توحید در نگاه فقها، فلاسفه‌، طبیعیون و دیگر دانشمندان اسلامی ۱۳۹۱/۷/۲۷ - ۱۷ بازدید

بحث خداوند که ذات هستی محض و وجود صرف است, با دو صفت واحد و احد و همچنین با بحث توحید پیوند دارد. اجمالا اینکه برای هستی به وصف احدیت که نبود ترکیب و شمول او را در کل هستی می رساند, تصور دوئیت و خدای دیگر به طور کلی از جهت عقل محال است.
برای روشن شدن این بحث به معنای واژگان واحد, احد و توحید اشاره می کنیم.
۱. درباره چگونگی وجود خداوند تبارک و تعالی، هر دو واژه «واحد» و «احد» در قرآن کریم، به کار رفته است که، اخلاص، آیه ۱ و بقره، آیه ۱۶۳ نمونه هایی از کاربرد مزبور می باشد.
۲. گرچه هر دو واژه «واحد» و «احد» از ریشه وحدت برگرفته شده اند ولی با وجود بر این، از تفاوت هایی برخوردارند.
بحث خداوند که ذات هستی محض و وجود صرف است, با دو صفت واحد و احد و همچنین با بحث توحید پیوند دارد. اجمالا اینکه برای هستی به وصف احدیت که نبود ترکیب و شمول او را در کل هستی می رساند, تصور دوئیت و خدای دیگر به طور کلی از جهت عقل محال است.
برای روشن شدن این بحث به معنای واژگان واحد, احد و توحید اشاره می کنیم.
۱. درباره چگونگی وجود خداوند تبارک و تعالی، هر دو واژه «واحد» و «احد» در قرآن کریم، به کار رفته است که، اخلاص، آیه ۱ و بقره، آیه ۱۶۳ نمونه هایی از کاربرد مزبور می باشد.
۲. گرچه هر دو واژه «واحد» و «احد» از ریشه وحدت برگرفته شده اند ولی با وجود بر این، از تفاوت هایی برخوردارند.
۳. از جمله تفاوت های یاد شده، کاربرد واژه های مزبور است. بدین توضیح که، واژه احد درباره چیز یا کسی به کار می رود که، نه در خارج و نه در ذهن، تعدد پذیر نبوده و اصولا در اعداد داخل نمی شود، بر خلاف کلمه واحد که، تعدد پذیر است؛ یعنی هر جا که از واحد سخن می رود، چه در خارج و چه در وهم و فرض عقلی، برای آن دوم، سوم و ... تصور شدنی است. این در جایی است که، اگر هم برای احد، دوم و ... فرض شود، خود آن بوده و چیزی بر آن اضافه نشده است. به عنوان نمونه، آن گاه که گفته می شود: احدی از بستگان نزد من نیامده اند؛ در حقیقت، هم آمدن یک نفر نفی شده است، هم دو نفر و هم ...، ولی اگر گفته شود که واحدی از بستگان نزد ممن نیامده اند؛ در این صورت تنها آمدن یک نفر نفی شده است، از این رو، با آمدن چند نفر دیگر ناسازگار نمی باشد. (محمد حسین طباطبایی، المیزان فی التفسیر القرآن، ج ۲۰، ص ۳۸۷ (عربی) و ص ۸۸۶ (ترجمه فارسی))
۴. با توجه به وجود همین معنا در واژه «احد» است که ، این کلمه جز درباره خداوند، در هیچ جمله مثبت به کار نمی رود؛ مثلا هیچ گاه گفته نمی شود احدی از بستگان آمدند. دلیل به کار رفتن واژه مزبور در ساختار جمله مثبت درباره خداوند آن است که، غیر از خداوند تبارک و تعالی۷ هنگامی که چیزی به صفت وحدت توصیف شود، از کمی و قلت آن حاکی است؛ در حالی که، یکی بودن خداوند از کمی و اندکی آن، ناشی نمی شود. امام علی(ع) در این باره می فرمایند: «کل مسمی بالوحده غیره قلیل» به جز خداوند متعال، هر چیزی که به ویژگی یگانگی توصیف شود، همین توصیف بر کمی و قلت آن دلالت دارد. (همان)
۵. افزون بر تفاوت احد درباره خداوند و غیر از او که، در ردیف پیش بدان اشاره شد، کاربرد واژه واحد هم درباره خداوند و سایرین متفاوت است، آن گاه که موجودی غیر از خداوند را با کلمه واحد توصیف می کنیم بدان معناست که، صفت موجود در آن شرکت پذیر نبود و تعدد ندارد؛ بلکه به همان مورد اختصاص دارد. به عنوان نمونه، هنگامی که می گوئیم عالم واحد، یعنی همین صفت مخصوص اوست. ولی اگر صفت مزبور را در معنای گسترده تری مانند مرد بودن در نظر بگیریم، در این صورت میان او و دیگران تقسیم پذیر بوده و از این جهت کثیر و متعدد خواهد بود. این در حالی است که، وقتی مثلا درباره خداوند گفته می شود اله واحد، نه بدان معناست که، تنها از نظر صفت «الوهیت» (معبود بودن) واحد بوده و هیچ کس با او شریک نیست؛ بلکه در سایر صفات هم چون علم، قدرت، حیات و ... نیز واحد می باشد زیرا، علم او مانند سایر علوم نبوده و قدرت و حیات او نیز به سایر قدرت ها و حیات ها شباهت ندارد. نیز، صفات گوناگونی که برای او تصور می شود، تنها از نظر مفهوم با یکدیگر اختلاف داشته و در خارج ، هیچ گونه تعدد و کثرتی ندارد. در حقیقت، علم و قدرت و حیات او همه یک چیزند و آن ذات مقدس اوست. او با قدرتش عالم، با حیاتش ، قادر و با علمش، حی است. گاهی هم وحدت، صفت ذات می باشد، به این معنا که، برای آن ذات، هیچ گونه کثرت، تعدد و اجزا وجود ندارد. ذاتی است که به اجزاء یا ذات و اسم، تجزیه شدنی نمی باشد. (محمدحسین طباطبایی، پیشین (ترجمه فارسی)، ج ۱، ص ۵۵۸) خلاصه آن که واحد درباره خداوند؛ یعنی بی مثال بودن و شبیه و نظیر نداشتن ذات، اما سایر گونه های وحدت چنین نیست.

بحثی پیرامون مسأله توحید:


توحید یعنی: «اعتقاد به وحدانیت و یگانگی خداوند در ذات , صفات و افعال خویش , و عمل کردن بر اساس این اعتقاد» این تعریف شامل توحید نظری - که در مقام اعتقاد است - و توحید عملی - که در مقام عمل است - می شود. توحید نظری نیز طبق این تعریف به توحید در ذات , توحید در صفات و توحید در افعال تقسیم می شود. توحید در ذات : یعنی؛
اولا،" ذات خداوند یکتا است و هیچ مثل و مانندی ندارد,
ثانیا": ذات او بسیط است و هیچ گونه ترکیبی در آن راه ندارد.
توحید در صفات : یعنی صفات خداوند مانند علم , قدرت , حیات و... گرچه هر یک دارای مفهومی مستقل و متفاوت از دیگری هستند, و ذات خداوند نیز که متصف به این صفات است دارای مفهومی مستقل است , اما همه صفات و ذات خداوند به یک وجود موجود است . بنابراین : اولا، همه صفات الهی در حقیقت یک چیزند و در وجود عین یکدیگرند. ثانیا" صفات خدا زاید و عارض بر ذات نیست , بلکه عین همان ذات است .
توحید در افعال : یعنی اولا" خداوند در افعال خود, مانند خلق , تدبیر, هدایت و... یکتا است و ثانیا" هیچ موجودی غیر از او در فعل خود مستقل نیست بلکه همه وابسته به اویند. (برای مطالعه بیشتر معانی توحید ر.ک : آموزش کلام اسلامی , ج ۱, محمد سعیدی مهر, مرکز جهانی علوم اسلامی)
نوع ادله توحید: برای اثبات هر یک از این مراتب و معانی توحید به ادله متنوعی تمسک می شود که می توان آنها را به دو دسته کلی ادله نقلی و غیر نقلی تقسیم کرد. ادله نقلی یعنی تمسک به قرآن و روایات و ادله غیر نقلی شامل ادله عقلی محض و تفکر در نظام آفرینش و فطرت و امثال آن می شود. برای اثبات توحید در ذات و صفات , علاوه بر ادله نقلی به ادله عقلی محض تمسک می شود که در کتب کلامی و فلسفی موجود است و برای اثبات توحید در افعال علاوه بر آن به آن دسته از ادله عقلی که ناظر به تمام آفرینش است نیز تمسک می شود زیرا نظام آفرینش , فعل خداوند است و توحید افعالی را می توان از فعل خداوند شناخت . اما توحید ذاتی و صفاتی را که ناظر به مقام ذات است نمی توان مستقیما" از فعل او شناخت .
پس از ذکر این دو مقدمه به سؤال شما می پردازیم :
۱- دلیل بر یگانگی خداوند از طریق تفکر در نظام آفرینش چگونه تقریر می شود؟
۲- آیا خداوند پس از خلق نیز در تدبیر عالم نقش دارد؟
پاسخ سؤال اول : اگر مراد از یگانگی خداوند توحید ذاتی خداوند باشد, گفته شد که ادله غیر نقلی آن ادله عقلی محض است و مستقیما" از طریق تفکر در نظام آفرینش اثبات نمی شود. تفکر در نظام آفرینش - که فعل خداوند است - مستقیما" توحید افعالی را ثابت می کند. در اینجا به ذکر یک دلیل عقلی بر توحید ذاتی اکتفا می کنیم.
ذات خداوند, نامتناهی , کامل و مطلق است و هیچ گونه محدودیتی در آن تصور نمی شود. زیرا وجوب وجود, اقتضا می کند که ذات الهی فاقد هیچ کمالی نباشد چرا که فقدان کمال مساوی با نقص و نیازمندی است و نیازمندی با واجب الوجود بودن سازگاری ندارد. مقدمه دوم : اگر دو خدای واجب الوجود فرض کنیم , لازم است بین آن دو تمایز باشد, زیرا اگر هیچ تمایزی میان آن دو نباشد, دوئیت صدق نمی کند. در این صورت با دو احتمال مواجهیم :
احتمال اول آن است که یکی از دو خدای مفروض کامل مطلق و نامحدود و واجد همه کمالات و دیگری فاقد برخی از کمالات باشد. در این صورت معلوم است که خدای حقیقی همان اولی است و دومی به دلیل نقص و محدودیت نمی تواند خدا باشد. پس این احتمال به توحید می انجامد.
احتمال دوم آن است که هر یک از دو خدای مفروض دارای کمالی باشد که دیگری فاقد آن است نتیجه این احتمال این است که هیچ یک از آنها خدا نباشد.
پاسخ سؤال دوم : تدبیر عالم یکی از افعال خداوند. در توحید افعالی اثبات می شود که هیچ موجودی در فعل خود مستقل نیست بلکه وابسته به خداوند است . سؤال شما این است که آفرینش جهان با همه قوانین منظم آن به دست خداوند است اما آیا پس از خلق نیز تدبیر این جهان به دست او است ؟ به این مطلب از دو زاویه پاسخ می دهیم :
۱- فاعلیت مخلوق در سایه فاعلیت آفریدگار: توحید افعالی همه افعال را فعل خداوند می داند. پس آیا توحید افعالی , فاعلیت سایر موجودات را انکار می کند؟ آیا روئیدن گیاه به دست خداوند است یا آب و خاک و هوا و تلاش کشاورز؟ آیا سوزاندن فعل خداوند است یا فعل آتش ؟ فیلسوفان و متکلمان در پاسخ به این سؤال از مسأله فاعلیت طولی بهره می گیرند. هرگاه دو شیء در وقوع فعلی مؤثر باشند, نسبت فاعلیت آنها از دو حال خارج نیست :
الف ) فاعلیت عرضی : گاه چند فاعل در انجام کاری مشارکت می کنند به گونه ای که رابطه آنها با فعل و نیز رابطه آنها با یکدیگر همسان و مشابه است . مثلا" چند نفر با کمک یکدیگر بار سنگینی را از مکانی به مکان دیگر منتقل می کنند. در این صورت فاعلیت فاعل های متعدد فاعلیت عرضی است.
ب ) فاعلیت طولی : این نوع از فاعلیت در جایی است که چند فاعل در انجام فعل تأثیر دارند اما تأثیر برخی از آنها وابسته به برخی دیگر است . در این موارد, فاعلیت فاعل مباشر, که مستقیما" در انجام فعل مؤثر است , معلول فاعل دیگری است که آن فاعل دیگر را فاعل بالسبب می نامند. فاعلیت خداوند نسبت به فاعلیت مخلوقات , فاعلیت بالسبب است.
برای توضیح بیشتر این مطلب باید دقت کرد که فاعلیت هر موجودی فرع وجود او است و همانگونه که همه موجودات در وجود خود وابسته به خداوند هستند در فاعلیت خود نیز وابسته به اویند. پس هر فعلی را هم می توان به اسباب مباشر آن نسبت داد, و هم می توان به خداوند نسبت داد; زیرا وجود فاعل مباشر و فاعلیت او مخلوق خداوند است.
تذکر: غیر از عالم طبیعت , عالم دیگری وجود دارد که به آن ماورای طبیعت گفته می شود. در عالم ماورای طبیعت همه موجودات مجردند و از ماده و مادیات خبری نیست لذا تحقق افعال الهی در آن وابسته به هیچ یک از اسباب و علل مادی نیست. در اصطلاح قرآنی, به عالم طبیعت, «عالم خلق» و به عالم ماورای طبیعت «عالم امر» گفته می شود. در فرهنگ توحیدی قرآن استناد افعال طبیعی به خداوند تأکید شده است اما در عین حال علل طبیعی نیز انکار نشده اند. لذا گاه افعال به خداوند نسبت داده شده و گاه به اسباب طبیعی.
برای نمونه رزق را که از شئون ربوبی الهی است گاه به خود نسبت می دهد: «و ما من دابه الا علی الله رزقها; و هیچ جنبنده ای نیست مگر آنکه روزی او بر عهده خدا است».(هود / ۶)
در عین حال تأمین خوراک مادران فرزندان شیرخوار را به عهده پدران می داند: «و علی المولود له رزقهن و کسوتهن بالمعروف; و خوراک و پوشاک مادران, به طور شایسته, بر عهده پدران است».(بقره / ۲۲۳)
۲- وجود مخلوقات پس از خلق نیز وابسته به خداوند است . آنچه در مسأله قبل گفته شد صرفا" درباره افعال مخلوقات و نسبت آن به فعل خداوند بود. اما در این مسأله اثبات می شود که وجود مخلوقات همانگونه که در ابتدای خلق وابسته به خداوند است پس از خلق نیز وابسته به او است . و سر این مطلب این است که ریشه نیاز یک موجود به علت «امکان» او است. اگر یک شی را با قطع نظر از ما سوای خودش با وجود بسنجیم از سه حال خارج نیست : یا وجود داشتن برای او ضروری و لازم است یعنی محال است که موجود نباشد, در این حالت به آن واجب الوجود می گویند; یا وجود داشتن برای او ممتنع و محال است یعنی محال است که موجود باشد, در این حالت به آن ممتنع الوجود می گویند; و یا وجود داشتن نه برای او ضروری است و نه ممتنع بلکه می تواند موجود باشد و می تواند نباشد, که به آن ممکن الوجود می گویند. واجب الوجود حتما" موجود است و وجود او نیازی به علت ندارد. ممتنع الوجود محال است که موجود شود و ممکن الوجود اگر علتی آن را موجود کند موجود می شود و الا موجود نمی شود. از این تقسیم می فهمیم سر نیاز به علت «امکان» است. اگر شی ممکن الوجودی موجود شد در خواهیم یافت حتما" علتی آن را موجود کرده است.
نکته ای که این مطلب را برای آن گفتیم این است که امکان شی قبل و بعد از وجود تغییر نمی کند. چیزی که ممکن الوجود است بعد از خلق و موجود شدن نیز باز ممکن الوجود است . پس در لحظه دوم وجود نیز چون ممکن الوجود است نیازمند علت است . به عبارت دیگر ممکن الوجود چه در آغاز وجود و چه در بقای وجود وابسته به علت است. پس نمی توان گفت خداوند این جهان را با قوانینش آفرید و از آن پس , این جهان بر پای خود ایستاده است و خودش با قوانینش اداره می شود. خیر, این جهان در بقای وجود نیز هر دم وابسته به او است.
۳- استدلال قرآن بر توحید ربوبی. قرآن کریم وجود هر مدبری را غیر از خداوند انکار می کند. استدلال بر این مطلب در مجموع دو آیه ذکر شده است :
«لو کان فیهما آلهه الا الله لفسدتا فسبحان الله رب العرش عما یصفون; اگر در آسمان و زمین جز ((الله )) خدایان دیگری بود فاسد می شدند ]و نظام جهان بر هم می خورد[ منزه است خداوند پروردگار عرش از توصیفی که آنها می کنند».(انبیا / ۲۲)
«و ما کان معه من اله ج اذا" لذهب کل اله ج بما خلق و لعلا بعضهم علی بعض سبحان الله عما یصفون; و معبودی دیگر با او نیست; که اگر چنین می شد, هر یک از خدایان مخلوقات خود را تدبیر و اداره می کردند, و بعضی بر بعض دیگر برتری می جستند منزه است خدا از آنچه آنان توصیف می کنند».(مؤمنون / ۹۱)
تحلیل این برهان بدین صورت است که اگر در عالم چند مدبر وجود داشته باشد از سه حالت خارج نیست :
۱- هر مدبری به تدبیر همه نظام هستی بپردازد. در این صورت لازمه تعدد مدبر این است که میان آنان اختلاف واقع شود: «قل لو کان فیهما آلهه الا الله لفسدتا»
۲- هر مدبری به تدبیر بخشی از عالم بپردازد. در این صورت لازمه دوئیت این است میان تدبیر دو بخش از عالم تفاوت باشد در حالی که نظام هستی دارای اتحاد و انسجام است و از هر گونه تناقض و دو گانگی مبرا است.(ملک / ۳ - ۴) و این وحدت در نظام نشانه وحدت مدبر آن است. «اذا" لذهب کل اله ج بما خلق»
۳- یکی از مدبرها بر دیگر مدبران غلبه و سلطه داشته باشد و همه مدبرهای دیگر را تدبیر کند و به بدین ترتیب اختلاف از بین برود. در این صورت مدبر حقیقی همان یک مدبر است و دیگر مدبرها در واقع ابزار تدبیر اویند زیرا خود آنها تحت تدبیر او قرار دارند «و لعلا بعضهم علی بعض».
برای مطالعه بیشتر معانی توحید و ادله آن ر.ک:
- آموزش کلام اسلامی , ج ۱, محمد سعیدی مهر, مرکز جهانی علوم اسلامی
- الهیات , ج ۲, حسن محمد مکی عاملی , دروس آیت الله جعفر سبحانی , مؤسسه الامام الصادق(ع)
- راه شناخت خدا، محمدی ری شهری
- آفریدگار جهان، آیت الله مکارم شیرازی
- پیام قرآن (تفسیر موضوعی) ، ج۲ و ۳ و ۴، آیت الله مکارم و دیگران.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
با تشکر از مراجعه شما
میهمان
عالیه

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.