تناسخ و روح ۱۳۹۲/۴/۱۵ - ۱۷ بازدید

یکى از مباحث سنگین علمى، مسأله «تناسخ» است. تناسخ دو قسم است:
۱ . تناسخ مُلکى؛ به این معنا که نفس آدمى با رها کردن بدن مادى خود، به بدن مادى دیگرى وارد شود.
۲ . تناسخ ملکوتى؛ به این معنا که نفس با عقاید، اندیشه ها، نیت ها، گفتارها و کردارهاى خود بدنى مثالى متناسب با عالم برزخ؛ و بدنى قیامتى متناسب با عالم قیامت ساخته، به صورت آن مجسم مى شود.
یکى از مباحث سنگین علمى، مسأله «تناسخ» است. تناسخ دو قسم است:
۱ . تناسخ مُلکى؛ به این معنا که نفس آدمى با رها کردن بدن مادى خود، به بدن مادى دیگرى وارد شود.
۲ . تناسخ ملکوتى؛ به این معنا که نفس با عقاید، اندیشه ها، نیت ها، گفتارها و کردارهاى خود بدنى مثالى متناسب با عالم برزخ؛ و بدنى قیامتى متناسب با عالم قیامت ساخته، به صورت آن مجسم مى شود.
به بیان دیگر، انسان با عقاید و افعالى که در دنیا داشته است، براى خویش بدنى در برزخ و بدنى در قیامت مى سازد که نفس او به آن تعلق مى گیرد و پس از رهایى و مفارقت از بدن مادى با آن بدن ها ترکیب مى یابد. بنا به اعتقاد ما، تناسخ ملکوتى امرى صحیح بوده؛ ولى تناسخ ملکى باطل است. براى بطلان تناسخ ملکى، دلایل متعددى ارائه شده که ما تنها به یکى و در واقع مهمترین آنها اشاره مى کنیم. این دلیل تکیه بر چند اصل دارد: یکم: تعلق نفس به بدن، یک تعلق ذاتى است؛ چرا که روح حقیقتى است عین تعلق به بدن و در متن و ذات روح، تعلق به بدن خوابیده است. از این رو، ممکن نیست که روح باشد و بدن نباشد. به همین جهت ما معتقدیم که روح در هر عالمى متناسب با همان عالم و احکام و قوانینش، بدون بدن نخواهد بود و روح انسان در هر نشأه و هر عالم، بدنى مناسب با آن عالم خواهد داشت. دوم: ترکیب روح و بدن یک ترکیب اتحادى است نه انضمامى؛ یعنى، روح و بدن به یک وجود موجود هستند و بر اثر این ترکیب است که حقیقتى به نام انسان شکل مى گیرد. روح بى بدن نمى تواند به هستى خود ادامه دهد و بدن هم بى روح نمى تواند موجودیت خود را حفظ کند. از این رو مى گوییم ترکیب روح و بدن ترکیبى است که بدون آن نمى توانند موجود باشند؛ و براساس این ترکیب است که این دو موجود مى شوند و وجودى یگانه مى یابند. در ترکیب انضمامى، دو چیزى که موجود هستند و هستى آنها مستقل از یکدیگر است، به هم متصل شده، با هم ترکیب مى شوند. یعنى این طور نیست که آن دو موجود بر اثر این ترکیب به عالم هستى باریابند؛ بلکه آن دو، هستى مستقل از یکدیگر دارند و ما فقط با یک ترکیب میان آن دو، پیوند حاصل کرده ایم. اما در ترکیب اتحادى، مانند روح و بدن، آن دو به حدى با هم یگانه گشته اند که به یک وجود موجودند واین طور نیست که نخست بدنى موجود شود و آن گاه روحى جدا از آن؛ و سپس ما این دو را به هم پیوند بزنیم و ترکیب کنیم؛ بلکه با وجود انسان، روح و بدن موجود مى شوند و اصلاً در پرتو این ترکیب است که آن دو به عالم هستى قدم مى گذارند. سوم: در ترکیب اتحادى، باید دو موجودى که به یک وجود موجود مى شوند، داراى مرتبه یکسانى باشند؛ یعنى، اگر یکى در مرتبه قوه و استعداد محض بود و یکى در مرتبه فعلیت، نمى توان این دو را با یکدیگر متحد ساخت؛ چرا که این دو بر اثر ترکیب یکى مى شوند و این یگانگى در حدى است که به یک وجود موجودند و نمى توان موجودى را که در مرتبه قوه بوده، وجودش ضعیف تر از فعلیت و پایین تر از آن است با مرتبه فعلیت که وجودش قوى و بالاتر است، ترکیب اتحادى نمود. مرتبه پایین در عین پایین بودن نمى تواند بر اثر ترکیب به مرتبه بالا ارتقا یابد؛ چنان که مرتبه بالا نیز - در عین بالا بودن - نمى تواند بر اثر ترکیب به مرتبه پایین تنزل کند. از این رو، ترکیب اتحادى یک موجود بالقوه با یک موجود بالفعل محال است. چهارم: همه عالم هستى در حرکت مى باشد؛ یعنى، هر موجودى در مسیر خاص خود و براساس قوانین حساب شده پیوسته در حرکت است و در این حرکت رو به کمال متناسب با خود دارد؛ مثلاً دانه گندمى که روى زمین قرار گرفته و با شرایط مساعدى شکافته شده و به تدریج مى روید، بى شک متوجه آخرین مرحله بوته گندمى است که رشد خود را تکمیل کرده، سنبل داده، دانه هاى زیادى به بار مى آورد. هسته میوه اى که در درون خاک پنهان شده و سپس پوست خود را شکافته و نوک سبزى بیرون مى دهد، از همان مراحل آغازین آهنگ رسیدن به درجه کمال و برومندى دارد که درختى پر از میوه خواهد شد. به هر حال، دستگاه آفرینش، هرگز از پیشه خود (حرکت رو به کمال مقصود) دست نمى کشد و به کار خود ادامه مى دهد؛ و کاروان هستى ها را پیوسته به سوى مقاصد ویژه خودشان هدایت مى کند. روح و بدن نیز از این حقیقت و قانون هستى مستثنا نمى باشند. این دو نیز، مانند سایر موجودات دیگر، پیوسته در حال حرکت اند و در این حرکت خود نیز رو به کمال متناسب با خود دارند. پنجم: حرکت، خروج حرکت کننده از قوه به فعلیت، از نقص به کمال و از فقدان به سمت وجدان است؛ یعنى، متحرک در طى حرکت در مسیر خود، از قوه به فعلیت و از ندارى به دارایى مى رسد. بر این اساس، روح و بدن در حرکت خود، یک سلسله نقصان ها، ندارى ها و قوه ها را پشت سر گذاشته، واجد کمالات، دارایى ها و فعلیت ها مى شوند. ششم: در هر حرکتى، اگر موجودى از قوه به فعلیت برسد، محال است که موجود به فعلیت رسیده، دوباره به قوه برگردد؛ زیرا حرکت همیشه از نقص به کمال، از فقدان به سمت وجدان و از ندارى به سوى دارایى است. از این رو، امکان ندارد موجودى که به فعلیت رسیده، دوباره به سمت قوه برگردد. مثلاً بدن یک حیوان پس از کامل شدنش، دیگر به حالت نطفه بودن باز نمى گردد؛ چرا که این خلاف قانون حرکت است. با توجه به اصول شش گانه یاد شده، مى گوییم: اگر روح پس از مفارقت از بدن مادى، به بدن مادى دیگر تعلّق بگیرد، محال پیش مى آید؛ چرا که اگر نفس و روح پس از مفارقت از بدن، بخواهد به بدن دیگرى در مرتبه جنینى و مثل آن تعلق بگیرد، از آن جا که روح در بدن مادى اول مسیر تکاملى خود را در حد عالم مادى طى نموده و برخى از مراتب نقصان و فقدان را پشت سر گذاشته و به فعلیت هایى رسیده است؛ باید با بدن مادیى متحد گردد که هنوز در مراحل اولیه حرکت است و نسبت به روح تکامل یافته، در حد قوه و نقصان اولیه خود مى باشد؛ و این محال است؛ زیرا از آن جا که روح و بدن، ترکیبى اتحادى دارند و به یک وجود موجودند؛ نمى توان میان دو موجودى که یکى بالقوه و دیگرى بالفعل، یکى ناقص و دیگرى کامل است، ترکیب اتحادى ایجاد کرد.از این رو، روح تکامل یافته، نمى تواند با بدن غیرکامل متحد گردد. اگر بگویید روح پس از مفارقت از بدن اول، تنزل کرده تا بتواند با بدن دیگرى اتحاد یابد، مى گوییم: بر طبق اصل ششم، محال است که موجود به فعلیت رسیده، دوباره به قوه برگردد و این خلاف حقیقت حرکت است. روح پس از مفارقت از بدن مادى (مرگ) با بدن مثالى متحد گشته، در عالم برزخ نیز به حرکت خود ادامه مى دهد. بدن مادى نیز در این دنیا پس از مرگ، در مسیر خاصى مى افتد و به حرکت خود ادامه مى دهد تا بر اثر تغییر و تحولات لازم، قابلیت اتحاد دوباره با روح را در عالم آخرت و قیامت پیدا نماید. محمد بن ابراهیم صدر الدین شیرازى، الاسفار الاربعه، ج ۹، ص ۱ - ۴. آیات و روایات نیز تسلسل روح یا تناسخ ملکى را امرى باطل مى دانند. مضمون آیات و روایات حکایتگر تداوم حرکت روح در عوالم پس از مرگ است؛ نه عود و برگشت آن به عالم مادى. اما تعلق روح به بدن آخرتى یا ظهور روح در عوالم دیگر، در حالت هاى مختلف نیز مورد تأیید آیات و روایات مى باشد که باید در مبحث معاد به بررسى آن پرداخت. به هر حال، امیدواریم که با توجه و دقت در مطالب یاد شده، شعاع کوتاهى از این موضوع را باز و افق هاى تاریک آن را روشن کرده باشیم.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.