توطئه علیه تشیع-سازمان سیا-فرقه‌های ضاله ۱۳۸۷/۰۹/۱۰ - ۱۲۰۱ بازدید

ویرایش علمی - آیا طرح سازمان سیا برای نابودی شیعه تا سال ۲۰۱۰ صحت دارد و اگر درست است چه زمانی گفته شده؟ چه فرقه هایی در رابطه با نابودی اسلام وشیعه از ابتدا تا الان مشغول فعالیت هستند؟

مقاله ای در برخی سایت های اینترنتی تحت عنوان « طرح سیا برای براندازی تشیع » که البته در این مقاله مدت زمانی مذکور یعنی سال ۲۰۱۰ برای «پایان یافتن مرجعیت به عنوان مرکزیت اقتدار شیعه » ذکر شده نه اصل تشیع ، در ادامه متن کامل این مقاله به نقل از سایت موعود ارائه شده و سپس به بررسی دو فرقه ضاله وهابیت و بهائیت که ساخته سازمان های جاسوسی بیگانگان می باشند ، می پردازیم :
«در آمریکا کتابی به نام «A Plan to Divide and Desolate Theology» است که در آن مصاحبه ی مفصلی از دکتر مایکل برانت معاون ارشد رئیس سابق سیا Bob Wood Words و عضو مهم بخش شیعه شناسی سازمان سیا منتشر شده است. وی در این مصاحبه اسرار از تکان دهنده ای پرده برداشته است و در جریان اتهام کارکنان سیا به فساد مالی بطور ناخودآگاه اعتراف کرده است در این سازمان مبلغ ۹۰۰ میلیون دلار برای سازمان دهی مبارزه با تشیع اختصاص یافته بوده است. گفتتنی است که دکتر مایکل برانتن مدتی طولانی در بخش مذکور فعالیت داشته ، ولی چندی پیش به خاطر فساد مالی از کار برکنار شده است و او نیز از باب انتقام جویی خیلی از اسرار محرمانه را برملا کرده است.
مصاحبه ی وی به طور بسیار خلاصه چنین است:
انقلاب ۱۹۷۹ ایران ضربه های اساسی به سیاست ما در حاکمیت در کشورهای اسلامی وارد ساخت. پس از ناکامی ما در چند سال اول انقلاب برای کنترل آن و رشد روزافزون بیداری اسلامی و گسترش دامنه ی نفرت علیه غرب و ظهور اثرات جوش و خروش انقلابی در شیعیان کشورهای مختلف بالاخص لبنان، عراق، کویت، بحرین و پاکستان، مقامات بلند پایه ی سیا دور هم جمع شدند. در این جلسات نماینده ی سرویس مخفی مشهور انگلیس Mix نیز شرکت می نمود؛ زیرا انگلیس تجربه ی وسیعی در مطالعه روی کشورها را دارد.
در این گردهمایی ها نتیجه گیری شد که انقلاب ایران فقط نتیجه ی طبیعی سیاست های شاه نبوده است، بلکه در باطن عوامل و حقایق دیگری نیز وجود دارد که محکم ترین آن عوامل ، یکی رهبری سیاسی توسط مرجعیت دینی شیعی و دیگری شهادت حسین نوه ی پیامبر اسلام (ص) در ۱۴۰۰ سال پیش است. حادثه ای که قرن هاست شیعه به یاد آن با غم و اندوه بی نهایت عزاداری می کند. این دو محور است که شیعه را از سایر مسلمانان فعال تر و متحرک تر می سازد. در همین گردهمایی تصویب شد که برای مطالعه ی اسلام شیعی و برای برنامه‌ریزی و کار روی این پروژه یک شعبه ی جداگانه و مستقلی تاسیس شود و نخستین بودجه چهل میلیون دلاری برای آن اختصاص یابد. سپس دکتر مایکل برانت مراحل پروژه را چنین بیان می کند:
۱- جمع آوری اطلاعات
۲- اهداف کوتاه مدت با تبلیغات علیع شیعه و راه اندازی آشوب های بزرگتر شیعه و سنی، بدین معنی که باید آنها را با اکثریت سنی درگیر کرد تا توجه شان از آمریکا منحرف گردد.
۳- اهداف دراز مدت، پایان کار تشیع با عمل براساس اهداف دراز مدت.
۴- طبق نقشه در فاز اول محققینی به تمام جهان شیعه اعزام شدند. به عنوان مثال دکتر ساموئیل در پاکستان روز عزاداری های کراچی تحقیق می کرد و مدرک دکترای خود را در همین زمینه اخذ کرد. یک خانم ژاپنی به ننام نکومه هم در کویته ی بلوچستان، بر قوم هزاره و شیعه ی آن دیار تحقیق می کرد و رساله ی دکترای خو را در همین زمینه ارائه نمود. دکتر برانت می گوید: بعد از تحقیقات میدانی و جمع آوری اطلاعات در مورد شیعیان همه ی کشورها، نتایج زیر بدست آمد:
۱. مرجعیت:
مراجع شیعه سرچشمه ی اصلی قدرت این مذهب اند. اینان همیشه با تاکید براصول شیعه، به شدت از آن محافظت و صیانت می کنند. اینان در تاریخ طولانی تشیع، هیچ وقت با حاکم غیر اسلامی بیعت نکردند و با وی دست دوستی ندادندن. به علت فتوای یک مرجع وقت یعنی آیت الله شیرازی، انگلیس نتوانست داخل ایران شود. بزرگترین مرکز علمی شیعه در عراق بود و چون صدام حسین علی رغم به کارگیری تمام توان خود و سعی و کوشش فراوان نتوانست آن را بخرد و مجبور به بستن آن شد.
این در حالی است که مراکز دیگر علمی در جهان همیشه با حکام وقت همراهی کرده اند. ببینید جایی مثل قم در مرکز ایران، تخت ظلم شاهنشاهی را برچید و اکنون نیز پنجه در پنجه ی آمریکا ی ابر قدرت، زورآزمایی می کند. در لبنان نهضت آیت الله موسی صدر، ارتش های انگلیس ، فرانسه، و اسرائیل را مجبور به فرار کرد. امروز نیز حزب الله لبنان بزرگترین مزاحم اسرائیل در طول تاریخ تاسیس آن دولت به شمار می رود. ما از همه ی این مطالعات به این نتیجه می رسیدیم که رو در رویی مستقیم با شیعه زیانبار و امکان پیروزی در آن بسیار کم است. بنابراین باید به کارهای پشت پرده ای روی آورد و به جای اصل قدیمی انگلیسی ها « تفرقه بینداز و حکومت کن» اصل دیگری تحت عنوان « تفرقه بینداز و نابود کن» را پیش گرفت.
بنابراین باید افرادی که با شیعه اختلاف اعتقادی دارند را بطور منظم و مستحکم علیه شیعه سازمان دهی کرد. باید شایعه ی کافر بودن برانگیز نوشت. باید افراد کم سواد و بی سواد را جمع کرد و آنها تقویت نمود تا وقتی تعداد آنها ( که ستون پنجم ما هستند) به مقدار مناسب رسید، علیه شیعه جهاد مسلحانه آغاز شود. باید چهره ی تشیع، منسوخ شود تا نزد عوام غیر مقبول باشند و در میان عامه مورد نفرت قرار گیرند.
۲. عاشورا و عزاداری:
در میان شیعه مراسم عزاداری مرسوم است. آنها به یاد واقعه ی کربلا جمع می شوند و یک نفر سخنرانی و واقعه ی کربلا را بیان می کند و مستمعین هم گوش می کنند. بعد از آن طبقه ی جوان، سینه زنی و عزاداری می کنند. این سخنران و این مستمعین برای ما اهمیت زیادی برخوردار هستند؛ زیرا از همین عزاداری و مجالس است که درمیان شیعه جوش و خروش ، آزادی خواهی و جنگ با باطل به خاطر حق، به وجود می آید. ما به خاطر همین، ده ها میلیون دلار از بودجه ویژه را برای در دست گرفتن سخنرانان و مستمعین اختصاص داده ایم. و این کار چنین تحقق می پذیرد که ابتدا دنبال افرادی از شیعه که پول پرست و دارای عقاید سست و در عین حال دارای شهرت و قدرت تاثیر و نفوذ باشند، می رویم تا به واسطه ی آنهادر عزاداری ها نفوذ پیدا کنیم.
۳. برنامه های دقیق و مخرب:
ما از این افراد اهداف زیر را پیگیری می کنیم.
به وجود آوردن و یا سرپرستی مداحانی که معرفت عقاید شیعه را ندارند.
شناسایی و کمک مالی به افرادی از شیعه که بتوانند توسط نوشتارهای خود، عقاید و مراکز علمی شیعه را هدف قرار دهند؛ بنیانهای تشیع را منهدم کرده و آن را اختراع مراجع شیعه وانمود کنند.
اضافه و یا حفظ نمودن رسوماتی در عزاداری که با عقاید شیعه منافات داشته باشد.
عزاداری ها به گونه ای معرفی و مطرح شود که عموم جامعه احساس کنند تشیع، گروهی جاهل و توهم پرست است که در محرم برای انسانهای عادی مزاحمت به وجود می آوند. برای تشریح این جور برنامه ها لازم است پول هنگفتی خرج شود و مداحان خوب تشویق شوند.
و این گونه تشیع که یک مذهب دارای قوت منطقی است تبدیل به مذهبی درویشی محض می شود و از درون، پوک و خالی می گردد و در ذهن عوام الناس نفرت و در خود شیعه افتراق و پراکندگی گسترش می یابد. آنگاه و در نهایت باید توسط نیروهای جهادی بر آنها تیر خلاص زد و نابودشان کرد.
تحقیق و جمع آوری مطالب فراوانی علیه مرجعیت و نشر اشاعه ی آنها توسط نویسنده های پول پرست و بی نام. در این باره باید پول خوبی خرج شود و در میان مداحان و عوام شیعه مواد زیر زمینی پخش و منتشر گردد تا شیعیان دچار آشفتگی و چند دستگی شوند. و با این برنامه ها پیش بینی می شود که در مرحله ی نهایی، صدای اعتراض خود شیعه ها علیه مرجعیت بلند شود تا آنجا که در سال ۲۰۱۰ میلادی دیگر مرجعیت یا به عبارت دیگر مرکزیت اقتدار شیعه که تا کنون سد اصلی جلوی دولتمردان ما بوده اند به وسیله ی خود شیعیان پایان یابد.» آدرس : http://mouood.org/content/view/۶۱۲۹/۳
وهابیت:
براى شناخت وهابیت و آگاهى از خطرات آنها نسبت به دین اسلام، باید این مسلک انحرافى را از زوایاى مختلف مورد مطالعه قرار دارد، از جمله: نحوه پیدایش و بوجود آمدن آن، و طرز تفکر آنان نسبت به دین و اولیاى الهى و شعائر اسلامى، عملکرد آنها در حوزه اجتماع وسیاست و... الف) مسلک وهابیت، منسوب به محمد عبدالوهاب نجدى است و علّت این که آن را به خود شیخ محمد نسبت نداده اند و نگفته اند «محمدیه» به جهت این بوده است که مبادا پیروان این مذهب، نوعى شرکت در نام پیامبر را پیدا کنند. محمد بن عبدالوهاب، در سال ۱۱۱۵ ه.ق در شهر «عیینه» چشم به جهان گشود. از کودکى به کتاب هاى تفسیر، حدیث و عقاید، علاقه داشت و از همان دوران جوانى، اعمال مذهبى مردم «به خدا» را زشت مى شمرد، وى به مدینه رفت و در آن جا توسل مردم به پیامبر(ص) را ناپسند شمرد. محمد بن عبدالوهاب، بعد از مرگ پدر، افکار و عقاید خود را ـ که قبلاً از سوى ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم پى ریزى شده بود ـ اظهار نمود به تبلیغ و ترویج و رسمیت دادن آن همت گماشت. ب) وهابیان معتقدند: هیچ انسانى، نه موحد است و نه مسلمان؛ مگر این که امورى را ترک کند. این امور عبارت است از: ۱. به وسیله هیچ یک از رسولان و اولیا، به خداوند توسل نجوید. و در صورت توسل در راه شرک گام نهاده و مشرک مى باشد؛ ۲. زائران به قصد زیارت به آرامگاه رسول خدا نزدیک نشوند و بر قبر آن حضرت دست نگذارند و در آن جا دعا نخوانند و نماز نگذارند و ساختمان و مسجد بر روى قبر نسازند؛ ۳. از پیامبر(ص) طلب شفاعت نکنند؛ ۴. زیارت قبور و ساختن گنبد و بارگاه براى آنان، شرک است؛ ۵. وهابیان بر این باورند که مسلمانان، در طى روزگار از آیین اسلام منحرف شده اند؛ ۶. هر گونه مراسم تشییع جنازه و سوگوارى حرام است. و امثال این موارد که در این مجال نمى گنجد. براى آگاهى بیشتر در این زمینه باید کتاب هاى مربوطه را مطالعه کرده این منطق خشک و بى پایه، در تقابل با منطق وحى قرار دارد، چرا که قرآن در موارد یاد شده نظرات صریحى و مخالف وهابیان دارد: ۱. قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فى القُربى، (شورى، آیه ۲۳). یکى از مصادیق ابراز علاقه به خاندان رسالت و اهل بیت و ذى القرى، قبرهاى آنان و تعمیر آنها است. این راه و رسم در میان ملت هاى جهان وجود دارد و یک نوع سنّت عرفى به حساب مى آید. ۲. ... فقالوا ابنوا علیهم بنیانا... قال الذین غلبوا على امرهم لنتخذّن علیهم مسجدا، (کهف، آیه ۲۱). هنگامى که وضع اصحاب کهف بر مردم آن زمان روشن شد و مردم به دهانه غار آمدند، درباره مدفن آنان دو نظر ابراز داشتند. آیه شریفه متذکر آن مى شود انتقاد یا لحن اعتراضى نسبت به نظر آنها ندارد. با توجه به آیه شریفه، هرگز نمى توان تعمیر قبور اولیاى الهى و صالحان راعملى حرام و یا حتى مکروه قلمداد کرد، بلکه آیه شریفه، به نوعى تشویق مى کند که براى بزرگداشت اولیا و صالحان و حفظ قبرهاى آنان، باید کوشا بود. ۳. و استغفر لذنبک و للمؤمنین، (محمد، آیه ۱۹). ۴. وصلّ علیهم ان صلاتک سکن لهم، (توبه، آیه ۱۰۳). ۵. و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاءوک فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما، (نساء، آیه۶۴). این آیات بیانگر این است که طلب آمرزش پیامبر در حق افراد، کاملاً مؤثر و مفید مى باشد. و موضوع شفاعت پیامبر(ص) و دعاى آن حضرت، نه تنها در آیات صریح؛ بلکه در احادیث عامه و خاصه و سیره صحابه نیز مشهود است. براى آگاهى بیشتر در این مورد ر.ک: ۱. صحیح مسلم، ج ۱، ص ۵۴ ۲. صحیح بخارى، ج ۱ ۳. سنن ترمذى، ج ۴، ص ۴۲ (باب ما جاء فى شأن الصراط) ۴. مناقب ابن شهر آشوب، ج ۱، ص ۱۲ ۵. شفاعت در قلمرو عقل و قرآن و حدیث، استاد جعفر سبحانى ج. وهابیان قائل به جنگ با دیگر فرقه ها و مذاهب اسلامى هستند و مدعى اند که یا باید به آیین وهابیت در آیند و یا جزیه دهند. آنان مخالف خود را متهم به کفر و شرک مى کنند و اموال، نفوس و ناموس و دیگران را حلال مى دانند. خلاصه این که آیات قرآنى وارده درباره شرک و کفر را، بر مسلمانان مخالف خود منطبق مى کنند. و این بزرگ ترین ضربه به پیکر جامعه اسلامى و مسلمانان است، (تاریخ ادیان و مذاهب جهان، مبلغى آبادانى، ج ۳، ص ۱۴۳۲). با این تفکر بسته و خشک وهابیت بود که وقتى که سعودى ها (در سال ۱۳۴۴ هجرى قمرى) بر مکه و مدینه و اطراف آن تسلّط یافتند، مشاهده متبرک بقیع و آثار خاندان رسالت و صحابه پیامبر را شکستند و از بین بردند، (الذریعه، ج ۸، ص ۲۶۱؛کشف الارتباب، ص ۶۰ ـ ۵۶). براى عملکرد و کارهایى که وهابیت در حوزه اجتماع و سیاست انجام داده اند و نگرش آنان نسبت به مسائل اجتماعى، باید به کتاب هاى تاریخى مراجعه کرد. چهره خشن و متعصب وهابیت، در عرصه سیاست، حکومت و مردم دارى، همان بود که طالبان را در عمر موقت سیاسىخود در کشور افغانستان به منصه ظهور رساندند. خون مردم مسلمان را بى محابا به زمین ریختند. عرض و ناموس مسلمانان را هتک کردند. و از اسلام یک چهره زشت، خشن و عقب مانده براى جهانیان ترسیم نمودند. بنابراین وهابیت، هم در نحوه پیدایش و انعقاد تفکّر، مبغوض علماى فرقه هاى مختلف مسلمین بوده است و هم در نگرش نسبت به مسائل دینى مورد رد عالمان قرار گرفته است. حتى اولین کتابى که در رد وهابیت نگاشته شده الصواعق الالهیه فىالرد على الوهابیه» به وسیله برادر محمد بن الوهاب (سلیمان بن عبدالوهاب) نوشته شده است. در عرصه سیاست نیز جاده صاف کن دشمنان دین و اسلام بوده اند؛ این آیین و مسلک، ساخته و پرداخته خود انگلیسى ها مى باشد و چه ضربه و ضررى محکم تر و بیش از این بر اسلام و مسلمانان مى توان تصور نمود. در اینجا به چند عواملی از فعالیت وهابیت اشاره می کنیم: چند عامل را می توان در ارتباط با گسترش این فرقه نام برد: ۱. تشدید فعالیت های تبلیغاتی و فرهنگی وهابیت در داخل ایران و حوزه های مسلمان نشین خارجی (نظیر حوزه قفقاز، بالکان و سایر کشورهای مجاور ایران) که آمادگی برای تأثیرپذیری از انقلاب اسلامی ایران مشاهده می شود، وهابیت به عنوان جریانی انحرافی در جهان اسلام و و ابسته به استعمارگران، وظیفه جلوگیری از تداوم و گسترش جریان اسلام گرایی اصیل _ که به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی در سطح جهانی در حال پیشرفت است_ را بر عهده داشته و از اینرو تخریب و ایجاد تزلزل در مبانی فکری و اعتقادی شیعیان به عنوان محور اصلی این جریان را دنبال می نماید. از این رو در سالهای اخیر در جهت همسویی با تهاجم فرهنگی و نظامی آمریکا علیه کشورهای اسلامی و به خصوص ایران، فعالیت های تبلیغی خود را در ایران توسعه بخشیده است. البته در مقابل این تهاجم حوزه های علمیه و نظام اسلامی، اقدامات و تدابیر امنیتی و فرهنگی مناسبی _هر چند ناکافی_ اعمال نموده اند. ۲. وهابیت به دلیل افکار اعتقادی خاصی که در باب شفاعت، توسل، شرک و مانند آن دارد در تعارض کامل با مذهب شیعه است؛ هر چند که اکثریت فرقه های اهل سنت با تفکرات این گروه مخالفند از این رو گروه یاد شده همواره در تلاش است تا با تبلیغات سازمان یافته (اعم از کتاب، مقاله، سخنرانی و مانند آن) بیشتر شیعه را بکوبد. ۳. خطر بزرگتر این گروه، روش های دور از منطق اسلامی است که در برخورد با دنیا پیش گرفته است از جمله: ظهور گروه طالبان و القاعده (به رهبری ملاعمر و اسامه بن لادن) است که سبب بهانه جویی غربی ها شد که مسلمانان را به تروریسم و خشونت و مخالف تمدن معرفی کنند تا جایی که دست قدرت های استعماری غرب به خصوص آمریکا را در منطقه باز گذاشته و زمینه دخالت های نظامی و سیاسی آنان در کشورهای اسلامی فراهم ساخته، افغانستان و عراق دو نمونه بارز این دخالت ها به شمار می آیند. براى مطالعه و تحقیق پیرامون وهابیت، کتاب هاى معرفى شده ذیل را مطالعه نمایید: ۱ـ آیین وهابیت جعفر سبحانى ۲ـ برگى از جنایات وهابى ها مرتضى رضوى ترجمه: ضیایى ۳ـ وهابیان على اصغر فقیهى ۴ـ آیا این است اسلام واقعى ابوالفضل حسینى ۵ـ فتنه وهابیت زینى دهلان ترجمه: همتى ۶ـ نقدى بر اندیشه وهابیان موسوى قزوینى ترجمه: طارمى ۷ـ تحلیلى نو بر عقاید وهابیان حسن ابراهیمى ۸ـ فرقه وهابى و پاسخ به شبهات آنها قزوینى ترجمه: دوانى ۹ـ نقد و تحلیلى پیرامون وهابیگرى همایون همتى ۱۰ـ اشتباه بزرگ وهابى ها عیسى اهرى ۱۱ـ پیشینه سیاسى فکرى وهابیت درّى ۱۲ـ تاریخ مکه هادى امینى ترجمه: آخوندى ۱۳ـ ترجمه کشف الارتیاب، ج ۴ علامه سید محسن امین ترجمه: تهرانى ۱۴ـ سخنى چند با موحدین مصطفى نورانى ۱۵- وهابیت آیت الله جعفر سبحانى {J
بهائیت وبابیت:
بهائى گرى فرقه اى منشعب از بابى گرى است. بنیانگذار آن میرزا حسینعلى نورى معروف به بهاءاللَّه است. او در سال ۱۲۳۳ در تهران به دنیا آمد و در شمار نخستین گروندگان باب و مبلّغان او قرار گرفت. پس از اعدام باب میرزا یحیى (معروف به صبح ازل) ادعاى جانشینى باب را کرد و چون در آن زمان بیش از نوزده سال نداشت برادرش میرزا حسینعلى (بهاءاللَّه) زمام کارها را در دست گرفت. در سال ۱۲۶۸ بابیان به ناصرالدین شاه تیراندازى کردند و چون شواهدى بر نقش حسینعلى در این کار وجود داشت، در پى دستگیرى و اعدام او برآمدند. او به سفارت روس پناه برد، سفیر و دولت روس از او حمایت کردند و به این وسیله از مرگ نجات یافت. او سپس به بغداد رفت و در نامه اى به سفیر روس از وى و دولت روس قدردانى کرد. در بغداد کنسول دولت انگلیس و نماینده دولت فرانسه با او ملاقات کرد و حمایت دولت هاى خود را به او ابلاغ کرده و تابعیت انگلستان و فرانسه را به او پیشنهاد نمودند. میرزا یحیى (صبح ازل) نیز مخفیانه به بغداد رفت. در این هنگام بغداد، کربلا و نجف مرکز اصلى فعالیت بابیان شد و در پى اختلاف بر سر ادعاى «موعود بیان» یا «من یُظهِرُهُ اللَّه» آدمکشى هاى شدیدى بین بابیان رواج یافت. نزاع بین حسینعلى و میرزایحیى بر سر این ادعا موجب افتراق بابیان به دو فرقه بهائیه (پیروان حسینعلى) و ازلیه (پیروان میرزایحیى) شد. گفته شده است که در پى این منازعات میرزا یحیى برادرش بهاءاللَّه را مسموم کرد و بر اثر آن بهاءاللَّه تا پایان عمر به رعشه دست مبتلا بود.
میرزا حسینعلى پس از اعلام «من یُظهِرُهُ اللهى» خویش ادعاى الوهیت و ربوبیت نمود. او خود را «خداى خدایان، آفریدگار جهان، خداى تنهاى زندانى، معبود حقیقى»، «رب مایُرى و مالا یُرى» نامید. پیروانش نیز پس از مرگ وى قبر او را قبله خویش گرفتند.
او افزون بر ادعاى ربوبیت، شریعت جدید آورد و کتاب «اقدس» را نگاشت. بهائیان آن را «ناسخ جمیع صحائف» مى دانند. او کتاب هاى دیگرى نیز نوشته است که پر از اغلاط املایى و انشائى است. مهمترین کتاب او «ایقان» است که به خاطر وجود اغلاط بسیار در زمان حیاتش مورد تصحیح و تجدید نظر قرار گرفت.

فرقه هاى بابى و بهائى


بعد از اعدام سید على محمد، بابیت به سه فرقه تقسیم شد و بعد از مرگ بهاءاللَّه، نزاعى بین دو برادر (عباس افندى و محمد على) به وجود آمد و به تبع آن دو فرقه دیگر افزوده شد، در نتیجه مجموعاً پنج فرقه شدند:
۱. ازلیه (به رهبرى میرزا یحیى نورى، صبح ازل )،
۲. بهائیه (به رهبرى میرزا حسین على، بهاءاللَّه )،
۳. بابیه خالص (فقط رهبرى سید على محمد باب را قبول دارند )،
۴. بابیه بهائیه عباسیه (قبول رهبرى عبدالبهاء عباس افندى )
۵. ناقضون (اتباع میرزا محمد على، برادر عبدالبهاء )المدخل الى دراسة الادیان والمذاهب، ج ۳، ص ۳۱۲، العمید عبدالرزاق محمد اسود. .

عقاید بهائیت


چندى از عقاید و احکام بهائیت عبارت است از:
۱. با ظهور سید على محمد باب اسلام پایان گرفته و اینک دین جدید ظهور کرده و مردم باید همگى بهایى شوندشخصیت و اندیشه هاى کاشف الغطاء کتاب «الایات البینات» به کوشش احمد بهشتى، ص ۱۰۹، کانون نشر اندیشه اسلامى. .
۲. پنهان کردن دین (تقیه) ضرورى است.
۳. روزه نوزده روز است، قبل از عید شروع و به عید نوروز ختم مى شود.
۴. نماز جماعت باطل است مگر در نماز میت.
۵. قبله مرقد بهاءاللَّه در شهر عکا است.
۶. حج براى مردان واجب است و بر زنان واجب نیست. «حج» در خانه اى که بهاء در آن اقامت داشته، یا در خانه اى که سیدعلى محمد باب در شیراز در آن سکنى داشته است به جا آورده مى شود.
۷. اعیاد عبارت است از:
- عید ولادت باب، اول محرم.
- عید ولایت بهاء، دوم محرم.
- عید اعلان دعوت باب، پنجم جمادى.
- عید نوروزالمدخل الى دراسة الادیان والمذاهب، العمید عبدالرزاق محمد اسود، ج ۳، صص ۳۰۸ - ۳۱۱، انتشارات الدار العربیة للموسوعات. ،
۸. نماز پنج تکبیر دارد و در دو وقت خوانده مى شود: یکى هنگام تولد و دیگرى هنگام مرگ.
عبادتگاه ها طبق وصیت بهاء باید از نه مناره و یک گنبد تشکیل بشود. این عبادتگاه ها در فرانکفورتِ آلمان، سیدنى در استرالیا، کامپالا در اوگاندا، لیمیت در شیکاگو، پاناماسیتى در پاناما و دهلى نو در هندوستان است شخصیت و اندیشه هاى کاشف الغطاء، ص ۱۱۱ و ۱۳۹، احمد بهشتى. .
همچنین در فروع تعالیم بهائیت به احکامى برمى خوریم که بعضى از آنها عبارت است از:
- ازدواج با محارم غیر از زن پدر، حلال مى باشد. (یعنى با حکم بر حرمت ازدواج با زن پدر، ازدواج با خواهر و دختر و عمه و خاله و دیگران حلال مى گردد! )
- معاملات ربوى آزاد و حلال است.
- تمام اشیاء حتى خون، سگ، خوک، بول و... پاک است.
- حجاب زنان ملغى مى باشد.
- دخالت در سیاست ممنوع مى باشد.
در بررسى عقاید، احکام و تاریخ بهائیت به روشنى معلوم مى گردد که استعمار براساس برنامه و طرح از پیش تعیین شده اى، به مرور و در مراحل مختلف، به منسوخ اعلام نمودن دین اسلام و نفى و انکار نبوت، امامت، معاد و تعالیم و قوانین و احکام مقدس و نورانى قرآن پرداخته است. آنان ابتدا ادعاى نیابت خاص حضرت حجت(عج )، پس از آن ادعاى مهدویت، سپس ادعاى نبوت و در آخر ادعاى الوهیت و نسخ اسلام مى نمایند! در پى آن به هدم و نابودى آثار اسلام فرمان مى دهند و به ساختن کعبه جدید! در شیراز اهتمام مى ورزند و با آداب و ادعیه و ذکر و زیارتنامه هاى استعمار ساخته به طواف بر گرد آن مى پردازند! و مطابق با خواست و اهداف استعمار، به رفع حجاب و پوشش زنان فرمان مى دهند و چون همواره از تعالیم و آموزه هاى سیاسى اسلام و تشیع رنج برده اند، از اصل ورود و دخالت در سیاست را ممنوع اعلام مى نمایند!
بدین ترتیب همه زمینه ها آماده و مهیا مى شود تا مبانى و ارکان اعتقادى و ارزش هاى اخلاقى و پایبندى هاى معنوى متزلزل شوند و وحدت و یکپارچگى مسلمانان به تفرقه و تشتت تبدیل گردد و از قدرت بى نظیر مذهب تشیع و مراکز علم و فقاهت و مراجع و فقها و علماى بیدار و آگاه که مدافعان راستین اسلام و سنگرهاى مستحکم دفاع از هویت دینى و استقلال و شرف و اعتلا و اقتدار مسلمانان مى باشند، کاسته شود و راه هاى تاخت و تاز و سلطه استعمار خارجى صاف و همواره گردد. بهائیت در نهایت یکى از بارزترین جریانات حامى صهیونیزم و استعمار غرب و برنده مسابقه خدمت به آمریکا، انگلیس و اسرائیل شد و از همین رو همواره مورد پشتیبانى آنها قرار گرفته است. این جریان براى نابودى ایران با هر دولتى همراه شد تا آنجا که عباس افندى جانشین حسینعلى بهاء در جنگ جهانى اول جمال پاشا فرمانده ارتش عثمانى را براى حمله به ایران تشویق نمود. سرانجام این خیانت ها و خوش خدمتى به قشون بریتانیا دریافت لقب «سر» و «نایت هود» از دربار لندن است
جهت آگاهى بیشتر از رابطه بهائیت و استعمار بنگرید: .
الف. بهائیت آن گونه که هست، جام جم، ش ۲۹، ۶ شهریور ۱۳۸۶، ویژه تاریخ معاصر (ایام).
ب. فرهنگ پویا (فصلنامه)، ش ۷، اسفند ۱۳۸۶.
کتاب هاى بهائى ها عبارتند: ۱. الاتقان ؛ ۲. اشراقات والبشارات والطرزات ؛ ۳. مجموعه الواح مبارکه، که وصایاى بهاء به پسران خود مى باشد ؛ ۴. کتاب شیخ ؛ ۵. الدرر البهیة ؛ ۶. الحجج البهیة ؛ ۷. الفرائد ؛ ۸. فصل الخطاب ۹. اقدس.
برخى نیز برآنند که این کتاب ها را به بهاء نسبت داده اند ولى او ننوشته است بلکه پیروان او نوشته و به او نسبت داده اندالمدخل الى دراسة الادیان والمذاهب، ص ۳۱۱ و ۳۱۲. .
براى آگاهى بیشتر ر.ک :
الف. احمد بهشتى، الایات البینات، (شخصیت و اندیشه هاى کاشف الغطاء)، آیت اللَّه العظمى جعفر کاشف الغطاء، نشر اندیشه هاى اسلامى ؛
ب. نورالدین چهاردهى، بهائیت چگونه پدید آمد، انتشارات فتحى ؛
پ. محمد محمدى اشتهاردى، ارمغان استعمار، انتشارات نسل جوان ؛
ت. رضا برنجکار، آشنایى با فرق و مذاهب اسلامى، صص ۱۸۱ - ۱۹۴ ؛
ث. ابوتراب هدائى، بهائیت دین نیست ؛
ج. تاریخ باب و بهاء، ترجمه حسن فرید گلپایگانى ؛
چ. جمعى از نویسندگان، قائم، پیامبر، خدا، کدامیک؟ ؛
ح. فضل اللَّه مهتدى، خاطرات صبحى ؛
خ. یوسف فضایى، بابى گرى و بهایى گرى ؛
در کتاب شخصیت و اندیشه هاى کاشف الغطاء از دو کتاب دیگر نیز یاد شده است که عبارتند از: ۱. هفت وادى، ۲. هیکل.د. کینیاز دالگورکى، باب و بهاء در ایران ؛
سرشت بهائیت، از بدو تأسیس تاکنون، با مخالفت نسبت به اسلام و مسلمانان عجین شده و سران و فعالان این فرقه، با همه دولت ها و کانون هاى استکبار به ویژه آمریکا و اسرائیل، همسویى و همکارى دارد.
در این باره اسنادى از ساواک رژیم شاه به دست رسیده که در ادامه متن کامل ارائه مى گرددگزارش ساواک از جلسات بهائیان، جام جم، شماره ۶ شهریور ۱۳۸۶، ص ۵۸.
امروز دیگر مسلمانان زیر دست بهائیان خواهند بود
... ارتباط اعضاى بیت العدل اعظم با زعماى کشورهاى مختلف طورى است که حتى رئیس جمهور آمریکا (لیندون) جانسون مرتب به احباى ایران تبریک مى گوید... خوشبختانه امروز دیگر مسلمانان زیر دست بهائیان خواهند بود. چون مسلمانان همیشه عقب افتاده هستند. همچنان که تمام دولت هاى اسلامى از سایر دول، عقب مانده اند. سپس آقاى ادب معاون بانک ملى اظهار کرد: تا زمانى که من در بانک ملى هستم، سعى مى کنم که افراد مورد نیاز بانک را از احبا (بهائیان) بپذیریم. همچنین تا آنجایى که برایم مقدور است نسبت به کارمندان مسلمان بانک از نظر تأمین حقوق و پرداخت مزایا و فوق العاده آزار و اذیت بکنم.
(خیلى محرمانه) هرچه بتوانید ملت اسلام را رنج دهید!
جلسه اى با شرکت ۹ نفر از بهائیان ناحیه ۱۵ شیراز در منزل آقاى فرهنگ آزادگان وزیر نظر آقاى لقمانى تشکیل شد. بعد از قرائت نامه آقاى ولى اللَّه لقمانى گفت. اکنون از آمریکا و لندن صریحاً دستور داریم در این مملکت، مد لباس و یا ساختمان ها و بى حجابى را رونق دهیم که مسلمان، نقاب از صورت خود بردارد... در ایران و کشورهاى مسلمان دیگر هر چه بتوانید با پیروى از مد و تبلیغات، ملت اسلام را رنج دهید تا آنها نگویند امام حسین فاتح دنیا بوده و على، غالب دنیا... اسلحه و مهمات به دست نوجوانان ما در اسرائیل ساخته مى شود. این مسلمانان آخر به دست بهائیان از بین مى روند و دنیاى حضرت بهاءاللَّه رونق مى گیرد.
طرفدارى از اسرائیل
... فعلاً ما طرفدار دولت اسرائیل هستیم و با کشورهاى عربى و اسلامى مخالف مى باشیم.
... اسرائیل حق دارد اعراب را بمب باران کند چون مسلمانان نمى گذارند ما زندگى کنیم و مرتباً به ما نیش مى زنند این است که از طرف بیت العدل به محافل روحانى دستور داده شده افرادى که در ادارات دولتى و پست هاى حساس مشغول کار هستند، در کارهاى مسلمانان کارشکنى کنند و نگذارند مسلمانان پیشرفت کنند. همان طورى که ۷ سال پیش براى یهودیان دستور رسیده بود که تمامى زمین ها و مغازه هاى مسلمانان را بخرند و مملکت را تصرف کنند و اقتصاد را به دست بگیرند.
جاسوس در تمام وزارتخانه ها
... ساعت ۶/۳۰ بعدازظهر مورخ ۷/۳/۴۷ کمیسیون نظر نفحات اللَّه در محفل شماره ۴ واقع در تکیه نواب منزل اسداللَّه قدسیان زاده تشکیل شد. عباس اقدسى که سخنران کمیسیون بود اظهار کرد جناب آقاى اسداللَّه علم وزیر دربار سلطنتى به ما لطف زیادى کرده اند. مخصوصاً جناب آقاى امیرعباس هویدا (بهائى و بهائى زاده) انشاءاللَّه هر دو نفر کدخداى کوچک بهائیان مى باشند. گزارشاتى از فعالیت هاى خود به بیت العدل اعظم الهى مرجع بهائیان مى دهند... دولت اسرائیل در جنگ سال ۴۶ و ۴۷ قهرمان جهان شناخته شده ما جامعه بهائیت، فعالیت این قوم عزیز یهود را ستایش مى کنیم... پیشرفت و ترقى ما بهائیان این است که در هر اداره ایران و تمام وزارتخانه ها یک جاسوس داریم و هفته اى یک بار که طرح هاى تهیه شده وسیله دولت به عرض شاهنشاه آریامهر مى رسد، گزارشاتى در زمینه طرح به محفل هاى روحانى بهائى مى رسد. مثلاً در لجنه پیمانکار، کادر بهائیان ایران هر روز گزارش خود را در زمینه ارتش ایران و این که چگونه اسلحه به ایران وارد مى شود و چگونه چتربازان را آموزش مى دهند به محفل روحانى بهائیان تسلیم مى کنند.
بنیانگذار بابیت، سید على محمد شیرازى ملقب به «باب» است. او در سال ۱۲۳۵ق در شیراز متولد شد، در نوزده سالگى به کربلا رفت و در درس سید کاظم رشتى حاضر شد و پس از مرگ سید کاظم رشتى خود را باب امام زمان(عج) خواند. على محمد در سال ۱۲۶۱ق به دستور والى فارس دستگیر و به شیراز فرستاده شد. وى پس از آن که در مناظره با علماى شیعه شکست خورد اظهار ندامت کرد و در حضور مردم گفت : «لعنت خدا بر کسى که مرا وکیل امام غائب بداند. لعنت خدا بر کسى که مرا باب امام بداند». در عین حال پس از چندى در تبریز ادعاى «مهدویت» کرد و خود را امام زمان خواند و بابیت را که قبلاً ادعا کرده بود به «بابیت علم خداوند تأویل کرد». او در مجلس علما نتوانست ادعاى خود را اثبات کند و از پاسخ مسائل دینى فرو ماند و جملات ساده عربى را غلط خواند. از این رو بار دیگر توبه نامه نوشت؛ اما طولى نکشید که ادعاى پیامبرى کرد و کتاب «بیان» را کتاب آسمانى خویش دانست. او خود را برتر پیامبران و ناسخ اسلام دانسته و بر آن است که با ظهور وى، قیامت بر پا شده است. مناظره باب با نظام العلماء در مجلس ولیعهد ناصرالدین میرزا که به توبه ظاهرى باب انجامید(۲) چنین است :
نظام العلما : حکم... که شما ادعاى خود را در حضور علماى اسلام بیان نمایید تا تصدیق و تکذیب آن محقق گردد. اگرچه من اهل علم نیستم و مقام ملازمت دارم و خالى از غرضم، تصدیق من خالى از فایده نخواهد بود و مرا از شما سه سؤال است :
اولاً؛ آیا این کتبى که بر سنت و سیاق قرآن و صحیفه و مناجات در اکناف و اطراف ایران منتشر شده از شما است یا نه؟ و آیا آنها را شما تألیف کرده اید و یا به شما بسته اند؟
باب : از خدا است.
نظام العلما : من چندان سواد ندارم، اگر از شما است بگویید آرى و الا نه.
باب : از من است.
نظام العلما : آیا معنى کلام شما که گفتید از خدا است این است که زبان شما مثل شجره طور است؟
باب :
روا باشد انا الحق از درختى
چرا نبود روا از نیکبختى
نظام العلما : این همه آوازها از شه بود؟
باب : رحمت به شما، همین طور است.
نظام العلما : شما را باب مى گویند. چه کسى، کى و کجا بر شما این اسم را گذاشته است؟ معنى باب چیست؟ و آیا شما به این اسم راضى هستید یا نیستید؟
باب : این اسم را خدا به من داده است.
نظام العلما : در کجا؟ در خانه کعبه، بیت المقدس یا بیت المعمور؟
باب : هر کجا باشد اسم خدایى است.
نظام العلما : البته در این صورت راضى هم هستید. معنى باب چیست؟
باب : «انا مدینةالعلم و على بابها»؛ (من شهر علمم و على در آن است) فرموده محمد بن عبداللَّه صلى الله علیه وآله.
نظام العلما : شما باب مدینه علم هستید؟
باب : بلى.
نظام العلما : حمد خدا را که من چهل سال است قدم مى زنم که به خدمت یکى از ابواب برسم، مقدور نمى شود. حال الحمدللَّه در ولایت خودم بر سر بالینم آمد. اگر چنین شد و معلوم گردید شما بابید، منصب کفشدارى را به من دهید.
باب : گویا شما حاج ملا محمود باشید؟
نظام العلما : بلى.
باب : شأن شما اجل است. باید منصب بزرگى به شما داد.
نظام العلما : من همین را مى خواهم، مرا کافى است.
ولیعهد : ما هم این مسند را به شما که بابید تسلیم مى نماییم.
نظام العلما : به قول پیغمبر یا حکیم دیگر که فرموده است : «العلم علمان علم الابدان و علم الادیان» در علم ابدان عرض مى کنم که در معده چه کیفیتى حاصل مى شود که شخص تخمه مى شود؟ بعضى به معالج رفع مى گردد و برخى منجر به سوء هضم مى شود یا به مراق منتهى مى گردد؟
باب : من علم طب نخوانده ام.
ولیعهد : در صورتى که شما باب علوم هستید مى گویید علم طب نخوانده ام! با دعوى شما منافات دارد.
نظام العلما : عیب ندارد. این علم بى طره است، داخل علوم نیست، با بابیت منافات ندارد. پس از باب پرسید : علم ادیان علم اصول است و فروع و اصول مبدأ دارد و معاد. بگویید آیا سمع و بصر و قدرت عین، ذات هستند یا غیر ذات؟
باب : عین ذات هستند.
نظام العلما : پس خدا متعدد شد و مرکب. ذات با علم دو چیزند که مثل سرکه و شیره عین یکدیگر شدند. مرکب از ذات و علم یا از ذات و قدرت علاوه بر این ذات لا ضد له و لا ندّ له است. علم که عین ذات است، ضد دارد که جهل باشد. علاوه بر این دو مفسده، خدا عالم است، پیغمبر هم عالم است، منهم عالمم. در علم شریک شدیم. ما به الاشتراک داریم. علم خدا از خودش هست و علم ما از او. پس ما به الامتیاز داریم. در نتیجه خدا مشترک شد از مابه الامتیاز و ما به الاشتراک و حال آنکه خدا مرک نیست.
باب : من حکمت نخوانده ام.
نظام العلما : علم فروع مستنبط از کتاب و سنت است و فهم کتاب و سنت موقوف بر علوم بسیارى مثل صرف و نحو و معانى و بیان و منطق. شما که بابید «قال» را صرف کنید.
باب : کدام قال؟
نظام العلما : قالَ یَقُولُ قَوْلاً، قالا قالُوا قالَتْ قالَتا قُلْنَ. آقاى باب، باقى را شما صرف کنید.
باب : در طفولیت خوانده بودم، فراموش شده.
نظام العلما : در هو الذى یریکم البرق خوفاً و طمعاً؛ خوفاً و طمعاً برحسب ترکیب چیست؟
باب : در نظرم نیست.
نظام العلما : معنى این حدیث را بگویید : لعن اللَّه العیون الثلاثة فانها ظلمت عیناً واحداً.
باب : نمى دانم.
نظام العلما : مأمون خلیفه از حضرت رضاعلیه السلام پرسید : «ما الدلیل على خلافة جدک؟ قال آیة انفسنا قال لولا نسائنا قال لولا ابنائنا» ؛ «وجه استدلال امام رضاعلیه السلام چیست و وجه ردّ مأمون بر امام و ردّ امام بر خلیفه چیست؟»
باب (با تحیر) : این حدیث است؟
نظام العلما : بلى حدیث است. شأن نزول «اِنّا اَعْطَیْناکَ الْکَوثَرَ» معلوم است. حضرت رسول مى گذشت، عاص گفت : این مرد ابتر است، عن قریب مى میرد و اولادى از او نمى ماند. حضرت غمگین شد، از براى تسلیت آن حضرت این سوره نازل گشت. حال بگویید این چه تسلیت است؟
باب : واقعاً شأن نزول سوره این است؟
نظام العلما : آقایان این طور نیست؟
حضار (همگى) : بلى.
باب : مهلت دهید فکر کنم.
نظام العلما : ما در عهد جوانى به اقتضاى سن شوخى مى کردیم و این عبارت علامه را مى گفتیم : «اذا ادخل الرجل على الخنثى والخنثى على الانثى وجب الغسل على الخنثى دون الرجل و الانثى».
باب (پس از فکر) : این عبارت از علامه است؟
حضار : بلى.
نظام العلما : از علامه نباشد، از من باشد. معنى آن را بیان فرمایید. آخر نه شما باب علم اید؟!
باب : چیزى به خاطرم نمى رسد.
نظام العلما : یکى از معجزات پیغمبر قرآن است و اعجاز آن با فصاحت و بلاغت است. تعریف فصاحت چیست و با بلاغت چه فرقى دارد و نسبت بین آنها چیست؟
باب : در نظرم نیست.
نظام العلما : اگر در نماز کسى شک کند بین دو و سه، چه کند؟
باب : بنا را بر دو بگذارد.
ملا محمد مامقانى : اى بى دین، تو شکیات نماز را نمى دانى، ادعاى بابیت مى کنى؟
باب : بنا را بر سه بگذارد.
ملا محمد مامقانى : پیدا است دو نشد، سه است. تو نوشته اى که اول کسى که به من ایمان آورد نور محمد و على است؟
باب : بلى.
ملا محمد مامقانى : پس تو متبوع و آنها تابع و تو از آنها افضلى؟
علم الهدى : خداوند در قرآن فرموده پنج یک مال را در راه خدا دهید و تو گفته اى یک سوم مال را بدهید! چرا؟
باب : ثلث هم نصف خمس است، چه تفاوت دارد؟ (خنده شدید حضار)
نظام العلما :
چند از این الفاظ و اخبار و مجاز
سوز خواهم سوز با آن سوز ساز
من در بند لفظ نیستم. کرامتى مطابق ادعاى خود بر من بنما تا مرید شوم.
باب : چه کرامت مى خواهى؟
نظام العلما : اعلى حضرت در پایش مرض نقرس است. او را صحتى ده.
ولیعهد : دور رفتى! همین شما را تغییر حال داده، جوان کنند، ما این مسند را به او واگذار مى کنیم.
باب : در قوه ندارم.
نظام العلما : عزت بى جهت نمى شود. در عالم لفظ گنگ، در عالم معنى لنگ. چه هنرى دارى؟
باب : آیات فصیحه مى خوانم : «الحمدُ للَّهِ الّذى خلقَ السّمواتِ والارضَ» و تاء سماوات را با «زبر» خواند.
ولیعهد (با تبسم) :
و ما بتاءٍ و الفٍ قد جُمِعا
یُکسر فى الجرّ و فى النّصب معاً
باب : اسم من على محمد است. با رب موافق است.
نظام العلما : هر على محمد و محمد على چنین است. گذشته از این، باید شما دعوى ربوبیت کنید نه بابیت.
باب : من آن کسم که هزار سال است انتظار او را مى کشید.
نظام العلما : یعنى شما مهدى صاحب الامرید؟
باب : بلى.
نظام العلما : شخصى یا نوعى؟
باب : شخصى.
نظام العلما : نام او محمد فرزند حسن است و نام مادر او نرجس، صیقل، سوسن است و نام تو على محمد و نام پدر و مادر تو چیز دیگر. زادگاه آن حضرت، سامره است و زادگاه تو شیراز است. سن او بیش از هزار سال، سن تو کمتر از چهل سال است. وانگهى من شما را نفرستاده ام.
باب : دعوى خدایى مى کنید؟
نظام العلما : مثل تو امامى مانند من خدایى مى خواهد.
باب : من به یک روز دو هزار بیت مى نویسم! کسى مى تواند چنین کند؟
نظام العلما : من در دوران توقف در عتبات، آدمى داشتم که هر روزى دو هزار بیت مى نوشت. آخرالامر کور شد. شما هم این عمل را ترک کنید و الا کور خواهید شد.(۳)
على محمد نسبت به مخالفانِ عقیده اش، خشونت شدیدى را سفارش نمود و وظیفه فرمانرواى بابى را این مى داند که جز بابى ها کسى را بر زمین باقى نگذارد و غیر از کتاب هاى بابیان، دیگر کتب باید همه محو و نابود شوند و بابیان جز کتاب بیان و دیگر کتب بابیان را نیاموزند.
پس از مرگ محمد شاه قاجار در سال ۱۲۶۴ق مریدان على محمد آشوب هایى در کشور پدید آورده و به قتل و غارت مردم پرداختند. میرزا تقى خان امیرکبیر به جهت فرونشاندن فتنه بابیه در صدد اعدام على محمد برآمد. عاقبت او و یکى از پیروانش به نام محمد على زنوزى در ۲۸ شعبان ۱۲۶۶ در تبریز تیرباران شدند.
پینوشت
۱) بابى گرى و بهائى گرى اکنون به کلى از دین اسلام خارج شده اند و از فرق اسلامى به حساب نمى آیند؛ لیکن به لحاظ انشعاب آنها از دین اسلام و وابستگى به شیخیه در این بخش قرار گرفتند.
۲) متن توبه نامه با دست خط او در کتابخانه مجلس شوراى اسلامى موجود است.
۳) مهدى پور، شبهات مهدوى دوران ما (نقدى بر بهائیت)، صص ۳۲ - ۴۱.
در بررسى عقاید، احکام و تاریخ بهائیت به روشنى معلوم مى گردد که استعمار براساس برنامه و طرح از پیش تعیین شده اى، به مرور و در مراحل مختلف، به منسوخ اعلام نمودن دین اسلام و نفى و انکار نبوت، امامت، معاد و تعالیم و قوانین و احکام مقدس و نورانى قرآن پرداخته است. آنان ابتدا ادعاى نیابت خاص حضرت حجت(عج )، پس از آن ادعاى مهدویت، سپس ادعاى نبوت و در آخر ادعاى الوهیت و نسخ اسلام مى نمایند! در پى آن به هدم و نابودى آثار اسلام فرمان مى دهند و به ساختن کعبه جدید! در شیراز اهتمام مى ورزند و با آداب و ادعیه و ذکر و زیارتنامه هاى استعمار ساخته به طواف بر گرد آن مى پردازند! و مطابق با خواست و اهداف استعمار، به رفع حجاب و پوشش زنان فرمان مى دهند و چون همواره از تعالیم و آموزه هاى سیاسى اسلام و تشیع رنج برده اند، از اصل ورود و دخالت در سیاست را ممنوع اعلام مى نمایند!
بدین ترتیب همه زمینه ها آماده و مهیا مى شود تا مبانى و ارکان اعتقادى و ارزش هاى اخلاقى و پایبندى هاى معنوى متزلزل شوند و وحدت و یکپارچگى مسلمانان به تفرقه و تشتت تبدیل گردد و از قدرت بى نظیر مذهب تشیع و مراکز علم و فقاهت و مراجع و فقها و علماى بیدار و آگاه که مدافعان راستین اسلام و سنگرهاى مستحکم دفاع از هویت دینى و استقلال و شرف و اعتلا و اقتدار مسلمانان مى باشند، کاسته شود و راه هاى تاخت و تاز و سلطه استعمار خارجى صاف و همواره گردد . بهائیت در نهایت یکى از بارزترین جریانات حامى صهیونیزم و استعمار غرب و برنده مسابقه خدمت به آمریکا، انگلیس و اسرائیل شد و از همین رو همواره مورد پشتیبانى آنها قرار گرفته است. این جریان براى نابودى ایران با هر دولتى همراه شد تا آنجا که عباس افندى جانشین حسینعلى بهاء در جنگ جهانى اول جمال پاشا فرمانده ارتش عثمانى را براى حمله به ایران تشویق نمود.(۵)
کتاب هاى بهائى ها عبارتند : ۱ . الاتقان ؛ ۲ . اشراقات والبشارات والطرزات ؛ ۳ . مجموعه الواح مبارکه، که وصایاى بهاء به پسران خود مى باشد ؛ ۴ . کتاب شیخ ؛ ۵ . الدرر البهیة ؛ ۶ . الحجج البهیة ؛ ۷ . الفرائد ؛ ۸ . فصل الخطاب ۹ . اقدس .
برخى نیز برآنند که این کتاب ها را به بهاء نسبت داده اند ولى او ننوشته است بلکه پیروان او نوشته و به او نسبت داده اند(۶) .
در کتاب شخصیت و اندیشه هاى کاشف الغطاء از دو کتاب دیگر نیز یاد شده است که عبارتند از : ۱ . هفت وادى، ۲ . هیکل .(۷)
نقد و بررسی
برای قضاوت درمورد یک دین یا یک مذهب ، بررسی اعتقادات فرعی و رو بنایی آنها کافی نیست ؛ بلکه باید تاریخ و اصول اولیه (اصول اعتقادی ) آنها پرداخت ؛ چون هیچ دین و مذهب باطلی نیست که در میان اعتقادات فرعی آن نکات مثبتی وجود نداشته باشد ؛ بهائیت نیز از این قاعده مستثنی نیست. لذا هم باید تاریخ پیدایش بهائیت مورد توجه واقع شود ؛ هم عقائد اصلی آنها مورد بررسی قرار گیرد ؛ تا معلوم شود که این فرقه در ادعاهای خود صادق است یا نه ؟
به طور خلاصه رهبران بهائیت دارای ادعاهای زیر می باشند :
۱-ادعای نیابت حضرت مهدی
۲- ادعای مهدویت
۳- ادعای نبوت
۴- ادعای حلول خدا در وجود آنها
۵- ادعای خدایی و خالقیت و ربوبیت
و روشن است که اولا ادعای خدایی و ادعای حلول خدا در وجود کسی هم عقلا و هم طبق صریح آیات قرآن کریم کفر است و ثانیا ادعای نیابت امام زمان و ادعای مهدی موعود بودن و ادعای نبوت افزون بر مخالف بودن با قطعیات اسلام محتاج به اثبات با معجزه است . در حالی که هیچکدام از سران بهائیت دارای معجزه نبوده نیستند . اگر دارای معجزه بودند در این عصر اطلاعات همه مردم دنیا مطلع می شدند.
۱- ترک جمیع تعصّبات :
تعصب اگر مبنای درست عقلی و شرعی داشته باشد نه تنها باطل نیست بلکه لازم است . آیا این که ما اجازه ندهیم که شرک وکفر و جنایت و فحشاء تبلیغ شود تعصب نابجایی است؟ این در واقع تعصب نیست بلکه غیرت دینی و الهی است . آیا انبیاء اجازه می دادند هر مشرکین و کفار عقائد باطل خود را ترویج کنند؟ این که ما اجازه دهیم شرک وکفر تبلیغ شود مثل این است که اجازه دهیم کسی میکرب خطرناکی رابین مردم پخش کند ؛چون هر دو اینها مسموم کننده اند یکی بدن را مسموم می کند و دیگری روح را ؛ آیا عقل چنین عملی را روا می داند؟
۲- تساوى جمیع حقوق و امکانات براى زن و مرد :
زن و مرد از نظر اسلام ،در تمام حقوق انسانی خود برابرند ؛ اگر تفاوت حقوقی هست مربوط به تفاوت جنسیت آنهاست ؛ چون شکی نیست که زن و مرد در جنسیت متفاوتند ؛ تفاوت نیز به معنی برتری یکی بر دیگری نیست. اما این تفاوت در جسم ، باعث تفاوت در حقوق نیز خواهد شد ؛ چون هر کدام نیازهایی متفاوت دارند .آیا اگر پدر برای پسرش عروسک دخترانه بخرد کار عادلانه ای کرده است ؟ عدالت این است که به هر کسی آن چیزی داده شود که نفع حقیقی او در آن است و باعث کمال او می شود .
۳- اعتقاد به وحدت ادیان و به اینکه حقائق دینى نسبى هستند نه مطلق:
شکی نیست حقیقت تمام ادیان الهی یکی بوده است ؛ اسلام نیز این مطلب را تایید می کند؛ ولی ادیان فعلی _ غیر از اسلام _ تحریف شده اند لذا حقیقت واحد آنها در اثر تحریف از بین رفته است .آیا عقیده مسیحیان که عیسی را خدا و پسر خدا می دانند با عقیده مسلمین که عیسی را پیامبر خدا می دانند قابل جمع شدن است . نسبی بودن حقایق ادیان نیز یک عقیده نادرست است ؛ اعتقاد به نسبیت حقیقت مساویست با انکار حقیقت ؛ چون در آن صورت هر کسی ادعا می کند که اعتقاد من هم نسبت به خودم درست است ؛ آیا عقل می پذیرد که هم اعتقاد به خدا بودن عیسی درست باشد هم اعتقاد به خدا نبودن او .عقل چگونه چنین تناقض آشکاری را می تواند بپذیرد.
۴- تعدیل معیشت و از میان بردن افراط و تفریط در فقر و ثروت :
پدید آمدن فقیر و ثروتمند اگر ناشی از ظلم باشد بلی باید با آن مبارزه کرد ؛ ولی اگر یکی زیاد کار کرد و ثروتی اندوخت و در مقابل دیگری تنبلی کرد و کار نکرد و فقیر شد ما با چه حقی می توانیم ثروت ثروتمند را گرفته و در میان فقرا تقسیم کنیم . این عدالت نیست. بهائیان این عقیده را بیان کرده اند تا فقرا را به دین خود جذب کنند.
۵- تعلیم و تربیت عمومى جهانى - یعنى هر کس خود باید به جستجوى حقیقت پردازد و از تقلید دست بردارد :
این عقیده خوبی است که همان عقیده اسلام است . پیامبر (ص) فرمودند: « طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَةٌ عَلَى کُلِّ مُسْلِم»( طلب علم بر هر مسلمانی واجب است ) اما این بدان معنی نیست که تقلید هم همه جا کار بدی است ؛ چون محال است یک انسان عادی در تمام امور متخصص باشد . ما وقتی به نسخه پزشک عمل می کنیم در واقع داریم تقلید می کنیم .به نظر می رسد که بهائیان در پرتو این عقیده می خواهند مردم مسلمان را مراجع تقلید دور کنند؛ چون وجود مراجع تقلید مانع از ترویج بهائیت است.
۶- ایجاد جامعه متّحدالمنافع جهانى:
تقریبا همه ادیان و مذاهب معتقدند که باید یک حکومت در جهان باشد ؛ و همه مردم یکی شوند ؛ ولی همه این فرق و ادیان معتقدند که این جهان واحد باید با دین و مذهب آنها اداره شود . شیعه هم معتقد است که با ظهور امام زمان (ع) همه مردم یکی خواهند شد ؛ لذا بر ما لازم است که جهان را برای چنان روزی آماده کنیم.
۷- دین باید با علم و عقل مطابق باشد و
۸- امروز انسان کسی است که بخدمت جمیع من علی الارض قیام نماید.
بهاءالله
اینها هم از اعتقادات اسلام است ؛ و تنها قرآن است که هیچ کشف علمی نتوانسته است آیات آن را نقض کند ؛ بهائیت نیز اموری خلاف علم دارد ؛ از جمله این که حلول خدا در شکل انسان از نظر فلسفی محال است . اگر کتب بهائیان با این رویکرد مورد واکاوی قرار گیرند موارد دیگری نیز مشاهده خواهد شد .
پینوشت :
۱) المدخل الى دراسة الادیان والمذاهب، ج ۳، ص ۳۱۲، العمید عبدالرزاق محمد اسود .
۲) شخصیت و اندیشه هاى کاشف الغطاء کتاب «الایات البینات» به کوشش دکتر احمد بهشتى، ص ۱۰۹، کانون نشر اندیشه اسلامى .
۳) المدخل الى دراسة الادیان والمذاهب، العمید عبدالرزاق محمد اسود، ج ۳، صص ۳۰۸ - ۳۱۱، انتشارات الدار العربیة للموسوعات .
۴) شخصیت و اندیشه هاى کاشف الغطاء، ص ۱۱۱ و ۱۳۹، دکتر احمد بهشتى .
۵) جهت آگاهى بیشتر از رابطه بهائیت و استعمار بنگرید: بهائیت آن گونه که هست، جام جم، ش ۲۹، ۶ شهریور ۱۳۸۶، ویژه تاریخ معاصر (ایام).
۶) المدخل الى دراسة الادیان والمذاهب، ص ۳۱۱ و ۳۱۲ .
۷) براى آگاهى بیشتر ر .ک :
الف . دکتر احمد بهشتى، الایات البینات، (شخصیت و اندیشه هاى کاشف الغطاء)، آیت اللَّه العظمى جعفر کاشف الغطاء، نشر اندیشه هاى اسلامى ؛
ب . نورالدین چهاردهى، بهائیت چگونه پدید آمد، انتشارات فتحى ؛
پ . محمد محمدى اشتهاردى، ارمغان استعمار، انتشارات نسل جوان ؛
ت . رضا برنجکار، آشنایى با فرق و مذاهب اسلامى، صص ۱۸۱ - ۱۹۴ ؛
ث . ابوتراب هدائى، بهائیت دین نیست ؛
ج . تاریخ باب و بهاء، ترجمه حسن فرید گلپایگانى ؛
چ . جمعى از نویسندگان، قائم، پیامبر، خدا، کدامیک؟ ؛
ح . فضل اللَّه مهتدى، خاطرات صبحى ؛
خ . یوسف فضایى، بابى گرى و بهایى گرى ؛
د . کینیاز دالگورکى، باب و بهاء در ایران ؛
و. فرق و مذاهب کلامی ؛ علی ربانی گلپایگانی
خاتمیت، نفی بابیت (به ضمیمه ی کتاب شناسی نقد بابیت) / عزّالدّین رضانژاد
چکیده:
پیش از این در مقاله ی از شیخیگری تابابیگری آمده بود که میرزا علیمحمد شیرازی معروف به باب ادّعاهای دروغینی مانند: باب بقیة الله، ذکریت، مهدویت و رسالت را طرح کرده است. با اعتراض عالمان دین، باب در شیراز توبه کرد ولی بعد از اندک زمانی، ادّعاهای واهی خود را از سر گرفت و این بار پس از شلاق خوردن و زندانی شدن، حکم اعدام وی صادر گردیده، در تبریز به اجرا درآمد.
پس از اعدام باب، عدّه ای از طرف دارانش. دست به شورش و آشوب زدند و پس از چندی، غائله ی آنان خاموش گشت ولی برخی از پیروانش به تبلیغ و مدلّل سازی ادّعاهای باب پرداخته اند. در این نوشتار، ادعای نفی خاتمیت مورد تحلیل و بررسی قرار میگیرد.
پیشینه ی خاتمیت
بعثت پیامبران از سوی خداوند بزرگ، نیازهای بشر را در طول تاریخ تأمین کرده است. گرچه نیاز به دین و شریعت آسمانی، باز از نیازهای انسان به شمار می رود و چیزی جای دین را نمیگیرد، امّا تجدید نبوّت ها ضرورت ندارد. اگر راز تجدید نبوّت ها را در مسائلی مانند تحریف تعالیم پیامبران و شریعت سابق از سوی مخالفان و حاکمان زر و زور و تزویر، تحوّلات جوامع بشری از ابتدای تاریخ و نیازمندی به قوانین جدید، وجود کلیات در بعضی از شرایع گذشته و نیاز به تطبیق آن در جزئیات، محدودیت عمر پیامبران و عدم فرصت کافی برای تبیین شریعت، محدودیت امکان ارتباط با همه ی مردم،... بدانیم، این عوامل، در مورد دین اسلام به کار نمیآیند؛ زیرا، اوّلاً، با دلایل برون و درون دینی، اثبات می شود که تحریف بر قرآن کریم راه ندارد، و ثانیا، اتمام و تطبیق قوانین با امامت و سنّت صورت می پذیرد، و ثالثا، مبانی کلّی فقه اسلام و قواعد عامه در فقه اسلامی، قابل دست رسی است، و رابعا، تبیین کلّیات احکام اسلامی از طریق عهده داری آن از سوی خود پیامبر و سپس پیشوایان معصوم (علیهم السّلام) انجام پذیرفت، و خامسا، با نشر سریع اسلام در جهان، ضعف های مربوط به محدودیت امکان ارتباط با همه ی مردم و... حل خواهد شد.
با توجّه به نکات یاد شده و حکمت، و مصلحت و علل دیگر، خاتمیت پیامبر اسلام (صلّی اللّهُ علیه وآله وسلّم) از سوی خداوند متعال در قرآن کریم مطرح، و سپس از سوی پیامبر (صلّی اللّهُ علیه وآله وسلّم) و پیشوایان معصوم (علیهم السّلام) به صورت های گوناگون تبیین شد. از این رو، مسئله ی خاتمیت، سابقه ای دیرین در عقاید و کلام اسلامی دارد، ولی از آن جهت که در گذشته، در این باره، هیچ گونه اختلاف نظری، در اصل مسئله و تفسیر و تبیین آن وجود نداشت، در کتب کلامی قدیم، مورد بحث و گفت وگو قرار نگرفت، امّا در دوران اخیر، ظهور برخی از مسالک و مذاهب ساختگی در جهان اسلام، مانند بابیت، بهاییت، قادیانیت، و... با ادّعای شریعت جدید و تعالیم آسمانی نو، از یک سو، و ارایه ی تفسیرهای جدید از خاتمیت، از سوی برخی نظریه پردازان، از سوی دیگر، سبب شد که متکلّمان اسلامی و مدافعان اعتقادات دینی، آن را به عنوان یکی از بحث های مهمّ کلامی مورد بحث و بررسی قرار دهند و با تحقیق و تحلیل بیش تر، رساله ها و مقالات و کتاب های جداگانه بنویسند.
آن چه در پی میآید، نگاهی به مسئله ی خاتمیت از دیدگاه درون دینی است. مخاطبان این بحث، در وهله ی نخست، مسلمانان پاک و وفادار به پیامبر اسلام اند تا از این رهگذر برای اثبات حقیقت خاتمیت، دلایل متقن دینی را ارایه دهند و در وهله ی دوم، ناآگاهانیاند که مسلمان بودند و به لباس جدیدی که دین، آن را قبول ندارد، در آمده اند. امید آن است که این مقاله ی کوتاه، برای همه، مفید افتد و پیروان مذاهب ساختگی، به حقیقت دین اسلام برگردند.
پیش از ذکر حقیقت خاتمیت و دلایل آن، ادّعاهای دروغین میرزا علی محمّد شیرازی (مدّعی بابیت و نبوّت) را ملاحظه میکنیم و سپس به تحلیل و بررسی آن می پردازیم.
ادّعاهای دروغین باب و بابیان
چنان که در مقاله ی پیشین آمده بود، میرزا علی محمّد شیرازی (۱۲۳۵ ـ ۱۲۶۶ ه•• .ق) در حالی که بیست و پنج سال از عمرش میگذشت، خود را نماینده ی خداوند بر روی زمین خواند که موظّف است مردم را برای ظهور عدل خداوندی و آمدن موعود جمیع ملل و کتب آسمانی آماده کند!
بهایییان (که در آینده به نقد و بررسی آن میپردازیم) برای زمینه سازی جهت پذیرش نبوّت پیامبر دروغین دیگر، تلاش دارند که میرزا علی محمد (معروف به باب) را از جمله پیامبران خداوند محسوب کنند که به اراده ی خداوند متعال بعد از حضرت رسول اکرم (صلّی اللّهُ علیه وآله وسلّم) مبعوث گشت و اهل عالم را به دینی جدید دعوت کرد!
پیروان مسلک ساختگی بهایی، مدّعیاند که باب دو مقام داشت:
الف) پیامبری مستقل و صاحب کتاب بود!
ب) مبشّر (بشارت دهنده) به ظهور پیامبر دیگری به نام میرزا حسینعلی بود!
آنان در این ادّعای پوچ، افراط و اِعلام کردند، باب از جمله انبیای اولوالعزم و صاحب وحی الهی است! آنان، باب را در این مقام، شبیه و نظیر حضرت موسی و حضرت عیسی و حضرت محمد (صلّی اللّهُ علیه وآله وسلّم) دانستند که صاحب شریعتی مستقل و آیینی جدید است.
نیز گفته اند، ایشان، همان موعود مقدّسی هستند که به ظهورش، وعده ی جمیع پیامبران قبل تحقّق یافته است و از جمله مظاهر مقدّسه ی الهیه و دارای سلطنت و اقتدار مطلقه و حایز کلّیه ی حقوق و مزایای رسالتی مستقله است!
به زعم آنان، اگر چه دوره ی باب، فقط نُه سال طول کشید ولکن این دوره ی کوتاه، نباید به هیچ وجه میزان سنجش حقّانیت و عظمت امر وی قرار گیرد! چرا که مدّت زمان یک آیین، به اراده ی خداوند متعال است که هر موقعی که اهل عالم را محتاج تعالیم جدید بداند، پیامبر جدیدش را ظاهر می سازد!۱
میرزا علی محمّد شیرازی میگفت: حضرت حجّت، ظاهر شد به آیات و بینّات به ظهور نقطه بیان که بعینه، ظهور نقطه ی فرقان است.۲ و شبهه نیست که در کور نقطه ی بیان، افتخار اولوالألباب به علم توحید و دقایق معرفت و شئونات ممتنعه نزد اهل ولایت بود. از این جهت، خداوند عالم، حجّت او را مثل حجّت رسول خدا در نفس آیات قرار داد۳.
باب، در تفسیر سوره ی یوسف، ادّعا کرده است: إنّ الله قد أوحی إلی إن کنتم تحبّون الله فاتبّعونی.
نیز گفته است: من، از محمّد افضل ام، چنان که پیغمبر گفته: بشر از [آوردن] یک سوره ی من، عاجز است، من میگویم: بشر از یک حرف کتاب من عاجز است؛ زیرا، محمّد، در مقام الف و من، در مقامِ نقطه هستم.۴
وی، در نامه اش به شهاب الدین آلوسی آورده است: قد بعثنی الله بمثل ما قد بعث محمّدا من قبل... قد رفع کلّ ما أنتم به تعملون.۵
وی در کتاب البیان آورده است: قسم به خدا! امر من، از امر رسول الله عجیب تر است. او، در میان عرب تربیت شد و من، در میان عجم و در سن بیست و پنج سالگی....
از دیگر اباطیل او، این است: اوّل مَنْ سجد لی محمّد، ثمّ علی، ثمّ الذین شهدوا من بعده.۶
دلایل نفی خاتمیت
با طرح نبوّت جدید از سوی باب و پس از او، میرزا حسینعلی نوری (معروف به بهاء)، طرفداران و پیروان آنان، درصدد تفسیر و توجیه و تأویل خاتمیت نبوّت پیامبر اسلام (صلّی اللّهُ علیه وآله وسلّم) پرداختند تا به زعم خودشان، ثابت کنند در اسلام، راه رسالت و ظهور نبی صاحب شریعت و دین جدید، باز است و آن چه که ختم شده، نبوّت رؤیایی و تبعی است و لذا وحی و الهام رؤیایی، وجود ندارد!
یکی از پیروان این گروه، به نام روحی روشنی در کتاب خاتمیت مینویسد:
بزرگ ترین حجابی که مانع عرفان و ایقان مسلمین گردیده و آن ها را از شاطی بحر عرفان و معرفت حضرت رحمان محروم کرده، کلمه ی خاتم النبیین است و حدیث لانبی بعدی، در صورتی که معنای آن، نه آن چنان است که مسلمین پنداشته اند. و آیه ی قرآن مجید و احادیث، به هیچ وجه، دلالت بر عدم تجدید شریعت نمینماید.
سپس شرحی در این باره از فرائد گلپایگانی۷ و کتاب درج لئالی هدایت۸ و تبیان و برهان۹ آورده و چنین نتیجه گرفته که نبی، در لغت، غیبگو را گویند و لذا به انبیایی که دارای شریعت تازه نبودند، اطلاق می شود، ولی رسول، به پیغمبرانی اطلاق میشود که مستقیما به وسیله ی امواج روحانی و اشعه ی رحمانی، با ذات منیع لایدرک الهی ارتباط داشته، و دارای کتاب جدید و شرع جدید می باشند.
در همین ارتباط میگوید:
مقصود از رسول، کسی است که مِنْ عندِالله، مأمور تشریع شرع جدید باشد و نبی، کسی است که مأمور به ترویج و نگاهبانی شریعت قبل باشد. به عبارت دیگر گوییم، رسول، آن است که دارای کتاب باشد و نبی، آن است که کتابی از طرف خدا بر او نازل نشود.
وی، سپس با اشاره به آیه ی شریف: ما کان محمّد أبا أحد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین [احزاب:۴۰] و حدیث متواتر لانبی بعدی، نتیجه می گیرد که ظهور نبی صاحب شریعت و دین جدید، نفی نشده است.
نیز در بحث از کلمه ی نبی میگوید:
بعث رسول و نبی صاحب شریعت، ختم نشده، بل ظهور انبیای تابع و غیرمستقل که در خواب ملهم شوند، ختم گردیده است. . . بنابراین، جمله ی خاتم النبیین دلالت بر ختم و انقطاع بَعْثِ رسول ندارد؛ زیرا، هر رسولی، نبی نیست تا از ختم نبوت، ختم رسالت هم لازم آید.۱۰
نقد و بررسی ادّله ی نفی خاتمیت
چنان که اشاره شد، علاوه بر دلایل نقلی فراوان از کتاب و سنّت، اجماع مسلمانان بر خاتمیت نبوّت و شریعت اسلام، استوار است. ادّله ای که نویسندگان بابی و بهایی آورده اند، مخدوش و ادّعاهایی بیاساس است. از آن دسته از خوانندگان بزرگواری که این مباحث را پی میگیرند، انتظار می رود، مطالبی که پی در پی هم ـ با انفکاک موضوعات جهت تسهیل فهم ـ آورده می شود، با تأمّل و تعمّق بیش تر بنگرند.
استدلال به آیه ی خاتمّیت
یکی از ادّله ی خاتمیت، آیه ی چهلم سوره ی احزاب است که با صراحت و با واژه ی خاتم، ختم نبوّت پیامبر اسلام (صلّی اللّهُ علیه وآله وسلّم) را اعلام کرده است:
ما کان محمّدٌ أبا أحد من رجالکم ولکن رسول اللّه وخاتم النبیین وکان اللّه بکلّ شیء علیما؛۱۱ محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست، بلکه پیامبر خدا و ختم کننده ی پیامبران است و خدا، به همه چیز دانا است.
نکاتی که در این آیه مورد توجّه است عبارت است از:
۱ـ نحوه ی تلفّظ لفظ خاتم در خاتم النبیین و معنای آن
لفظ خاتم را در آیه به چند صورت می توان خواند، ولی اختلاف در تلفظ آن، کوچک ترین اثری در مفاد و معنای آن پدید نمیآورد. اینک احتمال های مختلف آن مطرح و بررسی میکنیم.
الف) خاتِمْ بر وزن حافظ که به صورت اسم فاعل است و مفاد آن، ختم کننده است.
ب) خَاتْم به فتح تا، بر وزن عالَم و معنای آن آخر و آخرین است.
ج) خاتَم بر وزن عالَم است، ولی به معنای چیزی که با آن اسناد و نامه ها را مهر میکردند، است.
د) خاتَمَ به فتح تاء و میم بر وزن ضَارَبَ فعل ماضی از باب مضاربه است و به معنای کسی است که پیامبران الهی را ختم کرد.
نتیجه این که لفظ خاتم را به هر صورت تلفظ کنیم، معنای آیه، این میشود که حضرت محمّد (صلّی اللّهُ علیه وآله وسلّم) پیامبر الهی است و پیامبری و نبوت، با آمدن او، ختم شده، و پس از او، پیامبر و کتاب و شریعت و دین دیگر، نخواهد آمد. علاوه بر کار برد این لفظ در آیات دیگر قرآن۱۲ به همین معنا، تفاسیر قرآن و سخن دانشمندان لغت۱۳ در این باره، شواهد گویای دیگر است.
پس میتوان به این نتیجه رسید که خاتمیت مشتق از خاتم و ریشه ی آن، کلمه ی ختم به معنای پایان است. رایج ترین معنایی که واژه شناسان عرب برای کلمه ی خاتم گفته اند، این است که خاتم به معنای مایختم به (وسیله ی ختم و پایان یافتن چیزی) است، مانند طابع که وسیله ی طبع کردن چیزی است.
در این معنا، تفاوتی میان خاتِم (بر وزن ناظم) و خاتَم (بر وزن آدم) نیست. ابن فارس، در مقاییس اللّغة گفته است:
... فأمّا الخَتْم، وهو الطّبع علی الشیء فذالک من الباب أیضا؛ لأنَّ الطّبِعْ لایکون إلاّ بعد بلوغ آخره فی الاحراز. و الخاتَم مشتقّ منه [الختم]؛ لأنَّ به یختم. ویقال: الخاتِم [بالکسر]، والخاتام و الخَیتام.۱۴
کاربرد دیگر خاتِم (بر وزن ناظِم) همانند خاتَم، به معنای پایان و آخر یا آخرین است. ابن منظور در لسان العرب گفته است: خِتام القوم وخاتِمُهُم و خاتَمُهُم: آخرهم... و الخاتم و الخاتَم من أسماء البنّی ( صلی اللّهُ علیه وآله وسلّم).۱۵
از تتبّع در کلمات واژه شناسان و کاربردهای واژه ی خاتم (بر وزن ناظم) به دست میآید که، بیش تر کاربردهای آن، به معنای آخر و پایان یا آخرین است.۱۶
بر همین اساس، خاتم الأنبیاء یکی از القاب پیامبر اکرم (صلّی اللّهُ علیه وآله وسلّم) است و به این معنا است که او، آخرین پیامبر الهی است، به این معنا که به وسیله ی او، پیامبری، پایان یافته است. روشن است که این دو معنا، با هم ملازمه دارند و در نتیجه، مفاد خاتمیت، این است که رسول اکرم (صلّی اللّهُ علیه وآله وسلّم) آخرین پیامبر الهی است، و پس از وی، کسی به عنوان پیامبر، از جانب خداوند برگزیده نخواهد شد. چنین دلالتی، مورد قبول مفسّران فریقین است و تحلیل برخی از اندیشه مندان بر دو قرائت خاتَم و خاتِم قابل توجّه است. به عنوان مثال، ابوالبقاء عکبری دانشمند معروف، در ذیل آیه ی وخاتم النبیین مینویسد:
[۱] خاتَم (به فتح تاء)، یا فعل ماضی از باب مفاعله است؛ یعنی، محمد (صلّی اللّهُ علیه وآله وسلّم) پیامبران الهی را ختم کرد؛ [۲] و یا مصدر است که بنابر این، خاتم النبیین به معنای ختم کننده ی پیامبران خواهد بود؛ زیرا، مصدر، در این قبیل موارد، به معنای اسم فاعل است؛ [۳] و یا آن طور که دیگر دانشمندان گفته اند، خاتَم (به فتح تاء) اسم است به معنای آخر آخرین؛ [۴] و یا آن گونه که بعضی دیگر گفته اند، به معنای اسم مفعول است، یعنی مختوم به النبیون، پیامبران الهی، به پیامبر اسلام، مهر و ختم شده اند.
این چهار احتمال، در صورتی است که خاتم به فتح تاء قرائت شود، و اگر به کسر تاء قرائت شود، چنان که شش نفر از قراء سبعه این طور قرائت کرده اند، نیز به معنای آخر و آخرین است.
خلاصه بنابر هر یک از این پنج احتمال، معنای آیه، این است که حضرت محمد (صلّیاللّهُ علیه وآله وسلّم) آخرین پیامبر الهی است و پس از او پیامبر دیگری نخواهد آمد.۱۷
با این تبیین کامل واژه شناختی خاتم، جایی برای پندار نادرست برخی از نویسندگان بابی ـ بهایی، باقی نمیماند. آنان گفته اند، چون خاتم، در لغت، به معنای زینت انگشت آمده است، ممکن است منظور از خاتم النبیین این باشد که رسول اکرم (صلّی اللّهُ علیه وآله وسلّم) از حیث کمالات و مقامات، به جایی رسیده است که زینت سایر پیامبران است، همان طور که انگشتری، زینت انگشت انسان است!
نیز، این سخن که چون خاتم برای تصدیق کردن مضمون نامه به کار میرفته است، یعنی، صاحب نامه، با مهر کردن آخر آن، مضمون نامه را تصدیق میکرده است، ممکن است خاتم النبیین هم به معنای تصدیق کننده ی پیامبران باشد، آن گونه که خاتم وسیله ی تصدیق مضمون نامه است!
در واژه یابی کلمه ی خاتم، روشن شد که به عقیده ی تمام مفسّران و دانشمندان علم لغت، این واژه، به معنای آخرین پیامبران و ختم کننده ی آنان است، و هیچ گاه خاتم را بر انسانی به عنوان زینت یا تصدیق کننده، استعمال نکرده اند. ناگفته پیدا است که اگر گوینده ای بخواهد لفظی را در غیرمعنای حقیقی خود به کار برد، لازم است استعمال آن لفظ در آن معنا، رایج و متعارف، یا لااقل مورد پسند طبع و ذوق سلیم باشد، که البته، مورد بحث، هیچ یک از این ها نیست.
علاوه بر آن، برای استعمال کلمه ای در غیر معنای رایج آن، لازم است قرینه و نشانه ای باشد که شنونده و خواننده، به وسیله ی آن قرینه، مقصود گوینده و نویسنده را تشخیص دهد. در آیه ی مذکور، هیچ قرینه و نشانه ای در کار نیست تا دلیل بر این باشد که معنای حقیقی خاتم النبیین منظور نبوده و از آن، معنای غیر حقیقی به طور مَجاز، اراده شده است.
این پندار به اندازه ای سست و بیپایه است که مخالفان اسلام، حتّی مدّعیان دروغین نبّوت، به آن اعتنا نکرده اند، بلکه چون خودْ را مسلمان مینامیدند، در برخی نوشته ها، به طور صریح، به خاتمیت پیامبر گرامی اسلام (صلّی اللّهُ علیه وآله وسلّم) اعتراف، و موضوع نبوّت و رسالت را با آمدن آن حضرت، پایان یافته دانسته اند. رهبر فرقه ی ضالّه ی بهاییت، در کتاب اشراقات اورده است:
والصلاة والسلام علی سید العالم ومربّی الأُمم الذی به انتهتِ الرسالةُ والنبوّة وعلی آله وأصحابه دائما أبدا سرمدا.۱۸
نیز در کتاب ایقان هم به خاتمیت پیامبر اسلام (صلّی اللّهُ علیه وآله وسلّم) تصریح میکند و خاتم را به معنای زینت یا تصدیق کننده نمیداند، بلکه به همان معنای ختم کننده دانسته، اما آن را تأویل میبرد، به گونه ای که بتواند راهی برای ادعای نبوّت خود باز کند.
از سوی دیگر، خوب است از طرفداران چنین نظریه ای پرسید، اگر مقصود از خاتم در خاتم النبیین زینت بودن پیامبر اسلام در میان پیامبران گذشته است، آیا بهتر نبود به جای خاتم کلمه ی تاج و همانند آن به کار میبرد؟ زیرا، تاج و مانند آن، برای فهماندن این معنا، خیلی مناسب تر است.
هرگاه مقصود از جمله ی خاتم النبیین این بود که بفهمانند رسول اکرم (صلی الله علیه وآله)تصدیق کننده ی پیامبران گذشته است، چرا کلمه ی مصدّق که بر این مطلب صراحت دارد، به کار برده نشده و به جای آن کلمه ی خاتم که معنای حقیقی آن چیزی دیگری است، به کار برده شده است؟
قابل دقّت و یادآوری است که قرآن کریم در موارد دیگر که درصدد بیان این معنا بوده، از کلمه ی مصدّق استفاده کرده است.۱۹
علاوه بر همه ی این ها، اگر منظور از خاتم، در این آیه، تصدیق کننده باشد، باید میان آن حضرت و خاتم به معنای تصدیق کننده، شباهتی باشد، در حالی که شباهتی نیست؛ زیرا، خاتم، وسیله و ابزار تصدیقِ نامه و نوشته است، نه این که خود خاتم تصدیق کننده باشد؛ زیرا، شخصی که نامه را مینویسد، با مهر، صحّت آن نامه را تصدیق میکند، خودِ او تصدیق کننده است و خاتم وسیله ی تصدیق به شمار میرود، امّا پیامبر گرامی (صلّی اللّهُ علیه وآله وسلّم) خودش، تصدیق کننده ی پیامبران پیشین است، نه این که وسیله ی تصدیق باشد.۲۰
۲ـ واژه ی نبی و رسول:
در شبهه ی نویسندگان بابی و بهایی آمده: در قرآن، خاتم النبیین، ذکر شده، ولی خاتم المرسلین نیامده است و لذا آمدن رسول دیگری پس از پیامبر اسلام (صلّی اللّهُ علیه وآله وسلّم) نفی نشده است..
در پاسخ آن، نکاتی را یادآوری میکنیم:
الف) کلمه ی نبی، در لغت، به الإنباء عن الله معنا شده است؛ یعنی، کسی که از طرف خداوند، خبر دهد، چه خبر دهنده، دارای شریعت مستقل باشد یا از شریعت دیگری پیروی کند؛ زیرا، ملاک در صدق نبوّت او، اِخبار از ناحیه ی خداوند از طریق وحی است.
ب) نبوّت، صفت خاصّ پیغمبران است و به غیر آنان، اطلاق نمیشود، ولی رسول شامل هر فرستاده می شود. در قرآن، به فرشتگان۲۱ و جبرییل۲۲ و دو نفر از فرستادگان۲۳ حضرت مسیح به انطاکیه ـ که از حواریون آن حضرت بودند ـ رسول اطلاق شده است. از این رو، برای اِعلام انقطاع وحی، باید از واژه ی خاتم النبّیین استفاده کرد و نه خاتم الرّسل؛ زیرا، در کلمه ی نبی، وحی و نبوّت خوابیده، ولی در کلمه ی رسول این معنا لحاظ نشده است. نیز بر اساس کاربرد قرآن کریم، نبی، وصف رسول آمده است: ...و رسوله النبّی... و الرسول النبّی۲۴.
ج) در قرآن کریم، به تعدادی از پیامبرانی که دارای کتاب و شریعت مستقل نبوده اند، رسول اطلاق شده است، مانند حضرت لوط۲۵ و حضرت الیاس۲۶ و حضرت یونس۲۷ و حضرت اسماعیل۲۸.
د) هر گاه کلمه ی رسول و نبی در جمله ای، کنار هم قرار گیرند، مانند آیه ی پنجاه و دوم سوره ی حج: و ما أرسلنا من قبلک من رسول و لانبّی... ممکن است از رسول و نبی، دو معنای متفاوت اراده شده باشد، ولی دلیلی در دست نیست که در این موارد، مقصود از آن، همان معنایی باشد که مؤلّف بهایی خاتمیت اظهار کرده است، بلکه تفاوت آن ها در مقام رسالت و نبوت است که بر حسب روایات، مقام رسالت برتر از مقام نبوت است. در روایت آمده که سیصدوسیزده تن از انبیا، دارای رسالت خاصی بوده اند و از آنان به رسل تعبیر میشود۲۹.
پس این تفاوت از ناحیه ی مفهوم لفظ نبی و رسول نیست. بدین ترتیب، پیامبرانی که از هر دو مقام برخوردار بودند، بر سایر پیامبران برتری معنوی دارند.
ه••) مؤید دیگری که می تواند معنای آیه را روشن، و بیاساس بودن پندار اشکال کننده را واضح کند،این است که در قسمت زیادی از روایاتی که در باره ی خاتمیت آمده، در حقیقت، تذکّر و توضیح معنای خاتمیت در آیه ی شریف است. الفاظی که در روایات آمده چنین است: خاتم المرسلین، لیس بعدی رسول، أختم به انبیائی ورسلی، وختم به الوحی، وخاتم رسله، وختم بکتابکم الکتب فلا کتاب بعده أبدا.۳۰
ز) نکته ی دیگری که برای ردّ ادّعای نویسندگان بابی و بهایی باید تذکّر داد، این است که انحصار و تخصیص وحی رؤیایی به انبیای تابع و سپس آن را برای تأویل آیه ی خاتم النبیین مستمسک قراردادن، غلط و اشتباه است؛ زیرا، که آیه ی صدویکم سوره ی صافّات که در باره ی حضرت ابراهیم (علیه السّلام) است: قال یا بُنی إنّی أری فی المنام أنّی أذبحک... تصریح دارد که در خواب، به حضرت ابراهیم (علیه السّلام) وحی شد و آن حضرت به قربانی فرزندش اسماعیل مأمور گردید. این، در حالی است که حضرت ابراهیم (علیه السّلام) دارای شریعت مستقل بود و شریعت پیش از خودش را نسخ کرده بود. پس این سخن صحیح نیست که بعد از پیامبر اسلام (صلّی اللّهُ علیه وآله وسلّم)، پیامبر صاحب شریعت مستقل نخواهد آمد، ولی آمدن رسول که تبلیغ شریعت گذشته کند، اشکال ندارد!
توضیح و بیان دیگر
با بررسیهای به عمل آمده، می توان به بیان دیگر، مطالب را جمع بندی کرد و این گونه توضیح داد که ختم نبوت، مستلزم ختم رسالت و شریعت است.
توضیح این که نبوّت، عبارت است از این که از جانب خداوند، به فردی، وحی شود که او به مقام نبوت برگزیده شده است، و نیز معارف و احکام الهی که بیان کننده ی اصول و فروع دین است، به او وحی گردد. رسالت، به این معنا است که از میان کسانی که به مقام نبوّت برگزیده شده اند، از جانب خداوند، مأموریت ویژه ای یافته اند تا معارف و احکام الهی را در سطحی وسیع تر، به بشر ابلاغ کنند و با کوشش در جهت اجرای آن ها در جامعه ی بشری، بشریت را به سوی کمال و سعادت سوق دهند. البته، پیامبران الهی، هر دو مقام را داشته اند؛ یعنی، هم حامل وحی و شریعت آسمانی بوده اند و هم مسئولیت ابلاغ و اجرای آن احکام را در جامعه ی بشری بر عهده داشته اند. از این رو، قرآن کریم، آن جا که از نبوت عامّه سخن گفته، گاهی از پیامبران با واژه ی النبیین۳۱ تعبیر آورده است که مسئولیت بشارت و انذار مردم را بر عهده داشتند و گاهی با واژه ی رُسُلَنا۳۲. گویا آنان به خاطر گستردگی کار، چه بسا نیاز داشتند از بینات و معجزات بیش تری استفاده کنند.
با این بیان، مطلب دیگری هم به دست میآید و آن این که میتوان فرض کرد که کسی در شرایطی دارای مقام نبوّت باشد، ولی هنوز به مقام رسالت دست نیافته باشد و در زمان بعد، به عنوان رسول برگزیده شود، ولی عکس آن (کسی رسول باشد و به نبوت مبعوث نباشد) معقول نیست؛ زیرا، برگزیده شدن به مقام رسالت، بدون این که دارای مقام نبوّت باشد و شریعت الهی به او وحی شده باشد، نامعقول است.
پیش از این هم، یادآوری کردیم که در روایت آمده، تعداد پیامبران، صد و بیست و چهارهزار نفر است که از میان آنان، سیصد و سیزده نفر، علاوه بر منصب نبوّت، دارای منصب رسالت اند.۳۳
یادآوری این نکته هم لازم است که اگر چه پیامبران صاحب شریعت، طبق نظریه ی مشهور، پنج پیامبر بزرگ الهی (نوح (علیه السّلام) ابراهیم (علیه السّلام) موسی (علیه السّلام) عیسی (علیه السّلام) پیامبر اکرم (صلّی اللّهُ علیه وآله وسلّم)) بوده اند، ولی وحی نبوّت و شریعت، به آنان اختصاص نداشته و مشترک میان همه ی پیامبران الهی بوده است، حتی پیامبران قبل از حضرت نوح (علیه السّلام) نیز اگر چه دارای شریعت به معنای مصطلح آن که با کتاب همراه است، نبودند، امّا آنان نیز از وحی الهی برخوردار بودند و آن چه برای هدایت مردم نیاز داشتند، از طریق وحی به آنان ابلاغ میشد.
بنابراین، خاتمیت در مبحث نبوت، بیان کننده ی سه مطلب است:
۱ـ پس از پیامبر اسلام (صلّی اللّهُ علیه وآله وسلّم) فردی به عنوان نبی، از جانب خداوند برگزیده نخواهد شد؛ یعنی، به کسی وحی نخواهد شد تا او پیامبر الهی باشد.
۲ـ پس از پیامبر اکرم (صلّی اللّهُ علیه وآله وسلّم) و شریعت اسلام، شریعت دیگری از جانب خداوند، برای بشر تشریع و نازل نخواهد شد و شریعت اسلام تا آخرالزمان، جاودانه باقی خواهد ماند.
۳ـ پس از پیامبر اسلام (صلّی اللّهُ علیه وآله وسلّم) هیچ کس به عنوان رسول خداوند که مأموریت ابلاغ شریعت جدیدی به مردم دارد، مبعوث نخواهد شد و از آن جا که باب نبوت، بسته است، باب رسالت نیز بسته خواهد بود.۳۴
یادسپاری
باید توجّه داشت که ختم باب وحی و نبوّت، و شریعت و رسالت، مستلزم ختم باب الهام و قطع هر گونه ارتباط بشر با عالم غیب و دریافت حقایق و معارف غیبی از طریق ارتباط با فرشتگان نیست. در احادیث اسلامی آمده است که هم در امّت های پیشین و هم در امّت اسلامی، کسانی بوده و هستند که بدون این که از مقام نبوّت و رسالت برخوردار بوده باشند، از عالم غیب، به آنان الهام میشود و فرشتگان با آنان سخن میگویند. این گونه افراد، در اصطلاح، محدّث نامیده میشوند.۳۵
کتاب شناختی نقد بابیت
پس از ادّعاهای بیاساس میرزا علی محمّد شیرازی، علما و اندیشه مندان مسلمان، برای جلوگیری از گمراهی مردم، با قلم و بیان، به افشای توطئه ی استعمار پرداختند، و خطر انحراف را گوشزد کردند. استقصای کامل و احصای همه ی کتاب ها، میسر نیست. در عین حال، برای آن دسته از خوانندگانی که بخواهند اطّلاعات بیش تری در این زمینه داشته، از تحقیقات و ردّیه های دیگران با خبر باشند، تعدادی از کتاب هایی که در رّد نقد و بررسی بابیت تدوین شده، آورده میشود. امید است که مفید واقع شود.
تعدادی از اسامی لیست پیوستی، در الذریعة (نوشته ی آقا بزرگ تهرانی) و تعداد کمی از آن، در لغت نامه ی دهخدا آمده است. اکثر کتاب ها، چاپ شده است.
پاورقیها:
۱. مطالب منقول، از اینترنت (در معرّفی آیین باب و بهاء) اخذ شده است، آدرس آن: http: //www.banai.org.
۲. بیان، واحد اول، باب ۱۵.
۳. بیان، واحد دوم، باب اول؛ نیز ر.ک: بیان، واحد سوم، باب ۱۴؛ بیان، واحد اول، باب دوم.
۴. مفتاح، باب الأبواب، ص ۷۷.
۵. نصائح الهدی إلی مَنْ کان مسلمِ فصار بابیا، علاّمه شیخ محمّدجواد بلاغی، ص ۱۶. این کتاب، به زبان فارسی، توسط سید علی علامه فانی اصفهانی ترجمه شد و با نام نصیحت به فریب خوردگان باب و بهاء نشر یافت. چاپ اوّل، ۱۳۳۱ ش، اصفهان، و چاپ دوم، ۱۴۰۵ ق، چاپخانه اسلام، قم.
۶. نصائح الهدی، ص ۱۶.
۷. فرائد، ص ۳۵، ابوالفضل گلپایگانی.
۸. نوشته ی اشراق خاوری.
۹. نوشته ی احمد حمدی.
۱۰. ر.ک: خاتمیت، روحی روشنی، فصل اوّل، و نیز ص ۳۳ و...
۱۱. البته آیات دیگری مانند: فرقان: ۱؛ فصّلت: ۴۱ ـ ۴۲؛ انعام: ۱۹؛ سبأ: ۲۸ و... دلالت بر خاتمیت نبوّت پیامبر دارند که ما به جهت اختصار، از توضیح و تفسیر آن ها، خودداری کردیم.
۱۲. ر.ک: مطففین: ۲۵ و ۲۶؛ یس: ۶۵؛ جاثیه: ۲۳؛ بقره: ۷.
۱۳. ر.ک: ابن فارس، مقاییس اللغة، ج ۲، ص ۲۴۵؛ فیروزآبادی، قاموس اللغة، ۴، ص ۱۰۲؛ جوهری، مختارالصحاح، ص ۱۳۰؛ ابن منظور، لسان العرب، ج ۴، ص ۲۵؛ و... .
۱۴. مقاییس اللغة، ج ۲، ص ۲۴۵.
۱۵. لسان العرب، ج ۴، ص ۲۵.
۱۶. برای آگاهی بیش تر در این باره، به کتاب مفاهیم القرآن، آیة الله جعفر سبحانی، ج ۳، ص ۱۱۸ ـ ۱۲۲ رجوع شود.
۱۷. ر.ک: التبیان فی إعراب القرآن، ج ۲، ص ۱۰۰؛ خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل، جعفر سبحانی، ترجمه رضا استادی، ص ۱۹ ـ ۲۰.
۱۸. اشراقات، ص ۲۹۲.
۱۹. ر.ک: آل عمران: ۵۰؛ مائده: ۴۶؛ صف: ۶.
۲۰. خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل، همان، ص ۲۴ ـ ۲۶ (با تصرّف اندک).
۲۱. ر.ک: انعام: ۶۱؛ اعراف: ۳۷.
۲۲. تکویر: ۱۹.
۲۳. لیس: ۱۴.
۲۴. اعراف: ۱۵۷ و ۱۵۸.
۲۵. صافات: ۱۳۳.
۲۶. صافات: ۱۲۳.
۲۷. صافات: ۱۳۹.
۲۸. مریم: ۵۴.
۲۹. بحارالأنوار، ج ۱۱، ص ۳۲.
۳۰. مجموعه ی این روایات، با تکیه بر منابع و مصادر روایی در کتاب هایی که در این موضوع نوشته شد، جمع آوری گردید. به عنوان نمونه، مراجعه شود به کتاب خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل، تألیف جعفر سبحانی، ترجمه ی رضا استادی.
۳۱. فبعث الله النبیین مبشّرین ومنذرین، بقره: ۲۱۴.
۳۲. لقد أرسلنا رسلنا بالبینات حدید: ۳۵.
۳۳. ر.ک: معانیالأخبار، ص ۳۳۳؛ بحارالأنوار، ج ۱۱، ص ۳۳.
۳۴. کلام تطبیقی(۳)، ص ۱۰۶ ـ ۱۰۸، علی ربّابی گلپایگانی، (با تصرّف اندک)، دفتر تحقیقات و تدوین متون درسی مرکز جهانی علوم اسلامی.
۳۵. در این باره، رجوع کنید به اصول کافی، ج ۱، ص ۱۷۶؛ صحیح بخاری، ج ۳، کتاب فضائل الصحابة؛ صحیح مسلم، ج ۴، کتاب فضائل الصحابة؛ المعجم الفهرس لألفاظ الحدیث النبوی، ج ۱، ص ۴۳۴.( فصلنامه انتظار)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.