جلوگیری از گناه-تقویت ایمان ۱۳۸۶/۰۹/۰۸ - ۲۰۷۵ بازدید

بعضی ها جنبه دارند، یا ظرفیت دارند، حتی اگر در مرکز بلاد کفر باشند فساد نمی کنند و تغییر رنگ نمی دهند اما بعضی ها در مرکز جهان اسلام، کلی گناه می کنند و ظرفیت ندارند، علت چیست و چه کار کنیم ظرفیتمان بالا برود؟ و با یک سوت شیطان در پرتگاه گناهان نیفتیم؟

بیش و کمی ظرفیت انسان ارتباط مستقیم با رشد یافتگی و بزرگی و کوچکی روح و شخصیت او دارد. انسان های بزرگ، از نیروی بیشتری برخوردار هستند و بهتر می توانند در مقابل نفس و شیطان مقاومت نمایند و انسان های حقیر و کوچک، ضعیف ترند و توان ایستادگی در مقابل دشمنان خارجی و داخلی را ندارند. اگر کسی بخواهد ظرفیت اش برای انجام کار خیر و ترک گناه بالا رود، باید به بازسازی روح و شخصیت خویش-خودسازی- بپردازد و مسیر تکامل و بزرگی را طی کند تا از قدرت و نیروی اراده بیشتری برخوردار شود.
به هر میزان که فرد از نظر معنوی رشد می کند و بزرگ می شود، کارهای بزرگتر و شریفتری نیز انجام خواهد داد و دست به کارهای پست و گناه نخواهد آلود. اگر دقت کنید انسان های آلوده و گناه کار یا معتاد و منحرف، دارای شخصیتی حقیر و کوچک اند و انسان های پاک و نیکوکار و اهل معنویت و ایمان، شخصیتی بزرگواری دارند. به قول معروف از کوزه هر آن برون تراود که در او است؛ بنابراین میان این دو ویژگی نسبت و رابطه مستقیم و متقابلی وجود دارد.
البته وجود اختلاف در ظرفیت ها و استعدادها و مایه هاى درونى انسان ها امرى غیرقابل انکار است که علاوه بر قرآن کریم و روایات معصومین(ع)، مشاهده و تجربه نیز آن را تأیید مى کند.
قرآن کریم در مورد عموم انسان ها مى فرماید: «و رفع بعضکم فوق بعض درجات ؛ و برخى از شما را بر برخى دیگر درجاتى برترى بخشیدیم»(انعام، آیه ۱۶۵).
در مورد پیامبران(ع) مى فرماید: «منهم من کلم الله و رفع بعضهم درجات ؛ خداوند با برخى از پیامبران(ع) گفتگو کرد و بعضى را درجاتى برترى بخشید» (بقره، آیه ۲۵۳).
مراد از ظرفیت همان سرمایه هاى درونى و استعدادهاى مادى و معنوى نهفته در درون انسان است که براساس حکمت الهى در انسان ها مختلف است و ممکن نیست انسان ها از نظر استعداد و هوش و فکر و ذوق و سلیقه یکسان باشند. هر چند پاره اى از اختلاف ها و تفاوت ها اکتسابى است و کوشش و تلاش انسان در ایجاد ظرفیت هاى گوناگون و امتیازها قابل تردید نیست ولى در عین حال این اختلاف در ظرفیت ها و سرمایه ها و استعدادهاى مادى و معنوى به طور تکوینى وجود دارد و عدالت به معناى قرار دادن هر چیزى در جایگاه مناسب و در خور آن ایجاب مى کند که این اختلاف وجود داشته باشد.
خداوند در قرآن مجید مى فرماید: ان الله اصطفى آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران على العالمین؛ خداوند آدم(ع) و نوح(ع) و خاندان ابراهیم و عمران را بر جهانیان برگزید(آل عمران، آیه ۳۳).
این انتخاب و گزینش از نظر تکوینى نیز ثابت است. یعنى خداوند آفرینش آنان را از آغاز، آفرینشى ممتاز قرار داد. اگرچه با داشتن این امتیاز، در انتخاب راه حق مجبور نبودند بلکه این راه را با اراده و اختیار خود مى پیمودند ولى در عین حال این آفرینش ویژه و ظرفیت گسترده آنها، زمینه ساز رهبرى جامعه و هدایت انسان ها گردید و سپس با اطاعت و پیروى فرمان خداوند و جهاد در راه او و استقامت و صبر و تلاش در راه هدف والا و مقدس خود به امتیازاتى اکتسابى نیز دست یافتند که در کنار امتیازات ذاتى و خداداد آنها، از آنها انسان هایى برجسته و برگزیده ساخت.
هر چند این امتیازات ذاتى براى ایجاد سازمانى منظم و زمینه سازى براى رشد و تعالى بشر ضرورى و لازم است ولى مسؤولین بزرگ و همسنگ با آن امتیازها را به همراه دارد و دیگران که از این امتیازها بى بهره اند مسؤولیت کمترى بر دوش دارند(تفسیر نمونه، ج ۲، ذیل آیه ۳۳ آل عمران).
برخلاف مناصبى مانند نبوت و امامت که امورى اختصاصى و ویژه مى باشند و دیگران نمى توانند طمعى در دست یافتن به آنها داشته باشند رسیدن به کمال قرب و درجات والاى انسانى، امرى اختصاصى نمى باشد و رسیدن به قله کمال انسانى متناسب با ظرفیت هاى گوناگون براى همه انسان ها امرى شدنى و قابل دسترسى است.
بهترین دلیل بر امکان رسیدن به چنین پایه و درجه اى از کمال این است که خداوند متعال و پیامبران و اولیاى پاک او با تعبیرهاى گوناگون و به مناسبت هاى مختلف، همه را به این کمالات و رسیدن به اوج بندگى دعوت و تشویق کرده و آن را هدف اصلى و والاى آفرینش دانسته اند و اگر راه رسیدن به این مرتبه از کمال و قرب بر انسان بسته بود و بال پرواز به قله قاف قُرب در انسان وجود نداشت این همه دعوت و تشویق و تبلیغ لغو و بیهوده بود.
چگونه ممکن است در شبانه روز چند بار در نمازهایمان بخوانیم: اهدنا الصراط المستقیم * صراط الذین انعمت علیهم»؛ (حمد، آیه ۵ و ۶).
یعنى خدایا ما را به راه راستى که راه پیامبران و شهدا و صالحان و صدیقان است راهنمایى کن، راه کسانى که به قرب جانان راه یافتند و شاهد مقصود را در آغوش گرفتند ودر جوار محبوب آرمیدند، ولى در عین پیمودن این راه براى ما ناممکن و این در سعادت بر ما بسته باشد؟
شکى نیست که ما را بر خوان گسترده اى که انواع غذاهاى روحانى و معنوى بر آن چیده شده دعوت کرده اند، سفره با برکتى که همه نوع غذا متناسب با هر سلیقه و اشتهایى را در بر دارد و اگر دستگاه گوارش و هاضمه انسان سالم و به دور از آفات باشد ممکن نیست از این سفره خدایى محروم و گرسنه برخیزد. حال اگر دستگاه گوارش فردى بیمار و نارسا بود و نتوانست از این خوان بى دریغ ربوبى بهره اى ببرد، باید خود را ملامت و سرزنش کند و گناه این حرمان بر عهده خود اوست.
نکته اى که در این میان حایز اهمیت فراوان و در خور توجه ویژه است این است که آنچه انسان را از رسیدن به مقام قرب و درجات عالى کمال باز مى دارد و رسیدن به آن قله رفیع را براى وى ناممکن مى سازد، نبود استعداد و یا کم بودن ظرفیت نیست بلکه وجود موانعى است که بر سر راه او قرار دارد.
بالاترین وظیفه انسان و هدف از همه تلاش ها و مجاهدت هاى او، کنار زدن خار و خاشاک گناه و غفلت و آلودگى از چهره تابناک فطرت پاک خدایى است و در واقع این گرد و غبارهاى نشسته بر آینه صیقلى جان و روح انسان است که مانع دیدن حقیقت و رسیدن به قله کمال مى باشد و باید این گرد و غبارها را فرو نشاند تا بتوان به جمال یار نظر کرد.
جمال یار ندارد نقاب و پرده ولى غبار ره بنشان تا نظر توانى کرد
کمالات انسانى همان گنج هاى نهفته در خرابه وجود انسان است که با کندن زمین دل و کنار زدن خاک های سر راه به جلوه گرى و نورافشانى مى پردازد و انسان را به جام جهان نمایى که سال ها در آرزوى آن بود و آن را از بیگانگان تمنا مى کرد مى رساند.
در حدیثى از پیامبر(ص) مى خوانیم: «لولا تکثیر فى کلامکم و تمریج فى قلوبکم لرأیتم ما أرى و لسمعتم ما اسمع ؛ اگر سخنان زیادى و آشفتگى دل هاى شما نبود، آنچه را من مى دیدم مى دیدید و آنچه را مى شنیدم مى شنیدید»(رساله لب اللباب، علامه حسینى طهرانى، ص ۴۲، انتشارات حکمت).
و باز در روایتى دیگر از پیامبر(ص) چنین آمده است: «لولا ان الشیاطین یحومون حول قلوب بنى آدم، لرأوا ملکوت السموات والارض؛ اگر شیطان ها بر گرد حریم دل هاى فرزندان آدم(ع) گردش نمى کردند، باطن آسمان ها و زمین را مى دیدند»(همان)
هدف اصلى پیامبران الهى(ع) یادآورى عهد و پیمانى است که انسان در لوح فطرتش با خداوند بسته و با بشارت و بیم و پند و اندرز خود وفاى به آن عهد ازلى ریشه دار را از بشر خواسته اند، چنانچه امیرمؤمنان(ع) در این باره مى فرماید: «فبعث فیهم رسله و واتر الیهم انبیاءه لیستأدوهم میثاق فطرته و یذکّر و هم منسّى نعمته... و یثیروا لهم دفائن العقول ؛ خداوند پیامبرانش را پى در پى فرستاد تا از مردم وفاى به عهدى را که در فطرتشان است بخواهند و نعمت هاى خدا را که مورد غفلت و فراموشى قرار گرفته به یادشان بیاورند و گنجینه هاى نهفته در اعماق روح و جان انسان ها را بیرون آورند و هویدا سازند»(نهج البلاغه، خطبه اول).
سفارش به توبه و استغفار و تأکید بر یاد خدا و ترغیب به عبادت هاى گوناگون همگى در راستاى همین زدودن موانع و برطرف کردن و یا کم رنگ کردن حجاب هاى فطرت و هویدا نمودن و به فعلیت رساندن استعدادهاى خدایى و کمالات پنهان در اعماق وجود انسان است:
میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیستتو خود حجاب خودى، حافظ از میان برخیز
شرح صدر:
بحث گسترش ظرفیت در قرآن کریم تحت عنوان شرح صدر مطرح شده است. «صدر» تعبیری قرآنی و به معنای ظرف و جایگاه قلب است. با این خصوصیت که اگر قلب، مادی باشد صدر هم مادی است ولی در قلب معنوی، طبعا صدر هم به تناسب آن یک ظرف غیر جسمانی خواهد بود؛ یعنی برای قلب ظرف گونه ای در نظر گرفته شده است که محیطی وسیع تر از قلب دارد طوری که قلب را در بر می گیرد. در امور معنوی هم چنین چیزی تقدیر شده که روح انسان ظرف قلب اوست. پس منظور از صدر، روح است و «ضیق صدر» و «شرح صدر» به خاطر همین است که روح، احساس تنگی یا انبساط می کند وگرنه به معنای مادی آن گشاد و تنگ نمی شود. بنابراین آنچه به افزایش ظرفیت روحی انسان کمک کند، عاملی برای «شرح صدر» و گسترش ظرفیت تلقی می گردد.
البته ما می دانیم که تمامی انسان ها به لحاظ ظرفیت مساوی نیستند و بلکه ظرفیت های متفاوتی دارند, ولی این تفاوت ظرفیت اندک است. در صورتی که این افراد در یک محیط مناسب و سیستم تربیتی صحیح قرار بگیرند, همگی آنها معمولا از استعداد و حد نصاب بالایی از ظرفیت برخوردارند و به واسطه آن قادراند مراحل کمال انسانی را طی نمایند.
عوامل شرح صدر و گسترش ظرفیت عبارتند از:
یک. کسب معرفت و شناخت: که خود به دو شاخه معرفت حصولی و معرفت حضوری تقسیم می شود.
معرفت حصولی آن است که انسان با درس و بحث نسبت به یک موضوع علم کسب کند و با تکرار و تمرین آن را در ذهن خود تثبیت نماید. معرفت حضوری آن است که آدمی با پاکسازی درون از آلودگی ها، حقایق را از درون کشف کند. این نوع معرفت با پاکی نهاد، ارتباط تمامی دارد هر چه درون از عوامل مخالف تهی شود، دریافت حقایق و معانی قوی تر و مؤثر خواهد بود.
دو. اسلام؛ پیروی از شریعت اسلام عامل مهمی در «شرح صدر» محسوب می شود (انعام، آیه ۱۲۵). شاهد این ادعا، تحول روحی و معنوی است که در خصوص تازه مسلمانان صدر اسلام دیده می شود.
سه. ایمان؛ ایمان که با واژه های «امن» و «امنیت» هم خانواده است، در فرهنگ قرآن اصلی ترین عامل در افزایش گنجایش و ظرفیت درونی به شمار می آید. طوری که زیربنا و بنیان تمام فضایل و ارزش های انسانی، ایمان معرفی گردیده است.
ممکن است در ظاهر اسلام و ایمان، اموری ساده تلقی شود ولی ریشه یابی این دو واژه در قرآن و حدیث، ما را با اهمیت این دو عنوان و مقتضیات هر یک بیشتر آشنا خواهد کرد.
درباره ایمان به یک مورد اشاره می کنیم. ایمان همچون درختی پرشاخ و برگ است که اعمال صالح و شایسته شاخ و برگ و میوه های آن محسوب می شوند.
وقتی سحره فرعون به حقانیت موسی پی بردند، آنچنان ایمان در جانشان رسوخ کرد که تسلیم محض شدند. فرعون ایشان را تهدید کرد که به سختی مجازاتشان کند ولی آنها با تأکید بسیار گفتند: «سوگند به آن کسی که ما را آفریده، هرگز تو را بر اعتقاد روشنی که به دست آورده ایم مقدم نخواهیم داشت. هر کاری می توانی بکن! ما به پروردگارمان ایمان آورده ایم تا گناهانمان و آنچه را از سحر بر ما تحمیل کرده ای ببخشاید، خدا بهتر و پایدارتر است».
به دنبال این قضیه قرآن شریف با یک برداشت تربیتی، مردم را پند می دهد که: «هر کس در محضر پروردگارش خطا کار حاضر شود، آتش دوزخ برای اوست و هر کس با ایمان نزد او آید واعمال صالح را انجام داده باشد، چنین کسانی درجات عالی دارند» (طه، آیات ۷۰ تا ۷۶).
چهار. اعمال شایسته [که قبلا اشاره کردیم از ایمان نشأت می گیرند] عبادت ها و تکالیف فردی همچون نماز، روزه، تلاوت قرآن و... و نیز تکالیف اجتماعی نظیر صله رحم، انفاق، تعاون و همکاری و... در شرح صدر تأثیر چشمگیری دارند.
پنچ. ترس از خدا ظرفیت انسان را بالا مى برد. کسى که به خدا ایمان داشته باشد از کم و زیاد شدن ثواب و از احاطه رنج و عذاب بیمناک نمى شود.(جن /۱۳) ایمان به خدا باعث مى شود که انسان از هیچ ظلم و آسیبى نترسد. (طه / ۱۱۲) کسى مى ترسد که نقطه ضعف داشته باشد و یا پرونده اعمالش مملو از گناه و ظلم باشد؛ اما مؤمن خیانت و ستمى مرتکب نشده تا از عواقب آن بترسد...
شش. در حکمت ۸۲ نهج البلاغه، فراز آخر (یعنى صبر)، در زمینه گسترش ظرفیت انسان از امتیاز خاصى برخوردار است. امام(ع) انسان ها را به صبر و شکیبایى توجه مى دهد و مى فرماید: بر شما واجب است تا صبر را پیشه خود کنید. صبر در ایمان مؤمن چون سر است براى تن، و ایمان بدون صبر، همچون بدنى بى سر، ارزشى ندارد و سودى نمى بخشد.
کلید همه عبادات و چشیدن حقیقت همه آنان، در داشتن صبر است. صبر به انسان قدرت مى دهد تا لحظاتى از لذات مادى بریده و به عبادت بپردازد. صبر، قدرت مى دهد تا در برابر وساوس شیطانى و هواهاى نفسانى به شیطان پلید جواب رد دهد و زیر بار ننگ گناه نرود.
اقسام صبر:
صبر در عبادت: لازمه هر عبادت صبر است؛ زیرا به هنگام انجام عبادت باید در برابر وساوس شیطانى مقاوم بود.
صبر در معصیت: آنگاه که زمینه گناه فراهم است نیرویى از درون فریاد بر مى آورد که انجام نده. او چشم مى پوشد و از آن لذت و درخواست مقطعى، به خدا پناه مى برد که این صبر در معصیت خود داراى درجاتى است.
صبر در مصیبت: مؤمن در مصیبت و مرگ عزیزش جزع و فزع نمى کند چون مالک واقعى را خدا مى داند. گریه مى کند اما شکایتى ندارد.
اگر انسان بخواهد چند فراز اول را به خوبى انجام دهد، در راه آن باید مشکلات و سختى هایى را نیز متحمل شود (زیرا هیچ چیزى بدون زحمت به دست نمى آید). و اگر صبر نباشد به آن درجات نائل نخواهد شد. چرا که به وسیله صبر مى توان به لقاءالله رسید. (رعد/۲۲)
برای مطالعه بیشتر ر.ک:
۱- قرائتی، تفسیر سوره اسراء.
۲- تفسیر نمونه، ج ۲، آل عمران، ۳۳.
چند توصیه و دستورالعمل:
۱- تقویت اراده و تصمیم جدى براى گام برداشتن در جاده بندگى و اطاعت امر الهى و بى توجهى به وسوسه هاى شیطان و هوا و هوس ها از طریق شناخت شیطان و مکائد شیطان و راه کمال انسان, شناخت دین , خداوند و شناخت های دیگری که در این راه نیاز است.
۲- یاد و ذکر خداوند به معناى وسیع آن که مهمترین یاد همان انجام واجبات و ترک محرمات است.
۳- تماس دایم با خداوند و بندگان برگزیده او از طریق قرائت قرآن و توسلات و خواندن دعاها.
۴- ارتباط و تماس و دوستى با کسانى که بنده خوب خدا مى باشند و دیدن و همنشینى با آنها ما را به یاد خوبى ها و به یاد خداوند مى اندازد.
۵- مطالعه کتاب هایى که سطح بینش انسان را نسبت به عالم و جهان آفرینش و مبدأ و معاد بالا ببرد و اصول اعتقادى صحیح و صاف را به انسان بیاموزد و او را با معارف و تعالیم دینى بیش از پیش آشنا نماید، مانند کتاب هاى استاد شهید مطهرى و نیز کتاب هاى شیهد آیت الله دستغیب شیرازى.
۶- انجام کارهاى صالح و خدمت و احترام به پدر و مادر و کسانى که بر گردن انسان حق دارند، زمینه ساز توفیقات بیشتر و انجام اعمال نیک بعدى مى باشد.
۷- ترک زمینه گناه: این خود زیرمجموعه اى دارد که مهمترین آن عبارت از است:
* کنترل چشم: دقیقا باید مواظب چشم خود بود که مبادا به نامحرم و کلاً هر آنچه که شهوت انگیز است، نگاه شود. عن الصادق(ع): «النظر سهم من سهام ابلیس مسموم و کم من نظرة اورثت حسرة طویله؛ نظر دوختن تیرى مسموم از تیرهاى ابلیس است و چه بسا نگاهى که حسرت درازمدتى را (در دل) به ارث بگذارد»، (سفینة البحار، شیخ عباسى قمى، ماده نظر).
تا حد امکان انسان از حضور در مجالس مختلط یا برخورد با نامحرم پرهیز نماید.
کنترل چشم تابعى از روح تقواست که اگر در آدمى پدیدار شد به تبع آن کنترل چشم نیز به دنبال آن خواهد آمد و راهى که صددرصد گناه نکردن در تمام زندگى را تضمین کند براى افراد عادى بشر چیز سهلى نیست؛ زیرا انسان موجودى مختار و داراى تمایلات گوناگون است. بلى با عزمى آهنین و مبارزه اى دائمى با نفس تدریجا مى توان به چنین جایگاه رفیعى دست یافت. موارد زیر در این زمینه بسیار سودمند است، ولى هیچ یک را تضمین قطعى نمى توان به حساب آورد. بلکه تضمین نهایى، در نفس و عزم راسخ خود انسان است:
بهترین راه منصرف کردن نگاه و دید و یا بازداشتن نگاه از تیزى و خیره نمودن است. حضرت على(ع) فرمود: «کسى که چشم خود را پایین اندازد، دلش آسوده گردد، تأسف کمتر خورد و از نابودى در امان ماند»، (غرر الحکم، ص ۹۱۲۲ - ۹۱۲۵). هم چنین مى فرماید: «هر که نگاه هایش پاک باشد، اوصافش نیکو شود»؛ «کسى که عنان چشم خود را رها کند، زندگى اش را به زحمت مى اندازد»؛ «کسى که نگاه هایش پیاپى باشد، حسرت هایش دائمى و پیاپى خواهد بود»، (تحف العقول، ص ۹۷) و نیز فرمود: «بسا هوسى از نیم نگاهى حاصل است»، (بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۲۹۳).
در قرآن کریم آمده است: «اى پیامبر! به مؤمنان و مؤمنات بگو که در مقابل نامحرم چشم هاى خود را بپوشانند و نگاه خیره نکنند»، (نور، آیات ۳۱ - ۳۰). گفتنى است که نگاه همراه با تیزى و خیرگى، نگاهى است که انسان زیبایى و زشتى طرف مقابل را تشخیص دهد.
* کنترل گوش: باید از شنیدنى هایى که ممکن است به حرام منجر شوند و زمینه ساز حرام هستند پرهیز شود. مانند نوار موسیقى، صداى شهوت انگیز نامحرم و...
* ترک مصاحبت با دوستان ناباب: دوستانى که باعث مى شوند انسان مزه گناه را مزمزه کند، در واقع دشمن هستند و باید از آنها پرهیز کرد.
از امام سجاد(ع) نقل شده: «النهى عن مصاحبة خمسة و محادثتهم و مرافقتهم فى طریق و هم الکذاب والفاسق والبخیل والاحمق والقاطع لرحمه؛ حضرت از همراهى و سخن گفتن و رفیق بودن با پنج کس را نهى فرموده: کذاب، گناهکار، بخیل، احمق و کسى که قطع رحم کرده است»، (همان، ماده صحب).
البته اینها از مهمترین زمینه هاى گناه هستند که باید ترک شوند ولى کلاً هر چیزى که زمینه گناه را فراهم مى کندباید ترک شود.
۸- ترک فکر گناه: ترک زمینه گناه سهم به سزایى در ترک فکر گناه دارد ازاین رو هر چه بیشتر و دقیقتر زمینه گناه ترک شود فکر گناه کمتر به سراغ انسان مى آید. این فکر گناه است که شوق در انسان ایجاد مى نماید و بعد از شوق اراده ى عمل سپس خود گناه محقق مى شود، مسلما تا اراده و شوق و میل نسبت به کارى نباشد انسان مرتکب آن کار نمى گردد.
هر گاه فکر گناه و وسوسه آن به ذهن آمد بلافاصله آن را از لوح ذهن خارج کردن و توجه خود رابه خدا و امور شریفه مشغول داشتن .
جدیت و موفقیت در این امر پیروزی بزرگی است و در واقع دفع دشمن شیطان نفس از همان خاکریز اول است .
قرآن مجید در وصف پارسایان می فرماید: «ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذاهم مبصرون; پرهیزگاران چون گرفتار وسوسه شیطان شوند هماندم متذکر (یاد خدا) شده و بصیرت یابند» (اعراف, آیه ۲۰۱)
۹- اشتغال به برنامه شبانه روزى: حتما باید شبانه روز خود را با برنامه ریزى صحیح و متناسب وضع روحى و جسمى خود پر کنید و هیچ ساعت بیکارى نداشته باشید تا نفس شما را مشغول کند. در اوقات بیکارى وسوسه هاى نفس و شیطان به سراغ انسان مى آید و او را به فکر گناه و سپس به خود گناه مى کشاند قال امیرالمؤمنین على(ع): «ان هذه النفس لامارة بالسوء، فمن اهملها، جمحت به الى المآثم؛ براستى و حقیقت که این نفس (انسانى) پیوسته و مرتب به بدى امر مى کند در نتیجه هر کس آن را به خود واگذارد (و به کارى نگمارد) نفس او را به سمت گناهان مى کشاند»، (الغرر والدرر، باب النفس به نقل از سرالاسراء، استاد على سعادت پرور، ج ۱، ص ۵۴۴، ح ۴).
۱۰- روزه گرفتن: روزه گرفتن قواى حیوانى و شهوانى انسان را تضعیف مى کند اگر قواى شهوانى ضعیف گشت قهرا فکر گناه هم کم رنگ مى شود. عن ابى جعفر(ع) قال: «اذا شبع البطن طغى؛ هرگاه شکم پر شود طغیان مى کند، (المحجة البیضاء، ملا محسن فیض کاشانى، ج ۵، ص ۱۵۰). مفهومش این است اگر شکم بر نشود طغیان نمى کند و بهترین قسم جوع و گرسنگى همان روزه گرفتن است.
تذکر این نکته بسیار ضرورى است که اولاً: روزه نباید براى بدن ضررى داشته باشد وگرنه شرعا حرام است. ثانیا: براى کارهاى روزمره مخل نباشد. ثالثا: اگر نه مضر بود ونه مخل فقط روزهاى دوشنبه و پنج شنبه باشد نه بیشتر ولى در هر صورت اگر براى روزه گرفتن عذرى است مورد بعدى یعنى ورزش دو برابر شود.
۱۱- ورزش: هر روز ورزش لازم است البته آن ورزش هایى باشد که براى بدن ضررى ندارد مثل نرم دویدن و نرم طناب زدن و انجام حرکت هاى کششى و اگر براى روزه گرفتن عذرى هست زمان ورزشى دوبرابر شود مثلاً از بیست دقیقه به چهل دقیقه افزایش یابد.
۱۲- یاد مرگ: این یکى دیگر از چیزهاى بسیار مفید است که فکر گناه را یا از بین مى برد و یا کم مى کند که این به شدت و ضعف فرو رفتن در فکر مرگ بستگى دارد اگر انسان با این واقعیت انس بگیرد و مردن را باور دل سازد نقشى سازنده و بالا برنده دارد. قال امیرالمؤمنین على(ع): «اذکروا هادم اللذات و منغض الشهوات و داعى الشتات؛ یاد کنید (مرگ را) درهم کوبنده لذات را و تیره و تلخ کننده شهوات را و دعوت کننده جدایى ها را»، (الغرر والدرر، باب الموت، به نقل از سرالاسراء، استاد على سعادت پرور، ج ۲، ص ۱۵۹).
یاد مرگ دل را از تعلق به شهوات جدا مى سازد و انسان را از گناه و فکر گناه باز مى دارد آنچه که بسیار مهم است این است که اولاً این فکر هر روز و مستدام باشد اگر شبانه روزى نیم ساعت باشد کافى است ثانیا در مکان خلوتى باشد مخصوصا اگر آن مکان خلوت خود محیط قبرستان باشد به هر گونه که این فکر در مرگ با جان عجین شود و باور دل گردد بسیار مطلوب است مثلاً یکى از کیفیت هاى فکر در مرگ را یکى از بزرگان چنین مى فرمود: تمام خاطرات تلخ و شیرین گذشته را در حد امکان مثل یک فیلم از ذهن بگذراند و به خود بباوراند که همه اینها گذشت و چند روز باقى مانده عمر هم مى گذرد لحظات جان دادن، وقتى که خویشان و نزدیکان را رها مى سازد و از تمام تلخ و شیرینى ها وداع مى کند و... همه و همه را به خوبى تأمل کند تا دل بلرزد و چشم بگرید.
۱۳). مطالعه و تفکر پیرامون عواقب سوئ و وخیم گناه. (در این رابطه مطالعه کتب پیرامون معاد بسیار نافع و لازم است)
۱۴). خود را همواره در محضر حق تعالی دانستن و او را به یقین در همه حال مراقب و بینای به افعال خود نگریستن.
۱۵). استمداد از خداوند و دعا و نیایش که فرمود: «اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود هیچ کدام به فضیلت و تزکیه روی نمی آوردید» (و لو لا فضل الله علیکم و رحمته ما زکی منکم من احد ابدا و لکن الله یزکی من یشاء)؛(نور، آیه ۲۱)
۱۶). جایگزین سازی اعمال و عادات نیکو; مانند شرکت دائمی در نماز جماعت، نماز شب، زیارت اهل قبور و دعا. «ان الحسنات یذهبن السیئات»(هود، آیه ۱۱۴) ; خوبی ها سرانجام میدان را بر بدی ها تنگ خواهد کرد و آنها را از بین خواهد برد.
۱۷). محاسبه نفس همه روزه و در صورت رخداد خطا خود را محاکمه و توبیخ نمودن و بلافاصله استغفار کردن.
۱۸). مطالعه پیرامون زندگی پارسایان و زاهدان و مطالعه کتب اخلاقی و ... .
۱۹). ذکر و یاد خدا.
عصاره آنچه تا حال مطرح شد ذکر و یاد خداوند است.
ذکر خدا آثار مثبت فراوانی دارد. «ذکر» از آن جهت که با ذاکر اتحاد وجودی می یابد و ذکر خدا با حضور او همراه است، پس ذاکر خود را در مشهد و محضر خدا حاضر می بیند و از کمال قرب بهره مند می شود. در نتیجه بر محور حیااز بسیاری از افکار پلید و اخلاق زشت و اعمال نکوهیده احتراز می کند.
این که انسان «حیا» را سرلوحه افکار و اعمال خود قرار دهد از مهمترین اهداف تربیتی اسلام شمرده می شود. خداوند در اولین آیات نازل شده بر پیامبر - صلی الله علیه و آله - روی این اصل تربیتی تاکید بسیار نموده، آنجا که می فرماید: آیا انسان نمی داند ( و حیا نمی کند) از این که خدا او را می بیند؟ (الم یعلم بأن الله یری)(علق، آیه ۱۴)
مومن با این ویژگی در مصاف با اهریمن درون و بیرون که او را به هوی فرا می خواند و بساط هوس را را به روی او می گشاید، (بر آنها) پیروز می شود به طوری که برای دفع هر خطر آلودگی به گناه محفوظ می ماند یا برای رفع گناه مرتکب شده، تائبانه کوشش می کند. از سوی دیگر شیطان که عامل نسیان و غفلت از حق است با ذکر خدا رانده می شود. پس ذکر و یاد خدا یکی از دو اثر مثبت را خواهد داشت: یکی آن که مانع غفلت است و به اصطلاح جنبه دفع خطر دارد و دیگر آنکه نسیان پدید آمده را به توجه تبدیل می کند و به تعبیری جنبه رفع خطر دارد.
نکته مهمی که درباره ذکر خدا باید مراعات شود استمرار آن است. شیطان هرگز از تعدی نسبت به انسان صرف نظر نمی کند، بنابراین باید عامل دفع یا رفع آن نیز استمرار داشته باشد. از این رو به «ذکر کثیر» امر شده است. «یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا»(احزاب، آیه ۴۱)
یکی از مهمترین نمونه های ذکر، تلاوت قرآن است. سعی کنید از هر فرصتی برای این منظور استفاده کرده، آیات قرآن را با توجه به معانی و مفاهیم آن قرائت نمائید. مخصوصا شبها سوره واقعه را بخوانید. در باره فضیلت تلاوت این سوره از پیامبر عظیم الشأن اسلام نقل شده که فرمود: کسی که سوره واقعه را بخواند، نوشته می شود که این فرد از غافلان نیست.(تفسیر مجمع البیان، ج۹ ص۲۱۲، به نقل از تفسیر نمونه، ج۲۳ ص۱۹۴)
به قول حافظ (علیه الرحمه):
زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه باکدیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند
سخن آخر این است که این دستورات وقتى نتیجه مى بخشد که هر چه دقیق تر به آن عمل شود زمان نتیجه آن بستگى به شرایط و خصوصیات افراد دارد، ازاین رو پى گیر زمان نتیجه نباید بود فقط هم و غمّ صرف عمل به دستورات شود.
کتب زیر سفارش مى شود:
۱- نردبان آسمان (دروس اخلاق حضرت آیت الله بهاءالدینى)، تدوین و ویرایش: اکبر اسدى
۲- سلوک معنوى، تدوین و ویرایش: آقاى اکبر اسدى
۳- خودشناسى براى خودسازى، محمد تقى مصباح یزدى
امیدوارم هماره موفق باشید و در آینده با نامه ما را از موفقیت هاى خود آگاه سازید.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
عالی بود

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.