جایگاه مهارت های امروزی در اسلام کجاست؟ ۱۳۹۰/۵/۱۵ - ۲۷ بازدید

پاسخ:
۱ـ مهارتهای کلامی
پاسخ:
۱ـ مهارتهای کلامی
فصیحترین و بلیغترین کلام در کلّ جهان، قرآن کریم می باشد؛ که تمام ادبای عرب زبان، به عظمت ادبی آن و قدرت نفوذش اعتراف دارند. قرآن به قدری نافذ است که مشرکان قریش، به هر مسافری که وارد مکّه می شد، می گفتند: کلام محمّد را گوش نکن! چون او ساحر است و با کلامش سحر می کند. این لقبی که مشرکان مکّه به قرآن می دادند به وضوح نشان می دهد که آیات قرآن تا چه اندازه در عقل و دل شنوندگان می کند. بسیاری از تازه مسلمانهای اروپایی نیز اذعان نموده اند که وقتی ترجمه ی قرآن را خوانده اند، دگرگون شده و در قلب خود احساس نورانیّت کرده اند. یکی از اینها می گفت: شما مسلمانها مثل ماهی در دریا هستید و خودتان متوجّه نیستید؛ امّا ما وقتی با قرآن و عظمتهای نهج البلاغه آشنا می شویم، چون ماهی در ساحل افتاده ایم هستیم که دوباره به دریا انداخته شده است.
آیة الله بروجردی صحیفه ی سجّادیه را برای یکی از علمای بزرگ مصر فرستاد. او بعد از خواندن این کتاب عظیم الشأن نوشته بود: شما به ما خیانت کرده اید که زودتر ما را با این کتاب آشنا نکرده اید.
شما ادبیّات فارسی قبل از اسلام و بعد از اسلام را مقایسه فرمایید. به وضوح خواهید یافت که ادبای بعد از اسلام، هزاران فرسنگ پیشتر از پیشینیان خود و در اوج قلّه های ادبیّات جهان قرار دارند. و همه اعتراف دارند که تحت تأثیر قرآن و روایات بزرگان اسلام بوده اند.
جناب مولوی، مثنوی را سروده است؛ که طبق برآورد محقّقان، بیش از نصف آیات قرآن را در این کتاب گنجانده است. لذا از دیرباز مشهور شده است به قرآن عجم. گفته اند: « مثنویِ معنویِ مولوی ــ هست قرآن در زبان پهلوی». این را از آن بایت گفته اند که مثنوی در حقیقت نوعی تفسیر برای قرآن است. خود مولوی نیز بارها اعتراف نموده که هر چه دارد از قرآن و پیغمبر و علی(ع) دارد. آیة الله شاه آبادی ـ استاد عرفان امام خمینی(ره) ـ نیز می فرمودند: من تفسیری بهتر از مثنوی و دیوان حافظ برای قرآن نمی شناسم.
خانم الهی قمشه ای، از ادبای معاصر فرموده اند: « مثنوی مولانا تجلی قرآن است و ما تمام ظرایف دلبری شاعران را در کلام قرآن می بینیم.»
البته خود مولوی در برابر قرآن اظهار کوچکی نموده می گوید:
« مثنوی یا شاهنامه پیش تو ــ همچو قرآن است از جهل عدو ــ ما همه خاکیم و احمد کیمیاست ــ گرچه می ماند به ما، او کی ز ماست».
امّا حافظ، به اعتراف خودش، حافظ قرآن بوده است؛ و از همین روست که او را حافظ اند.
گفته است: « عشقت‌ رسد به‌ فریاد ار خود به‌ سان‌ حافظ‌ ــــ قرآن‌ ز بر بخوانی‌ در چارده‌ روایت‌»
و گفته است: «صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ ـــ هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم. ـــ گر به دیوان غزل صدرنشینم چه عجب ـــ سال‌ها بندگی صاحب دیوان کردم.»
اقبال لاهوری گفته است:
«فاش‌ گویم‌ آنچه‌ در دل‌ مضمر است ــ این‌ کتابی‌ نیست‌ چیزی‌ دیگر است‌ ــ چون‌ که‌ در جان‌ رفت‌، جان‌، دیگر شود ــ جان‌ چو دیگر شد، جهان‌، دیگر شود.»
خلاصه آنکه:
اگر قرآن کریم نبود، امروز چیزی به نام حافظ و سعدی و مولوی و پیروان آنها را هم نداشتیم. و اگر داشتیم، صاحب این همه عظمت در ادبیّات نبودند.

امّا نهج البلاغه، که معروف است به برادر قرآن؛ و بعد از قرآن، در قلّه ی ادبیّات عرب قرار گرفته است.
در این باره بد نیست نظرات ادبا و اندیشمندان سنّی مذهب را ببینیم.
ـ ابن ابی الحدید می‌گوید:
«انّ سطراً واحداً من نهج البلاغه یساوی ألف سطر من کلام ابن نباته و هو الخطیب الفاضل الذی اتّفق الناس علی أنه أوحد عصره فی فنّه»؛
یک سطر از نهج البلاغه برابر با هزار سطر از کلام ابن نباته است که به اتفاق دانشمندان خطیبی فاضل و در فن خود یگانه ی عصر خویش بوده است.
ـ دکتر زکی مبارک می‌گوید:
«لامفرّ من الإعتراف بإنّ نهج البلاغه له اصول و الّا فهو شاهد علی أن الشیعة کانوا من أقدر الناس علی صناعة الکلام البلیغ»
چاره‌ای نیست جز این که باید اعتراف کنیم نهج البلاغه اصالت دارد و از اصلی معتبر نقل شده است و گرنه باید بگوییم، شیعه تواناترین مردم جهان در ساختن کلام بلیغ است.
ملاحظه می کنید که این اندیشمند سنّی مذهب، دلیل درستی نهج البلاغه را سند معتبر ان نمی داند؛ بلکه می گوید: نهج البلاغه چنان درجه ی بالایی از فصاحت را دارد که بعید است فردی از شیعه بتواند آن را بسازد.
ـ شیخ محمود شکری آلوسی می‌گوید:
«هذا کتابن قد استودع من خطب الإمام علی بن ابیطالب ـ علیه السلام ـ ما هو قبس من نور الکلام الإلهی و شمس تضیء بفضاحة المنطق النبوی»
این کتاب نهج البلاغه که حاوی خطبه‌های امام علی بن ابیطالب است، پرتوی از نور سخن الهی دارد، و خورشیدی است که با فصاحت منطق نبوی می‌درخشد.
ـ باز آلوسی می‌گوید:
«انّه قد اشتمل علی کلام یخیل أنه فوق کلام المخلوقین، دون کلام الخالق، عزّوجلّ قد اعتنق مرتبة الأعجاز و ابتدع ابکار الحقیقة و المجاز»
نهج البلاغه مشتمل بر خطبه‌های امیر المؤمنین است که فوق سخن مخلوق و دون سخن خالق است، گردن به مرتبه ی اعجاز کشیده است و مبتکر طرق حقیقت و مجاز است.
ـ استاد محمد حسن نائل مرصفی می‌گوید:
«نهج البلاغه ذلک الکتاب الذی أقامه الله حجة واضحة علی أن علیّاً کان أحسن مثال حیّ لنور القرآن و حکمته، و علمه و هدایته و اعجازه و فصاحته. اجتمع لعلی فی هذا الکتاب ما لم یجتمع لکبار الحکماء و افذاذ الفلاسفة و نوابغ الربانیین من آیات الحکمة السابغة و قواعد السیاسة المستقیمة»
نهج البلاغه، ‌مثال زنده‌ای است برای نور و حکمت و علم و هدایت و اعجاز و فصاحت قرآن، این کتاب حاوی حکمتهای عالی، ‌قوانین سیاسی و مواعظ درخشانی است که در کتابهای بزرگان حکما و فلاسفه و نوابغ دیده نمی‌شود.
ـ شیخ ناصیف یازجی می‌گوید:
«إذا شئت أن تفوّق أقرانک فی العلم و الأدب و صناعة الإنشاء فعلیک بحفظ القرآن و نهج البلاغه»
اگر بخواهی از لحاظ علم و ادب و فنّ انشاء (سخنوری) بر رقیبانت برتری پیدا کنی، باید قرآن و نهج البلاغه را حفظ کنی.
ـ علی الجندی رئیس دانشکدة علوم در دانشگاه قاهره می‌گوید:
با مطالعه ی نهج البلاغه نوعی خاص از آهنگ موسیقی بر اعماق احساسات انسان پنجه می‌افکند که از نظر سجع و قافیه و ترتیب کلمات و جملات چنان مرتّب است که می‌توان آن را شعر منثور نامید.
ـ دکتر زکی مبارک می‌گوید:
«و انّی لأعتقد أنّ النظر فی کتاب (نهج البلاغه) یورث الرجولة و الشهامة و عظمة النفس، لأنّه من روح قهّار واجة المصاعب بعزائم الأسود»
من اعتقاد دارم که مطالعه ی کتاب نهج البلاغه، روح شهامت و مردانگی و عظمت نفس را تقویت می‌کند، زیرا از روح پرتوانی صادر شده است که در دشواریها با همت شیروار خود مواجه می‌گشت.
ـ دکتر طه حسین در رابطه با یکی از کلمات زیبای امام درباره ی شناخت و عدم شخصیت زدگی می‌گوید:
«من پس از وحی و سخن خدا جوابی با شکوه‌تر و شیواتر از این جواب ندیده و نمی‌شناسم.»
ـ استاد محمد امین نواوی می‌گوید:
«حفظ علی القرآن کله، فوقف علی أسراره و اختلط به لحمه و دمه و القاری یری ذلک فی نهج البلاغه».
علی(ع) همه ی قرآن را حفظ کرده بود، و از اسرارش آگاه بود و قرآن با خون و گوشت او در آمیخته بود، این حقیقت را کسی در می‌یابد که نهج البلاغه را مطالعه کنند.
ـ استاد امین نخله می‌گوید:
«إذا شاء أحد أن یشفی صبابة نفسه من کلام الإمام فیقبل علیه فی النهج من الدقّة و لیتعلّم المشی علی ضوء نهج البلاغه»
هر گاه کسی بخواهد بیماری نفسش را بهبود بخشد، باید به گفتار امام در نهج البلاغه رو آورد. و راه رفتن در پرتو آن کتاب را فرا گیرد.
ـ استاد فنّ بلاغت حسین نائل مرصفی:
ایشان در شرحی که بر نهج البلاغه نوشته است، به تمام معیارها و جاذبه‌های یاد شده در کلمات ابن ابی الحدید اعتراف کرده و افزوده است که نهج البلاغه کتابی است که خداوند آن را دلیل روشنی قرار داده تا ثابت کند که علی ـ علیه السلام ـ بهترین شاهد زنده ی نورانیت و پرتو بخش قرآن و حکمت و دانش و هدایت و اعجاز و فصاحت آن کتاب آسمانی است. آیات و نشانه‌های حکمت ارزنده و قوانین صحیح سیاست و پندهای روشن و دلنشین و براهین گویا و استواری که علی ـ علیه السلام ـ در این کتاب آورده خود دلیل فضیلت مافوق تصور و بهترین آثار یک پیشوای به حق است که هیچ یک از حکمای بزرگ و فلاسفة عالی مقام و نوابغ روزگار نظیر آن را نیاورده‌اند.
ـ عباس محمود عقّاد نویسنده و مورخ معروف مصری می‌گوید:
«فی کتاب نهج البلاغه فیض من آیات التوحید و الحکمة الإلهیّة تتّسع به دراسة کل مشتغل بالعقائد و اصول التالیة و حکم التوحید»
در کتاب نهج البلاغه فیض از آیات توحید و حکمت الهی است که ذهن دانشجوی معارف الهی و اصول توحید را توسعه می‌دهد و مهر شخصیت علوی از پشت سطرها و از میان حرفهای این کتاب پدیدار است و چون خوب دقت کنی صدای امام را از آن سوی کلمات می‌شنوی نه صدای دیگری را.
ابن ابی الحدید می‌گوید:
«کسی که بخواهد فصاحت و بلاغت بیاموزد و امتیاز سخن را دریابد، باید در این خطبه (خطبه ی ۱۰۸) تأمل کند، زیرا نسبت این سخن با هر سخن دیگری ـ غیر از کلام خدا و رسول ـ همانا نسبت ستاره ی درخشان با سنگ سیاه و تاریک است، سپس بیننده باید بنگرد که چه روشنی و جلالت و درخشندگی دارد و چه خوف و خشیتی ایجاد می‌کند، خدا گوینده‌اش را جزای خیر دهد که گاهی با دست و شمشیرش از اسلام دفاع کرد و گاهی با زبان و بیانش و زمانی با فکر و قلبش. در جهاد، او سید مجاهدین است و در موعظه بلیغ‌ترین وعّاظ و در فقه و تفسیر، ‌رئیس فقها و مفسرین و در عدل و توحید، پیشوای عادلان و موحدین. »
و لیس علی الله بمستنکر إن یجمع العالم فی واحد.
باز می‌گوید:
«و اعلم أنّ التوحید و العدل و المباحث الشریفة الإلهیّة، ما عرفت الّا من کلام هذا الرجل و ان کلام غیره من أکابر الصحابة لم یتضمن شیئاً من ذلک أصلاً و لاکانوا یتصوّرونه و لو تصوّروه لذکروه و هذه الفضیلة عندی أعظم فضائله ـ علیه السلام ـ .»
بدان که توحید و عدل و سایر مباحث شریف الهی جز از سخن این رجل الهی دانسته نشد، زیرا سخن دیگر بزرگان صحابه، حاوی این مطالب نیست، بلکه این مطالب به فکر آنها خطور هم نمی‌کرد. اگر خطور می‌کرد، بیان می‌کردند همانا این بزرگترین فضیلت علی ـ علیه السلام ـ است.

این نهج البلاغه است که این گونه بزرگان اهل سنّت را به کرنش واداشته است.
شکیب ارسلان ملقب به امیر البیان یکی از نویسندگان بزرگ عرب در عصر حاضر است. در جلسه‌ای که به افتخار او در مصر تشکیل شده بود یک نفر به پشت تریبون می‌رود و در مدح وی می گوید دو نفر هستند که در تاریخ اسلام شایستگی اسم امیر‌البیان را دارند: یکی علی بن‌ابی‌طالب است و دیگر شکیب ارسلان. شکیب ارسلان پشت تریبون می‌رود و با ناراحتی و گله به آن شخص می‌گوید: این چه مقایسه‌ای بود که انجام دادی؟! من کجا و علی بن ابی‌طالب کجا؟! من بند کفش علی هم به حساب نمی‌آیم.

نتیجه آنکه:
قرآن کریم و نهج البلاغه و صحیفه ی سجّادیّه و دیگر سخنان اهل بیت(ع) افزون بر آنکه در بسیاری موارد قواعد فنّ بیان و فصاحت و بلاغت را آموخته اند، خودشان تجسّم عینی فصاحت و بلاغت و فنّ بیان می باشند. و در طول تاریخ، هزاران ادیب عرب و فارس و ... این متون فصیح و بلیغ، الهام گرفته و سبکهای متنوّع ادبی را خلق نموده اند. شما گلستان سعدی را بخوانید و آن را مقایسه کنید با سوره های اواخر قرآن. سعدی دقیقاً سبک گلستان را از این سورها برداشته و آن شاهکار شیرین را آفریده است.

۲ـ مهارت مطالعه و آیین کتابخوانی
اسلام تنها دینی است که معجزه ی اصلی پیامبرش کتاب می باشد.
و وقتی به همین کتاب مراجعه می کنیم، می بینیم، نه تنها مطالعه ی خود را توصیه می کند، بلکه آداب مطالعه خودش را هم تعلیم می دهد.
می فرماید: « ... وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتیلاً ؛ إِنَّا سَنُلْقی عَلَیْکَ قَوْلاً ثَقیلا ــــ و قرآن را با ترتیل بخوان؛ چرا که ما به زودى سخنى سنگین به تو القا خواهیم کر»
ترتیل یعنی آهسته و با دقّت در معنا خواندن.
یعنی وقتی یک کتاب مطالبش سنگین است، آن را آهسته و با دقّت مطالعه کن! یعنی اینکه برخی ها سعی می کنند در یک ماه ختم قرآن کنند، غلط است. مگر می شود کتابی به این سنگینی را در یک ماه خواند و تمام کرد؟ بلی مگر اینکه کسی قبلاً بارها آن را با دقّت خوانده باشد.

می فرماید: « کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ ــــ این کتابى است پربرکت که بر تو نازل کرده ایم تا در آیات آن تدبّر کنند و خردمندان متذکّر شوند» (ص:۲۹)
یعنی اوّلاً کتابی را بخوانید که مبارک باشد؛ یعنی برکت داشته باشد. پس خواندن کتابهای بی برکت خوب نیست. ثانیاً وقتی کتاب با برکتی را یافتید، آن را با تدبّر بخوانید. و تدبّر یعنی به عقب برگشتن. پس تدبّر کنید یعنی بارها به عقب برگردید و دوباره در آنچه خوانده اید فکر کنید و مطالب قبل و بعد کتاب را با هم مرتبط نمایید تا به مطالب جدیدی برسید.
در این آیه، معنی کتاب مبارک (پر برکت) نیز ذکر شده است. کتابی پر برکت و ارزشمند است که قابلیّت تدبّر داشته باشد؛ یعنی به گونه ای باشد که بتوان برخی مطالبش را با برخی دیگر تفسیر نمود و به مطالبی نو رسید. لذا از منظر قرآن کریم، کتابی که زایش نداشته باشد، ارزش خواندن ندارد.

می فرماید: « وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُون ــــ هنگامى که قرآن خوانده شود، گوش فرا دهید و خاموش باشید؛ شاید مشمول رحمت خدا شوید! » (الأعراف:۲۰۴)
این هم سبکی از مطالعه است؛ که یکی می خواند و جمعی گوش می دهند. این سبک را قرآن کریم هزار و چهار صد قبل پیشنهاد داده؛ که امروزه در برخی جاها این سبک را به کار می گیرند. قصّه خوانی برای کودکان به هنگام خواب نیز از همین قاعده پیروی می کند. در تعلیم زبان نیز از همین سبک بهره می برند؛ که آن را اصطلاحاً لسنینگ (گوش کردن) می گویند.

می فرماید: «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما أَوْحَیْنا إِلَیْکَ هذَا الْقُرْآنَ وَ إِنْ کُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلین ــــ ما بهترین قصّه ها (سرگذشتها) را از طریق این قرآن- که به تو وحى کردیم- بر تو بازگو مى کنیم؛ و مسلّماً پیش از این، از آن خبر نداشتى» (یوسف:۳)
این آیه اوّلاً توصیه می کند به قصّه خوانی. ثانیاً می گوید: هر قصّه ای را نخوانید؛ بلکه بهترین قصّه ها را بخوانید. ثالثاً قصّه ای را بخوانید که واقعیّت دارد. یعنی از خواندن قصّه هایی که محال است تحقّق یابند، مثل قصّه های هری پاتر و امثال آن، اجتناب کنید. رابعاً قصّه ای را بخوانید که تکراری نباشد؛ و مطلب تازه ای را به شما بیاموزد.

می فرماید: « وَ قُلْ إِنِّی أَنَا النَّذیرُ الْمُبینُ (۸۹) کَما أَنْزَلْنا عَلَى الْمُقْتَسِمینَ (۹۰) الَّذینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضینَ (۹۱) فَوَ رَبِّکَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعینَ (۹۲) عَمَّا کانُوا یَعْمَلُون ــــ و بگو: «من انذارکننده ی آشکارم!» (۸۹) (ما بر آنها عذابى مى فرستیم) همان گونه که بر تجزیه گران(آیات الهى) فرستادیم! (۹۰) همانها که قرآن را تقسیم و تجزیه کردند! (۹۱) به پروردگارت سوگند، (در قیامت) از همه آنها سؤال خواهیم کرد... (۹۲) از آنچه عمل مى کردند» (الحجر)
یعنی اوّلاً کتابی را بخوانید که نویسنده اش سعی دارد شما را از خطرات زندگی آگاه سازد. ثانیاً وقتی کتابی را می خوانید، شکسته بسته نخوانید؛ بلکه تمام آن را بخوانید. اینکه مقداری از اینجا و مقداری از آنجا بخوانید، موجب می شود شما نتوانید مقصود نویسنده را به درستی متوجّه شوید. ثالثاً کتابی را بخوانید که سوالی را پاسخ دهد. حال یا سوال خودتان را یا سوال جامعه را یا سوال دین را. رابعاً کتابی را بخوانید که در مقام عمل به دردی بخورد؛ به نحوی که اگر پرسیدند: این کتاب را خواندی که چه بشود؟ جواب منطقی برای گفتن داشته باشید.

می فرماید: « فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ ـــ هنگامى که قرآن مى خوانى، از شرّ شیطان مطرود، به خدا پناه بر!» (النحل:۹۸)
شیطان در اصطلاح قرآن، اعمّ از شیاطین جنّ و انس است. و معنی لغوی شیطان یعنی مزاحم و موذی و مضرّ.
این توصیه، فقط اختصاص به خواندن قرآن هم ندارد؛ بلکه در مطالعه برای رسیدن به حقایق، همواره باید مراقب شیاطین جنّ و انس بود.
باید مراقب بود که در ضمکن مطالعه، ممکن است شیاطین جنّی بخوانند ما را با وسواس گوناگون از مطالعه باز دارند. مثلاً ما را وسوسه می کنند که برو تلوزیون نگاه کن! برو بخواب! وسوسه می کنند که بابا دیر که نمی شود، فردا مطالعه می کنی؛ و ... . همچنین باید مراقب شیاطین انسی بود تا ما را از مطالعه باز ندارند. شیطنت دوستمان که آمده ما را به گردش و سرگرمی و پیامک بازی و ... دعوت می کند. شیطنت برادر و خواهر و ... که سعی می کند با مزاحمت مانع از مطالعه ی ما بشود؛ و ... .
بنا بر این از آداب مطالعه آن است که قبل از شروع از شرّ هر مزاحمی به خدا پناه ببریم و با خدا عهد ببندیم که تسلیم شیطنت شیاطین جنّ و انس نخواهیم شد و با برنامه ریزی به مطالعه ی خود خواهیم پرداخت.

می فرماید: « إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدی لِلَّتی هِیَ أَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنینَ الَّذینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً کَبیراً ـــ این قرآن، به راهى که استوارترین راه هاست، هدایت مى کند؛ و به مؤمنانى که اعمال صالح انجام مى دهند، بشارت مى دهد که براى آنها پاداش بزرگى است »(الإسراء:۹)
از مشخصّات کتاب خوب که می ارزد مطالعه شود اینهاست.
الف. خواننده را به سمت و سویی رهنمون شود که محکم و استوار و قابل اعتماد است. پس خواندن کتابهایی که بنیانی سست دارند و شخص را از مسیر و هدف اصلی دور می کنند ممنوع. مثلاً خواندن کتابهایی که ما را نسبت به دیگران بد بین می کنند. یا کتابهایی که ما را خیالپرداز بار می آورند. یا کتابهایی که ما را دنیا طلب می کنند؛ و ... .
ب. خواننده را تشویق می کنند به عمل خوب و شایسته. «یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنینَ الَّذینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ»
ج. برای خواننده هدفی بزرگ را ترسیم می کنند؛ و مشخّص می کنند که نتیجه ی خواندن این کتاب، رسیدن به چه هدف معقولی است. « أَنَّ لَهُمْ أَجْراً کَبیراً »

می فرماید: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ وَ لا یَزیدُ الظَّالِمینَ إِلاَّ خَساراً ـــ و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است براى مؤمنان، نازل مى کنیم؛ و ستمگران را جز خسران(و زیان) نمى افزاید. »(الإسراء:۸۲)
از مشخصّات کتاب خوب اینهاست.
الف. دردی فردی یا اجتماعی را درمان می کند.
ب. برای آنکه اهل حقیقت جویی باشد، رحمت است؛ یعنی موجب رشدش می شود.
ج. برای آنکه دنبال حقیقت نیست و دنبال تجاوز از حدود می باشند و می خواهند به حقوق دیگران تجاوز کنند، نه تنها رشدی ندارد، بلکه موجب سقوط می باشد.
نتیجه ی دو خصوصیّت آخر اینکه، کتاب خوب نباید خنثی باشد. باید موافق و مخالف داشته باشد؛ باید جاذبه و دافعه داشته باشد. موافقانش حقیقت جویان باشند و مخالفانش ظالمین و تعدّدی کنندگان.

می فرماید: «هُوَ الَّذی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْویلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْویلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ ـــــ او کسى است که این کتاب را بر تو نازل کرد، که قسمتى از آن، آیات«محکم» است؛ که اساس این کتاب مى باشد؛ و قسمتى از آن، متشابه (قابل نأویل) است ؛ اما آنها که در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنه انگیزى کنند؛ و تفسیر(نادرستى) براى آن مى طلبند؛ در حالى که تفسیر آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمى دانند. (آنها که) مى گویند: «ما به همه آن ایمان آوردیم؛ همه از طرف پروردگارِ ماست.» و جز صاحبان عقل، متذکر نمى شوند » (آل عمران:۷)
یعنی در هنگام مطالعه باید مراقب بود که برخی متنها دو گونه مطلب دارند؛ برخی مطالبشان واضح و روشن است؛ امّا برخی دیگر، متشتابهند؛ یعنی قابلیّت آن را دارند که چندین معنی مختلف از آنها فهمیده شود. در این حالت، ادب مطالعه حکم می کند که ما این گونه جملات را سر خود معنی نکنیم؛ بلکه آنها را بر اساس جملات واضح نویسنده معنی کنیم؛ که در اصطلاح، این کار را تفسیر متن به متن گویند. اگر از این راه نتوانستیم به مقصود حقیقی نویسنده برسیم باید از خودش معنی را جویا شویم؛ و اگر به خودش دسترسی نداریم باید از کسانی که در آن علم، تخصّص و مهارت دارند کمک بگیریم.

می فرماید:
« وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مَرْیَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَکاناً شَرْقِیًّا »
« وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِبْراهیمَ إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا »
« وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مُوسى إِنَّهُ کانَ مُخْلَصاً وَ کانَ رَسُولاً نَبِیًّا»
« وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعیلَ إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ کانَ رَسُولاً نَبِیًّا»
« وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِدْریسَ إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا »
یعنی کتاب خوب در هر زمینه ای آن است که از بزرگان آن زمینه یاد کند و از مطالب آنها استفاده نماید؛ به تعبیر امروزی، رفرنسهای قوی و معتبر داشته باشد.

ـ تأکید بر نوشتن
یکی از عوامل یادسپاری بهتر دانسته ها، نوشتن آنها یا به اصطلاح امروزی، نت برداری است.
معصوم(ع) فرمودند: « قَیِّدُوا الْعِلْمَ بِالْکِتَابَة ــ علم را با نوشتن در بند کنید»
یعنی حاصل مطالعات خود را بنویسید تا در بند شما باشند و هر گاه فراموش نمودید بتوانید به آنها مراجعه نمود یادآوری کنید.
فرمودند: « اکْتُبُوا فَإِنَّکُمْ لَا تَحْفَظُونَ إِلَّا بِالْکِتَاب ـــ بنویسید که همانا شما حفظ نمی کنید مگر با نوشتن»
فرمودند: « احْتَفِظُوا بِکُتُبِکُمْ فَإِنَّکُمْ سَوْفَ تَحْتَاجُونَ إِلَیْهَا ــــ نوشته های خود را نگهداری کنید که در آینده محتاج آنها خواهید شد»
فرمودند: « الْقَلْبُ یَتَّکِلُ عَلَى الْکِتَابَة ـــ قلب بر نوشته بهتر اطمینان می کند»
یعنی وقتی از روی نوشته می خوانید، بهتر در دل جا می گیرد؛ و بهتر در دل می نشیند.

ـ تأکید بر مباحثه
یکی از عوامل مهمّ در نهادینه شدن دانسته در ذهن، مباحثه نمودن آنهاست.
فرمودند: « تَزَاوَرُوا وَ تَذَاکَرُوا الْحَدِیثَ إِنْ لَا تَفْعَلُوا یَدْرُس ــ همدیگر را دیدار نمایید و سخن را مباحثه کنید که اگر چنین نکنید از بین می رود.»
فرمودند: « تَذَاکُرُ الْعِلْمِ دِرَاسَةٌ وَ الدِّرَاسَةُ صَلَاةٌ حَسَنَةٌ ــــ مباحثه نمودن علم، درس گرفتن است؛ و درس گرفتن، نماز خوبی است.»
یعنی بحث بعد از درس گرفتن از معلّم هم به اندازه ی درس گرفتن از معلّم مهمّ است؛ و اجر معنوی آن به اندازه ی اجر نماز است.
فرمودند: « رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْیَا الْعِلْمَ قَالَ قُلْتُ وَ مَا إِحْیَاؤُهُ قَالَ أَنْ یُذَاکِرَ بِهِ أَهْلَ الدِّینِ وَ أَهْلَ الْوَرَع ــ خدا رحمت کند بنده ای را که علم را زنده کند. راوی گوید: پرسیدم: زنده نمودن علم چیست؟ فرمودند: اینکه آن را با اهل دین و تقوا مباحثه کند.»
رَسُولُ اللَّهِ (ص) فرمودند: « إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ تَذَاکُرُ الْعِلْمِ بَیْنَ عِبَادِی مِمَّا تَحْیَا عَلَیْهِ الْقُلُوبُ الْمَیْتَةُ إِذَا هُمُ انْتَهَوْا فِیهِ إِلَى أَمْرِی ـــ خداى عزّ و جلّ فرماید: گفتگو و مباحثه ی علمى میان بندگانم سبب زنده شدن دلهاى مرده می گردد در صورتى که پایان گفتگویشان به امرى که مربوط به من است منتهی شود».

ـ سوال محوری در مطالعه
کسانی که در مطالعه سوال محورند، از امر یادگیری موفّقتر و در به کاری گیری دانسته های خود نیز تواناترند.
فرمودند: « إِنَّمَا یَهْلِکُ النَّاسُ لِأَنَّهُمْ لَا یَسْأَلُون ــــ همانا مردم هلاک شدند چون نپرسیدند.»
فرمودند: « حُسْنُ السُّؤَالِ نِصْفُ الْعِلْمِ ــ خوبی سوال، نصف علم است »
یعنی هر چه سوالات بهتری در موضوع مورد مطالعه یا تحقیق بتوانی طرح کنی، به همان اندازه نیز بهتر خواهی توانست به حقایق علمی برسی. پس قبل از مطالعه باید در موضوع کتاب، سوالاتی برای خود طرح نمود تا هم انگیزه برای مطالعه بیشتر شود، هم فهم کتاب آسانتر گردد. در ضمن مطالعه نیز اگر مطالب کتاب را به صورت سوال در آوریم، فهم و حفظ آن آسانتر خواهد شد. و چه این سوالات بهتر و سنجیده تر باشند، فایده ی آنها نیز بیشتر خواهد شد.

ـ کیفیّت محوری
برخی ها افتخار می کنند که زیاد کتاب خوانده اند؛ امّا وقتی با آن آنها به صحبت می نشینیم متوجّه می شویم که از آن همه خواندن چیزی عایدش نشده است؛ امّا افرادی هم هستند که به اندازه ی او کتاب نخوانده اند؛ امّا خیلی بیش از او معلومات دارند. چون آنچه را که خوانده اند، حقیقتاً هضم کرده اند.
فرموده اند: « خَبَرٌ تَدْرِیهِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفٍ تَرْوِیه ـــ یک مطلب که عمیقاً درکش کرده باشی بهتر از هزار مطلب است که نقلش کنی»
فرمودند: « عَلَیْکُمْ بِالدِّرَایَاتِ لَا بِالرِّوَایَات ـــ بر شما باد درایت (درک نمودن عمیق) نه روایت (نقل کلام دیگران) »

ـ فایده محوری در کسب علم و مطالعه
برخی ها کتاب زیاد می خوانند امّا توجّه ندارند که آیا آنچه از این خواندنها به دست می آورند، به عمری که صرفش می کنند می ارزد یا نه؟ اسلام توصیه ی اکید دارد که تا علم پر فایده برای یادگیری وجود دارد، دنبال دیگر امور بی ارزش و کم ارزش نروید. مثلاً خواندن کتابهایی در باره ی کف بینی و فال قهوه و علم تسخیر جنّ و احضار ارواح و امثال اینها کدام درد فرد یا اجتماع را علاج می کند و کدام کمال علمی یا عملی را به ارمغان می آورد؟ و چه فایده ای دارد جز آنکه عمر عزیز و گرانبها را تلف می کند؟
فرمودند: « دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْمَسْجِدَ فَإِذَا جَمَاعَةٌ قَدْ أَطَافُوا بِرَجُلٍ فَقَالَ مَا هَذَا فَقِیلَ عَلَّامَةٌ فَقَالَ وَ مَا الْعَلَّامَةُ فَقَالُوا لَهُ أَعْلَمُ النَّاسِ بِأَنْسَابِ الْعَرَبِ وَ وَقَائِعِهَا وَ أَیَّامِ الْجَاهِلِیَّةِ وَ الْأَشْعَارِ الْعَرَبِیَّةِ قَالَ فَقَالَ النَّبِیُّ ص ذَاکَ عِلْمٌ لَا یَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لَا یَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ ثُمَّ قَالَ النَّبِیُّ ص إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ آیَةٌ مُحْکَمَةٌ أَوْ فَرِیضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ وَ مَا خَلَاهُنَّ فَهُوَ فَضْل ـــــــ چون رسول خدا (ص) وارد مسجد شد دید جماعتى گرد مردى را گرفته اند فرمودند: چه خبر است؟ گفتند: این شخص علّامه است. فرمودند: علّامه یعنى چه؟ گفتند: داناترین مردم است به دودمان عرب و حوادث ایشان و به روزگار جاهلیت و أشعار عربى. پیغمبر(ص) فرمودند: اینها علمى است که جاهل به آن به سبب جهلش زیانی نمی بیند و عالم به آن هم از آن سودى نبرد؛ سپس فرمودند: همانا علم سه چیز است: آیه ی محکم، فریضه ی عادله و سنّت پا برجا، و غیر از اینها فضل است.»

ـ توجّه به رشد فیزیولوژیک مغز و ذهن
یکی از امور بسیار مهمّ برای اهل مطالعه و تحقیق، داشتن یک رژیم غذایی مغز پرور، تقویت کننده ی حافظه، و جلا دهنده ی ذهن است؛ که اغلب مورد غفلت قرار می گیرد. امّا در روایات اهل بیت(ع) این امر به شدّت مورد توجّه قرار گرفته است.
فرمودند: « دُهْنُ الْبَنَفْسَجِ یَرْزُنُ الدِّمَاغ ـــ روغن بنفشه مغز را ورزیده می کند.»
فرمودند: « الْحِجَامَةُ تَزِیدُ الْعَقْلَ وَ تَزِیدُ الْحَافِظَ حِفْظا ـــ حجامت عقل را افزون می کند و حافظه را تقویت می نماید.»
فرمودند: « عَلَیْکُمْ بِالْقَرْعِ فَإِنَّهُ یَزِیدُ فِی الدِّمَاغ ـــ بر شما باد خوردن کدو که مغز از افزون می کند (رشد می دهد)»
فرمودند: « مَنْ أَدْمَنَ أَکْلَ الزَّبِیبِ عَلَى الرِّیقِ رُزِقَ الْفَهْمَ وَ الْحِفْظَ وَ الذِّهْنَ وَ نَقَصَ مِنَ الْبَلْغَم ــــ هر که پیوسته با مویز ناشتایى بشکند، فهم و حفظ و ذهن و کمى بلغم روزى او شود.»
فرمودند: « ثَلَاثَةٌ تُذْهِبُ الْبَلْغَمَ وَ تَزِیدُ فِی الْحِفْظِ الصَّوْمُ وَ السِّوَاکُ وَ قِرَاءَةُ الْقُرْآن ـــ سه چیزند که بلغم را می برند و حفظ را تقویت می کنند؛ روزه، مسواک و خواندن قرآن »
دقّت شود! منظور از مسواک، مسواکهای امروزی نیست؛ بلکه منظور همان چوب سواک که در عطّاری ها موجود است؛ و تحقیقات نشان داده دارای موادّی است ضدّ عفونی کننده و محکم کننده ی لثه و دندان. دهانشویه هایی نیز از همین چوب تهیّه می شود.
فرمودند: « مَنْ أَرَادَ الْحِفْظَ فَلْیَأْکُلِ الْعَسَل ــــ هر که حافظه خواهد پس لازم است عسل بخورد.»
فرمودند: « عَشْرُ خِصَالٍ تُورِثُ النِّسْیَانَ أَکْلُ الْجُبُنِّ وَ أَکْلُ سُؤْرِ الْفَأْرِ وَ أَکْلُ التُّفَّاحِ الْحَامِضِ وَ الْجُلْجُلَانِ وَ الْحِجَامَةُ عَلَى النُّقْرَةِ وَ الْمَشْیُ بَیْنَ الْمَرْأَتَیْنِ وَ النَّظَرُ إِلَى الْمَصْلُوبِ وَ التَّعَارُّ وَ قِرَاءَةُ لَوْحِ الْمَقَابِر ـــــ ده خصلت مایه ی فراموشی می شوند؛ خوردن پنیر ، خوردن غذایی که موش بر آن دهان زده است، خوردن سیب ترش، جلجلان، حجامت بر گودى پشت، راه رفتن میان دو زن، نگاه کردن به کسی بر بردار زده شده، ستیزه و جدل، خواندن نوشته های روی سنگ قبرها»
فرمودند: « الْإِکْثَارُ مِنْ أَکْلِ لُحُومِ الْوَحْشِ وَ الْبَقَرِ یُورِثُ تَغَیُّرَ الْعَقْلِ وَ تَحَیُّرَ الْفَهْمِ وَ تَبَلُّدَ الذِّهْنِ وَ کَثْرَةَ النِّسْیَانِ. ـــــ زیاد خوردن گوشت گاو و حیوانات وحشى موجب کمى عقل و سرگردانى فهم و خشکی ذهنى و زیادى فراموشی مى گردد.»

سخن آخر:
آنچه ما در اینجا ذکر نمودیم صرفاً مطالبی خام بودند که با اندک گشتی در آیات و روایات فراچنگ آوردیم؛ که اگر همین مقدار را کسی مورد تحقیق و بررسی قرار دهد، محصولش کتابی پر حجم می شود. و صد البته آنچه در منابع شیعه وجود دارند، در قیاس با آنچه ما می آوردیم چون دریایی است در برابر قطره ای. امّا صد حیف کمتر کسی به فکر استخراج این مطالب از آیات و روایات و تحقیق روی آنهاست. هزار و چهار صد سال است که انبوهی از مطالب ناب در کتب روایی شیعه خاک می خورند و محقّقان دانشگاهی ما به جای استخراج اینها و کار روی آنها کارشان شده است ترجمه ی کتابهای غربی؛ که گاه کلّ مطالب یک کتاب آنها در سه چهار حدیث اهل بیت(ع) جمع شده است.
اهل بیت(ع) فرموده اند:« علینا الاصول و علیکم التفریع ــ بر ماست بیان اصول و بر شماست استخراج فروعات» و فرمودند: « انّما علینا ان نلقی الیکم الاصول و علیکم ان تفرعوا » و فرمودند: « علینا القاء الاصول الیکم و علیکم التفریع» (میزان الحکمه ، ج۱ ، ص۵۴۹)
فقهای بزرگوار شیعه در طول تاریخ بر اساس همین سیره ی عملی اهل بیت (ع) باب اجتهاد را در علم فقه الاحکام همواره باز نگه داشته و دائماً آن را ترقّی داده اند و از فقه بسیط اوّلیّه ، که فتاوا را به صورت ذکر متن حدیث بیان می کرد ، تا فقه پیش رفته ی امروزی ، با پشتوانه عظیمی به نام علم اصول فقه ، آن را پیش برده اند ؛ ولی در زمینه ی علوم طبیعی و شاخه های گوناگون علوم انسانی،عنایت چندانی به روایات اهل بیت (ع) نشده است. البته در دهه های اخیر ، فکر نوظهوری با عنوان علم دینی در میان اندیشمندان حوزه و دانشگاه مطرح گردیده که امید است با به بار نشستن این بحث ، راههای استفاده از روایات علمی نیز گشوده شود ؛ و شاهد روانشناسی اسلامی، اقتصاد اسلامی، جامعه شناسی اسلامی، اصول مدیریّت اسلامی و ... نیز باشیم.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.