نسخه آزمایشی

جریان شناسی بهائیت - قسمت یکم (دفتر ۳۵ پرسش ها و پاسخ ها) ۱۳۹۲/۵/۷ - ۲۸۸۴ بازدید

جریان شناسی بهائیت - قسمت یکم (دفتر ۳۵ پرسش ها و پاسخ ها)




  


پرسش&#۸۲۰۲;&#۸۲۰۲;ها و پاسخ&#۸۲۰۲;ها ـ دفتر سى و پنجم :
 

 جریان
شناسى بهائیت

 

(علیرضا
محمدى)


 

 
 

سرشناسه: محمدى،
علیرضا، ۱۳۵۲ -

عنوان و نام
پدیدآور: جریان&#۸۲۰۲;شناسى بهائیت / علیرضا محمدى؛ [تنظیم و نظارت ]نهاد نمایندگى
مقام معظم رهبرى در دانشگاه&#۸۲۰۲;ها، معاونت مطالعات راهبردى ـ اداره مشاوره و پاسخ.

مشخصات نشر: قم:
نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه&#۸۲۰۲;ها، دفتر نشر معارف، ۱۳۸۸.

مشخصات ظاهرى: ۳۰۴
ص

فروست: پرسش&#۸۲۰۲;ها و
پاسخ&#۸۲۰۲;ها ـ دفتر سى و پنجم (اندیشه سیاسى؛ ۴)

شابک: ۰۰۰/۳۷
ریال: ۵-۲۵۲-۵۳۱-۹۶۴-۹۷۸

وضعیت فهرست
نویسى: فیپا

یادداشت:
کتابنامه. واژه&#۸۲۰۲;نامه

موضوع: بهائیگرى
-- تاریخ

موضوع: بهائیگرى
-- ایران -- تاریخ -- ۱۳۲۰ - ۱۳۵۷

شناسه افزوده:
نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه&#۸۲۰۲;ها، معاونت مطالعات راهبردى ـ اداره
مشاوره و پاسخ

شناسه افزوده:
نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه&#۸۲۰۲;ها، دفتر نشر معارف

رده بندى
کنگره:۱۳۸۸  ۴ج۲۷م/۳۳۰ BP

رده بندى دیویى:
۵۶۴/۲۹۷

شماره کتابشناسى
ملى: ۱۹۳۲۸۷۴

تنظیم و نظارت:
···  نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه&#۸۲۰۲;ها

معاونت مطالعات
راهبردى ـ اداره مشاوره و پاسخ

مؤلف: ···  علیرضا
محمدى

تایپ و صفحه
آرایى: ···  طالب بخشایش

ناشر: ···  دفتر
نشر معارف

نوبت چاپ: ··· 
دوم، تابستان ۱۳۸۹

تیراژ: ··· 
۰۰۰/۱۰ جلد

قیمت: ···  ۳۷۰۰
تومان

شابک: ··· 
۵-۲۵۲-۵۳۱-۹۶۴-۹۷۸

«کلیه حقوق براى
ناشر محفوظ است»

مراکز پخش:

قم: معاونت
مطالعات راهبردى نهاد، تلفن ۲۹۰۴۴۴۰

قم: خیابان شهدا،
کوچه ۳۲، پلاک ۳، تلفن و نمابر: ۷۷۴۴۶۱۶

فروشگاه ۱ قم: خ
شهداء، روبه&#۸۲۰۲;روى دفتر رهبرى، تلفن ۷۷۳۵۴۵۱ نمابر ۷۷۴۲۷۵۷

فروشگاه ۲ تهران:
خ انقلاب، چهار راه کالج، جنب بانک ملت، پ ۷۱۵، تلفن ۸۸۹۱۱۲۱۲ نمابر ۸۸۸۰۹۳۸۶

نشانى اینترنت:
www.nashremaaref.ir - پست الکترونیک: info@porseman.org

 

 

 


فهرست مطالب

مقدمه ···  ۹

بخش اوّل ـ پیشینه
تاریخى بهائیت

پیدایش بهائى&#۸۲۰۲;گرى

پرسش ۱. بهائیت
چگونه شکل گرفت، مؤسس و رهبران این فرقه چه کسانى بودند؟··· ۱۳

عوامل و زمینه&#۸۲۰۲;هاى
پیدایش بهائیت

پرسش ۲. چه عوامل
و زمینه&#۸۲۰۲;هایى در پیدایش بهائیت و گرایش برخى افراد به آن نقش داشت؟··· ۲۵

استعمار خارجى

پرسش ۳. پیرامون
دلایل و اهداف استعمارگران از تشکیل و تقویت فرقه بهائیت توضیح دهید؟··· ۳۲

نقش استعمارگران

پرسش ۴. کدامیک از
کشورهاى استعمارى به صورت عمده در جریان سازى بهائیت نقش داشتند؟··· ۳۸

یهود و صهیونیسم

پرسش ۵. در مورد
نقش یهود و صهیونسم در جریان بهائیت توضیح دهید؟··· ۵۴

فراماسونرى

پرسش ۶.
فراماسونرى چگونه سازمانى است؟ چه نوع ارتباطى با بهائیت دارد؟··· ۶۶

رژیم پهلوى و
بهائیت

پرسش ۷. علت نفوذ
و گسترش شدید بهائیان در رژیم پهلوى چه بود؟··· ۷۴

مردم و بهائیت

پرسش ۸. در دوران
پهلوى روحانیون و مردم چه اقداماتى را در مقابله با توطئه&#۸۲۰۲;هاى بهائیان انجام
دادند؟··· ۹۰

انجمن حجتیه

پرسش ۹. در مورد
انجمن حجتیه و فعالیت&#۸۲۰۲;هاى آن در مقابل بهائیت توضیح دهید؟ علت برخى انتقادات بر
عملکرد آن چیست؟··· ۹۵

مواضع حضرت امام
(ره)

پرسش ۱۰. نحوه
برخورد حضرت امام (ره) با بهائیت چگونه بود؟ و چه پیامدهائى داشت؟··· ۱۰۳

بخش دوم ـ جمهورى
اسلامى و بهائیت

انقلاب اسلامى و
بهائیت

پرسش ۱۱. انقلاب
اسلامى چه تحوّلى در وضعیت بهائیان داخل ایران به وجود آورد؟··· ۱۱۱

مقابله با بهائیت

پرسش ۱۲. چرا با
وجود حمایت شدید استکبار از فرقه بهائیت و خیانت آن به ملت ایران و تلاش براى
فریب قشر جوانان، به صورت قاطع با این فرقه برخورد نمى&#۸۲۰۲;شود؟··· ۱۱۹

مظلوم نمایى

پرسش ۱۳. علت این
همه مظلوم نمایى بهائیان در داخل و خارج کشور و حمایت بى&#۸۲۰۲;وقفه قدرت&#۸۲۰۲;هاى
استکبارى و مجامع بین&#۸۲۰۲;المللى از این فرقه چیست؟··· ۱۲۴

خطر نفوذ مجدد
بهائیان

پرسش ۱۴. در مورد
فعالیت&#۸۲۰۲;هاى کنونى بهائیان و شیوه&#۸۲۰۲;هایى که این فرقه در جهت تحقق اهداف بیگانگان
در ایران و سایر کشورهاى اسلامى در پیش گرفته توضیح دهید؟··· ۱۳۶

بخش سوم ـ
ایدئولوژى بهائیت

دین بودن بهائیت

پرسش ۱۵. چرا
بهائیت را دین نمى&#۸۲۰۲;دانید با اینکه آنها نیز داراى کتاب، خدا و پیامبر هستند؟···
۱۶۱

شناسایى فرقه&#۸۲۰۲;ها

پرسش ۱۶. آیا
بهائیت فرقه بوده و از فرقه&#۸۲۰۲;هاى اسلامى محسوب مى&#۸۲۰۲;شود؟··· ۱۷۱

آموزه&#۸۲۰۲;هاى اعتقادى
بهائیت

پرسش ۱۷. اصول
اعتقادى و احکام فرقه بهائیت چگونه است؟··· ۱۷۸

نقد عقاید بهائیت

پرسش ۱۸. پیرامون
اشکالات و انتقاداتى که بر عقائد فرقه بهائیت وارد است توضیح دهید؟··· ۱۸۶

بهائیت و سیاست

پرسش ۱۹. در مورد
دیدگاه و عملکرد بهائیت در زمینه سیاست توضیح دهید؟··· ۲۴۹

معاشرت با بهائیان

پرسش ۲۰. چرا
بهائیان را نجس مى&#۸۲۰۲;دانیم؟ از نظر اسلام دوستى و معاشرت با آنها چه حکمى
دارد؟··· ۲۵۹

رویگردانى
خردمندان

پرسش ۲۱. علت
رویگردانى بسیارى بهائیان از بهائیت و بازگشت آنان به اسلام چیست؟··· ۲۶۶

ضمائم··· ۲۷۵

کلیدواژه&#۸۲۰۲;ها···
۲۸۵

کتابنامه··· ۲۸۹

 
 

 


مقدمه

«پرسش&#۸۲۰۲;گرى» از
آغاز آفرینش انسان، رخ&#۸۲۰۲;نمایى کرده؛ بر بال سبز خود، فرشتگان را نشانده؛ بر برگ
زرد خود شیطان را افشانده و در این میان، مقام «آدمیت» را نشان داده است. آفتاب
کوفه چه زیبا فرموده&#۸۲۰۲;است:

«مَن اَحسَنَ
السؤال عَلِمَ» و «من عَلِمَ اَحسَنَ السؤال».


هم سؤال از علم
خیزد هم جواب

همچنانکه خار و
گُل از خاک و آب

آرى! هر که سؤال&#۸۲۰۲;هایش
آسمانى است، دانش و بینش پاسخش خواهد بود. پویایى و پایایى «جامعه» و «فرهنگ»، در
گرو پرسش&#۸۲۰۲;هاى حقیقت طلبانه و پاسخ&#۸۲۰۲;هاى خِردورزانه است.

از افتخارات ایران
اسلامى، آن است که از سویى، سرشار از جوانانى پاک دل، کمال خواه و پرسش&#۸۲۰۲;گر است و از
دیگر سوى، از مکتبى غنى برخوردار است که معارف بلند آن، گوارا نوش دل&#۸۲۰۲;هاى عطشناک
پرسش&#۸۲۰۲;گر و دانش&#۸۲۰۲;جو است.

اداره مشاوره و پاسخ
معاونت مطالعات راهبردى نهاد، محفل انسى فراهم آورده است، تا «ابر رحمتِ» پرسش&#۸۲۰۲;ها
را به «زمین اجابت» پذیرا باشد و نهال سبز دانش را بارور سازد. ما اگر بتوانیم سنگ
صبور جوانان اندیشمند و بالنده ایران پرگهرمان باشیم، به خود خواهیم بالید.

این اداره داراى ده
گروه علمى و تخصصى، به شرح زیر است:

۱. گروه قرآن و
حدیث؛     ۲. گروه تربیتى و روان شناسى؛

۳. گروه احکام؛     ۴.
گروه اندیشه سیاسى؛

۵. گروه فلسفه و
کلام؛     ۶. گروه فرهنگى، اجتماعى؛

۷. گروه حقوق و فلسفه
احکام؛     ۸. گروه تاریخ و سیره؛

۹. گروه اخلاق و
عرفان؛     ۱۰. فرق و مذاهب.

آنچه پیش&#۸۲۰۲;رو دارید،
بخشى از سؤالات حوزه «اندیشه سیاسى» است که طى سالیانى چند به این اداره رسیده و از
سوى پژوهشگر ارجمند، جناب آقاى علیرضا محمدى(زیدعزّه)، پاسخ داده شده و به رشته
تحریر درآمده است.

برآنیم ـ اگر خداوند
توفیق فرماید ـ به تدریج ادامه این مجموعه را تقدیم شما خوبان نماییم. پیشنهادها و
انتقادهاى سازنده شما، راهنماى ما در ارائه شایسته و پربارِ مجموعه&#۸۲۰۲;هایى از این دست
خواهد بود.

در پایان از تلاش&#۸۲۰۲;هاى
مخلصانه مؤلف محترم و مجموعه همکاران اداره مشاوره و پاسخ، به خصوص حجت&#۸۲۰۲;الاسلام و
المسلمین جناب آقاى صالح قنادى(زیدعزّه) که در آماده&#۸۲۰۲;سازى این اثر تلاش کرده&#۸۲۰۲;اند،
تشکر و قدردانى مى&#۸۲۰۲;شود و دوام توفیقات این عزیزان را در جهت خدمت بیشتر به مکتب
اهل&#۸۲۰۲;بیت (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; و ارتقاء فرهنگ دینى جامعه به خصوص دانشگاهیان از خداوند
متعال مسألت داریم.

 

 

 

 

بخش
اوّل :


پیشینه تاریخى بهائیت

 


پیدایش بهائى&#۸۲۰۲;گرى

پرسش ۱ . بهائیت چگونه
شکل گرفت، مؤسس و رهبران این فرقه چه کسانى بودند؟

بابى&#۸۲۰۲;گرى :

بهائیت فرقه&#۸۲۰۲;اى منشعب
از بابى&#۸۲۰۲;گرى است.[۱]
بنیانگذار بابیت، سیدعلى محمد شیرازى ملقب به «باب» است. او در سال ۱۲۳۵ق در شیراز
متولد شد، در نوزده سالگى به کربلا رفت و در درس سیدکاظم رشتى حاضر گردید. پس از
مرگ استاد، خود را باب امام زمان(عج) خواند و جمعى افراد ساده لوح و گروهى از
فرصت&#۸۲۰۲;طلب&#۸۲۰۲;ها با انگیزه&#۸۲۰۲;هاى گوناگون به وى گرویدند. پس از مدتى ادعاهاى بزرگ&#۸۲۰۲;ترى چون
مهدویت و رسالت مطرح ساخت. اما در مناظراتى که با علماى ایران در اصفهان و تبریز
انجام داد، نتوانست از عهده اثبات مدعیات سنگین خویش برآید و این امر، همراه وجود
خطاهاى بسیار ادبى و علمى در آثار و الواح وى، مانع سرایت گسترده آیین وى در بین
مردم ایران شد.

 از سوى دیگر على&#۸۲۰۲;محمد
نسبت به مخالفان عقیده&#۸۲۰۲;اش، خشونت شدیدى را سفارش نمود که حاصل کار، آشوب و اغتشاش
خونین بابیان در نقاط مختلف ایران بود. پس از مرگ محمد شاه قاجار در سال ۱۲۶۴ق
مریدان على&#۸۲۰۲;محمد آشوب&#۸۲۰۲;هایى در کشور پدید آورده و به قتل و غارت مردم پرداختند.
میرزا تقى خان امیرکبیر به جهت فرونشاندن فتنه بابیه و بازگرداندن امنیت به کشور،
در صدد سرکوبى آنان برآمد. سرانجام على&#۸۲۰۲;محمد باب و یکى از پیروانش به نام محمد على
زنوزى در ۲۸ شعبان ۱۲۶۶ در تبریز تیرباران شدند.[۲]

بهائیت :

بنیانگذار فرقه
بهائیت، «میرزا حسینعلى نورى» معروف به بهاءاللّه&#۸۲۰۲; است.[۳]
او فرزند میرزا عباس نورى است و در ۱۲۳۳ ق در تهران به دنیا
آمد. در سنین کودکى نزد پدر و بستگان و معلمان خصوصى به فرا گرفتن علوم و فنون
مقدماتى ادب فارسى و عربى پرداخت و بدین سبب از رفتن به مدرسه بى&#۸۲۰۲;نیاز بود. بعد از
تحصیلات مقدماتى همچون پدرش که در دستگاه «امام وردى میرزا»[۴]
از قاجاریه سمت منشى&#۸۲۰۲;گرى داشت، به خدمت دیوان درآمد  و چون شوهر خواهرش هم منشى
کنسول روس بود، با ساز و کارهاى ایجاد ارتباط با سفارت&#۸۲۰۲;خانه&#۸۲۰۲;ها هم آشنایى پیدا کرد.
پس از چندى به حلقات درویشان پیوست و مانند آنها زلف و گیسوى بلند گذاشت و لباس
قلندرى بر تن کرد.

در ۲۸ سالگى زمانى که
سید على&#۸۲۰۲;محمد شیرازى ادعاى بابیت نمود در پى تبلیغ نخستین پیرو باب، ملاحسین
بشرویه&#۸۲۰۲;اى معروف به «باب الباب»، در شمار نخستین گروندگان به باب درآمد و از آن پس
یکى از فعال&#۸۲۰۲;ترین افراد بابى شد و به ترویج بابى&#۸۲۰۲;گرى، به ویژه در نور و مازندران،
پرداخت. برخى از برادرانش، نیز بر اثر تبلیغ او به این مرام پیوستند.[۵]

در نخستین سال&#۸۲۰۲;هاى
سلطنت ناصرالدین شاه قاجار شورش&#۸۲۰۲;هاى متعددى توسط طرفداران باب در کشوربه وجود آمد.
در جریان شورش بابى&#۸۲۰۲;ها در قلعه شیخ طبرسى مازندران، میرزا حسینعلى همراه با برادرش،
یحیى، و جمعى دیگر قصد پیوستن به بابى&#۸۲۰۲;هاى این قلعه را داشت، ولى در آمل دستگیر و
زندانى و سپس روانه تهران شد. به فاصله اندکى، شورش بابى&#۸۲۰۲;ها در نیریز و مناطقى دیگر
مقارن با نخستین سال&#۸۲۰۲;هاى سلطنت ناصرالدین شاه قاجار پیش آمد. قرائن تاریخى حاکى است
که برخى از این شورش&#۸۲۰۲;ها ریشه اعتقادى و زمینه اجتماعى و تاریخى داشته و به ویژه از
اعتقاد شیعى ظهور امام زمان(عج) متأثر بوده است؛ هرچند گفته مى&#۸۲۰۲;شود که سردمداران
آنها غالباً در جهت جامه عمل پوشاندن به دستورهاى باب به این اقدامات دست زدند.

او در کتاب «بیان
فارسى» پنج استان ایران را مختص پیروان خویش اعلام کرده و حضور کافران را در این
مناطق حرام خوانده بود. در چنین وضعیتى میرزا تقى&#۸۲۰۲;خان امیرکبیر، صدر اعظم وقت، که
استقلال و تمامیت ارضى کشور را سخت در خطر مى&#۸۲۰۲;دید، و همچنین جهت مقابله با بدعت&#۸۲۰۲;ها
و انحرافات مذهبى، تصمیم به نابودى بابیان و سرکوب قطعى این شورش&#۸۲۰۲;ها گرفت، که منجر
به اعدام سید على&#۸۲۰۲;محمد باب پس از صدور حکم ارتداد وى مى&#۸۲۰۲;شود.[۶]

بـهـاء :

بعد از اعدام باب،
عموم بابیه میرزا یحیى «صبح ازل» را به عنوان جانشین باب پذیرفتند ولى چون در آن
زمان یحیى بیش از نوزده سال نداشت، میرزا حسینعلى «بهاءاللّه&#۸۲۰۲;» با زیرکى و شگردهاى
فریبکارانه زمام کارها را در دست گرفت. امیر کبیر به دلیل اطلاع از نقش وى در
قضایاى باب و براى فرونشاندن اغتشاشات و شورش&#۸۲۰۲;هاى بابیان، میرزا حسینعلى را از
ایران اخراج و به عراق تبعید نمود؛ در این باره امیرکبیر اعلام کرد نامبرده تاکنون
پنج کرور تومان (نیم برابر غرامت جنگ&#۸۲۰۲;هاى ایران روس) به خزانه ایران خسارت وارد
آورده است.[۷]

میرزا حسینعلى به
ناچار در شعبان ۱۲۶۷ به کربلا رفت؛ اما چند ماه بعد، پس از قتل امیرکبیر[۸]
در ربیع&#۸۲۰۲;الاول ۱۲۶۸ و صدارت یافتن میرزا آقاخان نورى، به دعوت و توصیه او به تهران
بازگشت. در شوال همان سال جریان سوء قصد و تیراندازى دو تن از بابیان به ناصرالدین
شاه پیش آمد و بار دیگر به دستگیرى و اعدام بابى&#۸۲۰۲;ها انجامید و چون شواهد و دلایل
متعددى براى نقش میرزا حسینعلى نورى در طراحى این سوء قصد وجود داشت، حکومت تصمیم
به دستگیرى او گرفت. اما بهاءاللّه&#۸۲۰۲; به سفارت روس پناه برد و شخص سفیر از او حمایت
کرد. سرانجام با توافق دولت ایران و سفیر روس، میرزا حسینعلى به بغداد منتقل شد و
بدین&#۸۲۰۲;ترتیب بهاءاللّه&#۸۲۰۲; با حمایت قاطع دولت روس از مرگ نجات یافت. او پس از رسیدن به
بغداد نامه&#۸۲۰۲;اى به سفیر روس نگاشت و از وى و دولت روس براى این حمایت قدردانى کرد.[۹]

در بغداد کنسول دولت
انگلستان و نیز نماینده دولت فرانسه با بهاءاللّه&#۸۲۰۲; ملاقات کردند و حمایت دولت&#۸۲۰۲;هاى
خویش را به او ابلاغ کردند و والى بغداد نیز براى وى مقررى تعیین کرد.[۱۰]

به دنبال تبعید
میرزاحسینعلى، برادرش میرزایحیى صبح ازل هم با لباس مبدل خود را به عراق مى&#۸۲۰۲;رساند و
کم کم اجتماعى از بابیان در خاک عراق ایجاد مى&#۸۲۰۲;گردد که مهم&#۸۲۰۲;ترین هدفشان اذیت و آزار
شیعیان بود.[۱۱]

از سوى دیگر کشمکش
میان دو برادر و طرفداران آنان بر سر ادعاى «موعود بیان» یا
«من یظهِرُهُ اللَّه»[۱۲]
و رهبرى بابیان، شدت گرفت و آدمکشى&#۸۲۰۲;هاى شدیدى بین بابیان رواج یافت. قتل، غارت و
سایر خرابکارى&#۸۲۰۲;هاى بابیان در بغداد باعث شد[۱۳]
که توسط دولت عثمانى ابتدا به استانبول و سپس ادرنه تبعید شوند. در این زمان میرزا
حسینعلى مقام «من یظهره&#۸۲۰۲;اللهى» را براى خود ادعا کرد. و این در حالى بود که طبق
ادعاهاى على&#۸۲۰۲;محمد باب قرار بود حدود دو هزار سال بعد از او کسى که «من یظهره
اللّه&#۸۲۰۲;» است ظهور کند.[۱۴]
ولى شمارى از سران بابیه به این موضوع اهمیت ندادند و فقط در بغداد حدود بیست وپنج
نفر خود را «من یظهره اللّه&#۸۲۰۲;» نامیدند. نزاع میان دو برادر بر سر این ادعا موجب
افتراق بابیان گردید؛ اطرافیان میرزا یحیى به فرقه «ازلیه» و پیروان میرزا حسینعلى
به فرقه «بهائیه» نامیده شدند و آنهایى که به این دو برادر ملحق نشدند، به نام قبلى
«بابى» باقى ماندند.[۱۵]

این جدایى باعث شد که
در استانبول و ادرنه میان بهاء و ازل و طرفداران آن دو اهانت، تهمت و افترا و کشتار
رواج یافته و هر یک از دو طرف بسیارى از اسرار یکدیگر را بازگو و به افشاگرى اعمال
یکدیگر بپردازند[۱۶] 
و حتى عزیه خانم، خواهر ازل، کتاب «تنبیه النائمین» را در افشاى کارهاى بهاء نوشت.[۱۷]

سرانجام حکومت عثمانى
براى پایان دادن به این درگیرى&#۸۲۰۲;ها بهاءاللّه&#۸۲۰۲; و پیروانش را به «عکا» در فلسطین و
میرزا یحیى را به «قبرس» تبعید کرد.

میرزا حسینعلى
«بهاءاللّه&#۸۲۰۲;» پس از رسیدن به عکا به صورت کامل و علنى دست از ادعاى نائب باب بودن
برداشت و رسماً خود را پیامبر نامید و فرقه «بهائیت» را بنیان گذاشت که فوراً از
جانب دولت روسیه به رسمیت شناخته شد. دولت استعمارى روسیه پس از به رسمیت شناختن
فرقه ضاله بهائیت به عنوان یک دین، همه&#۸۲۰۲;گونه امکانات در اختیار آنها گذاشت. این
دولت در نخستین اقدام مرزهاى خود را به روى بهائیان گشود و اولین معبد این فرقه را
به نام «مشرق&#۸۲۰۲;الاذکار»[۱۸]
در شهر عشق آباد ایجاد کرد.

میرزا حسینعلى به
فرستادن نامه (الواح) براى سلاطین و رهبران دینى و سیاسى جهان اقدام کرد و ادعاهاى
گوناگون خود را مطرح ساخت. او خود را خداى خدایان، آفریدگار جهان، معبود حقیقى
نامید.[۱۹]

بهاءاللّه&#۸۲۰۲; مدت نه سال
در قلعه&#۸۲۰۲;اى در عکا تحت نظر بود و پانزده سال بقیه عمر خویش را نیز در همان شهر
گذراند و در ۱۳۰۹  ق[۲۰]،
پس از  بیست شبانه&#۸۲۰۲;روز تب از دنیا رفت و پیروانش با اعتقاد به خدایى او قبرش را
قبله خویش گرفتند.

عبد البهاء :

مرگ میرزا حسینعلى
بحران جانشینى، اختلافات و درگیرى&#۸۲۰۲;هاى زیادى را در میان فرزندانش به دنبال داشت؛
«عباس افندى»[۲۱]
پسر ارشد او که بعدها «عبدالبهاء» لقب گرفت، برادر و مریدانش را با القابى چون خفاش
و جغد و روباه و گرگ و باقى درندگان مفتخر ساخت و خویشتن را بلبل و طاووس نامید و
در مقابل میرزا محمدعلى هم جناب عبدالبهاء را گوساله و الاغ دو پا خوانده و خود را
شیر خدا لقب داد.[۲۲]
سرانجام این الفاظ رکیک و ناپسند به جایى رسید که عباس افندى سرقت بسیارى از الواح
و آثار بهاء و ایجاد نقصان در آیین بهائیت را به برادرنش نسبت داده و اعتراف نمود
که: «انصاف باید داشت از نفسى که در تربیت اولاد و عیال و آل عاجز مانده چگونه
تربیت اهل آفاق نماییم و آیا در این قضیه ذره&#۸۲۰۲;اى شبهه و تردید است؟ لا واللّه&#۸۲۰۲;!»[۲۳]
بالاخره در این جدال قدرت عباس افندى که از زیرکى خاصى
برخوردار بود با غلبه بر برادرش محمد على، و سایر مخالفین، به مقام رهبرى بهائیان
رسیده و به تجدید حیات بهائیت پرداخت.[۲۴]

عباس افندى در محیط
حکومت عثمانى و داخل ایران مجالى براى فعالیت خود نمى&#۸۲۰۲;یافت. بدین جهت در سال ۱۹۱۱
م. به اروپا و امریکا مسافرت کرد و به جاى روسیه با انگلستان و سپس آمریکا رابطه
ویژه&#۸۲۰۲;اى برقرار کرد. به علاوه این سفرها بر نگرش و عقاید عبدالبهاء نیز تأثیر عمیقى
بر جاى گذاشت و سبب شد تا او تعالیم باب و بهاء را با آنچه در قرن نوزدهم در غرب،
خصوصا تحت عناوین روشنگرى و مدرنیسم و اومانیسم متداول بود، تطبیق دهد. او در جریان
جنگ جهانى اول (۱۹۱۴) خدمات زیادى براى انگلستان انجام داد، و پس از پایان یافتن
جنگ، به پاس این خدمات، طى مراسمى لقب «سر»  (Sir)و نشان
«نایت هود»  (Knight Hood)که بزرگترین نشان خدمتگزارى به
انگلیس است، به وى اعطا شد. بدین صورت بهائى&#۸۲۰۲;گرى به عنوان ستون پنجم و یکى از ابزار
سیاست استعمارى انگلیس - و نیز آمریکا - مبدل شد.[۲۵]

شوقى افندى :

پس از عبدالبهاء،
«شوقى افندى» ملقب به «شوقى ربانى» فرزند ارشد دختر عبدالبهاء، بنا به وصیت
عبدالبهاء جانشین وى گردید. این جانشینى نیز با منازعات زیادى همراه بود. شوقى بر
خلاف نیاى خود تحصیلات رسمى داشت؛ او در دارالفنون بالیون لندن، دانشگاه امریکایى
بیروت و سپس در دانشگاه آکسفورد تحصیل کرده و مستقیماً تحت پرورش و تربیت
انگلیسى&#۸۲۰۲;ها رشد کرده بود، در سال ۱۳۰۰ شمسى، یعنى اولین سال به قدرت رسیدن رضاخان
به رهبرى «بهائیت» برگزیده شد. او خود را «ولى امراللّه&#۸۲۰۲;» خواند. با شعار برابرى زن
و مرد دستور برداشتن حجاب را صادر کرد و از آنجا که ایران را خاستگاه «بهائیت»
دانست به پیروان خود سفارش کرد که کوشش کنند تا این روش قبل از هرجا در تهران و
ایران رایج گردد. انتخاب او به رهبرى بهائیت با توجه به رذایل اخلاقى که داشت موجب
اختلاف و انشعاب&#۸۲۰۲;هاى تازه&#۸۲۰۲;اى دربهائیت شد. حتى فضل اللّه&#۸۲۰۲; صبحى مهتدى - که سال&#۸۲۰۲;ها
کاتب و منشى نزدیک عبدالبهاء بود - دست از این فرقه پوشالى کشیده و به دامان پاک
اسلام رو آورد و خاطرات خود را از رفتار زشت «شوقى» و افراد دیگر این فرقه انتشار
داد.[۲۶]
فساد عظیم و همه جانبه دستگاه رهبرى بهائى&#۸۲۰۲;گرى، انحرافات اخلاقى گسترده و انحطاط
معنوى مبلغین بهائى و حرکت این دار و دسته سیاسى در راستاى تامین منافع
استعمارگران، از دلایل رویگردانى چند تن دیگر از نزدیکان عبدالبهاء از فرقه ضاله
بهائیت نیز بود.[۲۷]

براساس وصیت و دستورات
عبدالبهاء باید رهبرى بهائیت در خاندان «شوقى افندى» به صورت موروثى باقى مى&#۸۲۰۲;ماند،
اما برخلاف پیش بینى بهاءاللّه&#۸۲۰۲; و عبدالبهاء، شوقى صاحب فرزند نشد.[۲۸]
به همین سبب او براى  اداره جامعه بهائیت، ایجاد تشکیلاتى به نام «بیت&#۸۲۰۲;العدل» را
لازم و ضرورى دانست. نقش «اس اسى»[۲۹]
او در تاریخ بهائیه، توسعه تشکیلات ادارى و جهانى این فرقه بود و این فرایند به
ویژه در دهه شصت میلادى در اروپا و امریکا سرعت بیشترى گرفت و ساختمان معبدهاى
قاره&#۸۲۰۲;اى بهائى موسوم به «مشرق الاذکار» به اتمام رسید. تشکیلات بهائیان که شوقى
افندى به آن «نظم ادارى امراللّه&#۸۲۰۲;» نامید، زیر نظر مرکز ادارى و روحانى بهائیان
واقع در شهر حیفا (در کشور اسرائیل) که به بیت&#۸۲۰۲;العدل اعظم الهى موسوم است اداره
مى&#۸۲۰۲;گردد. شوقى در زمان حیاتش از تأسیس دولت صهیونیستى حمایت و مراتب دوستى بهائیان
را نسبت به کشور اسرائیل به رئیس جمهور آن ابلاغ کرد.[۳۰]
شوقى افندى در سال ۱۳۳۶ شمسى به مرض آنفلوانزا در لندن درگذشت.

انشعابات جدید :

پس از مرگ شوقى افندى
کشمکش شدیدى بین بهائیان بر سر جانشینى او، در گرفت و بسیارى از آنان رهبرى همسر
آمریکایى او به نام «روحیه (مارى) ماکسول» را پذیرفتند. در کنفرانس ویژه&#۸۲۰۲;اى که سال
۱۳۴۲ شمسى با حضور سران مهم فرقه بهائیت در لندن تشکیل شد گردید، ۹ نفر به عنوان
اعضاى مجلس بیت&#۸۲۰۲;العدل انتخاب شدند. آنگاه این بیت&#۸۲۰۲;العدل به شهر «حیفا» در «اسرائیل»
منتقل شد که تاکنون فعال است و هرچندسال یکبار با تجدید انتخابات اعضاى آن
تغییرکند. ریاست این گروه که به بیت&#۸۲۰۲;العدل حیفا شهرت دارد، با «روحیه ماکسول» -
همسر شوقى افندى - بود که او نیز در سال ۱۳۷۸ شمسى مرد. موافقان روحیه، او را
پنجمین پیشواى بهائیت در جهان مى&#۸۲۰۲;دانند.[۳۱]

به موازات رهبرى
«روحیه ماکسول»، «چارلز میسن ریمى» فرزند یکى از روحانیون کلیساى ارتدوکس[۳۲]
نیز ادعاى جانشینى شوقى افندى را نمود و گروه «بهائیان ارتدکس» را پدید آورد که
امروزه در امریکا، هندوستان و استرالیا و چند کشور دیگر پراکنده&#۸۲۰۲;اند. عده دیگرى از
بهائیان نیز پس از مرگ شوقى به رهبرى جوانى از بهائیان خراسان، به نام «جمشید
معانى» روى آوردند. این جوان خود را «سماء اللّه&#۸۲۰۲;» نامید و طرفداران او در اندونزى،
هند، پاکستان و آمریکا پراکنده&#۸۲۰۲;اند.[۳۳]

 


عوامل و زمینه&#۸۲۰۲;هاى پیدایش بهائیت

پرسش ۲ . چه عوامل و
زمینه&#۸۲۰۲;هایى در پیدایش بهائیت و گرایش برخى افراد به آن نقش داشت؟

پیدایش و تداوم هر
فرقه&#۸۲۰۲;اى در بستر تاریخ، تحت تأثیر عوامل مختلفى است؛ در مورد «چرایى» شکل گیرى و
«گرایش» برخى از افراد جامعه به فرقه بهائیت زمینه&#۸۲۰۲;ها و عوامل متعدد فرهنگى،
اجتماعى، اقتصادى و سیاسى نقش داشته و تأثیرگذار مى&#۸۲۰۲;باشد.

وضعیت فرهنگى :

فرقه بهائیت در دوره
قاجاریه به وجود آمد. از لحاظ فرهنگى، بیش از ۹۰ درصد مردم بى&#۸۲۰۲;سواد بودند، یکسرى
اعتقادات خرافى و اوهامى که رنگ مذهبى به خود گرفته بود در میان مردم رسوخ داشت و
هر کس آن را قبول نمى&#۸۲۰۲;کرد مورد لعن و تکفیر قرار مى&#۸۲۰۲;گرفت.[۳۴]
در چنین فضایى، فرقه شیخیه طرح ایجاد ارتباط با معصومین (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; در خواب و
رویا و غیره را مطرح نمودند. به این ترتیب «سیدعلى&#۸۲۰۲;محمد باب» خود را باب امام
زمان(عج) قلمداد کرد و سپس با اعلام نسخ دین اسلام، به ابداع دین جدید و ادعاى
پیغمبرى پرداخت.[۳۵]
بهائیت و کنشگران آن نیز این مسیر را ادامه مى&#۸۲۰۲;دهند - و على&#۸۲۰۲;رغم مجاهدت و
فعالیت&#۸۲۰۲;هاى مختلف روحانیت بیدار در مقابله و جلوگیرى از تحقق اهداف اصلى این مسلک
سازى&#۸۲۰۲;ها - به سبب جهل و فقر فرهنگى توده&#۸۲۰۲;هاى مردم، گروهى را جذب مى&#۸۲۰۲;نمایند. در واقع
جهت گیرى کلى ایدئولوژى این فرقه جداسازى ملت ایران از مراجع تقلید و مشغول کردن
آنان به مکتبى ساخته بشر و سرشار از جنبه&#۸۲۰۲;هاى غیرعقلانى است و در نهایت گرایش به
این ایدئولوژى موجب جداشدن مردم از دین و دیندارى گردیده پیوستن به مکاتب غیردینى
را تسهیل مى&#۸۲۰۲;نماید. نمونه&#۸۲۰۲;هاى این جداشدن از دین و دیندارى و گرایش به مکاتب سکولار
از سوى کنشگران بهائیت در دوران مشروطه و پهلوى قابل مشاهده مى&#۸۲۰۲;باشد.[۳۶]

وضعیت اقتصادى :

اکثر مورخین از دوره
قاجار به عنوان یکى از سیاهترین دوره&#۸۲۰۲;هاى ایران یاد مى&#۸۲۰۲;کنند؛ کشور در وضعیت اسفبارى
به سر مى&#۸۲۰۲;برد به طورى که قحطى و رکود بازار همه جا را فرا گرفته بود. از طرفى
بیمارى&#۸۲۰۲;هاى واگیردار مانند وبا، طاعون و جنگ&#۸۲۰۲;هاى داخلى و خارجى، هزاران نفر را از
بین برده بود، این آفات، هم از شمار مردم مى&#۸۲۰۲;کاست و هم بنیه و روحیه بازماندگان را
تضعیف مى&#۸۲۰۲;نمود، در نتیجه به اقتصاد کشور لطمه زیادى وارد شده بود. در چنین شرایط
اقتصادى و با شکسته شدن روحیه مردم به علت شکست در جنگ&#۸۲۰۲;ها...، احتمال گرایش مردم به
روزنه امیدى که منجى عالم بشریت باشد و جهان را پر از عدل و داد کرده و ریشه فقر را
بخشکاند افزایش مى&#۸۲۰۲;یافت[۳۷]
به همین خاطر عده&#۸۲۰۲;اى از مردم به امید گشایش در امور
اعتقادى، سیاسى، اقتصادى به وعده&#۸۲۰۲;هاى مدعیان بابیت امیدوار شدند و بعدها نیز با
حمایت استعمار و تبلیغات گسترده و خرج کردن پول&#۸۲۰۲;هاى فراوان عده&#۸۲۰۲;اى به طرفدارى از
على&#۸۲۰۲;محمد باب و میرزا حسینعلى بهاء ادامه داده و در نهایت به عنوان یک بهائى از
جرگه مسلمانان خارج مى&#۸۲۰۲;شدند.[۳۸]

چنین وضعیتى در
دوره&#۸۲۰۲;هاى بعد نیز تداوم یافت چنانکه بخش قابل توجهى از بهائیان ایران روستائیان
فقیرى بودند که در روستاهاى اربابان و مالکان بهائى زندگى مى&#۸۲۰۲;کردند. تعداد قابل
توجهى از اینگونه روستاها در سراسر ایران وجود داشت که یا ملک بهائیان ثروتمند بود
یا از موقوفات بهائى به حساب آمدند.[۳۹]

حضور بزرگ مالکان
بهائى در تمامى دوران سلطنت پهلوى ادامه یافت. سیاست تقسیم اراضى دهه ۱۳۴۰ نیز این
روند را تقویت نمود زیرا با سلب مالکیت از مالکان مسلمان و ایجاد آشفتگى در ساختار
مالکیت و مدیریت روستایى راه را براى رشد بزرگ مالکان وابسته به دربار پهلوى - به
ویژه بهائیان - هموار کرد. سلطه بهائیان بر دو نهاد اصلى متولى اراضى (اصلاحات ارضى
و منابع طبیعى) عامل مهمى در تجدید ساختار مالکیت به سود اعضاى متنفذ فرقه بهائى
بود.[۴۰]
و از این راه نهایت استفاده را در جهت گسترش فرقه انحرافى خود به کار مى&#۸۲۰۲;بردند.

وضعیت اجتماعى :

از نظر اجتماعى نیز
بروز این جنبش در ایران زمانى بود که پس از جنگ&#۸۲۰۲;ایران و روس به علت افزایش تماس با
فرهنگ اروپایى، نوگرایى افکار بسیارى از متفکران و نیز عوام را به خود مشغول کرده
بود و در نتیجه مخالفت&#۸۲۰۲;با سنت&#۸۲۰۲;هاى غلطى نظیر استبداد شاهان، زمینه براى ظهور
حرکت&#۸۲۰۲;هاى اجتماعى فراهم شده بود. در چنین شرایطى جنبش&#۸۲۰۲;هاى اصلاحى چندى در ایران شکل
گرفتند و در این فضا برخى به فکر تغییر فرهنگ ملى حاکم و ایجاد نوآورى&#۸۲۰۲;هاى مذهبى
افتادند، در نتیجه این طرز تفکر بود که فرقه&#۸۲۰۲;هایى چون شیخیه و بهائیه در کنار مکاتب
سکولار در ایران ظاهر شدند و همواره در مقابل حرکت&#۸۲۰۲;هاى احیاگر سنت&#۸۲۰۲;هاى ملى - دینى
ایستادند و حرکت&#۸۲۰۲;هاى سنت&#۸۲۰۲;شکن را تأیید کردند.[۴۱]

وضعیت سیاسى :

علاوه بر شرایط مطلوب
و مناسب فوق، شرایط سیاسى آن روزگار نیز عاملى بسیار مهم در ظهور وتداوم این فرقه
محسوب مى&#۸۲۰۲;شود؛ سنگینى فشارهاى روز افزون و طاقت فرساى اقتصادى بر پیکر جامعه عصر
قجر تنش&#۸۲۰۲;هاى شدید و غیر قابل تحملى در مردم پدید آورد. دستگاه حاکمه در قالب
فئودالیسم و یا فئودالیسم در قالب دستگاه حاکمه مردم را به بند کشید و برده&#۸۲۰۲;گونه
تمام حقوقشان را پایمال مى&#۸۲۰۲;کرد. در آن زمان آن چه به حساب نمى&#۸۲۰۲;آمد، مردم بودند و آن
چه صرفاً مد نظر و هدف نهائى بود همانا منافع سران و زمامداران بود که مملکت را ملک
شخصى خویش برشمرده و دست به تاراج مى&#۸۲۰۲;زدند. هر چه از زمان حکمرانى اهل زور و قدرت
مى&#۸۲۰۲;گذشت، ایران ضعیف&#۸۲۰۲;تر و بیمارتر و مردم بیچاره&#۸۲۰۲;تر و فقیرتر و ناتوان در انتظار
راه چاره به هر درى و هر جایى مى&#۸۲۰۲;زدند. نابودى و حراج مملکت به بهاى فقر و فلاکت
ملت تنگناهاى شدید اجتماعى را به اوج رسانید. غفلت دولت مردان نسبت به تمام امور و
بى&#۸۲۰۲;بند و بارى کاخ نشینان دیگر جایى براى تحمل و تداوم روند چپاول باقى نگذاشت.
مردم ایران از ظلم و بى&#۸۲۰۲;عدالتى&#۸۲۰۲;ها جداً به ستوه آمده بودند.[۴۲]

علاوه بر ظلم و
بى&#۸۲۰۲;کفایتى پادشاهان قاجار در اداره امور کشور، نفوذ بى&#۸۲۰۲;چون و چراى بیگانگان در
ایران و فرمانبرى محض قاجار در برابر سلطه انگلیس و روسیه و باز گذاشتن دست
بیگانگان در امور داخلى ایران و بالاخره شکست در جنگ&#۸۲۰۲;هاى ایران و روس روحیه عمومى
مردم ایران را به شدت تحت تأثیر قرار داده و شکاف عمیقى بین دولت و ملت به وجود
آورده بود.[۴۳]
در چنین وضعیتى تحقیر، فقر، گرسنگى و بیمارى ارمغانى بود براى مردم ایران که زمینه
را براى نوعى درون گرایى و کناره&#۸۲۰۲;گیرى از امور اجتماعى در بین اقشار مختلف جامعه
پدید آورد. اما در مقابل دربار که از روى خوشگذرانى و زیاده&#۸۲۰۲;طلبى نمى&#۸۲۰۲;توانست از
هزینه&#۸۲۰۲;هاى خود کم کند به فساد مالى از قبیل رشوه&#۸۲۰۲;گیرى و گرفتن مالیات مضاعف از مردم
پرداخت. مضافاً اینکه در کنار آن چنین وانمود و القا مى&#۸۲۰۲;شد که این پیشامد باید
اتفاق مى&#۸۲۰۲;افتاد و راهى جز تسلیم در برابر مقدرات نمى&#۸۲۰۲;باشد و در نتیجه مردم را به
بى&#۸۲۰۲;تفاوتى و اندیشه&#۸۲۰۲;هاى خیال&#۸۲۰۲;پردازانه&#۸۲۰۲;اى نظیر بابیه و بهائیت گرایش داده تا در
مقابل اتفاقات مقاومتى از خود نشان ندهند.[۴۴]

از سوى دیگر جایگاه
نهاد مذهبى در جامعه دوران قاجار و نحوه تعامل دستگاه سیاسى با آن، نقش مهمى در شکل
گیرى و تداوم فرقه بهائیت و ریشه&#۸۲۰۲;هاى اعتقادى و اجتماعى آن یعنى شیخیه و بابیه
داشت؛ مراجع تقلید به عنوان رهبران واقعى ملت، اداره امور اجتماعى و اقتصادى آنان و
امر قانون&#۸۲۰۲;گذارى و قضاوت و تمشیت امور بین آنان را بر عهده داشتند. نفوذ این سازمان
مذهبى از بالاترین نقطه سلسله مراتب ساخت سیاسى کشور تا قلب تک  تک آحاد شیعه گسترش
داشت. آنان تنها پناهگاه مردم و حتى برخى صاحب منصبان حکومتى در مقابل دیکتاتورى و
ظلم شاهان بودند.

به گفته «لمبتون» -
پژوهشگر برجسته مسائل ایران - «بدین ترتیب نیروى طبقه روحانى تنها نیروى مقاوم در
برابر رژیم مملکت بود»[۴۵].
از این رو على&#۸۲۰۲;رغم برخى همکارى&#۸۲۰۲;هاى علماى برجسته شیعه با پادشاهان قاجار در جهت حفظ
حقوق مردم و مصالح جامعه اسلامى، به دلیل ماهیت استبدادى و خودکامه نظام پادشاهى،
اقتدار سیاسى حاکم به هیچ وجه نفوذ و اقتدار نهادهاى اصیل مذهبى را برنتابیده و
همواره در صدد تضعیف آن به عنوان مهترین مانع در مقابل خودکامگى&#۸۲۰۲;هاى خویش، بود و
ایجاد بدعت در دین نیز مى&#۸۲۰۲;توانست با تضعیف نهاد مذهبى از نفوذ و اقتدار آن بکاهد؛
از این روست که فتحعلى شاه علاقه و ارادت زیادى به شیخ احمد احسایى مؤسس فرقه شیخیه
نشان مى&#۸۲۰۲;دهد.[۴۶]
و محمد شاه قاجار نیز به علت داشتن عقاید صوفیانه از علماى  شیعه که رهبرى فکرى و
اجتماعى داشتند، فاصله مى&#۸۲۰۲;گیرد و بدین&#۸۲۰۲;گونه تا سال&#۸۲۰۲;هاى آخر سلطنت ناصرالدین شاه به
موازات افزایش فاصله میان ملت و دولت، به شدت از نقش و جایگاه علماى شیعه در حکومت
کاسته شد.

در چنین شرایطى باب با
استفاده از کسوت روحانیت و اعتبار نیابت امام زمان(عج) و وضعیت اسفبار مردم و هدایت
و حمایت عناصر بیگانه توانست عده&#۸۲۰۲;اى را به خود جلب نموده و شورش&#۸۲۰۲;هایى را در مقابل
دولت رهبرى کند.[۴۷]

پس از باب نیز فرقه
مختلف بهائیت با هدایت دقیق و حمایت آشکار و پنهان استعمار رشد نموده و در مقابل هر
دو اقتدار اصلى موجود در جامعه یعنى دولت و علماى شیعه ایستاد. گرچه این امر موجب
طرد بهائیت و پیروان آن از ایران شده و بهائیت در خارج از ایران رشد مى&#۸۲۰۲;یابد.[۴۸]
به موازات آن، رشد بهائیت در دوران سلطنت احمدشاه قاجار و رضاشاه و محمدرضا شاه
پهلوى، که بهائیان از نفوذ و حمایت فراوان در دستگاه دولتى برخوردار و توسط
استعمارگران حمایت مى&#۸۲۰۲;شدند، شدت مى&#۸۲۰۲;یابد.

بیگانگان :

و بالاخره یکى دیگر از
عوامل مهم، قدرت&#۸۲۰۲;هاى استعمارى مى&#۸۲۰۲;باشند که نقشى آشکار و تأثیرگذار در پیدایش و
تداوم بهائیت داشته و دارند. در پاسخ&#۸۲۰۲;هاى بعدى به تبیین و بررسى این موضوع
مى&#۸۲۰۲;پردازیم.

 


استعمار خارجى

 پرسش ۳ . پیرامون
دلایل و اهداف استعمارگران از تشکیل و تقویت فرقه بهائیت توضیح دهید؟

پیدایش فرقه&#۸۲۰۲;ها در هر
دوره تاریخى، معلول شرایط و عوامل ویژه&#۸۲۰۲;اى است؛ اما با حضور پدیده استعمار در دوره
معاصر ایران، دلایل سیاسى بیش از دیگر شرایط در پیدایى این فرقه&#۸۲۰۲;ها مؤثر بوده است.
در این میان محافلى چون انجمن&#۸۲۰۲;هاى سرى، لژهاى فراماسونرى و فرقه&#۸۲۰۲;هایى چون بابیت و
بهائیت، نمونه بارزى است که با دخالت مستقیم استعمار تولد و پرورش یافت.

هدف از این اقدام نفوذ
در ارکان قدرت از طریق نخبگان وابسته، سنت&#۸۲۰۲;زدایى و عرفى&#۸۲۰۲;سازى مناسبات و پیوندهاى
اجتماعى و فرهنگى، خنثى کردن عوامل و عناصر پایدارى در برابر فرهنگ بیگانه، دست زدن
به تعریف&#۸۲۰۲;هایى تازه از دین&#۸۲۰۲;دارى و دین مدارى، جانشین&#۸۲۰۲;سازى براى نهادهاى مذهبى و در
نهایت سیطره اقتصادى و فرهنگى بر ایران از هدف&#۸۲۰۲;هاى عمده استعمار در شکل دادن به این
گروه&#۸۲۰۲;ها بود.[۴۹]

توضیح آنکه؛ قرن ۱۹
میلادى دوران اوج اقتدار بعضى از امپراتورى&#۸۲۰۲;هاى استعمارى نظیر انگلیس، روسیه و
فرانسه است که هر سه با جهان اسلام درگیر و در مقابل خود با نوعى مقاومت در بین
مردم مواجه&#۸۲۰۲;اند.

در ریشه&#۸۲۰۲;یابى و موجبات
این مقاومت، آنها با مطالعاتى که در چند قرن اخیر در مورد متون دینى و اقتدار
مذهبى، و تأثیرگذارى آن بر جریان&#۸۲۰۲;هاى مقاومت مردمى و ایستادگى در مقابل استعمار -
نظیر فتواى جهاد توسط علما در جنگ ایران و روس، نهضت تنگستان بر علیه انگلیس، لغو
قرار داد رویتر، جنبش تنباکو و... - داشتند، به این نتیجه رسیدند که باورها و
اعتقادات دینى اسلامى بین مسلمین موجب چنین مقاومتى - نظیر جنبش تنباکو - در برابر
نفوذ و تجاوز استعمارگران شده است و این موضوع در نقاط غیرمسلمان&#۸۲۰۲;نشین (مثل بخش
مهمى از آفریقا و امریکاى لاتین) وجود ندارد.

چنانکه روس&#۸۲۰۲;ها در
جریان لشکرکشى به قفقاز با مقاومت همه جانبه مردم ایران مواجه مى&#۸۲۰۲;شوند؛ «رساله
جهادیه» که در زمان میرزا بزرگ فراهانى با امضاى بیش از ۱۰۰ نفر از علماى بزرگ وقت
شیعه منتشر شد، مردم را به مبارزه با ارتش متجاوز روس تشویق مى&#۸۲۰۲;نماید و حتى در
ابتداى دوره دوم جنگ&#۸۲۰۲;هاى ایران و روس پیروز هم مى&#۸۲۰۲;شوند، هر چند متأسفانه به دلیل
ضعف و بى&#۸۲۰۲;کفایتى حکومت وقت، و خیانت بعضى از سرداران، این پیروزى تدوام نیافت.[۵۰]

در جریان آن جنگ دربار
تزار، به مقاومت «دینى» ملت ایران پى مى&#۸۲۰۲;برد و مشاهده مى&#۸۲۰۲;کند مادامى که تشیع - که
مذهب مبارزه با ظلم و نفى طواغیت است - با قوّت در جامعه ایران نفوذ دارد، مزاحم
آنها و دیگر سلطه&#۸۲۰۲;گران زر و زور است.

بر این اساس
استعمارگران براى آنکه بتوانند این مانع - اسلام و باورهاى حیاتبخش آن - را به طور
ریشه&#۸۲۰۲;اى و بنیادین، از سر راهشان بردارند، اقدامات گوناگونى را در دستور کار خویش
قرار مى&#۸۲۰۲;دهند؛ که یکى از مهمترین و خطرناکترین آنها، ایجاد مسلک&#۸۲۰۲;ها و مذاهب ساختگى
و التقاطى با استفاده از فرهنگ و آموزه&#۸۲۰۲;هاى اسلامى است.[۵۱]
لذا فرقه سازى بر اساس مذهب موجود را محور خود قرار دادند؛ در ایران، «بابیت» و
«بهائیت»، در عثمانى «وهابیت» و در هند «قادیانى»[۵۲]
را ایجاد نموده و حمایت مى&#۸۲۰۲;نمایند.

در یک جمع&#۸۲۰۲;بندى پیدایش
مسلک&#۸۲۰۲;هایى نظیر بابیه، بهائیه و قادیانیه در قرن نوزدهم - قرن نفوذ و سلطه استکبار
در جهان اسلام - را عمدتاً بایستى در ربط با تلاش استعمارگران جهت سلطه بر مقدرات
کشورهاى شرقى و اسلامى مورد بررسى و کند و کاو قرار داد، که البته، نقص&#۸۲۰۲;ها و
نارضایتى&#۸۲۰۲;هاى موجود در جوامع آن روز اسلامى، در کمک به پیشبرد این جریان&#۸۲۰۲;هاى
استعمارى بى&#۸۲۰۲;تأثیر نبوده است.[۵۳]

اهداف استعمارگران :

مهمترین اهدافى که
قدرت&#۸۲۰۲;هاى استعمارى در این زمینه تعقیب نمودند عبارتند از:

یکم. ایجاد درگیرى
داخلى

تجزیه کشور و تلاش
براى شکستن کیان و اقتدار ملى ایرانیان که از زمان صفویان حول محور تشیع پدید آمده
و منافع قدرت&#۸۲۰۲;هاى استکبارى و استعمارى را تهدید مى&#۸۲۰۲;کرد.

دوم. ایجاد انحراف و
تضعیف مبانى دینى و اعتقادى مردم

از این منظر فرقه&#۸۲۰۲;سازى
از یکسو زمینه&#۸۲۰۲;ساز اختلافات و درگیرى&#۸۲۰۲;هاى مذهبى است و از طرفى مى&#۸۲۰۲;تواند بسیارى از
مبانى فکرى دنیاى اسلام را که با اهداف استعمار سر ستیز و ناسازگاهى دارد از بین
ببرد. و از جهت دیگر باعث هضم کامل هویت جامعه اسلامى در فرهنگ غربى، براى تأمین
کامل منافع دولت&#۸۲۰۲;هاى استعمارى شود.[۵۴]

سوم. اعمال فشار بر
دولت

در جهت گرفتن امتیازات
بیشتر و جلوگیرى از باز پس گرفتن مناطق از دست رفته ایران و در نتیجه تامین منافع و
توطئه شوم استعمارگران.

در این راستا آنها با
مطالعاتى که در مذهب شیعى داشتند، مسئله «مهدویت و موعود آخرالزمان» را بسترى مناسب
براى در هم شکستن سد استوار مذهب جعفرى و تعقیب منافع شوم خویش دانسته و به همین
جهت مسئله بابیت و به دنبال آن بهائیت را مطرح مى&#۸۲۰۲;کنند.

حضرت امام خمینى(ره)
در این زمینه مى&#۸۲۰۲;فرمایند: «اسلام و مذهب مقدس جعفرى سدّى است در مقابل اجانب و عمال
دست نشانده آنها، چه راستى و چه چپى و روحانیت که حافظ آن است سدى است که با وجود
آن اجانب نمى&#۸۲۰۲;توانند به نحوى که دلخواه آنهاست با کشورهاى اسلامى و خصوص با کشور
ایران رفتار کنند، لهذا قرن&#۸۲۰۲;هاست که با نیرنگ مختلف براى شکستن این سد نقشه
مى&#۸۲۰۲;کشند، گاهى از راه مسلط کردن عمال خبیث خود بر کشورهاى اسلامى و گاهى از راه
ایجاد مذاهب باطله و ترویج بابیت و بهائیت و وهابیت».[۵۵]

همچنین استعمارگران
براى نیل به هضم کامل هویت جامعه اسلامى در فرهنگ غربى، براى تأمین کامل منافع
دولت&#۸۲۰۲;هاى ذینفع غربى در جوامع اسلامى، باید در سه مرحله عمل مى&#۸۲۰۲;کردند:

۱. نفى کامل هویت
اسلامى،

۲. تأکید بر هویت ملى
و باستانى،

۳. گرایش به «جهان
وطنى» و قربانى کردن هویت ملى در برابر نقش و هویت جهانى وابسته.

نخستین گام را در
ایران، بابیان برداشتند که در جریان دشت بَدَشت، رسماً نسخ شریعت اسلام و مباح شدن
محرّمات را اعلام کردند.

گام دوم، که تأکید
فراوان و شک&#۸۲۰۲;انگیزى بر ملت و احیاى هویت ملى و باستانى داشت، توسط «ازلیان» (نظیر
آقاخان کرمانى) به همراه روشنفکران سکولار بى&#۸۲۰۲;دین برداشته شد.

 گام سوم را نیز
بهائیان (خود حسینعلى بهاء و پسرش عبدالبهاء و بهائیان پس از آنها) برداشتند که بر
همزیستى با همه ادیان و کثرت&#۸۲۰۲;گرایى دینى و «جهان وطنى» تأکید داشتند و این
مدرن&#۸۲۰۲;ترین روش در جذب و هضم کامل فرهنگى و سیاسى و اقتصادى ایرانیان و سایر ملل در
فرهنگ و سیاست و اقتصاد «جهانى شده» غرب و خصوصاً آمریکا تلقى مى&#۸۲۰۲;شود. به همین جهت،
بهائیان در همه جوامع و کشورها نورچشمى دولت آمریکا هستند.[۵۶]

و بالاخره اینکه در
زمینه وابستگى جریان بابیت و بهائیت به استعمار روس، انگلیس، صهیونیسم و سپس
حمایت&#۸۲۰۲;هاى آمریکا و نقش آنان در پیدایش، تقویت و تداوم این فرقه، اسناد تاریخى و
شواهد معتبر و متعددى وجود دارد که در بخش&#۸۲۰۲;هاى دیگر کتاب ارائه مى&#۸۲۰۲;گردد.

 


نقش استعمارگران

پرسش ۴ . کدامیک از
کشورهاى استعمارى به صورت عمده در جریان&#۸۲۰۲;سازى بهائیت نقش داشتند؟

۱. روسیه

امپراتورى روس تزارى
اولین دولت استعمارى است، که سران بابیت و بهائیت با آن در پیوند بوده&#۸۲۰۲;اند؛ علاوه
بر منابع غیربهائى، در مآخذ و منابع معتبر خود بابیان و بهائیان نیز شواهد و دلایل
تاریخى متعددى وجود دارد که حاکى از پیوند سران این دو فرقه - خصوصاً بهائیان و
بالاخص شخص حسینعلى بها - با امپریالیسم تزارى است.

روشن&#۸۲۰۲;ترین ردپایى که
از بیگانگان در امر پیدایش بهائیت به چشم مى&#۸۲۰۲;خورد فعالیت&#۸۲۰۲;هاى پرنس «کینیاز
دالگورکى» مأمور اطلاعاتى، سفیر و وزیرمختار دولت روسیه تزارى در ایران است؛[۵۷]
پس از آن که باب خود را  مهدى موعود معرفى کرد، دستگیر و در شیراز محاکمه و زندانى
مى&#۸۲۰۲;شود.

حاکم اصفهان به نام
«منوچهر خان گرجى معتمدالدوله»[۵۸]
در اثر گرایشات استعمارى و سفارش دالگورکى، عوامل خود در شیراز را به آزاد کردن باب
از زندان و فرستادن او به اصفهان فرمان مى&#۸۲۰۲;دهد.

دالگورکى در این زمینه
مى&#۸۲۰۲;نویسد: «همین که به من اطلاع رسید، وارد اصفهان شده، یک نامه دوستانه به
معتمدالدوله حکمران اصفهان نوشتم و سفارش سید را نمودم که از دوستان من و داراى
کرامت است، از او نگهدارى کنید! الحق معتمدالدوله چندى از او خوب نگاهدارى کرد، ولى
از بدبختى سید، معتمدالدوله مرحوم شد. سید بیچاره را گرفتند و به تهران روانه
نمودند. من هم توسط میرزا حسینعلى و میرزا یحیى و چند نفر دیگر در تهران هو و جنجال
به راه انداختم که صاحب&#۸۲۰۲;الامر را گرفته&#۸۲۰۲;اند و لذا به دستور دولت، او را از «کناره
گرد» روانه رباط کریم و از آنجا به طرف قزوین و یکسره به تبریز و از آنجا به «ماکو»
بردند، ولى دوستان من تلاش کردند و جنجال به راه انداختند...»[۵۹].

همچنین زمانى که
على&#۸۲۰۲;محمد باب همراه دستیارش - زنوزى - در تبریز اعدام و جسدش در خندق افکنده شد،
صبح روز بعد، کنسول روس در تبریز به کنار خندق آمد و توسط نقاش کنسولخانه، به
تصویربردارى از جسد باب و یار مقتولش پرداخت.[۶۰]

طبق برخى شواهد سفیر
روسیه با همکارى پیروان باب قبل از تأسیس بهائیت اقداماتى بر علیه منافع ایران
انجام مى&#۸۲۰۲;داده از جمله مى&#۸۲۰۲;توان به قتل قائم مقام اشاره کرد.[۶۱]

علاوه بر على&#۸۲۰۲;محمد
باب، شواهد و مستندات تاریخى متعبر از پیوند و حمایت همه جانبه روسیه از میرزا
حسینعلى نورى مؤسس فرقه بهائیت حکایت دارد؛ پدرش میرزا عباس نورى، دستیار شاهزاده
«روس فیل» قاجار (امام وردى میرزا) بود و سه تن از منسوبین نزدیک بهاء (برادر، شوهر
خواهر و خواهرزاده وى) در استخدام سفارت روسیه بودند.[۶۲]

همچنین بعد از اعدام
باب در جریان شورش&#۸۲۰۲;هاى بابیان، سوء قصد نافرجام سه تن از آنان علیه ناصرالدین&#۸۲۰۲;شاه
اتفاق افتاد. حسینعلى بهاء در آن زمان نهایت کوشش را به کار برد تا مداخله خود را
در این امر انکار کند، ولى پناهنده شدن او به سفارت روس و حمایت علنى سفیر روسیه
تزارى از وى سبب شد شاه ایران، مهد علیا (مادر شاه) و سایر درباریان بیشتر به وى
مظنون شوند و طرح توطئه سوءقصد را از جانب او بدانند.

در تاریخ «نبیل زرندى»[۶۳]
چنین آمده است: «حضرت بهاءاللّه&#۸۲۰۲; سواره به سمت اردوگاه شاه، که در نیاوران بود،
حرکت کردند، در بین راه به سفارت روس، که در زرگنده نزدیک نیاوران بود، رفتند.
میرزا مجید، منشى سفارت روس، از او مهمانى و پذیرایى نمود، جمعى از خادمین حاجى
على&#۸۲۰۲;خان حاجب&#۸۲۰۲;الدوله [فرّاشباشى ناصرالدین&#۸۲۰۲;شاه]، حضرت بهاءاللّه&#۸۲۰۲; را شناختند و او
را از توقف حضرت بهاءاللّه&#۸۲۰۲; در منزل منشى سفارت روس آگاه ساختند... فوراً مأمورى
فرستاد تا بهاءاللّه&#۸۲۰۲; را از سفارت تحویل گرفته به نزد شاه بیاورد. سفیر روس از
تسلیم بهاءاللّه&#۸۲۰۲; به مأمور شاه امتناع ورزید و به بهاءاللّه&#۸۲۰۲; گفت که به منزل
صدراعظم بروید و کاغذى به صدراعظم نوشت که باید بهاءاللّه&#۸۲۰۲; را از طرف من پذیرایى
کنى و در حفظ این امانت بسیار کوشش نمایى، و اگر آسیبى به بهاءاللّه&#۸۲۰۲; برسد و
حادثه&#۸۲۰۲;اى رخ دهد شخص تو مسئول سفارت روس خواهى بود»[۶۴].

سخنانى که برخى از
محققین، از آن، بوى «تحت&#۸۲۰۲;الحمایگى» بهاء توسط سفارت روس، و بهره&#۸۲۰۲;گیرى سفیر از
مقررات کاپیتولاسیون (مفاد قرارداد ترکمانچاى) براى دفاع از وى، فهمیده&#۸۲۰۲;اند.[۶۵]

خود میرزاحسینعلى نورى
«بهاءاللّه&#۸۲۰۲;» نیز وابستگى به روسیه را پنهان نمى&#۸۲۰۲;کرد؛ او به پاس این خدمات لوح
ویژه&#۸۲۰۲;اى به زبان عربى درباره امپراتور روسیه نیکلاویج الکساندر دوم صادر مى&#۸۲۰۲;کند که
متن فارسى آن به این شرح است: «یکى از سفیران تو مرا هنگامى که در زندان تهران زیر
غل و زنجیر بودم یارى و همراهى کرد و به این خاطر خداوند براى تو مقامى معین فرمود
که جز خودش هیچ کس رفعت آن را نمى&#۸۲۰۲;داند».[۶۶]

در این راستا دولت
روسیه تزارى اولین کشورى بود که مرزهاى خود را بر روى بهائیان گشود و اولین معبد
بهائیان، یعنى نخستین «مشرق الاذکار» را در شهر عشق آباد ایجاد کرد. بر اساس مدارک
جدید، همکارى بهائیان با روس&#۸۲۰۲;بلشویک و انقلابى بعد از انقلاب کمونیستى در اکتبر
۱۹۱۷ میلادى نیز ادامه یافت و اسناد منتشر شده به خوبى نقش بهائیان را در شکست نهضت
جنگل و میرزاکوچک خان نشان مى&#۸۲۰۲;دهد. یکى از نویسندگان معاصر به نقل از عبدالحسین
آیتى - مبلّغ پیشین بهائیان - مواردى از همکارى بهائیان ساکن عشق&#۸۲۰۲;آباد با سازمان
جاسوسى شوروى «کا.گ.ب» را ارائه و اثبات مى&#۸۲۰۲;نماید که این فرقه به عنوان جاسوسان
چندجانبه درخدمت روسیه تزارى و پس از آن «اتحاد جماهیر شوروى» بوده&#۸۲۰۲;اند.[۶۷]

۲. انگلستان

سیاستمداران و
دولتمردان انگلیسى همواره کینه&#۸۲۰۲;اى آشتى&#۸۲۰۲;ناپذیر با اسلام داشته و آن را سد راه تسلط
خود بر ملل و سرزمین&#۸۲۰۲;هاى مشرق زمین مى&#۸۲۰۲;دانستند تا آنجا که «لرد گلادستون» نخست&#۸۲۰۲;وزیر
انگلستان در یکى از جلسات پارلمان این کشور به پشت تریبون رفت و در حالى که قرآن
کریم را بر سر دست بلند کرده و خطاب به نمایندگان مى&#۸۲۰۲;گوید: «تا این کتاب در دست
مسلمین است کارى از انگلستان درباره آنان بر نمى&#۸۲۰۲;آید و ما نمى&#۸۲۰۲;توانیم بر آنان حکومت
کنیم».[۶۸]

در این راستا یکى از
محورهاى عمده تلاش&#۸۲۰۲;هاى کارگزاران شعبه ادیان وزارت مستعمرات و مستملکات دولت
انگلستان، پیدا کردن و پشتیبانى از مدعیان مهدویت (به عنوان یکى از اصول اعتقادى
شیعه) با هدف ایجاد اختلاف و چند دستگى در میان مسلمین مى&#۸۲۰۲;باشد. چنان که «همفر»
جاسوس انگلیسى، در ضمن معرفى برنامه&#۸۲۰۲;هاى وزارت مستعمرات انگلیس، براى متلاشى کردن
کشورهاى اسلامى و از بین بردن اتحاد اسلامى، ایجاد فرقه&#۸۲۰۲;هاى ساختگى را مهمترین
راهکار براى رسیدن به این هدف، ارزیابى مى&#۸۲۰۲;کند.[۶۹]

براساس مدارک معتبر
مأموران دولت انگلستان مدت&#۸۲۰۲;ها پیش از آن که سیدعلى&#۸۲۰۲;محمد شیرازى (باب) ادعاى خویش
رامطرح سازد او را زیر نظر داشتند و همواره گزارش فعالیت&#۸۲۰۲;هاى وى وپیروانش را به
لندن مى&#۸۲۰۲;فرستادند. برابر سند موجود در بایگانى وزارت امورخارجه انگلیس، به تاریخ ۲۱
ژوین ۱۸۵۰ که یک مأمور ناشناس انگلیسى از تهران به لندن ارسال داشته چنین آمده است:
«جناب لرد پالمرستون برحسب تعلیمات جناب لرد، اینجانب افتخار دارد شرحى درباره مسلک
جدید «باب» را ارسال دارم. مطالب ضمیمه را یکى از پیروان باب به من داد و من تردیدى
در صحت آن ندارم... در یک جمله، این [درشمار] ساده&#۸۲۰۲;ترین مذاهب است که اصول آن
درماتریالیسم، کمونیسم ولاقیدى نسبت به خیر و شر کلیه اعمال بشر خلاصه مى&#۸۲۰۲;شود».[۷۰]

همچنین «ادوارد براون»
انگلیسى که از طرف انگلستان مأمور زمینه&#۸۲۰۲;سازى براى رشد و گسترش فرقه&#۸۲۰۲;هاى استعمارى
بابى&#۸۲۰۲;گرى و بهائى&#۸۲۰۲;گرى در ایران بود در کتاب خویش «یک سال در میان فارس&#۸۲۰۲;ها» شرح
مى&#۸۲۰۲;دهد که مدت&#۸۲۰۲;هاى طولانى در شهرهاى ایران با عبا، ردا و سجاده مسافرت مى&#۸۲۰۲;کرده و
بیشتر با مردم عوام معاشرت داشته و محور بحث او بابى&#۸۲۰۲;گرى بوده و از این طریق مذهب
بابیه! را ترویج مى&#۸۲۰۲;کرده است.[۷۱]

از سوى دیگر نیاز این
کشور به جاسوسانى در خاک عثمانى که بتوانند با نقشه&#۸۲۰۲;هاى بریتانیا در آن دیار
هماهنگى داشته و به خوبى نقش خود را ایفا نمایند، سبب شد تا بابیان و بهائیت را به
بازى گرفته و آنان را به خدمت سیاست دولت انگلستان درآورد.[۷۲]

پس از سقوط و اضمحلال
روسیه تزارى بهائیت به طور کامل در قبضه قدرت و بهره بردارى انگلیس در مى&#۸۲۰۲;آید. با
انتقال قدرت به حسینعلى بهاء و تبعید وى به عکّا در فلسطین که تحت&#۸۲۰۲;الحمایه انگلستان
بود، انگلیس حامى جدید مسلک تازه تأسیس بهائیت گردید و حسینعلى با برخوردارى از
حمایت&#۸۲۰۲;هاى این دولت توانست بابیان را از نو سازماندهى کرده آن را به شبکه جاسوسى که
وظیفه&#۸۲۰۲;اش ایجاد اختلاف در بین مسلمانان، جمع&#۸۲۰۲;آورى اطلاعات براى کشورهاى استعمارى و
تأمین منافع آنان بود، تبدیل سازد.

این پیوند در دوران
ریاست عباس افندى (عبدالهاء) بر فرقه بهائى گسترش مى&#۸۲۰۲;یابد؛ او در سال ۱۹۱۱.م به
اروپا مسافرت کرد و به جاى روسیه با انگلستان و سپس آمریکا رابطه ویژه&#۸۲۰۲;اى برقرار
نمود. در نوامبر ۱۹۱۷ م، وزیر خارجه انگلیس اعلامیه خود مبنى بر تشکیل وطن ملى یهود
را در فلسطین صادر و به فرمانده سپاه انگلیس در فلسطین دستور مى&#۸۲۰۲;دهد با تمام قوا از
بهاءاللّه&#۸۲۰۲; حمایت و محافظت کند. عبدالبهاء نیز در جریان جنگ جهانى اول با در اختیار
گذاشتن اطلاعات لازم از امکانات مناطق مختلف سرزمین فلسطین، خدمات زیادى براى
انگلستان انجام مى&#۸۲۰۲;دهد. تنها در یک نمونه؛ در بحبوحه جنگ جهانى اول قشون غاصب
انگلیس براى درهم کوبیدن دولت مسلمان عثمانى در خاورمیانه و هرگونه مقاومت ملت
ستمدیده فلسطین - که در آن زمان جزئى از امپراطورى عثمانى بود - به حیفا وارد
مى&#۸۲۰۲;شود، با کمبود آذوقه مواجه و در خطر شکست قرار مى&#۸۲۰۲;گیرد. عبدالبهاء که این موضوع
را متوجه مى&#۸۲۰۲;شود پس از گفتگو با افسران ارشد انگلیسى آنها را از نگرانى خارج مى&#۸۲۰۲;کند
و مى&#۸۲۰۲;گوید: «من به اندازه ارتش شما آذوقه دارم» و درب انبارهاى خویش را - که از قبل
آذوقه زیادى در آن پنهان کرده بود - بر روى سپاهیان انگلیسى مى&#۸۲۰۲;گشاید. و با انجام
این قبیل خیانت&#۸۲۰۲;ها، راه براى تحکیم تسلط ارتش انگلیس و مقدمات حمایت از تشکیل یک
دولت یهود در منطقه فلسطین هموار مى&#۸۲۰۲;گردد و در مقابل پس از پایان جنگ به پاس این
خدمات طى مراسمى لقب «سِر»،
[۷۳]
(Sir) و نشان «نایت هود»
 (Knight hood)که بزرگترین نشان خدمتگزارى به انگلیس است به وى
اعطا شد.[۷۴]
و عبدالبهاء بى&#۸۲۰۲;آنکه به قبح چنین «بیگانه&#۸۲۰۲;پرستى» توجهى داشته باشد، مفتخر از
سرسپردگى خود به حکام انگلیسى براى عظمت «ژرژ پنجم» پادشاه انگلستان و ادامه و تسلط
بى&#۸۲۰۲;زوال انگلیس در «ارض فلسطین» دست به دعا برداشته و ارادت و نوکرى خود را به
پادشاه و دولت انگلستان طى «لوحى» که در کتاب «مکاتیب» مندرج است، چنین معروض
مى&#۸۲۰۲;دارد: «... اللهم اید الامبراطور الاعظم جورج الخامس عاهل انکلترا بتوفیقاتک
الرحمانیه و ادم ظلها الظلیل على هذا الاقلیم الجلیل»[۷۵]
یعنى: «خداوندا... حمد و ثنا مى&#۸۲۰۲;کنم به تو براى وجود این سلطنت عادله و دولت قاهره
که قدرت خود را براى رفاهیت و سلامتى رعایا بذل مى&#۸۲۰۲;نماید، بارالها امپراطور اعظم
جرج پنجم انگلیس را با توفیقات رحیمانه خود تأیید کن و سایه&#۸۲۰۲;اش را بر این سرزمین
(فلسطین) همیشگى و جاودانه&#۸۲۰۲;دار...»!!![۷۶]

دولتمردان انگلیس پس
از مرگ عباس افندى نیز نتوانستند احساسات خود را نسبت به خدمات و ماموریت&#۸۲۰۲;هاى
استعمارى این مهره مطیع و خاضع و گوش به فرمان پنهان دارند و به همین دلیل براى
تسلى خاطر بازماندگان و تشویق و ترغیب آنان به تداوم راه او، نمایندگان این دولت از
جمله «هربرت ساموئل» در تشییع جنازه او حضور یافته و مرگ او را به این طریق تسلیت
گفتند: «وزیر مستعمرات حکومت اعلیحضرت پادشاه انگلستان مستر وینستون چرچیل... تقاضا
نمود مراتب همدردى و تسلیت حکومت اعلیحضرت پادشاه انگلستان را به جامعه بهائى ابلاغ
نماید... و ایکونت النبى نیز اعلام نمود به بازماندگان فقید سِرّ عبدالبها عباس
افندى و جامعه بهائى تسلیت صمیمانه مرا ابلاغ نمایید... فرمانده کل قواى اعزامى مصر
جنرال کنگرویو نیز تلگراف ذیل را مخابره نمود: متمنى است احساسات عمیقه مرا به
خاندان فقید سرعباس بهائى ابلاغ نمایید».[۷۷]

پس از مرگ عبدالبهاء،
شوقى افندى توانست در جهت اهداف سیاسى بریتانیا به ویژه در آفریقا خدماتى انجام
دهد؛ انگلستان با توجه به ارتباط ضمنى عقاید بابیه و بهائیت با اسلام، در نظر داشت
در صورتى که مردم آفریقا جذب مسیحیت نشوند، به بهائیت روى آورند. و از این طریق
سلطه یک مذهب استعمارى را در تحکیم اهداف نامشروع خویش گسترش بخشد. براى این منظور
پس از مذاکره انگلیس با شوقى افندى و توافق در انجام این خدمت، کنفرانسى محرمانه از
طرف «محفل بهائیان انگلستان» تشکیل گردید و شوقى افندى، با ارسال تلگرافى،
مسئولیت&#۸۲۰۲;هاى مورد توافق با مأمورین انگلیسى را مشخص مى&#۸۲۰۲;کند.[۷۸]

بدین&#۸۲۰۲;گونه در عصر تسلط
شدید انگلستان بر آفریقا موفقیت&#۸۲۰۲;هایى نصیب بهائیان گردیده و آنان توانستند در
کامپالا (پایتخت اوگاندا) مشرق الاذکارى برپا سازند.[۷۹]
همچنین با حمایت انگلیس از «روحیه ماکسول» همسر شوقى ربانى، «میسن ریمى» از ریاست
بیت&#۸۲۰۲;العدل برکنار شدو هیئت ۹نفرى با حمایت انگلیس تا ۱۹۶۳، اداره بهائیت را به عهده
گرفت و امروزه اداره بهائیت به عهده ۹ نفرى است که با حمایت&#۸۲۰۲;هاى انگلیس هر پنج سال
از بین محافل روحانى بهائیت انتخاب مى&#۸۲۰۲;شوند.[۸۰]
بدین&#۸۲۰۲;گونه بهائى&#۸۲۰۲;گرى به عنوان ستون پنجم و یکى از ابزار سیاست استعمارى انگلیس مبدل
گردیده و به فعالیت مى&#۸۲۰۲;پردازد.[۸۱]

چنانکه فریدون آدمیت
مى&#۸۲۰۲;نویسد: «عنصر بهائى چون عنصر جهود[۸۲]،
به عنوان یکى از عوامل پیشرفت سیاست انگلیس در ایران درآمد».[۸۳]

۳. آمریکا

سومین دولت استعمارى
که بهائیت در طول تاریخ، پیوندى عمیق و استوار با آن داشته و هنوز هم بیشترین پیوند
را با آن دارد، ایالات متحده امریکا است. از نظر بهائیان مهد نظم ادارى امراللّه&#۸۲۰۲; و
در واقع مرکز سازماندهى تشکیلات بهائیت در امریکا قرار دارد.[۸۴]
در سفرى که عبدالبهاء در اواخر عمر خود به آمریکا داشت، طى نطق&#۸۲۰۲;هاى متعددى در میان
جمعى از سوداگران آمریکایى - عمدتاً ماسونى - «نورِ انسانیت را در نهایت جلوه و
ظهور در روى آنان مشاهده مى&#۸۲۰۲;کند.»![۸۵]

و مى&#۸۲۰۲;گوید: «قطعه
امریک نزد حق میدان اشراق انوار است...»![۸۶]
سپس آشکارا چنین بانگ برمى&#۸۲۰۲;دارد: «از براى تجارت و منفعتِ ملت آمریکا مملکتى بهتر
از ایران نه، چه مملکت ایران مواد ثروتش همه در زیر خاک پنهان است، امیدوارم که ملت
آمریکا سبب شوند که آن ثروت ظاهر گردد».[۸۷]

طبقه حاکمه امریکا در
آن برهه از تاریخ، تدریجاً آماده مى&#۸۲۰۲;شد که از انزواى سیاسى پیشین بیرون آمده و چتر
استعمار و استثمار خود را بر مشرق زمین بگستراند. پیداست که سخنان پیشواى بهائیت،
که حکم «چراغ سبز» را براى غارت کشور زرخیز و سرشار از منابع نفتى ایران داشت، بر
مذاق مستعمره&#۸۲۰۲;چیان آن دیار بسیار خوش مى&#۸۲۰۲;آمد و طبیعى بود که از گوینده این سخنان
استقبال کنند.[۸۸]

در همان زمان علیقلى
خان نبیل&#۸۲۰۲;الدوله، منشى عباس افندى و یکى از رو&#۱۶۲۰;اى بهائیت در امریکا نقشى اساسى در
انتخاب و اعزام «شوستر» مستشار امریکایى «به ایران ایفا کرد و براى نخستین بار او
بود که پاى کمپانى&#۸۲۰۲;هاى نفتى امریکایى را به ایران باز کرد».[۸۹]

زمانى هم که شوستر و
همکاران امریکایى&#۸۲۰۲;اش براى تصدى دوائر گمرک و مالیه ایران در مه ۱۹۱۱ میلادى وارد
مهرآباد تهران شدند، محفل بهائیان ایران، به اشاره همین نبیل&#۸۲۰۲;الدوله استقبال
باشکوهى از شوستر به راه انداختند.[۹۰]

در زمان شوقى ربانى -
جانشین عبدالبهاء - پاى آمریکایى&#۸۲۰۲;ها به عنوان استعمارگر جدید و تازه نفس بیش از پیش
به عرصه حمایت از بهائیان باز شد. بهره بردارى از او با حضور روحیه ماکسول - همسر
شوقى ربانى - و یک کشیش آمریکایى که ظاهراً بهائى شده بود، دستیابى به این هدف را
تسهیل مى&#۸۲۰۲;کرد. و «چارلز میسن ریمى» فرزند یکى از روحانیون کلیساى اسقفى و متولد
آمریکا، از سوى شوقى ربانى به عنوان رئیس بیت&#۸۲۰۲;العدل اعظم انتخاب مى&#۸۲۰۲;شود. بر اساس
شواهد متعدد تاریخى مى&#۸۲۰۲;توان از آمریکا به عنوان مهم&#۸۲۰۲;ترین عامل حفظ و گسترش بهائیت
نام برد.

چنانکه در یکى از کتب
بهائیان آمده است: «در آن زمان که امراللّه&#۸۲۰۲; در خطه آمریک [آمریکا] سریعاً رو به
پیشرفت بود و ید غیبى الهى بذر محبت اللّه&#۸۲۰۲; را در قلوب صافیه مردمان آن سامان
مى&#۸۲۰۲;کشت میسز [خانم] ماکسول به دستور مبارک در سال ۱۹۱۶ میلادى فرمان تبلیغى را در
یکى از جلسات کانونش ابلاغ نمود و در آن جلسه درباره نحوه اجراى آن شور و مشورت
گردید و حاضرین در جلسه و سایر احباء قیام عاشقانه نمودند و ترک اوطان کرده به نقاط
دور و نزدیک هجرت نمودند و در اثر جانفشانى&#۸۲۰۲;هاى آن مو&#۱۶۲۰;نین مخلص بود که علم [پرچم]
یا بهاءاللهى در اقصى نقاط عالم و جزایر دور دست مرتفع گردید...».[۹۱]

بى&#۸۲۰۲;جهت نیست که ایالات
متحده امریکا در دوران نفوذ و سیطره خویش در ایران (در نیمه دوم سلطنت محمدرضا)
براى پیشبرد اهداف (سیاسى، فرهنگى، اقتصادى و...) خود، میدان را براى تکاپو و جولان
بهائیان گشود و سبب شد که حدود ۱۴ سال، از رئیس دولت (هویدا) گرفته تا جمع بسیارى
از وزرا و مدیران بلند پایه کشورى و لشکرى، دولتى و دربارى، جزء افراد وابسته به
این فرقه باشند.[۹۲]

در یکى از اسناد
انتشار یافته ساواک در ۱۸ اردیبهشت سال ۱۳۵۰، چنین آمده است: «جلسه&#۸۲۰۲;اى با شرکت ۹
نفر از بهائیان ناحیه پنج شیراز در منزل آقاى فرهنگ آزادگان و زیر نظر آقاى لقمانى
تشکیل گردید.... آقاى لقمانى... اضافه کرد:...، اکنون از آمریکا و لندن صریحاً
دستور داریم در این مملکت مد لباس و حجابى را رونق دهیم که مسلمانان نقاب از صورت
بردارند... در ایران و کشورهاى مسلمان دیگر هر چه مى&#۸۲۰۲;توانید با پیروى از مد و
تبلیغات، ملت اسلام را رنج دهید، تا آنها نگویند امام حسین علیه&#۸۲۰۲;السلام فاتح دنیا
بوده و على علیه&#۸۲۰۲;السلام غالب دنیا. البته بهائیان هم تصدیق دارند، ولى نه براى قرن
اتم، اتمى که به دست بهائیان درست مى&#۸۲۰۲;شود. اسلحه و مهماتى به دست نوجوانان ما در
اسرائیل ساخته مى&#۸۲۰۲;شود. این مسلمانان آخر به دست بهائیان از بین مى&#۸۲۰۲;روند و دنیاى
حضرت بهاءاللّه&#۸۲۰۲; رونق مى&#۸۲۰۲;گیرد!».[۹۳]

تعمق در اسناد تاریخى
و اعترافات عناصر بهائى در دستگاه حاکمه پهلوى، به خوبى نشان مى&#۸۲۰۲;دهد که آمریکا از
دوران حکومت پهلوى دوم به همان میزان که در سیستم و تشکیلات دولت شاه رخنه کرد و
مهره&#۸۲۰۲;هاى دست آموز خود را که ثمره کودتاى ۲۸ مرداد محسوب مى&#۸۲۰۲;شدند به مناصب عالى
رساند، عناصر بهائى را نیز براى تسلط و احاطه بیشتر بر رویدادهاى درون رژیم پهلوى
به خدمت گرفت و با رابطه و تعامل متقابلى که با بهائیت ایجاد نمود، سیطره جهنمى
خویش را بر سرتاسر سرزمین ایران گسترش داد.[۹۴]

بعد از پیروزى انقلاب
اسلامى، آمریکا نه تنها صریحاً حمایتى همه جانبه از بهائیان مى&#۸۲۰۲;کند، بلکه از طریق
نفوذ بر رهبران بهائى کنونى جهان از آنان خواسته است تا رسالتى معنوى به آمریکا
بدهد و سران و رهبران بهائى نیز که در طول تاریخ جیره خوار استعمار و قدرت&#۸۲۰۲;هاى
استعمارى بوده&#۸۲۰۲;اند، به این خواسته آمریکا تن داده&#۸۲۰۲;اند. تا آنجا که بالاترین مقام
بیت&#۸۲۰۲;العدل حیفا براى آمریکا نقش ویژه&#۸۲۰۲;اى قائل مى&#۸۲۰۲;شود و رسماً اعلام مى&#۸۲۰۲;دارد که:
«دست پروردگار براى ایالات متحده سرنوشتى روحانى مقرر فرموده است که بکوشد تا جهان
را طرح و سامانى نو در اندازد»[۹۵]
که در حقیقت تأیید همان ادعاهاى «نئومحافظه&#۸۲۰۲;کاران» در ارتباط با نظم نوین جهانى و
توجیه توسعه&#۸۲۰۲;طلبى&#۸۲۰۲;ها و تهاجم وحشیانه آمریکا به کشورهاى مسلمان است.

امروزه ایالات متحده
آمریکا همچنان حمایت&#۸۲۰۲;هاى آشکار و پنهانى خویش از بهائیت را گسترش مى&#۸۲۰۲;دهد و با
کشورهایى نظیر فرانسه، با صدور قطعنامه و محکومیت&#۸۲۰۲;هاى متعدد، کشورمان را تحت فشار
قرار داده و خواستار به رسمیت شناختن این فرقه به عنوان دین الهى از سوى جمهورى
اسلامى ایران است.[۹۶]

رسانه&#۸۲۰۲;هاى گروهى
آمریکا نیز به حمایت&#۸۲۰۲;هاى گسترده تبلیغى براى بهائیت مى&#۸۲۰۲;پردازند تا در کنار اقدامات
دولت و مجلس نمایندگان آمریکا، زمینه&#۸۲۰۲;ها و بسترهاى لازم را براى تحقق اهداف سلطه
جویانه خود توسط بهائیان فراهم آورند.[۹۷]

اخیراً جرج بوش ـ رئیس
جمهور وقت آمریکا - در تأیید سیاست&#۸۲۰۲;ها شعارهاى تبلیغاتى و فعالیت&#۸۲۰۲;هاى بهائیان پیامى
صادر و با پشتیبانى علنى از این فرقه مى&#۸۲۰۲;گوید: «... در حینى که شما سپاس خود را
نثار حیات و آثار حضرت بهاءاللّه&#۸۲۰۲; مى&#۸۲۰۲;نمایید، من نیز با شما در دعا همراه مى&#۸۲۰۲;شوم
باشد که ما به چشم خود بتوانیم تحقق این اصول اساسى را در هر سرزمین مشاهده نماییم.
شما را با بهترین آرزوهاى خود براى برگزارى این مراسم و تجلیل پر معنا اطمینان
مى&#۸۲۰۲;دهم. جرج بوش».[۹۸]

 


یهود و صهیونیسم

پرسش ۵ . در مورد نقش
یهود و صهیونسم در جریان بهائیت توضیح دهید؟

۱. یهود

یهودیان نقش بسزایى در
پیدایش، گسترش و رشد فرقه بابیه و بهائیه داشته&#۸۲۰۲;اند؛[۹۹]
پژوهش&#۸۲۰۲;هاى تاریخى بر «پیوندهاى اولیه على&#۸۲۰۲;محمد باب و پیروان او با کانون&#۸۲۰۲;هاى معینى
تأکید دارد که شبکه&#۸۲۰۲;اى از خاندان&#۸۲۰۲;هاى قدرتمند و ثروتمند یهودى در زمره شرکاى اصلى
آن بودند. این تصویر بابى&#۸۲۰۲;گرى را از اساس و از بدو پیدایش فرقه&#۸۲۰۲;اى مشابه با دونمه[۱۰۰]هاى
ترکیه و فرانکیست[۱۰۱]هاى 
اروپاى شرقى جلوه&#۸۲۰۲;گر مى&#۸۲۰۲;سازد».[۱۰۲]

آشنایى سیدعلى&#۸۲۰۲;محمد
شیرازى (باب) با خانواده یهودى و سرمایه&#۸۲۰۲;دار «ساسون»[۱۰۳]
تأثیرات مهمى در زندگى او گذاشت و وى را با کانون&#۸۲۰۲;هاى مهم یهودى آشنا ساخت که بنا
به اعتقاد پاره&#۸۲۰۲;اى از مورخین پایه&#۸۲۰۲;اصلى ادعاهاى او درباره «باب امام زمان بودن» و
یا بنا به اعتقاد فرقه «شیخیه» ادعاى «رکن رابع» بودن او از همین ایام و در ارتباط
با همین کانون&#۸۲۰۲;ها شکل&#۸۲۰۲;گیرد.

درصد قابل توجهى از
بدنه بهائیت را یهودیانى تشکیل مى&#۸۲۰۲;دهند که به این فرقه گرویده&#۸۲۰۲;اند. مطابق تحقیقات،
پیدایش و گسترش سریع بابى&#۸۲۰۲;گرى و بهائى&#۸۲۰۲;گرى و به ویژه نفوذ منسجم و عمیق ایشان در
ساختار حکومتى قاجار، از دوران مظفرالدین شاه، با پدیده&#۸۲۰۲;اى تحت عنوان «یهودیان
مخفى»[۱۰۴]
در ارتباط باشد[۱۰۵]؛
در بررسى تاریخ پیدایش و گسترش بابى&#۸۲۰۲;گرى در ایران، نمونه فراوانى  از گرایش یهودیان
تازه مسلمان به این فرقه مشاهده مى&#۸۲۰۲;شود که به مروّجین اولیه بابى&#۸۲۰۲;گرى و عناصر مؤثر
در رشد و گسترش آن بدل شدند و در واقع همچنان یهودى بودند.

«اسماعیل رائین» نیز
معتقد است: «بیشتر بهائیان ایران یهودیان و زردشتیان هستند و مسلمانانى که به این
فرقه گرویده&#۸۲۰۲;اند در اقلیت مى&#۸۲۰۲;باشند. اکنون سال&#۸۲۰۲;هاست که کمتر شده مسلمانى به آن&#۸۲۰۲;ها
پیوسته باشد».[۱۰۶]

«فضل&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; مهتدى»
معروف به «صبحى»، مُبلِّغ پیشین بهائیت که سال&#۸۲۰۲;ها منشى مخصوص عباس افندى بود،
مى&#۸۲۰۲;نویسد: «به نظر این بنده بیشتر آنان براى فرار از یهودیت بهائى شده&#۸۲۰۲;اند تا گذشته
از اینکه اسم جهود از روى آن&#۸۲۰۲;ها برداشته شود، در فسق و فجور نیز فى&#۸۲۰۲;الجمله آزادى
داشته باشند و من از این قبیل یهودیان نه در همدان بلکه در تهران نیز سراغ دارم و
بر اعمال آنان واقفم).[۱۰۷]
اگر از کسانى که قبل از پیروزى انقلاب اسلامى پیگیر جریان بهائیت بوده&#۸۲۰۲;اند و یا از
کسانى که مدتى در یکى از کشورهاى غربى اقامت داشته&#۸۲۰۲;اند سئوال کنید، تأیید خواهند
کرد که بیش از همه یهودیان بوده&#۸۲۰۲;اند و هستند که به این فرقه مى&#۸۲۰۲;پیوندند. به عنوان
نمونه مى&#۸۲۰۲;توان به گرویدن دسته جمعى یهودیان همدان به این فرقه و نقش «ملا الیاهو» و
«ملا لاله&#۸۲۰۲;زار» دو نفر از بزرگان یهود در تقویت جنبش معروف «طاهره قره&#۸۲۰۲;العین» در
تبلیغ بابى&#۸۲۰۲;گرى اشاره کرد.[۱۰۸]

گرایش یهودیان به
بهائیت و تلاش صهیونیسم براى تبدیل این فرقه به یک دین متنفذ جهانى به ایران محدود
نیست.[۱۰۹]
و در سایر کشورها، به ویژه در اروپا و ایالات متحده آمریکا، نیز اقدامات گسترده&#۸۲۰۲;اى
صورت پذیرفته است؛ چنانکه روزنامه الاتحاد چاپ ابوظبى درباره پیوند میان بهائیت و
صهیونیسم در مقاله&#۸۲۰۲;اى با عنوان «سایه صهیونیسم بر بهائیت» مى&#۸۲۰۲;نویسد:

«پس از فوت بهاء در
سال ۱۸۹۲ میلادى واقعه عجیبى رخ داد و آن از این قرار بود که صهیونیسم گروه&#۸۲۰۲;هایى
جهت خدمت و دعوت براى عباس افندى، فرزند بهاء وجانشین وى تشکیل داده و خزانه&#۸۲۰۲;هاى
خود را براى پشتیبانى از این فرقه گشودند. جهت توسعه و انتشار بهائیت در جهان،
صهیونیسم با عباس افندى همکارى نموده و در مناطقى که اسلام بر آن تسلطى نداشت؛
مانند ترکمنستان شوروى، به تبلیغ بهائیت پرداخت و سپس آن را به شیکاگو و
سانفرانسیسکو منتقل و گروه&#۸۲۰۲;هاى صهیونیسم براى تأسیس سازمان (الاذکار بهائى)
اعانه&#۸۲۰۲;هایى جمع&#۸۲۰۲;آورى نموده و محافل ماسونى را براى پیوند به این دیانت دعوت کردند.

در سال ۱۸۹۹ پس از
تشکیل کنفرانس صهیونیسم (بال) واقع در سوئیس، شرق&#۸۲۰۲;شناسان یهودى على&#۸۲۰۲;الخصوص تومانسکى
کتاب مقدس بهاءاللّه&#۸۲۰۲; را منتشر نمود و در سومین کنفرانس تاریخ ادیان در آکسفورد آن
را جزو مجموعه گزارش&#۸۲۰۲;هاى این کنفرانس انتشار دادند.

در سال ۱۹۰۹ «هیبولت و
رینوس» یهودى کتابى در پاریس تحت عنوان «تاریخ و ارزش&#۸۲۰۲;هاى اجتماعى بهائیت» منتشر
کرد... پیشوایان مذهبى یهود براى مبعث پیامبر فارسى فتوا دادند و به تبلیغ براى او
پرداختند و قرن نوزدهم را تاریخى براى ظهور وى و پاک نمودن شهر قدس از مسلمانان
تعیین نمودند. بدین شیوه بابیها وارد مرحله جدیدى از تبلیغ گردیده و پیروان آن بر
این عقیده&#۸۲۰۲;اند که بهائیت فرقه&#۸۲۰۲;اى از اسلام نمى&#۸۲۰۲;باشد بلکه مذهبى جهانى مى&#۸۲۰۲;باشند که
این مذهب از مرزهاى عالم اسلام پا فراتر گذاشته و پیامبر عکا نیز پیروانى متعصب در
آمریکا و اروپا یافته که آنان به نوبه خود براى ایجاد سازمان&#۸۲۰۲;هاى بهائیت در آمریکا
کمک&#۸۲۰۲;هاى فراوانى انجام داده و شهر شیکاگو را مرکز این دین انتخاب نمودند و دار مشرق
الاذکار را در آنجا تأسیس و زمین&#۸۲۰۲;هاى زیادى با کمک یهودیان به دست آوردند.... همان
طور که «گلد تسهیر» اشاره مى&#۸۲۰۲;کند بهائیت با ظهور عباس افندى و استمداد از تورات و
انجیل گامى به پیش نهاده و ادعا داشتند که در تورات و انجیل به ظهور عباس افندى
اشاره شده...».[۱۱۰]

از سال ۱۸۶۸ میلادى که
میرزا حسینعلى نورى (بهاء) و همراهانش به «بندر عکا» منتقل شدند، پیوند بهائیان با
کانون&#۸۲۰۲;هاى مقتدر یهودى غرب تدوام یافت و مرکز بهائى&#۸۲۰۲;گرى در سرزمین فلسطین به ابزارى
مهم براى تحقق اهداف ایشان و شرکایشان در دستگاه استعمارى بریتانیا بدل گردید.

۲. اسرائیل

روابط سران بهائیت با
صهیونیسم، سابقه&#۸۲۰۲;اى درازتر از عمر «رژیم غاصب اسرائیل» دارد؛ انتقال بهاء به عکا
واقع در فلسطین اشغالى کنونى، مدت&#۸۲۰۲;ها قبل از شکل&#۸۲۰۲;گیرى اسرائیل بود[۱۱۱]
و زمینه را براى نزدیکى و همکارى هر چه بیشتر بهائیان با کانون&#۸۲۰۲;هاى صهیونیستى فراهم
آورد. این پیوند در دوران ریاست عبدالبهاء جانشین بهاء، نیز تداوم یافت و بهائیان
در تحقق استراتژى تأسیس دولت یهود در فلسطین، که از دهه&#۸۲۰۲;هاى ۱۸۷۰ و۱۸۸۰میلادى آغاز
شده بود، مشارکت جدى نمودند.[۱۱۲]

چنانکه عباس افندى در
سال ۱۹۰۷ به یکى از خاندان&#۸۲۰۲;هاى یهودى بهائى شده مى&#۸۲۰۲;گوید: «اینجا فلسطین است، اراضى
مقدسه است. عن قریب قوم یهود به این اراضى بازگشت خواهند نمود، سلطنت داوودى و حشمت
سلیمانى خواهند یافت».[۱۱۳]

«بن&#۸۲۰۲;زوى» (از فعالان
صهیونیسم، و رئیس جمهور بعدى اسرائیل) خود به ملاقاتش با عباس افندى تصریح دارد.[۱۱۴]
و تاریخ این دیدار را نیز در سال&#۸۲۰۲;هاى ۱۹۱۰-۱۹۰۹ یعنى حدود ۴۰ سال قبل از تأسیس
اسرائیل (۱۹۴۸م) مى&#۸۲۰۲;داند، که نشانگر عمق استراتژیک روابط بین سران بهائیت و
صهیونیست&#۸۲۰۲;ها است.

زمانى که پیروزى
اسرائیل مسجل مى&#۸۲۰۲;شود، عبدالبهاء دست به آستان الهى برداشته براى عزت اسرائیل و شوکت
یهودیان که توانسته&#۸۲۰۲;اند با وحشیانه&#۸۲۰۲;ترین جنایات مردم فلسطین را آواره نمایند دعا
مى&#۸۲۰۲;کند و مى&#۸۲۰۲;گوید: «اسرائیل عن قریب جلیل گردد و این پریشانى به جمع مبدل شود، شمس
حقیقت طلوع نمود و پرتو هدایت بر اسرائیل زد تا از راه&#۸۲۰۲;هاى دور با نهایت سرور به
ارض مقدس ورود یابند».[۱۱۵]
در این دوران، او با اعضاى خاندان روچیلد، گردانندگان و سرمایه&#۸۲۰۲;گذاران اصلى درطرح
استقرار یهودیان در فلسطین، رابطه داشت.[۱۱۶]
و بهائیان متحد صهیونیست&#۸۲۰۲;ها در برخورد با عرب&#۸۲۰۲;هاى بومى و مسلمان بودند. آنان همواره
بر اساس یک سلسله منافع مشترک در کنار یکدیگر قرار مى&#۸۲۰۲;گرفتند و در جهت مقابله با
اسلام گام برمى&#۸۲۰۲;داشتند و به پاس همین خدمات، همواره از حمایت&#۸۲۰۲;هاى مادى و تبلیغى
صهیونیسم و حامیانش برخوردار بودند. بعد از مرگ عبدالبهاء نیز «هربرت ساموئل»،
یهودى صهیونیست (و اولین کمیسر عالى انگلیس در فلسطین در دوران قیمومت انگلیس) در
مراسم تشییع جنازه عبدالبهاء شرکت مى&#۸۲۰۲;نماید.[۱۱۷]

سرانجام در زمان رهبرى
شوقى افندى جانشین عبدالبهاء دولت غاصب اسرائیل، روى کار آمد و او طى تلگرافى در ۹
ژانویه ۱۹۵۱ (۱۳۳۰ ه.ش) از به وجود آمدن این دولت غاصب توسط انگلیس استقبال
مى&#۸۲۰۲;نماید.[۱۱۸]

براى اولین&#۸۲۰۲;بار نام
«ارض اقدس» که منظور کشور اسرائیل است از زبان شوقى شنیده شده و در پیام تبریک
نوروز خویش به بهائیان مى&#۸۲۰۲;گوید: «مصداق وعده الهى به فرزندان خلیل و وارثان موسى
کلیم، دولت اسرائیل در ارض قدس مستقر شده است».[۱۱۹]

او در فروردین ۱۳۳۲ با
رئیس جمهور اسرائیل ملاقات و آرزوى بهائیان را براى ترقى و سعادت اسرائیل اعلام
مى&#۸۲۰۲;دارد. رئیس جمهور اسرائیل هم ضمن تقدیر از اقدامات و مجاهدات بهائیان در کشور
اسرائیل، آرزوى قلبى خویش را براى موفقیت بهائیان در اسرائیل و سراسر گیتى اظهار
داشته و از خاطره مشرف شدنش خدمت عبدالبهاء پیشواى سابق بهائیان در چندین سال قبل
یاد مى&#۸۲۰۲;کند.[۱۲۰]

بهائیان در جنگ اعراب
و اسرائیل، همواره از اسرائیل جانبدارى کرده، علیه مسلمانان به تبلیغ مى&#۸۲۰۲;پرداختند و
حتى براى کمک به ارتش اسرائیل به جمع&#۸۲۰۲;آورى پول اقدام مى&#۸۲۰۲;کنند؛ در یکى از اسناد پس
از جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل در سال ۱۹۶۷ آمده است: «مبلغى در حدود ۱۲۰ میلیون
تومان به وسیله بهائیان ایران جمع آورى گردید و تصمیم دارند این مبلغ را در ظاهر به
بیت&#۸۲۰۲;العدل در حیفا ارسال نمایند، ولى منظور اصلى آنها از ارسال این مبلغ کمک به
ارتش اسرائیل باشد».[۱۲۱]

افزون بر این در طول
این سال&#۸۲۰۲;ها بهائیان به منظور منحرف کردن اذهان مردم ایران از تشکیل دولت صهیونیستى
در فلسطین و نیز مهاجرت گستردة یهودیان ایرانى به اسرائیل و جلوگیرى از حمایت&#۸۲۰۲;هاى
ملت ایران از کشورهاى عربى درگیر جنگ با اسرائیل، هر از گاهى در شهرها و روستاها با
مسلمانان درگیر مى&#۸۲۰۲;شدند و با آتش افروزى&#۸۲۰۲;ها و غائله&#۸۲۰۲;آفرینى&#۸۲۰۲;هاى خود تا مدت&#۸۲۰۲;ها فکر و
توجه علما و روحانیون، گروه&#۸۲۰۲;هاى اسلامى و توده&#۸۲۰۲;هاى مذهبى را به خود معطوف مى&#۸۲۰۲;داشت
تا آنجا که بسیارى از آنان بزرگترین خطر کشور را وجود بهائیان مى&#۸۲۰۲;دانستند.[۱۲۲]
اسرائیل هم براى قدردانى از خدمات این فرقه و تلاش آنان در تشکیل دولت غاصب
صهیونیستى و ایجاد انحراف و تفرقه در جامعه اسلامى و به منظور بهره&#۸۲۰۲;بردارى سیاسى،
اطلاعاتى و اقتصادى بیشتر از آنها در کشورهاى جهان و به ویژه ایران، بهائیت را به
عنوان مذهب الهى به رسمیت شناخت. افزون بر آن املاک و اموال پیروان این فرقه تحت
حمایت واقع شد و از کلیه مالیات&#۸۲۰۲;ها و عوارض معاف گردید.[۱۲۳]

«شوقى افندى» جانشین
عبدالبهاء مى&#۸۲۰۲;گوید: «دولت اسرائیل وسایل راحتى ما را فراهم کرد».[۱۲۴]

در یکى از نشریات این
فرقه نیز آمده است: «با نهایت افتخار و مسرت، بسط و گسترش روابط بهائیت با اولیاى
امور دولت اسرائیل را به اطلاع بهائیان مى&#۸۲۰۲;رسانیم. بن گوریون - نخست وزیر اسرائیل -
احساسات صمیمانه بهائیان را براى پیشرفت دولت مزبور به او ابراز نمودند و او در
جواب گفته است: از ابتداى تأسیس حکومت اسرائیل، بهائیان همواره روابط صمیمانه&#۸۲۰۲;اى با
دولت اسرائیل داشته&#۸۲۰۲;اند».[۱۲۵]

شوقى افندى همواره
حمایت از اسرائیل را بر همه دولت&#۸۲۰۲;هاى جهان ترجیح داده و به بهائیان فرمان مى&#۸۲۰۲;دهد که
به تشکیل محافل روحانى و ملى بر مبناى قوانین و مقررات دولت اسرائیل اقدام نمایند.
هیئت ریاست بیت&#۸۲۰۲;العدل اعظم نیز حمایت و رابطه با اسرائیل را یکى از اهداف خود
مى&#۸۲۰۲;داند.[۱۲۶]

گفتنى است مرکز فرقه
بهائیت (بیت&#۸۲۰۲;العدل اعظم) و اماکن به اصطلاح زیارتى آن در فلسطین اشغالى و بخصوص
شهرهاى عکا و حیفا واقع شده است. سال&#۸۲۰۲;ها پیش، بهائیان جسد على&#۸۲۰۲;محمد شیرازى (باب)
پیامبر دروغین خویش را به اسرائیل منتقل کردند و با همکارى و مساعدت رژیم صهیونیستى
بارگاه با شکوهى براى او بنا کردند.

در این زمینه روزنامه
الشرق مى&#۸۲۰۲;نویسد: «سه شنبه اول خرداد ۱۳۸۰ در سالروز رحلت حضرت رسول اکرم
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; رژیم اشغالگر قدس بار دیگر به جهان اسلام اهانتى گستاخانه
نمود. سران رژیم صهیونیستى با راه&#۸۲۰۲;اندازى جشن و پایکوبى براى تجمعى از فرقه ضاله
بهائیت یک ساختمان دویست و پنجاه میلیون دلارى را به عنوان پایگاه جهانى بهائیت در
ارتفاع کرمل شهر حیفا افتتاح نمودند. ساخت این مجموعه عظیم ساختمانى با حمایت
مستقیم اسحاق رابین نخست وزیر معدوم رژیم صهیونیستى از سال ۱۳۷۲ و زیر نظر دو بهائى
فرارى ایرانى به نام&#۸۲۰۲;هاى: مهندس حسین امانت و دکتر فریبرز صهبا تحت شدیدترین تدابیر
امنیتى آغاز شد. این تصمیم پس از برگزارى اجتماع سراسرى سال ۱۹۹۲ سران فرقه بهائیت
در نیویورک زیر نظر «سیا»، «اینتلجنس سرویس» و «موساد» با هدف ایجاد قوس یا
زیارتگاه متناسب با شأن پیامبر دیانت بابى در مدفنش به مسئولان رژیم اشغال&#۸۲۰۲;گر
فلسطین ابلاغ شده بود. ارکستر سمفونیک اسرائیل در این مراسم حاضران را که در میان
آنها مسئولان سیاسى، اقتصادى و امنیتى صهیونیست&#۸۲۰۲;ها و برخى چهره&#۸۲۰۲;هاى شناخته شده
بهائیت در امریکا و اروپا نیز دیده مى&#۸۲۰۲;شدند جهت دعا و نیایش همراهى مى&#۸۲۰۲;کرد!».[۱۲۷]

از همه جالب&#۸۲۰۲;تر در
زمینه ارتباط تنگاتنگ بهائیت با رژیم صهیونیستى اسرائیل، سخنان خانم روحیه ماکسول،
همسر آمریکائى شوقى ربانى است که الحق در مقام کنیز بهاءاللّه&#۸۲۰۲; (امه البهاء) حرف
آخر را در مورد رابطه بهائیت با اسرائیل و صهیونیسم ادا کرده است و ابراز داشته که:
«من ترجیح مى&#۸۲۰۲;دهم که جوانترین ادیان (بهائیت) از تازه&#۸۲۰۲;ترین کشورهاى جهان (اسرائیل)
نشو و نما نماید و در حقیقت باید گفت آینده ما (یعنى بهائیت و اسرائیل) چون
حلقه&#۸۲۰۲;هاى زنجیر به هم پیوسته است».[۱۲۸]

این پیوند و رابطه
تنگاتنگ باعث گردید که اسرائیل در کشورهاى اسلامى از وجود بهائیان حداکثر بهره
بردارى را علیه اسلام و وضعیت ممالک و سرزمین&#۸۲۰۲;هاى اسلامى و مسلمانان به عمل آورد،
به گونه&#۸۲۰۲;اى که در این کشورها، بهائیان در تشکیلات «موساد» راه یافتند و به صورت
عوامل شیفته حاکمیت اسرائیل و مخالف و دشمن اسلام و اتحاد مسلمانان به جاسوسى
پرداختند.

چنان که در یکى از
اسناد ساواک آمده: «اسرائیل مذهب بهائى&#۸۲۰۲;ها را به عنوان یک مذهب رسمى در سال ۱۹۷۴ به
رسمیت شناخته است. دولت اسرائیل با اجراى برنامه تحبیب از افراد مزبور مى&#۸۲۰۲;کوشد از
اقلیت فوق الذکر در سایر کشورهاى جهان به ویژه ایران بهره بردارى سیاسى - اطلاعاتى
و اقتصادى بنماید».[۱۲۹]

سرمایه&#۸۲۰۲;گذارى بهائیان
و جذب سرمایه&#۸۲۰۲;هاى بزرگ آنان که باعث شکوفایى اقتصاد این رژیم نامشروع شد، از دیگر
عوامل حمایت گسترده اسرائیل از بهائیان است.

 


فراماسونرى

پرسش ۶ . فراماسونرى
چگونه سازمانى است؟ چه نوع ارتباطى با بهائیت دارد؟

یکى از زمینه&#۸۲۰۲;هاى
پیوند بهائیت با زرسالارى یهود، سازمان صهیونیستى و نیمه مخفى فراماسونرى
 (Freemasonry)است.[۱۳۰]

فراماسونرى جمعیتى
کاملاً سرّى و داراى تشکیلات منظم جهانى است که بر ارکان دولت&#۸۲۰۲;هاى جهان و اکثر وجوه
زندگى سیاسى، اقتصادى و فرهنگى جوامع، سلطه یافته است. تشکیلات فراماسونرى آنگونه
که در انگلستان و پس از آن در فرانسه و آلمان و آمریکا در قرن هجدهم و پس از آن
پدید آمد،[۱۳۱]
به سازمان مخوف، پیچیده و بسیار ذى&#۸۲۰۲;نفوذى مبدل شد که از
طریق اعمال نفوذهاى مخفیانه، خواست&#۸۲۰۲;ها، اراده و منافع لایه&#۸۲۰۲;هاى مختلف طبقات
سرمایه&#۸۲۰۲;دار عصر جدید را پیش مى&#۸۲۰۲;برد.

این سازمان اسرارآمیز[۱۳۲]
با تشکیل لژهاى[۱۳۳]
متعدد در جذب نخبگان  و دولتمردان کشورهاى مختلف و پرورش فکرى آنها اقدام مى&#۸۲۰۲;نماید
و با استفاده از نفوذ آنها در ارکان اجتماعى و حکومتى، پنجه&#۸۲۰۲;هاى قدرت و نفوذ خود را
در حاکمیت کشورها فرو برده واستعمار را در نیل به اهدافش یارى مى&#۸۲۰۲;نماید.

فراماسونرى و صهیونیسم
:

فراماسونرى داراى
پیوندهاى نزدیک با صهیونیسم و در واقع بازوى سازمانى سرمایه&#۸۲۰۲;سالارى جهانى یهود است
که با استفاده از شبکه&#۸۲۰۲;هاى فعال پیچیده، پر قدرت و مرموز فراماسونرى، اندیشه حکومت
بر جهان را در سر مى&#۸۲۰۲;پروراند؛ «هدف، حکومتِ ماست... زمانى که نوبت حکومت ما فرا رسد
تکیه کلام خود یعنى عبارت آزادى، مساوات و برادرى را عوض نخواهیم کرد، بلکه مقصود
خودمان را با الفاظ دیگرى از قبیل حق آزادى و وظیفه مساوات و هدف برادرى ادا خواهیم
کرد. در نتیجه، تمام حکومت&#۸۲۰۲;ها را به استثناى حکومت خودمان از بین خواهیم برد... [آن
گاه] با دست&#۸۲۰۲;هاى محکم و قوى حکم فرمایى مى&#۸۲۰۲;کنیم و چون قدرت را از دست کسانى که مطیع
ما شده&#۸۲۰۲;اند به دست آورده&#۸۲۰۲;ایم جاه طلبى&#۸۲۰۲;هاى بى&#۸۲۰۲;مورد و حرص و آز و انتقام بى&#۸۲۰۲;رحمانه و
کینه را منحصر به خود مى&#۸۲۰۲;نمائیم. ما هستیم که با ترور، همه جا را احاطه مى&#۸۲۰۲;کنیم و
افراد زیادى را با عقاید مختلف و روش&#۸۲۰۲;هاى متفاوت در اختیار مى&#۸۲۰۲;گیریم».[۱۳۴]

این شبکه&#۸۲۰۲;ها از عوامل
ذى&#۸۲۰۲;نفوذ در سیاست خارجى و نیز سیاست&#۸۲۰۲;هاى داخلى دولت&#۸۲۰۲;هاى امپریالیستى غربى، به ویژه
آمریکا هستند[۱۳۵]
و راه استعمار را براى سیطره بر سایر کشورهاى جهان هموار مى&#۸۲۰۲;سازند.

فراماسونرى و بهائیت :

تعلیمات بهائیت نیز
انطباق زیادى با تعلیمات فراماسونرى دارد که از جمله آنها مى&#۸۲۰۲;توان به جدایى دین از
سیاست، تسامح و تساهل، تشکیل حکومت واحد جهانى، تطابق دین با عقل جزئى، اشاره کرد.
ماسونیت با نشر این تعالیم سعى در استحاله تمامى فرهنگ&#۸۲۰۲;هاى مذهبى در تفکر و فرهنگ
غربى داشت. چنانکه پیامد نشر این تفکر «امانیسم» و «لیبرالیسم» مذهب همه روشنفکران
غربزده گردید و مبشر جهانى شد که با تبلیغ فرهنگ جهانى سعى در استیلاى فرهنگ و تمدن
مغرب&#۸۲۰۲;زمین بر تمام جهان دارد.[۱۳۶]

شکل&#۸۲۰۲;گیرى و تداوم فرقه
بهائیت نیز با تلاش و برنامه&#۸۲۰۲;ریزى ایادى استعمار و کانون&#۸۲۰۲;هاى آن شکل گرفته است؛ به
دنبال اقدامات قاطع امیرکبیر در اعدام باب و سرکوب خشونت و آشوب&#۸۲۰۲;هاى مسلحانه بابیان
در نقاط مختلف کشور، پیروان باب از سرنگونى قاجاریه و تسلط بر ایران سرخورده شدند.

آشنایى آنها با افکار
و تحرکات اعضاى محفل فرهنگى «مانکجى هاتریا» - رئیس سازمان اطلاعاتى بریتانیا در
هند و ایران و بنیانگذار واقعى اولین سازمان فراماسونرى در ایران[۱۳۷]
- نظیر شاهزاده جلال&#۸۲۰۲;الدین میرزا، آخوندزاده، میرزا ملکم&#۸۲۰۲;خان، میرزا حسین&#۸۲۰۲;خان
سپهسالار و...، تغییراتى در روش فکرى ایشان به وجود آورد و آنها با افکار ماسونى و
لیبرالى آشنا شدند، سپس با تدوین کتاب «تاریخ جدید» که صورت اصلاح شده «تاریخ قدیم»
بابیان بود واژه&#۸۲۰۲;هاى تند بر ضد شاه قاجار و برخى عوامل حکومت را حذف یا تعدیل نموده
و در عوض، همصدا با امثال آخوندوف، حملات پیشین خود به روحانیت را شدت بخشیدند. و
با استفاده از روش ملکم و آخوندزاده، دست به تألیف رساله&#۸۲۰۲;هاى جدیدى مانند مقاله
سیاح زدند.[۱۳۸]

بر اساس تحقیقات
تاریخى، مانکجى در سال&#۸۲۰۲;هاى ۱۸۹۰-۱۸۵۴، با سران بابى و از جمله با شخص میرزا حسینعلى
نورى(بهاء) ارتباط نزدیک داشته است. همچنین مطابق گزارش رکن&#۸۲۰۲;الدوله به امین&#۸۲۰۲;السلطان
در ۱۳۰۸ق، ملکم&#۸۲۰۲;خان در عکا با بهاء دیدار و مذاکره داشته است.[۱۳۹]
عباس افندى نیز بعدها طى نوشته&#۸۲۰۲;اى تلویحاً از زحمات ملکم تقدیر و از اینکه دوستانش
حق او را پاس نداشتند، اظهار تأسف مى&#۸۲۰۲;کند.[۱۴۰]

از سوى دیگر سفر
کاملاً برنامه&#۸۲۰۲;ریزى شده سال&#۸۲۰۲;هاى ۱۹۱۳-۱۹۱۱ عباس افندى به اروپا و آمریکا، که با
تبلیغات فراوان از سوى متنفذترین محافل  سیاسى و مطبوعاتى دنیاى غرب همراه بود،
نشانى آشکار از این پیوند عمیق و همکارى میان سران فرقه بهائى و کانون&#۸۲۰۲;هاى مقتدر
فراماسونرى در اروپا و آمریکا است که به عنوان نقطه عطف در تاریخ این فرقه از آن
یاد مى&#۸۲۰۲;شود. در طول این سفر کوشش مى&#۸۲۰۲;شد تا وى به عنوان نماد پیدایش «مذهب جدید
انسانى» و آرمان فراماسونرى معرفى شود. بررسى جریان این سفر و مجامعى که عباس افندى
(عبدالبهاء) در آن حضور مى&#۸۲۰۲;یافت، ثابت مى&#۸۲۰۲;کند که کارگردان اصلى این نمایش «انجمن
جهانى تئوسوفیستى» یکى از محافل عالى فراماسونرى غرب بود. او به ویژه در آمریکا در
مجامع متعدد فراماسونرى حضور یافت و سخنرانى کرد.[۱۴۱]

فراماسونرى در ایران :

اصولاً در میان نخبگان
فراماسونرى ایران، درصد بالایى از بهائیان وجود دارند؛ یکى از مهم&#۸۲۰۲;ترین فعالان در
این عرصه میرزاملکم خان ارمنى - مشهور به پدر فراماسونرى ایران - است و افرادى
همچون علیقلى نبیل الدوله، میرزا آقاخان کرمانى، ابراهیم حکیمى، سید جمال واعظ،
ذبیح اللّه&#۸۲۰۲; قربان، احسان یارشاطر، امیرعباس هویدا، پرى اباصلتى از این دسته&#۸۲۰۲;اند.

در فعالیت تروریستى
دوران مشروطه نیز که توسط مجامع مخفى طراحى مى&#۸۲۰۲;گردید، افرادى نظیر سردار محیى،
احسان&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; خان دوستدار، اسداللّه&#۸۲۰۲; خان ابوالفتح زاده، ابراهیم خان منشى زاده و
محمدنظرخان مشکات الممالک، نقش اساسى داشتند که بسیارى از اعضاى آن بابى و بهائى
بودند و پس از تأسیس سازمان ماسونى لژ بیدارى ایران (۱۳۲۵ق/ ۱۹۰۷م) در پیرامون آن
مجتمع شدند. فعالیت&#۸۲۰۲;ها و اقدامات چنین افرادى که کاملاً در راستاى اهداف استعمار
طراحى و برنامه&#۸۲۰۲;ریزى مى&#۸۲۰۲;شد یکى از عمده&#۸۲۰۲;ترین عوامل انحراف مشروطیت به شمار مى&#۸۲۰۲;رود.[۱۴۲]

در دوران پهلوى نیز
بهائیان در کنار عناصر فراماسون و صهیونیست، نقش مهمى در اجراى نظرات و سیاست&#۸۲۰۲;هاى
استعمار داشتند. بسیارى از نزدیکان شاه و خاندان پهلوى و عده زیادى از کارگزاران و
متولیان پست&#۸۲۰۲;هاى حساس و کلیدى کشور بهائى بودند.[۱۴۳]

در سال&#۸۲۰۲;هاى نهضت ملى
شدن نفت، شاهد تشکیل لژ همایون در ایران هستیم که یکى از کارکردهاى اصلى آن مقابله
با نهضت ضد استعمارى نفت، و جاسوسى براى انگلیس بود. یکى از اعضاى این لژ دکتر ذبیح
قربان از اعضاى فرقه بهائیت بود که نفوذ فراوانى در شیراز داشت. او رئیس دانشکده
پزشکى دانشگاه شیراز و عضو مؤسس لژ دیگرى به نام حافظ نیز بود.[۱۴۴]

در سال ۱۳۴۱ تعداد
ماسون&#۸۲۰۲;هاى آمریکائى به حدى رسید که لژمحلى آمریکا در صدد ایجاد لژى در ایران برآمده
و چندى بعد ریاست این لژ آمریکائى به یکى از فراماسون&#۸۲۰۲;هاى بهائى که داراى مقام
«ژنرال ماسونى درجه ۳۳» بود، به نام «على&#۸۲۰۲;نقى خان نبیل&#۸۲۰۲;الدوله» واگذار گردید.[۱۴۵]

در مدّت ۳۷ سال سلطنت
محمّدرضا، در سراسر کشور جولانگاه محافل و مأموران «بهائى-ماسونى» گردید. اکثر
کسانى که در این مدّت به عنوان نخست&#۸۲۰۲;وزیر انتخاب شدند، یا از استادان و اعضاى بلند
و پایه لژهاى فراماسونرى بودند و یا از دست نشاندگان و مأموران یهود و ماسون.

به عنوان نمونه، «امیر
عباس هویدا» که از نخست وزیران معروف دوران سلطنت محمّد رضا پهلوى به شمار مى&#۸۲۰۲;رفت،
از نوادگان میرزا یعقوب یهودى و از بهائیان مشهور بود که در دهه ۱۳۲۰ وارد شبکه
تارعنکبوتى سیاسیون متمایل به انگلستان شد و از فعالان و اعضاى بلندپایه فراماسونرى
ایران گردید. و در دوران سیزده ساله (از بهمن ۱۳۴۳ تا مرداد ۱۳۵۶) نخست وزیرى خویش
خدمات زیادى را در راستاى تحقق اهداف شوم صهیونیسم و استعمارگران انجام داد. در این
دوران پیوندهاى نهان و عیان دربار پهلوى با محافل قدرتمند و چپاولگرغرب و صهیونیسم
جهانى، به مستحکم&#۸۲۰۲;ترین شکل خود رسید.[۱۴۶]

بسیارى از دولتمردان
کابینه هویدا نیز عضو لژهاى مختلف فراماسونرى بودند. چنان که در گزارش دیگر ساواک
در تاریخ ۸/۲/۱۳۵۲ اسامى وزراى کابینه هویدا و عضویت آنان در لژهاى این سازمان مخوف
و وابسته به انگلیس و اسرائیل، به شرح ذیل اعلام مى&#۸۲۰۲;شود: «امیرعباس هویدا (لژ
تهران)، محمودقوام&#۸۲۰۲;صدرى وزیر مشاور، نصیرعصار معاون نخست&#۸۲۰۲;وزیر (لژ ژاندارک)، حسن
زاهدى وزیرکشور (لژ اهواز) منوچهر پرتو وزیردادگسترى (لژ کورش)، مجید رهنما وزیر
علوم و آموزش عالى (لژ تهران)، فتح اللّه&#۸۲۰۲; ستوده وزیر پست و تلگراف و تلفن (لژ
ژاندارک)، مهرداد پهلبد وزیر فرهنگ و هنر (لژ کورش)، ایرج وحیدى وزیر کشاورزى (لژ
خیام)، جواد منصور وزیر اطلاعات (لژ کورش)، هوشنگ انصارى وزیر اقتصاد (لژ خیام)[۱۴۷].

بدین&#۸۲۰۲;ترتیب فرقه ضاله
بهائیت در ارتباط با سازمان&#۸۲۰۲;هاى فراماسونرى خدمات شایانى به صهیونیسم و استعمارگران
و خیانت&#۸۲۰۲;هاى جبران&#۸۲۰۲;ناپذیرى به ملّت ایران و فرهنگ اسلامى این سرزمین کردند.

چنانکه در اثر تحقیقى
اسماعیل رائین که در سال ۱۳۴۶ به چاپ رسیده است، مى&#۸۲۰۲;خوانیم: «فراماسونرى که
انگلیسى&#۸۲۰۲;ها از ۳۵۰ سال قبل آن را با کلمات دلپذیر آزادى، برادرى، برابرى و نوعدوستى
رواج دادند، از قرن هجدهم به بعد به بزرگترین وسیله استعمار ملت&#۸۲۰۲;ها تبدیل شد... با
کوشش مداوم عمّال سیاست استعمارى که اکثراً فراماسون بودند قسمت&#۸۲۰۲;هایى از ایران نیز
از دست رفت. فراماسون&#۸۲۰۲;هایى که در نقش عاملین استعمار ظاهر شدند، اساس ملیت ما را
برهم زدند، افتخارات ملى را مسخره کردند و به کرّات بیگانه&#۸۲۰۲;پرستى را جایگزین
وطن&#۸۲۰۲;پرستى ساختند».[۱۴۸]
 


رژیم پهلوى و بهائیت

پرسش ۷ . علت نفوذ و
گسترش شدید بهائیان در رژیم پهلوى چه بود؟

پیوند عمیق و همکارى
بهائیت با رژیم پهلوى سابقه&#۸۲۰۲;اى حتى بیش از عمر سلطنت پهلوى دارد؛ کارشکنى و فشار
روشنفکران غرب زده از جمله پیروان بابیت و بهائیت منجر به انحراف و شکست انقلاب
مشروطه گردید.[۱۴۹]
در نتیجه استبداد جدیدى به وجود آمد که رضاخان میرپنج مجرى آن بود. و بدین&#۸۲۰۲;گونه
فرقه بابیه و بهائیه یکى دیگر از کارکردهاى خویش را در جهت ایجاد تفرقه و
زمینه&#۸۲۰۲;سازى براى سلطه بیگانگان به نمایش مى&#۸۲۰۲;گذارد.[۱۵۰]

کودتاى انگلیسى ۱۲۹۹ :

بر اساس اسناد و مدارک
معتبر تاریخى، محفل بهائیت در ایران، مدت&#۸۲۰۲;ها پیش از کودتاى «انگلیسى» ۱۲۹۹، توسط
حبیب&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; عین&#۸۲۰۲;الملک - پدر هویدا - رضاخان را شناسایى و به سرجاسوس بریتانیا در
ایران - سر اردشیر ریپورتر یا اردشیر جى - براى انجام کودتا معرفى کرد. در این
کودتا خاندان ساموئل - نخستین کمیسر عالى فلسطین و دوست نزدیک عباس افندى - نقش
جدّى داشتند.[۱۵۱]
عوامل دیگرى نیز از بهائیان با کودتاچیان همکارى داشتند که پس از پیروزى کودتا حتى
به کابینه سیدضیاء راه یافتند.[۱۵۲]
پاره&#۸۲۰۲;اى گزارش&#۸۲۰۲;ها حاکى است که رضاخان نیز متقابلاً در تعهداتش به انگلیسى&#۸۲۰۲;ها
وعده&#۸۲۰۲;هایى درباره میدان دادن به این فرقه در ایران، داده بود.[۱۵۳]

رضا شاه پهلوى :

پس از پیدایش رضاخان
در عرصه سیاسى و اجتماعى ایران، سیاست&#۸۲۰۲;هاى او در زمینه اسلام ستیزى و مقابله با
روحانیت شیعه، مطابق خواست و اهداف بهائیان بود. رضا شاه به دلیل حقارت و دشمنى&#۸۲۰۲;اش
نسبت به اسلام و ساختار مذهبى جامعه ایران «کسانى را در مناصب مهم دولتى مى&#۸۲۰۲;گماشت
که مانند خود او بیگانه یا معارض با این بافت بودند. بدین&#۸۲۰۲;سان افراد وابسته به
گروه&#۸۲۰۲;هاى دینى خاص به ویژه بابى&#۸۲۰۲;ها و بهائى&#۸۲۰۲;ها» را در اداره دیوان سالارى منصوب کرد
که به زودى به «قدرت برتر سیاسى و اقتصادى ایران» تبدیل شدند.[۱۵۴]
بهائیان در سازمان&#۸۲۰۲;هاى جدید دولتى مانند ارتش، راه آهن، اداره دخانیات، اداره ثبت و
آموزش و پرورش نفوذ کرده، بسیارى از مناصب مهم را در دست داشتند.

اساساً رضاخان نسبت به
بهائیان بسیار خوش بین بود؛ چنان که ارتشبد «حسین فردوست» که از مهره&#۸۲۰۲;هاى مهم رژیم
شاه و دربار محسوب مى&#۸۲۰۲;شد و در مناصب حساسى چون معاونت ساواک، ریاست دفتر اطلاعات
ویژه شاه و ریاست دفتر بازرسى شاه خدمت مى&#۸۲۰۲;کرد، درباره تعامل تشکیلات بهائیان با
حکومت رضا شاه مى&#۸۲۰۲;گوید: «... اصولاً رضاخان نیز با بهائیت روابط حسنه داشت، تا حدى
که اسداللّه&#۸۲۰۲; صنیعى را که یک بهائى طراز اول بود، آجودان مخصوص محمدرضا [ولیعهد]
کرد. صنیعى بعدها بسیار متنفذ شد و در زمان علم و حسنعلى منصور و به خصوص هویدا به
وزارت فرهنگ و وزارت خواربار رسید».[۱۵۵]

صنیعى آن قدر در
بهائیت سر سپرده بود که فردوست در خاطرات خود مى&#۸۲۰۲;نویسد: «روزى از سپهبد صنیعى
پرسیدم که چگونه شما شغل سیاسى را پذیرفته&#۸۲۰۲;اید؟ پاسخ داد: از عکا سؤال شده و اجازه
داده&#۸۲۰۲;اند که در موارد استثنایى و مهم این نوع مشاغل پذیرفته شود».[۱۵۶]

از دیگر بهائیان دوره
رضاخان باید از عبدالحسین نعیمى یاد کرد. وى پسر میرزا محمد نعیم شاعر معروف بهائى
بود. میرزا محمد نعیم که پس از مهاجرت به تهران به استخدام سفارت انگلیس درآمده
بود، پسرش عبدالحسین را هم در این سفارتخانه به کار گماشت. نقش مخربى که عبدالحسین
نعیمى در نهضت جنگل و در میان یاران میرزا کوچک خان ایفا کرد، بر اساس مأموریت
محوله از سوى سفارت انگلیس بود[۱۵۷].

در این دوران نه تنها
مقابله تاریخى بهائیان با دولت از بین مى&#۸۲۰۲;رود؛ بلکه اعضاى این فرقه ضاله پس از
سال&#۸۲۰۲;ها فعالیت نیمه پنهان از آزادى عمل فراوانى برخوردار مى&#۸۲۰۲;شوند و با همکارى دولت
و حمایت قدرت&#۸۲۰۲;هاى استعمارى به ویژه دولت انگلستان و براساس یک برنامه از پیش تدوین
شده تهاجم ویژه&#۸۲۰۲;اى را علیه مبانى سنتى و اعتقادى ملت مسلمان ایران تخریب فرهنگى این
مرز و بوم آغاز مى&#۸۲۰۲;نمایند. و با همکارى دولت پهلوى به مقابله با دین مبین اسلام
مى&#۸۲۰۲;پردازند. این مقابله تا حد کشف حجاب که از احکام ضرورى اسلام بود و ممنوعیت
مظاهر و فعالیت&#۸۲۰۲;هاى مذهبى پیش رفت. از این رو رضاخان و عاملان دیگر غرب در ایران
براى کوبیدن اسلام خصوصاً مکتب حیات بخش تشیع، به ترویج کنندگان مرام بهائى&#۸۲۰۲;گرى
میدان دادند، و در چنین شرایطى است که فرقه بهائیت در دوران پهلوى به عنوان یکى از
شاخه&#۸۲۰۲;هاى بسیار مؤثر و با نفوذ در تشکیلات سیاسى دولت و به تبع آن ساختارهاى فرهنگى
و اقتصادى کشور و در پناه دولت، خود را حفظ کرده، بر پیروان خود مى&#۸۲۰۲;افزاید و ایران
به پناهگاه امنى براى بهائیان تبدیل گردد.[۱۵۸]

محمدرضا پهلوى :

نفوذ بهائیان در دولت
اگر چه در دوره حکومت رضاخان آغاز شد، اما در حکومت پهلوى دوم به اوج خود رسید؛ در
این دوران به علت مساعد شدن شرایط حضور بهائیان در صحنه&#۸۲۰۲;هاى اجتماعى و بخصوص سیاسى،
شاهد حضور گسترده و فعال آنان در مناصب کلیدى هستیم. در واقع این دوران را باید یکى
از مناسب&#۸۲۰۲;ترین و مساعدترین ادوار براى رشد و گسترش سریع و شتاب آلود «بهائیت» در
ایران نامید، به گونه&#۸۲۰۲;اى که در هیچ زمان دیگرى، این فرقه ضاله نتوانست همچون این
دوره به طور آزاد در عرصه&#۸۲۰۲;ها و صحنه&#۸۲۰۲;هاى مختلف حاکمیت سیاسى، فرهنگى، اجتماعى،
اقتصادى، نظامى و قضایى این کشور به تاخت و تاز بپردازد و با سیطره بر همه امور
ایران، از تمام امکانات و ابزارهاى حکومت براى تحقق اهداف خود بهره بردارى نماید.

ساختار سیاسى :

اسناد تاریخى و
اعترافات عناصر وابسته به رژیم پهلوى، بیان کننده این واقعیت تلخ و انکارناپذیر است
که عناصر اصلى فرقه مخوف بهائیت، با ارتباط با بیگانگان در مسیر تحقق سیاست&#۸۲۰۲;هاى
شیطانى سازمان&#۸۲۰۲;هاى جاسوسى اینتلجنت سرویس، موساد و سیا، در تمام تار و پود نظام
سیاسى و حکومتى ایران رخنه کرده بودند و برنامه&#۸۲۰۲;ها و اهداف و مقاصد اربابان خارجى
قدرت&#۸۲۰۲;هاى استعمارى را به مرحله عمل درمى آوردند و در کنار منافع فراوانى که از این
راه به دست آوردند، به نشر و ترویج بهائیت مى&#۸۲۰۲;پرداختند. آنان همه قواى خود را براى
اجراى نقشه نابودى اندیشه&#۸۲۰۲;هاى ملى و مذهبى در ایران به کار گرفته و براى این منظور
مجریان خود را انتخاب مى&#۸۲۰۲;کردند تا در بلندمدت آرمان&#۸۲۰۲;هاى ملى و سنت دینى را تخریب
کنند. از این رو به تدریج درصدد تسخیر پست&#۸۲۰۲;هاى حساس و کلیدى کشور برآمدند.[۱۵۹]

با روى کارآمدن
«حسنعلى منصور» براى نخستین بار پاى بهائیان به کابینه وزیران ایران باز گردید. اما
پیوند بهائیت با رژیم پهلوى، خصوصاً در سال پس از کودتاى آمریکائى ۲۸مرداد ۱۳۳۲، به
اوج خود رسید و در دو دهه آخر سلطنت وى، آنان به بالاترین مقامات سیاسى، اقتصادى،
فرهنگى و نظامى ایران دست یافتند.

سپهبد عبدالکریم
ایادى، عنصر مشهور بهائى، در مقام پزشک مخصوص شاه و رئیس بهدارى ارتش نفوذى تام در
دربار پهلوى یافت و پست مهم نخست&#۸۲۰۲;وزیرى نیز به مدت نزدیک به ۱۴ سال در اختیار عباس
هویدا (فرزند همان عین&#۸۲۰۲;الملک) قرار گرفت. تنها در کابینه هویدا نه وزیر بهائى حضور
دارند. هویدا در مدت حکومت خود با به کاربستن تصمیمات کادر رهبرى کمیته، نفوذ
بهائیان را در همه سطوح سیاسى، اقتصادى و نظامى به حد کامل گسترش داد[۱۶۰].

افزون بر این دو،
مى&#۸۲۰۲;توان فهرستى طولانى از مقامات مهم سیاسى و نظامى و امنیتى رژیم در نیمه دوم
سلطنت محمدرضا ارائه داد که توسط اعضاى این فرقه اشغال شده است. همچون: منصور
روحانى (وزیر آب و برق و نیز کشاورزى)، عباس آرام (وزیر خارجه)، سپهبد اسد صنیعى
(آجودان مخصوص محمدرضا در زمان ولیعهدى و وزیر جنگ و نیز وزیر تولیدات کشاورزى و
مواد مصرفى در زمان سلطنت وى)، غلامرضا کیان&#۸۲۰۲;پور (وزیر دادگسترى)، منوچهر تسلیمى
(وزیر بازرگانى و اطلاعات)، دکتر منوچهر شاهقلى پسر سرهنگ شاهقلى موذن بهائى&#۸۲۰۲;ها
(وزیر بهدارى و علوم)، هوشنگ نهاوندى (وزیر علوم، رئیس دانشگاه تهران و شیراز، رئیس
دفتر فرح و یکى از ارکان حزب شه ساخته رستاخیز)، فرخ&#۸۲۰۲;رو پارساى (وزیر آموزش و
پرورش)، سپهبد پرویز خسروانى (فرمانده ژاندارمرى ناحیه مرکز در جریان کشتار ۱۵
خرداد ۴۲، آجودان فرح، معاون نخست&#۸۲۰۲;وزیر و رئیس سازمان تربیت بدنى و مدیر عامل
باشگاه تاج بعد از بازنشستگى)، دکتر شاپور راسخ (رئیس سازمان برنامه و بودجه)،
پرویز ثابتى (معاون سازمان امنیت و «مقام امنیتى» مشهور)، ارتشبد جعفر شفقت (رئیس
ستاد ارتش)، سپهبد على&#۸۲۰۲;محمد خادمى (رئیس هیئت مدیره و مدیر عامل هواپیمایى ملى
ایران «هما») و در رده&#۸۲۰۲;هاى پایین&#۸۲۰۲;تر: مهتدى، از بهائیان کاشان (عضو دفتر مخصوص فرح
پهلوى)، ایرج آهى (رئیس دفتر شهرام سپهرى نیا پسر اشرف)، نویدى (معاون دکتر اقبال
رئیس شرکت نفت)، ایرج وحیدى، (معاون شهرسازى و مسکن)، منوچهر وحیدى برادر وى (معاون
شهرسازى و مسکن)، مهندس مجد (معاون فنى وزارت کار)، پرتو اعظم (مدیر کل امور
اجتماعى وزارت کار)، خانم نبیل (عضو دفتر دکتر نهاوندى)، ثابت پاسال رئیس رادیو و
تلویزیون، عهدیه خواننده زمان شاه و ده&#۸۲۰۲;ها تن از سران رژیم، از اعضاى فرقه بهائیت
بودند.[۱۶۱]

و همچنین صدها نفر
بهائى متنفذ دیگر که شرح آن در منابع معتبر تاریخى اسناد و مدارک به نگارش آمده
است.[۱۶۲]
چنانکه پروین غفارى معشوقه شاه، درباره حضورش با عبدالکریم ایادى در محافل بهائیان
مى&#۸۲۰۲;نویسد: «من نیز به همراه او در محافل و مجالس بهائیان شرکت مى&#۸۲۰۲;کردم و به عینه
مى&#۸۲۰۲;دیدم که اکثر دولتمردان و صاحبان نفوذ در صنایع و پست&#۸۲۰۲;هاى مهم کشور از این فرقه
هستند».[۱۶۳]

امیر اسداللّه&#۸۲۰۲; علم
وزیر دربار ویار وندیم محمد رضاشاه در خاطراتش مى&#۸۲۰۲;نویسد: «این بهائى&#۸۲۰۲;هاى بى&#۸۲۰۲;وطن در
همة شئون رخنه کرده&#۸۲۰۲;اند. مخصوصاً مشهور است که نصف اعضاى دولت بهائى هستند و مردم
از این بابت خیلى ناراضى هستند. سپهبد ایادى طبیب مخصوص شاهنشاه که متأسفانه مشهور
بهائى است».[۱۶۴]

عقاید شاه :

فرح پهلوى نیز در
مصاحبه&#۸۲۰۲;اى به مناسبت سالروز سقوط رژیم پهلوى خطاب به مجرى رادیو ۲۴ ساعته لس&#۸۲۰۲;آنجلس
درباره مذهب شاه و اعتقادات مذهبى او چنین گفته است: «شاه اعتقادات مذهبى نداشتند و
به خصوص در این سال&#۸۲۰۲;هاى آخر حکومتشان که مرتباً مورد مدح و چاپلوسى قرار مى&#۸۲۰۲;گرفتند
به شدت بى&#۸۲۰۲;دین شده بودند و حتى بدشان نمى&#۸۲۰۲;آمد که توصیه امیرعباس هویدا را به کار
ببندند (هویدا از شاه خواسته بود تا رسمیت دین اسلام را لغو و به بهائیان اجازه
فعالیت گسترده بدهد) اما از مردم به شدت مى&#۸۲۰۲;ترسیدند و وحشت داشتند که مردم علیه
ایشان دست به شورش بزنند. به همین خاطر از هویدا خواستند تا دولت در خفا وسیله رشد
بهائیان را فراهم کند».[۱۶۵]

ساختار اقتصادى :

در زمینه اقتصادى نیز
بازار آزاد پول و به ویژه ارز را بهائیان و صهیونیست در کنترل خود داشتند. نظام
بانکى کشور، دربست در اختیار صهیونیست&#۸۲۰۲;هاى داخلى و خارجى و فراماسون&#۸۲۰۲;ها و بهائیان
بود. بانک ملى را سال&#۸۲۰۲;ها یک بهائى فراماسونر به اسم یوسف خوش&#۸۲۰۲;کیش اداره مى&#۸۲۰۲;کرد.
بانک توسعه صنعتى و معدنى ایران را صهیونیست&#۸۲۰۲;هاى ایران (باند شریف امامى، استاد
اعظم فراماسون&#۸۲۰۲;هاى ایران و رئیس مجلس سنا و...) با همکارى بانک&#۸۲۰۲;هاى خارجى که اغلب
در کنترل صهیونیست&#۸۲۰۲;هاست، بنیاد گذاردند که تمامى فعالیت&#۸۲۰۲;هاى صنعتى و نیز بخش
عمده&#۸۲۰۲;اى از سرمایه&#۸۲۰۲;هاى کشور در قبضه آن بود. جز این بانک&#۸۲۰۲;ها، صهیونیست&#۸۲۰۲;ها و
بهائى&#۸۲۰۲;ها و فراماسون&#۸۲۰۲;ها، اداره کامل تمامى بانک&#۸۲۰۲;هاى مختلط داخلى و خارجى را نیز در
کنترل داشتند.[۱۶۶]

بهائیانى چون هژبر
یزدانى[۱۶۷]
سرمایه&#۸۲۰۲;دار معروف گروه&#۸۲۰۲;هاى مافیایى قدرتمندى  به وجود آورده بودند و با توسل به زور
و شیوه&#۸۲۰۲;هاى غیرقانونى و استفاده از نفوذ بهائى&#۸۲۰۲;ها در دربار و دستگاه حاکم، قدرت
اقتصادى بسیار قوى ایجاد کرده بودند و بطور هماهنگ به چپاول منابع و معادن و
ثروت&#۸۲۰۲;هاى عمومى جامعه اسلامى ایران مى&#۸۲۰۲;پرداختند.[۱۶۸]

اصلاحات ارضى :

حضور بزرگ مالکان
بهائى در تمامى دوران سلطنت پهلوى ادامه یافت. سیاست اصلاحات ارضى دهه ۱۳۴۰ ش. این
روند را تقویت نمود زیرا با سلب مالکیت از مالکان مسلمان و ایجاد آشفتگى در ساختار
مالکیت و مدیریت روستایى راه را براى رشد بزرگ&#۸۲۰۲;مالکان وابسته به دربار پهلوى،
به&#۸۲۰۲;ویژه بهائیان، هموار کرد. سلطه بهائیان بر دو نهاد اصلى متولى اراضى (اصلاحات
ارضى و منابع طبیعى) عامل مهمى در تجدید ساختار مالکیت به سود اعضاى متنفذ فرقه
بهائى بود. براى مثال، ناصر گلسرخى، وزیر منابع طبیعى در دولت هویدا، در زمینه
واگذارى و تملک اراضى چنان بى&#۸۲۰۲;پروا بود که کارش به رسوایى کشید؛ و سپهبد پرویز
خسروانى از طریق نهادهاى تحت امر خود، سازمان تربیت بدنى و باشگاه تاج، به کمک
گلسرخى، اراضى پهناورى را تملک کرد. محسن پزشکپور، نماینده آخرین دوره مجلس شوراى
ملّى، در جلسه طرح و بررسى لایحه بودجه سال ۱۳۵۷ با اشاره به هژبر یزدانى، بزرگ
مالک بهائى دوران متأخر پهلوى، چنین گفت: «در مسیر اصلاحات ارضى یک فئودالیسم جدید
به&#۸۲۰۲;وجود آوردند... زمین را به روستاییان صاحب نسق دادند و بعد با برنامه کشت و صنعت
از آن&#۸۲۰۲;ها گرفتند و آن وقت آن زمین&#۸۲۰۲;ها را به&#۸۲۰۲;دست عده معدودى دادند... این زمین&#۸۲۰۲;ها را
به نام ملّى شدن از هزار نفر گرفتند و به یک نفر دادند... مراد از تقسیمات ارضى این
بود که قسمت عظیمى از منابع مملکت را در اختیار عده معدودى قرار دهند».[۱۶۹]

و بدین&#۸۲۰۲;گونه پهلوى دوم
فضایى بسیار مناسب براى رشد و گسترش بهائیت در جهت تضعیف آرمان&#۸۲۰۲;هاى ملى و سنت&#۸۲۰۲;هاى
دینى فراهم آورد؛ مطابق گزارش ساواک از جلسه ناحیه ۲ بهائیان شیراز، مورخ
۱۹/۵/۱۳۵۰؛

«جلسه با شرکت ۱۲ نفر
از بهائیان ناحیه ۲ شیراز در منزل آقاى هوشمند و زیر نظر آقاى فرهنگى تشکیل گردید.
پس از قرائت مناجات شروع و خاتمه و قرائت صفحاتى از کتاب لوح احمد و ایقان، آقاى
فرهنگى و محمدعلى هوشمند پیرامون وضع اقتصادى بهائیان در ایران صحبت کردند...
فرهنگى اظهار داشت: بهائیان در کشورهاى اسلامى پیروز هستند و مى&#۸۲۰۲;توانند امتیاز
هرچیزى را که مى&#۸۲۰۲;خواهند بگیرند. تمام سرمایه&#۸۲۰۲;هاى بانکى و ادارات و رواج پول در
اجتماع ایران مربوط به بهائیان و کلیمیان مى&#۸۲۰۲;باشد. تمام آسمان خراش&#۸۲۰۲;هاى تهران،
شیراز و اصفهان مال بهائیان است. چرخ اقتصادى این مملکت به دست بهائیان و کلیمیان
مى&#۸۲۰۲;چرخد. شخص هویدا بهائى&#۸۲۰۲;زاده است. او یکى از بهترین خادمان امراللّه&#۸۲۰۲; است و امسال
مبلغ پانزده هزار تومان به محفل ما کمک نموده است. آقایان بهائیان! نگذارید کمر
مسلمانان راست شود!...».[۱۷۰]

تیمسار عبدالکریم
ایادى :

او از عناصر کلیدى و
مهم تشکیلات بهائیت در دوران پهلوى است؛ پزشک مخصوص شاه، با نفوذترین فرد دربار و
مقتدرترین فرد کشور که براى خود مشاغل فراوانى متجاوز از هشتاد شغل فراهم کرده بود
که همه حائز اهمیت بودند. ریاست بهدارى کل ارتش و اداره ساختمان&#۸۲۰۲;هاى بیمارستان&#۸۲۰۲;هاى
ارتش و وارد کردن وسایل و داروها، ریاست «اتکا» ارتش و نیروهاى انتظامى و تعیین
روساى اتکاها و پرسنل آنها و وارد کردن نیازهاى کشور از انگلیس و آمریکا اگر چه
آنها در کشور موجود بود، ریاست سازمان دارویى کشور و کنترل خرید دارو از خارج،
ریاست شیلات جنوب و صدور مجوز براى صیادى کشورهاى مورد نظر از جمله امورى بود که
عبدالکریم ایادى براساس مصالح بهائیت در تحت کنترل و سیطره خود درآورده بود.[۱۷۱]
او با نفوذى که نزد محمدرضا داشت  بهائى&#۸۲۰۲;ها را به مقامات عالى رساند.[۱۷۲]

نفوذ و گسترش سیطره
سیاسى و اقتصادى بهائیان در ایران از این تفکر تشکیلات جهانى بهائیت ناشى مى&#۸۲۰۲;شد که
ایران همان ارض موعودى است که باید به تصاحب بهائیان درآید! و لذا براى تصرف مشاغل
مهم سیاسى در این کشور منعى نداشتند.[۱۷۳]
عبدالکریم ایادى با توجه به عضویت در این تشکیلات جهانى ماموریت داشت تفکر مزبور را
در تمام عرصه&#۸۲۰۲;ها و سیستم&#۸۲۰۲;هاى حکومتى ایران به ظهور و عینیت برساند و او در این
ماموریت شیطانى آنچنان به پیشرفت&#۸۲۰۲;هاى بزرگ و غیرقابل تصور دست یافت که شاه و
تشکیلات دربار و ارتش و سازمان&#۸۲۰۲;هاى دولتى همچون موم در دست&#۸۲۰۲;هاى او به بازى گرفته
مى&#۸۲۰۲;شدند.[۱۷۴]

فردوست در باره نفوذ
ایادى مى&#۸۲۰۲;گوید: «نمى&#۸۲۰۲;دانم در این دوران آیا ایادى بهائى بر ایران سلطنت مى&#۸۲۰۲;کرد یا
محمدرضا پهلوى! تمام ایرانیان رده بالا، چه در ایران باشند و چه در خارج، خواهند
پذیرفت که سلطان واقعى ایران ایادى بود.... در زمان حاکمیت ایادى بود».[۱۷۵]

ایادى مشهور به
«راسپوتین» ایران بود.[۱۷۶]
از او به عنوان جاسوس بزرگ  غرب و مطلع&#۸۲۰۲;ترین منبع اطلاعاتى سرویس&#۸۲۰۲;هاى آمریکا و
انگلیس در دربار پهلوى و کشور نام برده مى&#۸۲۰۲;شود؛ بنا به اعتراف یک گروه انشعابى از
بهائیت، ایادى جاسوس آمریکا بوده و اطلاعات لازم و مورد نظر را به مرکز حکومت
آمریکا منتقل مى&#۸۲۰۲;ساخته است. این گروه انشعابى که پس از پیروزى انقلاب اسلامى به
دلیل اطلاع از عمق فجایع عناصر بهائى دربار شاه از تشکیلات این فرقه جدا شدند و خود
گروه دیگرى را بنیان نهادند، از زبان اسداللّه&#۸۲۰۲; مبشرى وزیر دادگسترى وقت خبرى را در
نشریه خود به نام احرار منتشر ساختند که متن آن چنین است: «تیمسار ایادى پزشک خصوصى
شاه، براى سازمان سیا جاسوسى مى&#۸۲۰۲;کرده است وماموریت داشته که اگر شاه قدمى برخلاف
منافع آمریکا بردارد او را به قتل برساند».[۱۷۷]

نفوذ بهائیان در ارکان
دولت، خصوصاً حضور عبدالکریم ایادى مرد قدرتمند بهائیان در دربار شاه موجب امید
بهائیان شد. آنان رسماً اعلام مى&#۸۲۰۲;کردند بهائیان مأموریت دارند که از هر فرصتى
استفاده کرده و مسلک بهائى را در دربار شاهنشاهى به خصوص خاندان جلیل سلطنت اشاعه
دهند.

بدین&#۸۲۰۲;صورت در دوران
محمدرضا پهلوى بهائیت روند رو به رشدى بسیار زیادى یافته و شخص شاه از گسترش نفوذ
آنان به عنوان عناصر مطمئن و بى&#۸۲۰۲;خطر براى سلطنتش حمایتى ویژه مى&#۸۲۰۲;نماید؛ او صراحتاً
مى&#۸۲۰۲;گفت: «افراد بهائى در مشاغل مهم و حساس مفیدند چون علیه من توطئه نمى&#۸۲۰۲;کنند»[۱۷۸].
در واقع او توانست با تکیه بر آنان در مقابل فرهنگ غالب شیعه مردم ایران و اقتدار
روحانیت ایستاده و با استفاده از فرهنگ غیرشیعى و غرب باور بهائیان، در راستاى
استحاله فرهنگ مذهبى - ملى و جلب حمایت بیگانگان استفاده کند.

در مقابل، بهائیت نیز
در تمام دوران سلطنت پهلوى و در مقاطع حساس، به رغم ادعاى غیرسیاسى بودن هماهنگ با
سیاست&#۸۲۰۲;هاى مورد نظر رژیم و در جهت تثبیت موقعیت آن تلاش کرد. تأیید انقلاب سفید
شاه، همکارى با ساواک، جلب حمایت دولت&#۸۲۰۲;هاى بزرگ از شاه و سلطنت او به وسیله
اسرائیل، و عضویت در حزب رستاخیز، قسمتى از مواضع سیاسى فرقه مزبور در هماهنگى با
سیاست&#۸۲۰۲;هاى ضد مذهبى و ضد ملى شاه بود.[۱۷۹]

اسلام زدایى :

فعالیت بهائیان به
خصوص در ارتباط با اسلام&#۸۲۰۲;زدایى نیز سازگارى زیادى با روحیه محمدرضا پهلوى و تفکر
غرب&#۸۲۰۲;گرایى وى داشت؛ بى&#۸۲۰۲;اعتقادى دربار به اسلام موجب تلاش آنها جهت ترویج سایر مذاهب
و نحله&#۸۲۰۲;ها شده بود. از این جهت شاه «بدش نمى&#۸۲۰۲;آمد بهائى&#۸۲۰۲;گرى در ایران رشد کند و
نیرویى در برابر اسلام تبدیل گردد».[۱۸۰]

یکى از مبلغان بهائیت
نیز درباره تأثیر متقابل بهائیت بر شاه و خاندان پهلوى اعتراف مى&#۸۲۰۲;کند: «کارهایى که
اکنون به دست اعلى حضرت شاهنشاه صورت مى&#۸۲۰۲;گیرد، هیچ کدامشان روى اصول دین اسلام نیست
زیرا شاه به تمام دستورهاى بهائى آشنایى دارد و حتى ایشان با اشرف پهلوى در دوران
کودکى در مدرسه بهائیان... درس خوانده&#۸۲۰۲;اند».[۱۸۱]

رژیم پهلوى حتى براى
مسافرت سران محافل متعدد بهائیان ایران از نقاط مختلف ایران به لندن و شرکت در
انتخابات جهانى «بیت&#۸۲۰۲;العدل» نیز تسهیلات ویژه&#۸۲۰۲;اى قائل شد و به هر بهائى که عازم این
سفر مى&#۸۲۰۲;گردید، مبلغ پانصد دلار ارز با تخفیف قابل توجهى در بهاى بلیط رفت و برگشت
هواپیما در نظر گرفته و پرداخت مى&#۸۲۰۲;کرد.

در چنین فضا و شرایطى
بهائیان توانستند ضمن افزایش بى&#۸۲۰۲;سابقه قدرت سیاسى و اقتصادى خویش زمینه&#۸۲۰۲;هاى لازم را
براى ترویج عقاید گمراه&#۸۲۰۲;کننده و خرافى فرقه بهائیت و تعقیب منافع قدرت&#۸۲۰۲;هاى استعمارى
فراهم نموده و تنها کشور شیعى جهان را به مهمترین پایگاه خویش مبدل سازند.[۱۸۲]

 


مردم و بهائیت

پرسش ۸ . در دوران
پهلوى روحانیون و مردم چه اقداماتى را در مقابله با توطئه&#۸۲۰۲;هاى بهائیان انجام دادند؟

گسترش سریع بهائیت در
دوره پهلوى دوم با استفاده از امکانات عمومى کشور و تلاش بى&#۸۲۰۲;وقفه آنان در جهت ضربه
زدن به سنت&#۸۲۰۲;هاى دینى و اجتماعى و منافع ملت ایران، واکنش جدى مردم و طبقات مختلف
جامعه را به دنبال داشت. روحانیت و مرجعیت شیعه در طول تاریخ به مسائل و حوادث،
اشخاص، فرقه&#۸۲۰۲;ها، احزاب، ملل و نحل مختلف با نگاهى دینى و موضعى از جایگاه مذهب
نگریسته&#۸۲۰۲;اند. نگاه مرجعیت شیعه بعد از شهریور ۱۳۲۰ به بهائیت نیز نگاهى دین مدارانه
بود؛ چون بهائیان را گروهى بدعت&#۸۲۰۲;گذار و دین&#۸۲۰۲;ساز مى&#۸۲۰۲;دانستند که مکتب آنها بر هیچ
بنیاد دینى و کتاب آسمانى بنیان نیافته بود، با آن مخالفت مى&#۸۲۰۲;کردند. افزون بر آن،
به دلیل وابستگى بهائیان به استعمار خارجى و استبداد داخلى و سوء استفاده بهائیان
از این موقعیت، حساسیت عالمان شیعى مضاعف گردید.

دهه ۱۳۲۰ با پایان قرن
اول بهائیت مطابق بود. طبق اسناد موجود در کتاب&#۸۲۰۲;هاى بهائیان، پیش&#۸۲۰۲;بینى شده بود که
با پایان قرن اول بهائیان، پیروزى آن آغاز خواهد شد و بسیارى از کشورها به بهائیت
خواهند گروید.

 در یکى از دستورات
شوقى افندى، رهبر بهائیان آمده بود: «... قبل از انقضاى قرن اول تکثیر مراکز و
محافل در مدن و قراى در هر یک از ایالات، مهد امراللّه&#۸۲۰۲; است. مساعى فورى و مستمر،
منظم و دلیرانه ضرورى. ملاعلى براى تضمین فتح و ظفر مهیا. احیاء فتوحات باهره را به
کمال اشتیاق منتظرم...»[۱۸۳].
به دنبال این دستور از رهبرى بهائیان در عکاى اسرائیل، محفل بهائیان در ایران در
بخشنامه&#۸۲۰۲;اى به تاریخ چهاردهم تیر ۱۳۲۲ مطابق با سیزدهم شهرالرحمه سال صدم بهائیان
به بهائیان اعلام کرد که: «... براى وصول به سرمنزل مقصود باید در این چند ماه
محدود که از آخرین سال قرن اول دوره بهائى باقى مانده، به همتى بى&#۸۲۰۲;نظیر و فعالیتى
بى&#۸۲۰۲;مثیل مراحل باقیه را بپیمایند و در این سبیل بى&#۸۲۰۲;نهایت جدیت و مداومت نمایند تا
دستور مطاع مقدس به نحو اکمل و اتم اجرا و تنفیذ گردد...».[۱۸۴]
به این خاطر بهائیان با توجه به نفوذ سیاسى، اقتصادى و حمایت&#۸۲۰۲;هایى که از طرف شاه و
بیگانگان مى&#۸۲۰۲;شدند، فعالیت&#۸۲۰۲;هایشان را تشدید کردند. و محافل ملّى بهائیان ایران
برنامه&#۸۲۰۲;هاى خود را براى گسترش بهائیت به مرحله اجرا گذارده و تبلیغات خود را به
سرحد امکان رساندند.

مبلغین بهائى، آزادانه
در شهرها و روستاها تردد و علناً مردم مسلمان را به کیش بهائیت دعوت مى&#۸۲۰۲;کردند. آنان
از زنان زیبا براى تبلیغ استفاده مى&#۸۲۰۲;کردند تا بتوانند جوانان را بیشتر جذب کنند.

اقدامات دکتر برجیس
بهائى[۱۸۵]
در کاشان در بى&#۸۲۰۲;احترامى به قرآن و هتک  ناموس مردم و تبلیغ بهائى&#۸۲۰۲;گرى در آن سال&#۸۲۰۲;ها
داستانى افسانه شده بود. بهائى&#۸۲۰۲;ها در سرتاسر کشور، با تأسیس محفل&#۸۲۰۲;هایى عده&#۸۲۰۲;اى از
مردم ساده لوح را دور خود جمع کرده، به اصطلاح آنها را بهائى کرده بودند در تهران
نیز، مرکزى بزرگ به نام «حظیره&#۸۲۰۲;القدس» داشتند که گنبد و تالارى بزرگ داشت. در چنین
شرایطى روحانیت و مذهبیون کشور به شیوه&#۸۲۰۲;هاى مختلف براى مقابله با بهائیت وارد میدان
شدند و در هر فرصتى که یافتند، علیه بهائیان از خود عکس&#۸۲۰۲;العمل نشان مى&#۸۲۰۲;دادند.[۱۸۶]

آیه&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; بروجردى :

رفتار گستاخانه
بهائیان، نفوذ و گسترش آنها بین سازمان&#۸۲۰۲;هاى دولتى، شدت تبلیغات و فعالیت ایشان
اعتراض شدید آیه&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; العظمى بروجردى و سایر بزرگان مذهبى را برانگیخت.[۱۸۷]

دکتر مهدى حائرى یزدى
علت مقابله شدید آیه&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; بروجردى با بهائیان را چنین ذکر مى&#۸۲۰۲;کند: «در مسئله
بهائى&#۸۲۰۲;ها تا آنجایى که ایشان تشخیص مى&#۸۲۰۲;داد، که بهائى&#۸۲۰۲;ها یک گروه ناراحت&#۸۲۰۲;کننده و
اخلالگر در ایران هستند. مسئله صرف اختلاف مذهبى نبود. این طورى هم که معروف بود تا
یک اندازه&#۸۲۰۲;اى هم درست بود که این گروه یک نوع سر و سرى با منابع خارجى دارند و
بیشتر مجرى منافع خارجى هستند تا منافع ملّى. در این طریق مرحوم آقاى بروجردى به
هیچ وجه تردیدى از خودش نشان نمى&#۸۲۰۲;داد که [از] آن&#۸۲۰۲;چه گروه بهائى&#۸۲۰۲;ها از دستش برمى&#۸۲۰۲;آید
[جلوگیرى کند] از اذیت&#۸۲۰۲;ها و کارهاى موذیانه&#۸۲۰۲;اى که بهائى&#۸۲۰۲;ها دارند و درباره
مسلمان&#۸۲۰۲;ها دریغ نمى&#۸۲۰۲;کنند. یعنى به&#۸۲۰۲;طور مخفیانه افراد خودشان را وارد مقامات ادارى
مى&#۸۲۰۲;کنند و مقامات را اشغال مى&#۸۲۰۲;کنند. بعد هم مسلمان&#۸۲۰۲;ها را ناراحت مى&#۸۲۰۲;کنند، مى&#۸۲۰۲;زنند،
از بین مى&#۸۲۰۲;برند. از این کارها خیلى زیاد مى&#۸۲۰۲;کردند. حالا بگذرید از این که الان صورت
حق به جانبى به خودشان مى&#۸۲۰۲;گیرند. کارى ندارم به وضع فعلى، ولى آن زمان این شکل بود.
واقعاً هر کجا که دستشان مى&#۸۲۰۲;رسید، به هر وسیله بود، هر مقامى بود اشغال مى&#۸۲۰۲;کردند و
سعى مى&#۸۲۰۲;کردند دیگران را از بین ببرند یا وارد مجمع خودشان بکنند و کارهایى که آن&#۸۲۰۲;ها
مى&#۸۲۰۲;خواهند انجام بدهند... ولى ایشان [آیه&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; بروجردى] از این جریان و از این
ماجرا آگاه بود و به هر وسیله&#۸۲۰۲;اى بود جلوگیرى مى&#۸۲۰۲;کرد...».[۱۸۸]

از اوائل دهه ۱۳۳۰ به
خصوص در دوره نخست وزیرى حسین علاء، دست بهائیان در امور کشور بازتر شد و پس از
کودتاى ۲۸مرداد، گستاخى آنان بیشتر گردید. به همین مناسبت شکایات زیادى در این مورد
به آیه&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; بروجردى رسید. ایشان هم آقاى فلسفى (خطیب معروف) را مأمور مقابله با
تبلیغات بهائیت نموده و به وى اجازه دادند تا بر علیه بهائیت بر منابر و حتى در
سخنرانى&#۸۲۰۲;هایى که از رادیو پخش مى&#۸۲۰۲;شد سخن بگویند.[۱۸۹]

به این ترتیب سلسله
سخنرانى&#۸۲۰۲;هایى توسط آقاى فلسفى و دیگر وعاظ علیه بهائیت انجام گرفت که منجر به آگاهى
اقشار مختلف مردم نسبت به توطئه&#۸۲۰۲;هاى بهائیت و نقش منافقانه و خیانت آمیز حکومت
پهلوى در تعامل با این فرقه استعمارى گردید[۱۹۰]
و حظیره&#۸۲۰۲;القدس - مرکز بهائیان تهران - مورد هجوم مردم قرار گرفت. در این حرکت
بسیارى از مکان&#۸۲۰۲;هاى مذهبى بهائیان نیز تخریب شد. بسیارى از مسلمانانى که با تحریک
یا کمک&#۸۲۰۲;هاى مالى تظاهر به بهائى بودن کردند اعلام توبه نمودند، بهائیان نیز دست از
جسارت آشکار برداشتند و به حالتى نیمه مخفى فرو رفتند و از تبلیغات آنان نیز کاسته
شد در اثر این حرکت تعدادى از بهائى&#۸۲۰۲;ها از ایران رفتند. حکومت پهلوى براى حفظ
موقعیت خویش ناگزیر به محدودکردن فعالیت&#۸۲۰۲;هاى علنى بهائیان شد. به دستور شاه پزشک
مخصوص بهائى او، سرلشکر عبدالکریم ایادى، مدت کوتاهى ایران را ترک کرد و در ایتالیا
اقامت گزید و مقامات نظامى به ناچار در تخریب و تصرف حظیره&#۸۲۰۲;القدس، یارى رساندند.[۱۹۱]
بدین ترتیب بهائیان که امیدوار بودند در ابتداى سده اول به پیروزى برسند، با شکستى
مواجه شدند که دیگر نتوانستند مانند سابق ابراز وجود کنند.[۱۹۲]

 


انجمن حجتیه

پرسش ۹ . در مورد
انجمن حجتیه و فعالیت&#۸۲۰۲;هاى آن در مقابل بهائیت توضیح دهید؟ علت برخى انتقادات بر
عملکرد آن چیست؟

الف. پیدایش و عملکرد

از اواسط دهه ۱۳۳۰، یک
تشکل مذهبى ویژه با هدف مبارزه با بهائیت در تهران و سپس سایر شهرها پدید آمد. این
تشکل که «انجمن خیریه حجتیه مهدویه» نامیده مى&#۸۲۰۲;شد در سال ۱۳۳۲ به تلاش حاج شیخ
محمود تولائى مشهور به حلبى فعالیت خود را آغاز کرد.

به دلیل پیچیدگى رفتار
و شیوه عملکرد جریان بهائیت، انجمن نیز براى مقابله مؤثر با این فرقه، تدابیر خاصى
را در نظر گرفته بود و با ساماندهى تشکیلاتى منظم و کادرسازى نیرو، همه توان خود را
براى خنثى سازى تبلیغات بهائیت به کار مى&#۸۲۰۲;بست.آن چیزى که بیش از همه در این
ساماندهى اهمیت داشت، فکر تشکیلاتى شیخ محمود حلبى بود. در این راستا وى از
شیوه&#۸۲۰۲;هاى گوناگونى بهره مى&#۸۲۰۲;گرفت؛ تشکیل کلاس&#۸۲۰۲;هاى آموزشى و تدریس مباحث اعتقادى،
انتشار کتب، راه&#۸۲۰۲;اندازى جلسات بحث و گفت&#۸۲۰۲;وگو و مناظره، برپایى کنفرانس&#۸۲۰۲;هایى درباره
معارف اسلامى، عقاید شیعى و بطلان معتقدات بهائیت از جمله اقدامات او بود. انجمن
حجتیه به موازات فعالیت در تهران، دایره عملکرد خود را در سایر شهرستان&#۸۲۰۲;هایى که محل
تجمع بهائیان بود - و آنان بنا به دلایل مختلف، فرصت تکاپوى اقتصادى و اعتقادى
بهترى پیدا کرده بودند - وسعت بخشید.

انجمن در زمینه
کادرسازى و تربیت نیروهاى لازم براى مبارزه، به جذب نیرو از میان جوانان مستعد و
باهوش مى&#۸۲۰۲;پرداخت و اغلب از طریق هواداران خود در مدارس، دانش&#۸۲۰۲;آموزان درسخوان را
شناسایى کرده و با برقرارى ارتباط، زمینه جذب و آموزش آنان را در انجمن فراهم
مى&#۸۲۰۲;آورد؛ در ابتداى امر، به تازه واردین تاریخچه بهائیت را آموزش مى&#۸۲۰۲;دادند. در این
مرحله نوآموز با چگونگى شکل&#۸۲۰۲;گیرى فرقه باب و بهاء آشنا مى&#۸۲۰۲;شد.

در مرحله دوم، مربیان
با شیوه&#۸۲۰۲;هاى گوناگون به شبهات بى&#۸۲۰۲;اساس و غیرمنطقى بهائیان در مورد حضرت مهدى(عج)
پاسخ مى&#۸۲۰۲;دادند.

در مرحله سوم، استادان
انجمن با ارایه دلایل و استدلالات فراوان، به ابطال نظریات بهائیان، در مورد خاتمیت
مى&#۸۲۰۲;پرداختند. بالاترین رتبه در آموزش، مرحله&#۸۲۰۲;اى بود که در آن نقد کتاب «ایقان» -
کتاب مهم بهائیان نوشته حسینعلى بهاء - صورت مى&#۸۲۰۲;گرفت که به طور معمول زیر نظر شیخ
محمود حلبى بود و نقد ایشان بر کتاب ایقان در حدود هزار صفحه نگارش یافته بود.
انجمن علاوه بر آموزش، کمیته&#۸۲۰۲;هاى اصلى دیگرى نیز از قبیل تحقیق و پژوهش، ارتباط با
خارج و ارشاد داشت.[۱۹۳]

ب. نقد عملکردها

از دیدگاه برخى
محققین، «بدون تردید انجمن، سهم بزرگى در آموزش&#۸۲۰۲;هاى دینى براى نسل جدید داشته و...
جوانان با شرکت در جلسات تدریس و آموزش، طورى آماده مى&#۸۲۰۲;شدند که در برابر اندیشه&#۸۲۰۲;هاى
الحادى دیگر از جمله مارکسیسم نیز مى&#۸۲۰۲;توانستند بایستند».[۱۹۴]
اما در عین حال بسیارى از مذهبیون خصوصاً جریان&#۸۲۰۲;هاى اسلامى مبارز، انتقادات اساسى
به عملکرد انجمن داشتند زیرا؛ «اولاً، ریشه نشر بهائیت خود رژیم پهلوى است و
ثانیاً، این که مبارزه با بهائیت، نوعى انحراف از مسیر مبارزه بر ضد رژیم پهلوى و
جایگزینى معلول&#۸۲۰۲;ها به جاى علت&#۸۲۰۲;هاست».[۱۹۵]

اختلاف مبارزان مذهبى
و انجمن حجتیه در این بود که مبارزان دیدگاهى وسیع و عمیق به جریان بهائیت و شیوه
برخورد با آن داشتند؛ آن&#۸۲۰۲;ها معتقد بودند که بهائیت زیر مجموعه&#۸۲۰۲;ایى از حکومت وقت است
و اگر حکومت نابود شود، بهائیت هم خود به خود از بین خواهد رفت. اما انجمن تنها
تکلیف را در مبارزه با بهائیت منحصر مى&#۸۲۰۲;کرد و حتى این پندار غلط را ترویج مى&#۸۲۰۲;کرد که
علما و مسلمان&#۸۲۰۲;ها باید براى رویارویى با خطر بهائیت نه تنها با رژیم شاه همدست و
همراه گردند، بلکه باید به ابرقدرت غرب نیز دست همکارى دراز کرده و از پیشرفت
سرطانى بهائیت جلوگیرى کنند![۱۹۶]
و حال آنکه علت تقویت و رشد بهائیت، شاه و رژیم اسرائیل و آمریکا بود و به صورت
طبیعى اگر شاه از بین مى&#۸۲۰۲;رفت، بهائیت و بسیارى از مفاسد هم از بین مى&#۸۲۰۲;رفت.

از دیدگاه منتقدین،
چگونه است که وزراى بهائى شاه هیچگاه مورد نقد و برخورد و مبارزه انجمن قرار نگرفت؟
در زمانى بیش از نیمى از وزراى کابینه پهلوى، بهائى بودند آنگاه انجمن حجتیه جهت
مبارزه با بهائیت از همین رژیم اجازه مى&#۸۲۰۲;گیرد.[۱۹۷]
سازش براى چه؟ با کى؟ و تا کجا؟ اگر بهائیت ریشه&#۸۲۰۲;اش اسرائیل، آمریکا و انگلیس بود،
چگونه است که انجمن هیچ گاه با علت بهائیت یعنى آمریکا و اسرائیل مبارزه ننموده
است.[۱۹۸]

حجه&#۸۲۰۲;الاسلام هاشمى
رفسنجانى درباره مواضع و عملکرد انجمن مى&#۸۲۰۲;گوید: «گروهى سال&#۸۲۰۲;ها پیش به فکر افتادند
که مبارزه با بهائى&#۸۲۰۲;ها بکنند و انجمن را تشکیل دادند و کارشان این بود که بهائى&#۸۲۰۲;ها
را شناسایى مى&#۸۲۰۲;کردند و در جلسات&#۸۲۰۲;شان مى&#۸۲۰۲;رفتند و این&#۸۲۰۲;ها را محکوم مى&#۸۲۰۲;کردند و جلوى
جذب شدن مسلمان&#۸۲۰۲;ها را به آن&#۸۲۰۲;ها مى&#۸۲۰۲;گرفتند، به&#۸۲۰۲;طور کلى با بهائیت مبارزه مى&#۸۲۰۲;کردند.
رژیم از این&#۸۲۰۲;گونه کارها خوشش مى&#۸۲۰۲;آمد چون این کارها خیلى به رژیم برخورد نمى&#۸۲۰۲;کرد و
یک مقدار از نیروها را مشغول مى&#۸۲۰۲;کرد.... در سراسر کشور هم شبکه این&#۸۲۰۲;ها باز شده بود،
مزاحمتى هم نداشتند اما چون مبارزه را قبول نداشتند و یک سرى از نیروهاى مبارز را
جذب مى&#۸۲۰۲;کردند ما با این&#۸۲۰۲;ها مخالف بودیم... مسئله مهم ما پیش از پیروزى این بود که
چرا این&#۸۲۰۲;ها به مسئله جنایات رژیم بى&#۸۲۰۲;تفاوتند؟ ما مى&#۸۲۰۲;گفتیم خوب این&#۸۲۰۲;که رژیم به شما
اجازه مى&#۸۲۰۲;دهد مبارزه کنید (با بهائیت) این سرگرمى است و الا خود رژیم، بهائى&#۸۲۰۲;ها را
دارد تقویت مى&#۸۲۰۲;کند. آن موقع وزیر جنگ بهائى بود، پزشک مخصوص شاه بهائى بود، پست&#۸۲۰۲;هاى
حساس را به بهائى&#۸۲۰۲;ها مى&#۸۲۰۲;دادند. وزراى دیگر هم بهائى بودند. وزیر آب و برق و... این
بود که وضع بدى پیش آمده بود. مبارزه را قبول نداشتند و... نوعى بازى بچه&#۸۲۰۲;گانه
مى&#۸۲۰۲;دانستند».[۱۹۹]

شهید رجایى نیز در این
باره مى&#۸۲۰۲;گوید: «آن موقعى که برادران و خواهران&#۸۲۰۲;مان زیر شکنجه فریاد مى&#۸۲۰۲;کشیدند اینها
مى&#۸۲۰۲;رفتند ثابت کنند که بهائیت بر حق است، یا باطل است. و دقیقا در مقابل با مبارزه
قرار گرفته بودند...».[۲۰۰]

غفلت از مبارزه اصلى :

یکى از نکات بسیار با
اهمیت در نقد عملکرد انجمن حجتیه، مسئله غفلت از مبارزه اصلى و پرداختن به مسائل
فرعى و حاشیه&#۸۲۰۲;اى بود. مبارزه&#۸۲۰۲;هایى بى&#۸۲۰۲;ثمر و یا کم&#۸۲۰۲;ثمر که نه به شاه و ایادى او
لطمه&#۸۲۰۲;اى جدى وارد مى&#۸۲۰۲;ساخت و نه براى آنان دردسر جدى فراهم مى&#۸۲۰۲;ساخت. مبارزه با
بهائیت در پیش از انقلاب و نیز مبارزه با برخى مظاهر بسیار ناچیز و فرعى تمدن غربى
که شاه مروج آنها بود، همگى نحوه مبارزاتى بود که همگان را از توجه به طاغوت اصلى و
بیمارى اصلى جامعه ایران دور مى&#۸۲۰۲;داشت. به عنوان نمونه مبارزه با «پپسى کولا» یکى از
این قبیل فعالیت&#۸۲۰۲;هاى انجمن حجتیه بود؛ پپسى مذموم و تحریم شده بود و برخى علماى وقت
آشامیدن آن را حرام اعلام کرده بودند[۲۰۱]
و انجمن نیز اعضاى خود را بسیج کرده بود تا مغازه داران را با روش تشویق و تهدید،
از فروش این نوشابه منع کنند؛ زیرا صاحب و امتیازدار کارخانه پپسى کولا «ثابت
پاسال» بهائى بود. لکن آنها ثابت پاسال و دیگر سرکردگان و زمامداران بهائیت و
پشتوانه اصلى آن یعنى شاه را رهاکرده و این چنین به مسائل جزئى مى&#۸۲۰۲;پرداختند.[۲۰۲]

شهید هاشمى&#۸۲۰۲;نژاد در
مقام نقد شیوه انجمن حجتیه مى&#۸۲۰۲;گوید: «این جور نبود که رژیم بگوید بروید با بهائیت
مطلقاً مبارزه کنید. اگراین آقایان هم ادعا مى&#۸۲۰۲;کنند با بهائیت مبارزه مى&#۸۲۰۲;کردیم کم
لطفى مى&#۸۲۰۲;کنند. بهائیت سه بُعد داشت: بعد اقتصادى، بعد سیاسى، بعد فکرى، که
انجمنى&#۸۲۰۲;ها در بعد سیاسى و اقتصادى یک قدم هم اجازه مبارزه نداشتند؛ زیرا رژیم قرص و
محکم جلوى آن&#۸۲۰۲;ها را مى&#۸۲۰۲;گرفت و این&#۸۲۰۲;ها مى&#۸۲۰۲;توانستند راجع به پپسى کولا صحبت کنند که
مال ثابت پاسال بود؟ این مى&#۸۲۰۲;توانستند راجع به شرکت&#۸۲۰۲;هایى که از نظر اقتصادى در
اختیار بهائیت بود حرف بزنند؟ ابداً؛ این جا رژیم چراغ قرمز داده بود و آقایان هم
براساس دیدشان - گوییم خیانت - با رژیم درگیرى پیدا نمى&#۸۲۰۲;کردند. دیدشان این بود که
باید آهسته رفت تا گربه شاخ نزند! بنابراین در بعد اقتصادى مبارزه&#۸۲۰۲;اى با بهائیت
نداشتند و نمى&#۸۲۰۲;توانستند هم داشته باشند، در بعد سیاسى هم به همین ترتیب. پس کجا
مبارزه مى&#۸۲۰۲;کردند و رژیم اجازه مى&#۸۲۰۲;داد به آنها؟ فقط در بعد فکرى».[۲۰۳]
و حتى قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ که هزاران مسلمان مبارز توسط رژیم ستم شاهى به شهادت
رسیدند، انجمن همراه با اعتراضات شدید، حضرت امام (ره) را مورد قرار مواخذه قرار
داده و با هماهنگى با رژیم پهلوى، حرکت اسلامى را محکوم نماید.[۲۰۴]

شاه و انجمن حجتیه :

اتفاقاً شاه و عوامل
او نیز نه تنها از این نوع مبارزه بیمى و حراسى به دل راه نمى&#۸۲۰۲;دادند، بلکه بر اساس
تحلیل&#۸۲۰۲;هاى دقیق اجتماعى و روانى، آنان نیز مى&#۸۲۰۲;دانستند که این&#۸۲۰۲;گونه مبارزات فرعى و
حاشیه اى، در واقع سوپاپ اطمینانى براى حرکات آنان محسوب مى&#۸۲۰۲;شود. سران رژیم ستمشاهى
به خوبى مى&#۸۲۰۲;دانستند که مبارزات خنثى به خوبى انرژى و شور انقلابى جوانان مذهبى را
به تحلیل خواهد برد و جوانان مذهبى با این نوع فعالیت&#۸۲۰۲;ها، هم به لحاظ روحى اغنا
خواهد شد و هم به لحاظ سیاسى و اجتماعى فرصت و مجال توجه به غده اصلى مشکلات را
نخواهد داشت. و حتى در صورت توجه به رژیم که ام الفساد و ریشه تمامى نابسامانى&#۸۲۰۲;هاى
اجتماعى و مذهبى محسوب مى&#۸۲۰۲;شد، دیگر احساس تکلیفى در برخورد با رژیم نخواهد کرد و
تعهدات خود را در قبال مذهب و جامعه انجام شده مى&#۸۲۰۲;یابد. بنابراین برخورد رژیم
ستمشاهى با انجمن حجتیه یک برخورد ملایمت آمیز و دوگانه بود؛ هم به انجمن میدان
مى&#۸۲۰۲;داد، چون فعالیت&#۸۲۰۲;هاى انجمن را در راستاى منافع خود مى&#۸۲۰۲;دید و هم براى آن محدودیت
قائل مى&#۸۲۰۲;شد. آن هم از این جهت که مبادا همین مبارزات خنثى روزى به مبارزات جدى علیه
اصل رژیم منجر شود. لذاست که مى&#۸۲۰۲;بینیم ساواک کاملاً بر فعالیت&#۸۲۰۲;هاى انجمن اشراف
داشت؛ از بسیارى از آنان جلوگیرى بعمل نمى&#۸۲۰۲;آورد و سعى مى&#۸۲۰۲;کرد با فشارهاى معین و
محدود از گسترش کادر فعالیت&#۸۲۰۲;هاى انجمن جلوگیرى به عمل آورد تا هواداران این مجموعه
هرگز از مبارزات خنثى و حاشیه&#۸۲۰۲;اى پایشان را فراتر نگذارند.[۲۰۵]
و از طرف دیگر، شاه به انجمن حجتیه اجازه فعالیت مى&#۸۲۰۲;داد تا هر وقت خواست بتواند به
وسیله آنان بهائى&#۸۲۰۲;ها را سرکوب کند تا خطرى براى رژیمش نباشند.[۲۰۶]

 


مواضع حضرت امام (ره)

پرسش ۱۰ . نحوه برخورد
حضرت امام (ره) با بهائیت چگونه بود؟ و چه پیامدهایى داشت؟

بعد از فوت آیه&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲;
بروجردى به دلیل تضعیف پایگاه مرجعیت، دخالت مستقیم امریکا در ایران و تبدیل شدن
شاه به یک مهره دست نشانده اما به شدت مستبد، مناسبات رژیم شاه و بهائیان شکل دیگرى
به خود مى&#۸۲۰۲;گیرد. دولت پهلوى براى خارج کردن کامل مذهب از امور اجتماعى، حرکت ضد
دینى&#۸۲۰۲;اش را شدت بخشید؛ «لایحه انجمن&#۸۲۰۲;هاى ایالتى و ولایتى»، «کنفرانس آزاد زنان و
آزاد مردان» «انقلاب سفید شاه و ملت»، «لوایح شش&#۸۲۰۲;گانه» و در نهایت «قانون حمایت
خانواده» از برنامه&#۸۲۰۲;هایى بود که توسط امریکا و عمال وابسته&#۸۲۰۲;اش براى ریشه&#۸۲۰۲;کن ساختن
اساس اسلام و استقلال ایران مطرح و توسط شاه به اجرا گذشته شد.[۲۰۷]

اعلام خطر بهائیت :

حضرت امام خمینى (ره)
در چنین شرایطى به صورت بسیار فعال وارد صحنه سیاست کشور شدند؛ ایشان از آغاز دهه
۱۳۴۰ با اعتراض علیه لایحه انجمن&#۸۲۰۲;هاى ولایتى و ایالتى فعالانه در صحنه حضور یافتند.
لایحه مذکور با حذف سوگند به قرآن مجید و حذف شرط اسلامیت براى انتخاب شوندگان،
حساسیت علماء را برانگیخت. آنان به این نتیجه رسیدند که این لایحه براى زمینه&#۸۲۰۲;سازى
حضور رسمى بهائیان در مناصب مهم دولتى است - تحلیلى که بعدها با نخست وزیرى هویدا
به اثبات رسید - چنانکه امام خمینى احتمال دخالت جاسوسان صهیونیست یعنى بهائیان را
در طرح این لایحه بعید ندانسته، فرمودند: «شاید به دست جاسوسان یهود و صهیونیست&#۸۲۰۲;ها
تهیه شده براى نابودى استقلال و به هم زدن اقتصاد و مملکت».[۲۰۸]

ایشان خطر بهائیان را
براى اسلام و کشور جدى دانسته و معتقد بودند؛ بهائیت با سازمان خود در ایران به
جاسوسى براى اسرائیل یعنى بزرگترین دشمن مسلمانان در منطقه مشغول بوده و در اساس
براى شکستن مذهب شیعه و روحانیت به وجود آمده بود. از این رو در مواقع مختلف با
سخنرانى، نامه و دیدار با علماء، براى آگاهى دادن به مردم اقدام نمودند: «آقایان
باید توجه فرمایند که بسیارى از پست&#۸۲۰۲;هاى حسابى به دست این فرقه است که حقیقتاً عمال
اسرائیل هستند. خطر اسرائیل براى اسلام و ایران بسیار نزدیک است... لازم است علماى
اعلام و خطباى محترم، سایر طبقات را آگاه فرمایند که در موقعش بتوانیم جلوگیرى
کنیم. امروز روزى نیست که به سیره سلف صالح بتوان رفتار کرد؛ با سکوت و کناره&#۸۲۰۲;گیرى
همه چیز را از دست خواهیم داد»[۲۰۹]
و نسبت به خطر جدى تبلیغات گسترده این فرقه ضاله هشدار  مى&#۸۲۰۲;دهند: «مبلغین استعمارى
سرگرم کارند. در هر گوشه از بلاد اسلامى جوانان ما را با تبلیغات سوء دارند از ما
جدا مى&#۸۲۰۲;کنند، نه اینکه یهودى و نصرانى کنند بلکه آنها را فاسد و بى&#۸۲۰۲;دین و لاابالى
مى&#۸۲۰۲;سازند و همین براى استعمارگران کافى است در تهران ما، مراکز تبلیغات سوء کلیسایى
و صهیونیسم و بهائیت به وجود آمده که مردم را گمراه مى&#۸۲۰۲;کند و از احکام و تعالیم
اسلام دور مى&#۸۲۰۲;سازند»[۲۱۰].

و در سال ۱۳۴۱ خطر
نفوذ و گسترش این فرقه منحرف در ارکان رژیم پهلوى را یادآور شده و فرمودند:
«اینجانب حسب وظیفه شرعیه به ملت ایران و مسلمین جهان اعلام خطر مى&#۸۲۰۲;کنم، قرآن کریم
و اسلام در معرض خطر است استقلال مملکت و اقتصاد آن در معرض قبضه صهیونیست&#۸۲۰۲;هاست که
در ایران به [صورت] حزب بهائى ظاهر شدند و مدتى نخواهد گذشت که با این سکوت مرگبار
مسلمین، تمام اقتصاد این مملکت را با تأیید عمال خود قبضه مى&#۸۲۰۲;کنند و ملت مسلمان را
از هستى در تمام شئون ساقط مى&#۸۲۰۲;کنند. تلویزیون ایران پایگاه جاسوسى یهود است و
دولت&#۸۲۰۲;ها ناظر آن هستند و از آن تأیید مى&#۸۲۰۲;کنند. ملت مسلمان، تا رفع این خطرها نشود
سکوت نمى&#۸۲۰۲;کنند و اگر کسى سکوت کند در پیشگاه خداوند قاهر مسئول و در این عالم،
محکوم به زوال است»[۲۱۱].

امام و انجمن حجتیه :

حضرت امام(ره) به
عنوان رهبر نهضت اسلامى در دوران شاه به علت مشى غیرسیاسى انجمن حجتیه و تشویق
جوانان به شرکت در مبارزات بى&#۸۲۰۲;خطر با بهائیت به عوض مبارزه با شاه، این حرکت را
مورد تأیید قرار نمى&#۸۲۰۲;دادند.[۲۱۲]

به عنوان نمونه به
دنبال برخى توجیهات انجمن براى نفى مبارزه با حکومت طاغوتى، حضرت امام(ره) که در آن
زمان به نجف اشرف تبعید شده بود، در بهمن ۱۳۴۸ و در پى تدریس اصول ولایت فقیه،
انتساب این اتهام&#۸۲۰۲;هاى ناروا به مراجع شیعه را محکوم و خاطرنشان مى&#۸۲۰۲;نماید: «...
اسلام را به مردم معرفى کنید تا نسل جوان تصور نکند که آخوندها در گوشه نجف یا قم
دارند احکام حیض و نفاس مى&#۸۲۰۲;خوانند و کارى به سیاست ندارند و باید سیاست از دیانت
جدا باشد. این را که باید دیانت از سیاست جدا باشد و علماى اسلام در امور اجتماعى و
سیاسى دخالت نکنند، استعمارگران گفته و شایع کرده&#۸۲۰۲;اند...»

از نظر حضرت امام[۲۱۳]،
در زمان غیبت مسلمین مى&#۸۲۰۲;بایست در جهت تشکیل حکومت نائب امام عصر(عج) تلاش نمایند و
حکومت اسلامى را تشکیل دهند.[۲۱۴]
بر این اساس عزم خویش را براى مبارزه مستمر با رژیم پهلوى اعلام مى&#۸۲۰۲;دارند و با
تأکید بر این که علماى اسلام باید دین خود را به اسلام و پیامبر
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; اداء نمایند، مى&#۸۲۰۲;فرمایند: «اسلام به ما حق دارد. پیغمبر
اسلام حق دارد. باید در این زمان که زحمات جان فرساى آن سرور در معرض زوال است،
علماى اسلام و وابستگان به دیانت مقدسه دین خود را ادا نمایند. من مصمم هستم که از
پاى ننشینم تا دستگاه فاسد را به جاى خود بنشانم...»[۲۱۵]
که مبیّن اوج اختلاف مبانى فکرى و شیوه مبارزاتى حضرت امام(ره) با انجمن حجتیه
مى&#۸۲۰۲;باشد. از این رو پس از پیروزى انقلاب اسلامى انجمن تا مدت&#۸۲۰۲;ها دچار سردرگمى بود و
از هرگونه موضع&#۸۲۰۲;گیرى خوددارى مى&#۸۲۰۲;نمود و پس از مدتى با اصلاح اساسنامه&#۸۲۰۲;اش سعى در
همراهى انقلاب کرد. لیکن شواهد متعدد همچنان حکایت از باقى ماندن روحیه دیندارى
بى&#۸۲۰۲;خطر، عدم اعتقاد به تشکیل حکومت اسلامى، عملکرد مغایر با اهداف جمهورى اسلامى
و... داشت.[۲۱۶]

از این رو حضرت امام
خمینى (ره) در سخنرانى مورخ ۲۱/۴/۱۳۶۲ با اشاره غیرمستقیم انجمن را چنین مورد خطاب
قرار مى&#۸۲۰۲;دهند: «یک دسته دیگر هم، تزشان این است که بگذارید که معصیت زیاد بشود تا
حضرت صاحب بیاید، حضرت صاحب مگر براى چى مى&#۸۲۰۲;آید؟ حضرت صاحب مى&#۸۲۰۲;آید معصیت را بردارد.
ما معصیت کنیم که او بیاید؟ این اعوجاجات را بردارید، این دسته&#۸۲۰۲;بندى&#۸۲۰۲;ها را براى
خاطر خدا، اگر مسلمید و براى خاطر کشورتان اگر ملى هستید این دسته&#۸۲۰۲;بندى&#۸۲۰۲;ها را
بردارید. در این موجى که الان این ملت را به پیش مى&#۸۲۰۲;برد در این موج خودتان را وارد
کنید و بر خلاف این موج حرکت نکنید که دست و پایتان خواهد شکست».[۲۱۷]

در پى این سخنان حضرت
امام خمینى(ره) انجمن در بیانیه&#۸۲۰۲;اى در تاریخ ۱/۵/۶۲ که سراسر نشان از اختلافات فکرى
و اعتقادى آنها با خط امام داشت، تعطیلى خود را اعلام نمود.

انقلاب سرنوشت ساز :

در سال ۵۷ با تشدید
مخالفت&#۸۲۰۲;ها و اعتراضات مردمى، که امواج سهمگین آن سلطنت پهلوى را به لرزه درمى آورد،
خبر از وقوع انقلابى عظیم به رهبرى امام خمینى(ره) مى&#۸۲۰۲;داد. لذا رهبران تشکیلاتى این
فرقه احساس خطر کردند و با خروج از ایران به دامان سرکردگان غربى خود پناه بردند.

دکتر ایادى از کسانى
بود که قبل از شاه، ایران را ترک کرد[۲۱۸]
و به دنبال او کسانى که از عناصر مهم بهائیت در ایران محسوب مى&#۸۲۰۲;شدند، فرار را بر
قرار ترجیح دادند و آنان&#۸۲۰۲;که ماندند، با ترس و اضطراب به ادامه نقش جاسوسى خود ادامه
دادند.[۲۱۹]

با پیروزى انقلاب
اسلامى این فرقه به یکباره تمام پشتوانه سابق خود در کشور را از دست داد و تمام
آمال و آرزوهاى جامعه بهائیت نقش برآب شد. بدین&#۸۲۰۲;گونه مشى صحیح و اصولى حضرت
امام(ره) در انتخاب مبارزه فرهنگى و سیاسى بر علیه رژیم شاه و توطئه&#۸۲۰۲;هاى استعمار در
زمینه ترویج و گسترش بهائیت، باعث شد تا این فرقه ضاله که ۳۰ سال انجمن به اصطلاح
با آن مبارزه نمود، در یک حرکت ریشه&#۸۲۰۲;اى و بنیانى امام خمینى(ره) در هم پیچیده شده و
از بین برود. مبارزات حضرت امام(ره) علیه بهائیت تا پس از انقلاب اسلامى همچنان
ادامه داشت.
 
 
 

مطالب مرتبط :


جریان شناسی بهائیت - قسمت دوم



جریان شناسی بهائیت - قسمت سوم


 

 


 



پی نوشتها :
 



[۱]
. لازم
به ذکر است فرقه بابیت خود نیز انشعابى از فرقه شیخیه مى&#۸۲۰۲;باشد. شیخى&#۸۲۰۲;گرى،
نوعى انشعاب از تشیع است که در قرن دوازدهم هجرى پدید آمد. بنیان&#۸۲۰۲;گذار آن
شیخ احمد احسائى است و پس از مرگ وى پیروانش پیرامون سید کاظم رشتى گرد
آمدند.

جهت آگاهى
بیشتر ر.ک: فرق و مذاهب کلامى، على ربانى
گلپایگانى، قم: انتشارات مرکز جهانى علوم اسلامى، ۱۳۸۳، صص ۳۴۶-۳۳۶؛ شیخیه
بستر پیدایش بابیت و بهائیت، عزالدین رضانژاد، مجله انتظار، ش ۳.




[۲]
. در
بخش&#۸۲۰۲;هاى بعدى کتاب توضیحات جامعى پیرامون عوامل مؤثر بر شکل&#۸۲۰۲;گیرى این فرقه
و عقاید آن ارائه مى&#۸۲۰۲;شود. همچنین ر.ک: محمدجواد مشکور، فرهنگ فرق اسلامى،
مشهد: انتشارات آستان قدس رضوى، ۱۳۷۵، ص ۸۸ تا ۹۱.




[۳]
. آئین
بهائیت نام خود را از همین لقب گرفته است.




[۴]
.
شاهزاده امام&#۸۲۰۲;وردى میرزا، پسر فتحعلى شاه و رئیس گارد مخصوص سلطنتى، از
طرفداران نفوذ روس در ایران بود که رد پاى ارتباط با سفارت روسیه در
کارنامه او مشهود است.

ر.ک:
شرح حال رجال ایران، مهدى بامداد، تهران: زوار،
۱۳۵۷، ج ۶، ص ۵۲ و ۱۲۶-۱۲۷ و ج۱، ص ۱۶۲.




[۵]
.
تاریخ نبیل زرندى، محمد زرندى، بى&#۸۲۰۲;جا، بى&#۸۲۰۲;تا، ص ۸۵، ۸۸، ۹۱؛ حاجى میرزاجانى
کاشانى، مقدمه براون، ص لج. به نقل از: بهائیت، محمود صدرى، دانشنامه جهان
اسلام، تهران: بنیاد دایره&#۸۲۰۲;المعارف اسلامى، ۱۳۷۵، ج ۱ ص ۱۹-۱۶.



[۶]
.
دانشنامه جهان اسلام، همان، ج ۱ ص ۱۹-۱۶ و ج ۴، ص ۷۳۳.




[۷]
. شوقى
افندى، قرن بدیع، ترجمه: نصراللّه&#۸۲۰۲; مودت، تهران: مؤسسه ملى مطبوعات امرى،
ج۱، ص۳۱۵؛ به نقل از: بهائیت در ایران، دکتر سید سعید زاهد زاهدانى، تهران:
انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامى، ۱۳۸۰، صص ۱۴۶-۱۴۵.




[۸]
. بر
اساس برخى اسناد تاریخى، ترور امیرکبیر را «بابى»ها طراحى کرده بودند. ر.ک:
عبداللّه&#۸۲۰۲; شهبازى، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، شماره ۲۷، مورخه پاییز ۱۳۸۲،
ص ۳۸.




[۹]
. آثار
قلم اعلى، حسینعلى نورى، تهران: لجنه مطبوعات امرى، ۱۲۹ بدیع، ج ۱، ص ۷۶؛
شوقى افندى، قرن بدیع، ج ۲، ص ۴۹ به نقل از: دانشنامه جهان اسلام، پیشین.




[۱۰]
.
آشنایى با فرق و مذاهب اسلامى، رضا برنجکار، قم: طه، ۱۳۷۹.




[۱۱]
.
شوقى افندى، قرن بدیع، جلد دوم، ص ۱۲۲.




[۱۲]
.
«مَنْ یظْهرُه اللّه&#۸۲۰۲;» یعنى «کسى که خدا او را آشکار مى&#۸۲۰۲;کند»، عنوانى است
که باب، بعد از ادعاى شریعت جدید و تألیف کتاب بیان، براى «موعود بیان»
انتخاب کرد.




[۱۳]
.
ر.ک: مائده آسمانى، عبدالحمید اشراق خاورى، ۱۳۲۷، ج ۷، ص ۱۳۰؛ تاریخ قدیم و
جدید، محمد محیط طباطبایى، مجله گوهر، سال ۳، ش ۵، ص ۳۴۵.




[۱۴]
.
کتاب بیان فارسى، على&#۸۲۰۲;محمد شیرازى، باب ۱۳ از واحد سوم؛ همچنین موعد ظهور
من یظهره اللّه&#۸۲۰۲; در باب هفدهم از واحد دوم کتاب بیان فارسى، ۱۵۱۱ سال بعد
از ظهور بیان مى&#۸۲۰۲;باشد.




[۱۵]
. فرق
و مذاهب کلامى، على ربانى گلپایگانى، قم: انتشارات مرکز جهانى علوم اسلامى،
۱۳۸۳، ص ۳۴۳-۳۵۰.




[۱۶]
. جهت
مطالعه بیشتر ر.ک:

از بهائیت در
ایران، دکتر سیدسعید زاهدزاهدانى، تهران: مرکز اسنادانقلاب&#۸۲۰۲;اسلامى، ۱۳۸۰،
ص۱۹۶؛

از بابى&#۸۲۰۲;گرى
تا بهائى&#۸۲۰۲;گرى، عزالدین رضانژاد، فصلنامه انتظار موعود، ش ۱۰؛

نقد و بررسى
آئین بهائیت، عزالدین رضانژاد، فصلنامه انتظار موعود، ش ۱۱و ۱۲.




[۱۷]
.
تنبیه النائمین، عزیه خانم نورى، تهران: ازلیان، بى&#۸۲۰۲;تا.




[۱۸]
.
معابد بهائى تحت عنوان مشرق الاذکار نامیده مى&#۸۲۰۲;شود.




[۱۹]
.
مجموعه الواح، میرزا حسینعلى نورى بهاءاللّه&#۸۲۰۲;، قاهره: مطبعه سعادت؛ ۱۳۳۸ ق،
صص ۴۰۰-۴۰۳.




[۲۰]
.
بهائیت در ایران، پیشین، ص ۱۵۰.




[۲۱]
. وى
در سال ۱۸۴۴م متولد و در سال ۱۹۲۱م در گذشت.




[۲۲]
.
ر.ک: شوقى افندى، توقیعات مبارکه لوح قرن، ج ۱، ص ۱۰۳، به نقل از: بهائیت
در ایران پیشین، ص ۲۲۳.




[۲۳]
.
عباس افندى، تذکرة الوفاء، حیفا، انتشارات عباسیه، ۱۹۲۴، ص ۸۵۱.




[۲۴]
.
دانشنامه جهان اسلام، پیشین.




[۲۵]
. فرق
و مذاهب کلامى، پیشین، ص ۳۴۷.




[۲۶]
. جهت
آشنایى ر.ک: خاطرات صبحى درباره بهائى&#۸۲۰۲;گرى، فضل اللّه&#۸۲۰۲; مهتدى، تبریز: سروش
۱۳۴۴، صص ۱۶- ۱۰؛ و همچنین؛ کتاب «پیام پدر» صبحى.




[۲۷]
.
نظیر؛ عبدالحسین آیتى، میزا حسن نیکو که در بخش&#۸۲۰۲;هاى دیگر کتاب توضیح داده
مى&#۸۲۰۲;شود.




[۲۸]
.
بنابر تصریح عبدالبهاء در الواح و وصایا، پس از وى بیست و چهار تن از
فرزندان ذکورش&#۸۲۰۲;نسل بعد از نسل، با لقب ولى امراللّه&#۸۲۰۲; باید رهبرى بهائیان را
به عهده مى&#۸۲۰۲;گرفتند و هریک باید جانشین خود را تعیین مى&#۸۲۰۲;کرد «تا بعد از
صعودش اختلاف حاصل نگردد» ر.ک: عبدالبهاء، مفاوضات، ص ۴۵۴۶، لکن شوقى افندى
ربانى، نخستین فرد از این سلسله، عقیم بود و طبعاً بعد از وفاتش، در ۱۳۳۷
ش، دوران دیگرى از دو دستگى و انشعاب و سرگشتگى در میان بهائیان ظاهر شد.




[۲۹]
.
شوقى افندى، قرن بدیع، ترجمه: نصراللّه&#۸۲۰۲; مودت، تهران: مؤسسه ملى مطبوعات
امرى، صص ۴۱- ۴۲.




[۳۰]
.
اخبار امرى، سال ۱۰۷ بدیع، شماره ۸، ص ۲؛ همچنین ر.ک: مهدویت و فرقه&#۸۲۰۲;ها،
رضا برنجکار، فصلنامه موعود، ش ۲۲.




[۳۱]
.
اسماعیل رائین، انشعابات در بهائیت، تهران: مؤسسه رائین، ۱۳۵۷، صص ۲۳۳،
۲۲۹.




[۳۲]
.
ر.ک: تاریخ ادیان و مذاهب جهان، عبداللّه&#۸۲۰۲; مبلغى آبادانى، قم: سینا، ۱۳۷۳،
ج ۳، ص ۱۴۱۴.




[۳۳]
.
دانشنامه جهان اسلام، پیشین.




[۳۴]
.
على&#۸۲۰۲;اصغر شمیم، ایران در دوره سلطنت قاجار، تهران: انتشارات مدبر، ۱۳۷۵، ص
۲۷۲؛ على نصرى، نقدى بر اصول دوازده&#۸۲۰۲;گانه بهائیت، اصفهان: گویا، ۱۳۸۲، ص ۹.



[۳۵]
.
بهائیت در ایران، سعید زاهد زاهدانى گفت وگو، فصلنامه موعود، ش ۳۸.




[۳۶]
.
بهائیت چیست؟، کانون رهپویان وصال شیراز، ۱۳۸۳، چاپ دوم؛ بهائیت در ایران،
پیشین.




[۳۷]
.
ر.ک: بهائیت در ایران، پیشین، صص ۶۲-۶۶.




[۳۸]
.
سیدسعید زاهد زاهدانى، بهائیت در ایران، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامى،
۱۳۸۴، صص ۵۵-۷۷.




[۳۹]
.
جستارهایى از تاریخ بهائیگرى در ایران، عبداللّه&#۸۲۰۲; شهبازى، وبلاگ نویسنده.




[۴۰]
.
همان؛ ر.ک: اسماعیل رائین، انشعاب در بهائیت، تهران: مؤسسه تحقیقى رائین،
بى&#۸۲۰۲;تا، ص۳۵۴.




[۴۱]
.
بهائیت در ایران، فصلنامه موعود، شماره ۳۸.




[۴۲]
.
ر.ک: تاریخ جامع بهائیت، بهرام افراسیابى، انتشارات سخن، ۱۳۷۱.




[۴۳]
.
ایران در دوره سلطنت قاجار، همان.




[۴۴]
. على
نصرى، نقدى بر اصول دوازده&#۸۲۰۲;گانه بهائیت، اصفهان: گویا، ۱۳۸۲، ص ۹.




[۴۵]
. به
نقل از: بهائیت در ایران، پیشین، ص ۷۱.




[۴۶]
.
ر.ک: حامد الگار، نقش روحانیت پیشرو در جنبش مشروطیت، تهران: توس، ۱۳۵۹، ص
۹۵.




[۴۷]
.
مصطفى حسینى طباطبائى، ماجراى باب و بهاء، تهران: روزنه، ۱۳۷۹، ص ۴۵.




[۴۸]
.
بهائیت در ایران، پیشین، ص ۷۷.




[۴۹]
. سخن
اول، فصلنامه مطالعات تاریخى، ش ۱۷، ص ۸.




[۵۰]
.
ر.ک: شیعه در تاریخ ایران، رضا نیازمند، تهران: حکایت قلم نوین، ۱۳۸۳.




[۵۱]
.
محمدباقر نجفى، بهائیان، چاپ اول، تهران: کتابخانه طهورى، ۱۳۵۷، ص ۶۱۴.




[۵۲]
. این
فرقه یکى دیگر از نهضت&#۸۲۰۲;هاى مدعى مهدویت بود که توسط غلام احمد در منطقه
قادیان واقع در پنجاب هند در دهه ۱۸۸۰ تأسیس شد. غلام احمد ادعا کرد که
مهدى و پیامبر است. اعضاى این گروه در میان غربى&#۸۲۰۲;ها به احمدیه و در میان
مسلمانان به قادیانى معروف&#۸۲۰۲;ند و از نفوذ زیادى در آفریقا برخوردارند.




[۵۳]
. موج
بیدارى اسلامى و افول فرقه ضاله، گفتگو با دکتر ولایتى، بهائیت آنگونه که
هست، ویژه&#۸۲۰۲;نامه ایام ۲۹، ضمیمه روزنامه جام جم، ۶ شهریور ۱۳۸۶.




[۵۴]
.
تخریب هویت ملى به نفع غربزدگى، ویژه&#۸۲۰۲;نامه ایام ۲۹، پیشین.




[۵۵]
.
صحیفه نور، سید روح&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; موسوى خمینى، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد
اسلامى، ۱۳۷۱، ج۱، ص۲۲۹.




[۵۶]
.
ر.ک: تخریب هویت ملى به نفع غربزدگى، ویژه&#۸۲۰۲;نامه ایام ۲۹، پیشین؛ همچنین
احسان طبرى از سران حزب توده ایران نیز ضمن انتقاد از مخالفت حسینعلى بهاء
با «تعصبات ملى و دینى»، که به زعم وى انصراف ملت&#۸۲۰۲;ها از مبارزات اجتماعى،
سیاسى و هرگونه قیام و جنگ را در پى دارد، بر این عقیده است: «جهان وطنى
بهائیان و عقاید ضدانقلابى آنها و دورى آنها از مذهب مسلط در کشور ما و
وجود مراکزى از آنها در امریکا و اروپا و کیفیت نیمه&#۸۲۰۲;مخفى کار آنها و
همبستگى درونى آنها،... در وجود رابطه ما بین مراکز عمده بهائى، مانند
مراکز داشناک و صهیونیست صهیونیسم با محافل امپریالیستى تردیدى نیست و
مى&#۸۲۰۲;توان حدس زد که سازمان&#۸۲۰۲;هاى جاسوسى امپریالیستى از قبیل سیا و اینتلجنس
سرویس از سازمان بهائى براى مقاصد خود استفاده مى&#۸۲۰۲;کنند...» ر.ک: جامعه
ایران در دوران رضاشاه، احسان طبرى، انتشارات حزب توده، ۱۳۵۶، صص ۱۱۸-۱۱۷.




[۵۷]
. از
پرنس دالگورکى «Prince Dalgoroki» به عنوان جاسوسى
مرموز یاد مى&#۸۲۰۲;شود که ابتدا به عنوان مترجم سفارت روسیه در سال ۱۸۳۴. م به
ایران آمد و با تظاهر به اسلام از حسن ظن و سادگى برخى از مسلمین سوء
استفاده و در میان آنان نفوذ مى&#۸۲۰۲;کند و به شناسایى افرادِ دنیا پرست، جاه
طلب&#۸۲۰۲;شهوتران و مستعد براى اهداف مورد نظر خود مى&#۸۲۰۲;پردازد. دالگورکى در کتاب
خاطرات ایام سفارت خود در ایران، بخشى را به روابط خود با سیدعلى&#۸۲۰۲;محمد باب
اختصاص داده و درباره اهداف&#۸۲۰۲;نحوه آشنایى، تلقین مطالب و تعالیم خود به
على&#۸۲۰۲;محمد باب و سایر همکارى&#۸۲۰۲;هاى خویش با بهائیان مطالبى ارائه مى&#۸۲۰۲;نماید:
«من فکر کردم چگونه است که این عده قلیل شیعه... بر یک دولتى مثل عثمانى
غلبه کرده&#۸۲۰۲;اند و چگونه همین جماعت با یک عده قلیل جنگ&#۸۲۰۲;هایى با روسیه نموده
و یک لشکر انبوه را از میان برداشته&#۸۲۰۲;اند. آن وقت دانستم که این پیروزى&#۸۲۰۲;ها
به واسطه اتحاد مذهبى و عقیده و ایمان راسخى است که به دین اسلام دارا
بوده[اند]... من هم در صدد [ایجاد] دین تازه دیگرى افتادم که این دین وطن
نداشته باشد. زیرا فتوحات ایران به واسطه وطن دوستى و اتحاد مذهبى بوده
است... پس از آشنایى با على&#۸۲۰۲;محمد در عتبات...با یک حال خضوع و خشوع در حضور
او خود را جمع کرده گفتم: حضرت صاحب الامر! به من تفضل و ترحمى فرمایید بر
من پوشیده نیست توئى، تو... من مصمم شدم یک دکان جدیدى در مقابل دکان شیخى
باز کنم و اقلاً اختلاف سوم را من در مذهب شیعه ایجاد کنم. ترسید دعوى
صاحب&#۸۲۰۲;الامرى بکند، به من مى&#۸۲۰۲;گفت که اسم من مهدى نیست، گفتم من نام تو را
مهدى مى&#۸۲۰۲;گذارم... من به شما قول مى&#۸۲۰۲;دهم که چنان به تو کمک کنم که همه ایران
به تو بگروند.» (خاطرات پرنس دالگورکى، کتابفروشى حافظ، سیدابوالقاسم
مرعشى، صص ۳۰ ج ۳۵).




[۵۸]
.
منوچهر خان معتمدالدوله از خانواده&#۸۲۰۲;هاى مسیحى ساکن گرجستان بود که در جریان
جنگ ایران و روس اسیر و مقطوع&#۸۲۰۲;النسل گردید. او پس از مرگ آغامحمدخان قاجار
مورد توجه فتحعلى شاه قاجار قرار گرفت و به عنوان والى ایالت اصفهان منصوب
گردید. وى که کینه&#۸۲۰۲;اى عمیق از ایران و روابطى پنهانى با روسیه داشت،
مى&#۸۲۰۲;کوشید تا از سید على&#۸۲۰۲;محمد باب به عنوان حربه&#۸۲۰۲;اى علیه دولت قاجار استفاده
کند، بر این اساس بود که وى را مخفى کرد واسباب راحت و عیش او را فراهم
ساخت.




[۵۹]
.
همان، ص ۱۱۳.




[۶۰]
.
مطالع الانوار تلخیص تاریخ نبیل زرندى، ترجمه و تلخیص عبدالحمید اشراق
خاورى، مؤسسه ملى مطبوعات امرى، ۱۳۴ بدیع، صص ۵۰۴ ج ۵۰۳؛ قرن بدیع، شوقى
افندى، ترجمه: نصراللّه&#۸۲۰۲; مودت، مؤسسه ملى مطبوعات امرى، تهران، ج۱، صص۲۵۸ ج
۲۴۷.




[۶۱]
. سید
حسن کیائى، بهائى از کجا و چگونه پیدا شده، تهران: چاپ تهران، ۱۳۴۹، ص ۱۷۵.




[۶۲]
. جهت
آشنائى کامل ر.ک: بحثى در مناسبات حسینعلى بهاء و روسیه، رضا قریبى،
ویژه&#۸۲۰۲;نامه ایام، ش۲۹.




[۶۳]
. این
تاریخ از آن رو اهمیت دارد که اکثر صفحات آن، نقل قول از خاطرات عبدالبهاء
مى&#۸۲۰۲;باشد، به ویژه آنکه تمام متن تاریخ را بعد از تکمیل، خود عبدالبهاء
ملاحظه و تأیید نموده است.




[۶۴]
.
اسماعیل رائین، انشعاب در بهائیت پس از مرگ شوقى ربانى، تهران، مؤسسه
تحقیقى رائین، بى&#۸۲۰۲;تا، صص۱۰۳-۱۰۴، به نقل از: تاریخ نبیل زرندى؛ همچنین ر.ک:
شوقى ربانى، قرن بدیع، ج ۲، ص۱۵؛ بهرام افراسیابى، تاریخ جامع بهائیت،
تهران: سخن، ۱۳۷۴، ص ۳۴۱؛ مرتضى احمدى، تاریخ و نقش سیاسى رهبران بهائى، چ
سوم، ۱۳۴۶، ص۵۳.




[۶۵]
.
ر.ک: بها، و تحت الحمایگى روسیه، بهائیت آنگونه که هست، ویژه&#۸۲۰۲;نامه ایام ش
۲۹.




[۶۶]
.
ر.ک: سعید زاهد زاهدانى، بهائیت در ایران، پیشین، ص ۱۴۸.




[۶۷]
.
عبداللّه&#۸۲۰۲; شهبازى، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، شماره ۲۷، به نقل از:
عبدالحسین آیتى، کشف&#۸۲۰۲;الحیل، جلد ۳، صص ۸۵-۸۷.




[۶۸]
. به
نقل از: تبار شناسى بهائیت، جاى پاى روس وانگلیس، پایگاه اینترنتى بهائیت.




[۶۹]
.
ر.ک: خاطرات همفر جاسوس انگلیسى در ممالک اسلامى، تهران: انتشارات
امیرکبیر، ص ۹۳.




[۷۰]
.
اسناد وزارت امورخارجه انگلیس، پرونده شماره ۱۵۲-۶۰-۳۷۹، به نقل از:
اسماعیل رایین، حقوق&#۸۲۰۲;بگیران انگلیس در ایران، تهران: انتشارات جاویدان،
۱۳۶۲، ص ۱۱۲.




[۷۱]
.
امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار، على&#۸۲۰۲;اکبر هاشمى رفسنجانى، تهران:
انتشارات فراهانى، ۱۳۴۶، ص۲۸۲.




[۷۲]
.
بهرام افراسیابى، تاریخ جامع بهائیت، تهران: سخن، ۱۳۷۴، ص ۳۹۴.




[۷۳]
.
چنانکه در زمان ما به سلمان رشدى نویسنده کتاب «آیات شیطانى» نیز به خاطر
اهانت به پیامبر بزرگوار اسلام
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; و توهین و تمسخر مسلمانان جهان، از سوى دربار انگلیس
لقب سر  (sir)اعطا گردید.




[۷۴]
. على
ربانى گلپایگانى، فرق و مذاهب کلامى، قم: مرکز جهانى علوم اسلامى۱۳۷۷، ص
۳۴۱؛ ر.ک: عبداللّه&#۸۲۰۲; شهبازى، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، شماره ۲۷، پاییز
۱۳۸۲.




[۷۵]
.
ر.ک: مکاتیب، جلد ۳ ص ۳۴۷ نوشته عبدالبها؛ عباس افندى، الواح وصایا، مصر،
بى&#۸۲۰۲;تا، ج ۳، ص ۳۴۷؛ سید حسن کیائى، بهائى از کجا و چگونه پیدا شده، تهران:
چاپخانه تهران، ۱۳۴۹، ص ۱۷۹.




[۷۶]
. به
نقل از: کتاب مکاتیب، جلد ۳، صفحه ۳۴۷.




[۷۷]
.
شوقى افندى، قرن بدیع، ترجمه: نصراللّه&#۸۲۰۲; مودت، تهران: مؤسسه ملى مطبوعات
امرى، ج ۳، ص ۲۹۷، به نقل از: زاهد زاهدانى، بهائیت در ایران، پیشین، ص
۲۲۶.




[۷۸]
.
ر.ک: مجله «اخبار امرى»، ارگان محفل بهائیان، ایران، شماره ۴، تهران، مرداد
ماه ۱۳۲۹.




[۷۹]
.
کتاب بهائیان، صص ۶۵۷-۶۵۵.




[۸۰]
.
ر.ک: بهرام افراسیابى، تاریخ جامع بهائیت، تهران: مهرفام، ۱۳۸۲، ص ۳۲۳.




[۸۱]
.
نخستین رئیس رادیو فارسى بى&#۸۲۰۲;بى سى یک بهائى شناخته شده و معروف بود و هم
اکنون نیز بهائیان حضور و نفوذى گسترده در بخش فارس سرویس جهانى بى&#۸۲۰۲;بى سى
دارند.




[۸۲]
.
جهود: یهودى، کلیمى، اسرائیلى، ر.ک: فرهنگ دهخدا.




[۸۳]
.
فریدون آدمیت، امیرکبیر و ایران، تهران: خوارزمى، ۱۳۲۳، صص ۴۵۸-۴۵۷.




[۸۴]
.
آهنگ بدیع، سال ۱۳۳۹، ش ۸ تا۱۰.




[۸۵]
.
عبدالبهاء، خطابات مبارکه، مصر، ج ۱، ص ۳۳.




[۸۶]
.
آهنگ بدیع، سال هشتم ۱۳۳۲، ش ۶ و ۷، ص ۱۰۳.




[۸۷]
.
عبدالبهاء، خطابات مبارکه، مصر، ج ۱، صص ۳۲ -۳۳.




[۸۸]
.
بهائیت و امریکا، احمد رهدار، ویژه&#۸۲۰۲;نامه ایام، شماره ۲۹.




[۸۹]
.
بررسى مناسبات ایران و امریکا ۱۸۵۱ تا ۱۹۲۵ میلادى، انتشارات وزارت امور
خارجه، ص ۱۵۵.




[۹۰]
.
اختناق ایران، مورگان شوستر، ترجمه ابوالحسن موسوى شوشترى، تهران: انتشارات
صفى علیشاه، ۱۳۶۲، صص ۱۱-۱۰.




[۹۱]
.
فروغ ارباب، اختران تابان، مؤسسه ملى مطبوعاتى امرى، ۱۲۲ بدیع، ص ۳۰۹.




[۹۲]
.
بهائیت و امریکا، احمد رهدار، ویژه&#۸۲۰۲;نامه ایام، شماره ۲۹.




[۹۳]
.
دکتر جواد منصورى، قیام پانزده خرداد به روایت اسناد ساواک، تهران: مرکز
اسناد انقلاب اسلامى، ۱۳۷۷، ج۱، ص ۳۲۲.




[۹۴]
.
ر.ک: ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، مؤسسه مطالعات و پژوهش&#۸۲۰۲;هاى سیاسى، تهران:
انتشارات اطلاعات، ج ۱، ص ۳۷۶.




[۹۵]
. به
نقل از: سایه شوم (خاطرات یک نجات یافته از بهائیت)، مهناز رئوفى، تهران:
کیهان، ۱۳۸۵.




[۹۶]
.
ر.ک: بهائیت در ایران، پیشین، ص ۱۵۰.




[۹۷]
.
ارتباط و تعامل متقابل سران بهائیت با کشورهاى سلطه&#۸۲۰۲;جو و استعمارگر،
روزنامه جمهورى اسلامى، ۸/۱۱/۱۳۸۲.




[۹۸]
.
ر.ک: سایت رهپویان، کانون فرهنگى رهپویان وصال شیراز.




[۹۹]
. در
مورد نقش فوق العاده یهودیان در تقویت بهائیت در ایران مى&#۸۲۰۲;توان به مقاله
تحقیقى و مستند «جستارهایى از تاریخ بهائى&#۸۲۰۲;گرى در ایران» نوشته آقاى
عبداللّه&#۸۲۰۲; شهبازى رجوع کرد که در آدرس اینترنتى ذیل قابل مطالعه است:
www.shahbazi.org/pages/bahaism۱.htm




[۱۰۰]
.
فرقه دونمه (Donmeh)، در قرن هفدهم توسط جمعى از
یهودیان ترکیه به وجود آمد. آنان تنها راه براى غلبه بر گناهکارى در جهان
را افزایش گناه مى&#۸۲۰۲;دانستند و پس از این که مقامات تُرک رفتار کوریدو و
پیروانش را محکوم کردند، در ظاهر مسلمان شدند. و در این پوشش به تعقیب
برنامه&#۸۲۰۲;هاى فرقه&#۸۲۰۲;اى، سیاسى و اقتصادى خویش پرداخته و نقش بسیار مهمى در
تضعیف و براندازى امپراطورى عثمانى ایفا کردند. این نقش&#۸۲۰۲;آفرینى تا پس از
انقلاب لائیکى سال ۱۹۰۹ میلادى به دست اتحادیون حزب اتحاد و ترقى و درگیر
شدن حکومت عثمانى در جنگ جهانى ادامه داشت و در بنیان&#۸۲۰۲;گذارى دولت ضد
دینى(لائیک) مشارکت فعال داشته&#۸۲۰۲;اند و سرانجام بر مراکز عمده اقتصادى و
فرهنگى و خبررسانى مسلط شدند و تا به امروز مطبوعات ترکیه را در انحصار خود
دارند.

جهت آگاهى
بیشتر ر.ک: مصطفى طوران، نقش یهود در ترکیه «نگرشى
کوتاه بر فرقه یهودى دونمه»، تهران: سمیع، ۱۳۸۰، ص ۱۳.




[۱۰۱]
.
فرقه فرانکسیست، در حوالى نیمه سده هیجدهم، توسط فردى به نام یاکوب فرانک
۱۷۲۶ -۱۷۹۱ به وجود آمد که به یک خانواده ثروتمند یهودى ساکن اوکرائین تعلق
داشت او براى پیشبرد برنامه&#۸۲۰۲;هاى سیاسى، اقتصادى و مناسک غیر اخلاقى خویش و
جلب برخى مسیحیان لهستان و شرق اروپا به این فرقه، در ترکیه خود را مسلمان،
در لهستان، کاتولیک و در جمع یهودیان یک یهودى پایبند و معتقد نشان مى&#۸۲۰۲;داد.




[۱۰۲]
.
عبداللّه&#۸۲۰۲; شهبازى، جستارهایى از تاریخ بهائى&#۸۲۰۲;گرى در ایران، ص ۲۱.




[۱۰۳]
.
خاندان ساسون، بنیانگذار تجارت تریاک در ایران بودند و با تأسیس بانک شاهى
انگلیس و ایران نقش بسیار مهمى در تحولات تاریخ معاصر ایران ایفا کردند و
به امپراتوران تجارى شرق بدل شدند و در زمره دوستان خاندان سلطنتى بریتانیا
جاى گرفتند.

براى آگاهى
بیشتر ر.ک: عبداللّه&#۸۲۰۲; شهبازى، زرسالاران یهودى و
پارسى استعمار بریتانیا و ایران، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش سیاسى،
۱۳۸۳.




[۱۰۴]
.
اصطلاح یهودى مخفى، به یهودى اطلاق مى&#۸۲۰۲;شود که براى انجام مأموریت دینى
-سیاسى یا از سر اجبار و تقیه به دین دیگر گرویده است مانند مارانوهاى
اسپانیا و پرتغال، دونمه&#۸۲۰۲;عثمانى&#۸۲۰۲;فرانکیست&#۸۲۰۲;رها در اروپاى شرقى و مرکزى و
آنوسى&#۸۲۰۲;ها در ایران.




[۱۰۵]
.
جستارهایى از تاریخ بهائى&#۸۲۰۲;گرى در ایران، عبداللّه&#۸۲۰۲; شهبازى، ص ۳۲.




[۱۰۶]
.
ر.ک: انشعاب در بهائیت، اسماعیل رائین، ص ۳۰.




[۱۰۷]
.
فضل اللّه&#۸۲۰۲; مهتدى، خاطرات صبحى درباره بهائى&#۸۲۰۲;گرى، تبریز: سروش، ۱۳۴۴، ص
۱۹۸.




[۱۰۸]
.
سید سعید زاهد زاهدانى، بهائیت در ایران، مرکز اسناد انقلاب اسلامى، صفحه
۱۳۴؛ بهرام افراسیابى، تاریخ جامع بهائیت، انتشارات سخن.




[۱۰۹]
.
ر.ک: جستارهایى از تاریخ بهائى&#۸۲۰۲;گرى در ایران، پیشین.




[۱۱۰]
.
سایه صهیونیسم بر بهائیت، روزنامه الاتحاد، ابوظبى، ۲۹ بهمن ۱۳۵۴؛ ر.ک:
گزارش شماره ۱۲ـ ۲۵/۸/۵۹-۶۲ مورخ ۱۹/۱۲/۵۴ از وزیر خارجه به مرتضایى،
تل&#۸۲۰۲;آویو، اسناد ادارات مرکز، سال ۵۵-۱۳۵۳، کارتن ۹، پرونده ۱۲- ۲۵.




[۱۱۱]
. در
سال ۱۸۶۸ میلادى میرزا حسینعلى نورى بهاء و همراهانش به بندر عکا منتقل
شدند.




[۱۱۲]
.
جستارهایى از تاریخ بهائى&#۸۲۰۲;گرى در ایران، پیشین.



[۱۱۳]
.
دکتر حبیب مو&#۱۶۲۰;د، خاطرات حبیب، مؤسسه ملّى مطبوعات امرى، ص ۲۰.




[۱۱۴]
.
اخبار امرى نشریه رسمى محفل ملى بهائیان ایران، تیر ۱۳۳۳، ش ۳، صص ۹-۸.




[۱۱۵]
.
خاطرات حبیب مو&#۱۶۲۰;د، ج ۱، صفحه ۵۳.




[۱۱۶]
.
جستارهایى از تاریخ بهائى&#۸۲۰۲;گرى در ایران، عبداللّه&#۸۲۰۲; شهبازى، تاریخ معاصر
ایران، سال ۷، ش ۲۷، پاییز ۱۳۸۲، صص ۲۵ ج ۲۶.




[۱۱۷]
.
تاریخ جامع بهائیت، پیشین، صفحه ۵۵۶.




[۱۱۸]
.
انشعاب در بهائیت، پیشین، ص ۱۶۹.




[۱۱۹]
.
ر.ک: مرتضى، احمد؛ تاریخ و نقش رهبران بهائى، بى&#۸۲۰۲;جا، دارالکتب اسلام، ۱۳۴۶.




[۱۲۰]
.
بهرام افراسیابى، تاریخ جامع بهائیت، انتشارات سخن، صص ۵۷۳-۵۷۲.




[۱۲۱]
.
جواد منصورى، تاریخ قیام پانزدهم خرداد به روایت اسناد، تهران: مرکز اسناد
انقلاب اسلامى، ۱۳۷۷، ج ۱، صص ۳۲۳ ۳۲۲.




[۱۲۲]
.
علماى شیعه، جنبش صهیونیسم و اسرائیل، محمدحسن رجبى، مجله الکترونیکى تاریخ
معاصر ایران، مؤسسه مطالعات و پژوهش&#۸۲۰۲;هاى سیاسى، شماره ۴، تیرماه ۱۳۸۵؛ و
همچنین ر.ک: خاطرات و مبارزات حجت&#۸۲۰۲;الاسلام فلسفى، تهران، مرکز اسناد انقلاب
اسلامى، ۱۳۷۶، ص ۱۸۵ ۲۰۰.




[۱۲۳]
.
توقیعات مبارکه نوروز ۱۰۱ بدیع صفحه ۱۵۹.




[۱۲۴]
.
اخبار امرى، سال ۱۰۷ بدیع، شماره ۸، ص ۲، به نقل از: جستارهایى در تاریخ
بهائى&#۸۲۰۲;گرى، پیشین.




[۱۲۵]
.
جواد منصورى، پیشین، ص ۳۳۲.




[۱۲۶]
.
ر.ک: تاریخ جامع بهائیت، پیشین، ص ۳۲۳.




[۱۲۷]
. به
نقل از: پایگاه اینترنتى کانون فرهنگى رهپویان وصال شیراز؛ حامد فرهادى،
بهائیت در دامن صهیونیسم، سایت بازتاب، ۵ دى ۱۳۸۳.




[۱۲۸]
.
اخبار امرى دیماه ۱۳۴۰ شماره ۱۰، شماره صفحات مسلسل ۶۰۱، ژانویه ۱۹۶۲،
آخرین پاراگراف صفحه.




[۱۲۹]
.
علیرضا زهیرى، «عوامل موثر در شکل گیرى رفتار سیاسى ایران در قبال
اسرائیل»، فصلنامه علمى ـ تخصصى انقلاب اسلامى، پیش، شماره اول، نهاد
نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه&#۸۲۰۲;ها، سال اول، زمستان، ۱۳۷۷، ص ۱۵۹.




[۱۳۰]
. در
لغت ماسون  (mason)به معناى بنّا و فراماسون
Freemason)) بنّاى آزاد است. و در اصطلاح کسى که عضور
سازمان فراماسونرى است، ماسون یار فراماسون نامیده مى&#۸۲۰۲;شود. و ساختمانى که
مرکز فعالیت ماسونهاست لژر نام دارد.




[۱۳۱]
.
ر.ک: فرهنگ علوم سیاسى، على آقا بخشى و مینو افشارى راد، تهران: چاپار،
۱۳۸۳، ص ۲۵۷.




[۱۳۲]
.
جهت آشنایى بیشتر ر.ک: محمد خاتمى، فراماسونرى، تهران: کتاب صبح، ۱۳۸۰، ص
۱۳، ج ۳۵.




[۱۳۳]
.
کلاس یا پایگاه&#۸۲۰۲;هاى فراماسونرى.




[۱۳۴]
.
اسرار سازمان مخفى یهود، ژرژ لامبلن، ترجمه مصطفى فرهنگ، ص ۴۲.




[۱۳۵]
.
ر.ک: شهریار زرشناس، کتاب نیمه پنهان آمریکا، تهران: انتشارات صبح، ۱۳۸۱.




[۱۳۶]
.
رضا برنجکار، مهدویت و فرقه&#۸۲۰۲;ها، فصلنامه موعود، شماره ۲۲.




[۱۳۷]
. به
دلیل فقدان تحقیقات بنیادین در این زمینه تأسیس آن به غلط به میرزا ملکم
خان نسبت داده شده است. ر.ک: جستارهایى از تاریخ بهائى&#۸۲۰۲;گرى در ایران،
پیشین، ص ۲۲.




[۱۳۸]
.
حضور بهائیت در انجمن&#۸۲۰۲;هاى ماسونى و شبه ماسونى، على رجبى، ویژه&#۸۲۰۲;نامه ایام،
ش ۲۹.




[۱۳۹]
.
ابراهیم صفایى، پنجاه نامه تاریخى دوران قاجاریه، ص ۱۲۱.




[۱۴۰]
.
مائده&#۸۲۰۲;هاى آسمانى، ۱۴۴/۹.




[۱۴۱]
.
عبداللّه&#۸۲۰۲; شهبازى، نظریه توطئه، صعود سلطنت پهلوى و تاریخ نگارى جدید در
ایران، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش&#۸۲۰۲;هاى سیاسى، ۱۳۸۳، صص ۶۹-۷۴.




[۱۴۲]
.
سایه روشن&#۸۲۰۲;هاى بهائیت ۹۱، روزنامه کیهان، شنبه ۲۸ آبان ۱۳۸۴.




[۱۴۳]
.
جواد منصورى، تاریخ قیام پانزدهم خرداد به روایت اسناد، ج ۱، تهران، مرکز
اسناد انقلاب اسلامى، ۱۳۷۷، ص ۳۲۴.




[۱۴۴]
.
فراموشخانه و فراماسونرى در ایران، اسماعیل رائین. تهران: امیرکبیر، ۱۳۵۷،
ج ۳، ص ۳۸۰.




[۱۴۵]
.
محمد خاتمى، فراماسونرى، تهران: کتاب صبح، ۱۳۸۰، ص ۱۳۲.




[۱۴۶]
.
محمد احمدى، پژوهه صهیونیت، تهران: ضیاء اندیشه، ۱۳۷۶، ج ۱، صص ۳۹۰- ۳۹۱.




[۱۴۷]
.
گزارش اداره کل سوم ساواک، ۸/۲/۱۳۵۲؛ ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، مؤسسه
مطالعات و پژوهش&#۸۲۰۲;هاى سیاسى، حسین فردوست تهران: انتشارات اطلاعات، ۱۳۶۹، ج
۱، ج ۲، ص ۳۹۴.




[۱۴۸]
.
فراموشخانه و فراماسونرى در ایران، پیشین، ج ا، ص۱۱.




[۱۴۹]
. در
جریان انقلاب مشروطه علاوه بر دار زدن شیخ فضل&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; نورى، عوامل بیگانه
با کمک دستگاه مخوف تروریستى تشکیلات بهائیت، رهبران مذهبى از بهبهانى تا
طباطبایى را از صحنه حذف کردند و آخوند خراسانى را نیز به شهادت رساندند.




[۱۵۰]
.
ر.ک: بهائیت در ایران، پیشین، صص ۲۲۹-۱۹۹.




[۱۵۱]
.
جستارهایى از تاریخ بهائیت، پیشین، صص ۲۸ ج ۲۹.




[۱۵۲]
.
جهت آشنائى با این عوامل ر.ک: بهائیت و رژیم پهلوى، على حقیقت&#۸۲۰۲;جو،
ویژه&#۸۲۰۲;نامه ایام، ش۲۹.




[۱۵۳]
.
همان.




[۱۵۴]
.
زرسالاران یهودى و پارسى، استعمار بریتانیا و ایران، عبداللّه&#۸۲۰۲; شهبازى، ج
۳، آریستوکراسى و غرب جدید، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش&#۸۲۰۲;هاى سیاسى، ۱۳۷۹،
ص ۷۸.




[۱۵۵]
.
ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، پیشین، ج ۱، ص ۳۷۶.




[۱۵۶]
.
همان، ص ۳۷۴؛ و ر.ک: کابینه حسنعلى منصور به روایت اسناد ساواک، مرکز بررسى
اسناد تاریخى وزارت اطلاعات،۱ شهریور ۱۳۸۴.




[۱۵۷]
.
عبدالله شهبازى، جستارهایى از تاریخ بهائى&#۸۲۰۲;گرى ایران، فصلنامه تاریخ معاصر،
سال هفتم، شماره ۷۲، ص ۵.




[۱۵۸]
.
بهائیت، رژیم پهلوى و مواضع علماء، روح اللّه&#۸۲۰۲; حسینیان، فصلنامه مطالعات
تاریخى، شماره ۱۷ ویژه&#۸۲۰۲;نامه بهائیت، تابستان ۱۳۸۶، ص ۱۱.




[۱۵۹]
.
اسناد متعددى در این زمینه وجود دارد. جهت آشنایى ر.ک: ویژه&#۸۲۰۲;نامه ایام ۲۹،
به نشانى اینترنتى: www.ayam۲۹.com/document/۰۹۲.htm




[۱۶۰]
.
محمد اختریان، نقش امیر عباس هویدا در تحولات سیاسى اجتماعى ایران، تهران:
علمى ۱۳۷۵، ص۱۶۴.




[۱۶۱]
.
ر.ک:

۱. جواد
منصورى، تاریخ قیام پانزدهم خرداد به روایت اسناد،
تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامى ،۱۳۷۷، ج۱، ص ۳۲۵-۳۲۴؛

۲. معماران
تباهى، سیماى کارگزاران کلوپ&#۸۲۰۲;هاى روتارى در ایران،
دفتر پژوهش&#۸۲۰۲;هاى مؤسسه کیهان، تهران: انتشارات کیهان، ۱۳۷۷، ج ۱ و ۳.




[۱۶۲]
. به
عنوان نمونه ر.ک: انشعاب در بهائیت، عباس رائین؛ حسین فردوست، ظهور و سقوط
سلطنت پهلوى؛ جواد منصورى، تاریخ قیام پانزدهم خرداد به روایت اسناد؛ محمد
احمدى، پژوهه صهیونیت مجموعه مقالات، تهران: مرکز مطالعات فلسطین، ۱۳۸۱ش، ج
۲، صص ۳۹۱ج ۳۹۲؛ و...




[۱۶۳]
.
پروین غفارى، تا سیاهى در دام شاه، تهران: مرکز ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۷۶، ص
۱۰۶.




[۱۶۴]
.
یادداشت&#۸۲۰۲;هاى علم، امیر اسداللّه&#۸۲۰۲; علم، تهران: مازیار، ۱۳۸۷، صص۱۴۲- ۱۴۰.




[۱۶۵]
.
رادیو ۲۴ ساعته لس&#۸۲۰۲;آنجلس، ۲۱/۱۱/۱۳۷۸ و هفته&#۸۲۰۲;نامه پنجشنبه، سال سوم، شماره
۹۵، ص۱۱.




[۱۶۶]
.
نام کتاب: شمس&#۸۲۰۲;الدین رحمانى، جنایت جهانى، تهران: پیام نور، ۱۳۸۱، صص ۶۱
-۶۲.




[۱۶۷]
.
هژبر یزدانى یک گاودار سنگسرى بود که با حمایت سرلشکر ایادى ـ همشهرى او و
پزشک ویژه شاه ـ و دیگر بهائیان توانست به یکى از مهم&#۸۲۰۲;ترین چهره&#۸۲۰۲;هاى
اقتصادى دوران پهلوى تبدیل شود. بسیارى نظرشان بر این بود که وى در واقع به
نمایندگى از بهائیان فعالیت اقتصادى مى&#۸۲۰۲;کرد و چهره&#۸۲۰۲;اى پوششى بود که در پشت
آن جامعه بهائى پنهان شده و فعالیت&#۸۲۰۲;هاى اقتصادى داشت. این فعالیت چندان
پردامنه بود که بعید مى&#۸۲۰۲;نمود یک نفر آن هم چهره&#۸۲۰۲;اى عادى مثل یزدانى بتواند
به چنین موقعیتى دست یابد مگر آن که از حمایت قاطع و پشت پرده&#۸۲۰۲;اى برخوردار
باشد. اسنادى که در این پرونده آمده است گواهى است بر بخشى از زد و بندهاى
وى براى گرفتن امکانات و اعتبارات مالى بیشتر. وى هر گاه به مشکل برخورد
مى&#۸۲۰۲;کرد با اعمال نفوذ از سوى سرلشگر ایادى و همین طور نصیرى که یکى را پدر
خودش و دیگرى را برادرش مى&#۸۲۰۲;نامید، موانع را از سر راه بر مى&#۸۲۰۲;داشت. حتى
یکبار موفق شد یکى از مخالفانش را به گونه زیرکانه در اتاق عمل، با استفاده
از قطع اکسیژن به قتل برساند. نفوذ هژبر در دستگاه اقتصادى پهلوى یکى از
اتهامات رایج سلطنت پهلوى را که حمایت از بهائیان بود ثابت مى&#۸۲۰۲;کرد. این امر
تا به آنجا پیش رفت که مردم طى دوران انقلاب به برخى از بانکها که خبر از
نفوذ یزدانى در آنها داشتند حمله کرده و این اقدامات را به سبب مبارزه با
بهائیت مى&#۸۲۰۲;دانستند. ر.ک: هژبر یزدانى به روایت اسناد ساواک، تهران: مرکز
بررسى اسناد تاریخى، ۱۳۸۴.




[۱۶۸]
.
ر.ک: معماران تباهى، دفتر پژوهش&#۸۲۰۲;هاى مؤسسه کیهان، ج ۳، صص ۲۶ ج ۴۲؛ هژبر
یزدانى به روایت اسناد ساواک، مرکز بررسى اسناد تاریخى.




[۱۶۹]
.
جُستارهایى از تاریخ بهائى&#۸۲۰۲;گرى در ایران، جغرافیاى جمعیتى بهائیان ایران،
پیشین.




[۱۷۰]
.
گزارش به ساواک، ۱۹/۵/۱۳۵۰، ظهور و سقوط سلنطت پهلوى، ج ۲، ص ۳۸۵.




[۱۷۱]
.
ر.ک: سیطره کامل بهائیت بر ارکان و تشکیلات رژیم پهلوى، پایگاه اینترنتى
موعود.




[۱۷۲]
.
ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، پیشین، ج ۱، ص ۳۷۴.




[۱۷۳]
.
مؤسسه مطالعات و پژوهش&#۸۲۰۲;هاى سیاسى اطلاعات، ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، ج ۱،
۱۳۷۰، ص ۳۷۴.




[۱۷۴]
.
علیرضا آقایى، نقش رژیم پهلوى در تحکیم فرقه بهائیت، خبرگزارى فارس
۲۲/۱/۸۵.




[۱۷۵]
.
همان، صص ۲۰۱ -۲۰۴.




[۱۷۶]
.
(راسپوتین» از شخصیت&#۸۲۰۲;هاى بسیار مرموز، فاسد و منحرف دربار «نیکلاى دوم»
آخرین امپراطور روسیه بود. او با آلودگى به سحر و جادو و اعتقاد به لجام
گسیختگى جنسى به دربار تزار راه یافت و با زنان دربار به ویژه ملکه
«الکساندرا» همسر تزار روابط نامشروع جنسى برقرار نمود. فساد رابطه جنسى او
با زنان دربار و همسر تزار از یکسو و نفوذ و تأثیرى که در جابه جایى
مسئولان و عناصر داخل حکومت داشت به همراه همدستى&#۸۲۰۲;اش با همسر تزار در به
قتل رساندن مخالفان، از او عنصرى غالب و فاسد و وحشتناک ساخته بود، به
گونه&#۸۲۰۲;اى که هر عملى که مى&#۸۲۰۲;خواست، انجام مى&#۸۲۰۲;داد و کسى را یاراى مخالفت با او
نبود. این دو مشخصه به طور کامل در ایادى جمع آمده بود و او در دربار شاه
حتى بیشتر و مسلط&#۸۲۰۲;تر از راسپوتین به فتنه و فساد اشتغال داشت. راسپوتین،
آر. جى. مینى، ترجمه اردشیر روشنگر، تهران: البرز، ۱۳۷۷؛ لغت&#۸۲۰۲;نامه دهخدا؛
فرهنگ فارسى معین؛ دایره&#۸۲۰۲;المعارف بریتانیکا.




[۱۷۷]
.
احرار، شماره ۱، تیرماه ۵۸، ص ۶؛ بهائیت در ایران، پیشین، ص ۲۷۴.




[۱۷۸]
.
فرازهایى از تاریخ انقلاب به روایت اسناد ساواک و آمریکا، تهران: وزارت
اطلاعات، ۱۳۶۸ص ۱۵.




[۱۷۹]
.
تاریخ قیام پانزدهم خرداد به روایت اسناد، پیشین، ج۱، ص ۳۲۶.




[۱۸۰]
.
دخترم فرح، فریده دیبا، ترجمه الهه رئیس&#۸۲۰۲;فیروز، تهران: به&#۸۲۰۲;آفرین، ۱۳۸۶، ص
۳۲۱.




[۱۸۱]
.
تاریخ قیام پانزدهم خرداد به روایت اسناد، پیشین، ص ۳۳۶.




[۱۸۲]
. در
مقابل چنین تهاجمى، شاهد مقاومت همه جانبه حوزه&#۸۲۰۲;هاى علمیه، مراجع عظام
تقلید نظیر آیه&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; بروجردى و حضرت امام خمینی ره مى&#۸۲۰۲;باشیم که با
موضعگیرى&#۸۲۰۲;هاى هوشمندانه و قاطع خویش و آگاه نمودن جامعه اسلامى، نقشى مهم
در خنثى نمودن توطئه&#۸۲۰۲;هاى رژیم پهلوى، سران اسرائیل و بهائیت ایفا نمودند.
این موضوع در بخش&#۸۲۰۲;هاى بعدى کتاب به تفصیل ارائه گردیده است.




[۱۸۳]
. به
نقل از: روح اللّه&#۸۲۰۲; حسینیان، بهائیت، رژیم پهلوى و مواضع علماء، فصلنامه
مطالعات تاریخى ویژه&#۸۲۰۲;نامه بهائیت، مؤسسه مطالعات و پژوهش&#۸۲۰۲;هاى سیاسى،
تابستان ۱۳۸۶، صص ۱۱- ۳۵.




[۱۸۴]
.
پرونده کلاسه ۱۸۵/۲۹۰۹ -۲۱/۱۱/۲۳ دادسراى شاهرود، فجایع بهائیت یا واقعه
قتل ابرقو.




[۱۸۵]
.
پزشکى یهودى در کاشان به نام دکتر برجیس، بهائى شده بود و تبلیغ بهائیت
مى&#۸۲۰۲;کرد. او حتى به مسلمانانى که بر ضد بهائیت اقدام مى&#۸۲۰۲;کردند، داروى
اشتباهى تجویز مى&#۸۲۰۲;کرد، تا آنان را از میان بردارد. او فساد اخلاقى شدیدى
نیز داشت و در پوشش طبابت به ناموس مردم تعدى مى&#۸۲۰۲;کرد. ر.ک: سفیر سحر،
سیدعلى سید کبارى، انتشارات بلیغات اسلامى، ۱۳۷۸، ص ۹۱.




[۱۸۶]
.
ر.ک: برگ&#۸۲۰۲;هایى از تاریخ حوزه علمیه قم، رسول جعفریان، تهران: مرکز اسناد
انقلاب اسلامى، ۱۳۸۱، ص ۹۲-۹۱؛ انجمن حجتیه در بستر زمان، گفت و گو با طاهر
احمدزاده، گزارش حجتیه، گروه تألیف باشگاه اندیشه، تهران: باشگاه اندیشه،
۱۳۸۴؛ سازمان&#۸۲۰۲;هاى مذهبى - سیاسى ایران، رسول جعفریان، تهران: نشر دانش و
اندیشه معاصر، ۱۳۸۵، صص ۳۶۸-۳۷۸.




[۱۸۷]
.
ر.ک: سید محمدحسین منظورالاجداد، مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست، تهران:
شیرازه، ۱۳۷۹، صص ۴۹۹- ۴۹۸.




[۱۸۸]
.
خاطرات دکتر مهدى حائرى یزدى، به کوشش حبیب لاجوردى، تهران: نشر کتاب نادر،
۱۳۸۱، ص۴۵.




[۱۸۹]
.
بهائیت در ایران، پیشین، صص ۲۴۹ ج ۲۵۰.




[۱۹۰]
.
برخى اخبار حکایت از برنامه سازمان یافته گروه بهائیت براى خروج اسناد
مکتوب صوتى و تصویرى سخنرانى&#۸۲۰۲;هاى افشاگرانه مرحوم فلسفى علیه بهائیت دارد.

ر.ک:
پایگاه تحلیلى خبرى جهان، نوارهاى مرحوم فلسفى علیه
بهائیت ناپدید شد، ۸/۷/۱۳۸۶.




[۱۹۱]
.
جستارهایى از تاریخ بهائى&#۸۲۰۲;گرى در ایران، پیشین، صص ۲- ۳.




[۱۹۲]
.
جهت آگاهى بیشتر ر.ک: بهائیت، رژیم پهلوى و مواضع علما، روح اللّه&#۸۲۰۲;
حسینیان، فصلنامه مطالعات تاریخى، شماره ۱۷ ویژه بهائیت، ص ۱۱.




[۱۹۳]
. ۶۰
سال فراز و نشیب، روایتى تازه از انجمن حجتیه، فتاح غلامى، گزارش حجتیه،
گروه تألیف باشگاه اندیشه، تهران: باشگاه اندیشه، ۱۳۸۴؛ عماد الدین باقى،
در شناخت حزب قاعدین زمان، نشر دانش اسلامى، ۱۳۶۲، ص ۱۸۶.




[۱۹۴]
.
سازمان&#۸۲۰۲;هاى مذهبى - سیاسى ایران، پیشین، صص ۳۶۸-۳۷۸.




[۱۹۵]
.
همان، ص ۳۷۷.




[۱۹۶]
.
جریان شناسى انجمن حجتیه، همان، ص ۱۱۸.




[۱۹۷]
.
نکته قابل تأمل، تأکید اساسنامه انجمن حجتیه بر عدم دخالت انجمن در امور
سیاسى بود. به گونه&#۸۲۰۲;اى که قید گشته بود: «انجمن به هیچ&#۸۲۰۲;وجه در امور سیاسى
مداخله نخواهد داشت و نیز مسؤالیت هرنوع دخالتى را که در زمینه&#۸۲۰۲;هاى سیاسى
از طرف افراد منتسب به انجمن صورت گیرد، بر عهده نخواهد داشت.» از سایر
نکات مهم در اساسنامه که بعدها به شدت مورد انتقاد انقلابیون قرار گرفت؛
پذیرش رژیم حاکم و تأکید بر این نکته که تمام فعالیت&#۸۲۰۲;ها در چهارچوب قوانین
کشور انجام مى&#۸۲۰۲;پذیرد بوده است. تقریباَ در تمامى بندهاى اساسنامه به
گونه&#۸۲۰۲;اى بر این بحث تأکید شده است.




[۱۹۸]
.
بازشناسى مبانى فکرى انجمن حجتیه، مرتضى فیروزآبادى، سایت مرکز اسناد
انقلاب اسلامى.




[۱۹۹]
.
مجله مصاحبه&#۸۲۰۲;هاى زبان گویاى انقلاب، شماره ۱۹، عروه&#۸۲۰۲;الوثقى شماره ۸۵،
پنجشنبه ۲۲/۷/۱۳۶۶.




[۲۰۰]
. در
شناخت حزب قاعدین زمان، پیشین، ص ۳۳.




[۲۰۱]
.
طبعاً در این سال&#۸۲۰۲;ها مبارزه با بهائیت منحصر به انجمن حجتیه نبود. در
اطلاعیه&#۸۲۰۲;هایى که گاه از سوى مراجع انتشار مى&#۸۲۰۲;یافت، با نفوذ اقتصادى بهائیان
مبارزه مى&#۸۲۰۲;شد. نمونه آن اطلاعیه آیه&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; شریعتمدارى بود که در شوال ۱۳۹۲
آذر ۵۱ در این&#۸۲۰۲;باره صادر کرده، نوشت: «خرید و فروش و تبلیغ و آشامیدن پپسى
و... که مربوط به فرقه ضاله و مضله بهائى است و سهمى از منافع آن در راه
تخریب اسلام و تقویت کفر مصرف مى&#۸۲۰۲;شود، جایز نیست. مسلمانان باید غیرت و
حمیت اسلامى داشته باشند و جبهه&#۸۲۰۲;ى کفر را تقویت ننمایند.»




[۲۰۲]
. در
شناخت حزب قاعدین زمان، پیشین، ص ۵۵.




[۲۰۳]
.
نشریه خراسان وابسته به بنیاد مستضعفان، ۳۰/۸/۱۳۶۰.




[۲۰۴]
.
جریان&#۸۲۰۲;شناسى انجمن حجتیه، سید ضیاءالدین علیانسب، قم: زلال کوثر، ۱۳۸۵، ص
۲۴.




[۲۰۵]
.
انجمن حجتیه و انحرافات آن، پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامى، ۱ بهمن ۱۳۸۴.




[۲۰۶]
.
بهائیت در ایران، سعید زاهد زاهدانى گفت وگو، فصلنامه موعود شماره ۳۸.




[۲۰۷]
.
نهضت امام خمینی ره، سیدحمید روحانى، تهران: مرکز اسنادانقلاب اسلامى،
۱۳۷۲، صص۳۰۳-۳۰۲.




[۲۰۸]
.
صحیفه امام، روح اللّه&#۸۲۰۲; موسوى خمینى، مجموعه آثار امام خمینى(ره، بیانات،
پیام&#۸۲۰۲;ها، مصاحبه&#۸۲۰۲;ها، احکام، اجازات شرعى و نامه&#۸۲۰۲;ها)، ج ۱، تهران: مؤسسه
تنظیم و نشر آثار امام خمینى، ۱۳۷۸، ص ۱۰۹.




[۲۰۹]
.
پاسخ امام به علماى یزد، اردیبهشت ۴۲، صحیفه نور، ج ۱، ص ۴۴.




[۲۱۰]
.
روح&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; موسوى خمینى، ولایت فقیه، تهران: مؤسسه تنظیم و شر آثار امام
ره، ۱۳۷۴صص ۱۱۶-۱۱۷.




[۲۱۱]
.
سؤال بازماندگان و اصناف قم از امام، تاریخ اسفند ۱۳۴۱، صحیفه نور، ج ۱، صص
۳۵- ۳۴.




[۲۱۲]
.
صحیفه امام، ج ۲، ص ۳۰۰.




[۲۱۳]
.
ولایت فقیه، امام خمینى، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، ۱۳۷۴، ص ۱۶.




[۲۱۴]
.
جهت آشنایى با نظرات حضرت امام ره در این زمینه ر.ک: روح اللّه&#۸۲۰۲; موسوى
خمینى، ولایت فقیه، پیشین.




[۲۱۵]
.
نامه مورخه اردیبهشت ۱۳۴۲، صحیفه نور، ج۱، ص ۴۴.




[۲۱۶]
.
ر.ک: بازشناسى مبانى فکرى انجمن حجتیه، مرتضى فیروزآبادى، مرکز اسناد
انقلاب اسلامى.




[۲۱۷]
.
صحیفه نور، ج ۱۸، ص ۳۶ و ۳۷.




[۲۱۸]
.
ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، پیشین، ص ۲۰۴.




[۲۱۹]
.
امام خمینی ره و بهائیت، مریم رفیعى، ویژه&#۸۲۰۲;نامه ایام، ش ۲۹.

 


ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.