تفاوت زن و مرد ۱۳۹۵/۰۴/۳۱ - ۱۱۲۲ بازدید

ایا ایه یا حدیثی هست که بگه فرقی بین زن و مرد در اسلام وجود نداره یا نه ؟؟

در پاسخ به این سوال عنایت به مطالب زیر حایز اهمیت است:
الف) اشتراک زن و مرد در حقیقت انسانی بر اساس اندیشه بنیادین اسلام، حقیقت و ماهیت انسان را نفس وروح اوشکل می دهد. زن و مرد از نظر این حقیقت و نوع یکسان اند و فرقی میان آن دو وجود ندارد، و هر دو مصداق این ‹‹نوع›› که حقیقت آدمی نیز چیزی جز آن نیست می باشد. طبیعی است که پدیدة جنسیت و تفاوت میان زن و مرد از این زاویه امری عارضی و خارج از ذات و قهرا بیرون از حوزة داوری در بارة ماهیت انسانی آن دو می باشد.قرآن کریم به صراحت تمام در آیات متعدد از این حقیقت پرده بر می دارد: ‹‹یاایّها النّاس اتّقوا ربّکم الّذی خلقکم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بثّ منهما رجالا کثیرا و نساءا، ای مردم! از مخالفت، پروردگارتان بپرهیزید. همان کسی که همة شما را از یک انسان آفرید، و همسر او را نیز، از جنس او خلق کرد، و از آن دو، مردان و زنان فراوانی (در روی زمین) منتشر ساخت››.(قرآن کریم، نساء، ۱.) بنابراین، از دیدگاه اسلام ـ بر خلاف بسیاری از غربیان و غرب زدگان که اسلام را متهم کرده اند که زن را جنس دوّم و فروتر از مرد می داند ـ زن فرع و مرد اصل نیست زن وجود طفیلی و تبعی نسبت به مرد ندارد، بلکه هر دو از یک حقیقت و سنخ ‹‹نفس›› پدید آمده اند. در آفرینش نخستین، نیز چه آدم(ع) و حوا و چه فرزندان آنان هیچ یک، طفیلی دیگری نبوده و نیست، و حتی در جریان خلقت آدم و حوا بر خلاف این پندار که حوا پس از مرد و از دندة چپ آدم آفریده شد، قرآن کریم ـ چنان که علامه طباطبایی نیز تاکید نموده است ـ چنین دلالتی ندارد و مراد از ‹‹آفرینش حوا از آدم››، همان وحدت ‹‹نوع››، تماثل و تشابهی است که در اصل انسانیت و گوهر انسانی دارند.[السّید محمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان، قم، مؤسسة النّشر الاسلامی، بی تا، ص۱۳۶.] شاهد سخن ایشان، کلام گهر بار امام صادق(ع) است که ضمن آن، از این گفتة مردم که حوا از دندة آدم آفریده شد، اظهار ناراحتی نموده، و به شدت آن را رد می کند: ‹‹سئل ابوعبدالله(ع) ممّن خلق حوا و قیل له: ان اناسا عندنا یقولون: ان الله عز وجل خلق حوا من ضلع آدم الایسر الاقصی، فقال: سبحان الله تعالی عن ذالک علوا کبیرا، ایقولون من یقول هذا: ان الله تبارک و تعالی لم یکن له من القدرة ما یخلق لادم زوجته من غیر ضلعه؟...››.[علی بن بابویه، ‹‹صدوق››، من لایحضره الفقیه،‌ قم، جامعة المدرسین، چ دوّم، ۱۴۰۴ هـ.ق، ص۳۷۹) ۱ـ آثار و لوازم اشتراک زن و مرد در حقیقت انسانی: از مطالب پیش گفته، به این نتیجه رسیدیم که حقیقت انسانی را ‹‹خویشتن›› و نفس او تشکیل می دهد، نه عوارض و واقعیت های خارجی از قبیل رنگ پوست، جنسیت و...، نیز زن و مرد هر دو مصداق این ‹‹نوع››، که حقیقت آدمی بستگی به آن دارد، می باشند. حال سؤال اساسی این است که لازمة این اشتراک چیست و چه آثار و لوازمی می تواند داشته باشد؟پرداختن به این مطلب و پاسخگویی به این سؤال مهم، خود بحث مستقلی را می طلبد، در این جا به طور گذرا به برخی از مهم ترین آثار شتراک زن و مرد در هویت انسانی اشاره می نماییم۱-۱. یکسانی در باورها آن دسته از خطاب های قرآن و رهنمودهای ائمه(ع) که مخاطب آن ذات و نوع انسانی می باشد، مانند اصل ایمان به توحید، نبوت، معاد و به طور کلی بخش اعتقادات، همة‌ این ها نسبت به جنس زن و مرد یکسان است؛ چرا که امور اعتقادی مستقیما با ‹‹خویشتن›› و ‹‹روح›› انسان پیوند و گره می خورد، زن و مرد در این مرحله تفاوتی ندارند. از همین رو است که در ادوار تاریخ در هر یک از دو جبهة‌ حق و باطل، هم مرد و هم زن وجود دارد، و چنین نیست که عناصر تشکیل دهندة سازمان حق یا باطل فقط مردان و یا زنان باشند؛ و آن چه انسان ها را (اعم از زن و مرد)، در طیف حق و باطل قرار می دهد یگانه پرستی، اطاعت حق، کفر و تمرّد از مسیر الهی است، نه زن و یا مرد بودن.
از منظر قرآن کریم مردان و زنانی که به راستی ایمان آورده اند و به آغاز و فرجام باور داشته و کارهای شایسته انجام می دهند، همه در یک ردیف قرار دارند. زنان و مردان کافر و منافق که به توحید گرایش پیدا نکرده و در مسیر کفر و نفاق قدم بر می دارند،‌ در یک صف قرار داشته و با هم ارتباط و پیوند دارند: ‹‹والمؤمنون والمؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر، مردان و زنان باایمان ولی و (یاور) یکدیگراند، امر به خوبی و نهی از بدی می کنند››.] توبه،۷ )« المنافقون والمنافقات بعضهم من بعض یأمرون بالمنکر و ینهون عن المعروف، مردان و زنان منافق همه از یک جناح اند، آن ها امر به منکر و نهی از معروف می کنند››.[توبه ۶۷]
۲-۱.تساوی در ارزشگذاری
در ارزشگذاری مقام انسانی زن و مرد، وحدت ‹‹نوع››، اقتضا می کند که میان آن دو از بعد جنسیت، هیچ تفاوت و تمایزی نباشد، از همین رو هر جا که سخن ار تکریم تکوینی است، موضوع آن ‹‹بنی آدم›› یعنی نوع انسان است: ‹‹ولقد کرّمنا بنی آدم، ما آدمی زادگان را گرامی داشتیم››.[ اسراء، ۷۰] هم چنان که در کرامت ارزشی و اکتسابی نیز همگان فارغ از عنوان جنسیت، رنگ پوست، زبان، قومیت و...، برابر هستند و تنها ملاک ارزش یابی و شایستگی، قرب الهی و تقوا است: ‹‹یاایّها النّاس انّا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبایل لتعارفوا انّ اکرمکم عندالله اتقاکم، ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید، (این ها ملاک امتیاز نیست)،‌گرامی ترین شما نزد خداوند با تقوا ترین شماست››.(حجرات، ۱۳.)
بنابراین،‌ زن و مرد بر اثر عبودیت و بندگی خداوند وانجام تکالیف و رسالتی که به عهده دارند، می توانند به طور مساوی و یکسان، به قلة سعادت و خوشبختی دست یازند، چنین نیست که برخی از انواع و مراتب کمالات انسانی، به مردان اختصاص داشته باشد، و زنان را در آن سهم و مشارکتی نباشد، یا به عکس.
بر همین اساس است که در قرآن کریم،‌ از حضرت مریم(ع) و آسیه همسر فرعون، به دلیل عفاف و پاکدامنی، ایمان به قوانین الهی، استقامت و شکیبایی در برابر شکنجه ها و تهمت ها، عبادت و اطاعت حق، به عنوان الگوی زن با شخصیت و شایسته یاد شده است؛ و زنان نوح و لوط را، به دلیل همفکری با دشمنان خداوند، خیانت به همسران، انتخاب ارزش های دروغین و بردگی هواهای نفس، به عنوان نمونه های زنان ناشایسته و بی شخصیت معرفی کرده است.( تحریم، ۱۰و ۱۲.)
۳-۱. اشتراک در اکثر قریب به اتفاق تکالیف و مسئولیت ها
با نگاه به خطاب های قرآنی، چه در آیاتی که به لحاظ فرهنگ محاوره فقط صیغة مذکر آمده، و چه در آیاتی که هر دو صیغه به کار رفته است، پی می بریم که زنان با مردان در بسیاری از تکالیف و مسئولیت های فردی، اجتماعی، حقوقی و اخلاقی مشترک اند: ‹‹قل للمؤمنین یغضّوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ... و قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهنّ و یحفظن فروجهنّ، به مردان باایمان بگو چشم های خود را (از نگاه به زنان نامحرم) فرو گیرند و عفاف خود را حفظ نمایند...، و به زنان با ایمان بگو چشم های خود را (از نگاه به مردان نامحرم) فرو گیرند، دامان و پاکدامنی خویش را حفظ کنند››.(نور، ۳۰ و ۳۱.)
۱-۳. اشتراک در کیفر و مجازات الهی
‹‹الزّانیة و الزّانی فاجلدوا کلّ واحد منهما مأة جلدة، هر یک از زن و مرد زنا کار را صد تازیانه بزنید››.(نور،۲ « والسّارق والسّارقة فاقطعوا ایدیهما جزاءا بما کسبا نکالا من الله، دست مرد و زن دزد را به کیفر عملی که انجام داده اند، به عنوان یک مجازات الهی، قطع کنید››.(مایده، ۳۸.)
۲-۳. اشتراک در فعالیت های اجتماعی و سیاسی
قرآن کریم بیعت با حکومت و شرکت در انتخابات را که بارز ترین حق سیاسی است برای زنان پذیرفته و عرصه های مختلف تاریخ اسلام نمایان گر این عمل سیاسی از طرف زنان است: ‹‹ای پیامبر! هنگامی که زنان مؤمن نزد تو آیند تا با تو بیعت کنند که چیزی را شریک خدا قرار ندهند، دزدی و زنا نکنند، فرزندان خود را نکشند، تهمت و افترایی پیش دست و پای خود نیاورند و در هیچ کار شایسته ای مخالفت فرمان تو نکنند، با آنان بیعت کن و برای آنان از درگاه خداوند آمرزش بطلب که خداوند آمرزنده و مهربان است››(ممتحنه، ۱۲.)
۳-۳. اشتراک در استقلال اقتصادی
از لحاظ اقتصادی نیز طبق آموزه های قرآنی، زنان همانند مردان از ابتدا مالک دست رنج خود و در ارث بری سهیم بودند: ‹‹للرّجال نصیب ممّا اکتسبوا و للنّساء نصیب ممّا اکتسبن...، مردان نصیبی از آن چه به دست می آورند دارند، و زنان نیز نصیبی، (و نباید حقوق هیچ یک پایمال گردد)››.( نساء، ۳۲ و ۳۳).
اسلام علاوه بر استقلال اقتصادی که برای زن اعطا کرده است، در هیچ شرایطی وی را موظف به تامین نیازمندی های خود و خانواده قرار نداده، بلکه مرد مسئول تامین نفقه و نیازمندی های زندگی مشترک است. در حالی که در کشورهای غربی و دارای نگرش فمنیستی که خود را بزرگ ترین حامیان حقوق زن قلمداد می کند، اوّلا تا همین چند دهة‌ اخیر، زنان استقلال اقتصادی نداشتند، و ثانیا عنوانی به نام حق نفقه وجود ندارد و زن نیز مجبور است برای امرار معاش خود به تلاش و فعالیت بپردازد. ثالثا، در دنیای غرب افراد می توانند با وصیت خود، شخص واحدی را وارث تمام دارایی و ثروت خود بگرداند و اندکی از آن را به زن ندهد. از همه عجیب تر این است که مواردی دیده شده است که ثروتمندان بزرگی تمام دارایی و امکانات خود را طبق وصیت برای ‹‹گربه›› یا ‹‹سگ›› خود به ارث نهاده اند، و بدین ترتیب تمام اعضای خانواده را از آن محروم ساخته است.
اما در حقوق اسلامی، میراث میّت بر اساس حکم معین الهی و با توجه به نیازها و مصرف های متناسب و واقعی، تقسیم و توزیع می شود، و کسی نمی تواند زن و فرزند را از حقوق خود محروم سازد. بنابراین اگر مشاهده می شود که در مواردی در حقوق اسلام، دیه و یا میراث زن نصف مرد می باشد، از این رو است که مرد باید دارایی خود را برای زن به مصرف برساند و هزینة زندگی او و فرزندانش را تامین نماید، در حالی که چنین وظیفه ای برای زنان مقرر نشده است.
علامه طباطبایی(ره) در این زمینه می فرماید: ‹‹نتیجه این گونه تقسیم ارث بین زن و مرد آن است که در مرحلة ‹‹تملک›› مرد دو برابر زن مالک می شود، ولی در مرحلة ‹‹مصرف›› همواره زن دو برابر مرد بهره می برد؛ زیرا زن، سهم و ثروت خود را برای خویشتن نگه می دارد، ولی مرد باید نفقة زن را نیز بپردازد و در واقع نیمی از دارایی خود را صرف زن می کند››.( سید محمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ج۴، پیشین، ص۲۱۵.)
این بود نمونه های از جهت های مشترک میان زن و مرد و لوازم حقوقی آن ها که قهرا در این موارد منحصر نبوده و تفصیل بیشتر آن فرصت دیگری را ایجاب می کند.
ب) تفاوت های طبیعی زن و مرد یا خاستگاه حقوقی آن ها
در نخستین اصل بر این حقیقت تاکید شد، که زن و مرد نه تنها از لحاظ ماهیت و گوهر آفرینش و نوع انسانی، بلکه در لوازم حقیقت انسانی نیز همسان اند، و تصور تفاوت و تبعیض امری است موهوم. در این اصل، به تفاوت های ساختاری زن و مرد ـ که زمینه ساز حقوق و تکالیف ویژه ای آنان می باشد ـ اشاره می شود؛ زیرا روشن است که زن و مرد در خارج از ‹‹نوع انسانی›› و در فضای عوارض وجودی تفاوت های زیادی دارند. تفاوت هایی که ‹‹جنس زن›› و ‹‹جنس مرد›› را قوام می بخشد: ‹‹تفاوت های جنسیتی واقعیت های حکیمانه اند که دست تدبیر الهی، آن ها را به عنوان بخشی از ‹‹نظام احسن›› وجود قرار داده است... همین تفاوت هاست که منشأ کمال و موجب احساس نیاز متقابل و زمینة بقاء حیات انسانی و اجتماعی و تحکیم پیوندها می شود. نادیده انگاشتن این تفاوت ها که چیزی جز رحمت و حکمت الهی نیست، به معنای مبارزه با واقعیاتی است که بود و نبود آن ها به خواست و نوع داوری این و آن بستگی دارد( سید ضیا مرتضوی، در آمدی بر شناخت مسایل زنان، قم، دفتر تبلیغات، ۱۳۷۷، ص۴۸.)
۱-۲. تفاوت های ساختاری زن و مرد از منظر اندیشمندان و روانشناسان
سخن اساسی این است که محدودة تفاوت های زن و مرد چیست؟ آیا تفاوت ها تنها در دایرة ویژگی های جسمانی و فیزیولوژیک است، یا آن که پهنة وسیع تری را شامل می شود؟
برخی از فمینیست ها و گروهی از جامعه شناسان بر این باورند که هیچ تفاوتی میان زن و مرد به جز تفاوت های بیولوژیک وجود ندارد، و تفاوت های دیگر از جمله اختلاف در ذهنیت ها و رفتارها، همگی ناشی از تاثیرات محیطی و فرهنگی است، و هیچ ریشة تکوینی ندارد.[ریترز جورج، نظریه های جامعه شناسی،‌ مترجم محسن ثلاثی، ج ۲، بی میم، انتشارات علمی، ۱۳۷۴، ص۴۹۶.] در مقابل بسیاری از روان شناسان بر تفاوت های ساختاری و روحی میان زن و مرد، تاکید کرده اند، که در این بخش به برخی از نظریه های آنان آشنا می شویم: افلاطون با اعتراف به ناتوان تر بودن نیروهای جسمی، روحی و عقلی زنان، این تفاوت ها را کمّی دانسته، می گوید: زنان و مردان دارای استعدادهای مشابهی هستند، و زنان می توانند همان وظایفی را عهده دار شوند که مردان عهده دار می شوند، و از همان اختیاراتی بهره مند گردند که مردان بهره مند می گردند. برخلاف وی شاگردش ارسطو معقتد بود که نوع استعدادهای زن و مرد متفاوت و وظایفی را که قانون خلقت بر عهدة هر یک از آن ها گذاشته و حقوقی که برای آن ها خواسته، در قسمت های زیادی با هم تفاوت اصولی دارد.[مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، تهران، صدرا، چ،۱۴، ۱۳۶۹، ص۲۰۳. )
پروفسور ‹‹ریک›› روان شناس مشهور آمریکایی که پژوهش گسترده ای روی صفات زن و مرد انجام داده و نتایجی را به دست آورده،‌ می گوید: ‹‹دنیای مرد با نیای زن به کلی فرق می کند، اگر زن نمی تواند مانند مرد فکر کند یا عمل نماید از این رو است که دنیای آن ها با هم فرق می کند. زن و مرد جسم های متفاوت دارند و از نظر ترکیب کاملا با هم فرق می کند. علاوه براین، احساس این دو موجود، هیچ وقت مثل هم نخواهند بود و هیچ گاه یک جور در مقابل حوادث و اتفاقات عکس العمل نشان نمی دهند، زن و مرد بنا به مقتضیات جنسی رسمی خود، به طور متفاوت عمل می کنند و درست مثل دو ستاره روی دو مدار مختلف حرکت می کنند. آن ها می توانند همدیگر را بفهمند و مکمّل یک دیگر باشند ولی هیچ گاه یکی نمی شوند››.[همان، ص۲۰۸.) مطالب مذبور ما را به این نتیجه رهنمون می سازد که تفاوت های تکوینی زن و مرد ـ که موید به عقل، نقل، وجدان عمومی و تحقیقات علمی روان شناسی است و ریشه در آفرینش بشر دارد ـ به دو بخش کلی قابل تقسیم است:
تفاوت های جسمانی، که با تجربة‌ حسی قابل درک است و در فیزیولوژی و آناتومی مورد مطالعه قرار می گیرد، از قبیل تفاوت در ساختمان بدنی، دوران قاعدگی زنان، نیاز های جنسی، توانایی تولید مثل، متوسط قد، نیروی بدنی و...، آمارها نشان می دهد که نیروی بدنی مرد به طور میانگین از نیروی بدنی زن بیشتر است. میزان تحمل کارهای سخت در مردها بیش از زن ها است. بدن مرد خشن تر و با صلابت تر، و بدن زن به طور معمول لطیف تر و ظریف تر است.تفاوت های روحی و نفسانی زن و مرد، که با تجزیه و تحلیل های عقلانی و با داده های آماری در علم روان شناسی از آن بحث می شود مانند برخورداری زن از عواطف، انفعالات و احساسات بیشتر، خلاقیت های هنری،‌جنبه های زیبایی شناختی، خود آرایی و خود نمایی، میزان تحمل پذیری، آستانة تحریک پذیری، نوع خردورزی و ده ها مورد دیگر که همگی در گسترة تفاوت های روحی جا می گیرند.روشن است که تفاوت های جسمی و روانی گفته شده امری است مسلم و انکار ناپذیر، و نادیده انگاشتن این تفاوت ها به معنای مبارزه با واقعیاتی است که ریشه در فطرت زن و مرد دارد. آیات و روایات نیز نشان می دهد که زن و مرد، نه تنها در بعد جسمی بلکه در ابعاد گوناگون احساسی، روحی، ذهنی و رفتاری، به گونه ای از هم متمایز اند.[ نساء، ۳۴. زخرف ۱۸. کلینی، الکافی، ج ۵، ص۳۲، ح ۳، ۴، ۵ و ۶.)
در تکمیل و پویایی این اصل باید چند نکتة اساسی را مورد توجه و دقت قرار بدهیم:
یک. تفاوت های ساختاری و کرامت بشری
همان گونه که بیان شد، در بینش اسلامی زن ومرد هر دو انسان اند، هویتی یگانه دارند و از گوهر واحدی بر آمده اند. اما برای ادامة حیات، درک متقابل، تمایل دو سویه، همکاری و هماهنگی و...، در بسیاری از جهات طبیعی و غریزی مشابه هم نیستند و تفاوت دارند. از تفاوت در ساختمان بدنی گرفته تا تفاوت در امور روحی. اما توجه داشته باشیم که تفاوت های طبیعی نه موجب امتیاز یکی است، و نه دلیل نقص دیگری، بلکه تداوم حیات بشر، نیاز زندگی اجتماعی و هدف آفرینش، این دو را ناهمگون و نامساوی خواسته تا مکمل یکدیگر گردند، و در تقسیم مسئولیت های فردی و جمعی و ادارة‌ زندگی به گونة بهتر همکار هم باشند. تفاوت های موجود حکایت از آن دارد که زن و مرد با یاری یکدیگر شور و نشاط را در رگ های زندگی جاری کرده، و همگام با هم پا در مسیر تکامل بگذارند، و از این رهگذر وجود انسانی را رشد و ترقی بخشند.
دو. تفاوت های طبیعی خاستگاه بسیاری از احکام حقوقی و شرعی
همان گونه که مشترک بودن زن و مرد در انسانیت زمینة اشتراک های تشریعی آن ها را در بسیاری از احکام و تکالیف، فراهم می ساخت، و مسئولیت ها و حقوقی بر دوش آنان می نهاد، تمایز های طبیعی نیز ایجاب می کند، زن و مرد از جنبه های حقوقی، کیفری و پذیرش مسئولیت های فردی و اجتماعی، نیز یکسان و مشابه نباشند، و تفاوت های هر چند اندک در این عرصه ها داشته باشند. حتی دنیای غرب که شعار تساوی و یک نواختی حقوق زن و مرد را می دهد، و می خواهد بسیاری از تفاوت های غریزی و طبیعی را نادیده بگیرد، در عمل شعارش رنگ می بازد و زن هرگز حقوق مساوی با مرد را پیدا نمی کند.
از آن جا که اسلام دینی است فطری و همساز با سرشت انسان، چه در حوزة مسئولیت ها و مسایل خانوادگی و چه در زمینه های اجتماعی، تفاوت های یاد شده را به عنوان واقعیت های حکیمانه و غیر قابل انکار پذیرفته و در تعیین و مبنای حقوق و تکالیف هر یک لحاظ کرده است. مثلا در بخش احکام که بیانگر مسئولیت ها و تکالیف انسان است به سه نوع احکام بر می خوریم:
احکامی که عمومی اند،‌ از هر کس که شرایط تکلیف را (آگاهی، قدرت و اختیار) داشته باشد خواسته شده است، زن باشد یا مرد. مانند نماز، روزه، حج و... گرچه در تمام این ابواب به دلیل ویژگی های ساختاری بدن زن، تسهیلاتی برای آنان قایل شده است؛ به عنوان مثال در ایام عادات ماهانه و نفاس، تکلیف نماز و روزه از ایشان ساقط شده، فقط روزه را پس از رفع مانع قضا کند.احکامی که به لحاظ ویژگی های روحی و جسمی هر یک از زن و مرد، به یکی از آن دو اختصاص یافته است، مانند نبوت، امامت، مرجعیت و قضاوت (بر اساس فتوای مشهور فقها)، جهاد ابتدایی و شهادت، تامین نفقة زوجه، لزوم پرداخت مهریه، اداره و سامان دهی زندگی مشترک و سایر مسئولیت های سنگین و سخت سیاسی و اجتماعی، به دلیل این که نیازمند توانایی و قدرت ویژه ای است، به مردان واگذار شده است.از سوی دیگر می بینیم، بر اساس استعدادها، ظرفیت ها و توانایی های که زنان دارند، برخی از احکام مانند ‹‹مادری››، حق حضانت (نگهداری بچه)، استفادة از طلا، پوشیدن لباس ابریشم، معافیت از حکم عاقله و مسئولیت کیفری او، حفظ حجاب و پوشش اسلامی و...، اختصاص به زنان دارد. راز و رمز وجود این تفاوت ها از همین جا به خوبی روشن می شود؛ چون می بینیم مسئولیت های جامعه هیچ گاه یکنواخت نبوده، بلکه همواره توام با کارها و مسئولیت های سبک و ظریف، سخت و خشن در خانه و بیرون از خانه است.
احکامی که لزوم آن از خصوص زنان برداشته شده است، ولی در صورت انجام، کار شایسته ای تحقق یافته و همانند مردان مستحق اجر و پاداش خواهند بود، مانند جهاد و پیکار در راه خداوند، ایثارگری در امور خانواده، از قبیل شیر دهی، پرستاری و سر و سامان دادن به وضعیت خانه و خانواده و... .پس تفاوت های تشریعی عین عدالت و به تناسب خصوصیت روحی و جسمی هر یک از زن و مرد وضع شده است، تا هر یک مطابق با واقعیت های فطرت و انجام وظایف، به ارزش واقعی، حقوق و کمال حقیقی خود نایل شود. از این رو گفته اند: اسلام با تساوی حقوق زن و مرد مخالف نیست، بلکه با تشابه حقوق آنان مخالف است؛[ مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، قم، اسلامی، چ ۹، ۱۳۵۹، ص۱۱۲] زیرا تشابه و قایل شدن حقوق یکنواخت برای زن و مرد خود نوعی ظلم و نادیده گرفتن تمایزهای طبیعی زن و مرد، استعدادها و قابلیت های موجود در هر کدام می باشد.
بنابراین، همان گونه که بین زن و مرد به لحاظ جسمی و روحی تفاوت هایی است، به لحاظ برخی تکالیف و احکام دینی نیز تفاوت های وجود دارد. چنان که تفاوت های طبیعی و اجتماعی منافاتی با تساوی ارزش زن و مرد ندارد ـ چرا که به انگیزة حفظ مصالح فرد و جامعه است، و نه برخاسته از هویت و ذات انسانی ـ تفاوت در پارة‌ از احکام شرعی نیز تعارض با تساوی ارزش و کرامت اجتماعی و معنوی زن و مرد ندارد؛ زیرا معیار ارزش معنوی انسان ها، تقوا و تقرب به خداوند است و ملاک ارزش اجتماعی یک شخص توانایی ها و صلاحیت های است که برای اجتماع نافع است، آن چه در این جایگاه هیچ نقشی در تقلیل یا تکثیر ارزش ندارد، جنسیت است. این حقیقت با صراحت تمام در آیاتی از قرآن کریم بازتاب یافته است: ‹‹هر کس کار شایسته ای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن در حالی که مؤمن است، او را به حیات پاک زنده می داریم، و پاداش آن ها را به بهترین اعمال که انجام می دادند خواهیم داد››.[ نحل، ۹۷. ]
‹‹انّی لااضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثی، من عمل هیچ عمل کننده ای از شما را، مرد باشد یا زن، ضایع نمی کنم››.[، آل عمران، ۱۹۵.)
‹‹من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مؤمن فاولئک یدخلون الجنة و لایظلمون نقیرا، کسی که کارهای شایسته و اعمال صالح انجام دهد، مرد باشد یا زن، در حالی که دارای ایمان است، پس اینان به بهشت برین در آیند و مورد کوچک ترین ظلم و ستمی قرار نگیرند››.[ مؤمن، ۴۰.)
در تمام آیات قرآن کریم که در بارة‌ آفرینش انسان، شخصیت وجودی، کردار و رفتار وی بحث شده است، هرگز زن و مرد را از یک دیگر جدا ندانسته و آنان را از یک منشأ و از یک جنس و از یک وجود تلقی کرده است، و برای هر کدام در عین تفاوت های فیزیکی و روحی، شخصیت مستقل و جایگاه ارزشمند در نظر گرفته است.
خلاصة سخن این که تساوی زن و مرد و نیز تفاوت های جسمی و روحی آنان زمینة اشتراک و هم چنین اختصاص حقوق ویژه ای را برای هر کدام فراهم می کند، و هر یک وظیفه و حقی متناسب با شرایط وجودی، ساختمان جسمی و خصایص روحی خود را دارا خواهند بود. به یاد داشته باشیم، این بخش ار حقوق و مسئولیت های متفاوت، هر چند در مقایسة با وظایف و حقوق مشترک، اندک است، اما بسیار مهم و کاربردی بوده، و نادیده گرفتن آن آسیب جدی به بخش دیگر و داوری در بارة آن وارد می سازد. بنابراین، شعار تساوی همه جانبة زنان و مردان اگر به معنای نادیده انگاشتن این دسته از نقش ها، موقعیت ها، قابلیت ها و استعدادهای متفاوت باشد، ادعای غیر منطقی است؛ چرا که در فهم مسایل زنان، حقوق و مسئولیت های فردی و اجتماعی آن ها، این تعادل به عنوان یک مبنا و اصل مورد توجه قرار نگرفته است. پس مفاد اصل مذکور این شد که در ترسیم حقوق زن و مرد و مسئولیت های فردی و جمعی آنان و داوری در بارة مبانی و حقوق زن، باید به تفاوت های جسمی و روحی هر کدام، ظرفیت ها و هدف آفرینش از خلقت دو موجود بنام زن و مرد، توجه اساسی نمود.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.