توجیه وسیله با هدف؟ ۱۳۹۳/۹/۱۰

با سلام و احترام خدمت شما ، در اسلام هدف ، وسیله را توجیه نمی کند و نمی توان برای رسیدن به هدف از هر وسیله و ابزاری استفاده کرد . در اسلام ارزش ها و اصول دینی دارای محوریت است و سیاست ، اقتصاد ، اجتماع و تمامی شئون زندگی بر پایه دیانت و اخلاق استوار است .اما آنچه تحت عنوان مصلحت در اسلام مطرح است نیز با هدف حفظ اسلام و نظام اسلامی انجام می شود و ضابطه مند و ارزش محور است . در اینجا برای آشنایی با این موضوع مناسب است نگاهی اجمالی به جایگاه مصلحت و ضابطه مند بودن آن داشته باشیم .
با سلام و احترام خدمت شما ، در اسلام هدف ، وسیله را توجیه نمی کند و نمی توان برای رسیدن به هدف از هر وسیله و ابزاری استفاده کرد . در اسلام ارزش ها و اصول دینی دارای محوریت است و سیاست ، اقتصاد ، اجتماع و تمامی شئون زندگی بر پایه دیانت و اخلاق استوار است .اما آنچه تحت عنوان مصلحت در اسلام مطرح است نیز با هدف حفظ اسلام و نظام اسلامی انجام می شود و ضابطه مند و ارزش محور است . در اینجا برای آشنایی با این موضوع مناسب است نگاهی اجمالی به جایگاه مصلحت و ضابطه مند بودن آن داشته باشیم . جایگاه مصلحت در نظام جمهوری اسلامی احکام اسلام از یک نظر به احکام اولیه ( ثابت ) و احکام ثانویه ( متغیر ) و احکام حکومتی تقسیم می شود احکام اولیه یا ثابت احکامی هستند که برای مکلفین در شرایط عادی و بدون در نظر گرفتن عناوین ثانوی و شرایطی همچون اضطرار و حرج وضرر و...وضع شده اند مانند وجوب نماز ، روزه ، حج و... احکام ثانویه یا متغیر، احکامی هستند که با در نظر گرفتن عناوین ثانوی و شرایط استثنایی برای مکلفین وضع شده اند مانند تیمم در حالتی که وضو به جهت ضرر امکان پذیر نیست و جواز خوردن گوشت مردار در حال ضرورت و ترس از تلف شدن و... روشن است که این احکام ( احکام ثانویه ) در طول احکام اولیه اند نه در عرض آنها و تازمانی که عمل به احکام اولیه امکان پذیر باشد نوبت به احکام ثانویه نمی رسد. احکام حکومتی عبارت است از تصمیماتی که رهبر در سایه قوانین شریعت و رعایت موافقت آنها به حسب مصلحت گرفته و طبق آنها مقرراتی وضع نموده و به اجرا در می آورد مقررات نام برده لازم الاجرا و مانند شریعت دارای اعتبار می باشند ، با این تفاوت که قوانین آسمانی ، ثایت و غیر قابل تغییر و مقررات وضعی قابل تغییر و در ثبات و بقا تابع مصلحتی می باشند که آن ها را به وجود آورده است .( طباطبایی ، سید محمد حسین ، ولایت و زعامت ، ص ۸۳) تا زمانی که احکام اولی و ثانوی بدون هیچ اشکالی قابل اجرا باشند نوبت به احکام حکومتی نمی رسد ، اما هنگامی که در مرحله عمل تزاحم و اولویتی به میان بیاید ، احکام حکومتی به طور موقت در سایه احکام اولی و ثانوی توسط حاکم اسلامی در نظر گرفته می شود . با این توضیح که احکام گسترده اسلام، تا زمانی که به مقام عمل و اجرا در نیامده باشند، گرفتار مانع و مزاحمی نمی شوند؛ امّا در مقام اجرا در برخی موارد دچار تزاحم می گردند. به عنوان مثال «وجوب نجات غریق» و «حرمت عبور بی اجازه از ملک غیر»، دو حکم شرعی اند که در مقام ثبوت و جعل، هیچ مزاحمتی با یکدیگر ندارند، ولی در مقام عمل، ممکن است در بر خی موارد دچار تزاحم گردند و نجات یک فرد ، متوقف بر عبور بی اجازه از ملک دیگری باشد ، در چنین مواردی چاره ای جز مقدم نمودن حکم مهم تر بر حکم کم اهمیت تر و عمل به آن وجود ندارد و تقدیم اهم بر مهم قاعده ای عقلی است که همه انسان های عاقل آن را ادراک می کنند و بدان ملتزم می باشند و در تزاحم وظایف فردی خود، به آن عمل می کنند و کار کم اهمّیت را فدای کار پر اهمیّت می سازند. بنابراین، وقتی که دستورهای اسلام در سطح جامعه پیاده می گردد، به طور طبیعی مواردی پیش می آید که لازم است بعضی از قوانین، به صورت موقّت اجرا نگردند و با تعطیل آنها، قوانین مهم تر تحقّق یابند و این مسأله، هیچ ربطی به تغییر احکام اسلامی ندارد؛ زیرا هیچ یک از واجبات، محرمات، مکروهات، مستحبات، و یا مباحات اسلام، قابل تغییر نیست. به عنوان نمونه اگر طبیب حاذق و دلسوز، شخصی را از استفاده برخی خوردنی های حلال منع می کند و یا در موردی که علاج او منحصر در مصرف داروی نجس و حرام است، دستور خوردن آن را می دهد، در این موارد، آن طبیب، نه حلال را حرام کرده است و نه حرام و نجس را حلال و پاک گردانیده، بلکه او فقط ضرورت نخوردن حلالِ مشخّص یا خوردن حرامِ معیّن را بیان می کند و از روی اضطرار، خوردن یا نخوردن آن اشیاء را دستور می دهد و این دستورها، تنها در محدوده عمل است نه در محدوده علم و حکم شرعی. فقیه جامع الشرایط نیز هیچ دخالتی در محدوده قانونگذاری و جَعْلِ احکام دینی ندارد و نمی تواند به مصلحت خود آنها را کم یا زیاد کند. آنچه در اختیار اوست، اجرای قوانین الهی است که اگر این قوانین بدون تزاحم قابل اجرا باشند، مشکلی وجود ندارد و هیچ حکمی از احکام الهی، حتی به صورت موقّت، تعطیل نمی شود؛ اما اگر اجرای یک قانون، منجر به تزاحم آن قانون با قوانین دیگر شد، ولیّ فقیه، بر اساس مصلحت نظام اسلامی و نیز بر اساس جایگاه هر حکم از نظر اهمیّت، حکم برتر و مهم تر را مقدّم می دارد و آن را اجرا می کند و حکم مزاحم با آن را به طور موقت و تا زمانی که تزاحم وجود دارد، تعطیل می نماید و پس از رفع تزاحم، بلافاصله، حکم تعطیل شده را به اجرا در خواهد آورد. (جوادی آملی ، عبدالله ، ولایت فقیه ، ولایت فقاهت و عدالت ، قم: مرکز نشر اسرا، ۱۳۸۵، ص ۲۴۵-۲۴۶) بنابر این حیطه احکام حکومتی و مصلحت در نظام اسلامی ، ناظر به مرحله اجرای احکام الهی و به دلیل تزاحم و از باب قاعده عقلی تقدیم حکم مهم تر و برتر بر حکم کم اهمیت تر است که به طور موقت از سوی حاکم اسلامی تنظیم می گردد . در حقیقت ، شریعت مشتمل بر احکام اولیه و ثانویه و احکام حکومتی است و دین تنها احکام اولیه نیست از این رو احکام ثانویه و احکام حکومتی نیز در قلمرو شریعت جای دارد و خارج از آن نیست تا چنین تصور شود که بر خلاف موازین اسلامی است ، علاوه بر اینکه احکام حکومتی و تقدم مصالح جامعه در چارچوب موازین شرعی و با توجه به احکام اولیه , ثانویه و غیر آن صورت می پذیرد . (خسروپناه ، عبد الحسین ، جایگاه مصلحت در حکومت ولایی ، مجموعه مقالات ,امام خمینی و حکومت اسلامی , احکام حکومتی و مصلحت ,تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی ره , ۱۳۷۸, ص ۲۵۰) به عبارت دیگر مصلحت همواره باید در طول احکام و اصول شریعت باشد , چرا که مصلحت برای حفظ اصول و اجرای احکام است , نه برای تعطیل کردن و یا تحت الشعاع قرار دادن آن . بنابر این از آنجا که مصلحت گرایی در چارچوب موازین شرعی است و در طول احکام دین قرار دارد و نه در عرض آن و بدون ملاک و معیار نمی باشد و از سوی فقیه ای صادر می گردد که دین شناس بوده و در استنباط احکام شریعت تخصص دارد , نه تنها موجب کم رنگ شدن ارزشها و خدشه به مبانی دینی نمی شود , که بیانگر پویایی و جامعیت دین در زمینه مدیریت جامعه در شرایط گوناگون می باشد . حاکم اسلامی در عصر غیبت امام زمان (عجل الله فرجه الشریف)، همانند دیگر مسلمانان، بنده محض و تسلیم مطلق قوانین خداست و برای اجرای همه جانبه آن قوانین تلاش می کند و اگر در موارد تزاحم، یکی از احکام را تعطیل می کند، اوّلا بر اساس قاعده عقلی و نقلی «تقدیم اَهمّ بر مهم» است و ثانیاً تعطیل حکم، به معنای اجرا نشدن آن به طور موقّت است و هیچ گاه سبب تغییر در احکام خداوند نمی شود. (جوادی آملی ، عبدالله ، ولایت فقیه ، ولایت فقاهت و عدالت ، پیشین ، ص ۲۴۷) ضابطه مندی مصلحت در نظام جمهوری اسلامی با ید توجه داشت که تشخیص مصلحت در نظام جمهوری اسلامی از سوی ولی فقیه بی ضابطه نبوده و بر معیارهایی استوار است که از بی ضابطه بودن و لگام گسیختگی آن جلوگیری می کند که مهمترین این ضوابط عبارتند از: ۱.عدم مغایرت با روح و مبانی شریعت؛ از آنجا که ولی فقیه وظیفه هدایت و رهبری جامعه اسلامی را بر پایه تعالیم و دستورات دین بر عهده دارد ، محوری ترین وظیفه او حفظ و اجرای احکام دین است از این رو تشخیص مصلحت باید با روح کلی و مبانی شریعت مغایر نباشد ، زیرا هدف از مصلحت در نهایت حفظ احکام و اسلام است و حکم نمی تواند بر خلاف موضوع و فلسفه ای که به منظور آن جعل می شود باشد . به تعبیر دیگر ، مصلحت اندیشی به معنای تقدیم اصل بر فرع و فدا شدن مهم در برابر اهم باید در راستای مقاصد شریعت انجام گیرد و چنانچه مصلحت اندیشی بر خلاف یکی از مقاصد شریعت باشد اعتباری ندارد . ۲.تقدیم اهم بر مهم ؛ همانگونه که در بحث جایگاه مصلحت اشاره شد ، مصلحت و حکم حکومتی ناظر به مرحله عمل و اجرای احکام و از باب تقدیم اهم بر مهم است که یک قاعده عقلی است .روشن است که با توجه به تخصص ولی فقیه در شناخت مسایل اسلام و آشنایی با مبانی دینی ، از توانایی تشخیص اهم بر مهم برخوردار است ، ضمن اینکه ولی فقیه از نظ مشورتی مجمع تشخیص مصلحت نیز استفاده می کند . ۳. رعایت مصلحت اسلام و جامعه اسلامی ؛ در نظر گرفتن مصالح اسلام و جامعه اسلامی نیز بیانگر ضابطه مندی مصلحت است ، زیرا ولی فقیه نمی تواند به دلخواه و بدون وجود مصلحت اولویت داری ، اقدام به مصلحت اندیشی در یک زمینه نماید و تا زمانی که پای مصلحت اسلام یا جامعه اسلامی در میان نباشد نمی تواند حکمی را جعل نماید . ۴. حفظ نظام و کیان اسلام ؛ حفظ نظام و کیان اسلام از مهمترین وظایف و مسئولیت های ولی فقیه به عنوان حاکم اسلامی است و این امر از چنان اهمیتی برخوردار است که بر همه احکام اسلام مقدم است زیرا بدون حفظ اسلام و نظام اسلامی به عنوان نظام سیاسی برآمده از دین ، زمینه اجرای احکام اسلامی وجود نخواهد داشت و احکام اسلامی نیز از بین خواهند رفت . ۵. سازوکارهای نظارتی بر ولی فقیه ؛ سازو کارهای نظارتی بر ولایت فقیه نیز تضمین روشنی بر ضابطه مندی و جلوگیری از هر گونه سوء استفاده احتمالی در این زمینه است . این نظارت ها در دو سطح مطرح است . نظارت درونی و نظارت بیرونی؛ نظارت درونی ، در قالب در نظر گرفتن صفات و ویژگی های برجسته ای همچون فقاهت و عدالت و تقوا که احتمال اشتباه و سوء استفاده از منصب و جایگاه رهبری را در وی کاهش می دهد تا جایی که بی توجهی به این ویژگی ها انعزال و سقوط وی از ولایت را به همراه دارد . نظارت بیرونی که خود در دو سطح مطرح است . نظارت بیرونی خاص که در قالب نمایندگان مجلس خبرگان که کارشناسان در شناسایی و نظارت بر عملکرد رهبری هستند ، انجام می شود و نظارت بیرونی عام که توسط مردم و علما در قالب در قالب وظیفه النصیحه لائمه المسلمین و امر به معروف و نهی از منکر انجام می شود . ۶. بهره مندی از نظر مشورتی مجمع تشخیص مصلحت؛ از معیارهای دیگر ضابطه مندی مصلحت در نظام جمهوری اسلامی ، تعیین مجمع تشخیص مصلحت نظام به عنوان بازوی مشورتی رهبری در حل معضلات نظام در قانون اساسی ، می باشد روشن است که برای تشخیص مصلحت یک نفر نمی تواند در همه امور و ریز جزئیات اقتصادی و سیاسی و... تخصص داشته باشد از این رو روند تشخیص مصلحت طی دو مرحله انجام می شود، ابتدا گروهی از کارشناسان و متخصصان در موضوعات گوناگون به همراه فقیهان و مجتهدان و مدیران اجرایی موضوع را بررسی کرده و جوانب مختلف موضوع توسط آنها مشخص شده و در مرحله بعد فقیه جامع الشرایط به اظهار نظر درباره حکم شرعی آن موضوع می پردازد. مجموعه این معیارها و ضوابط در تشخیص مصلحت توسط ولی فقیه ، بیانگر ضابطه مندی، اخلاق مداری و ارزش محوری آن در نظام جمهوری اسلامی است و آن را از مصلحت اندیشی بی ضابطه و غیر اخلاقی و فایده گرایی شخصی و مانند آن متمایز می سازد .

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.