جبر و اختیار_ عبادت احرار_خلوص نیت_عبادت تجار ۱۳۹۲/۰۷/۰۳ - ۵۱۰ بازدید

با عرض سلام
این که بزرگان گفته اند کار برای خدا باشد نه برای بهشت و جهنم و ... یعنی چه؟ بنده وقتی به خودم نگاه می کنم عبادتهایم هم از خودخواهی است شاید برای بهشت نباشد اما لذت حضور در پیشگاه حضرت حق و خواستن این هم خودش خودخواهی است و با فنا منافات دارد.
در باب اختیار هم بنده بدرستی درک نمیکنم البته با علم حضوری می دانم که اختیار دارم اما کجا و چگونه اش را خیر؟چون به هر جا که نگاه میکنم حتی در توجه به خدا نیز هر لحظه اش خواست خدا را می بینم.


با سلام و عرض احترام؛
در مورد پرسش نخست که فرمودید: کار باید برای خدا باشد نه برای بهشت و جهنم یعنی چه؟
کار برای آخرت و سعادت حقیقی و ابدی انسان عبادت خداوند محسوب شده و خداوند را از انسان راضی می نماید. کما اینکه در قرآن کریم بسیار از نعمت های بهشت تعریف شده و از عذاب های جهنم ترسانده شده تا انگیزه ای باشد برای عموم بندگان خدا که احکام خداوند را رعایت کرده و از اوامر حضرتش اطاعت کنند. تا اینجا بنده بسیاری از راه سلوک را طی کرده است. یعنی به خدا و وعده های او اعتماد کرده و سعادت و لذت خود را از همان طریقی طلب می کند که خداوند امر کرده یا رضایت دارد.
اما در این میان روایاتی نیز به چشم می خورد که در عین اینکه کار برای سعادت اخروی را تایید می کند، افقی بالاتر از بهشت و جهنم را در مقابل دیدگان بشر گشوده و انسان را به سمت آن افق بالاتر دعوت می نمایند. روایت مشهوری از امیرالمومنین علیه السلام نقل شده است که فرمودند: إنّ قوماً عَبدوا الله رغبةً فَتِلک عِبادة التُجّار وَ إِنَّ قوماً عَبدوا الله رَهبة فتِلک عِبادة العبید و إنّ قوماً عبدوا الله شکراً فتلک عبادة الأحرار»{ H ؛ V } (نهج البلاغه، حکمت 237.) گروهی از مردم خداوند را به شوق بهشت عبادت می کنند که این عبادت تجارت پیشگان است و گروهی دیگر خداوند را از ترس جهنم عبادت می کنند که این عبادت بردگان است و گروه سوم خداوند را به خاطر شکر از او عبادت می کنند و این عبادت آزادگان است.
بله! کار برای تشکر از خدا یا رضای خدا و یا کار برای خدا از این جهت که خداوند شایسته عبادت و پرستش است مراتب بالاتری از بندگی است که طبعاً ایمان بالاتر و خلوص نیت بالاتری را نیز می طلبد. بنده کامل بنده ای است که حب و بغض او خدایی و برای خدا باشد. اما باید توجه داشت که این مرتبه مختص اولیا خدا و اوحدی از مردم است و نباید افرادی را که برای سعادت اخروی عبادت می نمایند به چشم حقارت نگریست و یا مذمت نمود. در این مرتبه فرد سالک نه از تمجید دیگران خشنود شده و نه از مذمت ایشان غمگین و غضبناک می شود. در حالیکه در اجتماع و در میان مردم است، قلب او همواره متوجه خدا و رضایت حضرتش می باشد و... . شاید تفاوت این دو مرتبه در این باشد که فردی که برای بهشت و جهنم عبادت می کند دارای عمل صالح است؛ اما فردی که برای خدا قدم بر می دارد خود صالح است و میان این دو مرتبه از سلوک الی الله تفاوت از زمین تا آسمان است.
اما در مورد اینکه فرمودید لذت عبادت نیز خلوص آن را از بین می برد؛ عرض می شود که:
حب ذات یا علاقه به خود و به منافع و کمالات خود امری است که در درون انسان نهادینه شده و از عمیق ترین محبت ها و گرایشات آدمی است. لازمه تکامل انسان بوده و علی الاصول پدیده بدی نیست. زیرا اگر همین گرایش در وجود انسان نباشد و فرد علاقه ای به خود و به سعادت خود نداشته باشد چگونه برای سعادت اخروی خود عمل کند؟
اما باید دانست اصلِ وجود لذت مناجات با خدا زائل کننده خلوص عبادت نیست. بله، اگر به نیت این لذت، عبادت انجام بگیرد خلوص نیت از بین می رود. اما سخن آخر در این مورد آن است که تنها مسیر خلوص کامل برای عبادت انسان آن است که فرد آنقدر عاشق خداوند گردد که در عبادت نه خود را می بیند و نه لذت عبادت را و نه حتی اصل عبادت خود را؛ بلکه کاملاً محو و مشغول معشوق است.
در مورد پرسش دوم که به طریقی شبهه جبر را مطرح فرمودید:
باید توجه داشت که مطابق با آنچه در روایات وارد شده است و خود ما نیز آن را وجدان می نماییم؛ بندگان خداوند دارای اختیار کامل نیستند که هر چه خواستند انجام بدهند و یا هر چه خواستند بدان برسند و ... بلکه امر بندگان خدا امری است میانه؛ یعنی نه جبر کامل و نه تفویض کامل. لذا شما درست فهمیده و وجدان کرده اید که اختیار کامل امور و حتی سرنوشت خودتان در دست شما و به اراده شما نیست.
اما اینکه می فرمایید در هر لحظه زندگی و در هر کاری که انجام می گیرد خواست خدا را می بینیم باید توجه داشت میان مشیت و اراده الهی تفاوت وجود دارد. گاهی مشیت خداوند بر امری قرار گرفته اما اگر اراده شما به آن تعلق نگیرد آن فعل خاص انجام نمی گیرد که این نیز مشیتی دیگر از سوی خداوند است. اما اراده غیر از مشیت است و به محض اینکه خداوند امری را اراده کند بی چون چرا واقع می گردد و کسی را یارای آن نیست که بتواند جلوی اراده الهی بایستد.
همچنین اراده انسان را فصل اخیر علت تامه دانسته اند. علت تامه یعنی آن علتی که اگر محقق شد قطعاً و حتماً معلول آن نیز محقق خواهد شد. اما این علت تامه اجزایی دارد که تنها یک جزء آن اراده انسان در مقام فاعل فعل است. با این حساب گاهی اراده انسان وجود دارد اما فعل محقق نمی گردد چون دیگر اجزای علت تامه محقق نشده است. در عین حال اگر همه اجزای دیگر فراهم گردد ولی انسان امری را اراده نکند باز علت تامه کامل نشده و فعل خاص محقق نمی گردد. لذا انسان هم اختیار دارد و هم ندارد. آنچه در اینجا مهم است این است که تفکر در قضا و قدر یا جبر و وتفویض نباید انگیزه تلاش و عمل را از انسان بگیرد و با این تصور خطا که: ما از خود اختیار و اراده ای نداریم اگر خدا بخواهد امری محقق می گردد و اگر نخواهد محقق نمی گردد؛ به پوچی و لاابالی گری برسد.  و من الله التوفیق.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.