تناسخ ارواح ۱۳۸۷/۰۷/۲۲ - ۸۹۳ بازدید

عدالت بین بچه ای که درخانواده ای مذهبی به دنیا میاید و بچه ای که در خانواده لاابالی بدنیا میاید چیست؟ وبچه ای که از مادری معتاد به دنیا میاید و ناخواسته خودش هم معتاد می شود. آیا در قیامت تخفیفی بین این دو خواهد بود و در موارد سوال شده، آیا عقیده کسانی که به تناسخ ارواح معتقدند، درست است؟

براى پاسخ به این پرسش به چند مطلب اساسى به طور مختصر اشاره مى شود:
1. مفهوم عدل: معناى لغوى عدل، برابرى و برابر کردن است و در عرف به معناى رعایت حقوق دیگران در برابر ظلم (تجاوز به حقوق مردم) است. در تعریف «عدل» آمده است: «اعطاء کل ذى حق حقه»؛ «دادن به هر صاحب حقى، آنچه سزاوار او است».
معانى دیگرى نیز براى عدل ذکر شده است؛ لیکن معنایى از عدل که به خداوند نسبت مى دهیم، عبارت است از فیض عام و بخشش گسترده در مورد همه موجوداتى که امکان هستى یا کمال معیّنى را دارند؛ بدون هیچ گونه امساک و خوددارى. به عبارت دیگر عدل الهى بیان دیگرى از حکمت و عنایت او است.
2. آنچه در نظام خلقت وجود دارد، تفاوت است؛ نه تبعیض و آنچه مذموم و ناعادلانه مى باشد، تبعیض است، نه هرگونه تفاوت و چندگونگى.
لازمه عدل، برابر قرار دادن همه انسان ها یا همه اشیا نیست. براى مثال معلم عادل، کسى نیست که همه شاگردان را - خواه کوشا باشند و خواه تنبل - یکسان امتیاز دهد؛ بلکه او باید هر یک از شاگردان را به اندازه استحقاقشان ستایش یا نکوهش کند.
پس مقتضاى حکمت و عدل الهى، این نیست که همه مخلوقات را یکسان بیافریند. اقتضاى حکمت این است که جهان را به گونه اى خلق کند که موجودات مختلف متناسب با قابلیت و لیاقت خود در جهت هدف نهایى باشند. در این رابطه اجزاى عالم را نباید گسسته و جدا از یکدیگر در نظر گرفت؛ بلکه باید آنها را به صورت مجموعه اى نظام مند ارزیابى کرد که هر عضوى، جزئى از یک کل است.
در یک مجموعه، هر جزء موقعیت خاصى دارد که برحسب آن، کیفیت خاصى را دارا مى شود.
جهان چون چشم و خط و خال و ابروست که هر چیزى به جاى خویش نیکوست
اساساً اگر تفاوت وجود نداشته باشد، کثرت و تنوع نیز نخواهد بود و اگر کثرت و تنوع نباشد، دیگر مجموعه و نظام، مفهومى نخواهد داشت. اگر همه انسان ها مرد، یا همه موجودات از یک نوع و همه اجزاء یک نوع مشابه باشند و یکنواختى محض حاکم باشد، دیگر جهانى به این نظم و زیبایى وجود نخواهد داشت.
3. تفاوت موجودات لازمه نظام علّت و معلولى است. بدین معنا که هر معلولى، علتى خاص و هر علتى، معلول مخصوص دارد. در حقیقت هر موجودى در نظام علت و معلول، جاى مشخص و مقامى معلوم دارد؛ یعنى، آن معلول، معلول شى ء معین و آن علّت، علّت شى ء معین است.
نبودن نظام معین در بین موجودات، مستلزم این است که هر موجودى بتواند منشأ ایجاد هر چیزى بشود و هر چیزى از هر چیز دیگر به وجود آید؛ مثلاً اثر یک شعله کبریت با اثر خورشید برابرى کند. بنابراین ارتباط هر علّت با معلول خود و ارتباط هر معلول با علتش، از ذات علت و معلول برمى خیزد.
به تعبیر دیگر هر موجودى در مرتبه خود، مانند سلسله اعداد است که نفى مرتبه هر عدد، مساوى با نفى وجود آن است. براى مثال اگر خواسته باشیم عدد پنج بر مقدارى بیش از شش دلالت کند، آن دیگر عدد پنج نیست. همین طور پیدایش معلولى برتر از کمالات علت تامه اش، مساوى فقدان آن معلول و حتى نبود آن علت است.
4. در جهان ماده، بر پایه اسباب و مسببات ویژه اش، اصطکاک و تزاحم در ذات آن نهفته است و تصویر ماده، منهاى این ویژگى، نفى وجود آن است. آتش در هر کجا باشد، اثر ویژه اش سوزاندن است؛ خواه در کلبه و مسجد باشد، خواه در خانه و مغازه. بنابراین نمى توان انتظار داشت که جهان ماده - خارج از نظام علیت - کارى را صورت دهد؛ مثلاً الکل فقط در فرد الکلى اثر بگذارد، نه در نسل او. یا بیمارى سل شخص مبتلا را از پاى درآورد و در محیط پیشگیرى نشده اثر نگذارد. چنین انتظارى از جهان طبیعت، انتظارى بى جا است. معناى نفى تزاحم در عالم ماده، این است که خداوند تنها به آفرینش مجردات اکتفا ورزد و طومار ماده را در هم پیچد. نتیجه این گمانه، نادیده گرفتن خیرات عظیمى است که در این بخش از هستى وجود دارد.
5. با توجه به نظام علّت و معلولى و اصطکاک و تزاحمات عالم ماده، وجود تفاوت ها و نقص و ضعف ها، هر یک در جاى خود ضرورى و اجتناب ناپذیر است و هر تغییرى در آنها، مستلزم تغییر در سلسله طولى نظام عالم و بر هم زدن کل هندسه عالم است. در عین حال تفاوت هاى طبیعى موجود دوگونه است:
الف. تفاوت هاى ناوابسته به دانش و آگاهى و اراده بشرى (این گونه تفاوت ها تغییرناپذیر است)؛
ب. تفاوت ها و نقصان هاى وابسته به جهل و دانش و اراده بشر.
بسیارى از ناگوارى هایى که در محیط زندگى - به خصوص در بستگان و فرزندان به وجود مى آید - معلول ناآگاهى انسان، از قوانین طبیعت و یا احکام الهى است. طبق تحقیقات به عمل آمده، قسمت عظیمى از معلولیت هاى جسمى و روانى فرزندان، معلول ناآگاهى و احیاناً بى مبالاتى والدین است. معمولاً انسان آگاه و مقید به اصول زندگى، از اولاد سالم ترى برخوردار مى شود. این گونه از ضعف و نقصان ها، با رشد آگاهى و عملکرد صحیح انسان قابل رفع و اصلاح است.
6. در برابر پاره اى از نقصان ها و رنج ها، رحمت واسعه الهى ایجاب مى کند که گرفتاران و رنجدیدگان بى گناه را از طریق پاداش هاى اخروى بقره (2)، آیه 155. و یا تخفیف در مسئولیت ها و احکام نور (24)، آیه 61. و مکلّف ساختن دیگران در اعانت و همکارى با آنان جبران سازد.از طرف دیگر در قیامت هر کس را متناسب با شرایط و نعمتها و محرومیتهایی که داشته است مورد محاسبه قرار می دهند و مسئولیت همگان یکسان نیست.
افزون بر آنچه گذشت رازهاى دیگرى در تفاوت موجودات هست که رعایت اختصار ما را از ذکر آنها معاف مى دارد جهت آگاهى بیشتر بنگرید:
الف. شهید مطهرى، عدل الهى، بحث راز تفاوت ها، (تهران: صدرا).
ب. محمد حسن قدردان قراملکى، خدا و مسأله شر، (قم: دفتر تبلیغات اسلامى)..

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.




حاصل جمع را در کادر وارد کنید