جنایات اعراب درحمله به ایران ۱۳۹۴/۰۸/۱۲ - ۲۹۱۵۷ بازدید

جنایات اعراب تازه مسلمان نسبت به ایران و ایرانی در حمله به ایران چه بود؟

پاسخ سوال شما در قالب چند نکته بیان می شود:الف:
متأسفانه درباره فتح ایران توسط مسلمانان، بویژه در این اواخر، تهمت‌ها و مطالب خلاف واقع زیادی مطرح شده است. این مطالب، گاهی با هدف اسلام‌ستیزی به طور غیر مستقیم و گاهی بر اثر خصلت‌های نژادپرستانه و با انگیزه عرب‌ستیزی صورت می‌گیرد؛ از این‌رو لازم است برای کشف حقیقت درباره مسائل مطرح شده، به کتاب‌های معتبر تاریخی مراجعه شود و به مجرّد شنیدن داستان یا جریانی، آن‌را نپذیرفت.
با این‌حال، نمی‌توان برخی از کارهای مغایر با دستورات اسلامی را که برخی اوقات در این فتوحات انجام شده، نادیده گرفت و از آنها چشم‌پوشی کرد. اما باید توجه داشت که نباید خطاهای برخی افراد را که در سپاه اسلام بودند و با انگیزه‌های غیر الهی در جنگ شرکت داشته‌اند، به اسلام نسبت داد. بلکه به جای این‌که اسلام مورد سرزنش قرار بگیرد، باید آن افراد به دلیل رعایت نکردن دستورات اسلامی مذمت شوند. یکی از این موارد، اقدام سعید بن عاص در نیرنگ زدن به کسانی بود که در محاصره‌اش قرار داشتند. افرادی که تحت محاصره او قرار گرفته بودند، از او امان خواستند تا خود را تسلیم کنند. سعید به آنان امان داد و گفت: یک نفر از شما را نخواهم کشت. وقتی محاصره شده‌گان خود را تسلیم کردند، او با استفاده از آن حرف دو پهلویی که زده بود، همه را کشت و فقط یک نفر را زنده نگه داشت.[ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ طبری)، تحقیق، ابراهیم، محمد ابوالفضل]
از این نوع تخلف‌ها در زمان پیامبر گرامی اسلام(ص) هم اتفاق افتاده که می‌توان به جریان حمله «خالد بن ولید» به قبیله «بنی جزیمه» اشاره کرد. پیامبر اکرم(ص) خالد را به سوی قبیله بنی‌جزیمه فرستاد تا آنان را به اسلام دعوت کند. بنی‌جزیمه اعلام کردند که ما مسلمان هستیم. ولی خالد به آنان شبیخون زد و عده‌ای از مردم این قبیله را کشت و تعدادی را اسیر کرد و بعد دستور داد تا اسیران کشته شوند. وقتی خبر این کار خالد به پیامبر رسید، دستانش را به سمت آسمان بلند کرد و از کار زشت خالد تبرّی و بیزاری جُست. سپس حضرت امام علی(ع) را برای جبران خطای خالد، به سمت بنی‌جزامه فرستاد.[ ر.ک: عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیره النبی الاعظم، ج 23، ص 247 - 248]
ب:
ویژگى هاى جنگ در اسلام
1 ـ در راه خدا بودن
جـنـگ در مـفهوم خاص خود یعنى جهاد و به عنوان یک وظیفه و تکلیف الهى , جـایـگـاهى بلند در فقه اسلام دارد و سهمى قابل توجه ازات الاحکام را به خود اخـتـصـاص داده است . جهاد, در لغت به معناى توان و سختى و در اصطلاح به مـعناى ((به کار گرفتن نهایت تلاش و توان در مقابله با دشمن )) است . [مـفـردات راغب , ماده جهد, ص 101]در قـرآن کریم , واژه ((جهاد)) و نیز واژه ((قتال )), با قید ((فى سبیل اللّه )) مقید و بـدین وسیله , ازسایر جنگ ها متمایز شده است . قید ((فى سبیل اللّه )) نشانگر آن اسـت کـه روح و شالوده جنگ و جهاددر اسلام , در راه خدا بودن آن است . از این رو, جنگى که فاقد این ویژگى باشد, از نظر اسلام فاقد ارزش و اعتبار است . در راه خـدا بـودن جـهـاد بـدین معناست که جنگ باید براى تحقق اهدافى به کار گرفته شود که خداوند متعال معین فرموده است . همین حقیقت , رمز تقدس و
ارزشمندى جهاد ودفاع در اسلام است . در یـک جـمـلـه مى توان گفت : ((در راه خدا جنگیدن )), اساسى ترین ویژگى جنگ در اسلام است که صف ((مؤمنان مجاهد)) را از صف ((طاغوتیان جنگجو)) جدا مى کند. قرآن کریم به صراحت به این مطلب اشاره مى کند: ((اءلـذیـن آمـنـوا یـقـاتـلـون فـى سـبـیل اللّه والذین کفروا یقاتلون فى سبیل الطاغوت )) [نساء (4), آیه 76]کـسـانـى کـه ایـمـان دارنـد, در راه خدا پیکار مى کنند و آنان که کافرند درراه طاغوت .
2 ـ عادلانه بودن
جـنـگ , آن گـاه کـه رنـگ تـجـاوز بـه خـود گیرد, پدیده اى شر و نامیمون و بـزرگ تـریـن بـلایـى است که جوامع انسانى را تهدید و نابود کرده است . بیش تر جـنـگ هـایى که تاکنون در جهان رخ داده است , به ویژه دو جنگ جهانى اول و دوم کـه بیش ترین خسارت جانى و مالى رابه وجود آورده اند, چیزى جز تجاوز و ستمگرى نبوده اند. در این جنگ ها ظهور و تبلور تجاوز در چهره جنگ , بشریت را از جنگ وخونریزى متنفر ساخته است . در این میان , جنگ هایى تنها به عنوان عـامل دفع تجاوز و مقابله با تجاوزگران به وقوع پیوسته است . ازاین رو, داراى قـداسـت و ارزش گشته اند. همین دو چهره جنگ , بحث جنگ تجاوزگرانه یا ستمگرانه و جنگ عادلانه را مطرح کرده است . جـنـگ عـادلانه , جنگى است که اولا در مقام دفع تجاوز است و ماهیتى دفاعى دارد و ثـانـیا از هر نوع ستمگرى , به کارگیرى شیوه هاى غیر انسانى , کشتن غیر نـظامیان و شکنجه و آزار اسراى دشمن به دور است . جنگ در اسلام , داراى این دو ویـژگـى اسـت و بـه مـعـناى واقعى کلمه , عادلانه است . به سخن دیگر, دو ویژگى دفاعى بودن و انسانى بودن جنگ در اسلام , از آن جنگى عادلانه ساخته اسـت .اینک به جا است که پیش از تبیین این دو ویژگى , به دو آیه از قرآن کریم اشـاره کـنـیـم کـه از آن ها مى توان استفاده کرد که اسلام جنگ تجاوزگرانه را مردود مى شمارد: ((و قـاتـلـوا فـى سـبـیـل اللّه الـذیـن یـقـاتـلـونـکم و لا تعتدوا ان اللّه لا یحب المعتدین )) [بقره (2), آیه 190]و در راه خدا, با کسانى که با شما مى جنگند, نبرد کنید و از حد تجاوز نکنید که خدا تجاوزکاران را دوست نمى دارد. در تـفـسـیـر ایـن آیـه دو احتمال مطرح است : احتمال نخست این که منظور از ((الـذیـن یـقاتلونکم )) دشمنانى اند که جنگ را با مسلمانان آغازکرده اند. با این احـتـمال , معناى نهى ((و لا تعتدوا))این است : با کسانى که با شما نمى جنگید. احـتـمـال دوم این است که ((الذین یقاتلونکم ))کسانى اند که در صحنه پیکار با مـسـلـمانان مى جنگند. در این احتمال , نهى ((و لا تعتدوا)) نهى از جنگ با غیر نـظـامـیـان است . [مائده (5), آیه 8.] هر یک از دو احتمال را که برگزینیم , مفاد کلى آیه این است که مسلمانان نباید به جنگ تجاوزگرانه و ستمکارانه دست یازند, هر چند احـتـمـال نخست با ویژگى دفاعى بودن و احتمال دوم با ویژگى انسانى بودن جنگ در اسلام سازگار است . ((یاءیها الذین آمنوا کونوا قوامین للّه شهدآء بالقسط و لا یجرمنکم شنئان قوم على اءلا تعدلوا اعدلوا هو اءقرب للتقوى ...)) اى کـسـانـى کـه ایـمان آورده اید گواهى دهید. دشمنى با گروهى , شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند پیشه کنید که به پرهیزگارى نزدیک تر است . ایـن آیـه هـر چند اختصاص به جنگ ندارد, اما مفید این معناست که در اسلام , دشمنى مسلمانان با برخى انسان ها به هیچ وجه مجوزستم پیشگى و ترک عدالت نیست و مجاهدان و رزمندگان مسلمان هیچ گاه نباید در برخورد با دشمن از جاده عدالت و انصاف خارج شوند و کردار خویش را به ننگ تجاوز و ستم بیالایند.
3 ـ دفاعى بودن
ادعـاى دفـاعـى بـودن جنگ در اسلام , در دفاع یا جهاد دفاعى به سهولت قابل هـضـم و مـورد وفـاق همگان است , اما چنین ادعایى درجنگ و جهاد ابتدایى تا انـدازه اى دشـوار و چـه بسا متناقض جلوه کند, زیرا این پرسش پیش مى آید که جـنگ ابتدایى که خود قسیم (همردیف ) جنگ دفاعى است , چگونه ممکن است دفاعى باشد؟
بـراى پـاسـخ به این پرسش باید گفت : دفاع در مبحث جهاد, داراى دو مفهوم مـحـدود و گـسـتـرده اسـت . مفهوم محدود آن , به معناى دفاع در برابر تجاوز نـظـامى دشمن است . دفاع به این معنا, همردیف جهاد ابتدایى است , اما مفهوم گـسـترده اش , دفاع در برابر هرگونه تجاوز آجز تجاوز نظامى ـ است که براى دفـع آن بـایـد بـه هـجوم نظامى دست زد. آن جا که گفته اند: ((جهاد, داراى مـاهـیـتـى دفاعى است )) یا((جهاد, در حقیقت دفاع است )), دفاع به این معنا, مـورد نـظر بوده است . معنا و مفاد دفاعى بودن جهاد ابتدایى این است که روح دفاع درپیکر جنگ و جهاد ابتدایى جارى است . به سخن دیگر, در هر موردى که جـهـاد ابـتـدایـى توصیه و واجب شده است , بدون تردید حقى مورد تجاوز قرار گرفته است و چنین جهادى در حقیقت براى دفاع از آن حق است .
البته , نوع و گـستره حق یکسان نیست , گاه حق داراى جنبه شخصى و فردى است و گاه داراى جنبه ملى . هر شخص حق دارد از جان و مال خویش و هر ملتى حق دارد از سـرزمـین واستقلال خود به دفاع برخیزد, اما برخى حقوق به یک شخص و یا یک ملت , از آن جهت که شخص و ملتند, اختصاص ندارد, بلکه به همه انسان ها و ملت ها تعلق دارد. از این حقوق به حقوق انسانى یا انسانیت تعبیر مى شود. اکنون سخن در این است که آیا دفاع , تنها در حقوق فردى و ملى مشروع است یا شامل حقوق انسانى نیز مى شود؟ براى یافتن پاسخ ‌این پرسش , پرسشى اساسى تر مـطـرح است و آن این که ملاک مشروعیت و تقدس دفاع چیست ؟ آیا چون یک شخص از جان و مال خویش و یک ملت از سرزمین و استقلال خود دفاع مى کند, آن جـنگ مقدس و مشروع است یا علت قداست و مشروعیت , دفاع ازحق است ؟ بـى تـردیـد, مـلاک تقدس و مشروعیت دفاع , از حق دفاع کردن است و تفاوتى نـیست که حق , از آن یک فرد باشد, به یک ملت تعلق داشته باشد و یا به انسانیت مـربـوط شـود, بـلـکـه بـه اعتقاد استاد شهید مطهرى , دفاع از حقوق انسانى , مـقـدس تـر و ارزشـمـندتراست . ایشان آزادى را یکى از حقوق انسانى مى داند و مى گوید: مثلا آزادى را از مقدسات بشرى به حساب مى آورند. آزادى مربوط به یک فرد و یک ملت نیست . حالا اگر آزادى در جایى مورد تهاجم قرار گرفت , اما نه آزادى من و نه آزادى ملت من , بلکه در یک گوشه اى از گوشه هاى دنیا آزادى که جزء حقوق عمومى همه انسانهااست , مورد تهاجم قرار گرفته , آیا دفاع کردن از این حق انسانیت به عنوان دفاع از حق انسانیت مشروع است یا نه ؟ اگر مشروع است پس منحصر به آن فردى که آزادى او مورد تهاجم قرار گرفته نیست , افراد دیگر و مـلت هاى دیگر نیز مى توانند بلکه باید به کمک آزادى بشتابند و به جنگ سلب آزادى و اخـتـنـاق بروند در این جا چى جواب مى دهید؟ گمان نمى کنم کسى تـردیـد بکند که مقدس ترین اقسام جهادها و مقدس ترین اقسام جنگ ها, جنگى است که به عنوان دفاع از حقوق انسانیت صورت گرفته باشد. [جهاد, شهید مطهرى , انتشارات صدرا, چاپ ششم , 1372 ه ش , ص 42] از دیـگـر نـمـونه هاى دفاع از حقوق انسانى , دفاع از ارزش هاى معنوى و انسانى جـامعه است . اگر عده اى به دلیل مورد تهدید قرار گرفتن ارزش هاى معنوى و انسانى و منکر شدن معروف و معروف شدن منکر, به عنوان امر به معروف و نهى از مـنـکر قیام کنند, از حق شخصى و ملى خود دفاع نکرده اند, بلکه براى احقاق حق معنوى که به همه انسان ها تعلق دارد, به دفاع برخاسته اند. [ر. ک . همان , ص 44 ـ 45] در ایـن کـه ((تـوحـیـد)) از حقوق انسانى است یا شخصى , میان صاحب نظران اخـتـلاف اسـت . بـرخـى معتقدند که توحید جنبه شخصى دارد وعده اى بر این بـاورنـد که از حقوق انسانى است و حتى علامه طباطبایى , آن را مهمترین حق انـسـانـى و دفـاع از آن را حق مشروع فطرى دانسته است . استاد مطهرى نتیجه اى را که بر این اختلاف نظر مترتب است , چنین بیان مى کند: کـسـانـى کـه تـوحـیـد را جـزء حقوق شخصى و حداکثر حقوق ملى مى دانند, مى گویند این کار (مبارزه با شرک ) جایز نیست . اغلب طرز تفکراروپایى ها که در میان ما هم سرایت کرده , همین است ... . ولـى اگـر توحید را یک مساءله عمومى و جزء حقوق انسانى و از شرایط سعادت عـمـوم بـشـر دانـستیم , جنگ ابتدایى با مشرک به عنوان حریم توحید و دفاع از تـوحـیـد و بـه عنوان قطع ریشه فساد جایز است , گو این که به عنوان تحمیل عقیده توحیدى جایز نیست . [ر. ک . همان , ص 51] و در جایى دیگر مى گوید: مـا مـى گـوییم توحید با سعادت بشرى بستگى دارد, مربوط به سلیقه شخصى نـیـسـت , مـربـوط به این قوم و آن قوم نیست . پس حق با همان کسانى است که تـوحـیـد را جـزء حـقوق بشریت مى شمارند. اگر ما هم مى گوییم جنگ براى تحمیل توحید جایز نیست , نه به خاطر این است که این از امورى است که نباید از آن دفاع کرد, نه به خاطر این است که این از حقوق انسانیت نیست , به خاطر این است که خودش فى حد ذاته قابل اجبار نیست . [ر. ک . همان , ص 54] براین اساس , تجاوز, همیشه به صورت هجوم نظامى نیست , بلکه به صورت هاى گوناگون تجاوز به حقوق انسانى رخ مى نماید. در این موارد, اگر دفع تجاوز با شـیـوه هاى مسالمت آمیز امکان پذیر نباشد و به جهاد و استفاده از قدرت نظامى نـیـاز افـتـد, به حکم این که دفاع از حقوق انسانى , حقى مشروع است , جهاد نیز مـشـروع اسـت , زیـرا چـنین جنگى , درحقیقت دفاعى است , هر چند به ظاهر, ابتدایى وهجومى است .
نتیجه این که , منظور از دفاعى بودن جنگ در اسلام , معناى محدود آن ـ یعنى مقابله با هجوم نظامى دشمن که در تقسیم بندى جهاد به دفاعى و ابتدایى لحاظ مى شود ـ نیست , بلکه مراد این است که جهاد ابتدایى نیز مقابله با تجاوز و دفاع از حقوق مشروع انسانى است .
4 ـ انسانى بودن
رعـایـت حقوق انسانى و توجه وافر به مسائل اخلاقى , از دیگر ویژگى هاى مهم جـنـگ در اسـلام اسـت . در اسلام , میان خشونت پدیده جنگ و لطافت عواطف انـسانى و ملایمت اصول اخلاقى , قهر و مهر, و صلابت و ملایمت , چنان ماهرانه الـفـت بـرقـرار شده است که مایه شگفتى است . این ویژگى در محیط و فضایى ظـهـور یـافـت کـه زشـت ترین خصلت ها و ناپسندیده ترین کارها رواج داشت و ابتدایى ترین حقوق انسانى زیر پا گذاشته مى شد. رعایت حقوق انسانى در جنگ , مـورد تـوجـه کـسـانـى قـرار گرفت که پیش از ظهور اسلام , مدام درجنگ و خونریزى و غارت بودند و از انجام هیچ جنایتى پروا نداشتند. خورشید اسلام که فـروزان گشت ,چنین مردمى را از حضیض پستى بر قله انسانیت نشاند, اخلاق آنـان را دگـرگـون و متعالى ساخت و اصول اخلاقى و حقوق انسانى فراموش شـده را بـه مـتـن زنـدگـى شـان بازگرداند. جنگ نیز که در آن , بیش از همه صحنه هاى زندگى , حقوق انسانى پایمال , و اخلاق پسندیده فراموش مى گشت , از ایـن دگرگونى بى بهره نماند. از آن پس , کشتن غیرنظامیان و افراد ناتوان و خـردسال , مثله کردن کشته هاى دشمن , خیانت و پیمان شکنى و ده ها عمل ضد اخـلاقـى دیگر از صحنه جنگ رخت بربست . پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان فرمانده جـنگ , هر گاه قصداعزام لشکرى را داشت , سپاهیان مسلمان را در مقابل خود مى نشاند و مى فرمود: با نام خدا و در راه خدا و دین رسول خدا حرکت کنید, به یکدیگر خیانت و کسى را مـثـلـه نـکنید و پیمان نشکنید. پیرمردان ,پیرزنان , اطفال خردسال و زنان را نـکـشـیـد. تا ناگزیر نشده اید درختان را قطع نکنید و اگر مسلمانى ـ هرچند مـعـمـولـى بـاشد ـ به یکى از کفار امان مى دهد تاکلام خدا را بشنود, امان او را محترم بشمارید. پس اگر اسلام را پذیرفت , برادر دینى شماست و گرنه او را به محل خود بازگردانید و ازخداوند یارى بجویید. [وسائل الشیعة , شیخ حر عاملى , مکتبة الاسلامیة , چاپ ششم , تهران , 1403]
امام على (علیه السّلام) نیز در یکى ازجنگ ها, خطاب به لشکریان خویش مى فرماید:
من نمى پسندم که شما [به مردم شام ] دشنام دهید... و بهتر آن است که به جاى دشـنـام بـه آنـان بگویید: بار خدایا خون هاى ما و ایشان رااز ریختن حفظ فرما و مـیان ما و آنان را اصلاح کن و آنان را از گمراهیشان برهان حق است , آن را بشناسد و آن که حریص و شیفته گمراهى و دشمنى است , از آن باز ایستد [نهج البلاغه , ترجمه فیض الاسلام , خطبه 197, ص 659]آیا مى توان این سخنان شفقت آمیز در باره دشمنان و اهتمام و دغدغه در رعایت کـوچـک ترین دستورهاى اخلاقى را جز در جهادسراغ گرفت و پى جست ؟
ایـن جـا قصد آن نیست که نمونه هاى تجلى کرامت اخلاقى در صحنه هاى جهاد اسـلامـى شـمـارش گردد,اما شایسته است به یکى از برجسته ترین آن ها اشاره شود: پـیـامـبـر اکـرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از سیزده سال که در مکه از سوى مشرکان جز آزار و شـکنجه , تهمت و افترا و تهدید به قتل و اخراج از وطن چیزى ندید و هشت سال در مدینه که با تجاوز و تحمیل چند جنگ و از دست دادن بهترین یاران خویش رو بـه رو شد, در سال هشتم هجرى با سپاهى گران و مصمم ,به قصد فتح مکه , رهـسـپـار آن دیـار گردید و پس از غافلگیر ساختن دشمن , مکه را از چهار سو به محاصره درآورد. همه منتظر بودند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) چه خواهد کرد؟ آیا راه انتقام در پیش مى گیرد یا طریق گذشت ؟ به راستى اگرفرمانده اى جز رسول اکـرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بـر چـنـیـن دشـمـنى تسلط مى یافت با او چگونه رفتار مى کرد؟ آیا نمى گفت : ((امروز, روز انتقام است الملحمه ))؟, اما پیامبر گرامى اسلام در نهایت کرامت و بزرگوارى فرمود: ندا دهید که امروز, روز گذشت و شفقت است و بـه دشـمـنـانـى که از هیچ تلاشى براى نابودى اسلام فروگذار نکرده بودند,
فرمود: راستى چه زشت همسایگانى بودید براى پیامبر,برویدکه آزادشده گانید. [تاریخ پیامبر اسلام , محمد ابراهیم آیتى , ص 569, انتشارات دانشگاه تهران] مقایسه این عمل پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر فاتحان بزرگ را به صاحبان خرد وامى نهیم و این بحث را با بیانى بلند از امام على (علیه السّلام) حسن ختام مى بخشیم :
هـرگـاه بـر دشمن دست یافتى , از او درگذر, و گذشت از او را شکر و سپاس [نعمت ] توانایى بر او قرار ده . [نهج البلاغه , ترجمه فیض الاسلام , حکمت 10, ص 1092]
ج:
آداب جنگیدن در اسلام
در ذیل در مورد افرادى سخن گفته خواهد شد که وضعیت آنان با افراد رزمنده و جنگ‌جویان متفاوت بوده و ضرورت دارد از آنان حراست و حفاظت کامل صورت پذیرد.
1. اطفال تبعه دشمن
کودکان و نوجوانان معمولاً در جنگ‌ها و نزاع‌ها بسیار آسیب‌پذیر بوده و بیشترین صدمات جسمى و روحى متوجه آنان خواهد بود. این مسئله هنگامى که جنگ‌ها و نزاع‌ها به شهرها و محله‌ها کشانده مى‌شود، بیشتر نمایان است. از دیدگاه اسلام، این کودکان هر چند وابسته به دشمن و از اتباع دشمن هستند، ولى داراى مصونیت مى‌باشند. در این مورد از پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله و اهل‌بیت او دستور صریح مبنى بر نهى صریح از کشتن اطفال دشمن رسیده است:
... لاَنّ رسولَ اللّه صلى‌الله‌علیه‌و‌آله نهى عن قتل النساء و الوالدان فى دار الحرب اِلاّ اَن یقاتلن»؛[ شیخ حرّ عاملى، وسائل‌الشیعه، تهران، مکتبه‌الاسلامیه، 1403، ج 11، ص 47ـ48. نیز شبیه این روایات: محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 97، ص 25.] همانا رسول خدا صلى‌الله‌علیه‌و‌آله از قتل زنان و کودکان در دارالحرب نهى کرده است، مگر اینکه این عده مشغول جنگیدن باشند.
با توجه به آنچه گذشت، کودکان از مصونیت کامل بهره‌مند هستند، مگر هنگامى که این کودکان در پیشبرد جنگ مؤثر باشند و همانند اتباع دشمن، مشغول جنگیدن و کارزار نظامى باشند.
در اینجا به یک رفتار پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله اشاره مى‌کنیم:
پس از یکى از حادثه‌ها به پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله گزارش دادند که دخترى را از میان صف‌ها کشته‌اند. پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آلهشدیدا ناراحت شد. اصحاب عرض کردند: یا رسول اللّه! چرا ناراحت شدید، او دختر یکى از مشرکان و کفار بود. پیامبر از شنیدن این حرف خشمناک شد و فرمود: این حرف چه معنى دارد؟ اینها از شما بهترند؛ زیرا اینها هنوز بر فطرت پاک خود هستند؛ مگر شما فرزندان مشرکان نبودید؟ هرگز کودکان را نکشید، هرگز، هرگز.[ محمّدرضا ضیایى بیگدلى، اسلام و حقوق بین‌الملل، تهران، گنج دانش، 1384، ص 149 / سید قطب، زیر بناى صلح جهانى، ص 321]
2. زنان
زنان نیز وضعیتى مشابه کودکان دارند و در جنگ‌ها، بخصوص جنگ شهرها، بیشترین آسیب متوجه آنان است. از این‌رو، همانند کودکان داراى مصونیت مى‌باشند. چنین مسئله‌اى در روایات اسلامى و گفتار فقیهان اسلامى مورد تأکید قرار گرفته است. استثنایى که در مورد کودکان بیان شد، در اینجا هم قابل طرح و بیان است. به عبارت دیگر، چنانچه، زنان همانند سایر جنگ‌جویان و افراد نظامى در صحنه جنگ و کارزار به فعالیت بپردازند، همانند افراد نظامى بوده و از مصونیت بهره‌اى ندارند. در یک مورد، زن یهودى که اقدام به قتل مرد مسلمانى نموده بوده، در حمله تلافى‌جویانه به امر پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله به قتل رسید،[ شرح مسلم، ج 12، ص 48 / ابن قدامه، المغنى و الشرح الکبیر، بیروت، دارالکتاب العربى، ج 8، ص 478، به نقل از: عبّاسعلى عمیدزنجانى، پیشین، ج 5، ص 175.] ولى به نظر مى‌رسد که دستور پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله در این مورد به خاطر نقض پیمان از طرف بنى‌قریظه بوده که موجب شده که آنان از امان و حمایت مسلمانان خارج شوند، و یا در برابر قتلى که زن انجام داده قصاص گردیده است.
با این حال، در برخى تعالیم اسلامى، مصونیت ویژه‌اى را براى زنان قائل شده‌اند. برخى از فقیهان شیعه در مورد جواز کشتن زنان در جنگ حتى در صورتى که در جبهه شرکت کرده و رزمندگان خود را یارى بدهند و علیه مسلمانان وارد عملیات شوند تردید کرده و بسیارى به صراحت آن را رد کرده‌اند. صاحب جواهر در این‌باره چنین مى‌نویسد:
«و لا یجوز قتل المجانین و لا الصبیان و لا النساء منهم و لو عاونّهم اِلاّ مع الاضطرار، بلا خلاف اجده فى شى‌ءٍ مِن ذلک، بل فى المنتهى الاجماع علیه فى النساء والصبیان»؛[ محمّدحسن نجفى، جواهر الکلام، ج 21، ص 73ـ74] جایز نیست دیوانگان، کودکان و زنانِ اتباع دشمن کشته شوند، گرچه این عده، اتباع دشمن را یارى رسانند، مگر در هنگام اضطرار. در این مسئله از هیچ‌یک از فقیهان، نظر مخالفى دریافت نکردم، بلکه علّامه حلّى در کتاب المنتهى در مورد عدم جواز قتل زنان و کودکانِ اتباع دشمن ـ حتى اگر در کارزار نظامى هم شرکت داشته باشند ـ ادعاى اجماع کرده است.
صاحب جامع‌المقاصد، کلامى شبیه علّامه حلّى دارد و حتى وى مصونیت را در محدوده گسترده‌ترى مورد توجه قرار داده است. از نظر وى، دیوانگان، کودکان، زنان، پیرمردان و افراد خنثاى مشکل حتى اگر در جنگ شرکت داشته باشند، نمى‌توان آنان را به قتل رساند. وى مى‌گوید:
«لا یجوز قتل المجانین، و لا الصبیان، و لا النساء منهم و ان اَعَنَّ اِلاّ مع الحاجة و لا الشیخ الفانى و لا الخنثى المشکل و یقتل الراهب و الکبیر ان کان ذا رأى او قتالٍ»؛[ على بن حسین کرکى، جامع المقاصد، ج 3، ص 385] جایز نیست دیوانگان، کودکان و زنانِ اتباع دشمن را به قتل رساند، و اگر چه این عده دشمن را یارى مى‌رسانند. همچنین پیرمرد فرتوت و خنثاى مشکل ـ حتى اگر در پیش‌برد جنگ مشارکت داشته باشند ـ کشته نمى‌شوند. البته روحانى و پیرمردى که داراى اندیشه و رأى جنگى هستند ـ و از این طریق دیگران را به جنگ ترغیب مى‌کنند ـ و یا آنکه خودشان در جنگ شرکت دارند کشته مى‌شوند.
دلیل مطلب مزبور برخى روایات اسلامى است؛ از جمله روایتى از امام صادق علیه‌السلام که آن حضرت از پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله نقل کرد که فرمود:
حتى اگر زنى در جنگ شرکت کند تو از کشتن وى، تا مى‌توانى چشم‌پوشى کن.[ شیخ حرّ عاملى، وسائل‌الشیعه،ج 11، ص 48.]
«... لانّ رسول اللّه صلى‌الله‌علیه‌و‌آله نَهى عن قتل النساء و الوالدان فى دارالحرب اِلاّ ان یقاتلن، فانْ قاتلن ایضا فَاَمسِک عنها ما امکنک و لم تخف خللاً...»؛[ همان، ج 11، ص 48، ب 18، ابواب «جهاد العدو»، ح 1] همانا رسول خدا صلى‌الله‌علیه‌و‌آله از کشتن زنان و کودکان در دارالحرب نهى کرده است، مگر آنکه آنان وارد کارزار نظامى شوند، حتى اگر آنان وارد جنگ شده‌اند تا آنجایى که مى‌توان مدارا کن ـ و از کشتن آنان پرهیز کن ـ و در این مسئله چیزى تو را نترساند.
نمونه دیگرى از رفتار پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله را بیان مى‌کنیم:
آن حضرت چون از غزوه حُنین باز مى‌گشت، زنى را کشته دید، فرمود: این را کى کشته است؟ گفتند: خالد بن ولید، فرمود: او را بگویید که پیامبر تو را نهى مى‌کند از آنکه کودکى یا زنى یا مزدورى از آن کافران را بکشى.[ ر. ک. ابن هشام، سیرت رسول‌اللّه صلى‌الله‌علیه‌و‌آله، ترجمه و انشاى اسحاق‌بن محمّد همدانى، با تصحیح اصغر مهدوى، تهران، خوارزمى، 1361، نصف دوم، ص 926، به نقل از: محمّدرضا ضیایى بیگدلى، پیشین، ص 149 و ابن هشام، السیره النبویّه، ج بیروت، داراحیاء التراث العربى، 1985م، ج 2، ص 457]
در باب آداب جنگیدن به این فراز تاریخى توجه کنید:
از عبدالرحمان بن عائذ نقل شده است که پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله، هرگاه گروهى را روانه مى‌کرد، بدان‌ها مى‌فرمود: «با مردم الفت ورزید و مدارا کنید و هنگام فراخوانى، با ایشان تندى مکنید. اگر انسان‌هاى روى زمین، خواه شهرنشینان و خواه بادیه‌نشینان را به اسلام گرایش دهید، براى من دوست داشتنى‌تر از این است که فرزندان و زنان آنها را به اسارت نزد من آورید و مردانشان را بکشید.»[ سرخسى، شرح السیر الکبیر، ص 75، به نقل از: سید ابوالقاسم حسینى، پیشین، ص 165.]
در تاریخ طبرى و سیره ابن هشام مى‌خوانیم:
گروهى از انصار که از خزرج بودند، از پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله اجازه خواستند ابن ابى‌الحقیق را در خیبر بکشند. پیامبر بدانان رخصت داد و عبداللّه بن عتیک را به فرماندهى آنان برگزید و ایشان را از کشتن کودک و زن نهى کرد.[ محمّدبن جریر طبرى، تاریخ الرسل و الملوک، بیروت، روائع التراث العربى، ج 2، ص 496 / ابن هشام، السیرة النبویه، ج 2، ص 274]
حضرت امیرالمؤمنین على علیه‌السلام به رعایت اصول انسانى در جنگ تأکید مى‌فرمود که از جمله آن، پرهیز از آزار زنان است. جالب آنکه، آن حضرت از پیروان و سربازان خویش مى‌خواهد حتى اگر زنان دشمن به شما دشنام دادند و آبروى شما را ریختند، خویشتن‌دارى نمایید و از آسیب جسمى و روحى به آنان خوددارى نمایید:
با دشمن جنگ را آغاز نکنید تا آنها شروع کنند؛ زیرا بحمداللّه حجت با شماست، و آغازگر جنگ نبودتان، تا آنکه دشمن به جنگ روى آورد، حجت دیگر بر حقانیت شما خواهد بود. اگر به اذن خدا، شکست خوردند و گریختند، آن کس که پشت کرده نکشید، و آن را که قدرت دفاع ندارد آسیب نرسانید، و مجروحان را به قتل نرسانید.
زنان را با آزار دادن تحریک نکنید هر چند آبروى شما را بریزند، یا امیران شما را دشنام دهند، که آنان در نیروى بدنى و روانى و اندیشه کم‌توانند، در روزگارى که زنان مشرک بودند مأمور بودیم دست از آزارشان برداریم، و در جاهلیت اگر مردى با سنگ یا چوب دستى، به زنى حمله مى‌کرد، او و فرزندانش را سرزنش مى‌کردند.[ نهج‌البلاغه، ن 14، ص 494]
3. پیران
پیران و افراد سالخورده همانند کودکان و زنان، در کارزارهاى نظامى و میادین جنگى، بیشترین آسیب را متحمل مى‌شوند. از دیدگاه اسلام و به عنوان آداب جنگیدن، یا همان حقوق بشردوستانه، این عده از مصونیت برخوردار بوده و هنگامى که در جنگ و نزاع مسلحانه نقشى ندارند، نباید آسیبى به آنان برسد. این امر در روایات اسلامى و گفتار فقیهان اسلامى مورد تأکید قرار گرفته است که در مباحث پیشین گذشت. اما چنانچه در پیشبرد جنگ و کارزار نظامى نقش داشته باشند، خواه به عنوان نیروى رزمنده، یا به عنوان طراح نقشه‌هاى جنگى و مشاور امور نظامى، در این صورت همانند دیگر اتباع جنگجوى دشمن بوده و از مصونیت جنگى بهره‌مند نخواهد بود. از این‌رو، صاحب جواهرالکلام مى‌نویسد:
«نعم اذا کان ذا رأى و قِتالٍ، قُتِل اجماعا»؛[ محمّدحسن نجفى، پیشین، ج 21، ص 75] آرى، چنانچه پیران ـ به عنوان مشاور یا طراح جنگى ـ داراى رأى و اندیشه باشند ـ و از این طریق در جنگ مشارکت فعال داشته باشند ـ به اجماع فقیهان اسلامى به قتل مى‌رسند.
به همین دلیل بود که پیرمرد کهنسالى به نام درید بن صمه به دلیل طراحى جنگ و نقش مؤثرى که راهنمایى‌هاى وى براى دشمن داشت توسط مسلمانان به قتل رسید و مورد اعتراض پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله قرار نگرفت.[ سنن ابن‌داود، ج 3، ص 52 / ابن هشام، سیره ابن هشام، ج 2، ص 453]
4. بیماران، مجروحان، نابینایان و افلیج‌ها
این عده از افراد در ردیف کسانى هستند که از مصونیت جنگى برخوردار مى‌باشند. این حق طبیعى آنان است که از آسیب‌هاى جنگ و درگیرى‌هاى نظامى به دور باشند و بلکه باید از آنان حمایت‌هاى ویژه نیز صورت پذیرد.
منظور ما از بیماران، مفهوم عام آن است، به گونه‌اى که شامل زخمى‌هاى دشمن هم مى‌شود. زخمى‌هاى دشمن که به دلیل جراحت، قادر به جنگیدن نیستند، از هرگونه تعرض و آسیب نیروهاى نظامى در امان مى‌باشند و این مسئله مورد سفارش پیشوایان اسلام بوده است.
لکن این مصونیت و حمایت‌هاى ویژه مشروط بر آن است که این عده در وضعیت جدید در جبهه به نفع دشمن حضور و مشارکت جسمى و فکرى نداشته باشند؛ چه اینکه هرگونه مشارکت در کارزار نظامى، آنان را به عنوان یک سرباز دشمن قرار مى‌دهد. صاحب جواهر درباره مصونیت زمین‌گیرها و نابینایان چنین مى‌گوید:
«و یلحق به المقعد و الاعمى کما صرح به الفاضل، و سمعتُ ما فى خبر حفص، لکن ینبغى تقیید ذلک ایضا بما اذا لم یکونا ذا رأى فى الحرب و لم یقاتلاً و لم تدع الضرورة الى قتلهما کما اذا تترسوا بهما و نحوذ لک مما عرفته»؛[ محمّدحسن نجفى، پیشین، ج 21، ص 76.] از جمله افراد داراى مصونیت، زمین‌گیرها و نابینایان هستند، همان‌گونه که فاضل بدان تصریح داشت و روایت حفص نیز بدان دلالت داشت، لکن سزاوار است این حکم تقیید بخورد به آنجایى که این عده داراى اندیشه جنگى نباشند و در جنگ نیز مشارکت نداشته باشند و نیز ضرورتى براى کشتن آنان وجود نداشته باشد، مثل آنجایى که دشمن از این عده به عنوان سپر جنگى استفاده کرده است.
5. روحانیان و عبادت‌کنندگان
این گروه نیز همانند افراد پیش‌گفته از مصونیت برخوردار هستند. مشروط بر اینکه از جبهه جنگ برکنار باشند و از نظر فکرى یا جسمى، در جنگ و کارزار نظامى مشارکت نداشته باشند.
از امام صادق علیه‌السلام روایت شده که پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله، هرگاه فرماندهى را به جنگ اعزام مى‌فرمود، به یارانش توصیه‌هایىمى‌فرمود؛ از جمله اینکه: آنان را که به صورت تارک دنیا، زندگى خویش را وقف عبادت نموده‌اند آزار نرسانید.[ شیخ حرّ عاملى، پیشین، ج 15، ص 59، ب 15، ابواب «جهاد العدو»، ح 3]
ابوبکر هنگامى که معاذ را به یمن مى‌فرستاد درباره 10 چیز سفارش کرد و خواست تا آنها را به خاطر بسپارد. از جمله درباره «راهبان» چنین گفت:
تو با گروهى رویارو خواهى شد که مى‌پندارند خویش را در صومعه، وقف خداوند کرده‌اند. پس آنان را با کارشان رها کن.
سرخسى از فقیهان اهل‌سنّت درباره کلام مزبور چنین مى‌گوید:
ابویوسف و محمّد با استدلال به سخن مزبور گفته‌اند که راهبان را نباید کشت. از ابوحنیفه نیز چنین روایت شده است.
ابویوسف گفته است که از ابوحنیفه در این‌باره پرسیدم. او کشتن راهبان را جایز دانست. نتیجه آنکه اگر راهبان از کسانى باشند که با مردم سر و کار دارند و آنها را در امر جنگ راهنمایى مى‌کنند، کشته مى‌شوند، اما اگر درهاى صومعه را به روى خویش بسته باشند، رها مى‌شوند، و مقصود از سخن ابوبکر همین است؛ زیرا آنچه قتل را مباح مى‌کند، ضررى است که از لحاظ جنگ متوجه مسلمانان مى‌شود، اما اگر راهبى در را به روى خویش ببندد، چه مستقیم و چه غیرمستقیم براى مسلمانان زیانى ندارند، اما اگر اینان در جنگ، داراى دیدگاه باشند و از این دیدگاه رأیى صادر کنند، به طور غیرمستقیم وارد جنگ شده‌اند و قتلشان جایز است.
حمایت از معابد در اصول حقوق بشردوستانه بین‌الملل: از دیدگاه حقوق بشردوستانه بین‌المللى، این‌گونه مکان‌ها از جمله مکان‌هاى غیرنظامى است که نباید مورد استفاده نظامى قرار گیرد:
هرگونه حمله به بناهاى تاریخى، آثار هنرى یا عبادتگاه‌ها و استفاده از چنین اهدافى براى حمایت از اقدامات نظامى مطلقا ممنوع است.
6. نمایندگان و پیام‌آوران و پیک‌ها
افرادى که به عنوان سفیر، نماینده و پیام‌آور انجام وظیفه مى‌نمایند داراى مصونیت مى‌باشند. این امر، پیش از آنکه یک امر شرعى و دینى باشد، یک مسئله عقلى و بدیهى است؛ چه اینکه این افراد به عنوان حاملان پیام‌ها و نامه‌ها هستند و در ایجاد تفاهم، صلح، مبادله اسرا و مباحث دیگرِ حقوق بشردوستانه نقش ارزنده‌اى ایفا مى‌کنند. منظور از سفیر و پیام‌آور، کسى است که مستقیما از ناحیه دشمن حامل پیغام و نامه است و داراى تابعیت دشمن مى‌باشند، وگرنه کسانى که داراى تابعیت ثالث مى‌باشند و به عنوان یکى از طرفین نزاع و درگیرى محسوب نمى‌شوند، مصونیت‌این عده، یک امربدیهى‌وروشن‌است.
پس هرگاه سفیر و نماینده دشمن از ناحیه فرمانده نظامى اجازه ورود پیدا کرد، و یا حتى در شرایط بحرانى این عده بخواهند پیامى را برسانند، باید از آسیب جنگ و تعرض مصون باشند.
از نظر اسلام، مصونیت این افراد به نحو وسیع‌تر و ویژه مى‌باشد. به عبارت دیگر، هرگاه این عده، مرتکب خطا و اشتباهى هم شده باشند باید حتى‌الامکان از اشتباه آنان چشم‌پوشى کرد و از آزار و یا مجازات آنان خوددارى کرد.
در زمان پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آلهدو نفر به عنوان پیک یا نماینده بر آن حضرت وارد شدند. این دو رفتارهاى خطاکارانه از خود نشان دادند. پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله از خطاى آنان چشم‌پوشى کرد و فرمود: اگر بنا بود که من قاتل پیک و فرستاده باشم، شما دو نفر را به قتل مى‌رساندم؛ کنایه از اینکه، پیک و سفیر، محترم بوده و نمى‌توان آسیب به آنان رساند. متن حدیث این است:
«لَوْ کُنتُ قاتلاً سِولاً لَضَربتُ عُنُقَکُما»؛[ علّامه حلّى، تذکرة الفقهاء، ج 9، ص 68.] اگر بنا بود [جایز بود ]کشتن سفیر، به تحقیق گردن شما دو نفر را قطع مى‌کردم.
7. اسیران
براى شناخت دیدگاه اسلام نسبت به اسیران، نمى‌توان به چند سطر یا چند صفحه بسنده کرد. در این باب باید مقاله و حتى کتاب جداگانه‌اى نگاشته شود. در هر حال، اسیر تا قبل از اسارت، مانند بقیه نیروهاى نظامى بوده و مبارزه با او شرعى و قانونى است. اما هرگاه، به دست سربازان، اسیر گردد باید نهایت محبت و رفتار انسانى را نسبت به او اجرا کرد.
«وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِینا وَ یَتِیما وَ أَسِیرا إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنکُمْ جَزَاء وَلَا شُکُورا» (انسان: 8و9)؛ و غذاى خود را با اینکه به آن علاقه (و نیاز) دارند، به مسکین و یتیم و اسیر مى‌دهند و مى‌گویند ما شما را به خاطر خدا اطعام مى‌کنیم و هیچ پاداش و سپاسى از شما نمى‌خواهیم.
د:
ویژگى هاى صلح در اسلام
صـلـح از دیـرباز به عنوان آرزو و آرمانى مقدس در میان جوامع بشرى مطرح , و نـداى صـلـح طـلبى همواره در فضاى اندیشه هاى متعالى بشر طنین انداز بوده است . متفکران , مصلحان و خیرخواهان , هر یک به گونه اى در تحقق این آرمان , هـمـت بـه خـرج داده و دسـت بـه تـلاش زده اند, اما در این میان , سهم و نقش پـیـامـبـران الهى بیش از همگان بوده است . پیامبران با تکیه بر معارف و حقایق الـهـى و اخـلاق مـتـعـالى انسانى و خیرخواهى بى نظیر و با برخوردارى از زبان گویاى عقل و منطق , بیش از دیگران به محیطى امن و فضایى سالم و به دور از جنگ و درگیرى براى دعوت افراد بشر به توحید و نشر معارف و تاءمین سعادت دنیا و آخرت انسان نیازمند بوده اند. طبیعى است که چنین کسانى در راه تحقق و اسـتقرار صلح و آرامش تلاش کنند و جز در مواردى که جنگ تنها چاره است , به آن دست نیازند. در اسـلام ـ بـه عـنـوان آخـریـن و کـامل ترین دین الهى و به حکم غناى ذاتى و مـطـابـقـت با فطرت انسانى و قدرت اقناع و تغذیه اندیشه ها وویژگى عقلانى بـودن ـ صـلـح و آرامش مطلوب , و استقرار آن هدفى متعالى است .
در این جا به ویژگى هاى صلح از نظر اسلام اشاره مى کنیم :
1ـ شرافتمندانه بودن
اسـلام خـواهـان صلح شرافتمندانه و همزیستى مسالمت آمیز با احترام و رعایت حـقـوق مـتـقابل است . در اسلام , اعتقاد به صلح به معناى پرهیز از جنگ به هر قیمت و تحت هر شرایطى نیست و هرگز نمى توان به بهانه صلح طلبى , از جنگ بـا دشـمـن متجاوز رویگردان شد,یا نداى صلح خواهى او را که در واقع پوششى براى تثبیت یا ادامه تجاوز و ارائه یک چهره صلح طلبانه است , اجابت کرد. تجاوز را بـاسـلاح صـلـح پاسخ گفتن , در واقع تسلیم در برابر ظلم و زیر پا گذاشتن شـرافـت انسانى و از همه مهم تر تشویق متجاوز و مشروعیت بخشیدن به تجاوز اسـت . صـلح و سازشى که کرامت انسانى مسلمانان را به ننگ خوارى و حقارت آلوده سازد و ظلم و تجاوز را برمسند مشروعیت بنشاند, به هیچ وجه مورد تاءیید اسـلام نـیـست . [ر. ک : جهاد, شهید مطهرى , ص 16.] از این رو, قرآن کریم درخواست صلح را در شرایطى که جنگ تنها چاره است , به عنوان سازشى ذلت بار نکوهش و نهى مى کند: ((فـلا تـهـنـوا و تـدعـوا الـى الـسـلـم و اءنـتـم الاعلون واللّه معکم و لن یترکم اءعملکم )) [محمد (47), آیه 35] پـس هرگز سست نشوید و [دشمنان را] به صلح دعوت نکنید, درحالى که شما برترید و خداوند با شماست و چیزى از (ثواب ) اعمالتان راکم نمى کند. در کـتـاب کنزالدقایق در تفسیر عبارت ((و تدعواالى السلم )) آمده است : ((و لا تدعوا الى الصلح خورا و تذللا)) [تفسیر کنزالدقایق , میرزا محمد مشهدى , ج 9, ص 522] ,از روى خوارى وذلت , دشمنان را به صلح نخوانید. تـاکـنـون روشـن گـشـت کـه عزت اسلام و امت اسلامى از ملاک هاى اساسى مـشـروعـیت صلح است که نمى توان آن را نادیده گرفت . امام على (علیه السّلام) , ترجیح صلح بر جنگ را در صورتى مى پذیرد که سستى و خللى به اسلام رخنه نکند: مـسـالـمـت و صـلـح را آن گـاه کـه مـوجب سستى در اسلام نگردد, از جنگ سودمندتر یافتم . (19) الـبـته , به این نکته باید توجه داشت که در همه مواردى که حکم اولیه , جنگ با دشـمن است , اما بنابر مصالحى , چاره اى جز پذیرفتن صلح نیست , یا صلح , بیش تـر هـدف را بـرآورده مـى سازد, عزت اسلامى خدشه دار نمى گردد. آنچه مهم اسـت , هـدف از پـذیـرش صـلـح اسـت . اگـر هدف , حفظ اسلام , تداوم وحدت مـسـلـمـانـان , هویدا ساختن چهره حقیقى متجاوز و مانند آن باشد, صلح براى اسلام ومسلمانان عزت آفرین است . براى تبیین بیش تر, به جاست به صلح مهم و تاریخ ‌ساز حدیبیه توجه کنیم : انعقاد پیمان صلح با مشرکان و پذیرفتن شروط آنان به وسیله پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم), برخى مـسـلـمـانـان را بر این پندار واداشت که عزت مسلمانان با این پیمان خدشه دار اما قرآن آن را ((فتح مبین )) خواند و در جاى دیگر, از آن گردید, به عنوان مقدمه ((فتح قریب )) یادکرد. چگونه ممکن است چنین صلحى , ذلت مسلمانان و عزت دشمنان آنان را موجب گردد؟
2ـ ریشه دار بودن
صـلـح در اسـلام , صورى و ظاهرى نیست و صلح طلبى تنها یک ادعا و تاکتیک مـوقت و گذرا و حربه اى تبلیغاتى براى ارائه چهره اى بشر دوستانه و خلع سلاح رقـیـب بـه شـمـار نمى رود, بلکه از ژرفاى راءفت و شفقت دین اسلام به خلق و حرص و ولع بسیار به سعادت آنان سرچشمه مى گیرد. صـلـح در اسـلام به پشتوانه اى از صداقت , احترام عمیق به حقوق واقعى بشر و علاقه وافر به حفظ جان و مال و آبروى انسان ها و آزادى تفکر و انتخاب آگاهانه بـشر متکى است . از این رو, نداى صلح را آن گاه ارزشمند و راهگشا مى داند که از جـان انـسان هاى با وجدان وآگاه و نوع دوست و خیرخواه برخیزد, نه از زبان
انسان هاى دو چهره خودخواه و بى تفاوت . گـواه این مدعا, این است که اسلام حق حیات انسان ها را به عنوان حق اصیل و طـبیعى , سخت محترم مى شمارد و حفظ زندگى یک نفررا با حفظ حیات همه انـسـان هـا برابر و کشتن یک نفر را از روى ظلم و فساد با کشتن همگان یکسان مـى دانـد, زیرا همه انسان ها درحقیقت ((انسانیت )) مشترکند و هر کس چـنـیـن حـقـیـقـتـى را براى یک نفر قائل نباشد, براى هیچ کس قائل نخواهد بود. [المیزان , ج 5, ص 316 و 317]اسـلام بـراى حفظ گوهر شریف حیات و نشان دادن اهمیت زیادى که براى آن قـائل اسـت , حـق قـصاص را براى صاحبان خون به ناحق ریخته در نظر گرفته است . امام على (علیه السّلام) خطاب به مالک اشتر مى فرماید: و بـپرهیز از خون ها, و ریختن آن به ناروا که چیزى چون ریختن خون به ناحق ـ آدمى ـ را به کیفر نرساند و گناه را بزرگ نگرداند و نعمت را نبرد و رشته عمر را نبرد, و خداوند سبحان روز رستاخیز نخستین داورى که میان بندگان کند, در خـون هـایى باشد که از یکدیگرریخته اند. پس حکومت خود را با ریختن خونى به حرام نیرومند مکن که خون به حرام ریختن , قدرت را به ناتوانى و سستى کشاند, بلکه دولت را از صاحب آن به دیگرى بگرداند. [نهج البلاغه , ترجمه سید جعفر شهیدى , نامه 53, ص 339]
3ـ همه جانبه بودن
صـلـح در اسـلام , صـلـحـى همه جانبه است , به این معنا که به گستره روابط بـیـن الـملل محدود نمى گردد و تنها به چگونگى ارتباط دنیاى اسلام با دنیاى خارج نمى پردازد, بلکه همه شؤون زندگى را تحت الشعاع قرار مى دهد. اسلام در ابتدا, صلح و آرامش را در نهان انسان با ایجاد سازش میان قواى درونى و ارضـاى خواسته هاى طبیعى تحت حاکمیت عقل وبه دور از هرگونه افراط و تفریط مى آفریند. سپس پاى در محیط خانواده مى گذارد و اساس این کانون را بر پایه صلح و آرامش بنیان مى نهد و اعضاى آن را به برقرارى روابطى صمیمانه تـوصـیـه مـى کـنـد, [ر. ک : بقره (2), آیه 83, نساء (4), آیه 36, اسراء (17), آیه 23] و به هنگام اختلاف و کدورت , باز هم راه سازش و مسالمت را پیشنهاد مى کند. در مـحـیـط اجـتـمـاعـى نیز مؤمنان را برادر یکدیگر مى خواند و از آنان مـى خـواهـد تا در میان خود, بذر محبت بیفشانند [ر. ک : بقره (2), آیه 38] ویکدیگر را به دوستى دعـوت کـنند و اگر میان دو گروه از آنان درگیرى و حتى نبرد مسلحانه رخ داد, میان خود صلح و سازش برقرارسازند. هـمـچـنین , امت اسلامى را با توصیه به اطاعت از رهبر عادل و رعایت قوانین و احـکام اسلام , به یارى کردن حکومت عدل فرامى خواند.در واپسین مرحله , فراتر از دنیاى اسلام , پیروان ادیان الهى را به بازگشت به کلمه مشترک میان آن ها و مسلمانان که همانا توحید و پرهیز از شرک و بت پرستى است , فرامى خواند: ((قل یا اءهل الکتاب تعالوا الى کلمة سوآء بیننا و بینکم اءلا نعبد الا اللّه و لا نشرک بـه شـیـئا و لا یـتـخـذ بـعـضـنـا بـعـضـا اءربـابـا مـن دون اللّه فـان تـولـوافقولوااشهدواباءنامسلمون )) [آل عمران (3), آیه 64][اى پـیامبر] بگو: اى اهل کتاب است , که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزى را همتاى اوقرار ندهیم , و بعضى از مـا, بـعـض دیـگـر را ـ غـیر از خداى یگانه ـ به خدایى نپذیرد. هرگاه [از این دعوت ] سرباز زنند, بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم . اسلام با این دعوت همگانى که فطرت همه انسان ها ـ در صورتى که غبار جهل و خرافه آن را نپوشیده باشد ـ بدان پاسخ مثبت مى دهد,زمینه تحقق صلح حقیقى را فـراهـم مـى سازد و بر این باور است که پذیرش آگاهانه و داوطلبانه اسلام و اسـتـقـرار حـکـومت جهانى اسلام به عنوان وعده تخلف ناپذیر الهى , راه استقرار صلح حقیقى و همیشگى است , مقصدى که کاروان عظیم بشرى به سمت آن در حرکت است و روزى به آن خواهد رسید.
در پایان باید گفت:
در عصر حاضرسه عامل عمده در مورد مسأله جهاد، موجب تخریب چهره واقعی اسلام ناب محمدی گشته است؛ عامل اول، دشمنان اسلام می باشند که با دستاویز قرار دادن آیات و روایات جهاد، با انواع تبلیغات گسترده، آموزه جهاد در اسلام را تخریب کرده، اسلام را دین خشونت و ترور و مسلمانان را مخالفان صلح معرفی می¬کنند.
عامل دوم، ایجاد گروهها و فرقه های افراطی مانند طالبان و القاعده است که بر طبل ترور و خشونت به نام اسلام می کوبند و خواسته یا ناخواسته، بهانه به دست دشمن می دهند، و عامل سوم، فعالیت گسترده وهابیت افراطی است که بر ترور و تکفیر مسلمانان به خصوص شیعه، تاکید می کند و این در حالی است که اسلام، دین رحمت، رافت و مهربانی می باشد و آموزه جهاد در آن، برای مواقع دفاع از دین و متعلقات آن در صورت تجاوز یا فتنه، با صدها مقررات حقوقی و اخلاقی مترقی وضع شده است.
نتیجه این‌که اولاً: باید مراقب دشمنی اسلام ستیزان و نژادپرستان بود. ثانیاً: این‌که اگر مسلمانی کار خطایی انجام داد، نباید آن‌را به نام اسلام ثبت کرد، بلکه باید آن شخص را به دلیل تخلف از دستورات دین، مؤاخذه و سرزنش کرد.
معرفی منابع مطالعاتی:
اخلاق جنگ و صلح در اسلام، وحید واحدجوان،انتشارات موسسه امام خمینی(ره)
جهاد و موارد مشروعیت آن در قرآن، مطهری، مرتضی.
پرسشها و پاسخ ها درباره نظام سیاسی اسلام، مصباح یزدی، محمد تقی، ص 239 - 226.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
کجای دنیا با قتل و سفاکی میشه از دینی دفاع کرد به نظر من عمر بن خطاب هیچ فرقی با اسکندر مقدونی یا هیتلر نداشه این متن هم ساخته‌ی ذهن یک سری میهن فروشه چشم مردم باز شده دیگه کسی گول این حرفای عوام فریب رو نمیخوره ما پز چی رو به جهان دوم و سوم میدیم پیامبر مسیحیان مردگان رو زنده میکرده خلفای اسلام هم می‌کشتند.
پرسمان
سلام علیکم، چند خطای جدی در نوشتار شما وجود دارد .
۱- کلی‌گویی کردید و یک نگاه صد درصد منفی نسبت به اسلام و مسلمانان و در مقابل نگاه صد درصد مثبت به مسحیان .
۲- در هیج جای جهان با قتل و جنگ و سفاکی از دینی دفاع نمی شود . گرچه کلیت آن درست است، جنگ و صلح در تمام ادیان و مکاتب وجود دارد و نفی آن هم تحقق تاریخی ندارد و هم امکان ندارد . جنگ و صلح در کنار هم معنا می یابد .
۳- این که عمربن خطاب همانند اسکندر و هیتلر و... باشد نظر شماست، همانطور که این مقایسه از جهات مختلف به خصوص تاریخی غلط است، نوع عمل زشت برخی از لشکریان عمر در حمله به ایران به اسم اسلام هم غلط است چون روش آنها از جمله آموزه‌های دین اسلام نبوده است.
۴- ایرانیان به مرور زمان از اسلام با دعوت و صلح استقبال کردند و ایرانیان بیشترین نقش را در رشد و گسترش اسلام داشتند و دارند .
۵- هیچکس حق ندارد مخالفان فکری و هم وطنان خود را میهن فروش خطاب کند !!!.
۶- بینش مردم باز شده و به دنبال دیانت و معنویت و اسلام نابند و روز به روز اسلام و تعالیم اسلامی در ایران گسترده‌تر می شود .
۷- ما اهل پزدهی نیستیم ولی بر هویت دینی و ملی خود و ایران اسلامی بودن خود افتخار می کنیم .
۸- شما هم قدری در باره توحش کشورهای غربی و پیشرفته فکر کنید که با یگدیگر در جنگ جهانی اول و دوم چه کردند ؟
۹- اگر پیامبر مسیحیان مردگان را زنده می‌کرد پیامبر مسلمان نیز به اذن الهی توانایی چنین کاری می‌کنند اما مسیحیان امروز بمب و موشک را بر جهان دوم و سوم می‌ریزند ....
۱۰- در عصر حاضرسه عامل عمده در مورد مسأله جهاد، به کمک امپراطوری رسانه غرب موجب تخریب چهره واقعی اسلام ناب محمدی گشته است؛ عامل اول، دشمنان اسلام می باشند که با دستاویز قرار دادن آیات و روایات جهاد، با انواع تبلیغات گسترده، آموزه جهاد در اسلام را تخریب کرده، اسلام را دین خشونت و ترور و مسلمانان را مخالفان صلح معرفی می کنند.
عامل دوم، ایجاد گروهها و فرقه های افراطی مانند طالبان و القاعده است که بر طبل ترور و خشونت به نام اسلام می کوبند و خواسته یا ناخواسته، بهانه به دست دشمن می دهند.
عامل سوم، فعالیت گسترده وهابیت افراطی است که بر ترور و تکفیر مسلمانان به خصوص شیعه، تاکید می کند و این در حالی است که اسلام، دین رحمت، رافت و مهربانی می باشد و آموزه جهاد در آن، برای مواقع دفاع از دین و متعلقات آن در صورت تجاوز یا فتنه، با صدها مقررات حقوقی و اخلاقی مترقی وضع شده است. نتیجه این‌که ؛
اولاً: باید مراقب دشمنی اسلام ستیزان و نژادپرستان بود.
ثانیاً: این‌که اگر مسلمانی کار خطایی انجام داد، نباید آن‌ را به نام اسلام ثبت کرد، بلکه باید آن شخص را به دلیل تخلف از دستورات دین، مؤاخذه و سرزنش کرد. ۱۱- ربط پیامبر مسیحیان با خلفای مسلمانان برای ما سوال است.
۱۲-بهتر است بر مطالعات تاریخی و دینی خود بیفزایید و از روی عواطف و احساسات سخن نگویید . منابع جهت مطالعه بیشتر :
اخلاق جنگ و صلح در اسلام، وحید واحدجوان،انتشارات موسسه امام خمینی(ره)
جهاد و موارد مشروعیت آن در قرآن، مطهری، مرتضی.
پرسشها و پاسخ ها درباره نظام سیاسی اسلام، مصباح یزدی، محمد تقی، ص ۲۳۹ - ۲۲۶.
میهمان
اول از همه پیامبر خدا کورش بزرگ بردگی رو در تمام قلمروی حکومتی خود منع کرد،حمله اعراب به ایران برخلاف آیه ی لا اکراه فی الدین است که کتاب خود مسلمان است ،در ضمن شما اگر پاسختون این است که خطای خلفای اسلام رو نباید بپای اسلام بنویسیم باید عرض کنم که این چه خلیفه ای بود که از کار زیردستانش خبر نداشت؟؟؟خمس جنگ و غنیمت رو براشون مگر نمیفرستادن؟اگر پایختون این باشه در زمان خلافت پیامبر و امام علی ع دخ نداد ؟مگر امام ع نمیتونیت فتوایی بده و از حمله اعراب جلوگیری کنه؟خیلی سوال های مشابه هست و .... که در این منقال نمیگنجه اما حقیقت اینه که دین اسلام رو به مردم و سرزمینی که از قبل دین داشتن و یکتا پرست بودن با حمله تحمیل کردن و فرهنگ و کتب تاریخی و ....را نابود کردند و دین صلح و دوستی نیست چرا ما نباید ....
پرسمان
سلام علیکم، - سفارش می شود بر مطالعات تاریخی خود بیفزایید .
- در باره کوروش و تعالیم او و آیا او از پیامبران الهی بوده است ، در منابع اختلاف وجود دارد .
- در خصوص جنگ های ایران و اعراب باید بگوییم: قریب چهل سال به طول انجامید، در این جنگ ها گاهی ایرانیان و گاهی اعراب پیروز می شدند .
- گاهی این جنگ ها جنگ تهاجمی نبود بلکه جنگ دفاعی بوده است ، -فتح خیلی از مناطق ایران به دعوت و صلح بود نه جنگ و درگیری .
- ایرانیان به دلایل مختلف از فتح ایران توسط اعراب استقبال کردند.
- حمله اعراب به ایران و ایرانیان خلاف لا اکراه فی الدین نبوده است . در باره لا اکراه فی الدین باید تامل بیشتری نمود (باید رفت و تفسیر آن را دید و شان نزول آن را شناخت)، اسلام در کنار لا اکراه فی الدین ،آیات جنگ و جهاد و دفاع و مقابله با فتنه و قتال با کفار و مشرکان و منافقان را نیز مطرح می کند . - خلفا انسان های معصومی نبودند ممکن است عملکرد آنها خطا باشد و لذا علی ع در نهج البلاغه نقدها و انتقادات تندی را علیه خلفا مطرح می کند .
خلیفه باید از عملکرد زیر دستانش خبر داشته باشد اما به علت گسترگی محدوده جهان اسلام و تعدد کارگزاران اسلامی آیا چنین امری ممکن است . - خمس و غنائم به خزانه مسلمانان واریز می شد و مسلمانان از خزانه سهم داشتند البته سهم مجاهدان ( لشگریان و... ) و بازماندگان جنگ محفوظ بود . و گاهی ممکن بود غنائم به خزانه مسلمین واریز نشود . - این فتوحات در زمان خلفا رخ داد و علی(ع) در این دوران در خلافت و حاکمیت و حکومت هیچ نقشی ندارد . بر فرض صدور فتوا در عدم فتوحات توسط علی(ع)، هیچکس خود را ملزم به پیروی از او که ولی خداست نمی‌دانست، مگر یاران نزدیک که به مقام امام معرفت داشتند، خلفا و مخالفین حضرت که دنبال حذف نقش سازنده او در اجتماع بودند و او را دشمن حکومت قلمداد می‌کردند، ... . - دین اسلام را به مردم ایران تحمیل نکردند . بر فرض اسلام را بر ایرانیان تحمیل کردند آیا امروز هم اسلام ، بر ایرانیان تحمیل می شود .
- داستان و ماجرای نابودی فرهنگ و تمدن ایرانیان توسط اعراب و افسانه ویرانی و کتاب سوزی از دروغ های بزرگ تاریخ است که پاسخ های بسیار بر آن داده شده است .
- این که اسلام دین صلح و دوستی نیست، سخن اشتباهی است، اسلام برای تربیت و به کمال رساندن انسان آمده و از تمام ادیان آسمانی کامل‌تر است، دین رحمت و مهربانی است. در عصر حاضرسه عامل عمده در مورد مسأله جهاد، موجب تخریب چهره واقعی اسلام ناب محمدی گشته است؛ عامل اول، دشمنان اسلام می باشند که با دستاویز قرار دادن آیات و روایات جهاد، با انواع تبلیغات گسترده، آموزه جهاد در اسلام را تخریب کرده، اسلام را دین خشونت و ترور و مسلمانان را مخالفان صلح معرفی می کنند.
عامل دوم، ایجاد گروهها و فرقه های افراطی مانند طالبان و القاعده است که بر طبل ترور و خشونت به نام اسلام می کوبند و خواسته یا ناخواسته، بهانه به دست دشمن می دهند، و عامل سوم، فعالیت گسترده وهابیت افراطی است که بر ترور و تکفیر مسلمانان به خصوص شیعه، تاکید می کند و این در حالی است که اسلام، دین رحمت، رافت و مهربانی می باشد و آموزه جهاد در آن، برای مواقع دفاع از دین و متعلقات آن در صورت تجاوز یا فتنه، با صدها مقررات حقوقی و اخلاقی مترقی وضع شده است.
نتیجه این‌که:
اولاً: باید مراقب دشمنی اسلام ستیزان و نژادپرستان بود.
ثانیاً: این‌که اگر مسلمانی کار خطایی انجام داد، نباید آن‌را به نام اسلام ثبت کرد، بلکه باید آن شخص را به دلیل تخلف از دستورات دین، مؤاخذه و سرزنش کرد.
https://www.porseman.com/article/automation/۲۹۳ معرفی منابع مطالعاتی:
اخلاق جنگ و صلح در اسلام، وحید واحدجوان،انتشارات موسسه امام خمینی(ره)
جهاد و موارد مشروعیت آن در قرآن، مطهری، مرتضی.
پرسشها و پاسخ ها درباره نظام سیاسی اسلام، مصباح یزدی، محمد تقی، ص ۲۳۹ - ۲۲۶.
میهمان
مگر باید به خاطر عقیده جنگید سه معنی دارد که میگید پیامبر و علی بخاطر اسلام حمله می کرد برای گسترش و دفاع از اسلام مگر بخاطر اعتقاداتی که داریم به دیگران باید حمله کنیم و بگوییم یا اسلام بیاورید یا جزیه بدید یا کشته شوید این دیگه چه مزخرفی هستش این که دقیقا کاری هست که داعش میکنه
پرسمان
سلام علیکم، چنانچه در متن آمده است ویژگی این جنگ ها، دفاعی بودن، عادلانه و انسانی بودن است. بنابر این حمله و کشتار برای تحمیل عقیده معنا ندارد و مربوط به رفتار خلفای سه گانه پس از رسول اکرم ص است که مورد تأیید نیست.
میهمان
ابتدا باید پرسید اصلا چرا این حمله صورت گرفت؟ مگر خداوند نمی فرماید که هیچ اجباری در دین نیست؟و دعوت کسی به دین جدید باید همراه با محبت و توضیح آیین آن دین صورت گیرد؟پس اعراب چگونه با حمله جنایت این دین را گسترش دادند؟
پرسمان
سلام علیکم، به ظاهر برای گسترش اسلام و مسلمان کردن مردم ایران که در روش این امر مهم خیلی بد عمل شد .
جنگهایی که برای فتح ایران صورت گرفت تماما بعد از زمان پیامبر اکرم (ص) و در دوران سه خلیفه بعد از ایشان صورت گرفت و شیوه ای بود که قطعا نحوه و اهداف آن مورد تایید پیامبر نبوده است چراکه تا زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ایشان تنها توانست اسلام را در شبه جزیره عربستان پایه گذاری کند اما برنامه های خاصی را برای اسلام آوردن دیگر مناطق و کشورها داشت مانند فرستادن نامه به سران تمام امپراتوریها و کشورهای بزرگ و دعوت از آنان برای پذیرش اسلام. اما پس از آن حضرت، مسلمانان که در تعیین جانشین پیامبر از فرمان رسول خدا پیروی نکرده بودند، خود به شیوه ای غیر از شیوه پیامبر به کشورگشایی پرداختند که هرچند این کشورگشاییها مورد تایید وصی و جانشین به حق پیامبریعنی امیرالمومنین علی علیه السلام نبود ولی ایشان به خاطر مصالحی از مخالفت صریح با این قضیه خودداری کردند. متاسفانه چون بعضی از مسلمانان صدر اسلام تنها در این فتوحات به فکر کشورگشایی و گسترش سرزمینهای خود بودند این فتوحات نتوانست مفید واقع شود و بسیاری از مناطقی هم که فتح می شد مردم آن مناطق اسلام نمی آوردند یا اگر هم اسلام می آوردند اسلام آنان اسلام ظاهری بود مانند بسیاری از مناطق ایران که تا قرن سوم هم هنوز اسلام نیاورده بودند. پس اینگونه کشورگشاییهای بی حساب و کشتارهایی که صورت گرفت ربطی به اسلام ندارد بلکه شیوه ای بود که خلفا بدون در نظر گرفتن نظر امام معصوم به کار بردند که اثرات مخربی هم به جای گذاشت. چند نکته در خصوص این جنگ لازم است بدانیم:
- گزارش‌های تاریخی در باره جنگ های ایران و اعراب ،اغلب با هم در تناقض است.
بسیاری از منابع فتح ایران را فتح به عدم جنگ و فتح به صلح می دانند در بسیاری از شهرهای ایران مردم صلح را پذیرفتند و جنگی در نگرفت تا عده ایی در این جنگ ها کشته شوند. در برخی از منابع آمده است ، اعراب بر هیچ غیر نظامی شمشیر نکشیدند وهرکس تمایل به صلح داشت مال و جان او و فرزندان محترم بود .
فتح تمام ایران ( محدوده ایران در این سالها کجاست معلوم نیست ! ) در حدود بیش از ۵۰ سال ( از حدود سالهای ۱۶ هجری تا سال های هجری ۷۰ هجری ) طول کشید . و برخی از مناطق ایران ( جبال و دیلمان) هرگز فتح نشدند تا اینکه دردوران آل بویه ، همگی و بدون جنگ اسلام( با گرایش شیعی و زیدی ) آوردند. - تاریخ نگاری جنگهای ایران و روم و ایران و اعراب بیش از دو قرن ( ۲۰۰ سال !! ) پس از این جنگها نوشته شده است .
تاکید می شود هیچ کتاب و منبع تاریخی از این جنگ ها در زمان وقوع این جنگ ها وجود ندارد .
طبری ( ابوجعفر محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب طبری مشهور به جریر طبری (زادهٔ ۲۲۴ در آمل – درگذشتهٔ ۳۱۰ هجری قمری در بغداد) و ابن اعثم (اَحمد بن اَعْثَم کوفی (درگذشت: بعد از ۳۲۰ق)، معروف به ابن اَعثَم کوفی، مؤلف کتاب تاریخی الفُتوح که برخی از این گزارها را بیان می کنند حداقل ۲۰۰ تا ۳۰۰ سال پس از جنگ ایران و اعراب این تاریخ را نوشتند. - با مطالعه منابع تاریخی می توان گفت ، بلی ایرانیان نه تنها با آغوش باز اسلام را پذیرفتند که خدمات متقابل بسیاری بین اسلام و ایران اتفاق افتاد که مهم ترین آن اینکه اکثرعالمان و اندیشمندان اسلامی و مسلمان، ایرانی بودند و بسیاری از علوم و فنون محصول ایرانیان مسلمان بوده است . برای مطالعه بیشتر به منابع زیر مراجعه نمایید :
- مدخل دائره المعاف ها و دانشنامه ها در باره جنگ های ایران و اعراب
- کارنامه‌ی اسلام، دکتر عبدالحسین زرین کوب.
- خدمات متقابل اسلام و ایران، شهید مرتضی مطهری؛
- تاریخ ایران از آغاز اسلام تا پایان صفویان، رسول جعفریان
- تاریخ ایران اسلامی از پیدایش اسلام تا زوال حکومت صفویه رسول جعفریان
- بلاذری، فتوح البلدان، ترجمه آذرتاش آذرنوش، تهران، سروش، ۱۳۶۴ش، چاپ دوم،
- طبری، تاریخ الامم و الملوک، (ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، ۱۳۶۴ش،
- یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، علیم و فرهنگی، ۱۳۶۲ش،.
- حسین مفتخری و حسین زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا پایان طاهریان، تهران، سمت، ۱۳۸۱
- برتولد اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ترجمه جواد فلاطوری، تهران، علمی وفرهنگی، ۱۳۶۴ش،
- آژند، یعقوب (۱۳۸۵). ایران باستان. تهران: انتشارات مولی.
- زرین‌کوب، عبدالحسین. تاریخ ایران بعد از اسلام. چاپ سوم. تهران: انتشارات امیرکبیر ۱۳۶۲
میهمان
سلام.خسته نباشید.ابتدا باید پرسید اصلا چرا این حمله صورت گرفت؟؟مگر خداوند نمی فرماید که هیچ اجباری در دین نیست؟و دعوت کسی به دین جدید باید همراه با محبت و توضیح آیین آن دین صورت گیرد؟پس اعراب چگونه با حمله جنایت این دین را گسترش دادند؟؟
پرسمان
سلام علیکم، مقدمه:
پیامبر اسلام(ص) یک دین جهانی را به ارمغان آورد و از همان آغاز بعثت، جهان شمولی تعلیمات دین اسلام در ایاتی که در مکه نازل شد نیز آشکار است. به این دو آیه دقت کنید:«A}إن هو ألا ذکر للعالمین{A؛ نیست این، مگر یک تذکر و بیدار باش برای تمام جهانیان ... .»(۱)«A}و ما أرسلناک إلا کافه للناس بشیرا و نذیرا{A؛ تو را نفرستادیم مگر آن که بشارت دهنده و باز دارنده مردم باشی.»(۲)
اسلام هم چون ادیان دیگر، آن اندازه که در سرزمین های دیگر مورد استقبال قرار گرفت در سرزمین اصلی که از آنجا ظهور کرد -یعنی در شهر مکه- مورد استقبال قرار نگرفت، ولی مدینه و بعد سایر نقاط جزیره العرب از آن استقبال کرد و امروزه در آسیا، آفریقا، اروپا و آمریکا و در میان نژادهای مختلف دنیا پیروانی دارد. متأسفانه اخیرا درباره فتح ایران توسط مسلمانان، تهمت‌ها و مطالب خلاف واقع زیادی با اهداف خاصی مطرح شده و می شود، این مطالب، گاهی با هدف اسلام‌ستیزی به طور غیر مستقیم و گاهی بر اثر خصلت‌های نژادپرستانه و با انگیزه عرب‌ستیزی صورت می‌گیرد؛ از این‌رو لازم است برای کشف حقیقت درباره مسائل مطرح شده، به کتاب‌های معتبر تاریخی مراجعه کرد و به مجرّد شنیدن داستان یا جریانی، آن‌را نپذیرفت.
- تاکید بر کلمه ایران و اعراب خوب است اما کدام ایران؟ در کدام مقطع ؟ در کدام زمان ؟ در زمان کدام پادشاه و سلطان ؟، کدام گزارش تاریخی؟ ، کدام منبع و کتاب ؟ و کدام ... ؟ کلی گفتن مشکلی را حل نمی کند . بلکه باید به صورت جزیی و مصداقی سخن گفت .
- کسی قصد دفاع از حمله ایرانیان به اعراب یا اعراب به ایرانیان را ندارد. در پدیده های تاریخی ممکن است قضاوت ها متفاوت و مختلف باشد . حمله و جنگ در زندگی بشر چه در گذشته و چه در حال حاضر امری طبیعی است، جنگ ها در طول تاریخ علل و عوامل متعددی داشتند. جنگ های متعدد ایران و روم ، پس از پیدایش اسلام و دعوت ایران و روم به اسلام توسط پیامبر مقابله و مخالفت با اسلام امری طبیعی است و جنگ های مکرر و احتمال حمله ایران به حجاز و عراق ( هردو همسایه ایران ) وجود داشت . برخی علت حمله را حمله ایرانیان به اعراب و مقابله اعراب با ایرانیان و برخی پیش دستی اعراب در مقابله با حمله ایرانیان می دانند .
بلی در پذیرش دین هیچ اکراهی نبود و نیست، اسلام و اعراب ایرانیان را با شمشیر تسلیم نکردند. خود مردم ایران به علت مشکلات بسیار داخلی منتظر فروپاشی حاکمیت در ایران بودند و اعراب از این فرصت پیش آمده بخوبی استفاده کردند و اکثر ایران با صلح فتح شد ( مگر در برخی از مناطق که مقاومت هایی صورت پذیرفته باشد آن هم نه از طرف مردم بلکه از طرف نظامیان ساسانی و یا موبدان زرتشتی) .
اسلام دین صلح و سازش و محبت بود و هست و علت گرایش ایرانیان به اسلام و تشیع محبت پیامبر و اهل بیت پیامبر(ص) است نه ترس از شمشیر اعراب تازه مسلمان شده. درباره لشکر کشی مسلمانان به سرزمین های دیگر
بدیهی است که این پرسش ناظر به بعد از فوت پیامبر اسلام(ص) و فتوحات صورت گرفته در عهد خلفای نخست می باشد. در این باره نکاتی به عرض می رسد:
۱. اگر حرکت ترسیمی از سوی رسول خدا(ص)، پس از فوت ایشان ادامه می یافت و زمام امامت و خلافت به دست وصی ایشان امیرمؤمنان(ع) می افتاد، بی شک دعوت اسلامی پیامبر(ص) به میدان وسیع تری گسترش می یافت و همسایگان دولت اسلامی و سایر ملل خود به پذیرش این دین الهی پیشقدم می شدند و فتوحات خونین و لشکرکشی های دوران خلفا، به گونه ای دیگر رقم می خورد.
۲. لازمه هر فتح و پیروزی، توسعه فرهنگ اسلامی است، یعنی به موازات فتح شهرها می باید مردم آن سامان به حقایق، اصول و اهداف اسلام آشنا شوند و هسته و پوسته اسلام را بشناسند، مع الاسف در غالب لشکرکشی های صورت گرفته در عهد ابوبکر، عمر و عثمان این نکته مهم مدنظر حاکمان وقت نبود، آنان اهتمامی در ارشاد مردم، تعلیم، فرهنگ سازی و تربیت ایشان نداشتند! چه در منطقه شام و چه در ایران. آنان فقط در برابر اقبال مردم، شهادتین را بر زبان ایشان جاری می ساختند و به برخی از حرکات و شعائر آنان را تمرین می دادند بدون آن که عقیده باطلی را از ذهن ایشان بزدایند و فکر صحیحی را بر ایشان ترسیم نمایند. نتیجه این فتوحات نیز آن بود که:
بسیاری از کشورها و مناطقی که دوره خلفا فتح می شدند، به سمت کفر و نافرمانی بر می گشتند و سپس دوباره به دست مسلمانان فتح می شدند!(۳) این نتیجه اکتفا به ظاهر اسلام بود در صورتی که پیامبر اسلام(ص) از مردم اسلام و ایمان را به طور توأم خواستار بود: «A}و قالت الاعراب آمنا، قل لم تؤمنوا و لکن قولوا أسلمنا و لما یدخل الایمان{A؛ عرب های بادیه نشین گفتند: ایمان آوردیم بگو: شما ایمان نیاورده اید ولی بگویید اسلام آورده ایم اما هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است.»(۴)
این نقیصه بزرگ، ریشه در ضعف اعتقادی حاکمان وقت داشت طبیعی است حاکم و یاران وی که اسلام در نهاد ایشان رسوخ نکرده و آنان در بسیاری از وهمیات و انحرافات گذشته خود باقی اند نمی توانستند سکان دار هدایت مردمی باشند که در اثر این لشکر کشی ها با آئین هدایت بخش چون اسلام مواجه می شوند.(۵)
۳. فتوحات خلفای سه گانه، پیامدهای ناهنجار بسیاری را در صف پیکار جویان مسلمان بر جای گذاشت از جمله:
الف. پیدایش طبقه جاهل مسلک مقدس مأب که خوارج جزیی از آن ها بود.
ب. انحطاط اخلاق امت اسلام، در پی سرازیر شدن مال و ثروت فراوان به درون سرزمین اسلامی.
ج. کاشت بذر تشتت و اختلاف در جامعه اسلامی بر اثر مستی نعمت ثروت های بی حد و حصر.(۶)
۴. فتوحات بزرگ و پیروزی مسلمانان در گرو عوامل چندی بود شما وقتی به پیروزی مسلمانان در ایران دقت کنید می توانید به ناخشنودی مردم از حکومت ساسانی، وجود امتیازات طبقاتی بسیار خشن در جامعه، بی روح شدن آئین زرتشتی و آشفتگی نظام حکومتی ساسانی دقت کنید. ایمان و اعتقاد شخصی بسیاری از جهادگران مسلمان را نیز باید مدنظر داشت که در سرعت فتوحات مؤثر بود.
۵. حضور برخی از چهره های نامی و پیرو امیرمؤمنان(ع) در میان مدت و دراز مدت توانست بن مایه هایی از اصول و مبانی اسلام را در برخی از مناطق فراهم آورد. از این رو حضور و تلاش شخصیت هایی چون سلمان فارسی، حذیفه بن یمان، هاشم مرقال و عمار یاسر ستودنی است.
در مجموع، اسلام یک دین جهانی بوده و هست و نمی توانست هدایت خود را در مهد اسلام و شهر مکه و یا نهایتا جزیره العرب محصور کند، اما لشکر کشی های انجام شده در عهد خلفای نخست کاستی ها بسیاری را در پی داشت. آثار این ضعف هم در کشورهای مفتوحه و هم در مرکز و گستره دولت اسلامی آشکار بود البته در هر یک به نوعی این کاستی ها مورد مطالعه و دقت قرار می گیرد. اما در دراز مدت، به دلیل آشنایی ملل و کشورهایی که اسلام به آنجا راه یافته بود با حقیقت و روح دین اسلام، تاریخ شکل گیری تمدنی یاد می کند که آثار و ثمرات آن، قرن ها جهان را برخوردار کرده بود.
برای مطالعه بیشتر به آثار مندرج در پانوشت رجوع کنید. برای مطالعه بیشتر به منابع زیر مراجعه نمایید :
- تاریخ خلفا، رسول جعفریان، انتشارات دلیل ما.
- تاریخ اسلام در آثار استاد مطهری، انتشارات معارف.
- مدخل دائره المعاف ها و دانشنامه ها در باره جنگ های ایران و اعراب
- مدخل دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. ج ۱۶. تهران: مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
- بلاذری، فتوح البلدان، ترجمه آذرتاش آذرنوش، تهران، سروش، ۱۳۶۴ش، چاپ دوم،
- طبری، تاریخ الامم و الملوک، (ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، ۱۳۶۴ش،
- محمد بن جریر طبری(وفات‌ ۳۱۵‌)،تاریخ طـبری،تـرجمهء ابو القاسم پاینده‌،بنیاد‌ فـرهنگ ایـران‌،جلد‌ ۳، ۴،۵،۶،تـهران
- یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، علیم و فرهنگی، ۱۳۶۲ش،.
- حسین مفتخری و حسین زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا پایان طاهریان، تهران، سمت، ۱۳۸۱
- برتولد اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ترجمه جواد فلاطوری، تهران، علمی وفرهنگی، ۱۳۶۴ش،
- آژند، یعقوب (۱۳۸۵). ایران باستان. تهران: انتشارات مولی.
- زرین‌کوب، عبدالحسین. تاریخ ایران بعد از اسلام. چاپ سوم. تهران: انتشارات امیرکبیر ۱۳۶۲
- کارنامه‌ی اسلام، دکتر عبدالحسین زرین کوب.
- زرین‌کوب، عبدالحسین. بامداد اسلام. تهران: انتشارات امیرکبیر ۱۳۵۶
- خدمات متقابل اسلام و ایران، شهید مرتضی مطهری؛
- تاریخ ایران از آغاز اسلام تا پایان صفویان، رسول جعفریان
- تاریخ ایران اسلامی از پیدایش اسلام تا زوال حکومت صفویه رسول جعفریان
- نژاد اکبری مهربان، مریم (۱۳۸۶). شاهنشاهی ساسانیان. تهران: انتشارات کتاب پارسه. پی نوشت ها:
۱. سوره تکویر، آیه ۲۷.
۲. سوره سبأ، آیه ۲۸.
۳. الفتوح، ابن اعثم کوفی (ترجمه فارسی)، ص ۸۵.
۴. سوره حجرات، آیه ۱۴.
۵. زندگی سیاسی امام حسن مجتبی(ع)، جعفر مرتضی عاملی، ص ۱۲۲.
۶. سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، مطهری، ص ۵۰؛ جاذبه و دافعه امام علی(ع)، مطهری، ۱۵۳؛ سیری در نهج البلاغه، مطهری، ۲۵۸.
میهمان
سلام.خسته نباشید.ابتدا باید پرسید اصلا چرا این حمله صورت گرفت؟؟مگر خداوند نمی فرماید که هیچ اجباری در دین نیست؟و دعوت کسی به دین جدید باید همراه با محبت و توضیح آیین آن دین صورت گیرد؟پس اعراب چگونه با حمله جنایت این دین را گسترش دادند؟؟
پرسمان
سلام علیکم، مقدمه:
پیامبر اسلام(ص) یک دین جهانی را به ارمغان آورد و از همان آغاز بعثت، جهان شمولی تعلیمات دین اسلام در ایاتی که در مکه نازل شد نیز آشکار است. به این دو آیه دقت کنید:«A}إن هو ألا ذکر للعالمین{A؛ نیست این، مگر یک تذکر و بیدار باش برای تمام جهانیان ... .»(۱)«A}و ما أرسلناک إلا کافه للناس بشیرا و نذیرا{A؛ تو را نفرستادیم مگر آن که بشارت دهنده و باز دارنده مردم باشی.»(۲)
اسلام هم چون ادیان دیگر، آن اندازه که در سرزمین های دیگر مورد استقبال قرار گرفت در سرزمین اصلی که از آنجا ظهور کرد -یعنی در شهر مکه- مورد استقبال قرار نگرفت، ولی مدینه و بعد سایر نقاط جزیره العرب از آن استقبال کرد و امروزه در آسیا، آفریقا، اروپا و آمریکا و در میان نژادهای مختلف دنیا پیروانی دارد. متأسفانه اخیرا درباره فتح ایران توسط مسلمانان، تهمت‌ها و مطالب خلاف واقع زیادی با اهداف خاصی مطرح شده و می شود، این مطالب، گاهی با هدف اسلام‌ستیزی به طور غیر مستقیم و گاهی بر اثر خصلت‌های نژادپرستانه و با انگیزه عرب‌ستیزی صورت می‌گیرد؛ از این‌رو لازم است برای کشف حقیقت درباره مسائل مطرح شده، به کتاب‌های معتبر تاریخی مراجعه کرد و به مجرّد شنیدن داستان یا جریانی، آن‌را نپذیرفت.
- تاکید بر کلمه ایران و اعراب خوب است اما کدام ایران؟ در کدام مقطع ؟ در کدام زمان ؟ در زمان کدام پادشاه و سلطان ؟، کدام گزارش تاریخی؟ ، کدام منبع و کتاب ؟ و کدام ... ؟ کلی گفتن مشکلی را حل نمی کند . بلکه باید به صورت جزیی و مصداقی سخن گفت .
- کسی قصد دفاع از حمله ایرانیان به اعراب یا اعراب به ایرانیان را ندارد. در پدیده های تاریخی ممکن است قضاوت ها متفاوت و مختلف باشد . حمله و جنگ در زندگی بشر چه در گذشته و چه در حال حاضر امری طبیعی است، جنگ ها در طول تاریخ علل و عوامل متعددی داشتند. جنگ های متعدد ایران و روم ، پس از پیدایش اسلام و دعوت ایران و روم به اسلام توسط پیامبر مقابله و مخالفت با اسلام امری طبیعی است و جنگ های مکرر و احتمال حمله ایران به حجاز و عراق ( هردو همسایه ایران ) وجود داشت . برخی علت حمله را حمله ایرانیان به اعراب و مقابله اعراب با ایرانیان و برخی پیش دستی اعراب در مقابله با حمله ایرانیان می دانند .
بلی در پذیرش دین هیچ اکراهی نبود و نیست، اسلام و اعراب ایرانیان را با شمشیر تسلیم نکردند. خود مردم ایران به علت مشکلات بسیار داخلی منتظر فروپاشی حاکمیت در ایران بودند و اعراب از این فرصت پیش آمده بخوبی استفاده کردند و اکثر ایران با صلح فتح شد ( مگر در برخی از مناطق که مقاومت هایی صورت پذیرفته باشد آن هم نه از طرف مردم بلکه از طرف نظامیان ساسانی و یا موبدان زرتشتی) .
اسلام دین صلح و سازش و محبت بود و هست و علت گرایش ایرانیان به اسلام و تشیع محبت پیامبر و اهل بیت پیامبر(ص) است نه ترس از شمشیر اعراب تازه مسلمان شده. درباره لشکر کشی مسلمانان به سرزمین های دیگر
بدیهی است که این پرسش ناظر به بعد از فوت پیامبر اسلام(ص) و فتوحات صورت گرفته در عهد خلفای نخست می باشد. در این باره نکاتی به عرض می رسد:
۱. اگر حرکت ترسیمی از سوی رسول خدا(ص)، پس از فوت ایشان ادامه می یافت و زمام امامت و خلافت به دست وصی ایشان امیرمؤمنان(ع) می افتاد، بی شک دعوت اسلامی پیامبر(ص) به میدان وسیع تری گسترش می یافت و همسایگان دولت اسلامی و سایر ملل خود به پذیرش این دین الهی پیشقدم می شدند و فتوحات خونین و لشکرکشی های دوران خلفا، به گونه ای دیگر رقم می خورد.
۲. لازمه هر فتح و پیروزی، توسعه فرهنگ اسلامی است، یعنی به موازات فتح شهرها می باید مردم آن سامان به حقایق، اصول و اهداف اسلام آشنا شوند و هسته و پوسته اسلام را بشناسند، مع الاسف در غالب لشکرکشی های صورت گرفته در عهد ابوبکر، عمر و عثمان این نکته مهم مدنظر حاکمان وقت نبود، آنان اهتمامی در ارشاد مردم، تعلیم، فرهنگ سازی و تربیت ایشان نداشتند! چه در منطقه شام و چه در ایران. آنان فقط در برابر اقبال مردم، شهادتین را بر زبان ایشان جاری می ساختند و به برخی از حرکات و شعائر آنان را تمرین می دادند بدون آن که عقیده باطلی را از ذهن ایشان بزدایند و فکر صحیحی را بر ایشان ترسیم نمایند. نتیجه این فتوحات نیز آن بود که:
بسیاری از کشورها و مناطقی که دوره خلفا فتح می شدند، به سمت کفر و نافرمانی بر می گشتند و سپس دوباره به دست مسلمانان فتح می شدند!(۳) این نتیجه اکتفا به ظاهر اسلام بود در صورتی که پیامبر اسلام(ص) از مردم اسلام و ایمان را به طور توأم خواستار بود: «A}و قالت الاعراب آمنا، قل لم تؤمنوا و لکن قولوا أسلمنا و لما یدخل الایمان{A؛ عرب های بادیه نشین گفتند: ایمان آوردیم بگو: شما ایمان نیاورده اید ولی بگویید اسلام آورده ایم اما هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است.»(۴)
این نقیصه بزرگ، ریشه در ضعف اعتقادی حاکمان وقت داشت طبیعی است حاکم و یاران وی که اسلام در نهاد ایشان رسوخ نکرده و آنان در بسیاری از وهمیات و انحرافات گذشته خود باقی اند نمی توانستند سکان دار هدایت مردمی باشند که در اثر این لشکر کشی ها با آئین هدایت بخش چون اسلام مواجه می شوند.(۵)
۳. فتوحات خلفای سه گانه، پیامدهای ناهنجار بسیاری را در صف پیکار جویان مسلمان بر جای گذاشت از جمله:
الف. پیدایش طبقه جاهل مسلک مقدس مأب که خوارج جزیی از آن ها بود.
ب. انحطاط اخلاق امت اسلام، در پی سرازیر شدن مال و ثروت فراوان به درون سرزمین اسلامی.
ج. کاشت بذر تشتت و اختلاف در جامعه اسلامی بر اثر مستی نعمت ثروت های بی حد و حصر.(۶)
۴. فتوحات بزرگ و پیروزی مسلمانان در گرو عوامل چندی بود شما وقتی به پیروزی مسلمانان در ایران دقت کنید می توانید به ناخشنودی مردم از حکومت ساسانی، وجود امتیازات طبقاتی بسیار خشن در جامعه، بی روح شدن آئین زرتشتی و آشفتگی نظام حکومتی ساسانی دقت کنید. ایمان و اعتقاد شخصی بسیاری از جهادگران مسلمان را نیز باید مدنظر داشت که در سرعت فتوحات مؤثر بود.
۵. حضور برخی از چهره های نامی و پیرو امیرمؤمنان(ع) در میان مدت و دراز مدت توانست بن مایه هایی از اصول و مبانی اسلام را در برخی از مناطق فراهم آورد. از این رو حضور و تلاش شخصیت هایی چون سلمان فارسی، حذیفه بن یمان، هاشم مرقال و عمار یاسر ستودنی است.
در مجموع، اسلام یک دین جهانی بوده و هست و نمی توانست هدایت خود را در مهد اسلام و شهر مکه و یا نهایتا جزیره العرب محصور کند، اما لشکر کشی های انجام شده در عهد خلفای نخست کاستی ها بسیاری را در پی داشت. آثار این ضعف هم در کشورهای مفتوحه و هم در مرکز و گستره دولت اسلامی آشکار بود البته در هر یک به نوعی این کاستی ها مورد مطالعه و دقت قرار می گیرد. اما در دراز مدت، به دلیل آشنایی ملل و کشورهایی که اسلام به آنجا راه یافته بود با حقیقت و روح دین اسلام، تاریخ شکل گیری تمدنی یاد می کند که آثار و ثمرات آن، قرن ها جهان را برخوردار کرده بود.
برای مطالعه بیشتر به آثار مندرج در پانوشت رجوع کنید. برای مطالعه بیشتر به منابع زیر مراجعه نمایید :
- تاریخ خلفا، رسول جعفریان، انتشارات دلیل ما.
- تاریخ اسلام در آثار استاد مطهری، انتشارات معارف.
- مدخل دائره المعاف ها و دانشنامه ها در باره جنگ های ایران و اعراب
- مدخل دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. ج ۱۶. تهران: مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
- بلاذری، فتوح البلدان، ترجمه آذرتاش آذرنوش، تهران، سروش، ۱۳۶۴ش، چاپ دوم،
- طبری، تاریخ الامم و الملوک، (ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، ۱۳۶۴ش،
- محمد بن جریر طبری(وفات‌ ۳۱۵‌)،تاریخ طـبری،تـرجمهء ابو القاسم پاینده‌،بنیاد‌ فـرهنگ ایـران‌،جلد‌ ۳، ۴،۵،۶،تـهران
- یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، علیم و فرهنگی، ۱۳۶۲ش،.
- حسین مفتخری و حسین زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا پایان طاهریان، تهران، سمت، ۱۳۸۱
- برتولد اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ترجمه جواد فلاطوری، تهران، علمی وفرهنگی، ۱۳۶۴ش،
- آژند، یعقوب (۱۳۸۵). ایران باستان. تهران: انتشارات مولی.
- زرین‌کوب، عبدالحسین. تاریخ ایران بعد از اسلام. چاپ سوم. تهران: انتشارات امیرکبیر ۱۳۶۲
- کارنامه‌ی اسلام، دکتر عبدالحسین زرین کوب.
- زرین‌کوب، عبدالحسین. بامداد اسلام. تهران: انتشارات امیرکبیر ۱۳۵۶
- خدمات متقابل اسلام و ایران، شهید مرتضی مطهری؛
- تاریخ ایران از آغاز اسلام تا پایان صفویان، رسول جعفریان
- تاریخ ایران اسلامی از پیدایش اسلام تا زوال حکومت صفویه رسول جعفریان
- نژاد اکبری مهربان، مریم (۱۳۸۶). شاهنشاهی ساسانیان. تهران: انتشارات کتاب پارسه. پی نوشت ها:
۱. سوره تکویر، آیه ۲۷.
۲. سوره سبأ، آیه ۲۸.
۳. الفتوح، ابن اعثم کوفی (ترجمه فارسی)، ص ۸۵.
۴. سوره حجرات، آیه ۱۴.
۵. زندگی سیاسی امام حسن مجتبی(ع)، جعفر مرتضی عاملی، ص ۱۲۲.
۶. سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، مطهری، ص ۵۰؛ جاذبه و دافعه امام علی(ع)، مطهری، ۱۵۳؛ سیری در نهج البلاغه، مطهری، ۲۵۸.
میهمان
سلام. بنده تمامی صحبت های شمارو قبول دارم و میندونم که متاسفانه به تعالیم اسلامی عمل نشد وگرنه اسلام مشکلی از خود ندارد. بنده به خاطر مسیله دیگری به مقاله مراجعه کردم. میخواستم لطف کنید چند نمونه از جنایات اعراب هنگام حمله به ایران رو نام ببرید. ترجیها اگر از منابع برادران اهل سنت باشد بهتر است.
پرسمان
سلام علیکم، برای یافتن جواب مناسب، مقاله‌ی ذیل را به دقت مطالعه کنید:
چکیده مقاله:
برخی از نویسندگان، مدعی شده‌اند که اعراب مسلمان در زمان فتح ایران، جنایات زیادی مرتکب شده و اموال بسیاری را به غارت برده‌اند، نوامیس زیادی را هتک حرمت کرده و با ورود به ایران، فرهنگ و تمدن ایرانی را به نابودی کشانده‌اند. به اذعان اینان، حملات اعراب به ایران، مصداق تجاوز جنگی بوده و در این تجاوز، جز ویرانی و از بین رفتن آثار تمدنی ایران، چیز دیگری نصیب ایرانیان نشده است. بررسی منابع تاریخی نشان می‌دهد، حملات اعراب مسلمان به ایران، هر چند ممکن است در مواردی با جنایاتی همراه شده باشد؛ لکن در مجموع با کمترین تخلف همراه بوده و هیچ‌گاه تخریب تمدن ایرانی نبوده است. این حملات چون با برانداختن حاکمان ظالم و مستبد ساسانی و با پذیرش اسلام توسط ایرانیان همراه بوده، موجب رشد و تعالی فرهنگ و تمدن در ایران شده است. نشانۀ این امر، وجود مراکز علمی و آموزشی فراوان و وجود دانشمندان بسیار در زمینه‌های گوناگون علمی در ایران پس از فتوحات است که برخی از آنان نه تنها در تمدن ایرانی، بلکه در تمدن جهانی سهم قابل توجهی داشته‌اند. مقدمه:
پیامبرگرامی اسلام(صلی الله علیه وآله)، آخرین پیامبر الهی است که به منظور هدایت و راهنمایی انسان‌ها از سوی خداوند برگزیده شد. آن حضرت پس از سال‌ها تلاش و پشتکار توانست در مدینه حکومت اسلامی تشکیل دهد. حرکت آن حضرت ادامه یافت تا جایی که در پایان زندگی آن حضرت (سال ۱۱ هجری) تقریباً تمامی شبه جزیره عربستان در اختیار آن حضرت قرار گرفته و قدرت اسلام روز به روز در حال افزایش بود؛ به گونه‌ای که حتی سپاهیان مسلمانان در مواردی به مرزهای روم و ایران نزدیک شده بودند. با رحلت آن حضرت و روی کار آمدن خلفا، مسلمانان فتوحات را آغاز کردند و در دو جبهه ایران و روم به پیروزی‌هایی شگفت‌انگیز و خیره‌کننده دست یافتند. بخش‌های عمده‌ای از امپراتوری روم شرقی و تقریباً سراسر امپراتوری ایران در دوره خلفا، مخصوصاً در زمان خلیفه دوم، عمر‌بن‌خطاب (۱۳ ـ ۲۳ هجری) فتح شد و به دست اعراب مسلمان افتاد. سلسله ساسانی که از سال ۲۴۱ میلادی تشکیل شده بود، پس از ۴۱۵ سال، توسط اعراب مسلمان شکست خورد و قلمرو اسلامی بسیار گسترده شد. سلسله حملاتی که توسط اعراب مسلمان به ایران صورت گرفت و سبب تصرف این سرزمین و در مرحله بعد، سبب اسلام آوردن ایرانیان شده؛ مورد اعتراض برخی از نویسندگان، خصوصاً برخی نویسندگان دهه‌های اخیر قرار گرفته است. این نویسندگان مدعی هستند که این حملات مصداق بارز جنایت، تجاوز و ویران‌گری بوده است! اینان با استناد به شواهدی از منابع تاریخی و احیاناً با دست‌کاری برخی از روایات تاریخی، تلاش کرده‌اند، به هر نحوی، حمله به ایران را حمله اعراب وحشی و جنایت‌کار مطرح سازند. از منظر برخی از این نویسندگان، این حملات حتی از حمله مغولان به قلمرو اسلامی بدتر و ویران‌کننده‌تر بوده است! در این نوشتار تلاش می‌شود شبهه‌ها و ادعاهای آنان در این زمینه که عمدتاً در شبکه‌های اجتماعی مطرح و تبلیغ می‌شود، مورد نقد و ارزیابی قرار گیرد. بنابراین سوالی که در این جا مطرح است این است که عملکرد اعراب مسلمان در جریان فتوحات چگونه بوده و تأثیر این حملات بر ایران چه بوده است؟ روشی که در پاسخ به این سوال برگزیده شده روش توصیفی و تحلیلی است و هدف، نقد دیدگاهی است که مدعی جنایات اعراب در ایران است. امروزه در مجامع دانشگاهی و غیر دانشگاهی با استناد به سخنان کسانی که حملات اعراب مسلمان را به ایران جنایت و ویران‌گری دانسته‌اند، در مواردی حتی اصل اسلام نیز مورد حمله قرار می‌گیرد، بنابراین ضروری است که در این زمینه روشن‌گری صورت گرفته و واقعیت‌های حمله اعراب به ایران در معرض قضاوت خوانندگان قرار گیرد. پیش از این، نگارنده این سطور در کتاب تعامل اعراب مسلمان و ایرانیان در فتوحات اسلامی از صفحه ۱۰۶ تا ۱۲۰ عملکرد اعراب در ایران را مورد بررسی قرار داده و مباحثی چون ادعای نابودی کتابخانه ها، کشتن دانشمندان ایرانی، ادعای بدتر بودن حمله اعراب از حمله مغول و ادعای نابودی زبان فارسی مورد نقد قرار گرفته است.(رک: حاجی زاده، تعامل اعراب مسلمان و ایرانیان در فتوحات اسلامی، ص‌۱۰۶ ـ ۱۲۰) در نوشتار حاضر تلاش شده فراتر از مطالبی که در کتاب مطرح شده، به سایر شبهاتی که در این زمینه مطرح شده، پاسخ درخوری ارائه شود. مبانی کلامی و فقهی فتوحات
در اسلام اگر جنگ در خدمت هدفی مقدس، همانند جلوگیری از ظلم و ستم بر بندگان خدا (نساء: ۷۵ و حجرات: ۹)؛ جلوگیری از شیوع فساد (بقره: ۲۵۱)؛ اجرای عدالت، احیا و برپایی حق، برداشتن موانع از سر راه تبلیغ و نشر اسلام، نابودسازی شرک (انفال: ۳۹)؛ مبارزه با منحرفان، گمراهان، متجاوزان و عاصیان (موسوی، ۱۳۷۶، ص۸۱۰) و خلاصه اصلاح دین و دنیا باشد؛ نه تنها مذموم و ناپسند نیست، بلکه لازم و واجب شمرده ‌شده است؛ چرا که مصلحت انسان‌ها گاهی در این است که جنگی صورت بگیرد؛ هر چند عده‌ای از انسان‌ها در جنگ کشته شوند و پیامدهایی دیگر نیز داشته باشد. از نظر فقهی نیز هر چند نظرات فقهای شیعه، درباره جواز یا عدم جواز فتوحات با هم اختلاف دارد، اما بیشتر فقها با استناد به برخی از روایات و شواهد تاریخی، از رضایت امام علی(علیه السلام) به فتوحات سخن گفته‌اند و حکم به جواز آن داده‌اند. یکی از محققان ضمن بررسی نظرات فقهی آنان نهایتا به این نتیجه رسیده است: «اثبات اذن و رضایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) به فتوحات با روایات صحیح، و جبرانِ ضعف برخی از آن‌ها با شواهد و ادله تاریخی، برنظر مخالفان ترجیح دارد» (هدایت پناه، ۱۳۸۵، ص۱۷۵). حمله اعراب، مصداق تجاوز، قتل و جنایت!
یکی از شبهه‌های مطرح شده درباره نوع تعامل مسلمانان با ایرانیان _ در جریان فتوحات ـ که در برخی از شبکه‌های اجتماعی مطرح شده؛ بدین صورت است:
«حمله اعراب به ایران تجاوز بوده؛ ولی مذهبیون آن را فتوحات اسلامی می‌خوانند. در فتح ایران، اعراب جنایات زیادی مرتکب شدند؛ مردان را کشتند و به نوامیس ایرانیان تجاوز کردند» (نفیسی، ۱۳۸۸، ص۸۷). «دینوری می‌نویسد که عُمَر مکرر می‌گفت: از فرزندان این زنان که در جلولا اسیر شده‌اند به خدا پناه می‌برم (دینوری، ۱۳۶۸، ص‌۱۲۳). منظور از «فرزند این زنان»، فرزندانی است که زنان ایرانی، پس از تجاوز تازیان باردار شده بودند. ترس عُمَر از فرزندان بی‌پدری بود که در شکم این زنان بودند.» در پاسخ به این شبهه باید گفت؛ سخن گفتن از جنایات زیاد، قتل و تجاوز به نوامیس، در مواردی با اغراق‌گویی همراه بوده است؛ ضمن این که باید پذیرفت حمله به ایران به ظلم و ستم حاکمان ساسانی بر مردم ایران پایان داد و موجبات آزاد‌سازی آنان را از حاکمیت فکری و سیاسی حاکمان و موبدان ساسانی فراهم ساخت. تودۀ مردم در نظام طبقاتی ساسانی از بسیاری از مؤلفه‌های حقوق انسانی بی‌بهره بودند؛ جنگ‌های مستمر و طولانی بین ایران و روم که فشار عمدۀ آن بر طبقات پایین دست جامعه بود، سبب نارضایتی مردم را فراهم آورده بود و ایرانیان که زیر فشار مالیاتی سنگین و تحمیل قوانین مذهبی، حقوقشان لگد مال شده بود؛ از حکومت و فرمانروایان ساسانی بسیار ناراضی بودند (کریستین سن، ۱۳۸۷، ص۶۵۱). «کلمان هوار» می‌‌گوید: «نامعلوم بودن پایۀ مالیاتی که هر شخص می‌بایست پرداخت کند، بهانه‌ای برای اخاذی و زیاده‌ستانی‌ها به دست می‌داد که از قدیمی‌ترین ایام تا کنون در مشرق زمین در حکم قانون بوده است. در سندی که مورخان مسیحی حفظ کرده‌اند، اشاره شده شاپور دوم (۳۱۰ ـ ۳۷۹م)، چون برای ادامۀ جنگ با رومیان به مالیات‌های زیادی احتیاج داشت، به حکام ولایات ارمنی فرمان می‌دهد تا به زور از مردم مالیات بگیرند» (هوار، ۱۳۸۶، ص۱۸۰). «کریستین‌سن»، ایران‌شناس و خاورشناس دانمارکی (م ۱۹۴۵)، به نقل از «مارسیلینیوس»، مورخ غربی می‌نویسد: در دورۀ ساسانی کشاورزان و کارگران در نهایت ذلت و خواری به سر می‌بردند (کریستین سن، ۱۳۸۷، ص‌۴۲۴). بی‌جهت نیست عامه مردم که از حقوق خویش محروم بودند، برای اضمحلال و سقوط امپراتوری ساسانی لحظه شماری کنند (براون، ۱۳۵۶، ص‌۵۳۷ ـ۵۳۶). «دانشمندان و پژوهش‌گران تاریخ، یکی از علل مهم سقوط و انحطاط ساسانیان را تجمل پرستی و فشارهای اقتصادی بر مردم می‌‌دانند» (الهامی، ۱۳۵۸، ص‌۳۴). اختلاف طبقاتی
در دورۀ ساسانی، اشرافیت زرتشتی، با سدّ گذرناپذیری از مردم جدا می‌شد. «اشرافیت با داشتن اسب‌ها، جامه‌ها و پیرایه‌های فاخر، ممتاز بودند... شمشیر‌بازی و سوار‌کاری و شکار، از امتیازات اشرافیت بود...گذر از طبقه‌ای به طبقه دیگر تقریباً غیر ممکن بود» (هوار، ۱۳۸۶، ص۱۶۷). بنای طبقات اجتماعی که از عهد اردشیر (اولین پادشاه ساسانی) نهاده شد (مسعودی، ۱۴۰۹، ج ۱، ص۲۶۹)؛ به هر قشری وظیفه‌ای مخصوص سپرده بود که تغییرپذیر نبود؛ به گونه‌ای که وقتی بهرام گور (حک: ۴۲۰ ـ ۴۴۰ م) خواست طبق ذوق خود، خنیاگران (خوانندگان و نوازندگان) را در طبقه‌ای بالاتر نشاند، با مخالفت شاهان بعدی مواجه شد (مسعودی، ۱۴۰۹ق، ج ۱، ص۲۶۹). انوشیروان (حک: ۵۲۱ ـ ۵۷۹ م) به خاطر احترام به همین سنت اجتماعی حاضر نشد به فرزند کفشگرزاده حق تحصیل بدهد (الهامی، ۱۳۵۸، ص‌۳۵). طبیعتاً محروم بودن طبقات پایین جامعه از تحصیل سبب شد جامعۀ ایران از این ظرفیت عظیمی که می‌توانسته موجبات ترقی جامعه را فراهم کند، بی نصیب بماند؛ چرا که عمدتاً فرزندان طبقات پایین جامعه هستند که به مراتب بالای علمی دست پیدا می‌کنند. به جز این، امتیازاتِ بسیار دیگری مخصوص خاندان‌های برگزیده یا همان هفت خانواده‌ای بود که در مراتب بالای اجتماعی قرار گرفته بودند (ابن‌اثیر، ۱۳۸۵ ج۷، ص۳۷۶). برخی از محققان «انحصار کلیه مقامات لشکرى و کشورى به هفت خانواده و محرومیت اکثریت مردم از حقوق اجتماعى» را عامل اصلی شکست ساسانیان در برابر اعراب مسلمان دانسته‌اند (راوندی، ۱۳۸۲، ج۲، ص۵۳). در هر حال ظلم و ستم دورۀ ساسانی، این حکومت را از درون دچار تزلزل کرده بود. اصلاحات انوشیروان در زمینه‌های اجتماعی و اقتصادی، دلیلی واضح بر این نابسامانی‌ها می‌‌باشد. گفته شده انوشیروان پیش از ایجاد اصلاحات مورد نظر خویش، با دیگران مشورت کرد؛ اما تحمل شنیدن نظر مخالفی را هم نداشت. او پس از شنیدن سخن یکی از دبیران که از خراج دائمی بر برخی از محصولات گله داشت، دستور داد او را با دوات‌ها آن قدر بزنند تا بمیرد!» (طبری،۱۳۸۷، ج۲، ص۷۰۲ ـ۷۰۳). این روایت نشان می‌دهد که حاکمانِ مشهور به عدالت، چون خسرو انوشیروان نیز تحمل شنیدن دیدگاه‌های مخالف را نداشتند و با مخالفان با خشونت رفتار می‌کردند. عدم توجه به قشرهای ضعیف
در ادوار دیگر شاهان ساسانی نیز مردم ایران وضعیت چندان مطلوبی نداشتند. یکی از این ادوار، دورۀ حاکمیت خسرو پرویز (حک: ۵۹۱ تا ۶۲۸ میلادی؛ ۲۱ عام‌الفیل تا ۸ هجری) است که آکنده از ظلم و جنایت است. بررسی عملکرد خسرو پرویز نشان می‌دهد، وی شخصیتی مستبد، خوش‌گذران، اهل تجمل، بی‌رحم و سخت‌گیر بوده است. به نوشته یکی از نویسندگان روسی «در دورۀ او ظلم و ستم چنان تحمل‌ناپذیر شده بود که کشاورزان غالباً از کشور می‌گریختند» (آ. ای. کولسنیکف، ۱۳۷۵، ص‌۲۱۴). «ریچارد فرای»، شرق‌شناس و ایران‌شناس برجستۀ آمریکایی نیز به افزوده شدن باج و خراج‌ها، خصوصاً در دورۀ خسرو پرویز اشاره کرده است (فرای، ۱۳۸۶، ص‌۳۷۴). سیاست دشوار مالیاتی خسروپرویز که به منظور تأمین هزینۀ جنگ اعمال می‌شد، فشار کمرشکنی بر رعایا تحمیل کرد تا آنجا که به روایت تاریخ قم: «مردم هلاک شدند و خراب گشتند تا غایت که کنیزکی را به درهمی می‌فروختند.» (قمی، ۱۳۸۵، ص‌۴۵۲). این امر نشان می‌دهد فشار از سوی خسرو پرویز، به گونه‌ای گردید که اوضاع زندگی مردم رو به ویرانی نهاد و سختی و فشار بر آنان زیاد شد. «کریستین‌سن» در ترسیم فشارهای اقتصادی خسرو پرویز بر قشرهای گوناگون جامعۀ ایرانی آورده است: «اگر هرمزد چهارم به بزرگان سخت‌گیری می‌کرد و رعیت را می‌نواخت، خسرو پرویز برای آکندن گنج، هم رعایا و پیشه‌وران را می‌آزرد و هم بزرگان را رنجیده خاطر می‌کرد...» (کریستین سن، ۱۳۸۷، ص‌۴۳۴). این نویسندۀ غربی با استناد به تاریخ طبری ادامه داده است: «خسرو، مردمان را حقیر می‌شمرد و چیزهایی را خوار می‌داشت که هیچ شهریار عاقلی خوار نمی‌دارد. در جرم و عصیان به باری تعالی، به جایی رسید که به رئیس نگهبانان خاصه خود، زادان فرخ، فرمان داد تا همۀ زندانیان را که عددشان به ۳۶ هزار تن می‌رسید، هلاک کند!» (همان، ص‌۴۳۳ ـ ۴۳۴ و رک: طبری، ۱۳۸۷، ج ۲، ص۲۱۶). قتل ۳۶ هزار زندانی که قطعاً بسیاری از آنان استحقاق چنین مجازاتی را نداشته‌اند، گویای سنگ‌دلی و بی‌رحمی پادشاه ایران است؛ پادشاهی که بعضاً به دانشمندان نیز رحم نکرده است. در منابع آمده است: خسروپرویز، بزرگمهر (بوذرجمهر) حکیم را به قتل رساند (پیرنیا، ۱۳۷۵، ج ۴، ص۲۷۹۹). این حکیم ایرانی، در زمان خسرو انوشیروان (حک: ۵۲۱ ـ۵۷۹ م) منصب وزارت را بر عهده داشته و به اتهام عدم پاسداشت دین زرتشتی، در زمان خسرو پرویز اعدام شده است (مسعودی، ۱۴۰۹، ج۱، ص‌۳۰۵). سخنان صریح این حکیم ایرانی قبل از قتلش در برابر خسرو پرویز، نشان می‌دهد این پادشاه از ستمکارترین و بدرفتارترین شاهان ساسانی بوده است (همان). مسعودی ضمن اشاره به قتل بزرگمهر و وزیر دیگری از وزرای با تدبیر ساسانی، از ظلم و ستم خسرو پرویز به خاص و عام سخن گفته و بر این نکته تاکید دارد: ستم‌هایی در این دورۀ بر مردم رفت که کسی به یاد نداشت (همان، ص۳۰۶). در زمان امام علی(علیه السلام) شخصی به نام «نرسا»، به‌عنوان نماینده ایرانیان، در محضر آن حضرت، به مال اندوزی، استبداد، ویران‌سازی دارایی‌های مردم و خوارشمردن مردم توسط خسرو پرویز و نهایتاً قتل وی به همین جهت اشاره کرده است (ثقفی کوفی، ۱۳۵۳، ج ۲، ص۷۸۰ و منقری، ۱۴۰۴ق، ص‌۱۴). این روایت نشان می‌دهد سخت‌گیری و فشار بر مردم به گونه‌ای بوده که عده‌ای به ستوه آمده و این امر موجبات قتل شاه ساسانی را فراهم کرده است. بنابراین، بررسی سیاست‌های حکومتی خسرو پرویز و سایر پادشاهان ساسانی که به گوشه‌ای از آنها اشاره شد، نشان می‌دهد «آنان پادشاهانی» آرمانی برای ایرانیان نبوده‌اند. کسانی که با ظلم و ستم بخواهند حکومت را اداره کنند، طبیعتاً حکومت آنان پایدار نخواهد ماند؛ چرا که براساس سخنی حکمیانه: «حکومت با کفر باقى مى ماند؛ امّا با ظلم باقى نمى ماند» (مکارم‌شیرازی، ۱۳۸۷، ج۲، ص۴۴۲). مغان و اقدامات آنها
به جز ظلم و ستم شاهان ساسانی، اقدامات ناروای مغان و دستورات بسیار دشوار و طاقت فرسای دین زرتشتی، بیشتر مردم ایران را به ستوه آورده بود. «دکتر شریعتی» معتقد است گرچه اسلام، ایران را به زور گرفت و این برخلاف دموکراسی و لیبرالیسم است؛ با توجه به اصلاحی که با ورود اسلام به ایران اتفاق افتاده، این امر نه تنها محکوم نیست، بلکه امری موجّه و مجاز است. ایشان سپس می‌‌نویسد: «اسلام هدفی داشته است و معتقد بوده است که اگر آن هدف در جامعه مطرح شود، آنها (ایرانیان) از قید موبد زرتشتی و خسرو ساسانی آزاد شده‌اند. این هدف که سبب پیشرفت و نجات مردم می‌شود، به هر شکلی تحقق پیدا کند، موجّه است؛ زیرا امری مقدس‌تر از این که جامعه‌ای از پرستش شخصیت‌ها و بت‌ها و خرافات نجات یابد، وجود ندارد» (شریعتی، ۱۳۸۶، ج۲، ص‌۲۲۲ ـ۲۲۳). بنابراین، خودکامگی‌ها و اقدامات ناروای مغان در پیچیده ساختن مبانی دین زرتشتی، مردم را از این دین بیزار ساخته و آنان را برای پذیرش اعتقادات دیگری آماده کرده بود (نفیسی، ۱۳۸۸، ص۲۸). در واقع مهم‌ترین عامل شکست حکومت ساسانی، نارضایتی مردم از وضع دولت و آیین و رسوم اجحاف آمیز آن زمان بوده است (مطهری، ۱۳۸۵، ص۸۹). ضمن این که رفتار ستمگرانۀ موبدان، نسبت به پیروان سایر مذاهب و ادیان، سبب شد که دربارۀ آیین زرتشت و پادشاهانى که از مظالم موبدان حمایت مى کردند، بغض و کینه شدید در دل بسیارى از اتباع ایران برانگیخته شود و استیلاى عرب به منزله نجات و رهایى ایران از چنگال ظلم تلقى گردد (براون، ۱۳۵۶، ص۲۹۹). به قول مرحوم جلال آل‌احمد: «اسلام پیش از آنکه به مقابله ما بیاید، این ما بودیم که او را دعوت کردیم. بگذریم که رستم فرخ‌زادی بود که از فروصیت ساسانی و سنت متحجر زرتشتی دفاع مذبوح کرد؛ اما اهل مدائن و تیسفون، نان و خرما به دست، در کوچه‌ها به پیشواز اعرابی ایستاده بودند که به غارت کاخ‌ها می‌رفتند» (الهامی، ۱۳۵۸، ص‌۱۸۶) و به قول یکی از محققان: «این فتوحات خیره کننده... در واقع بدان سبب امکان داشت که همه جا در قلمرو ایران و بیزانس مقدم مهاجمان را عامه مردم باعلاقه استقبال کردند و اگر عامۀ مردم این ممالک، با مهاجمان به خشم و عداوت می‌نگریستند، این فتوحات، چنین آسان به دست نمی‌آمد» (زرین‌کوب، ۱۳۸۷، ص‌۱۴). همۀ این روایات و تحلیل‌های تاریخی نشان می‌دهد:
اولاً: زمینه‌های شکست از اعراب مسلمان را دولتمردان ستمگر ساسانی فراهم کرده بودند.
ثانیاً: این حملات سبب نجات مردم ستمدیده ایران از ظلم و ستم خسروان و موبدان دورۀ ساسانی بوده است.
ظلم و ستم حاکمان ساسانی و موبدان وابسته به آنها سبب شده ایرانیان با پذیرش اسلام، از زیر یوغ آنان خارج شوند. به تعبیر جالب توجه یکی از محققان: «جنگ‌های عربان با سپاهیان ساسانی و برافتادن دودمان ساسانی و نابود شدن جامعۀ طبقاتی ایران، نه پیروزی عربان بود و نه شکست ایرانیان؛ بلکه پیروزی مردم ستم‌کشیده و رنج‌برده و انتقام‌جوی ایران و پیروزی ایمان مسلمانان بود بر فساد جامعۀ طبقاتی ایران در زمان ساسانیان» (حامی، [بی‌تا]، ص‌۲۹۱). اما در پاسخ به این ادعا: «اعراب، جنایات زیادی مرتکب شدند و مردان را کشتند»؛ باید گفت: بدون شک اعراب در برخوردهای نظامی که با ایرانیان داشته‌اند، افرادی را نیز به قتل رسانده‌اند؛ در برخی از این برخوردها، حتی ممکن است افراط شده باشد؛ امّا در این باره چند نکته را باید در نظر داشت. نکتۀ اول این که شکی نیست در هر درگیری نظامی، افرادی غیر نظامی هم به قتل می‌‌رسند؛ خصوصاً تعداد کشته‌های گروهی که شکست می‌خورند، قطعاً بیشتر است.
نکتۀ دوم این که این کشت و کشتار، در فتوحات اولیه، یعنی در دوره خلفای راشدین کمتر به چشم می‌خورد، بلکه در فتوحات دوره اموی بیشتر مشاهده می‌‌شود (صفری، ۱۳۷۹، ص‌۵۶).
نکتۀ بعد این که همه کسانی که فرماندهانی فتوحات را بر عهده داشته‌اند، افرادی نبودند که تمام آموزه‌های اسلامی را رعایت کنند. بعضاً افرادی که فرمانده سپاه می‌شدند، ممکن بود در قتل و خون‌ریزی، افراط هم کرده باشند که البته این امر، همان‌گونه که محققان بدان اشاره دارند، به صورت استثنایی بوده است (رنجبر، ۱۳۸۲، ص‌۶۴) و طبیعتا اینان به جهت انجام چنین گناهانی به مجازات اخروی خویش خواهند رسید. کما این که در زمان رسول‌خدا(صلی الله علیه وآله) خالد‌بن‌ولید برخلاف دستور اسلام مرتکب جنایت شد و رسول‌خدا(صلی الله علیه وآله) از کرده وی برائت جست (واقدی، ۱۴۰۹، ج۳، ص‌۸۸۱) و او را به خدا واگذار کرد. بنابراین هرگز نباید جنایت‌ها و رفتارهای ناپسندِ عرب‌هایی چون حجاج‌بن‌یوسف ثقفی، یزید‌بن‌مهلب و خالد‌بن‌ولید را به پای اسلام گذاشت و سخن از عداوت و کینه اعراب و ایرانیان به میان آورد. نوعی اغراق
نکتۀ دیگری که نباید از آن غافل شد، این است که در برخی از گزارش‌های تاریخی قطعاً سخنانی اغراق‌آمیز در خصوص تعداد کشته‌ها، غنایم به دست آمده و غیره وجود دارد که حتماً باید با این داده‌های تاریخی با احتیاط برخورد شود. دکتر «زرین‌کوب» می‌‌نویسد: «دربارۀ اخبار فتوح تازیان (اعراب) در ایران مبالغه‌ها و خطاهای بسیار رفته است. روایات اعراب عراق، از گزاف و خودستایی آکنده است؛ چنان‌که اخبار خداینامه‌های ایران از نفرت و بهانه تراشی خالی نیست» (زرین‌کوب، ۱۳۵۵، ص۲۸۳). در بخشی از نوشته‌های ضد اسلامی، با استناد به جلد چهارم تاریخ طبری، صفحه ۱۵۱۴ و تاریخ اجتماعی ایران، نوشته سعید نفیسی، صفحه ۸۴؛ از تجاوز اعراب به نوامیس ایرانیان سخن گفته شده است. اولاً، دربارۀ کتاب «تاریخ اجتماعی ایران»، نوشته سعید نفیسی باید گفت، این کتاب یکی از منابعی است که در دورۀ معاصر تألیف شده است؛ بنابراین اگر مطلبی تاریخی دربارۀ حوادث صدر اسلام در این کتاب آمده باشد، باید به منابع متقدم مستند باشد؛ ثانیاً، اگر مطلبی در منابع متقدم نقل شده باشد، لزوماً به معنای درستی آن نیست. چه بسا مطلبی تنها توسط یک مورخ نقل شده باشد و سایر نوشته‌ها خلاف آن باشد. بنابراین، همۀ روایات تاریخی در مورد حادثۀ مذکور باید مورد بررسی قرار گیرند تا درستی یا نادرستی آنها به اثبات برسد. مراجعه به تاریخ طبری نشان می‌دهد برخلاف ادعای نویسنده، گذشته از این دو مورد، چنین مطلبی در تاریخ طبری نیست. «طبری» در صفحه مذکور ذیل عنوان حکایتِ «عین التمر» پس از اشاره به حمله خالد به قلعه ایرانیان می‌نویسد: «او هر چه زن و فرزند و مال در قلعه بود، به اسیرى و غنیمت گرفت» (طبری، ۱۳۸۷، ج ۳، ص۴۱۵). در این ‌جا صرفاً سخن از اسیر گرفتن زن و فرزندان ایرانیان است و هیچ حرفی از تجاوز به زنان در میان نیست. علاوه بر این، کسی که با تاریخ صدر اسلام آشنا باشد، می‌داند که اگر کسی از فرماندهان نظامی برخلاف دستورات اسلامی به نوامیس دیگران تجاوزی صورت می‌داد، به‌شدت مورد توبیخ و مواخذه دیگر مسلمانان قرار می‌گرفت؛ چنان‌که وقتی خالدبن‌ولید، به‌عنوان یک شخصیتِ فاسق، در زمان حکمرانی ابوبکر (۱۱ ـ ۱۳ هجری)، مالک‌بن‌نویره را به قتل رساند و با همسر مالک همبستر شد،(هرچند خلیفه تا حدودی از وی حمایت کرد، اما) به‌شدت مورد اعتراض مسلمانان قرار گرفت و عمل او به‌عنوان عملی غیر شرعی قلمداد شد (یعقوبی، [بی‌تا]، ج۲، ص‌۱۳۲ و ابن‌کثیر، ۱۴۰۷ق، ج۶، ص‌۳۲۳). ضمن این که باید توجه داشت که در برخی از موارد، اعراب به صورت شرعی و قانونی با زنان ایرانی ازدواج کرده‌اند و روشن است که ازدواج شرعی و قانونی غیر از تجاوز است. اما این که عمر، از فرزندان زنان اسیر شده در جلولا اظهار نگرانی کرده (دینوری، ۱۳۶۸، ص۱۲۹)، دلیل بر این نیست که این فرزندان غیر مشروع به دنیا آمده باشند، بلکه عمر به دلیل تعصب عربی (رک: ابن‌سعد، [بی‌تا]، ج۳، ص‌۲۶۱ و احمد‌بن‌حنبل، [بی‌تا]، ج۱، ص‌۲۰) از امتزاج نژادی اعراب با ایرانیان نگران بوده است. علاوه بر این، احتمالاً خلیفۀ دوم، ازدواج اعراب را با زنان ایرانی عاملی در جهت بی‌توجهی به زنان عرب می‌دانسته؛ چنان‌که در تاریخ طبری آمده است: وقتی عمر از ازدواج حذیفه‌بن‌یمان از صحابۀ رسول‌خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) (و فرماندار مدائن) با زنی از اهل کتاب آگاه شد، از وی خواست آن زن را طلاق دهد و وقتی حذیفه علت آن را پرسید، عمر گفت: اگر به آنها رو کنید، شما را از زنان عرب باز دارند (طبری، ۱۳۸۷، ج ۳، ص۵۸۸). حمله اعراب، یعنی تخریب تمدن و غارت اموال!
در نوشته‌های ضد‌دینی و ضداسلامی آمده است: «حمله اعراب به ایران، غیر از تخریب تمدنی و غارت اموال و... حاصلی نداشته است». این نویسندگان حتی در مواردی حملات اعراب را با حملات مغولان و اسکندر در یک ردیف قرار داده و از خوی وحشی‌گری اعراب سخن گفته‌اند. در پاسخ باید گفت: نباید اعراب مسلمان را با اعراب دورۀ جاهلی که جز قتل و غارت با چیزی آشنا نبودند، مقایسه کرد. اعراب مسلمان در پرتو آموزه‌های اسلام و دستورات انسانی آن که همگان را از ویران‌گری، تخریب و خیانت برحذر داشته است، تا حدودی متحول شده بودند. حکایتی که طبری نقل کرده، این ادعا را اثبات می‌کند. وی می‌نویسد: «وقتى مسلمانان در مدائن فرود آمدند و غنایم را جمع کردند، یکى آمد و جعبه اى آورد و به کسی که مسئول جمع‌آوری غنایم بود، تحویل داد. مسئول جمع‌آوری غنایم و همراهانش به آورنده جعبه گفتند: هرگز چنین چیزى ندیده ایم! آن‌گاه گفتند: آیا چیزى از آن برداشته اى؟ گفت: به خدا اگر به خاطر خدا نبود، آن را پیش شما نمى آوردم (طبری، ۱۳۸۷، ج ۴، ص۱۹). این حکایت نشان دهندۀ تأثیر آموزه‌های اسلامی مسلمانان است؛ به گونه‌ای که عربِ غارتگرِ جاهلی که در دورۀ جاهلیت از هیچ جنایتی رویگردان نبود، با پذیرش اسلام به مرحله‌ای رسیده که حاضر نیست کوچک‌ترین خیانتی در اموال مسلمین داشته باشد. مصادیق دیگری نیز در تاریخ آمده است که نشان می‌دهد اعراب با پذیرش اسلام، از جهت فکری متحول شده‌اند. به‌عنوان نمونه وقتی سعدبن‌ابی‌وقاص مشاهده کرد مسلمانان به غنایم توجهی نکرده و در آنان دست نبرده‌اند، امانت‌داری آنان را این گونه مورد تمجید قرار داد: «سپاه امین است. اگر حرمت جنگاوران بدر نبود، مى گفتم که با وجود فضیلت بدریان، بعضى از آنها در غنایمى که گرفتند، دست بردند؛ اما دربارۀ این جماعت ندانستم و نشنیدم». نیز جابر‌بن‌عبدالله گفت: «به خدایى که جز او خدایى نیست، کسى از جنگاوران قادسیه را ندیدم که دنیا و آخرت را با هم خواهد. سه نفر را متهم کردیم؛ اما همان‌ها هم امانت و زهدشان بر ما ثابت شد» (همان). همچنین طبری از فردی به نام قیس عجلى نقل می‌کند: «وقتى شمشیر خسرو و کمربند و زیور وى را پیش عمر آوردند، وی گفت: کسانى که اینها را تسلیم کرده اند، امانت‌دار بوده اند» (همان، ص۲۰). این موارد و موارد کم‌شمار دیگری نشان می‌دهد اعراب مسلمان در پرتو شریعت اسلامی، از خوی غارت‌گری و وحشی‌‌گری دورۀ جاهلی دست کشیده بودند و تلاش می‌کردند به دستورات اسلامی عمل کنند. بی‌اساس بودن برخی ادعاها
نکتۀ دیگری که باید به آن اشاره شود، این‌که نویسندگان ضداسلام، صرفاً و به صورت کلی از تخریب تمدن ایران سخن گفته و بعضاً به سوزاندن کتاب‌ها و یا از بین بردن مراکز علمی اشاره دارند؛ در حالی که نه کتاب‌سوزی اعراب در ایران دارای واقعیت است و نه از بین بردن مراکز علمی. محققان اشاره دارند با وجود اینکه جزئیات حوادث فتوحات اسلامى در ایران و روم ضبط شده؛ در هیچ مدرک تاریخی نامى از کتابخانه اى در ایران، اعم از اینکه به آتش کشیده شده و یا به آتش کشیده نشده باشد، وجود ندارد؛ بلکه مدارک خلاف آن را ثابت مى کند (مطهری، ۱۳۸۵، ص۲۷۰؛ رک: شهیدی، [بی‌تا]، ص‌۸۰۱ ـ۸۰۳ و ممتحن، [بی‌تا]، ص‌۷۹ ـ ۱۰۶). کتابخانۀ جندی‌شاپور و مرکز علمی‌ای که در این شهر قرار داشت، تا قرن‌ها بعد از ورود اعراب مسلمان، به حیات خود ادامه داده است. «در آغاز اسلام، مدرسۀ جندی‌شاپور به اوج شهرت رسید و تا دورۀ عباسیان که پزشکانی را از آن جا به بغداد بردند، ادامه یافت تا قرن هشتم (چهاردهم میلادی)، جغرافی‌نویسان و جهان‌گردان مسلمانی که از آن جا دیدن کرده‌اند، از جندی‌شاپور همچون شهری آباد نام برده‌اند» (نصر، ۱۳۸۶، ص‌۱۹۷). اعراب مسلمان نه تنها هیچ مرکز علمی و هیچ بنای تمدنی را در ایران تخریب نکردند، بلکه موجبات رشد و ترقی فرهنگی و تمدنی ایران را فراهم ساختند. با ورود اسلام به ایران، با توجه به اهمیتی که دین اسلام به علم و دانش‌اندوزی داده است؛ در بسیاری از شهرهای ایران کانون‌های علمی بزرگی تشکیل شد و ایرانیان در بسیاری از علوم به پیشرفت‌های بسیار زیادی دست یافتند. مراتب علمی قبل از اسلام، با این رشد علمی و فرهنگی به هیچ عنوان قابل مقایسه نیست (رک: حاجی زاده، ۱۳۹۲، ص‌۱۲۱). در ایران قبل از اسلام، تنها مرکز علمی که می‌توان از آن سخن گفت، همان «جندی شاپور» است. در این مرکز علمی نیز اغلب دانشمندان، غیرایرانی (مسیحیان نسطوری) بودند؛ در حالی که بعد از اسلام، این ایرانیان بودند که به بالاترین مراحل پیشرفت و علم دست یافتند و مراکز علمی و فرهنگی بسیاری در بیشتر شهرهای ایران ایجاد شد. بیت‌الحکمه، دارالعلم‌ها، نظامیه‌ها، مدارس مختلف، بیمارستان‌های آموزشی، حوزه‌های علمیه و مکتب‌خانه‌ها و رصد‌خانه‌های مختلفی که در شهرهای ایران ساخته شد؛ همگی به بعد از اسلام مربوط است. به رغم انحصاری بودن علم در دورۀ ساسانی، در دورۀ اسلامی تمامی طبقات اجتماع اجازه ورود به این عرصه را پیدا کردند؛ چرا که «اسلام»، همگان را به فراگیری علم سفارش کرده بود. سمعانی به مهاجرت دو کودک فقیر روستایی (اسحاق‌بن‌ابراهیم حنظلی سمرقندی و برادرش) به سمرقند، به منظور فراگیری علم و دانش اشاره کرده است؛ به گونه‌ای که هزینۀ تحصیل آنها را مادرشان از راه پشم ریسی تأمین می‌‌کرد (سمعانی،۱۴۰۸ق، ج۲، ص۳۴۷). بزرگ‌ترین دانشمندان ایران در زمینۀ علوم مختلف، به بعد از اسلام مربوطند. در علم پزشکی، بزرگانی چون علی‌بن‌ربن طبری نویسندۀ کتاب «فردوس الحکمه»، علی‌بن‌عباس اهوازی نویسندۀ کتاب «کامل الصناعه»، محمد‌بن‌زکریای رازی نویسندۀ دو کتاب مهم «طب منصوری» و «الحاوی» (در ۲۴ مجلد)؛ همچنین ابوعلی سینا نویسندۀ کتاب «القانون فی الطب» که بیش از ۳۰ بار کتابش به زبان‌های اروپایی ترجمه شده و مدت هزار سال بر صحنۀ پزشکی جهان حاکم بوده است؛ افتخار ایرانیان مسلمان می‌‌باشند. در علم ریاضی، افرادی مانند خواجه نصیرالدین طوسی، ابوالوفای بوزجانی، غیاث‌الدین جمشید کاشانی و عمر خیام نیشابوری را داریم که مشابه این افراد در جهان یا وجود ندارد و یا اندک است. در علوم دیگر مثل نجوم و تاریخ هم، چنین وضعیتی است (وکیلی، ۱۳۸۶، ص‌۱۴). یکی از محققان اشاره دارد: «... آنچه مایۀ ترقیات علمى و پیشرفت‌هاى مادى را براى مسلمین میّسر ساخت، در حقیقت همان اسلام بود که با تشویق مسلمین به علم و ترویج نشاط حیاتى، روح معاضدت و تسامح را جانشین تعصبات دنیاى باستانى کرد ... و ثمرۀ این درخت شگرف (اسلام) که نه شرقى بود و نه غربى، بعد از بسط فتوحات اسلامى حاصل شد» (زرین‌کوب، ۱۳۸۷، ص‌۱۳). نتیجه‌گیری
برخی از نویسندگان، از جرم و جنایت اعراب در جریان فتوحات سخن گفته و این نکته را تبلیغ می‌‌کنند که حمله اعراب به ایران و ورود آنان به این کشور، با جنایات فراوان و تجاوز به نوامیس و تخریب تمدن ایرانی همراه بوده است. بررسی‌های تاریخی نشان می‌دهد طرح این گونه مسائل ـ که در مواردی با تحریف واقعیت‌های تاریخی صورت می‌‌گیرد ـ صرفاً ادعاهایی است که در بسیاری از موارد قابل اثبات نیست. اعراب مسلمان در پرتو پذیرش اسلام، نسبت به قبل از اسلام متحول شده بودند و حملات آنان به ایران، به هیچ وجه جنایت و تجاوز و تخریب تمدن ایرانیان نبوده است. حملات آنان به ایران، هر چند در مواردی با برخی از تخلفات همراه بوده؛ در هر حال ایرانیان را از ظلم و ستم پادشاهان دورۀ ساسانی و سخت‌گیری‌های موبدان زرتشتی نجات بخشیده است؛ چرا که جامعۀ ساسانی، جامعه‌ای بسته و طبقاتی بود و بسیاری از افراد در این جامعه، حتی اجازۀ تحصیل نداشتند. با ورود اسلام به ایران و با توجه به آموزه‌های اسلامی، همگان برابر و برادر محسوب شدند و توانستند به پیشرفت‌های عظیمی دست پیدا کنند. در این زمان در ایران، ضمن تأسیس مراکز آموزشی فراوان، پیدایش دانشمندان زیادی در رشته‌های مختلف علمی را شاهد هستم که خدمات ارزشمندی به جامعه ایرانی و حتی جامعه بشری داشته‌اند.
برگرفته از فصلنامه پاسخ ۱۴ نقد تاریخ نگارانه ادعای جنایت اعراب در جریان فتوحات ایران نوشته‌ی یدالله حاجی‌زاده[*]

فهرست منابع:
قرآن‌کریم
۱. آ. ای. کولسنیکف، ایران در آستانه یورش تازیان، ترجمۀ محمدرفیق یحیایی، تهران: آگاه، ۱۳۷۵.
۲. ابن‌اثیر، عزالدین، الکامل، بیروت: دارصادر، ۱۳۸۵.
۳. ابن‌سعد، محمدبن‌سعد، الطبقات الکبری، بیروت: دارالکتب العلمیه، [بی‌تا].
۴. ابن‌کثیر، عمادالدین اسماعیل، البدایة و النهایة، بیروت: دارالفکر، ۱۴۰۷ق.
۵. احمد‌بن‌حنبل، مسند احمد، بیروت: دارصادر، [بی‌تا].
۶. براون، ادوارد، تاریخ ادبی ایران، ترجمه علی پاشا صالح، چاپ‌سوم، تهران: امیرکبیر، ۱۳۵۶.
۷. پیرنیا، حسن، تاریخ ایران باستان، تهران: دنیای کتاب، ۱۳۷۵.
۸. ثقفی‌کوفی، ابراهیم‌بن‌محمد، الغارات، تحقیق جلال‌الدین حسینى ارموى، تهران: انجمن آثار ملى، ۱۳۵۳.
۹. حاجی‌زاده، یدالله، تعامل اعراب مسلمان و ایرانیان در فتوحات اسلامی، قم: پژوهشکده باقرالعلوم(علیه السلام)، ۱۳۹۲.
۱۰. حامی، احمد، عوامل سقوط سلسله ساسانی در جنگ با اعراب، مجله خواندنی‌ها، شماره ۲۷، سال ۱۳۳۷.
۱۱. دینوری، ابوحنیفه، الأخبارالطوال، قم: منشورات الرضی، ۱۳۶۸.
۱۲. راوندی، مرتضی، تاریخ اجتماعی ایران، چاپ‌دوم، تهران: نگاه،۱۳۸۲.
۱۳. رنجبر، محسن، مواضع امام علی (علیه السلام)در برابر فتوحات خلفا، تاریخ در آینه پژوهش، بهار ۱۳۸۲، شمارۀ ۲، ص‌۵۳ ـ ۸۶.
۱۴. زرین‌کوب، عبدالحسین، تاریخ ایران بعد از اسلام، چاپ‌دوم، تهران: امیرکبیر، ۱۳۵۵.
۱۵. _________، کارنامه اسلام، چاپ‌سیزدهم، تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۷.
۱۶. سمعانی، عبدالکریم، الانساب، بیروت: دارالجنان، ۱۴۰۸.
۱۷. شریعتی، علی، تاریخ تمدن، چاپ‌هشتم، تهران: قلم، ۱۳۸۶.
۱۸. شهیدی، سیدجعفر، آثار الباقیه و کتاب سوزی در خوارزم، مجله کوثر، شمارۀ ۲۱، [بی‌تا].
۱۹. صفری فروشانی، نعمت الله، درآمدی بر صلح نامه‌های مسلمانان با ایرانیان در آغاز فتح ایران، مجلۀ تاریخ اسلام، شماره ۲، ۱۳۷۹.
۲۰. طبری، محمد‌بن‌جریر، تاریخ طبری، چاپ‌دوم، بیروت: دارالتراث، ۱۳۸۷.
۲۱. فرای، ریچارد نلسون، میراث باستانی ایران، چاپ‌هشتم، ترجمۀ مسعود رجب‌نیا، تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶.
۲۲. قمی، حسن‌بن‌محمد‌بن‌حسن، تاریخ قم، ترجمۀ حسن‌بن‌علی‌بن‌عبدالملک قمی، قم: کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی(رحمه الله)، ۱۳۸۵.
۲۳. کریستین سن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمۀ رشید یاسمی،چاپ‌دوم، تهران: نگاه، ۱۳۸۷.
۲۴. مسعودی، علی‌بن‌حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق اسعد داغر، چاپ‌دوم، قم: دارالهجرة، ۱۴۰۹ق.
۲۵. مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران، چاپ‌سی‌ودوم، تهران: صدرا، ۱۳۸۵.
۲۶. مکارم‌شیرازی، ناصر، پیام امام، چاپ‌دوم، قم: امام علی‌بن‌ابی‌طالب(علیه السلام)، ۱۳۸۷.
۲۷. ممتحن، حسینعلی، پژوهشی دربارۀ سوختن کتاب‌های اسکندریه و ایران، بررسی‌های تاریخی، شمارۀ۴، سال دوازدهم، ص‌۷۹ ـ ۱۰۶.
۲۸. منقری، نصر‌بن‌مزاحم، وقعۀ صفین، قم: کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی(رحمه الله)، ۱۴۰۴ق.
۲۹. موسوی، سیدصادق، تمام نهج البلاغه، تهران: موسسه امام صاحب‌الزمان(علیه السلام)، ۱۳۷۶.
۳۰. نصر، سیدحسین، علم و تمدن در اسلام، ترجمۀ احمد آرام، چاپ‌سوم، تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶.
۳۱. نفیسی، سعید، تاریخ اجتماعی ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض امویان، تهران: کتاب پارسه، ۱۳۸۸.
۳۲. الهامی، داود، ایران و اسلام، قم: کانون حدید، ۱۳۵۸.
۳۳. هدایت‌پناه، محمدرضا، فتوحات خلفا از منظر فقهای شیعه، تاریخ در آینه پژوهش، بهار ۱۳۸۵، شمارۀ۹، ص۱۵۵ ـ ۱۸۰.
۳۴. هوار، کلمان، ایران و تمدن ایرانی، ترجمه حسن انوشه، چاپ‌پنجم، تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۶.
۳۵. واقدی، محمد‌بن‌عمر، المغازی، چاپ سوم، بیروت: موسسة الاعلمی، ۱۴۰۹.
۳۶. وکیلی، هادی، تعامل اسلام و ایران در گسترۀ تاریخ، قم: معارف، ۱۳۸۶.
۳۷. یعقوبی، ابن‌واضح، تاریخ یعقوبی، بیروت: دارصادر، [بی‌تا].
[*] . استادیار پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی؛ y.hajizadeh@isca.ac.ir
میهمان
سلاماگر به حق امام علی ع در مسند جانشینی پیامبراکرم ص بودند، آنگاه احتمال حمله به ایران بود؟
همه ی این دلایلی که فرمودید کاملا درست و به جا است و از اسلام ناب حکایت دارد ولی همانگونه که نوشتید، کارهای نادرستی که در هنگام یورش به کشورمان صورت گرفته را نمی توان نادیده گرفت. پس برای دفاع از اسلام نباید کارهای ناشایست و خلاف دستور خداوند که از طرف برخی از مسلمانان انجام می گیرد را نباید تایید و توجیه کنیم چنان چه که امروز نمی توان برای دفاع از اسلام، کارهای گروهک های تروریستی را تایید و توجیه نمود
پس باید بپذیریم که بخش قابل توجهی از اقدامات مسلمانان به هنگام یورش به جاهای دیگر همچون کشورمان کارهایی نادرست و خلاف خشنودی خداوند بوده است هرچند اسلام ناب این گونه نیست
با سپاس
پرسمان
سلام علیکم، به هیچ وجه به نظر نمی‌رسد امام علی(ع) با دست زدن به حمله نظامی به دیگر کشورها اسلام را معرفی کنند، چون معرفی دین محبت و رحمت با خشونت نقض غرض است و اصل دین را زیر سوال می‌برد. اما می‌توان احتمال ارسال مبلغین و اعزام ایرانیانی که اهل بیت را از نزدیک می‌شناختند برای معرفی اسلام در دیگر مناطق را داد، ویا با مراودات تجاری و اقتصادی با ایرانیان عملا آنها را به اسلام ناب دعوت می‌کردند .(البته این حدس و گمان است).
میهمان
این جوابها سرشار از تناقض هستند ! یعنی جواب هر سوال میتواند دلیلی بر مردود شدن جوابتان برسوالی دیگر باشد! من میتوانم ده ها موردش را مثال بزنم ولی چون هیچ سود مادی و معنوی برایم ندارد انگیزه ای ندارم ولی برای شمایی ک بخاطر دادن این جوابها پول خوب دریافت میکنی هم زمان کافیست و هم موضوع اهمیت چندانی ندارد . سوال .. آیا یک قطره اشک بخاطر ۱۵ هزار فوت شده کرونا ریخته اید؟ یا فقط منتظر فیش حقوقت هستی؟
پرسمان
سلام علیکم، اگر گمشده شما حق و راه حق است با تعصب ورزی و متهم کردن این و آن به جواب نخواهید رسید توصیه ما به شما توسعه و تعمیق مطالعه از منابع معتبر و متعدد تاریخ اسلام است.
میهمان
خب الان همه جنگ هایی که پیامبر و مسلمین داشتن فقط واسه دفاع بوده؟😐
پرسمان
سلام علیکم، همه جنگ های پیامبر برای دفاع از دین اسلام بود ، چه جنگهایی که دشمنان راه می انداختند و چه جنگهایی که پیامبر برای پیشگیری از حمله دشمن صورت می داد .
میهمان
سلامچرا در زمان پیامبر و امام علی و...غلام و کنیز داشتند مگه نه اینکه هر انسانی ازاد افریده شده ونباید ازادی انسانی را صلب کرد و به کنیزی و غلامی گرفت و لو در جنگ یا....
پرسمان
سلام علیکم، در آن زمان که اسلام ظهور کرد بر سراسر جهان بردگی حاکم بود ودر آن زمان کسی به این نمی اندیشید که بردگی از بین برود و خود برده ها هم در این فکر نبودند. اگر صاحبان برده ها آنان را یک مرتبه آزاد می کردند برده ها از گرسنگی از بین می رفتند چون همه چیز در اختیار دیگران بود . آنچه مهم است این است که در آن زمان که کسی به آزادی برده ها نمی اندیشید , ناگهان از زبان پیامبر اسلام صدای آزادی برده ها به گوش رسید و خود برده ها هم از این صدا استقبال کردند و عده ای به پیامبر ایمان آوردند.این قرآن است که در زمانی که بردگی بر جهان حاکم بودفریاد برآورد: لیس البر ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب و لکن البر من آمن بالله و الیوم الآخر و الملائکه و الکتاب و النبیین و آتی المال علی حبه ذوی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل و السائلین و فی الرقاب و اقام الصلوه و آتی الزکوه و الموفون بعهدهم اذا عاهدو و الصابرین فی الباساء و الضراء و حین الباس اولئک الذین صدقوا و اولئک هم الصادقون (آیه ۱۷۷ سوره بقره )
نیکی آن نیست که روی خود را به سوی مشرق و مغرب کنید, نیک آن کس است که به خدا, روز قیامت , فرشتگان , کتاب خدا وپیامبران ایمان بیاورد واز مال خویش که به آن علاقه مند است به خویشان , یتیمان , بینوایان , درراه ماندگان ,درخواست کنندگان نیازمند و آزادی برده بدهد و نماز به پا دارد, و زکات بدهد و هنگامی که پیمانی بستند به آن وفادار باشند و در سختی و تنگدستی و هنگام جنگ پایدار باشند.انسانهای درستکار و تقوا پیشه این افراد هستند.
این , آیه قرآن است و به روشنی انسانها را به آزادسازی برده ها فرا می خواند و نه تنها دعوت به آزادی برده ها می کند بلکه یکی از نشانه های انسان درست و تقوا پیشه را , آزاد سازی برده معرفی می کند. برای همین است که پیامبر خدا ،صحابه و امامان برده های بسیاری را خریدند و آزاد کردند .
از این آیه و آیات زیادی در قرآن بر می آید که قانون اصلی و فراگیر اسلام آزادسازی برده است نه برده داری و پیامبر و امامان برده ها را می خریدند و آزاد می کردند .
در آن عصر, امپراتوری ایران و روم که دو ابر قدرت جهان بودند هیچکدام به فکر آزادی برده ها نبودند و این قرآن است که در آیات فراوان سخن از آزادی برده ها به میان آورده است .
برای آگاهی بیشتر به این کتابها مراجعه کنید :
الف. طباطبایى، سیدمحمدحسین، تفسیر المیزان، ج۶ (عربى) و ج۱۲ (فارسى)، ذیل آیات ۱۱۶ تا ۱۲۰
ب. موسوى زنجانى، اسلام و مسئله آزادى بردگى
پ. حجتى کرمانى، از بردگى روم قدیم تا مارکسیسم
ت. مکارم شیرازى، ناصر، فرآورده هاى دینى
ث. بیدار فکر، برده دارى در روم باستان
ج. مبشرى، اسداللَّه، حقوق بشر؛ح. گرامى، محمد على، نگاهى به بردگى
خ. ایرجى، صادق، بردگى در اسلام
د. حسینى، مصطفى، بردگى از دیدگاه اسلام؛
ه. شهید مطهری،‌ یادداشتها(موضوعی) ج۱۰.

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.