تفاوت خودسازی اخلاقی و عرفانی ۱۳۹۱/۱۲/۰۸ - ۷۸۹ بازدید

تفاوت خودسازی اخلاقی و عرفانی در چیست؟

دوست گرامی. اخلاق و سلوک قرآنی و توحیدی دارای دو مرحله عقلانی و عرفانی است. سلوک عقلانی حرکت سلوکی انسان به سمت خدا با ابزار عقل و استدلال و حجت شرعی است و سلوک عرفانی علاوه شدن ابزار احساس و عشق بر عقل است.
بنابراین در سلوک عرفانی عقلانیت وجود دارد، اما عشق نیز به آن افزوده می شود و سالک با دو موتور محرکه بسیار قوی عقل و عشق به سوی حق می شتابد. تفاوت های سلوک عقلانی و عرفانی در مباحث بعدی بررسی خواهد شد.
دلیل اصلی دو مرحله ای بودن خودسازی و سلوک نیز، تمایزی است که در روایت قرب فرایض و قرب نوافل آمده است. این روایت مهم دو مرحله قرب واجب و مستحب را از هم ممتاز ساخته است. سلوک عقلانی راه رسیدن به قرب واجب و کسب رضایت الهی است و سلوک عرفانی راه رسیدن به قرب مستحب و کسب محبت خدای متعال است.
همچنین دوگانگی رتبی میان تقوی و ورع و نیز کارکرد متفاوت عقل و دل در مسیر سلوک، بیانگر چنین تمایزی است.
شاهد دیگر، تفاوتی است که عالمان دینی میان اخلاق و عرفان بیان کرده اند و این دو مرحله را از هم متمایز ساخته اند، مراد ایشان از اخلاق، مسیر عقلانی سلوک و از عرفان، مسیر عرفانی آن می باشد.
روی این حساب استاد اخلاق نیز از استاد عرفان متمایز می شود. استاد اخلاق، استاد عام سلوکی و عالمی است که بر اساس علم و استدلال و حجت عقلی و شرعی، سالک را در مسیر بندگی خدا راهبری می کند، ولی استاد عرفان، استاد خاص و عارفی است که خود مزه عشق و عرفان را چشیده، راه محبت را تجربه کرده و سالک را با قدم عشق به مقصد می رساند، لذا هر عالمی برای این مرحله مناسب نیست.
سلوک عقلانی خودش به دو مرحله نظری و عملی تقسیم می شود، زیرا انسان با علم و عمل ساخته می شود، و سلوک عملی نیز دو بخش فردی و اجتماعی دارد.
سلوک عرفانی نیز دو مرحله نظری و عملی دارد، لکن به عکس سلوک عقلانی مرحله عملی آن قبل از مرحله نظری است، چرا که کشف و شهود حقیقت، معلول عمل وعبودیت است.
سلوک عقلانی از نظر رتبه بندی، قبل از سلوک عرفانی است، زیرا بدون گذر از وادی عقل و استدلال، انسان به وادی عشق و عرفان راهنمایی نمی شود.

وجوه تمایز سلوک عقلانی و عرفانی:
قصد اصلی ما در این مطلب، باز شناخت مراحل سلوک قرآنی است، ولی برای رسیدن به این منظور از راهکار مقایسه و بیان تفاوت استفاده کرده ایم که عبارت اند از:
1. تفاوت در ماهیت و ابزار:
مرحله عمومی یا سلوک عقلانی به معنای طی کردن راه کمال و سعادت انسان به کمک عقل و استدلال و حجت است و هدف آن رشد عقل و شکل گیری عقلانیت در اندیشه، اخلاق و عمل انسان در زندگی است، لذا ابزار آن، دلیل عقلانی تایید شده با نقل و بالعکس است، ولی ابزار اصلی در مرحله خاص یا سلوک عرفانی، عشق و محبت است.
در سلوک عقلانی واجب، عقل و نقل کاملا همکاری می کنند و به هم اعتبار و ارزش می بخشند. دلیل نقل، ارزش و اعتبارش را از استدلال عقلی می گیرد و لذا اگر روایتی عقلانی نباشد، اعتبار ندارد، کما این که عکس آن نیز صادق است و استدلال عقلی نیز باید مخالف وحی و قول معصوم (ع) نباشد وگرنه از اعتبار ساقط می شود؛ به قول اهل اصول (کلما حکم به العقل حکم به الشرع و کلما حکم به الشرع حکم به العقل) اینجا شرع و عقل کاملا با هم هماهنگ هستند.
درباره تفاوت عقل و عشق در یک کلام می توان گفت: عشق حقیقى ثمره و محصول عقل سلیم است. ابتدا باید عقل حرکت کند و مسیر را تشخیص بدهد و ببیند موضوع قابل دوست داشتن و پیوند هست یا نه و بعد در صورت تایید عقل دل انسان مباحث عاطفى را دنبال کند و دوست بدارد و مانند آن. امام کاظم (ع) فرمودند: مَثَلُ الْعَقْلِ فِی الْقَلْبِ کَمَثَلِ السِّرَاجِ فِی وَسَطِ الْبَیْتِ ؛[1] مثل عقل در قلب مانند چراغ است در وسط خانه. یعنی باعث روشنایی و بینایی قلب می شود.
بنابراین نمى توان گفت: یا عقل یا عشق و یکى را ترجیح داد. انسان با عقل تصمیم مى گیرد و با عشق و دوست داشتن سختى هاى راه را تحمل مى کند، پیوند هاى خود را استوار مى سازد و زندگى را براى خویش لذت بخش مى نماید. عقل و عشق هر دو براى زندگى انسان لازم است و باید میان آنها تعادل برقرار شود.
در نتیجه این سخن ما بر این اعتقادیم که:
۱. سالک کوى حقیقت بدون گذر از وادى عمومی و واجب عقل و حکمت، نخواهد توانست به وادى خاص عشق و محبت وارد شود و این دو وادى در پى هم اند.
2. انسان آمیزه اى از عقل و عشق است، ولى در سلوک الى الله وادى عقل متوسط و وادى عشق نهایى است. به عبارتى مى توان گفت: نیرویى که قادر است انسان را به خواسته ها و اهداف خود، به خصوص در بحث وصول به حقیقت برساند، عشق است و عقل نقش پشتیبان را دارد.
وادى عقل آدمى را از وادى طبیعت جدا مى سازد و از آتش نجات مى دهد و زندگى او را مدیریت مى کند، ولى این نیروى عشق است که زمینه قرب نهایی به محبوب حقیقى هستى و اسباب وصول به عرفان را فراهم مى کند. با عقل انسان از درکات جهنم نجات می یابد و با عشق از درجات بهشت بالا می رود.
اگر نظر کوتاهى به ادبیات عرفانى بیاندازیم، به وضوح شاهد این معنا خواهیم بود که سخن و پیشنهاد عرفا براى سلوک و وصول به محبوب هستى راه عشق است، منتهی آنان هرگز عقل را تخطئه نمی کنند، معتقدند: اگر چه در ابتدای راه، عقل ضرورت دارد، ولی وصول حقیقی و نهایی با عشق بدست می آید.
3. عقل، عشق آفرین است، وقتى انسان عقل خود را به کار گیرد، راه را از چاه مى شناسد سلوک سعادت را از سقوط شقاوت باز مى یابد، خانه جانان را از کاشانه شیطان جدا مى سازد و حتى عشق حقیقى را از عشق مجازى متمایز مى کند. انسان در پرتو عقل، راه اعلى علیین را مى جوید و لذّت تشخیص و ترسیم چنین راهى، کام تشنه را براى وصول به گوارایى آب تحریک مى کند و با تکرار تصور ضرورت پیمودن راه عشق، دل را با خود همراه مى سازد. از این رو مى گوییم: عقل عشق آفرین است. امام على (ع) مى فرمایند: العقل رقى الى علیین؛[2] عقل باعث ترقى انسان به اعلى علیین مى باشد.
4. مرکب وصول و معرفت قلبى، عشق و سلوک خاص است، نه عقل؛ عقل همچون پلیس، فقط راهنماى خوبى است و گرنه هرگز پاى پیمودن راه وصال حضرت دوست را ندارد. عقل حجت و دلیل راه است، مولا على (ع) مى فرمایند: العَقلُ یَهدی ویُنجی، وَالجَهلُ یُغوی ویُردی؛[3] خرد، راهنمایى کند و رها سازد، و نادانىْ گمراه و نابود گرداند. وقتى با جرقه هاى راه بخش عقل، عشق در دل زبانه کشید دل گام هاى نخستین راه معرفت را بر مى دارد و کم کم از وادى عقل گذر مى کند و به وادى عشق مى رسد.
البته برخى گفته اند: در آن حالات بلند، عقل محو مى شود، ولى این صحت ندارد و مانند آن است که بگوییم چون به صد رسیدیم نود گم مى شود، در حالى که چو که صد آمد نود هم پیش ما است. پس عقل در مرحله اوّل، نه تنها زایل کننده عشق نیست، بلکه مى تواند راه عشق حقیقى را بنمایاند و در مرحله دوم هم در حالات بلند عرفانى و عشق حقیقى اگر چه غلبه با عشق است، ولى عقل همچنان در قلمرو خود حکم مى راند.
نکته قابل توجه در رسیدن به سلوک عرفانی آن است که بدانیم این اتفاق در صورتی رخ می دهد که سالک به حد نصابی از معرفت، عبودیت و رضایت خداوند رسیده و از وادی عمومی و واجب عقل گذر کرده باشد، در این صورت است که عاشق خدا و رویت محبوب عالم می شود و احساس می کند که تنها عشق به جمال محبوب و فناء فی الله است که سیراب اش می سازد و می تواند مرحم دردها و آرامش قلب او باشد.
درک عقلانی با عصای استدلال همراه است و سالک به حقیقت می رسد، اما با علم الیقین، یعنی عصا زنان و بدون مشاهده عینی، ولی در سلوک خاص عرفانی و راه عشق، سالک با چشم قلب به شهود حقیقت می نشیند و صاحب عین الیقین می شود.
در ابتدا پیامبر عقل تحت تاثیر شرع یا پیامبر بیرونی، فرمان می راند، اما در وادی عشق، دل و محبت راهبری می کند، البته تاکید می کنیم: عشقی که ریشه در عقلانیت و حیات معقول دارد و ثمره و نتیجه تفکر و برآیند معرفت عمیقی است که در مرحله اول تحصیل می کند.
سرانجام عقل، عشق است، چون سالک در وادی عقل و سلوک اخلاقی به موفقیت برسد، کم کم عشق به معرفت و رویت حقیقت، در دلش جوانه می زند و او را وارد مسیر محبت و عبودیت خداوند می کند و از هر چه غیر خدا است آزاد می سازد.
در روایت از امیر المومنین (ع) است که فرمود: إنَّ أفضَلَ الدِّینِ الحُبُّ فی اللّهِ و البُغضُ فی اللّهِ؛[4] همانا برترین دیندارى، دوستى و دشمنى در راه خدا است. یعنی دین چیزی جز دوست داشتن خوبی ها و آنچه خدا و امام دوست دارد و دشمن داشتن بدی ها و آنچه خدا و امام دشمن دارد، نیست، برترین دین داری آن است که بر محور محبت استوار باشد.
محبت و احساس، نقش اساسی در دین داری ما ایفا می کند و عرفان نیز، با دوست داشتن و دشمن داشتن، تولی و تبری و تنظیم حب و بغض قلب خود با حب و بغض الهی به نتیجه می رسد.
در عرفان سالک به دنبال این است که تمام اعضاء و جوارح و جوانح اش طوری باشند و عمل کنند که خدا دوست دارد تا محبوب حضرت دوست شود و به قرب نوافل و معرفت شهودی برسد.
عرضه کردم دو جهان بر دل کار افتاده - به جز از عشق تو باقى همه فانى دانست.
اى که از دفتر عقل آیت عشق آموزى - ترسم این نکته به تحقیق ندانى دانست.
راهى است راه عشق که هیچش کناره نیست - آن جا جز آن که جان بسپارند چاره نیست.
کسی که سلوک عقلانی و عرفانی را به درستی طی کرده باشد، در بازگشت به سوی مردم، به مقام رفیع ولایت و رهبری می رسد و امام و پیشوای بندگان خدا در سلوک درونی از عالم کثرت و طبیعت، به عالم وحدت و ماورای طبیعت خواهد شد.
2. تفاوت در نیت و مقصد:
هدف مرحله عمومی قرب که با انجام واجبات و ترک محرمات انجام می شود، رسیدن به رضایت الهی است، در حالی که مرحله خاص و قرب نوافل که با انجام مستحبات و عبادات و ریاضات شرعی و ترک مکروهات طی می شود، هدف اش رسیدن به محبت الهی است.
بعد از اینکه سالک مرحله عمومی را طی کرد و به مقام رضایت رسید، کم کم وارد وادی محبت می شود و در این وادی سعی می کند با عبادت های خاص، به جایی برسد که محبوب خداوند گردد. یعنی علاوه بر این که خدا را دوست دارد، خداوند نیز او را دوست داشته باشد و عشق دو طرفه میان خود و خداوند را تجربه نماید. فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ؛ [5] به زودی خدای متعال قومی می آورد که خدای ایشان را دوست بدارد و ایشان نیز خدای را دوست بدارند.
به عبارت دیگر در ابتدا سالک با رسیدن به ملکه "تقوی" در پی راضی کردن خدای متعال است، ولی در نهایت سخن از مقصد بالاتری است، در این مرحله سالک با رسیدن به ملکه "ورع" در پی آن است که محبوب حق تعالی شود.
ابتدا رضایت پروردگار، بالاترین مقامی است که انسان می تواند کسب کند، همانطور که قرآن کریم می فرماید: وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ؛[6] رضایت خدا از همه برتر و بزرگتر است. مقام «رضوان» از بزرگترین مواهب و مقاماتی است که خداوند به مؤمنان و مجاهدان می بخشد و این رضوان فراتر از باغ های بهشت و نعمت های جاویدان و غیر از رحمت گسترده پروردگار است.
هیچ کس نمی تواند آن لذت معنوی و احساس روحانی ای که یک انسان به خاطر توجه خداوند و رضایت و خشنودی او به دست آورده است را توصیف کند. قرآن کریم حضرت اسماعیل(ع) را با صفت (مرضی) توصیف نموده است. و همواره مورد رضایت پروردگارش بود. وَ کانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِیًّا؛ [7]این در واقع اشاره به این حقیقت است که او در کل برنامه هایش رضایت خدا را جلب کرده است.
اصولاً نعمتی از این بالاتر نیست که معبود و مولا و خالق انسان از او راضی و خشنود باشد به همین دلیل در بعضی از آیات بعد از آنکه نعمت بهشت جاویدان را برای بندگان خاص خدا بیان می کند در پایان می گوید: رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ؛ [8]خداوند از آنها خشنود و آنها نیز از او خشنود خواهند بود و این فوز عظیم و رستگاری بزرگی است.
این آیه به خوبی نشان می دهد که تا چه اندازه این رضایت دو جانبه واجد اهمیت است (رضایت پروردگار از بندگان و رضایت بندگان از پروردگار) زیرا ممکن است انسان غرق عالی ترین نعمت ها باشد، ولی هنگامی که احساس کند، مولی و معبود و محبوب او از او ناراضی است، تمام آن مواهب در کام جانش تلخ می گردد و نیز ممکن است انسان واجد همه چیز باشد، ولی به آنچه دارد راضی و قانع نباشد، بدیهی است آن همه نعمت با این روحیه او را خوشبخت نخواهد کرد و ناراحتی مرموزی دائما او را آزار و شکنجه می دهد و آرامش روح و روان را که از بزرگترین مواهب الهی است از او می گیرد، علاوه بر این هنگامی که خدا از کسی خشنود باشد هر چه بخواهد به او می دهد و هنگامی که هر چه خواست، به او داد او نیز خشنود می شود.
رضایت خداوند به این معنی است که انسان رفتارش به گونه ای باشد که او را به خدای متعال نزدیک سازد، بنابراین هر عملی که انسان را به خداوند نزدیک کند، عملی است که به طور قطع مورد رضا و پذیرش خداوند واقع شده است.
از نگاه اسلام، عملی مورد رضایت خدای متعال است که دو ویژگی داشته باشد. اول "حسن فاعلی" است، یعنی نیت اش برای رسیدن به قرب الهی و کسب رضایت خدای متعال خالص باشد و دوم "حسن فعلی" است، یعنی همانگونه که خدای متعال و شرع مقدس از او خواسته انجام دهد و خواست خود را دخالت ندهد.
بنابراین در مرحله عمومی، تمام همت سالک مصروف کسب رضایت الهی می شود و چون توانست خدای متعال را از خود راضی نماید، اذن دخول به مرحله خاص را یافته، وارد عالم عشق و عرفان می شود و جد و جهد خود را صرف رسیدن به محبت الهی می کند. آنگاه است که مطابق حدیث قرب نوافل وقتی خدای متعال بنده خود را دوست داشته باشد، حواس باطنی و قلبی او را باز می کند تا به حقایق عوالم غیبی و ملکوتی بینا و شنوا گردد.
تمام نتایج معرفتی ای که برای سالک حاصل می شود، مانند معرفت شهودی، کشف و کرامت و ولایت و خلافت، همه در اثر وصول به محبت خدای متعال است و سالکی به محبت واصل می شود که قبلا در انجام وظایف واجب موفق بوده و خدای متعال را از خویش راضی نموده باشد.
البته در این مرحله نیز، محبت به خدا و خوبی ها وجود دارد، اما حتی این محبت نیز مستند به نگاه عقلانی و حجت دینی است؛ در این وادی دوست داشتن خداوند به این دلیل است که به او روزی می دهد، نعمت می دهد، احسان می کند، نیازهایش را برمی آورد، به خاطر این خدای را می پرستد که برایش بهشت بخواهد و از عذاب جهنم رهایش سازد و مانند آن.
اما در مرحله خاص عرفانی، چنین انگیزه و نگاهی وجود ندارد، در این وادی تنها عشق است که انگیزه اطاعت و بندگی و دعا و مناجات و نماز را به سالک می دهد، سالک تنها به خاطر اینکه خدا را دوست دارد و محبوب عالم را شایسته بندگی می داند، عاشقانه او را می ستاید و می پرستد و هرگز به سرانجام بهشت و جهنم نمی اندیشد و اصولا چیزی برای خود نمی خواهد.
در مرحله اول، به دلیل عقل محور بودن، نوعی خودمحوری وجود دارد، زیرا کار عقل کسب منافع برای خود انسان است، لذا انگیزه سالک در این مرحله، کمال و سعادت و نجات خود است و همه چیز را برای خود می خواهد، اما در مرحله خاص، این انگیزه نیز رنگ می بازد و خودخواهی به کلی در خداخواهی محو می گردد و آنچه می ماند، خواست و اراده محبوب عالم است.
در این وادی، سالک با عبادت و ریاضت و مراقبه و چله نشینی به معرفت می رسد. تنها آرزوی سالک در این راه وصول به معرفت شهودی حق تعالی خواهد بود.
علمی که در مرحله عمومی، تحصیل می شود، صرفا جنبه نظری دارد و برای رشد فکری انسان در ابتدای سلوک نافع و لازم است، اما علم حقیقی و نهایی همان معرفت و کشف و شهودی است که در اثر عمل و عبادت خالصانه و عاشقانه حاصل می شود.
 
3. تفاوت در تقدیم و تاخیر:
بسیاری از افراد متبدی هنگامی که قصد خودسازی و سلوک می کنند و آتش طلب در جان آنها شعله ور می شود، بدون آشنایی با تمایز و تقدیم و تاخیر اخلاق و عرفان و به دلیل حس معنوی قوی ای که در همه افراد انسانی وجود دارد، تمایل به سلوک عرفانی در آنها شکوفا می شود و احیانا بدون گذر از عالم عقل به عالم عشق می افتند و از همان ابتدا سراغ استاد عرفان را می گیرند و طلب ذکر و ورد می کنند، در حالی که این روش صحیح نیست و راه به جایی نمی برد و عایدی جز خستگی و زدگی برای شان به ارمغان نمی آورد.
راه عشق دشوار است و عزم و اراده ای آهنین و ایمانی یقینی و بیداری خاصی طلب می کند. کسی که عالم عقل را ندیده، از گردنه های عقلانی دین، عبور نکرده و در این راه آبدیده نشده، قادر نیست از تمام محبوب های خود بگذرد و عشق و احساس خود را برای خداوند خالص نماید. تنها کسی که به سلامت و قوت از عالم عقلی گذر می کند، صلاحیت می یابد که به وادی عشق و اخلاص در عبودیت و محبت راه یابد و سرشار از لذت ارتباط با محبوب و معشوق خود شود.
پس حرکت در مسیر شناخت عقلانی خدای متعال باعث می شود که سالک کم کم عاشق رویت محبوب عالم می شود و آتش عشق رویت حق به دل و جانش می افتد، تا جایی که احساس می کند شناخت عقلانی سیرابش نمی سازد و تنها آرزویش معرفت شهودی معشوق هستی می گردد.
ادله فراوانی بر این تمایز و تقدیم صحه می گذارند، اما مبنای اصلی آن روایت قرب فرایض و نوافل است. از جمله روایتی که شیعه و سنّی از رسول اللّه (ص) نقل کرده اند و به روایت "قرب نوافل" معروف و مشهور شده است، روایت ابان ابن تغلب است که به عنوان حدیث قدسی از امام باقر (ع) چنین نقل می کند: لمّا اُسری بالنبیّ (ص) قال: یا ربّ ما حال المؤمن عندک؟ قال: یا محمد من اهان لی ولیاً فقد بارزنی بالمحاربة وأنا أسرع شی ء إلی نصرة أولیائی. وما یتقرب إلیّ عبد من عبادی بشی ء أحبّ إلیّ ممّا افترضت علیه وإنه لیتقرب إلیّ بالنافلة حتی أُحبّه فإذا أحببته کنت إذاً سمعه الذی یسمع به وبصره الذی یبصر به ولسانه الذی ینطق به ویده التی یبطش بها، إن دعانی أجبته وإن سألنی اعطیته؛[9]
هنگامی که رسول خدا (ص) در شب اسرا و معراج به میهمانی خدای سبحان شتافت، از خداوند سئوال کرد: پروردگارا: منزلت مؤمن در نزد تو چگونه است؟ خداوند در جواب فرمود: ای محمد: کسی که به ولی ای از اولیای من اهانت نماید، آشکارا با من به ستیز برخاسته است و من برای نصرت اولیای خود، از هر چیزی سریع تر و شتابان ترم. سپس فرمود: هیچ بنده ای از بندگانم با وسیله ای محبوب تر از انجام فرائض به من تقرب نمی جوید، یعنی بهترین راه تقرب به خداوند متعال انجام فرائض است. سپس افزود: همان طور که انجام فریضه موجب قرب است، انجام نوافل نیز موجب تقرّب می شود. عبد سالک به وسیله نوافل به خدا نزدیک می شود، تا آن جا که محبوب خدا می گردد، زیرا این نوافل را اولاً از روی محبت خدا به جای می آورد، نه برای محو سیئات یا جبران نقص فرائض و ثانیاً آن قدر سیر در وادی محبت را ادامه می دهد تا از محبّ خدا بودن به محبوب خدا شدن نائل شود.
وقتی عبد سالک محبوب خدا شد و خدا محبّ او، همه مجاری ادراکی و تحریکی او به عهده خدا است. اگر او می فهمد، با نور علمی خدا می فهمد و اگر کاری انجام می دهد، با قدرت خدا انجام می دهد. اگر می شنود، با سمع خدا می شنود و اگر می بیند، با بصیرت الهی می بیند و اگر سخن می گوید، با زبان الهی سخن می گوید.
چنین انسانی نه در مسایل علمی درمانده می شود، نه اشتباه می فهمد و نه عجز و معصیت در کار او راه دارد. وقتی سخن به این مقام رسید، اگر خدا را بخواند او را اجابت می کند و اگر چیزی از خدا بخواهد، خداوند به او عطا خواهد کرد. از این روایت استفاده می شود که عبد سالک باید محبوب خدا شود تا بتواند بهره ببرد. بسیاری از سالکان هستند که محبّ خدا هستند، اما محبوب خدا نیستند. [10]
قرب نوافل و سلوک عرفانی اوج حرکت تکاملی انسان است و آدمی را به نهایت کمال و شکوفایی می رساند، سالک رنگ الهی به خود می گیرد و به مقام ولایت و خلافت الهی می رسد، ولی تا سلوک عقلانی نداشته باشد و به سرحد رضایت نرسد، قادر به سلوک عرفانی و وصول به سرحد محبوبیت نخواهد بود و لذا قرب نوافل بعد از قرب فرایض است.
بنابراین درست است که راه سالک با عقل شروع می شود، اما سرانجام به عشق می انجامد. بدین معنا که کم کم عشق به معرفت و رویت حقیقت، در دل سالک جوانه می زند و وارد مسیر محبت و عبودیت خداوند می گردد و دل از محبت هر چه غیر خدا است خالی می کند.
سالک کوی دوست هنگامی که عاشق خدا و رویت محبوب عالم شود، احساس می کند که تنها کشف حقیقت و شهود جمال محبوب از جام معرفت سیراب اش می سازد و می تواند مرحم دردها و آرامش قلب او باشد.
ویژگی انسان و عامل خروج او از عالم حیوانیت، عقل است، عالم عقل، عالم انسانی است، آدمی با تفکر و تعقل و استدلال از هویت بشری و حیوانی خارج و هویت انسانی می یابد و به قرب فرایض نایل می شود، ولی در عالم دل و محبت، اوج بیشتری حاصل می شود و دل و جان سالک الهی می گردد و به نهایت شکوفایی استعدادها و کشف و شهود حقیقت دست می یابد و به قرب نوافل می رسد.
 
4. تفاوت در تاثیرگذاری: 
این تفاوت بر مبنای شرایط قبولی اعمال تبیین می شود؛ در مباحث مربوط به شرایط قبولی اعمال یا به تعبیر دیگر تاثیرگذاری اعمال بر ارتقای معنوی انسان، گفته شده است که: قبولی و تاثیر اعمال مستحبی مشروط به انجام واجبات و ترک محرمات است، یعنی تا انسان مومن در مرحله وجوبی دین موفق نشود و ملکه تقوا نداشته باشد، اعمال و عبادات مستحبی او چندان اثر گذار نیست و کمکی به ارتقای معنوی او نخواهد داشت.
متاسفانه بسیاری از مومنین بدون توجه به مرحله وجوبی دین، و کوشیدن در کسب تقوی و تحصیل رضایت الهی، وارد مستحبات گسترده می شوند، به خیال اینکه به آرزوهای معنوی خود می رسند و عارف می گردند، در حالی که هرگز به چنین مقصودی ره نمی جویند.
در قرآن کریم آمده است: انما یتقبل الله من المتقین؛[11] تنها خداوند از متقین می پذیرد. تقوا ملکه انجام واجبات و ترک محرمات است که تا حاصل نشود اعمال مستحبی انسان تاثیرگذاری نخواهد داشت.
نماز نیز در یک مرتبه بالاتر، خودش شرط اصلی تحقق تقوا است و در صورت ترک نماز، روح تقوا در انسان می میرد و باعث می شود اعمال دیگر انسان نیز شرط قبولی و تاثیر را نداشته باشد. هیچ عبادتی جای نماز را پر نمی کند و در قیامت اولین چیزی که از انسان می پرسند، نماز است که اگر قبول شود، سایر اعمال او هم قبول خواهد شد و اگر پذیرفته نشود، سایر اعمال او بیهوده می گردد. امام باقر (ع) فرمودند: إنَّ أوَّلَ ما یُحاسَبُ بِهِ العَبدُ الصَّلاةُ ، فَإِن قُبِلَت قُبِلَ ما سِواها؛[12] نخستین چیزى که از بنده بازخواست مى شود، نماز است. پس اگر پذیرفته شد، بقیه [ اعمال ] هم پذیرفته مى شود.
درباره اینکه شرط قبولی سایر اعمال انسان، قبولی نماز است، اخبار و روایت های زیادی رسیده است از جمله امیرمؤمنان در نهج البلاغه می فرمایند: و اعلم ان کل شی من عملک تبع لصلاتک؛[13] و بدان که محور قبولی تمام کارهای تو نماز است؛ چون نماز از ارکان اسلام و دارای آثار تربیتی بسیاری است.
معنای وسیع تر این روایات این است که در روز قیامت، تا واجبات انسان مورد قبول خدای متعال نباشد، نوبت به بررسی و محاسبه مستحبات نمی رسد و فایده ای به حال صاحب اش ندارد.
  [1] شیخ صدوق، علل الشرایع، ج ۱، ص .۹۸
[2] آمدی، غرر الحکم، ح 1325.
[3] همان، ح 7687.
[4] آمدی، غرر الحکم، ح 3540.
[5] مائده، آیه 54.
[6] توبه، آیه 72.
[7] مریم، آیه 55.
[8] مائده، آیه 119.
[9] کلینی، اصول کافی، ج2، ص352.
[10] صادقی، سیدمحمود، شمیم ولایت، ص 71.
[11] مائده، آیه 27.
[12] کلینی، اصول کافی، ج 3، ص 268.
[13] نهج البلاغه، نامه ۲۷.

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.