جاودانگی قرآن یا عصری بودن قرآن ۱۳۹۱/۳/۷ - ۴۱ بازدید

قطعا قرآن برای عصر خاصی نیست آیات بسیاری از قرآن به صراحت این موضوع را تبیین کرده که قرآن هدایت برای تمامی انسانها و نه برای عصر وزمان خاصی وبنا به تعبیر روایات قرآن همچون ماه وخورشید جریان دارد وتوقف در ان معنی ندارد .لکن از آنجا که برداشت هاى نو از قرآن و معارف دینى و عرضه آنها بر اساس خواست زمان، همان «به روز شدن» تفسیر قرآن است، بجاست که ابتدا معناى تقاضاى زمان و خواست روز، روشن شود تا بتوان براى تفسیر عصرى و عرضه مفاهیم قرآنى مطابق مقتضیات زمان، معیار درستى به دست داد. شهید مطهرى براى تقاضاى زمان، سه تفسیر بیان مى کند که در اینجا به چکیده آن اشاره مى شود.
قطعا قرآن برای عصر خاصی نیست آیات بسیاری از قرآن به صراحت این موضوع را تبیین کرده که قرآن هدایت برای تمامی انسانها و نه برای عصر وزمان خاصی وبنا به تعبیر روایات قرآن همچون ماه وخورشید جریان دارد وتوقف در ان معنی ندارد .
لکن از آنجا که برداشت هاى نو از قرآن و معارف دینى و عرضه آنها بر اساس خواست زمان، همان «به روز شدن» تفسیر قرآن است، بجاست که ابتدا معناى تقاضاى زمان و خواست روز، روشن شود تا بتوان براى تفسیر عصرى و عرضه مفاهیم قرآنى مطابق مقتضیات زمان، معیار درستى به دست داد. شهید مطهرى براى تقاضاى زمان، سه تفسیر بیان مى کند که در اینجا به چکیده آن اشاره مى شود. ۱ - هرچه در یک زمان به وجود آمد، همین به وجود آمدنش تقاضاست، و باید خود را با این تقاضا، یعنى با پدیده هایى که در زمان پیدا شده، تطبیق داد و آنها را پذیرفت. ۲ - مقصود از اقتضاى زمان و یا تقاضاى آن، تقاضاى مردم زمان است، یعنى مردم پسند و مطابق ذوق و سلیقه مردم بودن، باید دید که پسند اکثریت مردم چیست؟ ذوق عمومى چیست؟ از پسند عمومى پیروى کند و با مقتضاى زمان هماهنگ کند. ۳ - تقاضاى زمان به این معناست که: احتیاجات واقعى در طول زمان تغییر مى کند، یعنى احتیاج بشر در هر زمان یک نوع تقاضایى دارد. وى سپس با ردّ تفسیر اول و دوّم، تفسیر سوم را مى پذیرد و به شرح و بسط آن مى پردازد. بدیهى است در موضوع مورد بحث نیز اگر گفته مى شود: باید به مقتضاى زمان عمل کرد و یا سخن گفت و یا قرآن را تفسیر کرد و آن را عصرى کرد، تنها معناى سوم مراد است؛ چرا که محور فعالیت بشر احتیاج اوست. بدین معنا که انسان در این دنیا یک سلسله احتیاجات واقعى دارد؛ از قبیل خوراک و پوشاک و مسکن و علم و فکر و عقیده و... که توأم با آن آفریده شده وبناچار به دنبال آن حرکت مى کند. در این میان یک سلسله احتیاجات نیز ثابت و لایتغیرند؛ مثل پاسخ به نداى فطرت توحیدى و عبودیت و پرستش، تأمین نیازهاى فکرى و عقیدتى و ارزشهاى اخلاقى و... مجموعه اى از نیازهاى دیگر نیز وجود دارد که در حال تغییر و تحوّلند و در هر دو صورت براى تأمین آن به ابزار و وسائلى نیاز است که ما آن را نیازهاى ثانوى مى نامیم این ابزار و وسائل در هر عصرى ممکن است تفاوت کند و با پیشرفت و تکامل خود، راه وصول را نزدیکتر و ساده تر و گاهى نیز دقیقتر و پیچیده تر کند.
در هر حال لازم است که به تقاضاى آن پاسخ مثبت داد. از آنجا که امروز نیازهاى فکرى بشر بیشتر شده و مطالب و استدلالات گذشته را کافى نمى داند و یا عرضه آنها را به شکل قدیمى و کهنه، مطلوب و مؤثر نمى داند، لازم است در نحوه عمل و عرضه افکار و آراء تجدید نظر کرده، هرچند در تفسیر قرآن باشد. T
}شباهت کتاب تشریع با کتاب تکوین

بى شک کتاب تشریع شباهتى تمام با کتاب تکوین دارد، چرا که هردو مجموعه اى از آیات الهى و مظهر تجلى اویند و هردو مجمع حقایق و مخزن اسرار خلقتند. پس آنگونه که هر روزه از عجایب آسمان و زمین و ستارگان و کوه و دریا و دیگر آیات کتاب تکوین پرده بردارى مى شود و شگفتی هاى آن آشکاتر مى شود، کتاب تشریع نیز چنین است و طبعا هرچه زمان به پیش مى رود، حقایقش آشکارتر و معارف بلندش روشنتر و تجلى اش بیشتر مى شود. از این روست که در روایات نیز تعابیرى چون: بحره، نجومه، عجائبه و غرائبه و... درباره قرآن وارد شده است. در روایتى از رسول خدا(ص) مى خوانیم که فرمود: «... له ظهر و بطن، فظاهره، حکمة و باطنه علم، ظاهره انیق و باطنه عمیق، له نجوم و على نجومه نجوم، لا تحصى عجائبه و لا تبلى غرائبه، فیه مصابیح الهدى و و منازل الحکمة...؛ قرآن ظهر و بطنى دارد، ظاهرش حکمت و باطنش علم است؛ ظاهرش نیکو و باطنش عمیق است. براى قرآن ستارگانى است و بر آن ستارگان ستارگانى دیگر، عجائبش نامحدود، و غرائبش کهنه ناشدنى است؛ در قرآن چراغ هاى هدایت و علائم حکمت است»، (بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۱۷، چاپ مؤسسه الوفاء، بیروت). اگر قرآن کتابى است که در طول قرون و اعصار جریان مستمرى دارد، و در هر زمان بسان خورشید و ماه طلوع مجددى دارد، قطعا برداشت ها و استفاده از آن نیز مستمر است و بدیهى است که استفاده از قرآن نیز در هر زمان به موازات پیشرفت و ترقى علوم متفاوت خواهد بود.

قانون کلى:

نتیجه اى که از مجموع این ادلّه به دست مى آید، این است که زمان و مکان اجمالاً در فهم قرآن تأثیر دارند و مى توان آن را به عنوان یک قانون کلى بدین صورت بیان کرد: ملاک کلى در برداشت نواز قرآن کریم در هر زمان و مکان، کشف قرینه اى جدید است که مسیر فهم و دریافت معنى را عوض مى کند. این قرینه گاه به وسیله دانش بشرى کشف مى شود وگاه با برخورد و تضارب آراء، گاهى نیز این قرینه با دقت و تعمق بیشتر در آیه و یا روایت مربوطه به آن مکشوف مى گردد، که خود قرینه اى منفصل است. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، کد: ۲/۱۰۰۱۱۶۶۲۷)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.