جنبنده در قرآن ۱۳۹۱/۱۲/۱۵ - ۳۲۶۹ بازدید

در سوره ی نمل منظور از جنبنده چیست که از زمین بیرون می اید ومردم را به یقین می رساند ؟ اگر این جنبنده انسان بود چرا ار انسان یا بشر استفاده نکرد؟

درجواب بایدعرض کرد.مقتضاى سیاق آیه سوره نمل- از این نظر که متصل به ما قبل است، یعنى به آیاتى است که پیرامون مشرکین معاصر رسول خدا-ص -و یا خصوص مشرکین مکه و قریش که دشمن ترین مردم بودند با آن جناب و دعوت او بحث مى کرد- این ظهور را به آیه مى دهد که: ضمیرهاى جمع در علیهم و در لهم و در تکلمهم درآیه به مشرکین بر گردد، که گفتگو درباره آنان است. اما نه به خصوص آنان، بلکه به آنان از این نظر که به سوى اسلام دعوت مى شوند، پس در حقیقت مراد عموم مردم این امتند، چون همه از نظر دعوت یکى هستند، اولشان به آخرشان ملحق است و این گونه عنایت در کلام خداى تعالى بسیار وارد شده است. امامقصود از جنبنده اى که از زمین بیرون می آیدوبا مردم سخن مى گوید.بادقت درجمله أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ بیان آن آیتى است که خارق العاده اى است که در آیه .سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ آن را وعده داده، و همین که جمله مورد بحث صفت قرار گرفته براى آن آیت خارق العاده، خود دلیل است بر اینکه مراد از اخراج از زمین، یا احیاء و بعث بعد از مرگ است و یا امرى است نزدیک بدان، حال ببینیم کدام یک مى تواند باشد. و اما اینکه آن جنبنده، جنبنده اى باشد که با مردم صحبت کند، از آنجا که کلمه- دابه- جنبنده به هر صاحب حیاتى اطلاق مى شود که در زمین راه مى رود، مى تواند انسان باشد و مى تواند حیوانى غیر انسان باشد، اگر انسان باشد که تکلم و سخن گفتنش امرى عادى است، نه خارق العاده و اگر حیوانى بى زبان باشد آن وقت حرف زدنش مانند بیرون شدنش از زمین امرى است خارق العاده.لیکن- متاسفانه- در آیات کریمه قرآن چیزى که بتواند این آیت را تفسیر کند و معلوم سازد که این جنبده اى که خدا به زودى از زمین بیرون مى آورد چیست؟ و چه خصوصیاتى دارد؟ و صفات و نشانیهایش چیست؟ و با مردم چه تکلمى مى کند و چه خصوصیاتى دارد؟ و چگونه از زمین بیرون مى آید؟ و چه مى گوید؟ وجود ندارد، بلکه سیاق آیه بهترین دلیل است بر اینکه مقصود مبهم گویى است و جمله مزبور از کلمات مرموز قرآن است.و حاصل معنا این است که: وقتى برگشت امر مردم به این شود- که به زودى هم مى شود- که از آیات حسى و مشهود ما یقین برایشان حاصل نشود و به عبارت دیگر استعدادشان براى ایمان آوردن به ما به کلى باطل گشته، تعقل و عبرت گیرى از دستشان خارج شود، در این هنگام وقت آن مى رسد که آن آیت خارق العاده که وعده داده بودیم نشانشان دهیم، و حق را برایشان آن چنان بیان مى کنیم که دیگر جز اعتراف به حق چاره اى برایشان نماند، پس در آن هنگام آن آیت را که دابه و جنبنده اى است از زمین بیرون مى آوریم، تا با ایشان صحبت کند.این آن معنایى است که با کمک سیاق و به هدایت تدبر در آیه به دست مى آید.ولى مفسرین در معناى آن حرفهاى و اقوال بسیارى گفته اند-1- .در تفاسیرازجمله درتفسیرنمونه باتوجه به سیاق آیه همان حرف علامه طباطبائی رامی فرمایند .در اینکه این جنبنده زمینى.چیست و کیست؟ و برنامه و رسالت او چگونه است؟ قرآن به صورت سربسته بیان کرده، و گویى مى خواسته است به اجمال از آن بگذرد که گاهى تاثیر سخن در آن است که مطلب هول انگیز را در پرده بگویند.همین اندازه مى گوید: موجود متحرک و جنبنده اى است که خدا او را از زمین در آستانه رستاخیز، ظاهر مى سازد، او با مردم سخن مى گوید، و سخنش این است که مردم به آیات خدا ایمان نمى آورند.به تعبیر دیگر کار او این است صفوف را از هم جدا مى کند و منکران و منافقان را از مؤمنان مشخص مى سازد، این است برنامه او.بدیهى است منکران با دیدن این صحنه به خود مى آیند و از گذشته تاریک خویش پشیمان مى شوند ولى چه سود که راه بازگشت بسته است. امابانظرباینکه درباره جزئیات دابة الارض و صفات و مشخصات دقیقش در روایات شیعه و اهل سنت، مطالب بسیارى وارد شده است.مفسرین می فرمایند.دابه به معنى- جنبنده و ارض به معنى زمین است، و بر خلاف آنچه بعضى مى پندارند -دابه- تنها به جنبندگان غیر انسان اطلاق نمى شود، بلکه مفهوم وسیعى دارد که انسانها را نیز در بر مى گیرد، چنان که در آیه 6 سوره هود مى خوانیم: وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها: هیچ جنبنده اى در زمین نیست مگر اینکه روزى او بر خدا است.و در آیه 61 سوره نحل آمده: وَ لَوْ یُؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِمْ ما تَرَکَ عَلَیْها مِنْ دَابَّةٍ. اگر خداوند مردم را به خاطر ستمهایشان مجازات مى کرد، جنبنده اى را بر صفحه زمین باقى نمى گذاشت.و در آیه 22 سوره انفال مى خوانیم: إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ: بدترین جنبندگان نزد خداوند افراد کر و گنگى هستند که چیزى نمى فهمند.اما ، در یک جمع بندى مى توان آن را در دو تفسیر خلاصه کرد: 1- گروهى آن را یک موجود جاندار و جنبنده غیر عادى از غیر جنس انسان با شکلى عجیب دانسته اند، و براى آن عجائبى نقل کرده اند که شبیه خارق عادات و معجزات انبیاء است.این جنبنده در آخر زمان ظاهر مى شود، و از کفر و ایمان سخن مى گوید و منافقین را رسوا مى سازد و بر آنها علامت مى نهد.
2- جمعى دیگر به پیروى از روایات متعددى که در این زمینه وارد شده او را یک انسان مى دانند، یک انسان فوق العاده، یک انسان متحرک و جنبنده و فعال که یکى از کارهاى اصلیش جدا ساختن صفوف مسلمین از منافقین و علامت گذارى آنها است، حتى از پاره اى از روایات استفاده مى شود که عصاى موسى و خاتم سلیمان با او است، و مى دانیم عصاى موسى، رمز قدرت و اعجاز، و خاتم سلیمان، رمز حکومت و سلطه الهى است، و به این ترتیب او یک انسان قدرتمند و افشاگر است در حدیثى از حذیفه از پیامبر ص در توصیف دابة الارض چنین آمده است .لا یدرکها طالب و لا یفوتها هارب فتسم المؤمن بین عینیه، و یکتب بین عینیه مؤمن و تسم الکافر بین عینیه و تکتب بین عینیه کافر، و معها عصا موسى و خاتم سلیمان:او به قدرى نیرومند است که هیچکس به او نمى رسد و کسى از دست او نمى تواند فرار کند، در پیشانى مؤمن علامت مى گذارد و مى نویسد مؤمن و در پیشانى کافر علامت میگذارد و مى نویسد کافربا او عصاى موسى و انگشتر سلیمان است.و در روایات متعددى بر شخص امیر مؤمنان على ع تطبیق شده است:
در تفسیر على بن ابراهیم از امام صادق ع مى خوانیم: مردى به عمار یاسر گفت آیه اى در قرآن است که فکر مرا پریشان ساخته و مرا در شک انداخته است، عمار گفت: کدام آیه؟ گفت: آیه وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ این کدام جنبنده است؟عمار مى گوید: به خدا سوگند من روى زمین نمى نشینم، غذایى نمى خورم و آبى نمى نوشم تا دابة الارض را به تو نشان دهم! سپس همراه آن مرد به خدمت على ع آمد، در حالى که غذا مى خورد هنگامى که چشم امام ع به عمار افتاد، فرمود بیا، عمار آمد و نشست و با امام ع غذا خورد.آن مرد سخت در تعجب فرو رفت و با ناباورى به این صحنه مى نگریست، چرا که عمار به او قول داده بود و قسم خورده بود که تا به وعده اش وفا نکند غذا نخورد، گویى قول و قسم خود را فراموش کرده است. هنگامى که عمار برخاست و با على ع خدا حافظى کرد، آن مرد رو به او کرده گفت: عجیب است تو سوگند یاد کردى که غذا نخورى و آب ننوشى و بر زمین ننشینى مگر اینکه دابة الارض را به من نشان دهى؟ عمار در جواب گفت:اریتکها ان کنت تعقل- من او را به تو نشان دادم اگر مى فهمیدى-- نظیر همین حدیث در تفسیر عیاشى از ابو ذر رحمة اللَّه علیه نقل شده است --علامه مجلسى در بحار الانوار با سند معتبرى از امام صادق ع چنین نقل مى کند که على ع در مسجد خوابیده بود، پیامبر ص آنجا آمد، على ع را بیدار کرد و فرمود قم یا دابة الله- برخیز اى جنبنده الهى کسى از یاران عرض کرد اى رسول خدا آیا ما حق داریم یکدیگر را بر چنین اسمى بنامیم؟پیامبر فرمود: نه این نام مخصوص او است، و او است دابة الارض که خداوند در قرآن فرموده: وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ ... سپس فرمود: اى على   در آخر زمان خداوند تو را در بهترین صورت زنده مى کند و وسیله اى در دست تو است که دشمنان را با آن علامت مى نهى.
مرحوم ابو الفتوح رازى در تفسیر خود ذیل آیه فوق مى نویسد: بر طبق اخبارى که از طریق اصحاب ما نقل شده، دابة الارض کنایه از حضرت مهدى صاحب الزمان ع است .با در نظر گرفتن این حدیث و احادیث فوق، مى توان از دابة الارض مفهوم کلى ترى را استفاده کرد که بر هر یک از پیشوایان بزرگ که در آخر زمان قیام و حرکت فوق العاده مى کنند و حق و باطل و مؤمن و کافر را از هم مشخص مى سازند منطبق مى شود. این تعبیر که در روایات وارد شده که عصاى موسى و انگشتر سلیمان که رمز قدرت و پیروزى و حکومت است با او است قرینه اى است بر اینکه دابة الارض یک انسان بسیار فعال است نه یک حیوان.و نیز اینکه در روایات وارد شده که مؤمن و کافر را نشانه گذارى مى کند و صفوفشان را مشخص مى سازد با انسان سازگار است.سخن گفتن با مردم که در متن آیه قرآن به عنوان توصیف او آمده نیز مناسب همین معنى است.در یک جمع بندى به اینجا مى رسیم که از یک سو واژه-دابه- بیشتر در غیر انسانها به کار مى رود .هر چند در قرآن کرارا در مفهوم اعم و یا در مورد انسانها استعمال شده.از سوى دیگر قرائن متعدد در خود آیه وجود دارد، و روایات فراوانى در تفسیر آیه وارد شده است که نشان مى دهد منظور از دابة الارض در اینجا انسانى است با ویژگیهایى که در بالا ذکر کردیم، انسانى است بسیار فعال، مشخص کننده خط حق و باطل، مؤمن و منافق و کافر، انسانى است که در آستانه رستاخیز ظاهر مى شود و خود یکى از آیات عظمت پروردگار است.
ولی گرچه کلمه ى دابّة به غیر انسان گفته مى شود ولى بارها در قرآن، این کلمه در جایى به کار رفته که شامل انسان نیز مى شود و از آن جا که دابّه باید در موقعیّتى باشد که حرفش نسبت به همه ى کفّار یک سند باشد، باید گفت: مراد از دابّه یک شخصیّت مهم است که در روایات، به علىّ بن ابى طالب علیهما السلام تفسیر شده است.
شاید هر یک از اولیاى خدا که در آخرالزّمان قیام و حرکت فوق العاده اى انجام دهند و حقّ و باطل و مؤمن و کافر را از هم جدا سازند، نیز مشمول این آیه باشند چون در آیه، قرائنى است که نشان مى دهد این دابّة موجود بسیار مهمى است، زیرا: در آستانه ى قهر الهى ظاهر مى شود. «إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ» اقتضاى سخنان مهم آن است که از سرچشمه هاى مهم صادر شود.آن هم به نحو استثنایى پیدا مى شود. أَخْرَجْنا ... مِنَ الْأَرْضِ .حرف مى زند، قضاوت مى کند و از آینده مردم خبر مى دهد. وآیه نمى گوید: «بآیات الله» بلکه مى گوید: «بِآیاتِنا» گویا نشانه هاى او همان نشانه هاى خداوند است. طبق این روایات، آیه فوق مربوط به رجعت است و با آیه اى که بعدا درباره رجعت مى آید هماهنگ مى باشد.
جمع بندى میان این قرائن که در ظاهر آیه است و روایات متعدّدى که در تفاسیر آمده است، ما را به این حقیقت مى رساند که بگوییم: مراد از «دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ»، حضرت علىّ علیه السلام است. اوست که لایق است حرف آخر را بگوید وبر پیشانى بعضى، مهر عدم ایمان بزند واز آینده شوم گمراهان خبر دهد .واطلاق کلمه ى جنبنده بر حضرت على علیه السلام توهین به آن حضرت نیست؟
چون هرگز؛ همان گونه که اطلاق کلمه ى «بشر» بر پیامبر توهین نیست، و اطلاق کلمات «شى ء، عالم، نور و وجود» بر خداوند جایز است، لکن فرق است میان علم، نور و وجودخداوند با سایرین.
______________________________
. تفسیر المیزان، ج 15، ص: 568
تفسیر نور ج 6، ص: 460
تفسیر ابو الفتوح جلد 8 صفحه 423.
  تفسیر نمونه، ج 15، ص: 555
تفسیر مجمع البیان ذیل آیات مورد بحث

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.