جمع بین اخلاق و سیاست ۱۳۹۲/۲/۱۷

سوالی که شما دوست گرامی مطرح نمودید،سوالی است در عین جدی بودن بسیار ظریف ،زیرا باید در دو مقوله کاملا متفاوت مورد بررسی قرار گیرد،نگاه غربی که اخلاق و حوزه آن را امری کاملا توصیفی دانسته و در مقوله و
سوالی که شما دوست گرامی مطرح نمودید،سوالی است در عین جدی بودن بسیار ظریف ،زیرا باید در دو مقوله کاملا متفاوت مورد بررسی قرار گیرد،نگاه غربی که اخلاق و حوزه آن را امری کاملا توصیفی دانسته و در مقوله و مولفه های معیاری جامعه و افرادآن جستجو نموده ،ارزش و جایگاه یک مساله را کاملا اعتباری دانسته و هویت آن را با ارزش گذاری توسط جامعه می پذیرد ، حال اگر این اخلاق را با همین مبنا و بدون معیارهای دینی ،همان گونه که در غرب مطرح شده ظرافت آن نمایان می گردد که:
آیا ممکن است میان قواعد اخلاق و الزاماتِ و قواعد سیاست مانند انقلاب ،حکومت مداری و به بیان ساده تر همان سیاست، تفاوت قائل شد و بر اساس واقعیت و با در نظر گرفتن منافع و مصالح، دست به اقدام سیاسی زد. با لحاظ منافع و مصالح که جلب و جذب آن اهتمام اصلی سیاستمدار است ، که از آن به واقعگرایی سیاسی تعبیر می شود، در این صورت توجه به اخلاق و مبادی آن در سیاست به تبین پسین ، به شکست در عرصه سیاست منجر می شود؛ زیرا مدار اخلاق، حق و حقیقت است و غرضِ سیاست و انقلاب منفعت و مصلحت، اخلاق از ما می خواهد تا حقیقت را گرچه بر ضد خودمان باشد بگوییم، حق کشی نکنیم با انسانها چونان ابزار رفتار نکنیم، همواره پایبند عدالت باشیم، دروغ نگوییم، از فریبکاری بپرهیزیم، حقایق را پنهان نکنیم و... حال آنکه لازمه سیاست، دست شستن از پاره ای اصول اخلاقی است و هرگونه اقدامِ سیاسی(که رسیدن به قدرت و حکومت است)، با اخلاق ستیزی و زیر پا نهادنِ اخلاقیات آغاز می شود و هیچ فعالیتِ سیاسی بدون حق کشی ممکن نیست.
برخی برای برون رفت از پراگماتیستی و دوگانگی در اخلاق و حوزه آن ، اخلاق را در فردیت و اومانیستی منعطف داشته و سیاست را امری فرا اخلاق فردی دانسته در نتیجه می گویند: « هرکه بخواهد در همه حال پرهیزگار باشد، در میان این همه ناپرهیزگاری، سرنوشتی جز ناکامی نخواهد داشت. از این رو، شهریاری که بخواهد شهریاری را از کف ندهد، می باید شیوه های ناپرهیزگاری را بیاموزد و هرجا که نیاز باشد، به کار بندد.به بیان گویا تراخلاق را لازمه زندگی افراد می دانند و آن را برای دوام جامعه و زندگی اجتماعی ضروری می شمارند اما پایبندی به آن را برای شهریار خطرناک می داند و او را از خطر تقوا برحذر می دارد (ماکیاول رساله شهریار)
در کنار این نگاه به اخلاق در اندیشه غربی ،برخی آب پاکی را بر روی واژه آخلاق ریخته وآن را مقوله ای کاملا احساسی و عاطفی تبین نموده و معتقدند( مارکس) اخلاق و حقیقت و امثال آن صرفاً پدیده های متفرّع از منافعِ طبقاتی است و لذا تنها معنایِ علمیِ اخلاق و حقیقت و عدالت و غیره.پیشبردِ آن دسته از منافعِ طبقاتی که رو به صعود و چیرگی اند. و از سویی عملِ خشن انقلابی، هر گونه اخلاق و صداقت و صحت و عدالت را به یگانه معنایِ علمیِ پذیرفته شده را دربر می گیرد. بر اساس این آموزه، اخلاق و دیگر مظاهر اجتماعی، تابعِ بی قید و شرطِ سیاست و عملِ انقلابی هستند و ارزش خود را از آن می گیرند و به وسیله آن توجیه می گردند. حال آنکه خودِ عمل انقلابی و سیاست، نیاز به توجیه اخلاقی ندارد. لنین خود به هنگام بحث از اخلاق می گوید: « اخلاقِ ما از منافعِ مبارزه طبقاتی پرولتاریا به دست می آید »، « برای ما اخلاقی که از خارجِ جامعه برآمده باشد، وجود ندارد و یک چنین اخلاقی جز شیادی چیزی دیگر نیست. »و در نهایت هیچ عمل انقلابی را مغایرِ اخلاق نبوده ؛ بلکه بر آن است که هرچه حزبِ کمونیست، که نماینده پرولتاریاست، انجام دهد، اساساً عینِ اخلاق و فضیلت است؛ و این به معنایِ اخلاق ستیزی و سلّاخی اخلاق است.

برخی از اندیشمندان شفاف تر سخن به میان آورده و اخلاق دوآلیستی یا دوگروانه را مطرح نموده اند

فردی و اجتماعی
اخلاقِ فردی بر اساس معیارهای مطلقِ اخلاقی سنجیده می شود، در صورتی که اخلاق اجتماعی، تابع مصالح و منافع ملی است.رابطه اخلاق فردی، اخلاق مهرورزانه است؛ اما حیطه اخلاقِ اجتماعی، اخلاق هدفدار و نتیجه گراست.
دروغ گفتن را برای فرد مجاز نمی داند و دروغگویی فردی را قابل مجازات می شمارد، حال آنکه معتقد است حاکم جامعه، حقّ دروغ گفتن را دارد و می گوید: « اگر دروغ گفتن برای کسی مجاز باشد، فقط برای زمامداران شهر است که هر وقت صلاحِ شهر ایجاب کند، خواه دشمن خواه اهل شهر را فریب دهند؛ اما این رفتار برای هیچ کسِ دیگر مجاز نیست.
در مقابل همه این تعابیر و پردازش در اخلاق و مفهوم اخلاق ،اگر آن را به مثابه حقیقتی دانست و دین و منابع دینی صرفا در غنای آن چه در جامعه هست مطالب و دستوراتی آورده باشد و هر کس و هر زمامداری را به آین آموزه سوق دهد که باید به مبانی و اصول اخلاقی پایبند دانسته و تعابیر چون فردی و غیره ،امری جز توجیه نیستند در برایند این آموزه، تنها یک سیستمِ اخلاقی را در دو عرصه زندگی فردی و اجتماعی معتبر بوده وباید معتقد شد که هرآنچه در سطحِ فردی اخلاقی است، در سطح اجتماعی و سیاسی و برای دولتمردان، اخلاقی است و هرآنچه برای یکایک شهروندان غیراخلاقی است، برای حاکمیت نیز غیراخلاقی به شمار می رود. بنابراین، اگر دروغ برای افراد بد است، برای حاکمیت نیز بد است و اگر شهروندان نیز باید صداقت پیشه کنند، حکومت نیز باید صداقت پیشه باشد؛ لذا هیچ حکومتی نمی تواند در عرصه سیاست، خود را مجاز به ارتکاب اعمال غیراخلاقی بداند و مدعی شود که این کار، لازمه سیاست و از الزاماتِ اقدام سیاسی بوده است. این قاعده هیچ استثنایی ندارد. از این منظر، اخلاق مقدمه سیاست و درآمد آن به شمار می رود و سیاست، وسیله تحقق و اجرای فضایل اخلاقی است. نگاه اندیشمندان اسلامی مانند خواجه نصیر طوسی در اخلاق ناصری ،دو مقوله اخلاق و سیاست، اینگونه بوده است،
تا آنجا که ، سیاست را فنی می داند که « برای تحقق زندگی اخلاقی پرداخته شده است.» بنابراین، اصل اخلاق است و سیاست ابزار آن و شیوه ای برای پایدار ساختن و تعمیق اصول اخلاقی. دفاع از این آموزه در عرصه نظر بسیار آسان است و خود، خود را توجیه می کندو برخلاف آموزه های پیشگفته، نمی توان آن را نقد کرد؛ زیرا هیچ گونه تعارضی درونی در این آموزه به چشم نمی خورد و از بحران عدم مشروعیت ناشی از آموزه های پیشین نیز در امان است.
اگر بخواهیم ریشه یابی از مطالب گذشته داشته باشیم.
چند نکته مهم می نمایاند
اول: انسانی موجودی دارای دو بعد بوده روح جسمانی و دوم بعد روحانی
دوم :انسانی موجودی اجتماعی است ،نه فردی
و مهمتر نگاه ما به اخلاق چگونه است،اگر آن را در حیطه صرفا رفتار یک فرد دانسته و اخلاق یعنی رفتار شناسی بخوانیم ،آن وقت اعتبار و ارزش در اخلاق ،امری نسبی بوده و تابع فار و فرود در ارزش های اجتماعی می گردد،اما اگر خلق و منش اسانی را ناشی از بعد دینی و پیروی از دستورات اسلامی بدانیم (نه آن گونه برخی اخلاق را در مدار حقوق معرفی می کنند،هگل)که اخلاق را ظرف دین می داند(الخلق وعاء الدین ،کنز العمال ج ۳ ص۳).
اخلاق را همان صفات نفسانی انسانی می باید دانست که اعمال نیکو و زشت از آن سرچشمه می گیرد.
به بیان گویاتر،بعد جسمی با غذا و آب و هوا رشد می یابد. اما دربعد روحی انسان ،علمای اخلاق سه نیرو را در انسان اصلی می دانند:
نیرو غصب،نیروی شهوت و نیروی تفکر و عقل (مبانی اخلاق اسلامی ،امینیان) حال سخن اسن است که انسان از کدام پیروی می نماید و کدام نیرو را مسیر راه زندگی خویش قرار می دهد.
ادامه مطالب را به کتاب های اخلاقی اسلامی مراجعه کنید
معراج السعاده،ملا احمد نراقی نشر هجرت
مبادی علم اخلاق،عباس اسماعیلی یزدی،نشر جمکران
حال در ایران اسلامی ما انقلابی مبتنی بر ارزش های دینی و فرهنگی اسلام صورت گرفته که شعار اصلی خود را از عاشورا اقتباس نموده است .این انقلابی با توجه به مبانی دینی و اسلامی خود باید ویژگی هایی را همیشه با خود همراه سازد:
-زندگی انقلابی، جمع بین فردیت‌گرایی و اجتماع‌گرایی
-یک انسان انقلابی، تمام وجودش وقف جامعه و تاریخ است
-عشق به شهادت، یک جریان توأم فردی و اجتماعی است و انقلابی این دو را با هم دارد
-انسان انقلابی ‌در عین حالی که به شدّت جامعه‌گراست، در عین حال به شدّت فردیت خودش را در نظر می‌گیرد.
-انقلابی کسی است که اولویت‌های خدا را بر اولویت‌های شخصی خودش ترجیح می‌دهد. شغل به خاطر خدا انتخاب می‌کند، در شغلش به خاطر خدا عمل می‌کند، به خاطر آرمان‌های انقلابیش کار می‌کند.
-انقلابی هیچ وقت طلبکار نمی‌شود
-انقلابی هیچوقت نمی‌تواند مطمئن شود که خدا کار او را پذیرفته است. اگر تو از مال و جان و آبرویت هم بگذری، باز هم معلوم نیست آیا خدا می‌پذیرد یا نه؟ این درگاه، درگاه خوف و رجاست، درگاه بیم و امید است، درگاه اطمینان و آرامش نیست، درگاهی است که تو همیشه بدهکار هستی.
- انقلابی‌ها همیشه خودشان را بدهکار می‌دانند.
خالی از لطف نمی باشد در پایان نگاه شما را به شیوه حکومت داری و حاکمان دربیان شیوای امیر بیان در خطبه ۹۲ در نهج البلاغه(حکومت و حکومت مداری را در دین پذیری حاکمان ،قاطعیت در اجرای حق و و مسئولیت پذیری حاکم در این منصب)گوش زد نمایم .و یا در خطبه ۷۶ در بیانی زیبا هم حاکمان و هم مردم را پیروی از ارزش های اخلاقی سوق و به آن اصول رهنمون می سازد،ارجاع داده باشیم.
به نظر می آید این مقدار مطالب برای پاسخ به سوال شما فرهیخته عزیز کفایت نماید.









ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.