تولى و تبرى ۱۳۹۰/۵/۳۱ - ۵۷ بازدید

تولى و تبرى به معنى دوست داشتن و تنفر داشتن است . چه کسى را دوست بداریم و از که متنفر باشیم ؟دوستان خدا , مردم حق طلب , انسانهاى ارزنده و حـامـیان حق و عدالت را دوست بداریم و از آلودگان , ستمگران , بى بند و باران و دشمنان خدا و مردم , متنفرباشیم . چرا همه را دوست نداریم ؟ چرا با همه خلق خدا خوب نباشیم ؟

تولى و تبرى به معنى دوست داشتن و تنفر داشتن است . چه کسى را دوست بداریم و از که متنفر باشیم ؟دوستان خدا , مردم حق طلب , انسانهاى ارزنده و حـامـیان حق و عدالت را دوست بداریم و از آلودگان , ستمگران , بى بند و باران و دشمنان خدا و مردم , متنفرباشیم . چرا همه را دوست نداریم ؟ چرا با همه خلق خدا خوب نباشیم ؟ مگر در دنیاى امروزمى توان اصل زنـدگى مسالمت آمیز را با همه کس و در همه جا فراموش کرد ؟باید از کسانى که طرفدار تز دوسـتى با همه و در تحت هر شرایطى هستند پرسید :آیا در جهانى که ظالم و مظلوم و ستمگر و سـتـمـدیـده , استعمارگر و استعمار شده ,حق طلب و اشغالگر و پاک و ناپاک وجود دارد همه را دوسـت بـداریـم ؟
بـا هـمه خوش باشیم ؟ ما به همه کمک کنیم ؟ آیا هیچ منطق انسانى چنین اجازه اى را به مامى دهد ؟ آیا عاطفه زنده هیچ مردمى با این سازشکارى غلط هماهنگى دارد ؟
اگر ایـن دو اصـل در اصـول اسـاسـى بـرنامه هاى عملى اسلام گنجانیده شده , به خاطر آن است که طـرفـداران حـق و عـدالت و آزادگى و پاکى و درستى , صفوف خود را هر چه فشرده تر سازند و ناپاکان و ستمگران و آلودگان هر چه تنهاتر بمانند و در یک محاصره اجتماعى و اخلاقى از طرف انسانهاى مثبت و ارزنده قرار گیرند .
آیـا بـدن آدمـى هـر غـذایى را مى پذیرد ؟ آیا ذائقه انسان یک وسیله تولى و تبرى ,براى جدا کردن غـذاهـاى مـفید از زیانبخش نیست ؟آیا به هنگام خوردن غذاهاى مسموم و گرفتار شدن بدن به مسمومیت غذایى , معده راه سازشکارى را پیش مى گیرد و انسان را تسلیم مرگ مى کند یا این کـه تـمـام قـدرت خود را به کار مى اندازد تا از طریق استفراغ تنفر خود را از غذاى مسموم ابراز کـرده , آن را به بیرون پرتاب کند ؟آیا تعادل نیروى جاذبه و دافعه رمز بقاى جهان هستى نیست ؟ چـگونه بقاى جامعه انسانى مى تواند از تعادل این دو نیرو که در شکلى تولى و تبرى ظاهر مى شود مـسـتـثنابماند ؟
اگر به جاى این دو دستور , روح سازشکارى با همه کس و هر مکتب و بى تفاوت بودن دربرابر هر چیز و هر صحنه پیدا شود و عوامل مثبت و سازنده را جذب نکند و عوامل مزاحم و مـنـفـى را از خـود نراند , نابودى چنان اجتماعى سریع خواهد بود ; به همین دلیل , در حدیثى از پـیـامبر صلى اللّه علیه و آله و سلم مى خوانیم : اوثق عرى الایمان الحب فى اللّه و البغض فى اللّه محکمترین دستگیره هاى ایمان , دوست داشتن براى خدا , و ابراز تنفر کردن براى خداست . (۱) پاسخ به پرسشهاى مذهبى، مکارم شیرازى - ناصر و جعفر سبحانى ۱ - سفینه البحار , جلد ۱ ۰
در حدیث قدسی آمده است: «خداوند به موسی(ع) فرمود: آیا هرگز کاری برای من انجام داده ای؟ موسی عرض کرد: برایت نماز گزاردم، روزه گرفتم، صدقه دادم و تو را یاد کردم؛ خداوند فرمود: نماز برهان و حجت برای توست و روزه سپر تو در برابر آتش جهنم است و صدقه سایه سرت و یاد من، نوری است برای تو چه کاری برای من کرده ای؟ موسی(ع) عرض کرد:
مرا به کاری که برای توست راهنمایی فرما. خداوند فرمود: ای موسی! آیا هرگز برای من با کسی دوستی کرده ای و برای من با کسی دشمنی کرده ای؟ پس، موسی دانست که برترین اعمال، حب و دوستی به خاطر خدا و بغض و دشمنی به خاطر خداست» (میزان الحکمه، ج ۲، ص ۹۴۴).تولی و حب ژیامبر و اهل بیت(ع)
در روایتى، رسول اکرم(ص)مى فرماید: «لا یؤمن احدکم حتى اکون احب الیه من ولده و والده و الناس اجمعین» ؛ میزان الحکمه، ج ۲، ص ۲۳۶، ح ۳۱۹۷. «هیچ کس از شماها ایمان ندارد، مگر اینکه من نزد او از فرزندانش و پدرش و همه مردم محبوب تر باشم». حضرت ابتدا اصل ایمان را مشروط به حب خود مى داند و سپس در ضمن آن حب خود را توضیح مى دهد. در روایتى دیگر حضرت براى حب خود مرتبه بالاترى را مى فرماید: «لایومن عبد حتى اکون احب الیه من نفسه ویکون عترتى احب الیه من عترته و یکون اهلى احب الیه من اهله و یکون ذاتى احب الیه من ذاته»؛ «هیچ بنده اى ایمان نداردمگر اینکه من نزد او از خودش محبوب تر باشم و ذریه من پیش او از ذریه خودش محبوب تر باشد و اهل من پیش او از اهل خودش محبوب تر باشد و ذات من پیش او از ذات خودش محبوب تر باشد. همان، ر ۳۱۹۹. در این روایت نیز حضرت، شرط ایمان را حب خود و اهل بیت خود مى داند و هم تنها به مرتبه پایین حب اکتفا نمى کنند؛ بلکه مرتبه بالاى آن را مى فرماید؛ زیرا یک عادتا خودش پیش خودش از همه محبوب تر است.
سپس فرزندان و سپس نزدیکان؛ ولى انسان وقتى در حب کسى به مرتبه بالاى آن مى رسد، آن کس را بر خود و فرزندان، نزدیکان و همه ترجیح مى دهد و این همان مرتبه شدید و قوى حب است که به آن «عشق» میگویند. بنابراین حب اهل بیت و ائمه اطهار(ع) باید در این حد اعلا باشد و اگر هر اندازه از این حد پایین تر باشد،
به همان اندازه ایمان نقص و کاستى دارد. به عبارت دیگر درجات ایمان با درجات حب پیامبر اکرم واهل بیت(ع) سنجیده مى شود.

دوستى اهل بیت(ع) در عمل

امام محمد باقر(ع) مى فرمایند: «یا جابر! بلغ شیعتى عنى السلام و اعلمهم انه لا قرابه بینا و بین الله عزوجل و لا یتقرب الیه الابالطاعه یا جابر من اطاع الله و احبنافهو ولینا و من عصى الله لم ینفعه حبنا» ؛ همان، ص ۲۳۸، ح ۳۲۱۱. «اى جابر! از طرف من به شیعه من سلام برسان و به آنها اعلام کن که هیچ قرابت و خویشاوندى بین ما و خداى عزوجل نیست و فقط با طاعت و بندگى به درگاه الهى تقرب جسته مى شود. اى جابر! هرکس اطاعت خدا را کند و - همراه آن - به ما محبت ورزد و دوست و محب ما مى باشد و هرکس معصیت خدا را کند حب ما برایش نافع نمى باشد».
بنابراین اولین شرط حب اهل بیت(ع) اطاعت حق تعالى و پرهیز از گناه مى باشد ممکن است درجه پایین محبت (همان میل باطنى و رغبت درونى) را داشته باشد؛ ولى عملاً اهل معصیت هم باشد، چنین حبى خیلى سود بخش نیست (لازم به یادآورى است معصیت هاى اتفاقى که بعدش توبه هم باشد - باعث نمى شود که حب اهل بیت(ع) سودى نبخشد.) حضرت على مى فرماید: «انا مع رسول الله(ص)و معى عترتى على الحوض، فمن ارادنا فلیأخذ بقولنا ولیعمل بعلمنا...» ؛ همان، ح ۳۲۱۲. «من با رسول الله(ص) در حالى که عترت من هم با من هستند بر حوض [کوثر ]اشراف داریم. پس هر کس ما را مى خواهد هم باید گفتار ما را بگیرد و هم عمل ما را عمل کند...». بنابراین این حب باید در عمل متجلى شود.

راه هاى کسب دوستى اهل بیت(ع):

۱. معرفت اهل بیت(ع): در سایه معرفت امام به کمالات و ویژگى هاى منحصر به او بیشتر واقف مى گردیم و این وقوف خود فطرتا شیفتگى و محبت نسبت به اهل بیت(ع) را در پى دارد.
امام صادق(ع) مى فرماید: «الامام علم بین الله عزوجل و بین خلقه، فمن عرفه کان مومنا و من انکره کان کافرا» ؛ همان، ج ۱، ص ۱۷۰، ح ۸۳۹. «امام آن شاخص [و دلیل و راهنماى ]آشکار است که بین خداى عزوجل و خلقش قرار گرفته، پس هر کس او را شناخت مؤمن مى گردد و هر کس او را انکار کرد [و نشناخت ]کافر مى گردد». مؤمن بودن، فرع بر شناخت امام است. از طرفى ایمان، عین حب و بغض است. امام محمد باقر(ع) مى فرماید: «الایمان حب و بغض» ؛ همان، ج ۲،ص ۲۱۴، ح ۳۰۹۵. «ایمان حب و بغض است». حب به تمامى خوبى ها و کمالات و... و بغض از همه بدى ها، کژى ها و... پس در پرتو شناخت و معرفت ایمان حاصل مى شود و ایمان هم جز حب و بغض نیست. نتیجه این مى شود که یکى از راه هاى عملى مهم کسب حب اهل بیت(ع)، معرفت آن بزرگواران است.
۲. اطاعت از اهل بیت(ع): اگر کسى شناخت لازم و کافى به اهل بیت(ع) پیدا کرد، اطاعت از آنان را بر خود لازم مى داند؛ ولى گاهى شناخت در آن حد بالا نیست در این صورت چه بسا نسبت به اوامر آنان عصیان شود. عصیان هم به هر اندازه باشد، به همان اندازه کدورت و بغض مى آورد. کدورت و بغض هم، ضد صفا و حب است. پس هر اندازه نسبت به اوامر آنان عصیان شود، به همان اندازه بغض و کدورت نسبت به آنان در دل ایجاد مى شود و برعکس هر اندازه نسبت به اوامر آنان اطاعت شود، به همان اندازه حب و صفا به آنان دل را فرا مى گیرد. امام رضا(ع) مى فرماید: «اللهم انى اسئلک... العمل الذى یبلغنى حبک...» ؛ همان، ح ۳۰۹۳. «الها! از تو آن عملى را مسألت مى کنم که حب خودت را به من برساند». بنابراین یکى از راه هاى عملى وصول به «حب» اصل عمل و طاعت عملى است.
۳. توسل با حال: در سایه شناخت امام مى فهمیم همه چیزمان به او وابسته است. واسطه فیض و کمال و همه چیزمان امام مى باشد براى آشنایى بیشتر ترجمه زیارت جامعه کبیره را مطالعه کنید. اگر توسل بعد از شناخت و با حال همراه باشد، ترنم عاجزانه و عاشقانه اى است که حب را در دل بیش از پیش مى پروراند.
۴. تولى و تبرى: دو اصلى که با حب اهل بیت(ع) تأثیر متقابل دارند یعنى، حب اهل بیت(ع)، تولى و دوستى با دوستان خدا و آنان و تبرى و بى زارى از دشمنان خدا و آنان را مى آورد و تولى و تبرى هم محبت اهل بیت(ع) را در پى دارد. براى آگاهى بیشتر ر.ک: الف. یثربى، یحیى، فلسفه امامت. ب. مکارم شیرازى، ناصر، رهبران بزرگ.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.