تفاوت ماتریدیه و اشعری ۱۳۹۴/۰۳/۱۶ - ۲۲۳۶ بازدید

نقاط اختلاف دو مکتب اشعری و ماتریدیه چیست؟

1ـ معرفت خدا قبل از بعثت پیامبران اشاعره، وجوب معرفت را سمعی می دانند و می گویند: پیش از بعثت پیامبران، معرفت خدا و صفات او، واجب نیست. آنگاه که پیامبری آمد و فرمانی آورد و فرمود: «قُل انظُروا ما ذا فی السَّماوات والأرضِ» معرفت بر ما واجب می شود. (شرح مواقف 1/ 124)مسلّماً نظر اشعری در این مورد بسیار سست و بی پایه است، تا آنجا که نویسندة مواقف و شارح آن که خود از پیشوایان اشاعره بشماره می روند، بر این نظریه انتقاد دارند، ولی شیخ ماتریدی وجوب معرفت را کاملاً عقلی دانسته و می گوید:
به حکم عقل، باید وجود خدا و یگانگی و علم و قدرت و کلام و ارادة او و حدوث جهان، و گواهی معجزه بر صدق رسول را شناخت. (اشارات المرام /53)
2ـ حسن و قبح عقلی
حسن و قبح عقلی نقش مهمی در مسائل کلامی دارد و مسائل فراوانی بر آن مبتنی است. اشاعره به گمان اینکه اعتراف به استقلال عقل در این زمینه مایة محدودیت مشیت الهی می گردد، به کلی آن را انکار کرده و پیامدهای آنها راپذیرفته اند، حتی از نظر آنها سوزاندن کودک بی گناه در دوزخ مانعی ندارد، در حالی که «ماتریدیه» در اینجا دوشادوش معتزله پیش می روند.
بیاضی که از شارحان کلام «ماتریدی» در قرن یازدهم است می گوید: ابو منصور ماتریدی حکم عقل را در مسألة استحقاق مدح و ثواب و یا استحقاق نکوهش و عقاب می پذیرد واز طریق حکم عقل، حکم الهی نیز کشف می شود.
گفتار ماتریدی درست همان گفتار معتزله است و هرگز معتزله حکم عقل را حاکم بر خدا نمی دانند، بلکه آن را کاشف از مشیت الهی می اندیشند و می گویند: با توجه به مبادی حکیمانه که در ذات خدا هست، صدور این فعل از او محال است. و یک چنین داوری مایة محدودیت مشیت الهی نیست، بلکه این خود مشیت الهی است که به کمال آزادی، زیبا را انجام می دهد و نازیبا را ترک می کند، در حالی که بر هر دو قدرت و توانایی دارد.
3ـ تکلیف به بیش از توانایی
مسأله تکلیف به بیش از توانایی یعنی مسألة «تکلیف بما لایطاق» مورد قبول «اشعری» است و او از آیات قرآن بر جواز آن استدلال می کند و می گوید : خدا به ملائکه گفت: «أنبئونی بأسماء هؤلاء» بقره/30 [مرا از نامهای این اشیاء خبر دهید.] در حالی که فرشتگان قادر بر چنین کاری نبودند. و شارحان مکتب «ماتریدی» آن را جایز نمی دانند و بیاضی صریحاً می گوید: تکلیف بما لا یطاق به خاطر نبودن قدرت یا شرط فعل محال است. (اشارات المرام/54) این چیزی است که بیاضی آن را یاد می کند، ولی پایه گذار مکتب یعنی خود ابو منصور در کتاب توحید قائل به تفصیل است. می گوید: هر گاه کسی قدرت خود را از روی تقصیر از دست بدهد، می توان با نبودن قدرت به او تکلیف کرد، به خلاف کسی که در این راه مرتکب تقصیر نباشد.(التوحید/ 66)
4ـ افعال خدا در گرو اغراض و غایات است
«اشاعره» می گویند: افعال خدا خالی از هر نوع غرض و هدف است، زیرا اگر در گرو اغراض بود، باید او موجود ناقصی باشد که از طریق تحصیل غرض می خواهد به کمال برسد. ( المواقف /31)
درحالی که همتای او «ابو منصور» افعال خدا را در گرو مصالح و حکم می داند که همگی به بندگان برمی گردد.
5ـ استطاعت پیش از فعل است، یا همراه آن؟
الهیون اتفاق نظر دارند که قدرت خدا متقدم بر فعل اوست. او قبل از آنکه اشیاء را خلق کند، قادر بوده و این قدرت پیوسته با او همراه است، ولی دربارة انسان اختلاف نظر است، اشعری می گوید: قدرت انسان بر فعل، مقارن با فعل پیدا می شود، نه قبل از آن (اللمع/93ـ 94)، ولی «ماتریدی» در مسأله میان قدرت به معنی علت ناقصه و قدرت به معنی علت تامّه فرق می گذارد، اولی را جلو تر از فعل و دومی را همراه با فعل می اندیشد. (التوحید/256)
6 ـ قدرت نسبت به فعل و ترک یکسان است
قدرت در برابر کلمة ایجاب به کار می رود ایجاب فقط به یک طرف تعلق می گیرد، مانند آتش که فاعل موجب به شمار می رود و پیوسته متوجه یک سوست و فقط می تواند حرارت تولید کند، نه برودت، در حالی که قدرت چیزی است که بر فعل و ترک تعلق می گیرد. گاهی برخی از «اشاعره» صلاحیت تعلق قدرت را نسبت به هر دو طرف منکر می شوند، ولی معتزله و ماتریدیه، معتقدند که بر هر دو طرف تعلق می گیرد. (ماتریدی: التوحید/263)
7ـ افعال بندگان فعل مستقیم خداست
اشاعره در تفسیر «هَلْ مِنْ خالِقٍ غَیراللهِ» راه افراط را در پیش گرفته و همة پدیده ها را صنع مستقیم خدا می دانند و هر نوع رابطه را میان طبیعت و اثر آن قطعی می شمارند، تو گویی خدا جانشین همة علل و معدات طبیعی است.
اشاعره دربارة افعال خدا معتقدند که فعل انسان اثر مستقیم خداست و قدرت انسان در پدید آمدن آن تآثیر ندارد، چیزی که هست هر موقع انسان اراده کند، قدرتی در وجود او پدید می آید، اما این قدرت کوچکترین تأثیری در پیدایش فعل ندارد.
اشعری به خاطر جمع میان حصر خالقیت در خدا «هل من خالق غیر الله» و توجیه مسؤولیت بشر در مقابل افعال خود، اصطلاحی پدید آورده یا از اصطلاحی پیروی کرده است به نام کسب و می گوید: خالق خداست و بندگان خدا کاسب هستند، بنده فعل خود را پدید نمی آورد، بلکه آن را کسب می کند، اما در تفسیر «کسب» آنچنان سخنان مختلف گفته اند که خود کسب یکی از لغزهای جهان در آمده است و روشن ترین معنی آن چیزی است که علاءالدین قوشچی شارح عقاید اشعری، در شرح «تجرید» آورده است. او می گوید: مقصود از کسب این است که قدرت و ارادة انسان با صدور فعل از او مقارن می باشد، در حالی که هیچ یک از این دو (اراده و قدرت انسان) در فعل او تأثیر نگذاشته و انسان ظرف فعلی است که خدا آفرینندة اوست. (قوشچی/ شرح تجرید/ 444ـ 445)
در حالی که «ماتریدی» نقطة مقابل این سخن را می گوید: و او در این مسأله از شیخ مکتب خود ابو حنیفه پیروی کرده، می گوید: عبد از آن نظر مسؤول است که قدرت خدا دادی را به نقطه ای متوجه می سازد، مثلاً به جای آنکه در طاعت مصرف کند، در معصیت به کار می برد. (اشارات المرام/249)
در حقیقت شیخ ماتریدی می گوید: کسب این است که بندة خدا قدرت خدادادی را در یکی از دو راه، از روی اختیار مصرف کند، این همان قول «عدلیه» است. خود شیخ ماتریدی نیز در کتاب «التوحید» به صورت مشروح این را تبیین کرده است و یاد آور می شود : خدا به مطیعان، نوید پاداش داده و گنهکاران را بیم عذاب داده است هرگاه چنین است، باید فعل او به او واقعاً منتسب باشد و در آخر کلام می گوید: هر یک از ما می داند که او در انجام کار خود مختار است. (اصول الدین/101)
8 ـ صفات خدا عین ذات اوست
متکلمان اسلامی اتفاق دارند که خدا دارای اوصافی مانند علم و قدرت و حیات است، ولی معتزله و امامیه عقیده دارند که صفات ذاتی او عین ذات اوست و خدا از نظر کمال و جمال به نقطه ای رسیده است که ذات او سراسر علم و قدرت است، در حالی که اشاعره این صفات را زاید بر ذات دانسته و کسانی را که صفات ذاتی او را عین ذات او می دانند، متهم به نفی صفات کرده است، در حالی که «ماتریدی» بر خلاف شیخ اشعری مسألة عینیت را پذیرفته است و با عدلیه در اینجا همگام است.
9 ـ تفسیر صفات خبری
از نقاطی که این دو مکتب در آن با هم اختلاف دارند، تفسیر صفات خبری است که یکی از موارد آن تفسیر آیه «أنّ الله علی العرش استوی» است. اشعری به پیروی از احمد بن حنبل، استوا را به معنی استقرار گرفته و به روشنی می گوید: «إنّ اللهَ مستوٍ علی العرشِ الَّذی فَوقَ السماوات» خدا بر عرشی که بالای آسمانهاست استقرار دارد. آنگاه برای آنکه متهم به تجسیم نشود، چنین می گوید: خدا همان طور که گفته است بر عرش خود به نحوی که لایق مقام اوست قرار دارد و گواه این مطلب آن است که خدا در آخرین ثلث شب، فرود می آید و می گوید، کیست که مرا بخواند تا او را اجابت کنم؟ (الابانة/85)
بنابراین، اشعری این نوع از صفات را به همان معنای حرفی بر خدا ثابت می داند و هرگز معنی آن را به خدا تفویض و یا تأویل نمی کند ولی برای اینکه متهم به تجسیم نشود، با جملة: «به نحوی که شایستة اوست» از آن فرار می کند، در حالی که ماتریدی در این نوع از صفات خبری که تفسیر حرفی آن، مستلزم تجسیم است، رأی دیگری دارد. او در این مسأله می گوید، باید معانی این نوع صفات به خدا تفویض شود.
اینک ترجمة گفتار او:
«اصل در نزد ما آیة «لیس کمثله شیء» است». خدا از هر نوع شباهت به خلق را نفی کرده است و ما ثابت کردیم که خدا در ذات و صفت از هر نوع شباهت، پیراسته است. از این جهت باید به آیة «الرحمن علی العرش استوی» همین طوری که در قرآن آمده و عقل نیز دلالت دارد، ایمان آورد، ولی ما بر تفسیر آن قاطعانه آگاه نیستیم.
احتمال دارد واقع آن غیر آن باشد که ما می اندیشیم و ما به آنچه که خدا از آن اراده کرده است، ایمان آورده ایم. (التوحید/نوشته ماتریدی/74)
اگر بخواهیم راه و روش این دو پیشوای اهل سنت را در صفات خبریه به صورت کوتاه بیان کنیم، باید بگوییم اشعری جزء مثبتین صفات خدا است به همان ظاهری که در قرآن آمده است، ولی ماتریدی جزء مفوضه است و معانی این آیات را به خدا وا می گذارد.
این مسائل نه گانه به عنوان نمونه های بارز، برای تبیین و مقدار اختلاف میان دو مکتب بیان شد.
استاد محقق جعفر سبحانی،فرهنگ عقائد و مذاهب اسلامی ج 4
به نقل از سایت تبیان

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.