توکل به خدا -چگونگی توکل -شیوه زندگی -یاد مرگ ۱۳۹۰/۷/۲۶ - ۱۰۳ بازدید

چگونه می توان بر خدا توکل کرد؟ طریقه صحیح زندگی کردن با توجه به سخن امام علی(ع) که به گونه ای زندگی کن که تا چند دقیقه دیگر در دنیا نیستی چیست؟
توکل مفهوم ظریف و دقیقی دارد که در عین توجه داشتن به عالم اسباب، انسان را از غرق شدن درآن و دل بستن به غیر خدا و آلودگی به شرک باز می دارد. انسان باید با کمال قدرت و قوت از هر گونه وسیله مشروع برای پیروز شدن بر مشکلات بهره گیرد و موانع را از سر راه خود بردارد و با این حال متکی به لطف پروردگار و قدرت بی پایان او باشد و پیروزی را از او بداند نه از غیر او. توکّل به معنای اعتماد و تکیه بر خداست و این که انسان بر خود و نیروها و توانمندی های خود یا دیگران اعتمادی نداشته باشد. چون هر کس در کاری که خُبره نیست و یا توان آن را ندارد وکیل می گیرد. انسان در امور و شئون خود نه خُبره است و نه توانایی و قدرت انجام آن را دارد، چنان که دیگران نیز مانند او هستند و وضعیتی بهتر از او ندارند. لذا باید به یک مبدأ خبیر و قادر تکیه کند و این همان توکّل بر خداست: «ومَن یَتوکّلْ عَلی الله فهو حَسْبه؛طلاق/۳ هر کس برخدا توکّل کند خدا کفایت مهمات و مشکلات او را می کند»؛ «حَسْبنا الله ونِعْم الوکیل؛ آل عمران/۱۷۳ خدا کفایت مشکلات ما را می کند .
توکل از ماده وکالت به معنای سپردن کارها به خداوند و اعتماد بر لطف او است مرحوم سید عبدالله شبر، از علمای بزرگ اخلاق در تفسیر توکل می گوید: «توکل منزلی از منزلگاه های دین و مقامی از مقامات اهل یقین بلکه از درجات مقربین است. حقیقت توکل همان اعتماد قلبی در همه کارها بر خداوند و صرف نظر کردن از غیر او است و این منافاتی با تحصیل اسباب ندارد مشروط بر این که اسباب را در سرنوشت خود، اصل اساسی نشمرد. پس توکل به معنای ترک فعالیت و کوشش جسمانی و تدبیر عقلانی نیست، چون این کار در شریعت مقدس حرام و قبیح است و در شرع مقدس اسلام، تلاش در اموری مانند صنعت و زراعت و سایر راه های به دست آوردن رزق و روزی و تأمین معاش، امری محبوب و مورد تأکید است. (اخلاق شبر، ص ۲۷۵، با تلخیص و تصرف).
در حدیثی رسول گرامی اسلام(ص) از جبرئیل(ع) می پرسد: توکل بر خداوند متعال چیست؟ جبرئیل(ع) در پاسخ می گوید: «العلم بان المخلوق لایضر و لا ینفع ولا یعطی و لا یمنع و استعمال الیأس من الخلق؛ حقیقت توکل علم و آگاهی به این است که مخلوق نمی تواند زیانی برساند و نه سودی و نه چیزی ببخشد و نه از آن باز دارد، و نیز توکل مأیوس شدن از خلق است (یعنی همه چیز را از خدا و به فرمان او بداند) (بحار، ج ۶۸، ص ۱۳۸، ح ۲۳).
در حدیث دیگری می خوانیم که معصوم(ع) در پاسخ پرسش درباره توکل فرمود: «لا تخاف سواه» توکل این است که از غیر خدا نترسی. (بحار، ج ۶۸، ص ۱۴۳ ، ح ۴۲).
از این تعبیرات به خوبی استفاده می شود که روح و حقیقت توکل، بریدن از مخلوق و پیوستن به خالق است. در عین حال در روایات اسلامی شدیدا این معنا نفی شده است که مفهوم توکل، ترک استفاده از اسباب و وسایل عادی است. در حدیث معروفی آمده است: مرد عربی در حضور پیامبر(ص) شتر خود را رها کرد و گفت: «توکلت علی الله».
پیامبر اکرم(ص) فرمود: «اعقلها و توکل» شتر را پایبند بزن و سپس توکل بر خدا کن (با توکل زانوی اشتر ببند) (المحجه البیضاء، ج ۷، ص ۴۲۶).
بنابراین بی اعتنایی به عالم اسباب نه تنها توکل نیست، بلکه به معنای بی توجهی به سنت های الهی است و این با روح توکل ناسازگار است.
پس به طور خلاصه، توکل بر خداوند یعنی اعتماد کردن به او و واگذار کردن کار به او و تسلیم اراده او بودن و استقلال ندادن به اسباب و توجه کامل به مسبب الاسباب یعنی خداوند متعال. یعنی در عین استفاده از اسباب توجه داشته باشیم که اسباب از خود چیزی ندارند و در تأثیر مستقل نمی باشند بلکه تکیه گاه آنها نیز خداوند متعال است. (با استفاده از المیزان، ج ۵، ص ۲۳۹).
درمورد قسمت دوم سوال باید بگویم منظور حضرت زندگی با یاد مرگ است که فواید زیادی دارد .
امیر مؤمنان علیه السلام، فواید یاد مرگ را در امور زیر مى داند:
۱ . یاد مرگ سبب بازداشتن انسان از بیهودگى و بازى هاى دنیوى مى شود: «به خدا سوگند، یاد مرگ مرا از هزل و بیهودگى منع مى کند»؛ نهج البلاغه، خطبه ۸۴، ص ۶۶ . .
۲ . اندیشه مرگ مانع انجام دادن کارهاى زشت و ناروا است: «هان! (-( مرگ )-)برهم زننده لذت ها، تیره کننده شهوت ها و نابودکننده آرزوها را به یاد آرید ؛ آن گاه که به کارهاى زشت شتاب مى آرید»؛ همان، خطبه ۹۹، ص ۹۲ . .
۳ . یاد مرگ موجب انجام دادن اعمال و کردار نیک مى شود: «آن که مرگ را چشم داشت، در کارهاى نیک پاى پیش گذاشت»؛ همان، کلمات قصار ۳۱، ص ۳۶۴ . .
۴ . تذکر مرگ سبب بى رغبتى و کم خشنودى در دنیا مى شود: «آن که مرگ را بسیار یاد کند، از دنیا به اندک خشنود شود»؛ همان، کلمات قصار ۳۴۹، ص ۴۲۳ . .
۵ . اندیشه مرگ و تفکّر در مردگان پیشین، باعث عبرت آموزى است: «پنداشتند که جاى مردگان تهى است ؛ حال آنکه سخت مایه عبرت اند... (-( مردگانشان )-) مایه پند باشند، بهتر است تا وسیله فخر و بزرگوارى»؛ همان، خطبه ۲۲۱، ص ۲۵۲ . .
منظور از یاد مرگ ؛مسئولیت پذیری و پر تلاشی است.و از سوی دیگر دوری از آلودگی و تبهکاری است .نه ناامیدی و افسردگی؛لذا با نشاط و زندگی منافات ندارد.
۵. همان طور که انسان در عیان از خدا مى ترسد، در نهان نیز باید از او بترسد؛ زیرا تا در دلى خوف خدا نباشد و در نهان و آشکار احساس مراقبت یک نیروى معنوى برخود نکند، انذارهاى انبیا و اولیا بى اثر خواهد بود. براى همین است که خدا مى فرماید: «انما تنذر الذین یخشون ربهم بالغیب؛ تو فقط کسانى را انذار مى کنى که از پروردگار خود در غیب و پنهانى مى ترسند.۶»
باز در اوصاف بهشتیان مى فرماید: «من خشى الرحمن بالغیب؛ همان کسى که از خداوند رحمان در نهان بترسد۷». همانند داستان حضرت یوسف و زلیخا.

علت ترس از خدا


خداوند متعال در موضوع ترس دو تعبیر مختلف دارد گاه می فرماید
انسان های مؤمن و خداباور نه در یک سطح از ایمان و معرفت قرار دارند و نه همگی حالات یکسان و روحیات مشابه دارند؛ بلکه مراتب ایمانی مؤمنان گوناگون و حالات آنها نیز متفاوت است. برخی بیشتر اهل خوف از خداوند و برخی حالت غالب شان، رجا و امید است، برخی اهل گریه و ناله و عده ای سرور و شادمانی اند. برخی حالشان با فقر و تهی دستی سازگار و عده ای با برخورداری و غنا، عده ای اهل ذکر و ورد و دعا و گروهی اهل تفکر و اندیشه عمیق هستند. آن چه مهم است توجه داشتن به معیارهایی است که توسط قران کریم و امامان معصوم(ع) برای ما بیان شده است. حالات و روحیات انسان اموری نیستند که در اختیار انسان باشند و انسان خود آنها را انتخاب کند بلکه این حالات با توجه به زمینه های روحی و جسمی و حتی شرایط محیطی و فیزیکی و آب و هوایی و نیز شرایط تغذیه متفاوت است ولی توجه به معیارها و هماهنگ کردن برنامه زندگی و اعمال و رفتارمان با آنها، امری اختیاری و انتخابی است. مثلا در مورد نماز اصل مهم توجه به نماز و اهمیت دادن به آن و رعایت شرایط و آداب و اوقات به ویژه حضور قلب در نماز است و یا آیات قرآن و روایات پیشوایان دین به این نکته تأکید دارند که مؤمن باید بین خوف و رجا و بیم و امید باشد و هیچ کدام بر دیگری برتری و فزونی نداشته باشد و باید تا حد امکان خود را با این معیار هماهنگ کنیم. نکته دیگر این است که حالات خوف اولیاء و برگزیدگان متناسب با میزان معرفت و آشنایی آنها با عظمت الهی و جلال خداوند است. و تا انسان به این درجه از معرفت و کمال نرسد، ظهور چنین حالاتی برای او امکان پذیر نمی باشد. پس باید بکوشیم که رتبه ایمان و درجه معرفت خود را بالا ببریم و با تعمیق بخشیدن به معرفت و اعتقادمان و تلاش درانجام اعمال صالح به خصوص انجام واجبات و دوری از محرمات و گناهان خود را به حد استاندارد بندگی و ایمان برسانیم و در این هنگام به حالی که متناسب با این رتبه و جایگاه است، ترتیب اثر دهیم. [به کتاب معراج السعاده، ملا احمد نراقی، انتشارات کشف الغطاء، بحث خوف، ص ۱۳۹ رجوع کنید].
ما و همکارانمان را از دعای خیر فراموش نفرمایید.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.