تفاوت زن و مرد ۱۳۸۷/۱۲/۱۲ - ۱۰۹۲ بازدید

چرا خدا این قدر بین دخترها و پسرها فرق گذاشته است؟

تفاوت بین زن و مرد در دو حوزه تکوین (خلقت) و تشریع(حقوق و احکام) مطرح می شود.بسیاری از تفاوت های تشریعی برخاسته از تفاوت در تکوین و خلقت است .در ادامه ضمن بیان چرایی تفاوت های تکوینی به فلسفه تفاوت های تشریعی بین زن و مرد اشاره می کنیم.حکمت الهى و نظام احسن تفاوت هاى جنسیتى، واقعیت هایى حکیمانه اند که دست تدبیر الهى، آنها را به عنوان بخشى از «نظام احسن هستی » به وجودآورده است،[1]چرا که تفاوت های ظریف جنسیتی میان زن ومرد علاوه بر آن که از نظر نظام تکوین کمال برای آن دواست، خود منشاء نیاز متقابل میان آن دو بوده و زمینه ساز بقای حیات انسانى و تحکیم پیوند میان آن دو وخانواده را به دنبال دارد. نادیده گرفتن تفاوت های جنسیتی که چیزى جز رحمت و حکمت الهى نیست، به معناى مبارزه با واقعیاتى است که هر کدام کمال برای زن ومرد است، علاوه برآن که بود و نبود آنها به خواست و نوع داورى این و آن بستگى ندارد. از طرفی کاملا منطقی است که در تقسیم کارهاو تنظیم روابط و مناسبات اجتماعى با هدف انجام برخى نقش های خاص ومتناسب، برخی تفاوت هاى فیزیکی وبدنی میان زن ومرد وجود داشته باشد.
زن ومرد از یک گوهروجودی آفریده شده[2]وهردو شایستگى نیل به مقام شامخ خلافت الهى را دارند. طرف خطاب خداوند(آیات قران کریم)، «انسان» است که ذات وحقیقت آن روح است که مذکر و مؤنث در آن معنا ندارد. مردانگى یا زنانگى مربوط به بدن است نه انسانیت وى. ارزش واقعی زن ومرد درحقیقت آن دو که همان «روح » است، نهفته می باشد. از این رو، اگر کسی در بررسی وجود زن و مرد، ضوابط اعتبارى و مسایل ظاهری هم چون ارث، دیه و قصاص را در ارزشگذارى میان زن و مرد معیار قرار دهد، قطعا به خطا رفته است.
تفاوت رمز توجه به نیازهاى متقابل زن ومرد
تفاوت هاى گسترده افراد جامعه وتنوع نیاز انسان ها به همدیگردو عامل اساسی پیوند دهنده روابط ومناسبات اجتماعی است. از یک طرف تفاوت در توانای های انسانان ها واز سوی دیگرتنوع نیاز های آنان موجب الفت، نزدیکی وتعامل آن ها با همدیگر می شود. طبیعی است که انسان برای بر آورده شدن نیاز های اساسی خود نمی تواند با زوروسلطه توسل جوید، چرا که این امر به از هم پاشیدگی نظام اجتماعی منجر خواهد شد. از این رو، وابستگی متقابل که ناشی ازنیاز های متنوع انسان است، زمینه هاى همزیستى مسالمت آمیز انسان ها ازجمله زن ومرد را فراهم می کند. این فرایند چیزی است که از عمق فطرت وغرائز آدمى ناشی می شود. درنهایت همین نیاز های متقابل موجب پیوند جامعه ازجمله مردوزن می شود ودرپرتو همین تعامل وپیوند فطری وغریزی است که انسان به آرامش وسکون دست می یابد. چنان که خداوند نحوه آفرینیش زن و مرد و رابطه بین انها را «مایه» آرامش و سکون مى داند: «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً، از نشانه هاى حکمت و تدبیر الهى است که از جنس خودتان همسرانى را براى شما آفرید تا مایه آرامش و سکونت شما باشد و میان شما دوستى و عطوفت برقرارکرد».[3]. در آیه اى دیگر نیز به این پیوند متقابل اشاره شده است:«هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنّ، آنها لباس شما و شما لباس آنانید َ».[4]
خاستگاه بسیارى از تکالیف اجتماعى و خانوادگى، تقویت این پیوند تکوینى و حمایت از عوامل وبستر هایى است که به استحکام آن روابط مى انجامد. هدف اصلى، ایجاد آشتى والفت میان دو بیگانه یا دو دشمن نیست، بلکه سازماندهى و جهت دادن به پیوندها و جاذبه هایى است که میان دو قطب از یک حقیقت وجود دارد که برخاسته از ژرفای جان آدمى است. پس سخن از نزاع و کشمکش و تلاش براى ایجاد روابطى صرفاً قراردادى و اعتبارى- هم چون دو شریک تجارى- نیست، بلکه بحث الفت فطری وآمیختگى روحى، عاطفى و قلبى است و نیز منافع همه جانبه و مشترکى است که میان زن و مرد وجود دارد.
زن و مرد مکمل یکدیگر نه رقیب هم
بنابراین ، هریک اززن ومرد، گویا نیمه یک پیکرند و در سایه همکارى مشترک آن دو و تقسیم عادلانه و حکیمانه مسئولیت ها و ایفاى نقش تکمیلى نسبت به یکدیگر این پیکرجان مى گیرد.برخلاف رویکرد کلی دیدگاه فمینیستى، که هدف آن حمایت از زنان و مبارزه با مردسالارى نیست ، بلکه مبارزه با مردان و تحت فرمان درآوردن آنان و مخالفت از ایفاى نقش مردانگی وزنانگی و کارکردهاى آنان است. کشاندن زنان به بیرون ازخانه- به بهانه برابرى حق اشتغال- واحیانا منزوى ساختن مردان و سپردن کارهاى زنان به آن ها – مانند نقش مادری- از دیگر اهداف اصلی رویکردفمینیستی است . تأکید بر حذف نقش هاى کلیشه اى( Stereotyped Roles)و نفى تناسب جنسیتی برخی از وظایف ومشاغل همگی بیانگر نزاع جنسیتی یا تشدید آن است .
نفی نقش وجایگاه تکمیلى زن و مرد نسبت به یکدیگروتبدیل آن به تنازع بقاء و ستیز براى به دست آوردن موقعیت ها ،ازدیگر پیامد های رویکرد فمینیستی به مسایل زنان است که این تلقی آسیب شدید به روابط مسالمت آمیزوارد کرده وبرخلاف جریان فطری وغریزی حیات بشری است.
براساس برخی ازآیات قرآن کریم هدف از آفرینش زن و مرد از یک گوهر و جنس، آرامش آنان با یکدیگراعلام شده و طرح نظام آفرینش از سوی خداوندبه گونه ای است که مودت و رحمت بین آن دو به وجود آید.[5] روشن است که برقراری الفت، مودت، مهربانی و آرامش در سایه رفاقت و همکارى میسر است، نه رقابت و ستیز.
حکمت تفاوت هاى حقوقى بین زن و مرد
با توجه به نادرستی وناروایی تبعیض وامکان تطبیق آن ها بر تفاوت های حقوقی بین زن ومرد دراسلام، ممکن است این پرسش ها مطرح شودکه: فلسفه تفاوت هاى زن و مرد در حقوق و تکالیف شرعى و قانونى از جمله در طلاق، ارث، حضانت، دیه و شهادت و قصاص چیست؟. آیا این تفاوت ها بیانگر وجود نگرش تبعیض آمیز بین زن و مرد در نظام حقوقى اسلام نیست؟ آیا فقهاء و اندیشمندان اسلامى، زنان را انسان نمى دانند یا در میزان بهره مندى او از انسانیت شک دارند؟! اگر زنان مانند مردان« انسان» هستند پس چرا دارای حقوق نابرابراند؟ آیا این تفاوت ها، بر خلاف عدالت نیست؟
پاسخ آن است که کم ترین تردیدى در انسانیت زنان و همانندى آنان با مردان در ماهیت انسانى نیست؛ اما نمى توان این پیش فرض را پذیرفت که هرگونه تفاوت حقوقى بین زن و مردحاکی ازانسان ندانستن زنان و تبعیض است. کنوانسیون رفع تبعیض برضد زنان در ماده نخست خود، وجود هیچ گونه تمایز )distinction(یا استثناء )exclusion(یا محدودیت )restriction(را برنتافته و هر گونه تفاوتى را تبعیض و در نتیجه ستم در حقّ زنان تلقى کرده است، با اینکه تبعیض در مقابل عدالت است نه در مقابل تفاوت. کنوانسیون مذبور نه به دنبال برابرى و عدالت حقوقى است ونه نفى تبعیض، بلکه به دنبال تشابه اسمی است همانندیک ماشین که به صورت اتوماتیک چیزی را میان افراد تقسیم کند.
ظرفیت ها، شرایط، مصالح باید دربرقراری حقوق میان زن ومرد درنظر گرفته شود، حال آن که درتشابه حقوقی زن ومرد بدون توجه به تفاوت استعداد ها، توانایها وشرایط وجودى و تکوینى آن دو، دقیقا انسان وهر نظام حقوقی طرفدارتشابه حقوقی مانند یک ماشین عمل می کند..
وجود تفاوت هاى حقوقى همیشه به معناى روادارى تبعیض وظلم نیست. ازنظر منزلت انسانى زن ومرد هردو به یک اندازه انسانند ، اما حقوق همواره براى انسان بماهو انسان جعل و وضع نمى شود، وگرنه درغیر این صورت، تمامی حقوق کودک بایک فردبالغ باید متشابه باشد، که نیست. بلکه بایدبه نقش، موقعیت، خصوصیات فیزیکی وروحی آنان توجه وسپس حقوق برای آنان جعل ووضع شود. درشرایط نابرابر نباید حقوق وتکالیف مساوی ومشابه مقررگردد.
طرفداران همسانى و تشابه حقوقى زنان و مردان، براى حل این معضل و نفى هرگونه تفاوت حقوقى بین زن و مرد، چند گزینه محدود پیش روى خود دارند:
1. انکار هر گونه تفاوت تکوینى بین زن و مرد؛
2. قبول تفاوت هاى تکوینى بین زن و مرد، ولى عارضى و سطحى دانستن آن
3. قبول تفاوت هاى بیولوژیک بین زن و مرد و عدم تأثیر آن ها برتفاوت حقوقی در وضع قواعد ومقررات حقوقى.
هیچ یک از فرض های مزبور معقول وپذیرفتنی نیست و با اثبات سه اصل ذیل سستی بنیان فرضیه های فمینیستی مزبور، آشکارخواهد شد.
1. واقعیت تفاوت هاى زن و مرد در نظام آفرینش؛
2. فطرى و سرشتى بودن تفاوت هاى تکوینى زن و مرد؛
3. عدالت محورى در نظام حقوقى.
مبناى حقوق، «عدالت» است نه برابرى. اگر مبنا، برابرى در هر شرایطى باشد، نتیجه آن همان مفاد ماده اول کنوانسیون است که هرگونه تمایز، استثناء یا محدودیت بین زن و مرد را ناحق دانسته است. اما ناگفته پیداست که این مبنا با عقل سلیم ناسازگاراست، چراکه عالى ترین و بنیادى ترین رکن و اساس تشریع قواعد و مقررات حقوقى «عدالت» است.« برابرى» در شرایط برابر و نامتفاوت، مصداق عدالت است. از این رو، هرگونه تفاوتى را تبعیض قلمداد کردن، نا درست است، بلکه تبعیض تفاوت هاى ناروا و به ناحق را مى گویند، در حالی که مقتضاى عدالت، قرار گرفتن هر چیز در جایگاه شایسته آن است ،[6] که نتیجه آن نیز تعیین حقوق و تکالیف یکسان و همانند درشرایط برابر وهمسان است و وضع حقوق و تکالیف ناهمانند- ولى متناسب با استعدادها و ظرفیت هاى زن و مرد- در شرایط وموقعیت های متفاوت نا همانند آن دو است .
نادیده انگارى تفاوت ها در فرآیند تقسیم کار، نه تنها غیرمنطقى و مخالف سیره عقلاء است، بلکه گاهی طنزآمیز هم می باشد. «برابرى» در شرایط نابرابر و نامتساوى، به همان اندازه ظلم محسوب مى شود که« نابرابرى» در شرایط متساوى و برابر. از این رواست که به گفته چسترسون از این رهگذر در عصر مدرن، ظلم ها و ستم هاى جدید و شکننده ترى بر جامعه زنان تحمیل شده است.[7] اصل تناسب حقوق و تکالیف با واقعیات خارجى، مقتضى تفاوت هاى حقوقى بین زن و مرد در موارد تفاوت هاى تکوینى بین آنان است. بنابراین، به جاى ترویج تشابه حقوقی میان زن ومردکه مغایر با تفاوت های فیزیکی وروحی آنان است ، بایستی به ترویج عدالت وتناسب حقوق و تکالیف زن ومرد همت گماشت. چنانکه «رافائل» مى گوید: مقتضاى انصاف توجه به یک اصل عقلانى ومنطقى است. اصلى که صرفاً مرتبط با اخلاق نیست بلکه با عقلانیت در مسائل نظرى و علمى همراه مى باشد آن اصل ما را ملزم مى سازد که در موارد مشابه برخورد همانند و در موارد متفاوت برخورد متفاوت و ناهمسان داشته باشیم.[8]
تساوى یا تشابه؟!
تساوى، غیر از تشابه است. «تساوى»برابرى است و« تشابه» یکنواختى است. لازمه اشتراک زن و مرد در حیثیت و کرامت انسانى، تشابه صددرصد آن ها در حقوق نیست. میان زن و مرد دربرخی حقوق تشابه برقراروبین هردو مشترک است. امادربرخی دیگرحقوق وتکالیف تفاوت های وجود داردکه ناشی ازتناسب حقوق وتکلیف است. چرا که باید تقسیم کارووظیفه میان زن ومرد وجود داشته باشدکه این امربه معنای تبعیض و ترجیح مردان بر زنان نیست. اسلام از یک طرف تکالیف ویژه ای برعهده مردان گذاشته واز سوی دیگر اختیارات بیش ترى نیز براى آنان قائل شده است، تلازم حق وتکلیف چنین چیزی را می طلبد.
حال، این مسأله مطرح مى شود، که تفاوت های فیزیکی، روحی وروانی زن ومرد، چگونه منشاء بعضی از تفاوت های اجتماعى و حقوقى است.
تردیدی وجود ندارد که همه انسانها به ویژه زنان ومردان تفاوت هایى با هم دارند. از سوی دیگر، هم توجه افراطی به تفاوت ها وبرجسته کردن آن درمقام قانونگذاری وهم بی توجهی به هر گونه تفاوت خلاف عدالت و تأمین مصالح و مفاسد نفس الأمرى است. درنتیجه اختلافات و تفاوت هاى تکوینى که موجب اختلاف در مصالح و مفاسد نفس الأمرى وواقعی است، منشأ تفاوت در حقوق و تکالیف است. بدیهی است که مصالح و مفاسد واقعى مبنای قواعد ومقررات حقوقی است ودر اسلام قواعد ومقررات حقوقی صرفا یک امر اعتباری محض نیستند. طبیعی است رسیدن به سعادت دنیوی واخروی که هدف وغایت مقررات فقهی وحقوقی دراسلام است باتشابه حقوقی وبرقراری نوعی رقابت میان زن ومردحاصل نمی شود. این امر به روشنی از احکام متفاوت وقطعی شارع درمورد زن ومرد قابل درک واستنباط است.
معیار تعین اختلافاتی که موجب تفاوت در مصالح ومفاسد واقعی می شود:
1. دوام و ثبات اختلافات تکوینی، از آغاز تا پایان عمر انسانى، که موجب دائمى بودن قانون می شود. عمومیت این تفاوت ها واختلافات در قشر وسیعی از مردم، موجب می شودکه قانون، براى نوع افراد جامعه وضع شود نه افراد معدود، زیرا اصولاً وضع قانون براى یکایک افراد به طور جداگانه ممکن نیست. البته در مقام اجراى قانون، باید شرایط و اوضاع و احوال افراد در نظر گرفته شود. چون تفاوت هاى تکوینى که روانشناسان و فیزیولوژیست ها و... بر شمرده ا ند کامل در بین تمام زنان و مردان شایع نباشد، اما نوعا تفاوت های بین زنان ومردان وجود دارد؛ از باب مثال زنها، احساساتى تراندیا ازنظر فیزیکی قدرت کمتر نسبت به مردان دارند و قانون براى نوع افراد وضع مى شود. البته باید توجه نمود که گاهی یک خصلت نوعى، علّت یک حکم است، که درصورت نبودآن، حکم نخواهد بود. گاه حکمت حکم بوده نه علت آن، دراین صورت حکم دایر مدار آن نبوده ونمی توان گفت در صورت نبود آن ویژگی، حکم هم منتفی است.
2. تفاوت ها به دو دسته تقسیم می شوند یک دسته تفاوت های هستندکه در کیفیت کار و برآوردن نیازهاى ضروری جامعه نقش ندارند. از باب مثال رنگ پوست به صورت کلی تأثیرى درکیفیت و بازده کار ندارد، بنا براین نباید آن را درمیزان تعیین دستمزدها دخالت داد. اما برخی تفاوت ها هستند که در کیفیت و بازده کاروتامین مصالح اجتماعی نقش موثر دارند، طبعا دراین جا مقررات مربوط وقوانین نیز متفاوت خواهدشد. ازباب مثال نهاد حقوقى« قیمومت» مستلزم مدیریت و برخوردارى از تعقّل بیشتر است یا لازمه «حضانت» برخوردارى از پشتوانه مالى است و این امور نوعا با مسئولیت مردان سازگارى دارد و قانونگذار این تکلیف را بر عهده آنان واگذارنموده است. درمقابل در سنین خردسالى به ویژه دختران نیاز بیشترى به عاطفه، سرپرستى وشیرمادرو محبت دارند، حضانت طفل به مادرسپرده شده است. امّا در سنین بالاتر که استقلال کودک، افزایش یافته و محتاج به تأمین اقتصادى بیشترى است، مسئولیت حضانت بر دوش پدر مى افتد. اما درعین حال بشر نمی تواند به دقت تفصیل و جزئیات اختلافات تکوینى و طبیعى زن و مردرا در یابد، تا قوانین عادلانه و متناسب وضع نمایدو به همین دلیل باید به وحى مراجعه کرد. از سوی دیگرتبیین ها ی بشری در توجیه تفاوت احکام ومبانی آن، در حوزه علت حکم نیست؛ بلکه دردایره حکمت حکم قرار می گیرد.
پی نوشت
[1] .تغابن (64) آیه3
[2] .نساء(4) آیه1
[3] .روم (30)، آیه21
[4] . بقره (2) آیه178
[5] .روم (30) آیه21
[6] . مرتضى مطهرى، عدل الهى، تهران: انتشارات صدرا، ص 59.
[7] . فمینیسم جهانى، ص 25. <[8] . D. D Raphael; Problems of Political Philosophy ; London: Pall Mall Press. 0791; pp.571 _ 671

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.