تفاوت در آفرینش ۱۳۸۶/۰۹/۲۵ - ۹۷۲۸ بازدید

عدالت خدا چگونه است؟ ما معتقدیم همه کس را خدا آفریده چرا یکی معلول به دنیا می آید یکی سالم؟ آیا این عدالت است؟ اگر ازدواج فامیلی یا چیز دیگری است چرا فرزند باید یک عمر معلول باشد؟ گناه او چیست؟ یا یکی زیبا یکی زشت؟ انسان، زیبایی را دوست دارد حتی انسان زشت هم دوست دارد زیبا باشد. عدالت خدا در اینجا چگونه است؟

درباره مفهوم عدل توجه شما را به مطالب زیر جلب می کنیم: عدل به معانی از قبیل؛ قصد، میانه در امور، وضع و قرار دادن هر چیزی در جایگاهش، موزون بودن و تساوی به کار می رود که در هیچ یک از این معانی در مقابلش ظلم نیست. معنای دیگر عدل عبارت است از رعایت حقوق افراد و عطا کردن به هر ذی حق او را این معنای از عدل گرچه در مقابل ظلم قرار می گیرد و ظلم در مقابلش عبارت از پایمال کردن حقوق و تجاوز و تصرف در حقوق دیگران، لکن این معنای از عدل هم به خداوند متعال اطلاق نمی شود و عنوان «عدل الهی» به خود نمی گیرد. استاد مطهری در این زمینه می فرماید این معنی از عدل و ظلم به حکم این که از یک طرف براساس اولویت ها است و از طرف دیگر از یک خصوصیت ذاتی بشر ناشی می شود که ناچار است یک سلسله اندیشه های اعتباری استخدام نماید و بایدها و نبایدها بسازد و حسن و قبح انتزاع کند از مختصات بشری است و در ساحت کبریایی راه ندارد زیرا... او در هر چه هرگونه تصرف کند در چیزی تصرف کرد که به تمام هستی بر او تعلق دارد و ملک طلق اوست. اما برای عدل به معنایی که بر خداوند متعال اطلاق می شود «عدل الهی» معانی متعددی ذکر کرده اند: 1. عدل در خداوند یعنی دوری آفریدگاری از انجام هر عملی که برخلاف مصلحت و حکمت است. 2. عدل در خداوند یعنی همه انسانها در پیشگاه خداوند از هر جهت یکسان و برابرند و هیچ انسانی نزد او بر دیگری برتری ندارد مگر به تقوا. 3. قضاوت و یا دانش به حسن: یعنی خداوند هیچ عملی را هر چند خیلی ناچیز و کوچک باشد از هیچ کس ضایع نمی کند. 4. یعنی این که خداوند هر پدیده و مخلوقی را در جای خود آفریده و مواد ترکیبی هر موجودی را به اندازه لازم آن معین کرده و تعادل و تناسب در تمام پدیده های جهان آفرینش وجود دارد. 5. عمل بر مبنای هدف: یعنی تمام آفرینش در جهان هستی بر مبنای هدف است و هیچ چیز بیهوده و بی هدف نیست و برای هر یک از این معانی به آیاتی تمسک جسته اند (اصول اعتقادات، اصغر قائمی، ص 46- 44). لکن همه این موارد در حقیقت بیان بعضی مصادیق عدل الهی است و جامع ترین تعرف در این زمینه که شامل همه موارد فوق می شود تعریف استاد مطهری است که می فرمایند [عدل الهی به معنای] رعایت استحقاق ها در افاضه وجود و امتناع نکردن از افاضه و رحمت به آنچه امکان وجود یا کمال دارد و در توضیح این تعریف می فرمایند هر موجودی در هر مرتبه ای که هست از نظر قابلیت استفاضه استحقاقی خاص به خود دارد ذات مقدس حق که کمال مطلق و خیر مطلق و فیاض علی الاطلاق است به هر موجودی آنچه را که برای او ممکن است از وجود و کمال وجودعطا می کند و امساک نمی نماید عدل الهی در نظام تکوین طبق این نظریه یعنی هر موجودی هر درجه از وجود کمال وجود که استحقاق و امکان آن را دارد دریافت می کند. از نظر حکمای الهی صفت عدل آنچنان که لایق ذات پروردگار است و به عنوان یک صفت کمال برای ذات احدیت اثبات می شود به این معناست... حکما معتقدند که هیچ موجودی بر خدا حقی پیدا نمی کند که دادن آن حق انجام وظیفه و اداء دین شمرده شود و خداوند از آن جهت عادل شمرده شود که به دقت تمام وظایف خود را در برابر دیگران انجام می دهد. عدل خداوند عین فضل و عین جود اوست یعنی عدل خداوند عبارت است از این که خداوند فضلش را از هیچ موجودی در حدی که امکان تفضل به آن موجود باشد دریغ نمی دارد (مجموعه آثار شهید مطهری، ج 1، صص 82 - 81). برای دقیق تر بودن تعریف با توجه به حوزه های اصلی عدالت خداوند می توان عدل الهی را به اقسام کلی زیر تقسیم کرد: 1. عدل تکوینی: خداوند به هر موجودی به اندازه شایستگی های او از مواهب و نعمت ها عطا می کند. به بیان دیگر خداوند متعال به هر یک از بندگان خویش به اندازه ظرفیت وجودی و به قدر قابلیتشان از کمالات بهرمند می سازد. 2. عدل تشریعی: خداوند از یک سو در وضع تکالیف و جعل قوانینی که سعادت انسان در گروه آن است فروگذاری نمی کند و از سوی دیگر هیچ انسانی را به عملی که بیش از طاقت و استطاعت اوست مکلف نمی سازد. 3. عدل جزائی به خداوند در مقام پاداش و کیفر بندگان خود جزای هر انسانی را متناسب با اعمالش مقرر می کند. نکته ای که در آخر تذکرش لازم است این که عدل مانند علم و قدرت یکی از اوصاف خداوند متعال است ولی به دلیل اهمیت وصف ناپذیر آن جایگاه ویژه ای در مباحث اعتقادی و کلامی دارد تا آنجا که از عدل به عنوان یکی از اصول پنجگانه دین یا مذهب یاد می شود و این اولا به خاطر نقش اساسی این اصل در جهان بینی ما. ثانیا، به خاطر این که از همان سده های نخست محل بحث بوده و ثالثا، به خاطر شبهات زیادی که در رابطه یا این اصل شده و مباحث مفصل درباره این اصل مطرح شده که جای تفصیل نیست. پرسشی که در مورد عدل الهی غالبا_خصوصا در عصر ما_ اذهان را به خود متوجه می سازد، در برخی از نابرابریهای اجتماعی است. ریشه این سؤال و این ابهام، دو چیز است؛ یکی عدم توجه به کیفیت جریان قضا و قدر الهی. سؤال کننده خیال کرده است قضا و قدر الهی، مستقیما عمل می کند. مثلا ثروتها مستقیما بدون وساطت هیچ سبب و عاملی، از خزانه غیب الهی حمل می شود و به در خانه مردم تقسیم می شود، و همچنین سلامتها، زیباییها، قدرتها، مقامها، محبوبیتها، فرزندان و سایر موهبتها. درباره علل تفاوت ها در بین افراد بشر باید دانست . تفاوت در کیفیت خلقت انسان ها نتیجه و لازمه حتمی نظام مندی و قانونمندی جهان هستی است . یعنی : 1) نظام خلقت نظام علت و معلول است . هیچ معلولی بدون علت به وجود نمی آید و تخلف هیچ معلولی از علت تامه اش ممکن نیست (اصل ضرورت علی ). 2) رابطه علت و معلول دارای قوانین و قواعد معین است ; یعنی چنان نیست که از هر علتی , هر معلولی قابل ایجاد باشد. به تعبیر دیگر هر علت معینی معلول معینی دارد; مثلا از علف خوردن گوسفند, بوعلی سینا درست نمی شود و آمریکایی ها به خاطر خوردن قهوه , به کره ماه نرفتند (اصل سنخیت علت و معلول ). اگر دو اصل فوق با ژرفکاوی دقیق فلسفی مورد بررسی قرار گیرد, مشخص خواهد شد بینا یا نابینا تولد یافتن یک فرد لازمه حتمی مجموعه عللی است که در به وجود آوردن وی مؤثر بوده اند. در این امور عوامل بسیار متعددی دخیل اند, حتی کیفیت آمیزش والدین , زمان , مکان , روحیات و حالات روانی , وضعیت جسمی , نوع و مقدار غذاهایی که مصرف کرده اند و ... هر یک به سهم خود نقشی در کیفیت تکوین جنین ایفا می کنند. در این جا ممکن است سوال شود که آیا خداوند نمی تواند با تفاوت چشمگیری که همه این عوامل دارند, ولی تأثیر همه را یکسان سازد؟ پاسخ آن است که چنین چیزی سر از تناقض درمی آورد, زیرا لازمه آن این است که علت پدیده ای محقق باشد, ولی تأثیر نکند و علت بودن و تاثیر نکردن تناقض آمیز(Selt contraclictony) است . و یا معلولی بدون علت پدید آید, که لازمه آن این است که کل طرح نظام آفرینش به هم بخورد, زیرا در این صورت پدید آمدن هر چیز از هر امر نامربوطی محتمل می شود و آن گاه است که از علف خوردن گوسفند باید ابوعلی سینا پدید آید! در قیامت نیز خداوندئ هر کس را به اندازه نعمتی که به او داده بازخواست می کند. از این رو عدالت خداوند هم در دنیا و هم در آخرت تجلی می کند. در رابطه با این موضوع منابع زیادی موجود است که مناسبتر از همه کتب ذیل می باشد: - عدل الهی، استاد مطهری - آموزش کلام اسلامی، محمد سعیدی مهر. 2. استحقاق ها از کجا به وجود آمده است: شاید اصلی ترین دغدغه پرسشگر این باشد که همه اشیاء با یک نسبت مساوی در برابر خداوند قرار گرفته اند، استحقاقی در کار نیست تا عدل به معنای رعایت استحقاق ها مصداق پیدا کند. اگر عدلی درباره خداوند صادق باشد، عدل به معنای رعایت تساوی است. عدل الهی ایجاب می کند که هیچ گونه تبعیض و تفاوتی در میان مخلوقات در کار نباشد و حال آن که انواع تفاوت ها هست هر چه هست تفاوت و تنوع و اختلاف سطوح است گرچه این تفاوت ها در امکان و استعداد آنها است. لذا باید ریشه یابی کرد که ریشه اصلی تفاوت امکانات و استحقاق ها در کجاست؟ چگونه است که با این که فیض باری تعالی عام و لایتناهی است. اشیاء در ذات خود از نظر قابلیت متفاوت می شوند(4). این مطلبی است که نیاز به دقت و حوصله دارد، استاد مطهری درک این مطالب را برتر از تمام مقامات مادی دانسته و بر خود می بالد که با ورود در حوزه و خواندن علوم اسلامی مخصوصا فلسفه اسلامی به این مطلب و امثال آن رسیده است(5). 3. نظام جهان ذاتی یا قراردادی است؟ در ادامه مطلب و حل آن باید دید که نظام عالم یک نظام قراردادی(6) است، یا یک نظامی ذاتی(7)؟ باید دید معنای خلقت و آفرینش از این نظر چیست؟ آیا معنای آن این است که خداوند مجموعی از اشیاء و حوادث را می آفریند در حالی که هیچ رابطه واقعی و ذاتی میان آنها نیست، بعد آنها را به صف می کشد و یکی را پشت سر دیگری قرار می دهد و از این قرار دادن، نظام و سنت و قانون و علت و معلول و سبب و مسبب به وجود می آید، بدون هیچ ارتباطی(این همان نظام قراردادی است)؟ با اینکه (رابطه ذاتی است به این معنی) روابط علت ها و سبب ها با معلول ها و مسبب ها و روابط مقدمات با نتیجه ها و ... طوری است که قرار گرفتن هر معلولی و مسببی به دنبال علت و سبب خود و قرار گرفتن هر نتیجه به دنبال مقدمه خود عین وجود آن است و به اصطلاح مرتبه هر وجود در نظام طولی(8) و عرضی(9) جهان مقوم ذات آن وجود است. آن چنان که مراتب اعداد هستند، مثلا در اعداد می بینیم که عدد 1 قبل از عدد 2 و عدد 2 قبل از عدد 3 و بعد از عدد یک قرار دارد و همین طور هر عددی غیر از عدد یک بعد از عددی و قبل از عدد دیگر است که مجموع اعداد نظامی را تشکیل می دهند که این نظام جزء ماهیت آنهاست براهین محکم عقلی و شواهد قرآنی نشان می دهد که خداوند همه جهان را از آغاز تا انجام با یک اراده به وجود آورده، یعنی بی نهایت چیز به وجود می آید و همه با اراده بسیط و واحد الهی است و اراده خدا به وجود اشیاء عین اراده نظام است. از همین جا است که قانون علت و معلول و یا «نظام اسباب و مسببات» به وجود می آید و معنای آن این است که هر معلولی علت خاص و هر علتی معلول مخصوص دارد در حقیقت هر موجودی در نظام علت و معلول جای مشخص و مقام معلومی دارد، این همان نظام طولی جهان است که قبلا به آن اشاره شد و قرآن کریم هم می فرماید: «ما همه چیز را با اندازه و قدر مشخص آفریده ایم و کار ما جز یکی بیش نیست»(11). علل عرضی هم مثل علیت پدر و مادر و علیت آب و هوا و حرارت است که آنها نیز در استحقاق و ظرفیت وجودی انسان مؤثرند و خداوند نیز با توجه به آنها ظرفیت وجودی و استعدادی انسان را در نظر گرفته است مثلا کارل فرانسوی می گوید: «هیچ کس نباید با افرادی که آثار عیوب ارثی دارد، زناشویی کند، تقریبا تمام بدبختی های آدمی ناشی از نقایص ساختمانی، عفونی و روانی و عوامل ارثی اوست، در حقیقت کسانی که بار گرانی از دیوانگی، وضعیت عقل و سرطان ارثی به دوش دارند باید از زناشویی [بچه دار شدن] خودداری کنند»(12). خداوند مرتبه وجودی هر کس را با توجه به اینکه از چه پدر و مادری به دنیا آمده تعیین می کند و ممکن است کودنی، و یا کم استعداد بودن کسی به خاطر آن علل عرضی و وجود والدین و ... باشد و در منابع دینی هم به تأثیر این مسائل اشاره شده است، مثلا در روایتی از پیامبر اکرم(ص) می خوانیم: «اگر بعد از محتلم شدن [جنابت در حال خواب] غسل نکرده با همسرش نزدیکی کند و فرزند دیوانه ای به وجود آید، فقط خود را ملامت کند»(13). نکته ای را هم درباره ذیل پرسش که دارد: «این علم است که انسان را از نردبان معنویت بالاتر می برد، اما عمل صالح حکم کسی را دارد که به صعود شخص کمک می کند».

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
بسمه تعالیآیا فقر وغنا ،صحت بدن ومعلولیت،سیاهی وسفیدی،زیبایی وزشتی،محیط سالم وناسالم وازاین قبیل تفاوتها ،با عدالت خدا سازگار است؟
پرسمان
سلام علیکم، سلام
دنیای ما واقعی است و خداوند در همین دنیای واقعی و رفتار واقعی انسان ها، و تأثیری که بر اطراف خودشان می گذارند مشخص می شود. کسی یک نفر را می کشد، کسی ناخواسته کشته می شود، کسی زنا می کند، کسی درس می خواند، کسی نمی خواهد درس بخواند؛ هر کسی در شرایطی واقعی مربوط به خودش امتحان می شود. به لحاظ عدالت، مهم نیست که ما در چه شرایطی هستیم، مهم این است که با شرایطمان چه می کنیم. این تلاش ما است که مهم است و خداوند فقط به این تلاش است که پاسخ می دهد. « وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى ـــ و اینکه براى انسان بهره اى جز سعى و کوشش او نیست.» (النجم:۳۹)یعنی سرنوشت اخروی هر کسی در گرو عمل اختیاری خود اوست. در منطق قرآن، دنیا فقط محلّ امتحان و خود سازی است، و آخرت دار نتیجه می باشد؛ به تعبیر حدیث نبوی معروف: «الدُّنْیَا مَزْرَعَةُ الْآخِرَة». پس در منطق قرآنی، دنیا فقط محلّ تلاش است نه محلّ نتیجه؛ و آخرت فقط محلّ نتیجه است نه محلّ تلاش. به تعبیر امیرمؤمنان(ع): « إِنَّ الْیَوْمَ عَمَلٌ وَ لَا حِسَابَ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لَا عَمَل ـــ همانا امروز عمل است و حساب نیست، و فردا حساب است و عمل نیست.»پس آیه ی مورد بحث را در چنین فضایی و چنین منطقی باید معنا نمود. پس معنی آیه چنین است: « برای انسان در دار نتیجه(آخرت) بهره ای نیست جز آنچه خود عمل نموده است.» به تعبیر دیگر، انسان سرنوشت حقیقی خودش را، که همان سرنوشت اخروی اوست، با اختیار خودش می سازد. حال سوال این است که قضا و قدر الهی چگونه با عامل مختار بودن انسان سازگار می باشد؟ بالاخره سرنوشت افراد به قضا و قدر الهی وابسته است یا به اختیار خودشان؟پاسخ این است که:سرنوشت را صرفاً خدا نمی نویسد.سرنوشت را صرفاً انسان هم نمی نویسد.بلکه سرنوشت را خدا می نویسد با قلم اختیار انسان. پس تا خدا ننویسد، سرنوشتی نوشته نمی شود؛ و از طرف دیگر، تا قلم اختیار انسان به کار نیفتد، سرنوشتی از سوی خدا نوشته نمی شود. امّا وقتی اختیار ما با فاعلیّت خدا همراه شد، آنگاه سرنوشت ما رقم می خورد. لذا فاعلیّت خدا با اختیار ما در تعارض و تنافی نیستند؛ بلکه در یک راستا عمل می کنند. شما اگر با قلم قرمز بنویسید، نویسنده شمایید ولی قرمز شدن نوشته از قلم است؛ حال اگر قلم شما آبی بود، نوشته آبی رنگ خواهد شد. رنگ سرنوشت هر کسی را هم جوهر اختیار خود آن شخص تعیین می کند. پس قضا و قدر الهی و اختیار انسان در عرض هم واقع نشده اند که هر کدام سهم و درصدی داشته باشند؛ یعنی بخشی از امور به قضای الهی باشند و بخشی دیگر به اختیار بشر. ابداً چنین نیست ؛ بلکه قضای الهی تمام امور عالم را فراگرفته است و هیچ امری از قضای الهی بیرون نیست. لذا حتّی خود اختیار و مختار بودن انسان و افعال اختیاری او نیز در زیر چتر قضا و قدر الهی قرار می گیرند. پس تمام امور به قضا و قدر الهی موجودند ؛ که مختار بودن انسان و افعال اختیاری او نیز بخشی از این امور محسوب می شوند. بنا بر این هر آنچه که انسان می تواند به اراده و اختیارش آن را انجام دهد ، در عین اینکه صدر در صد فعل خود انسان می باشند ، صد در صد فعل خدا نیز می باشند. لکن این دو فاعلیّت در طول همند نه در عرض هم. چون معنا ندارد که یک فعل هم صد در صد فعل من باشد هم صد در صد فعل شخص دیگری در عرض من باشد. در این صورت لازم می آید که یک فعل در آنِ واحد دو علّت تامّه ی مستقلّ داشته باشد ؛ که از نظر عقلی چنین چیزی محال می باشد. چون دو تا بودن علّت فاعلی مستلزم دو تا بودن معلول است ؛ پس اگر یک فعل دو علّت تامّه ی مستقلّ داشته باشد لازم می آید که یک فعل در عین یک فعل بودن، دو فعل باشد ؛ که بطلان این مطلب هم روشن است. چون اجتماع واحد و کثیر امری است محال ؛ چرا که اجتماع واحد و کثیر در قوّت اجتماع نقیضین می باشد. خلاصه آنکه سرنوشت ما هم به قضا و قدر الهی است هم به اختیار خودمان می باشد؛ لکن اختیار ما هم تحت شمول قضا و قدر الهی است.

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.