تغذیه رایگان زمان شاه- وضعیت بهداشت و درمان دوران پهلوی ۱۳۹۸/۱۱/۰۱ - ۶۰ بازدید

سلام بنده متولد۵۶هستم ندیدم آیادرست است درزمان شاه ملعون درمدارس پسته وشیربه بچه هامی دادند

دانشجوی محترم ضمن تشکر از تماس مجدد شما با این مرکز، مساله تغذیه رایگان در مدارس در کشورهای مختلف، ارتباط مستقیمی با سلامتی، بهداشت و به ویژه وضعیت تغذیه کودکان و دانش آموزان دارد، چرا که هر چه وضعیت این امور، شرایط نامساعدی داشته باشد، در کار یادگیری دانش آموزان اخلال ایجاد خواهد کرد و در نهایت، مشکلات فراوانی برای آینده کشور خواهد داشت و به لحاظ حیثیتی نیز برای کشورها مناسب نمی باشد، به همین دلیل تغذیه رایگان در بسیاری از کشورهایی که به لحاظ تغذیه و نیز مسائل بهداشتی درگیر مشکلاتی هستند، یا از جانب دولت ها و یا از جانب سازمان های بین المللی پیگیری می شود، ازطرفی در دوران پهلوی وضعیت بهداشت و سلامت جامعه ایرانی به ویژه در مناطق روستایی در شرایط بحرانی قرار داشت، طبق یکی از گزارش ها که توسط محققان خارجی منتشر شده است، وضعیت عمومی روستاهای کشور از نظر بهداشت و سلامتی اینگونه ارزیابی شده است: «در دهات خانواده ها در خانه های یک یا دو اتاقه و غالبا با حیوانات اهلی خود زندگی می کردند. معمولا آب آشامیدنی آلوده و حمام های عمومی غیر بهداشتی بودند. امید به زندگی پایین بود و به تدریج میانگین سنی از ۲۵ به ۳۰ سال افزایش می یافت و مرگ و میر به طور عمده از امراض اسهال میکربی، تیفوئید، سرخک، مالاریا و تب راجعه ناشی می شد. به علاوه بخش وسیعی از جمعیت به بیماری های رنجور کننده ای چون تراخم، سل، انواع مختلف انگل و بیمار های مقاربتی مبتلا بودند.»(اقتصاد ایران، جولیان باری یر، نقل از تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران، علیرضا ازغندی، تهران، انتشارات سمت، ص۳۷)
از طرفی آمار موسسات تحقیقاتی نشان می دهد که در غذای اکثر مردم کشور، به ویژه روستاییان، کمبود پروتئین حیوانی و ویتامین های آ، ث و ب وجود دارد.(تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران، همان، ص۴۱)
همین مساله در کنار دهها عامل دیگر از جمله توزیع نامناسب امکانات بهداشتی و درمانی، فقر شدید حاکم بر جامعه ایرانی به ویژه پس از اصلاحات ارضی که باعث افزایش سیل مهاجرت از روستاها و شهرهای کوچک به سمت مرکز شد و تمرکز رژیم بر رسیدگی به مرکز به ویژه مناطق شمالی تهران و نادیده گرفتن سایر مراکز، باعث شده بود تا کودکان ایران از سوء تغذیه شدیدی رنج ببرند که با ادعاهای بلندپروازانه محمدرضا پهلوی که خود را در آستانه تمدن بزرگ می دانست تناسبی نداشت. از طرفی با توجه به گسترش تکنولوژی های ارتباطی و افزایش تردد رسانه های بین المللی به ایران برای انعکاس پیشرفت های ایران در راه تمدن بزرگ و نیز گزارش های سازمان های بین المللی در مورد وضعیت اقتصاد و معیشت مردم، سیمای کشوری که رسانه های داخلی از کشور تحت هدایت شاه در جهان ترسیم می کردند، در معرض خطر قرار می گرفت و واقعیت ها روز به روز بر مردم جهان آشکار تر می شد، به همین دلیل شاه در تلاش بود تا با اجرای برنامه هایی بخشی از عقب ماندگی بزرگ ملت ایران را که خود و پدرش سهم عمده ای در به وجود آمدن و ثبات آن داشتند، جبران کند. با افزایش ناگهانی قیمت نفت در اواخر دهه ۴۰ و اوایل دهه ۵۰ و به تبع آن، افزایش سرسام آور سطح درآمد رژیم شاه، وی به یک فرصت طلایی برای این کار دست یافت و به همین دلیل بندهایی به انقلاب سفید شاه و ملت اضافه و آنها را اجرایی کرد که از جمله آنها بند مربوط به «تغذیه رایگان برای کودکان خردسال در مدارس» بود. در راستای این بند، از اوایل دهه ۵۰، در بسیاری از مدارس کشور، ساعت هایی جهت تغذیه اختصاص یافت و شیر به همراه بیسکویت و در برخی مناطق، نان، پنیر و خرما میان دانش آموزان توزیع می شد. با این حال از آنجایی که گزارش های دقیقی در مورد وضعیت اجرای این طرح در آن دوران وجود ندارد و عمده نوشته ها نیز متکی به نوشته های درباریان به ویژه شخص شاه در کتاب «به سوی تمدن بزرگ» و «پاسخ به تاریخ» می باشد، لذا در مورد نحوه اجرای این طرح و میزان موفقیت آن در ریشه کنی سوء تغذیه مزمن در میان کودکان ایرانی نمی توان ارزیابی درستی داشت، به ویژه اینکه عمده طرحهایی که شاه در راستای بندهای مختلف انقلاب سفید شاه و ملت انجام می داد به گونه ای بود که علیرغم بهبود نسبی در برخی امور، همچنان کشور از بی عدالتی و کمبود امکانات در این زمینه ها رنج می برد، به عنوان مثال در زمینه بهداشت و درمان در دوران پهلوی چنین برآوردی توسط تحلیل گران صورت گرفته است:
وزارت کشاورزی و سپاهیان بهداشت طی دو دهه ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ با سمپاشی گسترده دهات مالاریا را در بساری از استان های کشور ریشه کن کردند، اما این بیماری در سراسر کشور ریشه کن نشد. شیوع بیماری های مسری به ویژه اسهال میکروبی و آنفلوآنزا همچنان بسیار زیاد بود و کودکان از فلج اطفال به شدت رنج می بردند. فقدان واحدهای بهداشتی کافی و تاسیسات درمانی همراه با عوامل مربوط به فقر که در بدی تغذیه و بیسوادی بازتاب پیدا می کرد به نرخ بالای مرگ و میر به ویژه در مناطق روستایی و محلات فقیر نشین شهرها کمک می کرد. در سال ۱۳۵۲ نرخ مرگ و میر اطفال به ویژه در کودکان روستایی بسیار بالا بوده است. این نرخ در مناطق شهری به ۶/۶۳ در هزار نفر و در مناطق روستایی به ۱۲۴ در هزار نفر می رسید. از لحاظ برخورداری از خدمات درمانی نیز اختلاف بسیار عمیقی میان شهر و روستا وجود داشت، بنا بر آمار سال ۱۳۵۴ در حالی که در مناطق شهری کشور برای هر ۹۵۱۸ نفر جمعیت یک درمانگاه وجود داشت، در نقاط روستایی به ازای هر ۱۳۹۸۸ نفر فقط یک درمانگاه آن هم با امکانات دارویی و کارمندی ناقص وجود داشت. این نابسامانی و اختلاف فاحش امکانات بهداشتی و درمانی و دارویی بین شهر و روستا در باره پزشکان نیز صادق است. در سال ۱۳۵۵ از ۱۳۴۲۸ پزشک، فقط ۷۹۵ پزشک در روستاهای کشور مشغول به کار بودند. به این دلیل دولت مجبور شد برای ارائه خدمات پزشکی و دارویی روستاها از تعداد زیادی پزشک پاکستانی، هندی و بنگلادشی کمک بگیرد.(تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران، همان، ص ۴۱)
نتیجه اینکه اگر چه اصل توزیع رایگان شیر به همراه اقلامی همچون بیسکویت و یا نان و خرما، بعضاً در برخی مناطق وجود داشته است، اما این مساله بیش از آنکه نشانه خدمات رسانی دولت و رژیم شاه به ملت باشد، نشانه عمق فاجعه و بحران سوء تغذیه در میان کودکان ایرانی در آن سال ها می باشد و رژیم برای سرپوش گذاشتن بر این بحران و آبرو داری در برابر جهانیانی که وی از تمدن بزرگ برای آنها می گفت، تلاش می کرد تا چنین طرح هایی را در پرتو درآمدهای سرشار نفتی دهه ۵۰، انجام دهد که البته کیفیت اجرا و میزان موفقیت آن نیز چندان مشخص نمی باشد.

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.