جنگ تحمیلی - ترکیه - پاکستان - افغانستان - عمان ۱۳۹۵/۰۲/۲۶ - ۵۹۵ بازدید

نقش و موضع همسایگان شمالی،غربی، شرقی و جنوبی کشورمان علی الخصوص تک تک کشورهایی مانند ترکیه، جمهوری های مستقل شوروی(کشورهای هم مرز مستقل کنونی)، افغانستان، پاکستان و عمان در قبال جنگ بین ایران و عراق در تمام طول ۸ سال چگونه بود؟
بار قبلی که این سوال را بنده مطرح کرده بودم در مورد کشورهای جهان و به خصوص غربی، اروپا و آمریکا بحث کرده بودید در حالی که منظور بنده فقط کشورهای فوق یعنی همسایه می باشد.
ممنون.

« مواضع و عملکرد ترکیه در جنگ عراق علیه ایران»
ترکیه، همسایه غربی ایران و همسایه شمالی عراق است. مواضع این کشور نسبت به جنگ تحمیلی عراق علیه ایران حائز اهمیت زیادی بود، لذا دو طرف درگیر در جنگ، برای اطمینان از مرزهای خود با ترکیه به برقراری روابط دوستانه با این کشور علاقمند بودند. مشکلات سیاسی و اقتصادی ترکیه، باعث شد این کشور برای بهبود اوضاع اقتصادی اش به علاقه ایران و عراق پاسخ مثبت دهد و با اعلام بی طرفی در جنگ، ارتباط اقتصادی با دو همسایه خود را گسترش دهد. ترکیه علاوه بر اعلام بی طرفی در جنگ با ایفای نقش میانجی نیز، با شیوه های مختلف چه با حضور در سازمان ها و کنفرانس های بین المللی و چه در ملاقات ها و دیدارهای دوجانبه، برای ترک مخاصمه و پایان جنگ پیشنهادهایی را ارائه می داد. ولی در سال های پایانی جنگ، به بهانه مقابله با اکراد و جلوگیری از پیشروی بیشتر ایران در شمال عراق، وارد این کشور شد.
انقلاب اسلامی در ایران و گسترش حرکت های بنیادگرایانه در خاورمیانه، دقیقاً با نقطه اوج بحران های سیاسی و اجتماعی ترکیه مصادف شد. تقارن زمانی این دو حادثه نقش مهمی در بیداری اسلامی در ترکیه داشت. انقلاب اسلامی ایران به عنوان نمادی از پیروزی بر نظام هوادار غرب و لائیسیزم در نظر گرفته می شد و این هدفی بود که اسلام گرایان ترکیه نیز به دنبالش بودند. انقلاب ایران بر اسلام گرایان ترکیه اثرات متعددی است: اولا، این انقلاب افکار عمومی ترکیه را به مخالفت با نهادهای لائیک و سیاست خارجی هوادار غرب حکومت این کشور تشجیع کرد. دولت ترکیه عموماً در دهه هشتاد در قبال حملات ایران به آتاتورک و لائیسیزم، موضع سکوت را برگزید. دلیل عمده ان برای عدم اعتراض به کوشش های تهران جهت صدور انقلاب اسلامی، مسایل اقتصادی بود. به ویژه تورگوت اوزال به هر قیمتی خواهان بسط روابط بازرگانی ترکیه با ایران بود.
یکی دیگر از بحران های اجتماعی ترکیه، ناسیونالیسم کردی بود. حفظ تمامیت ارضی آناتولی به منزله سرزمین ترک ها یکی از اصول اساسی تفکرات آتاتورک بود. در همین راستا، کمالیست ها نسبت به توطئه تجزیه ترکیه همواره نگران بوده اند. حرکت های استقلال طلبانه کردهای ترکیه مهم ترین نگرانی این کشور در این باره بوده است. انقلاب اسلامی و به دنبال آن جنگ عراق علیه ایران و بروز ناامنی در این کشور، ترس ترکیه از احتمال تجزیه و گسترش ناسیونالیسم کردی در ترکیه را افزایش داد. می توان گفت در جنگ ایران و عراق، دغدغه اصلی ترکیه در ارتباط با ایران ناسیونالیسم کردی نبود. برای ترکیه از نظر گسترش ناسیونالیسم کردی، شمال عراق همواره نسبت به کردستان ایران تهدید جدی تری محسوب می شد. از این رو ترکیه به شدت تلاش داشت از گسترش جنگ به مناطق کردنشین عراق جلوگیری کند. به طوری که زمانی که احتمال گسترش منطقه ای جنگ افزایش یافت، ترکیه در این زمینه عکس العمل نشان داد.
بررسی مواضع ترکیه در خصوص جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در ۲۱ شهریور ۱۳۵۹(۱۹۸۰) در نتیجه کودتای نظامی که در ترکیه صورت گرفت و ژنرال کنعان اورن رهبر کودتا اعلام کرد برنامه حکومت جدید، توسعه روابط با کشورهای اسلامی و همکاری و توسعه مناسبات دوستانه با همسایگان خواهد بود. هرچند با موضع گیری اولیه مقامات ایرانی در قبال دولت نظامی ترکیه، احتمال کاهش روابط بین دو کشور وجود داشت، به ویژه که پس از شروع جنگ تحمیلی، که۱۰ روز پس از کودتای نظامی ترکیه اتفاق افتاد، قراردادهای اقتصادی و ترانزیتی بین عراق و ترکیه به امضا رسید؛ اما مقامات ترکیه طی بیانیه هایی بی طرفی خود را در جنگ اعلام و احتمال هر گونه خطری را از جانب ترکیه تکذیب کردند و همواره آمادگی خود را برای توسعه روابط اقتصادی و تسهیلات ترانزیتی با دو کشور درگیر در جنگ اعلام داشتند.
درخصوص علل اتخاذ سیاست بی طرفی از سوی ترکیه می توان به موارد ذیل اشاره کرد:
- کشور ترکیه از گذشته های دور به دلیل ضعف نظامی و تلاش برای حفظ استقلال و تمامیت ارضی خویش، در جنگ ها سیاست بی طرفی را اتخاذ می نمود. بدین ترتیب اتخاذ سیاست بی طرفی برای ترکیه به عنوان یک رویه دیرینه محسوب می شد.
- همسایگی و همجواری ترکیه با طرفین جنگ برای ترکیه امتیازاتی ایجاد نموده بود. موقعیت استراتژیک ترکیه و اهمیت حضور و تأثیر حمایت او از یکی از طرفین به حدی بود که اتخاذ موضع بی طرفی می توانست به انعطاف طرفین نسبت به خواسته های ترکیه منجر شود و روابط دوستانه با ترکیه برای دو طرف، مرزهای امنی را از طرف ترکیه ایجاد می کرد.
- مهم ترین فاکتور برای ترکیه در گزینش سیاست بی طرفی را می توان توسعه روابط اقتصادی و تجاری با طرفین جنگ ذکر کرد. زیرا زیربنای روابط ترکیه بر این اساس برنامه ریزی شده بود و تلاش داشت ضمن حفظ بی طرفی، بیشترین بهره برداری اقتصادی را جهت اصلاح و ترمیم نظام اقتصادی خویش بنماید. - ترکیه برای حفظ ثبات داخلی اش، با پیروی از سیاست صبر و انتظار به اتخاذ سیاست بی طرفی روی آورد. ترس از گسترش اسلام گرایی و تأثیر انقلاب اسلامی بر اسلامگرایان ترکیه و اوضاع امنیتی و اقتصادی و کشمکش های سیاسی نیروهای داخلی، موجب شد اقدامات مخاطره آمیزی در طول جنگ انجام نداده و بی طرف بماند. - علاوه بر تمام موارد ذکر شده، ترکیه برای تقویت نقش منطقه ای و جهانی و افزایش حیثیت خود، سعی می کرد مواضع طرفین را به یکدیگر نزدیک کند و بر ترک مخاصمه و پایان جنگ تأکید می کرد. ترکیه بدین ترتیب برای خود یک موضع میانجی گرانه نیز در نظر می گرفت. موقعیت ممتاز این کشور در ارتباط با هر دو طرف درگیر و برخورداری از امکانات بالقوه حل و فصل اختلافات، نقش موثری در ایفای این نقش داشت.ایفای چنین نقشی، بر اعتبار ترکیه در میان کشورهای منطقه و حتی کشورهای غربی و عضو ناتو، می افزود.
در این راستا، ترکیه فعالیت های مختلفی انجام داد که از آن جمله می توان به شرکت نخست وزیر ترکیه در هیئت منتخب رسیدگی به مسائل جنگ ایران و عراق اشاره کرد. این هیئت با حضور روسای جمهور، بنگلادش، گینه نو، پاکستان، گامبیا و نخست وزیر ترکیه و یاسر عرفات در نهم اسفند ۱۳۵۹ وارد تهران شد و با رئیس جمهور و نخست وزیر و رئیس مجلس ایران دیدار و گفتگو کردند.
از موارد دیگر فعالیت های میانجیگرانه ترکیه می توان به میانجی گری در خصوص مبادله اسراء دو طرف اشاره کرد. جمعیت هلال احمر ترکیه با همکاری صلیب سرخ جهانی، اقداماتی را برای مبادله اسراء انجام داد. همچنین نخست وزیر و وزیر امور خارجه ترکیه در سفر به تهران در مرداد ۱۳۶۱، پیشنهاد کردند که برای پرداخت غرامت به ایران یک صندوق اسلامی تاسیس شود که مورد پذیرش مقامات ایران قرار نگرفت.
یکی دیگر از اقدامات ترکیه در ۲۲اسفند ۱۳۶۶، تلاش برای پایان دادن به جنگ شهرها بود. در این راستا، نخست وزیر ایران اعلام کرد در صورت توقف کامل حمله هوایی و موشکی از سوی عراق ایران نیز حملات خود را متوقف خواهد کرد.
اقدام دیگری ترکیه در این زمینه به ماجرای گروگانگیری هواپیمای آمریکایی تی. دبلیو. ای (T.W.A) مربوط می شود. دراین حادثه نخست وزیر ترکیه به همراه دبیر کل سازمان ملل و نخست وزیر ژاپن ، از ایران خواستند تا از نفوذ خود در لبنان استفاده کرده برای آزادی گروگان های آمریکایی مداخله نماید که ایران نیز این درخواست را پذیرفت.همچنین دولت ترکیه سعی نمود در پرتو تلاش های نهادهایی چون سازمان کنفرانس اسلامی و جنبش عدم تعهد نیز اقداماتی را برای میانجی گری انجام دهد که این اقدامات در مجموع با شکست مواجه شد. از جمله دلایلی که می توان برای اتخاذ سیاست میانجی گری توسط ترکیه برشمرد عبارت است از: همسایگی و همجواری با طرفین جنگ، ترس ناشی از عواقب و خطرهای جنگ و تقویت موقعیت و اعتبار منطقه ای و بین المللی. بعلاوه عراق نیز به کرات از ترکیه درخواست کرده بود این کشور در جنگ وساطت کند. علت دیگری که موجب شد ترکیه فعالیت های میانجی گرانه اش را شدت بخشد، گسترش حضور قدرت های خارجی در خلیج فارس درجریان جنگ نفتکش ها بود. ترکیه نگران بود دخالت مستقیم قدرت های بزرگ در جنگ نفتکش ها، باعث تغییر موازنه به نفع یکی از دو طرف و در نتیجه کم رنگ شدن نقش متوازن کننده ترکیه شود. در همین راستا بود که کان دمیر، قائم مقام وزارت خارجه ترکیه، در پیامی که از طرف تورگوت اوزال به نخست وزیر ایران تقدیم کرد، اظهار داشت: « مسئله خلیج فارس مربوط به کشورهای منطقه است و باید توسط خود آنها و به دور از اعمال فشار خارجی حل شود. قدرت های بزرگ خارجی نباید در خلیج فارس دخالت کنند و کشتی های جنگی نیز باید منطقه را ترک کنند.» در سال های پایانی جنگ، موضع ترکیه از بی طرفی به مداخله محدود در جنگ تغییر یافت. علت این امر را می توان در بحرانی دانست که ترکیه سال ها با آن دست و پنجه نرم می کرد. ناسیونالیسم کردی در جریان جنگ ایران و عراق تقویت شد. با اینکه ایران در رابطه با اکراد به ترکیه اطمینان می داد اما این امر مانع از هراس ترکیه نشد، لذا با پیشروی ایران در شمال عراق، شورای امنیت ملی ترکیه در ۱۹ استان کردنشین خود، حالت فوق العاده اعلام کرد. می توان گفت با توجه به همکاری کردهای عراق با ایران در مبارزه با صدام، این ترس ترکیه چندان هم بی جا نبوده است. برای مثال پیشمرگان حزب دموکرات کردستان عراق با همکاری تکاوران گردان ویژه شهادت ایران، مراکز استخبارت و سازمان امنیت شهر «سمبل» عراق واقع در مسیر بغداد به ترکیه، از توابع استان کرکوک را منهدم کردند. به این ترتیب ترکیه شاهد قدرت یابی کردهای عراق در مرزهای جنوبی خود بود و برای ورود به عراق و سرکوب کردها با عراق به توافق رسید. ترکیه وارد شمال عراق شد که در این مورد ترکیه و عراق در سرکوب کردها، اهداف مشترک و دو جانبه داشتند. از توجیهات حمله ترکیه می توان فهمید که مناطق نفت خیز شمال عراق نیز اهمیت یافته بود و نباید به دست ایران می افتاد. با افزایش فعالیت های نظامی ایران در جبهه های شمالی و دستیابی به مناطقی از شمال عراق، بر نگرانی مقامات ترکیه افزوده شد. با توجه به تسلط ایران بر مناطق نزدیک خط لوله نفت عراق به ترکیه و اهمیت استراتژیک این خط لوله برای اقتصاد ترکیه، این اقدام ایران با واکنش فوری دولت آنکارا مواجه شد. ترکیه با اعلام این که ناآرامی این مناطق ممکن است باعث تجمع چریک های کرد در این مناطق شود و و تعقیب این چریک ها توسط ارتش ترکیه در عراق ممکن است به رویارویی آنها با نیروهای ایرانی منجر شود به این مسئله واکنش نشان داد. البته برای مداخله نظامی ترکیه در شمال عراق می توان عوامل دیگری را نیز برشمرد: حوزه نفتی کرکوک، مقدار زیادی از نیاز نفتی ترکیه را فراهم می کرد لذا عملیات نظامی آن کشور در شمال عراق به منزله هشدار علیه ایران بود تا از توسعه دامنه فعالیت خود به این منطقه بکاهد. ضعف روزافزون عراق در کنترل مرزها دلیل بعدی بود. ترکیه که برهم خوردن توازن قوا و پیروزی یکی از طرفین را به ضرر امنیت خود می دید تلاش داشت به گونه ای عمل کند که جنگ برنده ای نداشته باشد. پس در برابر ضعف نیروهای عراق که توان مقابله با کردها و ایران را نداشت، ترکیه به مداخله نظامی روی آورد. ادعاهای ارضی ترکیه به شمال عراق و ترس از تصرف این مناطق توسط ایران، عامل دیگری بود که ترکیه را به اقدام نظامی در شمال عراق وادار می کرد. ترکیه نسبت به مناطق موصل و کرکوک که توسط انگلیس پس از جنگ جهانی اول از ترکیه جدا شدند ادعاهای ارضی داشت و جنگ را فرصتی می دانست که در صورت به هم خوردن توازن قوا در منطقه، این مناطق را تصرف کند. همچنین ذخایر نفتی قابل توجهی در این مناطق وجود داشت و بخش عمده ای از نفت عراق از این مناطق استخراج می و این مسئله نیز بر اهمیت منطقه شمال عراق می افزود. تشویق های آمریکا و ناتو نیز عامل دیگری برای مداخله نظامی ترکیه بود. منافع غرب در مناطق نفتی باعث می شد آنها به دنبال حفظ این نواحی از تبعات جنگ باشند. بنابراین ترکیه با حمایت غرب وارد این منطقه شد.
(فرج زاده ، سکینه ، بررسی مواضع ترکیه نسبت به جنگ تحمیلی عراق علیه ایران؛ نگین ایران ، دوره ۹، شماره ۳۵، زمستان ۱۳۸۹،
www.negineiran.ir/article_۳۲۳۲.html)
« مواضع جمهوری های مستقل شوروی در جنگ عراق علیه ایران»
عملکرد این جمهوری ها تابع عملکرد شوروی بود از این رو به بررسی موضع شوروی در جنگ تحمیلی می پردازیم .
به طور کلی، سیاست خارجی ایران و شوروی سابق در زمان جنگ عراق علیه جمهوری اسلامی ایران را بر اساس نوع جهت‌گیریهای اولی به این جنگ می‌توان به سه دوره تقسیم‌بندی کرد:
مقطع اول: بیطرفی شوروی در جنگ (سه سال اول جنگ)
با شروع جنگ ایران و عراق، شوروى‌ها حداقل در ماه‌هاى اولیه جنگ خود را بیشتر با ایران موافق نشان مى‌دادند تا با عراق. درواقع،این کشور براى حفظ منافع آتى خود، درحالى که عراق هنوز متحد شوروى و از نظر نظامى وابسته به مسکو بود، ابتدا از ارسال اسلحه و تدارکات نظامى به عراق امتناع نمود. البته دولت شوروی به طور رسمی موضع بی‌طرفی اعلام کرد و برای حفظ بی‌طرفی خود در جنگ و جلب توجه ایران، فرستادن تسلیحات به عراق را معوق گذاشت. اما برای اینکه قطع صدور وسایل نظامی، موجب رنجش عراق نشود متحدان خود در اروپای شرقی را تشویق کرد تا نیازهای عراق را برطرف سازند. به دنبال این امر، بلغارستان، چکسلواکی سابق و لهستان به تأمین‌کننده عمده سلاح برای عراق تبدیل شدند. از سوی دیگر رهبران شوروی که ایران را در انزوا می‌دیدند،‌ امیدوار بودند که جنگ و فشارهای غرب برای آزادی گروگانها، ایران را برای رفع نیازهای تسلیحاتی و تدارکاتی به سوی آن کشور سوق دهد. اما تلاش ایران برای آزادی گروگان‌های آمریکایی، این تصور را القا می‌کرد که تهران گام‌های اولیه را به سوی آمریکا برمی‌دارد‌.
ولادیمیرونیوگرادف، سفیر شوروی در تهران، برای جلوگیری از نزدیکی ایران به آمریکا به جهت نیازهای تسلیحاتی طی ملاقات با محمدعلی رجایی نخست‌وزیر وقت، آمادگی کشور متبوع خود را برای تحویل سلاح‌های ساخت آن کشور اعلام داشت. اما این پیشنهاد از سوی رهبران ایران رد شد و تهران از اتخاذ موضع بیطرفی آن کشور در برابر تجاوز آشکار عراق علیه ایران انتقاد کرد و از مسکو خواست تا تجاوز عراق را محکوم کند. در عین حال، روس‌ها هیچگاه سخنی از تجاوز به میان نیاوردند و تنها به این نکته بسنده کردند که جنگ”توطئه امپریالیسم برای تضعیف کشورهای مترقی منطقه” است و باید هرچه زودتر پایان بپذیرد‌.
مى‌توان گفت موضع شوروى نسبت به جنگ طی این مقطع ناشى از دو عامل بود.اول اینکه عراق به سبب جاه‌طلبى‌هاى منطقه‌ای خود سیاستی مستقل از شوروى در پیش گرفته بود و سعى در فاصله گرفتن از آن کشور داشت، به علاوه پیوندهاى خود را با غرب افزایش داده و حتى تماس‌هایى را با آمریکا به قصد عادی‌سازى روابط با آن کشور آغاز کرده بود‌. دوم اینکه با عنایت به بحران گروگان‌گیرى و قطع رابطه ایران و آمریکا و برچیده شدن پایگاه‌هاى استراق سمع آمریکا در منطقه شمال، شوروى‌ها به وضوح احساس مى‌کردند که دستاوردهاى بالقوه در ایران از خسران احتمالى در عراق مهم‌تر است.
اعلام بیطرفی شوروی به سبب ترس از بهبود روابط ایران و آمریکا و نیز عدم اطمینان نسبت به عراق بود. زیرا تجربه رابطه با عراق برای شوروی حامل این پیام بود که عراق در صورتی با آن‌ها هم‌پیمان می‌شود که در موضع ضعف باشد. دراین دوره با توجه به جنگ سرد، شوروی سیاست بیطرفی اتخاذ می‌کرد. زیرا با سقوط ایران ممکن بود نظام طرفدار آمریکا جایگزین آن شود که برای شوروی ناخوشایند بود. از طرفی نیز سقوط عراق ممکن بود منافع شوروی در عراق و کشورهای رادیکال عرب را در پی داشته باشد.به‌هرحال شوروى‌ها احساس نمودند که عملکرد عراق باید متوقف بازداشته شود و حتی به ایران پیشنهاد تحویل سلاح دادند که با توجه به سیاست‌های ضد شرقی ایران مورد پذیرش واقع نشد‌.
البته دلایل حمایت نسبی از ایران برای شوروی می‌توانس تقانع کننده‌تر باشد. وسعت ایران چهار برابر و جمعیت ایران سه برابر عراق و نیز آغازگر حمله عراق بود‌.هرچند مسئله صدور گاز ایران به شوروى به دلیل اختلاف در تعیین قیمت لاینحل مانده بود، این بهبودى نسبى در روابط دو کشور تا آزادسازى خرمشهرتوسط ایرانیان از دست نیروهاى عراقى ادامه داشت.
در سال ۱۹۸۲م، ایران حمله متجاوز را متوقف و آن کشور را از خاک خود بیرون راند و سوریه نیز خط لوله صادرات نفت عراق را از طریق بندر بانیاس مسدود کرد که باعث شد عراق هر چه بیشتر به سمت شوروی تمایل پیدا کند. در سال ۱۹۸۲م، عراق آتش‌بس یک‌طرفه اعلام کرد که ایران آن را منوط به پرداخت غرامت و خلع سلاح صدام دانست‌. این خواسته ایران با توجه به اینکه عراق آغازگر جنگ بود از سوی عراق رد شد. آتش‌بس توسط شوروی تأیید شد و شوروی همچنان اعلام بی‌طرفی می‌کرد در حالی که همچنان به طور غیررسمی به ارسال سلاح به عراق ادامه می‌داد.
مسکو این سیاست متعادل و مدارا با هر دو طرف را تا سال۱۹۸۲م ادامه داد. در تمام این مدت، کرملین از طریق متحدان عرب خود - سوریه و لیبی- که روابط حسنه‌ای با جمهوری اسلامی داشتند، تلاش می‌کرد تا با تأمین بخشی از نیازهای تسلیحاتی ایران، محور تهران، طرابلس، دمشق را تقویت کند و مواضع ضدروسی ایران را به‌خصوصدر مورد قضیه افغانستان تعدیل نماید. اما با این همه تلاش بی‌پایان اتحاد شوروی برای جلب نظر ایران، به سبب سیاست‌های رهبر و دولت جمهوری اسلامی ایران که به معوق ماندن صدور گاز به شوروی، کاهش حضور دیپلماتیک آن کشور در تهران، بسته شدن کنسولگری شووری در رشت، تعطیلی بانک ایران و شوروی و بسته شدن انجمن روابط فرهنگی بین دو کشور منجر گردید، بی‌نتیجه ماند.
مقطع دوم: تمایل شوروی به عراق (از آزاد سازی خرمشهر تا به قدرت رسیدن گورباچف)
دوره دوم که با آزاد سازی خرمشهر در سال۶۱ ه.ش توسط ایران آغاز شد، اهمیت تمامیت ارضی عراق برای شوروی نمود پیدا کرد. در خرداد ماه ۱۳۶۱ ه.ش زمانى که ایران به رغم توان نظامى اندک، موفق به فتح خرمشهر شد و عراق را مجبور به عقب‌نشینى کرد، رابطه شوروى با ایران به یک نقطه چرخش رسید. در این مقطع، شوروى‌ها انتظار داشتند که ایران با عراق از در صلح درآید. بعد از اینکه ایران از مذاکره با عراق امتناع کرد (زیرا عراق بدون پرداخت غرامت خواستار پایان جنگ بود) اتحاد جماهیر شوروى حمل کالا و تدارکات نظامى به عراق را از سرگرفت.
مسکو در همین زمان ضمن عقد قرارداد فروش دو میلیارد دلار سلاح به عراق در عین حال می‌کوشید تا با فشار بر کره شمالی و دیگر کشورهای کمونیستی از فروش سلاح به ایران جلوگیری کند.
مؤسسه مطالعات سیاست خارجی بروکینگز ایالات متحده آمریکا در این باره می‌نویسد:”... دولت شوروی علاقه زیادی ندارد که پیروزی ایران را در جنگ با عراق ببیند. حکومت تهران همانگونه که ضدآمریکایی‌ است، ضدشوروی نیز هست. در این صورت اگر عراق شکست بخورد و یا حزب بعث جای خود را به یک حکومت اسلامی بدهد، شوروی یک متحد مهم را از دست خواهد داد.”برای جلوگیری از وقوع چنین امری، زمانی که نیروهای ایران وارد خاک عراق شدند و دولت عراق به خطر افتاد، شوروی برای برقراری توازن در جنگ و جلوگیری از پیروزی ایران، کمک مالی و تسلیحاتی خود به عراق را از سر گرفت و در همان ابتدا، یک کمک ۵/۱ میلیارد دلاری در اختیار بغداد گذاشت. در ادامه این کمک‌ها، میگ‌های ۲۳ و ۲۵ و تانک‌های تی۷۲ و موشک‌های زمین به زمین و زمین به هوا و سیل جنگ‌افزارهای مختلف شوروری به عراق سرازیر شد و دو هزار مستشار شوروی برای تقویت روحیه ارتش عراق که بسیار ضعیف شده بود، به فعالیت پرداختند. رهبران شوروى به وضوح به این نتیجه رسیده بودند که پیروزى نظامى ایران ممکن است تهدید جدى براى توازن قوا در منطقه به شمار رود. بنابراین تمام توان را براى جلوگیرى از این امر به کار بردند.در نوامبر ۱۹۸۳م نیز بین هزار تا هزار و دویست مشاور نظامی شوروی به عراق برگشتند و ۴۰۰ دستگاه تانکتی۵۵ و ۲۵۰ دستگاه تانک تی ۱۲ به عراق داده شد و مقادیر عظیمی موشک گراد، فراگ ۷،سام ۹ و اسکادبی نیز قرار بود به عراق تحویل داده شود. عراق تنها کشوری از بلوک شرق بود که به موشک اسکادبی مجهز شد.
در این مقطع، با توجه به اینکه ایران همچنان از مجاهدان افغانی حمایت می‌کرد و بر محکومیت اشغال افغانستان توسط شوروی اصرار داشت، نشریات شوروی با صراحت بیشتری از عراق حمایت می‌کردند.آقای علی اکبر ولایتی در ملاقات با یکی از مسئولان بلند پایه وزارت خارجه شوروی سابق که همزمان با موشک‌باران تهران به ایران سفر کرده بود، گفت: چرا برای حمله به شهرهای ایران و قتل عام مردم بی‌دفاع و غیر نظامی به عراق موشک می‌دهید؟ او پاسخ داد: در صورتی که ایران از مجاهدان افغانی حمایت نکند، شوروی هم به عراق موشک نمی‌دهد . در ادامه سیاست فشار به ایران، آندره گرومیکو وزیر خارجه شوروی در دیدار با کمیته هفت‌گانه عرب که در پی تلاش برای ایجاد آتش‌بس و پایان جنگ در مسکو صورت پذیرفت، ایران را به طور صریح مسئول ادامه جنگ با عراق و بحران منطقه دانست و گفت: ایران نقشه‌هایی دارد که به موجب آن منطقه را مورد تهدید قرار می‌دهد. علاوه بر آن وی از ایران به عنوان عنصر تهدیدکننده شوروی یاد کرد . البته عاملی که در کوتاه مدت باعث شد روابط ایران و شوروی تا حدودی بهبود یابد، تمایل دو کشور به خروج آمریکا از منطقه خلیج فارس بود که به بهانه تأمین امنیت نفتکش‌ها در منطقه حضور داشت و اعلام خطری برای ایران و شوروی بود.
مقطع سوم: حمایت شوروی از عراق (از زمان گورباچف تا پایان جنگ)
دوره سوم در سال ۱۹۸۵م با به قدرت رسیدن گورباچف آغاز شد. گورباچف با توجه به اتخاذ تنش‌زدایی در سیاست خارجی و تمایل به ایجاد رابطه دوستانه با آمریکا، جهت فشار بر ایران در خصوص پذیرفتن قطعنامه و ارسال تسلیحات به عراق، اقدامات زیادی انجام داد. پنج روز پس از به قدرت رسیدن گورباچف در مسکو، رزمندگان اسلام هجوم جدیدی با نام عملیات بدر را بهداخل خاک عراق آغاز کردند اما بار دیگر از رسیدن به هدف‌های از پیش تعیین شده بازماندند و مجبور به عقب‌نشینی شدند. به دنبال عدم موفقیت عملیات نظامی ایران، روس‌ها تلاش گسترده‌ای را برای پایان دادن به جنگ در پیش گرفتند‌.
از سوی دیگر سیاست خارجی درهای باز ایران که از آغاز سال ۱۹۸۵م به دنبال موقعیت سخت نظامی شروع شده و پس از شکست عملیات بدر در اسفند۱۳۶۳ ه.ش شدت یافته بود درتمام طول سال ادامه داشت و به نزدیکی ایران به بسیاری از کشورهای منطقه از جمله عربستان سعودی و بهبود روابط با کشورهای اروپایی مثل فرانسه، آلمان و انگلستان، منجر گردید.روس‌ها نگران نادیده گرفتن نقش منطقه‌ای خود از سوی ایالات متحده و پایان جنگ با ابتکار غرب بودند و رهبران عراق نیز خود را قربانی احتمالی توافقات ایران و کشورهای غربی و منطقه‌ای می‌دیدند. عراق باحمایت ضمنی مسکو، برای ایجاد اخلال در روند بهبود مناسبات ایران با دولت‌های حاشیه خلیج فارس وکشورهای اروپایی، اقدام به مین‌گذاری درآب‌های ساحلی جزایر کویت، حمله به جزیره خارک برای تحریک ایران به زدن کشتی‌ها و نفتکش‌های کشورهای بیطرف نمود. در همین اثنا صدام حسین طی سفر به شوروی و دیدار با میخائیل گورباچف و آندره گرومیکو از رهبران شوروی خواست نقش مستقیمی در جهت یافتن راه حلی برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق ایفا کنند.
در سال ۱۹۸۵م شوروی کوشش کرد با اعلام میانجیگری بین ایران و عراق صلح برقرار کند که (به علت عدم تمکین عراق به پرداخت غرامت‌های جنگی و عدم موافقت ابر قدرتها با عراق به آغازگر جنگ) با مخالفت ایران همراه بود. در همین سال صدام حسین برای تحکیم روابط دو طرفه به شوروی سفر کرد که در این سفر حول محور روابط دوطرفه، خرید سلاح توسط عراق و تلاش برای خاتمه جنگ ایران و عراق توسط شوروی مذاکراتی صورت گرفت. این سفر نشان دهنده تداوم در روابط شوروی و عراق بود.
در واقع پس از به قدرت رسیدن گورباچف در سال ۱۹۸۵م فعالیت دیپلماتیک شوروی در خصوص جنگ ایران و عراق افزایش یافت. با آغاز سال ۱۹۸۶م و انتخاب ادوارد شوارد نادزه به سمت وزیر امور خارجه، سیاست خارجی شوروی در برابر مسائل بین‌المللی ومنطقه‌ای دستخوش تحول اساسی شد. رهبران جدید شورویکه در پی اعلام سیاست پرسترویکا و گلاسنوست، خواهان ایجاد تغییرات بنیادی در سیاست‌های داخلی و خارجی آن کشور بودند، سیاست منطقه‌ای خود را معطوف به حل و فصل بحران افغانستان،نمودند. در این راستا آن‌ها تلاش کردند تا از جنگ ایران و عراق نیز به عنوان اهرم فشار برای کسب امتیاز مورد نظر از طرفین ذی‌نفوذ در مسئله افغانستان از جمله ایران و آمریکا استفاده کنند. روس‌ها دراین مقطع زمانی در پی آن بودند تا با یک بده‌بستان منطقه‌ای یا بین‌المللی، بزرگترین مشکل سیاست خارجی خود را آبرومندانه و با حفظ پرستیژ، حل و فصل کنند. مسکو برای رسیدن به این مقصود با پیوند زدن سرنوشت جنگ ایران وعراق به حل بحران افغانستان سیاستی چند بعدی را در پیش گرفت. مسکو در آغاز تلاش کرد با جلب نظر ایران درمورد مسئله افغانستان جنگ را نیز با این کار خود پایان دهد. در پی این هدف، چرنینکو معاون وزیر خارجه آن کشور، در فوریه ۱۹۸۶م به عنوان بلندپایه‌ترین هیأت شوروی اززمان انقلاب، از تهران دیدن کرد. وی در تهران گفت: برخلاف آنچه که بعضی از مقامات ایرانی تصور می‌کنند احتمال پیروز شدن ایران در جنگ برای شوروی نگران کننده نیست؛ آنچه شوروی را نگران می‌کند ادامه جنگ ایران و عراق برای مدتی نامعلوم است.زیرا این امر می‌تواند بهانه‌ای برای حضور نظامی غرب در منطقه خلیج فارس باشد. این گفته چرنینکو ظاهراً با سیاست اصلی شوروی در برابر جنگ که حفظ موازنه بین طرفین متخاصم بود مغایرت داشت. لیکن روس‌ها در این زمان، جنگ را به بن‌بست رسیده می‌دانستند و بر این باور بودند که به سبب برقراری توازن بین دو کشور درگیر، احتمال پایان جنگ از طریق عملیات نظامی و پیروزی یکی از طرفین وجود ندارد. بنابراین مسکو تلاش می‌کرد تا از این بن‌بست در جهت جلب نظر ایران در زمینه حل و فصل بحران افغانستان استفاده کند.
البته روس‌ها در این مقطع زمانی به هیچ وجه خواهان پایان جنگ ایران و عراق نبودند. از نظر آن‌ها این جنگ مهمترین اهرم فشار برای کسب امتیاز از آمریکا و ایران به شمار می‌آمد که از طرف‌های ذی‌نفوذ در مسئله افغانستان بودند. بنابراین تا به دست آمدن توافق کامل در مورد حل و فصل بحران افغانستان جنگ باید ادامه پیدا می‌کرد. بر این اساس و به دنبال شکست دیپلماسی شوروی در تعدیل مواضع جمهوری اسلامی و در پی آن افشای ماجرای ایران‌گیت که نوعی نادیده گرفتن نقش روس‌ها در منطقه و جنگ بود، مسکو تمام کوشش خود را صرف جلوگیری از پایان جنگ تا رسیدن به توافق کامل در مورد افغانستان کرد. در رابطه با ایران، هر موشک اسکاد روسی که از سوی عراق به طرف تهران شلیک می‌شد، این پیام را برای دولتمردان ایران به همراه داشت که نباید نقش شوروی را در جنگ نادیده بگیرند و باید سیاست‌های خود را با سیاست‌های منطقه‌ای مسکو هماهنگ کنند. اما در ارتباط با آمریکا روس‌ها با مشاهده انفعال سیاست خارجی واشنگتن در منطقه به سبب افشای طرح ریگان، سیاست نزدیکی با کشورهای منطقه را در پیش گرفتند و حتی اسکورت نفتکش‌های کویتی را پذیرفتند تا با در اختیار گرفتن اهرم‌های جدید، آمریکا را به دادن امتیاز در افغانستان و منطقه مجبور سازند.در این جهت، واشنگتن حاضر شد تا امتیازات مورد درخواست شوروی را در افغانستان برای جلب نظر آن کشور در راه پایان دادن به جنگ خلیج فارس واگذار کند. به دست آمدن توافق بین قدرت‌های بزرگ در سطوح مختلف بین‌المللی و منطقه‌ای، که به دنبال نشست سران در ژنو به دست آمد و به پایان یافتن جنگ سرد در مناسبات جهانی منجر گردید، راه برای پایان بحران‌های محلی و منطقه‌ای هموار شد.
از تابستان ۱۹۸۷م مسکودر مقطعی کوتاه با توجه به تمایل عراق به سمت رابطه با آمریکا، به نوعی به سمت ایران متمایل شد و موجبات سردی روابط عراق و شوروی را فراهم آورد. به‌هرحال تلاش مجدد مسکو برای بهبود روابطش با تهران به نتیجه نرسید وبا ختم جنگ ایران و عراق در تابستان ۱۹۸۸م، سردی روابط عراق و شوروی به پایان رسید. اما شوروی با طرح تحریم تسلیحاتی ایران مخالفت ورزید. تعلل روس‌ها در تصویب قطعنامه تحریم تسلیحاتی ایران،آمریکا را که خواهان پایان هر چه سریعتر جنگ بود، واداشت تا برای جلب موافقت مسکو، آمادگی خود را برای امضای پیش‌نویس مقدماتی کنفرانس ژنو در خصوص افغانستان اعلام نماید. شوروی نیز در مقابل، اعلام کرد از این پس سد راه تصویب طرحی مطابق با نظر اکثریت اعضای شورای امنیت سازمان ملل نخواهد شد . کرنسکی فرستاده ویژه مسکو به عراق در این زمینه گفت: اگر تحریمی علیه ایران برای وادار ساختن تهران به قبول قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت در مورد آتش‌بس ضروری باشد، دولت شوروی هیچگونه مخالفتی با آن نخواهد داشت .در پی آن، پنج عضو دائمی شورای امنیت بر سر پیش‌نویس قطعنامه تحریم تسلیحاتی ایران در ۲۰ فوریه ۱۹۸۸ به توافق رسیدند و این در حالی بود که مذاکرات ژنو بین آمریکا، شوروی، پاکستان و افغانستان بر سر مناقشه افغانستان به نتایج نهایی خود نزدیک می‌شد. سرانجام در ۱۴ آوریل ۱۹۸۸م این چهار کشور، موافقتنامه ژنو مبنی بر خروج نیروهای روسی از افغانستان را امضاء کردند. یک ماه بعد در ۵ مه ۱۹۸۸م یعنی دو هفته قبل از سفر ریگان به مسکو برای شرکت در نشست سران دو ابرقدرت، قوای شوروی عقب‌نشینی از خاک افغانستان را آغاز کردند. بدین ترتیب راه برای واشنگتن برای وارد آوردن فشار بر تهران به منظور پذیرش قطعنامه ۵۹۸ هموار شد. به دنبال آن در ۱۸ آوریل ۱۹۸۸م آمریکا با حمله به دو سکوی نفتی رشادت و سلمان و درگیر شدن با نیروی دریایی ایران، جنگ محدود اعلان نشده‌ای را علیه جمهوری اسلامی آغاز کرد. همزمان با اوج‌گیری بحران در خلیج فارس و تشدید درگیری بین ایران و آمریکا، عراق از فرصت به دست آمده استفاده نمود و با حملات گسترده زمینی و هوایی به همراه کاربرد وسیع عوامل شیمیایی، شهر فاو و سایر مناطق اشغالی را از نیروهای ایران بازپس گرفت. تضعیف موقعیت ایران در جبهه‌های جنگ در کنار توافق علنی دو ابرقدرت برای پایان دادن به جنگ، که در حمله ناو وینسنس امریکایی به هواپیمای مسافربری ایران در سوم جولای ۱۹۸۸م و سکوت مطلق روس‌ها تجلی یافت، تهران را به پذیرش قطعنامه ۵۹۸ در تاریخ ۲۶/۴/۱۳۶۷
(۱۸ جولای ۱۹۸۸) سوق داد. بدین ترتیب یکی از دستاوردهای بسیار مهم همگرایی آمریکا و شوروی در نیمه دوم دهه ۱۹۸۰ یعنی وادار کردن ایران - کشوری که با استقلال عمل خود، منافع هر دو ابرقدرت را تهدید می‌کرد - به پایان دادن جنگ هشت ساله با عراق به دست آمد.
اشغال افغانستان توسط شوروی (در سال ۵۸ ه.ش) در زمانی اتفاق افتاد که توجه به نظام دو قطبی و فضای جنگ سرد در روابط بین‌الملل حائز اهمیت بود. بدیهی بود که هر کنشی توسط یک ابرقدرت باعث واکنش ابرقدرت دیگر می‌شد. چنانچه در جنگ ویتنام و آمریکا، شوروی ضمن محکومیت این جنگ از ویتنام حمایت کرد. در مسئله اشغال افغانستان نیز آمریکا ضمن حمایت از مجاهدان افغانی، اشغال افغانستان را محکوم کرد. غیر از دو ابرقدرت که در خصوص اشغال افغانستان دارای حساسیت‌های سیاسی بودند ایران نیز به این اشغال حساسیت داشت. زیرا گذشته از اینکه ایران دارای اشتراکات فرهنگی، دینی و جغرافیایی با افغانستان بود، در سیاست خارجی نیز با توجه به اصول سیاست خارجی چون دفاع از مردم مظلوم و ستمدیده به حمایت از مردم و مجاهدان افغان پرداخت.
در سال‌های ابتدایی جنگ، هر چند ایران به طور علنی و رسمی از مجاهدان افغانی حمایت می‌کرد ولی شوروی به علت حاکم بودن روابط دو قطبی در نظام بین‌الملل، حمایت عراق از افغانستان و ترس از اینکه ایران به آمریکا نزدیک شود، چندان به این موضع‌گیری رسمی در روابط خارجی حساسیت نشان نمی‌داد.در سال‌هایبعداز آزادسازی خرمشهر تا به قدرت رسیدن گورباچف با توجه به اینکه ایران در حالت تهاجمی در جنگ با عراق قرار گرفته و موفق به فتح خرمشهر شد، اهمیت تمامیت ارضی عراق برای شوروی افزونتر شد. با ادامه سیاست‌های ایران مبنی بر حمایتو ارسال کمک‌های مادی به مجاهدان افغان و همچنین قاطعیت ایران در خصوص سیاست نه غربی در کنار نه شرقی درک شوروی از اینکه انتقاد از ایران با گرایش به سمت آمریکا همراه نخواهند بود، شوروی سیاست خود را از حالت بیطرفی به سمت کمک تسهیلاتی به عراق و انتقاد از ایران تغییر داد. در واقع،سیاست خارجی شوروی در قبال ایران با به قدرت رسیدن گورباچوف وارد مرحله تازه‌ای شد. در این دوره با توجه به سیاست‌های تنش‌زدایی گورباچف و ایجاد ارتباط دیپلماتیک با آمریکا و تلاش برای حل مسئله افغانستان تلاش بیشتری در خصوص تحریم ایران صورت گرفت. شوروی در این سال‌ها به ارسال تسلیحات نظامی به عراق پرداخت و از طریق سازمان‌ها و نهادهای بین‌المللی جهت فشار بر ایران اقدام کرد.
به طورکلی و از دیدگاه نگارندگان مقاله حاضر، مسئله افغانستان عاملی بسیار مهم در نحوه شکل‌گیری روابط ایران و شوروی در سال‌های اولیه جنگ نبوده است و تنها از زمانی که گورباچف سیاست تنش‌زدایی را در پیش گرفت، مسئله افغانستان در چگونگی شکل‌دادن به روابط ایران و شوروی در مقطع زمانی مورد مطالعه، نقش ویژه‌ای ایفا نمود. به عبارت دیگر، در خصوص تأثیر مسئله افغانستان بر روابط ایران و شوروی در سال‌های۵۹ ه.ش تا ۶۷ ه.ش باید به عوامل مختلفی نظیر ساختار دو قطبی حاکم بر نظام بین‌الملل، چگونگی توازن قوا در جنگ ایران و عراق، تحولات داخلی شوروی، چگونگی رابطه ابر قدرت‌ها و البته موضع‌گیری قاطع ایران در محکومیت روس‌ها در قضیه اشغال افغانستان توجه داشت.
(درویشی سه‌تلانی ، فرهاد و رحمتی ، مهدی،بررسی روابط ایران و شوروی در دوره جنگ تحمیلی(با تاکید بر مسئله افغانستان) ، فصلنامة مطالعات دفاع مقدس، سال اول، شمارة ۱، پاییز ۱۳۹۱؛ www.dsrc.ir/View/article.aspx?id=۴۸۵۷)
« مواضع و عملکرد افغانستان در جنگ عراق علیه ایران»
افغانستان با توجه به محدودیتهای ناشی از جنگ با شوروی تأثیر گذاری چندانی بر جنگ عراق علیه ایران نداشتند و عملاً موضع بی طرفانه ای داشتند .
اما مردم افغانستان بعد از آغاز حمله اتحاد جماهیر شوروی سابق به این کشور به مقاومت در مقابل ارتش شوروی برخاسته و گروه‌های مجاهد افغانی هر یک با تجهیز خود سعی می‌کردند به اشغال کشورشان پایان دهند. چند میلیون از مردم افغانستان نیز به کشورهایی نظیر ایران و پاکستان مهاجرت نمودند و در این کشورها سکنی گزیدند.
مواضع مجاهدین و مردم افغانستان در قبال جنگ ایران و عراق به طور خلاصه چنین بود:
مجاهدین (گروه‌های) افغانی شیعه: همة‌ گروه‌ها و مجاهدین افغانی شیعه به طور کامل از انقلاب اسلامی ایران و دفاع مقدس در مقابل عراق حمایت و پشتیبانی می‌نمودند. این مجاهدین هرچند که خود از ایران کمک دریافت می‌کردند و قادر به ارائة کمک‌های اقتصادی و نظامی نبودند ولی به علت قرابت مذهبی با ایرانیان و با توجه به اینکه جمهوری اسلامی ایران حمله شوروی به افغانستان را به شدت محکوم کرده بود، از ایران در مقابل عراق حمایت سیاسی و معنوی می‌کردند.
مردم افغانستان: افکار عمومی افغانستان نیز ضمن حمایت از ایران در مقابل عراق، خواهان حفظ جمهوری اسلامی ایران و جلوگیری از تضعیف آن به وسیله جنگ بودند. طبیعی به نظر می‌رسید که مردم افغانستان نیز به تبع ایران خواهان تشکیل جمهوری اسلامی در این کشور و خروج شوروی از افغانستان بودند و از این نظر انقلاب ایران به عنوان الگویی از حکومت اسلامی برای آنها بود و امید داشتند که انقلاب پایدار بماند و از هر عاملی که باعث تضعیف آن می‌شد، متنفر بودند. بنابراین مخالفت آنها با حملة عراق به ایران نیز به همین دلیل بوده است. جمهوری اسلامی ایران نیز از بدو حملة شوروی سابق به افغانستان خود را با مردم افغانستان هم‌صدا و همدل کرد و حمله شوروی را به شدت محکوم نمود که این واکنش ایران، در افکار عمومی افغانستان برای حمایت از ایران در مقابل عراق مؤثر بوده است.
مهاجران افغانی مقیم ایران: مهاجران افغانی مقیم ایران نیز همچون دیگر ایرانیان عمل می‍کردند و حتی خود را مثل یک ایرانی تلقی می‌نمودند که کشور عراق به سرزمینشان ایران حمله کرده است. آنها حمله عراق را محکوم کردند و از ایران در مقابل عراق حمایت به عمل آوردند. حتی برخی از این مهاجران داوطلبانه در جبهه‌های جنگ علیه عراق شرکت کردند و دارای شهیدان، جانبازان و اسیرانی نیز هستند که آمار آنها در بنیاد شهید جمهوری اسلامی ایران ثبت شده است.
مجاهدین سنی افغانستان: این مجاهدین برعکس مردم افغانستان و مهاجرین افغانی مقیم ایران و مجاهدین شیعه افغان، موضع شفافی درباره جنگ ایران و عراق نداشته‌اند. به این صورت که آنها حاضر نشدند در مقابل عراق موضع مخالف بگیرند و از ایران پشتیبانی نمایند، ولی آنها نیز خواست قلبیشان این بود که ایران در جنگ پیروز شود و انقلاب اسلامی ایران پایدار بماند. دلایل این خواستة آنان چنین است :
۱ـ چون جمهوری اسلامی ایران حمله شوروی به افغانستان را به شدت محکوم کرد و به دنبال نهادینه کردن احکام اسلامی (هرچند که اسلام شیعی صددرصد مورد قبول آنها نمی‌باشد) بود و از طرفی عراق برعکس ایران، با شوروی پیمان دوستی دیرینه داشت و تهاجم اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان را محکوم نکرده بود، تمایل داشتند که از ایران در مقابل عراق حمایت بنمایند و حداقل خواست قلبی آنها پیروزی ایران بوده است.
۲ـ مجاهدین افغانی به این علت که از طرف عربستان پشتیبانی مالی می‌شدند و عربستان خود یکی از حامیان اصلی عراق در جنگ علیه ایران بود، بنابراین نمی‌توانستند به صورت علنی از ایران در مقابل عراق حمایت نمایند.‌ زیرا هر گونه حرکتی در این باره موجب قطع کمک مالی عربستان و همچنین امریکا به این گروه‌ها می‌شد. لذا آنها موضع شفافی در این مسئله نداشتند و هرچند که خواهان حمایت از ایران و موفقیت ایران بودند، ولی به عللی که گفته شد نمی‌توانستند از ایران حمایت آشکار به عمل آورند.( درویشی ، فرهاد ، جنگ ایران و عراق، پرسش‌ها و پاسخ‌ها، تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ )
« مواضع پاکستان در جنگ عراق علیه ایران»
بروز جنگ بین دو کشور همسایه، خواه ناخواه فرصت‌ها و تهدیداتی را متوجه کشورهای ثالث می‌کند. اصلی‌ترین الگویی که کشورها در این مواقع از آن پیروی می‌کنند الگوی تأمین حداکثری منافع ملی است. منافع کشورها گاه در اعلام و حفظ بی‌طرفی وگاهی نیز در جانبداری از یکی از طرفین درگیر در جنگ تأمین می‌گردد. جنگ عراق با ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. این جنگ به مدت هشت سال یکی از حساس‌ترین و مهم‌ترین مناطق جهان را تحت تأثیر قرار داد. کشورهای همسایه ایران و عراق و نیز کشورهای منطقه و فرامنطقه، فراخور منافعی که داشتند درقبال این جنگ به موضع‌گیری پرداختند. در طی این جنگ با توجه به اینکه عراق یک کشورعرب بود و نیز با توجه به اینکه پیروزی انقلاب اسلامی ایران نظم حاکم بر منطقه را به چالش کشیده بود، اکثر کشورهای عربی و قدرت‌های جهانی به حمایت از عراق پرداختند. در میان کشورهای منطقه، ترکیه و پاکستان از معدود کشورهایی بودند که موضع مستقلی را در قبال این جنگ اتخاذ کردند. استراتژی این دو کشور در قبال جنگ عراق و ایران، حفظ بی‌طرفی در کنار بهره‌برداری از فرصت‌های ایجاد شده در سایه این جنگ بود. این جنگ به لحاظ اقتصادی دستاوردهای زیادی را برای این دو کشور به همراه داشت.
پاکستان با توجه به هم‌مرز بودن با ایران و روابط نزدیکی که با این کشور داشت؛ در جریان جنگ تحمیلی، سیاست پیچیده‌ای را در پیش گرفت. برای تحلیل دقیق سیاست خارجی پاکستان در قبال جنگ ضرورتاً باید در وهله نخست، رویکردهای حاکم بر سیاست خارجی این کشور را بشناسیم.
رویکردها و اهداف حاکم بر سیاست خارجی پاکستان‌
۱) تقویت امنیت و حفظ تمامیت سرزمینی: اولین اصل مهم در سیاست خارجی پاکستان به حوزه راهبرد امنیتی و منافع حیاتی۱ این کشور باز می‌گردد. حفظ تمامیت سرزمینی یکی از چهار مفهوم کلیدی دولت‌های ملی است. این اصل قاعده‌ای است که هیچ کشور دیگری نمی‌تواند در مورد آن مصالحه و سازش نماید. در خصوص پاکستان این اصل دارای دو وجه کلیدی است: یکی مسئله انسجام درونی و دیگری مسئله کشمیر
محیط درونی پاکستان از چند خرده فرهنگ مجزا تشکیل شده که این خرده فرهنگ‌ها در نواحی جغرافیایی متفاوتی ساکن هستند. در این راستا می‌توان از ناحیه پنجاب، ناحیه سند و مهاجرین، ناحیه بلوچستان، ناحیه سرحد، ناحیه کشمیر و مناطق شمالی و ناحیه سرائیکی نام برد
پاکستان کشوری چند ملیتی، چند فرهنگی، چند زبانی و چند فرقه‌ای است و تنها وجه مشترک مردم پاکستان، اسلام و سرزمین است. مردم پاکستان از یک سو مسلمان و از سوی دیگر تحت تأثیر قومیت خود هستند و از جانب سوم، هویت ناحیه‌ای دارند. اختلافات قومی در این کشور به گونه‌ای است که تمایل برای خودمختاری، شورش و جدایی در میان مردم این کشور بسیار قدرتمند است.
مسأله کشمیر برای پاکستان به عنوان یکی از جدی‌ترین عارضه‌ها برای تمامیت ارضی این کشور پس از جدایی از هند محسوب می‌شود. دولت پاکستان براساس نظریه دو دولت معتقد است چون اکثریت مردم منطقه کشمیر در شبه قاره هند، مسلمان هستند از این‌رو پاکستان به عنوان نماینده اصلی این مردم محسوب می‌شود، لذا این منطقه باید در اختیار پاکستان قرار داده شود. در مقابل هندی‌ها مسأله کشمیر را به سند الحاق ارجاع می‌دهند که به تمایل عمومی مردم کشمیر برای پیوستن به هند اشاره دارد.
تاکنون دو کشور چندین بار در سال‌های۱۹۴۸ و ۱۹۶۱ به خاطر کشمیر با یکدیگر به جنگ پرداخته‌اند و درگیری مرزی متعددی نیز به صورت پراکنده بین دو کشور اتفاق افتاده است. مسأله کشمیر به اندازه‌ای برای پاکستان و هند اهمیت دارد که بسیاری از کارشناسان بر این باورند که وقوع هر جنگی در آینده بین دو کشور به خاطر کشمیر خواهد بود .
۲) جذب منابع خارجی برای توسعه اقتصادی و تجاری: پاکستان از اقتصاد نابسامانی برخوردار است. صادرات و واردات این کشور با تراز منفی تجاری روبروست و از ساختارهای اقتصادی و تجهیزات پیشرفته صنعتی و نیروی متخصص بی‌بهره مانده است. همچنین مخالفت نظامیان با کاهش چهل درصدی مخارج نظامی نسبت به هزینه‌های عمومی، ممانعت زمین‌داران بزرگ از اصلاح مالیات کشاورزی، قطع کمک‌های اقتصادی آمریکا به این کشور، عدم ثبات دولت‌ها و وجود کشمکشهای سیاسی، به کاهش سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی و افزایش بحران اقتصادی پاکستان کمک کرده است. حتی کشاورزی که مهم‌ترین بخش اقتصادی این کشور است، به علت مکانیزه نبودن، فئودالی بودن، و تغییرات جوی نامناسب، پاسخگوی نیازهای مصرفی پاکستان نیست به گونه‌ای که این کشور نیازمند واردات گندم است .
پاکستان از بدو استقلال، از کشورهای نیازمند بوده است. بیشتر کمک‌های خارجی به پاکستان از سوی کنسرسیومی مرکب از آمریکا، فرانسه، انگلستان، ژاپن، کانادا، نروژ، سوئد، هلند و ایتالیا صورت می‌گیرد. برنامه توسعه سازمان ملل، صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی و نیز اتریش، بلغارستان، چین، دانمارک، فنلاند، رومانی، روسیه، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر و ایران نیز در مقاطع مختلف کمک‌هایی را در اختیار دولت‌های پاکستان قرار داده‌اند. از این رو، می‌توان گفت پاکستان از کشورهای مقروض جهان است. بدهی خارجی این کشور در سال ۱۳۷۴ / ۱۹۹۵، بالغ بر ۲۶ میلیارد دلار بوده است .
۳) همکاری با جهان اسلام: پس از استقلال پاکستان شرقی( بنگلادش) در سال ۱۹۷۴، به دلایل استراتژیک، توجه به دول اسلامی خاورمیانه در اولویت سیاست‌گذاری خارجی پاکستان قرار گرفت. این استراتژی جدید دولت پاکستان با ارتقای نقش کشورهای اسلامی صادرکننده نفت به دلیل افزایش قیمت این ماده و تأثیرگذاری مالی هرچه بیشتر این کشورها در اقتصاد جهانی مصادف گردید.
با مساعی دولت پاکستان درجریان کنفرانس وزرای خارجه کشورهای اسلامی در کوالالامپور، طرح ایجاد بانک توسعه اسلامی با سرمایه‌ای معادل ۲ میلیارد دلار که عمدتاً توسط کشورهای تولید کننده نفت تأمین شده بود به تصویب رسید.
سیاست پاکستان برای توسعه روابط با کشورهای اسلامی و اعتلای جایگاه این کشور در جهان اسلام عمدتاً بر نقش‌آفرینی در سازمان کنفرانس اسلامی متمرکز بود. در این راستا، در جریان ششمین کنفرانس وزرای خارجه کشورهای اسلامی که در سال ۱۹۷۵ در شهر جده برگزار شد، پاکستان به عنوان رئیس کمیته بیت‌المقدس انتخاب شد و از سوی این کشور طرح‌هایی با هدف تدوین استراتژی برای آزادسازی فلسطین و شهر بیت‌المقدس ارائه شد .
سیاست خاورمیانه‌ای ذوالفقار علی بوتو نه تنها پیوندهای فرهنگی و سیاسی را بین پاکستان و این کشورها مستحکم کرد بلکه باعث شد کمک‌های مالی و اقتصادی در خور توجهی از سوی کشورهای اسلامی به پاکستان صورت بگیرد. جدول ذیل نشان دهنده بخشی از این کمک‌های اعطایی می‌باشد .
در خلال این دوره، کشورهای اسلامی به بزرگترین بازار صادراتی پاکستان تبدیل شدند و سهم این کشور از ۲۱درصد تا یک سوم از واردات این کشورها افزایش یافت.
۴) رابطه با قدرت‌های بزرگ به ویژه ایالات متحده امریکا: در استراتژی سیاست خارجی پاکستان، رابطه با قدرت‌های بزرگ از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. این کشور با توجه به چالش امنیتی که با هند دارد ناگزیر است برای حفظ توان رقابت با این کشور، پشتیبانی قدرت‌های بزرگ را داشته باشد. ایالات متحده آمریکا از جایگاه ویژه‌ای در سیاست خارجی پاکستان برخوردار است. رقابت دو ابرقدرت در دوران جنگ سرد در منطقه آسیای جنوب غربی، هند را متحد شوروی و پاکستان را متحد آمریکا ساخت. با حمله شوروی به افغانستان و نیز وقوع انقلاب اسلامی در ایران، در سیاست خارجی ایالات متحده هر چه بیشتر بر اهمیت محوری و سوق‌الجیشی پاکستان افزوده شد. بر این اساس، کمک‌های اقتصادی، سیاسی و نظامی قابل توجهی از سوی آمریکا در اختیار دولت‌های پاکستان قرار گرفت.
اگرچه اعطای این کمک‌ها با توجه به برخی تحولات داخلی و سیاست خارجی پاکستان با نوساناتی همراه بوده اما برای حل مشکلات اقتصادی این کشور بسیار حیاتی و مهم بوده است.
به جز ایالات متحده آمریکا، در سیاست خارجی پاکستان، رابطه با چین از اهمیت راهبردی بسیار زیادی برخوردار بوده است. اگرچه چین همواره در مدار کشورهای بلوک شرق قرار داشته اما به واسطه چالش و رقابتی که با هند داشته و دارد، می‌توانست متحد مطمئنی برای پاکستان باشد. سیاستمداران پاکستانی به خوبی واقف بوده‌اند که در صورت وقوع بحرانی بین این کشور و هند، نمی‌توانند بر حمایت همه‌جانبه آمریکا و غرب حساب بکنند. از این‌رو، پس از جنگ ۱۹۶۵، روابط پاکستان با چین علیرغم مخالفت‌هایی که آمریکایی‌ها داشتند به شدت توسعه یافت و به تدریج چین به متحد سیاسی و استراتژیک پاکستان تبدیل گردید.
۵) ارتقا و تثبیت جایگاه پاکستان به عنوان یک قدرت منطقه‌ای: موقعیت ژئوپلیتیک کشور پاکستان و تحولات سیاسی - امنیتی مناطق پیرامونی آن، ایفای نقش فعال این کشور به عنوان یک قدرت منطقه‌ای را ناگزیر ساخته است. در سایه کشمکش سیاسی - نظامی پاکستان با هند، این کشور برای حفظ توازن قدرت نظامی بین دو کشور، بخش قابل ملاحظه‌ای از منابع اقتصادیش را برای افزایش کمی و کیفی نیروهای نظامی‌اش صرف کرد. در پرتو این سیاست، ارتش پاکستان به لحاظ آمادگی و نیز تعداد نیرو به یکی از قوی‌ترین نیروهای نظامی در سطح منطقه تبدیل شد. به دنبال اشغال نظامی افغانستان توسط ارتش شوروی و اوجگیری جنگ سرد بین دو ابرقدرت، پاکستان در کانون سیاست منطقه‌ای و بین‌المللی قرار گرفت. در واقع این کشور به عنوان نخستین خاکریز غرب و متحدان منطقه‌ای‌ آن در برابر شوروی به شمار می‌رفت. کشورهای منطقه و نیز ایالات متحده آمریکا از طریق پاکستان تلاش داشتند به مقابله با توسعه‌طلبی روس‌ها بپردازند.
روابط پاکستان با جمهوری اسلامی ایران‌
وقوع انقلاب اسلامی در ایران مرحله جدیدی را در روابط ایران و پاکستان رقم زد. پاکستان تنها کشور منطقه بود که به نوعی با این انقلاب همراهی نشان داد. با برداشت واقع‌گرایانه‌ای که حکومت پاکستان از ماهیت تحولات داخلی ایران داشت علیرغم اینکه این کشور روابطش را تا آخرین روز های حکومت پهلوی با این رژیم حفظ کرد که نمونه آن سفر ژنرال ضیاالحق به ایران در سپتامبر ۱۹۷۸ بود؛ با این وجود، وزیر کابینه او خورشید احمد آشکارا از انقلاب ایران حمایت کرد. هرچند که برخی از مقامات پاکستانی به این سیاست اعتراض کردند . خورشید احمد در ۱۴ ژانویه ۱۹۷۸ با امام خمینی(ره) در پاریس دیدار کرد. ملاقات وی به منظور رساندن این پیام بود که پاکستان آماده است روابط دوستانه‌ای را با رهبر اسلامی ایران برقرار کند.
پاکستان اولین کشوری بود که جمهوری اسلامی ایران را در ۲۱ بهمن‌ماه ۱۳۵۷ به رسمیت شناخت. به منظور آغاز روابط سیاسی و ارسال پیام ضیاءالحق به امام خمینی(ره) مبنی بر اینکه روابط ایران و پاکستان براساس اسلام تداوم خواهد یافت، مشاور ضیاءالحق در امور خارجی در مارس ۱۹۷۹ به تهران سفر کرد و با کریم سنجابی وزیر خارجه دولت موقت و امام خمینی دیدار کرد.
پیروزی انقلاب اسلامی همزمان با وقوع کودتای نظامی در پاکستان و سقوط دولت ذوالفقار علی بوتو، موجب پایان همکارهای سیاسی - اقتصادی دو کشور در ائتلاف‌های منطقه‌ای و شروع دور جدیدی از رقابت‌های سیاسی فیمابین دو کشور همسایه گردید.
روابط ایران و پاکستان بعد از انقلاب عمدتاً متأثر از عوامل ذیل بوده است:
۱. روابط ایران با هند
از بدو تأسیس پاکستان تا به امروز، مناسبات این کشور با ایران همواره تحت تأثیر معادله‌ای قرار داشته که هند در آن مهمترین مفروض شناخته می‌شود. به عبارت دیگر، سیاست خارجی پاکستان، تا حد زیادی تحت تأثیر اختلاف با هند بر سر مسأله کشمیر قرار دارد و برقراری رابطه با کشورها از سوی پاکستان، به دوری و نزدیکی آنها به هند وابسته است. از سوی دیگر، ایران نیز در سیاست خارجی خود همیشه بر سر دو راهی انتخاب پاکستان یا هند قرار داشته است. در مقابل، پاکستان با توجه به مشکلات ساختاری که با هند دارد همواره برای همزیستی مسالمت‌آمیز با هر رژیمی در ایران تلاش نموده است. در واقع، ایران برای پاکستان نوعی موازنه بسیار سنگین در قبال هندوستان است .پاکستان در تحلیل نهایی، ایران را عقبه استراتژیک خود می‌داند. جبر جغرافیایی و پیوندهای تاریخی و فرهنگی باعث شکل‌گیری این برداشت در ذهن پاکستانی‌ها شده است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، پاکستانی‌ها امیدوار شدند همانگونه که در دوره پهلوی، شاه ایران همواره جانب پاکستان را می‌گرفت، نظام حکومتی جدید ایران نیز، این بار از منظری ایدئولوژیک به حمایت کشور همسایه و مسلمان خود یعنی پاکستان برخیزد.
۲. روابط پاکستان با آمریکا
انقلاب اسلامی ایران در ۱۹۷۹ و حمله شوروی به افغانستان، ژئوپلیتیک منطقه را کاملاً تغییر داد و یک بازی جدید در سطح منطقه‌ای آغاز شد جایی که آمریکا ایران را از دست داد و شوروی افغانستان را بدست آورد. این دو تحول، تغییرات اساسی در روابط ایران و پاکستان ایجاد کرد. آمریکا، مداخله شوروی در افغانستان را به عنوان بخشی از استراتژی پایدار مسکو برای تأمین مرزهای جنوب غربی خود و افزایش نفوذ در خلیج فارس و اقیانوس هند قلمداد می‌کرد.
حمله شوروی به افغانستان یک تقارن منافع استراتژیک را بین پاکستان و آمریکا ایجاد کرد. بعد از فاصله‌ای که پس از ذوالفقار علی بوتو بین دو کشور اتفاق افتاد، اهمیت پاکستان در محاسبات استراتژیک آمریکا به دلیل از دست رفتن ایران، افزایش یافت.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام، به قطع روابط ایران با آمریکا منجر شد. ایران به عنوان یک دولت انقلابی، از متحد نزدیک آمریکا به چالشگر اساسی وضع موجود در منطقه خلیج فارس تبدیل شد. این در حالی بود که پاکستان با کمک آمریکا به خط مقدم ائتلاف تحت رهبری آمریکا بر ضد حمله شوروی در افغانستان تبدیل شده بود. از سرگیری مجدد همکاری دفاعی با آمریکا یکی از دستاوردهای مهم این وضعیت، برای رژیم نظامی ضیاءالحق بود.
این یک واقعیت است که رابطه نزدیک آمریکا با پاکستان، همواره یک فاکتور مهم در روابط پاکستان با ایران بوده است. آمریکا در حالی که دوست پاکستان است دشمن و اصلی‌ترین تهدید برای امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران نیز محسوب می‌گردد. از این‌رو، پاکستان تحت تأثیر روابطش با ایالات متحده، نمی‌تواند دامنه مناسباتش را با ج.ا.ایران تا هر سطحی که علاقمند است گسترش دهد. به عبارت دیگر عامل آمریکا مانع از توسعه مناسبات ایران و پاکستان است. با این وجود، پاکستان کاملاً به ماهیت استراتژیک روابطش با ایران واقف است لذا به گونه‌ای رفتار می‌کند که بتواند تعادل را در روابطش با این دو کشور حفظ کند.
۳. فرقه‌گرایی در پاکستان‌
جامعه پاکستان دارای فرقه‌های مختلفی است که هر یک دارای ایده‌ها و تعصبات قومی و برداشت‌های مذهبی هستند که روز به روز بر دامنه شکاف آنها افزوده می‌شود.
یکی از کشورهایی که به شدت از انقلاب اسلامی ایران ملهم گردید کشور پاکستان بود. مردم پاکستان با آغوش باز از انقلاب اسلامی ایران استقبال نمودند و در این میان، شیعیان پاکستان بیش از هر گروه دیگری پذیرای انقلاب ایران گردیدند. بیش از ۲۵ درصد مردم این کشور را شیعیان تشکیل می‌دهند .
انقلاب اسلامی ایران یک نوع انسجام درونی و خود باوری را در شیعیان بوجود آورد. از تأثیرات بارز انقلاب اسلامی در پاکستان، سیاسی- تشکیلاتی شدن شیعیان پاکستان بود. یکی از اساسی‌ترین دستاوردهای انقلاب در پاکستان، تأسیس نهضت اجرای فقه جعفری در ۲۴ فروردین ۱۳۵۸ بود. این سازمان مهم‌ترین تشکیلات شیعی در پاکستان بود که هدف اولیه آن بازیابی حقوق شیعیان بود .
با نفوذ اندیشه‌های انقلابی شیعی در پاکستان، کشورهایی مانند عربستان سعودی با کمک بعضی کشورها به فکر ایجاد گروه تروریستی بنام سپاه صحابه برای مقابله با گسترش و نفوذ هر چه بیشتر انقلاب اسلامی در پاکستان و واکنش در برابر نهضت جعفریه افتادند. به دلیل حمایت قاطعانه نهضت جعفریه از شیعیان پاکستان و انقلاب اسلامی ایران، این حزب و حامیان آن همواره هدف اصلی فرقه گرایان و عاملان آنها بوده‌اند .علیرغم اینکه ضیاءالحق اولیّن زمامداری بود که پیروزی انقلاب اسلامی را تبریک گفت و نظام انقلابی ایران را به رسمیت شناخت، اما به تبع تشدید برخوردهای فرقه‌ای، نقش سیاسی شیعیان در دولت ضیاالحق کاهش یافت و زمینه‌ گرایش او به صف مخالفین انقلاب اسلامی هموار شد. به این ترتیب دور تازه‌ای از تشدید برخوردهای فرقه‌ای علیه شیعیان آغاز شد که این بار برخوردها بسیار شدید و سازمان یافته‌تر بود. تا این زمان معدود برخوردهای شیعه و سنی فقط در ایام محرم در بین پاره‌ای افراط و تفریط و برخوردهای خرافی برخی شیعیان و یا تنگ‌نظری‌های بعضی فرق اهل سنت صورت می‌گرفت. اما از آن پس، این برخوردها به شکل کاملاً سازمان یافته صورت می‌گرفت و سازمانی عریض و طویل و برخوردار از کمک‌های بی‌دریغ امریکا و عربستان سعودی به مبارزه با شیعیان و حمله به منافع ج.ا.ایران در پاکستان مبادرت کردند
اگرچه به ظاهر این مساله مشکل داخلی پاکستان بود اما از آنجا که منجر به کشته شدن برخی شهروندان ایرانی و از جمله دیپلمات‌های ایران شد بر روابط دو کشور اثر گذاشت.
۴. اشغال افغانستان توسط شوروی‌
روز ۲۷دسامبر سال ۱۹۷۹ میلادی نیروهای ارتش شوروی به خاک افغانستان حمله‌ور شدند . اشغال افغانستان به وسیله شوروی، رقابت شرق و غرب در این کشور، جنگ و جهاد داخلی، کشتار شیعیان و آواره شدن میلیون ها نفر، مواد مخدر و ... از جمله مسائلی بودند که امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران را تحت تأثیر قرار داد؛ لذا این کشور در جهت تأمین امنیت و منافع خود به ناچار در تحولات و مسائل افغانستان درگیر شد. پاکستان نیز همچون ایران، از جنبه‌های مختلف تحت تأثیر مسائل افغانستان بود. روابط قومی پشتون‌های پاکستان با پشتون‌های افغانستان، سیل مهاجرین افغانی به این کشور و نیز فعالیت گروه‌های اسلامی طرفدار گروه‌های جهادی در این کشور، پاکستان را نیز به دخالت در مسئله افغانستان وادار می‌کرد. ایران و پاکستان برای گسترش حوزه نفوذشان در افغانستان، رقابت تنگاتنگی داشتند که در مواقع زیادی این رقابت، به تیرگی روابطشان منجر شد.
حوزه نفوذ ایران در افغانستان، عموماً به افغان‌های شیعه، تاجیک‌ها و هزاره‌ها که به لحاظ مذهبی و نژادی با ایران نزدیک‌تر بود محدود می‌شد، در حالی که حوزه نفوذ پاکستان، اهل سنت و نیز پشتون‌ها را دربر می‌گرفت .
قرابت زبانی و فرهنگی تاجیک‌ها و هزاره‌ها با مردم ایران، در دوره اشغال افغانستان به وسیله روس‌ها و جنگ داخلی افغانستان و ظهور طالبان کاملاً خود را نشان داد. شیعه‌های هزاره و تاجیک حنفی مذهب، اکثریت قاطع جمعیت مهاجر افغانستانی به ایران را تشکیل می‌دادند .
با تهاجم شوروی به افغانستان، پاکستان بار دیگر روابط استراتژیک خود را با آمریکا گسترش داد. امری که در آن زمان باعث تیرگی روابط ایران و پاکستان شد اما پس از آنکه دو کشور به منافع مشترک خود در بیرون راندن نیروهای شوروی از افغانستان پی بردند تا حدی برطرف گشت. حمله شوروی به افغانستان منبع نگرانی برای هر دو کشور بود اگرچه آنها اولویت‌های متفاوتی را در افغانستان دنبال می کردند.
مولفه‌های تأثیرگذار بر موضع‌گیری پاکستان در قبال جنگ عراق با ایران‌
موضع دولت پاکستان در قبال جنگ ایران و عراق تحت تأثیر مولفه‌های ذیل قرار داشت:
۱) روابط نزدیک پاکستان با آمریکا
به دنبال پیروزی انقلاب ایران و موج دشمنی که در روابط ایران و آمریکا به وجود آمد، این کشور از تمام ابزارها برای ضربه زدن و تنبیه نظام اسلامی ایران بهره گرفت. جنگ عراق علیه ایران نیز یکی از راهبردهای آمریکا برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایران بود.
با استقرار نظام جمهوری اسلامی در ایران، استراتژی ایالات متحده در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس دچار تغییر شد. در استراتژی جد ید آمریکا، پاکستان نقش ویژه‌ای را عهده‌دار شد. در چارچوب دکترین کارتر، ایالات متحده متعهد شد از کشورهای عرب حوزه خلیج فارس در برابر تهدید ایران یا هر کشور دیگری دفاع کند و نیروی واکنش سریع آمریکا برای دفاع از کشورهای مزبور در منطقه خلیج فارس مستقر شد. در موضوع اشغال افغانستان توسط ارتش شوروی، پاکستان به کشور خط مقدم برای مقابله با ارتش شوروی تبدیل شد. در سایه ایفای این نقش، پاکستان از انواع کمک‌های اقتصادی و نظامی آمریکا و غرب برخوردار شد. ایالات متحده در نظر داشت رژیم نظامی پاکستان را به عنوان جایگزینی برای شاه ایران مطرح کند و برخی از کارکردهای ایران قبل از انقلاب را در زمینه تأمین نظم و امنیت منطقه خلیج فارس به این کشور بسپارد. البته در این زمینه موانعی نیز وجود داشت که رقابت پاکستان با هند و جو ضد آمریکایی حاکم بر افکار عمومی پاکستان از این جمله بود.
در جریان جنگ ایران و عراق و در شرایطی که نیروهای نظامی ایران پس از پیشروی‌های اولیه ارتش عراق، ابتکار عمل را در جبهه‌های جنگ به دست گرفته و علاوه بر بازپس گرفتن مناطق اشغالی، جنگ را در خاک آن کشور دنبال می‌کردند؛ دولتمردان آمریکایی درصدد بودند با کشاندن پاکستان به حلقه کشورهای حامی عراق و تیره ساختن روابط این کشور با ایران، نظام انقلابی ایران را از مرزهای شرقی و غربی‌اش تحت فشار قرار دهند. در این راستا، بوش در ۱۹۸۴ در جریان دیدارش از پاکستان، طرحی را برای ضیاالحق مطرح کرد که آمریکا به پاکستان کمک می‌کرد تا تعدادی از مجاهدین افغان را برای بی‌ثبات کردن بلوچستان ایران تربیت کند. ضیاالحق این طرح را قاطعانه در یک کنفرانس مطبوعاتی در لاهور و درست قبل از اینکه بوش پاکستان را ترک کند رد کرد که این موضوع ناراحتی رئیس جمهور آمریکا را سبب شد. در بحبوحه جنگ و در شرایطی که ارتش عراق در موضع ضعف قرار داشت و بندر فاو توسط نیروهای ایران تصرف شده بود یک گروه از ناوگان آمریکا مرکب از ۵ کشتی جنگی و تعدادی زیردریایی، تحت فرماندهی ناو اتمی اینترپرایز در بندر کراچی پاکستان مستقر شدند. ایالات متحده و متحدین منطقه‌ای آن نظیر عربستان سعودی شدیداً دولت پاکستان را تحت فشار قرار داده بودند تا در این جنگ از عراق حمایت کند. لازم به یادآوری است پاکستان در مورد جنگ عراق با ایران برخلاف دیگر کشورها، از همان آغاز عراق را به عنوان تجاوزگر اعلام کرده بود علیرغم این فشارها، دولت پاکستان کاملاً به اهمیت استراتژیک روابطش با ایران آگاه بود. در این رابطه دولت پاکستان سیاست بسیار پیچیده‌ای را در پیش گرفت تا بتواند روابطش را به نوعی با همه این کشورها حفظ کند.
۲) روابط پاکستان با کشورهای حوزه خلیج فارس‌
در دوره مورد بحث، برقراری روابط نزدیک با کشورهای عرب منطقه خلیج فارس یک اصل مهم در استراتژی منطقه‌ای پاکستان بود. روابط پاکستان با عربستان سعودی و دیگر کشورهای عرب منطقه خلیج فارس، در سایه نقشی که این کشور در قبال اشغال افغانستان توسط ارتش شوروی ایفا می‌کرد بسیار صمیمانه و نزدیک بود. در این راستا، عربستان سعودی و دیگر کشورهای عرب، کمک‌های مالی در خور توجهی را در اختیار دولت پاکستان قرار می‌دادند. این کمک‌ها عمدتاً برای پذیرایی از میلیون‌ها پناهنده افغانی بود که در پاکستان حضور داشتند و تجهیز و آموزش این پناهندگان و نیز داوطلبان دیگری که از کشورهای اسلامی به پاکستان عازم می‌شدند تا به مجاهدین افغانی بپیوندند، در اختیار دولت پاکستان قرار می‌گرفت. در این راستا، با وامی که از سوی عربستان سعودی در اختیار پاکستان قرار گرفت این کشور توانست ۴۰ فروند هواپیمای ۱۶F- را از ایالات متحده خریداری کند.
به جز مسئله افغانستان، مسئله دیگری که روابط نزدیک پاکستان با کشورهای عرب خلیج فارس را به دنبال داشت موضوع حضور نیروهای نظامی پاکستان در این کشورها بود. بیش از ۳۰ هزار نفر از نظامیان پاکستانی در رده تخصصی در ارتش کشورهای عربستان سعودی، امارات متحده عربی و عمان، تحت فرماندهی فرماندهان این کشورها خدمت می‌کردند. وظیفه اصلی این نیروها آموزش نحوه استفاده از سلاح‌های پیشرفته‌ای بود که کشورهای یاد شده از آمریکا و غرب خریداری می‌کردند. از این تعداد نیرو، ۲۰هزار نفر در عربستان سعودی و ۱۰هزار نفر در امارات متحده و عمان خدمت می‌کردند. حضور این تعداد نیروی نظامی پاکستانی در این کشورها در شرایطی که دامنه و شدت جنگ ایران رو به تصاعد بود‌ عامل مهمی بود که پاکستان را با امنیت منطقه خلیج فارس پیوند می‌داد. در صورتی که عربستان سعودی یا امارات متحده عربی به طرفداری از عراق، در جنگ مداخله می‌کردند نیروهای پاکستانی، تحت امر فرماندهان این کشورها ناگزیر از رویارویی نظامی با ارتش ایران می‌شدند؛ وضعیتی که اصلاً خوشایند دولتمردان و مردم پاکستان نبود و این کشور را بر سر دو راهی سرنوشت‌سازی قرار می‌داد.
۳) بهره‌برداری از فرصت‌های اقتصادی ایجاد شده‌
جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، از بعد اقتصادی، فرصت‌های مطلوبی را در اختیار دولت پاکستان قرار داد. از سویی کشورهایی همچون آمریکا و کشورهای عرب حامی عراق حاضر به اعطای هرگونه کمک مالی و نظامی به پاکستان بودند تا این کشور به نفع عراق در این جنگ مداخله کند. از سوی دیگر دولت ایران نیز برای اینکه نظر مساعد پاکستان را داشته باشد یا حداقل مانع از گرایش آن به اردوگاه رقیب شود حاضر به دادن امتیازات اقتصادی به این کشور بود. در شرایطی که جنگ در جبهه‌های نبرد و در خلیج فارس روبه تصاعد بود و ایران از سوی آمریکا، شوروی و غرب مورد تحریم تسلیحاتی قرار داشت؛ ترکیه و پاکستان، عمده‌ترین کانال‌های ارتباطی این کشور برای ارتباط با خارج از کشور بود.ند
۴) افکار عمومی داخل پاکستان‌
با توجه به قرابت فرهنگی، تاریخی و مذهبی که در طول تاریخ بین ایران و پاکستان وجود داشته، برای مردم پاکستان رابطه با ایران از اهمیت زیادی برخوردار است. این موضوع پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران تا حد زیادی تقویت شد. پیروزی انقلاب اسلامی ایران آثار عمیقی در داخل پاکستان به‌جای گذاشت و مردم این کشور، توجه و علاقه‌مندی خاصی نسبت به این موضوع از خود نشان دادند. پیروزی یک نظام اسلامی در ایران با فرهنگ اسلامی مردم پاکستان همخوانی داشت . انقلاب اسلامی ایران در بدو امر، کل جامعه پاکستان را تحت تأثیر خود قرار داد. تحت تأثیر این تحول، ژنرال ضیاء‌الحق ناگزیر شد روند اسلامی کردن امور را، که وعده آن را داده بود، سرعت بخشد.همچنین متفکرانی چون علامه مودودی، رهبر جماعت اسلامی پاکستان، از انقلاب اسلامی حمایت نمود و آن را پدیده‌ای امیدبخش و رهایی‌بخش در جهت اجرای دستورات اسلام قلمداد کرد. ایشان در پاسخ به پرسشی پیرامون دیدگاهشان نسبت به انقلاب اسلامی ایران و امام خمینی(ره) اعلام کرد:
درخصوص میزان تأثیرگذاری انقلاب اسلامی بر جامعه پاکستان می‌توان به این نکته اشاره کرد که پس از اشغال سفارت امریکا در تهران، پاکستان دومین کشوری بود که سفارت امریکا در آن مورد هجوم قرار گرفت آنچه در پاکستان به فاصله کمی پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران رخ داد برخی را به این باور رساند که پاکستان، حلقه دوم انقلاب اسلامی است. نمونه دیگری از این تأثیر، اعتراض گسترده مردم، مطبوعات و احزاب پاکستانی به استقرار ناوهای جنگی آمریکا در بندر کراچی در سال‌های پایانی جنگ تحمیلی بود که دولت وقت آن کشور را با محذورات فراوانی مواجه کرد.
تحت تأثیر پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، فعالیت جریانات و گروه‌های شیعی پاکستان تشدید شد و بر وزن سیاسی آنها در جامعه پاکستان تا حد زیادی افزوده شد به نحوی که حکومت وقت علیرغم گرایشی که به گروههای سنی مذهب داشت نمی‌توانست دیگر آنها را نادیده بگیرد. دولت پاکستان ناگزیر بود در هر سیاستی که در قبال جنگ ایران و عراق اتخاذ می‌کرد جایگاه قابل توجه جمهوری اسلامی ایران در افکار عمومی، به ویژه در نزد احزاب و گروههای شیعی را در نظر بگیرد.
عملکرد پاکستان در دوره جنگ تحمیلی‌
با توجه به مولفه‌هایی که توضیح داده شد، عملکرد پاکستان را در قبال جنگ عراق علیه ایران می‌توان در سه مقطع جداگانه مورد تحلیل قرار داد: الف) میانجیگری برای پایان جنگ، ب) سکوت در برابر تحولات جنگ و ج) تلاش برای پایان جنگ.
الف) میانجیگری برای پایان جنگ: وقوع جنگ بین عراق و ایران، اتفاق غیرمنتظره‌ای بود که دولتمردان پاکستانی را غافلگیر کرد. جنگ بین عراق و ایران و حمله شوروی به افغانستان، پاکستان را در مسائل دو همسایه شمالی و غربی‌اش درگیر کرد. بالطبع ماهیت این دو جنگ تفاوت اساسی با یکدیگر داشت. در مقایسه بین این دو جنگ، جنگ افغانستان برای دولتمردان پاکستانی پذیرفتنی‌تر بود و می‌توانست منافع کوتاه مدت و بلندمدت بیشتری را برای این کشور داشته باشد. اما جنگ بین عراق و ایران، وضعیت غامضی را در برابر حکومت پاکستان قرار داد. پاکستان از یک‌سو روابط بسیار نزدیک و دوستانه‌ای با جمهوری اسلامی ایران داشت و در رقابت استراتژیکی که بین پاکستان و هند وجود داشت، پاکستان همواره در نظر داشت همراهی دولت‌های ایران را داشته باشد. از سوی دیگر در این جنگ، عراق بعنوان یک کشور عرب از حمایت کشورهای عرب و همچنین آمریکا و غرب برخوردار بود. پاکستان روابط راهبردی و گسترده‌ای با ایالات متحده داشت و روابط این کشور با دول عرب منطقه نیز امتیازات اقتصادی بسیاری برای پاکستان به همراه داشت. از اینرو، جنگ ایران و عراق اتفاق خوشایندی برای حکومت پاکستان نبود. از آغازین روزهای جنگ، دولت پاکستان در مورد این جنگ موضع بی‌طرفی اتخاذ کرد، هرچند که دولتمردان این کشور در محافل خصوصی و در دیدارهایی که با مقامات جمهوری اسلامی ایران داشتند به نوعی بر متجاوز بودن رژیم عراق در جنگ اذعان می‌کردند دولت پاکستان با مخالفت با طرح تحریم اقتصادی ایران به خاطر ماجرای اشغال سفارت آمریکا در تهران، نشان داد که اهمیت فراوانی برای رابطه با ایران قائل است در این مرحله، حکومت وقت پاکستان تلاش زایدالوصفی را برای میانجیگری بین دو کشور جهت پایان دادن به جنگ بین دو کشور اسلامی انجام داد. در این زمینه، دولت پاکستان از تمام توان دیپلماتیک داخلی و خارجی برای حل این بحران بهره گرفت. ژنرال ضیاءالحق، رئیس جمهور این کشور، بارها همراه با برخی دیگر از رهبران کشورهای اسلامی و در قالب کمیته صلح سازمان کنفرانس اسلامی، به ایران و عراق سفر کرد تا موافقت رهبران دو کشور را برای پایان دادن به جنگ جلب کند.این تلاش‌ها هیچ نتیجه‌ای در برنداشت . به‌گونه‌ای که وی در مصاحبه با روزنامه الشرق الاوسط به صراحت اعلام کرد: کمیته میانجیگری از زمان تشکیل آن در سال ۱۹۸۱ در حدود هشت گردهمایی در سطح سران، برگزار کرد که این اجلاس‌ها نتیجه خاصی را به دنبال نداشت. ضیاءالحق معتقد بود جنگ عراق و ایران فقط به نفع اسرائیل و شوروی و دشمنان امت اسلامی می‌باشد و این جنگ باعث شده مسائل افغانستان و فلسطین تحت‌الشعاع قرار گیرد. در نهایت پس از تلاش‌های گوناگون ضیاءالحق و عدم نتیجه قطعی از خاتمه جنگ، وی به دیدارهایش خاتمه داد و اعلام کرد هر وقت ایران و عراق آماده پذیرش درخواست‌ها باشند با اشاره آنها آماده مسافرت بین طرفین و رفع اشکال خواهد بود . در کنار این اقدامات، دولت پاکستان در بُعد دیپلماتیک تلاش می‌کرد حساسیت کشورهای عرب را نسبت به جمهوری اسلامی ایران کاهش دهد. در این راستا وزیر خارجه پاکستان در جریان کنفرانس طائف به دفاع از مواضع جمهور ی اسلامی پرداخت .
در این مقطع، دولت عراق اقداماتی را برای ایجاد ناآرامی در منطقه بلوچستان ایران انجام داد. هدف دولت صدام از این اقدام، مشغول کردن بخشی از نیروهای نظامی ایران در مرزهای شرقی این کشور بود .در این راستا این کشور مقدار زیادی سلاح و مهمات، از طریق مرز پاکستان به منطقه بلوچستان ایران حمل کرد و در اختیار سران قبایل بلوچ قرار داد.
ب) سکوت در برابر تحولات جنگ: پس از موج اولیه هجوم نظامی ارتش عراق به خاک ایران و شکل‌گیری هسته‌های مقاومت مردمی در برابر این تجاوز نظامی، به تدریج نیروهای نظامی جمهوری اسلامی ایران با بازیابی موقعیت و کسب آمادگی‌های لازم، به مقابله با این تجاوز نظامی پرداختند. با تغییراتی که در ساختار نظامی ایران صورت گرفت و با افزایش قابلیت‌های سپاه پاسداران و بسیج و با همراهی ارتش، نیروهای نظامی ایران ابتکار عمل را در جبهه‌ها بدست گرفتند. در جریان عملیات‌های نظامی موفقیت‌آمیزی که توسط آنها طراحی و اجرا شد بخش بزرگی از مناطق اشغال شده از نیروهای عراقی بازپس‌گرفته شد و در قالب استراتژی تنبیه متجاوز، جنگ در خاک عراق تداوم پیدا کرد. با شکست‌های پیاپی ارتش عراق، موج حمایت کشورهای حامی این کشور نیز به میزان قابل ملاحظه‌ای افزایش پیدا کرد. در این راستا کشورهایی چون ایالات متحده، عربستان سعودی، کشورهای عربی، کشورهای اروپایی وحتی شوروی، حمایت همه‌جانبه‌ای را از عراق به عمل آوردند. با موفقیت‌های نظامی ایران، جامعه جهانی با حساسیت بیشتری تحولات جنگ عراق و ایران را مورد توجه قرار داد.
طبیعتاً هرچه می‌گذشت حفظ موضع بی‌طرفی برای کشوری چون پاکستان سخت‌تر می‌شد. این کشور با توجه به تعهدات نظامی خاصی که نسبت به ایالات متحده داشت ناگزیر بود در صورت لزوم با نیروهای نظامی این کشور در منطقه همکاری کند. همچنین با توجه به مراوادت نظامی قابل توجهی که با کشورهای عرب منطقه خلیج فارس داشت نمی‌توانست نسبت به تهدیدات امنیتی که در نتیجه این جنگ علیه امنیت این کشورها شکل گرفته بود بی‌تفاوت باشد.
علیرغم تداوم جنگ عراق و ایران، پاکستان همچنان سعی در حفظ روابط خوبش با جمهوری اسلامی ایران داشت. در سال ۱۹۸۲ یک هیأت اقتصادی ایران به پاکستان سفر کرد و درباره خرید برخی کالاهای مورد نیاز از پاکستان، تزانزیت کالا از هند با استفاده از راه‌آهن پاکستان و اتصال راه‌آهن ایران به پاکستان با مقامات آن کشور مذاکره نمود. از این به‌بعد روابط دو کشور سیر صعودی را طی نمود و با سفر دکتر ولایتی وزیر امور خارجه در مارس ۱۹۸۲ به پاکستان و پس از آن سفر غلام اسحاق‌خان وزیر دارایی پاکستان به ایران مناسبات به بالاترین سطح خود پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران رسید (وزارت بازرگانی، ۱۳۶۴: ۱۴۰). در اعلامیه مشترکی که در پایان سفر دکتر ولایتی انتشار یافت طرفین اعلام کردند در مذاکرات انجام شده، مسائل بین‌المللی و منطقه‌ای مورد علاقه دو کشور مورد بحث قرار گرفته و خواستار توسعه روابط اقتصادی و فرهنگی و سیاسی بین دو کشورشدند. دولت پاکستان متعهد شد مجرمین (عادی و سیاسی) فراری ایران را به این کشور تحویل خواهد داد . در اوایل سال ۱۹۸۳ وزیر کشور ایران از پاکستان بازدید نمود و بسیاری از مسائل مرزی حل و فصل گردید و قرار شد سالانه کمسیون مشترکی در این مورد تشکیل شود. پس از آن، روابط دو کشور تا حدودی افت کرد که درگیری‌های شیعه و سنی در کراچی و ادعای دخالت ایران در آن و گسترش روابط پاکستان با کشورهای عربی در این زمینه مؤثر بود. سفر وزیر کشور و وزیر خارجه پاکستان به ایران در سال ۱۹۸۴ تحرکی در روابط دو کشور ایجاد کرد. از سوی دیگر کمیسیون مشترک وزرای ایران و پاکستان در اواخر سال ۱۹۸۴ با شرکت وزرای دارایی و امور اقتصادی دو کشور در اسلام‌آباد تشکیل شد و در خاتمه یک موافقت‌نامه درباره تشکیل رسمی کمیسیون مشترک دو کشور و یک یادداشت تفاهم راجع به همکاری در زمینه‌های تجاری، فنی و علمی به امضاء رسید .سال ۱۳۶۴ در راستای گسترش همکاری‌های اقتصادی میان کشورهای ایران، پاکستان و ترکیه، پیمان آر.سی.دی تحت عنوان سازمان همکاری‌های اقتصادی (اکو) بار دیگر احیا شد. در واقع، اهدافی که برای این سازمان در نظر گرفته شده بود همان اهداف پیمان آر.سی.دی بود. شکل گیری سازمان جدید در قالب اکو می‌توانست موقعیت ایران را در سطح منطقه‌ای افزایش داده و از مشکلات اعضا بکاهد . شوروی و آمریکا هرکدام بر اساس منافع و دیدگاهایشان با توسعه اکو مخالف بودند. ایالات متحده در راستای سیاست مهار ایران و بدلیل اینکه ایران در میان کشورهای آسیای مرکزی و افغانستان دارای پیوند های تاریخی، قومی و زبانی بود با پیشرفت سازمان اکو مخالف بود و در مقابل پیشرفت آن سنگ‌اندازی می‌کرد.
پاکستان هم زمان ‌ با حفظ روابطش با جمهوری اسلامی ایران، در تلاش بود روابطش را با کشورهای عرب خلیج فارس و نیز با ایالات متحده آمریکا حفظ کند. همانگونه که گفته شد تعداد قابل توجهی از نیروهای نظامی پاکستان در سه کشور عربستان، امارات متحده عربی و عمان حضور داشتند و این امر، درآمد قابل توجهی برای دولت پاکستان داشت. ضمن اینکه رابطه با آمریکا نیز برای پاکستان امتیازات نظامی و اقتصادی زیادی را به همراه داشت. در این مقطع دولت پاکستان به گونه‌ای رفتار می‌کرد تا بتواند رضایت توا‡م تمام طرف‌های درگیر را داشته باشد؛ اما این موضعگیری دو پهلو نمی‌توانست تداوم داشته باشد و دولت پاکستان ناگزیر بود در آینده و در صورت تداوم جنگ عراق با ایران، موضع روشنی را در قبال این جنگ اتخاذ کند. امری که برای دولت و مردم پاکستان بسیار مهم بود.
ج) تلاش برای پایان جنگ: سال‌های پایانی جنگ عراق و ایران، مقطع حساسی برای امنیت کشورهای منطقه خلیج فارس بود. با گسترش جنگ به خلیج فارس و حملاتی که علیه نفتکش‌ها و کشتی‌های تجاری صورت گرفت، تداوم جریان صدور نفت از این منطقه با تهدید بزرگی روبه رو شد، موضوعی که در نهایت، حضور ناوگان نظامی آمریکا و کشورهای غربی در خلیج فارس و رویارویی آمریکا و ایران را به دنبال داشت. با موج پیشروی نیروهای نظامی ایران و عملیات‌های نظامی بزرگی که از سوی ایران صورت می‌گرفت شکست نظامی عراق دور از انتظار نبود. ازاینرو حامیان منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای عراق، تمام امکاناتشان را برای کمک به رژیم صدام به کارگرفتند. در سایه سیل کمک‌های تسلیحاتی، مالی و اطلاعاتی که به رژیم عراق صورت گرفت ماشین جنگی این کشور به سرعت احیا شد و جنگ عراق و ایران وارد مرحله‌ای جدیدی شد.
در این شرایط، آمریکا و کشورهای عرب منطقه و به ویژه عربستان سعودی، دولت پاکستان را تحت فشار قرار داده بودند تا این کشور با قطع روابطش با جمهوری اسلامی ایران، به حمایت از عراق بپردازد . با وجود اینکه پیوستن به جناح کشورهای مخالف با ایران ممکن بود برای پاکستان، امتیازات فراوانی را به ارمغان داشته باشد اما دولتمردان پاکستانی کاملاً به اهمیت استراتژیک روابطشان با ایران واقف بودند. پاکستان با توجه به تجربه تلخی که در جریان جنگ با هند در زمینه برخورداری از حمایت‌های آمریکا داشت در این شرایط نیز به وعده‌هایی که از سوی این کشور داده می‌شد چندان خوشبین نبود. از سوی دیگر برخلاف کشورهایی چون عربستان و کشورهای عرب حوزه خلیج فارس، پاکستان دارای مرزهای زمینی طولانی با ایران بود و اگر روابطش با جمهوری اسلامی ایران دچار چالش می‌شد با توجه به نفوذی که جمهوری اسلامی ایران در بین گروه‌های شیعی این کشور داشت ممکن بود بحران داخلی گریبان این کشور را بگیرد. به جز شیعیان، گرایش کل جامعه پاکستان نیز شدیداً ضد آمریکایی بود و ممکن بود در صورت همکاری پاکستان با آمریکا، اعتراضات مردمی بالا بگیرد.
با توجه به تبلیغاتی که در این زمینه از سوی رسانه‌های منطقه‌ای و غربی صورت می‌گرفت ‌نخست وزیر پاکستان طی یک مصاحبه ضمن تأکید بر بی‌طرفی کشورش در جنگ ایران و عراق، ایفای نقش پاکستان در خلیج فارس در قبال دریافت تسهیلات از ایالات متحده را تکذیب کرد و اعلام کرد پاکستان به هیچ وجه در جنگ خلیج فارس دخالت نخواهد کرد.در این شرایط، علیرغم فشارهای موجود، دولت پاکستان تصمیم به حفظ و گسترش روابطش با جمهوری اسلامی ایران گرفت. مهم‌ترین اقدام در این زمینه، موافقت پاکستان با استفاده ایران از بنادر کراچی و قاسم برای وارد کردن کالاهای مورد نیازش بود. براساس موافقتنامه‌ای که در این زمینه منعقد شد مقرر شد جمهوری اسلامی ایران سالانه دو میلیون تن کالا از طریق این دو بندر وارد کند. همچنین دو کشور توافق کردند یک سرویس قطار بین کویته و تهران برقرار شود و مذاکراتی برای تأسیس شرکت کشتیرانی مشترک بین ایران و پاکستان صورت گرفت. در واقع، این توافقات بخشی از موافقتنامه دو کشور برای توسعه مبادلات تجاری به حجم ۴۰۰ میلیون دلار در سال ۱۹۸۸ بود. طبق این موافقتنامه، پاکستان در مقابل دریافت۲۰۰دستگاه اتوبوس و روزانه ۲۰ هزار بشکه نفت، تولیدات کشاورزی و مصالح ساختمانی به ایران صادر می‌کرد. در قالب توافق‌نامه امضا شده بین دو کشور، ایران بخشی از جنگنده‌های جی۷-اس و سلاح‌های سنگین دیگری را که از چین و کره شمالی خریداری می‌کرد از طریق پاکستان دریافت می‌کرد .در مقابل، ایران نیز بازپرداخت وامی را که پاکستان در دوره پهلوی دریافت کرده بود تمدید کرد .
در واکنش به اقدام دولت پاکستان در گسترش روابطش با جمهوری اسلامی ایران، دولت عربستان سعودی بخش زیادی از نظامیان پاکستانی شاغل در ارتش این کشور را به کشورشان برگرداند و روابط دو کشور رو به سردی گذاشت
بخشی از دلایل گسترش دامنه همکاری‌های پاکستان با جمهوری اسلامی به تیرگی روابط این کشور با ایالات متحده، به دلیل قاچاق مواد مخصوصی از آمریکا به پاکستان به منظور تولید سلاح هسته‌ای مربوط می‌شد. دولت ایالات متحده پس از آگاهی از این موضوع، تمام کمک‌های اقتصادی و نظامی خود به ارزش ۲/۴ میلیارد دلار را به پاکستان به حالت تعلیق درآورد . این امر موقعیت منحصر به فردی برای ایران به وجود آورد تا از این موضع علیه ایالات متحده بهر‌ه‌برداری کند.
در اوایل سال ۱۹۸۶ آیت ا... خامنه‌ای، رئیس جمهور وقت ایران، از پاکستان دیدار نمود. در این دیدار ضمن ملاقات با ضیاءالحق در اجلاس شورای عالی سازمان همکاری اقتصادی ایران، ترکیه و پاکستان (اکو) که در اسلام‌آباد گشایش یافت، شرکت نمود. این سفر نقطه‌ عطفی در روابط ایران و پاکستان در دوره پس از انقلاب اسلامی به شمار می‌آید. در جریان این سفر علاوه بر مذاکرات رسمی با مقامات پاکستانی، ملاقات‌هایی نیز با علماء، مهاجران و مجاهدین افغانی در پاکستان و اساتید زبان فارسی در آن کشور انجام شد.
علاوه بر این تفاهم‌نامه‌ای در خصوص تشکیل کمیته مرزی به امضاء رسید. در سال ۱۹۸۶، ۱۲ کانال شبکه مخابراتی جدید ماکروویو شهرهای مختلف ایران و پاکستان آغاز به‌کار کرد. در سال ۱۹۸۷ موافقت‌نامه همکاری‌های حمل و نقل جاده‌ای (ترانزیت) میان دو کشور در اسلام‌آباد امضاء شد. در همان سال، پروازهای خطوط هوایی پاکستان به ایران که از سال ۱۹۸۰ قطع شده بود از سرگرفته شد
در جریان تیره شدن روابط ایران و فرانسه و وقوع جنگ سفارتخانه‌ها بین دوکشور و قطع روابط سیاسی بین آنها، پاکستان به عنوان حافظ منافع جمهوری اسلامی ایران و ایتالیا به عنوان حافظ منافع فرانسه در ایران تعیین شدند
با تصویب قطعنامه ۵۹۸، دولت پاکستان تلاش کرد جمهوری اسلامی ایران را برای پذیرش این قطعنامه تشویق کند. ضیاءالحق در دیدار با آقای ولایتی پیشنهاد کرد ایران به طور جدی و با دقت بیشتری قطعنامه ۵۹۸ را که تا حدی خواسته‌های جمهوری اسلامی ایران را نیز مورد توجه قرار داده، مورد بررسی قرار دهد.
نتیجه‌گیری‌
در طول جنگ تحمیلی، روابط دو کشور، فراز و نشیب زیادی داشت. دولتمردان پاکستانی در قبال این جنگ، دیپلماسی متعارضی را در پیش گرفتند. آنها با توجه به تحولات منطقه‌ای و جهانی و نیز تعاملاتی که با کشورهای منطقه و فرامنطقه داشتند و نیز با توجه به تحولات داخلی و تهدیدات پیرامونی، به موضع‌گیری در قبال این جنگ پرداختند. تلاش حکومت وقت پاکستان این بود که با حفظ روابطش با بازیگران تأثیرگذار در جنگ ایران و عراق، ضمن بهره‌برداری از فرصت‌های ایجاد شده، هزینه‌های این جنگ را برای پاکستان تا حد ممکن کاهش دهند. این استراتژی تا حد زیادی جواب داد و دولت پاکستان عملاً موفق شد تا سال‌های پایانی جنگ، روابط نزدیکش را هم‌زمان با کشورهای عرب منطقه، ایران و نیز ایالات متحده حفظ کند. البته لازم به یادآوری است که روابط پاکستان با عراق در طول جنگ سرد با توجه به اینکه دو کشور در بلوک‌های قدرت متعارضی قرار داشتند چندان نزدیک نبود. با تصاعد درگیرها در سال‌های پایانی جنگ و گسترش جنگ به خلیج فارس، عملاً حفظ استراتژی تعیین‌شده برای دولت پاکستان غیرممکن بود. این کشور در برابر انتخاب سرنوشت‌سازی قرار گرفته بود و با توجه به تعهداتی که در برابر آمریکا و کشورهای عربی داشت ناگزیر بود بین جمهوری اسلامی ایران و جبهه مقابل آن، یکی را انتخاب کند. پیوستن پاکستان به کشورهای مخالف ایران، اگرچه می‌توانست امتیازات فراوانی را برای این کشور به همراه داشته باشد اما تهدیدات امنیتی این کشور را به شدت افزایش می‌داد. در واقع، این اقدام پاکستان را از سه جهت در محاصره کشورهای مخالف قرار می‌داد. این احتمال وجود داشت که جمهوری اسلامی ایران برای کاستن از فشار کشورهای رقیب، به هند و شوروی نزدیک شود که این مسأله پاکستان را با شرایط دشواری روبه رو می‌کرد. ضمن اینکه پیامدهای داخلی این تصمیم نیز برای پاکستان بسیار مهم و تأثیرگذار بود. از سوی دیگر، دولت پاکستان چندان به حمایت‌های وعده داده شده خوشبین نبود. لذا دولتمردان پاکستانی با رد پیشنهاد مداخله در جنگ ایران و عراق، عملاً نوعی بی‌طرفی مثبت در قبال ایران را در پیش گرفتند و تمام تلاششان را برای راضی کردن طرفین برای پایان این جنگ به کار گرفتند. اگرچه این تصمیم، هزینه‌هایی نیز برای پاکستان دربر داشت اما با توجه به امتیازاتی که از سوی ایران داده شد تا حدی این هزینه‌ها جبران شد. به نظر می‌رسد این تصمیم دولت پاکستان با توجه به شرایطی که در آن دوره وجود داشت یک انتخاب عاقلانه بود که توسعه بیشتر روابط این کشور با ایران را در سال‌های پس از جنگ به دنبال داشت.
(موسوی ، مسعود ، بررسی مواضع و عملکرد پاکستان‌در جنگ عراق با ایران‌؛ نگین ایران ، دوره ۹، شماره ۳۳، تابستان ۱۳۸۹،www.negineiran.ir/article_۳۲۵۲.html)
« مواضع و عملکرد عمان در جنگ عراق علیه ایران»
مواضع و عملکرد کشور عمان در دوران جنگ تحمیلی متأثر از مواضع کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و شورای همکاری خلیج فارس و در این چارچوب یود بود از این رو به بررسی موضع گیری عمان در قالب شورای همکاری خلیج فارس خواهیم پرداخت .
شیخ نشین های محافظه کار خلیج فارس شامل بحرین، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی حدود یک دهه دلمشغول جنگ ایران و عراق بودند. در ۲۵ می ۱۹۸۱، این شش کشور آسیب پذیر، شورای همکاری کشورهای عرب خلیج فارس را که به شورای همکاری خلیج فارس معروف است، برای مقابله با چالش های داخلی، خارجی و جنگ ایران و عراق تأسیس کردند.
وضعیت نظامی غالب ایران در خلیج فارس تا حد زیادی بر ارزیابی این کشورها از نتایج جنگ تأثیر گذاشته بود. با تحقق نیافتن ادعاهای عراق مبنی بر پیروزی سریع و کامل، رهبران شورای همکاری خلیج فارس انتظار داشتند که ایران درگیر جنگ فرسایشی شود. هم چنین آنها دریافتند که ایران می تواند از جنگ به منزله ابزاری در راستای تقویت انقلاب استفاده کند. با وجود این، برخلاف پیش بینی های اولیه که برآغاز شورش های داخلی در کشورهای شورای همکاری خلیج فارس مبتنی بود، حکام محافظه کار این کشورها برای حل مشکلات داخلی خود از فرصت هایی که جنگ پدید آورده بود از راه روانی و عملی و مقابله با تهدیدات عراق یا ایران علیه ثبات و امنیت خود بهره می بردند. جنگ محرکی بود تا این کشورها با کنار گذاشتن اختلافات و اتخاذ سیاست های مشترک بتوانند اقدامات نظامی را هماهنگ و با قدرت های خارجی همکاری کنند و در نهایت نیز، یک حس اتحاد سیاسی را پدید آورند.
بین سال های ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۸، جنگ ایران و عراق در صدر دستور کار شورای همکاری خلیج فارس قرار گرفت. این کشورها از گسترش احتمالی جنگ و ایجاد شورش های داخلی می ترسیدند. در نتیجه، مقامات شورا از هر دو طرف جنگ درخواست کردند تا با قبول آتش بس اختلافات خود را حل کنند، اما با توجه به نفوذ بسیار محدود آنها بر ایران و عراق این درخواست به نتیجه نرسید. بزرگ ترین نگرانی حکام این کشورها جلوگیری از گسترش جنگ به قلمروی خود بود. جنگ، آنها را به اتخاذ سیاست دفاعی مشترک ترغیب کرد. برخلاف این آگاهی، کشورهای مزبور با دو مسئله مشکل ساز روبه رو بودند. نخست این که، با توجه به درک متفاوت تهدید در این کشورها در سال ۱۹۸۱، مواضع هر کشور نسبت به ایران و عراق با مواضع شورا متفاوت بود. دوم آن که، مواضع واحد شورا در طول هشت سال جنگ به تدریج تکامل یافت که نشانه فرآیند تصمیم گیری شورا در رویارویی با تحولات بسیار سریع بود.
کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس و جنگ
در طول جنگ، عربستان و کویت سیاست های بسیار جنجالی ای را با اعطای کمک های مالی بلاعوض به عراق اتخاذ کردند. در حالی که نسبت به میزان این کمک ها اتفاق نظر وجود ندارد - بین ۲۵ تا ۶۵ میلیارد دلار - باید گفت این دو کشور با کمک به عراق بر اساس منافع ملی مد نظر خود عمل کردند و هر دو حمایت از بغداد - و البته نه رژیم صدام - را انتخاب بد از بدتر می دانستند. وقوع انقلاب اسلامی ایران موجب بروز نگرانی ها، ناآرامی ها و بی ثباتی بالقوه شده بود. حمایت اعراب از عراق نیز این نگرانی شدید را نشان می داد. بنابراین، می توان گفت که از نظر تمام کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، جنگ عراق علیه ایران نشان دهنده مقابله بغداد با چالش رژیم انقلابی ایران بود. البته، حکام این کشورها شخصاً از سلطه احتمالی عراق بر منطقه خلیج فارس هم نگران بودند. در مقابل کمک های عربستان و کویت، واکنش بغداد نه تنها به صورت قدردانی و سپاس گزاری نبود. بلکه، مقامات عراقی با اشاره به کافی نبودن حمایت اعراب، برای کسب کمک های مالی و نظامی به فرانسه و شوروی نزدیک شدند. با توجه به این واقعیت ها، بغداد مجبور شد معاملات خود را با فرانسه افزایش دهد. این معاملات به صورت فروش نفت و خرید تسلیحات پیشرفته بود.
تا ۱۹۸۸، میزان بدهی عراق به حدی افزایش یافت که بازپرداخت کامل آنها بعید به نظر می رسید. طبق آمار، بدهی خارجی ۶۵ میلیارد دلاری این کشور در سال ۱۹۸۵، (نیمی از آن بدهی خارجی ۶۵ میلیاردی از کشورهای شورا دریافت شده بود.) به صد میلیارد دلار در اوایل سال ۱۹۸۸ افزایش یافت. از نظر وام دهندگان و کمک کنندگان، انتظار بازپرداخت بسیار پایین بود؛ زیرا، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس دیگر به عراق وام تجاری نمی دادند، بلکه کمک های مالی را بنا به دلایل سیاسی توجیه می کردند. البته، عراق می توانست با افزایش فروش نفت بدهی های خود را پرداخت کند. با وجود این، زمانی که قیمت جهانی نفت تا حد درخور توجهی پایین آمد، هیچ یک از کشورهای شورا نمی خواست با تکیه بر این که عراق طبق جدول زمانی بدهی های خود را خواهد پرداخت، وضعیت مالی خود را بی ثبات کند. بر این اساس، کشورهای شورا در برخورد با عراق از مزیت خاصی برخوردار بودند. بدهی های عراق تا حد زیادی ماجراجویی این کشور را به ویژه در منطقه خلیج فارس کاهش داد. در نتیجه، کشورهای شورا با بخشش بدهی های عراق، منشاء یکی از تهدیدها را تا حدی تضعیف کردند.
تمایل عربستان و کویت برای عرضه کمک های مالی به عراق را باید با توجه به اکراه آنها در کمک نظامی توجیه کرد. برخلاف ادعاهای مطرح، از بین کشورهای عربی تنها اردن، مصر و سودان به عراق نیرو و کمک نظامی ارسال کردند و هیچ یک از کشورهای شورای همکاری خلیج فارس تسلیحات زرادخانه های کوچک خود را در اختیار عراق قرار ندادند، هرچند عربستان احتمالاً هزینه خرید تسلیحات از فرانسه را تقبل کرده بود. حال این پرسش مطرح است که چرا کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در پرتو تهدیدی که از سوی ایران تصور می کردند از عراق حمایت نظامی نکردند؟ در این زمینه، چند توضیح می توان ارائه داد:
نخست این که، توان نظامی عربستان، قوی ترین کشور شورای همکاری خلیج فارس، در طول دهه ۸۰ بسیار پایین و محدود بود. سعودی ها می بایست از خود دفاع می کردند، ولی در مقابل تهدیدات ناشی از ایران، کشورهای عراق، اسرائیل، شوروی و امریکا از عمق استراتژیک چندانی برخوردار نبودند. در حالی که ریاض به صورت منظم بنیه نظامی خود را تقویت می کرد، برای ذخیره سازی، توان مادی مازاد چندانی نداشت. پنج کشور باقی مانده نیز که در سال ۱۹۸۰ جمع نیروی انسانی آنها از صدهزار نفر کم تر بود، در وضعیت مشابهی قرار داشتند. نیروهای این شش کشور در مقایسه با نیروهای مستقر ایران و عراق در جنگ، نمی توانست یک موازنه را پدید آورد. در این زمینه، نیروی هوایی ریاض تنها استثنا بود که برتری آن در سال ۱۹۸۳ خسارت زیادی را بر نیروهای مسلح ایران وارد کرد. با وجود این، تصمیم به استقرار نیروی هوایی پیشرفته عربستان در جبهه جنگ، می توانست گسترش جنگ به این کشورها را موجب شود؛ چیزی که عربستان کاملاً با آن مخالف بود. این مورد دومین دلیل عدم کمک و حمایت نظامی مستقیم کشورهای شورای همکاری خلیج فارس از عراق به شمار می رفت. هیچ یک از این کشورها نمی خواستند به جنگ وارد شوند؛ زیرا، ادعا و هدف نخستین عراق مبنی بر تقویت سیطره اعراب بر خلیج فارس چندان قوی به نظر نمی رسید و نتیجه جنگ غیرقابل پیش بینی بود.
تمام کشورهای شورا بجز برخی از موارد در این مسائل اشتراک نظر داشتند. برای نمونه، امارات به روابط خاص خود با ایران ادامه داد و شورا هیچ مشکلی در این زمینه ایجاد نکرد. البته، مسئله جزایر سه گانه بر روابط این دو سنگینی و از حل اختلافات موجود بین دو کشور و همکاری آنها با یکدیگر جلوگیری می کرد. هر از چندگاهی، منابع اطلاعاتی عراق مسئله تقسیم خلیج فارس بین ایران و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را مطرح می کردند. در این زمینه، اختلافات به حدی بود که هر تلاشی برای حل آنها به شکست می انجامید.
جزایر بوبیان و وربه که به کویت تعلق داشتند نیز در روابط شورای همکاری خلیج فارس و عراق، مهم شده بودند. در طول دهه ۸۰، بغداد به کویت و دیگر کشورهای عرب یادآوری کرد که جنگ برای مقابله با سلطه ایران آغاز شده است. در نتیجه، بغداد باید از تمام کمک های ممکن جهان عرب برخوردار شود. در آن زمان، دو جزیره بوبیان و وربه با توجه به اهمیت استراتژیکشان برای بغداد بسیار مهم بودند و کویتی ها برای مصالحه در این زمینه زیر فشار قرار داشتند. اعمال فشار ایران بر کویت از راه های گوناگون این کشور را برای عدم واگذاری امتیاز به عراق قانع کرد. همان طور که دیده می شود ایران و عراق برای آن که در طول جنگ کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را به سوی همکاری با خود سوق دهند، به ایفای نقش در مسائل داخلی آنها پرداختند.
پس از نخستین اجلاس سران شورای همکاری خلیج فارس در می ۱۹۸۱ در ابوظبی، این شورا اعلام کرد که خلیج فارس باید عاری از منازعات بین المللی باشد. هم چنین، سران شورا در بیانیه ای پایان جنگ را خواستار شد و جنگ را به منزله یکی از مشکلاتی که صلح منطقه را بر هم زده و زمینه مداخله بین المللی را فراهم آورده است، عنوان کرد.پس از دومین اجلاس سران در نوامبر ۱۹۸۱ در ریاض، این موضع مجدداً تکرار شد و شورا اظهار امیدواری کرد که تلاش های سازمان کنفرانس اسلامی، جنبش عدم تعهد و سازمان ملل با موفقیت همراه باشد.با برتری ایران در جبهه های جنگ و افزایش تهدیدات لفظی علیه این کشورها، شورای همکاری خلیج فارس برای انجام اقدامی که خود از انجام آن ناتوان بود، متوجه سازمان کنفرانس اسلامی و سازمان ملل شد. در نتیجه، شورا بر نقش سازمان کنفرانس اسلامی به عنوان میانجی حل اختلاف دو کشور متخاصم تأکید کرد. نخستین نشانه های این موضعگیری در بیانیه شورای وزیران شورای همکاری خلیج فارس در دومین جلسه اضطراری در ۲۰ آوریل ۱۹۸۲ در ریاض آشکار شد. این شورا از تلاش های مربوط به پایان دادن جنگ بین ایران و عراق و توقف خونریزی مسلمانان و نقض صلح و ثبات منطقه حمایت کرد.
شورای وزیران امورخارجه پس از سومین نشست اضطراری در ۱۵ می ۱۹۸۲ هیچ بیانیه رسمی ای را صادر نکرد، اما سعودالفیصل، وزیر خارجه عربستان، گفت: «تاریخ این نشست به ۳۰ می تغییر کرده است تا کشورهای مهم عرب برای ادامه مذاکرات از شورا اجازه بگیرند» . برای اطمینان از این که آیا پیشرفت های نظامی ایران و عراق موازنه سیاسی منطقه را برهم زده یا نه؟ تماس هایی غیررسمی با الجزایر و سوریه برقرار شد. نمایندگان سوریه و الجزایر می بایست وزیران امورخارجه شورا را قبل از اتخاذ موضع یکسان شورا توجیه می کردند. در واقع، این تلاش ها تاکتیک شورا برای ارزیابی تحولات روزمره بود، به ویژه این که نبرد خرمشهر در اوج خود بود. پس از این عملیات و با فتح خرمشهر، جریان عملیات تغییر یافت و ایران حالت تهاجمی به خود گرفت که با موفقیت درخور توجهی همراه شد.(۸) پس از دومین جلسه نشست اضطراری سوم وزیران امورخارجه که به ۳۰ می در ریاض تغییر داده شده بود، بیانیه رسمی بر موضع شورا در پایان دادن به خونریزی مسلمانان و تلاش های کمیته مساعی جمیله سازمان کنفرانس اسلامی برای میانجیگری تأکید کرد، اما برخلاف سیاست های گذشته، شورا به ویژه از جمهوری اسلامی ایران خواست تا به ابتکارات صلح عراق پاسخ مثبت دهد و در زمانی که کل جهان اسلام در معرض حملات صهیونیسم قرار دارد از این فرصت تاریخی به منزله نقطه عطفی استفاده کند. این نخستین بار پس از جنگ بود که شورا ایران را به منزله طرف جنگی که همه تلاش های میانجیگری و احتمالاً تمام راه های حل و فصل مسالمت آمیز آن را رد می کند، معرفی کرد. این خواسته شورا در جولای ۱۹۸۲ نیز که از موضع عراق مبنی بر عقب نشینی از قلمروی ایران به مرزهای بین المللی و آمادگی برای حل اختلاف از راه مذاکرات دیپلماتیک که حقوق دو طرف را تضمین می کند، اظهار رضایت می کرد، تکرار شد. وزیران امورخارجه شورا هم چنین اظهار امیدواری کردند که ایران خواسته آنها را بر اساس روحیه اخوت اسلامی و برای مصون نگه داشتن منطقه از تشدید درگیری ها و ایجاد شکاف، بی نظمی و بی ثباتی که تنها به نفع نیروهای خارجی بی توجه به رفاه، امنیت و ثبات کشورهای منطقه خواهد بود، بپذیرد.
اقدامات دیپلماتیک شورای همکاری خلیج فارس باعث شد که شورا به دو هدف زیر دست یابد: نخست، این که دولت های عرب خلیج فارس خود را در وضعیتی دیدند که از هر دو طرف درخواست کردند با استفاده از فرصت های موجود اختلافات خود را بر اساس برابری حل و فصل کنند. این وضعیت نقطه مقابل بیانیه های صادر شده در سال ۱۹۸۱ بود. دوم این که، کشورهای عضو شورا تصمیم گرفته بودند تا سال ۱۹۸۲، بخشی از مسئولیت حل این مشکل منطقه ای را به همراه بخشی از جهان اسلام تقبل کنند و در نتیجه، شاخص های صلح مورد نظر خود را در زمانی که بر ایران و عراق نفوذ اندکی داشتند، گسترش دهند. چنین تحول مهمی در سیاست های شورا، سیاست خارجی آنها را منعکس کرد. هم چنین نشان داد که آنها در فضای بسیار محدودی برای خود نقش قائل هستند. با وجود این، در سال ۱۹۸۲، هم تلاش های شورا را برای پذیرش بیشتر مسئولیت های امنیتی و هم آغاز همکاری جامع امنیتی وزیران دفاع را برای تکمیل ابتکارات دیپلماتیک شورا شاهد هستیم.
تا زمان برگزاری سومین اجلاس سران شورای همکاری خلیج فارس در بحرین در نوامبر ۱۹۸۲، توجه شورا به اصرار ایران بر ادامه جنگ متمرکز بود. در عین حال، شورا در طول اجلاس خود به تلاش برای کودتا در منامه در دسامبر ۱۹۸۱ نیز توجه داشت. این اقدام بیش از هر چیز دیگری به نحوه برخورد شورا با ایران شکل داد. در واقع، هرچند سعودی ها نتوانستند کشورهای دیگر را نیز برای پرداخت کمک های بیشتر به عراق قانع نمایند، اما توانستند انقلاب اسلامی ایران را تهدیدی علیه شورا معرفی کنند. اقدامات بعدی شورا نشان دهنده این تصور مشترک درباره ایران است. پس از اجلاس سران ۱۹۸۲، وزیران دفاع شورا، فرماندهان ستاد کل و وزیران کشور جلسه ای را برای هماهنگی در برنامه های اضطراری مهار جنگ و جلوگیری از گسترش آن به قلمروی کشورهای خود تشکیل دادند. این شش کشور حمله ایران به عراق را خطرناک توصیف کردند و در راستای تلاش برای پایان دادن به جنگ از راه مسالمت آمیز، از عراق حمایت نمودند، به دلیل عبور از مرزهای بین المللی از ایران انتقاد کردند و به چگونگی تهدید بودن این تحولات به ایمنی و امنیت ملت عرب و نقض حاکمیت آن اشاره کردند. هم چنین، مجدداً از ایران خواستند تا به هیئت های صلح سازمان کنفرانس اسلامی، جنبش عدم تعهد و سازمان ملل پاسخ مثبت دهد، اما در نهایت، تهران به این ابتکارات هیچ پاسخی نداد.
یک مسئله دیگر نیز این استراتژی جدید شورا را تسریع کرد. بنا به نوشته المجله چاپ عربستان سعودی، شورای عالی، گزارش رایزنی های شیخ زاید امارات با مقامات ایران که حتی میانجیگری ابوظبی را رد کرده بود، مورد توجه قرار داد.۱۲ با توجه به مواضع ایران در رد تمام اقدامات میانجیگری، شورا تصمیم گرفت که بیش از این پاسخ خود را به تعویق نیندازد. در نتیجه، تصمیم گرفت که به طور رسمی از عراق حمایت کند.
پس از چهارمین اجلاس سران در ۱۹۸۳ در قطر، سران شورا قطع نامه ۵۴۰ شورای امنیت سازمان ملل را که در ۳۱ اکتبر ۱۹۸۳ صادر شده بود، تأیید کردند. این قطع نامه خواهان پایان دادن به عملیات نظامی و تمام دشمنی ها در راه های دریایی و آبراه های خلیج فارس و خودداری از حمله به شهرها، تأسیسات اقتصادی و بنادر بود. در طول سال ۱۹۸۳، تمام شش کشور مزبور و هم چنین، دبیرخانه شورای همکاری خلیج فارس درخواست های مشابهی را اعلام کردند. در نهایت، در اواخر سال ۱۹۸۳، مواضع یکسانی درباره جنگ با تأکید بر آزادی کشتیرانی در خلیج فارس اتخاذ شد و از این تاریخ به بعد، تغییر مهمی در این موضع صورت نگرفت. نپذیرفتن میانجیگری سوریه، الجزایر، امارات متحده عربی، سازمان کنفرانس اسلامی، سازمان ملل و جنبش عدم تعهد از سوی ایران، اتخاذ این موضع را تسهیل کرد؛ موضعی که با تصمیم شورا برای تعیین الجزایر جهت میانجیگری تقویت شد. در عین حال، شکاف های موجود در جهان عرب، اتحادیه عرب را نیز به دو اردوگاه تقسیم کرد. سوریه و لیبی در جنجال برانگیزترین تصمیم خاورمیانه از ایران حمایت کردند. در واقع، سوریه، لیبی و ایران با صدور بیانیه دمشق در ۲۳ ژانویه ۱۹۸۳ رژیم صدام را محکوم نمودند.عبارات و روحیه حاکم بر این بیانیه موجب شد تا وزیران خارجه شورای همکاری خلیج فارس به این بیانیه پاسخ بدهند. وزیرخارجه بحرین که از طرف شورای وزیران خارجه سخن می گفت، اظهار کرد که بیانیه مزبور به ضرر وحدت عربی است و به پایان دادن جنگ کمک نخواهد کرد. وی هم چنین، از وحدت مواضع اعراب درباره تصمیم های اتحادیه عرب، اجلاس آتی سران جنبش عدم تعهد در دهلی نو و هماهنگی در مواضع مربوط به شورای همکاری خلیج فارس برای منزوی کردن ایران در بین کشورهای در حال توسعه حمایت کرد.
در سال ۱۹۸۳، اجلاس سران جنبش عدم تعهد در دهلی نو از دو طرف خواست تا با قبول آتش بس به مرزهای بین المللی عقب نشینی کنند. رهبران جنبش عدم تعهد، با توجه به نیازهای درازمدت ایران و عراق، از سازمان ملل درخواست کردند تا مسئله استقرار نیروهای حافظ صلح را در مرزهای دو کشور برای تسهیل آتش بس و آغاز مذاکرات صلح بررسی کند. این برای نخستین بار بود که از مسئله استقرار نیروهای حافظ صلح در جنگ ایران و عراق بحث می شد. در آغاز، تهران قطع نامه عدم تعهد را رد کرد، ولی بعد، در نتیجه احساس فشار بیش از حد در مقابل هزینه های جنگ مجبور شد تا تمایل خود را برای مذاکره جهت حل و فصل مسالمت آمیز جنگ اعلام کند.
در اوایل سال ۱۹۸۴، جنگ شدت یافت و این نگرانی پدید آمد که تشدید درگیری ها در بهار، صادرات نفت منطقه را با تهدید روبه رو خواهد کرد. هر دو کشور متخاصم در یک وضعیت حساس گرفتار شده بودند و ایران برای یک حمله گسترده علیه عراق آماده می شد. دو حمله ای که ایران در فوریه ۱۹۸۴ انجام داد، موفقیت اندکی در پی داشت. این تشدید درگیری ها، در کنار تصمیم عراق برای بمباران تأسیسات نفتی ایران در جزیره خارک، با تغییر روند جنگ بر نتیجه آن نیز تأثیر گذاشت. عراق برای متوقف کردن حملات زمینی ایران به سلاح های شیمیایی و بمباران گسترده اهداف غیرنظامی متوسل شد این اقدام نتایج مخربی در پی داشت. عراق مجدداً با میراژها و سوپر اتانداردهای جدیدی که از فرانسه گرفته بود به کشتی هایی که به پایانه های نفتی ایران در خارک نزدیک می شدند، حمله می کرد. در مقابل، ایران نیز بستن تنگه هرمز را عنوان نمود. با افزایش درگیری ها آشکار بود که افزایش تهدیدات پایین آمدن میزان صادرات نفت را باعث خواهد شد. در نتیجه، کشورهای غربی ای که به نفت منطقه نیاز داشتند به فکر استقرار نیروهای خود در خلیج فارس افتادند.
تهران از تلاش عراق برای تهدید صادرات نفت ایران چشم پوشی نکرد، بلکه صدچاه نفتی را در حوزه های نوروز و اردشیر در ساحل دریا بست و ضمن حفاظت از آنها، نیروهای خود را که بیش از پانصدهزار نفر بودند، برای آغاز حمله نهایی به جنوب اعزام کرد و دوره جنگ فرسایشی را کنار گذاشت؛ زیرا بیش از عراق توان تحمل تلفات و جایگزینی آنها را داشت. در مقابل این عمل تاکتیکی و شکست احتمالی، عراق مجدداً به سلاح های شیمیایی متوسل شد.
عراق پروتکل ۱۹۲۵ ژنو را که از آغاز سال ۱۹۳۱ به عضویت آن در آمده بود، با استفاده از سلاح های شیمیایی ممنوع شده علیه حملات زمینی ایران آشکارا نقض کرد. علی اکبر هاشمی رفسنجانی،رئیس مجلس وقت ایران، اعلام نمود که تنها چهارصد سرباز ایرانی در اثر حملات شیمیایی عراق در اوایل مارس ۱۹۸۴ کشته شده اند. وزارت خارجه امریکا نیز گزارش ایران را با ذکر اسناد و شواهد موجود مبنی بر استفاده عراق از گاز خردل و سلاح های شیمیایی تأیید و از انجام تحقیق سازمان ملل حمایت کرد. برخلاف تکذیب عراق، سربازانی که برای مداوا به اطریش و سوئد اعزام شده بودند شواهد انکار ناپذیری بودند. در حالی که خاویر پرز دکوئیار با اعلام این که شواهد قاطعی در استفاده از سلاح های شیمیایی وجود دارد، عراق را به دلیل این اقدامات محکوم کرد، شورای همکاری خلیج فاس در مقابل این شواهد سکوت نمود. این کشورها که مردم آنها نیز سکوت کرده بودند تنها از عواقب احتمالی استفاده از سلاح های شیمیایی نسبت به امنیت خود نگران بودند.
هرچند بین سال های ۱۹۸۴ تا ۱۹۸۸ بیش از سیصد کشتی در خلیج فارس هدف حمله قرار گرفتند، تلفات انسانی ناشی از این حملات بسیار پایین بود. بیشتر اتباع کشورهای آسیایی، به ویژه بنگلادش و فیلیپین تاوان ورود نفت و کالاها به خلیج فارس و خروج آنها را از این منطقه تحمل کردند. باید یادآور شد که جنگ نفت کش ها به نفع کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بود؛ زیرا، عملیات نجات یک رونق اقتصادی کوچک پدید آورد. در این میان، به ویژه بحرین و امارات به دلیل برخورداری از تأسیسات تعمیرکشتی نسبت به دیگران در موقعیت بهتری قرار داشتند. با وجود این، با تشدید جنگ نفت کش ها، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بسیاری از خریداران خود را با افزایش نرخ بیمه کشتی های این منطقه از دست دادند. رویه حاکم بر منطقه آن بود که تا حد امکان از خلیج فارس عبور نشود.
احیای پروژه تغییر مسیر جریان نفت از تنگه هرمز از جمله پاسخ های شورای همکاری خلیج فارس به این تهدید بود، اما علی رغم تازه بودن این ابتکارات، کشورهای شورا در ساحل شبه جزیره عرب محصور بودند. در عین حال، صدور نفت بغیر از تنگه هرمز، از راه تنگه باب المندب در شاخ افریقا و کانال سوئز در مصر نیز ممکن بود، اما مشکل ناامنی آنها بود. بهترین راه ممکن برای اعضای شورا، عبور خط لوله از عمان به سوی دریای عرب بود، ولی علی رغم توجه جدی به آن در ۱۹۸۴، هزینه های بالای آن تشکیل کنسرسیوم مربوطه را به تعویق انداخت. بالاخره پروژه خط لوله نفت شورا فقط در حد طرح باقی ماند و به ناچار صادرات نفت از راه تنگه هرمز انجام شد.
در سال ۱۹۸۵، پیچیدگی های امنیتی داخلی کشورهای عضو شورا نیز افزایش یافت. دو اقدام تروریستی در کویت - تلاش برای کشتن شیخ حاکم کویت در ۲۵ می و چند انفجار دیگر در ۱۱ جولای ۱۹۸۵ - آنها را به اتخاذ توافق امنیت داخلی یکسانی سوق داد. مقامات کویت که اکنون در معرض حمله قرار گرفته بودند، چندین نفر را دستگیر و پس از محاکمه ای طولانی، هفده نفر را زندانی کردند. احکام صادر شده علیه این هفده تن حتی خطر تغییر سیاست های کویت را تشدید نمود. حامیان آنها، به ویژه شیعیان عراق و لبنان، از راه هواپیما ربایی و بمب گذاری به اقدامات تلافی جویانه علیه اتباع کشورهای شورا و منافع امریکاییان و فرانسویان دست زدند. کویت به عزم راسخ خود هم چنان ادامه داد، ولی بر روابط امنیتی خود با کشورهای همسایه متخاصم افزود.
سال ۱۹۸۶ برای کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، سال بسیار پرخطری بود. حمله نیروهای ایران در ۱۰ فوریه به شبه جزیره فاو و فتح آن نشان داد که سرنوشت جنگ در حال تعیین شدن است. حدود سی هزار نیروی ایران در فاصله چند مایلی کویت در یک منطقه استراتژیک متمرکز شده بودند. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس از این اقدام ترسیدند. هنگامی که تلاش های عراق برای شکست دادن ایران به نتیجه نرسید، کشورهای مزبور تصمیم گرفتند که همکاری های امنیتی مداوم را افزایش دهند و دستور کار دیپلماتیک محتاطانه خود را کنار بنهند. اقدام اخیر بسیار مهم بود؛ زیرا، کشورهای عضو شورا علی رغم انتقاداتی که از ایران از سال ۱۹۸۱ کرده بودند، در سال ۱۹۸۵، موضع مصالحه جویانه تری را در پیش گرفتند. در سال ۱۹۸۵، بیانیه اجلاس سران مسقط نتوانست ایران را به عنوان طرف مسامحه کننده برای پایان جنگ قلمداد کند. این وضع سیاسی برای دلجویی از ایران و کاهش خشونت در منطقه - به ویژه اقدامات خرابکارانه داخلی - و ترغیب کشورهای متخاصم برای آغاز مذاکرات بود. اشغال فاو کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را با واقعیت تازه ای روبه رو کرد. دلجویی از ایران و عراق تهدید جنگ را از بین نبرد. در واقع، ایران و عراق در طول سال ۱۹۸۶ درگیری را تشدید کردند.
در ماه می، نیروهای عراق مهران را تصرف کردند و در ماه ژوئن، آن را از دست دادند، با سرکوب کردهای شمال راههای مواصلاتی منطقه را قطع کردند، به بمباران شهرها ادامه دادند و جنگ نفت کش ها را تشدید کردند. در مقابل، ایران علی رغم مشکلات نیروی انسانی و بحران اقتصادی داخلی، اقدامات عراق را با عجله تلافی کرد. با موفقیت حملات نیروهای ایران کشورهای شورا تحقیر شدند. این سال با نتایج مختلف به پایان رسید. بغداد توانست حملات ایران را متوقف کند و تهران توانست با تصرف فاو ادامه جنگ را برای مردم کشور توجیه نماید. هم چنین، کشورهای شورا تسلیحات پیشرفته بیشتری را سفارش دادند و برنامه های آموزش نظامی مشترک خود را بالا بردند.
کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس با افشای ماجرای ایران - کنترا در سال ۱۹۸۶ نگران شدند. هرچند دولت سعودی کمک های مالی زیادی به کنتراهای نیکاراگوئه کرده بود، معامله امریکا (سلاح در مقابل گروگان ها) حکام خلیج فارس را بسیار متعجب نمود، به طوری که آنها امریکا را خائن دانستند تا آن زمان هیچ گاه تا این حد موقعیت امریکا در منطقه تضعیف نشده بود. اقدامات واشنگتن در دیپلماسی استراتژیک، که از نظر ابتکارات و محتوا محدود بود، ناخشنودی حکام شورای همکاری خلیج فارس را موجب شده بود. رهبران شورا ناگزیر با مردم ناراضی عصبانی خود به دلیل طرفداری از امریکا رو به رو شدند. در حالی که آنها قادر به تعدیل شعارها و سیاست های ضد ایرانی خود نبودند، راهپیمایی هایی علیه ایران ترتیب دادند. با وجود این، ماجرای ایران - کنترا را تغییر بزرگی در سیاست خارجی ایران ارزیابی کردند. از نظر حکام محافظه کار، انقلاب اسلامی ایران با این عمل گرایی به مرحله تازه ای وارد می شد. تهران که دستور کار سیاسی خود را برای پس از جنگ آماده می کرد، تصمیم گرفته بود که از انزوای بین المللی خودخواسته بیرون بیاید. در این عملیات ها، سلاح های ضد تانک تاو و موشک های هاوک بسیار مؤثر بودند.
در سال ۱۹۸۷، تهران و مسکو با یکدیگر همکاری کاملی داشتند. به طوری که روس ها دویست موشک اسکاد - بی به ایران دادند.براساس و با موفقیت عملیات کربلای پنج، ایران تصمیم گرفت تا زمان پیروزی به جنگ ادامه دهد.
پیروزی های ایران در جبهه جنگ برای رهبران شورای همکاری خلیج فارس یک هشدار بود. عراق در پاسخ این عملیات ها و تا حدودی برای آرام کردن حکام مزبور، حمله به نفت کش ها و کشتی های ایرانی در حال تردد بین خارک و سیری را مجدداً از سر گرفت. در پی این اقدام، ایران موشک های چینی کرم ابریشم را در جزیره قشم و تنگه هرمز مستقر کرد. استقرار این موشک ها، نشان دهنده فروش تسلیحات چینی به ایران بود. ایران کویت را به دلیل کمک مالی و لجستیکی به عراق به منزله یک هدف اعلام کرده بود. در نتیجه، کویت آسیب پذیر با افزایش حملات ایران و عراق برای تأمین امنیت خود به واشنگتن و مسکو نزدیک شد.
ایران علی رغم ادعاهای مکرر برای تلاش جهت شکست نهایی عراق، نتوانست در سال ۱۹۸۷، به پیروزی نهایی دست یابد. عملیات های کربلای ۸ و۹ به دلیل گرفتارشدن نیروهای ایران در کمین های متعدد با تلفات زیادی همراه بود. بغداد طرح های تفصیلی عملیات کربلای۹ را در قبال تقاضای توقف بمباران شهرها از منابع نظامی ایران دریافت کرده بود. می توان تصور کرد که بعد از این عملیات زمینی، روحیه نیروهای عراقی بالاتر رفته بود، اما در نهایت، جنگ به خلیج فارس کشیده شد و دو طرف از راه هواپیماها و قایق های جنگی تندروی خود به نفت کش ها حمله کردند. در طول سال ۱۹۸۷، ۲۷۷ کشتی در خلیج فارس هدف قرار گرفتند و ۶۴ نفر کشته شدند که ۳۷ نفر آنها امریکایی بودند. هم چنین، عراق نیز با موشک اگزوسه به استارک حمله کرد.
هرچند واشنگتن خواهان توضیح عراق درباره این تصادف شد، کشورهای خلیج فارس با متهم کردن ایران به این حمله به واشنگتن فشار آوردند. در واقع، در این هنگام استارک در ناحیه ای هدف حمله قرار گرفته بود که قایق های ایرانی قبلاً به کشتی های کشورهای شورا حمله کرده بودند، اما احتمالاً عراق این حمله را برای بین المللی کردن جنگ از راه به صحنه کشاندن امریکا و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس انجام داده بود. دلیل چنین عملی تمایل عراق برای تحمیل آتش بس مد نظر خود بر ایران از راه جامعه بین المللی بود. هرچند واشنگتن با استفاده از اطلاعات به دست آمده از هواپیماهای آواکس خود، مهاجم را شناسایی کرده بود، اما بنا به دلایل سیاسی ایران را متهم کرد و مجبور شد تا این راه گمراه کننده را ادامه دهد ؛ زیرا، باید اعتبار ضعیف خود را در بین اعراب خلیج فارس که پس از معامله سلاح با گروگان ها در معرض خطر قرار گرفته بود، حفظ می کرد. صدام با توجه به موفقیت خود در بین المللی کردن جنگ، سریعاً مسئولیت حمله را به عهده گرفت. حادثه استارک نشان داد که جنگ اهمیت خود را از دست داده است؛ زیرا، امریکا و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس نشان دادند که به دخالت خود ادامه می دهند و خسارات زیاد را تحمل نمی کنند. کشتیرانی آزاد در خلیج فارس که از زمان آغاز درگیری در ۱۹۸۰ به خطر نیفتاده بود، در بین محافل سیاسی غرب، به صورت عبارت مبهمی درآمد. نیروهای نظامی غرب در منطقه مستقر شدند و واشنگتن با پرچم گذاری نفت کش های کویت موافقت کرد. ناگفته نماند که این امر تا حدودی در مقابل اقدام شوروی برای اجاره دادن سه نفت کش خود به کویت انجام شد.
ورود کشتی های اسکورت شده به صحنه، پیچیدگی جدیدی را پدید آورد در این زمان، جهان شاهد بود که نفت کش های بزرگ به منزله مین روب برای کشتی های آسیب پذیر عمل می کردند. ایران از حمله مستقیم به کشتی های امریکایی خودداری کرد، اما به اشکال مختلف مانند مین گذاری، حملات تعقیب و گریز با قایق های کوچک و توقف و بازرسی نفت کش ها به اقدامات خود ادامه داد. در ۱۹۸۷، ایران موشک های کرم ابریشم را از فاو شلیک و به نفتکش سی ایل سیتی در داخل آب های کویت حمله کرد. در مقابل، واشنگتن نیز با استفاده از نیروی دریایی خود به یک سکوی نفتی در حوزه رستم حمله کرد و به این ترتیب، به حمله ایران پاسخ داد. پس از گذشت چند هفته از ماجرای استارک، عراق حمله به نفت کش ها را از سر گرفت، ولی این بار در جنوب، یعنی نزدیک تنگه هرمز اقدام کرد. واشنگتن پس از مشاوره با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، در تدوین قطع نامه ۵۹۸ سازمان ملل نقشی کلیدی را ایفا کرد. این قطع نامه به اتفاق آرا در ۳۰ جولای ۱۹۸۷ صادر شد. تهران به دلیل آن که در این قطع نامه، به خواسته هایش مبنی بر مجازات عراق به منزله آغازگر جنگ توجه نشده بود، آن را رد کرد. در این میان، کشتی های مین روب نیز به خلیج فارس اعزام شدند.
سال ۱۹۸۷ با نگرانی های مداوم ایران و عراق نسبت به وضعیت نظامی خود پایان یافت. کشورهای عضو شورا از حضور نظامی غربی ها استقبال کردند. آنها با اتکا به حمایت غرب، از ایران خواستند تا این واقعیت را بپذیرد که شکست نظامی عراق امکان پذیر نیست، به ویژه عربستان در ۳۱ جولای ۱۹۸۷ به زور متوسل شد و چهارصد زائر ایرانی را در مکه به به قتل رساند، روابط دیپلماتیک خود را با ایران قطع و از چین موشک های دوربرد خریداری کرد. این امر تهدیدی علیه ایران به حساب می آمد. در پایان اجلاس سران شورا در سال ۱۹۸۷ در ریاض، سران شورا مجدداً از جامعه بین المللی خواستند تا اقدام قاطعی را برای پایان دادن به جنگ انجام دهد. با وجود این، از لحن بیانیه مزبور معلوم بود که پس از مدت ها بحث و گفت وگو تدوین شده است. عربستان و کویت خواهان اتخاذ یک قطع نامه شدیداً ضد ایرانی بودند، اما عمان و امارات متحده عربی بر ادامه گفت وگو با تهران تأکید داشتند. این بیانیه به حمله عراق به استارک هیچ اشاره ای نکرده بود. در نهایت نیز، شورا از این که ایران قطع نامه ۵۹۸ را نپذیرفته است به شدت اظهار تأسف کرد.(۳۳) در کنفرانس خبری پس از اجلاس، وزیرخارجه عربستان اظهار کرد: درهای گفت وگو با ایران هنوز بسته نشده است؛ زیرا، هدف کشورهای شورای همکاری خلیج فارس پایان دادن به جنگ و توقف حملات ایران به کشورهای شورای همکاری خلیج فارس است. تا اوایل ۱۹۸۸، وقوع تحولات شدیدی جنگ را به بن بست کشاند. این برای نخستین بار پس از وقوع جنگ بود که کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس از موقعیت نسبتاً قوی ای برای تأثیرگذاری بر نتایج سیاسی جنگ برخوردار بودند.
در اوایل سال ۱۹۸۸، عراق با استفاده از موشک های میان برد حملات علیه تهران و دیگر شهرهای ایران را افزایش داد. بمباران های روزانه در تضعیف روحیه ایرانی ها بسیار مؤثر بودند، به طوری که نیمی از جمعیت هشت میلیونی تهران، شهر را ترک کردند. در این بمباران ها، هزاران غیرنظامی از بین رفتند. حملات موشکی عراق به تهران در تاریخ بی سابقه است. البته، باید یادآور شد که استفاده عراق از سلاح های شیمیایی نیز نتایج وحشتناکی در پی داشت.
اعتراضات اندک اعضای جامعه بین المللی نسبت به استفاده از سلاح های شیمیایی و کوبیدن اهداف غیرنظامی، عراق را در شدت عمل خود جسورتر کرد و این کشور هم چنان به حملات خود ادامه داد تا این که در یک حمله غافلگیرانه در ۱۹ آوریل ۱۹۸۸، فاو را مجدداً به تصرف خود درآورد. نیروهای ایرانی، برخلاف کمبودهای مادی و آموزش اندک، با انگیزه های ایدئولوژیکی در مقاومت خود مصمم بودند. با وجود این، توانایی نیروهای ایرانی در اثر فرماندهی دوگانه تضعیف می شد. در طول هشت سال جنگ، اصطکاک بین نیروها و تداخل سازمانی بارها بر برنامه ریزی ها، تاکتیک ها و هماهنگی های لازم لطمه زد. البته، جنگ نمی توانست مسابقه قدرت آتش باشد. تا تابستان ۱۹۸۸، محیط منطقه ای و بین المللی برای توقف خونریزی با شرایط قابل قبول مساعد بود. در کنار شدت جنگ، حضور نیروهای خارجی ایران را قانع می کرد که پایان جنگ نزدیک است. هرچند ایران ثابت کرده بود که مین گذاری در خلیج فارس می تواند مؤثر باشد - چه مین های مدرن یا مین های روسی هشتاد ساله باشند - ولی نمی توانست به کل غرب اعتراض کند. در صورت نبود نیروهای غرب در منطقه، حتی نتیجه جنگ نیز می توانست عوض شود. این نیروی دریایی امریکا بود که پس از آن که در شرق بحرین، کشتی ساموئل روبرتز امریکا با مین برخورد کرد، در ۱۹ آوریل، در مقابل نیروی دریایی ایران ظاهر شد، دستور انهدام دو سکوی نفتی ایران را صادر کرد و هنگامی که ایران درصدد تلافی برآمد، شش کشتی ایران را منهدم کرد. متأسفانه، کشتی های بسیار مجهزی که می توانستند در سطح بسیار گسترده، حملات مخالفان را تلافی کنند نیز، اشتباه می کردند. در ۳ جولای ۱۹۸۸، ناو وینسنس امریکا هواپیمای ایرباس ایران را هدف قرار داد. با سقوط این هواپیما ۲۹۰ نفر کشته شدند. پس از این حادثه، ایران مجبور شد تا آتش بس را بپذیرد و از این راه انقلاب را حفظ کند. در این هنگام، در حالی که کشورهای عضو شورا پایان جنگ را شاهد بودند، از ادعاهای پیروزی عراق و صدام به عنوان قهرمان اعراب آشکارا عصبانی بودند.
هر چند ایران آتش بس را پذیرفت، اصول انقلابی خود را ترک نکرد، اما در این شرایط، امریکا و عراق به این کشور پیشنهاد مصالحه دادند. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس دریافتند که انتظارات امنیتی آنها در صورت نبود تضمین ادامه همکاری و هماهنگی بین آنها برآورده نخواهد شد.
در سال ۱۹۸۱، رهبران شورای همکاری خلیج فارس نتیجه گرفتند تا زمانی که از نظر نظامی ضعیف باشند، همکاری در همه زمینه ها شامل مسائل دفاعی تحقق نخواهد یافت. حتی توان نظامی آنها برخلاف خریدهای تسلیحات پیشرفته عمده در اواخر دهه ۷۰، هنوز ضعیف بود. در نتیجه، تصمیم گرفتند هرسال پنج میلیارد دلار را به خریدهای نظامی اختصاص دهند. تا سال ۱۹۸۸، توان نظامی شورا به ۱۶۰۹۵۰ نفر نیرو رسیده بود. هم چنین، ۳۸۲ فروند هواپیمای پیشرفته جنگی نیز برای تشکیل نخستین خط دفاعی در نظر گرفته شده بود. عربستان سعودی در مقام بزرگ ترین کشور شورای همکاری خلیج فارس به تدریج یک نیروی نظامی بسیار قوی ایجاد کرد و بر فضای خلیج فارس مسلط شد. ریاض بر تعداد هواپیماهای ۱۵ F- خود افزود و در سال ۱۹۸۷، هواپیماهای جنگنده بمب افکن تورنادو را به انگلیس سفارش داد. هم چنین، سعودی ها نه تنها از چهار فروند هواپیمای آواکس امریکا استقبال کردند، بلکه در سال ۱۹۸۰، پنج فروند از آنها را نیز خریدند که نخستین فروند را در سال ۱۹۸۶ تحویل گرفتند. هواپیماهای آواکس در کنار هواپیماهای۱۵ F- به عربستان و بالطبع به کشورهای شورای همکاری خلیج فارس توان بازدارندگی مطمئنی دادند.
ملاحظات امنیتی موجب شد تا رهبران شورای همکاری خلیج فارس به دنبال همکاری های نظامی در سطح سازمانی نیز باشند. در سال ۱۹۸۲، شورای وزیران دفاع با تأسیس یک فرماندهی مشترک نظامی موافقت کرد. در پی این اقدام، افسرانی نیز برای انجام امور شورای همکاری خلیج فارس تعیین شدند.هم چنین، تلاش شد تا دانشکده های نظامی تأسیس شود که از شهروندان هر شش کشور عضو نیرو بپذیرد. در نشست اکتبر ۱۹۸۲، وزیران دفاع اجازه تأسیس شبکه دفاع هوایی مشترک و صنعت نظامی خلیج فارس را در قالب یک برنامه کلی تقویت نیروی نظامی صادر کردند. در اجلاس سران بحرین نیز، این مسائل مورد بحث قرار گرفت. هم چنین، تصمیم گرفته شد که مانورهای نظامی مشترکی نیز انجام شود.
این تصمیم های مهم به نخستین مانور مشترک به نام سپر شبه جزیره در ۷ اکتبر ۱۹۸۳ در امارات متحده عربی منجر شد. به دنبال این تجمع نظامی که بر اساس استانداردهای نظامی مدرن در سطح متوسط بود، سپر شبه جزیره ۲ در اکتبر ۱۹۸۴ در عربستان سعودی صورت گرفت. در قرن بیستم، این برای نخستین بار بود که نیروهای شش کشور مزبور برای دفاع از قلمروی خود در فعالیت های همکاری نظامی شرکت کردند. در نوامبر ۱۹۸۳، عبدالله بشاره، دبیر شورا، اعلام کرد کشورهای شورا می توانند از خود دفاع کنند. هم چنین، هشدار داد که بستن تنگه هرمز موجب حضور نیروهای خارجی در منطقه خواهد شد. بین سال های ۱۹۸۴ تا ۱۹۸۷، تهدیدات مکرر ایران و عراق برای بستن تنگه هرمز، تلاش های مربوط به بین المللی کردن جنگ و حملات مستقیم حضور نظامی گسترده غرب را در منطقه موجب شدند.
تمام شش کشور عضو شورا با مشغله های امنیتی مشابهی روبه رو بودند. در سال ۱۹۸۹، شورای همکاری خلیج فارس با ظهور شرایط سیاسی جدید به مرحله نوینی وارد شد. شورا ترس از انقلاب ایران و خطر جنگ را پشت سر گذاشته بود و در حالی که در اوایل جنگ، کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس جداً احساس تهدید می کردند، در پایان جنگ، با وضعیت نظامی قوی تر و ساختار نظامی تقریباً متحدی ظاهر شدند.
( کشیشیان ، جوزف ای، شورای همکاری خلیج فارس و جنگ ایران و عراق؛ www.dsrc.ir/View/article.aspx?id=۱۲۳۸)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.