جریان شناسی بهائیت - قسمت سوم (دفتر ۳۵ پرسش ها و پاسخ ها) ۱۳۹۲/۵/۷ - ۲۸۱۱ بازدید

جریان شناسی بهائیت - قسمت سوم (دفتر ۳۵ پرسش ها و پاسخ ها)



بخش سوم :

ایدئولوژى بهائیت

 


دین بودن بهائیت

پرسش ۱۵. چرا
بهائیت را دین نمى&#۸۲۰۲;&#۸۲۰۲;دانید با اینکه آنها نیز داراى کتاب، خدا و پیامبر هستند؟

موضوع فوق بسته به
تعریف ما از «دین»، پاسخ&#۸۲۰۲;هاى متعددى مى&#۸۲۰۲;تواند داشته باشد؛ بنابراین شایسته است
ابتدا این اصطلاح را تعریف نموده و ضمن بیان شاخص&#۸۲۰۲;هاى «حقانیت»، به تبیین و
بررسى آن بپردازیم:

تعریف دین :

دین «Religion/FAITH»
قدمتى به درازاى تاریخ بشریت داشته[۱]
و همواره یکى از مهمترین اشتغالات ذهنى بشر را تشکیل مى&#۸۲۰۲;داده است.[۲]

«دین» در لغت به
معناى ایمان، عقیده، اعتقاد، پیمان، کیش اطاعت و جزا و... آمده، و اصطلاحاً در
تعریفى عام به معناى اعتقاد به آفریننده&#۸۲۰۲;اى براى جهان و انسان، و دستورات عملى
متناسب با این عقاید مى&#۸۲۰۲;باشد. از این روى، کسانى که مطلقاً معتقد به
آفریننده&#۸۲۰۲;اى نیستند و پیدایش پدیده&#۸۲۰۲;هاى جهان را تصادفى، و یا صرفاً معلول فعل و
انفعالات مادى و طبیعى مى&#۸۲۰۲;دانند «بى دین» نامیده مى&#۸۲۰۲;شوند. اما کسانى که معتقد
به آفریننده&#۸۲۰۲;اى براى جهان هستند هر چند عقاید و مراسم دینى ایشان، توأم با
انحرافات و خرافات باشد «با دین» شمرده شوند.[۳]

با وجود این هنوز
تعریف مشترکى - به ویژه در غرب - درباره دین وجود ندارد؛ و اندیشمندان علوم
مختلف با نگرش&#۸۲۰۲;ها ورویکردهاى اخلاقى، تاریخى، روان&#۸۲۰۲;شناختى، جامعه شناختى، فلسفى
و زیبا شناختى تعاریف متعدد و گوناگونى از دین ارائه نموده&#۸۲۰۲;اند.[۴]
هرچند این قبیل تعاریف به دلیل موانع و کاستى&#۸۲۰۲;هایى که در خود دارند؛ از ارائه
تعریفى صحیح و حقیقى از دین ناتوان باشند.[۵]

دین از منظر اسلام
:

واقعیت آن است که
ارائه هرگونه تعریفى از دین، باید بدون پیش&#۸۲۰۲;داورى اعمال سلایق، و تحمیل
خواسته&#۸۲۰۲;ها باشد. در تعریف دین لازم است به منابع دینى و کسى که دین را نازل
کرده است رجوع کنیم. در این صورت نه تنها ارائه تعریفى مشخص با ویژگى&#۸۲۰۲;هاى معین
از دین امکان پذیر بوده بلکه باعث تمایز دین حق و الهى از ادیان باطل نیز
مى&#۸۲۰۲;شود.

در قرآن کریم دین
در معانى متعددى چون جزا و پاداش، اطاعت و بندگى، ملک و سلطنت، شریعت و قانون،
ملت، تسلیم، اعتقادات و... به کار رفته است.[۶]

در روایات نیز
معانى متعدد و مختلفى براى کلمه «دین» ذکر شده است.[۷]

از منظر اسلامى در
شناسایى و تعریف دین لازم است میان ادیان توحیدى با ادیان غیرتوحیدى تفکیک قائل
شد:

۱. ادیان توحیدى؛
ادیان توحیدى و الهى، ادیانى هستند که پایه و اساس آنها بر وحى و پیام الهى
استوار است و از سوى خداوند متعال براى هدایت انسان&#۸۲۰۲;ها بر پیامبران نازل
شده&#۸۲۰۲;اند.

۲. ادیان
غیرتوحیدى؛ این قبیل ادیان ریشه در نیازها و خواسته&#۸۲۰۲;هاى آدمى داشته و مصنوع و
مخلوق بشر است. اعم از این که ابتدا منشأ الهى داشته و سپس تحریف شده باشند یا
اینکه از ابتدا بشرى باشند. از این رو اندیشمندان مسلمان در تعریف دین عمدتاً
بر ویژگى «حقانیت» دین تأکید داشته و در صدد ارائه تعریفى عام که شامل هر آنچه
که دین نامیده شود، نبوده&#۸۲۰۲;اند.

به عنوان نمونه:
از دیدگاه علامه طباطبائى؛ «دین عقاید و دستورهاى علمى و اخلاقى است که
پیامبران از طرف خدا براى راهنماى و هدایت بشر آورده&#۸۲۰۲;اند»[۸].

ایشان همچنین در
تفسیر آیه «وَ لا یدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ»[۹]
مى&#۸۲۰۲;فرماید: «مراد به آن دینى است که منسوب به حقّ است و نسبتش به حقّ این است
که حقّ اقتضا مى&#۸۲۰۲;کند انسان آن دین را داشته باشد و انسان را به پیروى از آن دین
وادار مى&#۸۲۰۲;سازد»[۱۰].

آیه&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; جوادى
آملى نیز مى&#۸۲۰۲;فرماید: «معناى اصطلاحى دین، مجموعه عقاید، اخلاق، قوانین و
مقرراتى است که براى اداره امور جامعه انسانى و پرورش انسان&#۸۲۰۲;ها باشد. گاهى همه
این مجموعه، حقّ و گاهى همه آن باطل و زمانى مخلوطى از حقّ و باطل است. اگر
مجموعه حقّ باشد، آن را دین حق و در غیر این صورت، آن را دین باطل و یا التقاطى
از حق و باطل&#۸۲۰۲;نامند»[۱۱].

سنجه&#۸۲۰۲;هاى حقانیت :

در یک جمع بندى
شاخص&#۸۲۰۲;ها و ویژگى&#۸۲۰۲;هاى اساسى حقانیت یک دین چهار امر است[۱۲]:

۱. بنیاد الهى

یکى از مهم&#۸۲۰۲;ترین
ویژگى&#۸۲۰۲;هاى حقانیت یک دین این است که آسمانى و الهی باشد، نه زمینى و بشرى و
ساخته دست انسانى. شناسایى الهى بودن یک دین نیز از راه&#۸۲۰۲;هاى ذیل امکان پذیراست؛

۱-۱. با مراجعه به
آموزه&#۸۲۰۲;هاى آن دین مى&#۸۲۰۲;توان پى برد که آیا واقعاً دین حق الهى است یا خیر؟ در
اینجا معقول و منطقى بودن، داشتن هماهنگى و انسجام، پاسخ&#۸۲۰۲;گویى به نیازهاى ابدى
و اساسى انسان، وجود نظام اعتقادى، ارزشى و عبادى، هدفمندى و مطابقت با سیر و
سرشت جوهرى انسان، بهترین شاخص&#۸۲۰۲;هایى است که مى&#۸۲۰۲;تواند ما را به حق بودن یک دین
رهنمون شود.

۱-۲. از آنجا که
ادیان آسمانى، با یکدیگر پیوند عمیقى دارند و هر دینى مو&#۱۶۲۰;د و تکمیل&#۸۲۰۲;کننده دین
قبلى است، مى&#۸۲۰۲;توان با مراجعه به نصوص معتبر رسیده از پیامبرى که حق بودن دینش
براى ما به اثبات رسیده است، کشف کرد که آیا ادیان دیگر، به تأیید این دین
رسیده&#۸۲۰۲;اند یا نه. این روش از جایگاه ویژه&#۸۲۰۲;اى برخوردار است که کمتر بدان توجه
شده است. از طریق این روش، عدم حقانیت همه ادیانِ ادعایى پس از پیامبر خاتم
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; نیز اثبات مى&#۸۲۰۲;شود.

۱-۳. معجزه پیامبر
یکى از دلایل اثبات صدق نبى و بنیاد الهى دین اوست. معجزه پیامبر باید به طور
قطعى اثبات شود. بنابراین کسى که در حقانیت دینى تحقیق مى&#۸۲۰۲;کند باید خود آن
معجزه را مشاهده کند و یا از طریق نقلى که صدق آن قطعى و غیرقابل تردید است با
آن آشنا شود. مورد نخست تنها در مورد حاضرین در محضر پیامبر امکان&#۸۲۰۲;پذیر است و
غایبان از آن بى&#۸۲۰۲;بهره&#۸۲۰۲;اند، جز در مورد قرآن که معجزه زنده و ابدى است و همگان
مى&#۸۲۰۲;توانند با این سند رسالت، ارتباط مستقیم برقرار کنند و اعجاز آن را تجربه
کنند.

۱-۴. با رجوع به
گزارش&#۸۲۰۲;هاى مستند، معتبر و کافى تاریخى، مى&#۸۲۰۲;توان فهمید که آیا دین خاصى داراى
ویژگى&#۸۲۰۲;ها و خصایصى که بیان شد هست یا خیر؟ تاریخ در این باره، یکى از منابع
شناخت ما در ادیان مطابق با واقع است. این چهار روش در عین مجزّا بودن از
یکدیگر، در پاره&#۸۲۰۲;اى موارد مى&#۸۲۰۲;توانند مکمل یکدیگر در اثبات حقانیت یک دین باشند.

۱-۵. و بالاخره
ادعاى خود دین نسبت به بنیاد الهى به سه صورت قابل تصور است:

الف. یا دینى
ادعاى الهى و وحیانى بودن دارد.

ب. یا دینى ادعا
دارد که از سوى خداى هستى نازل نشده.

ج. یا دینى نسبت
به این مسئله ساکت است.

در مورد اول باید
صدق مدعا را از طریق راه&#۸۲۰۲;هاى پیشین آزمود. اما اگر دینى ادعاى الهى بودن نداشته
یا عکس آن را داشته باشد، مانند ادیان ابتدایى و قدیم همچون آنیمیسم، فتیشیسم،
میترانیسم، هندوئیسم، برهمنیسم، جنیسیم، و ادیان ترکیبى مانند سیکسیم و یا
ادیان فلسفى چون بودیسم و کنفوسیونیسم و بسیارى از ادیان قدیم آمیخته به شرک
مثل تثلیث بابلى، تثلیث رومى، تثلیث هندى و... کاملاً از مجراى بحث خارج
مى&#۸۲۰۲;شوند و حوزه بحث، منحصر به ادیان مدعى الهى بودن چون اسلام، مسیحیت، یهودیت
و زرتشتى&#۸۲۰۲;گرى مى&#۸۲۰۲;شود.

۲. تحریف ناپذیرى

صرف بنیاد الهى در
اصل نخستین یک دین براى اثبات حقانیت فعلى آن کافى نیست؛ بلکه باید وثاقت کتاب
آسمانى آن از جهت مصون بودن از تحریف و دستکارى&#۸۲۰۲;هاى بشرى نیز اثبات شود.

براى اثبات وثاقت
کتاب آسمانى، یعنى استناد قطعى آن به پیامبر (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; و تحریف
نشدن آن، مى&#۸۲۰۲;توان از روش&#۸۲۰۲;هاى ۱-۱ و ۲-۱ و ۴-۱ استفاده نمود. در خصوص قرآن به
لحاظ اعجاز بودنش روش ۳-۱ نیز کاربرد دارد.

۳. نسخ ناشدگى

نسخ شدن یا نشدن
یک دین از دو طریق به دست مى&#۸۲۰۲;آید:

۳-۱. عدم پیدایش
شریعت حقه پسین، بر اساس این ضابطه تا زمانى که شریعت الهى جدیدى نازل نشود،
شریعت قبلى باقى است و با پیدایش شریعت جدید منسوخ خواهد شد. این روش نسخ نشدن
را به طور موقت ثابت مى&#۸۲۰۲;کند و با آمدن شریعت جدید براى همیشه شریعت پیشین منسوخ
شناخته مى&#۸۲۰۲;شود. از این رو با آمدن شریعت اسلامى همه شرایع پیشین براى همیشه
منسوخ خواهند بود.

۳-۲. ادعاى
خاتمیت، دینى که اصل الهى&#۸۲۰۲;بودن و تحریف&#۸۲۰۲;ناشدگى کتاب آسمانى آن اثبات شده باشد
اگر ادعاى خاتمیت کند، به لحاظ صدق قطعى این ادعا نسخ&#۸۲۰۲;ناپذیرى آن براى همیشه
ثابت مى&#۸۲۰۲;شود و ملاکى براى کشف کذب و عدم حقانیت همه ادیان ادعایى بعدى خواهد
شد. بنابراین خاتمیت اسلام به تنهایى دلیل قاطع بر کذب و بطلان همه ادیان بعد
از آن همچون آیین سمیک و بهائیت مى&#۸۲۰۲;باشد. بر این اساس حقانیت براى همیشه اختصاص
به دین مبین اسلام دارد.

۴. خردپذیرى؛ یکى
دیگر از شاخصه&#۸۲۰۲;هاى حقانیت یک دین، عقلانیت، خردپذیرى و بالاتر از آن خردپرورى
آموزه&#۸۲۰۲;هاى آن است. بسیارى از ادیان، به رغم دارا بودن پیشینه الهى، در طول
تاریخ دچار تحریفات چشمگیرى شده و اصالت خود را از دست داده&#۸۲۰۲;اند. همین مسئله
باعث شده که آموزه&#۸۲۰۲;هاى خردستیز بسیارى در این ادیان رخ نماید.[۱۳]

دین نبودن بهائیت
:

اکنون با توجه به
تعاریف، معانى و شاخصه&#۸۲۰۲;هاى فوق اگر بخواهیم بدانیم که آیین بهائیت، «دین» است
یا نه؟ و اگر دین است، آیا دین حق و از ادیان توحیدى است یا دینى باطل و مصنوع
بشر؟ باید ابتداء دیدگاه خودمان در مورد تعریف دین را تبیین نمائیم:

۱. بنا بر تعاریفى
که بر حقانیت و الهى بودن دین تأکید دارند و براساس آیه
«إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ...»
[۱۴]
که مبین دین حقِّ توحیدى است؛ و همچنین بنا بر تعریف برخى از متکلمین پیرامون
دین ـ که عبارت است از قوانین الهى که وضع شده&#۸۲۰۲;اند تا صاحبان عقل را با اختیار
خودشان به خیر بالذات نایل سازند -[۱۵]
آیین بهائیت دین نبوده و امرى جدا و بیگانه از دین مى&#۸۲۰۲;باشد؛ زیرا بررسى تاریخى
و منابع مذهبى آن نشان مى&#۸۲۰۲;دهد خاستگاه و قوانین آن الهى نیست و به هیچ وجه
شاخص&#۸۲۰۲;ها و ویژگى&#۸۲۰۲;هاى اساسى حقانیت یک دین را برنمى&#۸۲۰۲;تابد، بلکه آیینى بشرى است
که از سوى استعمارگران و دست نشانده&#۸۲۰۲;هاى آنها در جهت ایجاد افتراق و اختلاف در
بین مسلمانان به منظور تحقق مقاصد شوم استعمارگران تأسیس گردیده است.[۱۶]

۲. اما بنا بر
معناى لغوى و اصطلاحى عام «اعتقاد به آفریننده&#۸۲۰۲;اى براى جهان و انسان» یا به
معناى «ایمان به یک یا چند نیروى فوق بشرى که شایسته اطاعت و عبادت هستند»[۱۷].
و براساس آیه «لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِى دِینِ»[۱۸]
که خداوند مسلک مشرکان را نیز نوعى دین مى&#۸۲۰۲;شمارد، هم چنین بنا بر تعریف برخى از
دانشمندان غربى همچون «دورکیم» - که دین را دستگاهى از باورها و آداب دانسته در
رابطه با مقدساتى که مردم را به صورت گروه&#۸۲۰۲;هاى اجتماعى به یکدیگر پیوند مى&#۸۲۰۲;دهد[۱۹]
- آیین بهائیت نیز نوعى دین است و همانند دین مشرکین از ادیان غیرتوحیدى و باطل
مى&#۸۲۰۲;باشد.[۲۰]

تولوستوى و بهائیت
:

نویسنده شهیر روسى
«لئون تولستوى» در تاریخ ۱۵ مارس ۱۹۰۹ در پاسخ به نامه «یاسنایا پولیان» مادرى
که براى مسلمان شدن فرزندانش با وى مشورت کرده، ضمن مقایسه و برشمردن امتیازات
اسلام نسبت به مسیحیت، به نکته جالب توجه&#۸۲۰۲;اى اشاره مى&#۸۲۰۲;نماید:

«... اینجانب
نمى&#۸۲۰۲;دانم که فرزندان شما دانش و دانستنى&#۸۲۰۲;هاى مربوط به ادیان و به خصوص اسلام را
تا حدى مى&#۸۲۰۲;دانند و یا اصلاً اطلاعى از آن ندارند. جواب این پرسش هر چه باشد
فرقى نمى&#۸۲۰۲;کند، زیرا کتاب&#۸۲۰۲;ها و منابعى هست که به فرزندان شما در هر چه بهتر
شناختن ادیان و خصوصا اسلام یارى خواهد رساند. ولى فراموش نکنیم که بعضى از
روش&#۸۲۰۲;ها وجود دارند که با نام اسلام  و یا دین آمادگى کامل دارند تا انسان&#۸۲۰۲;ها را
به راه&#۸۲۰۲;هاى غلط رهنمون شوند، از این&#۸۲۰۲;ها مثلاً یکى بهائیت است که ابتدا با نام
اسلام در ایران ظهور کرده و بعدها به سرزمین&#۸۲۰۲;هاى آسیاى صغیر آمده است و در
آن&#۸۲۰۲;جا بازوهاى خود را تقویت نموده. بهائیت از نام بهاءاللّه&#۸۲۰۲; که در عکا زندگى
مى&#۸۲۰۲;کند گرفته شده است. این دین در ایران در سال ۱۸۹۲-۱۸۱۷ توسط میرزا حسین على
به وجود آمده است. این شخص در سال ۱۸۶۳ در بغداد و قبل از آن در تبریز ادعاى
پیغمبرى و نبوت کرده است و به همین واسطه دولت ایران او را تبعید و او در
امپراتورى عثمانى به زندگى خویش ادامه داده است. بعد از مرگ او پسرش عبدالبهاء
ادامه&#۸۲۰۲;دهنده راه پدر شده است. طریقت بهائیت بعدها تلاش کرده به صورت دین خود را
نشان دهد. بهائیت از یهودیت و مسیحیت نیز نکته&#۸۲۰۲;هایى را در بر گرفته است.
بهائیان سعى مى&#۸۲۰۲;کنند در روز سه بار نماز بخوانند. کعبه را به عنوان قبله قبول
ندارند و جایى را که بهاءاللّه&#۸۲۰۲; در آن ساکن است به عنوان قبله پذیرفته&#۸۲۰۲;اند. دو
کتاب مقدس دارند که به آنها اقتدا مى&#۸۲۰۲;کنند. یکى بیان و دیگرى کتاب اقدس است.
این باور، باطل است و از طرف کسى نباید مورد پذیرش قرار گیرد»[۲۱].

 


شناسایى فرقه&#۸۲۰۲;ها

پرسش ۱۶. آیا
بهائیت فرقه بوده و از فرقه&#۸۲۰۲;هاى اسلامى محسوب مى&#۸۲۰۲;شود؟

تعریف فرقه :

فرقه  (heresy /sect)در لغت به معناى دسته، طایفه، مسلک، حزب، دسته،
بخش، بریدن، قسمت کردن و گروهى از مردم آمده است.[۲۲]

در فرهنگ سیاسى
این واژه در مورد بخشى از جامعه که از مذهب رسمى جدا شده یا به آئینى گرویده
باشد که توسط همگان به رسمیت شناخته نشده است، به کار مى&#۸۲۰۲;رود و هم مسامحتاً در
مورد هر نوع جنبش جدائى&#۸۲۰۲;طلب (ملى، زبانى، مذهبى، سیاسى و غیره) استفاده مى&#۸۲۰۲;شود.[۲۳]

در اصطلاح علم
کلام نیز به عده&#۸۲۰۲;اى از مردم گفته مى&#۸۲۰۲;شود که به دلیل اختلاف در مسائل اعتقادى از
پیروان یک دین جدا شده و عقاید و تبیین&#۸۲۰۲;هاى خاصى از آن دین را انتخاب کنند.[۲۴]
چنانکه در طول تاریخ اسلام فرقه&#۸۲۰۲;هاى متعددى بودند که به دلیل حوادث و وقایع
گوناگون از جمع مسلمانان جدا شده&#۸۲۰۲;اند. این فرقه&#۸۲۰۲;ها را مى&#۸۲۰۲;توان در دو گروه جاى
داد:

گروه اول؛ برخى از
فرقه&#۸۲۰۲;ها با این که در پاره&#۸۲۰۲;اى مسائل اعتقادى و یا تبیین آن مسائل با سایر
مسلمانان اختلاف دارند و گاهى در احکام فرعى نیز برخلاف سایر مسلمین عمل
مى&#۸۲۰۲;کنند، ولى در اصول هم چنان با آنها متحد بوده و مسائلى چون توحید، نبوت،
معاد و... را باور داشته و به حج، روزه، زکات، نماز و... عمل کنند. فرقه&#۸۲۰۲;هایى
چون، اهل حدیث، معتزله، اشاعره، زیدیه و... از این قبیل هستند.

گروه دوم؛ برخى
دیگر از فرقه&#۸۲۰۲;ها وجود داشته و دارند که هر چند منشأ و خاستگاه آنان دین اسلام
بوده، ولى به دلیل افراط و تفریط&#۸۲۰۲;هاى رهبران و پیروان&#۸۲۰۲;شان، آن چنان از دین
اسلام دور افتاده&#۸۲۰۲;اند که هیچ&#۸۲۰۲;گونه وجه اشتراکى با مسلمانان ندارند و نه تنها در
مسائل فرعى بلکه در مسائل اصلى نیز معارف اسلامى را تحریف و در نهایت منکر آنها
شده&#۸۲۰۲;اند.

به عنوان مثال
مى&#۸۲۰۲;توان به برخى از فرقه&#۸۲۰۲;هاى غیرمعروف اشاره کرد که در کتاب&#۸۲۰۲;هاى فرق و مذاهب به
آنها «غالى» گفته شود. برخى از این فرقه&#۸۲۰۲;ها به جاى توحید اسلامى رهبران خود را
به مقام ربوبیت رسانده و به جاى معاد در دام تناسخ گرفتار آمده&#۸۲۰۲;اند و در فروع
دین نیز ضمن انکار اصل تکلیف، دچار اباحى&#۸۲۰۲;گرى شده و نماز و روزه، و حج و... را
از بیخ و بن انکار کرده و با توجیه&#۸۲۰۲;هاى انحرافى اصل این تکالیف را منکر
شده&#۸۲۰۲;اند.

فرقه&#۸۲۰۲;هایى چون
«اسحاقیه»، «حروفیه»، «حلمانیه» و... را مى&#۸۲۰۲;توان از زمره چنین فرقه گروه دوم
شمرد[۲۵].
در حقیقت این فرقه&#۸۲۰۲;ها فقط منشأ اسلامى دارند و  در تاریخ فرق اسلامى از آنها
نام برده مى&#۸۲۰۲;شود. ولى سایر مسلمانان آنان را مسلمان نمى&#۸۲۰۲;دانند.

شناخت فرقه حق :

از منظرى ژرف براى
شناخت حقیقت و صراط مستقیم هدایت در میان فرقه&#۸۲۰۲;هاى مختلف، شاخص&#۸۲۰۲;هاى منطقى و
خردپذیرى وجود دارد؛ و هر شخص موظف است با دقت و اخلاص و پیراسته از هرگونه
تعصب و لجاجت در پى تحرى حقیقت برآید و بر اساس ادله روشن در برابر آن تسلیم و
انقیاد ورزد.

سنجه&#۸۲۰۲;هاى حقانیت :

عمده&#۸۲۰۲;ترین
سنجه&#۸۲۰۲;هاى حقانیت فرقه حق عبارتند از:

۱. اصالت و قوت
استنادپذیرى به منابع اولیه دینى.

۲. صیانت&#۸۲۰۲;پذیرى
حداکثرى: یعنى دارا بودن عوامل و ساز و کارهایى که بیشترین توانایى را در جهت
حفظ خلوص، سلامت دینى و بازدارى از انحراف، به ویژه در خطوط اساسى دین فراهم
آورد. از جمله این عوامل عبارت است از پیشوایان و راهنمایانى که در علم و عمل
تجسم اعلاى دین و جلوه حقایق آن باشند.

۳. عدم ابتلا به
تناقض و تعارض درونى.

۴. عقلانیت،
اعتدال، جامع&#۸۲۰۲;نگرى و دورى از تعصب&#۸۲۰۲;ها و افراط و تفریط دین&#۸۲۰۲;سوز و خردستیز.

۵. استقبال از
پرسش از دین و توان پاسخگویى هر چه بهتر و بیشتر به مسائل پیچیده و غامض دینى و
مذهبى.[۲۶]

فرقه&#۸۲۰۲;هاى جدید :

یکى دیگر از
موضوعات مهم و کلیدى پیرامون شناخت فرقه&#۸۲۰۲;هاى معاصر توجه به ماهیت و نحوه عملکرد
آنهاست. تعریف مدرن از فرقه به هر گروهى اشاره دارد که از عملکرد روان شناختى
تکنیک «کنترل ذهن» براى عضوگیرى فریب دهنده و کنترل اعضایش استفاده مى&#۸۲۰۲;کند.
کنترل ذهن «مجموعه&#۸۲۰۲;اى از تکنیک&#۸۲۰۲;هاى روانى است» که توسط رهبران فرقه به صورت
غیرمحسوس بر اعضا اعمال مى&#۸۲۰۲;شود. این تکنیک&#۸۲۰۲;ها عبارتند از:

۱. فریب؛ یک فرقه
نیاز دارد تا جهت عضوگیرى و به کارگیرى افراد از فریب استفاده نماید. اگر مردم
عملکردها و اعتقادات واقعى آنان را از قبل بدانند، به آنان نخواهند پیوست، لذا
داراى روابطى آراسته و ظاهرالصلاح نظیر؛ کمک به فقرا، محبت، صلح جهانى، حقوق
بشر، تحقیقات علمى یا محیط زیست است که ماهیت واقعى گروه را مخفى نگاه مى&#۸۲۰۲;دارد.

۲. ویژه سازى؛
رهبران فرقه&#۸۲۰۲;ها به اعضا مى&#۸۲۰۲;گویند که تنها مى&#۸۲۰۲;توانند در تشکیلات آنها و با اطاعت
از دستورات آنها نجات یابند.

۳. ترس و ارعاب؛
از رهبر فرقه و تشکیلات آن باید ترسید. رهبران فرقه ادعا مى&#۸۲۰۲;کنند که اوتوریته
مستقیم از جانب خدا براى کنترل تقریباً تمامى شئونات زندگى فرقه را دارند. اعضا
حق کوچکترین انتقاد و مخالفتى نداشته و زیر علامت سو&#۱۶۲۰;ل بردن رهبران یا
برنامه&#۸۲۰۲;هاى گروه در هر حال به عنوان نشانه&#۸۲۰۲;اى از شورش و حماقت تلقى مى&#۸۲۰۲;شود. در
این راستا روش ترور شخصیت اعضاى فرقه براى خلق احساس گناه در آنان با هدف ترس
از عدم اطاعت یا مخالفت با رهبرشان، مورد استفاده قرار مى&#۸۲۰۲;گیرد.

۴. بمباران عشق و
کنترل روابط؛ فرقه&#۸۲۰۲;ها براى کنترل اعضا، از تکنیک کنترل روابط استفاده
مى&#۸۲۰۲;نمایند؛ زمانى که عضوى براى اولین&#۸۲۰۲;بار وارد یک فرقه مى&#۸۲۰۲;شود، آنها عمل
«بمباران عشق» را بر روى وى پیاده مى&#۸۲۰۲;کنند، و دوستان فورى برایش بر مى&#۸۲۰۲;گزینند.
ولى به زودى مى&#۸۲۰۲;آموزد که اگر با آنها مخالفت کند، یا فرقه را ترک نمائد تمامى
«دوستان» تازه&#۸۲۰۲;اش را از دست خواهد داد؛ تنها، منفور و ملعون مى&#۸۲۰۲;شود این تهدید
ناگفته، بر اعمال اعضا در فرقه تأثیر مى&#۸۲۰۲;گذارد. فرقه&#۸۲۰۲;ها همچنین سعى کنند تا
ارتباط اعضا را با دوستان و خانواده قطع کنند، زیرا آنها از اینکه دیگران نیز
بتوانند بر روى اعضا نفوذ داشته باشند، متنفرند.

۵. کنترل اطلاعات؛
کسانى که اطلاعات را کنترل مى&#۸۲۰۲;کنند فرد را هم کنترل کنند. در یک فرقه کنترل
ذهنى هرگونه اطلاعاتى خارج از فرقه خصوصاً اگر در مخالفت با فرقه باشد، شیطانى،
تلقى مى&#۸۲۰۲;گردد. به اعضا گفته مى&#۸۲۰۲;شود که آنها را نخوانند، باور نکنند، در نزد خود
نگه نداشته و فوراً نابود کنند. زیرا فقط اطلاعات ارائه شده توسط فرقه، حقیقت
دارد.

۶. ساختار گزارش
دهى؛ در یک فرقه کنترل ذهنى مانند آلمان نازى یا سازمان مجاهدین خلق (منافقین)،
اعضا باید نسبت به گفته&#۸۲۰۲;ها و عملکردهاى خویش مراقب باشند، چون «دیوار موش دارد
و موش هم گوش دارد». هر کس ترغیب شود تا مراقب بقیه اعضا باشد و گزارش آنچه
مى&#۸۲۰۲;بیند را به رهبرى بدهد. اغلب اطلاعات داده شده شخصى یا خصوصى، فوراً به
رهبرى گزارش مى&#۸۲۰۲;شود، از این رو اعضا در برابر گزارش شدن به رهبر و تنبیه شدن به
خاطر منطبق نشدن با فرقه، عقاید و احساسات واقعى خود را پنهان مى&#۸۲۰۲;کنند.

۷. کنترل زمان؛
فرقه&#۸۲۰۲;هاى جدید، اعضاى خود را به حدى با ملاقات&#۸۲۰۲;ها فعالیت&#۸۲۰۲;ها و مأموریت&#۸۲۰۲;هاى
طولانى مشغول نگاه مى&#۸۲۰۲;دارند که آنان به دلیل مشغولیت و خستگى زیاد، به مسائل
شخصى خود، عقاید القا شده توسط فرقه، دوستان و خانواده خویش فکر نمى&#۸۲۰۲;کنند.[۲۷]

مسلماً توجه به
مو&#۱۶۲۰;فه&#۸۲۰۲;هاى فوق مى&#۸۲۰۲;تواند در شناخت دقیق و قضاوت پیرامون ماهیت یک تشکیلات سیاسى
نظیر بهائیت حائز اهمیت باشد.

فرقه ضاله بهائیت
:

با توجه به تعاریف
مذکور از فرقه و سنجه&#۸۲۰۲;هاى حقانیت آن، بهائیت به دلیل اینکه رهبران و پیروان
اولیه آنان ابتدا مسلمان بودند و در سرزمین&#۸۲۰۲;هاى اسلامى زندگى مى&#۸۲۰۲;کردند، یکى از
فرقه&#۸۲۰۲;هاى اسلامى آن هم از نوع «گروه دوم»، باطل انحرافى و گمراه&#۸۲۰۲;کننده مى&#۸۲۰۲;باشد.
یعنى از جمله فرقه&#۸۲۰۲;هایى که بعد از جدایى، اصول و فروع مورد اتفاق مسلمانان را
انکار کرده و با ادعاهاى کاذب خود (امامت، نبوت و خدائى) از زمره مسلمانان خارج
شدند و در صدد ایجاد اختلاف، تفرقه&#۸۲۰۲;افکنى و و تحقق مقاصد شوم بیگانگان در
سرزمین&#۸۲۰۲;هاى اسلامى بر آمدند. بر این اساس مسلمانان، بهائى&#۸۲۰۲;ها را جزء فرقه&#۸۲۰۲;هاى
اسلامى نمى&#۸۲۰۲;شمارند زیرا آیین بهائیت یک آیین ساختگى است و فقط به دلیل خاستگاه
و سابقه تاریخى بنیان&#۸۲۰۲;گذارانش با اسلام ارتباط پیدا مى&#۸۲۰۲;کند، ولى به دلیل ماهیتش
چیزى جز یک آیین دست ساز بشرى هم چون صدها و هزاران مکتب و مسلکى که در طول
تاریخ به وجود آمده&#۸۲۰۲;اند، نیست و چون طرفداران این آیین موحّد نیستند در ردیف
مشرکین قرار مى&#۸۲۰۲;گیرند.[۲۸]

از سوى دیگر فرقه
بهائیت، از نظر عملکردى نیز در جذب نیرو، تغییر فکر، محصور کردن اعضا در یک
چارت تشکیلاتى جهت جلوگیرى از خروج آن&#۸۲۰۲;ها، ترس و ارعاب، بمباران عشق و...،
کاملاً مطابق با فرقه&#۸۲۰۲;هاى جدید (کنترل ذهنى) و تکنیک&#۸۲۰۲;هاى مختلف آنان بوده[۲۹]
و داراى سیستم&#۸۲۰۲;هاى مختلفى از قبیل لُجنه (گروه) ادارى، لُجنه آموزشى، لُجنه
صیانت و.. مى&#۸۲۰۲;باشد.

لازم به ذکر است
لُجنه صیانت همان حفاظت اطلاعات است که اعضاى جدید و قدیم را کنترل کرده و
کاملاً به صورت یک سیستم اطلاعاتى همچون گشتاپو عمل مى&#۸۲۰۲;کند[۳۰].

 


آموزه&#۸۲۰۲;هاى اعتقادى بهائیت

پرسش ۱۷. اصول
اعتقادى و احکام فرقه بهائیت چگونه است؟

بهائیت فرقه&#۸۲۰۲;اى
انشعاب یافته از فرقه «بابیه» است که اصول، مبانى اعتقادى و احکام آن را در بر
مى&#۸۲۰۲;گیرد. بنیان&#۸۲۰۲;گذار فرقه بابیه «على&#۸۲۰۲;محمد شیرازى» از طریق آشنائى با فرقه
«شیخیه» اطلاعات محدودى پیرامون مسائل عرفانى، تفسیر آیات و احادیث اسلامى کسب
نمود.

پس از مرگ سید
کاظم رشتى، سید على&#۸۲۰۲;محمد در ابتدا خود را «باب» و نایب خاص امام زمان (عج) و
واسطه فیض رسانى و ارتباط آن حضرت با مردم معرفى مى&#۸۲۰۲;نماید و پس از اندک زمانى
در بالاى منبر به مردم اعلام مى&#۸۲۰۲;دارد: «من خود امام زمان هستم!»[۳۱].

به مرور زمان و پس
از آن که گروهى از پیروانش با جسارت اساس اسلام را منسوخ دانستند، على&#۸۲۰۲;محمد باب
با حمایت علنى و تلویحى سفارت روس در تهران، پا را فراتر نهاده و از ادعاى
مهدویت به ادعاى نبوت تغییر شکل مى&#۸۲۰۲;دهد و سپس با نوشتن کتاب «بیان» به نسخ
احکام شریعت اسلام مى&#۸۲۰۲;پردازد.

سرانجام باب در
آخرین نوشته&#۸۲۰۲;اش به نام «لوح هیکل الدین» مدعى مقام الوهیت نیز مى&#۸۲۰۲;شود.[۳۲]
هر چند نامبرده در مناظراتى که با علماى ایران در شیراز، اصفهان و تبریز انجام
داد،[۳۳]
نتوانست از عهده اثبات مدعیات سنگین خویش برآید و این امر، به همراه وجود
خطاهاى بسیار ادبى و علمى در آثار و الواح وى، و مهمتر از آن ظلم و جنایاتى که
پیروان او در مناطق مختلف کشور مرتکب مى&#۸۲۰۲;شدند، باعث گردید چندین&#۸۲۰۲;بار توسط حکومت
وقت دستگیر و هر دفعه از گذشته خود ابراز ندامت نماید؛[۳۴]
لکن هربار توبه را مى&#۸۲۰۲;شکست و دوباره تبلیغ و آشوب را شروع مى&#۸۲۰۲;نمود تا اینکه
سرانجام در تبریز به جرم ارتداد (طبق فتواى علماى تبریز) به فرمان امیرکبیر
تیرباران شد.

عقائد بهائیت :

پس از مرگ باب از
آنجا که وى به ظهور فردى پس از خود با مقام «من یظهره اللّه&#۸۲۰۲;» نوید داده بود
افراد زیادى ادعاى چنین مقامى کردند که توسط حسینعلى و همکارى یحیى، یا کشته
شدند یا از ادعاى خود دست برداشتند. سپس میرزا حسینعلى مقام پیامبرى را براى
خود ادعا کرد و از اینجا نزاع اصلى در میان بابیان آغاز شد.

بابى&#۸۲۰۲;هایى که
ادعاى حسینعلى را نپذیرفتند و بر جانشینى یحیى باقى ماندند «ازلى» نام گرفتند و
پیروان حسینعلى (بهاءاللّه&#۸۲۰۲;) «بهائى» خوانده شدند. او با ارسال نامه&#۸۲۰۲;هایى به
اطراف رسما آیین جدید را اعلام و عده&#۸۲۰۲;اى از بابیان به او ایمان آوردند.

بهاءاللّه&#۸۲۰۲; مقامات
زیادى براى خود ادعا کرد که مهمترین آنها مقام «الوهیت و ربوبیت» بود.[۳۵]
او همچنین ادعاى شریعت جدیدى نمود و با نگارش کتاب&#۸۲۰۲;هایى نظیر «ایقان»، «اقدس»،
«لوح اشراقات»، «بدیع»، «مجموعة الالواح» - که براساس تفکر، اعتقادات و تعالیم
باب تنظیم یافته - عقاید و احکام فرقه خود را بیان مى&#۸۲۰۲;نماید.[۳۶]

منابع اعتقادى و
احکام بهائیان، نوشته&#۸۲۰۲;هاى سید على&#۸۲۰۲;محمد باب، میرزا حسینعلى بهاءاللّه&#۸۲۰۲;،
عبدالبهاء و تا حدى نیز شوقى افندى است که از نظر بهائیان مقدس بوده و در مجالس
ایشان قرائت مى&#۸۲۰۲;شود؛ هرچند کتب باب عموماً در دسترس بهائیان قرار نمى&#۸۲۰۲;گیرد[۳۷]
و دو کتاب اقدس و ایقان میرزا حسینعلى نزد آنان از اهمیت خاصى برخوردار است.

بیشتر عقاید
بهائیت در محور میرزا حسینعلى (بهاءاللّه&#۸۲۰۲;) است که در اینجا به چند نمونه اشاره
مى&#۸۲۰۲;شود:

۱. نسخ اسلام؛ با
ظهور سید على&#۸۲۰۲;محمد باب اسلام پایان گرفته و اینک دین جدید ظهور کرده و مردم
باید همگى بهائى شوند.[۳۸]

۲. شناخت
بهاءاللّه&#۸۲۰۲;؛ اولین چیزى که بر بندگان واجب شده است شناخت محل تابش وحى و طلوع
امراللّه&#۸۲۰۲; است، یعنى معرفت به میرزا حسینعلى بهاءاللّه&#۸۲۰۲; که در اثر این شناخت
اعمال قبول مى&#۸۲۰۲;شود.[۳۹]

۳. بهاءاللّه&#۸۲۰۲;
داراى مقام الوهیت و ربوبیت است.[۴۰]

۴. بهاء مژده
انبیاء گذشته و باب است[۴۱]،
یعنى سید على&#۸۲۰۲;محمد شیرازى باب هم پیامبر و هم مژده رسان بهاءاللّه&#۸۲۰۲; بود و با
ظهور او قیامت برپا شده است.[۴۲]

۵. علاوه بر
عقایدى از این قبیل، امروزه بهائیت به آموزه&#۸۲۰۲;هاى دوازده&#۸۲۰۲;گانه&#۸۲۰۲;اى پرداخته و آنها
را تبلیغ مى&#۸۲۰۲;نماید. امورى از قبیل؛ تحرى حقیقت، ترک تقلید، تطابق دین با علم و
عقل، وحدت اساس ادیان، وحدت عالم انسانى، ترک تعصبات، الفت و محبت میان افراد
بشر، تعدیل معیشت عمومى، تساوى حقوق رجال و نساء، تعلیم و تربیت اجبارى، صلح
عمومى و تحریم جنگ از جمله اصول دوازده&#۸۲۰۲;گانه بهائیت به شمار مى&#۸۲۰۲;رود.[۴۳]

احکام بهائیت :

منبع اصلى احکام
در میان بهائیان کتاب اقدس است.[۴۴]
احکام اعلام شده از جانب حسینعلى بهاء بر اساس احکامى است که على&#۸۲۰۲;محمد باب در
کتاب بیان آورده است هر چند در فلسفه و فروع تفاوت&#۸۲۰۲;هایى بین این دو مى&#۸۲۰۲;باشد.
برخى از احکام این فرقه عبارتند از:

۱. نماز: بهائیان
موظف به نماز روزانه&#۸۲۰۲;اند. این فریضه از اول بلوغ واجب شود و بر سه نوع (صغیر،
وسطى و کبیر) است. و هر بهائى مخیر به انجام یکى باشد.[۴۵]
قبله&#۸۲۰۲;شان قبر میرزا حسینعلى (بهاء) در شهر عکا است. و کسى که آب ندارد به جاى
وضو، پنج بار مى&#۸۲۰۲;گوید: «بسم اللّه&#۸۲۰۲; الاطهر الاطهر»[۴۶].

۲. روزه: به عقیده
بهائیت، هر سال ۱۹ ماه دارد و هر ماه نوزده روز. روزه ۱۹ روز در آخرین ماه سال
واجب است که عید نوروز، عید فطرشان مى&#۸۲۰۲;شود.[۴۷]

۳. حج: زیارت محل
تولد باب در شیراز و خانه حسینعلى میرزا در بغداد در همه ایام به جاى زیارت
کعبه قرار داده شده است.[۴۸]

۴. ازدواج و زنا:
ازدواج با بیش از دو زن حرام است.[۴۹]
- هر چند خود بهاء و بسیارى بهائیان بیش از دو زن گرفته&#۸۲۰۲;اند! - همچنین ازدواج
با محارم در این آیین مگر با زن پدر، منع نشده است[۵۰]
و مابقى مانند: دختران، خواهران، خاله&#۸۲۰۲;ها، عمه&#۸۲۰۲;ها و... براى ازدواج حلالند! حد
زنا در مرحله اول ۹ مثقال طلا و در مرحله بعد ۱۸ مثقال به بیت&#۸۲۰۲;العدل پرداخته
مى&#۸۲۰۲;شود.[۵۱]

۵. حجاب: حجاب
زنان ملغى گردیده و بى&#۸۲۰۲;حجابى آزاد مى&#۸۲۰۲;باشد.[۵۲]

۶. مطهرات پنج چیز
است؛ آتش، هوا، آب، خاک و کتاب بیان و در صورت تطهیر با هرکدام ازعناصراربعه،
باید آیه تطهیر «اللّه&#۸۲۰۲; اطهر» خوانده شود.[۵۳]

۷. نجاسات: بهائیت
چیزهائى را که در دین اسلام، نجس شمرده شده&#۸۲۰۲;اند پاک و طاهر گردانیده است.
مانند: بول، غائط، منى، فضله موش، سگ. و این موهبت بهاء به بندگان اوست[۵۴].

۸. ربا: معاملات
ربوى آزاد و رباخوارى حلال است.[۵۵]

۹. سیاست: در
کتاب&#۸۲۰۲;هاى مذهبى بهائیان به شدت از دخالت در سیاست منع شده&#۸۲۰۲;اند.[۵۶]

بدین&#۸۲۰۲;گونه عوامل
استعمارى جریان انحرافى بهائیت به مرور و در مراحل مختلف، به منسوخ اعلام نمودن
دین اسلام و نفى و انکار نبوت، امامت، معاد و تعالیم و قوانین و احکام مقدس و
نورانى قرآن مى&#۸۲۰۲;پردازند. سپس ابتدا ادعاى نیابت خاص حضرت حجت(عج) و در مرحله
دوم ادعاى مهدویت و پس از آن ادعاى نبوت و مرحله آخر ادعاى الوهیت و خدایى
مى&#۸۲۰۲;نمایند! آنگاه به هدم و نابودى آثار اسلام یعنى کعبه و قبور انبیاء و امامان
و مساجد فرمان مى&#۸۲۰۲;دهند و سپس به ساختن کعبه جدید! در شیراز اهتمام مى&#۸۲۰۲;ورزند و
با آداب و ادعیه و ذکر و زیارتنامه&#۸۲۰۲;هاى استعمار ساخته به طواف به گرد آن
مى&#۸۲۰۲;پردازند! احکام دین جدید را صادر و مطابق با خواست و اهداف استعمار، به رفع
حجاب و پوشش زنان فرمان مى&#۸۲۰۲;دهند و دخالت در سیاست را - که آرزوى دیرینه
قدرت&#۸۲۰۲;هاى سلطه جهانى در مناطق اسلامى&#۸۲۰۲;ایست که همواره از اصل ورود و دخالت در
سیاست به عنوان یک تکلیف و وظیفه اسلامى ضربه خورده&#۸۲۰۲;اند - ممنوع اعلام
مى&#۸۲۰۲;نمایند!

بدین ترتیب همه
زمینه&#۸۲۰۲;ها آماده و مهیا مى&#۸۲۰۲;شود تا مبانى و ارکان اعتقادى و ارزش&#۸۲۰۲;هاى اخلاقى و
پایبندى&#۸۲۰۲;هاى معنوى جامعه اسلامى متزلزل شده، وحدت و یکپارچگى مسلمانان در ایران
به تفرقه و تشتت تبدیل گردد و از قدرت بى&#۸۲۰۲;نظیر مذهب تشیع و مراکز علم و فقاهت و
مراجع و فقها و علماى بیدار و آگاه که مدافعان راستین اسلام و سنگرهاى مستحکم
دفاع از هویت دینى و استقلال و شرف و اعتلا و اقتدار مسلمانان مى&#۸۲۰۲;باشند، کاسته
شود و راه&#۸۲۰۲;هاى تاخت و تاز و سلطه استعمار خارجى همواره گردد.[۵۷]

 


نقد عقاید بهائیت

پرسش ۱۸. پیرامون
اشکالات و انتقاداتى که بر عقائد فرقه بهائیت وارد است توضیح دهید؟

فرقه بهائیت از
جمله مسلک&#۸۲۰۲;هاى بشرى بى&#۸۲۰۲;بنیاد است که فاقد اصول، معیارها و ملاک&#۸۲۰۲;هاى دینى قوى و
مستند مى&#۸۲۰۲;باشد؛ عقاید و اصول فکرى آن نه تنها فاقد شالوده مستحکم ادیان آسمانى
است، بلکه از لحاظ اصول و معیارهاى اولیه شکل&#۸۲۰۲;گیرى و منابع مستند، کاملاً ضعیف
و غیرعلمى است به همین دلیل نقد این فرقه در قالب انتقادهاى رایج در علوم مربوط
به ادیان و مذاهب امکان ندارد و به تعبیر دیگر از آنجا که فرقه بهائیت در مورد
مسائل اعتقادى گنگ و نامفهوم بوده و آسمان و ریسمان را به هم بافته، ساختار
فکرى و عقیدتى منسجم و مستقلى ندارد و قابل دفاع و استناد نیست. از این رو به
هیچ وجه توان اقناع افراد آگاه و تیزبین را ندارد و تنها صاحبان و متولیان آن،
با استفاده از ابزارها و شگردهاى سیاسى، تبلیغاتى، اجتماعى، اقتصادى و...، در
گوشه و کنار جامعه سعى مى&#۸۲۰۲;کند افراد ساده و کم&#۸۲۰۲;اطلاع را فریب داده و جذب
نمایند. برخى از این اشکالات و انتقادات عمده عبارتند از:

یکم.
تناقضات درونى

انسجام، هماهنگى و
عدم ابتلا به تناقض و تعارض درونى آموزه&#۸۲۰۲;ها، یکى از شاخصه&#۸۲۰۲;هاى مهم ادیان الهى
است. مرورى کوتاه بر تعالیم و کتب بهائیت بیانگر تناقضات و تعارضات درونى بسیار
متعدد است که نارسائى&#۸۲۰۲;ها، مجهولات و پرسش&#۸۲۰۲;هاى فراروى محققان و حتى معتقدان به
این فرقه به وجود آورده تا آنجا که این موضوع به عنوان یکى از مشخصات اصلى
بهائیت و چالش&#۸۲۰۲;اساسى رهبران و طرفداران آن محسوب مى&#۸۲۰۲;گردد. به عنوان نمونه؛

۱. تلوّن در
عقیده، تغییر در ادعا

به اعتراف خود
بابیان و بهائیان، على&#۸۲۰۲;محمد شیرازى بنیان&#۸۲۰۲;گذار فرقه بابیه، شش مرتبه ادعاى خویش
را تغییر داد.

مرحوم حسین محبوبى
اردکانى در تعلیقاتش بر «الم&#۸۲۰۲;آثر و الاثار» مى&#۸۲۰۲;نویسد: «باب در ۱۲۶۰ ادعاى ذکریت
کرد یعنى که مفسر قرآن است. در ۱۲۶۱ ادعاى بابیت کرد یعنى وسیلهِ رابطه با امام
زمان است. در ۱۲۶۲ ادعاى مهدویت کرد یعنى امام زمان است. در ۱۲۶۳ ادعاى نبوت
کرد یعنى که پیغمبرم. در ۱۲۶۴ ادعاى ربوبیت کرد یعنى که پروردگار عالمیانم. در
۱۲۶۵ ادعاى الوهیت کرد. در ۱۲۶۶ تمام دعاوى خود را منکر شد و توبه کرد و توبه
نامه نزد ولیعهد فرستاد»[۵۸].

میرزا حسینعلى
(بهاءاللّه&#۸۲۰۲;) نیز مقامات زیادى براى خود ادعا داشت؛ گاهى ادعا مى&#۸۲۰۲;کرد بر او وحى
نازل شده، زمانى اعلام مى&#۸۲۰۲;نماید که «من هیچم و کم ز هیچ هم بسیارى» و زمانى
دیگر خویشتن را بر تخت الوهیت نشانده و «خداى خدایان»، «آفریدگار جهان»، «کسى
که لم یلد و لم یولد است» و «معبود حقیقى»، مى&#۸۲۰۲;نامد.[۵۹]
و در لوح عهدى که به منزله وصیت نامه از خویش باقى گذاشت از موضع الوهیت،
پیروانش را به اطاعت و تبعیت از جانشینان خود تشویق و ترغیب نمود![۶۰]
و همه اینها در حالى است که بهائیان خود را «موحد و یکتاپرست» مى&#۸۲۰۲;نامند! و عباس
افندى در اثبات پیامبرى حسینعلى مى&#۸۲۰۲;کوشد.

۲. وحدت عالم
انسانى

بهائیان ادعاى
«وحدت عالم انسانى» و برابرى تمام انسان&#۸۲۰۲;ها دارند که منظور از آن اتحاد واقعى و
تساوى انسان&#۸۲۰۲;ها از نظر حقوق روحانى، اجتماعى، فردى و مدنى است.[۶۱]
و این در حالى که در کتاب «اقدس» علناً هر کس به دیانت بهائى باور نداشته باشد،
گمراه شمرده شده است[۶۲].

همچنین عبدالبهاء
بر این عقیده است؛ «سیاهان آفریقائى خلقتشان گاوى است!»[۶۳]
و «غیربهائیان نزد خدا به شکل حیوان هستند!»[۶۴]
خود بهاءاللّه&#۸۲۰۲;،  کور و بینا را مساوى نمى&#۸۲۰۲;داند. و خانواده او در برخورد بین
ایرانیان و خارجى&#۸۲۰۲;ها، رفتارى آکنده از تبعیض و بسیار متفاوت از خودشان نشان
مى&#۸۲۰۲;دادند.[۶۵]
آن وقت چگونه با این همه تناقض از وحدت عالم سخن مى&#۸۲۰۲;گویند؟! نگاهى به زندگى و
عملکرد رهبران این فرقه نیز که مدعى وحدت عالم انسانى بودند نشان مى&#۸۲۰۲;دهد که
آنان به تنهائى خود از جمله ناقضین این شعار بوده&#۸۲۰۲;اند و بر سر حکومت و رهبرى
جامعه بهائى به فحاشى و بد و بیراه گفتن نسبت به یکدیگر و وارد نمودن انواع
اتهامات زشت و ناپسند نسبت به یکدیگر پرداخته&#۸۲۰۲;اند؛ بهاءاللّه&#۸۲۰۲; با اینکه ادعا
مى&#۸۲۰۲;کند: «ادب پیرهن من است و باید ادب سرلوحه باشد.» اما در نزاع قدرت با
برادرش مى&#۸۲۰۲;گوید: «یحیى سگ و گرگ و کلاغ و مار و الاغ و پشه و وزغ است».[۶۶]

از این رو
عبدالبهاء خود اعتراف مى&#۸۲۰۲;نماید: «انصاف باید داشت از نفسى که در تربیت اولاد و
عیال و آل عاجز مانده، چگونه امید تربیت اهل آفاق نماییم و آیا در این قضیه
ذره&#۸۲۰۲;اى شبهه و تردید است؟ لا واللّه&#۸۲۰۲;»[۶۷]
از سوى دیگر «طرد روحانى» منتقدین توسط تشکیلات بهائى نیز از دیگر شاهکارهاى
مدعیان وحدت عالم انسانى است.[۶۸]

۳. تبلیغ و نشر
نفحات

در بهائیت تبلیغ
در همه جا و هر وقت و براى همه&#۸۲۰۲;کس امرى واجب است؛ عبدالبهاء مى&#۸۲۰۲;گوید: «تکلیف هر
نفسى از احباى الهى این است که شب و روز آرام نگیرد و نفسى بر نیارد جز فکر نشر
نفحات اللّه&#۸۲۰۲;»[۶۹]
و بدین&#۸۲۰۲;وسیله دیگران را در بلاد دور دست به تبلیغ و نشر نفحات بهائى تحریص
مى&#۸۲۰۲;نمودند؛ اما در عین حال تبلیغ بهائیت در اسرائیل ممنوع است.![۷۰]

۴. تساوى حقوق
مردان و زنان

تساوى «حقوق رجال
و نساء» از جمله تعالیم و ادعاهاى دوازده&#۸۲۰۲;گانه بهائیت است، که بدین وسیله ادیان
الهى را مورد حمله قرار مى&#۸۲۰۲;دهند و این در حالى است که در خود بهائیت نه تنها
زنان حق شرکت و عضویت در بیت&#۸۲۰۲;العدل را ندارند، بلکه در سهم الإرث نیز از مردان
عقب&#۸۲۰۲;ترند. به علاوه نه تنها میان زنان و مردان تساوى حقوق وجود ندارد، حتى میان
زن روستایى و شهرى هم تفاوت وجود دارد؛ مهریه زن روستایى برابر با نوزده مثقال
نقره است و مهریه زن شهرى نوزده مثقال طلا![۷۱]

صبحى از مبلغان
بهائى در خاطراتش مى&#۸۲۰۲;نویسد: «چنان که در اسلام رعایت حقوق زن شده در هیچ شریعتى
نگشته و اگر مقصود تساوى در جمع شئون است این مخالف رأى اکثر حکما و قانون خلقت
و طبیعت است و اگر آزادى مطلقه زنان منظور است سال&#۸۲۰۲;ها قبل از تولد بها در اکثر
نقاط اروپا این شیوه عملى شده و تازه بعد از این همه حرف&#۸۲۰۲;ها، زن و مرد در شریعت
بهائى مساوى نیست: اولاً؛ به موجب کتاب «اقدس» مرد مى&#۸۲۰۲;تواند دو زن و یک باکره
براى خود بگیرد در صورتى که زن نمى&#۸۲۰۲;تواند سه شوهر کند. ثانیا؛ مرد مى&#۸۲۰۲;تواند زن
خود را طلاق گوید و زن با شوهر خود این معامله نتواند. ثالثاً؛ در میراث خانه
مسکونه و البسه مخصوصه به اولاد اناث نمى&#۸۲۰۲;رسد. رابعاً: زن نمى&#۸۲۰۲;توان عضو بیت عدل
باشد و اعضا باید مرد باشند (و هلّم جرّاً)»[۷۲].

۵. دین دوره&#۸۲۰۲;اى

بهائیت به جهت
اثبات حقانیت خویش، چنین استدلال مى&#۸۲۰۲;نماید که چون هر دوره جدیدى، مقتضیات جدید
دارد؛ پس دائم باید دین جدید بیاید! و بدین طریق جاودانگى اسلام را مورد تشکیک
قرار داده و دیانت جدید بهائى را اثبات مى&#۸۲۰۲;نماید. اما با کمال تعجب نسبت به خود
دین بهائیت، دیگر چنین استدلالى را بر نتابیده و یا اینکه موکول به گذشت
سال&#۸۲۰۲;هاى بسیار متمادى مى&#۸۲۰۲;کند؛ زیرا از یکسو در حالى که به زعم بهائیان هنوز ۲۰
سال از «ظهور مستقل مقام صاحب شریعت و نبوت و رسالت على&#۸۲۰۲;محمد شیرازى»[۷۳] 
نگذشته و شرایط زمانه، دستخوش هیچ دگرگونى اساسى نشده بود، حسینعلى میرزا پاى
به میدان نهاده و به نوشتن احکام و شریعت جدید مبادرت مى&#۸۲۰۲;ورزد و حال آنکه خود
میرزا حسینعلى در کتاب اقدس تصریح مى&#۸۲۰۲;کند: «من یدعى امراً قبل اتمام الف سنه
کامله انه کذاب مفتر»[۷۴]
یعنى؛ هر کس ادعاى امرى را، پیش از اتمام هزار سال کامل، مدعى شود، دروغگو و
افترا زننده است. و از سوى دیگر در کتاب اقتدارات چنین مى&#۸۲۰۲;نویسد: «سوگند به نفس
که همه ظهورات به این ظهور بزرگتر، پایان گرفت، و هر کس که پس از چنین ظهورى،
مدعى ظهور جدیدى شود، او دروغگو و افتراء زننده است»[۷۵]
و در جایى دیگر با کمال تعجب آمده؛ «امتداد دین بهائیت بسیار، لااقل پانصد هزار
سال است.»![۷۶]
و بدین&#۸۲۰۲;گونه براى بهائیت جاودانگى قائل مى&#۸۲۰۲;شوند!![۷۷]

واقعیت این است،
از آنجا که عقاید فرقه بهائیت بناى وحیانى ندارد و صرفاً بر ادعاها و اظهارات
لفظیه رو&#۱۶۲۰;اى خود استوار گردیده، در سطوح مختلف دچار تناقض&#۸۲۰۲;هاى آشکار مى&#۸۲۰۲;باشد.
وجود این قبیل تناقضات در منابع و متون بهائى و مسائل عقیدتى این فرقه به حدى
است که به گفته بهائى&#۸۲۰۲;پژوهان «در صورت اتکاء به متون خودشان مجبوریم نصى را با
ردّ نصى دیگر پذیرا شویم!»[۷۸]
و حتى خود رهبران این فرقه براى فرار از این تناقضات و اغلاط فراوان، مجبور
شده&#۸۲۰۲;اند دراین صد ساله اخیر چند بار منابع مذهبى فرقه خود را تغییر داده تصحیح
نموده یا آنها را دور از دسترس پیروان خویش قرار دهند.[۷۹]
تا آنجا که دسترسى و مطالعه برخى از منابع اصلى بهائیت حتى براى پیروان آن
ممنوع است.

دوم. ناسازگارى با اصول ادیان الهى

ادیان توحیدى
داراى سه اصل کلى و مشترک یعنى توحید، نبوت و معاد باشند؛ اما از آنجا که فرقه
بهائیت آسمانى و الهى نبوده و تنها بر اثر خواست نفسانى و شیطانى عده&#۸۲۰۲;اى شکل
گرفته، عقاید و باورهاى آنها نیز با اصول مشترک ادیان الهى در تضاد و تناقض
است، زیرا؛

۱. انکار توحید

نه تنها توحید در
آیین بهائیت مورد اشاره و تأکید قرار نگرفته بلکه با ادعاهاى الوهیت رهبران و
بنیانگذاران این فرقه به شرک گرفتار گردیده است.

به عنوان نمونه
على&#۸۲۰۲;محمد باب در نامه خود به یحیى (صبح ازل) چنین مى&#۸۲۰۲;نویسد:
«هذا کتاب من اللّه الحى القیوم قل کلّ من اللّه
یبدون قل کلّ الى اللّه یعودون»
[۸۰]
یعنى این نامه&#۸۲۰۲;اى است از خداى زنده و بر پادارنده&#۸۲۰۲;ى جهان [باب] بگو همه از خدا
آغاز مى&#۸۲۰۲;شوند و همه به سوى او باز مى&#۸۲۰۲;گردند.!

و همچنین ایشان در
لوح هیکل&#۸۲۰۲;الدین تصریح مى&#۸۲۰۲;کند؛ «ان على قبل نبیل ذات
اللّه&#۸۲۰۲; و کینونته»
[۸۱]،
یعنى على قبل نبیل - که به حساب ابجد نبیل ۹۲ است  و محمد هم ۹۲ - ذات خدا و
کنه اوست.! حسینعلى میرزا نیز به صراحت در کتاب اقدس ادعا مى&#۸۲۰۲;کند: «گوش فرا
دهیداى جماعت بهائیان که خداى شما از زندان بزرگ پیام مى&#۸۲۰۲;دهد که نیست خدائى جز
من توانا و متکبر و خودپسند»[۸۲].

و در کتاب مبین
نیز مى&#۸۲۰۲;گوید: «اسمع ما یوحى من شطر البلأ على بقعه
المحنه و الابتلأ من سدره&#۸۲۰۲;القضأ انه لا اله الا انا المسجون الفرید»
[۸۳]
یعنى؛ «گوش&#۸۲۰۲;دار که از مصدر بالا بر زمین محنت و ابتلا این وحى نازل شد که نیست
خدایى مگر من تنها که در زندان به دست بندگان ظالم خود گرفتارم»[۸۴]
و با این ادعا مردمان را به اطاعت و خشوع از خویش فرا خوانده و مى&#۸۲۰۲;گوید: «به
تحقیق ظاهر شده است محبوب عالمین و مقصود عارفین و معبود اهل آسمان&#۸۲۰۲;ها و زمین و
محل سجده و سجود اولین و آخرین»[۸۵].

نقد و بررسى :

ادعاى خدایى توسط
رهبران بهائى بر خلاف فطرت خداشناس بشر، عقل سلیم و آموزه&#۸۲۰۲;هاى توحیدى تمام
ادیان الهى وکتب آسمانى خصوصاً قرآن کریم مى&#۸۲۰۲;باشد؛ هر انسانى بر اساس فطرت و
وجدان پاک خود مى&#۸۲۰۲;یابد که خودش مخلوق است و آفریدگار او هیچ شباهت و سنخیتى با
او ندارد. پیامبران راستین الهى نیز همصدا با این نداى فطرى همواره اساس دعوت
خویش را بر مبناى توحید و پرستش خداى یگانه قرار داده&#۸۲۰۲;اند. تکیه بر اصل
بنیادین، «لا اله الا اللّه&#۸۲۰۲;» مبارزه با شرک و بت&#۸۲۰۲;پرستى و دعوت به سوى بندگى و
عبودیت خالق جهان سرلوحه رسالت همه پیامبران الهى بوده است. بر این اساس
پیامبران الهى به هیچ وجه اجازه نداشته&#۸۲۰۲;اند که مردم را به سوى عبادت و بندگى
خود دعوت نمایند.

خداوند در قرآن
کریم به شدت این موضوع را محکوم مى&#۸۲۰۲;نماید: «وَمَن
یقُلْ مِنْهُمْ إِنِّى إِلَهٌ مِّن دُونِهِ فَذَلِکَ نَجْزِیهِ جَهَنَّمَ
کَذَلِکَ نَجْزِى الظَّالِمِینَ»
[۸۶]؛
«و هر کس از آنان بگوید من [نیز] جز او خدایى هستم او را به دوزخ کیفر مى&#۸۲۰۲;دهیم
[آرى ]سزاى ستمکاران را این&#۸۲۰۲;گونه مى&#۸۲۰۲;دهیم.»

از این منظر یکى
از ویژگى&#۸۲۰۲;هاى پیامبران راستین این است که هرگز ادعاى الوهیت و ربوبیت نداشته و
مردم را دعوت به بندگى خود نمى&#۸۲۰۲;کردند: «مَا کَانَ
لِبَشَرٍ أَن یو&#۱۶۲۰;تِیهُ اللّهُ الْکِتَابَ وَالْحُکْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ
یقُولَ لِلنَّاسِ کُونُواْ عِبَادًا لِّى مِن دُونِ اللّهِ»
[۸۷]
یعنى براى هیچ بشرى سزاوار نیست که خداوند، کتاب آسمانى
و حکم و نبوت به او بدهد سپس او به مردم بگوید: «غیر از خدا مرا پرستش کنید.»

نکته قابل توجه
اینکه سردمداران بهائیت پیوسته تلاش دارند چنین ادعاهایى را کتمان، تحریف یا
توجیه نمایند؛ به عنوان نمونه ادعا مى&#۸۲۰۲;کنند باب یا بهاء انعکاس دهنده فیض یا
نور الهى یا محل ظهور صفت یا اسم خدا بوده است، نه خود خدا. و این در حالى است
که تعابیر صریح و شرک آلود باب و بهاء به هیچ وجه پذیراى این قبیل توجیهات
نمى&#۸۲۰۲;باشد. مثلاً باب خود را «ذات و کُنه خدا»[۸۸]
مى&#۸۲۰۲;داند و جناب بهاء هم به این معنا گواهى مى&#۸۲۰۲;دهد؛
«ان علیاً  قبل محمد ذات اللّه&#۸۲۰۲; و کینونیته الباقیه»[۸۹]
و خودش نیز به همین ترتیب در منتسب کردن خود به خداوند حد و مرز خاصى را
نمى&#۸۲۰۲;شناسد؛ چنانکه در لوح سیاح علاوه بر آن که خود را «ظهور خدا» دانسته، خود
را «باطن خدا در غیب ناپیدا» نیز مى&#۸۲۰۲;خواند چنین اظهار مى&#۸۲۰۲;دارد:
«و کل خلقوا بأمرى»
که همه موجودات را مخلوق
خود دانسته است!!![۹۰]
که همگى در تضاد کامل با فطرت و عقل سلیم، آموزه&#۸۲۰۲;هاى اصیل وحیانى و سیره
پیامبران راستین الهى مى&#۸۲۰۲;باشد.

۲. نبوت جدید

بهائیان در جهت
زمینه&#۸۲۰۲;سازى براى پذیرش نبوّت حسینعلى میرزا (بهاء)، تلاش دارند که «على&#۸۲۰۲;محمد
باب» را از جمله پیامبران خداوند محسوب کنند که به اراده خداوند متعال بعد از
حضرت رسول&#۸۲۰۲;اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;مبعوث گشت و اهل عالم را به دینى جدید
دعوت کرد! پیروان مسلک ساختگى بهائى، مدّعى&#۸۲۰۲;اند که «باب» دو مقام داشت:

الف) پیامبرى
مستقل و صاحب کتاب بود!

ب) بشارت دهنده به
ظهور پیامبر دیگرى به نام میرزا حسینعلى بود! بدین&#۸۲۰۲;گونه با ظهور باب و بهاء
شریعت اسلام الغاء گردیده و شریعتى مستقل و آیینى جدید به نام بهائیت به وجود
آمده است.[۹۱]

نقد و بررسى :

ادعاى نبوت جدید
توسط بهائیت و نسخ شریعت اسلام از زوایاى مختلفى باطل بوده و داراى اشکالات
اساسى مى&#۸۲۰۲;باشد:

ادعاهاى متناقض :

ادعاهاى متناقض
على&#۸۲۰۲;محمد باب - در زمینه رابطه با امام زمان(عج) مهدویت، نبوت و الوهیت - و
میرزا حسینعلى نورى - نظیر من یظهراللهى، مهدویت، ربوبیت و الوهیت -، تناقضات و
تعارضات درونى آموزه&#۸۲۰۲;ها ناسازگارى با منطق و عقلانیت، وجود اغلاط و اشتباهات
متعدد[۹۲]
در کتاب&#۸۲۰۲;ها، الواح و نامه&#۸۲۰۲;ها، فقدان معجزه&#۸۲۰۲;اى قابل پذیرش براى اثبات پیامبرى،[۹۳]
ناتوانى در  پاسخگویى به سؤالات و عجز در مناظره با علما و بالاخره تکذیب مکرر
ادعاها و نوشتن توبه&#۸۲۰۲;نامه توسط باب، جملگى دلیلى آشکار بر بطلان چنین ادعائى
است؛ که با منطق و سیره پیامبران و اصول ادیان الهى در ناسازگارى کامل مى&#۸۲۰۲;باشد.[۹۴]

جهت تبیین بیشتر
این موضوع کافى است نگاهى به مناظرات علما با باب و نوشتن توبه نامه باب
بیندازیم:

رسوائى در مناظرات
:

مطابق اسناد
تاریخى باب در شیراز، اصفهان و تبریز با علماى عصر خود مواجهه مستقیم و مناظره
داشت و پس از ناتوانى و شکست مفتضحانه در دفاع از ادعاها و عقاید خود به
استغفار و تکذیب روى مى&#۸۲۰۲;آورده است؛ چنانکه به اعتراف سید حسین یزدى - کاتب و
دستیار باب ـ محمد على باب همهِ مدعیات خود را بالاى منبر مسجد وکیل شیراز در
حضور علما و مردم تکذیب مى&#۸۲۰۲;کند. و به تصریح نبیل زرندى (نویسندهِ مشهور بهائى)،
بر فراز منبر گفت: «لعنت خدا بر کسى که مرا باب امام بداند»[۹۵].

پس از آن نیز در
ابلاغیهِ معروف به «ابلاغیهِ الف»، ضمن تصریح به جاودانگى احکام اسلام، از
ادعاى بابیت و نیابت خاصهِ امام عصر(عج) برائت مى&#۸۲۰۲;جوید. در اصفهان نیز باب پس
از مناظره با برخى از علماى شهر، به دلیل عجز و ناتوانى در دفاع از ادعاهاى
خویش از پاسخ به سو&#۱۶۲۰;لات علمى آنان طفره مى&#۸۲۰۲;رود.[۹۶]

در تبریز نیز على
رغم اینکه ابتدا باب تلاش مى&#۸۲۰۲;کرد به اعتبار «سیادت» و انتشار شایعاتى دربارهِ
ارتباطش با امام عصر «عج»، مردم آن سرزمین را به سوى خود جلب نماید، و تا حدودى
نیز موفق مى&#۸۲۰۲;شود، اما پس از برگزارى جلسه مناظره باب با علماى تبریز و ناتوانى
باب در دفاع از عقاید و ادعاهایش و پاسخ به سؤالات علما، «عمقِ جهالت» وى و
بى&#۸۲۰۲;بنیادى ادعاهایش در آن مجمع به وضوح آشکار گردیده و علما و مردم تبریز
یکپارچه با وى مخالف مى&#۸۲۰۲;شوند. نکته قابل ملاحظه در آن مناظره، این است که
سو&#۱۶۲۰;لات علما از باب، حتى به اعتراف منابع بهائى پرسش&#۸۲۰۲;هایى ساده و در حد پایین»
بوده و حتى «سیر نزولى» داشته است.[۹۷]

بدین خاطر باب پس
از شکست مفتضحانه در بحث با علما، چوبکارى شد و سپس عریضه&#۸۲۰۲;اى خطاب به ولیعهد
نوشت و در آن، ضمن برائت از ادعاى بابیت و دیگر ادعاها، اظهار ندامت، توبه و
استغفار کرد.

توبه نامه باب :

توبهِ باب از
دعاوى خویش، که از مسلّمات تاریخ است و نسخهِ اصلى این توبه&#۸۲۰۲;نامه به خط وى،
هم&#۸۲۰۲;اینک در کتابخانهِ مجلس شوراى اسلامى موجود است. هر چند به اعتراف
فضل&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; صبحى - منشى و کاتب عباس افندى که بعداً از بهائیت برگشت - «بابیان
و بهائیان نمى&#۸۲۰۲;خواستند» این نوشته «پخش شود تا مردم ندانند که سید باب سخن خود
را پس گرفته و از آنچه گفته بازگشت کرده» است.[۹۸]
و بدین خاطر همواره تلاش نموده&#۸۲۰۲;اند تا اصل این سند را به روش&#۸۲۰۲;هاى گوناگون سرقت
نموده و محو نمایند.[۹۹]

متن توبه نامه باب
چنین است:

«فداک روحى، الحمد
لله کما هو اهله و مستحقّه که ظهورات فضل و رحمت خود را در هر حال بر کافّهِ
عباد خود شامل گردانیده، فحمداً ثم حمداً که مثل آن حضرت را ینبوع رأفت و رحمت
خود فرموده که به ظهور عطوفتش، عفو از بندگان و ستر بر مجرمان و ترحم بر اعیان
فرموده. اُشهِدُ اللّه&#۸۲۰۲; و مَن عَبَده[۱۰۰]
که این بندهِ ضعیف را قصدى نیست که خلاف رضاى خداوند عالم و اهل ولایت او باشد.
اگر چه بنفسه وجودم ذنب صرف است ولى چون قلبم موقن به توحید خداوند جلّ ذکره و
شیوهِ رسول او و ولایت اهل ولایت اوست و لسانم مقرّ بر کلّ مانزل من عند اللّه&#۸۲۰۲;[۱۰۱]
است، امید رحمت او را دارم و مطلقاً خلاف رضاى حق را نخواسته&#۸۲۰۲;ام و اگر کلماتى
که خلاف رضاى او بوده از قلبم جارى شد غرضم عصیان نبوده و در هر حال مستغفر و
تائبم حضرت او را. و این بنده را مطلق علمى نیست که منوط به ادعایى باشد.
استغفر اللّه&#۸۲۰۲; ربى و اتوب الیه من ان ینسَب الى امر[۱۰۲]
و بعضى مناجات و کلمات که از لسان جارى شده دلیل بر هیچ امرى نیست و مدعى نیابت
خاصهِ حضرت حجه&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲;(عج) را محض ادعى [ادعا] مبطل است و این بنده را چنین
ادعایى نبوده و نه ادعاى دیگر. مستدعى از الطاف حضرت شاهنشاهى و آن حضرت چنان
است که این دعاگو را به الطاف و عنایات بساط رأفت و رحمت خود سرافراز فرمایند.
والسلام»[۱۰۳].

و این&#۸۲۰۲;گونه بود که
على&#۸۲۰۲;محمد شیرازى همانند سایر پیامبران دروغین تنها به سبب یک تنبیه جزئى کلیه
ادعاهاى خویش را انکار مى&#۸۲۰۲;نماید. امرى که به هیچ&#۸۲۰۲;وجه در سیره پیامبران الهى
وجود نداشته است و این خود دلیلى روشن در بطلان ادعاهاى باب و بهائیت در جهت
اثبات نبوتى جدید مى&#۸۲۰۲;باشد.

خاتمیت و جاودانگى
اسلام :

دین اسلام، دینى
جهان شمول، جاودانه و خاتم ادیان و شرایع الهى است. تبیین این موضوع نیازمند
مراجعه به آموزه&#۸۲۰۲;هاى وحیانى و منابع اصلى دین اسلام است که حقانیت آن و صحت
نبوت پیامبر گرامى اسلام مورد پذیرش على&#۸۲۰۲;محمد باب و حسینعلى میرزا (بهاءاللّه&#۸۲۰۲;)
و سایر بهائیان قرار گرفته و بدان اذعان داشته و دارند.

مرورى بر
آموزه&#۸۲۰۲;هاى اسلامى مبین این واقعیت است که «خاتمیت»، یکى از ضروریات، اصول اساسى
و مورد اتفاق میان همه مذاهب و فرق اسلامى است؛ بر مبناى این اصل، حضرت محمدبن
عبداللّه&#۸۲۰۲;، پیامبر گرامى اسلام، آخرین پیامبر و فرستاده الهى در روى زمین است؛
یعنى، آخرین فردى است که از سوى خداوند، به عنوان «نبى» و «رسول»، به سوى بشر
فرستاده شده و دین و شریعت وى (اسلام) آخرین آئین آسمانى است.

آیات قرآن کریم و
احادیث پیشوایان معصوم، با تعابیر گوناگون، کراراً به این اصل (خاتمیت پیامبر و
دین او) تصریح و تأکید کرده&#۸۲۰۲;اند، چنانکه خداوند در سوره احزاب مى&#۸۲۰۲;فرماید:
«مَّا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِکُمْ
وَلَکِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیینَ وَکَانَ اللَّهُ بِکُلِّ
شَى&#۸۲۰۲;ءٍ عَلِیمًا»
[۱۰۴]؛
محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست، ولى فرستاده خدا و خاتم پیامبران است و خدا
همواره بر هر چیزى داناست».

واژه
«خاتم&#۸۲۰۲;النبیین» در آیه فوق هرگونه که تلفظ شود،[۱۰۵]
به این معناست که  حضرت محمد (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; آخرین پیامبر الهى بوده و
پیامبرى با او ختم شده است. و بر همین اساس، «خاتم&#۸۲۰۲;الانبیاء» یکى از القاب
پیامبر گرامى اسلام (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; مى&#۸۲۰۲;باشد. این امر علاوه بر کارکرد
لفظ خاتم در دیگر آیات قرآن[۱۰۶]،
حقیقتى است که مفسران مسلمان و همچنین فرهنگ&#۸۲۰۲;نویسان صاحب&#۸۲۰۲;نام تاریخ اسلام، نیز
بدان تصریح کرده&#۸۲۰۲;اند. و درک عامه[۱۰۷]
مسلمانان نیز در سراسر تاریخ اسلام از واژه «خاتم النبیین»، همان بوده است.

افزون بر آیه فوق
خاتمیت و جاودانگى دین اسلام، در آیات و روایات متعدد دیگر تبیین و تأکید شده
است.[۱۰۸]
از جمله؛

۱. خداوند در قرآن
کریم صراحتاً پیامبر اعظم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; را به عنوان رحمه&#۸۲۰۲;للعالمین
معرفى مى&#۸۲۰۲;نماید: «وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا
رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ»
[۱۰۹]؛
«و تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستادیم». تعبیر به العالمین (جهانیان) - و
استثناء در جمله منفى و نکره آمدن رحمت - آنچنان مفهوم وسیعى دارد که همه
انسان&#۸۲۰۲;ها را در تمام اعصار و قرون تا پایان جهان را شامل مى&#۸۲۰۲;شود.

۲.
«وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا کَافَّةً لِّلنَّاسِ
بَشِیرًا وَنَذِیرًا»
[۱۱۰]؛
ما تو را جز بشارتگر و هشداردهنده براى تمام مردم نفرستادیم.» این آیه به صورت
شفاف مخاطبان پیامبر اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; را نه معاصران یا انسان&#۸۲۰۲;هاى
چند سده بعد بلکه همه مردم توصیف مى&#۸۲۰۲;کند.

۳. همچنین خداوند
به پیامبر دستور داده که بگوید: «وَأُوحِیَ إِلَیَّ
هَذَا الْقُرْآنُ لأُنذِرَکُم بِهِ وَمَن بَلَغَ»
[۱۱۱]؛
«این قرآن به من (پیامبر) وحى شده است تا شما و کسانى را که این قرآن به آن&#۸۲۰۲;ها
مى&#۸۲۰۲;رسد انذار کنم».

«مَن بلغ» مطلق
است و شامل تمام کسانى که در طى تاریخ، قرآن و تعالیم نبوى
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; به دستشان مى&#۸۲۰۲;رسد، مى&#۸۲۰۲;شود.

علامه طباطبایى در
ذیل آن مى&#۸۲۰۲;نویسد: «یدل على عموم رسالته بالقرآن لکل
من سمعه منه او سمعه من غیره الى یوم القیامة»
[۱۱۲].

۴. پیامبر اکرم
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; در ضمن خطبه&#۸۲۰۲;اى مى&#۸۲۰۲;فرماید: «انا
خاتم النبیین و المرسلین و الحجة على جمیع المخلوقین اهل السموات و الارضین
؛[۱۱۳]
من خاتم انبیاء و رسولان و حجت بر همه آفریدگان از اهل آسمان&#۸۲۰۲;ها و زمین&#۸۲۰۲;ها
هستم».

همچنین در روایات
بسیار متعددى، پیامبرگرامى اسلام (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; صراحتاً و کراراً مظهر
«ختم نبوت»، «ختم&#۸۲۰۲;رسالت»، «ختم ماسَبَق» و «ختم وحى» اعلام شده است.[۱۱۴]

چنانکه در حدیثى
مشهور و متواتر پیرامون جاودانگى دین اسلام آمده: «حلال
محمد حلال ابدا الى یوم القیامه وحرامه حرام ابدا الى یوم القیامه لایکون غیره
ولا یجى&#۸۲۰۲;ء غیره
؛[۱۱۵]
حلال محمد (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; براى همیشه تا روز قیامت حلال خواهد بود و
حرام او هم براى&#۸۲۰۲;همیشه حرام مى&#۸۲۰۲;باشد؛ غیر آن نمى&#۸۲۰۲;باشد و غیر آن هم نمى&#۸۲۰۲;آید».

همچنین در حدیث
متواتر «منزلت» آمده: «یا على انت منّى بمنزله هارون
من موسى الا انّه لانبى بعدى
[۱۱۶]؛
اى على منزلت تونسبت به من همانند منزلت حضرت هارون نسبت به موسى است ولى بعد
از من نبى دیگر نخواهد بود.»

۵. مولاى متقیان
على (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;، در نهج&#۸۲۰۲;البلاغه، هنگام وصف پیامبر اکرم کراراً بر ختم نبوت
و رسالت، و پایان یافتن وحى به وجود آن حضرت تأکید کرده است. به عنوان نمونه در
خطبه ۱۳۳ مى&#۸۲۰۲;فرماید: «ارسله على حین فترةٍ من
الرّسل... فقفّى به الرسل و ختم به الوحى»
؛ «خداوند پیامبر اسلام را
زمانى فرستاد که پیامبران نبودند... پس او را در پى پیامبران فرستاد و ارسال
وحى را با او پایان داد.» و نیز در خطبه ۱۷۳ چنین بیان مى&#۸۲۰۲;دارد: «امین وحیه و
خاتم رسله»؛ «پیامبر امانتدار وحى الهى و خاتم رسولان او بود.»

۶. از امام باقر
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; و امام صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; نقل شده است که فرموده&#۸۲۰۲;اند: «لقد
ختم اللّه&#۸۲۰۲; بکتابکم الکتب و ختم بنبیکم الانبیاء
؛[۱۱۷]
خداوند به وسیله کتاب شما «قرآن»،  کتاب&#۸۲۰۲;هاى آسمانى و به وسیله پیامبرتان محمد
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;، سلسله انبیاء را خاتمه داد».

و همچنین امام
صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; در حدیثى دیگر مى&#۸۲۰۲;فرماید: «اللّه&#۸۲۰۲;
عز وجل ختم بنبیکم النبیین فلا نبى بعده أبداً، وختم بکتابکم الکتب فلا کتاب
بعده أبداً
[۱۱۸]؛
همانا خداوند به وسیله پیامبر شما سلسله پیامبران را به پایان برد؛ پس هرگز پس
از او پیامبرى نخواهد آمد، و به کتاب شما قرآن کتاب&#۸۲۰۲;هاى آسمانى را پایان بخشید؛
پس هرگز پس از آن کتاب دیگرى نخواهد بود».

شبهه افکنى&#۸۲۰۲;ها :

از آنجا که خاتمیت
پیامبر گرامى اسلام (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; راه را بر هرگونه ادعایى در زمینه
طرح نبوت و شریعت جدید مى&#۸۲۰۲;بندد، طرفداران فرقه بهائیت، با طرح شبهات و مطالب
بى&#۸۲۰۲;اساس، درصدد تفسیر، توجیه و تأویل خاتمیت نبوّت پیامبر گرامى اسلام
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; برآمده تا به زعم خودشان، ثابت کنند در اسلام، راه رسالت
و ظهور نبى صاحب شریعت و دین جدید، همچنان باز است.

به عنوان نمونه
یکى از پیروان این گروه، به نام روحى روشنى در کتاب خاتمیت مى&#۸۲۰۲;نویسد: «بعث رسول
و نبى صاحب شریعت، ختم نشده، بل ظهور انبیاى تابع و غیرمستقل که در خواب ملهم
شوند، ختم گردیده است... بنابراین، جمله&#۸۲۰۲;ى خاتم النبیین دلالت بر ختم و انقطاع
بَعْثِ رسول ندارد؛ زیرا، هر رسولى، نبى نیست تا از ختم نبوت، ختم رسالت هم
لازم آید»[۱۱۹]
و بدین&#۸۲۰۲;گونه نتیجه مى&#۸۲۰۲;گیرد که در قرآن، خاتم&#۸۲۰۲;النبیین، ذکر شده، ولى
خاتم&#۸۲۰۲;المرسلین نیامده است و لذا آمدن رسول دیگرى پس از پیامبر اسلام
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;نفى نشده است.

در نقد و بررسى
این قبیل ادعاهاى مخدوش و بى&#۸۲۰۲;اساس، علاوه بر دلایل نقلى فراوان از کتاب و سنّت
و اجماع مسلمانان که بر خاتمیت نبوّت و رسالت و جاودانگى شریعت اسلام، استوار
است، به اختصار گفتنى است؛ که ختم نبوت، مستلزم ختم رسالت و شریعت است.

توضیح این که؛
«نبوّت، عبارت است از این که از جانب خداوند، به فردى، وحى شود که او به مقام
نبوت برگزیده شده است، و نیز معارف و احکام الهى که بیان کننده&#۸۲۰۲;ى اصول و فروع
دین است، به او وحى مى&#۸۲۰۲;گردد. رسالت، به این معنا است که از میان کسانى که به
مقام نبوّت برگزیده شده&#۸۲۰۲;اند، از جانب خداوند، مأموریت ویژه&#۸۲۰۲;اى یافته&#۸۲۰۲;اند تا
معارف و احکام الهى را در سطحى وسیع&#۸۲۰۲;تر، به بشر ابلاغ کنند و با کوشش در جهت
اجراى آن&#۸۲۰۲;ها در جامعه&#۸۲۰۲;ى بشرى، بشریت را به سوى کمال و سعادت سوق دهند. البته،
پیامبران الهى، هر دو مقام را داشته&#۸۲۰۲;اند؛ یعنى، هم حامل وحى و شریعت آسمانى
بوده&#۸۲۰۲;اند و هم مسئولیت ابلاغ و اجراى آن احکام را در جامعه&#۸۲۰۲;ى بشرى بر عهده
داشته&#۸۲۰۲;اند. از این رو، قرآن کریم، آن&#۸۲۰۲;جا که از نبوت عامّه سخن گفته، گاهى از
پیامبران با واژه&#۸۲۰۲;ى النبیین[۱۲۰]
تعبیر آورده است که مسئولیت بشارت و انذار مردم را بر عهده داشتند و گاهى با
واژه&#۸۲۰۲;ى رُسُلَنا.[۱۲۱]
گویا آنان به خاطر گستردگى کار، چه بسا نیاز داشتند از بینات و معجزات بیش&#۸۲۰۲;ترى
استفاده کنند. با این بیان، مطلب دیگرى هم به دست مى&#۸۲۰۲;آید و آن این که مى&#۸۲۰۲;توان
فرض کرد که کسى در شرایطى داراى مقام نبوّت باشد، ولى هنوز به مقام رسالت دست
نیافته باشد و در زمان بعد، به عنوان رسول برگزیده شود، ولى عکس آن (کسى رسول
باشد و به نبوت مبعوث نباشد) معقول نیست؛ زیرا، برگزیده شدن به مقام رسالت،
بدون این که داراى مقام نبوّت باشد و شریعت الهى به او وحى شده باشد، نامعقول
است»[۱۲۲].

بنابراین با ختم
نبوت خود به خود ختم رسالت هم پدید مى&#۸۲۰۲;آید. چون رسولى که نبى نباشدکارش عبث
خواهد بود؛ مى&#۸۲۰۲;شود فرستاده&#۸۲۰۲;اى که خبرى از وحى و آسمان ندارد! پس هنگامى که
خداوند در قرآن پیامبر گرامى اسلام را به عنوان «خاتم النبیین» معرفى مى&#۸۲۰۲;نماید،
دیگر آمدن رسولانى که خبر از جانب خداوند بیاورند، معنا نخواهد داشت. به سخنى
دیگر با پایان یافتن مقام نبوت، مقام رسالت نیز پایان پذیرفت به این معنا که
دیگر خبرى از آسمان نمى&#۸۲۰۲;آید و کسى به نبوت برانگیخته نمى&#۸۲۰۲;شود تا معناى رسول خدا
هم تحقق یابد. با پایان یافتن نبوت، رسالت هم خود به خود پایان مى&#۸۲۰۲;یابد.

در یک جمع بندى با
توجه به منابع اصیل اسلامى، خاتمیت پیامبر گرامى اسلام بیان کننده سه موضوع مهم
است:

۱. پس از پیامبر
اسلام (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; فردى به عنوان «نبى»، از جانب خداوند برگزیده
نخواهد شد؛ یعنى، به کسى وحى نخواهد شد تا او پیامبر الهى باشد.

۲. پس از پیامبر
اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; و شریعت اسلام، شریعت دیگرى از جانب خداوند، براى
بشر تشریع و نازل نخواهد شد و شریعت اسلام تا آخرالزمان، جاودانه باقى خواهد
ماند.

 ۳. پس از پیامبر
اسلام (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; هیچ کس به عنوان «رسول خداوند» که مأموریت ابلاغ
شریعت جدیدى به مردم دارد، مبعوث نخواهد شد و از آن&#۸۲۰۲;جا که باب نبوت، بسته است،
باب رسالت نیز بسته خواهد بود[۱۲۳].
و هرگونه ادعایى در این زمینه کذب و غیرقابل پذیرش است.

چنانکه در حدیثى
پیغمبر گرامى اسلام (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; مى&#۸۲۰۲;فرماید: «در امت من سیزده دروغگوى
بزرگ (دجال) به دنیا خواهند آمد که همگى ادعاى پیغمبرى خواهند کرد. اما من
آخرین پیغمبر هستم و پس از من پیغمبرى نخواهد آمد»[۱۲۴].

اعتراف بهاء،
لجاجت عبدالبهاء

در هر صورت اصل
خاتمیت پیامبرگرامى اسلام و جاودانگى دین آن حضرت از هر جهت روشن و غیر قابل
خدشه است ودر طول تاریخ اسلام نیز همواره ذهنیت مسلمانان هم بر ختم نبوت استوار
بوده است. حتى شیخ احمد احسایى و سید کاظم رشتى که از بزرگان فرقه شیخیه و مورد
تأیید حسینعلى بهاء و بهائیان مى&#۸۲۰۲;باشند،[۱۲۵]
و على رغم اینکه در عقاید شیعه بدعت&#۸۲۰۲;هایى نهادند و موجبات بروز و ظهور بابیه و
سپس بهائیت شدند؛ در تمامى نوشته&#۸۲۰۲;هاى خویش به این که حضرت محمد
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; آخرین پیامبر خداست، تأکید داشتند و هم اینک نیز از هر
یک از پیروان ایشان در این باره پرسش گردد بى&#۸۲۰۲;تردید همان را مى&#۸۲۰۲;گوید که تمامى
شیعیان مبتنى بر آیات قرآن و روایات پیامبر (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; مى&#۸۲۰۲;گویند.

 به عنوان نمونه؛
شیخ احمد احسایى به استناد آیه چهلم سوره احزاب و حدیث معروف منزلت، چنین
مى&#۸۲۰۲;گوید: «حضرت محمدبن عبداللّه&#۸۲۰۲; (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; خاتم پیامبران است و پس
از او هرگز پیامبرى نخواهد آمد زیرا خداوند درباره ایشان فرموده است: ولکن رسول
اللّه&#۸۲۰۲; و خاتم النبیین... و پیامبر اکرم خود نیز فرموده است: لا نبى بعدى. پس
فرمایش آن حضرت حق است و باید بپذیریم و بنابراین عقیده ما این است که پس از آن
حضرت پیامبرى نیست و او خاتم رسولان است»[۱۲۶].

سیدکاظم رشتى نیز
در وصیت نامه&#۸۲۰۲;اش مى&#۸۲۰۲;گوید: «وصیت من آن است که شهادت مى&#۸۲۰۲;دهم... محمدبن عبداللّه&#۸۲۰۲;
بنده و فرستاده خداست. تمام شرایع منسوخ شده&#۸۲۰۲;اند، به جز اسلام که تا روز قیامت
باقى خواهد بود»[۱۲۷].

نکته جالب توجه
اینکه حتى اصل «خاتمیت» پیامبر اسلام، کراراً مورد اعتراف و استعمال مؤسس فرقه
بهائیت (میرزا حسینعلى بهاء) نیز قرار گرفته است؛[۱۲۸]
حسینعلى بهاء در عبارات گوناگونى که در کتاب&#۸۲۰۲;ها و الواح گوناگون وى آمده، علاوه
بر اطلاق عناوینى چون «خاتم رسل»، «خاتم انبیاء» و «خاتم&#۸۲۰۲;النبیین» بر شخص
پیامبر اسلام (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;، «خاتمیت» آن حضرت را نیز صریحاً و دقیقاً
به معنى «انتهاء» و «پایان یافتن» سلسله نبوت و رسالت توسط آن حضرت گرفته است[۱۲۹]:
(لانّ اللّه&#۸۲۰۲; تبارک و تعالى بعد الّذى ختم مقام النّبوه فى شأن حبیبه و صَفیه و
خِیرَتِه مِن خلقه کما نزّل فى ملکوت العزّه: ولکنّه رسول اللّه&#۸۲۰۲; و خاتم
النبیین وعد أبصار بلقائه یوم القیمه[۱۳۰]؛
زیرا که خداى تعالى بعد از آنکه مقام نبوت را در شأن حبیب و برگزیده و بهترین
فرد از بندگانش پایان بخشیده، همان&#۸۲۰۲;طور که در ملکوت عزّت (قرآن) نازل&#۸۲۰۲;شده است،
ولکن محمدرسول&#۸۲۰۲;خدا و خاتم نبیین است، دیدگان (عباد) را به لقایش وعده داده
است....».

و همچنین بهاء در
جایى دیگر چنین اذعان مى&#۸۲۰۲;دارد؛ «الصلوه و السلام على سید العالم و مربى الأمم
الذى به انتهت الرساله و النبوه[۱۳۱]؛
سلام و صلوات بر سید عالم و مربى امت&#۸۲۰۲;ها. همو که رسالت و نبوت به وسیله&#۸۲۰۲;ى او به
انتها رسیده است. توجه داشته باشید ایشان معترف است که «رسالت و نبوت» به وجود
آن حضرت خاتمه یافته است» و با توجه به این امر، منطقاً راه بر هرگونه سفسطه و
توجیه نارواى بهائیان از آیه ۴۰ سوره احزاب و موضوع خاتمیت، مسدود مى&#۸۲۰۲;باشد.[۱۳۲]

 جالب است که با
وجود تمام این تصریحات و على&#۸۲۰۲;رغم پذیرش صریح حسینعلى بهاء، عباس افندى
(عبدالبهاء) باب و بهاء را پیامبرانى در ردیف سایر انبیاء شمرده! و چنین
مى&#۸۲۰۲;نویسد: «آن مظاهر نبوّت کلّیه که بالاستقلال اشراق نموده&#۸۲۰۲;اند مانند حضرت
ابراهیم، حضرت موسى، حضرت مسیح و حضرت محمد و حضرت اعلى [باب] و حضرت جمال
مبارک [بهاء]»![۱۳۳]

قضاوت پیرامون
چنین افرادى را بر عهده فریدون آدمیت وامى&#۸۲۰۲;گذاریم که اعلام مى&#۸۲۰۲;دارد: «کسى که
مى&#۸۲۰۲;گوید بهاءاللّه&#۸۲۰۲; در زمره پیامبران بزرگ است و نام او را در کنار موسى و عیسى
و زرتشت و محمد مى&#۸۲۰۲;آورد نمى&#۸۲۰۲;تواند ادعا کند که من نماینده تفکر عقلى هستم؛
شارلاتانى است که مى&#۸۲۰۲;خواهد مردم را تحمیق کند»[۱۳۴].

من یظهراللهى بهاء
:

در مقابل عده&#۸۲۰۲;اى
دیگراز بهائیان با توجه به قطعیت ختم رسالت و نبوت توسط پیامبرگرامى اسلام
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;، در صددند با تمسک به ادعاهاى بى&#۸۲۰۲;پایه و مغالطه&#۸۲۰۲;آمیز،
خاتمیت را به نحوى دیگر توجیه نمایند؛ از این منظر تکامل بشریت داراى مراحل
کودکى و بلوغ است؛ پیامبران آسمانى گذشته مربوط به دوره اول بوده که ۶۰۰۰ سال
طول کشید و نبوت بالاترین مقام این دوره بود و اینک بشر وارد دوران طلائى بلوغ
خود شده که سر شار از محبت و اخلاق نیک بوده، از لعن و طعن و افترا و دروغ و
حسادت دور شده و از جنگ و جدال خبرى نیست. بر این اساس حسینعلى بهاء نبى و رسول
نیست؛ ولى ایشان مظهر ظهور الهى هستند که با ظهورش دور جدیدى با مظهریت او شروع
شده است.

عبدالحمید اشراق
خاورى، نویسنده و مبلغ مشهور بهائى، مى&#۸۲۰۲;نویسد: «در قرآن سوره الاحزاب محمد
رسول&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; را خاتم&#۸۲۰۲;النبیین فرموده جمال مبارک [حسینعلى بهاء] جل جلاله در ضمن
جمله مزبوره مى&#۸۲۰۲;فرماید که: مقام این ظهور عظیم و موعود کریم از مظاهر سابقه
بالاتر است؛ زیرا نبوت به ظهور محمد رسول&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; ختم گردید و این دلیل است که
ظهور موعود عظیم [یعنى بهاء]، ظهوراللّه&#۸۲۰۲; است و دوره نبوت منتهى گردید زیرا که
رسول اللّه&#۸۲۰۲; خاتم&#۸۲۰۲;النبیین بوده»[۱۳۵].

توجیه فوق نیز
همانند سایر ادعاهاى فرقه بهائیت داراى ایرادات و اشکالات اساسى است؛

از جمله اینکه
منظور از «من یظهره اللّه&#۸۲۰۲;» چیست؟ آیا با وحى آسمانى ارتباط دارد یا خیر؟ مطابق
تصریحات فوق بهاء نبى نبوده و ارتباط وحیانى به خاطر خاتم&#۸۲۰۲;النبیین بودن پیامبر
گرامى اسلام گسسته شده است؛ پس آوردن شریعت جدید و آوردن نام حسینعلى بهاء در
ردیف پیامبران اولوالعزم توسط عبدالبهاء چگونه پذیرفتنى مى&#۸۲۰۲;باشد؟ و همچنین
ادعاى ظهور الهى و داشتن مقامى بالاتر از پیامبران با اینکه بنا به تصریح خود
بهاء هیچ&#۸۲۰۲;گونه ارتباطى با وحى ندارد،[۱۳۶]
سخنى لغو و بیهوده است.

 از سوى دیگر بنا
بر تصریح بهاء؛ «منتهى رتبه تکمیل هیاکل بشریه [آدمى&#۸۲۰۲;زادگان] به رتبه نبوت است»[۱۳۷]
یعنى آخرین رتبه&#۸۲۰۲;اى که یک انسان مى&#۸۲۰۲;تواند داشته باشد، مقام نبوت است و اصلاً
صحبتى از دوان کودکى بشر نیست. حال با این سخن خود بهاء و مقایسه آن با سخن
دیگرشان که مقامش از مظاهر سابقه بالاتر است، یا باید بگوییم ایشان خارج از
هیاکل بشریه&#۸۲۰۲;اند! یا مقام من یظهره&#۸۲۰۲;اللهى پایین&#۸۲۰۲;تر از پیامبرى است.

همچنین ادعاى
اینکه منتها رتبه در دوران بلوغ بشر، «مظهریت ربوبى و الهى» است و انبیاى قبل
«مظهر» نبودند نیز با متون بهائى در تعارض است. به عنوان نمونه عبدالبهاء تصریح
دارد؛ «انبیاى الهیه مظاهرند»[۱۳۸]
یعنى، انبیاء قبل هم مظهر بودند. همچنین؛ «مظاهر کلّیه الهیه مطّلع بر حقائق
اسرار کائناتند لهذا شرایعى تأسیس نمایند که مطابق و موافق حال عالم انسان است»[۱۳۹].
از این رو با توجه به تأسیس شریعت توسط انبیاء الهى مظهریت اختصاصى به دوران
جدید ندارد.

گذشته از این طرح
دوران بلوغ بشریت - که سرشار از اخلاق نیک و حسنه بوده و از جنگ و جدال خبرى
نیست و حسینعلى بهاء مظهر الهى در این دوران است - نیز به هیچ وجه با رفتارهاى
بزرگان بهائیت و کشمکش&#۸۲۰۲;هاى خونین اتهامات زشت، فحاشى&#۸۲۰۲;هاى رکیک میان آنان و
ایجاد قتل و آشوب داخلى در ایران و کشورهاى اسلامى توسط بابیه و بهائیان و دو
جنگ خانمان&#۸۲۰۲;سوز جهانى و جنگ&#۸۲۰۲;ها و جنایات دیگرى که در نقاط مختلف این کره خاکى
در حال وقوع است، سازگارى ندارد و با توجه به سایر اشکالات فوق سفسطه&#۸۲۰۲;اى بیش
نیست.

اکنون با توجه به
مباحث گذشته اثبات مى&#۸۲۰۲;گردد که بالاترین مقام بر خلاف ادعاى بهائیت، «نبوت» است
که با توجه به دلایل متعدد و اعترافات بهاء و بسیارى از پیروانش توسط پیامبر
گرامى اسلام به پایان رسیده است. و بنا بر تعالیم اسلام و قرآن که بهائیان هم
آن را باید قبول داشته باشند، سرآمد و اجل امت اسلام روز قیامت است. بدین ترتیب
بازهم مخمصه&#۸۲۰۲;اى سخت فراروى بهائیت قرار مى&#۸۲۰۲;گیرد که بالاخره مقام حسینعلى بهاء
چیست؟ و ادعاى نسخ اسلام و دیانت جدید چگونه و بر اساس کدام دلیل قابل اثبات
مى&#۸۲۰۲;باشد؟[۱۴۰]

تداوم فیض الهى :

علاوه بر شبهات
فوق عده&#۸۲۰۲;اى از بهائیان براى تحریف خاتمیت رسول اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; و
نفى جاودانگى دین اسلام، موضوع «تداوم فیض الهى» را مطرح مى&#۸۲۰۲;کنند که ایجاب
مى&#۸۲۰۲;نماید براى تأمین سعادت بشر و تکامل معنوى وى همواره دین جدیدى مطابق با
مقتضیات زمان بیاید. از این روى ختم رسالت و نبوت، به زعم بهائیت منافى مقتضیات
زمانه و تداوم همیشگى فیض الهى است.

شبهه فوق نیز از
ابعاد گوناگون داراى اشکالات اساسى است؛ زیرا از منظر آموزه&#۸۲۰۲;هاى اسلامى تداوم
فیض الهى، اصلى ضرورى است[۱۴۱]
و ختم نبوت تنها  به معنى انقطاع مأموریت الهى است براى ارشاد و هدایت، نه
انقطاع فیض معنوى نسبت به سالکین الى اللّه&#۸۲۰۲;.[۱۴۲]

از سوى دیگر معلوم
نیست که چرا تداوم فیض الهى باید با عرضه دین&#۸۲۰۲;هاى جدید پیوند زده شود؟! آیا
لازمه تداوم فیض، ظهورات متعدد است یا کمال ظهورات؟ آیا این از عهده خدا خارج
است که دینى جامع و کامل را به عنوان برنامه جاودانه سعادت بشر در اختیار او
قرار دهد؟ آیا مى&#۸۲۰۲;بایست هر ادعائى را فیض الهى و محتواى عقاید مدعیان را،
پاسخگوى مقتضیات زمانه و نشانه شدت گرفتن فیض الهى بدانیم؟! آیا با نسخ قرآن و
تعالیم آسمانى، و جایگزین شدن آن با کتاب بیانِ باب یا کتاب اقدسِ بهاء با آن
ویژگى&#۸۲۰۲;هاى شگفت&#۸۲۰۲;آور، واقعاً فیض خدا شدت گرفته است یا رو به سوى سستى و ضعف و
ناپدیدارى نهاده است؟ و این در حالى است که اساساً با بررسى جامع در آثار و
منابع اولیه بهائیت، به این نتیجه مى&#۸۲۰۲;رسیم که طرح مسئله فیض از سوى این عده،
تنها به خاطر اثبات ادعاى میرزا حسینعلى است، نه اینکه به حقیقت تداوم فیض
ایمان و اعتقادى داشته باشند.

چنانکه میرزا
حسینعلى مى&#۸۲۰۲;نویسد: «و نفسى الحق قد انتهت الظهورات الى هذا الظهور الاعظم و من
یدعى بعده انه کذاب مفتر»[۱۴۳]
یعنى؛ سوگند به نفس که همه ظهورات به این ظهور بزرگتر، پایان گرفت، و هر کس که
پس از چنین ظهورى، مدعى ظهور جدیدى شود، او دروغگو و افتراء زننده است. و افندى
در مواضع متعدد بر «غیرمتناهى» و ابدى بودن بهائیت تصریح دارد؛[۱۴۴]
از جمله در «مکاتیب» خود اذعان مى&#۸۲۰۲;دارد که: «چه که این کور[۱۴۵]
را امتداد عظیم است و این دو را فصحت و وسعت و استمرار سرمدى ابدى»[۱۴۶]؟!
چطور مى&#۸۲۰۲;شود جاودانگى اسلام را به خاطر عقیده به عدم قطع فیض الهى مورد تشکیک
قرار مى&#۸۲۰۲;دهند ولى اعتقاد به اصل تداوم همیشگى فیض الهى، به موجب عقیده بهائیت
به تحقق ظهورات بعدى نیست؟!

از دیگر سو توجه
به این نکته ضرورى است که ادیان الهى در سیر تاریخى خود یک دوره تکاملى را
گذرانده&#۸۲۰۲;اند و این پیشرفت و گسترش، تضادّى با خاتمیت اسلامى ندارد. زیرا؛ یکى
از انگیزه&#۸۲۰۲;هاى تغییر شرایع در گذشته، پیدایش نیاز راستین به یک نظام قانونى
کامل&#۸۲۰۲;تر بوده است. در حقیقت، مبناى گذاردن قانون نیازهایى است که از نهاد یا
فطرت انسانى سرچشمه مى&#۸۲۰۲;گیرد و چون سرشت بشر، حقیقتى ثابت مى&#۸۲۰۲;باشد، خواه ناخواه
اصول و بنیان&#۸۲۰۲;هاى قانون الهى یکنواخت و تغییرناپذیر خواهد بود. البته چون طبیعت
انسانى به تناسب شیوه زندگى، نمودها و پدیدارهاى گوناگونى را از خود بروز
مى&#۸۲۰۲;دهد زمینه&#۸۲۰۲;رو بنائى قانون، بنابر آن دگرگونى&#۸۲۰۲;ها، تحوّل مى&#۸۲۰۲;یابد و از این رو
چنانچه یک نظام حقوقى پایه&#۸۲۰۲;گذارى شود که تمام نیازهاى طبیعى بشر را به نحو کامل
مورد عنایت قرار داده بنیان&#۸۲۰۲;هایش الهام گرفته از آنها باشد و آنگاه براى
پدیده&#۸۲۰۲;ها  و رویدادهاى جزئى و روبنائى هم، راهى قانون&#۸۲۰۲;ساز پیش&#۸۲۰۲;بینى نماید،
لزومى براى نسخ این نظام نخواهد بود بلکه آن سیرتکاملى در درون همین نظام نهفته
است و آن را به مرور زمان رو به کمال مى&#۸۲۰۲;برد و دین اسلام نیز بر همین فطرت ثابت
بشرى استوار است.[۱۴۷]

رمز جاودانگى
اسلام :

و بالاخره ممکن
است این پرسش براى خوانندگان محترم مطرح شود که؛ چگونه دین پانزده قرن پیش،
پاسخ&#۸۲۰۲;گوى جهان امروز است؟[۱۴۸]

در پاسخ گفتنى
است؛ اسلام همواره به عنوان دینى زنده و سازگار با نیازهاى اعصار و قرون مختلف،
شناخته شده است.

جرج برنارد شاو،
در مقدمه کتابMohammad The Apostle of Allah  مى&#۸۲۰۲;نویسد:
«من همیشه نسبت به دین محمد (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; به واسطه خاصیت زنده بودن
شگفت&#۸۲۰۲;آورش، نهایت احترام را داشته&#۸۲۰۲;ام. به نظر من، اسلام، تنها مذهبى است که
استعداد توافق و تسلط بر حالات گوناگون و صور متغیر زندگى و مواجهه با قرون
مختلف را دارد. من چنین پیش&#۸۲۰۲;بینى مى&#۸۲۰۲;کنم و از هم اکنون هم آثار آن پدیدار شده
است که ایمان محمد (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; مورد قبول اروپاى فردا خواهد بود».[۱۴۹]

این که چرا دین
اسلام، زنده، پویا و ماندگار است، علل مختلفى دارد که مى&#۸۲۰۲;توان به بعضى از آنها
اشاره کرد:

الف. عنصر امامت؛
خداوند متعال درباره ختم دین خود مى&#۸۲۰۲;فرماید: «امروز کافران از این که به دین
شما اختلالى رسانند، طمع بریدند؛ پس شما از آنان بیمناک نباشید و از من بترسید.
امروز دین شما را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و بهترین دین را که اسلام
است، برایتان برگزیدم».[۱۵۰]

بر این اساس،
عنصرى در دین تعبیه شده که حافظ دین است و از آن&#۸۲۰۲;جا که مراد «الیوم»، روز غدیر
است، آن عنصر، «امامت» است. در تفاسیر شیعى، این مسئله مسلّم است و در منابع
اهل سنت نیز به آن اشاره شده است.[۱۵۱]
و امامان معصوم (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; براى محفوظ ماندن اسلام
در طول تاریخ حضور خود، سه کار انجام دادند؛

الف. در کنار
تأیید آیات قرآن، سنت نبوى را عیناً نقل کردند و نگذاشتند که حوادث پس از رحلت
و ممنوعیت نگارش حدیث، سنت نبوى را نابود سازد و با این کار، منابع دین را حفظ
کردند.

ب. روش&#۸۲۰۲;هاى فهم
قرآن، سنت و استنباط احکام اسلام را آموزش دادند تا عالمان بتوانند رأى اسلام
را در هر زمینه، از منابع آن، استخراج و استنباط کنند. این روش - که اجتهاد
مصطلح شیعى بر پایه آن بنا شده است - راهى است که مى&#۸۲۰۲;تواند رأى اسلام را در همه
زمان&#۸۲۰۲;ها، درباره هر موضوعى از منابع دین به دست آورد.

ج. کسانى را که
داراى شایستگى لازم براى به کارگیرى این روش هستند، به مردم معرفى کردند.

ب. عنصر اجتهاد؛
فرآیند «اجتهاد» به عنوان عاملى پایا و پویا در ادوار مختلف تاریخ و در مواجهه
با مسائل هر عصر، راه استنباط و اکتشاف عالمانه معارف دینى را گشوده و حضور
مستمر و پاسخ&#۸۲۰۲;گوى دین را میسّر ساخته است. در پرتو اصل اجتهاد است که اسلام با
مقتضیات زمان و نیازهاى نوین منطبق شده و به بن&#۸۲۰۲;بست نمى&#۸۲۰۲;رسد. فقها از طریق
اجتهاد به تبیین و حل و فصل مسایل جدید مى&#۸۲۰۲;پردازند. اجتهاد با تفویض اختیارات
ویژه به حاکم دینى قلمرو اختیارات وى در اداره کشور را بسط داده و از بروز
معضلات سیاسى و اجتماعى جلوگیرى مى&#۸۲۰۲;کند.[۱۵۲]

ج. قوانین ثابت و
متغیر؛ انسان داراى نیازهاى ثابت و متغیر است و دین اسلام، براى نیازهاى ثابت،
قوانین ثابت و براى نیازهاى دگرگون شونده، قوانین متغیر وضع کرده است.

دکتر واگلرى -
استاد تاریخ تمدن اسلامى در دانشگاه ناپولى ایتالیا - ضمن بیان امتیازات اسلام،
درباره عنصر انطباق&#۸۲۰۲;پذیرى قوانین آن با شرایط هر عصر مى&#۸۲۰۲;نویسد: «... تعجب ما از
دینى افزوده مى&#۸۲۰۲;شود که مبادى اساسى اخلاق را بر پایه انتظام و وجوب پایه&#۸۲۰۲;ریزى
مى&#۸۲۰۲;کند و واجبات انسان را نسبت به خویشتن و دیگران، در قالب قوانین دقیقى
مى&#۸۲۰۲;ریزد که تحوّل و تطوّر را پذیرنده است و با عالى&#۸۲۰۲;ترین ترقّیات فکرى متناسب
مى&#۸۲۰۲;باشد»[۱۵۳].

د. پیوند با عقل؛
یکى از مهم&#۸۲۰۲;ترین علل جاودانگى اسلام، پیوند مستحکم آن با عقل است. دین و خرد در
اسلام، داراى رابطه و جدایى&#۸۲۰۲;ناپذیرى است؛ آیات متعددى وجود دارد که مسلمانان را
به تعقل دعوت و از عدم تعقل منع مى&#۸۲۰۲;نماید نظیر؛
«کَذلِکَ یبَینُ اللهُ&#۸۲۰۲;لَکُمْ
آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ»
[۱۵۴].
اسلام در عرصه اعتقادات، تقلید را برنمى&#۸۲۰۲;تابد و پذیرفتن اصول عقاید را به دلیل
و عقل منوط مى&#۸۲۰۲;نماید و در عرصه شریعت و فقه نیز عقل عِدل قرآن و سنت و از منابع
استخراج شریعت محسوب مى&#۸۲۰۲;شود؛ «کل ما حکم به العقل حکم به الشرع و کل ما حکم به
الشرع حکم به العقل
[۱۵۵]؛
هر آن چه عقل حکم مى&#۸۲۰۲;کند شرع نیز حکم مى&#۸۲۰۲;کند و آن چه شرع حکم مى&#۸۲۰۲;کند، عقل نیز
همان&#۸۲۰۲;گونه حکم مى&#۸۲۰۲;کند».

ه. جامع بودن؛ همه
سونگرى و در نظر گرفتن تمامى ابعاد و جوانب حیات بشرى و فرو ننهادن هیچ یک از
حوزه&#۸۲۰۲;هایى که انسان در آنها نیازمند هدایت&#۸۲۰۲;هاى الهى و دینى است، سهم به سزایى
در جاودانگى اسلام دارد.

ادوارد گیبون[۱۵۶]
مى&#۸۲۰۲;نویسد: «قرآن... قانون اساسى، شامل رویه قضایى ونظامات مدنى و جزایى و حاوى
قوانینى است که تمام عملیات و امور مالى بشر را اداره مى&#۸۲۰۲;کند... دستورى است
شامل مجموعه قوانین دینى و اجتماعى، مدنى، تجارى، نظامى، قضایى، جنایى و جزایى.
همین مجموعه قوانین، از تکالیف زندگى روزانه تا تشریفات دینى، از تزکیه نفس تا
حفظ بدن و بهداشت و از حقوق عمومى تا حقوق فردى و از منافع فردى تا منافع عمومى
و از اخلاقیات تا جنایات و از عذاب و مکافات این جهان تا عذاب و مکافات جهان
آینده، همه را در بر دارد».[۱۵۷]

و. هماهنگى با
فطرت و طبیعت؛ انسان&#۸۲۰۲;ها در عین دارا بودن تفاوت&#۸۲۰۲;ها و دگرگونى&#۸۲۰۲;هایى که بر اثر
شرایط زمانى و مکانى بر آنها عارض شده است، فطرت یگانه&#۸۲۰۲;اى دارند. هر اندازه
آیینى با اصول فطرى انسان، پیوند محکم&#۸۲۰۲;ترى برقرار کند، از پایایى و ماندگارى
بیشترى برخوردار خواهد بود و هر قدر از آن فاصله گیرد، گرفتار ناپایدارى و
ناماندگارى خواهد شد. «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَةَ اللَّهِ
الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَیهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ
الدِّینُ الْقَیمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یعْلَمُونَ»
[۱۵۸]؛
پس روى خود را با گرایش تمام به حق به سوى این دین کن با همان سرشتى که خدا
مردم را بر آن سرشته است آفرینش خداى تغییرپذیر نیست این است همان دین پایدار
ولى بیشتر مردم نمى&#۸۲۰۲;دانند». این آیه به طور صریح دین را - که مراد اسلام است -
یک نوع فطرت و خلقت الهى توصیف مى&#۸۲۰۲;کند که با آفرینش انسان در هم آمیخته و چنان
با آن عجین شده است که قابل تبدیل و انفکاک نیست. آیه شریفه نه تنها بر
جاودانگى اسلام دلالت مى&#۸۲۰۲;کند، که در مقام تبیین و تفسیر مبناى علمى آن نیز
مى&#۸۲۰۲;باشد.[۱۵۹]

ز. جهانى بودن؛
قرآن، هیچ گاه مخاطب خود را اعراب یا قوم دیگرى قرار نداده و همواره به جمیع
مردم و یا مؤمنان خطاب نموده و هدایت خود را شامل همه انسان&#۸۲۰۲;ها (الناس[۱۶۰]
و العالمین[۱۶۱])
دانسته است.

ح. تحریف ناپذیرى؛
یکى از امتیارات مهم اسلام نسبت به سایر ادیان الهى قبل از خود، تحریف ناپذیرى
آن است؛ «وَ إِنَّه لَکِتابٌ عَزِیزٌ لاَ یأتِیهِ البَاطِلُ مِن بَینِ یدَیهِ
وَ لاَ مِن خَلفِهِ تَنزِیلٌ مِن حَکِیمٍ حَمِیدٍ»
[۱۶۲]
این آیه صراحت دارد که هیچ&#۸۲۰۲;گونه بطلان و نسخى تا قیامت دامن&#۸۲۰۲;گیر قرآن نخواهد
شد.

علامه طباطبایى
در این باره مى&#۸۲۰۲;نویسد: «فالمراد بقوله «من بین یدیه و لا من خلفه» زمان الحال و
الاستقبال اَى زمان النزول و ما بعده الى یوم القیامه»
.[۱۶۳]

ط. عصرى نبودن
قرآن؛ این که قرآن به وقایع زمان خود و یا به گذشته&#۸۲۰۲;ها اشاره کرده است، آن را
منحصر به یک عصر نمى&#۸۲۰۲;سازد؛ زیرا قرآن، منحصر به ذکر چند حادثه و نکته تاریخى
گذرا نیست. این کتاب، مشتمل بر معارفى جاودان، در باب خداشناسى، کیهان&#۸۲۰۲;شناسى،
انسان&#۸۲۰۲;شناسى، راه&#۸۲۰۲;شناسى، راهنماشناسى و مجموعه گسترده&#۸۲۰۲;اى از احکام، اخلاق و...
است که همه زمان&#۸۲۰۲;ها را پوشش مى&#۸۲۰۲;دهد و هدایت بشریت به سوى سعادت را در هر مقطع
تاریخى تأمین مى&#۸۲۰۲;کند.[۱۶۴]

از طرفى وقایع
تاریخى بیان شده در قرآن، هر چند مربوط به گذشته است، ولى کار کرد آنها، مربوط
به آینده است و به عبارت دیگر، هر یک از آنها، بیانگر نوعى سنت تغییرناپذیر
تاریخى یا حکم و قانون کلى عمومى است.

افزون بر این، در
قرآن، از آینده و آیندگان نیز سخن بسیار گفته شده است به عنوان مثال، قرآن از
آینده بشریت سخن رانده و آینده&#۸۲۰۲;اى درخشان در سایه حاکمیت توحید، تقوا و عدالت
را نوید داده است.[۱۶۵]
با چنین ویژگى&#۸۲۰۲;هایى دین مبین اسلام پاسخگوى تمامى نیازهاى بشر و جهان در همه
زمان&#۸۲۰۲;ها مى&#۸۲۰۲;باشد.

انکار قیامت :

قیامت به عنوان
یکى از اصول مسلم ادیان توحیدى از نگاه على&#۸۲۰۲;محمد باب و حسینعلى میرزا موهوم و
دروغ پنداشته شده است؛[۱۶۶]
باب در کتاب «بیان» با عبارات چند پهلو و مبهم و به هم بافته تحت این عناوین که
«قیامت عبارت است از وقت ظهور شجره حقیقت در هر زمان و به هر اسم»[۱۶۷]
و «یوم قیامت یومى است مثل کل ایام شمس طالع مى&#۸۲۰۲;گردد و غارب»[۱۶۸]
و «جنت عبارت است از اثبات یعنى تصدیق و ایمان به نقطه ظهور»[۱۶۹]
و «نار عبارت است از نفى یعنى عدم ایمان به نقطه ظهور و انکار او»[۱۷۰]
به نفى قیامت و بهشت و جهنم مى&#۸۲۰۲;پردازد و در ادامه به گونه&#۸۲۰۲;اى خاص تعبیرهاى خود
بافته و بسیار مبهم درباره مرگ، قبر، سؤال ملائک، میزان، صراط، حساب، پاداش و
جزا ارائه مى&#۸۲۰۲;دهد و در نهایت به نفى آنها اقدام مى&#۸۲۰۲;نماید.

حسینعلى بهاء نیز
بر این عقیده است که با ظهور او «قیامت برپا شده» است، در کتاب لوح اقدس
مى&#۸۲۰۲;گوید: «به تحقیق قیامت برپا شد و اسرافیل هم در صور دمید و منادى هم ندا
داد. و زمین هم به ظهور من متزلزل شد و کوه&#۸۲۰۲;ها هم به ظهور من مانند پنبه زده شد
و آسمان&#۸۲۰۲;ها هم پیچیده شد و بهشت هم در طرف راست قرار داده شد و آتش هم باشتغال
درآمد باز هم انکار مى&#۸۲۰۲;کند.»

بعد مى&#۸۲۰۲;گوید: «اى
جماعت بهائیان گوارا باد شما را این بهشت که بقاء جمال من است. و همچنین در جاى
دیگر مى&#۸۲۰۲;گوید: بگو به مردم که قیامت برپا شد و گذشت قیامت تمام شد قیامت و صاحب
قیامت که من باشم آمد و زلزله زمین تمام شد و اگر کسى بگوید که بهشت کو و کجاست
آتش دوزخ، پس اى جماعت بهائیان جواب مردم را بگوئید که قیامت عبارت از ظهور
میرزا حسینعلى است و بهشت دیدن روى میرزا حسینعلى است، آتش دوزخ همان جان توست.
در صورتى که ایمان به حسینعلى نیاورده باشید»[۱۷۱].

بر این اساس
بهائیان معتقدند روز رستاخیز فرا رسیده است و آن ساعت موعود روزى بوده که بهاء
خود را به نبوت دعوت کرده است و قیامت مردمان گذشته برپا شد و مردم همه از
قبرها بیرون آمدند و نتیجه اعمال خود را دیدند و زمین از وقایع گذشته خود خبر
داد و همه مردمان روى زمین از زنده و مرده در پیشگاه رب&#۸۲۰۲;العالمین حاضر گشتند و
اهل بهشت با دیدار جمال میرزا بهاء به بهشت رسیدند و اهل آتش چون از لقاء او
محروم شدند و از نفس خود پیروى مى&#۸۲۰۲;کردند، مستحق دوزخ شدند.[۱۷۲]

نقد و بررسى :

به طور کلى مفهوم
قیامت، بهشت و جهنم، برزخ و معاد از دید این فرقه با اصول و عقائد مشترک ادیان
الهى تفاوت اساسى داشته و به هیچ وجه در چارچوب آموزه&#۸۲۰۲;هاى وحیانى نمى&#۸۲۰۲;گنجد؛
قرآن کریم - که حقانیت آن مورد تأیید بهائیت است - معاد و زندگى مجدد انسان&#۸۲۰۲;ها
را یک اصل مسلّم دانسته و هدف از آن را چنین برمى&#۸۲۰۲;شمارد:
«فَمَن یعْمَلْ
مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیرًا یرَهُ. وَمَن یعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا
یرَهُ»
[۱۷۳]؛
«هر کسى ذره&#۸۲۰۲;اى عمل نیک و خوب انجام داده آن را مشاهده کند و هر کسى عمل بد از
او سر زده آن را ببیند» و پیرامون زمان قیامت، چگونگى وقوع و تحولات بعدى آن در
آیات متعدد علائم و نشانه آشکارى را ذکر کرده است؛ نظیر آنکه نظام کنونى عالم
با پدید آمدن زلزله عظیم در زمین، شکافته شدن دریاها، به حرکت آمدن کوه&#۸۲۰۲;ها و در
هم کوبیدنشان، خاموش گشتن ماه و خورشید و ستارگان عظیم، پر از دود و ابر شدن
فضاى آسمان و... دگرگون شود. چنانکه در سوره قیامت مى&#۸۲۰۲;فرماید: «هنگامى که
چشم&#۸۲۰۲;ها از شدت هول و وحشت به گردش درآید و مضطرب شود زمانى که ماه بى&#۸۲۰۲;نور شود
زمانى که خورشید ماه یکجا جمع شود»[۱۷۴].
در چنین روزى مردم در برابر پروردگار جهانیان به پا خاسته و در یک صحنه جمع
مى&#۸۲۰۲;شوند، دادگاه عدل الهى تشکیل گردیده به محاسبه اعمال، افکار، عقاید، اوصاف و
اخلاق آدمى پرداخته مى&#۸۲۰۲;شود؛ مؤمنان روسفید، شاد و خندان به سوى بهشت و کافران و
منافقان، روسیاه و اندوهگین به سوى دوزخ روانه مى&#۸۲۰۲;گردند و علامت&#۸۲۰۲;هاى دیگرى که
در آیات و روایات اسلامى بیان گردیده است.[۱۷۵]

بنابراین ادعاى
بهائیت پیرامون برپائى قیامت و ارائه تفسیرى متفاوت از آن، آن قدر سست و
بى&#۸۲۰۲;بنیاد و فاقد پشتوانه دینى و منطقى است که با اندک توجهى بطلان آن آشکار
مى&#۸۲۰۲;باشد.[۱۷۶]

سوم. ناسازگارى
با اصل مهدویت

انتظار ظهور منجى
عقیده ایست که در ادیان آسمانى و مذاهب مختلف جهان، به مثابه یک اصل مسلم، مورد
پذیرش است. مطابق این آموزه در آخرین دوره&#۸۲۰۲;هاى تاریخ بشریت، در حالى که جهان
مملو از ظلم و جور شده است، مصلحى الهى خواهد آمد و نظام جهان را بر اساس پرستش
و عبادت خداى یگانه بر مبناى عدل و دوستى برپا خواهد نمود.

قرآن کریم در این
زمینه مى&#۸۲۰۲;فرماید:


«وَلَقَدْ
کَتَبْنَا فِى الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُهَا
عِبَادِى الصَّالِحُونَ»
[۱۷۷]؛
«و در حقیقت در زبور پس از تورات نوشتیم که بندگان صالح من وارث زمین خواهند
شد».

در اسلام نیز
اعتقاد به ظهور حضرت مهدى(عج) به عنوان منجى عالم بشریت بر پایه قوى&#۸۲۰۲;ترین
برهان&#۸۲۰۲;هاى نقلى و عقلى استوار است؛ «وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ
اسْتُضْعِفُوا فِى الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ
الْوَارِثِینَ»
[۱۷۸]؛
«اراده کرده&#۸۲۰۲;ایم بر کسانى که ضعیف نگاه داشته شده&#۸۲۰۲;اند منت گذارده و آنها را
پیشوایان خلق قرار دهیم و وارث ملک و جاه گردانیم»[۱۷۹]
و هیچ یک از مسلمانان به انکار یا تشکیک در آن نپرداخته&#۸۲۰۲;اند.

تحریف مهدویت :

سید على&#۸۲۰۲;محمد باب
در ابتدا با توجه به این اعتقاد راسخ در میان جامعه اسلامى خود را باب و وسیلهِ
ارتباط مردم با امام زمان(عج) دانسته و مى&#۸۲۰۲;نویسد: «فرض است بر مقام رحمت خداوند
عالم که از جانب حجت خود عبدى را با حجت وافیه منتخب و اظهار فرماید تا آنکه
سبیل اختلافات را به نقطه وحدت برساند»[۱۸۰]
وى با این جملات ضرورت وجودى باب و واسطه با امام زمان را متذکر مى&#۸۲۰۲;شود.

باب به مرور زمان
ادعاى خود را تغییر داده و از «مهدویت» سخن به میان مى&#۸۲۰۲;آورد و با ادعاى «قائم
منتظر» و «مهدویت» مى&#۸۲۰۲;گوید: «منم آن کسى که هزارسال مى&#۸۲۰۲;باشد که منتظر آن
مى&#۸۲۰۲;باشید»[۱۸۱].
سپس ملاحسین بشرویه&#۸۲۰۲;اى را «باب» خویش نامیده و براى دعوت به خراسان فرستاد تا
مردم را گرد آورده و با درفش&#۸۲۰۲;هاى سیاه خروج کنند.! على&#۸۲۰۲;محمد خود نیز براى این
که به مقتضاى حدیثى که مى&#۸۲۰۲;گوید: «امام زمان(عج) از مکّه ظهور خواهد کرد و
یارانش از خراسان بیرون مى&#۸۲۰۲;آید»، به حجاز مى&#۸۲۰۲;رود هرچند به دلیل ترس از مطرح
کردن ادعاى خویش به بوشهر بازمى&#۸۲۰۲;گردد.

سید باب در
نوشته&#۸۲۰۲;هاى آخر خود تلاش نماید با تفسیرها و تأویلات مضحک احادیث مهدویت را بر
خود تطبیق دهد هرچند مدت دعوت قائمیت و مهدویت او، حدود دو سال و نیم در آخر
زندگى&#۸۲۰۲;اش بیش نبود و با وجود توبه&#۸۲۰۲;نامه، در ادعاى خویش، ثبات قدم نداشته است.[۱۸۲]

انکار مهدویت :

پس از باب، میرزا
حسینعلى نورى نیز ابتدا در نوشته&#۸۲۰۲;هایش در صدد تطبیق روایات مربوط به امام
مهدى(عج) بر خویش بر آمد. اما از آنجا که پس از ادعاى الوهیت و خدایى وى این
عقیده سد راه او قرارگرفته بود، وجود امام زمان(عج) را موهوم دانسته و
مى&#۸۲۰۲;نویسد: «بعین بصیرت مشاهده کنید هزارسال أو أزید جمع فرق اثنى عشریه نفس
موهومى را که اصلاً موجود نبوده مع عیال و اطفال موهومه در مدائن موهومه محل
معین نمودند»[۱۸۳].
به همین طریق دیگر مبلغین بهائى وجود آن حضرت را انکار مى&#۸۲۰۲;نمایند.

نقد و بررسى :

آموزه مهدویت
اعتقادى سازنده، متکامل، امیدبخش و ترسیم&#۸۲۰۲;کننده آینده&#۸۲۰۲;اى متکامل براى جهان و
بشریت است؛ که از پشتوانه قویترین برهان&#۸۲۰۲;هاى نقلى و عقلى استوار مى&#۸۲۰۲;باشد.
پیامبر گرامى اسلام (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; و ائمه معصومین
(علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; ضمن
بیان ویژگى&#۸۲۰۲;هاى آن در احادیث متواتر، امّت را به انتظارى سازنده براى ظهور منجى
دادگستر ترغیب نموده&#۸۲۰۲;اند. هر چند در طول تاریخ همواره برخى از افراد بیماردل،
جاهل و جاه&#۸۲۰۲;طلب با طرح ادّعاهاى واهى در صدد سوء استفاده از این آموزه الهى
برآمده و با ایجاد انحراف و اختلاف در بخش&#۸۲۰۲;هایى از جامعه اسلامى زمینه عقب
ماندگى، نفوذ و تحقق اهداف شوم استعمارگران را فراهم آورده&#۸۲۰۲;اند. و این در حالى
است که چنین ادعاهائى آن قدر سست و بى&#۸۲۰۲;بنیاد است که نه تنها با ویژگى&#۸۲۰۲;ها و
نشانه&#۸۲۰۲;هایى که در کتب آسمانى و و متون اصیل اسلامى پیرامون مهدویت وجود دارد،
سازگار نیست بلکه در تناقض کامل با اعترافات محمد على باب مى&#۸۲۰۲;باشد.

اقرار و اعتراف
باب و بهاء؛ مبلغین بهائى در حالى وجود حضرت مهدى(عج) را انکار مى&#۸۲۰۲;نمایند که
على&#۸۲۰۲;محمد درباره وجود امام دوازدهم شیعیان و سایر خصوصیات آن حضرت بارها اقرار
و اعتراف نموده و منکرین وجود آن حضرت را کافر مى&#۸۲۰۲;داند.

به عنوان نمونه در
کتاب صحیفه عدلیه صریحاً نام امام زمان(عج) را ذکر مى&#۸۲۰۲;کند: «الحجة القائم
محمدبن الحسن صاحب الزمان»[۱۸۴]
و در صفحه ۴۲ آن مى&#۸۲۰۲;نویسد: «و شهادت مى&#۸۲۰۲;دهم که قائم آل محمد امام بر حق من است»
و در تفسیر سوره کوثر صفحه ۸۸ راجع به غیبت حضرت مطلبى را آورده که خلاصه و
ترجمه آن چنین است: «فَلا شَکَّ فى وُجودِ الإمامِ الغائِبِ القائِمِ المَستور
سَلامُ اللّه&#۸۲۰۲; عَلَیهِ...»
یعنى؛ «پس شکى در وجود امام غایب نیست محققاً وجود
او هم چون آفتاب در وسط ظهر ظاهر و هویدا است...» و ادامه مى&#۸۲۰۲;دهد که «هرکس در
باره او شک نماید، در قدرت خدا شک نموده که به تحقیق کافر شک زده&#۸۲۰۲;اى است»
همچنین در کتاب بیان فارسى و کلیه آثارش سخن از «من یظهره اللّه&#۸۲۰۲;» دارد که به
عقیده باب منظور از من یظهراللّه&#۸۲۰۲;، «محمدبن الحسن العسکرى» است.

چنانکه مى&#۸۲۰۲;گوید:
«من یظهره اللّه&#۸۲۰۲; اسمش محمد است.»[۱۸۵]
و «محل ظهور او مسجد الحرام است»[۱۸۶]
میرزا حسینعلى (بهاء) بعد از مرگ باب ابتدا ادعاى  مهدویت و من یظهراللهى
مى&#۸۲۰۲;کند و امروزه نیز بهائیان معتقدند او من یظهراللّه&#۸۲۰۲; است. اینک باید از
عبدالبهاء و بهائیان پرسید: اگر امام زمان موهوم است چرا سید باب و میرزا
حسینعلى اسم و خصوصیات آن را در کتاب&#۸۲۰۲;هاى خود ذکر مى&#۸۲۰۲;کنند و ادعاى مهدویت
مى&#۸۲۰۲;نمایند و آغاز کار خود را مهدى معرفى کردنِ خود قرار دادند.؟!!

نشانه&#۸۲۰۲;هاى
مهدى(عج) :

ویژگى&#۸۲۰۲;هاى مهدى
موعود در منابع اصیل اسلامى به نحوى دقیق و روشن و با ذکر جزئیات آن تبیین شده
که راه هرگونه ادعاى نادرست را مى&#۸۲۰۲;بندد؛ مطابق روایات متواتر اسلامى حضرت
مهدى(عج) پسر امام حسن عسکرى (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; و مادرش کنیز است.

رسول گرامى اسلام
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; فرمود: «نهمین فرزند از نسل حسین همنام من است لقبش مهدى
است، آمدن او را به جهانیان مژده مى&#۸۲۰۲;دهم.»[۱۸۷]
آن امام معصوم، عابدترین، عادل&#۸۲۰۲;ترین، عالم&#۸۲۰۲;ترین، راستگوترین مردم است. و خَلقاً
و خُلقاً شبیه&#۸۲۰۲;ترین مردم به رسول خدا (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; است. ابتدا از مکه
قیام مى&#۸۲۰۲;کند و انقلابى جهانى را سازمان دهى مى&#۸۲۰۲;کند. تعداد سران سپاه او ۳۱۳ نفر
است تمام اشرار و پلیدان را از بین برده و خداپرستى و درستکارى را در زمین رواج
مى&#۸۲۰۲;دهد، مهر و محبت و عدالت را در جهان مى&#۸۲۰۲;گستراند و بر عرصه گیتى حکومت خواهد
کرد. مردم در عصر آن مصلح الهى حکومت آسمانى را تجربه مى&#۸۲۰۲;کنند که همه پیامبران
و امامان پیشین، آرزوى آن را داشته&#۸۲۰۲;اند. در این عصر است که عیسى مسیح
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; از آسمان بر زمین آمده و مهدى (عج) را یارى مى&#۸۲۰۲;رساند. و سرانجام
حضرت مهدى(عج) بعد از سال حکومت الهى، به دست شقى&#۸۲۰۲;ترین مردم به شهادت مى&#۸۲۰۲;رسد.

فقدان علائم :

نیم نگاهى بر نسب
خانواده، خصوصیات اخلاقى و رفتارى على&#۸۲۰۲;محمد باب و ادعاهاى متناقض وى و سایر
اقداماتى که در طول زندگى خویش انجام داد همگى مبین این حقیقت است که روایات
مهدویت نه تنها بر على&#۸۲۰۲;محمد باب صدق کند؛ بلکه از ابعاد متعدد ادعاهاى بابیت و
بهائیت را تکذیب مى&#۸۲۰۲;کند. و حتى «من یظهره اللّه&#۸۲۰۲;» بنا به گفته خود على&#۸۲۰۲;محمد
باب، نمى&#۸۲۰۲;تواند میرزا حسینعلى نورى باشد؛ زیرا نام او مى&#۸۲۰۲;بایست محمد باشد که
حسینعلى است، لقب او مى&#۸۲۰۲;بایست قائم باشد که بهاءاللّه&#۸۲۰۲; است، و محل ظهور او
مى&#۸۲۰۲;بایست مکه باشد که بغداد است.[۱۸۸]
واقعیت آن است که بهائیت در رابطه با روایات مهدویت - که مورد قبول و استنادشان
هست - زمین&#۸۲۰۲;گیر شده&#۸۲۰۲;اند؛ زیرا اگر این روایات را نفى کنند اساس بابیت لطمه
مى&#۸۲۰۲;خورد در حالیکه آنان باب را همان حضرت مهدى و پیامبر اسلام را مبشر آمدن
على&#۸۲۰۲;محمد باب مى&#۸۲۰۲;دانند و خود باب بارها به این روایات استناد کرده؛ و اگر این
روایات را بپذیرند على&#۸۲۰۲;محمد باب و بهاءاللّه&#۸۲۰۲; هرگز نمى&#۸۲۰۲;تواند مصداق این روایات
قرار گیرند و روایات مهدویت بیگانه از على&#۸۲۰۲;محمد باب و ادعاهاى بهائیت است.[۱۸۹]

چهارم. عقل ستیزى
و علم گریزى

بهائیت خود را
دینى فوق العاده مترقى و جهانى دانسته و ادعا دارد یکى از آورده&#۸۲۰۲;هاى جدید آن
تطابق دین با علم و عقل است.

از دیدگاه عباس
افندى (عبدالبهاء): «اگر مسائل دینیه مخالف عقل و علم باشد «وهم» است زیرا
مقابل علم، جهل است. تعصبات مانع بزرگى است براى ایجاد صلح و سلام و وحدت و
یگانگى و تا این مانع یعنى تعصبات موجود است هرگز بشر روى خوشبختى نخواهد دید»[۱۹۰].
او مى&#۸۲۰۲;کوشید تا همه تعالیم مترقى را به پدرش بهاءاللّه&#۸۲۰۲; نسبت دهد، به&#۸۲۰۲;گونه&#۸۲۰۲;اى
که در مواضع گوناگون اعلام داشته که چنین تعالیمى قبل از بهاءاللّه&#۸۲۰۲; در جوامع
بشرى مطرح نبوده&#۸۲۰۲;اند.[۱۹۱]
و این همه از ابداعات دیانت بهائى است که از طریق وحى به پدرش (بهاءاللّه&#۸۲۰۲;)
نازل گشته است[۱۹۲]!

نقد و بررسى :

مرورى کوتاه بر
کتب و منابع دینى بهائیت مبین این حقیقت است که تعالیم به ظاهر مترقى و جدید
عبدالبهاء چیزى جز گردآورى و التقاط تعالیم مذهبى «شرق» با اندیشه&#۸۲۰۲;هاى عقلانى و
مدرن «غرب» نیست. عباس افندى (عبدالبهاء) در طول سفر سه ساله خود به اروپا و
امریکا تعالیم باب و بهاء را متناسب با اندیشه&#۸۲۰۲;هاى رایج قرن نوزدهم در غرب نظیر
روشنگرى، مدرنیسم و اومانیسم، تحت عنوان تعالیم و اصول دوازده&#۸۲۰۲;گانه بهائیت[۱۹۳]
به وجود آورد.

بسیارى از
گفتارها و نوشتارهاى وى در کتاب «اقدس» نتیجه مطالعات، تجربیات و برداشت&#۸۲۰۲;ها و
اقتباس عبدالبهاء از تعالیم، آثار مذاهب و ادیان دیگر و نیز ناشى از مطالعه و
آشنایى او با آثار و اندیشه&#۸۲۰۲;هاى غربى است.[۱۹۴]

رابطه عقل و وحى :

افزون بر این،
ادعاى عبدالبهاء در نوآورى در تطابق دین با علم و عقل، مغایر با آموزه&#۸۲۰۲;هاى اصیل
وحیانى ادیان الهى است؛ زیرا احکام دینى همه پیامبران الهى چون از جانب خداوند
حکیم است هیچ&#۸۲۰۲;گاه با علم و عقل فطرى مخالفت ندارد. در ادیان توحیدى عقل به
عنوان منبعى مهم در تبیین عقاید و احکام از جایگاه ممتازى برخوردار است. در طول
تاریخ هر پیامبرى که از طرف خدا مبعوث گردیده علاوه بر درستى معجزات، پیام&#۸۲۰۲;هایى
مطابق با موازین عقلى، علمى و فطرى از ناحیه خدا براى بشر آورده و آنها را براى
مردم ابلاغ نموده است. در قرآن کریم نیز توجه به عقل، تفکر و علم مورد اهتمام
جدى است؛ «کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ»[۱۹۵]؛
«بدینسان خداوند آیاتش را بر شما روشن مى&#۸۲۰۲;گرداند، تا اندیشه کنید».

و
«أَفَلَمْ
یسِیرُوا فِى الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ
یَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَکِن تَعْمَى
الْقُلُوبُ الَّتِى فِى الصُّدُورِ»
[۱۹۶]؛
«آیا آنان در زمین سیر نکردند، تا دل&#۸۲۰۲;هایى داشته باشند که حقیقت را با آن درک
کنند، یا گوش&#۸۲۰۲;هاى شنوایى که با آن (نداى حق را) بشنوند؟! چرا که چشم&#۸۲۰۲;هاى ظاهر
نابینا نمى&#۸۲۰۲;شود، بلکه دل&#۸۲۰۲;هایى که در سینه&#۸۲۰۲;هاست کور مى&#۸۲۰۲;شود».

علاوه بر اقامه
براهین متعدد عقلى، خداوند ادله&#۸۲۰۲;اى را که به انبیاء گذشته آموخته - و آن
بزرگواران در مقام احتجاج با ملحدان اقامه نموده&#۸۲۰۲;اند - در قرآن براى امت اسلامى
بازگو فرموده است.[۱۹۷]

روایات بسیار
زیادى نیز از سوى معصومین علیهماالسلام در زمینه برهان عقلى، شأن و جایگاه عقل
وجود دارد؛ نظیر اینکه: «اِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَین، حُجَّهٌ
ظَاهِرَهٌ وَ حُجَّهٌ بَاطِنَهٌ فَأَمَّا الظَّاهِرَهٌ فَالرُّسُل وَ
الاَنبِیاء وَ الاَئِمِه وَ اَمَّا البَاطِنَه فَالعُقُول»
.[۱۹۸]
اصولاً در تعالیم توحیدى از آنجا که عقل و وحى هر دو از منبع واحد سرچشمه
گرفته&#۸۲۰۲;اند، بین حکم عقل و فرمان شرع نوعى همسویى و ملازمه برقرار است، که از آن
به قاعده ملازمه تعبیر شود؛ «کُلما حکم به العقل، حکم به الشرع و کلما حکم به
الشرع، حکم به العقل»؛ «هر آنچه را که دین به آن حکم دهد، عقل نیز فرمان مى&#۸۲۰۲;دهد
و هر آنچه را که دین تجویز کند عقل نیز آن را تصویب و تأیید مى&#۸۲۰۲;کند».

همچنین در آموزه
اسلامى جایگاه والایى در باره علم، علم آموزى، و تلاش براى توسعه و آبادانى
وجود دارد.

چنانکه قرآن کریم
مى&#۸۲۰۲;فرماید: «قُلْ هَلْ یسْتَوِى الَّذِینَ یعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا
یعْلَمُونَ...»
[۱۹۹]؛
«بگو آیا کسانى که مى&#۸۲۰۲;دانند و کسانى که نمى&#۸۲۰۲;دانند یکسانند تنها خردمندانند که
پند پذیرند.»

و پیامبر گرامى
اسلام (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; فرمودند:
«طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَةٌ عَلَى کُلِّ
مُسْلِم
[۲۰۰]؛
طلب علم بر هر مسلمانى واجب است».

بر این اساس ادعاى
نوآورى بهائیان در زمینه توجه به عقل و علم پذیرفتنى نیست و این در حالى است که
اساساً بسیارى از تعالیم و احکام بهائیت در تضاد کامل با معیارهاى عقلى، علمى و
فطرى است که خود دلیلى آشکار بر بطلان این دین بشرى مى&#۸۲۰۲;باشد. براى نمونه در
ادامه به تعدادى از این قبیل احکام - که مبلغین بهائى سعى در کتمان آنها دارند
- اشاره مى&#۸۲۰۲;شود.

عقلانیت بهائى :

باب و بهاء ادعا
مى&#۸۲۰۲;کردند تعالیمى عقلانى، مترقى و مطابق با درک و فهم بشر امروزى و نیازهاى عصر
مدرن نازل نموده&#۸۲۰۲;اند؛ و این در حالى است که بسیارى از عقاید و آموزه&#۸۲۰۲;هاى آن در
تضاد کامل با اصول عقلى و منطقى مى&#۸۲۰۲;باشد؛ به عنوان نمونه، هنگامى که بهاء
مى&#۸۲۰۲;گوید: «لااله الا اناالمسجون الفرید؛[۲۰۱]
نیست خدایى جز من زندانى یکتا».

همچنین «بگو در
هیکل من جز هیکل خدا دیده نمى&#۸۲۰۲;شود و نه در زیبایى من جزء زیبایى او، و نه در
هستى من جز هستى او، و نه در ذات من جز ذات او و نه در حرکت من جز حرکت او و نه
در سکون من جز سکون او و نه در قلم من جز قلم چیره و ستوده او دیده نمى&#۸۲۰۲;شود»[۲۰۲].

میرزا آقاخان
کرمانى و احمد روحى - از پیروان مکتب باب (شاخه ازلى) - این ادعاى غریب میرزا
حسینعلى بهاء را آن قدر دور از عقل مى&#۸۲۰۲;شمارند که معتقدند جز افراد بى&#۸۲۰۲;خرد، کسى
این&#۸۲۰۲;گونه ادعاها را از مدّعیان آن نمى&#۸۲۰۲;پذیرد. لذا در «هشت بهشت» نوشته&#۸۲۰۲;اند:
«میرزاى مزبور، مردم را آن قدر... [کلمه&#۸۲۰۲;اى توهین&#۸۲۰۲;آمیز به معناى مطیع چشم و گوش
بسته] دیده که به الوهیت هم قناعت نکرده، خود را خدا آفرین، بلکه بنده&#۸۲۰۲;اى از
بندگان خود را، خدا آفرین مى&#۸۲۰۲;داند... خلاصه، غریب&#۸۲۰۲;تر از این خدا، آن احمقانى
هستند که این مزخرفات بى&#۸۲۰۲;معنى را شنیده و تن در داده&#۸۲۰۲;اند»[۲۰۳].

على&#۸۲۰۲;محمد باب نیز
علاوه بر ادعاهاى متناقض، احکامش نیز نمایانگر میزان ترقى و عقلانیت آن
مى&#۸۲۰۲;باشد؛ تنها به یک نمونه بسنده مى&#۸۲۰۲;نمائیم: «لا تَرکَبَنَّ البَقر...؛ سوار
گاو نشوید، شیر الاغ نخورید، سوار حیوانى نشوید مگر با دهنه و رکاب و بر آن
چیزى بار نکنید، تخم مرغ را قبل از پختن به جایى نزنید که مى&#۸۲۰۲;شکند و ضایع
مى&#۸۲۰۲;شود. ما تخم مرغ را روزى نقطه اولى قرار دادیم، شاید شما شکر کنید.»!!![۲۰۴]
طبیعتاً هر شنونده&#۸۲۰۲;اى که اندک بهره&#۸۲۰۲;اى از عقل داشته باشد، در پذیرش محتواى این
قبیل تعالیم مترقى!!! درمى&#۸۲۰۲;ماند.

علم و بهائیت :

تعالیم مترقى باب
و بهاء در تعارض با علم و دانش است. به عنوان نمونه:

۱. باب استعمال
دارو را مطلقاً حرام اعلام کرده است: «بر شما باد که دوا و مسکرات و نوع آنها
را نه مالک شوید و نه بفروشید و نه بخرید و نه استعمال کنید»[۲۰۵].
با این حساب باید کلیه فعالیت&#۸۲۰۲;هاى پزشکى و بهداشتى و داروسازى به حال تعطیل در
آورد.

۲. باب هیچ&#۸۲۰۲;گونه
مجوزى براى تدریس کتابى غیر از بیان را نمى&#۸۲۰۲;دهد: «لایجوز التدریس فى کتب
غیرالبیان»[۲۰۶]
نتیجه اینکه تمام تحقیقات علمى باید تعطیل شود.

۳. به دستور باب
تمام کتاب&#۸۲۰۲;هاى عالم را به غیر از کتب باب و آنچه در قلمرو بیان نگارش یافته،
باید نابود شود: «فى حکم محو کل الکتب کلها الا ما انشات اوتنشى فى ذلک الامر»[۲۰۷].

سران بهائى براى
رهائى از این افتضاحات از یکسو ادعا مى&#۸۲۰۲;کنند که کتاب بیان نسخ شده است و این در
حالى است که میرزا حسینعلى بهاء در آثار خود چندین بار نسخ بیان را مردود
دانسته و گویندگان آن را مورد لعنت قرار مى&#۸۲۰۲;دهد؛ که از جمله در اقتدارات
مى&#۸۲۰۲;نویسد: «نسبت داده&#۸۲۰۲;اند که احکام بیان نسخ نموده
«الا لَعنَهُ عَلَى القَومِ
الظّالّمین»
[۲۰۸]
و از سوى دیگر ضمن جلوگیرى از دسترسى بهائیان به کتاب بیان، به کتاب اقدس تکیه
مى&#۸۲۰۲;نمایند که البته آن هم دست کمى از کتاب بیان و احکام باب ندارد. نظیر اینکه؛
«اگر کسى خانه&#۸۲۰۲;اى را بسوزاند او را بسوزانید»[۲۰۹].

همچنین کتاب اقدس
شمار ماه&#۸۲۰۲;هاى سال را ۱۹ ماه و هر ماه را ۱۹ روز مى&#۸۲۰۲;داند[۲۱۰]
که این موضوع فاقد هرگونه مبناى علمى، عقلى و دینى بوده و داراى اشکالات اساسى
است.[۲۱۱]

افزون بر این،
بهاء سخنانى در علوم طبیعى هم دارد که با بدیهیات علمى متضاد است؛ او در کتاب
ایقان مى&#۸۲۰۲;نویسد؛ «نحاس یعنى مِس، اگر از خطر یبوست در امان ماند پس از گذشت
هفتاد سال خود به خود به ذهب یعنى طلا تبدیل گردد»[۲۱۲].
شیمى&#۸۲۰۲;دانان این مسئله را بررسى مى&#۸۲۰۲;کنند که مس (cu) با
جرم اتمى ۷/۶۳ و طلا (Au) با جرم اتمى ۱۹۷ به وجود آمده
است و فاصله زیادى که این دو ماده از هم دارند هرگز ماده مس در معدن طبیعى خود
تبدیل به طلا نخواهد شد.

همچنین بهاء در
علم تاریخ هم اشتباهات فراوانى دارد. به عنوان مثال؛ فیثاغورث فیلسوف نامدار
یونانى است و بهاء او را هم عصر و شاگرد حضرت سلیمان (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; یاد
مى&#۸۲۰۲;کند: «فیثاغورث در زمان سلیمان&#۸۲۰۲;بن داوود بوده و حکمت را از معدن نبوت گرفته
است». این در حالى است که حضرت سلیمان قریب به چهارصد سال قبل از فیثاغورث بوده
و محققان تاریخ هم این مطلب را پذیرفته&#۸۲۰۲;اند.[۲۱۳]

تعصب و خرافات :

یکى دیگر از
ویژگى&#۸۲۰۲;هاى آشکار بهائیت تعصب شدید و آمیختگى تعالیم آن با خرافات است؛ صبحى که
به عنوان منشى مخصوص عبدالبهاء از نزدیک شاهد عقاید و رفتار بزرگان بهائى بوده[۲۱۴]
تعصب کور بهائیان را به خوبى در جاى جاى خاطراتش نشان داده است؛ «مقدارى از خاک
عکا را به عنوان تربت در کیسه کوچک ریختن و به آنها دادن و شمع نیم سوخته روضه
بهاء را براى شفاى امراض به آنها بخشیدن و تار موى عبدالبهاء را در کاغذ پیچیدن
و به آنان سپردن چه معنى دارد؟ عجبا! ما خود عاملین این اعمال را خرافى و اهل
وهم مى&#۸۲۰۲;دانیم و در دل به آنان مى&#۸۲۰۲;خندیم حال عین آن را خود مجرى مى&#۸۲۰۲;داریم...
وانگهى این همه دعوت به تعقل و تفکر که در قرآن است در هیچ کتابى نیست به عکس
آن چه که در اقدس است چنان که مى&#۸۲۰۲;گوید «اگر صاحب امر به آسمان زمین گوید و به
زمین آسمان، کس را حق و چرا نیست» در صورتى که این قضیه مخالف عقل است. و اگر
تحرى حقیقت و ازاله تعصب دینى و مذهبى و معاشرت به عموم اهل ادیان به روح و
ریحان را هم بگویید خواهم گفت این عقیده تمام فلاسفه و اهل تحقیق است و تازه
اهل بهاء عامل به این تعالیم نیستند چه از روى انصاف و تحقیق بهائیان
متعصب&#۸۲۰۲;ترین اقوام و مذاهب&#۸۲۰۲;اند»[۲۱۵].

صلح عمومى :

یکى از اصول عقاید
بهائیان که داراى ظاهرى مترقى است، مسئله صلح عمومى است. و بهائیت ادعاى انحصار
برقرارى صلح جهانى فقط از طریق اصول دیانت بهائى را دارد. از منظر پژوهشگران،
این ادعا از حد کلى&#۸۲۰۲;گویى فراتر نرفته و (به&#۸۲۰۲;رغم ظاهر مترقى و فریبنده آن) فاقد
عمق و ارزش لازم است.

از دیدگاه دکتر
محمد على خُنجى؛ «در مورد اقتباس عقایدى که داراى جنبه&#۸۲۰۲;هاى مترقى است، بهائیان
فقط به ظواهر امر توجه نموده&#۸۲۰۲;اند و از لحاظ علمى و منطقى هیچ&#۸۲۰۲;گونه ارزشى براى
معتقدات آن&#۸۲۰۲;ها نمى&#۸۲۰۲;توان قائل شد، مثلاً در خصوص همین مسئله صلح عمومى، صفحات
متعددى را از مزایاى صلح، سیاه نموده، پى در پى مى&#۸۲۰۲;گویند: «ما طالب صلح کل
هستیم» و با تفاخر بسیار تکرار مى&#۸۲۰۲;کنند که: «صلح عمومى از جمله تعالیم مبارکه
است که آثارش ظاهر شده».[۲۱۶]
در صورتى که اگر به نوشته&#۸۲۰۲;هاى آن&#۸۲۰۲;ها رجوع کنیم هیچ نوع راه علمى و صحیحى براى
برقرارى صلح نشان نمى&#۸۲۰۲;دهند و هرگز متعرض این نکته نمى&#۸۲۰۲;شوند که: اصولاً چرا
اختلافاتى میان دول موجود است؟ و چه مى&#۸۲۰۲;شود که هر چند سال یک بار «این خاک
سیاه، به خون بشر رنگین شده، بشر مانند گرگان درّنده یکدیگر را پاره پاره کرده
و با اینکه حالا عصر مدنیت است، عصر ترقیات مادّیه است، عقول ترقى کرده است، با
وجود این هر روز خون&#۸۲۰۲;ریزى است»؟[۲۱۷]

نکته دیگر اینکه
بر خلاف ادعاى عبدالبهاء صلح عمومى از «تأسیسات» بهاءاللّه&#۸۲۰۲; نیست، بلکه از قدیم
مورد توجه بوده و درباره آن کتاب&#۸۲۰۲;ها نوشته شده است[۲۱۸]
و جالب&#۸۲۰۲;تر اینکه عبدالبهاء، در ارائه سازوکار تحقق صلح عمومى تنها ملوک را قدرت
اجتماعى دانسته و براى ملت&#۸۲۰۲;ها که تنها حامى حقیقى صلح&#۸۲۰۲;اند، ارزشى قائل نشده است
و بدین سبب از اصول دموکراسى دورى گزیده است.[۲۱۹]

ضمن اینکه ادعاى
انحصار برقرارى صلح جهانى فقط از طریق اصول دیانت بهائى را مى&#۸۲۰۲;توان از روى
تاریخچه سرا پا خشونت، قتل و غارت شهرها و روستاهاى ایران توسط رهبران و پیروان
این فرقه، تفرقه&#۸۲۰۲;افکنى در میان ملت&#۸۲۰۲;ها به نفع استعمارگران و حتى اختلافات داخلى
میان سران بهائیت و جنگ&#۸۲۰۲;هاى خانوادگى آنان بر سر قدرت، محک زد.

به عنوان نمونه در
کتاب بیان فارسى آمده: «واجب است بر هر مسلمانى که در دین بیان به سلطنت مى&#۸۲۰۲;رسد
اینکه احدى را در زمین خودش باقى نگذارد از غیر مؤمن به دین بیان و همچنین این
حکم [یعنى کشتن تمام افراد] بر تمام افراد مؤمنین به دین بیان واجب است».[۲۲۰]

میرزا حسینعلى در
کتاب ادعیه محبوب مى&#۸۲۰۲;نویسد: «شعله آتش باشید براى مخالفین و دشمنانم و آب رحمت
باشید براى دوستانم»[۲۲۱].

پنجم. کتاب شناسى
نقد بهائیت

از ابتداى پیدایش
فرقه&#۸۲۰۲;هاى انحرافى بابیت و بهائیت و طرح ادّعاهاى بى&#۸۲۰۲;اساس توسط سران آن، علما و
اندیشمندان مسلمان براى جلوگیرى از گمراهى مردم و تحقق توطئه&#۸۲۰۲;هاى استعمار، با
قلم و بیان خویش به روشنگرى، نقد عالمانه عقاید و افشاى ماهیت این فرقه
پرداختند. از آنجا که ذکر همه این کتاب&#۸۲۰۲;ها، میسر نیست، براى آن دسته از
خوانندگانى که بخواهند اطّلاعات بیش&#۸۲۰۲;ترى در این زمینه داشته باشند، تعدادى از
این آثار معرفى مى&#۸۲۰۲;گردد، امید است که مفید واقع شود:

الف. محمدمهدى&#۸۲۰۲;خان
زعیم&#۸۲۰۲;الدوله تبریزى، مفتاح باب&#۸۲۰۲;الابواب یا تاریخ باب و بهاء، به ترجمه و کوشش
حسن فرید گلپایگانى و عباسقلى چرندابى تبریزى، تهران: کتابخانه شمس، ۱۳۴۰.

ب. ابوتراب هدایى،
بهائیت دین نیست، تهران: فراهانى، بى&#۸۲۰۲;تا.

پ. بهرام یارى،
هوشیارى در رد بابیه و بهائیه، بى&#۸۲۰۲;جا، بى&#۸۲۰۲;نا، ۱۳۶۳.

ت. عبدالرزاق
الحسنى، البابیون و البهائیون فى حاضر و ماضیهم، دراسه دقیقه فى الکشفه و
الشیخیه و فى کیفیه ظهور البابیه فالبهائیه، صیدا: بطعه العرفان، ۱۳۸۱ه.ق.

ث. ضیاءالدین
روحانى، فریب&#۸۲۰۲;خوردگان: مزدوران استعمار در لباس مذهب، با مقدمه آیه&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; ناصر
مکارم شیرازى، تهران: فراهانى، بى&#۸۲۰۲;تا.

ج. على امیرپور،
خاتمیت: پاسخ به ساخته&#۸۲۰۲;هاى بهائیت، تهران: مرجان، ۱۳۳۸.

ح. احمد سروش،
مدعیان مهدویت از صدر اسلام تا عصر حاضر، (حاوى تاریخچه پیدایش باب و بهاء)،
بى&#۸۲۰۲;جا، افشین، بى&#۸۲۰۲;تا.

خ. یوسف فضایى،
تحقیق در تاریخ و عقاید شیخى&#۸۲۰۲;گرى، بابى&#۸۲۰۲;گرى، بهائى&#۸۲۰۲;گرى و کسروى&#۸۲۰۲;گرایى، تهران:
عطایى، ۱۳۶۳.

د. محمدباقر
نجفى، بهائیان، تهران: طهورى، ۱۳۵۷.

ر. عبدالحسین
آیتى، کشف&#۸۲۰۲;الحیل، تهران: بى&#۸۲۰۲;جا، ۱۳۲۶.

ز. حسن کیایى،
بهائى از کجا و چگونه پیدا شده؟ تهران: چاپخانه تهران، ۱۳۴۹.

س. ایراد در
پیرامون مسلک باب و بهاء مذاهب مختلفه عالم، محمد مهین&#۸۲۰۲;پور (حاج رحیم) تهران:
مطبوعات وطن ما، ۱۳۷۵.

ش. اسماعیل رایین،
انشعاب در بهائیت پس از مرگ شوقى ربانى، تهران: مؤسسه تحقیق رایین، ۱۳۵۷.

ص. مرتضى احمد. آ،
دانستنى&#۸۲۰۲;هایى درباره تاریخ و نقش سیاسى رهبران بهائى، تهران: دارالکتب اسلامیه،
۱۳۴۶.

ض. نورالدین
چهاردهى، چگونه بهائیت پدید آمد؟ تهران: فتحى، ۱۳۶۶.

ط. یحیى نورى،
خاتمیت پیامبر اسلام و ابطال تحلیلى بابى&#۸۲۰۲;گرى، بهائى&#۸۲۰۲;گرى، قادیانیگرى، تهران:
بنیاد علمى و اسلامى مدرسه&#۸۲۰۲;الشهداء، ۱۳۶۰.

ظ. عبدالحسین
آیتى، تکمیل کتاب کشف الحیل و بیان&#۸۲۰۲;الحقایق، تهران: حافظ، بى&#۸۲۰۲;تا.

ع. الایات
البینات، (شخصیت و اندیشه&#۸۲۰۲;هاى کاشف الغطاء) آیه&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; العظمى جعفر کاشف
الغطاء، احمد بهشتى، نشر اندیشه&#۸۲۰۲;هاى اسلامى.

غ. تاریخ جامع
بهائیت، بهرام افراسیابى، تهران: نشر سخن، ۱۳۷۱.

ف. آشنایى با فرق
و مذاهب اسلامى، رضا برنجکار، قم: طه، ۱۳۷۹.

ق. سعید زاهد
زاهدانى و محمدعلى اسلامى، بهائیت در ایران، تهران: مرکز اسناد انقلاب
اسلامى،۱۳۸۰.

ک. نصحیت به
فریب&#۸۲۰۲;خوردگان باب و بهاء، على العلاّمه الفانى الاصفهانى، اصفهان: دارالتبلیغ،
۱۳۷۳، ۲۱۱ ص.

گ. حسن نیکو،
فلسفه نیکو، بى&#۸۲۰۲;جا، کتابخانه تمدن، ۱۳۱۰.

 ل. محمد محمدى
اشتهاردى، ارمغان استعمار، انتشارات نسل جوان.

م. فضل اللّه&#۸۲۰۲;
مهتدى، خاطرات صبحى، تهران: مطبعه دانش، ۱۳۱۲.

ن. فضل اللّه&#۸۲۰۲;
مهتدى، پیام پدر، تهران: مطبعه دانش، ۱۳۳۵.

و. خاطرات یک
نجات&#۸۲۰۲;یافته از بهائیت، مهناز رئوفى، تهران: دفتر پژوهش&#۸۲۰۲;هاى مؤسسه کیهان، ۱۳۸۵.

لازم به ذکر است
در سال&#۸۲۰۲;هاى اخیر ویژه&#۸۲۰۲;نامه&#۸۲۰۲;هاى متعددى نیز در این زمینه تهیه شده است، نظیر:

۱. بهائیت آنگونه
که هست، ویژه&#۸۲۰۲;نامه ایام ۲۹، ضمیمه روزنامه جام جم، ۶ شهریور ۱۳۸۶. به نشانى:www.ayam۲۹.com


۲. ویژه&#۸۲۰۲;نامه
بهائیت، فصلنامه مطالعات تاریخى، شماره ۱۷، تابستان ۱۳۸۶. به نشانى: www.ir-psri.com

۳. ویژه&#۸۲۰۲;نامه
بهائیت، ماهنامه زمانه، ش ۶۱، ۱۳۸۷. به نشانى:www.zamaneh.info


 


بهائیت و سیاست

پرسش ۱۹. در مورد
دیدگاه و عملکرد بهائیت در زمینه سیاست توضیح دهید؟

یکى از اصول و
شعارهاى اساسى آئین بهائى «اصل عدم مداخله در امور سیاسى» است و بر اساس آن،
بهائیان اجازه ندارند در امور سیاسى شرکت کند. حسینعلى میرزا (بهاءاللّه&#۸۲۰۲;) در
کتاب گنجینه احکام مى&#۸۲۰۲;نویسد: «هر بهائى که در امور سیاسى مداخله نماید از صف
بهائیان اخراج مى&#۸۲۰۲;گردد.»

عباس افندى
(عبدالبهاء) نیز بر لزوم «تفکیک بین قواى دینییه و سیاسیه» و «عدم تعلق بهائیان
به امور سیاسى» تأکید دارد. از منظر وى: «میزان بهائى بودن و نبودن این است که
هر کس در امور سیاسیه مداخله کند و خارج از وظیفه خویش حرفى زند یا حرکتى
نماید، همین برهان کافى است که بهائى نیست، دلیل دیگر نمى&#۸۲۰۲;خواهد»[۲۲۲]
او در رساله سیاسیه خویش نیز هرگونه حق سیاسى را از ملت سلب نموده و حکومت را
مخصوص ملوک و موهبت الهى مى&#۸۲۰۲;شمارد.[۲۲۳]

شوقى که پس از
عباس افندى رهبرى بهائیان را به دست گرفت نیز در این زمینه مى&#۸۲۰۲;گوید:
«معاذاللّه&#۸۲۰۲; از مداخله در امور سیاسى، احباء باید به کلى از این شئون در کنار
باشند و از هر وظیفه&#۸۲۰۲;اى که منجر به مداخله در امر سیاست شود، بیزار گردند»[۲۲۴].

و در جاى دیگر
تصریح مى&#۸۲۰۲;کند: «...از امور سیاسیه و مخاصمات احزاب و دول باید کل [بهائیان]
قلباً و ظاهراً، لساناً و باطناً، به کلى در کنار و از این&#۸۲۰۲;گونه افکار فارغ و
آزاد باشیم. با هیچ حزبى رابطه سیاسى نجوییم و در جمع فرقه&#۸۲۰۲;اى از این فرق
مختلفه متنازعه داخل نگردیم، نه در سلک شورشیان در آییم و نه در شئون داخله دول
و طوایف و قبایل هیچ ملتى ادنى مداخله&#۸۲۰۲;اى نماییم، به قوه جبر به هیچ امرى اقدام
ننماییم... امر اللّه را چه تعلقى به امور سیاسیه و چه مداخله&#۸۲۰۲;اى در مخاصمات و
منازعات داخله و خارجه دول و ملل».[۲۲۵]

نقد و بررسى :

جدایى دین از
سیاست فاقد بنیان علمى و منطقى است و به هیچ وجه با آموزه&#۸۲۰۲;هاى اصیل ادیان الهى
سازگارى ندارد. اما بهائیان با ادعاى جدایى دین از سیاست آن هم در زمانى که
علماى اسلام جدى&#۸۲۰۲;ترین مانع براى استعمارگران به حساب مى&#۸۲۰۲;آمدند، قدم در راهى
گذاشتند که منطبق با خواست سلطه&#۸۲۰۲;گران بود. با این حال علاوه بر نقش جدى
استعمارگران در تکوین و تداوم این فرقه سیاسى[۲۲۶]
حضور بهائیان در تحولات سیاسى ایران معاصر از مصادیق بارز فعالیت سیاسى است؛
نقش ویرانگر آنان در واگرایى&#۸۲۰۲;ها و بحران&#۸۲۰۲;هاى مشروطیت، حضور آنان در فعالیت&#۸۲۰۲;هاى
تروریستى کمیته مجازات، نقش آنان در متلاشى ساختن نهضت جنگل، روى کارآمدن
رضاخان و حضور آنان در بالاترین و حساس&#۸۲۰۲;ترین موقعیت&#۸۲۰۲;ها و مناصب سیاسى حکومت
پهلوى اول و دوم، بنابراین نقش آنان در تعمیق وابستگى کشور به بیگانگان و تحکیم
سلطه استعمار و امپریالیسم بر کشور و ممالک اسلامى، حکایت از وجود تناقض در
ایدئولوژى بهائیت از یک سو، و از طرف دیگر حرکت علیه منافع ایران است[۲۲۷].

اهداف پشت پرده :

از منظر تاریخى
چنین اصلى در بهائیت، همیشه در مواقعى مورد تأکید قرار مى&#۸۲۰۲;گرفته، که منافع و
مصالح سیاسى حامیان بهائیت، اقتضاء آن را داشته است چنانکه این آموزه در انقلاب
مشروطیت، کاملاً به نفع سیاست استبدادى دربار قاجار به کار رفت. خنجى در تبیین
این شگرد تاریخى بهائیان مى&#۸۲۰۲;نویسد: «خوب است ببینیم که منظور بهائیان از دخالت
در سیاست به معنى اعم است یا آنکه دخالت در بعضى سیاست&#۸۲۰۲;ها را جائز مى&#۸۲۰۲;دانند؟
گذشته از قرائن بسیارى که در دست است، از مطالعه الواح و خطابه&#۸۲۰۲;هاى مختلف
رهبران بهائیان نیز این نکته روشن مى&#۸۲۰۲;شود که منظور آن&#۸۲۰۲;ها از عدم دخالت در سیاست
به معناى خاصى است و در بعضى سیاست&#۸۲۰۲;ها، از دخالت خوددارى ننموده آن را جائز
مى&#۸۲۰۲;شمرند. مثلاً در انقلاب مشروطیت بهائیان کاملاً علیه جریان انقلاب وارد شدند
و از تبلیغ به نفع مستبدین و به ضرر مشروطه&#۸۲۰۲;خواهان غفلت ننمودند، چنان که
عبدالبهاء در یکى از الواح خود که در زمان کودتاى محمدعلى&#۸۲۰۲;شاه صادر شده،
محمدعلى&#۸۲۰۲;شاه را سلطان عادل دانسته و بهائیان را دعوت به انقیاد نموده،
مشروطه&#۸۲۰۲;طلبان را «نوهوسان» نامیده است.»[۲۲۸]
اما همین که پس از خلع محمد على شاه، و پیروزى مشروطه&#۸۲۰۲;طلبان ایران، و شکست
کوشش&#۸۲۰۲;هاى سیاسى روسیه در ایران، بهائیان قافیه را باختند؛ عباس افندى در
۱۳۲۹ه.ق، - یعنى پس از گذشت حدود چهار سال از نامه قبلى که در آن مریدان بهائى
خود را از مداخله در سیاست منع کرده و به اطاعت سلطنت قاجار توصیه مى&#۸۲۰۲;کرد -
یکباره طرفدار مشروطیت شده، و اصل عدم مداخله در امور سیاسى را فراموش مى&#۸۲۰۲;نماید
و دستور مى&#۸۲۰۲;دهد: «نفوسى از بهائیان از براى مجلس ملت انتخاب گردد» و با
«سیاسیون مراوده کرده» تا ضمن آن موجبات نزدیکى بهائیان را به انگلستان فراهم
سازد.[۲۲۹]

به طور کلى بهائیت
از ابتدا تصمیم داشت، با استقرار پوشش عدم دخالت آنان در سیاست بر سر بهائیان و
مراکز آنان در تحقق اهداف مشروحه ذیل به پیروزى&#۸۲۰۲;هایى برسد:

۱. موقعیت سیاسى،
مداخله&#۸۲۰۲;هاى سیاسى، سرسپردگى&#۸۲۰۲;ها، و حمایت مأمورین خارجى از بهائیان ایران را
پنهان سازند.

۲. در موارد توافق
با سیاست&#۸۲۰۲;هاى خارجى حامى شرایط خاص، و یا شخصیت&#۸۲۰۲;هاى سیاسى مورد نظر در ایران،
که مورد مخالفت و یا انتقاد ملت قرار گرفته است، زیر پوشش عدم مداخله در امور
سیاسى، ترک هرگونه مشارکت با آزادیخواهان، وطن خواهان، و روشنفکران نموده، تا
موجبات تضعیف کوشش مردم، و تأیید و تقویت وضع موجود را فراهم سازند.

۳. بهائیت با
تأکید و ترویج اصل «عدم مداخله بهائیان در امور سیاسى» کوشش همیشگى خود را براى
پیشبرد نقشه «حکومت بهائى» و رسیدن به «قدرت سیاسى حاکم» در سرزمین ایران،
پنهان سازد.

۴. در موارد
نامساعد اوضاع بهائیان، و مخالفت بهائیان با حکومت و رهبران وقت، زیر پوشش عدم
مداخله در امور سیاسى، ترک هرگونه مشارکت و همکارى، در جهت سیاست مستقل ملى
ایران مبذول دارند.[۲۳۰]

برخورد دوگانه :

افزون بر مطالب
فوق، موارد متعددى از تناقضات گفتارى و رفتارى سران فرقه بهائیت در زمینه عدم
مداخله در سیاست وجود دارد؛ به عنوان نمونه در طول سال&#۸۲۰۲;هاى ۱۳۲۴-۱۳۲۵ که شوقى
افندى تأکیدهاى مکرر به بهائیان ایران مبنى بر عدم مداخله در امور سیاسى و
وضعیت ایران خصوصاً جدائى آذربایجان از ایران و حوادث ناشى از آن داشت، براى
بعضى از بهائیان تردیدهائى در مورد زعماى بهائیت در ایران، که دائماً با رجال
سیاسى و خارجى، در ارتباط بودند، به وجود آورد.شوقى افندى مجبور شد، در
پاسخ&#۸۲۰۲;نامه لطف اللّه&#۸۲۰۲; حکیم، عضو بر جسته محفل ملى بهائیان ایران به مطالبى
تصریح کند، که نه تنها مخالف تصریحات قبلى در خصوص عدم مداخله در امور سیاسى
بلکه مبین موقعیت و روابط سیاسى بهائیان با دیگر سازمان&#۸۲۰۲;هاى سیاسى و خارجى و در
ایران است.[۲۳۱]

همچنین به گفته
عبدالحسین آیتى در کشف الحیل؛ «سیاست و پلتیک» عباس افندى این بود که «هر وقت
مى&#۸۲۰۲;دید یک حرف&#۸۲۰۲;هاى تازه[اى] در دنیا نسبت به شاهى یا قانونى پیدا شده، تا چندى
با آن مخالفت مى&#۸۲۰۲;کرد که اگر استقرارى نیافت بگوید ما آن روز چنین و چنان گفتیم
و اگر قرار مى&#۸۲۰۲;گرفت فورى پرده را عوض مى&#۸۲۰۲;کرد.»، چنانکه در برابر جنبش مشروطیت،
این برخورد دوگانه را اتخاذ کرد. «بنابراین اصل، از موقع انقلاب روسیه تا
استقرار بلشویکى در ظرف دو سال اخیر هر وقت لوح به ایران مى&#۸۲۰۲;فرستاد به روس&#۸۲۰۲;ها
بد گفته بود و بلشویک را بدخواه بود و اگرچه به قول حاجى اصفهانى بروجردى که
خودش حامل لوحى بوده است گفت: این بدگویى از بلشویک هم در لوحى بود که به ایران
مى&#۸۲۰۲;فرستاد و گرنه لوحى که به عشق آباد و بادکوبه مى&#۸۲۰۲;فرستاد آن قدر تعریف از
بلشویک بود که همه را با خدایى خود شریک کرده بود. ولى اخیراً علاجى جز این
ندیده بود که» از در دوستى درآید و لذا به بهائیان عشق آباد نوشت که تهیه سفر
سیدمهدى گلپایگانى به مسکو را ببینند.[۲۳۲]

دموکراسى :

آیین بهائى براى
«ملت» هیچ&#۸۲۰۲;گونه حقى قائل نیست و تنها «ملوک» را منشأ قدرت و لایق حکومت
مى&#۸۲۰۲;شمارد.

بهاء در کتاب
اقدس مى&#۸۲۰۲;نویسد: «لیس لاحدٍ ان یعترض على الذین یحکمون على&#۸۲۰۲;العباد؛ یعنى هیچ&#۸۲۰۲;کس
حق ندارد بر کسانى که بر بندگان حکومت مى&#۸۲۰۲;کنند اعتراض کند»[۲۳۳].

عبدالبهاء نیز
صراحتا اعلام مى&#۸۲۰۲;دارد: «امر منصوص این است: یا اولیاء اللّه و امناء، ملوک
مظاهر قدرت و مطالع عزت و ثروت حق&#۸۲۰۲;اند، درباره ایشان دعا کنید، حکومت ارض به آن
نفوس عنایت شد»[۲۳۴].

ابوالفضل
گلپایگانى، مبلغ مشهور بهائیان، در مجموعه رسائل خویش از قول عبدالبهاء در این
خصوص با صراحت بیشترى مى&#۸۲۰۲;نویسد: «نزد عاقل بصیر، روشن است که قوت دولت و شوکت
سلطنت و... و آسایش رعیت موقوف به همین نکته است که عموم افراد اهالى یک ملک،
اطاعت پادشاه خود واجب دانند»[۲۳۵].

از تعمق در این
جملات به خوبى مى&#۸۲۰۲;توان دریافت که بهائیت تا چه اندازه از اصول دموکراسى و
مردم&#۸۲۰۲;سالارى دور و بیزار است.

خشونت و تروریسم :

به گواه تاریخ،
بهائیت نه تنها على&#۸۲۰۲;رغم ادعاهاى خویش، فعالانه در سیاست دخالت داشته بلکه براى
تحقق مقاصد سیاسى خویش، همواره از اهرم خشونت و تروریسم نیز بهره برده است.
نویسنده کتاب کشف الحیل، پیرامون خلق و خوى بهائیان چنین توصیف مى&#۸۲۰۲;کند: «داراى
اخلاقى خشن بوده، سخت دل و کینه جو ولى متظاهر به مهر و محبت»[۲۳۶].

فریدون آدمیت نیز
بساط میرزا حسینعلى (بهاء) را از روز نخست مبتنى بر «دستگاه میرغضبى و آدمکشى»
مى&#۸۲۰۲;داند.[۲۳۷]

این قساوت را از
اولین روزهاى پیدایش بابى&#۸۲۰۲;گرى در میان اعضاى این فرقه مى&#۸۲۰۲;توان دید؛ چنانکه
على&#۸۲۰۲;محمد باب اتباع خویش را در کتاب خود «بیان»، به رفتار تند و اعمال خشونت
نسبت به مخالفان، یعنى مسلمانان، فراخوانده و مى&#۸۲۰۲;نویسد: «گرفتن اموال کسانى که
به این فرقه ایمان ندارند واجب است»[۲۳۸].

و همچنین: «بر هر
پادشاهى که در این فرقه به سلطنت مى&#۸۲۰۲;رسد واجب است یک نفر غیرمؤمن [یعنى
غیرربانى] را بر روى زمین زنده نگذارد و همچنین این حکم براى همه پیروان واجب
است»[۲۳۹].

اصولاً تروریسم
سیاسى در تاریخ معاصر ایران از اواسط دهه ۱۸۴۰م با بابى&#۸۲۰۲;گرى آغاز شد و چنان با
بابى&#۸۲۰۲;گرى پیوند خورد که در دوران متأخر قاجار نام «بابى» و «تروریست» مترادف
بود. به نوشته فریدون آدمیت، «بابى&#۸۲۰۲;ها در جریان شورش&#۸۲۰۲;هاى خود در دوران ناصرى،
با مردم و نیروهاى دولتى رفتارى سبعانه داشتند و اسیران جنگى را دست و پا
مى&#۸۲۰۲;بریدند و به آتش مى&#۸۲۰۲;سوختند»[۲۴۰].

 بابیان و بهائیان
براى تحمیل آئین خویش، مال و جان و ناموس مسلمانان را مباح اعلام کرده و حتى
آنان را شکنجه مى&#۸۲۰۲;دادند و سپس به شهادت مى&#۸۲۰۲;رساندند. در این مورد مى&#۸۲۰۲;توان به
حادثه تلخ قلعه طبرسى مازندران و حوادث خونبار «زنجان» توسط بابیان که با قتل و
غارت و جنایات بیشمارى همراه بود و بالأخره پس از خونریزى بسیار توسط حکومت
سرکوب شد، اشاره کرد.[۲۴۱]

بابى&#۸۲۰۲;ها ترور
آیه&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; شهید ثالث در قزوین، ترور امیرکبیر و بسیارى از رجال و شخصیت&#۸۲۰۲;هاى
سیاسى و مذهبى را طراحى و اجرا کردند. ترور ناموفق شیخ فضل&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; نورى، و سپس
صدور حکم اعدام وى توسط روحانى نماى وابسته به انجمن&#۸۲۰۲;هاى سرى و محافل ماسونى،
قتل سید عبداللّه&#۸۲۰۲; بهبهانى، و بسیارى ترورهاى دیگر در این راستا قابل تحلیل و
ارزیابى است و مهم&#۸۲۰۲;تر از همه «کمیته مجازات» که سران آن به بهائى&#۸۲۰۲;گرى شهرت کامل
داشتند[۲۴۲]،
یک شبکه تروریستى بهائى بود که با ارتکاب قتل&#۸۲۰۲;هاى متعدد، و نشر اعلامیه، فضایى
از رعب و وحشت در تهران به وجود آورد و تأثیرات سیاسى عمیق بر جاى نهاد عملیات
کمیته مجازات را باید بخشى از سناریوى بغرنجى ارزیابى کرد که بعدها به کودتاى
رضاخان و سید ضیاء طباطبایى (۳ اسفند ۱۲۹۹) سرانجام به سقوط حکومت قاجار و
استقرار دیکتاتورى پهلوى انجامید.[۲۴۳]

در هر صورت بررسى
مستندات بیشمار تاریخى، و نحوه شکل&#۸۲۰۲;گیرى و دخالت آشکار استعمارگران در تأسیس و
تداوم فرقه بهائیت، اهداف و عملکردهاى آن، همه مبین ماهیت سیاسى فرقه بهائى و
عملکردهاى آن مى&#۸۲۰۲;باشد. صرف&#۸۲۰۲;نظر از جهت&#۸۲۰۲;گیرى و ماهیت این فعالیت&#۸۲۰۲;ها و این که آیا
در راستاى منافع ملى بودند یا منافع بیگانگان، تنها به طرح این پرسش که:
پارادوکس میان آن شعارهاى محکم مبنى بر عدم مداخله در سیاست و این حضور غیرقابل
انکار در امور سیاسى را چگونه مى&#۸۲۰۲;توان توجیه کرد؟! آیا باید واقعیات عینى تاریخ
را انکار کرد یا اصالت و صداقت شعارهاى یاد شده را؟[۲۴۴]

 


معاشرت با بهائیان

پرسش ۲۰. چرا
بهائیان را نجس مى&#۸۲۰۲;دانیم؟ از نظر اسلام دوستى و معاشرت با آنها چه حکمى دارد؟

الف. نجاست
بهائیان

بر اساس آموزه&#۸۲۰۲;هاى
اسلامى کسى که منکر خدا باشد، یا براى خداوند متعال شریک قائل باشد و یا اینکه
پیامبرى حضرت خاتم الانبیاء محمدبن عبداللّه&#۸۲۰۲; (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; را قبول
نداشته و یا یکى از ضروریات دین مبین اسلام را منکر شود، کافر بوده و کافر هم
نجس است.

مطابق آیه شریفه
«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ»[۲۴۵]
و روایات متعدد، نظیر روایت امام صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; که مى&#۸۲۰۲;فرماید:
«مَنْ
نَصَبَ دینًا غَیرَ دینِ الْمُو&#۱۶۲۰;مِنین [اسلام] فَهُوَ مُشْرِکٌ»
[۲۴۶].

بهائیان به دلیل
عقاید ضاله و شرک&#۸۲۰۲;آلود خویش، نجس مى&#۸۲۰۲;باشند؛ زیرا آنان از یک سو مدعى الوهیت و
نبوت باب و بهاء بوده و منکر خاتمیت نبى مکرم اسلام هستند[۲۴۷]
و از سوى دیگر منکر احکام ضرورى دین مثل نماز،  روزه و... بوده و دین اسلام را
منسوخ مى&#۸۲۰۲;دانند[۲۴۸]
و به علاوه، نه تنها منکر وجود نازنین حضرت بقیه&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; الاعظم هستند، بلکه
دشمن او نیز مى&#۸۲۰۲;باشند. در نتیجه به خاطر این عقاید آنها از منظر همه مسلمانان
کافر و نجس&#۸۲۰۲;اند.

چنانکه شوراى فقه
اسلامى در پنجمین اجلاس کنفرانس سران اسلامى سال ۱۹۸۷ میلادى (۱۳۶۵ شمسى) که در
کویت برگزار شد، ضمن بررسى همه جانبه ادعاهاى باب و بهاء و اظهارات کفرآمیز
آنها، فرقه ضاله بهائیت را تکفیر کرد و نظر خود را درباره این فرقه ضاله چنین
بیان نمود:

«واجب است
گروه&#۸۲۰۲;هاى اسلامى در تمامى نقاط جهان، خطر این گروه و جریان الحادى را که
دستیابى به اسلام را در ابعاد اعتقادات، احکام شریعت و حیات طیبه اسلامى مورد
هجمه قرار داده است با تمام امکانات خود از بین ببرند.»

و مقرر دارد:
«آنچه را که بهاءاللّه&#۸۲۰۲; ادعا کرده از رسالت و نزول وحى و... تغییراتى را که به
وجود آورده و در فروع دین به تواتر ثابت شده است، انکار ضروریات و مسلمات دین
به شمار مى&#۸۲۰۲;رود و منکر این ضروریات به اجماع همه مسلمانان، مشمول احکام کفار
مى&#۸۲۰۲;شود»[۲۴۹].

مجمع پژوهش&#۸۲۰۲;هاى
اسلامى دانشگاه الازهر مصر نیز با ارائه گزارشى، فرقه بهائیت را خدمتگزار
صهیونیست و استعمار غرب، و عمل آنان را انتشار فتنه و آشوب میان امت اسلامى
دانسته و با صدور فتوایى اعلام مى&#۸۲۰۲;نماید:

«بهائیت به هیچ
وجه یک دین یا مذهب آسمانى نیست و اعتقادات آن از هرگونه تعالیم دینى به دور
است و پیروان آن همگى گمراه و منحرف هستند هرکس داراى تفکر بهائى باشد کافر
است»[۲۵۰].

همچنین دارالافتاء
الازهر در فتوایى اعلام مى&#۸۲۰۲;کند:

«بهائیت یک فرقه و
گروه مرتد از اسلام است، درست نیست که به آن ایمان آورد و با آنها مشارکت نمود
و نسبت به ایجاد جمعیت&#۸۲۰۲;ها و مؤسساتى که ایجاد مى&#۸۲۰۲;کنند نباید بى&#۸۲۰۲;تفاوت بود و چشم
پوشید. این به آن سبب است که آنها براساس عقیده به حلول و تشریع غیر از آنچه
خداوند نازل کرده و ادعاى نبوت و حتى ادعاى الوهیت به وجود آمده&#۸۲۰۲;اند».[۲۵۱]

از منظر فقهاى
شیعه و مراجع عظام تقلید نیز فرقه گمراه بهائیت کافر و محکوم به نجاست
مى&#۸۲۰۲;باشند. که در ادامه همین بخش تعدادى از فتاواى مراجع عظام تقلید ارائه گردد.

ب. دوستى با
بهائیان

در آموزه&#۸۲۰۲;هاى
اسلامى از دوستى با کفار، نهى گردیده است. در قرآن با هشدارهاى قاطعانه&#۸۲۰۲;اى
برمى&#۸۲۰۲;خوریم که مى&#۸۲۰۲;فرماید: «لاَّ یتَّخِذِ الْمُو&#۱۶۲۰;مِنُونَ الْکَافِرِینَ
أَوْلِیاء مِن دُوْنِ الْمُو&#۱۶۲۰;مِنِینَ وَمَن یفْعَلْ ذَلِکَ فَلَیسَ مِنَ اللّهِ
فِى شَى&#۸۲۰۲;ءٍ»
[۲۵۲]؛
«مؤمنان نباید کافران را به جاى مؤمنان به دوستى بگیرند و هر که چنین کند در
هیچ چیز [او را] از [دوستى] خدا [بهره&#۸۲۰۲;اى] نیست».

براین اساس دوستى
و معاشرت با بهائیان جایز نیست، زیرا همانگونه که گذشت بهائى کافر و نجس است.

در حقیقت نجاست
کافران و مشرکین یک نوع آلودگى باطنى و معنوى است که آثار آن به جسم آنها نیز
سرایت کرده و فایده مهم پرهیز از آنها حفظ عقاید و اخلاق جامعه مى&#۸۲۰۲;باشد. خصوصاً
افرادى که از توانائى دینى بالائى برخوردار نبوده و با آمیزش و معاشرت با افراد
منحرف و گمراه تحت تأثیر قرار گرفته و منحرف مى&#۸۲۰۲;شوند. بر این اساس معاشرت بدون
ضابطه با آنان مشکلات فکرى و اعتقادى را به همراه خواهد داشت.

امیرالمومنین على
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; مى&#۸۲۰۲;فرمایند: «فاعلموا ان الهالک من هلک دینه و الحریب من حرب
دینه
[۲۵۳]؛
و بدانید که از میان رفته، کسى است که دینش از دست برود و دزد زده و بى&#۸۲۰۲;چیز کسى
است که دینش را از او ربوده باشند». به همین دلیل مصلحین و دلسوزان به افراد
معمولى سفارش مى&#۸۲۰۲;کنند که از معاشرت با افراد گمراه و منحرف دورى کنند تا از
انحراف و گمراهى محفوظ باشند. البته این سخن بدان معنا نیست که هیچ&#۸۲۰۲;کس هیچ
مراوده&#۸۲۰۲;اى با کفار نداشته باشد بلکه ارتباط عالمان و اندیشمندان دینى با
دانشمندان کافر امرى مطلوب و چه بسا ضرورى است؛ زیرا این مراوده نه تنها تأثیرى
در عقاید علما و دانشمندان به وجود نمى&#۸۲۰۲;آورد بلکه آنان مى&#۸۲۰۲;توانند با شیوه&#۸۲۰۲;ها و
دستورالعمل&#۸۲۰۲;هاى خاص که در اسلام بدان سفارش شده است به تغییر افکار دانشمندان
کافر و نیز ترویج عقاید اسلامى اقدام نمایند.

برخى فتاوا :

جهت آشنائى بیشتر
با نظرات فقهى مراجع عظام تقلید پیرامون حکم دوستى و معاشرت با فرقه ضاله
بهائیت، تعدادى از فتاوا ارائه مى&#۸۲۰۲;گردد:

۱. حضرت امام
خمینى (ره)؛

«هر نوع معامله و
خرید و فروش و غیره با بهائیان حرام است»[۲۵۴].

۲. آیه&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲;
فاضل لنکرانى؛

«فرقه گمراه
بهائیت محکوم به نجاست هستند و معامله و خرید و فروش با آنان اگر موجب تقویتشان
شود حرام است و در صورت تماس آنها با غذاها و خوراکى&#۸۲۰۲;ها مراعات مسائل طهارت
واجب است و رابطه با آنها در صورتى که تحت تأثیر سخنان و عقاید باطل آنها واقع
شوید جایز نیست، بنابراین باید خیلى مواظب باشید و اگر نمى&#۸۲۰۲;توانید او را ارشاد
به دین اسلام نمایید بهتر است ارتباط در حد یک احوالپرسى بیشتر نباشد»[۲۵۵].

۳. آیه&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲;
مکارم شیرازى؛

«رفت و آمد و
دوستى با اعضاى فرقه ضاله جایز نیست مگر اینکه امید هدایت آنها برود»[۲۵۶].

۴. آیه&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲;
خامنه&#۸۲۰۲;اى؛

س ۳۲۸: لطفا به
سو&#۱۶۲۰;لات زیر پاسخ فرمائید:

۱) معاشرت و
همنشینى و دست دادن دانش&#۸۲۰۲;آموزان مسلمان با دانش&#۸۲۰۲;آموزان پیرو فرقه گمراه بهائیت،
اعم از این که دختر باشند یا پسر، مکلّف باشند یا غیر مکلّف، در داخل مدرسه یا
خارج از آن، در دوران ابتدائى، متوسطه و پیش دانشگاهى، چه حکمى دارد؟

۲) رفتار استادان
و مربیان با دانش&#۸۲۰۲;آموزانى که بهائى بودن خود را آشکار مى&#۸۲۰۲;کنند و یا یقین داریم
که بهائى هستند، چگونه باید باشد؟

۳) استفاده از
وسایلى که همه دانش آموزان از آنها استفاده مى&#۸۲۰۲;کنند مانند: شیر آب آشامیدنى،
شیر توالت و آفتابه آن، صابون و مانند آن، با این که علم به مرطوب بودن دست و
بدن داریم، چه حکمى دارد؟

ج: همه پیروان
فرقه گمراه بهائیت محکوم به نجاست هستند و در صورت تماس آنها با چیزى، مراعات
مسائل طهارت در رابطه با آنها، نسبت به امورى که مشروط به طهارت است، واجب است.
ولى رفتار مدیران و معلمان و مربیان با دانش&#۸۲۰۲;آموزان بهائى باید بر اساس مقررات
قانونى و اخلاق اسلامى باشد.

س ۳۲۹: خواهشمندیم
تکلیف مؤمنین را در برخورد با فرقه گمراه بهائیت و آثار حضور پیروان آن در میان
جامعه اسلامى، بیان فرمائید.

ج: همه مؤمنین
باید با حیله&#۸۲۰۲;ها و مفاسد فرقه گمراه بهائیت مقابله نموده و از انحراف و پیوستن
دیگران به آن جلوگیرى کنند.

س ۳۳۰: گاهى بعضى
از پیروان فرقه گمراه بهائیت براى ما غذا یا چیز دیگرى مى&#۸۲۰۲;آورند، آیا استفاده
از آنها براى ما جایز است؟

ج: از هرگونه
معاشرت با این فرقه ضالّه مضلّه، اجتناب نمائید.

س ۳۳۱: بهائیان
بسیارى در اینجا کنار ما زندگى مى&#۸۲۰۲;کنند که رفت و آمد زیادى در خانه&#۸۲۰۲;هاى ما
دارند. عده&#۸۲۰۲;اى مى&#۸۲۰۲;گویند که بهائى&#۸۲۰۲;ها نجس هستند و عده&#۸۲۰۲;اى هم آنها را پاک
مى&#۸۲۰۲;دانند. این گروه از بهائى&#۸۲۰۲;ها اخلاق خوبى از خود آشکار مى&#۸۲۰۲;کنند، آیا آنها نجس
هستند یا پاک؟

ج: آنها نجس و
دشمن دین و ایمانِ شما هستند، پس فرزندان عزیزم جداً از آنها بپرهیزید[۲۵۷].

 


رویگردانى
خردمندان

پرسش ۲۱. علت
رویگردانى بسیارى بهائیان از بهائیت و بازگشت آنان به اسلام چیست؟

آیین بهائیت از
ابتداى پیدایش خویش، به دلیل بشرى بودن، فقدان پشتوانه مستحکم وحیانى و عقلى،
وجود نارسائى&#۸۲۰۲;ها، اشکالات اساسى و تناقضات متعدد در آموزه&#۸۲۰۲;ها و منابع آن از
یکسو و مسائلى از قبیل اختلافات و نزاع&#۸۲۰۲;هاى طولانى میان رهبران خویش، ریاکارى و
تظاهر، دغل&#۸۲۰۲;کارى، فریب&#۸۲۰۲;کارى و مفاسد اخلاقى رهبران این فرقه، پیوند تنگاتنگ با
استعمارگران، خیانت به ملت ایران و جهان اسلام، تبعیض و تحقیر ایرانیان و...،
همواره پیروان خویش - که در ابتدا فریب شعارهاى ظاهرى آن را خورده و جذب آن شده
بودند - را با شک و تردید و در نهایت رویگردانى و بازگشت به دین مبین اسلام به
عنوان آخرین و کامل&#۸۲۰۲;ترین دین الهى مواجه نموده است.

به اعتراف
وقایع&#۸۲۰۲;نگاران بابى، در اجتماع «بدشت»، به محض این که سخن از نسخ شریعت اسلام و
اعلام دین جدید بهائیت! رفت و قرّه&#۸۲۰۲;العین «بدون حجاب، با آرایش و زینت» به مجلس
وارد شد و حاضران را مخاطب ساخت که امروز «روزى است که قیود تقالید سابقه شکسته
شد»[۲۵۸].

برخى از بابیان
به شدّت از این فرقه روى گرداندند.[۲۵۹]

همچنین یکى از
نجات یافته&#۸۲۰۲;گان از فرقه ضاله بهائیت «سو&#۱۶۲۰;لات زیاد، مجهولات و تناقضات» را علت
عمده بیزارى از بهائیت دانسته و مى&#۸۲۰۲;گوید: «فقط سفسطه مى&#۸۲۰۲;کنند و کسى که باهوش
باشد کاملاً آن را متوجه مى&#۸۲۰۲;شود. من از تناقضات فرار کردم. همه چیز تناقض داشت
و در جواب این تناقضات هم فقط سفسطه مى&#۸۲۰۲;کنند. من گاهى با دوستانم صحبت مى&#۸۲۰۲;کردم
و در جواب سو&#۱۶۲۰;ل آنها که مى&#۸۲۰۲;گفتند جواب سو&#۱۶۲۰;لم را نگرفتم و مى&#۸۲۰۲;گفتم که چرا سو&#۱۶۲۰;ل
نمى&#۸۲۰۲;کنید که آنها مى&#۸۲۰۲;گفتند که سو&#۱۶۲۰;ل مى&#۸۲۰۲;کنیم ولى اینها جواب آن را نمى&#۸۲۰۲;دانند»[۲۶۰].

در ادامه جهت
تبیین موضوع فوق به بررسى دلایل رویگردانى تعدادى از مهمترین نجات یافته&#۸۲۰۲;گان از
این فرقه ضاله پردازیم:

نجات&#۸۲۰۲;یافته&#۸۲۰۲;گان
:

آقا جمال بروجردى

پس از واقعه
اجتماع «بدشت» نیز شاهد رویگردانى بسیارى از مبلغین و نزدیکان رهبران بهائى
مى&#۸۲۰۲;باشیم که بدنبال آگاهى و کشف حقیقت، خود را از این فرقه ضاله نجات داده&#۸۲۰۲;اند.

به عنوان نمونه؛
یکى از افراد، آقا جمال بروجردى، دانشمندى است که در زمان بهاء به این دین
گروید و در راه بهائیت جان&#۸۲۰۲;فشانى نمود تا آن&#۸۲۰۲;جا که از طرف بهاء به لقب «اسم
اللّه&#۸۲۰۲;» - که مهم&#۸۲۰۲;ترین القاب این فرقه است - معروف گشت. اما پس از بهاء که بین
پسرانش بر سر وصایت و وراثت درگیرى روى داد، ضمن اعراض از این تشکیلات،
مى&#۸۲۰۲;گوید: «شگفتا ما مردم جهان را به دوستى و یگانگى مى&#۸۲۰۲;خوانیم چرا باید این دو
نفر که یکى پس از دیگرى جانشین بهاء هستند با یکدیگر این&#۸۲۰۲;گونه باشند و دوگانگى
کنند؟»[۲۶۱].

اساساً تناقضات
رفتارى و اختلافات و نزاع&#۸۲۰۲;هاى داخلى سران بهائیت که مبین نفاق و قدرت طلبى
رهبران این فرقه است، یکى از دلایل بدبینى صاحب نظران و رویگردانى پیروان آن
مى&#۸۲۰۲;باشد.

چنانکه ادوارد
براون از متخصصان فرقه بابیت و بهائیت که با تصحیح و مقدمه نویسى براى کتاب
معروف «نقطه الکاف»[۲۶۲]
پرده از حیله&#۸۲۰۲;گرى و دسیسه&#۸۲۰۲;هاى فرقه بهائیت و پیروان این فرقه برداشت، از
خونریزى و کینه میان پیروان بهائیت، احساس ناراحتى مى&#۸۲۰۲;کند و این را مخالف رحمت
و شفقت ادیان مى&#۸۲۰۲;شمارد: «این تفرقه آخرى و حقد و حسد و جنگ و جدالى که از آن
ناشى شد، راستى این است که اثر خیلى بدى در ذهن این بنده پدید آورد... در مقابل
این همه نصوص الهى از قبیل «عاشروا مع الادیان بالروح و الریحان» و «همه بار یک
دارید و برگ یک شاخسار» و نحو ذلک، ایشان با اعضاى خانواده خودشان با این درجه
تلخى و عداوت رفتار مى&#۸۲۰۲;کنند؟»[۲۶۳].

فضل اللّه&#۸۲۰۲; صبحى
مهتدى

وى نیز یکى از
مبلغان برجسته بهائى بود که که در مهد بهائیت تولد و پرورش یافته و در خاندانى
که از قدماى احباء محسوب و خویشاوندى با بهاءاللّه&#۸۲۰۲; داشت رشد کرده بود. سال&#۸۲۰۲;هاى
طولانى محرم اسرار و منشى مخصوص عبدالبهاء بود و از این رو بهائیان او را «کاتب
وحى» مى&#۸۲۰۲;نامیدند. اما پس از کشف واقعیات مربوط به فرقه بهائیت و رهبران آن که
خود از نزدیک شاهد عینى آن بوده، از آن فرقه جدا گردید، اسلام آورد و به نشر
اندیشه انسان دوستانه و اخلاق اسلامى و بیان حقایق بهائى&#۸۲۰۲;گرى پرداخت.

او شرح زندگى خود
را در کتاب «خاطرات صبحى»[۲۶۴]
و «پیام پدر»[۲۶۵]
به تفصیل نوشته است و ضمن بیان خاطرات خویش، واقعیاتى از قبیل؛ تناقضات آشکار،
انحرافات اخلاقى ریاکارى و تظاهر، ارتباط با بیگانگان، بدعت گزارى، تبعیض و
تحقیر ایرانیان، تاراج میراث فرهنگى، سوءاستفاده از باورهاى عامیانه،
مظلوم&#۸۲۰۲;نمایى و شانتاژهاى ماهرانه بهائیان را با ذکر نمونه&#۸۲۰۲;هاى متعدد بیان
مى&#۸۲۰۲;دارد و دلایل و براهین عقلى و نقلى خود را براى رویگردانى از بهائیت را به
خوبى شرح مى&#۸۲۰۲;دهد.

صبحى در کتاب اول
خود توجه ویژه&#۸۲۰۲;اى به مباحث بنیادى و اعتقادى دارد که در تاریخچه پیدایش بهائیت
و معتقدات بهائیان و چه در مبانى اعتقادى اسلامى، به تبیین و تشریح حقایق
پرداخته است و شاخصه&#۸۲۰۲;هاى اعتقادى اسلامى را به عنوان رهایى&#۸۲۰۲;بخش انسان و برترین
مبانى دینى به خواننده خاطرات عرضه مى&#۸۲۰۲;دارد، تا خوانندگانى که بهائى بوده، از
این رهگذر پى به بى&#۸۲۰۲;بنیانى خود ببرند و با عقاید مستحکم اسلام آشنا گردند.

صبحى در کتاب پیام
پدر به معرفى برخى از مبلغان چیره دست بهائى مى&#۸۲۰۲;پردازد که وقتى دغلکارى و
فریبکارى رهبران این فرقه را دیدند، به دامن اسلام بازگشتند.[۲۶۶]

عبدالحسین آیتى

علاوه بر صبحى
عبدالحسین آیتى (ملقب به آواره) از مبلغین و بزرگان بهائیت است که با رویگردانى
از بهائیت به دامن دین اسلام بازگشته، آثارى از قبیل «کشف الحیل» را در زمینه
آشکارسازى ماهیت این فرقه مى&#۸۲۰۲;نگارد.[۲۶۷]

پس از او میرزا
حسن نیکو نیز از این دسته از مبلغین بهائى است که با بازگشت از این فرقه، پیرو
راستین کیش مسلمانى مى&#۸۲۰۲;گردد و آثارى از قبیل «فلسفه نیکو» در ردّ این فرقه ضاله
مى&#۸۲۰۲;نگارد.[۲۶۸]

به علاوه بهائیان
مشهور دیگرى نظیر شیخ احمد میلانى، میرزا صالح اقتصاد مراغه&#۸۲۰۲;اى و بسیارى دیگر
از جمله تائبین از بهائیت و افشاکننده آن مى&#۸۲۰۲;باشند که على&#۸۲۰۲;رغم تهدیدات، فشارها
و مشکلات بسیار شدیدى که تشکیلات بهائیت براى خروج آنان از این فرقه اعمال کرده
بود، از این فرقه بیزارى جسته و به افشاى ماهیت آن پرداختند.

مهناز رئوفى

مهناز رئوفى یکى
دیگر از نجات یافته گان از بهائیت است که تلاش نموده با نگارش کتاب&#۸۲۰۲;هایى نظیر
«سایه شوم»، «مسلخ عشق» و «فریب»[۲۶۹]،
و بیان داستان واقعى زندگى خویش نقاب از چهره واقعى بهائیت بردارد.

وى در بیان دلایل
رویگردانى خویش از بهائیت و بازگشت به دین مبین اسلام چنین نگارد:

«کتاب&#۸۲۰۲;هایى که
مطالعه کردم یکى کشف&#۸۲۰۲;الحیل آقاى عبدالحسین آیتى ملقب به آواره بود و دیگرى
خاطرات صبحى نوشته آقاى فضل&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; مهتدى ملقب به صبحى... که از پیروان سر سخت
بهاء و عبدالبهاء محسوب مى&#۸۲۰۲;شدند، آنها از نزدیکان مورد اعتماد بهاء و عبدالبهاء
بودند و به اصطلاح کاتب وحى آنها و از بهترین یاران و مبلغان بهائیت بودند...
آنان به تمام احکام و دستورات و به تمام زیر و بم بهائیت آشنائى داشتند و شاهد
تمام فعالیت&#۸۲۰۲;هاى سیاسى مذهبى و تمام رفتارهاى اجتماعى، شخصى و خانوادگى این
حضرات بودند... اما کم کم متوجه بطالت بهائیت و دروغگوئى و پوچى بهاء و
عبدالبهاء گشته و به اسلام برگشته بودند، تجربیات و همه اطلاعات و مشاهدات خود
را به وسیله این کتاب&#۸۲۰۲;ها به اطلاع مردم رسانده بودند. معلومات این دو شخص
بزرگوار به حدى بود که کتاب&#۸۲۰۲;هاى بزرگان بهائى را صفحه به صفحه و سطر به سطر
مورد سو&#۱۶۲۰;ل قرار داده و به همه آنها پاسخ داده و به نقد بهائیت پرداخته بودند و
طورى به اثبات بطالت این دین ساختگى برآمده بودند که جاى هیچ شک و شبهه&#۸۲۰۲;اى براى
خواننده باقى نمى&#۸۲۰۲;ماند که بهائیت کذب محض است و اسلام آخرین و کامل&#۸۲۰۲;ترین دین
آمده از سوى خداست. آنها که لحظه به لحظه خود را در کنار بهاء و عبدالبهاء
گذراندند مسائلى از این دو شخص که مدعى بودند از جانب خدا آمده&#۸۲۰۲;اند دیده بودند
که موجبات خنده و در عین حال تنفر هر خواننده&#۸۲۰۲;اى را فراهم مى&#۸۲۰۲;کرد و هیچ&#۸۲۰۲;کدام از
ادعاهاى این آقایان بدون ارائه سند و مدرک نبود.

صبحى اثبات کرده
بود که عبدالبهاء که فریاد بر مى&#۸۲۰۲;آورد و دخالت در سیاست را ممنوع مى&#۸۲۰۲;کند خودش
با چنین الواحى که محرمانه بود و براى سلاطین عالم مى&#۸۲۰۲;نوشت زمان مناسب حمله به
ایران را به انگلیس گزارش کرده و به آنها خط و مشى داده و توصیه&#۸۲۰۲;هاى لازم را
کرده بود و آیتى شخصیت بهاء را که براى ما بهائیان (نعوذبالله) به اندازه خدا
بلند مرتبه بود با نوشتن حقایقى از زندگیش کوچک و پست و بى&#۸۲۰۲;ارزش کرده بود مثلاً
در کتابش عکسى از بهاء به چاپ رسانده بود که در حمام به صورت عریان انداخته و
به این وسیله خواسته بود به همه ثابت کند که او پیامبر است چرا که در بدنش
اصلاً موئى وجود ندارد و برادرش که پشمالو است پیامبر نیست!! و این موضوع را به
وسیله یک لوح که خود بهاء در آن به این مسئله اشاره کرده بود به اثبات رسانده
بود. این آقایان به مسائل ضداخلاقى و دروغ&#۸۲۰۲;بافى&#۸۲۰۲;ها و بد کارى&#۸۲۰۲;هاى بهاء و شوقى
افندى اشاره کرده و اظهار پشیمانى از بهائى بود نشان کرده بودند»[۲۷۰].

بازگشت به اسلام:

این نجات یافته از
فرقه ضاله بهائیت در جهت دعوت سایر بهائیان به اسلام مى&#۸۲۰۲;نویسد: «... در اسلام
نشانى از بى&#۸۲۰۲;عفتى و بى&#۸۲۰۲;عصمتى نیست، اگر مسلمان واقعى باشیم و اگر مثل بعضى از
مسلمان نماها که نام اسلام را یدک مى&#۸۲۰۲;کشند و در واقع غرب زده و گمراهند نباشیم
مى&#۸۲۰۲;توانیم زندگى سالمى داشته باشیم که دور از هر ناپاکى و آلودگى باشد.
مى&#۸۲۰۲;توانیم خوشبخت شویم و خودمان تصمیم&#۸۲۰۲;گیرنده مسائل بزرگ زندگیمان باشیم.
مى&#۸۲۰۲;توانیم از چنبره زورگوئى تشکیلات رها شده و آزاد زندگى کنیم مى&#۸۲۰۲;توانیم به
هویت واقعى خود پى برده و پوچ و هدف نباشیم. اسلام به ما عزت مى&#۸۲۰۲;دهد. اسلام ما
را به حقیقت مى&#۸۲۰۲;رساند. ما با اسلام به خدا مى&#۸۲۰۲;رسیم چرا که این تنها راه رسیدن
به خداست»[۲۷۱].

همچنین حسین فلاح
یکى دیگر از نجات&#۸۲۰۲;یافته&#۸۲۰۲;گان از فرقه بهائیت در این زمینه مى&#۸۲۰۲;گوید: «مسلمان شدن
من چند دلیل داشت، اول این که بسیارى از دوستان من مسلمان بودند من هم دوست
داشتم مثل آنها آزاد باشم. نه این که در چنبره و حصار تشکیلات بهائیت باشم. در
دوران انقلاب من حدودا یازده، دوازده ساله بودم بعد از آن هم که جنگ پیش آمد
مسلمانان را مى&#۸۲۰۲;دیدم که چطور خالصانه به دین، ملت و وطن خود عشق مى&#۸۲۰۲;ورزند. من
هم دوست داشتم مثل آنها باشم، دوم این که سؤالات زیادى در ذهنم نسبت به بهائیت
وجود داشت، افکار و عقاید مسلمانان با عقاید ما خیلى فرق داشت. رفتار مسلمان&#۸۲۰۲;ها
خیلى بهتر و آزادانه&#۸۲۰۲;تر از ما بود. گرچه طبق تعالیم فرقه&#۸۲۰۲;اى، ما خود را برتر از
آنها مى&#۸۲۰۲;دانستیم. با این وجود سؤالاتى برایم پیش مى&#۸۲۰۲;آمد! لذا از مسئولانمان
یعنى همان کسانى که جزء محفل (خادمین) بودند، مى&#۸۲۰۲;پرسیدم. عکس&#۸۲۰۲;العمل آنها در
مقابل سؤالات جزیى من تند و پرخاشگرانه بود... همین سؤالات مرا بیشتر تشویق
مى&#۸۲۰۲;کرد که تحقیقات خود را دنبال کنم و عاقبت به همراه همسر سابقم پس از تحقیقات
و مطالعات زیاد، پى به بطالت و ساختگى بودن بهائیت بردیم و مسلمان شدیم»[۲۷۲].

و بالاخره در کنار
دلایل فوق، پیروزى انقلاب اسلامى ایران و موج بیدارى اسلامى در جهان یکى از
مهمترین عواملى است که باعث آگاهى و رویگردانى بسیارى بهائیان از بهائیت شده و
زمینه بازگشت آنان را به دین مبین اسلام فراهم نمود.

 

 

ضمائم

همانگونه که در
مطالب و مستندات مختلف کتاب مشاهده گردید، سرشت بهائیت از بدو تأسیس تاکنون، با
مخالفت نسبت به اسلام و مسلمانان و خیانت به کشورمان عجین شده و سران و فعالان
این فرقه، با همه دولت&#۸۲۰۲;ها و کانون&#۸۲۰۲;هاى استکبار به ویژه آمریکا و اسرائیل، در
این زمینه همسویى و همکارى تنگاتنگ دارد.

در این باره اسناد
متعددى از ساواک رژیم پهلوى به دست رسیده که در ادامه متن کامل تعدادى از آنها
ارائه مى&#۸۲۰۲;گردد:[۲۷۳]

سند شماره ۱

خدایا ما را از
این مملکت نجات بده!

موضوع: فعالیت
بهائیان شیراز

خبر زیر را
گزارشگر ساواک از جلسه&#۸۲۰۲;اى در مرکز بهائیان شیراز به تاریخ ۲۸/۲/۱۳۴۷ ارسال
داشته است. در این نشست، فردى به نام اسداللّه&#۸۲۰۲; سمیعى ضمن ابراز انزجار از
ایران اعلام مى&#۸۲۰۲;کند که:

پروردگارا ما را
از این مملکت نجات بده و ما را به سلامت نگهدار. امید است که پیشرفت و ترقى
بیت&#۸۲۰۲;العدل اعظم الهى طورى باشد که روزى به همه این ناراحتى&#۸۲۰۲;ها خاتمه دهد، زیرا
ارتباط اعضاى بیت&#۸۲۰۲;العدل اعظم با زعماى کشورهاى مختلف طورى است که حتى
رئیس&#۸۲۰۲;جمهور امریکا [لیندون] جانسون مرتب به احباى ایران تبریک مى&#۸۲۰۲;گوید...
خوشبختانه امروز دیگر مسلمانان، زیردست بهائیان خواهند بود، چون مسلمانان همیشه
عقب&#۸۲۰۲;افتاده هستند. همچنان که تمام دولت&#۸۲۰۲;هاى اسلامى از سایر دول، عقب مانده&#۸۲۰۲;اند.
سپس آقاى ادب معاون بانک ملى اظهار کرد: تا زمانى که من در بانک ملى هستم، سعى
مى&#۸۲۰۲;کنم که افراد مورد نیاز بانک را از احبا [بهائیان] بپذیریم. همچنین تا
آنجایى که برایم مقدور است نسبت به کارمندان مسلمان بانک از نظر تامین حقوق و
پرداخت مزایا و فوق&#۸۲۰۲;العاده، آزار و اذیت بکنم.

ملاحظات: خبر فوق
مورد تأیید است.

 

سند شماره ۲

هرچه بتوانید ملت
اسلام را رنج دهید!

این گزارش هم توسط
ساواک از یک جلسه بهائیان شیراز تهیه شده و نقش این فرقه را به عنوان ستون پنجم
دشمن در گسترش فساد و بى&#۸۲۰۲;حجابى در ایران به نمایش مى&#۸۲۰۲;گذارد و بر آرزوى نابودى
مسلمانان به دست بهائیان تأکید مى&#۸۲۰۲;ورزد:

موضوع: بهائیان،
تاریخ وقوع: ۱۱/۲/۱۳۵۰

جلسه&#۸۲۰۲;اى با شرکت ۹
نفر از بهائیان ناحیه ۱۵ شیراز در منزل آقاى فرهنگ آزادگان و زیرنظر آقاى
لقمانى تشکیل شد. بعد از قرائت&#۸۲۰۲;نامه، آقاى ولى&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; لقمانى... سخن گفت. وى
اضافه کرد:... اکنون از امریکا و لندن صریحا دستور داریم در این مملکت، مد لباس
و یا ساختمان&#۸۲۰۲;ها و بى&#۸۲۰۲;حجابى را رونق دهیم که مسلمان، نقاب از صورت خود
بردارد... در ایران و کشورهاى مسلمان دیگر هر چه بتوانید با پیروى از مد و
تبلیغات، ملت اسلام را رنج دهید تا آنها نگویند امام حسین فاتح دنیا بوده و
على، غالب دنیا... اسلحه و مهمات به دست نوجوانان ما در اسرائیل ساخته مى&#۸۲۰۲;شود.
این مسلمانان آخر به دست بهائیان از بین مى&#۸۲۰۲;روند و دنیاى حضرت بهاءاللّه&#۸۲۰۲; رونق
مى&#۸۲۰۲;گیرد.

نظریه یکشنبه: صحت
اظهارات شنبه مورد تأیید است. دریائى

 

سند شماره ۳

ما خدایى مثل حضرت
بهاءاللّه&#۸۲۰۲; داریم!

این سند نیز مربوط
به یکى از جلسات کمیسیون نشر نفحات&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; مربوط به بهائیان است که در اسناد
ساواک وجود دارد. در این سند نیز بر همسویى بهائیت با اسرائیل و مخالفت آنها با
کشورهاى عربى و اسلامى تأکید شده است. در این سند حسینعلى نورى (بهاء) رسماً
خدا خوانده شده است:

ساعت ۳۰/۵
بعدازظهر مورخه ۱۹/۲/۱۳۴۷ کمیسیون نشر نفحات&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; در منزل یکى از بهائیان
واقع در کوچه شمشیرگرها تشکیل گردید. در این کمیسیون جعفر بهزادپور به شرح زیر
صحبت نمود: بعضى از کشورها از جمله کشور عزیز اسرائیل و کشورهاى اروپایى هستند
که در دنیا مشهور و معروف مى&#۸۲۰۲;باشند. ما هم باید اتحادمان بیشتر از آنها باشد.
فعلاً ما طرفدار دولت اسرائیل هستیم و با کشورهاى عربى و اسلامى مخالف
مى&#۸۲۰۲;باشیم. ان&#۸۲۰۲;شاءاللّه&#۸۲۰۲; که در سازمان ملل متحد رسمیت خواهیم یافت و آنگاه
فعالیت روزافزون خود را نشان مى&#۸۲۰۲;دهیم، ما خدایى مثل حضرت بهاءاللّه&#۸۲۰۲; داریم....

 

سند شماره ۴

نگذارید مسلمانان
پیشرفت کنند!

در این سند که
مربوط به یک جلسه بهائى در شیراز است به صراحت اعلام مى&#۸۲۰۲;شود که به دستور
بیت&#۸۲۰۲;العدل باید هر بهائى در هر اداره&#۸۲۰۲;اى استخدام است، در کار مردم اشکال تراشى
کند:

موضوع: فعالیت
بهائیان تاریخ ۱۳/۸/۱۳۵۱

جلسه&#۸۲۰۲;اى با شرکت ۵
نفر از بهائیان ناحیه ۳ و ۲۵ و ۲۷ شیراز در منزل آقاى رئوفیان واقع در کوچه
پروانه... تشکیل شد... سپس آقاى عنایت&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; پوستچى اظهار کرد:

... اسرائیل حق
دارد اعراب را بمب باران کند چون مسلمانان نمى&#۸۲۰۲;گذارند ما زندگى کنیم، و مرتباً
به ما نیش مى&#۸۲۰۲;زنند این است که از طرف بیت&#۸۲۰۲;العدل به محافل روحانى دستور داده شده
افرادى که در ادارات دولتى و پست&#۸۲۰۲;هاى حساس مشغول کار هستند، در کارهاى مسلمانان
کارشکنى کنند و نگذارند مسلمانان پیشرفت کنند. همان&#۸۲۰۲;طورى که ۷ سال پیش براى
یهودیان دستور رسیده بود که تمامى زمین&#۸۲۰۲;ها و مغازه&#۸۲۰۲;هاى مسلمانان را بخرند و
مملکت را تصرف کنند و اقتصاد را به دست بگیرند.

نظریه یکشنبه:
اظهارات شنبه مورد تأیید است.
 

سند شماره ۵

در تمام
وزارتخانه&#۸۲۰۲;ها یک جاسوس داریم!

این سند بسیار مهم
از چند وجه قابل دقت است.

اولاً، حمایت رژیم
پهلوى از بهائیت را نشان مى&#۸۲۰۲;دهد تا آنجا که مى&#۸۲۰۲;گوید اسداللّه&#۸۲۰۲; علم و امیرعباس
هویدا از فعالیت&#۸۲۰۲;هاى خود به مرکزیت بهائیان در اسرائیل گزارش مى&#۸۲۰۲;دهند.

ثانیاً، حمایت
کامل بهائیان از اسرائیل را به نمایش مى&#۸۲۰۲;گذارد.

ثالثاً، نشان
مى&#۸۲۰۲;دهد که بهائیان اگر در هر اداره دولتى مشغول کار شوند به جاسوسى مى&#۸۲۰۲;پردازند
و همین امر ضرورى مى&#۸۲۰۲;سازد که امروزه نیز در گزینش نیرو براى دستگاه&#۸۲۰۲;هاى مختلف
دقت کافى به عمل آید تا عناصر این فرقه نتوانند در لباس مسلمان، در ادارات
مختلف نفوذ کنند:

فعالیت بهائیان
شیراز تاریخ وقوع: ۷/۳/۱۳۴۷

ساعت ۳۰/۶
بعدازظهر مورخ ۷/۳/۱۳۴۷ کمیسیون نشر نفحات&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; در محفل شماره ۴ واقع در تکیه
نواب منزل اسداللّه&#۸۲۰۲; قدسیان&#۸۲۰۲;زاده تشکیل شد. عباس اقدسى که سخنران کمیسیون بود،
اظهار کرد جناب آقاى اسداللّه&#۸۲۰۲; علم وزیر دربار سلطنتى به ما لطف زیادى
کرده&#۸۲۰۲;اند، مخصوصاً جناب آقاى امیرعباس هویدا (بهائى و بهائى&#۸۲۰۲;زاده) ان&#۸۲۰۲;شاءاللّه&#۸۲۰۲;
هر دو نفر کد خداى کوچک بهائیان مى&#۸۲۰۲;باشند. گزارشاتى از فعالیت&#۸۲۰۲;هاى خود به
بیت&#۸۲۰۲;العدل اعظم الهى مرجع بهائیان مى&#۸۲۰۲;دهند... دولت اسرائیل در جنگ سال ۴۶ و ۴۷
قهرمان جهان شناخته شده ما جامعه بهائیت، فعالیت این قوم عزیز یهود را ستایش
مى&#۸۲۰۲;کنیم.... پیشرفت و ترقى ما بهائیان این است که در هر اداره ایران و تمام
وزارتخانه&#۸۲۰۲;ها یک جاسوس داریم و هفته&#۸۲۰۲;اى یک&#۸۲۰۲;بار که طرح&#۸۲۰۲;هاى تهیه شده وسیله دولت
به عرض شاهنشاه آریامهر مى&#۸۲۰۲;رسد گزارشاتى در زمینه طرح به محفل&#۸۲۰۲;هاى روحانى بهائى
مى&#۸۲۰۲;رسد. مثلاً در لجنه پیمان&#۸۲۰۲;کار، کادر بهائیان ایران هر روز گزارش خود را در
زمینه ارتش ایران و این&#۸۲۰۲;که چگونه اسلحه به ایران وارد مى&#۸۲۰۲;شود و چگونه چتربازان
را آموزش مى&#۸۲۰۲;دهند به محفل روحانى بهائیان تسلیم مى&#۸۲۰۲;کنند.

 

سند شماره ۶

تشکر از جلاد
تهران

نمره: ۱۲۳/خ
تاریخ: ۶ شهر النور ۱۲۰

مطابق ۲۰/۳/۱۳۴۲

تیمسارسرتیپ پرویز
خسروانى

فرماندهى
ژاندارمرى ناحیه مرکز

تاریخ یکصد و
بیست&#۸۲۰۲;ساله جهان بهائى بخصوص در ایران همواره مشحون از شهادت نفوس و تاراج
دارایى و اموال آنان به دست اراذل و اوباش و به تحریک ارباب عمائم [روحانیون] و
یا افرادى نادان بوده است ولى در خلال صفحات این تاریخ همواره ستاره&#۸۲۰۲;هاى
درخشانى در مقامات دولتى وجود داشته&#۸۲۰۲;اند که با توجه به وظایف اساسیه وجدانیه و
اجتماعى خود، نوع&#۸۲۰۲;دوستى و عدالت&#۸۲۰۲;گسترى نموده و به کرات مانع تجاوز رجاله و یا
علماء بد عمل شده&#۸۲۰۲;اند در اثر همین حسن تشخیص و میهن&#۸۲۰۲;دوستى و نوع&#۸۲۰۲;پرورى واقعى
آنان در واقع آبروى کشور مقدس ایران تا اندازه&#۸۲۰۲;اى محفوظ مانده و از سوء شهرتى
که دیگران ایجاد نموده&#۸۲۰۲;اند کاسته شده است.

زحمات و خدمات و
سرعت عمل تیمسار نیز در جلوگیرى از تجاوز اراذل و اوباش و رجاله کرارا در سنین
اخیره در این محفل مذکور شده، بخصوص در این ایام که بحمداللّه&#۸۲۰۲; اولیاى امور نیز
به راى&#۸۲۰۲;العین، سوء عمل جهلاى معروف به علم [روحانیت مبارز] را مشاهده کرده و هر
دیده منصفى رذالت و جهالت و پستى فطرت این افراد را گواهى مى&#۸۲۰۲;دهد.

یقین است عموم
دوستداران مدنیت و علم و اخلاق و دیانت، زحمات تیمسار را با دیده احترام و
تقدیر نگریسته و تاریخ امر بهائى آن جناب را در ردیف همان چهره&#۸۲۰۲;هاى درخشان حافظ
و نگهبان مدنیت عالم انسانى ثبت و ضبط خواهد نمود.

با رجاى
تأیید-منشى محفل

 

سند شماره ۷

ثابت پاسال، عامل
قتل طیب

موضوع: بهائیان
تاریخ وصول خبر: ۵/۱۱/۱۳۴۴

با یکى از بهائیان
که در شرکت ملى نفت کار مى&#۸۲۰۲;کند بر حسب تصادف برخورد کردم. او مى&#۸۲۰۲;گفت که ثابت
پاسال سرمایه&#۸۲۰۲;دار معروف، مجرم واقعى اعدام طیب بوده و این طور شرح مى&#۸۲۰۲;داد که
ثابت پاسال [ناخوانا] اعلى حضرت همایون شرفیاب به عرض رسانیده که طیب مسبب خراب
کردن گورستان بهائیان و گلستان جاوید شده. براى تکمیل این اطلاع از سوابق ذهنى
که در تابستان گذشته از [ناخوانا] سال سروستانى کارمند فرهنگ داشتیم که مى&#۸۲۰۲;گفت
بهائیان انتقام جزیره [صحیح: حظیره] القدس [ناخوانا] که چند سال قبل مسلمان&#۸۲۰۲;ها
خراب کردند از مدرسه فیضیه قم گرفتم و از چند ماه قبل از اتخاذ فروش [ناخوانا
]بهائیان شیراز شنیدم که مى&#۸۲۰۲;گفت: ما نه فقط انتقام گذشته را گرفتیم بلکه موضوع
بهائى را تا مرحله اصلاحات ارضى ادامه دادیم، مى&#۸۲۰۲;خواست موضوع اصلاحات ارضى را
یک موضوع امرى و پیش گویى شده تلقى کرده و آن را از بهائیان بداند. به طور کلى
بهائیان بحران&#۸۲۰۲;هاى چند ماهه گذشته ایران و اختلافات دولت و روحانیون [ناخوانا]
بهائیان در لندن مى&#۸۲۰۲;دانند.[۲۷۴]

 

سند شماره ۸

تبریک نیمه شعبان،
مایه کمال تأسف بهائیت

محفل مقدس روحانى
ملى بهائیان ایران

از قرار اطلاعاتى
که به این هیأت رسیده، در شب نیمه شعبان از طرف مؤسسه تلویزیون تبریک به عموم
شیعیان جهان گفته شده است. چون این دستگاه منتسب به امراللّه&#۸۲۰۲; [بهائیت] است،
مایه کمال تأسف شد که چرا از طرف مؤسسه تلویزیون به چنین اقدامى مبادرت گردیده
است؟

متمنى است از جناب
آقاى حبیب ثابت تحقیق شود که چگونه کارکنان آن مؤسسه به چنین عملى مبادرت
ورزیده&#۸۲۰۲;اند و براى جلوگیرى از این قبیل اقدامات، چه رویه&#۸۲۰۲;اى را اتخاذ
نموده&#۸۲۰۲;اند؟

ایادى امراللّه&#۸۲۰۲;
در آسیا

 

سند شماره ۹

هدف تلویزیون؛ نشر
افکار بهائى

[برگ خلاصه سابقه]

مشخصات: اسم حبیب
فرزند عبداللّه&#۸۲۰۲; شهرت ثابت پاسال دارنده شناسنامه ۳۷۶ تهران متولد ۱۲۸۲ تهران
محل سکونت تهران خیابان ویلا کوچه پناهى شغل بازرگان.

سابقه: نامبرده
رئیس هیأت مدیره شرکت (امنا) عضو محفل روحانى بهائیان ایران و مدیر شرکت زمزم و
نماینده فولکس واگن در ایران و مؤسس تلویزیون ایران مى&#۸۲۰۲;باشد.

محتویات پرونده به
شرح زیر است:

۱. در تاریخ
۲۲/۱/۳۹ اطلاعیه&#۸۲۰۲;اى با تقویم ب ۲ واصل شده که نامبرده در انگلستان درباره اخذ
کمک براى تلویزیون ایران با مقامات انگلیسى مذاکراتى نموده است.

۲. اطلاع واصله
حاکیست که طبق اظهار یکى از بازرگانان بازار در محافل اقتصادى تهران چنین شهرت
دارد که در دوره زمامدارى آقاى علم امور مربوط به اقتصاد کشور طبق نظر حبیب
ثابت تنظیم مى&#۸۲۰۲;شده.

۳. در تاریخ
۱۰/۲/۴۴ نامبرده به محفل ملى بهائیان ایران نامه&#۸۲۰۲;اى نوشته و متذکر شده که هدف
اصلى از تشکیل تلویزیون در ایران ایجاد کار براى جمعى از یاران (بهائیان) بوده
و به تدریج امکاناتى براى نشر افکار روحانى و معارف حکم الهى (افکار بهائى) به
وجود آید. و به هیچ وجه برخلاف نظریات امراله (دستورات بهائى) اقدامى نخواهد
شد.

۴. در تاریخ
۱۳/۶/۴۴ اطلاعیه واصل که آقاى حبیب ثابت عامل اصلى تقویت بهائیان مى&#۸۲۰۲;باشد و
قرار شد یک میلیون تومان از طرف شرکت ملى نفت به نام اجراى برنامه&#۸۲۰۲;هاى آموزشى
از تلویزیون به وى داده شود.

۵. در اردیبهشت
ماه ۴۴ نامبرده از طرف بهائیان به عضویت محفل روحانى ملى بهائیان ایران انتخاب
شده است.[۲۷۵]

۴/۳/۴۵

 

 

 

 

کتابنامه

۱. قرآن مجید.

۲. نهج&#۸۲۰۲;البلاغه، ترجمه
و تفسیر: عبدالحمید ابن ابى الحدید، بیروت، دارالجیل.

۳. آثار قلم اعلى،
حسینعلى نورى، تهران: لجنه مطبوعات امرى، ۱۲۹ بدیع.

۴. آشنایى با ادیان
بزرگ، حسین توفیقى، تهران: انتشارات سمت، ۱۳۷۹.

۵. آشنایى با فرق و
مذاهب اسلامى، رضا برنجکار، قم: طه، ۱۳۷۹.

۶. آموزش دین، سید
محمدحسین طباطبائى، قم: جهان&#۸۲۰۲;آرا، بى&#۸۲۰۲;تا.

۷. آموزش عقاید،
محمدتقى مصباح یزدى، تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۳.

۸. اجوبة الاستفتاءات،
آیه&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; العظمى سید على خامنه&#۸۲۰۲;اى، تهران: انتشارات بین&#۸۲۰۲;المللى الهدى، ۱۳۸۴.

۹. اختران تابان، فروغ
ارباب، مؤسسه ملى مطبوعاتى امرى، ۱۲۲ بدیع.

۱۰. اختناق ایران،
مورگان شوستر، ترجمه ابوالحسن موسوى شوشترى، تهران: انتشارات صفى علیشاه، ۱۳۶۲.

۱۱. ادعیه محبوب،
حسینعلى نورى.

۱۲. ادیان زنده جهان،
رابرت.ا.هیوم، ترجمه: عبدالرحیم گواهى، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۷۲.

۱۳. ارمغان استعمار،
محمد محمدى اشتهاردى، انتشارات نسل جوان.

۱۴. از مرگ تا قیامت،
محمد رضا کاشفى، قم: نشر معارف، ۱۳۸۳.

۱۵. اسرار سازمان مخفى
یهود، ژرژ لامبلن، ترجمه مصطفى فرهنگ.

۱۶. اشراقات، میرزا
حسینعلى نورى، بى&#۸۲۰۲;جا، بى&#۸۲۰۲;تا.

۱۷. اقتدارات، مجموعة
الواح و نوشته&#۸۲۰۲;هاى بهاءاللّه&#۸۲۰۲;، طبع سنگى، ۱۳۱۰.

۱۸. اقدس، حسینعلى
نورى.

۱۹. الاصول من الکافى،
محمدبن یعقوب کلینى، تهران: دارالکتب الاسلامیه۱۳۸۸.

۲۰. الایات البینات،
(شخصیت و اندیشه&#۸۲۰۲;هاى کاشف الغطاء) آیه&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; العظمى جعفر کاشف الغطاء، احمد بهشتى،
نشر اندیشه&#۸۲۰۲;هاى اسلامى.

۲۱. الایات البینات،
شخصیت و اندیشه&#۸۲۰۲;هاى کاشف الغطاء، احمد بهشتى، کانون نشر اندیشه اسلامى.

۲۲. البابیون و
البهائیون فى حاضر و ماضیهم (دراسه دقیقه فى الکشفه و الشیخیه و فى کیفیه ظهور
البابیه فالبهائیه)، عبدالرزاق الحسنى، صیدا: بطعه العرفان، ۱۳۸۱ه.ق.

۲۳. البهائیة و جذورها
البابیة، عامر النجار، دارالمنتخب العربى، ۱۴۱۹ه.ق.

۲۴. المنجد (عربى به
فارسى) ترجمه محمد بندرریگى، تهران: نشر ایران.

۲۵. المیزان فى تفسیر
القرآن، محمد حسین طباطبایى، دفتر نشر اسلامى، ۱۳۶۳.

۲۶. الواح وصایا، عباس
افندى، مصر، بى&#۸۲۰۲;تا.

۲۷. امیرکبیر و ایران،
فریدون آدمیت، تهران: خوارزمى، ۱۳۲۳.

۲۸. امیرکبیر یا
قهرمان مبارزه با استعمار، على&#۸۲۰۲;اکبر هاشمى رفسنجانى، تهران: انتشارات فراهانى،
۱۳۴۶.

۲۹. انجمن حجتیه در
بستر زمان، گفت و گو با طاهر احمدزاده، گروه تألیف باشگاه اندیشه، تهران: باشگاه
اندیشه، ۱۳۸۴.

۳۰. انشعابات در
بهائیت، اسماعیل رائین، تهران: مؤسسه تحقیقى رائین، ۱۳۵۷.

۳۱. ایران در دوره
سلطنت قاجار، على اصغر شمیم، تهران: انتشارات مدبر، ۱۳۷۵.

۳۲. بحارالانوار، محمد
باقر مجلسى، دارالاحیاء التراث العربى، ۱۴۰۳ ق.

۳۳. بدیع، حسینعلى
نورى، تهران: مطبعه آزادگان.

۳۴. بررسى مناسبات
ایران و امریکا (۱۸۵۱ تا ۱۹۲۵ میلادى)، انتشارات وزارت امور خارجه.

۳۵. برگ&#۸۲۰۲;هایى از تاریخ
حوزه علمیه قم، رسول جعفریان، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامى، ۱۳۸۱.

۳۶. بهائى از کجا و
چگونه پیدا شده، سیدحسن کیائى، تهران: چاپ تهران، ۱۳۴۹.

۳۷. بهائیان، محمد
باقر نجفى، تهران: کتابخانه طهورى، ۱۳۵۷.

۳۸. بهائیت در ایران،
سید سعید زاهد زاهدانى، تهران: انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامى، ۱۳۸۰.

۳۹. بهائیت دین نیست،
ابوتراب هدایى، تهران: فراهانى، بى&#۸۲۰۲;تا.

۴۰. بهائى چه مى&#۸۲۰۲;گوید،
جواد تهرانى، مشهد: خراسان، ۱۳۴۱.

۴۱. بهائى&#۸۲۰۲;گرى، احمد
کسروى، تهران: چاپخانه پیمان، ۱۳۲۲.

۴۲. بیان عربى،
على&#۸۲۰۲;محمد باب.

۴۳. بیان فارسى،
على&#۸۲۰۲;محمد شیرازى.

۴۴. پژوهه صهیونیت،
محمد احمدى، تهران: ضیاء اندیشه، ۱۳۷۶.

۴۵. پنجاه نامه تاریخى
دوران قاجاریه، ابراهیم صفایى، نشر بایک.

۴۶. پیام پدر،
فضل&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; مهتدى، تهران: مطبعه دانش، ۱۳۳۵.

۴۷. تاریخ ادیان و
مذاهب جهان، عبداللّه&#۸۲۰۲; مبلغى آبادانى، قم: سینا، ۱۳۷۳.

۴۸. تاریخ جامع
بهائیت، بهرام افراسیابى، انتشارات سخن، ۱۳۷۱.

۴۹. تاریخ نبیل، محمد
زرندى، بى&#۸۲۰۲;جا، بى&#۸۲۰۲;تا.

۵۰. تاریخ و نقش سیاسى
رهبران بهائى، احمد مرتضى، دارالکتب اسلام، ۱۳۴۶.

۵۱. تا سیاهى در دام
شاه، پروین غفارى، تهران: مرکز ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۷۶.

۵۲. تحف العقول عن آل
الرسول (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;، ابن شعیه حرّانى، قم: جامعه مدرسین ،۱۴۰۴ق.

۵۳. تحقیق در تاریخ و
عقاید شیخى&#۸۲۰۲;گرى، بابى&#۸۲۰۲;گرى، بهائى&#۸۲۰۲;گرى و کسروى&#۸۲۰۲;گرایى، یوسف فضایى، تهران: عطایى،
۱۳۶۳.

۵۴. تذکره&#۸۲۰۲;الوفاء،
عباس افندى، حیفا، انتشارات عباسیه، ۱۹۲۴.

۵۵. تقاریر عن
المو&#۱۶۲۰;مرات الدولیه، محورالاول مع مو&#۱۶۲۰;مرات مجمع الفقه الاسلامى، محمدعلى تسخیرى،
داراحیاء التراث العربى، الطبعه الاولى، ۱۴۲۴.

۵۶. تکمیل کتاب کشف
الحیل و بیان&#۸۲۰۲;الحقایق، عبدالحسین آیتى، تهران: حافظ، بى&#۸۲۰۲;تا.

۵۷. تلخیص تاریخ نبیل
زرندى، ترجمهِ اشراق خاورى، لجنهِ ملى نشر آثار امرى، تهران ۱۳۲۵.

۵۸. تنبیه النائمین،
عزیه خانم نورى، تهران: ازلیان، بى&#۸۲۰۲;تا.

۵۹. توقیعات مبارکه
(لوح قرن)، شوقى افندى.

۶۰. جامعه ایران در
دوران رضاشاه، احسان طبرى، انتشارات حزب توده، ۱۳۵۶.

۶۱. جامعه جعفریه،
خندق آبادى، کتابفروشى و چاپخانه پامنار، ۱۳۳۵ه.

۶۲. جریان&#۸۲۰۲;شناسى انجمن
حجتیه، سید ضیاءالدین علیانسب، قم: زلال کوثر، ۱۳۸۵.

۶۳. جنایت جهانى،
شمس&#۸۲۰۲;الدین رحمانى، تهران: پیام نور، ۱۳۸۱.

۶۴. چرا از بهائیت
برگشتم؟، مسیح&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; رحمانى (رئیس سابق بهائیان بشرویه)، نشر راه نیکان، ۱۳۸۶.

۶۵. چشم&#۸۲۰۲;اندازى به
حکومت حضرت مهدى(عج)، نجم الدین طبسى، قم: بوستان کتاب.

۶۶. چشم به راه
مهدى(عج)، جمعى از نویسندگان، قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم.

۶۷. چگونه بهائیت پدید
آمد؟ نورالدین چهاردهى، تهران: فتحى، ۱۳۶۶.

۶۸. حقوق اساسى جمهورى
اسلامى ایران، سیدمحمد هاشمى، تهران: نشر دادگستر، ۱۳۷۸.

۶۹. حقوق&#۸۲۰۲;بگیران
انگلیس در ایران، اسماعیل رایین، تهران: انتشارات جاویدان، ۱۳۶۲.

۷۰. خاتمیت از نظر
قرآن و حدیث و عقل، آیه&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; جعفر سبحانى، نشر مؤسسه سیدالشهداء، ۱۳۶۹.

۷۱. خاتمیت: پاسخ به
ساخته&#۸۲۰۲;هاى بهائیت، على امیرپور، تهران: مرجان، ۱۳۳۸.

۷۲. خاتمیت پیامبر
اسلام و ابطال تحلیلى بابى&#۸۲۰۲;گرى، بهائى&#۸۲۰۲;گرى، قادیانى&#۸۲۰۲;گرى، یحیى نورى، تهران: بنیاد
علمى و اسلامى مدرسه&#۸۲۰۲;الشهداء، ۱۳۶۰.

۷۳. خاتمیت و استمرار
فیض، عباس مهاجرانى قم: انتشارات دلیل ما، ۱۳۸۵.

۷۴. خاستگاه تشیع و
پیدایش فرقه&#۸۲۰۲;هاى شیعى در عصر امامان، على آقا نورى، قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ
اسلامى، ۱۳۸۵.

۷۵. خاطرات پرنس
دالگورکى، کتابفروشى حافظ، سیدابوالقاسم مرعشى.

۷۶. خاطرات حبیب، حبیب
مو&#۱۶۲۰;د، مؤسسه ملّى مطبوعات امرى.

۷۷. خاطرات دکتر مهدى
حائرى یزدى، به کوشش حبیب لاجوردى، تهران: نشر کتاب نادر، ۱۳۸۱.

۷۸. خاطرات صبحى
درباره بهائى&#۸۲۰۲;گرى، فضل&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; مهتدى، تبریز: سروش، ۱۳۴۴.

۷۹. خاطرات و مبارزات
حجت&#۸۲۰۲;الاسلام فلسفى، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامى، ۱۳۷۶.

۸۰. خاطرات همفر جاسوس
انگلیسى در ممالک اسلامى، تهران: انتشارات امیرکبیر.

۸۱. ختم نبوت، مرتضى
مطهرى، مجموعه آثار استاد شهید مطهرى، تهران: صدرا، ۱۳۷۲، ج ۳.

۸۲. خطابات مبارکه،
عبدالبهاء، مصر، ج ۱.

۸۳. دانستنى&#۸۲۰۲;هایى
درباره تاریخ و نقش سیاسى رهبران بهائى، مرتضى احمد. آ، تهران: دارالکتب اسلامیه،
۱۳۴۶.

۸۴. محمود صدرى،
دانشنامه جهان اسلام، تهران: بنیاد دایره&#۸۲۰۲;المعارف اسلامى، ۱۳۷۵.

۸۵. دخترم فرح، فریده
دیبا، ترجمه الهه رئیس&#۸۲۰۲;فیروز، تهران: به&#۸۲۰۲;آفرین، ۱۳۸۶.

۸۶. در شناخت حزب
قاعدین زمان، عمادالدین باقى، نشر دانش اسلامى، ۱۳۶۲.

۸۷. دین پژوهى،
میرچاالیاده، ترجمه: بهاءالدین خرمشاهى، تهران: پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات
فرهنگى، ۱۳۷۵.

۸۸. دین&#۸۲۰۲;شناسى،
عبداللّه&#۸۲۰۲; جوادى آملى، قم: اسراء، ۱۳۸۱.

۸۹. راسپوتین، آر. جى.
مینى، ترجمه: اردشیر روشنگر، تهران: البرز، ۱۳۷۷.

۹۰. رحیق مختوم،
عبدالحمید اشراق خاورى، تهران: مؤسسه ملى مطبوعات امرى، ۱۳۰ بدیع.

۹۱. رساله المدنیه،
عبدالبهاء.

۹۲. زرسالاران یهودى و
پارسى استعمار بریتانیا و ایران، عبداللّه&#۸۲۰۲; شهبازى، تهران: مؤسسه مطالعات و
پژوهش&#۸۲۰۲;هاى سیاسى، ۱۳۸۳.

۹۳. زرسالاران یهودى و
پارسى، استعمار بریتانیا و ایران، عبداللّه&#۸۲۰۲; شهبازى، تهران: مؤسسه مطالعات و
پژوهش&#۸۲۰۲;هاى سیاسى، ۱۳۷۹.

۹۴. سازمان&#۸۲۰۲;هاى
مذهبى-سیاسى ایران، رسول جعفریان، تهران: نشر دانش و اندیشه معاصر، ۱۳۸۵.

۹۵. ۶۰ سال فراز و
نشیب، روایتى تازه از انجمن حجتیه، فتاح غلامى، گروه تألیف باشگاه اندیشه، تهران:
باشگاه اندیشه، ۱۳۸۴.

۹۶. سایه شوم؛ خاطرات
یک نجات یافته از بهائیت، مهناز رئوفى، تهران: کیهان، ۱۳۸۵.

۹۷. سفیر سحر، سیدعلى
سیدکبارى، انتشارات تبلیغات اسلامى، ۱۳۷۸.

۹۸. سنن ابو داوود،
ابى داود سجستانى، بیروت: دارالاحیاء التراث العربى.

۹۹. شرح حال رجال
ایران، مهدى بامداد، تهران: زوار، ۱۳۵۷.

۱۰۰. شریعت در آینه
معرفت، عبداللّه&#۸۲۰۲; جوادى آملى، قم: اسراء، ۱۳۸۱.

۱۰۱. شیعه در تاریخ
ایران، رضا نیازمند، تهران: حکایت قلم نوین، ۱۳۸۳.

۱۰۲. صحیح بخارى، ابو
عبداللّه&#۸۲۰۲; محمدبن اسماعیل البخارى، بیروت: دارالمعرفه.

۱۰۳. صحیح مسلم،
القشیرى نیشابورى، مسلم&#۸۲۰۲;بن حجاج، بیروت: دارالکتب العربى.

۱۰۴. صحیفه نور، سید
روح اللّه&#۸۲۰۲; موسوى خمینى(ره)، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ۱۳۷۱.

۱۰۵. صحیفة عدلیه، سید
على&#۸۲۰۲;محمد شیرازى، منتشره از سوى بابیه مقیم طهران، بى&#۸۲۰۲;تا، بى&#۸۲۰۲;جا.

۱۰۶. ظهور و سقوط
سلطنت پهلوى، حسین فردوست، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش&#۸۲۰۲;هاى سیاسى، انتشارات
اطلاعات، ۱۳۶۹.

۱۰۷. عذر تقصیر به
پیشگاه محمد و قرآن، جان دیون پورت، ترجمه غلامرضا سعیدى.

۱۰۸. فرازهایى از
تاریخ انقلاب به روایت اسناد ساواک و آمریکا، تهران: وزارت اطلاعات، ۱۳۶۸.

۱۰۹. فراماسونرى، محمد
خاتمى، تهران: کتاب صبح، ۱۳۸۰.

۱۱۰. فراموشخانه و
فراماسونرى در ایران، اسماعیل رائین، تهران: امیرکبیر، ۱۳۵۷.

۱۱۱. فرق و مذاهب
کلامى، على ربانى گلپایگانى، قم: انتشارات مرکز جهانى علوم اسلامى، ۱۳۸۳.

۱۱۲. فرهنگ علوم
سیاسى، على آقا بخشى و مینو افشارى راد، تهران: چاپار، ۱۳۸۳.

۱۱۳. فرهنگ فارسى
معین، محمد معین، تهران: ندا، ۱۳۸۱.

۱۱۴. فرهنگ فرق
اسلامى، محمدجواد مشکور، مشهد: آستان قدس رضوى، ۱۳۷۵.

۱۱۵. فریب، مهناز
رئوفى، تهران: انتشارات مؤسسه کیهان، ۱۳۸۷.

۱۱۶. فریب&#۸۲۰۲;خوردگان:
مزدوران استعمار در لباس مذهب، ضیاءالدین روحانى، با مقدمه آیه&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; ناصر مکارم
شیرازى، تهران: فراهانى، بى&#۸۲۰۲;تا.

۱۱۷. فلسفه نیکو، حسن
نیکو، نشر مؤسسه مطبوعاتى فراهانى.

۱۱۸. قانون اساسى
جمهورى اسلامى ایران.

۱۱۹. قرن بدیع، شوقى
افندى، ترجمه نصراللّه&#۸۲۰۲; مودت، تهران: مؤسسه ملى مطبوعات امرى، ۱۲۳ بدیع.

۱۲۰. قیام پانزده
خرداد به روایت اسناد ساواک، جواد منصورى، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامى، ۱۳۷۷.

۱۲۱. قیام قیامت، محمد
شجاعى، تهران: مؤسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر، ۱۳۸۰.

۱۲۲. کابینه حسنعلى
منصور به روایت اسناد ساواک، مرکز بررسى اسناد تاریخى وزارت اطلاعات، ۱۳۸۴.

۱۲۳. کشف&#۸۲۰۲;الحیل،
عبدالحسین آیتى، تهران: بى&#۸۲۰۲;جا، ۱۳۲۶.

۱۲۴. کلام تطبیقى،
على ربّابى گلپایگانى، دفتر تحقیقات و تدوین متون درسى مرکز جهانى علوم اسلامى.

۱۲۵. کلام جدید،
عبدالحسن خسروپناه، قم: مرکز مطالعات و پژوهش فرهنگى حوزه علمیه قم، ۱۳۷۹.

۱۲۶. گفتار خوش
یارقلى، محمد محلاتى غروى، تهران: کتابخانه شرق، ۱۳۰۵.

۱۲۷. گنج شایگان،
عبدالحمید اشراق خاورى، مؤسسه ملى مطبوعات امرى، ۱۳۰ بدیع.

۱۲۸. گنجینه حدود و
احکام، گردآورى عبدالحمید اشراق خاورى، تهران: مؤسسه لجنه ملى نشر آثار، ۱۳۲۷.

۱۲۹. لوح هیکل الدین،
على&#۸۲۰۲;محمد باب.

۱۳۰. مائده آسمانى،
حسینعلى نورى، تهران: مؤسسه ملى مطبوعات امرى، ۱۲۹ بدیع.

۱۳۱. ماجراى باب و
بهاء، سید مصطفى طباطبائى، تهران: نشر روزنه، ۱۳۸۰.

۱۳۲. مبین، حسینعلى
نورى، چاپ ۱۳۰۸ قمرى.

۱۳۳. مجموعه الواح،
میرزا حسینعلى نورى (بهاءاللّه&#۸۲۰۲;)، قاهره: مطبعه سعادت؛ ۱۳۳۸ق.

۱۳۴. مجموعه الواح
مبارکه (عندلیب)، حسینعلى نورى، مؤسسه ملى مطبوعات امرى ایران، ۱۳۲ بدیع.

۱۳۵. مجموعه رسائل،
ابوالفضایل، چاپ مصر، ۱۹۲۰.

۱۳۶. محمد رسول اللّه&#۸۲۰۲;
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;، لئون تولستوى، ترجمه عطا ابراهیمى راد، تهران: نشر ثالث،
۱۳۸۵.

۱۳۷. مدعیان مهدویت از
صدر اسلام تا عصر حاضر، (حاوى تاریخچه پیدایش باب و بهاء)، احمد سروش، بى&#۸۲۰۲;جا،
افشین، بى&#۸۲۰۲;تا.

۱۳۸. مرجعیت در عرصه
اجتماع و سیاست، سید محمدحسین منظورالاجداد، تهران: شیرازه، ۱۳۷۹.

۱۳۹. معماران تباهى،
سیماى کارگزاران کلوپ&#۸۲۰۲;هاى روتارى در ایران، دفتر پژوهش&#۸۲۰۲;هاى مؤسسه کیهان، تهران:
انتشارات کیهان، ۱۳۷۷.

۱۴۰. مفاوضات، عباس
افندى، لندن: انتشارات بریل، ۱۹۰۸.

۱۴۱. مفتاح باب
الابواب، محمدمهدى خان زغیم&#۸۲۰۲;الدوله تبریزى، ترجمه: حسن فرید گلپایگانى، تهران:
کتابخانه شمس، ۱۳۴۹.

۱۴۲. مفتاح
باب&#۸۲۰۲;الابواب (تاریخ باب و بهاء)، محمدمهدى&#۸۲۰۲;خان زعیم&#۸۲۰۲;الدوله تبریزى، به کوشش و
ترجمه: حسن فرید گلپایگانى و عباسقلى چرندابى تبریزى، تهران: کتابخانه شمس، ۱۳۴۰.

۱۴۳. مقارنة الادیان
الیهودیه، احمد شلبى، قاهره: مکتبة النهضة المصریه، ۱۹۷۳.

۱۴۴. مکاتیب، عباس
افندى، مصر: مؤسسه ملى مطبوعات امرى، ۱۳۲ بدیع.

۱۴۵. منزلت عقل در
هندسه معرفت دینى، عبداللّه&#۸۲۰۲; جوادى آملى، قم: اسراء، ۱۳۸۶.

۱۴۶. میزان الحکمة،
محمد محمدى رى&#۸۲۰۲;شهرى، قم: مکتب الاعلام الاسلامى، ۱۳۶۷.

۱۴۷. نصحیت به
فریب&#۸۲۰۲;خوردگان باب و بهاء، محمّدجواد بلاغى، ترجمه سیدعلى علامه فانى اصفهانى،
اصفهان: دارالتبلیغ، ۱۳۷۳ه.

۱۴۸. نظریه توطئه،
صعود سلطنت پهلوى و تاریخ نگارى جدید در ایران، عبداللّه&#۸۲۰۲; شهبازى، تهران: مؤسسه
مطالعات و پژوهش&#۸۲۰۲;هاى سیاسى، ۱۳۸۳.

۱۴۹. نقدى بر اصول
دوازده&#۸۲۰۲;گانه بهائیت، على نصرى، اصفهان: گویا، ۱۳۸۲.

۱۵۰. نقش امیر عباس
هویدا در تحولات سیاسى اجتماعى ایران، محمد اختریان، تهران: علمى، ۱۳۷۵.

۱۵۱. نقش روحانیت
پیشرو در جنبش مشروطیت، حامد الگار، تهران: توس ۱۳۵۹.

۱۵۲. نقش یهود در
ترکیه «نگرشى کوتاه بر فرقه یهودى دونمه»، مصطفى طوران، تهران: سمیع، ۱۳۸۰.

۱۵۳. نقطة الکاف،
میرزا جانى کاشانى، به همّت ادوارد براون، لندن، ۱۹۱۰.

۱۵۴. نهضت
امام&#۸۲۰۲;خمینى(ره)، سیدحمید روحانى، تهران: مرکز اسنادانقلاب اسلامى، ۱۳۷۲.

۱۵۵. نیمه پنهان
آمریکا، شهریار زرشناس، تهران: انتشارات صبح، ۱۳۸۱.

۱۵۶. وسائل الشیعه،
محمد حرّ عاملى، تهران: مکتبه اسلامیه.

۱۵۷. ولایت فقیه، روح
اللّه&#۸۲۰۲; موسوى خمینى، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، ۱۳۷۴.

۱۵۸. هژبر یزدانى به
روایت اسناد ساواک، تهران: مرکز بررسى اسناد تاریخى، ۱۳۸۴.

۱۵۹. هشت بهشت، میرزا
آقاخان کرمانى و شیخ&#۸۲۰۲;احمد روحى، چاپ سربى.

۱۶۰. هوشیارى در رد
بابیه و بهائیه، بهرام یارى، بى&#۸۲۰۲;جا، بى&#۸۲۰۲;نا، ۱۳۶۳.

۱۶۱. یادداشت&#۸۲۰۲;هاى علم،
امیر اسداللّه&#۸۲۰۲; علم، تهران: مازیار، ۱۳۸۷.

۱۶۲.
Cambridge ۱۹۱۸ ,by E.G.Brown , Materials for the study of the babireligion.

مجلات و روزنامه&#۸۲۰۲;ها
:

۱۶۳. آهنگ بدیع، سال
۱۳۳۹، ش ۸ تا۱۰ و سال هشتم (۱۳۳۲)، ش ۶ و ۷.

۱۶۴. احتضار بهائیت؛
وقوع انقلاب بهائیان در عصر پهلوى&#۸۲۰۲;ها ۳۸، احمد اللهیارى، روزنامه کیهان، یکشنبه ۱۶
دى ۱۳۸۶.

۱۶۵. اخبار امرى،
ارگان رسمى بهائیان ایران، سال ۱۰۷ بدیع، شماره ۸.

۱۶۶. ارتباط و تعامل
متقابل سران بهائیت با کشورهاى سلطه&#۸۲۰۲;جو و استعمارگر، روزنامه جمهورى اسلامى،
۸/۱۱/۱۳۸۲.

۱۶۷. از بابى&#۸۲۰۲;گرى تا
بهائى&#۸۲۰۲;گرى، عزالدین رضانژاد، فصلنامة انتظار موعود، ش ۱۰.

۱۶۸. امام خمینى(ره) و
بهائیت، مریم رفیعى، ویژه&#۸۲۰۲;نامه ایام، ش ۲۹.

۱۶۹. ایراد در پیرامون
مسلک باب و بهاء مذاهب مختلفه عالم، محمد مهین&#۸۲۰۲;پور (حاج رحیم) تهران: مطبوعات وطن
ما، ۱۳۷۵.

۱۷۰. بحثى در مناسبات
حسینعلى بهاء و روسیه، رضا قریبى، ویژه&#۸۲۰۲;نامه ایام، ش ۲۹.

۱۷۱. بررسى انتقادى
چند شعار بهائیت، از دیدگاه محمدعلى خُنجى، ماهنامه زمانه ش۶۱.

۱۷۲. بهائیان خدمتگزار
صهیونیست&#۸۲۰۲;اند، خبرگزارى مجمع تقریب مذاهب اسلامى، ۱۳/۲/۱۳۸۸.

۱۷۳. بهائیت؛ در آینه
اسناد، ماشاءاللّه&#۸۲۰۲; حشمتى، ماهنامه زمانه، ش ۶۱.

۱۷۴. بهائیت در ایران،
سعید زاهد زاهدانى (گفت وگو)، فصلنامه موعود شماره ۳۸.

۱۷۵. بهائیت، در دامن
صهیونیسم، به نقل از پایگاه اینترنتى کانون فرهنگى رهپویان وصال شیراز؛ حامد
فرهادى،سایت بازتاب، ۵ دى ۱۳۸۳.

۱۷۶. بهائیت، رژیم
پهلوى و مواضع علماء، روح اللّه&#۸۲۰۲; حسینیان، فصلنامه مطالعات تاریخى، شماره ۱۷
(ویژه&#۸۲۰۲;نامه بهائیت)، تابستان ۱۳۸۶.

۱۷۷. بهائیت، مذهب
استعمار ساخته براى مقابله با اسلام، روزنامه جمهورى اسلامى، به نقل از: پایگاه
موعود، ۸ خرداد ۱۳۸۵.

۱۷۸. بهائیت، مذهب
استعمار ساخته براى مقابله با اسلام -۴، روزنامه جمهورى اسلامى ۲۶/۱۱/۱۳۸۲.

۱۷۹. بهائیت و امریکا،
احمد رهدار، ویژه&#۸۲۰۲;نامه ایام، شماره ۲۹.

۱۸۰. بهائیت و رژیم
پهلوى، على حقیقت&#۸۲۰۲;جو، ویژه&#۸۲۰۲;نامه ایام، ش ۲۹.

۱۸۱. بهائیت و سیاست؛
تناقض شعار و عمل، سیدمصطفى تقوى، ویژه&#۸۲۰۲;نامه ایام ش۲۹.

۱۸۲. بهائیت و سیاست
عدم مداخله در سیاست، سیدمصطفى تقوى، فصلنامه مطالعات تاریخى، ش ۱۷ (ویژه بهائیت)،
تابستان ۱۳۸۶.

۱۸۳. بها و تحت
الحمایگى روسیه، بهائیت آنگونه که هست، ویژه&#۸۲۰۲;نامه ایام ش ۲۹.

۱۸۴. پایگاه خانه ملت،
محمدجواد لاریجانى، گفتگو با خبرنگار خانه ملت، ۲۹ آذر ۱۳۸۵.

۱۸۵. پیوند و همکارى
متقابل بهائیت و صهیونیسم، محمدرضا نصورى، مجله انتظار ش۱۸.

۱۸۶. تاریخ قدیم و
جدید، محمد محیط طباطبایى، مجله گوهر، سال ۳، ش ۵.

۱۸۷. تخریب هویت ملى
به نفع غربزدگى، ویژه&#۸۲۰۲;نامه ایام ۲۹.

۱۸۸. تعارض امنیت و
علم&#۸۲۰۲;آموزى؟، رسول جعفریان، بازتاب، ۱۱ خرداد ۱۳۸۶.

۱۸۹. جاودانگى شریعت،
محمدحسن قدردان قراملکى، فصلنامه فقه و حقوق، شماره ۳.

۱۹۰. جستارهایى از
تاریخ بهائى&#۸۲۰۲;گرى ایران، عبداللّه&#۸۲۰۲; شهبازى، فصلنامه تاریخ معاصر، سال هفتم، شماره
۷۲،

۱۹۱. چرا اسلام؟،
حمیدرضا شاکرین، ماهنامه معارف، آذر ۱۳۸۶، ش ۵۱.

۱۹۲. حامیان شیطان،
پیشینه عملکرد بهائیت و تکاپوى آن در جهان معاصر بر ضداسلام و ایران، ۱۳۸۴، بى&#۸۲۰۲;نا.

۱۹۳. حضور بهائیت در
انجمن&#۸۲۰۲;هاى ماسونى و شبه ماسونى، على رجبى، ویژه&#۸۲۰۲;نامه ایام، شماره ۲۹.

۱۹۴. حقیقت بهائى&#۸۲۰۲;گرى
در خاطرات صبحى مهتدى، سید هادى خسرو شاهى، خبرگزارى جمهورى اسلامى، ۲/۸/۱۳۸۷.

۱۹۵. خاتمیت، نفى
بابیت (به ضمیمه&#۸۲۰۲;ى کتاب&#۸۲۰۲;شناسى نقد بابیت)، عزّالدّین رضانژاد، فصلنامه انتظار، ش ۶.

۱۹۶. خاتمیت؛ نفى مسلک
باب و بهاء، عزالدین رضانژاد، ماهنامه زمانه، ش ۶۱.

۱۹۷. خاطرات و زندگى
صبحى، سیدهادى خسروشاهى، فصلنامه مطالعات تاریخى، ش۱۷.

۱۹۸. خاطرات یک نجات
یافته از بهائیت، به نقل از: سایه شوم (بازتاب) شگردهاى نوین بهائیت علیه تشیع،
روزنامه کیهان، ۲۱/۶/۱۳۸۵.

۱۹۹. خشت اول:
بازشناسى و بازخوانى اسناد و نسخه&#۸۲۰۲;هاى توبه&#۸۲۰۲;نامه سید على&#۸۲۰۲;محمد باب، احسان&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲;
شکراللهى طالقانى، فصلنامه مطالعات تاریخى، ش ۱۷ (ویژه بهائیت).

۲۰۰. رمز جاودانگى
اسلام، حمیدرضا شاکرین، مجله پرسمان، ش ۳۹، آذر ۱۳۸۴

۲۰۱. سایه صهیونیسم بر
بهائیت، روزنامه الاتحاد، ابوظبى، ۲۹ بهمن ۱۳۵۴.

۲۰۲. سخن اول، فصلنامه
مطالعات تاریخى، ش ۱۷.

۲۰۳. سندهایى پیرامون
فعالیت&#۸۲۰۲;هاى سیاسى، اقتصادى، و فرقه&#۸۲۰۲;اى، حبیب ثابت، فصلنامه مطالعات تاریخى، سال
پنجم، شماره بیستم، بهار ۱۳۸۷، مؤسسه مطالعات و پژوهش&#۸۲۰۲;هاى سیاسى.

۲۰۴. شیخیه بستر
پیدایش بابیت و بهائیت، عزالدین رضانژاد، مجله انتظار، ش ۳.

۲۰۵. شیفتگى عبدالبهاء
به غرب؛ در اندیشه و عمل، سعید شریفى، فصلنامه مطالعات تاریخى، شماره ۱۷ (ویژه
بهائیت).

۲۰۶. علماى شیعه، جنبش
صهیونیسم و اسرائیل، محمدحسن رجبى، مجله الکتریکى تاریخ معاصر ایران، مؤسسه مطالعات
و پژوهش&#۸۲۰۲;هاى سیاسى، شماره ۴ تیرماه ۱۳۸۵.

۲۰۷. عوامل موثر در
شکل&#۸۲۰۲;گیرى رفتار سیاسى ایران در قبال اسرائیل، علیرضا زهیرى، فصلنامه علمى ـ تخصصى
انقلاب اسلامى، پیش شماره اول. نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه&#۸۲۰۲;ها، سال
اول، زمستان ۱۳۷۷.

۲۰۸. فرقه&#۸۲۰۲;ها چگونه
عمل مى&#۸۲۰۲;کنند؟، ویژه&#۸۲۰۲;نامه کژراهه، جام جم، اسفند ۱۳۸۶.

۲۰۹. عبداللّه&#۸۲۰۲;
شهبازى، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، شماره ۲۷، مورخه پاییز ۱۳۸۲.

۲۱۰. فصلنامه تاریخ
معاصر ایران، عبداللّه&#۸۲۰۲; شهبازى، شماره ۲۷، پاییز ۱۳۸۲.

۲۱۱. فعالیت&#۸۲۰۲;هاى فرقه
ضاله بهائیت غیر قانونى و ممنوع است، خبرگزارى فارس ۲۷/۱۱/۱۳۸۷.

۲۱۲. ماهیت و اهداف
طرح روحى، روزنامه کیهان، ۲۲ شهریور ۱۳۸۵.

۲۱۳. مجله «اخبار
امرى»، ارگان محفل بهائیان، ایران، شماره ۴، تهران، مرداد ماه ۱۳۲۹.

۲۱۴. مجله مصاحبه&#۸۲۰۲;هاى
زبان گویاى انقلاب، شماره ۱۹، عروه&#۸۲۰۲;الوثقى شماره ۸۵، پنجشنبه ۲۲/۷/۱۳۶۶.

۲۱۵. مستشرقان و
مهدویت، سید رضى موسوى گیلانى، مجله انتظار، ش ۱۸.

۲۱۶. مصاحبه با یک
نجات یافته دیگر از بهائیت -۷، تشکیلات بهائیت بعد از انقلاب، روزنامه کیهان،
۲۸/۲/۱۳۸۶.

۲۱۷. موج بیدارى
اسلامى و افول فرقه ضاله، گفتگو با دکتر ولایتى، بهائیت آنگونه که هست، ویژه&#۸۲۰۲;نامه
ایام ۲۹، ضمیمه روزنامه جام جم، ۶ شهریور ۱۳۸۶.

۲۱۸. موج بیدارى
اسلامى، و افول فرقه ضاله، گفتگو با دکتر ولایتى، روزنامه جام&#۸۲۰۲;جم، ویژه&#۸۲۰۲;نامه ایام،
ش۲۹.

۲۱۹. مقاله شخصى سیاح،
عباس افندى، تهران: مؤسسه ملى مطبوعات امرى۱۱۹ بدیع.

۲۲۰. مهدویت و
فرقه&#۸۲۰۲;ها، رضا برنجکار، فصلنامه موعود، شماره ۲۲.

۲۲۱. نقد و بررسى آئین
بهائیت، عزالدین رضانژاد، فصلنامه انتظار موعود، ش۱۱و۱۲.

۲۲۲. هشت بهشت؛
ادعانامه فرقه ازلى علیه بهائیت، حمیدرضا روحانى، ماهنامه زمانه، شماره ۶۱.

پایگاه&#۸۲۰۲;هاى اینترنتى
:

۲۲۳. شناخت بهائیت در
محیط اینترنت http://omidenoor۱۴.blogfa.com

۲۲۴. بهائیت آنگونه که
هست، ویژه&#۸۲۰۲;نامه ایام ۲۹، ضمیمه روزنامه جام&#۸۲۰۲;جم، ۶ شهریور ۱۳۸۶:
www.ayam۲۹.com

۲۲۵. ویژه&#۸۲۰۲;نامه
بهائیت، فصلنامه مطالعات تاریخى، شماره ۱۷، تابستان ۱۳۸۶:

www.ir-psri.com

۲۲۶. ویژه&#۸۲۰۲;نامه
بهائیت، ماهنامه زمانه، ش ۶۱، ۱۳۸۷: www.zamaneh.info

۲۲۷. کانون فرهنگى
رهپویان وصال شیراز، واحد فرق انحرافى:

www.rahpouyan.us/images/۱۰.htm

۲۲۸. پایگاه شیعه
آنلاین: http://shia-online.ir

۲۲۹. پایگاه موعود:
http://mouood.org

۲۳۰. پایگاه اینترنتى
شهبازى: www.shahbazi.org/pages/bahaism۱.htm

۲۳۱. سایت مرکز اسناد
انقلاب اسلامى: www.irdc.ir

۲۳۲. پایگاه
مرکزمطالعات و پژوهش&#۸۲۰۲;هاى فرهنگى حوزه&#۸۲۰۲;علمیه: www.andisheqom.com

۲۳۳. خبرگزارى فارس:
www.farsnews.com

۲۳۴. پایگاه تحلیلى
خبرى جهان: www.jahanews.com

۲۳۵. پایگاه اینترنتى
درگاه ملى آمار؛ www.sci.org.ir

۲۳۶. سایت بهائى
پژوهى: www.bahairesearch.ir/html/index.php

  
 
 
 

مطالب مرتبط :



جریان شناسی بهائیت - قسمت یکم




جریان شناسی بهائیت - قسمت دوم



 




 


پی نوشتها :

 



[۱]
. ادیان
زنده جهان، رابرت. ا. هیوم، ترجمه عبدالرحیم گواهى، تهران: دفتر نشر فرهنگ
اسلامى، ۱۳۷۲، ص ۱۸؛ میرچا الیاده، دین پژوهى، ترجمه بهاءالدین خرمشاهى،
تهران: پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، ۱۳۷۵، ج ۱، ص ۸۷.





[۲]
. همان.





[۳]
. آموزش
عقاید، محمد تقى مصباح یزدى، تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۳، ج ۱، ص ۳۳ ـ ۲۸.





[۴]
. ر.ک:
ادیان زنده جهان، پیشین، صص ۲۵-۲۴.





[۵]
. جهت
اطلاع بیشتر ر.ک: کلام جدید، عبدالحسن خسروپناه، قم: مرکز مطالعات و
پژوهش&#۸۲۰۲;هاى فرهنگى حوزه علمیه قم، ۱۳۷۹، ص ۲۹.





[۶]
. ر.ک:
سوره فاتحه، آیه ۴؛ سوره زمر، آیه ۱۱؛ سوره بقره، آیه ۱۹۳؛ سوره کافرون،
آیه  ۶؛ سوره انعام، آیه ۱۶۱؛ سوره آل عمران، آیه ۱۹؛ سوره بقره، آیه ۲۵۶.





[۷]
. ر.ک:
محمد محمدى رى&#۸۲۰۲;شهرى، میزان الحکمة، قم: مکتب الاعلام الاسلامى، ۱۳۶۷، ج ۳،
صص ۳۶۹- ۳۹۵.





[۸]
. سیدمحمد
حسین طباطبائى، آموزش دین، قم: جهان&#۸۲۰۲;آرا، [بى&#۸۲۰۲;تا]، ص ۹.





[۹]
. توبه ۹،
آیه ۲۹.





[۱۰]
.
سیدمحمدحسین طباطبایى، المیزان فى تفسیر القرآن، دفتر نشر اسلامى، ۱۳۶۳، ج
۹، ص ۳۶۸.





[۱۱]
.
عبداللّه&#۸۲۰۲; جوادى آملى، شریعت در آینه معرفت، قم: اسراء، ۱۳۸۱، ص ۹۳، همچنین
در این زمینه ر.ک: محمد تقى مصباح یزدى، آموزش عقاید، سازمان تبلیغات، ج ۱،
ص ۲۸؛ کلام جدید، پیشین، ص ۱۴.





[۱۲]
. جهت
مطالعه بیشتر و آگاهى کامل ر.ک: حمیدرضا شاکرین، چرا اسلام؟، ماهنامه
معارف، آذر ۱۳۸۶، ش۵۱.





[۱۳]
. همان.





[۱۴]
.
آل&#۸۲۰۲;عمران ۳، آیه ۱۹.





[۱۵]
. کلام
جدید، پیشین، ص ۳۷.





[۱۶]
. ر.ک:
مشکور، محمدجواد، فرهنگ فرق اسلامى، مشهد: انتشارات آستان قدس رضوى، ۱۳۷۵،
صص ۸۷-۹۴.





[۱۷]
.
توفیقى، حسین، آشنایى با ادیان بزرگ، تهران: انتشارات سمت، ۱۳۷۹، ص ۱۳.





[۱۸]
.
کافرون ۱۰۹، آیه ۶.





[۱۹]
. کلام
جدید، پیشین، ص۳۸.





[۲۰]
. در
بخش نقد عقاید بهائیت، بطلان و غیر توحیدى بودن این مسلک به تفصیل
بررسى&#۸۲۰۲;شود.





[۲۱]
.
تولستوى و محمد رسول اللّه&#۸۲۰۲;
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; نامه&#۸۲۰۲;اى از تولستوى در
مقایسه اسلام و مسیحیت کتابخانه تاریخ اسلام و ایران، ۴/۱۱/۱۳۸۵؛ و همچنین
ر.ک: کتاب محمد رسول اللّه&#۸۲۰۲;
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;، لئون تولستوى، ترجمه عطا
ابراهیمى&#۸۲۰۲;راد، تهران: نشر ثالث، ۱۳۸۵.





[۲۲]
. ر.ک:
فرهنگ فارسى معین، محمد معین، تهران: ندا، ۱۳۸۱، ص ۷۵۴؛ المنجد عربى به
فارسى ترجمه محمد بندرریگى، تهران: نشر ایران، ج ۲، ص ۱۳۲۰.





[۲۳]
. فرهنگ
علوم سیاسى، على آقا بخشى، مینو افشارى، تهران: چاپار، ۱۳۸۳، ص ۶۱۱.





[۲۴]
. ر.ک:
خاستگاه تشیع و پیدایش فرقه&#۸۲۰۲;هاى شیعى در عصر امامان، على آقا نورى، قم:
پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى، ۱۳۸۵.





[۲۵]
. ر.ک:
فرهنگ فرق اسلامى، محمدجواد مشکور، مشهد: انتشارات آستان قدس رضوى، ۱۳۷۵،
ص۴۵، ۱۵۳، ۱۶۴.





[۲۶]
. ر.ک:
حمیدرضا شاکرین، چرا تشیع؟، خبرگزارى فارس.





[۲۷]
.
برگرفته از: فرقه&#۸۲۰۲;ها چگونه عمل مى&#۸۲۰۲;کنند؟، ویژه&#۸۲۰۲;نامه کژراهه، جام جم، اسفند
۱۳۸۶، صص ۲۸-۳۱.





[۲۸]
. ر.ک:
تاریخ بهائیت، پایگاه اینترنتى اندیشه قم.





[۲۹]
.
نیم&#۸۲۰۲;نگاهى به مستندات تاریخى و خاطرات افرادى که توانسته&#۸۲۰۲;اند خود را از دام
این فرقه برهانند، به خوبى مبین این واقعیت است. به عنوان نمونه ر.ک:
فضل&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; مهتدى، خاطرات صبحى، تهران: مطبعه دانش، ۱۳۱۲؛ فضل&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲;
مهتدى، پیام پدر، تهران: مطبعه دانش، ۱۳۳۵؛ سایه شوم خاطرات یک نجات یافته
از بهائیت، مهناز رئوفى، تهران: کیهان، ۱۳۸۵.





[۳۰]
.
گشتاپو نام پلیس مخفى آلمان در دوره نازى&#۸۲۰۲;ها است.گشتاپو مرکز اطلاعات نظامى
آلمان بود که به دلیل ارتکاب جنایات و خشونت&#۸۲۰۲;هاى بى&#۸۲۰۲;حد و مرز، بسیار بد نام
و مظهر تام و تمام سرکوب و استبداد در دوره مدرن تلقى مى&#۸۲۰۲;شود.





[۳۱]
. تاریخ
جامع بهائیت، بهرام افراسیابى، تهران: نشر سخن، ۱۳۷۱، ص ۵۱.





[۳۲]
. در
بخش مربوط به نقد عقاید بهائیت، به بررسى این ادعاها و مستندات آنها
پرداخته شود. به عنوان نمونه على&#۸۲۰۲;محمد باب در وصیتنامه خود به یحیى صبح ازل
چنین مى&#۸۲۰۲;نویسد (ترجمه): «این نامه&#۸۲۰۲;اى از طرف خداى مهیمن و قیوم به سوى خداى
مهیمن و قیوم است،...» (ر.ک: نقطة الکاف، میرزا جانى کاشانى، ضمیمه کتاب،
به همّت ادوارد براون).





[۳۳]
. در
بخش مربوط به نقد عقاید بهائیت نمونه&#۸۲۰۲;اى از این مناظرات ارائه گردیده است.





[۳۴]
. متن
توبه&#۸۲۰۲;نامه باب در بخش مربوط به نقد عقاید بهائیت ارائه گردیده است.





[۳۵]
.
نکته&#۸۲۰۲;اى که خوانندگان گرامى در زمینه عقاید و احکام بهائیت لازم است توجه
داشته باشند این است که مقامات بهائى به دلیل وجود مشکلات متعددى که در
بسیارى از این آموزه&#۸۲۰۲;ها وجود داردهمواره اقدام به کتمان، تحریف یا توجیه آن
براى پیروان خویش نموده&#۸۲۰۲;اند. و حال آنکه - همانگونه در ادامه و بخش نقد
عقاید بهائیت ملاحظه مى&#۸۲۰۲;نمائید - کاملاً مستند و غیر قابل انکار مى&#۸۲۰۲;باشد.





[۳۶]
. تاریخ
جامع بهائیت، ص ۲۷۱ و ۲۹۸ و ۳۲۳ و ۵۶۳. ر.ک: فرق و مذاهب کلامى، على ربانى
گلپایگانى، قم: امیر، ۱۳۷۷ شمسى، ص ۳۴۱؛ شلبى، احمد، مقارنة الادیان
الیهودیه، قاهره، مکتبة النهضة المصریه، سوم، ۱۹۷۳ میلادى، ص ۳۳۶. لازم به
ذکر است «الواح» که در نزد بابیان و بهائیان بسیار «مقدس»! و حکم وحى! را
دارد، همان مجموعه «اصول» و «احکام» نوشته شده در دو کتاب مقدس! بهائیان
است. کتاب اول «بیان» نام دارد که توسط سیدعلى&#۸۲۰۲;محمدباب تنظیم شده است، و
کتاب دوم را «کتاب اقدس» مى&#۸۲۰۲;گویند که به وسیله میرزا حسینعلى بهاءاللّه&#۸۲۰۲;
رهبر بهائیت تنظیم و آماده شده است.





[۳۷]
. دلیل
آن این است که بهائیان از حقایق اعتقادات خود آگاه نگردندبه همین دلیل
بیت&#۸۲۰۲;العدل مانع چاپ وانشار کتب باب مى&#۸۲۰۲;گردد.





[۳۸]
. بیان،
على&#۸۲۰۲;محمد باب، واحد اول، باب ۱۵؛ واحد دوم، باب اول؛ واحد سوم، باب ۱۴؛
همچنین ر.ک: شخصیت و اندیشه&#۸۲۰۲;هاى کاشف الغطاء، کتاب «الایات البینات»، به
کوشش: احمد بهشتى، کانون نشر اندیشه اسلامى، ص ۱۰۹.





[۳۹]
. کتاب
اقدس، میرزا حسینعلى نورى، ص ۱؛ مجموعه الواح، میرزا حسینعلى نورى، قاهره:
مطبعه سعادت، ۱۳۳۸، ص ۳۶؛ مفتاح باب الابواب، محمدمهدى خان زعیم&#۸۲۰۲;الدوله
تبریزى، ترجمه حسن فرید گلپایگانى، تهران: کتابخانه شمس، ۱۳۴۹.





[۴۰]
. کتاب
اقدس، میرزا حسینعلى نورى، ص ۷۷؛ کتاب مبین، میرزا حسینعلى نورى، چاپ ۱۳۰۸
قمرى، ص ۲۸۶؛ جامعه جعفریه، خندق آبادى، کتابفروشى و چاپخانه پامنار،
۱۳۳۵ه.، ص ۲۸ و ۳۶.





[۴۱]
. بیان
فارسى، على&#۸۲۰۲;محمد باب، ص ۱۶۳ و باب نوزدهم، واحد ۲.





[۴۲]
. بیان،
واحد ششم، باب سیزدهم؛ واحد دوم، باب اول، دوم و چهارم و یازدهم،
سیزدهم&#۸۲۰۲;شانزدهم.





[۴۳]
. در
صفحات آینده نقد و بررسى اصول اعتقادى و ادعاهاى فرقه بهائیت ارائه
مى&#۸۲۰۲;گردد.





[۴۴]
. این
کتاب، متممى نیز دارد که به رسالة سو&#۱۶۲۰;ل و جواب معروف است.





[۴۵]
. ادعیه
محبوب، میرزا حسینعلى نورى، ص ۴۶؛ لازم به ذکر است از نماز دیگرى که ۹ رکعت
است نیز در منابع بهائیت نام برده مى&#۸۲۰۲;شود که بنا به اعاى بهائیان، به دلیل
اختلافات ناشى از جانشینى بهاء، این نماز نه رکعتى بهائیت به همراه احکام
متمم کتاب اقدس تا کنون مفقود مى&#۸۲۰۲;باشد. عبدالحمید اشراق خاورى، گنجینة حدود
و احکام، ص ۳۱.





[۴۶]
.
گنجینه حدود و احکام، گردآورى: عبدالحمید اشراق خاورى، تهران: مؤسسه لجنه
ملى نشر آثار، ۱۳۲۷، ص ۴۵ ج ۱۱.





[۴۷]
. همان.





[۴۸]
. ریاض
قدیمى، گلزار تعالیم بهائى، به نقل از رساله سو&#۱۶۲۰;ل و جواب، ص ۱۴۷.





[۴۹]
. اقدس،
میرزا حسینعلى، ص ۳۸.





[۵۰]
. اقدس،
میرزا حسینعلى، ص ۷۴؛ لازم به ذکر است در رساله سؤال و جواب، نیز بهاء در
پاسخ به سؤالى درباره حرمت ازدواج با اقارب چنین مى&#۸۲۰۲;گوید: «این امور به
امناى بیت&#۸۲۰۲;العدل راجع است.» حسینعلى نورى، رسالة سو&#۱۶۲۰;ل و جواب،
سؤال ۵۰ و در
پیام ۱۵ ژانویه ۱۹۸۱بیت&#۸۲۰۲;العدل چنین آمده است: «شما راجع به محدودیت&#۸۲۰۲;هاى
حاکم بر ازدواج با اقارب، سواى موردى که ازدواج با زن پدر را ممنوع
مى&#۸۲۰۲;سازد، سؤال کرده&#۸۲۰۲;اید بیت&#۸۲۰۲;العدل همچنین خواسته&#۸۲۰۲;اند به اطلاع شما برسانیم
که آن معهد اعلى!، هنوز موقعیت را براى صدور قوانین تکمیلى راجع به ازدواج
با اقارب، مقتضى نمى&#۸۲۰۲;داند بنابر این در حال حاضر تصمیم&#۸۲۰۲;گیرى در این مورد
بعهده خود نفوس مومنه محول شده». (به نقل از: انوار هدایت، ص۴۸۷، حکم ۱۲۸۹
در موضوع ازدواج بین فامیلى.) که در حقیقت محول کردن آن به جامعه بهائى خود
به منزله تأیید چنین موضوعى است که با اصول انسانى در تعارض است.





[۵۱]
. همان،
ص ۳۱.





[۵۲]
. همان،
ص ۹۴.





[۵۳]
. همان،
ص ۵.





[۵۴]
. همان،
ص ۷۳.





[۵۵]
. بیان،
باب ۱۸؛ مجموعه الواح، ۷۸.





[۵۶]
.
گنجینه احکام، حسینعلى میرزا؛ عبدالبهاء، رساله السیاسیه؛ نظر اجمالى در
دیانت بهائى، صص۵۰-۴۹؛ جهت آگاهى بیشتر با احکام و عقاید بهائیت ر.ک: فرق و
مذاهب کلامى، پیشین، ص ۳۴۳؛ بهائیت در ایران، پیشین، صص ۱۱۰ -۱۱۴.





[۵۷]
.
بهائیت، مذهب استعمار ساخته براى مقابله با اسلام -۴، روزنامه جمهورى
اسلامى ۲۶/۱۱/۱۳۸۲، صفحه عقیدتى.





[۵۸]
. چهل
سال تاریخ ایران در دورهِ پادشاهى ناصرالدین شاه الم&#۸۲۰۲;آثر و الاثار، به کوشش
ایرج افشار، ۶۲۹/۲؛ بهائیت در ایران، پیشین، صص ۱۰۴ -۱۰۵؛ کتاب بهائیان،
پیشین، صص ۲۱۶-۲۱۴.





[۵۹]
. میرزا
حسینعلى در قصیده «ورقائیه» چنین مى&#۸۲۰۲;سراید: مکاتیب، ج۲، ص۲۵۴

من ذرتى شمس
المحیط تکوّرت  و عن فطرتى بحر الوجود تسبّحتکلّ الغنامن اهل الورى
ظهر    عندى کغنة نمل او کرنة نخلةکلّ العقول من جذب سرى تولّهت    کلّ
النفوس عن فنّ روحى تحیتکلّ الألوه من رشح أمرى تألّهت    و کل الربوب عن
طفح حکمى تربت




[۶۰]
. میرزا
حسینعلى نورى، مجموعه الواح، قاهره: مطبعه سعادت، ۱۳۳۸ ق، صص ۴۰۰-۴۰۳.





[۶۱]
. شعار
وحدت عالم انسانى در بهائیت برگرفته از آموزه&#۸۲۰۲;هاى اصیل اسلامى است؛ قرآن
مجید میان نژادهاى مختلف انسانى اعم از سیاه وسفید و... تفاوتى قائل
نمى&#۸۲۰۲;شود و تنها معیار برترى را پرهیزکارى و تقواى الهى مى&#۸۲۰۲;داند:
«یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا
خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ
لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ»؛
اى مردم ما شما را از مرد و زنى آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله
گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایى متقابل حاصل کنید در حقیقت ارجمندترین شما
نزد خدا پرهیزگارترین شماست.» (حجرات (۴۹)، آیه ۱۳).





[۶۲]
. میرزا
حسینعلى نورى، بدیع، تهران: مطبعه آزادگان، ص ۱۴۰.





[۶۳]
.
خطابات بزرگ، ص ۱۱۹.





[۶۴]
.
بدیع، پیشین، ص ۲۱۳.





[۶۵]
. موارد
متعددى را در کتاب خاطرات خویش بیان مى&#۸۲۰۲;کند.





[۶۶]
. میرزا
حسینعلى نورى، مائده آسمانى، تهران: مؤسسه ملى مطبوعات امرى، جزء یکم، ص
۴۰؛ ر.ک: بهائیت در ایران، پیشین، ص ۱۹۶.





[۶۷]
.
مکاتیب، عبدالبهاء، جلد دوم، ص ۱۸۲.





[۶۸]
. به
عنوان نمونه حسین فلاح یکى از نجات&#۸۲۰۲;یافته گان از فرقه بهائیت در این زمینه
مى&#۸۲۰۲;گوید: «من با یکى از بهائیان همدان که حدود ۷۰ سال سن داشت بعد از
مسلمان شدنم صحبت کردم. گفتم شما تاکنون خودت هم پى برده&#۸۲۰۲;اى که بهائیت
اعتقادى نیست که قبول داشته باشى، بطلان آن را مى&#۸۲۰۲;دانى پس چگونه تاکنون
اقدامى نکرده&#۸۲۰۲;اى؟ او دستش را روى قرآن گذاشت و گفت من خیلى وقت است که
مسلمان شده&#۸۲۰۲;ام در دل خود مسلمان هستم ولى جرات ابراز آن را ندارم. چون سنى
از من گذشته است و مى&#۸۲۰۲;ترسم در این سن به امر تشکیلات بهائیت زن و بچه&#۸۲۰۲;ام
مرا رها کرده و آواره شوم...به همین خاطر نمى&#۸۲۰۲;توانم مسلمانى خود را علنا
اعلام کنم!» خاطرات حسین فلاح، ویژه&#۸۲۰۲;نامه ایام ۲۹.





[۶۹]
. الواح
وصایا، عباس افندى، مصر، ص ۱۳.





[۷۰]
.
همچنین براى آشنائى با سایر مواردى که بزرگان بهائیت براى راحتى خودشان
محافظه کارى نموده و تبلیغ را ممنوع مى&#۸۲۰۲;کردند ر.ک: کتاب بهائیان، سیدمحمد
باقر نجفى، قم: مشعر، ۱۳۸۳.

نکته قابل
تأمل دیگر اینکه ورود به اسرائیل و حتى زیارت اماکن بهائى از سوى بهائیان،
بایستى با اجازه بیت&#۸۲۰۲;العدل باشد و توقف بیش از ۹ روز در ارض اقدس (به
اصطلاح بهائیان) بدون اجازه بیت&#۸۲۰۲;العدل با مجازات طرد روبرو خواهد شد!





[۷۱]
. ر.ک:
گنجینه حدود و احکام، عبدالحمید اشراق خاورى، تهران: مؤسسه ملى مطبوعات
امرى، صص ۱۷۱-۱۶۷.





[۷۲]
.
خاطرات صبحى، پیشین.





[۷۳]
.
مفاوضات، عباس افندى، لندن: انتشارات بریل، ۱۹۰۸، ص ۱۲۴.





[۷۴]
. اقدس،
میرزا حسینعلى، ص ۳۵.





[۷۵]
.
اقتدارات، میرزا حسینعلى، ص۲۳۷.





[۷۶]
.
مکاتیب، ج ۲، ص ۷۶.





[۷۷]
.
جهت آگاهى کامل از این تناقضات و نقد و بررسى عقاید بهائیت ر.ک:
بهائیان، پیشین.



[۷۸]
. همان.




[۷۹]
.
آشنایى با فرق و مذاهب اسلامى، پیشین.





[۸۰]
. ر.ک:
نقطة الکاف، میرزا جانى کاشانى، ضمیمه کتاب، به همّت ادوارد براون.





[۸۱]
. لوح
هیکل الدین، ص ۵.





[۸۲]
. کتاب
اقدس، ص ۷۷.





[۸۳]
. میرزا
حسینعلى نورى، کتاب مبین، چاپ ۱۳۰۸ قمرى، ص ۲۸۶.





[۸۴]
. خندق
آبادى، جامعه جعفریه، کتابفروشى و چاپخانه پامنار، ۱۳۳۵ه.، ص ۲۸.





[۸۵]
. همان،
ص ۳۶.





[۸۶]
.
انبیاء ۲۱، آیه ۲۹.





[۸۷]
.
آل&#۸۲۰۲;عمران ۳، آیه ۷۹.





[۸۸]
. ایشان
در صفحه ۵ لوح هیکل الدین تصریح مى&#۸۲۰۲;کند «ان على قبل نبیل ذات اللّه&#۸۲۰۲; و
کینونته».





[۸۹]
. رحیق
مختوم، عبدالحمید اشراق خاورى، مؤسسه ملى مطبوعات امرى، ج ۱، ص۳۵۶.





[۹۰]
. ایشان
در لوح سیاح، از میرزا على مراغه&#۸۲۰۲;اى مى&#۸۲۰۲;خواهد که بدین ترتیب شهادت دهد:
«فاشهد بأنى ظهوراللّه&#۸۲۰۲; فى جبروت البقاء و بطونه فى غیب العماء... و کل
خلقوا بأمرى» گنج شایگان، عبدالحمید اشراق خاورى، مؤسسه ملى مطبوعات امرى،
ص ۸۰.





[۹۱]
. بیان،
واحد اول، باب ۱۵؛ واحد دوم، باب اول؛ واحد سوم، باب ۱۴؛ و نیز ر.ک: نصائح
الهدى إلى مَنْ کان مسلمِ فصار بابیا، علاّمه شیخ محمّدجواد بلاغى، ص ۱۶.
این کتاب، به زبان فارسى، توسط سید على علامه فانى اصفهانى ترجمه شده و با
نام: نصیحت به فریب&#۸۲۰۲;خوردگان باب و بهاء، انتشار یافته است: چاپ اوّل، ۱۳۳۱
ش، اصفهان، و چاپ دوم، ۱۴۰۵ ق، چاپخانه اسلام، قم.





[۹۲]
. جالب
است بدانیم حسینعلى میرزا در پاسخ دانشمندان و ادباى عرب، که از عدم رعایت
اصول زبان عربى توسط وى، ایرادهاى زیادى گرفته&#۸۲۰۲;اند، مى&#۸۲۰۲;گوید: «یا معشر
العلماء لا تفرقوا کتاب اللّه&#۸۲۰۲; بما عندکم من القواعد والعلوم انه لقسطاس
الحق بین الخلق قد یوزن ما عند الامم بهذا القسطاس الا عظم و انه بنفسه
لوانتم تعلمون» اقدس، ص ۲۸ یعنى اینکه؛ علما نباید نوشته&#۸۲۰۲;هاى این کتاب را
با قاعده&#۸۲۰۲;هاى صرف و نحو بسنجند؛ بلکه باید قاعده&#۸۲۰۲;هاى ادب عرب را با این
نوشته&#۸۲۰۲;هاى من بسنجند!!!





[۹۳]
. جالب
است بدانیم؛ از دیدگاه بهائیت، «بهاءاللّه&#۸۲۰۲; یک معجزه است، زیرا بدون اینکه
به مدرسه برود! توانسته الواح مقدس فارسى و عربى را املاء نماید.» و خود
میرزا حسینعلى نورى نیز تلاش مى&#۸۲۰۲;نمایند تا خود را «اُمّى» و درس نخوانده
معرفى نماید. عباس افندى، مقاله شخصى سیاح، تهران: مؤسسه ملى مطبوعات امرى،
۱۱۹ بدیع، ۱۱۷-۱۱۶.

و این در
حالى است که اسناد معتبرى از جنبه&#۸۲۰۲;هاى مختلف دعوى امى بودن ایشان را تکذیب
مى&#۸۲۰۲;نماید. زیرا میرزا حسنیعلى در سنین کودکى نزد پدر و بستگان و معلمان
خصوصى به فرا گرفتن علوم و فنون مقدماتى پرداخته و بدین&#۸۲۰۲;سبب از رفتن به
مدرسه بى&#۸۲۰۲;نیاز بود. (الکواکب الدریه فى مأثر
البهائیه، آیتى معروف به آواره، جلد یک، ص ۲۵۴.)

و در ایام
جوانى چون هیچ اشتغالى نداشت، همه اوقاتش صرف گردش وتفریح یا مطالعه و
تقریر و یا حضور در مجالس عارفان و حکیمان و محافل شاعران و ادیبان مى&#۸۲۰۲;گشت
و از این راه معلوماتى پراکنده و فراوان آموخت. هم چنین خواهرش عزیه خانم
نیز او را تحصیل کرده و غیر امى مى&#۸۲۰۲;دانسته است. (تنبیه&#۸۲۰۲;النائمین،
عزیه خانم، تهران: ازلیان، صفحات ۴، ۳۴، ۴۴).

جهت آگاهى
بیشتر علاقه&#۸۲۰۲;مندان مى&#۸۲۰۲;توانند به مستندات کتاب
بهائیت در ایران، دکتر سید سعید زاهد زاهدانى، تهران: مرکز اسناد انقلاب
اسلامى، ۱۳۸۰، ضمیمه شماره دو، صص ۳۰۲-۲۹۸ مراجعه نمایند.





[۹۴]
. ر.ک:
بهائیان، پیشین.





[۹۵]
. در
این باره ر.ک: از منابع بهائى: تلخیص تاریخ، نبیل زرندى، ترجمه: اشراق
خاورى، لجنهِ ملى نشر آثار امرى، تهران ۱۳۲۵- ۱۳۳۲۹، ص۱۰۳؛ بدیع، ص ۱۳۸.





[۹۶]
. مجله
گوهر، سال ۵، ش ۷، مهر ۱۳۵۶، ص ۵۰۱ به بعد، مقاله استاد محیط. درباره
مذاکرات باب و علماى اصفهان، و نقد اظهارات منابع بهائى در این زمینه، ر.ک:
بهائیان، پیشین، صص ۱۷۶۱۸۳؛ گزارش جلوه، از زبان محیط طباطبایى، ویژه&#۸۲۰۲;نامه
ایام.





[۹۷]
.
مناظره باب با نظام العلماء در مجلس ولیعهد ناصرالدین میرزا که به توبه
ظاهرى باب انجامید چنین است: «نظام العلما:... شما ادعاى خود را در حضور
علماى اسلام بیان نمایید تا تصدیق و تکذیب آن محقق گردد. اگرچه من اهل علم
نیستم و مقام ملازمت دارم و خالى از غرضم، تصدیق من خالى از فایده نخواهد
بود و مرا از شما سه سو&#۱۶۲۰;ل است:

اولاً؛ آیا
این کتبى که بر سنت و سیاق قرآن و صحیفه و مناجات در اکناف و اطراف ایران
منتشر شده از شما است یا نه؟ و آیا آنها را شما تألیف کرده&#۸۲۰۲;اید و یا به شما
بسته&#۸۲۰۲;اند؟

باب: از
خدا است.


نظام&#۸۲۰۲;العلما: من چندان سواد ندارم، اگر از شما است بگویید آرى و الاّ نه.

باب: از من
است.


نظام&#۸۲۰۲;العلما: آیا معنى کلام شما که گفتید از خدا است این است که زبان شما
مثل شجره طور است؟

باب: روا
باشد انا الحق از درختى *** چرا نبود روا از
نیکبختى

نظام
العلما: این همه آوازها از شه بود؟

باب: رحمت
به شما، همین&#۸۲۰۲;طور است.


نظام&#۸۲۰۲;العلما: شما را باب مى&#۸۲۰۲;گویند. چه کسى، کى و کجا بر شما این اسم را
گذاشته است؟ معنى باب چیست؟ و آیا شما به این اسم راضى هستید یا نیستید؟

باب: این
اسم را خدا به من داده است.


نظام&#۸۲۰۲;العلما: در کجا؟ در خانه کعبه، بیت المقدس یا بیت&#۸۲۰۲;المعمور؟

باب: هر
کجا باشد اسم خدایى است.


نظام&#۸۲۰۲;العلما: البته در این صورت راضى هم هستید. معنى باب چیست؟

باب: «انا
مدینه&#۸۲۰۲;العلم و على بابها»؛ من شهر علمم و على در آن است فرموده محمدبن
عبداللّه&#۸۲۰۲; (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;.


نظام&#۸۲۰۲;العلما: شما باب مدینه علم هستید؟

باب: بلى.

نظام
العلما: حمد خدا را که من چهل سال است قدم مى&#۸۲۰۲;زنم که به خدمت یکى از ابواب
برسم، مقدور نمى&#۸۲۰۲;شود. حال الحمدللَّه در ولایت خودم بر سر بالینم آمد. اگر
چنین شد و معلوم گردید شما بابید، منصب کفشدارى را به من دهید.

باب: گویا
شما حاج ملا محمود باشید؟

نظام
العلما: بلى.

باب: شأن
شما اجل است. باید منصب بزرگى به شما داد.

نظام
العلما: من همین را مى&#۸۲۰۲;خواهم، مرا کافى است.

ولیعهد: ما
هم این مسند را به شما که بابید تسلیم مى&#۸۲۰۲;نماییم.


نظام&#۸۲۰۲;العلما: به قول پیغمبر یا حکیم دیگر که فرموده است: «العلم علمان علم
الابدان و علم الادیان» در علم ابدان عرض مى&#۸۲۰۲;کنم که در معده چه کیفیتى حاصل
مى&#۸۲۰۲;شود که شخص تخمه مى&#۸۲۰۲;شود؟ بعضى به معالج رفع مى&#۸۲۰۲;گردد و برخى منجر به سوء
هضم مى&#۸۲۰۲;شود یا به مراق منتهى مى&#۸۲۰۲;گردد؟

باب: من
علم طب نخوانده&#۸۲۰۲;ام.

ولیعهد: در
صورتى که شما باب علوم هستید مى&#۸۲۰۲;گویید علم طب نخوانده&#۸۲۰۲;ام! با دعوى شما
منافات دارد.


نظام&#۸۲۰۲;العلما: عیب ندارد. این علم بى&#۸۲۰۲;طره است، داخل علوم نیست، با بابیت
منافات ندارد. پس از باب پرسید: علم ادیان علم اصول است و فروع و اصول مبدأ
دارد و معاد. بگویید آیا سمع و بصر و قدرت عین، ذات هستند یا غیر ذات؟

باب: عین
ذات هستند.


نظام&#۸۲۰۲;العلما: پس خدا متعدد شد و مرکب. ذات با علم دو چیزند که مثل سرکه و
شیره عین یکدیگر شدند؛ مرکب از ذات و علم یا از ذات و قدرت. علاوه بر این
ذات لا ضد له و لا ندّ له است. علم که عین ذات است، ضد دارد که جهل باشد.
علاوه بر این دو مفسده، خدا عالم است، پیغمبر هم عالم است، من هم عالمم. در
علم شریک شدیم. ما به الاشتراک داریم. علم خدا از خودش هست و علم ما از او.
پس مابه&#۸۲۰۲;الامتیاز داریم. در نتیجه خدا مشترک شد از مابه&#۸۲۰۲;الامتیاز و ما
به&#۸۲۰۲;الاشتراک و حال آنکه خدا مرکب نیست.

باب: من
حکمت نخوانده&#۸۲۰۲;ام.


نظام&#۸۲۰۲;العلما: علم فروع مستنبط از کتاب و سنت است و فهم کتاب و سنت موقوف بر
علوم بسیارى مثل صرف و نحو و معانى و بیان و منطق. شما که بابید «قال» را
صرف کنید.

باب: کدام
قال؟

نظام
العلما: قالَ یقُولُ قَوْلاً، قالا قالُوا قالَتْ قالَتا قُلْنَ. آقاى باب،
باقى را شما صرف کنید.

باب: در
طفولیت خوانده بودم، فراموش شده.


نظام&#۸۲۰۲;العلما: در هو الذى یریکم البرق خوفاً و طمعاً؛ خوفاً و طمعاً برحسب
ترکیب چیست؟

باب: در
نظرم نیست.


نظام&#۸۲۰۲;العلما: معنى این حدیث را بگویید: لعن اللَّه العیون الثلاثة فانها
ظلمت عیناً واحداً.

باب:
نمى&#۸۲۰۲;دانم.

نظام
العلما: مأمون خلیفه از حضرت رضا (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; پرسید: «ما الدلیل على
خلافة جدک؟ قال آیة انفسنا قال لولا نسائنا قال لولا ابنائنا»؛ «وجه
استدلال امام رضا (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; چیست و وجه ردّ مأمون بر امام و ردّ امام
بر خلیفه چیست؟»

باب (با
تحیر): این حدیث است؟

نظام
العلما: بلى حدیث است. شأن نزول «اِنّا اَعْطَیناکَ الْکَوثَرَ» معلوم است.
حضرت رسول مى&#۸۲۰۲;گذشت، عاص گفت: این مرد ابتر است، عن قریب مى&#۸۲۰۲;میرد و اولادى
از او نمى&#۸۲۰۲;ماند. حضرت غمگین شد، از براى تسلیت آن حضرت این سوره نازل گشت.
حال بگویید این چه تسلیت است؟

باب:
واقعاً شأن نزول سوره این است؟


نظام&#۸۲۰۲;العلما: آقایان این طور نیست؟

حضار
(همگى): بلى.

باب: مهلت
دهید فکر کنم.


نظام&#۸۲۰۲;العلما: ما در عهد جوانى به اقتضاى سن شوخى مى&#۸۲۰۲;کردیم و این عبارت
علامه را مى&#۸۲۰۲;گفتیم: «اذا ادخل الرجل على الخنثى والخنثى على الانثى وجب
الغسل على الخنثى دون الرجل و الانثى».

باب (پس از
فکر): این عبارت از علامه است؟

حضار: بلى.

نظام
العلما: از علامه نباشد، از من باشد. معنى آن را بیان فرمایید. آخر نه شما
باب علم&#۸۲۰۲;اید؟!

باب: چیزى
به خاطرم نمى&#۸۲۰۲;رسد.


نظام&#۸۲۰۲;العلما: یکى از معجزات پیغمبر قرآن است و اعجاز آن با فصاحت و بلاغت
است. تعریف فصاحت چیست و با بلاغت چه فرقى دارد و نسبت بین آنها چیست؟

باب: در
نظرم نیست.


نظام&#۸۲۰۲;العلما: اگر در نماز کسى شک کند بین دو و سه، چه کند؟

باب: بنا
را بر دو بگذارد.

ملا محمد
مامقانى:اى بى&#۸۲۰۲;دین، تو شکیات نماز را نمى&#۸۲۰۲;دانى، ادعاى بابیت مى&#۸۲۰۲;کنى؟

باب: بنا
را بر سه بگذارد.

ملا محمد
مامقانى: پیدا است دو نشد، سه است. تو نوشته&#۸۲۰۲;اى که اول کسى که به من ایمان
آورد نور محمد و على است؟

باب: بلى.

ملا محمد
مامقانى: پس تو متبوع و آنها تابع و تو از آنها افضلى؟

علم&#۸۲۰۲;الهدى:
خداوند در قرآن فرموده پنج یک مال را در راه خدا دهید و تو گفته&#۸۲۰۲;اى یک سوم
مال را بدهید! چرا؟

باب: ثلث
هم نصف خمس است، چه تفاوت دارد؟ (خنده شدید حضار)

نظام
العلما: چند از این الفاظ و اخبار و مجاز *** سوز
خواهم سوز با آن سوز ساز

من در بند
لفظ نیستم. کرامتى مطابق ادعاى خود بر من بنما تا مرید شوم.

باب: چه
کرامت مى&#۸۲۰۲;خواهى؟

نظام
العلما: اعلى حضرت در پایش مرض نقرس است. او را صحتى ده.

ولیعهد:
دور رفتى! همین شما را تغییر حال داده، جوان کنند، ما این مسند را به او
واگذار مى&#۸۲۰۲;کنیم.

باب: در
قوه ندارم.


نظام&#۸۲۰۲;العلما: عزت بى&#۸۲۰۲;جهت نمى&#۸۲۰۲;شود. در عالم لفظ گنگ، در عالم معنى لنگ. چه
هنرى دارى؟

باب: آیات
فصیحه مى&#۸۲۰۲;خوانم: «الحمدُ للَّهِ الّذى خلقَ السّمواتِ والارضَ» و تاء
سماوات را با «زبر» خواند.

ولیعهد (با
تبسم): و ما بتاءٍ و الفٍ قد جُمِعا *** یکسر فى
الجرّ و فى النّصب معاً

باب: اسم
من على&#۸۲۰۲;محمد است. با رب موافق است.


نظام&#۸۲۰۲;العلما: هر على&#۸۲۰۲;محمد و محمد على چنین است. گذشته از این، باید شما
دعوى ربوبیت کنید نه بابیت.

باب: من آن
کسم که هزار سال است انتظار او را مى&#۸۲۰۲;کشید.


نظام&#۸۲۰۲;العلما: یعنى شما مهدى صاحب الامرید؟

باب: بلى.


نظام&#۸۲۰۲;العلما: شخصى یا نوعى؟

باب: شخصى.


نظام&#۸۲۰۲;العلما: نام او محمد فرزند حسن است و نام مادر او نرجس، صیقل، سوسن
است و نام تو على&#۸۲۰۲;محمد و نام پدر و مادر تو چیز دیگر. زادگاه آن حضرت،
سامره است و زادگاه تو شیراز است. سن او بیش از هزار سال، سن تو کمتر از
چهل سال است. وانگهى من شما را نفرستاده&#۸۲۰۲;ام.

باب: دعوى
خدایى مى&#۸۲۰۲;کنید؟


نظام&#۸۲۰۲;العلما: مثل تو امامى مانند من خدایى مى&#۸۲۰۲;خواهد.

باب: من به
یک روز دو هزار بیت مى&#۸۲۰۲;نویسم! کسى مى&#۸۲۰۲;تواند چنین کند؟


نظام&#۸۲۰۲;العلما: من در دوران توقف در عتبات، آدمى داشتم که هر روزى دو هزار
بیت مى&#۸۲۰۲;نوشت. آخرالامر کور شد. شما هم این عمل را ترک کنید و الا کور
خواهید شد.

مهدى پور،
شبهات مهدوى دوران ما (نقدى بر بهائیت، صص ۳۲-۴۱).





[۹۸]
. اسناد
و مدارک درباره بهائى&#۸۲۰۲;گرى، جلد دوم خاطرات صبحى، چاپ سید هادى خسروشاهى،
ص۹۷.





[۹۹]
. ر.ک:
کتاب بهائیان، پیشین، ص ۲۲۴.



[۱۰۰]
.
یعنى: شاهد مى&#۸۲۰۲;گیرم خداوند و پرستندگان او را.




[۱۰۱]
.
یعنى: تمامى آنچه که از سوى خداوند [بر پیامبر اکرم
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;] نازل
شده.





[۱۰۲]
.
یعنى: از خداوند طلب آمرزش، و به درگاه او توبه مى&#۸۲۰۲;کنم از اینکه امرى به من
نسبت داده شود.





[۱۰۳]
.
علاوه بر نسخه اصلى توبه نامه باب، متن توبه نامه باب را حتى ابوالفضل
گلپایگانى مبلغ برجستهِ بهائى در کتاب «کشف الغطاء» چاپ تاشکند آورده است؛
ادوارد براون نیز عکسى از توبه&#۸۲۰۲;نامه على&#۸۲۰۲;محمد شیرازى برداشته و کلیشه آن را
در کتاب «.Cambridge ۱۹۱۸ ,by E.G.Brown , Materials for the study
of the babi religion» به چاپ رسانیده است و به علاوه این
توبه نامه مورد تصویب عباس افندى و بهائیان است.

همچنین
ر.ک: خشت اول: بازشناسى و بازخوانى اسناد و نسخه&#۸۲۰۲;هاى توبه&#۸۲۰۲;نامه سید
على&#۸۲۰۲;محمد باب، احسان&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; شکراللهى طالقانى، فصلنامه مطالعات تاریخى،
شماره ۱۷ ویژه بهائیت، ص ۱۵۵؛ کشف نسخه&#۸۲۰۲;هاى جدیدى از توبه&#۸۲۰۲;نامه باب،
خبرگزارى مهر، ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۶.





[۱۰۴]
.
احزاب ۳۳، آیه ۴۰.





[۱۰۵]
.
لازم به ذکر است لفظ خاتم در آیه فوق به چند صورت قابل تلفظ است،
هرچنداختلاف در تلفظ آن، کوچک&#۸۲۰۲;ترین اثرى در مفاد و معناى آن پدید نمى&#۸۲۰۲;آورد:

الف)
خاتِمْ بر وزن حافظ که به صورت اسم فاعل است و مفاد آن، ختم&#۸۲۰۲;کننده است.

ب) خاتَمْ
به فتح تا، بر وزن عالَم و معناى آن آخر و آخرین است.

ج) خاتَم
بر وزن عالَم است، ولى به معناى چیزى که با آن پایان اسناد و نامه&#۸۲۰۲;ها را
مهر میکردند، است.

د) خاتَمَ
به فتح تاء و میم بر وزن ضَارَبَ فعل ماضى از باب مضاربه است و به معناى
کسى است که پیامبران الهى را ختم کرد.





[۱۰۶]
.
ر.ک: سوره مطففین، آیات ۲۵ و ۲۶؛ سوره یس، آیه ۶۵؛ سوره جاثیه، آیه ۲۳؛
سوره بقره، آیه۷.





[۱۰۷]
.
ر.ک: خاتمیت؛ نفى مسلک باب و بهاء، عزالدین رضانژاد، ماهنامه زمانه، ش ۶۱؛
ابن فارس، مقاییس&#۸۲۰۲;اللغة، ج ۲، ص ۲۴۵؛ فیروزآبادى، قاموس اللغة، ۴، ص ۱۰۲؛
جوهرى، مختارالصحاح، ص۱۳۰؛ ابن منظور، لسان&#۸۲۰۲;العرب، ج ۴، ص ۲۵؛ و...  .





[۱۰۸]
.
جهت آشنائى با نصوص دیگر قرآنى مربوط به اصل خاتمیت ر.ک: مفاهیم&#۸۲۰۲;القرآن،
ج۳، صص ۱۳۹-۱۳۰.





[۱۰۹]
.
انبیاء ۲۱، آیه ۱۰۷.





[۱۱۰]
.
سبأ ۳۴، آیه ۲۸.





[۱۱۱]
.
انعام ۶، آیه ۱۹.





[۱۱۲]
.
المیزان فى تفسیر القرآن، سید محمدحسین طباطبایى، بیروت: الأعلمى، بى&#۸۲۰۲;تا،
ج۷، ۳۹.





[۱۱۳]
.
مستدرک الوسائل، محدث نورى، ج ۳، ۲۴۷.





[۱۱۴]
.
جهت آگاهى بیشتر در این ر.ک: خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل، آیه&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲;
جعفر سبحانى، نشر مؤسسه سیدالشهداء، ۱۳۶۹. و «ختم نبوت» نوشته استاد مرتضى
مطهرى، مجموعه آثار استاد شهید مطهرى، تهران: صدرا، ۱۳۷۲، ج ۳.





[۱۱۵]
.
الاصول من الکافى، محمدبن یعقوب کلینى، تهران: چاپ آخوندى، ۲/۷۱۷،





[۱۱۶]
. به
صورت مکرر در کتب معتبر شیعه و سنى آمده است. ر.ک: صحیح بخارى، ابو
عبداللّه&#۸۲۰۲; محمدبن اسماعیل البخارى، بیروت دارالمعرفه، ۳/۵۸؛ صحیح مسلم،
القشیرى نیشابورى، مسلم&#۸۲۰۲;بن حجاج، بیروت: دارالکتب العربى، ۲/۳۲۳؛
بحارالانوار، محمد باقر مجلسى، دارالاحیاء التراث العربى، ۱۴۰۳ق،
۳۷/۲۵۴-۲۸۹.





[۱۱۷]
.
الاصول من الکافى، تهران: چاپ آخوندى، ج۱، ص ۱۷۷.





[۱۱۸]
.
اصول کافى، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۸ه، ج ۲، ص ۱۰؛ و ج ۱، ص ۶۹.





[۱۱۹]
.
ر.ک: خاتمیت، روحى روشنى، فصل اوّل، و نیز ص ۳۳ و...  .





[۱۲۰]
.
«فَبَعَثَ اللّهُ
النَّبِیینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ»،
بقره (۲، آیه ۲۱۳).





[۱۲۱]
.
«لَقَدْ أَرْسَلْنَا
رُسُلَنَا بِالْبَینَاتِ»،
حدید (۵۷، آیه ۲۵).





[۱۲۲]
.
برگرفته از مقاله خاتمیت، نفى بابیت به ضمیمه&#۸۲۰۲;ى کتاب&#۸۲۰۲;شناسى نقد بابیت،
عزّالدّین رضانژاد، فصلنامه انتظار، ش ۶.





[۱۲۳]
.
ر.ک: کلام تطبیقى، على ربّابى گلپایگانى، دفتر تحقیقات و تدوین متون درسى
مرکز جهانى علوم اسلامى، صص ۱۰۶ ـ ۱۰۸.





[۱۲۴]
.
سنن ابو داوود، ابى داود سجستانى، بیروت: دارالاحیاء التراث العربى، ج۲، ص
۲۲۵؛ صحیح ترمزى، مطبعه دارالفکر، ۱۲۹۲، جلد ۲، ص ۴۵.





[۱۲۵]
.
اقتدارات، ص۲۱۰؛ رحیق مختوم، جلد ۲، ص ۶۴۸.





[۱۲۶]
.
جوامع الکلم، جلد دوم، ص ۷ و ۲۴۷.





[۱۲۷]
.
این وصیت&#۸۲۰۲;نامه در ابتداى کتاب مجموعة الرسائل آمده است؛ همچنین ص ۲۸۱ رساله
ملاحسینعلى؛ صفحه&#۸۲۰۲;ى ۱۴۷ رساله عزیه.





[۱۲۸]
.
سید باب نیز در ابلاغیه معروف به اَلف هزار که قسمتى از آن در
صفحات۱۷۹تا۱۸۲ کتاب اسرار الاثار نوشته فاضل مازندرانى، قسمت الف آمده،
چنین اعتراف مى&#۸۲۰۲;کند: «وَلا اَعتَقِدُ فى شَأنٍ اِلّا بِما نَزَّلَتَ فى
القرآنِ عَلى حَبیبِکَ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللهِ وَ خاتَم النَّبیین...؛یعنى
و در هیچ شأنى جز به آنچه در قرآن بر جبیب خود محمد رسول خدا و خاتم
پیامبران فرستاده اى، اعتقاد ندارم.» بدین&#۸۲۰۲;گونه باب نیز لقب پرافتخار و
جاودانه و یگانه «خاتم النبیین» را براى محمد مصطفى
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;، قائل است.





[۱۲۹]
.
جهت آشنائى کامل ر.ک: خاتمیت؛ نفى مسلک باب و بهاء، عزالدین رضانژاد،
ماهنامه زمانه، ش ۶۱، ۱۳۸۷.





[۱۳۰]
.
آثار قلم اعلى، تهران: مؤسسه مطبوعات امرى، ۳/۴۹.





[۱۳۱]
.
اشراقات، میرزا حسینعلى نورى، بى&#۸۲۰۲;جا، بى&#۸۲۰۲;تا، ص ۲۹۳.





[۱۳۲]
.
نکته قابل توجه اینکه، در این فرقه تفسیر و تأویل بیانات پیشوایان بهائى به
هیچ وجه جائز نیست وسخن صریح بهاء را هیچ کس حق ندارد توجیه و تأویل و
تفسیر کند. میرزا حسینعلى مى&#۸۲۰۲;نویسد: «ان الذى یو&#۱۶۲۰; ما نزل من سماء الوحى و
یخرجه عن الظاهر انه ممن صرف کلمة اللّه&#۸۲۰۲; العلیا و کان من الاخسرین فى کتاب
مبین اقدس، ص ۱۰۱ یعنى؛ همانا کسى که آنچه از آسمان وحى فرو فرستاده شد
تأویل کند و از صورت ظاهریش خارج نماید همانا از کسانى است که کلام برتر
خداوند را تحریف نموده و در کتاب خدا جزو زیانکارترین مردم است. و حتى عباس
افندى در این خصوص، و به پیروى از پدر خود مى&#۸۲۰۲;نویسد: «از جمله وصایاى حتمیه
و نصایح صریحه اسم اعظم یعنى بهاءاللّه&#۸۲۰۲; این است که ابواب تأویل را مسدود
نمائید و به صریح کتاب یعنى به معنى لغوى مصطلح قوم تمسک جویید.» (گنجینه
حدود و احکام، ص۳۴۰).





[۱۳۳]
.
مفاوضات، عبدالبهاء، ص ۱۲۴.





[۱۳۴]
.
یادداشت&#۸۲۰۲;هاى پراکنده، عبداللّه&#۸۲۰۲; شهبازى، ۵/۱۱/۱۳۸۴ سایت:
http://www.shahbazi.org





[۱۳۵]
.
رحیق مختوم، ج۱، ص۷۸؛ قاموس توقیع منیع، ج ۱، ص ۱۱۴.





[۱۳۶]
.
زیرا خود بهاء به پایان یافتن و قطع شدن وحى تصریح مى&#۸۲۰۲;کند: «الصلوه و
السلام على الذى به انتهت النبوه و الرساله و انقطعت نفحات الوحى و على آله
و اصحابه بدوام الملک و الملکوت و العزه و الجبروت.» حسینعلى میرزا، مجموعه
الواح مبارکه عندلیب، موسسه ملى مطبوعات امرى ایران، ۱۳۲ بدیع، ص ۳۶.





[۱۳۷]
.
بدیع، ص ۱۱۰.





[۱۳۸]
.
مفاوضات، صفحه ۹۷.





[۱۳۹]
.
مفاوضات، ص ۱۱۹.





[۱۴۰]
.
جهت آشنایى کامل با سایر ادعاها و توجیهات فرقه بهائیت و اشکالات آن ر.ک:
بهائیان، پیشین، صص۴۲۰، ج ۴۶۴.





[۱۴۱]
.
ر.ک: خاتمیت و استمرار فیض، عباس مهاجرانى قم: انتشارات دلیل ما، ۱۳۸۵.





[۱۴۲]
.
ختم نبوت، مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، تهران: صدرا، ۱۳۷۲، ج ۳، ص ۱۷۲.





[۱۴۳]
.
اقتدارات، میرزا حسینعلى، ص۲۳۷.





[۱۴۴]
.
رحیق مختوم، عبدالحمید اشراق خاورى، تهران: مؤسسه ملى مطبوعات امرى، ج۱،
ص۳۲۰.





[۱۴۵]
.
کور تاریخ، تعلیم، دوره تحصیلى. فرهنگ فارسى معین.





[۱۴۶]
.
مکاتیب، ج۲، ص۶۸.





[۱۴۷]
.
گفتارهایى در بى&#۸۲۰۲;اعتبارى دلایل بهائیت در نفى خاتمیت اسلام، پایگاه خاتمیت؛
همچنین ر.ک: ختم&#۸۲۰۲;نبوت، مرتضى مطهرى، ص ۴۰-۴۲، و ص ۵۰-۵۲ وص ۵۷-۵۸ و ص
۶۳-۶۴/۶۰-۶۲ و ص ۶۴-۵۸.





[۱۴۸]
. با
اضافات از؛ رمز جاودانگى اسلام، حمیدرضا شاکرین، مجله پرسمان، ش ۳۹، آذر
۱۳۸۴.





[۱۴۹]
.
سید هادى خسروشاهى، اسلام دین آینده جهان، ص ۱۳.





[۱۵۰]
.
مائده ۵، آیه ۳.





[۱۵۱]
.
نظیر؛ ابن عساکر شافعى، به نقل از: جلال الدین سیوطى، الدر المنثور، ج ۲، ص
۲۸۹؛ جلال&#۸۲۰۲;الدین سیوطى، الدر المنثور، ج ۲، ص ۲۵۹؛ شهاب&#۸۲۰۲;الدین آلوسى، روح
المعانى، ج ۶، ص ۱۹۳؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج ۷، ص ۳۴۲.





[۱۵۲]
.
جاودانگى شریعت، محمدحسن قدردان قراملکى، فصلنامه فقه و حقوق، شماره ۳.





[۱۵۳]
.
واگلرى، دفاع از اسلام، ترجمه فیروز حریرچى، ص ۱۲۵.





[۱۵۴]
.
بقره ۲، آیه ۲۴۲؛ همچنین «قَدْ
بَیَّنَّا لَکُمُ الآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ»،
(حدید (۵۷)، آیه ۱۷)؛ «إِنَّ
شَرَّ الدَّوابِّ عِنْدَاللهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لاَ
یَعْقِلُونَ»، (انفال
(۸)، آیه ۲۲).





[۱۵۵]
.
شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص ۱۳۱.





[۱۵۶]
    
۱. Edward Gibbon - ۴۳۸.





[۱۵۷]
.
جان دیون پورت، عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن، ترجمه غلامرضا سعیدى، ص
۹۸-۹۹.





[۱۵۸]
.
روم ۳۰، آیه ۳۰.





[۱۵۹]
.
المیزان فى تفسیر القرآن، سید محمدحسین طباطبایى، بیروت: الأعلمى، بى&#۸۲۰۲;تا،
ج۱، ص ۶۳.





[۱۶۰]
.
ر.ک: بقره، ۱۸۵، ۱۸۷، آل عمران، ۱۳۸، ابراهیم، ۱، ۵۲، جاثیه، ۲۰، زمر، ۴۱،
نحل، ۴۴، کهف، ۵۴، حشر، ۲۱.





[۱۶۱]
.
ر.ک: انعام، ۹۰، یوسف، ۱۰۴، ص، ۸۷، تکویر، ۲۷، قلم، ۵۲.





[۱۶۲]
.
فصلت ۴۱، آیه ۴۲.





[۱۶۳]
.
المیزان فى تفسیر القرآن، سید محمدحسین طباطبایى، بیروت: الأعلمى، بى&#۸۲۰۲;تا،
ج۱۷، ص ۳۹۷.





[۱۶۴]
. در
آیات قرآن موارد بسیار متعددى وجود دارد که کاملاً فراتر از علوم زمان صدر
اسلام بوده است به عنوان نمونه به هنگام نزول قرآن هیئت بطلمیوس بر تمام
محافل علمى دنیاى آن روز حاکم بود که زمین را مرکز عالم و ثابت و بى&#۸۲۰۲;حرکت
مى&#۸۲۰۲;دانست در حالى که قرآن براى آن حرکت سریع و بى&#۸۲۰۲;سر و صدا همچون
حرکت ابرهاى آسمان قائل است. همچنین قرآن مجید در آن روز طبق آیه ۴۰ سوره
یس، خورشید و ماه را در فضا شناور شمرده این حقیقتى است که بعد از هزار سال
براى دانشمندان کشف شد و آن روز کسى از آن خبر نداشت.




[۱۶۵]
.
نظیر: سوره قصص، آیه ۵؛ سوره توبه، آیه ۳۳؛ سوره فتح، آیه ۲۸.





[۱۶۶]
.
جامعه جعفریه، خندق آبادى، کتابفروشى و چاپخانه پامنار، ۱۳۳۵ه.، ص ۳۶.





[۱۶۷]
.
بیان، واحد دوم، باب هفتم.





[۱۶۸]
.
بیان، واحد هشتم، باب نهم.





[۱۶۹]
.
بیان، واحد دوم، باب اول.





[۱۷۰]
.
بیان، واحد دوم، باب شانزدهم، به نقل از: بهائیت در ایران، پیشین، ص ۱۰۳ ـ
۱۰۰.





[۱۷۱]
.
جامعه جعفریه، پیشین.





[۱۷۲]
.
شبهات بهائیت، پایگاه مرکز مطالعات و پژوهش&#۸۲۰۲;هاى فرهنگى حوزه علمیه قم.





[۱۷۳]
.
زلزله ۹۹، آیات ۷- ۸.





[۱۷۴]
.
قیامت ۷۵، آیه ۹ ـ ۷.





[۱۷۵]
.
ر.ک: قیام قیامت، محمد شجاعى، تهران: مؤسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر،
۱۳۸۰؛ از مرگ تا قیامت، محمدرضا کاشفى، قم: نشر معارف، ۱۳۸۳، ص ۸۲.





[۱۷۶]
.
جهت آشنائى با منابع نقد بابیت و بهائیت ر.ک: خاتمیت، نفى بابیت به ضمیمه&#۸۲۰۲;ى
کتاب&#۸۲۰۲;شناسى نقد بابیت، عزّالدّین رضانژاد، فصلنامه انتظار، ش ۶.





[۱۷۷]
.
انبیاء ۲۱، آیه ۱۰۵.





[۱۷۸]
.
قصص ۲۸، آیه ۵.





[۱۷۹]
.
مطابق روایات، این آیه بر ظهور امام زمانعج تطبیق داده شده است؛ به عنوان
نمونه حضرت على (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;درباره این آیه
مى&#۸۲۰۲;فرمایند: منظور آل محمد (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; مى&#۸۲۰۲;باشد که خداوند،
مهدى(عج) ایشان را بعد از سختى&#۸۲۰۲;هایشان ظاهر کرده و باعث عزت آنها و ذلت
دشمنانشان مى&#۸۲۰۲;شود. (ر.ک: تفسیر نورالثقلین، عبدعلى
حویزى، ج ۴، ص ۱۱۰).





[۱۸۰]
.
صحیفة عدلیه، على&#۸۲۰۲;محمد شیرازى، منتشره از سوى بابیه مقیم طهران، بى&#۸۲۰۲;تا،
بى&#۸۲۰۲;جا، ص ۷.





[۱۸۱]
.
نقطه&#۸۲۰۲;الکاف، حاجى میرزا جانى کاشانى، ص ۱۳۵.





[۱۸۲]
.
ر.ک: بهائیان، پیشین.





[۱۸۳]
.
اقتدارات، مجموعة الواح و نوشته&#۸۲۰۲;هاى بهاءالله، مطبعة سنگى، ۱۳۱۰، ص ۲۴۴.





[۱۸۴]
.
صحیفة عدلیه، سیدعلى&#۸۲۰۲;محمد شیرازى، منتشره از سوى بابیه مقیم طهران، بى&#۸۲۰۲;تا،
بى&#۸۲۰۲;جا، ص۲۷.





[۱۸۵]
.
بیان فارسى، ص ۳۰۹.





[۱۸۶]
.
بیان فارسى، ص ۲۳۰.





[۱۸۷]
.
نصایح الهدى و الدین الى من کان مسلما وصار بابیا، شیخ محمد جواد بلاغى،
ناشر: منشورات دلیل&#۸۲۰۲;ما، ص۱۲۳ به بعد.





[۱۸۸]
.
بهائیت در ایران، پیشین، صص ۱۰۸- ۱۰۹.





[۱۸۹]
.
جهت آشنائى با این روایات ر.ک: چشم به راه مهدىعج، جمعى از نویسندگان، قم:
انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم؛ چشم&#۸۲۰۲;اندازى به حکومت حضرت
مهدى(عج)، نجم&#۸۲۰۲;الدین طبسى، قم: بوستان کتاب.





[۱۹۰]
.
خطابات، عبدالبهاء، ص ۱۸.





[۱۹۱]
.
ر.ک: افندى، عباس (عبدالبهاء)، خطابات مبارکه، ص ۱۹۱.





[۱۹۲]
.
شیفتگى عبدالبهاء به غرب در اندیشه و عمل، سعید شریفى، فصلنامه مطالعات
تاریخى، شماره ۱۷ ویژه بهائیت، ص۲۱۰.



[۱۹۳]
.
امورى از قبیل؛ تحرى حقیقت، ترک تقلید، تطابق دین با علم و عقل، وحدت اساس
ادیان،وحدت عالم انسانى، ترک تعصبات، الفت و محبت میان افراد بشر، تعدیل
معیشت عمومى، تساوى حقوق رجال و نساء، تعلیم و تربیت اجبارى، صلح عمومى و
تحریم جنگ از جمله اصول دوازده&#۸۲۰۲;گانه بهائیت به شمار مى&#۸۲۰۲;رود.




[۱۹۴]
.
ر.ک: دایره&#۸۲۰۲;المعارف جهان اسلام، آکسفورد، ذیل واژه.Bahai






[۱۹۵]
.
بقره ۲، آیه ۲۴۲.





[۱۹۶]
. حج
۲۲، آیه ۴۶.





[۱۹۷]
.
ر.ک: دین&#۸۲۰۲;شناسى، عبداللّه&#۸۲۰۲; جوادى آملى، قم: اسراء، ۱۳۸۱، صص ۱۵۷-۱۶۳؛ منزلت
عقل در هندسه معرفت دینى، عبداللّه&#۸۲۰۲; جوادى آملى، قم: اسراء، ۱۳۸۶، ص۶۱-۶۹.





[۱۹۸]
.
تحف العقول عن آل الرسول (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;،
ابن شعبه حرّانى، قم: جامعه مدرسین، ۱۴۰۴ق، ص۳۸۶.





[۱۹۹]
.
زمر ۳۹، آیه ۹.





[۲۰۰]
.
جهت آشنائى بیشتر با آیات و روایات پیرامون جایگاه علم و عالم در اسلام
ر.ک: میزان&#۸۲۰۲;الحکمه، محمدى رى&#۸۲۰۲;شهرى، قم: مرکز اعلام اسلامى، ۱۳۷۰، ج ۶، صص
۴۴۵-۵۳۵.





[۲۰۱]
.
مبین، بهاءاللّه&#۸۲۰۲;، چاپ ۱۳۰۸ ه.ق، ص۲۸۶.





[۲۰۲]
.
مبین، ص ۱۷.





[۲۰۳]
.
هشت بهشت، میرزا آقاخان کرمانى و شیخ احمد روحى، چاپ سربى، بى&#۸۲۰۲;نا، بى&#۸۲۰۲;تا،
ص۲۱۵؛ هشت بهشت ادعانامه فرقه ازلى علیه بهائیت، حمیدرضا روحانى، ماهنامه
زمانه، شماره ۶۱.





[۲۰۴]
.
بیان عربى، على&#۸۲۰۲;محمد باب، ص ۴۹.





[۲۰۵]
.
بیان عربى، ص ۴۲.





[۲۰۶]
.
بیان فارسى، ص ۳۰.





[۲۰۷]
.
بیان فارسى، ص۱۹۸.





[۲۰۸]
.
اقتدارات، حسینعلى میرزا، ص ۴۵ و ۱۰۳.





[۲۰۹]
.
کتاب اقدس، ص ۱۸.





[۲۱۰]
.
کتاب اقدس، ص ۳۴.





[۲۱۱]
.
اعتقاد مذکور که هر سالى ۱۹ ماه و هر ماهى ۱۹ روز است داراى اشکالات زیر
خواهد بود:

۱. اگر
ماه&#۸۲۰۲;هاى بهائیان مبتنى بر سال خورشیدى است در این صورت ۱۹ ماه که هر کدام
مشتمل بر ۱۹ روز باشد با سال خورشیدى منطبق نمى&#۸۲۰۲;گردد؛ زیرا سال خورشیدى ۳۶۵
روز است و مجموع روزهاى بهائیان در یکسال ۳۶۱ روز مى&#۸۲۰۲;شود.

۲. اگر
مبناى بهائیان بر سال قمرى است در این صورت نیز هیچ تطابقى با سال قمرى
نمى&#۸۲۰۲;تواند داشته باشد؛ چون ماه&#۸۲۰۲;هاى قمرى ۲۹ یا ۳۰ روز مى&#۸۲۰۲;باشند نه ۱۹ روز.
بنابراین دیدگاه بهائیان در گردش ماه و خورشید در تناقض آشکار با مسائل
پذیرفته شده عقلى، علمى، عرفى و دینى خواهد بود.





[۲۱۲]
.
ماجراى باب و بهاء، سید مصطفى طباطبائى، تهران: نشر روزنه، ۱۳۸۰، ص ۱۹۹.





[۲۱۳]
. به
نقل از: ماجر.




[۲۱۴]
.
فضل&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; مهتدى معروف به صبحى در سال ۱۳۰۵ پس از اقامت دوازده ساله نزد
عبدالبهاء و خدمت صادقانه در تحریر و انشاى مکاتبات وى، به ایران اعزام
گردید. در این مرحله با توجه به عملکرد رهبرى بهائى&#۸۲۰۲;گرى که صبحى خود شاهد
عینى آن بود، تغییرات اساسى در فکر و عقاید و باورهاى وى پدید آمد و به دین
مبین اسلام مشرف گردید.


[۲۱۵]
.
خاطرات صبحى تحت عنوان کتاب صبحى در سال ۱۳۱۲ ش در مطبعه دانش تهران به چاپ
رسید و بخش دوم آن در سال ۱۳۳۵ تحت عناون پیام پدر منتشر شد.




[۲۱۶]
.
رساله صلح عمومى.





[۲۱۷]
.
نقل از: رساله صلح عمومى؛ جهت آگاهى بیشتر ر.ک: محمدعلى خنجى، تحقیقى
درباره مذاهب «بابى» و «بهائى»، اندیشه نو، ج ۱، بخش ۳، ۱۰ بهمن ۱۳۲۷، ص ۵
به بعد.





[۲۱۸]
.
ر.ک: بررسى انتقادى چند شعار بهائیت، از دیدگاه محمدعلى خُنجى، ماهنامه
زمانه، ش ۶۱.





[۲۱۹]
.
رساله المدنیه، عبدالبهاء.





[۲۲۰]
.
باب ششم از کتاب بیان.





[۲۲۱]
.
ادعیه محبوب، بهاء، ص ۱۹۶.





[۲۲۲]
.
سید محمدباقر نجفى، بهائیان، تهران: طهورى، ۱۳۵۷، صص ۷۵۵ به بعد؛ نظر
اجمالى در دیانت بهائى، صص۵۰- ۴۹.





[۲۲۳]
.
عبدالبهاء، رساله السیاسیه؛ نظر اجمالى در دیانت بهائى، صص۵۰- ۴۹.





[۲۲۴]
.
بهائیان، پیشین، ص ۷۵۸.





[۲۲۵]
.
لوح شوقى افندى، نقل از: نظر اجمالى در دیانت بهائى، صص۵۱- ۵۰.





[۲۲۶]
.
جهت آگاهى کامل به پرسش&#۸۲۰۲;هاى چهارم و پنجم کتاب مراجعه نمائید.





[۲۲۷]
.
ر.ک: بهائیت و سیاست عدم مداخله در سیاست، سیدمصطفى تقوى، فصلنامه مطالعات
تاریخى، ش۱۷ ویژه بهائیت، تابستان ۱۳۸۶.





[۲۲۸]
.
ر.ک: بررسى انتقادى چند شعار بهائیت، از دیدگاه محمدعلى خُنجى، ماهنامه
زمانه، ش ۶۱.





[۲۲۹]
.
مراجعه شود به کتاب: کشف الحیل، عبدالحسین آیتى، صص ۷۴-۷۸.





[۲۳۰]
.
بهائیان، پیشین، ص ۷۳۳.





[۲۳۱]
.
مندرج در مجله: «اخبار امرى»، ارگان رسمى بهائیان، ایران، شماره ۹، دى ۱۳۲۴
ه.ش، ص۱۰.





[۲۳۲]
.
کشف الحیل، عبدالحسین آیتى، ج ۳، چ ۴، ص ۲۱۵ به بعد.





[۲۳۳]
. به
نقل از: ابوالفضایل، مجموعه رسائل، چاپ مصر، ۱۹۲۰م، صص۶۰ـ۶۲.





[۲۳۴]
.
عبدالبهاء، رساله السیاسیه، ص۱۱.





[۲۳۵]
.
ابوالفضایل، مجموعه رسائل، چاپ مصر، ۱۹۲۰م، صص۶۰ـ۶۲.





[۲۳۶]
.
عبدالحسین آیتى، کشف&#۸۲۰۲;الحیل، تهران، بى&#۸۲۰۲;جا، ۱۳۲۶، ج ۲، ص ۷.





[۲۳۷]
.
امیرکبیر و ایران، ص۴۴۸.





[۲۳۸]
.
بیان فارسى، ص۱۵۷.





[۲۳۹]
.
همان، ص۲۶۲.





[۲۴۰]
.
امیرکبیر و ایران، ص۴۴۸.





[۲۴۱]
.
نمونه&#۸۲۰۲;هایى از این درگیرى&#۸۲۰۲;ها و جنایات در کتاب: بهائیان، سیدمحمدباقر نجفى،
صص ۵۳۳-۶۱۳، ذکر شده است.





[۲۴۲]
.
تبریزى، اسرار تاریخى کمیته مجازات، ص ۳۶.





[۲۴۳]
.
جستارهایى از تاریخ بهائى&#۸۲۰۲;گرى در ایران، پیشین، صص ۴۹- ۵۴.





[۲۴۴]
.
ر.ک: بهائیت و سیاست؛ تناقض شعار و عمل، سید مصطفى تقوى، ویژه&#۸۲۰۲;نامه ایام، ش
۲۹.





[۲۴۵]
.
توبه، ۹، آیه ۲۸.





[۲۴۶]
.
ر.ک: وسائل الشیعه، حر عاملى، ج ۱، کتاب الطهاره، ابواب مقدمه عبادت، باب
۲، ح ۳، ص ۳۰، الاحیاء التراث، قم، ط اول، ۱۴۰۹ ه.ق.





[۲۴۷]
.
ر.ک: البهائیة و جذورها البابیة، عامر النجار، دارالمنتخب العربى، ط اول،
۱۴۱۹ه.ق، ص۴۴.





[۲۴۸]
.
بهائى چه مى&#۸۲۰۲;گوید، جواد تهرانى، مشهد: خراسان، ۱۳۴۱، ج ۲، ص ۲.





[۲۴۹]
.
محمدعلى تسخیرى، تقاریر عن المو&#۱۶۲۰;مرات الدولیه، محورالاول مع مو&#۱۶۲۰;مرات مجمع
الفقه الاسلامى، داراحیأ التراث العربى، الطبعه الاولى، ۱۴۲۴ه، ۲۰۰۳
میلادى، صص ۳۲۷- ۳۲۶.





[۲۵۰]
.
بهائیان خدمتگزار صهیونیست&#۸۲۰۲;اند، خبرگزارى مجمع تقریب مذاهب اسلامى،
۱۳/۲/۱۳۸۸.





[۲۵۱]
.
علماى سعودى نیز چنین دیدگاهى نسبت به این فرقه دارند؛ چنانکه شیخ
عبدالعزیزبن باز مفتى سابق مملکت سعودى در پاسخ به این سو&#۱۶۲۰;ل که؛ «کسانى که
معتقد به مذهب بهاءاللّه&#۸۲۰۲; شده&#۸۲۰۲;اند و کسى که مدعى نبوت و همچنین مدعى است که
خداوند در او حلول کرده است حکمشان چیست؟ آیا براى مسلمانان جایز است که به
این کافران اجازه دهند تا در قبرستان مسلمانان دفن شوند؟» این&#۸۲۰۲;گونه فتوا
مى&#۸۲۰۲;دهد: «اگر عقیده بهائیت همانگونه باشد که ذکر گردید در کفرشان هیچ شکى
وجود ندارد بنابراین درست نیست که آنها را در قبرستان مسلمانان دفن نمود.
هرکس بعد از بعثت پیامبر ما محمد
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; مدعى نبوت باشد دروغگوست و به نص و اجماع مسلمانان
کافر است...» به نقل از: مرورى بر آنچه دین بهائیت خوانده مى&#۸۲۰۲;شود، پایگاه
نقد و بررسى بهائیت.





[۲۵۲]
. آل
عمران ۳، آیه ۲۸.





[۲۵۳]
.
کافى، ج ۲، ص ۲۱۶، حدیث ۲؛ بحارالانوار، ج ۶۸،





[۲۵۴]
.
توضیح&#۸۲۰۲;المسائل، امام خمینى ره.





[۲۵۵]
.
جامع المسائل، آیه&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; العظمى فاضل، ج ۱، ص ۴۱.





[۲۵۶]
.
پایگاه اطلاع رسانى، آیه&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; العظمى مکارم شیرازى.





[۲۵۷]
.
اجوبة الاستفتاءات، آیه&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; العظمى سید على خامنه&#۸۲۰۲;اى، تهران: انتشارات
بین&#۸۲۰۲;المللى الهدى، ۱۳۸۴، صص۷۱-۷۰.





[۲۵۸]
.
تاریخ نبیل زرندى، ص ۲۷۱ ـ ۲۷۳.





[۲۵۹]
.
ر.ک: کشف الحیل، عبدالحسین آیتى، ج ۱، ص ۱۳۰؛ دانشنامه جهان اسلام، ج ۱، ص
۱۸.





[۲۶۰]
.
گفتگو با مهناز رئوفى، نجات&#۸۲۰۲;یافته فرقه ضاله بهائیت، پایگاه شیعه آنلاین.





[۲۶۱]
. به
نقل از: خاطرات و زندگى صبحى، سیدهادى خسروشاهى، فصلنامه مطالعات تاریخى،
ش۱۷.





[۲۶۲]
.
این کتاب اثر میرزا جانى کاشانى شاگرد على&#۸۲۰۲;محمد باب است که دربردارنده
تاریخ ظهور باب و وقایع هشت سال اول تاریخ بابیه مى&#۸۲۰۲;باشد و با مقدمه&#۸۲۰۲;اى که
ادوارد براون بر آن نوشته و به ارزش و اهمیت آن افزوده، از آثار مهم
تاریخى، درباره بابیت و بهائیت به شمار مى&#۸۲۰۲;آید. در واقع، این کتاب، تا حد
زیادى از شیادى و حیله&#۸۲۰۲;گرى میرزا حسینعلى بهاءاللّه&#۸۲۰۲; پرده برمى&#۸۲۰۲;دارد. (ر.ک:
مستشرقان و مهدویت، سیدرضى موسوى گیلانى، مجله انتظار، ش ۱۸، ص ۲۲۹).





[۲۶۳]
.
ر.ک: مستشرقان و مهدویت، سید رضى موسوى گیلانى، مجله انتظار، ش ۱۸، ص ۲۲۹.





[۲۶۴]
.
خاطرات فضل&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; مهتدى صبحى، فضل&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; مهتدى صبحى، تهران: نشر علم،
۱۳۸۴.





[۲۶۵]
.
پیام پدر، فضل اللّه&#۸۲۰۲; مهتدى صبحى تهران: امیرکبیر.





[۲۶۶]
.
ر.ک: حقیقت بهائى&#۸۲۰۲;گرى در خاطرات صبحى مهتدى، سید هادى خسرو شاهى، خبرگزارى
جمهورى اسلامى، ۲/۸/۱۳۸۷.





[۲۶۷]
.
کشف الحیل، پیشین.





[۲۶۸]
.
فلسفه نیکو، حسن نیکو، نشر مؤسسه مطبوعاتى فراهانى.





[۲۶۹]
.
کتاب «فریب» اثر جدیدى است که با شیوه&#۸۲۰۲;اى روایى، هنرمندانه داستان واقعى
زندگى زن جوانى رابه تصویر مى&#۸۲۰۲;کشاند که بر اثر غفلت و عدم شناخت، ناآگاهانه
با افراد تشکیلاتى و مافیایى فرقه به حشر و نشر پرداخته، و در مدت کوتاهى
خود و خانواده&#۸۲۰۲;اش، همگى در دام فرقه سراسر فریب بهائیت غلطیده و مسیر و
ماهیت زندگیشان دستخوش اتفاقتى ناگوار مى&#۸۲۰۲;گردد. آلودگى و پلیدى غیر قابل
تصور رهبران و سران این فرقه ضاله از موضوعات مهمى است که به خوبى مورد دقت
نظر و توجه نویسنده قرار گرفته و بدان پرداخته شده است. ارزشها و ضد ارزشها
در بهائیت، تعالیم استثمارى این فرقه، ساختار تمامیت خواه تشکیلات بهائیان،
فساد مالى، بى&#۸۲۰۲;بند و بارى و هرزگى قابل تامل تشکیلات بهائى از جمله مواردى
است که نویسنده در روایت ماجرا بدان اشاره مى&#۸۲۰۲;کند. ر.ک: فریب، مهناز رئوفى،
تهران: انتشارات مؤسسه کیهان، ۱۳۸۷.





[۲۷۰]
.
سایه شوم خاطرات یک نجات یافته از بهائیت، مهناز رئوفى، تهران: کیهان،
۱۳۸۵، صص ۲۶۹ -۲۷۱.





[۲۷۱]
.
همان، ص ۲۷۳.





[۲۷۲]
.
خاطرات حسین فلاح، ویژه&#۸۲۰۲;نامه ایام ۲۹. لازم به ذکر است جهت پرهیز از اطاله
کلام از بررسى سایر افرادى که از بهائیت به دین مبین اسلام بازگشته&#۸۲۰۲;اند،
خوددارى مى&#۸۲۰۲;نماییم؛ به عنوان نمونه ر.ک: چرا از بهائیت برگشتم؟،
مسیح&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; رحمانى (رئیس سابق بهائیان بشرویه، نشر راه نیکان، ۱۳۸۶) که به
چگونگى پى بردن او به بطلان بهائیت و دلایل روى&#۸۲۰۲;آوردن وى به دین اسلام
پرداخته&#۸۲۰۲;است، مراجعه نمائید.





[۲۷۳]
. به
نقل از؛ ویژه&#۸۲۰۲;نامه ایام ۲۹ به نشانى اینترنتى
www.ayam۲۹.com/document/۰۹۲.htm

لازم به ذکر
است تصویر اصل اسناد در همین آدرس قابل مشاهده مى&#۸۲۰۲;باشد.؛ سندهایى پیرامون
فعالیت&#۸۲۰۲;هاى سیاسى، اقتصادى، و فرقه&#۸۲۰۲;اى حبیب ثابت، فصلنامه مطالعات تاریخى،
سال پنجم، شماره بیستم، بهار ۱۳۸۷، مؤسسه مطالعات و پژوهش&#۸۲۰۲;هاى سیاسى، صص
۲۴۳-۲۲۵.





[۲۷۴]
.
نقل از: تاریخ جامع بهائیت نوماسونى، بهرام افراسیابى، صص ۷۵۰ - ۷۴۸؛ اخبار
امرى، مرداد شهریور ۱۳۴۰، ش ۶-۵، ص ۲۳۸.





[۲۷۵]
.
علاوه بر اسناد فوق تعدادى سند نیز در (بهائیت؛ در آینه اسناد، ماشاءاللّه&#۸۲۰۲;
حشمتى، ماهنامه زمانه، ش۶۱) قابل دسترسى است.

 


ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.