جدایی روح در خواب ۱۳۹۱/۱۱/۱۴ - ۳۲ بازدید

در پاسخ به این پرسش به نکاتی اشاره می شود:۱ ـ در قرآن کریم بیان شده که نفس آدمی در هنگام خواب «توفی» می شود.
در پاسخ به این پرسش به نکاتی اشاره می شود:
۱ ـ در قرآن کریم بیان شده که نفس آدمی در هنگام خواب «توفی» می شود. توفی چنان که مرحوم علامه طباطبایی می فرمایند گرفتن چیزی است به طور تمام؛ (ترجمه المیزان، ج۱۷، ص ۴۰۷)
«اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا» (زمر/۴۲)
«خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض می کند و ارواحی را که نمرده اند نیز به هنگام خواب می گیرد سپس ارواح کسانی را که فرمان مرگشان را صادر کرده نگه می دارد و ارواح دیگری (که باید زنده بمانند) تا سرآمدی معین باز می گرداند»
یا در آیه ۶۰ سوره انعام می فرماید: «وَهُوَ الَّذِی یَتَوَفَّاکُم بِاللَّیْلِ وَیَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم بِالنَّهَارِ» بنابراین حقیقت خواب گسستن تعلق و پیوند روح است از بدن. البته روح در حالت خواب به طور کلی جدا و منصرف از بدن نمی شود بلکه یک تدبیر ضعیفی نسبت به بدن دارد.
در هنگام بیدار شدن، روحی که قبض و توفی شده دو مرتبه به بدن بازگشت می کند. البته بازگشت روح به بدن در حالت بیدار شدن ممکن است در برخی از شرایط دفعی و آنی باشد مثل زمانی که انسان با صدای مهیبی از خواب بر می خیزد و ممکن است تدریجی ؛ در شرایط عادی معمولاً مرتبه حواس ظاهر به کار افتاده و تدریجاً قوه عاقله و سایر قوی فعال می شوند.
نکته شایان توجه این که وقتی گفته می شود روح به بدن باز می گردد به معنی حلول و داخل شدن روح در کالبد جسمانی نیست چنان که مظروفی داخل ظرفی جای می گیرد، بلکه بازگشت روح به بدن به معنی تعلق تدبیری روح نسبت به بدن است ، زیرا در جای خود ثابت شده که رابطه روح و بدن رابطه تدبیر و تصرف و مدیریت است؛‌روح بدن را تدبیر و مدیریت نموده و در او تصرف می نماید؛ امام علی (ع) فرمودند: رابطه روح و بدن مانند رابطه معنی و لفظ است.
۲ ـ عروج روح از بدن در هنگام خواب زمانی است که ابزار روح که بدن است در اثر تکرار کارها و فعالیت های روزانه خسته و فرسوده شده و دیگر میل به کار ندارد؛ روح در این حالت تعلق تدبیری و استخدام گونه خود را از بدن کاسته و بدن از کارها فارغ شده و به استراحت می پردازد.
نکته شایان ذکر این که: خوابیدن از ویژگی های بدن است، روح انسان موجودی است که با لذات زنده و آگاه است و اساساً حیات و آگاهی عین روح مجرد است و از او قابل سلب شدن نیست.
خوابیدن و مرگ از ویژگی های بدن مادی است نه روح مجرد؛ چنان که مرحوم علامه طباطبایی و فلاسفه بزرگ چون صدرالمتالهین به آن تصریح دارند.
از این رو خودآگاهی و علم حضوری روح به خود عین حقیقت روح است؛ هر روح با لذات به خود آگاه است؛ حتی در حالت خواب، بیهوشی، مستی، این خود آگاهی از نفس سلب نمی شود؛
منتها گاهی مواقع نفس در اثر فرورفتن در لذایذ مادی و بدنی اشتغال فراوان به تدبیر بدن، به این خودآگاهی توجه و التفات ندارد، در حقیقت انسان گاهی مواقع علم به علم ندارد یعنی به این خودآگاهی نفس توجه و علم مبسوط ندارد.
مرحوم علامه طباطبائی در ذیل آیه ۱۰۵ سوره مبارکه مائده «یا ایها الذین آمنو علیکم انفسکم» به تفصیل وارد این بحث شده و خودآگاهی نفس را به خوبی تبیین نموده اند.
از آنچه گفته شد پاسخ سوال مذکور که خود به چند پرسش تقسیم می شود روشن می گردد:
اولاًٌ: بدن انسان به خواب می رود نه روح او؛ روح انسان همیشه بیدار و خودآگاه است، منتها برخی مواقع روح انسان به خاطر اشتغال فراوان به تدبیر بدن به خودآگاهی خود توجه و التفات ندارد.
اما روح هایی که قوی هستند و از تجرد بالایی برخوردار می باشند و همواره به خود آگاهی خود و حتی به خوابیدن و افعال دیگر خود آگاهند؛ این افراد مظهر لایشغله شان عن شان هستند.
ثانیاً: خواب در اثر فرسودگی و خستگی بدن که در تسخیر و استخدام روح بوده پدید می آید و در واقع خوابیدن کاسته شدن پیوند و تعلق تدبیری روح از بدن است.
برای مطالعه بیشتر می توانید به تفسیر نمونه ج۱۹، ص ۴۸۱
تفسیر المیزان، ج ۱۷، ص ۴۰۷ و بحث روایی آن،
و کتاب هزار و یک کلمه از علامه حسن زاده آملی مراجعه فرمایید.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.