جایگاه انسان در قران ۱۳۹۰/۳/۲۵ - ۳۹ بازدید

در خصوص جایگاه انسان در قران باید به نکات ذیل توجه داشت الف- با مطالعه آیات نورانی قرآن می توان به این نتیجه رسید که اصلی ترین و مهمترین عامل تعیین کننده جایگاه انسان ایمان است و این موضوع به اشکال مختلف در قرآن بیان شده است . ب-ایمان از نظر لغوى به معناى گرویدن، عقیده داشتن، ایمن کردن و باور داشتن است (فرهنگ معین). و از نظر اصطلاحى ایمان عبارت است از معرفت یقینی توأم با اطمینان قلبی نسبت به اعتقادات اصیل دینی(اصول و فروع آن) که علامت وجود آن تسلیم قلبى و خضوع و خشوع دل نسبت به خداوند متعال و رسول او و آموزه هایى که به بشریت ارائه کرده اند، می باشد.
در خصوص جایگاه انسان در قران باید به نکات ذیل توجه داشت
الف- با مطالعه آیات نورانی قرآن می توان به این نتیجه رسید که اصلی ترین و مهمترین عامل تعیین کننده جایگاه انسان ایمان است و این موضوع به اشکال مختلف در قرآن بیان شده است .
ب-ایمان از نظر لغوى به معناى گرویدن، عقیده داشتن، ایمن کردن و باور داشتن است (فرهنگ معین).
و از نظر اصطلاحى ایمان عبارت است از معرفت یقینی توأم با اطمینان قلبی نسبت به اعتقادات اصیل دینی(اصول و فروع آن) که علامت وجود آن تسلیم قلبى و خضوع و خشوع دل نسبت به خداوند متعال و رسول او و آموزه هایى که به بشریت ارائه کرده اند، می باشد.
ایمان در حقیقت نیرویی است که باعث می شود انسان با شجاعت و قدرت و صدق و اخلاص برای رضای خدا تلاش و با دشمنان خدا جهاد کند و در مسیر قرب الهی قرار بگیرد و با آرامش کامل به دور از هر گونه شک و شبهه ای به انجام وظایف فردی و اجتماعی خود همت گمارد و از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای هراس به خود راه ندهد، علامت ایمان این است که فرد مومن حتی از مرگ در این راه نگرانی ندارد و آن را شهادت در راه خدا می داند و از آن استقبال می کند. ایمان، یعنی باور کنی که تو هر چه داری از خدا است, و هر چه می خواهی داشته باشی نیز باید از خدا برسد و تمام وجودت وابسته به خدا است و درمان تمام دردهای تو نیز خدا است و او است که باید تمامی ضعف ها و نقص هایت را جبران کند.
مثالی ساده:
شما از شبی در کنار مرده ای خوابیدن احساس وحشت می کنید در حالی که هم علم به بی جانی او دارید و هم می دانید که به چه دلیل مرده است پس این ترس شما برای چیست؟ چرا حاضر نیستید یک شب در کنارش بخوابید، و یا در اتاقی که قرار دارد بروید، در صورتی که اگر کمی به این موضوع فکر کنید متوجه می شوید که ترس شما بی خود است ولی باز با تمام این احوال حاضر به ماندن پیش او نیستید، آیا تا به حال فکر کرده اید که دلیل این کار شما چیست؟ آیا تا به حال فکر کرده اید که غسال(مرده شور) چطور این ترس را زیر پا گذاشته و به راحتی با این موضوع کنار آمده است و حتی ممکن است شب را در کنار آنها تا صبح به سر کند، ودر کنار آنها با آسودگی بخوابد؟
این بدان دلیل است که شما علم به بی جانی آن میت دارید ولی هنوز ایمان و یقین قلبی به این موضوع پیدا نکرده اید، در صورتی که غسال به یقین قلبی رسیده است و نسبت به بیجانی و بی خطری میت ایمان کامل دارد.
ایمان در قرآن:
مفهوم ایمان در قرآن، گونه اى از معرفت وعلم را شامل می شود، ولى تمام هویت آن، از سنخ علم و معرفت نیست؛ بلکه افزون بر آن تسلیم و خضوع در برابر حق را نیز شامل مى شود. إنما المؤمنون الذین آمنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا بأموالهم و أنفسهم فی سبیل الله أولئک هم الصادقون. در حقیقت، مؤمنان کسانى اند که به خدا و پیامبر او گرویده و دیگر شک نیاورده و با مال و جانشان در راه خدا جهاد کرده اند. اینانند که راست کردارند. (حجرات ۱۵)
ایمان دینی:
در اینجا ایمان یعنى، انسان به یگانگى خداوند، رسالت پیامبر اکرم(ص)، امامت دوازده امام (ع) و عدالت خداوند و... قائل باشد و با عشق و علاقه به پرستش خدای یگانه بپردازد و از انبیا و اولیای او تبعیت نماید.
مراتب ایمان:
اولین مرتبه ایمان هنگامى است که عقل انسان در برابر حقیقت خاضع شود و وجود خداوند و صفات او را تصدیق کند، به اولین رتبه ایمان رسیده ایم ولى قانع شدن عقل مانع از وجود وسوسه ها و شک ها نمى شود. انسان مؤمن در آغاز دچار شک و وسوسه است. تا زمانى که این وسوسه ها از میان نرود ایمان فرد آلوده و آغشته به شرک است: و ما یؤمن اکثرهم باللَّه الا و هم مشرکون ـــ و بیشترشان به خدا ایمان نمى آورند مگر آن که شرک مى ورزند.( یوسف، ۱۰۶)
این مرتبه را اگر چه مى توان رتبه نازل ایمان خواند ولى قرآن توصیه مى کند این مرتبه را اسلام بنامیم: قالت الاعراب آمنا قل لم تؤمنوا و لکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فى قلوبکم... ــ برخى از بادیه نشینان گفتند: ما ایمان آوردیم بگو: ایمان نیاورده اید لیکن بگویید: اسلام آوردیم و هنوز در دل هاى شما ایمان داخل نشده است (حجرات، ۱۴).
ایمان رتبه اى بالاتر از اسلام است چنان که در تعریف ایمان آوردیم، ایمان معرفتى است که اشتیاق درونى به عمل صالح و طاعت خدا و پیامبر را به همراه دارد کسى که با اکراه از فرامین الهى پیروى مى کند و یا ترک اطاعت پروردگار مى نماید، مؤمن نیست. کسى در ایمان خود صادق است که با میل و رغبت درونى از خداوند و اولیاء او پیروى مى کند و فرمان مى برد و هیچ وسوسه اى او را به تردید نمى اندازد: انما المؤمنون الذین آمنوا باللَّه و رسوله ثم لم یرتابوا وجهدوا بأموالهم و أنفسهم فى سبیل اللَّه اولئک هم الصدقون ـــ در حقیقت، مؤمنان کسانى اند که به خدا و پیامبر او گرویده و دیگر شک نیاورده و با مال و جانشان در راه خدا جهاد کرده اند؛ اینان راستگویانند. (حجرات، ۱۵).
اکنون اگر انسان مؤمن که تردیدها را از میان برده است عمل صالح پیشه کند و در اطاعت خداوند تلاش بیشترى نماید از حد واجبات بگذرد و مستحبات و مندوبات را انجام دهد خداوند یقین او را مستحکم تر و معرفت او را روشن تر مى سازد. چنین انسانى امورى را مشاهده مى کند که از انسان هاى معمولى پوشیده است و به معرفتى حضورى نسبت به خداوند دست مى یابد که شوق و محبت او به پروردگار را افزایش مى دهد و او را در طریق حق استوارتر مى سازد.
از منظر قرآن، به هر اندازه که معرفت آدمى عمیقتر و خضوع و خشوع و تسلیم قلبى او ژرف تر و مستحکم تر باشد، ایمان هم افزایش مى یابد و هر چه معرفت کم تر و سطحى تر و خضوع قلبى اندک و کم استقامت باشد، ایمان هم کاهش مى یابد. به هر حال، با توجه به درجات دو عنصر اساسى ایمان، یعنى معرفت و تسلیم قلبى، درجات ایمان هم ممکن است کاهش یا افزایش یابد.
امام رضا (ع) می‌فرمایند: ایمان عقد قلبی، اقرار بر زبان و عمل جوارح است. (الصدوق۱۸۰-۲).
لذا برخى، ایمان زبانى دارند و گروهى ایمان عقلى، یعنى به این امور علم دارند و برخى نیز از این دو مرحله گذشته و به ایمان قلبى رسیده اند که ثمره آن باور داشتن تمامى این مسائل با عقل و احساس است.
شاید یکى از مناسبت هایى که باعث شده معناى لغوى ایمان به معناى اصطلاحى یاد شده سوق داده شود، ایمن شدن آدمى از بسیارى از خطرها و مشکلات روحى و اجتماعى در اثر ایمان است.
مراتب ایمان از منظر علامه طباطبایی:
علامه طباطبایی‌(ره) برای اسلام و ایمان چهار رتبه ترسیم می‌کند. هر مرتبه‌ای از ایمان بالاتر از اسلام هم‌رتبه خودش است. یعنی در رتبه اول اسلام و ایمان، ایمان بالاتر است. همین‌طور در رتبه‌های بعدی. اینک آن چهار رتبه:
۱. اولین رتبه اسلام، قبول ظاهر امر و نهی‌های شرعی، با گفتن شهادتین بر زبان است، خواه قلباً هم آن را قبول کرده باشد، خواه قبول نکرده باشد. خدای متعال در قرآن کریم می‌فرمایند: قالت الاعراب ءامنا قل لم تؤمنوا ولکن قولوا أسلمنا و لمَّا یدخُل الاِیمانُ فِی قُلُوبِکُم (حجرات، ۱۴). به دنبال این مرتبه از اسلام، اولین مرتبه ایمان است که پذیرش قلبی همان شهادتین است و لازمه‌اش عمل به بیشتر مسائل فرعی است.
۲. دومین رتبه اسلام، پس از ایمان رتبه اول قرار می‌گیرد و آن تسلیم و انقیاد قلبی به اغلب اعتقادات و اعمالی که به تبع آن لازم میشود، هر چند ممکن است گاهی خلافی هم صورت بگیرد. این اسلام در متقیان پدید می‌آید و خداوند در وصف آنان می‌فرماید: الَّذِینَ ءَامَنُوا بِاَیتِنَا وَ کَانُوا مُسلِمینَ؛ کسانی که به آیات ما ایمان آوردند و تسلیم بودند (زخرف، ۶۹). و نیز فرمود: یأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا ادخُلُوا فِی السِّلمِ کَآفَّهَ؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید، همگی به اطاعت خدا درآیید (بقره، ۲۰۸).
این اسلام، در رتبه پس از ایمان رتبه اول قرار دارد و پس از این اسلام ایمان رتبه دوم قرار می‌گیرد و آن اعتقاد تفصیلی به حقایق دینی است: اِنَّمَا المُؤمِنُونَ الَّذِینَ ءَامَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَم یرتَابُوا وَ‌جَهَدُو بِأَموَلِهِم وَ‌ أَنفُسِهِم فِی سَبیل اللَّهِ أَولَئِکَ هُمُ الصَّدِقُونَ؛ به راستی که مؤمنان کسانی‌اند که به خدا و پیامبر او گرویده و شک نیاورده‌اند و با مال و جانشان در راه خدا جهاد کرده‌اند، اینان‌اند که راست‌کردارند (حجرات، ۱۵) و نیز فرمود: یأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا هَل أَدُلُّکُم عَلَی تِجَرَهٍ تُنجِیکٌم مِّن عَذَابٍ أَلیمٍ ، تُؤمِنُونَ بِاللَّهِ وَ‌رَسُولِهِ وَ تُجَهِدُونَ فِی سَبیل اللَّهِ بِأَموَلِکُم وَ‌أَنفُسِکُم؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، آیا شما را بر تجارتی راه نمایم که شما را از عذابی دردناک می‌رهاند؟ به خدا و فرستاده او بگروید و در راه خدا با مال و جانتان جهاد کنید (صف، ۱۰ ـ ۱۱). در این ‌آیه، خداوند مؤمنان را به ایمان راهنمایی کرده است. بنابراین ایمان دوم غیر از ایمان اول است.
۳. مرتبه ‌سوم اسلام، پس از ایمان رتبه دوم به دست می‌آید. هنگامی که نفس انسان ایمان رتبه دوم و اخلاق ‌آن رتبه را پیدا کرد، قوای مختلف او انقیاد پیدا می‌کنند و تسلیم خداوند می‌شوند و از زخارف دنیا دل می‌برند و به‌گونه‌ای خداوند را اطاعت می‌کنند که گویا او را می‌بینند و اگر به این حد هم نرسند، گویا خداوند آنها را می‌بیند و در باطن انسان در انقیاد به خداوند هیچ مشکلی وجود ندارد: فَلاَ وَ رَبِّکَ لاَیؤمِنُونَ حَتَّی یحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ‌ بَینَهُم ثُمَّ لاَیجِدِوُا فِی أَنفُسِهِم حَرَجًا مِّمَّا قَضَیتَ وَ یسَلِّمُوا تَسلِیمًا (نساء، ۶۵).
این تسلیم محض، مرتبه‌ای بالاتر از ایمان مرتبه دوم است. پس از این اسلام، ایمان رتبه سوم پدید می‌آید و همراه اخلاق فاضله‌ای مانند رضا، تسلیم، صبر، زهد، ورع و ... است. خداوند می‌فرماید: قَدأَفلَحَ المُؤمِنُونَ ، الَّذِینَ هُم فِی صَلاَتِهِم خاشِعُونَ ، وَ الَّذِینَ هُم عَن اللَّغو مُعرضُون (مؤمنون: ۱ ـ ۳). شاید بتوان رتبه دو و سه را یک رتبه دانست.
۴. پس از اینکه ایمان رتبه سوم تحقق پیدا کرد و انسان به وظیفه عبودیت خود عمل کرد و در برابر خداوند مانند بنده مملوکی بود که هر‌چه مولایش بخواهد همان بشود، اسلام رتبه چهارم فرا‌می‌رسد و آن وقتی است که عنایتی ربانی او را در برگیرد و شهود کند که همه ملک از ‌آن خداست و هیچ چیز مالک چیزی نیست، مگر به خواست خدا و هیچ صاحب اختیاری جز خدا نیست. این افاضه ‌الاهی کسبی نیست، بلکه وهبی است و اراده انسان تأثیری در آن ندارد و شاید آنجا که قرآن از قول ابراهیم می‌گوید: ‌رَبَّنَا وَ اجعَلنَا مُسلِمَین ِ‌لَکَ وَ مِن ذُرِّیتَنَآ أُمَّهً مُّسلِمَهً لَّکَ وَ‌ أَرِنَا مَنَاسِکَنَا وَ‌تُب عَلَینَآ اِنَّکَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ (بقره: ۱۲۸)، اشاره به این مرتبه از اسلام باشد.
مرتبه چهارم ایمان، فراگیری همین حالت نسبت به همه وجود انسان است: لاَ اِنَّ أَولِیآءَ اللَّهِ لاَخَوفٌ عَلَیهِم وَ‌ لاَهُم یحزَنُون‌ ، الَّذِینَ ءَامَنُوا وَ کَانُوا یتَّقُونَ.... (یونس، ۶۲ ـ ۶۳). این مؤمنان وقتی هیچ استقلالی برای چیزی جز خدا قائل نیستند، از هیچ چیز جز خدا نمی‌ترسند و نگرانی و ناراحتی ندارند. (طباطبایی، ۱۳۹۳ ق: ۱ ، ۳۰۱ ـ ۳۰۳).
ایمان قلبی:
ایمان قلبی یعنی باور آمیخته با محبت، و احساس دوست داشتن، زیرا قلب مرکز احساس در انسان است. قلب چون به حقیقتی معتقد شود، شوق و حب نسبت به آن پیدا می کند و همت انسان را به سوی آن برمی انگیزد و در این حالت است که اطمینان و آرامش وجود آدمی را فرا می گیرد و حرکت به سوی عمل آغاز می شود. این معنا با مفهوم ایمان که از امن گرفته شده و با امنیت و امان هم خانواده است سازگار می باشد.
خداوند در قرآن می فرماید :(ود کثیر من أهل الکتاب لویردونکم من بعد إیمانکم کفارا حسدا من عند أنفسهم من بعد ما تبین لهم الحق فاعفوا و اصفحوا حتى یأتی الله بأمره...بقره ۱۰۹). بسیارى از اهل کتاب - پس از این که حق بر ایشان آشکار شد - از روى حسدى که در وجودشان بود، آرزو مى کردند که شما را بعد از ایمانتان، کافر گردانند. پس عفو کنید و درگذرید، تا خدا فرمان خویش را بیاورد. این آیه، به روشنى حکایتگر این حقیقت است که بسیارى از اهل کتاب على رغم روشن شدن حق و علم آنها به آن، آرزو دارند تا مؤمنان را هم از روى حسد به گمراهى افکنند.
بنابراین، ایمان تنها معرفت و علم نیست؛ بلکه باید در برابر حق خاضع و خاشع و قلباً تسلیم بود. پس اهل ایمان کسانى اند که در ایمان به خدا و رسول تردیدى نداشته، به آنها علم و یقین دارند.
کافر و مؤمن خدا گویند لیک در میان هردو فرقى هست نیک
آن گدا گوید خدا را بهر نان متقى گوید خدا از عین جان ( مثنوى)
با توجه به توضیحات فوق ایمان را این گونه تعریف مى کنیم: ایمان معرفتى است شوق آفرین و حرکت بخش به حقیقت متعالى که در نتیجه شناخت عقلانى پدید مى آید و در اثر تجربه عملى رشد مى کند و در گفتار و رفتار فرد تجلى مى یابد.
در روایتى از امیرالمؤمنین(ع) نقل شده است که فرمودند: الایمان معرفة بالقلب، اقرار باللسان و عمل بالارکان. ــ ایمان ، معرفت با قلب ، اقرار با زبان و عمل با اعضاء می باشد (نهج البلاغه، کلمات قصار، ۲۲۷).
در روایتى دیگر امام رضا از امیرالمؤمنین(ع) و ایشان از پیامبر اکرم(ص) نقل فرموده اند: الایمان قول مقول و عمل معمول و عرفان بالعقول. ـــ ایمان گفتاری است که بر زبان جاری می شود ، عملی است که در اعضاء ظاهر می شود و معرفتی است به سبب عقلها (الحیاة، ج ۱، ص ۲۲۰)
در این گونه روایات بر عنصر شناخت و عمل تأکید بسیار شده است. ایمان حقیقتى است که در زندگى انسان مؤمن تاثیر عینى و آشکار دارد و او را در گفتار و رفتار از دیگران ممتاز می سازد.
تقویت ایمان و حرکت های معنوی از باوری خودشناسانه آغاز می شود. اینکه گفته اند خودشناسی نافع ترین معارف است یا معرفت نفس راه معرفت خداوند است، به خاطر این است که حرکت معنوی انسان از خودشناسی شروع می شود (من عرف نفسه فقد عرف ربه).
ایمان یعنی قبول داشته باشی که جهان منحصر به طبیعت نیست و انسان به مناسبت همان روح الهی که در او نهفته است، جاودان خواهد بود، با خاتمه یافتن عمر طبیعی نابود نمی شود. باور کنی که آخرتی هست و اعمال انسان در سرای آخرت و برزخ بازتاب نیک و بد خواهد داشت.
ایمان از یک فرد معمولی یک انسان سیاسی و مبارز می سازد. اگر حقیقت ایمان در انسان نهادینه شد، آنگاه انسان خودش را در جبهه حق و تحت ولایت خداوند می داند و خلافت انسان کامل معصوم را بر خودش و جامعه خواهد پذیرفت و تحت فرماندهی ولی و خلیفه خدا در روی زمین، همیشه آماده نبرد بزرگ با دشمنان داخلی(جهاد اکبر) با نفس اماره و دشمنان خارجی (جهاد اصغر) با سلطه گران و ظالمان و کافران می باشد و در عرصه این درگیری می تواند از جان و مال و آبروی خویش مایه بگذارد و از هیچ نیروی شیطانی هراس بدل راه نمی دهد و محکم و استوار، با صدق و اخلاص در راه خدا مبارزه و مقاومت می کند و در مقابل سختی های این راه بردبار و صبور خواهد بود. این صفات و حالات، دورنمایی از یک انسان مومن واقعی است.
اگر بخواهیم حقیقت ایمان را به درستی و مصداقی درک کنیم باید مومن حقیقی و ویژگی های آن را بررسی کنیم. چرا؟ چون ایمان یک نیروی معنوی بسیار قوی و در عین حال پیچیده است که بدون مطالعه در مظاهر آن قابل شناخت نیست. ایمان نیرویی است که در مومن ظهور می کند و تا ظرف ظهور ایمان، یعنی مومن را به درستی نشناسیم، نمی توانیم به این نیروی معنوی شناخت عمیق پیدا کنیم.
اگر انسان مؤمن که تردیدها را از میان برده است عمل صالح پیشه کند و در اطاعت خداوند تلاش بیشترى نماید از حد واجبات بگذرد و مستحبات و مندوبات را انجام دهد خداوند یقین او را مستحکم تر و معرفت او را روشن تر مى سازد. چنین انسانى امورى را مشاهده مى کند که از انسان هاى معمولى پوشیده است و به معرفتى حضورى نسبت به خداوند دست مى یابد که شوق و محبت او به پروردگار را افزایش مى دهد و او را در طریق حق استوارتر مى سازد.
شما وقتی می بینید، یک انسان مومن در یک مجمع جهانی با تکیه بر ایمان خود و اعتقاد به توحید، سخنی می گوید که جهانیان را بیدار و متوجه می کند و ظالمان را به خشم می آورد، نیروی ایمان را در کلام او مشاهده می کنید. شما هنگامی که قدرت نفوذ سخن و رفتار امام خمینی رض را در ملت می بینید و توان او را برای سرنگونی نظام شاهنشاهی و ایجاد نظام اسلامی با تکیه بر خداوند و توکل به او مشاهده می کنید، پی به قدرت ایمان می برید و آن را در یکی از مظاهر آن مشاهده می کنید.
تقویت ایمان:
برای تقویت ایمان به دو نوع سیر و سلوک نیاز هست, سیر و سلوک نظری و عملی: مراحل سلوک نظری۱- شناخت توحیدی خداوند به معنای وسیع آن شامل رویت ذات الهی در آیات آفاقی و انفسی و مظاهر هستی و به خصوص مظهر کامل انسانی. ۲- شناخت و رویت صفات خدا در کتاب تکوین طبیعت و همچنین از طریق کتاب تدوینی قرآن کریم و روایات. ۳- شناخت انبیای الهی و اولیای خدا. ۴- شناخت اخلاق و ارزش های الهی و شیطانی. ۵- شناخت احکام خدا و اراده او از طریق آشنایی با احکام شریعت. ۶-شناخت سنت های حاکم بر هستی و قوانین طبیعی از طریق منابع دینی و علم و تجربه بشری. آدمی تا زمانى که نسبت به چیزى شناخت پیدا نکند، آن را دوست نمى دارد و نمی تواند آگاهانه و عاشقانه به او نزدیک شود. از این طریق شما از نظر اندیشه و شناخت به خداوند نزدیک می شوید و زمینه قرب عملی و ایمان قوی تر فراهم خواهد شد.
۲- سیر و سلوک عملی: عبودیت توحیدی و آگاهانه و عاشقانه خداوند و ترک محبت دنیا راه عملی تقویت ایمان است. حضرت على(ع) نیز مى فرمایند: «اگر خدا را دوست مى دارید محبّت دنیا را از قلب هایتان خارج کنید»، (میزان الحکمه، ج۲، ص ۲۲۸، ر ۳۱۶۷). توحید عملی و عبودیت نیز مراحلی دارد که باید طی شود و مبنای آن اعتقاد به شناخت های نظری است. مهمترین مراحل عملی سلوک هم تخلق به اخلاق و صفات الهی و نیز حاکم ساختن اراده خداوند بر اراده خود و عبودیت کامل خداوند در دو مرحله قرب واجبات و قرب مستحبات است که اصطلاحا به آن فنای فی الله گفته می شود.
ویژگی ها و آثار ایمان:
برای اینکه با ماهیت ایمان آشنا تر شویم بهتر است ویژگی های آن را بشناسیم. هر چه شناخت ما از مسیر بیشتر باشد، بهتر می توانیم در آن قدم برداریم و در نتیجه صحیح و سالم به مقصد نهایی خود می رسیم.
۱. ویژگی اول ایمان، این است که فعلی اختیاری است، زیرا در آیات متعددی از قرآن، مانند: ‍ءَامِنُوا کَمَآ ءَامَنَ‌ النَّاسُ (بقره: ۱۳)، متعلق امر قرار گرفته است و پیش‌فرض هر امری، امکان انجام آن از سرِ اراده و اختیار است. در برخی ‌آیات نیز به نحوی صریح تر به اختیاری بودن آن اشاره شده، آنجا که می‌فرماید: لآا‌کراهَ فِی الدِّین ‌قَدتَبَین َ‌الُّرشدُ مِنَ الغی فَمَن یکفُر بالطّاغوت وِ‌یؤمِن باللّه (بقره، ۲۵۶). پس از نفی اکراه و اجبار و روشن‌بودن راه راست از راه کج، حال نوبت ایمان و کفر است که به انتخاب خود افراد حاصل می‌آید.
۲. ایمان کار قلب است: قَالَتِ الاَعرابُ ءَامَنَّا قُل لَّمْ تُؤمِنُوا وَ لَکِن قُولوا أَسلَمنَا وَ‌ لَمَّا یدخُل الایمَنُ فِی قُلُوبکُم (حجرات، ۱۴) و الّذینَ قَالُوا ءَامَنَّا بِأفوَهِهِم وَ لَم تُؤمِن قُلُوبُهُم (مائده، ‌۴۱) این آیات نشان می‌دهند که تا زمانی که ایمان به قلب رسوخ نکند، در‌واقع تحقق نیافته است. یعنی ورود به قلب شرط لازم برای ایمان است.
۳. اطمینان قلبی برای قبولی ایمان کافی است، هر‌چند که بعداً خواهد آمد که ایمان و عمل، قرین و شریک یکدیگرند: الاَّ مَن أُکرهَ وَ قَلبُهُ مُطمَئنُّ بِالاِیمَنِ (نحل، ۱۰۶). در این آیه کافی‌بودن ایمان در قلب، مشروط به رسیدن به حد اطمینان، بیان شده است.
در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام نقل شده است: ایمان و عمل برادر و شریک نزدیک‌اند، که خداوند هیچ‌یک را بدون دیگری نمی‌پذیرد. (المتقی الهندی، ۱۳۹۷‌ ق: ۵۹).
۴. ایمان قابل پوشاندن و پنهان کردن است: وَ َقَالَ رَجُلٌ مُّؤمِنٌ مِن ءَالِ فِرعَونَ یکتُمُ اِیمَنَهُ... (غافر، ۲۸). قابلیت پنهان‌کردن برای ایمان از قلبی‌بودن آن ناشی می‌شود.
۵. لازمه ایمان، تسلیم محض است. در صورت خوب‌بودن متعلق ایمان، لازمه‌اش حاکم گرداندن خدا و پیامبر(ص) و تسلیم محض به دستورات آنها همراه با رضایت است. وَ مَا کَانَ لِمُؤمِنٍ وَ لامُؤمِنَه اذَا قَضَی اللهُ وَ رَسُولُهُ أمراً أن یکُونَ لَهُمُ الخِیرَهُ مِن أمرهِمْ (احزاب، ۳۶). در این آیه لزوم تسلیم به احکام الهی و دستورات خدا بیان شده است.
۶. ایمان قابل افزایش و کاهش است: فَزادَهُم اِیمنًا (آل‌عمران، ۱۷۳) و فَأَمَّا الَّذینَ ءَامَنُوا فَزَادَتهُم اِیمَنًا (توبه، ۱۲۴).
۷. ایمان از میان رفتنی و قابل تبدیل به ضد خودش، کفر، است: کَیفَ یهدِی الله قَوماً کَفُروا بَعدَ اِیمَنِهم (آل عمران، ۸۶) و( ‌وَ مَن یتَبَدَّل الکُفرَ بِالایمانِ فَقَد ضَلَّ سَوَآءَ السَّبِیل) (بقره، ۱۰۸). در این آیات کفر بعد از ایمان ممکن دانسته شده و مجازات‌هایی شدید برای ‌آن در نظر گرفته شده است.
۸. ایمان غیر از علم است: الَّذِینَ أوتُوا العِلمَ وَ الاِیمَنَ (روم، ۵۶). در این آیه علم چیزی است که در کنار ایمان به عده‌ای عطا شده است، پس علم غیر از ایمان است.
۹. ایمان با شک قابل جمع نیست؛ زیرا شک صفت اهل کفر است: ... بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِّن ذِکرِی (ص، ۴ ـ ۸) و در آیه دیگر ایمان در برابر شک قرار داده شده است: لِنَعْلَمَ مَن یؤْمِنُ بِالاَْخِرَهِمِمَّنْ هُوَ مِنْهَا فِی شَکّ (سبأ، ۲۱).
۱۰. خدا از انسان برای ایمان به خودش میثاق گرفته است و پیامبران را می‌فرستد تا آن میثاق را یادآوری کنند: وَ مَا لَکُمْ لاَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الرَّسُولُ یدْعُوکُمْ لِتُؤمِنُوا بِرَبِّکُمْ وَ قَدْ أخَذَ مِیثاَقَکُمْ (حدید، ۸). این پیمان در روز اَلَست، که در تعیین آن اختلاف نظر هست، گرفته شده و در آنجا آدمیان توانسته‌اند ربوبیت پروردگار را شهود کرده، و به آن اعتراف کنند.
۱۱. اهل ایمان به پیمان خود، با خدا وفا می‌کنند: مِّنٌ الْمُؤمِنینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَی نَحْیهُ وَ مِنْهُم مَّن ینتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِیلاً (احزاب، ۲۳) برای وفای به پیمان هر شرایطی پیش آید، چه در جنگ شهید شوند، چه زنده بمانند، پایدار و استوارند و چیزی آنها را متزلزل نمی‌کند.
۱۲. ایمان مستلزم توکل بر خداست؛ زیرا هنگامی که ایمان وارد قلب شد و اطمینان آورد، به دنبال آن در مسائلی که پیش روی مؤمن قرار می‌گیرد، به دلیل اطمینانش به خدا، ایمنی دارد و کار خود را به او می‌سپارد: وَ عَلَی اللَّهِ فَتَوَکَّلُوآ اِن کُنتُم مُّؤْمِنینَ (مائده، ۲۳) و حتی در حال جنگ و محاصره و پیش‌آمدن سختی‌ها، نه تنها متزلزل نمی‌شود، که بر ایمانش افزوده می‌گردد و بر خدا توکل می‌کند و می‌گوید: وَ قَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ (آل‌عمران، ۱۷۳).
۱۳. ایمان ملازمت ذاتی با عمل و گفتار ندارد. همانطور‌که در بحث از حقیقت ایمان گذشت، اطمینان قلبی برای ایمان کافی است و ذاتاً ملازمتی با عمل و گفتار ندارد و عمل ظاهری خارج از حقیقت ایمان است. (همان‌طور که قبلاً گذشت، خود ایمان یک نوع عمل اختیاری است. مقصود از عمل در اینجا، اعمال ظاهری مانند نماز، روزه، حج، زکات، احسان و ... است) در آیات فراوانی در کنار ایمان، به عمل صالح نیز امر شده؛ زیرا ایمان و عمل صالح نتیجه بخش و رستگاری‌آفرین‌اند: مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْیوم الاَخِرِ وَ عَمِلَ صَلِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ (بقره، ۶۲) و (وَ الْعَصْر ، اِنَّ الاِنسانَ لَفِی خُسْرٍ ، اِلاَّ الَّذِینَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحات وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ (والعصر، ‌۱ ـ ۳) و این نشان از آن دارد که عمل، داخل در حقیقت ایمان نیست، وگرنه نیازی به ذکر جداگانه آن، با این حد از کثرت نبود.
۱۴. در عین حال، به دلیل قرین‌شدن عمل صالح با ایمان در بیش از ۹۰ آیه قرآن، ملازمه خارجی عمل صالح با ایمان فهمیده می‌شود.
۱۵. ایمان بعد از توبه و قبل از عمل صالح است؛ یعنی ابتدا باید از بدی‌ها روگردان شد، سپس امکان تصدیق و ایمان فراهم می‌شود، بعد از آن با داشتن ایمان می‌توان به عمل صالح روی آورد که در این حال مفید است و می‌تواند بر هدایت انسان نیز بیفزاید: فَأَمَّا مَن تَابَ وَ ءَامَنَ وَ عَمِلَ صَالِحاً فَعَسَی أن یکُونَ مِنَ الْمُفْلِحِینَ (قصص، ۶۷). البته مقصود از روی‌گردانی از بدی‌‌ها که در توبه لازم است، این نیست که شخص ابتدا در بدی باشد، سپس از آن جدا شود. بلکه می‌تواند از همان ابتدا از بدی‌ها روی تافته باشد. این هم خود مرتبه‌ای از توبه است. و شاید توبه معصومان، علیهم‌السلام، نیز از این سنخ باشد.
۱۶. ایمان، خودْ راه‌یافتگی است: فَاِنْ ءَامَنُوا بمثَل مَآ‌ ءَامَنتُمْ بهِ فَقَدِ اهْتَدَوا (بقره، ۱۳۷). استفاده از کلمه - قد - که به معنای تحقق قطعی است، نشان می‌دهد که خود ایمان نوعی راه‌یافتگی است.
۱۷. ایمان مرتبه‌ای برتر از اسلام است: قَالَتِ الاَعْرَابُ ءَامَنَّا قُل لَّمْ تُؤمٍِنُوا وَلَکِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَ لَمَّا یدْخُل الاِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ (حجرات،۱۴) در این آیات، اسلام آوردن عرب‌های بادیه‌نشین موضوع بحث است. آنها اسلام آوردن خود را امری بسیار مهم تلقی می‌کردند و از این طریق، هم منت می‌گذاشتند و هم طالب پاداش بودند. خداوند می‌فرماید که کار شما ایمان نبوده است، بلکه صرفاً اسلام آورده‌اید و تا ایمان در دل‌های شما نفوذ نکند، و شک و تردیدها را از دل بیرون نکنید و با صداقت و اخلاص در راه خدا جهاد نکنید، نمی‌توان شما را مؤمن به حساب آورد.
۱۸. ایمان در برخی شرایط بی‌فایده است و اثری ندارد. سنت‌ الاهی بر این است که ایمان در هنگام مواجه‌شدن با لحظه مرگ و دیدن عذاب خداوند بی‌ثمر است: فَلَمَّا رَأَؤْ بَاسَنَا قَالُوا ءَامَنَّا بِاللّّهِ وَحْدَهُ وَ‌ کَفَرْنَا بمَا کُنَّا بِهِ مُشرِکینَ ، فَلَمْ یکُ ینفَعُهمْ اِیمَنُهُمْ لَمَّا رَأَوْ بَأْسَنَا سُنَّتَ اللّهِ‌ الّتِی قَدْ خَلَتْ فِی عِبَادِهِ‌ وَ‌خَسِرَ هُنَالِکَ الْکَفِرُونَ (غافر، ۸۴ ـ ۸۵)
۱۹. ایمان با محبت، ملازمت دارد. لازمه تصدیق قلبی یا عقد‌القلب، دوستی است. دوستی با خدا و دوستان او و دشمنی با دشمنان خدا از لوازم جدایی‌ناپذیر ایمان است: وَ مِنَ‌ النَّاسِ مَن یتَّخِذُ مِن دُونِ اللَّهِ أَندَادًا یحِبُّونَهُم کَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذِینَ ءَامَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ (بقره، ۱۶۵).
۲۰. نزول آرامش بر قلب مؤمن از آثار ایمان است: هُوَ الَّذِی أَنزَلَ السَّکِینَهَ فِی قُلُوبِ المُؤمِنینَ لِیزدَادُوا اِیماَناً مَّعَ (فتح، ۴)
۲۱. ترس از خدا و نترسیدن از غیرخدا از دیگر ویژگی های ایمان است: اِنَما ذلکُمُ‌ الشّیطانُ یخوّفُ أولیآءَهُ و فَلاتَخافُوهُمْ وَ خافُونِ ان کنتُمُ مُؤمِنینَ (آل‌عمران، ۱۷۵)
۲۲. عمل به مقتضای ایمان موجب برداشته‌شدن ترس‌ها و غم‌ها می‌شود: مَن ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الیوم الاَخِِر وَ عَمِلَ صَالِحاً فَلاَ خَوفٌ عَلَیهِم وَ لاَهُم یحزَنُونَ (مائده، ۶۹)
۲۳. خداوند سرپرستی مؤمن را برعهده می‌گیرد و آنها را از تاریکی به نور می‌برد: اللَّهُ وَلِی الَّذِینَ ءَامَنُوا یخرِجُهُم مِّنَ الظُلُماتِ اِلَی النُّورِ (بقره، ۲۵۷).
۲۴. یکی از لوازم ایمان، سربلند بیرون آمدن از آزمون‌های سخت است: ‌أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یترَکُوا أَن یقُولُوا ءَامَنَّا وَ هُم لاَیفتَنُونَ ، وَ لَقَد فَتَنَّا الَّذِینَ مِن قَبلِهِم فَلَیعلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ‌لَیعلَمَنَّ الکَاذِبِینَ (عنکبوت، ۲ ـ ۳).
ج- البته ایمان درجات و نمودهای فراوانی دارد و صبر و تقوی و ایثار و گذشت و حلم و سخاوت و ....همگی از نمود های ایامن و جلوه های ان است . مثلا در قران بر موضوع تقوی که از جلوه ها و نشانه های مهم و بر جسته ایمان ایت تاکید فراوان شده و ملاک گرامی بودن و مقرب بودن در درگاه الهی شمرده شده است و در ایه ۳۹ سوره حجرات در باره آن چنین گفته شده است : یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ (۱۳)
۱۳- اى مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم، و تیره ها و قبیله ها قرار دادیم، تا یکدیگر را بشناسید، ولى گرامى ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست، خداوند دانا و خبیر است .
۴-در واقع در این آیه تقوی و به عبارت دیگر درجه عالی ایمان ملاک قرب الی الله و تعیین کننده جایگاه انسان معرفی شده است که به توضیحی در باره این ایه توجه کنید :
بدون شک هر انسانى فطرتا خواهان این است که موجود با ارزش و پر افتخارى باشد، و به همین دلیل با تمام وجودش براى کسب ارزشها تلاش مى کند.
ولى شناخت معیار ارزش با تفاوت فرهنگها کاملا متفاوت است، و گاه ارزشهاى کاذب جاى ارزشهاى راستین را مى گیرد.
گروهى ارزش واقعى خویش را در انتساب به قبیله معروف و معتبرى مى دانند، و لذا براى تجلیل مقام قبیله و طائفه خود دائما دست و پا مى کنند، تا از طریق بزرگ کردن آن خود را به وسیله انتساب به آن بزرگ کنند.
مخصوصا در میان اقوام جاهلى افتخار به انساب و قبائل رایجترین افتخار موهوم بود، تا آنجا که هر قبیله اى خود را قبیله برتر و هر نژادى خود را نژاد والاتر مى شمرد، که متاسفانه هنوز رسوبات و بقایاى آن در اعماق روح بسیارى از افراد و اقوام وجود دارد.
گروه دیگرى مساله مال و ثروت و داشتن کاخ و قصر و خدم و حشم و امثال این امور را نشانه ارزش مى دانند، و دائما براى آن تلاش مى کنند، در حالى که جمع دیگرى مقامات بلند اجتماعى و سیاسى را معیار شخصیت مى شمرند.
و به همین ترتیب هر گروهى در مسیرى گام برمى دارند و به ارزشى دل مى بندند و آن را معیار مى شمرند.
اما از آنجا که این امور همه امورى است متزلزل و برون ذاتى و مادى و زودگذر یک آئین آسمانى همچون اسلام هرگز نمى تواند با آن موافقت کند، لذا خط بطلان روى همه آنها کشیده، و ارزش واقعى انسان را در صفات ذاتى او مخصوصا تقوا و پرهیزکارى و تعهد و پاکى او مى شمرد حتى براى موضوعات مهمى، همچون علم و دانش، اگر در مسیر ایمان و تقوا و ارزشهاى اخلاقى، قرار نگیرد اهمیت قائل نیست.
و عجیب است که قرآن در محیطى ظهور کرد که ارزش قبیله از همه ارزشها مهمتر محسوب مى شد، اما این بت ساختگى در هم شکست، و انسان را از اسارت خون و قبیله و رنگ و نژاد و مال و مقام و ثروت آزاد ساخت، و او را براى یافتن خویش به درون جانش و صفات والایش رهبرى کرد! جالب اینکه در شان نزولهایى که براى این آیه ذکر شده نکاتى دیده مى شود که از عمق این دستور اسلامى حکایت مى کند، از جمله اینکه: بعد از فتح مکه پیغمبر اکرم ص دستور داد اذان بگویند، بلال بر پشت بام کعبه رفت، و اذان گفت، عتاب بن اسید که از آزاد شدگان بود گفت شکر مى کنم خدا را که پدرم از دنیا رفت و چنین روزى را ندید! و حارث بن هشام نیز گفت: آیا رسول اللَّه ص غیر از این کلاغ سیاه! کسى را پیدا نکرد؟! (آیه فوق نازل شد و معیار ارزش واقعى را بیان کرد) .
بعضى دیگر گفته اند: آیه هنگامى نازل شد که پیامبر ص دستور داده بود دخترى به بعضى از موالى دهند (موالى به بردگان آزاد شده، یا به غیر عرب مى گویند) آنها تعجب کردند و گفتند: اى رسول خدا ص آیا مى فرمائید دخترانمان را به موالى دهیم؟! (آیه نازل شد و بر این افکار خرافى خط بطلان کشید) .
در حدیثى مى خوانیم: روزى پیامبر ص در مکه براى مردم خطبه خواند و فرمود:
یا ایها الناس ان اللَّه قد اذهب عنکم عیبة الجاهلیة، و تعاظمها بابائها، فالناس رجلان: رجل بر تقى کریم على اللَّه، و فاجر شقى هین على اللَّه، و الناس بنو آدم، و خلق اللَّه آدم من تراب، قال اللَّه تعالى: یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ:
اى مردم! خداوند از شما ننگ جاهلیت و تفاخر به پدران و نیاکان را زدود، مردم دو گروه بیش نیستند: نیکوکار و با تقوا و ارزشمند نزد خدا، و یا بدکار و شقاوتمند و پست در پیشگاه حق، همه مردم فرزند آدمند، و خداوند آدم را از خاک آفریده، چنان که مى گوید: اى مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم، و شما را تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا شناخته شوید، از همه گرامیتر نزد خداوند کسى است که از همه پرهیزگارتر باشد، خداوند دانا و آگاه است «۲».
در کتاب آداب النفوس طبرى آمده که پیامبر ص در اثناء ایام تشریق (روزهاى ۱۱ و ۱۲ و ۱۳ ذى الحجه است) در سرزمین منى در حالى که بر شترى سوار بود رو به سوى مردم کرد و فرمود:
یا ایها الناس! الا ان ربکم واحد و ان اباکم واحد، الا لا فضل لعربى على عجمى، و لا لعجمى على عربى، و لا لاسود على احمر، و لا لاحمر على اسود، الا بالتقوى الا هل بلغت؟ قالوا نعم! قال لیبلغ الشاهد الغائب:
اى مردم بدانید! خداى شما یکى است و پدرتان یکى، نه عرب بر عجم برترى دارد و نه عجم بر عرب، نه سیاهپوست بر گندمگون و نه گندمگون بر سیاهپوست مگر به تقوا، آیا من دستور الهى را ابلاغ کردم؟ همه گفتند:
آرى! فرمود: این سخن را حاضران به غائبان برسانند! .
و نیز در حدیث دیگرى در جمله هایى کوتاه و پر معنى از آن حضرت آمده است:
ان اللَّه لا ینظر الى احسابکم، و لا الى انسابکم، و لا الى اجسامکم، و لا الى اموالکم، و لکن ینظر الى قلوبکم، فمن کان له قلب صالح تحنن اللَّه علیه، و انما انتم بنو آدم و احبکم الیه اتقاکم:
خداوند به وضع خانوادگى و نسب شما نگاه نمى کند، و نه به اجسام شما، و نه به اموالتان، ولى نگاه به دلهاى شما مى کند، کسى که قلب صالحى دارد، خدا به او لطف و محبت مى کند، شما همگى فرزندان آدمید، و محبوبترین شما نزد خدا با تقواترین شما است «۲».
ولى عجیب است که با این تعلیمات وسیع و غنى و پربار هنوز در میان مسلمانان کسانى روى مساله نژاد و خون و زبان تکیه مى کنند، و حتى وحدت آن را بر اخوت اسلامى، و وحدت دینى مقدم مى شمرند، و عصبیت جاهلیت را بار دیگر زنده کرده اند، و با اینکه از این رهگذر ضربه هاى سختى بر آنان وارد شده گویى نمى خواهند بیدار شوند، و به حکم اسلام باز گردند!.
خداوند همه را از شر تعصبهاى جاهلیت حفظ کند.
اسلام با عصبیت جاهلیت در هر شکل و صورت مبارزه کرده است، تا مسلمانان جهان را از هر نژاد و قوم و قبیله زیر پرچم واحدى جمع آورى کند، نه پرچم قومیت و نژاد، و نه پرچم غیر آن، چرا که اسلام هرگز این دیدگاههاى تنگ و محدود را نمى پذیرد، و همه را موهوم و بى اساس مى شمرد حتى در حدیثى آمده که پیامبر ص در مورد عصبیت جاهلیت فرمود:
دعوها فانها منتنه!:
آن را رها کنید که چیز متعفنى است! .
اما چرا این تفکر متعفن هنوز مورد علاقه گروه زیادى است که خود را ظاهرا مسلمان مى شمرند و دم از قرآن و اخوت اسلامى مى زنند؟
معلوم نیست! چه زیبا است جامعه اى که بر اساس معیار ارزشى اسلام إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ بنا شود، و ارزشهاى کاذب نژاد و مال و ثروت و مناطق جغرافیایى و طبقه از آن بر چیده شود، آرى تقواى الهى و احساس مسئولیت درونى و ایستادگى در برابر شهوات، و پایبند بودن به راستى و درستى و پاکى و حق و عدالت این تنها معیار ارزش انسان است و نه غیر آن. هر چند در آشفته بازار جوامع کنونى این ارزش اصیل به دست فراموشى سپرده شده، و ارزشهاى دروغین جاى آن را گرفته است.
در نظام ارزشى جاهلى که بر محور تفاخر به آباء و اموال و اولاد دور مى زد یک مشت دزد و غارتگر پرورش مى یافت، اما با دگرگون شدن این نظام و احیاى اصل والاى إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ محصول آن انسانهایى همچون سلمان و ابو ذر و عمار یاسر و مقداد بود.
و مهم در انقلاب جوامع انسانى انقلاب نظام ارزشى آن، و احیاى این اصل اصیل اسلامى است.
این سخن را با حدیثى از پیامبر گرامى اسلام ص پایان مى دهیم آنجا که فرمود:
کلکم بنو آدم، و آدم خلق من تراب، و لینتهین قوم یفخرون بآبائهم او لیکونن اهون على اللَّه من الجعلان:
همه شما فرزندان آدمید، و آدم از خاک آفریده شده، از تفاخر به پدران بپرهیزید، و گرنه نزد خدا از حشراتى که در کثافات غوطه ورند پست تر خواهید بود!
تفسیر نمونه، ج ۲۲، ص: ۱۹۹

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.