نسخه آزمایشی

تفاوت زن و مرد در نهج البلاغه ۱۳۹۷/۸/۱۳ - ۹۴ بازدید

درباره تفاوت زن و مرد از دیدگاه نهج البلاغه توضیح دهید؟
مسلما در نهج البلاغه و یا دیگر کلمات معصومین(ع) و حتی آیات قرآن، مطالبی متناسب با زمان صدور و نزول وجود دارد. قضایای شخصی و روی کردهای ویژه و خاص در احادیث و روایات غیر قابل انکار است. البته تشخیص موارد آن نیاز به اطلاعات وسیع در مورد حدیث و زمینه های لازم دیگر دارد. آنچه که درمورد نقص ایمان و عقول زنان در احادیث آمده است از چند جهت قابل تأمل است:
الف) از جهت دایره شمول؛
ب) از نظر برداشت و پیام.
در مورد دایره شمول، مسلما آنچه که نقل گردیده به صورت قضایای کلی نیست (بلکه به صورت قضایای مهمله) یعنی آن که حکمی کلی درباره همه موارد نیست. از این رو ممکن است اشاره به برخی زنان و یا گروهی از زنان باشد نه همه آنها، اما از نظر برداشت و پیام؛ خداوند با حکمت بالغه خویش، هرموجودی را متناسب با موقعیت و وظایفی که باید به انجام برساند آفریده است. چشم را بسیار ظریف و حساس خلق نموده، ولی استخوان های اطراف آن را بسیار محکم و سخت قرار داده است. عضلات پلک چشم را فوق العاده سبک و قابل انعطاف ولی عضلات پا و دست را به گونه ای دیگر قرار داده است. مجموعه اعضای بدن با یکدیگر متفاوتند، ولی در کنار یکدیگر در سیستمی واحد هر کدام وظیفه خاص خود را به انجام می رسانند.
در نظام آفرینش مرد و زن نیز هر کدام برای انجام وظیفه خاصی آفریده شده اند. لذا خصوصیات روانی و جسمی آنان نیز متناسب با آن قرار داده شده است. از برخی جهات زن بر مرد ترجیح دارد و از برخی جهات نیز مرد بر زن. ولی این به خودی خود نقصی برای طرفین محسوب نمی شود. تنها وقتی که کار به مقایسه می انجامد، در عالم نسبیت گفته می شود: چیزی از جهتی ناقص است و از جهتی کامل. آنچه که در برخی اخبار آمده (بر فرض صحت سند و صدور ) همین نکته است. کسی این حقیقت را منکر نیست که ظرفیت مغزی زنان کمتر از مردان است و ظرفیت احساس و عواطف زنان بیش از مردان. حال اگر کسی در عالم سنجش مرد را از نظر عاطفی از زن ناقص تر دانست خطا نکرده است. چنان که اگر زن را به لحاظ تعقل در رتبه پایین تر از مردان قرار داد، به خطا نرفته است. البته این قضایا به نحو کلی نیستند و همواره استثناهایی وجود دارد. زنانی وجود دارند که عاقل تر از مردانند و ...نکته اساسی دیگر این است که روایت (نواقص العقول) براساس احتمال این که از امیرالمومنین(ع) صادر شده باشد، از نظر عقلی توجیه پذیر (Justifiable) می باشد.
توضیح این که از دیدگاه اسلام زن و مرد هر دو در گوهر شریف انسانیت همتا و دارای مراتب کمالی واحدی هستند. در عین حال نظام زیبای آفرینش هر یک از این دو را با ابزارهای ویژه ای مجهز ساخته و به تناسب آن رسالت و مسوولیت خاصی نیز بر دوش هرکدام نهاده است. تجهیز هر یک از دو صنف فوق به گونه ای است که از ترکیبشان شرایط و بستر مطبوع و دلپذیری برای ایجاد خانواده و کانونی فعال و پر مهر و صفا پدید می آید. هر یک در کنار دیگری می تواند آرامش، سکون و شرایط استکمال را بیابد و همچنین زمینه مناسبی برای رشد و تربیت سالم فرزند به وجود می آید. در این تقسیم طبیعی آنچه معمولا در مرد ظهور و بروز بیشتری دارد قدرت و توانایی بیشتر برای انجام کارهای سخت و طاقت فرسا نیز زیرکی و حسابگری در اموری است که به تیزبینی و کیاست نیازمنداست و آنچه در زن نمود و پیدایی بیشتر دارد؛ لطافت، زیبایی، مهر، عاطفه، شور و احساس قلبی است. این نکته: اولا: به معنای بی خردی زن یا بی عاطفگی مرد نیست. ثانیا به معنای آن نیست که هر زنی کم اندیش تر از هر مردی و هر مردی کم عاطفه تر از هر زنی است، بلکه؛ یعنی، به طور متوسط وجه غالب کنش های مرد، رفتارهای حسابگرانه و وجه غالب کنشهای زن کردارهای مهر انگیز و عاطفی است. ثانیا: این دو گونه حرکت هر یک در جای خود بسیار ضروری است و این تقسیم تکوینی به هیچ روی نشانگر برتری مرد بر زن و فرومایگی زن نیست، بلکه هر یک جلوه ای خاص از اسمای حسنای الهی است.
به قول سعدی:
جهان چون چشم و خط و خال و ابروست که هر چیزش بجای خویش نیکوست
ثالثا: عقل بردو قسم است:
۱- عقلی که معیار کمال و قرب الهی است: (العقل ماعبد به الرحمن واکتسب به الجنان) این عقل همان (عقال) و زانوبند هواها و امیال نفسانی است. در چنین عقلی مرد بر زن فزونی ندارد.
۲- عقل حسابگر، ابزاری و اینتسترومنتال ( Instrumental Ration ) که کاربرد آن بیشتر در تنظیم معاش و سیاسات است، در این زمینه هر چند به طور معمول مرد از زن پیشی می گیرد، ولی این معیار کمال نیست و چنان که گفته شد نوعی تقسیم کار طبیعی و تکوینی است و در مقابل آن زن نیز از مهر و عاطفه افزونتری برخوردار است. از توضیح فوق روشن می شود که تعبیر امیرمومنان (ع) تحقیر کننده زن نیست، بلکه هشدار به کسانی است که در هرمسئله ای انتظار حرکتی مردگونه از زنان دارند. سخن آن حضرت در واقع تفطن دادن به این نکته است که زن موجودی سراپا شور و احساس و عاطفه است و در برخورد با او نباید انتظار حسابگریهای مردانه را داشت، بلکه باید دقیقا روانشناسی او را به دست آورده و به تناسب آن با وی روبرو شد. تعبیر (نواقص الایمان) نیز با تبیینی که با اشاره به ترک عباداتی چون نماز و روزه درایام عادت در بر دارد بیانگر تذکر مهمی به زنان است. این فراز در واقع مشتمل بر نوعی مقایسه فقهی بین کسی است که در چنین ایامی به حکم الهی ترک عبادت می کند و کسی که از عادت خارج است و به حکم الهی عبادات واجب را انجام می دهد. در اینجا هر دو به حکم الهی عمل می کنند و احکام شرعی مربوط به هر کدام نیز مبتنی بر مصالح و مفاسد نفس الامری و مقتضیات تکوینی خاصی است که دست ما از آنها کوتاه است و علم ما به آنها راه ندارد، لیکن در هر صورت این مساله را به عنوان یک واقعیت وجدانی و انکار ناپذیر باید پذیرفت که تاثیر هر یک از این دو عمل - که هر دو هم اطاعت از فرمان پروردگار است - بر نفس انسان متفاوت است. به عنوان مثال کسی که در ماه مبارک رمضان در سفر است و به حکم الهی روزه می خورد هرگز نورانیت و معنویتی را که در شرایط دیگر یعنی موقعی که درحضر است و به فرمان خدا روزه می گیرد، احساس نمی کند و از نظر قوت ایمانی و ظهور جلوه های زیبا و نورانی آن در وضعیت فروتری قرار می گیرد. بنابراین آنچه حضرت در این فراز فرموده اند بیان یک حالت طبیعی است. دراین رابطه این است که با فرض پذیرش چنین تفاوتی، شارع مقدس می توانست دستور دیگری صادر کند و مثلا اگر عبادات زن را دو برابر قرارمی داد، ایمان زن نیز دو برابر می شد.
در پاسخ به این اشکال توجه به چند نکته ضروری است: اولا: این اشکال مبتنی بر این پیش فرض است که زن در ایام عادت می تواند همه کمالات نهفته در نماز و روزه را با انجام آن استیفا نماید و تنها مانع وی حکم شارع است. همین مطلب نیز مبتنی بر پیش فرض دیگری است و آن این است که ( عادت) از نظر تکوینی هیچگونه تاثیری در مقربیت و عدم مقربیت و در مناطات احکام شرعی نداشته باشد. در حالی که اناطه احکام الهی بر مصالح و مفاسد نفس الامری چنین فرضی را باطل می کند، یعنی اگر حقیقتا و تکوینا نماز و روزه در ایام عادت موجب مقربیت بود خداوند از آن نهی نمی کرد، مگر آنکه نهی شارع صرفا دارای جنبه تسهیلی باشد.
ثانیا: شارع مقدس در حد امکان راه های دیگری برای نقص خلا مذکور وضع نموده است، چنان که در رساله های عملیه آمده است که مستحب است زن در مواقع نماز وضو بگیرد و در محل عبادت روبه قبله بنشیند و به یاد خدا باشد، لیکن چون غالب زنان از این کار دوری می کنند، سخن امیر مومنان نسبت به آنها به گونه ای که بیان شد صدق می کند.
ثالثا: اگر زنان در ایام عادت از برخی عبادات محرومند، از سوی دیگر زودتر به سن بلوغ می رسند و عبادات بیشتری انجام می دهند.
بنابراین سخن امیر مومنان(ع) به معنای آن نخواهد بود که در مجموع ایمان زن از مرد کمتر است و در نتیجه کمالات انسانی وی فروتر خواهد بود، بلکه چنان که اشاره شد، این مطلب مقایسه ای است مربوط به زمانهای خاص مانند ایام عادت، نه نتیجه گیری کلی از تمام دوران زندگی.
رابعا: حکمت سخن امیرالمومنین و نقش تربیتی آن این است که به جامعه زنان هشدار می دهد که در دوران عادتشان گرفتار چنین وضعیتی می شوند، لذا از آن غافل نشده و بکوشند از راه های دیگری که در شرع مقرر گردیده این خلا را هر چند موقتی است پر نمایند و پیوسته به ساحت مقدس کبریایی تقرب جویند. بنابراین این فراز نیز در مقام تحقیر زن نمی باشد. تعبیر (نواقص الحظوظ) بیان یک مساله حقوقی است و با کاوش دقیق روشن می شود که اگر سهم و بهره مالی زن در برخی اشکال آن کمتر از مرد است، کاستی آن به شکل دیگری جبران شده است. لذا این سخن نیز چون فرازهای فوق بیانگر (ناهمانندی) (Dissimilarity) و تفاوتهای شکلی (Formal) است، نه (عدم تساوی) (unequality).
توجه به ساختار کلی اقتصادی خانواده نشان می دهدکه اسلام بار مالی خانواده را تماما بر عهده مرد نهاده و تامین نیازهای اقتصادی زن را اعم از تهیه مسکن، خوراک و پوشاک وظیفه مرد دانسته است. نیز حقوق دیگری برای زن مانند مهریه قرار داده است. بنابراین اگر زن نصف مرد ارث می برد، می تواند همه آن را برای خود محفوظ بدارد و هرگونه دوست دارد خرج یا ذخیره نماید و مرد کوچکترین حقی بر دارایی زن ندارد، لیکن مرد باید نیازهای زن را تامین کند و بخش عظیمی از آنچه را که به عنوان سهم الارث یا اشکال دیگر به چنگ می آورد باید برای زن خرج نماید. افزون بر آن در مواردی نیز ارث زن مساوی با مرد است، در مثل پدر و مادر میت در صورتی که میت دارای فرزند باشد هر کدام (یک ششم) ارث می برند. نیز برادر و خواهر مادری میت ارث مساوی دارند. از مجموع قواعد حقوقی فوق می توان نتیجه گرفت که بهره اقتصادی زن در این زمینه اگر بیشتر از مرد نباشد کمتر نیست و سخن امیر مومنان (ع) ناظر به بخش خاصی از احکام حقوقی است. در رابطه با حدیث (اعرو النسا یلزمن الحجال)؛ (نهج الفصاحه، ح ۳۴۳)، همان توضیحی که پیرامون بند پایانی نامه ۳۱ نهج البلاغه آمد صادق است. مزید بر آن توجه به نکات زیر لازم است:
۱- نهج الفصاحه از کتب معتبر به شمار نمی آید. این به معنای عدم وثاقت همه مضامین آن نیست، لیکن در عین وجود بسیاری از احادیث شریف پیامبر(ص)، اشتمال آن بر مضامین ناموثق نیز کم نیست؛ از همین رو هیچ فقیهی به آن استناد نمی کند و بر اساس آن حکمی صادر نمی نماید.
۲ - آنچه در مفاد این روایت است مبارزه با (تبرج) و خودنمایی است که یکی از عوامل مهم شیوع فساد در جامعه می باشد. یکی از زمینه های روانی هموارکننده اندیشه تبرج و خودنمایی، وفور امکانات آن از قبیل : لباس های رنگارنگ، لوازم آرایشی و امثال آن است. از این رو پیامبر یکی از عوامل پیشگیری را کم کردن لباس های زینتی بیان فرموده اند.
۳- روایت مزبور شامل لباس های لازم زن نمی باشد. از نظر شرعی تامین پوشاک زن متناسب با شأن، وقار و حیثیت او از وظایف مسلم مرد است. لذا روایت فوق تنها ناظر به لباس های اضافی است.
۴- از نظر شمول افرادی نیز حکم مزبور عمومیت ندارد، و به قرینه ذیل اختصاص به کسانی می یابد که کثرت لباس موجب تبرج گرایی در آنان شود. احتمال جعلی بودن حدیث شماره ۲۳۵۸زیاد است. در عین حال معنای آن وجود نقصی در زن نیست، چنانکه پیامبراکرم (ع) فرمودند: (الجنه تحت اقدام الامهات؛ بهشت زیر پای مادران است). روایتی که از وسایل الشیعه نقل شده در سندش شخصی به نام (سهل بن زیاد) وجود دارد که علمای رجال او را توثیق نکرده اند، از همین رو عالمان دین روایات او را معتبر نمی دانند. مقصود از روایتی که در فروع کافی نقل شده نیز اطاعت نابخردانه و بیش از حداز زنان و سرسپردگی در برابر خواست های انتهاناپذیر زنان دنیا طلب است، که باعث می شود مرد برای تامین آنها حلال و حرام را در هم آمیزد و رضای بنده را در سایه خشم خدا جستجو نماید. به تحقیق چنین رویکردی فرآوردی جز در افتادن در آتش دوزخ نخواهد داشت. حرمت زن در اسلام در اینجا بد نیست نیم نگاهی به سخنان گهربار پیامبر اکرم (ص) بیندازیم. تعالیم ارزشمندی که در دشوارترین شرایط تاریخی برای زنان - که دختران را زنده به گور می کردند، زن را مانند کالا به ارث می بردند و مالک می شدند، و او را از هر گونه حقی محروم می داشتند - صادر شده است. پیامبر اکرم (ص) بدینوسیله بلندترین گام را، در بدترین شرایط، در جهت احیای حقوق زن و پاسداشت کرامت انسانی وی برداشته است:
۱- (بهترین شما آن کسی است که نسبت به زن خود، سازگارتر و خیرخواه تر باشد و من از همه شما درباره زن ها خیرخواه ترهستم).
۲- (زنان، همانا خواهران و مادران و خاله ها و عمه های شما هستند و ریشه وجود شما از آنان است و باید در اوج عاطفه و مهربانی با آنان رفتارشود).
۳- (نسبت به زنان با تقوی باشید و از جهت رعایت حقوق آنها و حفظ و توجه به ایشان تقوی داشته باشید، زیرا که آنان، امانت خداوند در دست شمایند که طبق دستور و قول پروردگار برای شما حلال و محرم شده اند. بر شما است که حقوق آنان را مراعات کرده و عادلانه طبق عرف زمانه و شأن زنان، زندگی ایشان را تأمین کنید).
۴- (بهترین شما آن افرادی هستند که با زنان خود خوب و خوش باشند).
۵- (ملعون و باز ملعون است آن کسی که در تأمین زندگی همسر خود کوتاهی کرده و حقوق خانواده را ضایع و آنان را ناراحت کند)، (احادیث به نقل از بولتن اندیشه، ویژهً زن، ص ۵ - ۳۵۴ ) در اینجا سخن را به پایان می بریم و به همین مقدار در زدودن غبارکژاندیشی پیرامون نگرش اسلام به زن بسنده می کنیم، خردورزان را رواست که به انصاف داوری کنند و امتیازات نگرش اسلامی بر جاهلیت پیشین و جاهلیت نوین، که در نگرش فمینیستی غرب تبلور یافته است، را به خوبی بازشناسند.
به نقل از: سایت تبیان

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.