تناسخ در اکنکار ادعای بدون پشتوانه ! ۱۳۹۰/۶/۲۶

اکنکار نیز مانند بسیاری از نومعنویت ها در باور تناسخ و کارما از آیین های شرقی پیروی می کند. هر چند رهبر اکنکار تلاش دارد تا اشکالات وارد بر نظام تناسخ را به گونه ای حل کند اما در این راه موفقیتی کسب نکرده است.

هر چند درباره تناسخ و رد آن سخنان فراوانی گفته شده است که می توان در حد چندین جلد کتاب بدان پرداخت اما در اینجا برخی ادله ای که به رد قطعی آن می انجامد ذکر می شود. ابتدا برخی اشکالات اختصاصی به اکنکار را به بحث می گذاریم و پس از آن به مباحث عقلی درباره امکان تناسخ اشاره خواهیم نمود آن گاه با بیان یک پدیده روانی پاسخ دیگرادعاها روشن خواهد شد.
اکنکار نیز مانند بسیاری از نومعنویت ها در باور تناسخ و کارما از آیین های شرقی پیروی می کند. هر چند رهبر اکنکار تلاش دارد تا اشکالات وارد بر نظام تناسخ را به گونه ای حل کند اما در این راه موفقیتی کسب نکرده است.

هر چند درباره تناسخ و رد آن سخنان فراوانی گفته شده است که می توان در حد چندین جلد کتاب بدان پرداخت اما در اینجا برخی ادله ای که به رد قطعی آن می انجامد ذکر می شود. ابتدا برخی اشکالات اختصاصی به اکنکار را به بحث می گذاریم و پس از آن به مباحث عقلی درباره امکان تناسخ اشاره خواهیم نمود آن گاه با بیان یک پدیده روانی پاسخ دیگرادعاها روشن خواهد شد.

یکی از مهم ترین اشکالات و سؤالاتی که پیرامون تناسخ وجود دارد جایگاه روح مابین دو بدن است.
ترسیم کالبد اثیری و بیان اقلیم الهی نمی تواند مشکل را حل نماید. اگر آن گونه که پال معتقد است اقلیم الهی در درون خود انسان هاست پس روح خود اقلیم الهی است و اقلیمی فراتر از آن برای زندگی روح وجود ندارد. وانگهی ماهیت مجرد روح نیز به گونه ای است که نمی توان به راحتی کالبد اثیری را پذیرای آن دانست چه این که کالبد اثیری هنوز در عالم ماده شکل می گیرد.[۱]

اشکال دوم در مکانیزم زمان تناسخ است. در این مکانیزم مدت زمان تناسخ و نیز تعیین کننده آن معین نیست.

مسئله مهم دیگر این که آیا تمامی پاداش و عقاب‌ها در اکنکار دنیوی بوده و هیچ گونه معادی در کار نیست؟

آن گونه که اکنکار درباره کارما و تناسخ سخن گفته تمامی ثواب و عقاب‌ها دنیوی هستند. اما در پاسخ به این پرسش نیز تناقض گویی وجود دارد. ادعای اکیست ها این است که روح پس از بر تن کردن کالبد اثیری اگر شرایط تعالی و پیشرفت معنوی را دارا باشد به کالبدهای بعدی صعود کرده و به همکاری خداوند نائل می‌آید اما اگر نتوانسته باشد با کارماسوزی، شرایط وصل و ترقی را طی کند آن‌گاه دچار عقوبت دیگری می‌شود:

روحی که توسط استادِ حقِ در قید حیات واصل نشده باشد، مجبور است پس از مرگ در مقابل دارمارای، قاضی کانگراسامبا بایستد و پاداش یا کیفر خود را دریافت کند.[۲]

پال توئیچل پس از بیان مطالب فوق با اشاره به این‌که حکم قاضی در این مرحله لازم الاجرا بوده و هیچ گونه تخفیفی در کار نخواهد بود، درباره نحوه اجرای حکم می‌گوید:

پس از آن به مکان یا شرایطی انتقال داده می‌شود که شایستگی‌اش را کسب کرده است، چه خوب و چه بد. بر مبنای حکم دادگاه، او در این شرایط باقی می ماند تا زمان تعیین شده سپری شود. پس از انقضای دوره کیفر و پاداش، باز هم به این جهان یا جهانی دیگر فرستاده می‌شود تا یک بار دیگر رشته‌های حیات را در کالبد فیزیکی دربرگیرد.[۳]

یکی از مهم ترین دلایلی که برخی ادیان و فرقه­ها به آموزه تناسخ گردن نهاده­اند، دوری از اعتقاد به معاد است. آن ها چون به معاد و قیامت اعتقاد نداشتند برای توجیه چگونگی دریافت ثواب و عقاب به تناسخ تن درداده­اند. معتقدین به معاد و قیامت، حساب رسی اصلی را مخصوص قیامت می دانند و از همین گذرگاه است که نیازی به اعتقاد به تناسخ ندارند.

اکنکار در این میان یک رویة دوسویه را انتخاب نموده است. از سویی مدعی است باید ثواب و عقاب در کالبد جسمانی صورت گیرد و از سوی دیگر دادگاه دیگری را برای کالبد اثیری به تصویر می‌کشد که در آن به پرونده اعمال رسیدگی شده و حکم صادر می­گردد.

با توجه به شرایطی که برای این دادگاه و حکم آن قائل شده‌اند باید پاسخ داده شود که اولا: آیا این محاکمه به منزلة کارما سوزی است یا نه؟ ثانیا: اگر کارماسوزی محسوب می‌شود دیگر چه نیازی به بازگشت به کالبد جسمانی است؟ و ثالثا: اگر کارما سوزی محسوب نمی‌شود بر چه اساسی باید محاکمه صورت گرفته و شخص به عقاب و ثواب دست یابد؟

همان گونه که مشاهده می‌شود در این‌جا اکنکار یا باید از قانون کارمای تام خود دست بکشد و یا این‌که ادعای معاد اثیری را باز پس گیرد.

با توجه به کاربردهایی که ادعاهای پیشینه شناسی برای پیش برد اهداف یک فرقه ایفا می‌کند و افراد فراوانی را گرد بنیان­گذار، جمع می‌کند، اکنکار از این امر نیز غفلت نورزیده است. ماهانتای اک مدعی است که می تواند پیشینه‌های کارمیک افراد را مورد مطالعه و باز­خوانی قرار دهد. کتاب اک ویدیا؛ دانش باستانی پیامبری حول همین ادعا شکل گرفته است.

پال مدعی است هنگام مطالعه پیشینه‌های افراد تناسخ های گذشته و حتی آینده آن ها را به صورت یک کارت بسیار کوچک مشاهده می‌کند. او درباره بازخوانی تناسخ های چنین ادعا می‌کند:

... ربازار تارز را می‌دیدم که در حال اشاره کردن به میلیون‌ها تصویر از تناسخ های گذشته من بود. این تصاویر شبیه به یک آرایش پروانه‌ای شکل بود که گویی بر روی سطح یک میز بی انتها گسترده شده و همچون منحنی‌هایی به دورم می‌چرخیدند. هر یک از تناسخ های گذشته و آینده در این زندگی به صورت یک کارت بسیار کوچک به نظر می‌آمد. هر زندگی شامل یک دسته از تصاویر است که با تولد شروع می‌شود، وقایع گوناکون را طی می‌کند و به مرگ پایان می‌پذیرد.[۴]

در پاسخ به این سوال که اگر ما زندگی‌های گذشته‌ای داشته‌ایم چرا آن ها را به خاطر نمی‌آوریم چند گونه سخن گفته شده است.

گاهی ادعا می‌شود ما شرایط به خاطر آوری را داریم اما سوگماد با فیض بی­­کرانش پرده‌ای بر روی حافظه‌های پیشین ما کشیده تا در این زندگی دچار مشکلات بی شمار نشویم.[۵]

در این ادعا یادآوری، امری ممکن است اما خداوند از یادآوری‌های ما جلوگیری می‌کند. البته گاهی نیز برخی یادآوری‌ها را به عنوان نمونه ذکر می‌کنند که گویا در این مواقع پرده حائل حافظه دچار تخریب شده و کارایی خود را برای لحظه‌ای از دست داده است! ونیز استعدادهای برخی نخبگان را به عنوان یادآوری زندگی های پیشین تلقی می کنند و به این باور می رسند که انسان می تواند پیشینه اش را به یاد آورد!

اما در تناقضی آشکار بار دیگر ادعا می‌شود، در جسم جدید سیستم یادآوری مغز انسان به گونه ای است که قابلیت یادآوری زندگی‌های پیشین را ندارد. پال در این زمینه این گونه قلم زده است:

از آن‌جایی که در هر تناسخ یک مغز جدید شکل می‌گیرد، حافظه همراه ما نمی ماند و در نتیجه یک تداوم واقعی از حافظه در زندگی‌های فیزیکی ما وجود ندارد.(توئیچل، ۱۳۸۲: ۲۸۷)

در این‌جا اکنکار در یک سردرگمی به سر می‌برد. از سویی برای اثبات تناسخ های پیشین به برخی یادآوری‌ها مثال می‌زند و آن را بزرگ ترین و محکم ترین دلیل اثبات تناسخ می پندارد، از سوی دیگر با تناقضی آشکار امکان یادآوری را محال می‌داند. محال بودن را نیز یک بار به خاطر وجود ذهن جدید می‌داند و بار دیگر فراموشی گذشته را حاصل پرده پوشی خداوند می شمارد.

ما نیز قائل به این هستیم که روح انسان باید به کمال غایی دست یافته به مقام عبد صالح الهی بودن دست یابد، اما ادعای این‌که بدن‌های مختلفی برای رسیدن به این منظور ضروری است، ادعایی بدون دلیل است. وجود انسان هایی که در زندگی شان مبتلا به هیچ گناهی نشده‌اند و هم چنین برای جسم­شان هیچ مشکلی که دلالت بر کارما­سوزی باشد به وجود نیامده نقض آشکاری بر این ادعاست. اگر گفته شود این ارواح در بدن‌های گذشته­شان نتایج اعمال خود را دیده و تمامی کارماهایشان را سوزانده­اند لذا در بدن کنونی نیازی به کارماسوزی ندارند؛ در جواب باید بگوییم: پس این ارواح با کارماسوزی توانسته­اند به مقام قرب الهی دست یابند لذا حضور مجددشان در کالبد فیزیکی امری مهمل و بی دلیل است از این رو باید به این نکته تن داد که زندگی پیشینی برای این افراد متصور نیست.

معین نمودن تاریخ دقیق هشت میلیون وچهارصدهزار سال برای تناسخ از دیگر اشکالات است. اکیست ها بر این باورند چون سیستم تناسخی پال با معاد درآمیخته و در پایان نوعی قیامت وجود دارد با دیگر سیستم های تناسخ، تفاوت داشته و مشکلات عقلی و فلسفی بدان وارد نیست. اما به راستی اگر بناست اروح دقیقا پس از هشت میلیون و چهارصدهزار سال تناسخ به دادگاهی فراخوانده شده و یا حتی به تعالی برسند از چه رو این اتفاق در تن اول رخ ندهد؟ وانگهی یک روح باید در موعد مقرر هشت میلیون و چهارصد هزار سال به تعالی برسد لذا دیگر هیچ انگیزه ای برای تولید کارما و یا کارماسوزی وجود ندارد. به تعبیری دیگر تعالی معنای واقعی خود را از دست داده و تبدیل به جبر می گردد.

اشکال دیگر به سیستم تناسخی اکنکار این است که اگر این همه سال برای تعالی یک روح لازم باشد در هر نژادی چند نفر می تواند به تعالی دست یابد.

یکی از دلایل فلسفی و عقلی بر رد تناسخ
محال بودن استقرار دو روح در یک بدن
هر بدنی برای پذیرفتن نفس مستلزم دمیده شدن روحی از جوهر مفارق به آن بدن است. اگر بنا باشد با تناسخ، روح جدید دیگری نیز در آن جسم حلول کند در این صورت دو روح در یک بدن به طور همزمان حضور خواهند داشت: یکی روح دمیده شده به بدن به وسیله جوهر مجرد و دیگری روحی که به سبب تناسخ در بدن حلول کرده است و حضور دو روح در یک بدن نیز محال می‌باشد. در نجات آورده است: روح با آمادگی بدن از سوی علل مفارق دمیده می‌شود و این روح نمی‌تواند بر گونه اتفاقی به بدنی تعلق گیرد. بلکه نوع خاصی از آمادگی در بدن خاصی وجود دارد که روح خاصی بدان تعلق می‌گیرد. بنابراین تعلق گرفتن روح به بدن از سوی جوهر مجرد امری ضروری است. تعلق گرفتن روح دیگری به واسطه تناسخ باعث می‌شود یک بدن دارای دو روح شود. گفتنی است که بین روح و بدن، نوعی علاقه وجود دارد که بدان علاقه اشتغالی می­گویند؛ یعنی روح اشتغال به بدن دارد و بدن از آن تأثیر پذیر است. هر حیوانی روح خود را که کارگردان و تدبیر کننده بدن است به صورت واحد درک می‌کند. اگر در این جا نفس دیگری می بود حیوان باید آن را هم احساس می کرد در حالی که هیچ حیوانی اعم از انسان و غیر انسان چنین احساسی را ندارد. پس معلوم است که روح دومی، اشتغال به بدن و علاقه به آن ندارد بنابراین تناسخ به هیچ وجه صحیح نیست.[۱]

طبق نظر حکما بین جسم و نفس یک نوع مسانخت و مقتضی طرفینی برقرار است؛ یعنی بدن مقتضی هر روحی نیست و روح نیز مقتضی هر بدنی نیست. بلکه یک مادّه جسمانیّه که آمادگی دریافت روح را پیدا می‌کند وقتی به مرحله ای رسید که صلاحیت پذیرفتن روح را داشته باشد، روح برای او حاصل می‌شود. در واقع جسم و روح دو مرتبه از یک واقعیت اند. روح همان بدن مترقی و متعالی است و بدن نیز روح متنازل و پست شده است. ارتباط آن‌ها «اعتباری» و «وضعی» نیست که بتوان «بست» و «علاقه» نفسی را از بدنی برید و به بدن دیگر وصل کرد.

صدر المتألهین در اسفار با ذکر همین برهان، بر آن صحّه می گذارد و متذکر می‌شود که لزوم محال از جهت دو روح در یک بدن، با مبانی حکمت متعالیه وی قابل دفاع‌تر است:

«فیلزم ان یکون لبدن واحد نفسان و ذلک باطل لما مضی ان لکل بدن نفسا واحدةً. سیّما علی طریقتنا من کون کل نفس هی نحو وجود البدن الذی لها و تشخّصه، و لایمکن ان یکون لوجود واحد ذاتان و وجودان».[۲]

استاد سید جلال الدین آشتیانی(رحمه الله علیه) معتقدند هر زمان در بدن مزاج صالح جهت تعلّق نفس حاصل شود از موجود مجرد عقلی و واهب صور، نفس مدبّری به آن بدن افاضة خواهد شد بدون مهلت و تراخی. برای آن که مجرد، تامّ الفاعلیه است و در او بخل و حالت منتظره از برای افاضه نیست و آنچه که در فاعلیت او مدخلیت دارد عین ذاتش می باشد. در صورتی که نفس دیگری از عالم ربوبی به بدن افاضه شود لازم می آید اجتماع دو نفس مدبّر در بدن واحد. لازمه دو نفس به بدن واحد، اجتماع دو صورت عَرْضی و حلول دو فعلیّت در ماده واحده است. شیخ و پیروانش محذور تناسخ را همین دانسته اند.[۳]

توضیح این‌که بنا بر این نظریه، جسم انسان و کالبد وی از ابتدای رشد و نمو در حال کسب مقتصیاتی برای دریافت روح می‌باشند. جسم انسان زمانی که به این مرحله رسید مجرد عقلی که همان خداوند است نفس مدبری که همان روح است را از آن بدن به وجود می‌آورد. در این نظریه هنگامی که جسم به این مرحله رسید دمیده نشدن روح در آن محال است. لذا باید این روح از تعالی بدن به وجود بیاید. اگر قرار باشد روح دیگری از سوی فاعل نامعلوم دیگری در قالب تناسخ بر آن جسم دمیده شود همزمان دو روح در یک بدن وجود خواهد داشت. وجود دو روح در یک بدن نیز به بداهت عقلی و وجدان جمعی باطل است چون هم محال عقلی است و هم این‌که تا کنون هیچ ذی روحی ادعا نکرده دو روح دارد.

البته بزرگان دلایل دیگری هم آورده اند که به علت محدودیت می گذریم.
جواب توسط عبدالحسین مشکانی



--------------------------------------------------------------------------------

[۱] . ابن سینا، النجاة، ص ۱۸۹

[۲] . اسفار، ج ۹، ص ۱۰.

[۳] . نک: آشتیانی، سیدجلال الدین، شرح حال و آراءفلسفی ملاصدرا، ص۸۷.


--------------------------------------------------------------------------------


[۱] . نک: توئیچل، اکنکار کلید جهانهای اسرار: ۱۱۸

[۲] . توئیچل، شریعت کی سوگماد ۱/۱۱۹

[۳] . همان

[۴] . (توئیچل، اک ویدیا دانش پیشگویی، ۲۰)

[۵] . (نک: کرامر، منسون، اکنکار حکمت باستانی برای عصر حاضر، ص۴۴ و توئیچل، اکنکار کلید جهانهای اسرارص۲۸۷)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.