جهاد با نفس – آیت الله مظاهری - جلد ۴ ۱۳۹۱/۱۲/۲۱ - ۲۴ بازدید















جهاد با نفس – جلد ۴
آیت الله مظاهری
مقدمه
«بسم الله الرحمن الرحیم»
چهارمین جلد از کتاب شریفه جهاد با نفس را در حال و زمانی تقدیم عاشقان الله و یاران همراه مینمائیم که با دو حادثة بزرگ مواجه گشتیم: یکی ضایعة عظمی و اسف‌بار فقدان جلوة ملکوتی بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی(قدس سره‌الشریف)!
و دیگری بازگشت پیروزمندانة آزادگان عزیز به ‎آغوش میهن اسلامی.















جهاد با نفس – جلد ۴
آیت الله مظاهری
مقدمه
«بسم الله الرحمن الرحیم»
چهارمین جلد از کتاب شریفه جهاد با نفس را در حال و زمانی تقدیم عاشقان الله و یاران همراه مینمائیم که با دو حادثة بزرگ مواجه گشتیم: یکی ضایعة عظمی و اسف‌بار فقدان جلوة ملکوتی بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی(قدس سره‌الشریف)!
و دیگری بازگشت پیروزمندانة آزادگان عزیز به ‎آغوش میهن اسلامی.
اما ثلمة عظیم؛ غروب خورشیدی که از غرب طلوع کرد و در اندک زمانی به شعاع حیاتبخش خویش شرق را منور ساخت. چهرة ملکوتی‌اش مثلی از شمس ولایت بود و دم گرم مسیحائش لمعه‌ای از منبع پرفیض رسالت. صلابتش کوهها را به شرم واداشت و صولت و هیبتش گردن فرازان جهان را به عجز کشاند. فقیه و ولیی که مثل اعلای «حافظاً لِدینه، ضائناً لِنفسه، مخالفاً لهواه، مُطیعاً لِاَمرِ مُولاه» بود.
احیاگر دین الله و برافرازندة پرچم پرافتخار رسول‌الله(ص) در جهان گشت. اسلام عزیز را حیات و رونقی تازه بخشید و بر امت مسلمان روحی نودمید. حماسة عاشورا را دوباره زنده ساخت ورایت سرفراز اباعبدالله(ع) را بر فراز این ملک برافراشت. او که معرف و مروج اسلام ناب محمدی(ص) بود و افشاگر و رسواکنندة اسلام زشت آمریکایی. برپاکنندة نماز الهی بود و زنده کنندة حج ابراهیمی. جهاد را معنیی تازه بخشید و عدالت علی(ع) را روایتی نو فرمود.
معلم و مظهر اخلاق بود و مربی نفوس مشتاق؛ عارف بالله بود و جانشین به حق بقیه‌الله (ارواح العالمین له الفداه). یاور مستضعفان بود و کوبندة مستکبران؛ پناه بیچارگان بود و درهم شکنندة جباران؛ عزت‌بخش مؤمنان بود و خوارکنندة منافقان. اسلام به عز او عزیز گشت و کفر به یمن نفس قدسیش به حضیض افتاد.
وجود مبارکش را آماج تیرکین متحجران کوردل، و کام شیرینش را به نوشیدن جام زهر، تلخ کرد؛ تا ایثار و فنای فی‌الله به همة کسانی‌که داعیة دینداری و اسلام‌خواهی دارند بیاموزد که:
زمشکلات طریقت عنان متاب ایدل

که مرد راه نیندیشد از نشیب و فراز
ج
طهارت أرنه به خون جگر کند عاشق
ج
به قول مفتی عشقش، درست نیست نماز
ججج
آری؛ خمینی کبیر(رضوان‌الله تعالی علیه)، آن خورشید پرفروغ برج فقاهت به کسوفی طولانی مواجه گشت و تابش نورش را از ما دریغ داشت و پردة ظلمانی فراق و جدائی را بر سر ما بگسترانید. شیعیان را یتیم و امت اسلام را داغدار نمود. روحش شاد و درجاتش متعالی باد و دعای خیرش در حقمان مستجاب. اما باید گفت:
هرگز نقش وی از لوح دل و جان بزود

هرگز از یاد من آن سروخرامان نرود
ج
آنچنان مهروی‌ام در دل وجان جای گرفت

که اگر سر برود از دل وزجان نرود
ج
اینک خداوند بزرگ را سپاس می‌گوئیم که پرچم برافراشته شدة به دست مبارک او به ید قدرت و نیروی درایت شاگرد مخلص و برومندش: رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیه‌الله خامنه‌ای (مدظله العالی) همچنان در احتراز می‌باشد. و امید است که به لطف پروردگار متعال و به برکت وجود این گوهر ارزنده آرمانها و اهداف مقدس آن رهبر فقید محقق گردد. انشاءالله.
و اما حادثه دوم که با تحقق وعده‌های نصرالهی همراه با آزادی آزادگان سرفراز نصیب این امت نستوه گشت موجب بسی شکر و امتنان به درگاه یگانة بی‌همتا گردید.
عزیزانی که با صبر و مقاومتشان سربلندی این ملت دلاور را در جهان رقم زدند، و با ایستادگی‌شان وعدة: «اِن تنصرُالله یَنصُرکم» را تحقق بخشیده و در مقابل شدائد و شکنجه‌های مختلف دشمن آرزوی یک آخ را در دل خصم باقی گذاشتند و ثابت کردند که تربیت یافتگان مکتب روح‌الله با این منطق:
سرچه باشد که نثارقدم دوست کنی
جج
این متاعی است که هر بی‌سروپائی دارد
ججج
و با تخلق به اخلاق نبی‌الله (صلی‌الله علیه وآله) و رشد و نمو در بوستان اباعبدالله(علیه‌السلام) هرگز زیربار ظلم و ستم جباران نخواهند رفت و با اتکال به قدرت لایزال الهی دماغ گردنکشان متجاوز را نیز به خاک مذلت خواهند مالید.
حال مناسب می‌داند به رسم وظیفه، جلد چهارم این اثر مفید اخلاقی که از لسان گرم استاد معظم و معلم اخلاق حضرت آیه‌الله مظاهری (دامت برکاته) تراوش نموده است به روح مطهر رهبر فقید حضرت امام خمینی(قدس‌سره)، به حضور همة آزادگان سرفراز میهن اسلامی، معلمان شهید و معلم مفقودالأثر برادر عباس قهستانی تقدیم نماید. ضمن آرزوی نصرت‌های مکررالهی برای امت اسلام؛ آزادیمان را از قیود و هواهای نفسانی از خداوند تبارک و تعالی درخواست می‌نمائیم.
ومن الله التوفیق وعلیه التکلان
انجمن اسلامی معلمان قم
گفتار اول:
غفلت
«اعوذبالله من الشّیطانِ الرّجیم. بسم الله الرّحمن الرّحیم. ربِّ اشرح لی صدری و یسِّرلی امری و احلل عقدة من لسانی، یفقهوا قولی».
انسان، بلکه همه موجودات، سیری دارند به نام سیر الی الله تبارک و تعالی، «لاالی الله تصیرالامور» «اِنَّ الی ربّک الرجعی» ، «وَاَنَّ الی ربک المنتهی» ، «یا ایها الانسان اِنّک کادحٌ الی ربک کدحاً فملاقیه» ونظیر این آیات در قرآن شریف زیاد است و از مجموع این آیات استفاده می‌کنیم که عالم وجود در حرکت است ومنتهای حرکت آنها حق‌تعالی است درباره خصوص انسانها گفتم که انسانها در این‌راه به سه دسته تقسیم می‌شوند. یک دسته افرادی هستند که راه را پیدا کردند، آن‌راهی که همه پیامبران برای آن آمده‌اند، راه را پیدا کرده‌اند، در راه افتاده‌اند، منتهای سیر او خداست، منتهای سیر او بهشت است منتهای سیر او با پیغمبر(ص) با ائمه‌طاهرین(ع) با صلحا و با شهدا است.
«ومن یطع الله والرسول فاولئک مع الذین انعم‌ الله علیهم من النبیین والصدیقین والشهداء والصالحین وحسن اولئک رفیقاً» .
افرادیکه از خدا و رسول اطاعت کنند یعنی افرادیکه در راه مستقیمند راهی‌که پیامبران نشان دادند که اگر انسان در این راه باشد و از خدا و رسول اطاعت کند منتهای سیرش رسیدن به پیغمبر، رسیدن به اوصیا رسیدن به شهداء و رسیدن به افراد صالح است، در این راه مردم متفاوتند: تا ببینیم کوشش در این دنیا چه‌مقدار است، هرچه سرعت بگیرد، هر مقدار کوشش کند در آنجا از نظر منزلت از نظر رفعت متفاوت است، چنانچه در روایات می‌خوانیم در روز قیامت مردم باید از پل صراط بگذرند، قرآن می‌فرماید: «وَاِن‌منکم الا واردها» هیچ کسی نیست الا اینکه وارد جهنم می‌شود، یعنی از روی پلی که در روی جهنم است باید بگذرد، مردم در گذشتن از این پل صراط متفاوتند: یک دسته می‌توانند بگذرند اما افتان و خیزان می‌گذرند، با مشقت و سختی زیاد خود را از این پل نجات می‌دهند اگر هم بخواهیم حقیقت آنجا را درک کنیم باید ببینیم وضع ما در این دنیا چگونه است اگر در راه مستقیم هستیم و رابطه ما با خدا محکم است، اصلاً گناه در زندگی ما دیده نمی‌شود دست عنایت خدا روی سرماست در این‌جا، از این پل یعنی از این پلی که روی هوی‌ و هوس و روی نفس اماره شده است می‌گذریم در آنجا از روی جهنم و آن پلی که روی جهنم است می‌گذریم، سرعت سیرمان مثل برق است. و اما اگر در اینجا در راه مستقیم بودیم اما گاهی هم سقوط داشتیم و تدارک نکردیم گاهی هم افتادن داشتیم و جبران نکردیم، سرعت ما یعنی رابطه ما با خدا خیلی محکم نبوده متابعت ما از پیامبر و اوصیاء خیلی محکم نبود، در آنجا هم از پل می‌گذریم اما افتان و خیزان با مشقت، حتی روایت داریم بعضی اوقات در جهنم می‌افتد اما خود را نجات می‌دهد و از جهنم بیرون می‌آید اگر در این دنیا در جهنم هوی و هوس می‌افتد اما خود را نجات بدهد، در جهنم نفس اماره و صفات رذیله بیفتد اما خود را نجات بدهد آنجا هم افتان و خیزان خود را نجات می‌دهد و به بهشت می‌رود منتهای سیر در این دنیا گاهی رحمت خدا و بهشت است آنجا هم منتهای سیر خدا، رحمت خدا و بهشت خداست، اما گاهی سیر در اینجا به‌جایی رسیده است که مصداق واقع شده.
«یا ایّتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیةً مرضیّه»
یعنی ای بنده‌ام بیا، بیا به سوی من بیا آنجا دیگر منتهای سیر او بهشت نیست. بالاتر از بهشت است. دوستان او اهل بهشت نیستند، بالاتر از اینها هستند، به جایی می‌رسد که پشت‌پا به بهشت و حورالعین و قصر و غذای بهشتی می‌زند، لذت او غیر از لذت مادیات است. غیر از لذت بهشت است لذت آنجا تکلم خداست، حرف زدن خدا با او و حرف زدن او با خداست، در مقام عشق خدا مبهوت است، در مقام رحمت ربوبی در آنجا حیران است. در روایات می‌خوانیم بعضی افراد در بهشت مات و حیرانند مثل یک عاشق به تمام معنا وآله است چیزی جز خدا دردل نیست، جز خدا چیزی نمی‌بیند، جز حرف خدا چیزی نمی‌شنود، چندین هزار سال مبهوت و حیرانست بطوریکه حورالعین شکایت می‌کنند که خدایا او بما اعتنائی ندارد خطاب می‌شود او عاشق من است، او منعم در عالم وحدت است، او غرق در مقام الوهیت است دیگر چیزی که دردل او نیست بهشت و حورالعین است «الف قامت یار» به قول آن شاعر او را از همه چیز بازداشته است و بقول شاعر، «چه کند حرف دیگر یاد نداد استادش» این یک دسته از مردمند که در این دنیا راه را پیدا کرده‌اند در راه مستقیمند در راه اسلامند حرف پیامبر(ص) را شنیده، راهنمایی پیغمبر(ص) را پذیرفته اما معلوم است که متفاوتند و بقول ما طلبه‌ها وضع آنها مقول به تشکیک است، از نظر سیر مراتب دارند، از نظر رسیدن به هدف هم مراتب دارند ولی باید گفت خوشا به حال اینها، از نظر قرآن یا اصحاب‌الیمین هستند، یا سبقت گرفته‌اند، چه سبقت گرفتنی و مقدم بر اصحاب یمینند «و اصحاب الیمین مااصحاب الیمین» یعنی کسانی‌که در راه مستقیمند، بارک الله بر آنها چقدر مبارکند، چقدر میمونند، چقدر باسعادتند «والسابقون السابقون اولئک المقربون» اما یک دسته از آنها از این اصحاب یمین هم بالا گرفته‌اند، سبقت گرفته‌اند چه سبقت گرفتنی به مقاماتی رسیده‌اند، چه رسیدنی: به هرحال چه اصحاب یمین باشند و چه از اصحاب یمین سبقت گرفته باشند باید به او گفت بارک الله باید به او گفت خوشا به حال تو، باید گفت منتهای سیرت خدا و رحمت خداست، منتهای سیرت پیامبران و شهداء و اولیاء و افراد صالح خدا هستند.
دسته دوم و سوم اصحاب شمالند که قرآن می‌فرماید: «واصحاب الشمال ما اصحاب الشمال» یعنی آنهایی‌که راه را پیدا نکرده‌اند، در راه نیستند، چقدر شرمنده؟ چقدر نامبارکند: بدا بحال اینها که در راه مستقیم نیفتادند، این اصحاب شمال به دو قسم منقسم می‌شوند یک قسم از آنها می‌دانند که راه مستقیم چیست اما عناد دارند، لجوجند و دانسته از راه مستقیم منحرف شده‌اند دانسته از راه مستقیم کج شده‌اند، اینها آدمهای لجوجند، اینها آدمهای عنودند دسته دیگری هستند که راه را پیدا نکرده‌اند گرچه تقصیر دارند، قصور دارند اما لجوج و عنود نیستند اما بالاخره در راه مستقیم نیستند هر دو دسته را قرآن شریف اصحاب شمال می‌داند، آن افرادی هستند که باید به آنها گفت نابارک الله باید به آنان گفت بدا بحال شما و «اصحاب‌الشمال ما اصحاب‌الشمال» یعنی اصحاب دست چپ اصحاب کژی‌ها، اصحاب چپی‌ها چقدر شومند: چقدر نامبارکند هر دو دسته از این افراد هم مراتب دارند تا ببینیم در این دنیا برای کژی چه مقدار رفته‌اند پا روی حق گذاشته‌اند در روایات می‌خوانیم جهنم طبقات دارد، طبقه اول و دوم تا طبقه هفتم در روایات می‌خوانیم همان طبقه هفتم هم چاهها دارد، در روایات می‌خوانیم همان چاهها هم تابوتها دارند سلولها دارد هرکه در اینجا سرعت در بدبختی و ضلالتش بیشتر در آنجا جهنمش گودتر است و بیشتر پایین می‌رود «ان المنافقین فی الدّرک الاسفل من النار» آدمها عنودند، آدمهایی‌که حق را می‌دانند اما روی حق پا می‌گذارند، آدمهای منافق جایشان در جهنم، در طبقه آخر جهنم است، جایشان اسفل‌السافلین است، یعنی پایین‌تر از همه، در روایات می‌خوانیم بعضی‌ها را جهنم می‌اندازند چندین هزار سال فرو می‌روند، فرورفتن اینها به پستی، فرورفتن به طبقات جهنم چندین هزار سال طول می‌کشد. در روایات می‌خوانیم آنها کم‌کم بالا می‌آیند من نمی‌توانم درک کنم، هیچکس نمی‌تواند درک کند انشاءالله هیچکس هم به آنجا نمی‌رود تا برسیم و درک کنیم اما علی کل حال کم‌کم بالا می‌آیند، چندین هزار سال طول می‌کشد تا می‌توانند خود را به لبه جهنم برسانند، وقتی به لب جهنم می‌رسند گرزی از گرزهای آتشین به سر او کوبیده می‌شود، دو دفعه چندین هزار سال به زیر می‌رود تا ببینم در این دنیا چه مقدار نزول کرده، چه مقدار به انحراف کشیده شده، چه مقدار در این انحراف سرعت داشته است، سرعت و انحراف اینجا سرعت و انحراف آنجاست، در روایات می‌خوانیم پیغمبر(ص) با اصحاب نشسته بودند، حضرت خطی کشیده فرمودند، این راه مستقیم است، بعد خطهای منحرفی یکی پس از دیگری پهلوی آن خط کشیدند، خطهای منحنی و خطوط کج، خطهایی بطرف راست و چپ، فرمودند اینها همه راههای غیرمستقیمند راه مستقیم یک چیز است اما راههای انحرافی زیاد است زیاد، اگر انسان در راه مستقیم نباشد یعنی آن‌راهی که پیامبر فرمود، آن‌راهی که قرآن نشان داده در آن‌راهی که همه پیامبران برای آن آمده‌اند نباشد دیگر کج است دیگر راه راه جهنم است، دیگر راه راه انحراف است و هرچه در این راه بیفتد از راه مستقیم دور می‌شود فرض کنید از راه مستقیم آسفالته‌ای کج شوید هر قدمی که بردارید به انحراف نزدیکتر و از راه مستقیم دورتر می‌شوید انحرافها در این دنیا زیادند اگر متابعت از پیغمبر(ص) نشده اگر از امیرالمؤمنین(ع) متابعت نشد، دیگر راه راه انحرافی است، گاهی یهودی‌گری است، گاهی نصرانی‌گری است و گاهی فاسق‌گرائی است، گاهی ظلم‌گرائی است، و بالاخره راه انحراف فراوان است این دو دسته که اصحاب شمالند، معلوم است که کار دسته دوم خیلی سخت است بقدری کارشان سخت است که قرآن شریف درباره این دسته می‌فرماید: اینها دیگر جهنمی هستند، اینها این عنودها، این لجوج‌ها، منتهای سیر آنها قهر خداست دسته سوم افرادی هستند که اصلاً راه را پیدا نکرده‌اند که قرآن می‌فرماید اینان ضالین هستند یعنی گمراهند قسم دوم گمراه نیستند، مغضوب‌علیهم هستند! «وضربت علیهم الذّلة والمسکنة و باؤُبغضب من الله» بدبختی درذات آنها جا گرفته است، آدم عنود مورد غضب پروردگار واقع شده است اما دسته سوم در موردش قرآن شریف تا این اندازه، طمطراق ندارد، گمراهند منتهای سیر آنها قهر خدا و جهنم است اما نه به اندازه دسته دوم در این جهان دارای یکدنیا اضطراب خاطر، نگرانی غم و غصه و شک و شبهه هستند و بقول قرآن شریف با همین شک و شبهه‌ها، با همین دلهره‌ها و اضطراب‌ خاطرها دل پاره پاره می‌شود تا بمیرد.
«لایزال بنیانهم الذی بنوریبةً فی قلوبهم الاّ أن تقطع قلوبهم» .
یعنی سرتا پایشان را شک و شبهه گرفته است، از این شک به شک دیگر و از این شبهه به شبهه دیگرند دل پاره‌پاره شده است از خدا طلب مرگ می‌کنند اما خبری نیست.
«ومن یشرک بالله فکانّما خرّمن السماء فتخطفه‌الطیر اوتهوی به‌الریح فی مکان سحیق» .
یعنی دسته سوم، آنانی‌که در دلشان بتها حکومت دارد بقدری ضعف آنها را گرفته که اعصاب آنان له شده است. لاشخورها، لاشخورهای معنوی اطراف او را گرفته‌اند لاشخوری مثل شیطان او را مهار کرده است، لاشخوری مثل نفس اماره او را مهار کرده است لاشخوری مثل حب به دنیا او را مهار کرده لاشخوری مثل تکبر و غرور منیت و حسادت او را مهار کرده، او را پاره‌پاره می‌کند بقدری دلهره و اضطراب خاطر دارد برعکس کسی است که در این دنیا پناهگاهی مثل خدا پیدا کند او آسوده است. او راحت است، او در راه مستقیم است ولو تنها باشد اما همه‌چیز را دارد، برعکس اگر کسی پناهگاهی مثل خدا نداشته باشد دیگر هیچ چیز ندارد بله، بقول قرآن یک چیز دارد. دلهره، اضطراب خاطر، غم و غصه، چه کنم چه کنم تا از این دنیا برود، قرآن می‌فرماید:
«لایزال الذی کفروا تصیبهُم بما صنعوا قارعه» .
یعنی افرادیکه از راه مستقیم کج شده‌اند کوبندگی روی کوبندگی است (قارعه به معنی کوبندگی است) یعنی از این غم و غصه که فارغ می‌شود غم و غصه دیگری می‌آید، از این دلهره فارغ می‌شود دلهره‌ای دیگر، از آن مصیبت فارغ می‌شود مصیبتی دیگر برای او پیش می‌آید.
«لایزال الذین کفروا تصیبهم بما صنعوا قارعة».
یعنی مرتب برایش کوبندگی می‌آید، کوبندگی برای خود او نمی‌آید برای فرزندانش می‌آید، برای رفقایش، برای همسرش می‌آید، اختلاف خانوادگی رخ می‌دهد، کوبندگی در خانه، کوبندگی برای بچه، کوبندگی برای زن، برای دیگران خواهد بود این افراد دنیایشان این است. معلوم است که آخرت هم‌چنین است، آخرت هم دلهره است، آخرت هم اضطراب خاطر است، آخرت هم شک و شبهه است.
«من کان فی هذه اعمی فهوالآخرة اعمی واضّل سبیلاً» .
هرکه در این دنیا کور و در ضلالت است آنجا هم کور و در ضلالت است. خیال نکنید آنجا چشم داشته باشید، نه.
«من اعرض عن ذکری فان له معیشة ضنکا ونحشره، یوم القیامة اعمی» .
می‌خوانیم یکی از مصادیق اعراض از ذکر خدا این است که نماز نخواند، یا نماز را در اول وقت نخواند کارهای دنیا را برکار آخرت مقدم بدارد، اهمیت به نماز ندهد و بالاخره حالی انحرافی پیدا کرده باشد، در یکی از آن خطهایی‌که پیامبر اکرم(ص) کشیده افتاده باشد می‌فرماید اگر چنین باشد مصیبت دارد: «فان له معیشة صنکا» یک زندگی ناخوشی برای اوست زندگی خوش به این نیست که انسان همسر خوبی داشته باشد، هست، اما آن زندگی که الان ما بحث آنرا می‌کنیم به این نیست به مال نیست به ریال نیست، به تمکن نیست، چیزی دیگری است آن کسی‌که خدا را داشته باشد، زندگی خوشی را دارد ولو فقیر است، گرچه دردها دارد اما می‌تواند تمام دردها را پشت‌پا بزند ولی با دل، نه با زبان بگوید:
یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد
جج
من از درمان درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد
ج
این حالت اگر پیدا شد بهترین خوشی‌ها، بهترین اطمینان‌ها بهترین لذتها برای شخص هست، زندگی ناخوش چیست؟ آنکسی‌که خدا را ندارد آن کسی‌که رابطه با خدا ندارد ممکن است تمکن مالی دنیا را داشته باشد اما همین دنیا برایش کوبندگی دارد، همین دنیا برایش دردسر است ریاست باشد دردسر است پول باشد دردسر است بقول قرآن قارعه باشد، کوبندگی باشد اگر انسان در راه مستقیم باشد تمام مسائل حل است در دنیا صددرصد رفاه و آسایش است، ممکن است در خمره زندگی کند اما به همه چیز پشت‌پا می‌زند، راجع به یکی از فلاسفه می‌گویند که خانه او یک خمره بود خمره سرکه، اسکندر در مقابلش آمد او سرش را از خمره بیرون کرده بود تا کمی از آفتاب استفاده کند اسکندر در مقابل او آمد بطوریکه سایه اسکندر روی سرش بود مقداری با او صحبت کرد بعد به او گفت آقا از من حاجتی و چیزی می‌خواهی یک جواب داد. این جواب بقدری برای اسکندر کوبندگی داشت و برای همه ما بلکه جامعه بشریت سرمشق است گفت حاجتم این است که سایه‌ات را از سرم برداری تا از آفتاب استفاده کنم، راجع به یکی از عرفا نقل می‌کنند در بازار بغداد مغازه‌ای داشت به او خبر دادند که بازار بغداد سوخت اما مغازه تو نسوخت. گفت «الحمدلله رب العالمین» یک وقت متوجه شد که این جمله یعنی چه؟ یعنی الحمدلله که مغازه‌های دیگران سوخت اما مغازه من نسوخت فهمید ساخته نشده، این عارف می‌گوید سی‌سال از این جمله «الحمدلله رب العالمین» توبه کردم: اینها حالتی برای انسان است و به همه کس نمی‌دهند، ریاضت می‌خواهد، عبادت می‌خواهد، مشقت می‌خواهد بیرون کردن بت از دل می‌خواهد تا انسان بتواند سی‌ سال بگوید خدایا بد کردم که گفتم «الحمدلله رب العالمین» ریاضت می‌خواهد، مشقت می‌خواهد، اگر می‌گویند پل صراط از مو باریکتر است، از شمشیر برنده‌تر است، از آتش سوزنده‌تر است در این دنیا در صراط‌مستقیم باید باشد اما اگر در صراط‌مستقیم نباشد همین مثالها است که در بیان ما مشهور است، می‌گویند دیگی که برای من نجوشد سر سگ در آن بجوشد، اگر عارفی این را بگوید می‌میرند اینکه سی سال بگوید خدا بد کردم، خدا توبه کردم اما دل ما را اگر بشکافند می‌گوید آب بیاید عالم را بگیرد اما به خانه من آسیبی نرساند معلوم است که او انحراف دارد گرچه مدعی باشد که در راه مستقیم هستم اما لفظ است، معلوم است که یک حال انحرافی بر او حکمفرماست انسانی که باید به مقامی برسد که به اسکندر بگوید: اسکندر عقب برو سایه‌ات از سرم کوتاه شود تا از آفتاب استفاده کنم کسی‌که باید به اینجا برسد که سی سال از اینکه گفته «الحمدلله رب العالمین» توبه کند این آدم به آنجائی می‌رسد که می‌گوید دیگی که برای من نجوشد سر سگ در آن بجوشد خود ما می‌خواهیم دیگران را نصیحت کنیم می‌گوئیم آقا کلاه خودت را بگیر که باد نبرد، اینها حالت انحرافی است و این حالت انحرافی و این حالتهای انحرافی قهراً دلهره می‌آورد، قهراً اضطراب خاطر می‌آورد قهراً یک زندگی ناخوش می‌آورد، اما اگر همین دنیا بود بس بود قرآن می‌فرماید نه.
«من اعرض عن‌ ذکری فان‌له معیشه ضنکا ونحشره یوم‌القیامة اعمی» .
یعنی روز قیامت به صف محشر می‌آید اما کور است، چه کوری است؟ در این دنیا کور بود، در این دنیا بفکر دیگران نبود، در این دنیا ایثارگری نداشت، نه تنها در این دنیا ایثارگری، خودمحوری داشت، خودگرائی و خودفکری داشت بلکه مثل کرم ابریشم به‌خود می‌تند برای اینکه خود را اداره کند نه دیگران، در اینجا کور است آنجا هم کور است کوری در اینجا این نیست که دو چشم نداشته باشد، نه ممکن است دو چشم داشته باشد اما دل زنده‌ای نداشته باشد، کوری نزد پیامبر اکرم(ص) آمد، او از نظر دو چشم کور بود، کور دیگری نزد حضرت نشسته بود اما از نظر دل کور بود این نابینا عصا زنان آمد در مقابل پیامبر(ص) و پهلوی آن کور دل نشست خیلی متمول بود، آدم متکبری بود، خودش را جمع کرد، تا خودش را جمع کرد، پیامبر اکرم(ص) عصبانی شد فرمودند، چرا خودت را جمع کردی؟ ترسیدی از فقر او بتو بچسبد؟ جاخورد و گفت نه یا رسول‌الله، فرمودند ترسیدی از ثروت تو به او سرایت کند؟ گفت نه یا رسول‌الله فرمود ترسیدی از کوری او تو کور شوی؟ چرا خودت را جمع کردی؟ چرا این کار را کردی معلوم می‌شود به آن کوری هم نبوده چون برای جبران کارش عرض کرد یا رسول‌الله حاضرم نصف مالم را به او بدهم تا او از دست من راضی شود ومن هم این لغزش را که پیدا کردم جبران کنم، پیامبر به آن نابینا فرمودند که می‌خواهی نصف مال او از آن تو بشود؟ گفت یا رسول‌الله(ص)لله نه، برای اینکه می‌ترسم نصف مال او پیش من بیاید اما من هم مثل او بشوم یعنی می‌ترسم کوردل شوم، حال دو چشم ندارم اما می‌ترسم چشم دل هم از بین برود، به اینجا برسم که وقتی آدم فقیری را می‌بینم خود را جمع کنم، به اینجا برسم که اگر آدم ساده‌ای را ببینم او را مسخره کنم، به‌جایی برسم که اگر یک زن دهاتی را ببینم مسخره‌اش کنم، به او ببالم و بر او تکبر کنم می‌ترسم به اینجا برسم که اگر یک آدم فقیری را ببینم با او فخرفروشی کنم، ما باید خیلی مواظب این چیزها باشیم و معمولاً هم نیستیم، ممکن است یک النگوی طلا ما را جهنمی کند، ممکن است یک دست لباس ما را به سقوط بکشاند. درباره یکی از اصحاب رسول‌الله(ص) می‌گویند این آقا رئیس لشکر بوده اما به او گفتند وقتی می‌خواهی در جبهه در مقابل دشمن بروی قدری تمیز شو. یک پیراهن عربی سفید برایش تهیه کردند. یک اسب هم برایش آماده کردند وقتی این لباس را پوشیده و سوار اسب شد و سه قدم که رفت داد زد. فریاد زد صبر کنید: و پیاده شد، پیراهن را کند و همان پیراهن کهنه را پوشید، گفت وقتی پیراهن نو را پوشیدم و سوار اسب شدم مثل اینکه چیزی شد. گفتم من، من، راستی چنین است، یک وقت یک دست لباس، یک تکبر و یک منیت می‌آورد یک گلوبند، همین ممکن است انسان را جهنمی کند، یک تکبر روی همین گلوبند نه، بالاتر از این‌ها بگویم، یک دیپلم یک فوق‌دیپلم، یک لیسانس، یک اجتهاد، همین اجتهاد ممکن است برایش بدبختی‌ها بیاورد، اجتهادی که غرور بیاورد، دیپلمی که غرور بیاورد، دیپلمی که به آنجا برسد که به مادرش ببالد، دیگر حرف مادر پیر را نشنود، دیپلمی که به آنجا برسد که پدر را ارتجاعی بداند، خرافی بداند، معلوم است که این دیپلم یعنی انحراف این اجتهاد یعنی جهنم: مشکل است از مو باریکتر است از شمشیر برنده‌تر و از آتش سوزنده‌تر است باید مواظب باشیم، خیلی مواظب باشیم، باید بدانیم اگر راه مستقیم نشد انحرافهاست و انسان زود هم به انحراف می‌افتد علمای علم اخلاق می‌گویند انسان باید مثل فیلبان باشد می‌گویند آن کسانیکه فیل را رام می‌نمایند و سوار فیل می‌شوند چکشی در دستشان است و مرتب آنرا برسر فیل می‌زنند که اگر یک چکش به سر فیل نیاید خود و صاحبش را نابود می‌کند بشر اینطور است باید شبانه‌روز به‌خود توجه داشته باشد شما فرض بفرمائید مورچه‌ای یک دانه در دهانش دارد، و دارد بالا می‌رود ممکن است از صبح تا به شام دانه را نزدیک منزل ببرد یک غفلت او را برمی‌گرداند، یک غفلت سقوط است با سقوطش کوشش صبح تا شام او خنثی می‌شود یک تکبر، تبختر، یک جمله ممکن است برای انسان بدبختی‌ها به وجود بیاورد در روایات می‌خوانیم پیغمبر اکرم(ص) روزی هفتاد مرتبه استغفار می‌کرد:
«انه لیغان علی قلبی فاقول استغفرالله سبعین مره».
دلم مکدر می‌شود برای اینکه زنگرا را از دلم ببرم روزی هفتاد مرتبه استغفار می‌کنم پنج وقت نماز برای همین است این روح غذا می‌خواهد این جسم کوبندگی می‌خواهد این جسم کنترل می‌خواهد یک آن غفلت از اسب چموش، یک آن غفلت از ماشین سواری خودتان، ماشین عالی است شما هم از نظر رانندگی عالی هستید پشت رل نشسته‌اید اگرهم ترمز نبرد با یک آن غفلت شما، ماشین و خود شما به دره پستی می‌افتید بلکه ممکن است چندین نفر را تو و ماشین تو بکشد یک آن غفلت نفس ما آن بعد حیوانی ما، رل این ماشین باید در دست ما باشد باید ما صددرصد مواظب این ماشین باشیم مواظب این رل باشیم یک آن غفلت از آن به سقوط و بدبختی و انحراف می‌کشاند این همان است که می‌گویند پل صراط از مو باریکتر، از شمشیر برنده‌تر و از آتش سوزنده‌تر است اما معلوم است برای چه‌ کسی برای آن کسی‌که ناوارد باشد اما اگر راننده متوجه پشت رل نشسته باشد معلوم است راه برای او باز است راه باریک است اما او به‌خوبی می‌تواند از راه بگذرد او بخوبی می‌تواند از سعادتها بگذرد آن‌که بدبختی می‌آورد غفلت است، بی‌توجهی است، آنکه بدبختی می‌آورد رل ماشین را رها کردن یا ترمز ماشین بریدن است انسان وقتیکه جلو دهانش را نگرفت سقوط می‌کند ممکن است یک جمله باعث سقوط او بشود شخصی آمده بود خدمت پیامبر(ص) و عرض کرد یا رسول‌الله چه کنم تا سعادتمند شوم پیامبر(ص) زبانش را بیرون آورد و سه مرتبه دستش را به زبان زدبه! چه حرف خوبی؛ فرمودند: مواظب زبانت باش اگر انسان بتواند مواظب زبانش باشد خیلی از گناهان را مرتکب نخواهد شد. بعضی از بزرگان شمارش کرده‌اند و می‌گویند دویست گناه زیر زبانست، انسان باید جلو زبان را بگیرد تقاضا دارم امشب در این جلسه اقلاً این را استفاده کنید، می‌توانید جلوی زبانتان را نگاه دارید این زبان معصیتها می‌آورد، برچسبها، نمامی و سخن‌چینیها، غیبت‌ها، اشاعة فحشاها، دروغها، زیر سر این زبان است، مسخره‌گیها و کوبیدن شخصیت دیگران زیر سر زبان است حرفهای بی‌جا که موجب فشار قبر است زیر سر زبان قاعده عرفا این است اول دستوری که به شاگردان خود می‌دهند همین است می‌گویند.
«ایّاک ثمّ ایّاک من توغّل فی المشتهیات و ایاک ثم ایاک، ثم ایاک من کثرة الکلام و علیک ثم علیک، ثم علیک بذکرالله بذکرالله بذکرالله».
این اول دستوری است که یک عارف به شاگردش می‌دهد می‌گوید مواظب باش خیلی مواظب باش از اینک زیاد حرف نزنی اگر می‌خواهی سعادتمند بشوی مواظب یاد خدا باش مواظب یاد خدا باش مواظب یاد خدا باش، وقتی به شما می‌گفتم این سخنها باید تکرار شود هر جلسه‌ای هم که بگویم کم است از قرآن یاد گرفتم قرآن شریف چون کارخانه آدم‌سازی است چون کتاب اخلاق است تکرار زیاد دارد در مورد تکرار قرآن نظرها مختلف است هرکس چیزی گفته است بعضی برای اینکه تکرارهای قرآن را درست کنند خود را به دردسر انداخته که بگویند در قرآن تکرار نیست ولی نشد بعضی از بزرگان خون‌جگرها خوردند و زحمتها کشیدند برای اینکه برای تکرارهای قرآن وجهی درست کنند اما نشد استاد بزرگوار ما رهبر عظیم‌الشأن انقلاب می‌فرمودند اگر تکرار نباشد ناقص است قرآن باید تکرار داشته باشد جلسه اخلاق باید تکرار داشته باشد اگر تکرار نداشته باشد ناقص است چرا؟ برای اینکه باید حرفها جا بیافتد مرتباً‌ باید گفته بشود مرتب باید تلقین بشود ما طلبه‌ها می‌گویم الدرس حرف‌والتکرار الف یعنی یک جلسه درس، اما تمرین و تکرار و فکر باید همیشه باشد هفته‌ای یک جلسه اخلاق آیا بس است؟ یا نه؟ عرفا می‌گویند بس است اما شرطش این است که تمرین بشود، شرطش این است که تکرار بشود شرطش این است که روی آن فکر بشود، شرطش این است که به عمل بسته شود، لذا معمولاً بزرگان مثل شیخ انصاری‌ها با اینکه پیرمرد بودند متخصص بودند شیخ انصاری همه چیز را به همه کس نشان داده برای طلبه‌ها دائره‌المعارف است کتابش برای مراجع تقلید چکش است فوائدی که نوشته تا بحال نوشته نشده و معلوم نیست مثل آن نوشته شده باشد مکاسبش دائره‌المعارف است اما این پیرمرد هشتاد ساله در هفته یک جلسه اخلاق داشت آنهم روز چهارشنبه به شاگردانش بزرگانی مثل آقا میرزا حبیب‌الله رشتی آن مجتهد متخصص و به مثل آخوند خراسانی آن مجتهدی که هزاروچهارصد مجتهد تحویل داد می‌گفت دل ما را زنگار گرفته است باید فردا برویم به درس آخوند همدانی معلم اخلاق این زرنگارها زدوده شود هفته‌ای یک روز به درس اخلاق می‌رفت بس بود شارژ می‌شد یک هفته بس بود و آنهم بس بود یک جلسه کافی بود اما شرط تکرار داشت لذا اخلاق یعنی تکرار از گوینده و تکرار از شنونده تکرار از گوینده یعنی مرتباً بگوید تاجا بیافتد و تکرار از شونده یعنی تمرین کند بکار بیندازد فکر کند اقلاً در بیست‌وچهار ساعت یک ساعت را به این کار اختصاص بدهد استاد بزرگوار ما رهبر عظیم‌الشأن انقلاب می‌فرمودند ما نمی‌دانیم چه شد که فقه، اصول، فلسفه استاد می‌خواهد علوم طبیعی استاد می‌خواهد علم جغرافیا استاد می‌خواهد هرچه فکر می‌کنیم در هر عملی استاد می‌خواهد آیا علم اخلاق با این ظرافتش با این لطافتش و با این دقتش استاد نمی‌خواهد بشما می‌گویم چه شده برای اینکه دیپلم بگیری باید استادها ببینی تمرینها بکنی باید تکرارها بکنی اما آیا علم اخلاق تکرار نمی‌خواهد تمرین و نوشتن نمی‌خواهد روی نوشته فکر کردن نمی‌خواهد همة اینها برای اینست که ما برای همه چیز با تفاوت هستیم اما آنچه از همه چیز لازم‌تر است راجع به آن بی‌تفاوت می‌باشیم قرآن تکرار دارد باید هم داشته باشد اگر نداشته باشد ناقص است از این جهت بعضی اوقات جملاتی را برای شمام تکرار می‌کنم خیال نکنید تکرار است و چیزی دیگر نمی‌شود گفت اینطور نیست دریک آیه می‌شود یک ساعت بحث کرد تکرار هم نباشد به‌خاطر این است که شما حداقل یک هفته روی آن فکر کنید، از او متنبه بشوید روی آن تمرین کنید گفته بودم عالمی به دکتر رفت، دکترهای آن زمان دکترهای قدیمی بودند و مرضی هم نبود مشهور است که در تمام اصفهان دو دکتر بود و در دو محله دور و این دو دکتر همیشه هم بیکار بودند می‌نشستند قرآن می‌خواندند تا کسی به آنها مراجعه کند، مرضهایی که حالا پیدا شده که خانم باید برای بچه‌اش خون‌جگرها بخورد، زحمت بکشد، یک نوبت بگیرد تا به دکتر مراجعه کند، شب او هم از بین می‌رود، دلهره‌ها، نگرانیها، اضطراب خاطرها، غم وغصه‌ها، این مصیبتها را هم آورده است، تمدن روز سوغاتها آورده یک سوغاتش شلوغی مطب دکترهاست این عالم به دکتر رفته بود، دوسه نفر قبل از او بودند، آقای دکتر می‌خواست احترام کند و آن عالم را معالجه کند اما او راضی نشد گفت آنها از من جلوتر مراجعه کرده‌اند، آنها را ببین در میان آنها یک زن دهاتی بود. الآن روی سخن با شما خانمهاست، زن دهاتی جلو آمد مثل شما دیپلمه‌ها نبود مثل شما بلد نبود قشنگ حرف بزند و با همان وضع دهاتیگری خود گفت آقای دکتر من نسخه شما را جوشاندم و خوردم اما خوب نشدم. بجای خوردم گفت خردم اما چیزی که دکتر را عصبانی کرد این بود که نسخه داده بود و به او گفته بود جوشانده بگیر و بخور اما آن زن خود نسخه را درون قوری انداخته بود و خورده بود و خوب نشده بود: دکتر عصبانی شده گفت حیف از نانی که شوهرت بتو می‌دهد بخوری افرادی‌که آنجا نشسته بودند خندیدند بعد نسخه را نوشت پشیمان هم شد گفت خانم، خواهر بتو نگفتم نسخه را بجوشان و بخور، نسخه را به داروخانه ببر به تو جوشانده می‌دهند، به تو دوا می‌دهند آن جوشانده را ببر و بجوشان و بخور انشاءالله خوب می‌شوی زن رفت آن عالم فرمود من با دکتر تنها بودم، به آقای دکتر گفتم میدانی چه شده، میدانی چه کردی، میدانی چه بلایی بر سر خودت آوردی؟ گفت چه کردم؟ گفتم یک گناه نبود، یک سقوط نبود، سقوطها بود، اولاً به یک زن دهاتی شیعه مظلومی توهین کردی چرا به او توهین کردی؟ گناهش به اندازه‌ای بزرگ است که امام صادق(ع) فرمود: «من اهان ولیأ فقد بارزنی بالمحاربه» اگر مسلمانی به مسلمان دیگر توهین کند مثل این است که با خدا جنگ کرده باشد گفت به این زن دهاتی توهین کردی او شیعه است او مسلمان است او تقصیر نداشته توهین به او جنگ با خداست ثانیاً مسخره کردی، و در روایات داریم اگر کسی دیگری را مسخره کند و جبران نکند بدون توبه از دنیا برود در روز قیامت اول کاری که با او می‌کنند این است که او را مسخره می‌کنند. پناه برخدا، پناه برخدا، قرآن می‌فرماید او را مسخره می‌کنند، می‌فرماید وقتی به جهنم می‌رود بهشتیها به او می‌خندند، او را مسخره می‌کنند می‌گویند این مسخره‌گیها که در دنیا کردی به ما می‌گفتی امل، ارتجاعی، آی متمدن چرا می‌سوزی؟ او را مسخره می‌کنند لذا گفت مصیبت دوم این است که سقوط کردی برای اینکه یک مسلمان را مسخره کردی چرا مسخره کردی؟ گناه سوم تو این است که تو دروغ گفتی، این جمله که حیف از نانی که شوهر به تو می‌دهد دروغ است این زن دهاتی یک زن فعال خانه‌داری است، هرکس خانه‌دار باشد، شوهردار باشد، بچه‌دار باشد اگر دنیا را هم خرجش کنند کم است و این‌که گفتی حیف ازنانی که شوهر بتو می‌دهد بخوری دروغ است، اگر کسی دروغ بگوید ولو به شوهر، ولو به بچه‌اش به زنش دروغی بگوید روایت می‌نویسد از دهان او بوی گندی به آسمانها می‌رود، ملائکه او را لعن می‌کنند، نه فقط دو ملک روی شانة راست و چپ او را لعن می‌کنند ملائکه او را لعنت می‌کنند بازهم شمرد، یک جمله بود و اما چقدر سقوطها داشت، چه ذلتها داشت، مواظب حرفهای خود باشید. غیبت آدم را پست می‌کند مخصوصاً آدمهای بیکار که غیبت کردن کارشان و نقل مجلس آنهاست ای خانمها، مواظب باشید در دفتر مدرسه وقتی با هم نشستید مواظب زبانتان باشید ای آقا مواظب باش، غیبت نکن، غیبت آدم را سگ می‌کند، حیف است انسان سگ بشود، کسیکه باید در روز قیامت وقتی وارد محشر شد بدرخشد، چنانچه روایت داریم بعضی‌ها وارد صف محشر می‌شوند مثل روز که از خورشید روشن می‌شود، محشر از آنها روشن می‌شود، حیف است که انسان بواسطه زبان، بواسطه غیبت، بخاطر دروغ و برچسب و مسخرگی، برای رفع خستگی کاری کند که بصورت سگ زنجیری وارد محشر شود یکی از علمای اخلاق که خدا او را رحمت کند به ما می‌گفت، فکرش کمرشکن است بیائید مواظب زبانتان باشید. معلوم است که بحث ناقص است می‌خواستم بحث را تا اینجا تمام کنم نشد انشاءالله هفته آینده با شما صحبت می‌کنم.
«والسلام علیکم ورحمة‌الله و برکاته»

گفتار دوم:
وسوسه و تخیل
«اعوذبالله من الشّیطانِ الرّجیم. بسم الله الرّحمن الرّحیم. ربِّ اشرح لی صدری و یسِّرلی امری و احلل عقدة من لسانی، یفقهوا قولی».
بحث گذشته ما این بود که همه موجودات در عالم وجود، از جمله انسان سیری تکاملی سیری به نام سیرالی الله دارند و از بحثهای گذشته استفاده کردیم که سیر همه موجودات از جمله انسان، منتهای او پروردگار عالم است، منتهای سیر، خداست، راجع به خصوص انسان استفاده کردیم که مردم در این سیر به سه قسم منقسم می‌شوند.
یک عده افرادی‌که راه مستقیم را پیدا کرده‌اند، راهی‌که آنها را به هدف، و مقصود انسانیت می‌رساند، آن راهی‌که همه انبیاء برای نشان دادن آن آمدند.
دستة دیگر افرادی هستند که راه را پیدا کرده‌اند اما با عناد و لجاج در راه نرفتند و منحرف شدند که اطلاق «مغضوب‌علیهم» در قرآن برای این گروه است یعنی افرادیکه مورد غضب خدا واقع شدند نظیر یهود و منافقین.
و دستة سوم افرادی هستند که راه را پیدا نکردند و در گمراهی هستند اما عناد و لجاج در کار نبوده که مصداق «ولاالضّالین» باشند یعنی گمراهان.
بحث ما به اینجا رسید آن افرادیکه راه را پیدا کرده‌اند راه پیغمبرها را، راه انبیاء و اوصیاء را، این‌ها در مخاطره عجیبی هستند و اگر دست عنایت خدا نباشد اینها منحرف می‌شوند این راهی‌که از مو باریکتر و از شمشیر برنده‌تر و از آتش سوزنده‌تر است، نمی‌توانند به انتهای آن برسند، و بالاخره در بحثهای قبلی گوشزد می‌کردم انسانی‌که در راه مستقیم است دشمنهای فراوانی دارد، دشمنان درونی، دشمنان بیرونی و برای منحرف کردن انسانها یکی از این دشمنان بس است، اگر متوجه‌اش نباشیم، می‌گفتم که این دشمنها زیادند.
یکی از این دشمنان غفلت بود، دربارة آن صحبت کردم از شما عزیزان تقاضا دارم از فرصتها استفاده کنید، نگذارید این فرصتها از دست داده شود که برای انسان فرصت زیاد است، از شما زن و مرد تقاضا دارم که صبح به صبح متذکر این روایت پیغمبر اکرم(ص) که بارها به آنها و ما فرموده است:
«الا إن من ربّکم فی ایام دهرکم نفحات اَلافتعرضوالها».
از طرف خدانسیمهائی می‌وزد، برای شما فرصتهائی جلو می‌آید، مواظب باشید و خود را در معرض این نسیمهای رحمانی قرار بدهید، مواظب باشید از فرصتها استفاده کنید، صبح به صبح متذکر این روایت باشید و فرصت برای ما زیاد جلو می‌آید، بدبختی اینجاست که غالب فرصتها از دست داده می‌شود، در این باره فی‌الجمله با شما صحبت کردم دشمن دوم که از دشمن اول سرسخت‌تر است تخیلها، توهم‌ها و وسوسه‌ها بود، که هفته گذشته می‌گفتم نبوت و ولایت برای ما از این دشمن می‌ترسند و هم نبوت و هم ولایت فرموده است:
«اخوف ما اخاف علیکم اثنان اتباع الهوی وطول الأمل، فاما اتباع الهوی فیصُدُّ عن الحق واما طول الامل فینسی الاخرة»:
یعنی از دو چیز برای شما خیلی می‌ترسم:
یکی از اینکه هوی و هوس برشما مسلط بشود یعنی تمام بحث سال گذشته ما، که پیغمبر(ص) از این دشمن خیلی می‌ترسد.
دوم آمال و آرزو و تخیلها که برانسان غلبه می‌کند به نام آمال و آرزوهای بی‌جا و می‌فرمود: «اگر هوی و هوس برکسی مسلط شود دیگر حق را زیر پا می‌گذارد، دیگر نمی‌گذارد حق دربین باشد.
و اگر آمال و آرزو یعنی تخیل و توهم برانسان مستولی شد دیگر آخرت را فراموش می‌کند مثل حیوانی که در لانة خود می‌تند، این در این دنیا می‌تند تا ناگهان همین لانه‌اش برسر او خراب می‌شود یا لانه‌اش او را خفه می‌کند و دربارة تخیل و توهم و وسوسه بحث زیاد است، مخصوصاً بحثهای روانی، اما چون ما حرف زیادی در پیش داریم به همین اندازه اکتفا می‌کنیم و تقاضائی که از شما زن و مرد دارم، دوری از تخیلهای بداست، اما یک تخیل و وسوسه‌ای که خیلی بد است و آدمهای مقدس را مهار می‌کند و به جهنم می‌برد تخیلها و توهماتی است که رنگ دینی بخورد.
تخیلها به سه قسم منقسم می‌شود: یک قسمت مربوط به دنیاست، دلبستگی به دنیا برایش تخیل می‌آورد، توهم‌ها می‌آورد، بعضی اوقات هم این وسوسه‌ها او را دیوانه می‌کند، روانشناسی می‌گفت: «دختری دیوانه بود و هنوز دیپلمش را نگرفته بود، دانش‌آموز بود و دیوانه شد، او را به دارالمجانین آوردند، هرچه از نظر روانی اقداماتی کردیم خوب نشد، دختر هر روز از منزلش به میان دیوانه‌ها می‌آمد در میان زنهایی‌که آنها هم مرض روانی داشتند، می‌گفت: دیشب در قصرم بچه‌ای زائیدم که بسیار با جمال بود، گاهی دختر می‌آمد و می‌گفت دیشب سوار طیاره خصوصی‌ام شدم و به شمال رفتم و برگشتم، گاهی هم می‌آمد و می‌گفت دیشب با شوهرم در ماشین شخصی نشستیم و دوری در تهران زدیم.»
آقای روانشناس می‌گفت: «دیدم بهترین راه این است که همشاگردیها و دوستانش را که با هم در دبیرستان بودند بخواهم تا از این راه به‌جائی برسم، دوستانش را خواستیم و گفتیم او در زندگی چطور بود؟ گفتند: این دختر وقتی به دبیرستان می‌آمد و با ما می‌نشست همیشه فکرش دلبستگی به این دنیا بود و آنکه برای او خیلی اهمیت داشت این بود که می‌گفت: من دلم می‌خواهد شوهر با جمال و متمکنی پیدا کنم و دلم می‌خواهد از این شوهر دو بچه پیدا کنم، یکی پسر و دیگری دختر و دلم می‌خواهد دارایی شوهرم به اندازه‌ای باشد که یک ماشین‌سواری داشته باشد. قصری و مکنتی داشته باشد، اتفاقاً شوهر زشتی نصیب او شد، شوهری نصیب او شد که نه تنها قصری نداشت بلکه خانه‌ای در جنوب شهر اجاره کرده بود، نصیب دختر این بود که عقیم شد.» بقول روانشناس شوهرش نه تنها ماشین نداشت، الاغی هم برای سوارشدن نداشت، به خانة شوهر آمد. تمام تخیلها به باد فنا رفت، تمام آمال و آرزوها به باد رفت و کم‌کم افکار زمان تحصیلش، آمال و آرزوها روی فکرش اثر گذاشت و او را دیوانه کرد و به دارالمجانین کشاند.
لذاست که ائمه‌طاهرین(ع) و پیغمبر اکرم(ص) سفارش می‌کنند که ای بشر! این‌قدر آمال و آرزو نداشته باش، به جای این‌همه آمال و آرزو، سرنوشت خود را به دست حکیم علی الاطلاق بده و بگو خدا:
«قل اللهم مالک الملک، تؤتی الملک من تشاء، وتنزع الملک ممن تشاء، وتعزّ من تشاءَ وتذلُّ من تشاء بیدک الخیر، انّک علی کل شئ قدیر»
ای حکیم علی الاطلاق، ای محبوب من که مرا خیلی دوست داری و از هفتاد پدر مهربان به من مهربان‌تری، سرنوشتم به دست توست، به جای آمال و آرزوها رابطه‌تان را با خدایتان محکم کنید، به جای این غم و غصه‌ها که در رختخواب می‌خورید و از این پهلو به آن پهلو خوابتان را، و راحتی و استراحتتان را می‌گیرد، بلند شو، وضو بگیر و رابطه‌ای با خدا پیدا کن، در نماز می‌گوئی «ایاک نعبد وایاک نستعین)، ـ خدایا: فکر چیست!، آمال و آرزو و تخیل چیست؟، در این دل شب فقط و فقط ترا کرنش می‌کنم نه شیطان را، نه تخیل را، نه آمال و آرزو را.
خدایا: سرنوشتم را به دست تو دادم، خدایا: فقط و فقط ازتو یاری می‌خواهم نه از آمال و آرزو، آمال و آرزو که نمی‌تواند کسی را به‌جایی برساند، از اول شب تا صبح با آمال و آرزوبودن که نمی‌تواند کسی را به‌جایی برساند، شما از اول شب تا صبح با آمال و آرزو باشی چه نتیجه‌ای دارد؟.
شما از اول شب تا به صبح با غم و غصه نخواب، چه فایده‌ای دارد؟
سرکار شما هم، اگر تخیلات و آمال نگذارد کار کنید، چه نتیجه‌ای؟ عاقل آن‌کس است که از کارش و از فکرش نتیجه‌ای بگیرد، به غیر از دیوانگی، به جز ضعف عصب برای انسان چیزی ندارد.
نبوت و امامت می‌فرمایند: از این آمال و آرزوها برایتان خیلی می‌ترسیم، دنیای ترا در مخاطره می‌افکند، ترا دیوانه می‌کند، برایت ضعف عصب می‌آورد، اختلاف خانوادگی برایت می‌آورد، این یک نوع از تخیلهاست که اسم آن را «دلبستگی به دنیا» می‌گذارند.
نوعی از تخیلها، تخیل در گناه است، که انسان فکر گناه را بکند، از الطاف بزرگ خدا این است که فکر گناه را برای کسی بعنوان گناه در نامه عملش نمی‌نویسند، اما معلوم است که دل را سیاه می‌کند، معلوم است که انسان را می‌شکند، معلوم است که روح انسان را می‌میراند، آدم بی‌نشاطی بار می‌آورد، از چیزهائیکه موجب دلمردگی می‌شود، تخیلها، وسوسه‌ها و توهمهاست که روح را می‌کوبد، نشاط را می‌برد، استراحت را سلب می‌کند از همه اینها که بگذریم «قساوت» می‌آورد، مخصوصاً فکر گناه، و اتفاقاً این فکر گناه چون مقدماتی لازم ندارد شیطان از این راه زود جلو می‌آید، یعنی اگر مرد شهوترانی بخواهد کار زشتی انجام بدهد، خیلی مقدمات لازم دارد تا موفق یا ناموفق بشود انشاءالله، اما فکر آن کار زشت برایش خیلی آسان است، جای خلوت فکر گناه جلو می‌آید و از نظر اینکه دل را بمیراند و انسان را له کند، قساوت دل برای انسان بیاورد، آن قساوتی را که قرآن شریف می‌فرماید:
«فویل للقاسیة قلوبهم من ذکرالله» گناه را انجام بدهد یا فکرش را بکند خیلی تفاوت ندارد، تفاوتش در عقابش و کیفرش و نامه عملش است، اگر کسی کارزشتی بکند مثلاً از نظر حاکم شرع باید هشتاد یا صدتازیانه بخورد، از نظر آخرت هم قرآن می‌فرماید «آن مردی‌ که زنا کند یا زنی که زنا بدهد، اگر بدون توبه از دنیا برود پروردگار عالم او را در جهنم لجام می‌کند و «یخلد فیه مهاناً» باید خیلی در جهنم بماند، این کیفیت گناه، فکر زنا کردن یا زنا دادن العیاذبالله، گناه ندارد، اما از نظر اینکه هر دو یعنی فکرش با خودش روح را می‌شکند، نشاط را می‌برد، بعدمعنوی را ضعیف می‌کند، برای انسان قساوت می‌آورد تفاوتی ندارد هر دو قساوت می‌آورد، هر دو مزة رابطه با خدا را از انسان می‌گیرد، هر دو مزة گناه را در فکر انسان و در تخیل انسان قوی می‌کند، این فکر گناه بردو قسم است:
یک قسمت مربوط به حق‌الله است مثل همین مثالی که زدم.
قسمت دیگر مربوط به حق‌الناس است که گناهش خیلی بزرگ است و آن سوءظن بدیگران است، اتفاقاً افرادیکه ضعف اعصاب داشته باشند بیشتر سوءظنی هستند و این سوءظن گناه بسیار بزرگی است و در اینجا کیفر هم دارد، گناه است، گناهش باندازه‌ای بزرگست که در روایات می‌خوانیم آدم سوءظنی در روز قیامت می‌آید بصورت مرغکی، می‌آید اما منقار گنده‌ای دارد و در میان مردم خود را رسوا می‌کند یعنی مرتباً به بدن خودش منقار می‌زند گوشت بدن خود را می‌خورد تا به این صورت به جهنم برود لذا گناهش هم خیلی بزرگست و این سوءظن به دیگران از آنجا که شیطان به کم قانع نیست کم‌کم از سوءظن به بدان به سوءظن به خوبان می‌رود حتی به آنجا می‌رسد که به شوهرش سوءظنی می‌شود، یا مرد می‌داند که زنش عفیف است اما حتی راجع به زنش سؤظن پیدا می‌کند و خدا نکند در خانه‌ای سوءظن باشد و این صفت در بعضی از افراد هست و بسیار صفت رذیله‌ای است، مواظب باشید یکدفعه بصورت مرغک منقاردار گوشت‌خوار آنهم گوشت خودش، وارد صف محشر نشوید، کم‌کم از سوءظن به خوبان، سوءظن به خدا و پیغمبر و امام پیدا می‌کند به خدا و پیغمبر و قرآن بدبین می‌شود، آنوقت شیطان کارش را می‌کند، یعنی معمولاً شیطان کارش این است که اول سبک می‌گیرد و این سبک مرتب بالا می‌رود، اول فکر گناه، بعد نگاه شهوت‌آمیز، بعد قدری بالاتر، بعد کاربجائی می‌رسد که نباید برسد، در سوءظن به این‌صورت شروع می‌شود، اول سوءظن به بدها، بعد سوءظن به خوبها، بعد سوءظن به خانه بعد سوءظن به خدا و پیغمبر و قرآن و روحانیت و همه و همه پیدا می‌کند آنوقت دیگر کار از کار گذشت، شیطان رهایش می‌کند، این کار شیطان است، لذا مواظب باشید سوءظن نداشته باشید.
یکی از فرامین بزرگ اسلام «اصاله الصحه» در فعل مسلمانهاست، این قاعده در فقه یک قاعدة مسلمی است که فقهای عظام روی آن بحثهای مفصلی کرده‌اند و در آنجا روایات فراوانی درباره اصاله الصحه می‌آورند، اینکه پیغمبر و ائمه‌طاهرین سلام‌الله علیهم اجمعین فرموده‌اند: «ضع امر اخیک علی احسنه» یعنی اگر از برادرت، از خواهرت کاری سرزد که نمی‌دانی وضع این کار چگونه است: این کار خوب یا بد است حتماً باید بگوئی این کار خوب است، اگر به جلسه آمد باید تشویقش کنی، باید در ذهنت و در فکر بگوئی بارک الله به او چقدر مرتب و منظم می‌آید، اگر ببینی مرتباً به مسجد می‌آید خوشحال شو، و بگو بارک الله، این مسلمان چه مسجدی شده، اگر خدای نکرده نه احتمال از ده احتمال می‌دهی که او متظاهر و ریاکار باشد آیا حق داری بگوئی یا تخیل کنی که او ریاکار است خیر، این سوءظن است این است که انسان را مرغ می‌کند، آنهم مرغ منقار بزرگ، آنهم مرغ لاشخور، آنهم مرغی که لاشه او خود مرغ است، خود انسان است، مثلاً از برادر یا خواهرت کاری را دیدی، احتمال قوی می‌دهی که این کار بد است یعنی ۹۰% درصد احتمال بد بودن می‌دهی و ۱۰% درصد احتمال خوبی، اگر گفتی بد است گناهش بزرگست، اگر تخیل کردی که بد است این سوءظن است و بالاترین گناه در اسلام سوءظن بدیگران است، یک نحورنگ حق‌الناسی هم دارد وگناه حق‌الناس مشکل است مشکل؛ مگر ما از نظر اسلام حق داریم بگوئیم کار کسی بد است، مگر اینکه صددرصد بدانیم متظاهر است، صددرصد بدانیم منافق است صددرصد بدانیم کارش بد است «ضع امر اخیک علی احسنة» یعنی وقتی کاری از کسی سرزد نمی‌دانی چطور است بگو خوب است، اگر شوهر یک ساعت دیرآمد بگو در مسجد است، کارداشته، سوءظن خیلی کوچک، یک درصد به یک سال طول نمی‌کشد که کم‌کم نودونه (۹۹%)درصد می‌شود، دو سال طول نمی‌کشد که تمام کارها صددرصد می‌شود.
تخیل عجیب است، به شما می‌گفتم که تخیل اینقدر عجیب است که مرده را از قبر بیرون می‌آورد، شما می‌دوید او هم می‌دود یک وقت هم می‌بینی مرده ترا گرفت با فرضی که مرده‌ای از قبر بیرون نیامده تو تخیلی هستی، تخیل مرده را از قبر بیرون می‌آورد یک آدم ترسو اگر به حمامهای عمومی برود یک وقت می‌بیند آدمهای سم‌دار آمدند، جن که سم ندارد، جن را چقدر بد تشبیه می‌کنند، یک موجود عجیب و غریب از او درست می‌کنند و بعد برای او یک سم گوسفند هم درست می‌کنند، این تخیل تست که جن درست می‌کند، آنهم جن سم‌دار، تخیل عجیب است، یک درصد راجع به خانم تخیل می‌کند که او دست کج است العیاذبالله، یک در هزار راجع به عفتش توهم می‌کنی که صددرصد نیست، همین تخیل، همین وسوسه طولی نمی‌کشد که یک درصد می‌شود، مدتی نمی‌گذرد که ده درصد می‌شود طولی نخواهد کشید که صددرصد می‌شود طولی نمی‌کشد که بعکس می‌شود تهمت می‌زند که بالاتر از آدم‌کشی است، به شوهر تهمت می‌زند و این بالاتر از آن است که شوهرش را با تیغ سر ببرد، تفاوتی ندارد بلکه بالاتر است.
روایت می‌گوید: تهمت از آدمکشی بالاتر است. کی اینطور می‌شود؟ اول شیطان نمی‌آید که بگوید خانم عفت ندارد، به دهان شیطان می‌زند، نمی‌گوید زنش دزد است، به دهان شیطان می‌زند، می‌گوید می‌دانم زنم با صداقت است، اول از یک میلیونیم شروع می‌کند، خوب می‌داند از آن عالمهای متقلب حقه‌باز است، آن افرادی‌ را هم که برشما می‌گمارد چون شما هم مقداری علم دارید، برای شما هم شیطانی باسواد می‌گمارد. بقول یکی از بزرگان، آقا شیخ‌غلام‌رضا یزدی که ـ خدا رحمتش کندـ فرموده بود که شیطان من آقا شیخ‌شیطان است، شیطان معمولی نیست برای آقا شیخ‌غلامرضا یک شیخ شیطان مأمور می‌شود، نه شیطان بیسواد، شیطانی که بلد باشد که شما را از راه بیرون بیاورد، لذا از یک میلیونیم شروع می‌کند ناچیزی مختصر در خانه می‌بیند، مثلاً مختصری آن حجابی که دلش می‌خواهد می‌بیند یک درصد نیست از همین‌جا شروع می‌شود، اگر به دهان شیطان زده شود به کنار می‌رود و اما اگر به دهانش زده نشد، دوست او می‌شود، وقتی دوست او شد، اول دشمن او می‌شود کم‌کم، یکسال طول نمی‌کشد که یک میلونیم به عکس می‌شود یعنی دیگر یک میلیونیم هم احتمال عفتش داده نمی‌شود، پناه برخدا اگر چنین چیزی جلو بیاید، پناه به خدا اگر سوءظن به خانه بیاید و هست، مخصوصاً دنیای ما دنیای ضعف عصب و دنیای خلهاست، این دنیا یعنی دارالمجانین، یک مشت خل دارند زندگی می‌کنند، همه ما، چون خل هستیم، یعنی ضعف عصب داریم، سوءظن در ما فراوان است و بشما بگویم گناهش خیلی بزرگ است، بشما بگویم بسیاری از اختلافهای در خانه را وقتی ریشه‌یابی می‌کنم می‌بینم از اینجا سرچشمه می‌گیرد، من طلبه‌ای نیستم که با مردم سروکار نداشته باشم، بسیاری از اهل علم، فرهنگیها، مردم بازار و خیابان، بسیاری از دهاتی‌ها و شهری‌ها نه فقط در قم بلکه در شهرهای مختلف برای اختلاف خانوادگی بمن مراجعه می‌کنند، مخصوصاً در این چند سال انقلاب خیلی مراجعه کرده‌اند، و وقتی این اختلاف خانوادگی را ریشه‌یابی می‌کنم می‌بینم پنجاه درصد بلکه بیشتر سوءظنی است که زن بشوهر یا شوهر به زن خود دارد، مواظب باشید، مخصوصاً بشما خانمها سفارش می‌کنم مواظب باشید زیرا که سو‌ءظن اختلاف خانوادگی می‌آورد، سوءظن بچه را یتیم می‌کند، بچه یتیم آن کسی نیست که پدر و مادرش بمیرد، آن اهمیت دارد اما خیلی اهمیت ندارد، آن‌که بچه را یتیم می‌کند، آن‌که برای بچه عقده می‌آورد، آنکه به بچه را جنایتکار می‌کند، آنکه بچه را دلمرده می‌کند! جدایی پدر و مادر است مواظب باشید، شیطان دشمن است، مواظب باشید تخیلات و وسوسه‌ها یعنی سوءظن به دیگران، انسان را از جامعه طرد می‌کند، و از چیزهایی که موجب ضعف عصب است سوءظن به دیگران است، تخیلات و توهمات و وسوسه‌های بی‌جا از همه اینها که بگذریم از شما عزیزان تقاضا دارم متوجه گناهش بشوید، گناه بزرگی است، مخصوصاً اینکه سوءظن فقط نیست، یکدفعه انسان را فقط وسوسه می‌کند، گناهش بزرگ است بطوریکه اگر در دل رسوخ کند، به صورت مرغکی، آنهم مرغ لاشخوار وارد صف محشر می‌شود اما معمولاً آدمی‌که سوءظن دارد غیبت می‌کند، آدمی‌که به دیگران سوءظن دارد تهمت می‌زند، آدمی‌که بدیگران سوءظن دارد نیش دارد، زخم‌زبان می‌زند، این گناهان بر او بار است، دیگر اینها قوز بالا قوز است یعنی خدای نکرده اگر به سوءظن تهمتی هم اضافه شود آدمکشی است، یک غیبت به آن اضافه شود، حتی پیش همسرتان اگر بگوئید فلانی عجب آدم متظاهری است، این از سوءظن سرچشمه گرفته، گناهش خیلی بزرگ است، گناهش از زنا دادن یا زنا کردن بزرگتر است، «الغیبة أشدُّ مِنَ الزِّنا» با فرضی که الآن گفتم زنا مسئله کوچکی نیست، اگر بدون توبه از دنیا برود لجام می‌شود، دهنه آتشین بدهانش می‌زند و در جهنم خیلی باید بماند اما غیبت کردن پشت‌سر مردم گناهش از این بزرگتر است تهمت‌زدن به مردم گناهش از این بزرگتر است و کم‌کم زبان نیش پیدا می‌کند یعنی اگر خدای نکرده به شوهرش سوءظن داشته باشد، به مادر شوهرش سوءظن داشته باشد به عروس خود سوءظن داشت باشد به زنش، به رفیقش، به همکارش داشته باشد، اول کاری که این سوءظن می‌کند محبت را می‌برد، پناه برخدا! پناه برخدا!‌ در خانه‌ای که در آن محبت نباشد و محبت بین زن و شوهر رفته باشد و از چیزهائی که به محبت ضربه می‌زند، سوءظن است، به محبت ضربه می‌زند آن سوءظن انسان را تحریک می‌کند به چه چیزی؟ به این‌که زبان نیش داشته باشد، برای اینکه یک میلیونیم زن خود را عفیف نمی‌داند، به اوهم بی‌عفت نمی‌گوید، اما از اینطرف و آن‌طرف بهانه‌جوئی می‌کند، چرا غذا شور شد، چرا چای درست نشد، حتی به‌جائی می‌رسد که بهانه‌های دیوانه‌وار می‌گیرد که مثلاً چرا سفره کج است، اینها را زیاد دارم، وقتی می‌گویم بنویس چه چیزی داری می‌گوید سفره را کج گذاشت به خانم می‌گویم بنویس چه چیزی داری؟ نظیر همین‌که چرا سفره کج است، چرا نیمساعت دیر آمده اینها بهانه است، اصل چیز دیگری است، آن اصل چیست؟ این است که سوءظن به محبت ضربه زده، این سوءظن ولو خیلی ضعیف او را تحریک کرده، برای این‌که زبانش نیش پیدا کند، گناهش چقدر بزرگ است.
«بسم الله الرحمن الرحیم ویل لِکلّ همزة لمزة الذی جمع مالاً وعدده یحسب اِن ماله اخلده، کلا لینبذن فی الحطمة وما ادریک ماالحطمة نارالله الموقده، التی تطلع علی الافئده انّها علیهم مؤصده فی عمد ممدده» .
یعنی وای به کسی‌که زخم زبان می‌زند، یعنی در جهنم چاهی است انسان را به جهنم می‌برند و بعد او را به سلول می‌برند که چاهی در جهنم است یعنی وای، آن چاه مال کسی است که زخم زبان می‌زند، این چاه مال کسی است که پشت سر مردم غیبت می‌کند، این چاه مال کسی است که دلبستگی به این دنیا و پولش داشته باشد، از راه حرام پیدا کند یا حقوق واجبش را ندهد، بعد قرآن می‌فرماید: «او را در آتشی می‌اندازند که آن آتش کوبنده است نه فقط گوشت را می‌سوزاند، نه، استخوان را می‌شکند، او را در آتشی می‌اندازند که نه فقط جسم را می‌سوزاند بلکه روح را می‌سوزاند، او را در آتشی می‌اندازند که مثل دیگ جوشان است و در دیگ را می‌گذراند.»
بارها به شما گفته‌ام خیال نکنید خدا دیگ جوشان دارد و آتش جهنمی که استخوان را می‌کوبد و به دل سرایت می‌کند نه، این آتشها را خودمان تهیه می‌کنیم، خود ما، سوءظن ما، ما را تحریک می‌کند آن‌وقت نیش می‌زنیم، وقتی نیش زدیم دل دیگران را می‌سوزانیم وقتی دل زن را در خانه سوزاندیم یا زن دل مرد را سوزاند، وقتی‌که مادرشوهر زبانش نیش داشت و دل عروس را سوزاند، وقتی عروس زبانش نیش داشت و دل مادرشوهر را آتش زد، اینها آتش جهنم می‌شود.
«اِنکم وماتعبدون مِن دون الله حصب جهنم» .
«یا ایها الذین آمنوا قوا انفسکم واهلیکم ناراً وقودها الناس والحجارة» .
ای مردم از آتش جهنم بپرهیزید، آتش گیرة آتش جهنم خودمان هستیم، خودمان هستیم و بتهائیکه می‌پرستیم، وقتی با نیش دل زنت را آتش زدی آتش می‌شود دل زن سوخت دیگ جوشان می‌شود، زن دلش سوخت و نتوانست به دیگری بگوید، دیگ جوشان می‌شود و سربسته می‌شود، این مجسم می‌شود، ترا به جهنم می‌برند، ترا که زبانت نیش داشت درون دیگ جوشان می‌گذارند. و درش را می‌گذارند، وقتی دیگران را له کردی، به نیش خودت، به تهمت و غیبت خودت، شخصیت دیگران را کوبیدی، آتش جهنم می‌شود و آن آتش نه فقط جسم ترا می‌سوزاند، استخوان ترا می‌کوبد وله می‌کند، وقتی‌که در خانه نیش داشتی، وقتی در خانه سوءظن داشتی، به مردم سوءظن داشتی و پشت سر مردم حرف زدی، شخصیت مردم را کوبیدی، اینها همه و همه در جهنم آتش می‌شود، مور می‌شود، عقرب و مار می‌شود، لذا سوءظن به دیگران گناه بزرگی است.
این تخیل و وسوسه، خیلی بلا بر سر انسان می‌آورد، در اول بحث اگر گفتم این دشمن از دشمن اول سرسخت‌تر است اشتباه نکردم، شیطان عجیب است، مواظب باشید از راه تخیل و توهم شما را گول نزند این‌هم مربوط به فکر گناه.
سوم که مربوط به معنویات است یعنی تخیل العیاذبالله رنگ یعنی پیدا بکند، وسوسه رنگ دینی بخورد، اینجاست که شیطان به خدا گفته اینها را اغواء می‌کنم و یکی از راههای مهمی که اغواء می‌کند این است که از راه دین می‌آید، تخیل و توهممش را رنگ دینی می‌زند، بیچاره‌اش می‌کند.
«قال فبما اغویتنی لاقعدنّ لهم صراطک المستقیم* ثم لاتینهم من بین ایدیهم و من خلفهم و عن ایمانهم و عن شمائلهم ولا تجد اکثرهم شاکرین» .
یعنی خدایا حالا که برای بنی‌آدم من از درگاه تو رانده شدم می‌روم و سر راه آنان می‌نشینم، همین بحث ما که می‌گوئیم؟
شیطان می‌گوید سر راه آنها می‌نشینم «لاقعدن لهم صراطک المستقیم» اما فقط نمی‌نشینیم، می‌یایم از چه راه؟ «ثم لاتینهم من بین ایدیهم» از راه آخرت می‌آیم، آخرت را سبک جلوه می‌دهم، همه غرق گناهیم و یک حسین داریم، کارها درست می‌شود، خدا ارحم الراحمین است و «من خلفهم» از راه دنیا می‌آیم آنها را به دنیا مشغول می‌کنم تا دلبستگی به دنیا پیدا کنند، در دنیا بلولند، و «عن ایمانهم» از راه دین آنها وارد می‌شوم، کارها و تخیلها و وسوسه آنها را رنگ دینی می‌دهم «وعن شمائلهم» و از راه گناه وقتی چنین شد «ولا تجد اکثرهم» اما آنچه که مهم است راه سوم است که این راه شب پنجشنبه گذشته درباره‌اش صحبت کردم، راجع به یک مصداقش فی‌الجمله سخن گفتم و آن راجع به وسواسی گریهایی که زنهای مقدس مآب و بعضی از برادران مقدس مآب دارند و در میان ما طلبه‌ها هم زیادند، شب جمعه گذشته هم بحث مفصلی برای طلاب عزیز کردم و به آنها زیاد در این باره سفارش کردم.
یک وقت شیطان از این راه می‌آید که نجاست و طهارت چیست؟ یکدسته مردم را از این راه می‌برد چنانچه می‌بینید که بسیاری از مردم در طهارت و نجاست لاابالی هستند، به تندی و سرعت می‌آید و پنج دقیقه نمازی می‌خواند، وقتی‌که ببیند از این راه نمی‌تواند بیاید از راه دیگر می‌آید، بعضی را وسواسی می‌کند، یک غسل که باید پنج دقیقه طول بکشد، یکربع طول می‌کشد، نیم ساعت طول می‌کشد، بدعت است، گناهش بزرگست، باید دستش را زیر آب کند و بدنبال کارش برود، نیم ساعت دستش را زیرآب می‌کند، دست سیاه می‌شود و او خیال می‌کند که هنوز پاک نشده و نجاست را در دستش می‌بیند، در حالیکه نجاستی در میان نیست، تخیل برای او مجسم شده، یک نماز می‌خواهد بخواهد ده مرتبه می‌گوید ال، ال، ال بعد هم می‌گوید الله اکبر، بدبخت است، خرافه است، شیطان است، گناهش بزرگست بزرگ و این را هم بگویم، همینطور که الآن گفتم شیطان که به کم قانع نیست، مرتباً بالا و بالا می‌رود یعنی گاهی در طهارت و نجاست، یکدفعه انسان را به تخیلهای کشف و شهود می‌برد، دیگر وامصیبتها، اگر در این تخیلها بیفتد، من امام زمان(عج) را دیدم، امام زمان(عج) بمن فرمود تو نایب خاص منی، میرزا علیمحمد بهائی اینگونه بود! این دین ضال و مضلی که جلوآورد و اینهمه مردم را کشت و آنهمه را به گمراهی کشید و به واسطه این بود که علی محمد بهاء شیطان او را که ضعف عصب داشت، یک نوع دیوانگی داشت توانست از راه ریاضت باطل به نام کشف و شهود به اینجا بکشاند، لذا اول گفت نایب خاص امام زمان(ع) هستم، امام زمان(عج) را دیده‌ام و بمن گفت: که تو نایب خاص من هستی، کم‌کم بالا رفت، و گفت پیغمبر هستم، خدا بمن وحی کرده که پیغمبرم، شاید راست می‌گفت، به این معنی که تخیلش خدایش شده، به او وحی شده «اِن الشّیاطین لیوحون الی اولیائهم» شیطان بزرگ به آنها وحی کرد و او هم خیال می‌کرد که وحی است، کم‌کم ادعای خدائی کرد، از نایب خاصی به امام زمانی و از امام زمانی به پیغمبری و از آنجا به خدائی تا به دارش کشاندند و اگر به دارش نمی‌کشاندند دیگر بالاتر از، خدا می‌شد، چه می‌شد معلوم نبود، یکی از عرفا که خیلی هم عالم است اما سنی است، کشف و شهودش به اینجا رسید که شیعه را به صورت بوزینه در عالم کشف دید. بدبختی است، به آن رنگ دین می‌دهد، به تخیل امام زمان(عج) را می‌بیند. تخیل بمن گفته مال مردم را بخور، یک‌وقت مال مردم را کسی دزدیده بود، به او گفتند چرا به مال مردم به ناموس مردم تجاوز می‌کند، گفتند چرا این کار را می‌کنی؟ جواب داد در عالم کشف دیدم که این عقد باطل است و این مال مال من است.
پناه برخدا از شیطان و این راه مهمش به نام «تخیل»؛ توهم و وسوسه، مواظب باشید دیگر بیشتر از این ادامه ندهیم، بحث امشب آنچه که که خیلی رویش پافشاری دارم، این است که از شما زن و مرد تقاضا دارم سوءظنی نباشید و اگر زنی یا مردی الآن در مجلس هست که سوءظن دارد و بخواهد سوءظن خود را رفع بکند، بهترین راه این است که تا سوءظن براش جلو آمد خود را ملامت کند، روی آن ظن و فکر غلطش، روی آن تخیلش پافشاری نکند، فکر را رد کند یعنی تا تخیل آمد. آنرا از دهنش بیرون کند، اگر خوابیده است بنشیند اگر نشسته بلند شود و براه بیفتد، اگر مشغول کاری نیست قرآن را بخواند کتاب مطالعه کند، با بچه‌اش حرف بزند تا این فکرطرد شود، روز اول طرد می‌شود، روز دوم طرد می‌شود روز دهم طرد می‌شود یکی دوماه طول نمی‌کشد که اصلاً فکر غلط براش جلو نمی‌آید تا سوءظن به دیگران پیدا کند، بلکه در این‌گونه مسائل از خدا هم باید کمک بخواهد، همت از خودش، خواستن از خدا، او باید عنایت کند و ما باید فعالیت کنیم تا بتوانیم صفات رذیله را از خود رفع کنیم.
خدایا بعزت و جلالت صفات انسانیت، حال تنبه و نورانیت دل، توفیق عبادت و بندگی و ترک معصیت بهمه ما عنایت فرما، خدایا به عزت و جلالت رفع گرفتاری از همه مسلمانان بفرما حوائج همه مسلمانان را عنایت فرما. این آتش جنگ را هرچه زودتر بر نفع اسلام، برنفع انقلاب اسلامی خاموش فرما، این انقلاب و رهبر عظیم‌الشأن انقلاب و افراد در جبهه جنگ، سرحدات ایران ما را در پناه امام زمان(عج) از همه آفات و بلیات حفظ فرما.
«وعجل اللهم فی فرج مولانا صاحب‌الزمان»
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار
«والسلام»

گفتارسوم:
ایام الله(۱)
«اعوذبالله من الشّیطانِ الرّجیم. بسم الله الرّحمن الرّحیم. ربِّ اشرح لی صدری و یسِّرلی امری و احلل عقدة من لسانی، یفقهوا قولی».
بمناسبت امروز که یکی از ایام‌الله است، درس ما هم باید به امروز مربوط باشد، لذا ادامه بحث گذشته انشاءالله برای هفته آینده خواهد بود و امید است که بحث امشب رنگ اخلاقی داشته، برای من و شما مفید باشد. می‌دانید امروز روز دوازدهم بهمن است، روزی است که استاد بزرگوار ما رهبر عظیم‌الشأن انقلاب از تبعید به ایران آمدند و می‌دانید شوری که در ملت در آنروز بود از نظر تاریخ بی‌سابقه است و می‌دانید شعار دین در آنروز که مردم بپا داشتند بی‌سابقه است و می‌دانید از آن روز می‌شود استفاده‌هایی کرد و می‌شود گفت که از مصادیق آیه شریفه است که فرموده: «و ذکرهم بایّام الله» یعنی ای پیامبر، مردم را متذکر به روزهای خدا کن، تذکر به روزهای خدا یک معنایش این است که انسان باید متذکر به روزهای استثنایی شود و از آن‌روز عبرت بگیرد، از آن‌روز استفاده کند و این همان است که در قرآن شریف روی آن زیاد سفارش شده.
«فسیروا فی الأرض فانظروا کیف کان عاقبة المکذبین»
یعنی ای بشر در تاریخ سیر کن و از سپر در تاریخ از گذشتگان عبرت بگیر، از آن افرادیکه خدا آنها را عزیز نمود عبرت بگیر و ببین چرا عزیز شدند، از آن افرادیکه زمین خوردند و ذلیل شدند عبرت بگیر و ببین چرا ذلیل شدند، از آن افرادیکه خودشان و به دست دیگران خانه‌شان را بر سرشان خراب کردند.
«یخربون بیوتهم بایدیهُم ایدی المؤمنین فاعتبروا یا اولی الابصار»
از تاریخ عبرت بگیر از افراد عبرت بگیر، از روزها عبرت بگیر و چیز دیگری که در این آیه شریفه باید گفت این‌که وذکّرهم بایام الله» یعنی ای پیغمبر مردم را به آن روزهایی که مربوط به خداست متذکر کن، یعنی توحید افعالی حق در آن روز بروز می‌کند و اتفاقاً اگر در ۱۲ بهمن مقداری تأمل کنیم، قبل و بعدش، همان‌روز را تفکر کنیم، توحید افعالی حق بخوبی برای ما بروز می‌کند، برای ما ظهور می‌کند بحث امشب من مربوط به آیة «وذکّرهم بایام الله» باشد، از هر دو جنبه، از این بعد که سیر در تاریخ به انسان خیلی چیزها نشان می‌دهد، سیر در تاریخ برای انسان سازندگی عجیبی دارد، سیر در تاریخ و دقت در تاریخ نه مطالعه، فرق است بین مطالعه در تاریخ و سیر در تاریخ، یعنی انسان گاهی کتاب تاریخ را از اول تا آخر می‌بیند اما از آن برداشتی نمی‌کند، نه برداشت اخلاقی، نه سیاسی، نه اجتماعی، فقط می‌فهمد برای اسلام از اول ظهورش تاکنون چه قضایائی اتفاق افتاده است، این خیلی اهمیت ندارد، قرآن هم به این امر نمی‌کند، آنچه که قرآن به آن امر می‌کند پندگرفتن از تاریخ است، بدست‌آوردن نکته تاریخ است که چرا این تاریخ را ضبط کرده است، مطالعه در قرآن و تاریخهای قرآن، انسان تاریخ یوسف و زلیخا را از قرآن بخواند، بعد از آن برداشت کند، برداشت سیاسی و اجتماعی کند، برداشت اخلاقی کند، مطالعه کند و ببیند که یوسف، کسی‌که در چاهش انداختند، ببیند چرا در چاهش انداختند نکته بردارد، آوردن و او را فروختند، چرا این بی‌گناه را فروختند، نکته بردارد، مدتی پیش زلیخا بود و آن حالت زلیخا جلو آمد، چرا آمد، یک زن شوهردار با عنوان چرا باید چنین کند؟ رسوائی زلیخا پیش آمد و او زندان رفت، چرا ظالم بافرضی که رسوا شده باید تبرئه شود، اما یوسف مظلوم چرا باید به زندان بیفتد. چرا باید در زندان مدتی بماند، از زندان بیرون می‌آید، و حکومت را بدست می‌گیرد، چه شده کسی‌که هیچ چیز نداشت حتی خودش هم مال دیگری بود چرا حکومت بدست گرفت؟ برادرها می‌آیند، برای چه می‌آیند، وقتی آمدند، تماس یوسف با برادرها چگونه بود؟ پدر می‌آید، نحوة صحبت یوسف با پدر چگونه بود؟ در آخر کار نتیجه بگیرد، آنهم چه نتایجی،! اگر نتیجه عفت بخواهید بگیرد می‌شود، اگر نتیجه پاکدامنی بخواهد بگیرد می‌شود، اگر نتیجه اجتماعی بخواهد بگیرد می‌تواند، اگر استفاده اخلاقی بخواهد می‌تواند، قرآن شریف در آخرکار جمله‌ای دارد، می‌فرماید:
«مَنْ یَتّقِ ویَصْبِرْ فاِنّ الله لایضیعُ اَجْرَ المُحسنین» .
وقتی برادرها با آن حالت در مقابل یوسف آمدند، و یوسف را شناختند، یوسف جمله‌ای را فرمود؛ «فرمود برادرها می‌دانید چرا من به این مقام رسیده‌ام و می‌دانید که چرا شما به این ذلت رسیده‌اید که برای یک بار گندم باید از کنعان به اینجا بیائید؟ می‌دانید چرا شما به این ذلت و من به این مقام بلند رسیده‌ام؟ برای خاطر این بود که: هرکه تقوی پیشه کند، هرکه پاکدامنی نشان بدهد، هرکه در مشکلات صبر داشته باشد و بتواند مشکلات را پشت‌پا بزند، حتماً به مقام بلندی می‌رسد برای اینکه پروردگار عالم اجر نیکوکاران را از بین نخواهد برد» مابقی داستانهای قرآن هم همین است، اگر داستان حضرت نوح دارد برای این است که ما از آن پند بگیریم، اگر داستان ابراهیم و بت‌شکستن او را دارد برای این است که ما از آن پند بگیریم اگر داستان قوم ثمود و نابود شدنشان، داستان قوم لوط و از بین رفتنشان، داستان حضرت یونس و این‌که قوم در شرف هلاکت بودند و بالاخره نجات پیدا کردند، همه آنها بخاطر این است که ما از آن برداشت اخلاقی کنیم، لذا زمانی بشما می‌گفتم که قرآن شریف از نظر ظاهر، بطور مستقیم بیشتر از نصف آن مربوط به اخلاق است اما با یک دقت مختصری پی می‌بریم که اصلاً قرآن همه آیاتش حتی آیات احکامش مربوط به خودسازی است، کارخانه آدم‌سازی است، همه آیاتش مربوط به این است که انسان خود را بسازد و راستی اگر با این عینک یعنی عینک خودسازی وارد قرآن بشویم می‌بینیم که همه آیات قرآن برای این است که ما آدم شویم و اگر بگوئیم که قرآن کارخانه آدم‌سازی است اشتباه نکرده‌ایم.
«وذکرهم بایام الله»، ای پیغمبر، آن روزهای استثنایی را بیاد مردم بیاو، هم روزهای استثنایی قبل از اسلام و هم روزهای استثنایی در اسلام را بیاد مردم بیاور، اسلام روزهای استثنایی زیاد دارد و همه آن‌ها بخاطر این است که مردم از آن روزهای استثنایی پند بگیرند.
دوازدهم بهمن یک روز استثنایی است و انسان می‌تواند از آن پند بگیرد، انسان یک نگاهی به قبل از دوازدهم بهمن بکند و قدرت شاه و بی‌قدرتی رهبر عظیم‌الشأن انقلاب را بخاطر بیاورد، یک نگاهی به ظلم شاه و مظلومی ملت بکند، یک نگاهی به دوازدهم بهمن بکند و به آن محبتی که طوفانی شده بود، آن عشقی که طوفانی شده بود آن عشق از کجا پیدا شده، نگاهی به دهةفجر بکند و اینکه چه شد، چرا کودتا نشد، مگر ملت چه داشت که آنها نداشتند، این ابهت ملت، این ابهت رهبر عظیم‌الشأن انقلاب در دل دشمن از کجا آمد، چه شد که در بیست ودو بهمن ناگهان همه و همه تسلیم شدند، تسلیم توپ در مقابل شعار، تسلیم پادگان در مقابل ملت ضعیفی که شعار داشت، چرا وقتی هم انقلاب پیروز شد تا امروز اینهمه دشمنان یکی پس از دیگری، این کمبودها، این جنگها اینها چه شد، برای چه جلو آمد و چه شد که این ملت پیروز شد؟ این جوانهای عزیز نمونه در جبهه را چه کسی به جبهه برد؟ روی اینها فکر کنید و از اینها پند بگیرید، چه پندی از اینها می‌گیرید؟
روایتی از امام دوم(ع) است و این روایت را امشب بشما عیدی بدهم و این روایت همیشه در نظر شما باشد، جناده می‌گوید: «دم مرگ امام دوم سلام‌الله علیه خدمت ایشان رفتم و به امام گفتم بمن نصیحتی کنید. نصیحت کردند، از جمله نصیحتهای امام علیه‌السلام این بود فرمودند جناده:
«من اراد عزا بلاعشیره وهیبه بلا سلطنه فلیخرج من ذل معصیته الله الی عزّ طاعته».
فرمودند ای جناده می‌خواهی بدون اینکه کسی را داشته باشی عزیز باشی، قومت، عشیره‌ات، ملتت ترا عزیز نکرده باشد، عزیز خدائی باشی؟ می‌خواهی عزیز باشی؟ می‌خواهی محبت تو در دل همه ریخته شود و ترا دوست داشته باشند؟ می‌خواهی ابهت تو در دل دشمن ریخته شود فرمود جناده اگر این را می‌خواهی که بهترین چیزها برای انسان همین است، دوستان او را دوست داشته و دشمنان از وی حساب ببرند، انسان حاضر است هستی خود را بدهد و این را بگیرد، اگر هم اینطرف و آنطرف بزند از نظر اخلاقی و ریشه‌یابی بهمین بر می‌گردد، می‌خواهد عزیز باشد. می‌خواهد در دل دشمن ابهت داشته باشد فرمودند جناده اگر این را می‌خواهی «فلیخرج من ذل معصیته الله الی عزّ طاعته» لباس ذلت معصیت را بکن، گناه نکن، در زندگیت گناه نباشد، لباس اطاعت خدا را بپوش، رابطه‌ات با خدا محکم باشد، نماز را اول وقت بخوان، به روزه اهمیت بده، اگر رابطه‌ات با خدایت محکم شد رابطه‌ات با شیطان بریده شد برایت این حالت پیدا می‌شود، یعنی این صفت که همه ترا دوست بدارند و دشمن از تو حساب ببرد. چرا آمریکا از رهبر عظیم‌الشأن انقلاب می‌ترسد، چرا؟ یکی از وزراء در زمان طاغوت پیش یکی از مراجع تقلید آمده بود ایشان می‌فرمودند من پیغامی از جمله مربوط به رهبر عظیم‌الشأن انقلاب، به شاه داشتم، گفت، هرچه بگوئید من به وی می‌گویم غیر از این، برای خاطر اینکه تا اسم ایشان پیش شاه می‌آید رنگش تغییر می‌کند و می‌لرزد، یکنفر در ترکیه است، هیچکس هم ندارد، اما در دل شاه ابهت دارد، الآن ابهت ایشان در دل دشمن ریخته شده، کیست که از رهبر عظیم‌الشأن انقلاب حساب نبرد؟ آیا دوست و دشمن می‌تواند بگوید که شوروی از ایشان حساب نمی‌برد؟ آمریکا از ایشان حساب نمی‌برد؟ مگر چه دارد؟ چرا چنین است؟ خود ایشان می‌فرمودند دفعه اول که مرا می‌بردند (نصف شب ایشان را گرفته و برده بودند)ـ می‌فرمودند از سرهنگها و سپهبدها و سرلشکرها زیاد بودند، یک ماشین پر بودند، در راه اینها می‌لرزیدند، می‌ترسیدند و رنگشان تغییر کرده بود، من آنها را دلداری می‌دادم می‌گفتم چرا می‌ترسید؟ بجای اینکه او بترسد، سرلشکر می‌ترسید، در دست اوست اما می‌ترسید می‌فرمود آنها بقدری می‌ترسیدند که من به آنها گفته بودم موقع نماز صبح است، من می‌خواهم نماز بخوانم، آنها می‌گفتند نمی‌شود فرمودند، گفتم اجازه بدهید من تیمم کنم گفتند نمی‌شود، نمی‌شود که پیاده شوید، می‌فرمودند پس بگذارید من در ماشین باشم و دستم را روی خاک آنها حاضر شدند که ماشین ترمز کرد و من از درون ماشین دستم را روی خاک زدم و ماشین براه افتاد، می‌لرزیدند و می‌ترسیدند تا مرا به آنجا رساندند؟ این چیست؟ این عشقی که الآن ملت به رهبر عظیم‌الشأن انقلاب دارند چیست؟ چه کسی آورده هرچه کرده بواسطه این عشق است، شما از زمان صدر اسلام و زمان پیغمبر(ص) که اینطور بود، در هیچ انقلاب و سیاستی در هیچ تمدنی سراغ دارید که یک میلیون جوان را با این عشق به بیابان بکشانند؟ در مقابل توپ و تانک بعدهم که می‌گویند برو، مثل باران اشک می‌ریزد جوان مادرش خواب است، دست مادرش را می‌گیرد و روی کاغذ میی‌گذارد و امضاء جمعی می‌برد تا به جبهه برود چه کسی این را درست کرده؟ و ذکر هم بایام الله، پند بگیرد، چرا چنین است، از صحبتها پی ببریم که چرا چنین است در دلش خداست، بنام خدا، برای خاطر خدا امر خدا امر به این‌که همه در محضر ربوبی هستند، یکنفر را به این مقام می‌رساند، قرآن می‌فرماید: می‌رساند:
«اِن الذین آمنوا وعملواالصالحات سیجعل لهم الرّحمن وُدّاً»
یعنی اگر کسی ایمان داشته باشد، ایمان درست، بر طبق ایمان عمل کند پروردگار عالم محبتش را در دل همه می‌ریزد، «سیجعل لهم الرحمن ودا» وقتی می‌خواهید چیزی بگویید همیشه در فکر داشته باشید که خدا دیرگیر است، اما سختگیر است، وقتی می‌خواهید کاری را انجام بدهید بگوئید خدا دیرگیر است اما اگر بخواهد بگیرد سخت می‌گیرد، نمرود را وقتی بخواهد بگیرد با او می‌آید و می‌آید تا آنجا که می‌گوید با خدا جنگ دارم، حتی بالا می‌رود، قصر می‌سازد به آسمان تیر می‌اندازد تا خدا را بکشد، خدا با او می‌آید بعد می‌دانید در آخر کار چه شد؟ پشه‌ها می‌آیند وقتی پشه آمدند یک پشه به مغز نمرود می‌رود، این مأمور است که نمرود را بکشد، لشکرش را کشت، به مغز نمرود که رفت به این نظامی خطاب شد او را بکش، او را زجرکش کن، تا بدانجا که می‌گویند روی تختش می‌نشست ودونفر مأمور بودند چکش به سرش بزنند، تا چکش می‌زدند ساکت بود، همینکه چکش را متوقف می‌کردند پشه وزوز می‌کرد، مرتباً به سرش چکش کوبیدند تا اینکه به درک واصل شد، خدا دیر می‌گیرد اما سخت می‌گیرد. آن آقا گفت خدایا اگر امسال حاصلم خوب شد، ده یک آنرا به فقرا و ضعفا و بیچاره‌ها می‌دهم، حاصلش خیلی خوب شد وقتی که کاه از گندم جدا شد دید که ده یک آن خیلی می‌شود، نتوانست بدهد، گفت خدایا تو می‌دانی که من امسال قرض دارم اجازه بده که من امسال قرضهایم را بدهم انشاءالله سال دیگر اگر حاصلم خوب شد نصفش مال من و نصفش مال تو، گندم را برداشت، اتفاقاً‌ سال دیگر بهتر از سال قبل شد، قانون استدراج است وقتی‌که گندم از کاه جدا شد دید که اگر نصفش را بخواهد بدهد نمی‌شود، گفت خدایا می‌دانی‌که من امسال می‌خواهم دختر شوهر بدهم و پسر داماد کنم، وضعم خوب نیست، اجازه بده امسال همه‌اش مال من باشد سال دیگر همه‌اش مال تو باشد، سال سوم شد، همه مال خدا باید می‌شد، وقتی کاه از گندم جدا شد دید خیلی است، دیگر اینجا آن پیش آمد که قرآن می‌فرماید:
«ثُمّ کان عاقبة الذین اساؤالسّوای اِن کذبوا بایات الله» .
آدمهای متقلب، آدمهای حقه‌باز، آدمهای گنهکار کم‌کم زیر همه چیز می‌زنند، می‌گویند دین کدام است، لذا دید نمی‌تواند بدهد، خیلی است چطور همه گندمها را بدهد، گفت خدایا برای چه؟ فقرا بروند کار کنند، زحمت‌ها کشیدم، همه‌اش را چطور به فقرا بدهم، نمی‌شود، لذا گفت بروید، ظرفهای خودم کم است ظرفهای مردم را هم قرض کنید الاغهای خودمان کم است، قاطرهایمان کم است، بروید قاطر هم بیاورید تا اینکه گندمها را ببریم و بخوریم، آنها رفتند برای اینکه ظرف بیاورند، از آن دور هم ابری پیدا شود، لشکر خدا پیدا شد بنا کرد بباریدن بارید، بارید، تا به آنجا رسید که سیل بلند شد، آمد سیل، قاطرها و الاغهای مردم آمده بودند، ظرفهای مردم را آورده بودند، سیل آمد، دید الآن او را می‌برد، بروی تپه‌ای رفت و ایستاد، دید سیل آمد، و همه گندمها را برد، قاطرهای مردم را هم برد، ظرفهای او و مردم را هم برد، آنجا عصبانی شد و گفت «خدایا، گندمها مال تو بود، دیگر قاطرها که مال تو نبود، خدایا گندمها مال تو بود اما ظرفها که مال تو نبود»، اما آتش گرفت، آتش که گرفت خشک‌وتر می‌سوزد خانم وقتی‌که آتش را برافروزی، بچه‌ات می‌سوزد، بخواهی می‌سوزد، نخواهی می‌سوزد، خانه‌ای که آتش غیبت، آتش تهمت در آن بلند باشد، بچه را می‌سوزاند، آن آدمی‌که متقلب و حقه‌باز باشد، آتش برافروخته و وقتی آتش برافروخت قرآن می‌فرماید: بچه‌ات را می‌سوزاند.
«ولیخش الذین لوترکوا من خلفهم ذرّیة ضعافا خافوا علیهم فلیتقواالله ولیقولوا قولاً سدیداً» .
یعنی اگر می‌خواهی که بچه‌هایت زندگی خوش داشته باشند، اگر برای بچه‌هایت تأمین آتیه می‌خواهی در گفتارت مواظب باش، مواظب باش که شهادت ناحق ندهی، مواظب باش مال مردم را نخوری، مواظب باش حقه‌باز نباشی، مواظب باش خانم که شخصیت دیگران را نکوبی، اگر شخصیت دیگران را بکوبی، بدان شخصیت دخترت را می‌کوبند، آن زنی‌که با عروسش نسازد، یقین داشته باشد که مادرشوهر دخترش با دخترش نمی‌سازد، این اختلافاتی که بین عروس و مادرشوهر است برای چیست؟ چرا؟ معلوم است که حسادت است، از هر دو طرف حسادت است تا ببینیم تقصیر با کیست؟ چرا؟ یک چیز دیگر هم هست و آن این است که مادردختر آتش برافروخته، دخترش می‌سوزد، لذا تقلب و حقه‌بازی آدم را بجائی نمی‌رساند، می‌دانید چه چیزی آدم را بجایی می‌رساند که اگر هم مال ندارد، اما بچه‌هایش در رفاه و آسایش هستند، زندگی خوشی دارند، فقط تقوی و رابطه با خدا، وقتی گناه در زندگی نباشد زندگی خوب است، اینها را من نمی‌گویم، قرآن می‌فرماید:
«فای الفریقین احق بالا من ان کنتم تعلمون» .
یعنی کدام از این دو دسته در امنیت هستند در رفا و آسایشند؟.
«الّذین آمنوا ولم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الا من و هم مهتدون» .
آن کسی‌که ایمان دارد و ایمانش مشوب به ظلم نیست یعنی خدا ظلم نمی‌کند، ظلم به خدا چیست؟ شرک، گناه.
«واذ قال لقمان لابنه‌وهو یعظه یا بنی لاتشرک بالله إن الشرک لظلمٌ عظیم» .
پرستیدن شیطان، متابعت از شیطان ظلم به خداست، بخود ظلم نکند کسیکه باید بجائی برسد که بجز خدا نداند، بجز خدا نبیند، خود را بقدری پست می‌کند، که از هر حیوانی پست‌تر می‌شود ظلم بخود می‌کند، مثل کرم ابریشم در خود می‌لولد تا بمیرد، آیا این ظلم نیست؟ ظلم بدیگران، غیبت می‌کند، نمامی می‌کند، برچسب می‌زند، شایعه پراکنی می‌کند، بعد هم می‌گوید من مسلمانم، نه، او امنیت ندارد، این‌راه آسایش ندارد، قرآن می‌فرماید رفاه و آسایش حق آن‌کسی است که:
«الذین آمنوا ولم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الا من».
حتماً او رفاه و آسایش دارد «وهم مهتدون»: دست عنایت خدا همیشه روی سر اوست.
می‌خواستم در جنبه دوم «وذکّرهم بایام الله» یعنی مثل دوازدهم بهمن که روزبروز توحید افعالی خداست صحبت کنم و نمی‌خواستم این جنبه، قدری طولانی شود، دیگر گذشت، انشاءالله هفته آینده هم درباره این جمله، مخصوصاً هم که مربوط به بیست دوم بهمن است با شما صحبت می‌کنم، امیدوارم که این بحث برای من و برای شما مفید باشد.
خدایا به عزت و جلالت صفات انسانیت، حالت تنبه، نورانیت دل، توفیق وظیفه‌شناسی و عمل کردن بوظیفة، توفیق تقوی، توفیق ایمانی که مشوب به ظلم نباشد، بهمه ما عنایت فرما.
خدایا: بعزت و جلالت، ما را از تاریخ، از این روزها پند عنایت فرما. رفع گرفتاری از همه مسلمانان بفرما.
حوائج همه مسلمانان را عنایت فرما.
خدایا: بعزت و جلالت این آتش جنگ را هرچه زودتر بر نفع اسلام، بر نفع انقلاب خاموش فرما.
این انقلاب و رهبر عظیم‌الشأن انقلاب، افراد در جبهه جنگ، سرحدات ایران ما را در پناه امام زمان(عج) از همه آفات و بلیات حفظ فرماد.
والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار

گفتارچهارم:
ایام الله(۲)
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
«اعوذبالله من الشّیطانِ الرّجیم. بسم الله الرّحمن الرّحیم. ربِّ اشرح لی صدری و یسِّرلی امری و احلل عقدة من لسانی، یفقهوا قولی».
هفته گذشته دربارة ایام‌الله فی‌الجمله با شما صحبت کردم و بحث ناقص ماند بنا شد بخواست پروردگار عالم و لطف حضرت بقیه‌الله عجل الله تعالی فرجه الشریف، بقیه بحث را امشب عرض کنم، بحثهای ما انشاءالله برای هفته بعد باشد.
در این‌که این روزها از ایام‌الله است اشکالی نیست و قرآن شریف می‌فرماید و «ذکّرهم بایّام‌الله» یعنی پیغمبر: مردم را متذکر به روزهای خدا کن، این امری که از طرف پروردگار عالم آمده برای چیست؟ یعنی چرا ما باید متذکر ایام‌‌الله بشویم؟ هفته گذشته گفتم از این ایام‌الله که روزهای استثنائی است می‌توانیم پند بگیریم. خودسازی کنیم و این همان چیزی است که قرآن روی آن تأکید دارد که در تاریخ سیر کنید و از سرنوشت دیگران پند بگیرید. حتی انسان می‌تواند، در گذشته خود مطالعه کند و از گذشته خود پند بگیرد. برای انسان فرصتهائی جلو می‌آید، تجربه‌هائی جلو می‌آید آن فرصتها از دست داده می‌شود و انسان از تجربه‌ها پند نمی‌گیرد. و اگر در حالات خود مقداری مطالعه کند می‌تواند خودسازی کند چنانچه در حالات دیگران، مخصوصاً افراد موجه مطالعه کند. می‌تواند خودسازی کند، در این باره هفته گذشته فی‌الجمله صحبت کردم در آخر بحث به شما گفتم که یکی از معانی ایام‌الله و این‌که پروردگار عالم امر می‌کند که متذکر ایام‌الله باشید. این است که این روزها. روزبروز توحید افعالی است و انسان می‌تواند در این روزها توحید افعالی را به دست بیاورد و اگر کسی به توحید افعالی موحد شد، سعادت دنیا دارد، سعادت آخرت دارد، غمها، غصه‌ها، دلهره‌ها اضطراب خاطرها می‌رود و بجایش یکدنیا سکوت و وقار، یکدنیا طمانینه بردل او حکمفرما می‌شود، بسیاری گناهان از زندگی او می‌رود. بسیاری از خوبیها در زندگی او می‌آید.
توحید افعالی یعنی چه؟: بحث امشب من همه راجع به توحید است تا توحید افعالی معلوم شود. بحث مقداری مشکل است اما اگر به عرایضم توجه بفرمائید. امیدوارم بتوانم بحث را آسان کنم. فلاسفه و علمای علم کلام توحید را به چهار قسم منقسم کردند:
۱ـ توحید ذاتی: معنی توحید ذاتی همین توحیدی است که پدران ما وقتی بچه بودیم می‌گفتند اول اصول دین است و معنایش این است که خدا یکی است و دو نیست، این توحید ذاتی است یعنی درعالم وجود یک واجب‌الوجود حکم فرماست، در این عالم هستی یک خدا هست، دوخدا نیست، دلیل اینکه خدا یکی است و دو نیست دلایل واضحی دارد و بقول صدرالمتألهین که در اسفار می‌فرماید.
توجه به واجب‌الوجود توحید ذاتی را می‌فهماند، یعنی معنای واجب‌الوجود این است که یک وجودی که بی‌نهایت است، محدود به حدی نیست والا اگر محدود به حد باشد دیگر واجب نیست، معنای واجب‌الوجود یعنی آن وجودی‌که در همه‌جا هست، در ازل بوده و تا ابد هست وقتی ما تصور چنین وجودی را بکنیم دیگر دوئیت و دوگانگی، محالست. برای اینکه معنای واجب‌الوجود، یعنی دونبودن، اگر دو شد محدود می‌شود، هر دو محدود می‌شوند و هر دو از واجب‌الوجود بودن می‌افتند لذا معنای توحید ذاتی یعنی خدا یکی است و دو نیست دلیلش هم از نظر فلسفه وعرفان بسیار واضح است و همین مقدار که انسان واجب را درک کند، درک اینکه او یکی است و دو نیست به این توحید ذاتی می‌گویند.
۲ـ توحید صفاتی: که این توحید صفاتی منحصر به شیعه می‌باشد، در مقابل سنی‌ها که صفات پروردگار عالم را زائد بر ذات می‌دانند اما شیعه این امتیاز را دارد که صفات پروردگار عالم را عین ذاتش می‌داند و اگر بخواهیم برای شما مثال بزنم تا قدری قریب به ذهن باشد بقول ما طلبه‌ها معنا را تقریب به ذهن می‌کند نظیر شوری برای نمک یا نظیرتری برای آب، نمک یعنی شوری، اینطور نیست که نمک یک ذاتی باشد و شوری بر آن عارض شده باشد، نظیر ما وعلم ما، نظیر ما و قدرت ما، نظیرما و اراده و شعور ما که اینها زائد بر ذات ما است یک وقتی شما عالم نبودید بعد عالم شدید، وقتی بچه کوچکی بودید، هیچ قدرت نداشتید بعد قادر شدید، یک‌وقت هم پیر می‌شوید و این قدرت از شما گرفته می‌شود اما اگر بخواهی شوری را از نمک بگیری نمی‌شود، شوری را از نمک گرفتن یعنی نمک را معدوم کردن اگر بخواهی تری را از آب بگیری، نمی‌شود. تری را از آب گرفتن یعنی آب را معدوم کردن، صفات پروردگار عالم یعنی علم خدا، ارادة خدا، قدرت خدا، شعور خدا، اینها زائد برذاتش نیست، عین ذاتش است. وجودش یعنی علم، یعنی اراده، یعنی قدرت، مثل نمک، یعنی شور، شور یعنی نمک، این همان چیزی است که امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه در اول نهج‌البلاغه در همان خطبه اول می‌فرماید: «وکمال التوحید نفی الصفات عنه»، یعنی انسان موحدی که می‌خواهد، مرتبه دوم توحید را پیدا کند، باید صفات را از خدا سلب کند و باید بگوید صفات عین ذات است، مثل ما نیست که صفات ما عارض بر ذات باشد و عین ذات نباشد، دلیل بر این مطلب هم واضح است برای اینکه واجب‌الوجود خدا، یعنی آنکه محتاج نیست و اگر احتیاج داشت مثل من و شما بود ممکن بود، معنی واجب‌الوجود وخدا و این‌طور الفاظ مترادف نظیر الله یعنی آنکه به هیچ کس و به هیچ چیز احتیاج ندارد، بنابراین اگر صفات پروردگار عالم عین ذاتش نباشد لازم می‌آید که احتیاج به صفاتش داشته باشد، نظیر ما که احتیاج به قدرت داریم، نظیر ما که احتیاج به علم داریم، احتیاج به شعور و اراده داریم، اگر پروردگار عالم مثل ما باشد یعنی به علم احتیاج داشته باشد. به اراده و قدرت احتیاج داشته باشد، محتاج است، محدود و ممکن است و خدای محتاج دیگر خدا نیست، اینجا هم به قول صدرالمتألهین علیه‌الرحمه در اسفار قدری که انسان واجب را تصور کند، واجب را درک کند که یعنی چه، توحید صفاتی برایش پیدا می‌شود.
همین‌قدر درک کند واجب آنست که محتاج نیست، پس ملتزم می‌شود که: علم خدا، قدرت خدا و ارادة خدا عین ذات اوست. نظیر شوری برای نمک و تری برای آب، باز تکرار می‌کنم که این مثال فقط برای تقریب به ذهن است و الله از نظر عرفان و فلسفه مثال غلط است بالاتر از این حرفها است. این‌هم مرتبه دوم از توحید که به آن توحید صفاتی می‌گوئیم، درک کردن این دو نحوة توحید کار آسانی است یعنی انسان می‌تواند با درک این دو از نظر عقیده موحد باشد. اما باید از نظر رفتار و کردار هم موحد باشد، یعنی آن چیزی که پاها در آن لنگ است و معمولاً هم در آنجا لنگیم مرتبه سوم از توحید است.
۳ـ توحید عبادی: معنی توحید عبادی این است که انسان برای چیزی، برای کسی کار نکند، جز برای خدا کاری انجام ندهد و به عبارت دیگر چیزی و کسی جز خدا در دلش حکومت نداشته باشد و اگر کسی ادعا کند که من این‌چنین توحیدی را دارم، ادعا خیلی بزرگ است و قرآن شریف با کمال صراحت می‌فرماید اگر جز خدا بردلت حکومت داشته باشد، بت‌پرست هستی!‌ اگر از غیر خدا اطاعت کنی، از طاغوت، از شیطان متابعت کنی، کرنش در مقابل شیطان کنی بت‌پرست هستی. وقتی انسان می‌تواند بگوید من توحید عبادی دارم که هوی و هوس محرک او نباشد اگر بگوید دلم می‌خواهد چنین و چنان کنم و اگر هوی و هوس برگردنش رشته‌ای انداخت و از هر طرف که خواست او را برد این آدم موحد نیست. قرآن می‌گوید: او بت‌پرست است.
«افرأیت من اتّخذ الههُ هواه واضلّه الله علی علم»
یعنی ای پیغمبر آیا نمی‌بینی افرادیکه هوی و هوس را می‌پرستند، بت‌پرستیدن فقط این نیست که سنگی را مثل زمان جاهلیت یا چوبی را به پرستند، این یک نحو بت‌پرستی است. غیر خدا را پرستیدن، در مقابل غیر خدا کرنش کردن، این‌هم از نظر قرآن بت‌پرستی است و به عبارت دیگر مرتبه سوم از توحید یعنی عبادی را ندارد توحید عبادی یعنی فقط در مقابل خدا کرنش کردن، این‌همان جمله‌ای است که ما در نماز می‌خوانیم «ایاک نعبد» در جلسه افرادیکه ادبیات آنها خوب باشد می‌دانند که «تقدیم ماهو حقه التأخیر» مفید به حصر است باید بگوید: «نعبدک» در ایاک نعبد ضمیر مقدم شده تقدم ضمیر دلالت بر حصر می‌کند، معنایش این است خدایا فقط و فقط ترا می‌پرستیم، نه هوی و هوس، نه، شیطان و بت‌های دیگر نه، اما اگر کسی شهوت‌پرست باشد، دنیاپرست باشد، پول‌پرست باشد، چه کسی پول‌پرست است؟ آنکه از هر راهی‌که بشود پول به دست بیاورد می‌آورد، چه کسی پول‌پرست است؟ آن کسی‌که دلبستگی به پول نمی‌گذارد حقوق واجبش را بدهد و نمی‌گذارد که به فقرا و ضعفا رسیدگی کند. او پول‌پرست است، آن کسی‌که زمان جاهلیت بود. خرماپرست بود، چوب‌پرست و سنگ‌پرست بود، یا الآن هم در هندوستان و ژاپن متمدن افرادی هستند که بت‌پرستند و بت‌پرستی بعضی از آنان به حدی با عار و ننگ است که اصلاً نمی‌شود گفت مثلاً الآن در این زمان علم در هندوستان افرادی هستند که آلت رجولیت یا آلت انوثیت را می‌پرستند، سجده می‌کنند: و این در ایران نیست، در آمریکا و شوروی نیست اما اگر بخواهیم برایش مصداق پیدا کنیم آن کسیکه غریزه جنسی مهارش کرده باشد، بواسطه غریزه جنسی گناه کند.
اگر نتواند جلوی غریزه جنسی را بگیرد، او بت‌پرست است، آن آلت رجولیت یا انوثیت می‌پرستد، این‌هم غریزه جنسی را می‌پرستد، آن سنگ می‌پرستد، این پول می‌پرستد آن از خرما بتی می‌ساخت و به آن سجده می‌کرد، این‌هم زن می‌پرستد قلبتهم نسائهم» دنیاپرست به این بدبختی‌ها گرفتار است خلاصه حرف این‌که معنای توحید افعالی یعنی «ایاک نعبد» یعنی فقط و فقط در مقابل خدا کرنش کردن نه در مقابل شیطان، نه در مقابل اماره و نه در مقابل هوی و هوس.
در سوره یس که سوره خوبی است و تقاضا دارم این سوره را صبح به صبح بخوانید که در زندگی دنیا و آخرت شما خیلی مؤثر است، در این سوره می‌خوانیم:
«الم اعخد الیکم یا بنی‌آدم اَنْ لاتعبدوالشیطان انه لکم عدوٌمبین»
یعنی بنی‌آدم مگر در ازل با هم معاهده نکردیم که تو بت‌پرست و شیطان‌پرست نباشی، چرا شیطان را پرستیدی؟ آن‌هم آن دشمن مگر به تو نگفتم که شیطان دشمن تست. مگر نگفتم که دشمن بابای تو بود و او را از بهشت بیرون کرد؟ مگر نگفتم چندین مرتبه قسم خورده که ترا اغواء کند، چرا این دشمن را پرستیدی می‌بینیم چنانچه در آن آیه می‌فرماید، آن کسیکه هوی و هوس بردلش حکمفرما باشد هوی و هوس را می‌پرستد، یعنی پول‌پرست و شهوت‌پرست است، شهوت‌پرست است، ریاست‌طلب یعنی ریاست‌پرست است این آیه هم می‌فرماید، آن کسیکه شیطان او را مهار کرده باشد و شیطان او را به آنجا که می‌خواهد بکشد، شیطان‌پرست است، فرقش با توحید ذاتی این است که اگر العیاذبالله توحید ذاتی را قبول نداشته باشیم، مشرک و نجس هستیم و اما اگر کسی توحید عبادی را قبول نداشته باشد یا به آن عمل نکند نجس نیست اما بالمال در زندگیش یک نوع شرک موجود است و از نظر قرآن و روایات اهلبیت هم این مطلب فهمیده می‌شود.
۴ـ توحید افعالی: این مقدمه مشکل را که عنوان کردم برای مرتبه چهارم از توحید است.
معنای توحید افعالی این است که انسان باید در این عالم مؤثری جز خدا نبیند، معنای توحید افعالی را قرآن شریف بیان می‌فرماید این آیه خوبی است و همیشه بخوانید. می‌فرماید:
«قل اللهم مالک الملک توتی الملک من تشاءِ وتنزعِ الملک ممن تشاءِ و تعزً‌ من تشاءِ بیدک الخیر انک علی کلً شئ قدیر»
یعنی ای پیغمبر بگو خدا مالک تو، شهرت و مال و جاه و وجاهت تست، عزت را خدا می‌دهد، ذلت را خدا می‌دهد، یعنی عزتت را می‌گیرد، معنای ذلت را خدا می‌دهد یعنی اینکه عزت را می‌گیرد، ملک و قدرت را خدا می‌دهد، و همین خداست که گاهی ملک و قدرت را می‌گیرد، به این می‌گویند توحید افعالی: «لاالله الا الله» معنایش همین است، معنای «لااله الا الله» یعنی لا مؤثر فی الوجود الاالله، هیچ چیزی در این عالم جز خدا، نمی‌تواند تأثیر کند، اگر هم مسببی بنام سبب ظاهری در این عالم هست این وسیله‌ای بیشتر نیست و این وسیله را هم خدا مقرر فرموده است، سعادت من مرهون خداست، اگر بواسطه علم یا بواسطه قدرت و شهرت و مکنت سعادتمند می‌شویم این‌هم دست خداست، یعنی خدا بواسطه علم و قدرت و شهرتتان بشما سعادت می‌دهد که همین واسطه را هم خدا آفریده است، خدا به شما علم داده، خدا به شما قدرت داده، خدا به شما وجاهت ملی داده خدا به شما نعمت داده و شما کسی نیستید که بتوانید نعمتی بدست بیاورید، او به شما داده است، وسیله برای سعادت شماست این معنای «لا اله الاالله» است.
اگر در توحید عبادی، پای نوددرصد لنگ بود اینها پای نودوپنج ‌درصد بلکه بیشتر لنگ است، لذا در سوره یوسف پس از آنکه زلیخا را با آن نکبت معرفی می‌کند و آن را قدرت اول معرفی می‌کند بعد قرآن یک جمله دارد و می‌فرماید «وما یومن اکثرهم بالله الاّ وهم مشرکون» یعنی مردم غالبشان ایمان بخدا دارند، یعنی خدا را یکی می‌دانند ایمان به خدا دارند. قول امیرالمؤمنین(ع) را می‌پذیرند صفاتش را عین ذات می‌دانند، حتی توحید عبادی دارند، چیز و کسی بردل آنان حکمفرما نیست اما وقتی به توحید افعالی برسد لنگ است، اراده من، قدرت من، علم من، جاه من، جلال من، خواست من، و این‌ها با توحید افعالی تناسبی ندارد، خواست خداوند است، و علم از خداست، مال از خداست، قدرت از خداست و این‌که انسان بتواند چنین توحیدی را در دل رسوخ داده و بر طبق آن عمل بکند، کاری است بسیار مشکل، اگر کسی توحید افعالی نداشته باشد غم و غصه، دلهره، اضطراب خاطر، نگرانی و خوف و ترس از دیگران بردلش حکمفرماست و اگر توحیدافعالی داشته باشد غم‌وغصه ندارد.
در دوازدهم بهمن، وقتی‌که استاد بزرگوار ما رهبر عظیم‌الشأن انقلاب ادام‌الله ظله از فرانسه می‌آمدند، خبرنگار در هواپیما از ایشان سؤالی کرد. گفته بود الآن چه حال و خاطره‌ای داری؟ فرمودند هیچ، وقتی‌که برای تبعید می‌رفت هیچ. الآن هم که برگشته هیچ:
به قول قرآن شریف «لکیلاتأسوا علی مافاتَکم ولاتفرحوا بما اتاکم»
توحید افعالی داشته باش تا اینکه نعمتی برایت آمده خوشحال نشوی و از این‌که نعمتی از تو سلب شده بدحال نشوی هرچه خدا بخواهد آن خوبست.
زنی عارفه، دم مرگ بود، عرفا در اطرافش بودند، یکی از آن عرفا گفت ما کسی را عارف نمی‌دانیم. مگر اینکه بر نعمتها شکر کند، دیگری گفت ما عارف را عارف نمی‌دانیم مگر اینکه در بلا شکر کند، آن زن جمله‌ای در دم مرگ گفت که عالیست. گفت عارف را عارف نمی‌دانم مگر اینکه در عالم هستی بغیر از خوبی چیزی نبیند.
آنچه از طرف حق می‌آید خوبست، توحید افعالی این است هرچه باشد، آنچه از طرف حق می‌آید مصلحت است، آنچه از طرف خدا می‌آید سرنوشت است و باید بیاید می‌آید، غم خوردن سرنوشت را تغییر نمی‌دهد خوشحال شدن هم تغییر سرنوشت نمی‌دهد. غمهای بی‌جا، خوشیهای بی‌جا که هردو برای اعصاب انسان ضرر دارد باید کنار برود. یکی هم این است که دیگر از عملش، از قدرتش سوء استفاده نمی‌کند عزیزانم: مقداری در قضیه پهلوی و خاندانش، رضاشاه محمدرضا شاه و اطرافیانش، قضیه ساواک، مطالعه کنید و مخصوصاً در این انقلاب ما باید از روش زمان طاغوت پند بگیریم سپاه، بسیجی، جهادی، مسئولین مخصوصاً روحانیت، مخصوصاً فرهنگیها باید پند بگیرند، باید نگاه کنند، مطالعه کنند ببینند چه‌طور شد که آن قدرت با آن عظمت ناگهان نابود شد. رضاشاه را بیک ساعت عزل کردند. اینها پند است.
از تهران و اصفهان او را به جزیره خواستند ببرند و در آنجا بمیرد، در منزل یکی از متمولین اصفهان بود و در ایوان قدم می‌زد، چه می‌گفت؟ همین جمله رضاشاه نفهم در زندگی ما خیلی مؤثر است. تا توحید افعالی حق را درک کنیم، می‌گفت مرتباً در ایوان قدم می‌زد از اینطرف به آن طرف می‌رفت و مرتب این جمله را تکرار می‌کرد و می‌گفت: اعلیحضرتا، قدرقدرتا، شاهنشاها، رضاشاه پهلوی، زکی! مرتب می‌گفت؛ راستی خوب گفت: قدرقدرتها: کو؟ چرا رفت؟ شاهنشاها! چرا رفت؟ مگر می‌شود با آخوند در افتاد، از شما فرهنگیان تقاضا دارم این را همیشه در نظر داشته باشید. با آخوند نمی‌شود در افتاد. عمامه را نمی‌شود برداشت، هرکه خیال کند می‌شود. اشتباه کرده. در حال رضاشاه مطالعه کنید، خیلی قدرت بود، اسمش در میان مردم یک لولوی بتمام معنا بود، بعد در مورد پسرش، اگر پسرش این جمله باباش را همیشه درنظر می‌داشت، من خیال می‌کنم اگر پسر این جمله چهار پادار منشی را در کاخ سعدآبادش با طلا نوشته بود که بابایم در وقت رفتن مرتب تکرار کرد اعلیحضرتا، قدرقدرتا، شاهنشاها، رضاشاه پهلوی، زکی. بس بود. به این توحید افعالی می‌گویند، در عرض یک ساعت بساطش جمع شد در سوره الرحمن می‌خوانیم که «کل یوم هوفی شأن» یعنی پروردگار عالم هر آنی دریک شأن و مقامی است. پادشاهی به وزیرش گفت معنای این آیه چیست؟ هرچه کردند نتوانستند برای آن معنای دلپسند پیدا کنند. یک آخوند مکتبی را دیدند به او گفتند «کل یوم هو فی شأن» یعنی چه؟ گفت این را برای که می‌خواهید؟ گفتند برای شاه می‌خواهیم. گفت برویم نزد شاه جوابش را همانجا می‌گویم. بآنجا رفت و گفت وقتی من جواب می‌دهم که من وزیر بشوم یعنی وزیر، آخوند مکتبی بشود شاه قبول نمود و پست را تبدیل کرد؟ وقتی بجای وزیر نشست گفت معنای کل یوم هو فی شأن یعنی همین، یعنی یک وزیر را در یک آن آخوند مکتبی کرد و یک آن آخوند مکتبی را وزیر کرد. قدرت محمدرضا خیلی زیاد بود اما سوء استفاده کرد، ساواکش با آنهمه جنایت تیشه به ریشه همه آنها زد و این آقا با آنهمه قدرت که می‌دانیم این روزها دنیا پشت به پشت یکدیگر کرده بود که او نرود، نه فقط آمریکا همة دنیا پشت به پشت یکدیگر کردند که او نرود، دستها یکی پس از دیگری، داخلی و خارجی کار می‌کرد که او نرود، اما خدا می‌خواست برود، بدست و پای خودش بدون زور سوار هواپیما شد و رفت می‌دانست هم که رفت، لذا وقت رفتن گریه کرد او رفت بچه‌ها از دبستانها و راهنمائی‌ها و دبیرستانها در خیابانها ریختند و می‌گفتند محمدرضا برو؛ تمام شد، اینهمه قدرت پر، محمدرضا پر یعنی مثل الاغ مثل مرغ. که از این طرف به آنطرف می‌پرداین قدرت هم تمام شد اما این قدرت امام که در دنیا مثلش را ندارد یعنی شما در تاریخ غیر از پیغمبر و ائمه‌طاهرین نمی‌توانید کسی را پیدا کنید که این‌قدر محبوبیت داشته باشد نمی‌توانید پیدا کنید، این‌قدر نفوذ کلمه داشته باشد: نفوذ کلمه به اینجا برسد که الآن اگر امر کند که همه باید به جهاد بروند، همه باید به جبهه‌ها بروند مثل اینکه امر کند همه باید جشن بگیرند آن‌روز را جشن می‌گیرند، دشمن با اینهمه کمبودها ما را در محاصره اقتصادی می‌افکند ما الآن کمبود و مصیبت خیلی داریم، اما این ملت با این کمبودها، با این مصیبتها، با این جنگها نه تنها می‌سازد بلکه استقبالش می‌کند چرا؟ چون به آن کسی‌که در جماران است عشق می‌ورزد این محبت از کجا پیدا شده؟ چه کسی این محبت را داده؟ در آخر سوره (یس) می‌خوانیم:
«قل اللهم مالک الملک، توتی الملک من تشاء وتنزع الملک ممن تشاء وتعزّ من تشاء وتذل من تشاء بیدک الخیرانک علی کلّ شئ قدیر».
می‌خوانیم: ای خدائی‌که فرمان همه اشیاء به‌دست تست، در دعا هم می‌خوانیم بیده ملکوت کل شی فرمان عالم در دست خداست، لذا سوء استفاده از مقام، از علم از شهرت غلط است. و آنکه سوء استفاده می‌کند توحید افعالی او گنگ است. دلهره اضطراب خاطر، نگرانی، تخیل‌ها، وسوسه‌ها، ترسها، غلط است، ترس کسی دارد که خدا را نداشته باشد، دلهره و اضطراب خاطر کسی دارد که توحید افعالی نداشته باشد والا اگر توحید افعالی داشته باشد. اصلاً و ابداً ترس نیست، دیگر از هیچ چیز نمی‌ترسد، روایت داریم «من خاف الله خافَ عَنه کُلشی» هرکه از خدا بترسد همه از او می‌ترسند «ومن لم یخف من الله خاف عن کلشی» و هرکه از خدا نترسسد از همه چیز می‌ترسد، اگر از کسی ترس دارید برای این است که از خدا نمی‌ترسید، اگر غم و غصه دارید، اگر غم و غصه بردل شما مستولی شده، دلهره و اضطراب خاطر از خود دارید برای این است که توحید افعالی را هضم نکرده‌اید. بحث قدری مشکل بود اما امید است با توجه شما عزیزان بحث مفید باشد و تقاضا دارم از این روزهای استثنائی توحید افعالی حق را درک کنید. توحید افعالی حق را هضم کنید کاری کنید که لااقل مقداری از توحید عبادی و توحید افعالی را داشته باشید تا بتوانید بگوئید من آنم که چهار مرتبه از توحید را دارم به توحید ذاتی عقیده دارم، به توحید صفاتی عقیده دارم به توحید عبادی و افعالی عمل می‌کنم.
خدایا به عزت و جلالت قسمت می‌دهیم صفات انسانیت، حالت تنبه، نورانیت دل، همه مراتب توحید را به همه ما عنایت فرما. خدایا به عزت و جلالت رفع گرفتاری از همه مسلمانها بفرما.
خدایا تو می‌دانی این روزها روزهای حساسی است، خدایا بعزت و جلالت بفریاد همه مسلمانان برس.
این آتش جنگ را هرچه زودتر بر نفع اسلام، بر نفع انقلاب خاموش بفرما، این انقلاب و رهبر عظیم‌الشأن انقلاب، افراد در جبهه جنگ، سرحدات ما ایران در پناه آقا امام زمان(عج) از همه آفات و بلییات حفظ بفرما.
وعجل اللهم فی فرج مولانا صاحب‌الزمان
خدایا، خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار

گفتارپنجم:
مصائب زهرا(س)
«اعوذبالله من الشّیطانِ الرّجیم. بسم الله الرّحمن الرّحیم. ربِّ اشرح لی صدری و یسِّرلی امری و احلل عقدة من لسانی، یفقهوا قولی».
امشب شب شهادت صدیقه طاهره حضرت زهرا سلام‌الله علیها است لذا باید اظهار ارادتی خدمت حضرت زهرا(ع) بکنیم و امیدواریم حضرت بقیه‌الله عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف که صاحب عزاست نظر لطفی به جلسه داشته باشد و با حاجت برآورده شده از این مجلس بیرون برویم. تقاضایی که از همه زن و مرد دارم این است که توجه داشته باشیم که وضع امروز ما وضع استثنائی است، وضع حساسی است، وضع سرنوشت‌ساز است. در ضمن اینکه حاجات خصوصی خود را درنظر دارید قضیه جنگ را که مهمترین قضیه‌ها برای ماست درنظر داشته باشید وضع تسلط دشمن برما واینکه تصمیم دارد به اسلام و به این جمهوری اسلامی ضربه بزند، در نظر همه شما زن و مرد باشد و مخصوصاً عزیزان در جبهه مرتباً به من تلفن می‌کنند، نامه می‌نویسند، پیام می‌دهند که به یاد ما در جلسات باشید. لذا شما عزیزان که پشت جبهه هستید حتماً امشب به یاد جوانان عزیز در جبهه باشید و امیدواریم بتوانیم برای این جنگ، برای این وضع استثنائی، برای سرحدات ما و افرادی‌که در آن شهرها زندگی می‌کنند کاری کنیم. یعنی ما از حضرت زهرا سلام‌الله علیها بخواهیم و ایشان نظر لطفی بفرماید. لذا از جهات عدیده‌ای سزاوار است که امشب راجع به زهرا سلام‌الله علیها، با شما صحبت کنم و بحث ما انشاءالله برای هفته‌‌ آینده باشد.
زهرا سلام‌الله علیها یک زنی است که مثل او نیامده و نخواهد آمد. پیغمبر صلی‌الله علیه وآله بارها این آیه شریفه را بر زهرا(ع) تطبیق می‌کردند و برای زهرا می‌خواندند.
می‌فرمودند: عزیزم: «اِنَّ اللهِ اُصطَفیکِ وَطهَّرَکِ واصطَفیکِ علی نِساءِ العالَمِین» .
یعنی: زهرا جان تو زنی برگزیده شده هستی، تو زنی هستی که از همه زنان عالم برتری، تو زنی پاک و مقدس هستی، لذا اگر ما بخواهیم زهرا(ع) را معرفی کنیم این آیه شریفه بهترین معرف برای زهرا است، برگزیده شده در میان زن و مرد، از همه زنان و مردان بهتر، انتخاب شده از میان مردم، پاک و منزه، از نظر روح، از نظر بعد معنوی، واینکه از میان زنهای جهان برگزیده شده می‌باشد. راجع به زهراء مرضیه از هر بعدی که صحبت کنیم زهرا(ع) سزاوار آن بعد است و بهترین ابعاد یک زن را دارد. زهرا(ع) از نظر حسب و نسب فوق‌العاده عالی است، از نظر نسب یعنی از نظر پدرومادر زهرای مرضیه پدری دارد مثل پیغمبر اکرم(ص)، شوهری مثل امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه، فرزندانی چون حسن و حسین و حضرت زینب و ام‌کلثوم سلام‌الله علیهم دارد. از نظر پدر مثل پیغمبر اکرم(ص) که جداً‌ باید گفت از نظر صفات انسانیت به انتها رسید.
بلغ العلی بکماله، کشف الدُجی بجماله
حَسُنت جمیع خصِاله، صلّوا علیه وآله

از نظر مادر، زنی‌که باید گفت بعد از حضرت زهرا سلام‌الله علیها بهترین زنان است. اگر حضرت خدیجه(س) بنور اسلام نمی‌توانست از مکه بیرون بیاید. از همان روز اول تا روزی‌که از دنیا رفت بلکه باید بگوئیم تا روزی که شهیده شد یار پیغمبراکرم(ص) بود. تمام هستی خود را در راه اسلام داد. آن زنی‌که اول ثروتمند در حجاز بود، ایثارگری و فداکاریش برای اسلام به آنجا رسید که وقت مردن کفن نداشت و نمی‌خواست خود به پیغمبر(ص) بگوید. لذا توسط زهرای کوچک خود به رسول‌الله(ص) پیغام داد که کفن ندارم و موقعی که می‌خواهی مرا کفن کنی در عبائی که در موقع وحی روی سر می‌انداختی مرا کفن کن، از این دنیا رفت و از مال خود حتی یک کفن هم نبرد و با یک عبای کهنه به خاک سپرده شد. لذا می‌شود گفت از نظر نسب، زهرای مرضیه سلام‌الله علیها اول زن است. و از این به بعد زنی به مثل او نیامده و نخواهد آمد. بالاتر از اینها از نظر نسب باید بگوئیم اگر حضرت زهرا(س) را از نظر قانون وراثت مورد بحث قرار بدهم، پدر و مادری مثل حضرت پیغمبر(ص) و حضرت خدیجه(س) دارد که وقتی بناشد نور زهرا سلام‌الله علیها منعقد شود و به این جهان بیاید به پیغمبر(ص) خطاب شد که باید از مردم کناره بگیرد. پیغمبر(ص) پاک و منزه است، از نظر دل بهترین دلهاست و از نظر معنویت بهترین معنویت را دارد اما می‌خواستند آن کدورتهایی‌که از تماس با مردم برای وی پیدا می‌شود موقع انعقاد نور زهرا(س) آن کدورتها هم نباشد. لذا پیغمبر اکرم(ص) به کوه حرا رفت و چهل شبانه‌روز آنجا مشغول عبادت بود. هیچ کس را راه نمی‌داد، با هیچ کس جز خدا تماس نداشت، چهل شبانه‌روز پیغمبر(ص) در آنجا عبادت می‌کرد وحضرت خدیجه در خانه بود. در بروی خدیجه بسته بود، از آن جمله‌ای که وقتی پیغمبر در زد و او جواب داد فهمیده می‌شود که حضرت خدیجه هم مثل پیغمبراکرم(ص) از مردم کناره گرفته بود. چهل شبانه‌ پیغمبر(ص) در کوه حرا و حضرت خدیجه در خانه مشغول عبادت خدا بودند، یعنی جز به خدا با کسی تماس نداشتند، جز یاد و ذکر خدا چیزی نمی‌گفتند و بالاخره جز عبادت کاری نمی‌کردند. چهل شبانه‌روز تمام شد، شب چهل‌ویکم جبرئیل آمد به پیغمبر اکرم(ص) گفت که بلند شو و به خانه برو. پیغمبر(ص) تشریف آوردند و در خانه را زدند، حضرت خدیجه(س) عرض کرد کیست که در خانه مرا می‌زند، جز پیغمبر کسی حق ندارد این در را بزند. پیغمبر(ص) فرمودند من هستم در را باز کرد بخانه تشریف بردند. از عالم ملکوت و از بهشت غذا آمد. آن قانون وراثت و این‌هم قانون تغذیه‌اش، آن غذا را فقط پیغمبر اکرم(ص) و حضرت خدیجه(س) خوردند. دستور داده شده بود که کسی بجز شما دو نفر حتی امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه، کسی این غذا را نخورد. غذا را خوردند، دستور داده شد که نور زهرا باید منعقد شود، خود حضرت خدیجه سلام‌الله علیها می‌گوید از رختخواب پیغمبر(ص) بیرون نیامدم مگر این‌که نور زهرا را در خود یافتم. از همان روزهای اول با مادرش درددل می‌کرد، از همان روزهای اول حضرت زهرا(س) مونس حضرت خدیجه(س) بود و بعضی اوقات پیغمبر(ص) وارد خانه می‌شد می‌دید حضرت خدیجه(س) دارد حرف می‌زند و حضرت خدیجه می‌گفت این کودک در شکم من مونس من است، با هم درددل می‌کنیم، با هم حرف می‌زنیم از نظر قانون تغذیه در وقت انعقاد نطفه بهتر از پیغمبر(ص) و علی(ع) است و از نظر قانون وراثت هم از پیغمبر(ص) و علی(ع) بهتر است و در میان مردان و زنان در جهان کسی از نظر قانون وراثت، از نظر حسب و نسب، از نظر قانون تغذیه در وقت انعقاد نطفه مثل زهرا(س) نیامده و نخواهد آمد.
زهرای عزیز به دنیا آمد، یک زندگی پرتلاطمی در این ۱۸ سال زهرای مرضیه دارد. از نظر تاریخ در مورد زندگی ۹ سال اول حضرت زهرا صحبت نشده است. از نظر تاریخ اسلام آن نه سالی که شوهردار بود در مورد وی صحبت کرده‌اند، اما همان نه سالی که قبل از ازدواج زهرا(س) بود، زهرا(س) در رنج، در زندگی پرآشوب، در یک زندگی پرتلاطم پرورش یافته است و معمولاً این‌چنین زنانی هم باید در این‌چنین زندگی‌ها پرورش یابند، کوخ‌نشینها باید زهرا بشوند. زندگی‌های پرتلاطم باید زهرا و زینب را تحویل جامعه بدهد و به قول حافظ:
ناز پروده تنعم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد
ج
زهرای مرضیه(س) در آن ۹ سال صدمه‌هایی را در مکه پشت‌سر گذاشت. صدمه‌‌هایی که قرآن شریف در سوره الم نشرح به پیغمبر اکرم(ص) منت می‌گذارد و می‌گوید:
«بِسْم الله الرَّحمنِ الرَّحیم ـ ألَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ وَوَضَعْنا عَنْکَ وِزْرَکَ الَّذی أنْقَضَ ظَهْرَکَ وَرَفَعْنا لَکَ ذِکْرَکَ».
یعنی پیغمبر، به تو شرح صدر دادیم، ترا دریا دل کردیم که توانستی این اسلام را به مردم برسانی، مصیبتهای کمرشکن مکه را از گرده‌ات برداشتیم و آن مصیبتها و آن بلاها بود که توانست اسلام را به این احد بیاورد و بلاخره همان مصیبتهای کمرشکن مکه «ورَفَعْنا لَکَ ذِکْرَکَ» اسم تو، اسلام تو، نام تو رفعت پیدا کرد یعنی جهانی شدی. آن ده سالی‌که پیغمبر(ص) در مدینه تشریف داشتند ۷۴ جنگ برای ایشان جلو آمد، معمولاً‌ همه جنگها تحمیلی بود. در این ۷۴ جنگ کم پیدا می‌شود که جنگی ابتدائی باشد، اگر هم ابتدائی بود آن‌هم باز برای دفاع بود، برای رفع بود. در ده سال ۷۴ جنگ آنهم چه جنگها و مشقتهایی، جنگهایی‌که برای اسلام و مسلمانان جلو آمد. به اندازه‌ای در محاصره اقتصادی بودند که به قول جرجی زیدان شمشیر نداشتند یا اگر داشتند غلاف نداشتند، مرکب نداشتند یا اگر داشتند چند نفر یک مرکب داشتند و به قول جرجی زیدان، نه تنها مرکب نداشتند بلکه کفش نداشتند که در پا کنند. لذا پاسداران عزیز و افراد نمونه در جبهه باید به این امر توجه داشته باشند اگرچه اینها نمونه‌اند اما نمونه‌تر از اینها مسلمانان صدر اسلام بودند.
جرجی زیدان می‌نویسد در جنگ موته دو نفر نظامی با یک دانه خرما بودند. یک نظامی ناهارش آب و یک دانه خرما بود، خرما را بیرون می‌آورد و به دیگری می‌داد. آن نظامی آن دانه خرما را به عنوان ناهار می‌خورد.
در جنگ ذات‌الرقاع همه پیاده بودند، نه فقط پیاده بودند بلکه کفش نداشتند، در بیابانها راه می‌رفتند، از اثر ریگ‌ها و خارها پاهایشان، همه زخم شده و کهنه بپا بستند لذا جنگ به «ذات الرقاع» مشهور شد. مسلمانها در آن ده سال سفیرشان مثل دهیة کلبی از مدینه به روم می‌رفت و برمی‌گشت. به قول جرجی زیدان که می‌نویسد این آقای سفیر خوراکش شیر شترش بود و خوراک شترش علف بیابان، استراحتش پهلوی شتر و در سایه شتر بود، فرش او جل شتر بود و همینطور از مدینه به روم رفت و از روم به مدینه برگشت و توانست سفارت خود را بخوبی انجام دهد.
این وضع مدینه است شما ببینید که وضع مکه در آن ۱۳ سال چه خبر بود که قرآن شریف می‌فرماید مصیبتهای کمرشکن مکه را از گرده‌ات برداشتیم. یعنی الآن تو راحتی، درجنگی، آنهم جنگ با این محاصره اقتصادی، با این کمی زاد و توشه، با این کمی تجهیزات اما حالا در راحتی هستی، ناراحتی تو در مکه بود. زهرای مرضیه در این بلاها بود، در این مصیبتهای به قول قرآن شریف (کمرشکن) پرورش یافته بود. شعب ابی‌طالب را زهرا(س) پشت‌سر گذاشت، یعنی این مردم، مردم مکه وقتی‌که نتوانستند جلوی تبلیغ پیغمبر را بگیرند مسلمانها را محاصره اقتصادی کردند و به‌قدری برای آنها سخت شد که آنها مجبور شدند که چهل نفر مسلمان از زن و مرد و بچه به وسط بیابان در یک دره‌ای رفتند و سه سال در آنجا زندگی کردند. به قول امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه که در نهج‌البلاغه به معاویه می‌فرماید: معاویه شما افرادی بودید که ما را در شعب ابی‌طالب محاصره کردید آنهم در مدت ۳ سال، بچه‌های ما از گرسنگی و تشنگی مردند. زنهای ما از گرسنگی و تشنگی پوست گذاشتند. بسیاری از زنان در شعب ابی‌طالب یا بعداً مردند! به‌قول امیرالمؤمنین روزها از گرما داد این زن و مرد بلند بود، شبها از سرما بعضی از اوقات فریاد آنها بلند می‌شد. نه برای گرما سایه‌ای داشتند و نه برای سرما پوششی.
زهرای مرضیه در آن صدماتی که به مسلمانها وارد می‌شد آنهم چه صدمه‌هایی، مادر عمار یاسر اول کشته‌ای است که اسلام داد یعنی اول کشته اسلام یک زن بود. او را در میان مردم می‌آوردند برهنه کرده و به او تازیانه می‌زدند، غش می‌کرد. بعد دوباره به زندانش می‌بردند تا بالاخره در آخر کار برای ارعاب دیگران این زن را آوردند، یک پایش را بیک شتر و پای دیگرش را به شتر دیگری بستند و دو شتر را در دو طرف بردند و زن را دو نصف کردند. برای اینکه کسی مسلمان نشود. اینگونه شهداء در زنها زیاد دیده شد. پدر عمار یاسر را زیر تازیانه بقدری شکنجه می‌کردند، به او تازیانه می‌زدند، غش می‌کرد او را در آب می‌انداختند به هوش می‌آمد، دو دفعه از آب بیرون می‌آوردند و تازیانه می‌زدند، او هم زیر تازیانه می‌گفت: اسلام، اسلام، اسلام، احداً، احداً تا بالاخره زیرتازیانه جان داد. سرانجام چند نفر مسلمان که باقی ماندند مجبور شدند به حبشه فرار کنند که آنهم برای آنان خیلی نتیجه نداشت.
زهرای مرضیه این مصیبتها را می‌دید و پشت‌سر می‌گذاشت. بقدری به پیغمبر اکرم(ص) اذیت می‌کردند، بچه‌های لاابالی و جوانهای اراذل را وا می‌داشتند که پیغمبر وقتی می‌خواست به مسجد تشریف ببرد، این بچه‌ها او را سنگباران می‌کردند و آنهم بنا بود که سنگ به ساق پای پیغمبر اکرم(ص) بزنند. خون جاری می‌شد پیغمبر اکرم بعضی اوقات از مسجد به خانه فرار می‌کرد. وقتی‌که بخانه می‌آمد حضرت خدیجه، شاید زهرای کوچکش را هم داشت پیغمبر اکرم(ص) را در اتاق می‌کرد، خودش در اتاق می‌ایستاد روبه پیغمبر و پشت به سنگها کرده داد می‌زد، خانه یک زن را سنگباران نکنید. بعضی اوقات هم پیغمبر فرار می‌کرد و به کوه حرا می‌رفت به بیابان و کوهها فرار می‌کرد. حضرت خدیجه(س) و آقا امیرالمؤمنین(ع) با مقداری نان و غذا می‌آمدند و مرتب به دنبال پیغمبر بودند. حضرت خدیجه می‌گفت: عزیزم کجایی؟ تا اینکه پیغمبر(ص) را پیدا می‌کردند. پیغمبر(ص) زیرسنگی در سایه‌ای بود، رابطه‌اش با خدا محکم بود و مرتب می‌گفت خدایا اینها نفهم هستند، اگر بمن سنگ می‌زنند عذابشان نکن. «اللهم اهد قومی فانهم لایعلمون» خدایا اگر می‌خواهی دلم خوش شود اینها را هدایت کن، اینها نمی‌فهمند، اینها نادانند.
تا حضرت خدیجه(س) و حضرت ابوطالب(ع) بودند، دوبال، دو یار، دو سایه‌ برای پیغمبر بودند. وقتی این دوبال از پیغمبر گرفته شد یعنی حضرت خدیجه و حضرت ابوطالب وفات یافتند، آنها بی‌اعتنایی و بی‌حیائی را به انتهاء رساندند که دیگر نمی‌گویم چه شد و چه کردند. حتی کار به اینجا رسید که یک دفعه پیغمبر(ص) به خانه آمدند، زهرا(س) نگاه کرد دید به سر پیغمبر اکرم خاک ریخته‌اند، زهرای مرضیه گریه کرد، گفت: باباجان تا یارانی مانند ابوطالب و حضرت خدیجه داشتی اینها نمی‌‌توانستند این کارها را بکنند لذا پیغمبر مجبور شد از مکه فرار کند و به مدینه برود. این مصیبتها را زهراء مرضیه پشت‌سر گذاشت، معلوم است زنی که می‌خواهد حسین(ع) را تحویل جامعه بدهد باید در این بلاها و در این مصیبتها پرورش پیدا کند، نمی‌شود که نازپرورده باشد و زینب(س) را تحویل جامعه بده این زهرا می‌خواهد «سر مستودع» تحویل جامعه بدهد، می‌خواهد وجود مقدس حضرت بقیه‌الله(عج) از نسل او باشد که در دعا سرمستودع می‌گوید و این سر مستودع از شکمی باید بیرون بیاید، این نور از نوری باید جدا شود که در بالا پرورش یافته باشد. در مصیبت و رنج مثل مصیبت و رنج مکه پرورش یافته باشد.
این نه سالة زهرا قبل از ازدواج بود. بناشد حضرت زهرا سلام‌الله علیها ازدواج کند، معلوم است که با چه کسی باید ازدواج کند. به قول پیغمبر اکرم(ص) در شبی که عروسی زهرا(س) بود پیغمبر اکرم(ص) فردایش آمدند فرمود: یا علی، اگر زهرا نبود برای تو کفوی در عالم پیدا نمی‌شد و اگر تو نبودی کفوی برای زهرا در عالم پیدا نمی‌شد. نه تنها از ازل معلوم بود که چه کسی شوهر زهرا خواهد شد، در میان همه معلوم بود که شوهر زهرا کیست. اگر هم بعضی چیزها در تاریخ نوشته شده یا درست نیست یا حب ظاهری است که واقع امر غیر آن است.
امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه از زهرا سلام‌الله علیها خواستگاری کرد. پیغمبر(ص) فرمودند: برای مهریه چه چیزی دارد؟ چیزی نداشت جز شمشیر وزرهی. پیغمبر(ص) فرمودند: زره خودت را بفروش. مرد زره لازم ندارد، برای اینکه زره برای کسی است که بخواهد در جنگ فرار کند، پشت به جنگ کند. زره را برای مهریه و تهیه جهیزیه بفروش. زره را فروخت و مهریه داد و پیغمبر اکرم(ص) برای زهرا جهازیه تهیه کرد. این جهازیه ۶۳ درهم یعنی مثلاً ۶۳ تومان شده بود. هفده قلم بود. یک پیراهن، یک مشک آب، یک تشک، یک متکا، یک کوزه گلی، یک آفتابه گلی و امثال اینها بود. به‌حدی که وقتی پیغمبر اکرم(ص) به این جهازیه نگاه کرد گریه شوق کردند و فرمودند: خدایا مبارک کن این جهازیه را که غالبش از گل است.
شب شد از همان پول پیغمبر اکرم(ص) ولیمه‌ای تهیه کرد. فقرا، ضعفا، بیچاره‌ها، آنهائیکه شام نداشتند و به این شام نیازمند بودند را دعوت کرد. شام را خوردند، بعد پیغمبر(ص) به زنها فرمودند: مواظب باشید در عروسی دخترم زهرا گناه نشود. با الله اکبر زهرا را بخانة شوهر بفرستید. در وسط راه گدائی آمد، زهرای مرضیه از همان وسط راه، پیراهن را کند و به آن فقیر دادند. با همان پیراهنی که روز پوشیده بودند، همان پیراهن کهنه بخانه آمدند. فردا صبح بناشد پیغمبر اکرم هدیه بفرستد، باید به دیدن دخترش برود.
به دیدن دختر رفت، هدیه پیغمبر اکرم چه بود؟ چیزی بود که به قدری زهرا را خوشحال کرد که زهرا می‌گوید: «لایعلم الا الله مادخلنی من السرور فی هذا الأمر». یعنی: هیچکس نمی‌داند چقدر من از این هدیه‌ای که پیغمبر برایم آورد خوشحال شدم. خانم، آقا، هدیه پیغمبر چه بود؟ آن چیزی که با عفت زهرا مناسب بود پیغمبر آمدند. اول سؤال کرد زهرا جان پیراهنت کو؟ گفت: فقیر برهنه‌ای آمد، پیراهن نداشت. پیراهنم را به او دادم. فرمودند: چرا پیراهن کهنه‌ات را ندادی، پیراهن خوب خود را دادی گفت: قرآن می‌گوید: «لَنْ تنالُوا البِرً حتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبّونُ» یعنی هرگز نمی‌توانید خوبی را درک کنید و برایتان خوبی بیاید مگر وقتی‌که انفاق می‌کنید، چیز خوب خود را بدهید، آنچه را که دوست دارید در راه خدا بدهید. از این جهت پیراهن عروسی خودم را در راه خدا دادم پیغمبر خیلی خوشحال شد، فرمودند پدرومادرم فدای تو باد. این جمله اول بود. جمله دوم فرمودند: زهرا جان، علی برایت شوهر خوبی است و فرمودند علی جان زهرا برای تو زن خوبی است. اگر زهرا نبود برای تو کفوی پیدا نمی‌شد و اگر علی نبود کفوی برای زهرا پیدا نمی‌شد. جمله سوم که هدیه پیغمبر بود و زهرا را خیلی خوشحال کرد این بود که فرمود: من کارها را قسمت می‌کنم. کارهای داخل خانه مال زهرا باشد مثل جارو کردن، غذا پختن، نان پختن، بچه‌داری کردن، شوهرداری کردن و کارهای خارج از خانه مربوط به علی است مثل کارکردن، پول پیدا کردن، آب آوردن، غذا خریدن و امثال اینها، آنچه مربوط به خارج از خانه است مربوط به علی است، آنچه مربوط به داخل خانه است مربوط به زهرا است.
زهرا از این جمله خیلی خوشحال شد. گفت: از این‌که پدرم کار را طوری قسمت کرد که من از خانه بیرون نروم، و حجم بدنم را نامحرم نبیند، خیلی خوشحال شدم و خدا می‌داند. که من چقدر از این قضیه خوشحال شدم.
زهرای مرضیه در این ۹ سال، یعنی ۹ سال شوهرداریش، مصیبتها کشید. مصیبت زهرا خیلی بزرگ است که یک وقت پیغمبر اکرم(ص) وارد خانه شدند، دیدند بچه در دامان زهراست. دست زهرا به سنگ آسیا است. از بس آسیاب کرده بود دستهایش ورم کرده و از بس خسته شده پای سنگ آسیاب خوابش برده است. بیدارش کرد. گفت: زهرا جان، بچش تلخی دنیا را برای شیرینی آخرت. امشب شب شهادت است، به شما زن و مرد می‌گویم بچشید تلخی دنیا را برای شیرینی آخرت، به تلخی دنیا رنگ خدائی بدهید، به بلاها و مصیبتها رنگ خدائی بدهید و این تلخی‌ها را برای شیرینی آخرت بچشید. در آن‌زمان رسم بود، فراوان هم بود که کلفت داشتند، کنیز داشتند. یک‌وقت امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه به زهرا گفتند که این همه کنیزها را که پیش پیغمبر اکرم می‌آورند تو برو و از او بخواه که یکی از آنها را بتو بدهد. زهرای مرضیه(س) وقتی‌که به این عنوان خدمت حضرت رفت، پیغمبر(ص) دید الآن صلاح نیست که به زهرای مرضیه کنیز بدهد، هر وقتی‌که همه کلفت‌دار شوند، او باید داشته باشد، هرگاه همه در رفاه شدند او هم باید در رفاه باشد. دید الآن نمی‌شود، مردم در رفاه نیستند. لذا تا زهرای مرضیه(س) نشست، برای اینکه اگر زهرا می‌گفت معنا نداشت پیغمبر جواب بدهد. قبل از آنکه زهرا چیزی بگوید پیغمبر فرمودند که زهرا جان می‌خواهی چیزی یادت بدهم که از دنیا و آنچه در دنیاست بهتر باشد. نه فقط از کنیز، نه فقط از مدینه، نه فقط از حجاز، از دنیا و آنچه در دنیاست! وقتی‌که نمازت تمام شد ۳۴ مرتبه بگوالله اکبر ۳۳ مرتبه بگو الحمدلله و ۳۳ مرتبه بگو سبحان‌الله. همین تسبیحات حضرت زهرا(س) است که تسبیح مشهوری است و بسیار تسبیح عالیست. به‌قدری این تسبیح عالی است که امام صادق می‌فرماید: تسبیح جده‌ام زهرا(س) پیش من از هزار رکعت نماز بهتر است. موجب عاقبت به خیری است و این تسبیحات حضرت زهرا(س) را بعد از نماز همیشه بخوانید. زهرای مرضیه بلند شد، بدون اینکه به پدرش بگوید. می‌دانست که چه خبر است. آمد پیش امیرالمؤمنین(ع) گفت: یا علی رفتم کنیزی بگیرم اما خیری گرفتم که بهتر از دنیا و آنچه در دنیاست. تا اینکه کنیزی که مناسب زهرا بود برای زهرا پیدا شد وقتی‌که دیگر معمولاً مسلمانها در رفاه واقع شده بودند. وضع مسلمانها خوب شد فضة خادمه را به زهرا دادند. فضة خادمه از نظر سیرت انصافاً زن با شخصیتی بود. زنی بود که می‌شد او را پرورش دهند و در دنیا به نام کنیز حضرت زهرا(س) قلمداد شود. مرادم اینجاست، وقتی فضه را پیغمبر پیش زهرا آوردند، به زهرا گفتند: زهراجان این‌هم مثل تو یک زن است، یک انسان است مانند تو، همانطور که تو استراحت را دوست داری او هم دوست دارد. همینطور که تو از کار خسته می‌شوی او هم خسته می‌شود. بنابراین کارهای خانه را باید قسمت کنی، یک روز مال تو و یک روز مال فضه باشد. لذا رسم این‌طور شد. یک روز زهرا نان می‌پخت، غذا می‌پخت و جاروب می‌کرد و یک‌روز فضه نان می‌پخت غذا می‌پخت و جاروب می‌کرد. حتی در میان عربها الآن مشهور است که می‌گویند امروز روز فضة خادمه است. این مثالی شده در میان عربها، از هر کدام از این جملات باید پند بگیریم. زنها باید از زهرا و عفت زهرا(س) پند بگیرند، مردها باید از صبر زهرا(س) صبر بیاموزند، مرد و زن باید مواظب باشید، علاوه براین‌که باید در خانه زن و شوهر با هم رفیق باشند. اگرچه پیغمبر کارهای خانه را قسمت کرده بود، اما وقتی‌که امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه بیکار بود در خانه کار می‌کرد، جاروب می‌کرد، غذا می‌پخت. حتی یکروز پیغمبر وارد شدند، دیدند، امیرالمؤمنین در حال پاک کردن عدس است، فرمودند: یا علی اگر مردی در خانه به زنش کمک کند خدا از او راضی خواهد بود و هر که خدا از او راضی باشد بهشت را به او عنایت می‌کند.
بالاخره زهرای مرضیه(س) هستی خود را در راه اسلام داد. حتی می‌دانید وقتی اسلام رونق گرفت فدک را به زهرا(س) دادند و این فدک را هم که به زهرا(س) دادند مال زهرا و حق زهرا بود. لذا آیه شریفه آمده «وات ذالقربی حقه» یعنی فدک حق زهرا بود. برای اینکه مادرش در راه اسلام خیلی خرج کرد، مادرش اسلام را به اینجا رسانید باغهایش را به یهودی‌ها فروخت و این فدک از یهودی‌هاست. مزرعه‌هایش را آنها به یک بار خرما، به یک بار جو ضبط کردند و مسلمانها گرفتند. ات ذالقربی حقه، فدک مال زهرا است به زهرا بده. فدک را به زهرا دادند. آیا از این فدک استفاده‌ای کرد؟ ابداً، همان زندگی فوق‌العاده ساده‌ای را که قبل از فدک داشت بعد از آن‌هم داشت. حتی معلوم نیست که زهرا در مدت عمرش نان گندم خورده باشد. مخصوصاً در آن ۹ سالی که در خانه امیرالمؤمنین(ع) بود وضع زندگی زهرا به اندازه‌ای پائین بود که از نظر قرآن شریف نذر کرده روزه بگیرند، گرفتند و موقع افطار گدائی آمد و آنها که شش نفر بودند و حضرت زهرا برای هر یک، یک عدد نان تهیه کرده بود، هر شش نان یعنی پیغمبر، امیرالمؤمنین حضرت زهرا، حضرت حسن حضرت حسین و فضة خادمه، همه نانها را به گدا دادند و او رفت. دو دفعه زهرا مرضیه برخاستند، خمیر تهیه کردند و خیال نکنید که مثل ما صبر می‌کردند که خمیر ور بیاید نه فطیری درست می‌کردند، دو دفعه شش نان دیگر تهیه کردند. یک یتیم آمد و حضرت زهرا همه نانها را به یتیم دادند و او رفت دفعه دیگر بلند شدند و فطیری تهیه کردند، یک اسیری آمد و هر شش نان را به او دادند و او رفت. بلاخره آنها آن شب با آب افطار کردند تا اینکه فردا یا فرداشب، نان تهیه کردند و خوردند و آیه شریفه آمد «ویُطعِمون الطعامَ علی حبّه مسکیناً و یتیماً واسیراً» و همینطور آیه «انّما نُطِعمکم لوجه الله لانرید منکم جزاءً ولاشکوراً» برای خاطر خدا، یعنی این کار رنگ خدائی داشت، خلوص زهرا داشت. معلوم است که خلوص زهرا چقدر به این نان رنگ می‌دهد که یک سورةهل أتی برای او می‌آید. سوره هل أتی برای زهرا آمده، برای اینکه افطارش را در راه خدا داد. و بالاخره موقع مرگ زهرا شد. ما اگر یک سال درباره زهرا صحبت کنیم معلوم است که قطره‌ای از فضائل زهرا را نمی‌توانیم بگوئیم. اصلاً بلد نیستیم که بگوئیم برای اینکه قرآن شریف می‌فرماید شما هرچه درباره اهلبیت صحبت کنید قطره‌ای از دریا گفته‌اید.
«ولو ان ما فی الأرض من شجرة اقلام والبحر یمَدّه من بعد سبعة ابحر ما نفدت کلمات الله»
یعنی اگر فضائل زهرا را بخواهند با آب دریا بنویسند، اگر آب دریا مرکب شود تمام می‌شود ولی فضیلت زهرا تمام نمی‌شود، باز به قول قرآن تا دفعه هفتم آب دریا تمام می‌شود اما فضائل زهرا و فضائل اهلبیت تمام شدنی نیست «مانفدت کلمات الله» لذا بیشتر از این مزاحم نمی‌شوم، دو سه کلمه مصیبت هم برای شما بخوانم.
خانم‌های جلسه بیشتر به این مصیبت توجه کنند. امشب برای زهرا گریه کنیم تا بعداً أمن یجیب بخوانیم شاید بتوانیم این آتش جنگ را خاموش کنیم.
فضه خادمه می‌گوید: دم مرگ زهرا را ناراحت دیدم، سؤال کردم، زهرا(س) فرمودند: فضه وقتی جنازه‌ام را بلند می‌کنند حجم بدنم پیداست و جنازه‌ام جلو و مردها در عقب هستند. من نمی‌خواهم حجم بدنم پیدا شود. صاحب وسائل علیه‌الرحمه در جلد اول وسائل چهار پنج روایت نقل می‌کند و این قضیه را در آن روایتها جا داده می‌گوید: فضه خادمه مشکل عماری را کشید و گفت زهراجان در عجم رسم است که بزرگان را در عماری می‌گذارند، اگر شما را در عماری بگذارند خیلی خوبست، دیگر حجم بدن پیدا نیست. زهرا(س) خیلی خوشحال شد، همان‌جا فرمود: قلم و دوات آوردند و نوشت که بدنم را در عماری بگذارید تا حجم بدن پیدا نباشد. اما سیاست اسلام اقتضاء کرد؟ نه. وصیت کرد آنهم بسیار مؤکد، هم نوشت و هم به امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه گفت: حتی در اواخر کار گفت: یا علی اگر نمی‌توانی و در محذور قرار می‌گیری به دیگران بگویم تا به این وصیت من عمل کنند. یعنی خیلی مؤکد به امیرالمؤمنین وصیت کرد وصیت زهرا(ع) چه بود؟ گفت:
«یا علی غسّلنی فی اللیل، کفنّی فی اللیل، دفنّی فی اللیل و…».
گفت: یا علی شب خودت مرا غسلم بده، شب مرا کفن کن، شب مرا بخاک بسپار، هیچ کس نبیند، فقط تو باش و بس.
زهرای مرضیه(س) عصری از دنیا رفت. امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه به سلمان گفت: برو به اینها بگو متفرق شوند، تشییع جنازه به عقب افتاد. کفن و دفن زهرا به عقب افتاد. نمی‌دانستند به عقب افتاد یعنی چه. دل شب شد. مصیبت مثل خود زهرا خیلی لطافت دارد، مثل مظلومی زهرا هم خیلی مظلومانه است. از تاریخ فهمیده می‌شود که خانه زهرا خانه کوچکی بوده است. وضع مدینه هم وضعی استثنائی است، بچه‌ها در صحن خانه نشسته‌اند. بناشد زهرای مرضیه(س) را آنهم زیر پیراهن غسل بدهد. دستور داده بود یا علی زیر پیراهن غسلم بده بناشد زهرای مرضیه را زیر پیراهن غسل بدهد، فقط یک زن حضور داشت این زن اسماء بنت عمیس بود. زن پیغمبر است، پرورش یافته زیردست پیغمبر است. زهرا را خیلی دوست دارد. این زن کمک می‌کرد، می‌گفت: بناشد من آب بیاورم و امیرالمؤمنین عزیز گلش را غسل بدهد. معلوم است که خیلی مشکل است اما وصیت زهرا است و باید عمل بشود. بچه‌های کوچک دارند به جنازه مادر نگاه می‌کنند. بچه‌ها گریه می‌کردند و اشک می‌ریختند اما آهسته‌آهسته، خود امیرالمؤمنین گریه می‌کرد اما آهسته‌آهسته، اسماء بنت عمیس اشک می‌ریخته و آب می‌آورد اما سروصدا نبود. اسماء می‌گوید: یک وقت دیدم صدای امیرالمؤمنین بلند شد. مثل زن بچه مرده بلندبلند شروع به گریه نمود. یک وقت دست از غسل‌ دادن برداشت، سرش را به دیوار گذاشت و بلندبلند گریه می‌کرد. آقا حق داری، معلوم است گل عزیزی مثل زهرا را از دست دادی اما خود شما سفارش کردید که با صدای بلند گریه نکنید، می‌خواست به امیرالمؤمنین دلداری بدهد. امیرالمؤمنین فرمودند: اسماء می‌دانم اما دستم به بازوی ورم کرده زهرا رسید.
پهلوی خون‌آلود و شکسته‌اش را همان روز خود زهرا شسته بود. فضه می‌گوید: دیدم زهرا بلند شد خیلی خوشحال شدم، شاید لباسهای بچه‌هایش را هم آن‌روز شسته است. مقداری آب بردم، غسل کرد، خود را تطهیر کرد، لباس نو پوشید. گفتم: الحمدلله امروز حال زهرا خوب است، یک وقت گفت فضه به اطاق می‌روم مقداری صبر کن و بعد مرا صدا بزن اگر جواب ندادم بدان بی‌زهرا شدی، فهمیدم که چه می‌شود. فهمیدم برای اینکه می‌خواهد پیش خدا برود غسل کرده و خود را تطهیر کرد و لباس شسته است. من خیال می‌کنم برای اینکه کارعلی را آسان کند. بعد فرمود: با پیراهن غسلم بده برای اینکه بازوی ورم کرده و پهلوی شکسته او را نبیند. اما این بازو بقدری ورم کرده بود که امام صادق(ع) مثل باران اشک می‌بارد و می‌گوید: موجب شهادت زهرای مرضیه بازوی ورم کرده او بود. همان بازوی ورم کرده که آقا امیرالمؤمنین در دل شب دارد غسل می‌دهد یک وقت دستش به بازوی ورم کرده عزیزش رسید، دست از غسل‌دادن برداشت و مثل زن بچه مرده گریه کرد. «وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون» برای برآورده‌شدن حاجات همه مسلمانها، برای اینکه این آتش جنگ هرچه زودتر به نفع اسلام به نفع انقلاب خاموش شود برای شفای همه مریضها، مخصوصاً مریضهائی‌که در مد نظرند.
تقاضا دارم به فکر دیگران، به فکر مریضها، دردهای بی‌درمان باشید، یکی از همکاران شما پیغام داده که چشمم درد می‌کند، به دکتر رفتم، مأیوسم. چشمم نابینا شده. آن چشم دیگرم در حال نابینائی است. این‌طور مصیبتها هست. بعضی از رفقا به دکترها رفتند، درد دارند و معالجه نشدند. لذا برای دردهای بی‌درمان، برای شفای همه مریضها و معلولین، برای مجروحین برای برآورده شدن حاجات همه مسلمانها مخصوصاً حاجات خودتان چند مرتبه این آیه مبارکه را می‌خوانم و با دلی پردرد خدا را به حضرت زهرا(س) قسم بدهید شاید نظر لطفی به ما عنایت بفرماید:
«أمَّن یجیب المضطر اذا دعاه ویکشف السوء» (چندبار).
خدایا ترا به پهلوی شکسته زهرا(س) قسمت می‌دهیم نظر لطفی امشب به این مجلس ما عنایت بفرما.
خدایا بحق حضرت زهرا(س) صفات انسانیت، حالت تنبه توفیق وظیفه‌شناسی و عمل کردن به وظیفه، توفیق عبادت و بندگی و ترک معصیت به همه ما عنایت بفرما.
خدایا به پهلوی شکسته زهرا، توفیق پیروزی از زهرای عزیز را به همه ما عنایت بفرما.
رفع گرفتاری از همه مسلمانها بفرما.
دردهای بی‌درمان ما، مریضهای اسلام، دردهای ظاهری و باطنی ما، مریضهای اسلام مخصوصاً کسانی‌که سفارش کرده‌اند، شفای عاجل عنایت بفرما.
خدایا به پهلوی شکسته زهرا این آتش جنگ را هرچه زودتر به نفع اسلام، به نفع انقلاب خاموش بفرما.
خدایا تو می‌دانی که الآن شهرهای ما زیر بمب‌ها و موشکهای دشمن است. خدایا تو می‌دانی وضع استثنائی برای مسلمانها جلوه آمده است. خدایا بحق پیغمبر و آن اوضاع استثنائی که داشت. خدایا بحق حضرت زهرا(س) قسمت می‌دهیم این آتش جنگ را هرچه زودتر به نفع اسلام و انقلاب خاموش بفرما.
دست ما را در دنیا و آخرت از دامان زهرای مرضیه(س) کوتاه مفرما.
این انقلاب و رهبر عظیم‌الشأن انقلاب، افراد در جبهه جنگ، سرحدات ما ایران را در پناه امام زمان(عج) از همه آفات و بلیات حفظ بفرما.
وعجل اللهم فی فرج مولانا صاحب الزمان.

گفتارششم:
نفس اماره
«اعوذبالله من الشّیطانِ الرّجیم. بسم الله الرّحمن الرّحیم. ربِّ اشرح لی صدری و یسِّرلی امری و احلل عقدة من لسانی، یفقهوا قولی».
بحث ما با شما عزیزان درباره سیر الی الله تبارک وتعالی بود از قرآن استفاده کردیم که انسان بلکه همه موجودات سیری دارند، حرکتی دارند، بنام سیر الی الله تبارک و تعالی و این عالم وجود نظیر قافله‌ای که در حال حرکت است در حال حرکت بسوی خداست واین افرادی‌که در حال حرکت بسوی خدا هستند از نظر قرآن به سه قسم منقسم شده‌اند:
یک قسم از آن‌ها افرادی بودند که راه را پیدا کرده‌اند بنام راه مستقیم، همان راهی که انبیاء و اوصیاء برای نشان‌دادن آن آمده بودند و در راه افتاده‌اند، این افراد دشمنان فراوانی دارند دزدهای فراوانی برای این افراد هستند که آنها را از راه بیراه کنند، از این حرکت باز بدارند دشمنانی که برای انسان است دوقسم هستند یک قسم دشمنان درون و قسم دیگر دشمنهای بیرون، بحث ما راجع به دشمنهای درونی برای انسان بود، یکی از آنها غفلت بود که درباره آن فی‌الجمله صحبت کردم و تقاضائی که از حضار محترم دارم این است که مواظب این دشمن سرسخت باشید که اگر حال توجه همیشه برای شما نباشد ممکنست یک آن سقوط کنید و شما زن و مرد را سفارش کردم و گفتم که انسان در این راه مانند مورچه است که دانه‌ای در دم دهان دارد و بسوی لانه‌اش در حرکت است و اگر یک آن غفلت کند سقوط کرده تمام حرکتها و جهدهایش هم از بین می‌رود و انسان باید همیشه این حال توجه را داشته باشد که اگر مبدل به حال غفلت شد انسان را بیچاره‌ می‌کند دشمن دوم که از این دشمن سرسخت‌تر بود و مخصوصاً برای مقدس مآبها این دشمن زودتر می‌آید و او را بیچاره می‌کند تخیلها، توهمها و وسوسه‌ها و تلقین‌ها بود و معمولاً حتی در همین مجلس مقدس بربسیاری از ما یا تخیل و توهم یا سوءظن به دیگران یا وسوسه‌ها و یا تلقینهای بی‌جا حکمفرماست و چنانکه فی‌الجمله از بحثهای قبلی استفاده کردیم این دشمن سرسختی است مخصوصاً اگر تخیل از راه دین باشد، وسوسه‌گری بنام دین انسان را بیچاره می‌کند اینجا هم از همه شما زن و مرد تقاضا دارم مواظب باشید که توهمات، تخیلها، سؤظنها تلقین‌ها و مخصوصاً وسوسه‌ها شما را از راه به بیراهه نبرد و به شما عزیزان تذکر بدهم که یکی از ضررهائیکه برای انقلاب ما بود و هست همین تخیلها، توهمها، وسوسه‌ها و بلاخره کارهائیکه به نام انقلاب، به نام دین از افراد نادان یعنی دوست نادان یا دشمن دانا بود، افراط گریها، تفریط‌ها بود و الآن هم هست که کمتر شده و این برای انقلاب ما خیلی ضرر داشت همین‌طور که برای اجتماع و انقلاب افراط‌ گریها و تفریط گریها ضرر دارد برای روح انسان هم این افراط گریها نحوی تخیل است، تفریط گریها که یک نوع وسوسه است هم خیلی ضرر دارد، مواظب باشید تخیل شما را نبرد مواظب باشید سوءظن به دیگران شما را بدبخت نکند مواظب باشید وسواسی‌گری مخصوصاً در عبادت شما را از بین نبرد یکنفر آدم سالم، یعنی سالم از نظر روح تخیل ندارد توهم و وسوسه ندارد، اگر حال وسوسه در عبادت دارید بدانید مریض هستید و مرض شما هم مرضی است بسیار مشکل و خطرناک و اگر به دیگران سوءظن دارید بدانید که مریض هستید و این مرض، مرض خطرناکی است اگر خدای نکرده تخیل وتوهم نمی‌گذارد استراحت کنید آمال و آرزوهای بی‌جا، استراحت در رختخواب را از شما می‌گیرد بدانید مریض هستید از نظر جسم ضعف عصب دارید، از نظر روح بالاتر از ضعف عصب مریض هستید و این مرض خطرناک است مواظب باشید این را رفع کنید این دشمن دوم بود که درباره آن فی‌الجمله صحبت کردم.
دشمن سوم که از دشمن اول و دوم مهمتر است نفس‌اماره است این هم دشمن درون بود این نفس‌اماره یعنی تمایلات و غرائز، یعنی هوی و هوس، یعنی دلخواهی‌های بی‌جا، بقدری برای انسان خطرناکست که قرآن شریف زنگ خطر می‌زند ومی‌فرماید مثل یوسف صدیق که می‌گوید اگر عنایت خدا نباشد نفس‌اماره مرا می‌برد. قرآن درباره یوسف صدیق می‌فرماید:
«وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِها لَوْلا اَنْ را بُرْهانَ رَبِّه» .
یعنی زلیخا تمایل به یوسف پیدا کرد یوسف هم تمایل به زلیخا پیدا می‌کرد اگر رأفت و عنایت خدا و عصمت یوسف نبود لولا برهان ربه» برهان در اینجا بمعنی عصمت است یعنی اگر عصمت یوسف نبود نفس اماره او را هم می‌برد، یا وقتیکه حضرت یوسف از دست زنها نجات پیدا می‌کند.
می‌گوید:
«اِلَّا تَصْرِفْ عَنّی کَیْدَ هُنَّ اَصْبُ اِلَیْهِنَّ وَاَکُنْ مِنَ الْجاهِلینَ» .
یعنی خدایا اگر تو بفریادم نرسی شهوت جنسی و نفس‌اماره مرا می‌برد و من هم از افراد زیانکار جاهل محسوب می‌شوم و این دو آیه شریفه زنگ خطر است برای هر زن و مردی زنگ خطر است اینکه بدانید که تمایلات و غرائز انسان را می‌برد، عنایت خدا، فعالیت و همت من، اینها همه باید جمع شود تا انسان بتواند از دست این دشمن خطرناک نجات پیدا کند.
شما عزیزان می‌دانید که قرآن نمی‌خواهد قصه زلیخا و یوسف بگوید، قرآن کتاب قصه و سرگرم کننده نیست قرآن کتاب تاریخ نیست، نمی‌خواهد تاریخ یک پیغمبر را با یک زن شهوتران بگوید بلکه قرآن کتاب اخلاقست، کارخانه آدم‌سازی است، اگر قضیه یوسف و زلیخا را می‌گوید، می‌خواهد به زنها و به مردها زنگ خطر بزند که بدانید نفس‌اماره عجیب است زن هرچه با عفت باشد اگر مواظب نباشد می‌رود و مرد هرچه با عفت اگر مراقبت نکند می‌رود قرآن برای این است، و این نفس‌اماره عجیب است، قبل از آنکه انسان وارد عمل شود انسان را ترغیب و تحریص می‌کند که کار بد را انجام بدهد، وقتیکه وارد عمل شد باز تحریص می‌کند که انسان کار بد را انجام بدهد وقتی‌هم کار بد را انجام داد تشویق و تحسین می‌کند که بارک‌الله که این کار بد را انجام دادی و در همین سوره یوسف حضرت یوسف می‌فرماید:
«إنَ النّفس لآمَّارَةٌ بِالسُّوء اِلّا ما رَحِمَ رَبّی» .
یعنی نفس‌اماره من تمایلات و غرائز من، هوی و هوس او دلخواهیهای من مرا به بدی امر می‌کند، آنهم اماره است و اماره صیغه مبالغه است یعنی خیلی امر می‌کند، آنها که با ادبیات آشنا هستند می‌دانند که صیغه مبالغه گاهی برای کثرت استعمال می‌کنند مثلاً علامه به کسی می‌گویند که خیلی علم دارد اما گاهی صیغه مبالغه را می‌آورند تا بگویند حرفه‌اش این است مثل عطار، قصاب، کلمه عطار و قصاب صیغه مبالغه است این را می‌آورند تا بگویند حرفه آقا گوشت فروشی است، یا عطار و قصاب صیغه مبالغه است این را می‌آورند تا بگویند حرفه آقا گوشت‌فروشی است یا عطرفروشی است نه این‌که خیلی گوشت یا عطر می‌فروشد و اماره در اینجا از معنی دوم است یعنی تمایلات و غرائز انسان در ذاتش شر خوابید است، در ذاتش بدی خوابیده است در ذاتش خوابیده که انسان را به انحراف وادار کند و چیزی که باید به آن توجه داشته باشیم این است که سیر نخواهد شد، تمام تمایلات و غرائز انسان این‌طور هست که سیر نمی‌شود حد و مرز ندارد، مثلاً کسی نیست که در غرائز جنسی برایش حدومرزی باشد چنین کسی وجود ندارد، لذا می‌بینید که مثلاً یک فرد شهوت‌پرست برای خود حرمسرا درست می‌کنند با فرضی‌که نمی‌تواند که بزنهایش برسد اما باز هم دنبال یکنفر دیگر است، یا یک آدم شهرت‌طلب اگر کره جهان را هم بگیرد باز برای او کم است و دنبال این است که کره دیگری را تسخیر کند و به آنجا برود و در آنجا ریاست کند، اگر این قوه سیرآئی نبود، این قوه است که نمی‌گذارد انسان چیز بخورد، والا می‌خورد تا می‌ترکید، معمولاً غرایز و تمایلات این‌طور هستند، حد معینی ندارد و این‌هم که از چه راه باید ارضاء بشود این حرف را درک نمی‌کند بلکه از راه نامشروع بهتر می‌خواهد خود را ارضاء کند تا از راه مشروع لذا در روایات می‌خوانیم: روانشناسان هم گفته‌اند یک مرد یا یک زن شهوت‌پرست زنا را بهتر از همبستری با همسر خود می‌خواهد، حتی روایات بما می‌گوید شیطان لذت گناه را بهتر از لذت حلال جلوه می‌دهد، این نفس‌اماره است که هندوانه حرام را بهتر از هندوانة حلال می‌خواهد، لقمه حرام را بهتر از لقمه حلال می‌خواهد، حدیقف هم ندارد هر کدام از غرائز و تمایلات که مسلط برانسان بشود انسان را منحرف می‌کند، هر کدام از غرائز و تمایلات انسان را افسار کند به جهنم می‌برد، وقتی به جهنم رفت و خودش واو را سوخت رهایش می‌کند همینطور که شعرا در این باره شعر گفته یا قصه نقل می‌کنند که ذوالقرنین با آن فتوحاتی که کرد گفت دست مرا از تابوت بیرون بگذارید، هرکجا که من دستم را جمع کردم آنجا مرا دفن کنید دست او در بیرون تابوت بود و هیچ کجا دست را جمع نکرد، بزرگی رسید، روانشناسی دینی رسید، مقداری خاک در کف دست ذوالقرنین ریخت، ذوالقرنین دستش را جمع کرد، همانجا خاکش کردند، بعد این بزرگ گفت معنایش این است که انسان را چیزی جز قناعت یا خاک گور سیر نمی‌کند، همانطور که شاعر هم گفته، غریزه جنسی را هیچ چیزی سیر نمی‌کند جز مردن، جز خاک گور، یا قناعت، که درباره آن صحبت می‌کنم نمی‌تواند انسان را سیر کند، شهوت‌طلبی اگر بر انسان مسلط شود هیچ چیزی نمی‌تواند شهوت‌طلب را سیر کند، جز خاک گور یا قناعت، بقیه غرائز هم و همه این‌چنین هستند خلاصه حرف این است که این تمایلات و غرائز که سال گذشته آن را بعد حیوانی انسان نامیده بودیم، از نظر فلاسفه به آن جسم می‌گویند و از نظر قرآن به آن نفس‌اماره می‌گویند، در روایات به آن هوی و هوس گویند، قرآن به آن هوی می‌گوید «افرایت من اتخذ الهه هواه» هوی و هوس، تمایلات، دلم می‌خواهد، این دشمن خیلی خطرناکی است از دشمن غفلت بالاتر است از دشمن تخیل و وساوس با آن قوی بودنش باز این بالاتر است و برای انحراف خیلی مهم است «ان النفس لاماره بالسّوء الّا ما رحم ربی» که باید به آن توجه داشته باشیم و من بارها به آن توجه داده‌ام این است که بقول عوام نیائیم سرمه به چشمش کنیم، کورش کنیم، اسلام نمی‌گوید نفس‌اماره را بکش، نفس‌کشی در اسلام حرام است از امتیازات بزرگ اسلام این است که می‌گوید این غرائز و تمایلات باید سیر بشود، باید ارضاء بشود، اگر کسی بخواهد غریزه خود را بکشد، بخواهد ریاضت بکشد و در شبانه‌روز یک مغز بادام بخورد، بخواهد ریاضت بکشد و زن نگیرد یا زن شوهر نکند، بخواهد آدم کناره‌گیری باشد و به بیابان برود تا کسی او را نشناسد تا چه رسد که بخواهد شهرت، عزتی، مکنتی پیدا بکند، اصلاً زن نمی‌گیرد تا بچه پیدا کند تا مال بخواهد و بالاخره یک جائی تنهائی زندگی می‌کند، بدون اینکه مالی داشته باشد، از مال هم بدش می‌آید، این‌چنین آدم اصلاً مسلمان نیست «لارهبانیه فی الاسلام»، این مسلمانیش لنگ است، قبلاً برای شما روایتی را خوانده بودم و همه باید این روایت را در نظر داشته باشیم تا اینکه بحث ما بتواند مفید باشد، فیض علیه‌الرحمه در تفسیر صافی نقل می‌کند که سه نفر مسلمان وقتی آیه عذاب آمده بود از قرآن و آیات عذاب ترسیده بودند لذا به بیابان رفتند و آنجا عبادت می‌کردند روزها روزه می‌گرفتند و شبها عبادت می‌کردند، از مردم دور شده بودند، یکی از اینها تصمیم گرفته بود که دیگر با زن تماس نگیرد، اتفاقاً زن هم داشت، یکی از اینها هم تصمیم گرفته بود که دیگر با مردم معاشرت نکند، در میان مردم نباشد دیگری تصمیم گرفته و نذر کرده بود که غذای لذیذ نخورد، این نذر باطل بود، اگر کسی نذر کند غذای لذیذ نخورد، زن نگیرد، شوهر نکند، اصلاً آن نذر باطل است نذر کند با مردم تماس نداشته باشد نذر باطل است، نذر کند با مردم تماس نداشته باشد نذر باطل است، زن یکی از اینها پیش عایشه آمد و با عایشه کاری داشت، عایشه دید که او مهیا برای شوهرداری نیست، تعجب کرد، گفت مگر شوهر نداری؟ گفت چرا، گفت اگر شوهرداری چرا ترا از نظر لباس و زینت یک زن شوهردار نمی‌بینم گفت شوهرم مرا ترک کرده و به بیابان رفته وقتی زن رفت عایشه آمد و قضیه را به پیغمبر(ص) گفت که در امت شما این‌چنین چیزها هم پیدا شده پیغمبر(ص) بقدری عصبانی شد، عجولانه به مسجد آمد، بدون وقت هم آمد، بقدری هم تند می‌آمد که راوی می‌گوید یک طرف عبا از دوش مبارک ایشان افتاده بود و بروی زمین می‌کشید پیغمبر به آن اهمیتی ندادند و بهمین وضع با عجله به مسجد آمدند، بی‌وقت بود، امر کردند تا مردم جمع شوند گفتند چه خبر است؟ چه جنگی جلو آمده، همه به مسجد ریختند و پیغمبر رفت و در روی پله اول ایستاد همه اینها دلیل بر این است که حساسیت مطلب را بفهماند و الا می‌توانستند موقع ظهر که نماز می‌آیند وقتی‌ به منبر رفتند آنجا بفرمایند اما بی‌وقت آمدن، تند آمدن، مردم را خواستن، روی پله اول ایستادن، ننشستن همه اینها برای این است که بجامعه بشریت به امت اسلامی بفهماند که امر خیلی مهم است بعد فرمودند، مردم من که پیغمبر شما هستم با زن تماس دارم، من که پیغمبر شما هستم غذای لذیذ می‌خورم، گوشت می‌خورم من که پیغمبر شما هستم با اجتماع سروکار دارم، در میان مردم هستم «فمن رغب عن سنتی فلیس منی» هر کسی‌که از روش من اعراض کند، مثل من نباشد، اصلاً مسلمان نیست، لذا همه شما زن و مرد بدانید که نفس‌کشی، پا روی نفس گذاشتن از نظر اسلام گناه است، قرآن با کمال صراحت یهودیها را می‌کوبد، البته بعضی از یهودیها را و می‌فرماید.
«قل من حرم زینة الله التی اخرج لعبادة والطیّبات من الرزق» .
بگو کجا خدا غذای لذیذ را برای انسان حرام کرده است کجا خدا زینت را، لباس خوب را بر انسان حرام کرده؟ انسان باید در میان مردم عزیز باشد، تمیز باشد، لباس تمیز داشته باشد، انسان باید از نعمتهای پروردگار عالم استفاده کند، «کلوا واشربوولا تسرفوا» بخورید و بیاشامید، اسراف و تبذیر نکیند «یا بنی آدم خذوا زینتکم عند کل مسجد» وقتی وارد اجتماع شدید خیلی تمیز، با لباس پاکیزه با بدن تمیز، این‌طور وارد جامعه شوید.
«واتبع فیما اتاک الله الدارالاخرة ولاتنس نصیبک من الدنیا» .
یعنی خدا بتو پول و سلامتی داده، خدا بتو عقل داده از آن برای آخرت خود استفاده کن اما دنیایت را فراموش مکن، عقلت را بکار ببر و دنیایت را آباد کن، اراده خود را بکار بند و دنیایت را آباد کن، مالت را برای رفاه دنیایت بکار ببر ««واحسن کما احسن الله علیک» خدا بتو مکنت داده هم خود استفاده کن هم بدیگران کمک کن «ولاتبغ الفساد فی الأرض» یک آدم مفسد در زمین نباش، مفسد فی الأرض دو قسم است، یک قسم آنهائی هستند که پول دارند و بدیگران نمی‌دهند قسم دیگر آنهایی هستند که پول دارند و خودشان نمی‌خورند یا اصلاً بدنبال کار نمی‌روند تا پول پیدا کنند، زن و فرزندان بیچاره‌شان در عسرت و بدبختی بسر می‌برند و او با تنبلی بعنوان ریاضت دینی، بعنوان گوشه‌نشینی در مسجد بسر می‌برد، مسلماً گناه است.
امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه به مسجد تشریف بردند، همان دفعه اول که بکوفه آمده بودند وارد مسجد شدند و دیدند گروهی نشسته‌اند در مسجد و دارند ریاضت می‌کشند، بی‌وقت دارند عبادت می‌کنند امیرالمؤمنین پرسید اینها چه کسانی هستند؟ گفتند اینها رجال الحقند، این لغت برای حضرت تازگی داشت فرمود رجال‌الحق چه کسانی هستند؟ گفتند اینها عده‌ای هستند که شبانه‌روز در مسجد هستند، اگر چیزی بدست آنان رسید می‌خورند و اگر نیامد صبر می‌کنند، امیرالمؤمنین(ع) عصبانی شدند و فرمودند، سگ هم این‌طور است، اگر چیزی به او بدهند می‌خورد و اگر ندهند صبر می‌کند، بعد هم تازیانه را برسرشان کشیده و فرمود بلند شوید بروید بیرون کار کنید، برای خودتان، برای رضای زن و بچه‌تان و برای دیگران، بقول آن مثال که می‌گوید انسان باید شیر باشد، صید کند خودش بخورد و بدیگران هم بدهد نه شغال متقلب که بدنبال شیر براه بیفتد تا شیر صید کرده بخورد، قدری هم به او بدهد، این برای انسان ذلت است، این‌که عزت نیست، عزیز آن است که کار کند هم بخورد هم بدیگران بدهد، لذا تمایلات و غرائز بسیار بد است اما کشتن آن بدتر است، پس چه باید کرد؟
باید این اسب چموش را دهنه زد، باید تعدیل کرد و از آن استفاده کرد، از بحثهای سال گذشته استفاده کردیم که اصلاً حرکت انسان و ترقی او بواسطه نفس‌اماره است و اگر نفس‌اماره نباشد انسان ترقی و استکمال ندارد، وقتی انسان می‌تواند استکمال پیدا کند که نفس‌اماره داشته باشد وإلا ملک هیچ ترقی ندارد، چنانکه حیوان هم هیچ ترقی ندارد بخاطر اینکه هر دو یک بعدی هستند آنکه ترقی دارد انسان است، چون دو بعدی است، هم بعد حیوانی دارد بنام نفس‌اماره، تمایلات و غرائز، هم بعد انسانی و ملکوتی دارد بنام روح، عقل، بنام جنبه ملکوتی او می‌تواند ترقی کند و بجائی برسد که بجز خدا نبیند، لذا اگر بعد حیوانی خود را بکشد هیچ ترقی ندارد، پس چه باید کرد؟ باید از این نفس‌اماره استفاده کرد، باید آنرا تعدیل کرد، باید آنرا کنترل کرد، باید آنرا از راه مشروع سیر کرد از راه معقول، از راهی‌که خدا می‌پسندد، به این تعدیل غریزه می‌گویند کنترل کردن نفس به این می‌گویند استفاده کردن از اسب چموش تا اینجا بحث این شد که اسب چموش ما، بنام نفس‌اماره دشمن سرسختی است، اگر دهنه نداشته باشد، اما اگر همین اسب چموش را توانستیم دهنه بزنیم از آن بخوبی استفاده کنیم، اگر دهنه نداشته باشد خود را بیچاره می‌کند، صاحبش را هم که روی آن نشسته بیچاره می‌کند و اگر دهانه داشته باشد می‌شود صاحب این اسب بسر حد مقصود برسد، نه اسب بیچاره شود نه صاحبش که رویش نشسته است، این خلاصه سخن بود، چون سال گذشته مقداری در این باره صحبت کردم، امشب اشاره بکنم تا هفته آینده بخواست پروردگار عالم و لطف حضرت بقیه‌الله عجل‌الله تعالی فرجه الشریف در مورد دشمن چهارم صحبت کنیم… و آن برای انسان زنگ خطر است به این‌که مواظب باشید تمایلات و غرائز حرکتش از دست شما بیرون نرود، وای برکسی‌که یکی از تمایلات و غرائز او را قبضه کرده باشد یعنی حرکت نفس‌اماره بدست خودش باشد و بعبارت قرآن هوی و هوس بردل او مسلط شده باشد، بجای اینکه این اسب چموش را دهنه کند، اختیار او بدست اسب چموش بیفتد، وای براو که بندة هر تمایلی باشد همین است، یعنی مثلاً اگر انسان شکم‌پرست بشود، همین شکم‌پرستی انسان را بیچاره می‌کند حتی بیچارگی او به اینجا می‌رساند که حاضر است عفت خود را دراین راه شکم‌پرستی بدهد، حتی حاضر است آبرویش را روی شکمش بگذارد، شما دیده‌اید بعضی از گداها که نوددرصد آنها برای پرکردن شکم نیست اینها شکمو هستند با فرضی که پول دارد، خرج فردا و پس فردا و یکسال دیگرش را دارد اما شبانه‌روز آبروی به آن مهمی را دارد از دست می‌دهد شبانه‌روز حاضر است فحش بشنود اما چند ریال پول بدست بیاورد و اگر انسان در غریزه پول‌پرستی بیفتد مثل مورچه جمع می‌کند، بقول آقائی مورچه را ببین چقدر حریص است که بعضی اوقات پای انسان را می‌گیرد و می‌خواهد انسان را بسوراخش ببرد، اینقدر حریص است: شاید نیم فرسخ می‌رود تا یک دانه جمع کند و اگر می‌دانست آدم را بداخل لانه خود می‌کشید، آدم پول‌پرست هم این‌طور است. یادم نمی‌رود بچه بودم گدائی بود در اصفهان که با وضع بدی گدائی می‌کرد، بچه کوچک و الاغی داشت پالان خیلی مندرسی روی الاغش بود، لباسهای پاره‌پاره‌ای به بچة بی‌گناه پوشیده بود و افسار این الاغ را در دست داشت این آقا شل بود و بد ترکیب هم بود روی الاغ بطوری التماس می‌کرد که دل شمربن ذی‌الجوشن هم برای او آب می‌شد با این وضع گدائی می‌کرد، مریض شد و او را به مریضخانه بردند، دم مرگ مرتب می‌گفت پالان الاعم را بیاورید یکی از دکترها گفت پالان الاغش را بیاورید، پالان را در مقابلش گذاشتند، مرتباً با حسرت و ندامت به این پالان نگاه می‌کرد تا مرد، بعد پالان را شکافتند، بپول آن زمان هجده‌هزارتومان درون آن پالان بود، همه اسکناس بود آدم اگر پول‌پرست شود این‌طور می‌شود، حاضر است از هر راهی پول بدست بیاورد، پناه برخدا علی ابن‌اسماعیل از نظر نسب خیلی عالی است، یعنی عمویش حضرت موسی‌ابن جعفر(ع) است پدر بزرگش امام صادق سلام‌الله علیه است خود اسماعیل آدم فوق‌العاده مهمی است هم عالم است هم زاهد که اسماعیلیه او را امام می‌داند، درزمان خود امام صادق(ع) از دنیا رفت، این علی ابن‌اسماعیل آدم پول‌پرستی بود، ببینید انسان به کجا می‌رسد؟ تمام تمایلات و غرائز همین‌طور هست، او پول‌پرست بود، آل برامکه می‌خواستند برای حضرت موسی‌بن جعفر(ع) سعایتی بکنند و حضرتش را بزندان بیندازند و شهید کنند برای اینکه تخیلات و آمال غلطی داشتند که تخیلات غلط آنها نابودشان کرد بالاخره از حضرت سعایت کردند گفت یک آدم حسابی را از مدینه بخواهید تا با او حرف بزنیم، اینها مثل اینکه شناخته بودند که این آقا پول‌پرست است، علی ابن اسماعیل را خواستند، آمد، شب یحیی برمکی وزیر هارون‌الرشید او را خواست، او را تطمیع کرد و گفت هرچه می‌خواهی بتو می‌دهم، برای عمویت (حضرت موسی بن جعفر) سعایت کن، عمویش حضرت موسی بن جعفر(ع) هم وقتی علی ابن اسماعیل می‌خواست ببغداد برود او را خواست و به او فرمود: عزیز من نرو، گفت قرض دارم، فرمود قرضت را می‌دهم، معلوم است او پول می‌خواست، پول هارونی می‌خواست حضرت که این‌گونه پولها ندارد، فرمودند خطر دارد گفت باید بروم فرمود پس اقلاً در خونم شرکت نکن گفت یعنی چه؟ فرمود بتو گفتم که در خونم شرکت نکن، به او توجه داده بود، موسی‌بن جعفر(ع) را و پدرش را امام می‌داند اما پول‌پرست است یعنی غریزه حب مال او را کنترل کرده است، یحیی برمکی او را تطمیع کرد و گفت اگر سعایت کردی هرچه بخواهی بتو می‌دهم، هارون هم بتو جایزه خوبی می‌دهد فردا پهلوی هارون آمد وهنوز هارون حرف نزده گفت آقای هارون ما نمی‌فهمیم در یک مملکت دو خلیفه چرا؟ اگر تو خلیفه هستی موسی‌بن جعفر چه می‌گوید دارد اسلحه جمع می‌کند دارد تجهیزات لشکر می‌کند، فردا خروج می‌کند، اگر او خلیفه است تو چه می‌گوئی، هارون از این حرف خیلی خوشحال شد دستور داد دویست هزار درهم به او بدهید، از خانه هارون که بیرون آمد حناق کرد، به خانه آمد، دکترهای مخصوص آمدند دیگر حناق از خداست نمی‌شود کاری کرد، دست قهاریت خدا، دست قهاریت ولایت او را گرفت، مرتباً ناله می‌کرد، دکترها آمدند ولی نتوانستند کار بکنند یک وقت دویست هزار درهم آمد: یعنی این زرق و برق‌ها، این طلا و نقره‌ها را در دو طبق پر از پول جلوی او قرار دادند نگاه کرد و کرد تا بدرک واصل شد، بعد پولها را سرجای اولش برگرداندند، علی ابن اسماعیل آدم خوبی است، از نظر حسب و نسب عالی است عالم است، پدرش اسماعیل است، جدش امام صادق(ع) است، پسر پیغمبر است، عمویش موسی‌بن جعفر(ص) است اما زمانیکه که پول‌پرست می‌شود دیگر پول‌پرستی او را می‌برد تا بدانجا می‌رساند که برای موسی‌بن جعفر(ع) و شهادتش نمامی و سخن‌چینی می‌کند، تقاضائی که از شما زن و مرد، بنام خواهرم و بنام برادرم دارم، این است که با نامحرم نشست و برخاست نکن، بنام روحانیت، بنام مدیریت، بنام همکار با نامحرم نشست و برخاست مکن خطر دارد، خطرش بزرگ است، به شما خانمها سفارش کنم مقدس اردبیلی با آن مقام عجیبش با مرجع تقلید بودنش، با خدمت امام زمان(ع) رسیدنش از او سؤال می‌کنند که آقا اگر شما با یک زن نامحرم در یک خانه باشید کسی‌هم در آنجا نباشد آیا مرتکب زنا می‌شوی یا نه، نگفت نه شیخ‌ انصاری علیه‌الرحمه از او نقل می‌کنند گفت پناه می‌برم بخدا که چنین صحنه‌ای برای من جلو بیاید، خواهرم، برادرم، همکارم، روحانیم مدیر، پیرمرد و پیرزنم این‌ها چیست غریزه جنسی این‌ها سرش نمی‌شود، «ان النفس لامارة بالسؤالامارحم ربی»، غریزه جنسی این است که خدا می‌فرماید یوسف هم می‌رود اگر عصمت نبود «لقد همت به وهم بها لولا ان رابرهان ربه» تو خانم می‌خواهی بگوئی من عفیفم، من محکم هستم، یک وقتی در زمان طاغوت بنامهای دیگری مثل تمدن، روشنفکری می‌بردند، اگر زنی قدری با چادر بیشتر رو می‌گرفت، امل و ارتجاعی و گوشه‌گیر بحسابش می‌آوردند و از این راه او را می‌بردند، در انقلاب ما هم بنام خواهر و برادر، خواهر و برادر چیست؟ خواهر و برادری یعنی آنکه از یک پدر و مادر متولد شده باشد، اسلام می‌گوید حتی خواهر و برادر نباید در یک اتاق بخوابند، در یک رختخواب بخوابند، دختر ۸ـ۱۰ ساله تا پسر ۱۰ـ۱۲ ساله حق ندارند در یک رختخواب بخوابند مستحب است پشتی یا متکا یا چیزی میان خود قرار دهند، مکروه است در یک رختخواب بخوابند، اینها چیست که در اسلام است؟ دو خواهر بزرگ چهل ساله اگر در یک رختخواب بخوابند مکروه است دو مرد بزرگسال اگر در یک رختخواب بخوابند مکروه است، یک زن و مرد نامحرم اگر بخواهند در یک اطاق نماز بخوانند غالب فقها می‌گویند نماز باطل است رهبر عظیم‌الشأن انقلاب می‌فرماید نماز درست است ولی حرام است لذا تقاضا دارم از همه شما مخصوصاً «از خانمها مواظب هوی و هوسها، مواظب تمایلات، مواظب نفس‌اماره مخصوصاً مواظب غریزه جنسی باشید، باید از آن استفاده کرد، نباید آنرا کشت اگر دختر یا پسری بگوید همسر اختیار نمی‌کنم غلط می‌گوید باید زن گرفت، باید شوهر کرد، باید آنرا ارضاء کرد اما از راهش و بدانید هر کدام از این تمایلات و غرائز که بر انسان حکمفرما شود انسان را می‌برد، خانم تمایلات و غرائز کارش به اینجا می‌رسد که زن حاضر است اگر گرسنه شده بچه خود را بخورد.
گفت سربریده بچه‌اش در دستش بود و گریه می‌کرد و بعد گفت گریه‌ام از این نیست که سر بچه‌ام را بریده‌ام گریه‌ام از این است که سر بچه‌ام را بریدم گوشت او را بردند و بمن جز سر چیزی نرسید در تاریخ بغداد می‌نویسد شکایت آورده بود اینکه من و این زن با هم بنا گذاشتیم که بچه‌هایمان را بکشیم و بخوریم من بچه‌ام را کشتم و دو نفری خوردیم حالا نوبت بچه اوست و او حاضر نیست که بچه‌اش را بکشد. بشر این‌طور است اگر گرسنه شد آدم می‌خورد در انقلاب اکتبر شوروی دو سه سال بعد از انقلاب مردم سگ خوردند، گربه خوردند، الاغ خوردند، آدم اگر گرسنه شود هم الاغ می‌خورد هم سگ و هم گربه می‌خورد هم آدم می‌خورد حتی خانم بچه‌اش را می‌خورد غریزه جنسی هم این‌چنین است، غریزه جنسی اگر بر انسان مسلط شد، با مادر و خواهر خود زنا می‌کند مواظب باشید که طوفانی نشود کنترلش کنید، اسب چموش را دهنه بزنید و الا اگر او دهنه به دهان شما زد دیگر حاضر است انسان در گرسنگی شدید فرزندش را بخورد حاضر است بچه یتیم را بکشد و بخورد، حاضر است صدام بشود این صدام آدم است اما شهوت‌طلبی او ویرا بجائی می‌رساند که دکمه ماشین را خودش می‌زند، می‌خندد برای چه؟ بچه بی‌گناه را خاکستر می‌کند بشر این است امیدوارم یک مقدار بیشتر روی جلسه امشب مطالعه کنید.
تقاضا دارم نوارش را در دفعه دوم و سوم مطالعه کنید تقاضا دارم جزوه جلسه را تمرین کنید دفعه اول و دوم و سوم، هفته‌ای یکروز مطالعه کنید و امیدوارم جلسه برای من و برای شما مفید بوده باشد وضع استثنائی است و وضعی است که الآن کفر با اسلام تقابل کرده است جوانهای عزیزمان در جبهه همه الآن خود همت دارند و از شما کمک می‌خواهند و کمکی که از شما می‌خواهند دعا است، امشب از شما دعا می‌خواهند از شما راز و نیاز می‌خواهند، از شما گریه و توسل می‌خواهند، گرچه من خیلی خسته شدم اما دو سه کلمه مصیبت برای جبهه‌مان می‌خوانم و امیدوارم دل شکسته‌ای در این جلسه پیدا شود و امیدوارم نه در این جلسه، بعد از نیمه شب، امشب برخیزید نماز شب بخوانید، حاجات دیگر را بکنار بگذارید هم و غم شما جنگ باشد، دعای شما پیروزی عزیزان در جبهه باشد عزیزان شما الآن در جبهه زیر خمپاره‌ها، زیر آتشها و برای شما دارند جنگ می‌کنند، لااقل، شما دعا کنید خدایا به دم مظلوم قسمت می‌دهم، خدایا بدم مظلوم قسمت می‌دهیم خدایا بدم مظلوم قسمت می‌دهیم، آن دمی که امام صادق(ع) برایش گریه می‌کرد و می‌فرمود اگر کسی خدا را سه مرتبه بدم مظلوم قسم بدهد هر حاجتی که داشته باشد مستجاب می‌شود، سؤال کردند آقا دم مظلوم چه دمی است؟ فرمود خون گلوی علی اصغر حسین(ع) این بچه کوچک مظلوم است، آنهم چه مظلومی، معلوم است مظلوم‌تر از این بچه در کربلا نبوده است، معلوم است شهادتی دلخراش‌تر هم از این بچه در کربلا نبوده است، آقا امام حسین(ع) این بچه را به میدان آوردند مشهور این است که آقا امام حسین اسلحه را کنار گذاشته بود عبا بدوش گرفت، عمامه به سرگذاشته بود، این خود یک نحو تحریک عاطفه بود که به مردم بگوید مردم نیامده‌ام با شما جنگ کنم. آمده‌ام به شما التماس کنم، این بچه، بنا بر آنچه نوشته‌اند زیر عبا بود، نمایان نبود، اینها خیال می‌کردند که اباعبدالله(ع) قرآن را آورده بود، بله بالاتر از قرآن را آورده بود یک وقتی بچه را سردست بکند وضع بچه خیلی ناراحت کننده بود یعنی از اثر بی‌شیری و بی‌‎آبی این بچه دیگر یارای حرکت نداشت، دست و پا حرکت نمی‌کرد، بدن حرکت نمی‌کرد، حتی سر بعقب افتاده بود و نمی‌توانست سرش را نگاه بدارد این بچه کوچک فقط می‌توانسته گاهی زبان کوچکش را بیرون بیاورد برگرداند گاهی لبها را باز کند بهم بزند و این حال ماهی است وقتی‌که از آب بیرون افتاده خود را بلند می‌کند و بزمین می‌زند و در آخر کار که نمی‌توند کاری کند مرتباً دهانش را باز می‌کند و بهم می‌زند، آقا اباعبدالله همین را تذکر دادند فرمودند «اما ترونه کیف یتلظی عطشا» یعنی مردم بچه‌ام دم مرگ است این بچه دیگر حال حرکت ندارد، از بی‌شیری و بی‌آبی نمی‌تواند حرکت کند، به بینید سرش به عقب افتاده ببینید که فقط می‌تواند زبانش را بیرون بیاورد، فقط می‌تواند دهانش را باز کند یک مقدار آب به این بچه من بدهید آب ندادند همان‌جایی که نمایان بود یعنی گلوی علی اصغر را هدف قرار دادند یک وقت تیر سه شعبه زهرآلود آمد، بچه سردست بابایش است، آقا اباعبدالله نگاه کردند، دیدند از گوش تا گوش علی اصغر بریده شده معلوم است تیر سه شعبه زهر‌آلود با گلوی نازک‌تر از گل چه می‌کند، فسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون .
برای رفع گرفتاری از همه مسلمانها برای برآمدن حاجات از همه مسلمانها مخصوصاً مجلس، برای شفای همه دردهای ظاهری و باطنی و اجتماع، برای پیروزی عزیزان در جبهه چند مرتبه این آیه را می‌خوانیم،
«امن یجیب المضطر اذا دعاه ویکشف السوء» (چندبار).
خدایا به عزت و جلالت قسمت می‌دهیم صفات انسانیت، حالت تنبه، توفیق وظیفه‌شناسی و عمل کردن بوظیفه توفیق تسلط بر نفس‌اماره به همه ما عنایت فرما.
خدایا بعزت و جلالت رفع گرفتاری از همه مسلمانها بفرما.
حوائج همه مسلمانها را عنایت فرما.
خدایا به عزت و جلالت این جوانهای عزیز در جبهه را پیروز فرما.
امیدشان را ناامید مفرما.
هرچه زودتر اینها را بکربلا برسان.
بعزت و جلالت این آتش جنگ را هرچه زودتر بر نفع اسلام و برنفع انقلاب خاموش فرما.
بعزت و جلالت این انقلاب و رهبر عظیم‌الشأن انقلاب افراد در جبهه جنگ، سرحدات ایران ما را از همه آفات و بلیات حفظ فرما.
«وَعَجِّلِ اللّهُمَّ فی فَرَجِ مُولانا صاحِبَ الزَّمان»
گفتارهفتم:
حسد، کبروریا(۱)
«اعوذبالله من الشّیطانِ الرّجیم. بسم الله الرّحمن الرّحیم. ربِّ اشرح لی صدری و یسِّرلی امری و احلل عقدة من لسانی، یفقهوا قولی».
بحث ما با شما عزیزان دربارة دشمنهای درون و دشمنهای برون بود که برای انسان هست و هر کدام از این دشمنان برای شقاوت انسان بسیار مهم است و مبارزه کردن با این دشمنها هم کاری بسیار مشکل است راجع به دشمنان درون یکی غفلت بود که درباره آن فی‌الجمله صحبت کردم، دیگری تخیلات و توهمات و وسوسه‌ها بود که از آن‌هم صحبت شد، دشمن سومی که هفته گذشته درباره‌اش صحبت کردم نفس‌اماره بود یعنی آن‌که بقول قرآن شریف در ذاتش شر خوابیده است و به معنی تمایلات و غرائز انسان و بعبارت دیگر آن بعد حیوانی انسان و اگر توجه داشته باشید سال گذشته درباره این بعد حیوانی یک سال با هم صحبت کردیم از این جهت دیگر درباره دشمن سوم صحبت نمی‌کنم.
دشمن چهارم که بحث امشب است و باید یک مقدار دنبال کنم و بحث ارزنده‌ای هم هست و دشمنی بالاتر از این نیست که آن‌هم دشمن درون و از صفات رذیله برای انسان می‌باشد. صفات رذیله برای انسان از غفلت، از توهم‌ها و وسوسه‌ها و از نفس‌اماره مهمتر است، از این جهت هم همه انبیاء مخصوصاً نبی‌اکرم(ص) ما برای همین تنبه، برای همین مبارزه با صفات رذیله مبعوث شدند، نظیر حسد، کبر تظاهر و ریا، عجب، سؤظن بدیگران و امثال این صفات رذیله و کسی‌هم نمی‌تواند ادعا کند که من صفت رذیله ندارم یا بگوید من کسی هستم که توانسته‌ام صفات رذیله را ریشه‌کن کنم، افراد عادی این جرئت را ندارند و اگر هم ادعا کنند مسلم بی‌جاست. ریشه‌کن کردن صفات رذیله از دل، خون‌جگرها می‌خواهد مبارزه‌ها می‌خواهد و سوزوگدازها و آه و ناله‌ها می‌خواهد، زمینه‌ها می‌خواهد تا اینکه پروردگار عالم نظر لطف کند و انسان را مهذب نماید و اصلاً قرآن می‌فرماید خود انسان نمی‌تواند خود را مهذب کند.
«ولولا فضل‌الله علیکم ورحمته ما زکی منکم من احداً أبداً ولکن‌ الله یُزکی من یشاء» .
اگر فضل خدا، عنایت و رحمت او نباشد هیچ کس نمی‌تواند خود را تزکیه کند و تهذیب نفس فقط و فقط مخصوص خداست ما باید زمینه فراهم کنیم، ما باید فعالیت کنیم، ما باید همت کنیم اما باید بدانیم «ولکن الله یزکی من یشاءِ» خداست که تزکیه می‌کند، شاید همین آیه بما بفهماند که تهذیب نفس یعنی صفت رذیله را از بین بردن، و آن را ریشه کن کردن کاری بسیار مشکل است و اینکه اصرار می‌کنم برای خاطر این است که یک دفعه زنی، مردی در جلسه خیال نکند که صفت رذیله ندارد یا اینکه داشته و آن را ریشه‌کن کرده، بسیاری از صفات رذیلة ما نظیر آتش زیر خاکستر است در زیر خاکستر آتش پیدا نیست اما اگر خاکستر عقب برود آن آتش که زیر خاکستر است سوزندگی آن خیلی بیشتر از آن است که روی خاکستر است، صفات رذیله انسان تا طوفانی نشده، طغیانی نشده ممکن است به انسان ضرر نزند اما وقتی غریزه حسد گل کند همکارش را ببیند جایزه‌ای گرفت، همکارش را ببیند پستی بدست آورد و بالاخره رفیق خود را ببیند که مقامی دارد و مخصوصاً که انسان حقی داشته باشد و بحق خودش نرسیده باشد اینجاست که غریزه حسد طوفانی می‌شود، و وقتی این غریزه طوفانی شد دیگر چیزی در مقابل او نمی‌تواند قد علم کند حتی حاضر است خود را بکشد برای اینکه به شخص مورد حسد ضرر بزند همین مثال مشهور که من نمی‌دانستم و استاد بزگوار ما رهبر عظیم‌الشأن انقلاب ادام‌الله ظله می‌فرمودند این مثال از خمین است که می‌گویند خرسیاه حاضر است خود را بکشد برای اینکه ضرر به صاحبش بزند مرحوم نراقی رحمه‌الله علیه در معراج‌السعاده مثالی می‌زند و اگر ما در خودمان فکر کنیم شاید در جلسه ما همین جلسه منزه افرادی باشند که مثل همین مثال مرحوم محقق نراقی باشند. ایشان می‌گوید کسی غلامی خرید مدتها به این غلام خدمت کرد، این غلام تعجب کرد، او مرا خریده که برای او کار کنم چه‌طور شده که او بمن این‌قدر خدمت می‌کند و بجای اینکه من برای او کار کنم او برای من کار می‌کند و مدتی از این خدمتها گذشت یک روزی به این غلامش گفت من خیلی خدمت به تو کردم، گفت بله ولی نعمت منی، مولای منی و اینقدر که تو بمن خدمت کردی ندیده‌ام که کسی به کسی این‌قدر خدمت کند گفت پاداش این خدمت را فقط یک چیز می‌خواهم، گفت هرچه بگوئی می‌کنم، هرچه بگوئی می‌شنوم، گفت شب که می‌شود مرا ببر روی پشت‌بام همسایه آنجا پاها و دستهایم را ببند و سرم را ببر و جسدم را همانجا روی پشت‌بام همسایه بینداز و بیا، هرچه اصرار کرد برای چه؟ گفت تو بکن اصرار کرد برای چه؟ چرا این کار را بکنم؟ گفت برای اینکه این همسایه من وضعش خیلی خوب است من نمی‌توانم ببینم که او از من خیلی برتر باشد، خیلی در رفاه و آسایش است، من نمی‌توانم ببینم و نمی‌توانم این رفاه و آسایش او را از بین ببرم و هرچه فکر کردم دیدم راهی نیست مگر اینکه او را به زندان و به دردسر بیندازم و بهترین راه برای این کار این است که مرده من روی پشت‌بام او پیدا شود و او را به زندان ببرند و بالاخره دردسری برای او درست شود و این غلام بی‌چاره بالاخره مجبور شد او را آنجا برده و سرش را برید، خون از ناودان به پائین ریخت، ریختند بالا او را گرفتند بالاخره غلام قضیه را گفت، گفت این همان خر سیاه است خودش را به کشتن می‌دهد برای اینکه ضرر به صاحبش بخورد، اتفاقاً خودش کشته شد، ضررهم به همسایه نخورد، شما اگر در خودتان فکر کنید و راستی کلاه خود را قاضی کنید راستی از تعصبات، از حب بذات بیرون آئید، حق را بر فقایتان بدهید بالاخره می‌توانید حکم کنید، آن حکمی که وجدان می‌پسندد. اگر حسود در جلسه ما باشد از این کارها فراوان می‌کند، حاضر است خودش استفاده نبرد تا دیگران هم استفاده‌شان از بین برود حاضر است خودبجائی نرسد، دیگران هم بجائی نرسند، بالاتر از همه حاضر است خود جهنمی بشود برای اینکه آبروی دیگران برود، حالا از همه چیز که بگذریم از این جمله آخر نمی‌شود گذشت، آیا در این جلسه مقدس ما غیبت، تهمت، برچسب، مسخرگی و بالاخره کوبیدن شخصیت دیگران هست یا نه؟ یعنی معمولاً شما خانمها وقتی‌که در دفتر جمع شدید وقت بیکاری آیا غیبت در دفتر شما هست یا نه؟ آن خانمی که نیست شخصیت او را می‌کوبید یا نه؟ آیا اگر آدم ساده‌ای در میان شما باشد، او را مسخره می‌کنید یا نه؟ اگر بشنوید رفیق شما امتیازی دارد، وقتی در دفتر اطراف هم نشسته‌اید او را می‌کوبید یا نه؟ و به عبارت دیگر آیا برچسب تهمت، غیبت مسخره‌کردن، کوبیدن شخصیت در شما هست یا نه؟ اگر هست همین دلیل بر حسادت است یعنی وقتی غیبت را ریشه‌یابی کنیم از حسادت سرچشمه می‌گیرد، وقتی از نظر اخلاق برچسب را ریشه‌یابی کنیم از حسادت سرچشمه می‌گیرد، وقتی کوبیدن شخصیت دیگران را دوست داشته باشیم و به قول پیغمبر اکرم(ص) نقل مجلس ما باشد از حسادت سرچشمه می‌گیرد، اگر غیبت نداریم اگر برچسب نداریم، اگر نمامی و سخن‌چینی در میان ما نیست باید بدانیم که ریشه‌کن شده، حسود حسادتش آتش زیر خاکستر است اما اگر در کلاس ما در دفتر نمامی و سخن‌چینی هست باید بدانیم حسودیم و باید بدانیم با آن آقا تفاوت نداریم برای اینکه آن آقا خود را می‌کشد برای اینکه ضرر به رفیق خود بزند ما خود را به منزله سگ می‌کنیم، ما خود را جهنمی می‌کنیم برای اینکه شخصیت دیگران را بکوبیم، چه تفاوتی دارد؟ آیا کسی خودش را بکشد این مهمتر است یا خودش را سگ کند؟ آیا کسی خودش را جهنمی کند این مهمتر است یا اینکه خودش را نابود کند؟ کدام مهمتر است؟ غیبت کردن گناهش از زنا بالاتر است، نمامی و سخن‌چینی، گناهش از آدم‌کشی بالاتر است، تهمت‌زدن گناهش بالاتر از آدم کشتن است، آبروی مسلمانی را بردن گناهش از رباخواری بالاتر است: امام صادق سلام‌الله علیه می‌فرماید گناه یک درهم ربا خوردن برابر ۳۶ مرتبه زنا با مادر خود در خانه خداست بعد، می‌فرماید می‌خواهی بتو بگویم گناه بالاتر از این چیست؟ اگر آبروی یک مسلمانی را بردی گناهش از این ربا بالاتر است، وقتی‌که آبروی کسی را بردی، از حسد سرچشمه گرفت معنایش این است که این آقای حسود خود را جهنمی‌ کرده است برای اینکه ضرر به رفیقش بزند، ما خود را جهنمی می‌کنیم برای این‌که به رفیق خود ضرر بزنیم، بقیه صفات هم این‌طور است. بالاترین امتیاز برای انسان دانستن است، این دانستن قطع نظر از این‌که وجدان ما، عقل ما برفضیلت آن حکمفرماست اسلام به اندازه‌ای روی آن پافشاری دارد که مثل امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه می‌فرماید من علمنی حرفاً فقد صیرنی عبداً اگر کسی یک جمله به من یاد بدهد عبد او می‌شوم نمی‌شود بگوئیم در کلام امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه اغراق است راستی این‌طور است، یعنی حقی که معلم به شاگرد پیدا می‌کند ولو در یک جمله حقی است که مولا به عبد خود دارد. دانستن در اسلام بقدری مهم است که اسلام می‌گوید‌ «اطلبوا العلم من المهد الی اللحد»، زگهواره تا گور دانش بیاموزی، علم در اسلام بقدری مهم است که می‌فرماید: «اطلبوا العلم ولو بالصین»، اگر چه به چین، به آمریکا، به شوروی بروی، اگر می‌شود که علم را بدست بیاوری بدست بیاور، علم در اسلام بقدری مهم است که می‌فرماید «اطلبوا العلم ولومن الکافر» اگر چه برای علم زیربار کافر بروی همان اسلام که می‌گوید کافر را بکوب زیربارش نرو و مواظب باش گرایش به ظالم پیدا نکنی، و گرایش به کافر پیدا نکنی مواظب باش همراز کافر نباش اما وقتی به علم می‌رسد دیگر نه زمان دارد نه مکان دارد نه فرد، از هرکجا، از هر کس، در هر زمان باید چیز یاد بگیری، این نظر اسلام در مورد علم است، حالا ما بعضی اوقات بلد نیستیم، می‌دانیم اگر از رفیقم بپرسم یاد می‌گیرم، زیربار نمی‌روم، نه تنها زیربار نمی‌روم اگر بمن گفت گوش نمی‌دهم، اعتنا نمی‌کنم، بعضی اوقات هم اگر فهمیدم لجاجت می‌کنم می‌گویم درست نمی‌گوئی، اینها از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ از کبر، تکبر بعضی اوقات طوری است که زیر بار نشستن در جلسه نمی‌رود برای خاطر اینکه این آقا مدیر است وزیر باراینکه با معلم در یکجا باشند نمی‌رود، این آقا دبیر است، این خانم دبیر است با معلم خانم و معلم آقا دونفر نمی‌خواهند در یک صندلی بنشینند زیربار نمی‌رود، جلسه را از دست می‌دهد برای اینکه زیربار نرفته که با رفیقش که خیال می‌کند از او بهتر است در یک‌جا بنشیند: علم از بین رفت، گناه آمد، جهل مرکب آمد و این کبر رسوخ کرد و در روایات فراوان دارد. «لایَدخلُ الجنَّةَ مَن کانَ فی قلبه مثقالُ ذرةٍ من الکبر».
یعنی داخل بهشت نمی‌شود آن کسی‌که یک ذره کبر دارد. ذره مقدار خیلی کم را می‌گویند. وقتی روز باشد اگر در یک روزنه‌ای خورشید بیفتد چیزهائی در وسط زمین و هوا پیداست، عرب به این ذره می‌گوید، مقدار خیلی کم را ذره می‌گویند. این روایت می‌گوید اگر این مقدار خیلی کم، کبر در کله‌ات باشد، در دلت باشد حتماً به بهشت نخواهی رفت آیا در جلسه ما کبر نیست. مسلماً هست، فراوان هست، مخصوصاً در اهل علم بقول یکی از آیات بزرگ شترش در خانه خودمان خوابیده است و یک دیپلم، که خبری هم نیست، یک لیسانس چیزی هم نیست چند تا اصطلاح است، همه شما هم می‌دانید، برود بالا دکترا، تخصص، بقول نیوتن وقتی‌که به نیوتن برسد که می‌گوید علم من در مقابل جهل من قطره در مقابل دریاست، ظاهراً جالینوس حکیم است جمله‌ای دارد خیلی این آقا ادعا کرده، می‌گوید اگر نمی‌ترسیدم که بمن بگویند ادعاست می‌گفتم فهمیدم که هیچ نفهمیدم، بر فرض که انسان یک نحوه تسلط براین کره زمین پیدا کند این کره زمین در مقایسه باعالم هستی یک ریگ در بیابان است، قطره‌ای از اقیانوس است، اگر تخصص به کره زمین داشته باشد، تخصص در همه چیز داشته باشد، از نظر علوم طبیعی متخصص باشد، از نظر علوم معنوی متخصص باشد باز بالاخره تخصص او در عالم هستی مثل ریگ در بیابان، یک قطره از اقیانوس است، این علم ماست اما بعضی اوقات دیپلم ما، ما را گول می‌زند، این دیپلم نیست این کبر است، این خودپسندی و خودخواهی است، این لیسانس نیست خودش هم اگر فکر بکند می‌فهمد که چه خبر است، این دکتر او تخصص او نیست، این کبر اوست کبر آمده او را بدبخت کرده که زیربار نمی‌رود، آدم لجوج و بی‌معنی تحویل جامعه داده است و در میان ما فراوان است، آیا در همین جلسه مقدس می‌شود گفت عجب نیست؟ خودپسندی نیست؟ از کار خودش خوشش بیاید، کار خودش را از کار دیگران بهتر بداند، من آنم که دیگری نیست، من چه مقدار امروز کار خوب کرده‌ام، بکارش ببالد، به خودش ببالد، بعضی اوقات، به پدر و مادرش می‌بالد دیگر چه رسد بخودش، بقول آقا امیرالمؤمنین(س) به استخوانهای پوسیده می‌بالد، من آنم که بابایم که بود، من آنم که مادرم که بود، اینها عجب است، این عجب انسان را به کجا می‌رساند؟ قطع نظر از اینکه هرکدام از این صفات رذیله غلهائی است و امشب انشاءالله درباره آن صحبت می‌کنم ـ عجب، ریاکاری و تظاهر در زندگی ما هست شما خانمها برخوردتان در حضور یکدیگر یا غیاب یکدیگر یک جور است یا دو جور؟
شما آقایان وقتی بهم می‌رسید به یکدیگر سلام می‌کنید، تعارف می‌کنید، گرم می‌گیرید می‌گوئید ارادتمند شما هستم، اینها را می‌گوئید یا نه؟ و همین شما که گفتی من ارادتمندم پشت‌سر او غیبت می‌کنی برایش حتی نمامی و سخن‌چینی می‌کنی تظاهر و نفاق غیر از این معنا دارد؟ نفاق یک معنایش آن نفاقی است که در زمان پیغمبراکرم(ص) بود و به دل مسلمان نمی‌شدند، بالاخره مرد و مسلمان نشد و برای خاطر دنیایش پیش پیغمبراکرم(ص) می‌آمد و خیلی هم به اسلام اظهار ارادت می‌کرد حتی به جنگ هم می‌رفت و یک نفاق که زمان انقلاب ما پیدا شد، یک نفاق هم همین است، یادم نمی‌رود کسی به کس دیگر سلام کرد، جواب داد و گفت: مریدمرید مرید بابای بابایت هستم، نه تنها مرید خودش است مرید بابای بابای بابایش هم هست، هنوز این آقا ماشینش رد نشده از آن فحش‌های چارواداری، یک غیبت یک بدبینی انجام داد، این نفاق نیست؟ این تظاهر نیست؟ اگر در میان شما خانم معلمها، درمیان شما آقا معلم‌ها، دبیرها نخبه‌های جامعه این‌ها وجود داشته باشد. نفاق دارید، تظاهر و ریا دارید معنای ریا همین است، معنای نفاق و تظاهر همین است لذا یکدفعه کسی خیال نکند که صفت رذیله ندارد، سوءظن بدیگران در میان همه ما فراوانست حتی به اینجا رسیده که زن راجع به شوهر و شوهر در مورد زنش سوءظن دارد. سوءظن در خانه و مدرسه سوءظن در بازار، سؤظن بمردم، سؤظن به بازاری سؤظن بدولت سؤظن به مسئول، سؤظن به، به تا آخر… چیز مهمی‌که برای بسیاری از ما مخصوصاً در این انقلاب هست و بسیار هم خطرناکست همین سوءظن بدیگران است. سوءظنی که از امام صادق سلام‌الله علیه روایت داریم می‌فرماید وقتی چیزی از برادرت به ذهن آمد برایش محمل درست کن و اگر نتوانستی محمل درست کنی بگو چقدر من بدم که نمی‌توانم محمل درست کنم و بالاخره روی آن فکر نکن، امام صادق می‌فرماید هفتاد محمل برایش درست کن و اگر نتوانستی رویش فکر نکن بگو من بد هستم او خوبست «ضِع اَمر اخیک علی احسنه» ما به همکارهای خود سوءظن داریم، ما با همکارانمان نمی‌سازیم بعضی اوقات مثالهائی است و خیال نکنید که این مثالها خرافه است این کلیله‌ودمنه را اگر مطالعه کنید، مثالهائی از زبان حیوانات است اما همین زبان حیوانات را در میان انسانها بیاورید، می‌بینید سرتاپای کلیله‌ودمنه در مدرسه شما، در دبیرستان شما حکمفرماست، مثالی است که می‌گویند ملانصرالدین پسرش مرده بود، به سر قبر پسر آمده گاهی مقداری گریه می‌کرد بعضی اوقات بلند می‌شد و می‌خندید و چند لگد روی قبر او می‌زد، به او می‌گفتند آقای ملا اگر برایش گریه می‌کنی چرا لگد می‌زنی چرا برایش می‌خندی و اگر برایش می‌خندی و از مردنش خوشحالی چرا گریه می‌کنی؟ گفت این پسرم است اما همکارم هم بود خوشحالم که این همکار مرده و از اینکه پسرم است غمناکم، لگد به آن می‌زنم برای این که الحمدلله همکارم مرد و اما پسرم است و داغ روی دلم آمده و گریه می‌کنم، خیال نکنید اینها خرافه باشد این‌طور نیست، در همین بازار قم، بازار مقدس بعضی از اوقات اتفاق می‌افتد اگر ببیند مغازه همسایه‌اش امروز بسته است، خوشحال می‌شود، شاید هم برای او خیلی فرق نکند اما همین مقدار که همکارش امروز مریض است، او بطور ناخودآگاه خوشحال است، خدا نکند یکی از شما خانم معلمها نتواند کلاس را خوب اداره کند و او را توبیخ کنند، علاوه بر این‌که پشت‌سرش در دفتر سرزنش می‌شود. علاوه بر حرفهائی‌که زده می‌شود بعضی اوقات شما نه، شما مقدس هستید بطور ناخودآگاه خوشحال است از این‌که همکارش توبیخ شده است، خوشحال است از اینکه همکارش یک درجه از پستش تنزل کرده است، اینها چیست؟ حسادت، کبر، لجاجت، خودپسندی، منیت، حب بذات سؤظن به دیگران، نفاق و بالاخره ریاکاری بنابراین، این دشمن چهارم دشمن سرسختی است، دشمنی است که همه ما داریم و آنهم اطراف ما را گرفته است، ایکاش یک دشمن داشتیم یعنی ای کاش فقط حسادت بود که انسان را رنج می‌داد، نه، کتابها باید نوشته شود و نوشته شده و دربارة صفات رذیله، کتاب معراج‌السعاده صفات رذیله را شماره کرده است، کتاب بسیار قطور بزرگی شده یکی از بزرگان یک کتاب عربی نوشته و دویست مفسده برای زبان من و شما نقل کرده است آدم اگر متوجه نباشد «ان الانسان لفی خسر» یک صفت نیست که اذیت می‌کند، دو صفت نیست که دشمن است، ده صفت نیست که دشمن است، صفات رذیله خیلی است و از بین بردن هرکدام آنها بقول استاد بزرگوار ما رهبر عظیم‌الشأن انقلاب ادام‌الله ظله بیست سال خون جگر می‌خواهد، یکدفعه به شما می‌گفتم نمی‌دانم تا چه اندازه درست باشد اما باید این‌طورها باشد می‌گویند بحرالعلوم رحمه‌الله علیه یکروزی آمد درس خیلی خوشحال بود گفت من امروز می‌توانم ادعا کنم که صفت ریا را از دل ریشه‌کن کردم، این خیلی ادعا است اما معلوم است از بحر‌العلوم می‌پذیریم اما همین مقدار می‌خواهم بگویم که ببیند مثل بحر‌العلوم پس از خون‌جگرها و ریاضتها آنوقت می‌تواند ادعا کند که من آنم که توانستم صفت ریا را از دل ریشه کن کنم، بارها این جمله را رهبر عظیم‌الشأن انقلاب بما می‌گفتند که بیست سال خون‌جگر می‌خواهد تا بشود یک صفت رذیله‌ای را از دل ریشه کن کرد، ممکن است انسان مقدس باشد، از نظر اراده قوی باشد و صفات رذیله را آتش زیر خاکستر کند، این ممکن است، این‌هم خیلی خون‌جگر می‌خواهد و در همین جلسه مقدس می‌توانم بگویم این‌هم نیست اما این‌هم خیلی خون‌جگر می‌خواهد ولی با این فرض ممکن است از نظر تقوی دارای اراده‌ای قوی باشد، از نظر تقدس اسلام اراده‌اش قوی باشد و صفات رذیله را آتش زیرخاکستر کند این فایده‌ای ندارد، این‌هم از نظر صورت و هم از نظر سیرت کار خودش را می‌کند، خوب این موضوع و اصل بحث، و چاره‌ای هم نداریم جز اینکه چند جلسه‌ای راجع به این دشمن یک مقدار پافشاری کنیم.
قرآن شریف به تهذیب نفس اهمیت فوق‌العاده‌ای داده است و با کمال صراحت می‌فرماید که آمدن انبیاء و آمدن پیغمبراکرم(ص) برای خاطر تهذیب نفس بود، در سوره جمعه آیه دوم می‌خوانید.
«هوالذی بعث فی الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته ویزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمه» .
یعنی پیغمبر(ص) آمد با معجزه هم آمد، وقتی پیغمبر ما با معجزه برای این کار آمده باشد. همه صدوبیست و چهارهزار پیغمبر برای همین کار آمده‌اند، برای اینکه آن پیغمبرها زمینه‌ساز بودند، مقدمه بودند برای ذی‌المقدمه یعنی برای خاتم‌الأنبیاء(ص) هم برای همین آمدند لذا این آیه شریفه بما می‌گوید همه انبیاء آمدند برای یک کار همه انبیاء با معجزه آمدند، این‌همه صدمه را خوردند، این‌همه اذیتها را کشیدند برای یک کار. «ویزکیهم ویعلمهم الکتاب والحکمة» آمدند برای اینکه انسان را آدم کنند، آمدند برای اینکه صفات رذیله را از دل ببرند، انسان را مهذب کنند، در قرآن شریف بعضی اوقات برای تأکید مطالب قسم خورده می‌شود، قسمتهائی‌که در قرآن است برای تأکید مطلب است، گاهی لام تأکید آورده می‌شود گاهی نون تأکید آورده می‌شود، بعضی اوقات تکرار می‌شود، اینها همه برای تأکید است بعضی اوقات هم قسم خورده می‌شود لذا نون تأکید لام تأکید، اِنَّ، اَنَّ و چیزهائی‌که برای تأکید است از جمله تکرار قرآن برای تأکید است و از جمله تأکیدها قسم قرآن است.
«بسم‌الله الرحمن والفجرولیال عشر» قسم به طلوع فجر این برای تأکید مطلب است، برای اینکه بعد بگوید برای چه قسم خورده است.
قسمتهائی که در قرآن است گاهی یکی است، گاهی دو، گاهی سه قسم است و آنجائی‌که خیلی هم باشد از پنج قسم بیشتر نیست اما در یک سوره یازده قسم می‌خورد، بعد از یازده قسم با دو سه تأکید یک مطلب را می‌گوید که باید به شما بگویم در قرآن نظیرش وجود ندارد یعنی بعضی آیات در قرآن است که این آیات بی‌نظیر است مثلاً آیه‌ای که راجع به دعا است با بیست تأکید قرآن آنرا فرموده که از جمله شاهکارهائی که در باب دعا است این است که هفت مرتبه (یای متکلم) آورده شده.
«واداسَئلک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان فلیستجیبوا لی ولیؤمنوا بی لعلهم یرشدون» .
هفت نون تأکید آورده شد، می‌دانید که نون تأکید یعنی چه، هفت یاء متکلم آورده شده که دلالت بر تلطف و مهربانی می‌کند این آیه در قرآن منحصر بفرد است، این آیه هم از نظر تأکید منحصر بفرد است، در سوره والشمس یازده قسم می‌خورد، بعد از یازده قسم می‌فرماید «قد افلح من زکیها وقد خاب من دسیها» یعنی حتماً، یقین داشته باش بدون هیچ شک و هیچ شبهه‌ای رستگاری فقط و فقط مال افراد مهذب است، هیچ شکی نداشته باش یقین داشته باش که شقاوت مال آن‌کسی است که صفت رذیله‌ای بردلش حکمفرما باشد. این سوره والشمس بما چه می‌گوید؟ «قد افلح من زکیها وقد خاب من دسیها» واصلاً جمله دیگری به شما بگویم و بحثم را تمام کنم آن جمله این است که قرآن شریف را اگر با دقت مختصری بررسی کنید نصف بیشترش برای اخلاق است، برای تهذیب نفس است و اگر یک دقت با عینک اخلاق وارد قرآن شریف شوید همه هفتهزار آیه «تقریباً» راجع به اخلاق است لذا بقول استاد بزرگوار ما رهبر عظیم‌الشأن انقلاب ادام‌الله ظله قرآن یعنی کارخانه آدم‌سازی یعنی کارخانه تهذیب یک آیه نمی‌توانی پیدا کنی که این آیه، با دقت، به تهذیب نفس برنگردد یک کارخانه پیچ ومهره است و بالاخره این آیه یکی از پیچ یا مهره‌های قرآن راجع به تهذیب نفس و علم اخلاق است، چرا قرآن این مقدار اهمیت می‌دهد، چرا قرآن همه‌اش مربوط به تهذیب نفس است، چرا قرآن در سوره جمعه می‌گوید پیغمبر با معجزه آمد برای اینکه آدم بسازد، چرا در سوره و الشمس پس از یازده قسم می‌گوید «قد افلح من زکیها وقد خاب من دسیها» امشب فقط یک جمله بگویم تا انشاءالله هفته آینده و آن جمله این است. خود قرآن چرایش را می‌گوید می‌فرماید: «کلٌ یعمل علی شاکلته» از کوزه همان برون تراود که در اوست یعنی آدم حسود گفتارش حسادت است، گرچه خودش هم نفهمد کردارش حسادت است نیت او حسادت است، آدم لجوج، آدم متکبر گفتارش لجاجت است گفتارش زیربار نرفتن است فکرش زیربار نرفتن است، کارش زیربار نرفتن است. «قل کل یعمل علی شاکلته» بحث ناقص است، تقاضا دارم مقداری به آن اهمیت بدهید، مقدار بیشتری روی آن فکر کنید، امیدوارم بتوانیم از آن نتیجه‌ای بگیرم، گرچه حال من خوب نیست، اما وضع هم وضعی استثنائی است.
لذا باید ما که پشت جبهه هستیم بفکر جوانهای عزیز در جبهه باشیم، شما می‌دانید امروز قریب ۲۳ نفر برایتان شهید آوردند و این مقدار کمی از آن است و شما می‌دانید که الآن جوانهای عزیز ما زیر خمپاره هستند، جوانهای عزیز ما الآن بمبهای شیمیائی دارند مسموم می‌شوند، این دیگر حیله آخر آمریکا و شوروی است، حیله‌ای بسیار خطرناکست، حیله‌ای است که برای همه حتی کره زمین ضرر دارد اما خر سیاه حاضر است خود را بکشد برای اینکه بدیگران ضرر برساند، آمریکا و شوروی فعلاً حاضرند بخودشان ضرر بزنند، به کره زمین ضرر بزنند، برای اینک جوانهای عزیز در جبهه ما را نابود کنند، الآن وضع طوری است که اسلام و کفر در مقابل یکدیگر واقع شدند، اگر این جوانان شکست بخورند اسلام شکست می‌خورد، سیلی می‌خورد، سیلی به اسلام می‌خورد که دیگر این اسلام قد علم کردنش مشکل است مشکل، جوانهای عزیز در جبهه مرتب به من تلفن می‌کنند، بمن نامه می‌نویسند، از من می‌خواهند و می‌گویند در این جلسه‌ها بیاد ما باشید و امید ما هم به این جلسه‌های شماست، لذا الآن آنها در بیابان تاریک، در این هوای سرد، زیر خمپاره‌ها اما چشم امیدشان هم به این‌گونه مجالس است، اتفاقاً نه فقط از یک جبهه، از جبهه‌های مختلف مرتباً بمن تلفن می‌کنند و چشم امیدشان به این جلسه‌ها است، خدا را به پهلوی شکسته زهرا(س) قسمش می‌دهیم، آن زهرائی‌که دارند با رمزش جلو می‌روند با شهادتش دارند جلو می‌روند، خدا نظر لطفی به این عزیزان بکند، پهلوی شکسته زهرا برای همه ضرر داشته است، پهلوی شکسته زهرا برای همه سوزناک بوده است، بازوی ورم کرده زهرا برای همه خیلی سوزناک بوده است، بازوی ورم کرده زهرا برای همه خیلی سوزناک بوده است، راوی می‌گوید امام صادق سلام‌لله علیه مثل باران گریه می‌کرد و می‌فرمود سبب شهادت مادرم زهرا بازوی ورم کرده او بود آن غلاف شمشیری که بروی بازوی مادرم زهرا خورد، اسماء بنت عمیس می‌گوید مولا امیرالمؤمنین عزیزش را غسل می‌داد. دستور داده بود که ما بلند گریه نکنیم یک وقت دیدم که بلندبلند گریه کرد دست از غسل دادن برداشت، سر بدیوار گذاشت، گفتم آقا حق داری گل عزیزی مثل زهرا را از دست داده‌ای گفت اسماء دستم ببازوی ورم کرده عزیزم، به پهلوی شکسته زهرا رسید.
«امن یجب المضطر اذا دعاه ویکشف السوء». (چندبار).
«نسئلک اللهم وندعوک باسمک العظیم الاعظم الاعز الاجل الاکرم بحق فاطمه یا الله یا الله یا رحمان یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلوبنا علی دینک» الهی بحق فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد و آل محمد یا الله …
اسلام و مسلمانها را مؤید فرما. فرج امام زمان ما را نزدیک فرما. صفات انسانیت، حالت تنبه نورانیت دل، توفیق وظیفه‌شناسی و عمل کردن بوظیفه بهمه ما عنایت فرما. رفع گرفتاری از همه مسلمانها بفرما حوائج همه مسلمانها مخصوصاً عزیزان در جبهه عنایت فرما. خدایا بعزت و جلالت این جوانهای عزیز در جبهه را امیدشان را ناامید مفرما. آنها را در پناه آقا امام زمان از همه آفات و بلیات حفظ فرما آنها را هرچه زودتر بکربلا برسان. خدایا به عزت و جلالت این انقلاب رهبر عظیم‌الشأن انقلاب، افراد در جبهه جنگ، سرحدات ما ایران در پناه امام زمان از همه آفات و بلیات حفظ فرما.
خدایا تو میدانی که دنیا پشت به پشت یکدیگر کرده است برای اینکه این انقلاب را از بین ببرد بحق زهرای مرضیه قسمت می‌دهم دست ظالم را از سر این انقلاب کوتاه فرما ظلم آنها را به خودشان واگذار خدایا به عزت و جلالت قسم می‌دهیم دست ما را در دنیا و آخرت از دامان زهرای مرضیه کوتاه مفرما.
«وعجل اللهم فی فرج مولانا صاحب الزمان»
خدایا، خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار

گفتارهشتم:
حسد، کبر و ریا(۲)
«ربِّ اشرح لی صدری و یسِّرلی امری و احلل عقدة من لسانی، یفقهوا قولی».
گرچه شب شهادت حضرت زهرا(ع) ام‌الائمه صدیقه طاهره سلام‌الله علیها است و معمولاً باید اظهار ارادتی خدمت آن حضرت بنمائیم اما چون بحث ما ناقص است و باید کاری بکنیم که بخواست پروردگار عالم و لطف حضرت بقیه‌الله عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف تا آخر سال بحثمان به‌جائی برسد، لذا از زهرای مرضیه(ع) اجازه می‌خواهم که راجع به بحث گذشته با شما صحبت کنم و اظهار ارادت ما در آخر جلسه مصیبتی باشد درباره آن حضرت. بحث هفته گذشته درباره دشمن چهارم انسان بود، دشمن درون، به نام صفات رذیله، چنانچه هفته گذشته استفاده کردیم دشمن برای انسان، بالاترین دشمنهاست و قرآن هم این را تصدیق می‌کند، صفات رذیله زود انسان را منحرف می‌کند، صفات رذیله در فکر انسان اثر می‌گذارد، در گفتار و کردار انسان تأثیر کامل دارد، و بالاخره صفات رذیله است که انسان را از راه مستقیم، از راهی‌ که موجب سعادت اوست به بیراهه می‌برد.
هفته گذشته استفاده کردیم که بعثت همه انبیاء و از جمله بعثت پیامبر اسلام برای تهذیب نفس است یعنی همة پیغمبران از جمله پیغمبر اسلام آمدند تا صفات رذیله را ببرند و صفات خوب را جایگزین آن کنند بلکه می‌توانیم بگوئیم که تمام عبادات در اسلام هم برای این است که انسان مهذب شود، حتی دعا و رازونیاز با خدا که یکی از عبادات مهم در اسلام است، آن را هم وقتی ریشه‌یابی کنیم برای تهذیب نفس است، قرآن یعنی کلام نازل، دعا، یعنی کلام صاعد، هردوی اینها برای تهذیب‌نفس است لذا می‌توان گفت قرآن یعنی کتاب آدم‌سازی، کارخانه آدم‌سازی و دعا یعنی مفاتیح محدث قمی، علیه‌الرحمه، را هم می‌توان گفت کتاب آدم‌سازی است کارخانه آدم‌سازی است، هفته گذشته استفاده کردیم که قرآن شریف بقدری به تهذیب‌نفس اهمیت داده است که در سوره والشمس که سوره‌ای است از نظر تأکید منحصر به فرد یازده قسم است و پس از آن می‌گوید: «قد افلح من زکیها وقد خابَ مَن دَسیها» یعنی رستگاری و سعادت فقط و فقط مرهون تهذیب‌نفس است اگر کسی سعادت می‌خواهد باید خود را تزکیه کند، باید صفات رذیله را ببرد و صفات خوب را جایگزین آن کند و شقاوت و بدبختی و بی‌بهره‌ای در دنیا و آخرت هم فقط و فقط بواسطه صفات رذیله است، مرهون آن است، صفت رذیله ولو بسیار کوچک اما برای شقاوت و بدبختی در دنیا و آخرت خیلی اهمیت دارد، خلاصه قرآن می‌فرماید:
«یوم لاینفعُ مال وبنون اِلا من أتی الله بقلبٍ سلیم» .
در روز قیامت هیچ چیزی بدرد نمی‌خورد، هیچ چیزی نمی‌تواند انسان را به سعادت و بهشت برساند فقط و فقط چیزی که انسان را بهشتی می‌کند، دل پاک است، دلی که در آن تکبر نباشد، دلی که در آن امنیت نباشد، خودخواهی و خودفکری نباشد، دلی که در آن لجاجت، حسد و کینه نباشد و بالاخره دلی که از صفات انسانیت پرشده باشد، و صفات خوب در آن رسوخ کرده باشد، این لسان قرآن است، آن روایت مشهور هم، که همه شما شنیدید و گفتید که پیغمبر(ص) فرموده است «بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» یعنی مبعوث شدم برای اینکه مردم را آدم کنم، مبعوث شدم برای اینکه صفات رذیله را از دلها ببرم و صفات خوب را جایگزین آن کنم، این جمله «بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» همان تفسیر آیه‌ای است که در قرآن شریف تکرار شده:
«لقد من‌ الله علی المؤمنین اذبعث فیهم رسولاً من انفسهم یتلوعلیهم آیاته ویزکیهم ویعلمهم الکتاب والحکمة» .
خدا به همه مؤمنین منت گذاشت، پیغمبر با معجزه فرستاد و این پیغمبر با معجزه آمده تا آدم بسازد، برای تربیت آمده، آمده تا معلومات را بالا ببرد. وبالاخره قرآن می‌گوید: بعثت همه انبیاء برای آموزش و پرورش است، فقط نکته‌ای که در قرآن است این است که می‌گوید پرورش و آموزش یعنی اول تربیت، اول تهذیب بعد تعلیم و تعلم برای اینکه اگر تعلیم و تعلم باشد و تربیت نباشد همان علم برای صاحبش همان علم برای جامعه‌اش بغیر از وزرووبال و بدبختی چیزی دربر ندارد و بالاخره از نظر علمای علم اخلاق و از جمله استاد بزرگوار ما رهبر عظیم‌الشأن انقلاب اوجب از همه واجبات تربیت است، تهذیب است، شما نمی‌توانید در اسلام واجبی پیدا کنید که از تهذیب‌نفس واجب‌تر باشد، همه علمای علم اخلاق اقرار به این مطلب دارند، شهید علیه‌الرحمه در کتاب منیه‌المرید اقرار می‌کند مرحوم نراقی در جامع‌السعادات ادعای ضرورت می‌کند و رهبر عظیم‌الشأن انقلاب هم در درسهای خودشان مرتب گوشزد می‌کردند که اوجب همه واجبات در اسلام خودسازی است، دیگرسازی است، از نماز واجب‌تر، از روزه واجب‌تر، از حج و جهاد واجب‌تر و بالاخره از همه چیز واجب‌تر مبارزه کردن با صفات رذیله است و این‌که انسان کاری کند که صفت خوب در دلش رسوخ کند، ای از وظایف سنگین هر مسلمان و هر انسان است، هم باید خود را بسازد و هم باید دیگران را بسازد هرکسی بفراخور حالش، امور تربیتی که الآن در آموزش و پرورش هست، فقط برای معلمانیکه مربی امور تربیتی هستند وظیفه نیست، آنها وظیفه خاصی دارند، بلکه همه دبیرها، همه معلمها هم این وظیفه را به اندازه‌ای که می‌توانند دارند هم باید خود را بسازند و هم دیگران را، هر کسی بقدر همت خود، دبیر شیمی، دبیر فیزیک باید بطور غیرمستقیم یا مستقیم شاگردهایش را بسازد، چنانچه باید خود را بسازد، یک دبیر نه فقط باید در علوم ریاضی تعلیم و تعلم کند، باید با مثل روزه، مثل نماز، مثل جهاد هم خود را بسازد و هم بطور مستقیم در کلاس شاگرد را بسازد، چیزی را که بهمه زن و مرد باید گوشزد کنم این است که ما نمی‌خواهیم فقط دبیرها یا معلمها یا افرادی‌که مربوط به امور تربیتی هستند، معلم اخلاق باشند، نه، هرکسی به اندازه فراخور حالش، لذا دبیران نباید از معلمهائی‌که در امور تربیتی هستند توقع بیجا داشته باشند، خانمی که مربوط به امور تربیتی است، بفراخور حالش باید خود و دیگران را بسازد، قرآن یاد بدهد. اگر تفسیر نمی‌داند همین مقدار که می‌داند یاد بدهد اگر تفسیر می‌تواند تفسیر بگوید، آن اندازه که یاد گرفته است به دیگران بگوید چنانچه رسم پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله این بود که شاگردهائی داشت، آیاتی که نازل می‌شد برای شاگردانش می‌فرمود و بعد می‌فرمود این آیاتی را که خواندم و خواندید و یاد گرفتید به آن عمل کنید. برای دیگران هم بگوئید. همین جلسه نه فقط باید اینجا باشد بلکه این جلسه فردا باید بوسیله شما به دبستانها و مدارس منتقل شود، یعنی شما آقای مدیر، آقای معلم، خانم مدیر، خانم معلم، باید فردا آنچه که یاد گرفته‌ای به آن عمل کنی و بطور مستقیم یا غیرمستقیم بدیگران گوشزد کنی، بازاری هم همین قضیه را دارد، یک نفر بازاری وقتی جمله‌ای را از کسی شنید که مربوط به خودسازی است باید به آن عمل کند، فردا هم سرکسب خود، اگر فرصتی پیش آمد اگر می‌تواند بطور مستقیم یا غیرمستقیم مطرح کند باید آنچه را که می‌دانید به مشتری خود و دیگران منتقل کند این جلسه باید فردا برای دوستانتان گفته شود تا آن اندازه که یادداشت کردید، این جلسه باید برای شاگردانتان تا اندازه‌ای که می‌شود منتقل بشود.
اسلام این را می‌خواهد اسلام این را واجب کرده است اسلام با کمال صراحت می‌فرماید:
«بسم الله الرحمن الرحیم والعصر ان الانسان لفی خُسر الاالذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالصبر».
یعنی همه زیان کارند، همه بدبخت هستند جز یک طایفه و آن طایفه کسی است که دو کار داشته باشد اول ایمان بخدا و برطبق ایمان عمل کردن، خود تربیت شدن، تا اندازه‌ای که می‌تواند خود را ساختن اما این یک بال است بال دیگر لازم دارد. بال دیگرش نظارت همگانی است. آنچه می‌داند بدیگران منتقل بکند، سفارشی به شما بکنم حال وسواسی‌گری را کنار بگذارید، بسیاری از آقایان، خانمها بمن تلفن می‌کنند، مخصوصاً معلمان امور تربیتی این‌که ما خود عمل نمی‌کنیم چطور به دیگران بگوئیم، نه، به دیگران باید گفت. خود هم باید عمل کرد، این دو واجب مستقل است و هیچکدام ربطی بهم ندارد، اگر شما خود را ساختید و بدیگران نگفتید. دیگران را نساختید مسئولید. مرغ یک بال هستید و پرواز به سعادت نمی‌توانید بکنید.
و اگر به دیگران گفتید و خود را نساختید بازهم مسئولید، مرغ بی‌پر و بالید، لذا اینها هیچ ربطی به هم ندارد. اگر خانم معلمی «العیاذبالله» خود عمل نمی‌کند واجب است آنچه را می‌داند بدیگران بگوید، امر به معروف و نهی از منکر است، نظارت همگانی است، وظیفه است یک آقا باید خود را بسازد، اگر نساخت، واجب دیگر بنام نظارت ملی، بنام امر بمعروف و نهی از منکر از گرده او برداشته نمی‌شود، باید دیگران را بسازد، باید آنچه می‌داند بدیگران منتقل کند. خلاصه حرف این است که واجب‌تر از همه واجبات در اسلام مسئله خودسازی و دیگرسازی است، هرکسی به اندازه حالش. به اندازه عملش، این جلسه امشب باید در خانه‌ها گفتگوشود، به خانه‌ها منتقل، اگر زن در جلسه بوده و وشوهر نبوده، بچه‌هایش نبودند، تا آن اندازه که می‌تواند باید جلسه را به خانه به شوهر و فرزندانش منتقل کند، اگر آقا در جلسه بوده و خانم و بچه‌ها نبودند باید امشب این جلسه را به خانه منتقل کند به خانم و فرزندان منتقل شود، این وظیفه است، آمدن به جلسه از اوجب واجبات است، منتقل کردن جلسه به دیگران از اوجب واجبات است، این‌ها را سرسری نشمارید سرسری شمردن است که ما را به اینجا رسانده، اهمیت ندادن به علم اخلاق است که طاغوتها برای ما می‌آورد زمان طاغوت برای ما می‌آید، نساختن خود و دیگران است که نعمت انقلاب را از ما می‌گیرد و با کمال صراحت به شما بگویم این انقلاب مرهون خودسازی و دیگرسازی است و اگر ما خود نسازیم، دیگران را هم نسازیم این نعمت بزرگ حتماً از ما گرفته می‌شود.
«واتقوا فتنة لاتُصیبنَّ الذین ظلموا منکم خاصه» خود را بساز، تا آن اندازه که می‌توانی دیگران را هم بساز برای اینکه اگر نسازی فتنه می‌شود و این فتنه فقط دست و پاپیچ خودت نمی‌شود، دست و پاپیچ جامعه هم می‌شود. چرا اسلام این مقدار به خودسازی اهمیت داده است؟ یعنی چرا اسلام می‌گوید، خانم: حسود نباش و به دیگران هم بگو حسود نباشند، چرا اسلام می‌گوید اگر مردی حتی مقدار کمی تکبر در دلش باشد به بهشت نمی‌رود؟ چرا اسلام می‌گوید اگر مرد یا زن ذره‌ای لجاجت و عصبیت در دلش باشد به بهشت نمی‌رود؟ لجاجت را رفع کن، خودبینی، منیت و تکبر را از بین ببر آدم متواضعی شو حسد را از بین ببر آدم رئوفی باش. چرا اسلام این اندازه به خودسازی اهمیت می‌دهد و بالاخره علمای اسلام می‌گویند خودسازی از اوجب واجبات است؟
هفته گذشته یک آیه خواندم خیلی کوچک و رسا و علت را تعیین کردم. قرآن می‌فرماید: «قُل کلّ یعمل علی شاکلته» از کوزه همان برون تراود که در اوست، زن حسود مثل یک کوزه‌ای است که در آن شراب باشد. کوزه اگر در آن شراب باشد تراوش آن هم شراب است. معنا ندارد شراب ترا و شش آب گوارا باشد. یک کوزه اگر آب شور تلخ در آن باشد، معلوم است که تراوش آن هم آب تلخ وشور است معنا ندارد که تراوش شیرین داشته باشد: یک زن که حسود است گفتارش حسادت است و ضرر برای دیگران، کردارش حسادت است، فکرش هم فکر حسودانه‌ای است، یک آدم متکبر افکار و گفتار و کردارش تکبرآمیز است، مثل شراب در کوزه، این انسان هم دلش مثل کوزه است، صفت رذیله شرابست، آنچه از او تراوش می‌کند شراب است، بدبختی و نکبت است هم برای خودش و هم برای دیگران برعکس اگر دل پاک باشد، یک دلی که در آن رأفت و رحمت رسوخ کرد سرکلاس فکرش مهربانی است، گفتارش رأفت است کردارش رأفت و مهربانی است، دیگر چوب نمی‌زند تلطف می‌کند، او دیگر فحش نمی‌دهد بداخلاقی نمی‌کند، اوقات بچه‌ها را تلخ نمی‌کند اعصاب خودش را هم ناراحت نکرده بلکه از اول تا آخر کلاس با شادی با رأفت و مهربانی برگزار می‌شود، یک زن وقتی عاطفه داشته باشد بجای حسادت و بجای کینه رأفت داشته باشد، وقتی وارد کلاس می‌شود نگاهش به بچه‌ها مثل نگاه به بچه‌های خودش است، فکر و گفتار و کردارش رأفت است، بچه‌های دیگران را زیردست خود امانت حساب می‌کند بلکه بالاتر از بچه‌های خود، با آنها آنطور می‌گوید که با دختر و پسر عزیزش می‌گوید و کار می‌کند. کردار و گفتار و نیت او هم رأفت است «قُل کلّ یعمل علی شاکلته» معنا ندارد که یک آدم متکبر گفتار او خدمت به جامعه باشد، معنی ندارد که یک زن خودگرا، رفتارش دیگر گرائی باشد، گفتار ما، کردار ما، نیات ما سرچشمه می‌گیرد از دل ما، اگر سرچشمه خراب است و آب‌شور، اگر سرچشمه را گل‌آلود کردی دیگر توقع نداشته باش آبی که بعد از چشمه است زلال باشد! سرچشمه خرابست، سرچشمه گفتار، کردار و فکر ما چیست؟ دل ما، قرآن تشبیهی دارد، تشبیه چه رساست قرآن دلنشین است، می‌سازد، خوب می‌سازد خداوند در این آیه شریفه تشبیه می‌کند بقول ما طلبه‌ها تشبیه معقول به محسوس یعنی یک امر عقلی را برای اینکه در فکرها جا بیندازد به یک امر محسوس تشبیه می‌کند می‌فرماید:
«والبلد الطیب یخرج نباتُه باذن ربه والذی خبث لایخرج الانکدا» .
قرآن این‌طور می‌فرماید: زمین آباد است. از نظر ذاتش خاک خوبی دارد، این زمین شخم‌زده است، زارع مواظب تخمی که در آن می‌ریزد می‌باشد مواظب گرفتن علف هرزه‌هایش هم است، معلوم است که این زمین آباد است، حاصلش خوب است، اگر درخت سیب در آن باشد سیب عالی می‌دهد، اگر هم گندم در آن کشت شود یک دانه از هفتصد دانه به بالا ثمر می‌دهد، چرا؟ چون زمین آباد است علف هرزه هم ندارد اما یک زمین شوره‌زار است، زمینی که شخم‌زده نیست، سنگهای فراوان دارد، هرزه‌های زیادی در این زمین است، علف هرزه‌های این زمین را هم نگیریم و زارع مواظب تخمش، آب دادنش و گرفتن علفهای هرزش هم نباشد، این زمین چه می‌دهد؟ «لایخرج الا نکداً» تخمی را هم که در آن می‌ریزد نمی‌تواند برداشت کند، دیگر چه رسد به حاصل خوب، از زمین شوره‌زار شما چه توقع دارید؟ بوته آنهم خاردار، خاری که هم بدست خود برود، هم به پای دیگران قرآن می‌گوید دل پاک و ناپاک این‌طور است، اگر دل پاک شد برای زمین آب بود، علف هرزه نبود لذا فکرش آباد است گفتارش آباد است، کردارش آباد است، هم برای خود مفید است و هم برای جامعه اما دل ناپاک دلی است که حسادت، رقابت سرتاپایش را گرفته این دل شوره‌زار است، فکرش شور است گفتارش چیزی جز ضرر نیست، کردارش هم بوته خاردار است. هم خود را اذیت می‌کند هم دیگران را تقاضا دارم اگر یک آدم متکبری در جلسه داریم، اگر حسودی در جلسه داریم، اگر یک زن یا مرد بدبین بدیگران در جلسه داریم، اگر در جلسه کینه‌توزی است، حسادت هست، مرتباً این حسود این کینه‌توز این متکبر این خودخواه این آیه را بخواند.
«والبلد الطیب یخرج نباته باذن ربّهُ الذی خبث لایخرج الانکداً» .
با کمال صراحت به همه شما زن و مرد بگویم، هفته گذشته هم گفتم بدانید صفت رذیله دارید، اگر گناه در زندگی شما اصلاً و ابداً نیست پی ببر که دل پاک است، اما اگر گناه حتی کوچک در زندگی شما هست پی ببر و ریشه‌یابی کن که ناپاکی، صفت رذیله‌ای بردل حکومت دارد، ببین این گناه از کجا و از چه صفت رذیله‌ای سرچشمه گرفته است.
قرآن شریف برای بحث ما دو تشبیه دارد که تقاضا دارم امشب روی این دو تشبیه فکر کنید و به دیگران هم منتقل کنید، برای دل ناپاک یک تشبیه و برای دل سالم هم یک تشبیه دارد.
برای دل ناپاک می‌فرماید: انسان اگر ناپاک و حسود شد، اگر متکبر شد، خودخواه شد، لجوج شد. کارش به اینجا می‌رسد که می‌گوید:
«اللهم ان کان هذا هوالحق من عندک فاَمطرعلینا حجارة من السماءِ اوائتنا بعذابٍ الیم» .
یعنی حق است، من حاضرم جهنمی بشوم، حاضرم در همین دنیا بسوزم اما زیر بار حق نمی‌روم قرآن می‌گوید: این آدم حالش این است، گفتارش و فکرش این است می‌گوید خدایا اگر حق است من نمی‌توانم. بپذیرم از آسمان سنگی بیاور، آتشی بیاور تا من نابود شوم که مفسرین عالیقدر در ذیل این آیه شریفه می‌گویند: وقتی امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه به خلافت منصوب شد یک عرب بلند شد اما لجوج حسود، متکبر. گفت یا رسول‌الله این کاری که کردی از طرف خودت است یا از طرف خدا، اگر از طرف خودت است قبول ندارم اگر از طرف خداست نمی‌توانم ببینم، از خدا بخواه سنگی برسرم بیاید، آتشی بیاید و مرا نابود کند برای اینکه نمی‌توانم زیربار علی و ولایت علی بروم آیه شریفه آمد، فرمود ببین بشر چه مقدار پست می‌شود از نظر صفت رذیله، ببین صفت رذیله با انسان چه می‌کند که می‌گوید:
«اللهم ان کان هذا هوالحق من عندک فاَمطرعلینا حجارة من السماءِ اوائتنا بعذابٍ الیم» .
شما اگر در خود و در دوستانتان دقتی بکنید می‌بینید که بعضی اوقات انسان چنین است، حاضر است رسوا بشود اما زیربار حق نرود حاضر است جان بدهد، آبرو بدهد اما زیربار حق نرود و دست از لجاجت خود برندارد.
شدت و ضعف دارد، الآن صدام با این وضعش، آمریکا با آن وضعش، تمام اینها مصداق این آیه شریفه «اللهم ان کان هذا هوالحق» هستند، شما فکر نکنید که قضیه افغانستان و شوروی قضیه ساده‌ای است، حزب مارکسیسم که بعد سوسیالیسم شد، هفتاد سال است که تبلیغ می‌کند تا بگوید خلقی هستیم، الآن در این منجلاب افغانستان که افتاده آبرویش در خطر است آنهم آبروی مکتبش، اما لجوج است، حاضر است مکتب هفتاد ساله‌اش زیرپا برود اما از افغانستان بیرون نرود، آمریکا فرانسه، مخصوصاً با این جنگی که الآن پیش آمده دارند آبروی خود را می‌ریزند شما خیال نکنید مطلب ساده‌ای است، شما خیال نکنید که انگلستان بمب شیمیائی می‌دهد این امر ساده‌ای است، نه، این برای انگلستان آبروریزی، آن انگلستانی که داد می‌زند خلقی هستم، آن آمریکائی که گنجشک به ماشینش می‌خورد، پای گنجشک می‌شکند، گنجشک را برمی‌دارد و به بیمارستان می‌برد، پای او را پانسمان می‌کند بعد هم در روزنامه‌ها تبلیغ می‌کنند که ما از حیوانات حمایت می‌کنیم، الآن شاید هر ساله چندین ملیون دلار خرج همین برنامه حمایت از حیوانات فقط در کشور آمریکا می‌شود. این تبلیغات برای چیست؟ خیال نکنید که اینها ساده است، پس اگر چنین است چرا قضیه لبنان جلو می‌آید، چرا از انگلستان بمب شیمیائی می‌آید، چرا فرانسه خود را افتضاح می‌کند، چرا آمریکا به این لجن‌زار فرو رفته؟ چرا؟ اینها همه و همه یک چیز است، و آن لجاجت است، لج کرده است. خدا نکند آدم لج کند، وقتی لج کند اگر خر سیاه باشد حاضر است خود را بکشد برای اینکه به صاحبش ضرر بزند، اگر شوروی شد حاضر است مکتب را زیرپا بگذارد، همان مکتبی که استالین شش میلیون نفر را برای آن کشت، اما حاضر است، لج کرده است، اگر هم آمریکا بشود حاضر است حمایت از حیواناتش را با آن تبلیغات از بین برود اما حرفش از بین نرود، لج است، تکبر و منیت است، خودخواهی است، این خودخواهی یک دفعه در یک معلم پیدا می‌شود یکدفعه در یک زن خانه‌دار با یک شوهر بی‌سواد پیدا می‌شود یک‌وقت در انگلستان.
در زن خانه‌دار اگر باشد حاضر است خود را و فرزندانش را فدای لجاجتش کند، چه بسیار سراغ دارم، زن خودش را بدبخت کرد، بچه‌هایش را هم بدبخت کرد، هرچه به این زن گفته می‌شود خانم انسان وقتی شوهر کرد باید خودش را فدای فرزندانش کند در مقابل مصیبت و بلا صبر کند، لج کرده می‌گوید: باید طلاق بگیرم، طلاق می‌گیرد عقده‌ها برای بچه‌هایش درست می‌شود، دخترش را بیچاره می‌کند، پسرش را جنایتکار می‌کند اما بالاخره می‌گوید هرچه می‌خواهد بشود، من خر سیاه هستم باید خود را بکشم برای اینکه به صاحبم ضرر برسانم، این‌چنین می‌شود. عزیزانم این همه صفت رذیله داریم، خطرناکست، خیلی خطرناکست، برعکس، قرآن شریف راجع به افرادی‌که لجوج نیستند، دل پاک دارند، منیت، خودمحوری و خودفکری ندارند این‌طور می‌فرماید:
«واذا سمعوما انزل الی الرسول تری اعینهم تفیضوا من الدمع مما عرفوا من الحق یقولون ربنا امنّافاکتبنا مع‌الشاهدین ومالنا لانؤمن بالله وما جائنا من الحق ونطمع ان یدخلنا ربنا مع القوم الصالحین»
می‌فرماید وقتی ‌قرآن می‌شنود اشک شوق از چشمهایش جاری می‌شود، می‌گوید خدایا ایمان آوردم خدایا تو شاهد باش می‌خواهم با مؤمنین باشم بعد هم جانش، نیت و گفتارش، می‌گوید حق آمد چرا نپذیرم «وما لنا لانومن بالله وماجائنا من الحق» چرا نپذیرم، من که دلم می‌خواهد سعادتمند شوم من که دلم می‌خواهد فردی شایسته بشوم، حق آمد چرا نپذیرم، چرا زیربار حق نروم؟ آن آیه را با این آیه پهلوی هم بگذار قرآن می‌فرماید آدم لجوج می‌گوید خود جهنمی می‌شوم اما دست از لجاجت برنمی‌دارم اما آدم با دل پاک می‌گوید دست از همه چیز برمی‌دارم و حق را می‌پذیرم، این آیه دوم مربوط به بعضی از علمای نصرانیت است، با پادشاه حبشه است، وقتی در مقابل پادشاه حبشه قرآن می‌خوانند گریه شوق می‌کند مثل باران گریه می‌کند در همان جلسه اول اسلام را می‌پذیرد اما ابوجهل‌ها، ابوسفیان‌ها از مکه بلند می‌شوند به حبشه می‌روند برای اینکه نمامی و سخن‌چینی کنند، سعایت کنند، مسلمانهائیکه از بند این ظلمها رها شدند دو دفعه آنها را دربند کنند، همه اینها برای چیست؟ او دل پاک است پادشاه حبشه می‌شود، عالم نصرانی می‌شود، گریه شوق می‌کند، خوشحال است، برای اینکه حق را پیدا کرده، آن دیگری دارای دل ناپاک است، در مکه است، اما حق را نمی‌پذیرد.
در تاریخ می‌خوانیم که اینها قانون وضع کردند که کسی به قرآن گوش ندهد، برای اینکه دیدند هرکسی‌که به قرآن گوش می‌دهد جذابیت قرآن او را می‌گیرد اما این قرآن جذاب بقدری جذابیت دارد که همان کسانیکه قانون وضع کردند در دل شب که پیغمبر(ص) قرآن می‌خواند، مخفیانه به پشت دیوار خانه پیغمبر می‌آیند و به تلاوت قرآنش گوش می‌دهند. آن یکی از آن‌طرف، ابوجهل از یک طرف، مغیره از جائی دیگر بعد همدیگر را می‌بینند و افتضاح می‌شوند، می‌گوید ما خود قانون وضع کردیم برای اینکه دیگران به قرآن گوش ندهند خودمان چرا؟ می‌داند، خدا دارد، می‌داند از طرف خداست اما همین که می‌داند از طرف خداست قانون وضع می‌کند برای اینکه قرآن را زیرپا بگذارد، آنرا نابود کند. بحث ناقص است انشاءالله باز در این باره صحبت می‌کنم تقاضا دارم یک مقدار روی این بحثها فکر کنید و تا آن اندازه هم که می‌توانید برداشت کنید به دیگران منتقل کنید.
شب شهادت زهرای مرضیه سلام‌الله علیها است. بنابر روایت صحیح که عقیده بسیاری از بزرگان روز شهادت زهرا(س) امروز بوده، نودوسه روز بعد از پدر زنده بود اما ظلم‌ها کشید، خون‌جگرها خورد بقدری خون‌جگر خورد که دیگر طلب مرگ از خدا می‌کرد و این جمله که از خدا طلب مرگ می‌کرد، پیغامی برای شما زن و مرد است. یک زن که خیلی علاقه به شوهرش دارد، زنی که می‌داند اگر از دنیا برود شوهرش بی‌کس و بی‌مونس می‌شود، زنی که علاقه‌اش به مثل زهرا نسبت به امیرالمؤمنین(ع) باشد پیدا نشد و نمی‌شود، زنی که چهار بچه دارد. آنهم بچه کوچک این بچه‌ها بی‌سرپرست می‌شوند اما بقدری به زهرا(س) ظلم کردند بقدری برای زهرا سخت شده که حاضر است بچه‌هایش را بگذارد و از این دنیا برود حاضر است شوهرش را بگذارد و از این دنیا برود، بقدری مصیبت به زهرا(س) وارد می‌شود که در روایات می‌خوانیم زهرا بقدری لاغر شده بود که از او سایه‌ای بیشتر باقی نمانده بود پهلوی شکسته زهرا(س) بجای خود، بازوی ورم کرده زهرا بجای خود، آن‌که زهرا را زجر می‌داد، مظلومیت علی(ع) بود آن‌که زهرا را زجر می‌داد این بود که می‌دید زحمت بیست‌وسه ساله بابا دارد به هدر می‌رود، بقول خودش زنها برای دیدنش آمده بودند به زنها می‌گفت زنها نمی‌دانید چه خبر است شتری آبستن است می‌زاید، شیر او زهر است و این زهر برای مسلمانها خطرناکست.
زهرای مرضیه(س) قضیه بنی‌امیه و بنی‌عباس و انحراف اسلام را می‌دید، رنج می‌برد، غصه می‌خورد آه و ناله می‌کرد آه و فریادش هم بجائی نمی‌رسید، زهرای مرضیه(س) پهلو شکسته است اما نمی‌خواهد علی(ع) و بچه‌هایش را ناراحت کند. از درد می‌نالد و می‌سوزد اما به کسی نمی‌گوید، بازویش ورم کرده است این بازوی ورم کرده را امام صادق(ع) می‌فرماید: شهادت زهرا(س) روز سوم جمادی‌الثانی یعنی امروز بوده است بعد هم می‌گوید سبب شهادت همان بازوی ورم کرده مادرم زهرا(س) بوده اما زهرا(س) با این بازوی ورم شده بخود می‌پیچید دلش نمی‌خواست داد بزند، آه بکشد، بچه‌ها و شوهرش را ناراحت کند. لذا این زن با عاطفه و با رأفت دلش نمی‌خواست بعد از مرگ هم بازوی ورم شده‌اش را علی(ع) ببیند، دستور داده بود از زیر پیراهن غسلش بدهند، شاید امروز بوده، فضه خادمه می‌گوید دیدم بی‌بی بلند شد، خوشحال شدم از اینکه امروز حال بی‌بی خوبست. فرمود یک مقدار آب بیاور می‌خواهم غسل کنم، مثل اینکه می‌خواست پهلوی شکسته‌اش را بشوید، می‌خواست بازوی ورم شده‌اش را بشوید تا برای آقا امیرالمؤمنین(ع) خیلی در زحمت نباشد من نمی‌دانم لباسهای بچه‌اش را هم شست یا نه شاید چنین هم باشد یعنی به شما زنها بفهماند عاطفه را که دم مرگم لباسهای بچه‌هایم را شستم، پیراهن خود را هم شست، اما پیراهن را دو دفعه پوشید، به فضه گفت فضه من به اطاق می‌روم، قدری صبر کن بعد مرا صدا کن اگر جواب ندادم بدان که بی‌زهرا شدی، فضه گفت فهمیدم که این غسل، غسل مردن بود، می‌گوید بچه‌ها را بیرون کرده بود، مولا امیرالمؤمنین(ع) هم شاید رفت، زهرا(س) با خدا خلوت نمود یک‌وقت در را باز کردم دیدم بی‌زهرا شدم، دیدم، بچه‌های زهرا(س) آمدند، می‌خواستم بچه‌ها به اطاق نروند آنها می‌دانستند داخل اطاق رفتند، این بچه‌ها خودشان را روی جسد مادر انداختند، امشب هم این بچه‌ها خود را روی مادر انداختند، مولا امیرالمؤمنین(ع) گلش و عزیزش را غسل داد. یک‌وقت نگاه کرد دید بچه‌ها دارند به جنازه مادر نگاه می‌کنند گفت بیائید با مادر خداحافظی کنید این بچه‌ها آمدند و خودشان را روی جنازه مادر انداختند، مولا امیرالمؤمنین(ع) در عالم مکاشفه می‌گوید والله دیدم زهرا(س) بچه‌هایش را بغل گرفت والله شنیدم آهی از دل زهرا(س) بیرون آمد، بچه‌ها می‌نالند زهرا(س) می‌نالد.
«وسیعلم الذین ظلموا ای منقَلب ینقلبون» «امن یجب المضطر اذا دعاه ویکشف السّوء».
خدایا به عزت و جلالت قسم می‌دهم صفات انسانیت، حالت تنبه، نورانیت دل، توفیق وظیفه‌شناسی و عمل کردن به وظیفه، توفیق تهذیب‌نفس، توفیق خود ساختن و دیگران ساختن به همه ما عنایت فرما.
خدایا به عزت و جلالت قسم می‌دهم رفع گرفتاری از همه مسلمانها بفرما. حوائج همه مسلمانها مخصوصاً حاجات منظورین اهل جلسه، اجابت بفرما. دردهای بی‌دردمان، دردهای اجتماعی ما، دردهای ظاهر و باطن ما، مریضهای اسلام، مجروحین معلولین ما شفای عاجل عنایت فرما خدایا به پهلوی شکسته زهرا(س) این آتش جنگ را هرچه زودتر بر نفع اسلام و برنفع انقلاب خاموش فرما، خدایا به ناله‌های امیرالمؤمنین(ع) قَسُمُت می‌دهیم امید این عزیزان در جبهه‌ها را ناامید مفرما آنها را پیروز به کربلا برسان، خدایا به عزت و جلالت دست ظالمین را از سر مسلمانان کوتاه بفرما، ظلم ظالم را به خود آنها برگردان خدایا به عزت زهرا(س) قسم می‌دهم آنها را بخودشان مشغول فرما. خدایا به عزت و جلالت این انقلاب و رهبر عظیم‌الشأن انقلاب افراد در جبهه جنگ و سرحدات ایران ما را در پناه امام زمان(عج) از همه آفات و بلیات محفوظ بفرما خدایا به عزت و جلالت دست ما را در دنیا و آخرت از دامن زهرا(س) کوتاه مفرما.
وعجل اللهم فی فرج مولانا صاحب الزمان.
خدایات خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار

گفتارنهم:
دشمنان برون «شیطان»
بسم الله الرحمن الرّحیم
«ربِّ اشرح لی صدری و یسِّرلی امری و احلل عقدة من لسانی، یفقهوا قولی».
گرچه امشب شب شهادت امام دهم امام علی النقی علیه‌السلام است و باید اظهار ارادتی خدمت آقا کرده شود الا اینکه بحث ما فوق‌العاده ناتمام مانده است و تا آخر سال تحصیلی هم چیزی باقی نمانده است لذا از وجود امام دهم اجازه می‌خواهم و دربارة بحث جلسه‌ای گذشته صحبت می‌کنم و در آخر کار انشاءالله دوسه کلمه می‌خوانم تا شب مصیبت هم مصیبت زده بشویم.
بحث ما راجع به این بود که انسان در این جهان سیری دارد بنام «سیرالی الله» که علمای سیروسلوک، عرفا، علمای علم اخلاق، بلکه بعثت همة انبیاء برای نشان‌دادن این راه است، دربارة این راه می‌گفتم که دشمنهای فراوانی بنام دشمنان درون و دشمنان برون وجود دارد و هر کدام از اینها برای انسان خطر بزرگی است و اگر انسان توجه نداشته باشد، این دشمنها ولو یکی از آنها انسان را بدبخت کرده به ضلالت می‌کشاند، دشمنان درون را فی‌الجمله درباره‌اش صحبت کردم و بحث به دشمنان برون رسید و دشمنهائیکه در خارج درون انسان است آنهم فراوانست و هر کدام از آنها خطر بزرگی برای انسان است از جملة آنها که قرآن شریف روی آن خیلی پافشاری دارد و گوشزد می‌دهد و زنگ خطر می‌زند شیطانست این شیطان که پدر و مادر ما یعنی حضرت آدم را، از بهشت بیرون کرد دشمن سرسختی برای انسان است و این دشمن سرسخت در مقابل خدا قسم خورده و در مقابل او قد علم کرده است. در مقابل خدا لجاجت نشان داده است و گفته است:
«قالَ فَبِعزَّتِکَ لَأغُوِیَنَّهُمْ أجْمَعِینَ اِلّا عِبادَکَ مِنْهُمْ الْمُخْلَصِینَ» .
یعنی خدایا بعزت و جلالت قسم، همة بندگانت را گمراه می‌کنم، مگر کسانیکه خالصانه ترا عبادت می‌کنند، از آن سیری که برای آنهاست، از آن هدفی که در خلقت آن‌ها برای آنانست، آنها را باز می‌دارم مگر افرادی‌که دست عنایت تو روی سر آنها باشد که دیگر به آنها دسترسی ندارد که قرآن آنها را «مخلص» می‌گوید، آن افرادی‌که دیگر زیر سایه خدا هستند و تحت عنایت او، و دست عنایت خدا همیشه روی سرآنهاست، شیطان دیگر کاربرد براینها ندارد نه اینکه نخواهد اینها را گمراه کند، نمی‌تواند. لذا بقول ما طلبه‌ها، استثنائی که در این آیه هست استثناء منقطع است نه استثناء متصل و معنی آیه شریفه این می‌شود که شیطان بخدا قسم خورده، در مقابل خدا لجاجت کرده و گفته که خدایا بعزت و جلالت همه را گمراه می‌کنم جز یکدسته‌ای که دسترسی به آنها ندارم و آنها افراد «مخلص» تو هستند، این شیطان و این دشمنی او، اتفاقاً این آیة شریفه در قرآن تکرار شده و در آیات فراوانی گوشزد شده که ای انسان شیطان یک دشمن آشکاری برای تو است و مواظب باش «اِنَّهُ لَکُمْ عَدُّوٌ مُبین».
شیطان دشمن آشکاری است دشمنی نیست که تو ندانی، اگر توجه کنی توهم می‌دانی و مواظب این دشمن باش. از قرآن شریف استفاده می‌کنیم که شیطان برای گمراه کردن انسان راههای مختلفی دارد، یکراه ندارد هرکسی را از راهی گمراه می‌کند، به تناسب حال آن شخص، یک کسی را از راههای فراوان، یکی را از دو راه، یکی دیگر را از سه راه و یکی را از یک راه گمراه می‌کند، برای گمراه کردن انسان، برای اینکه سعادت انسان را از او بگیرد یک راه ندارد، لذا در روایات ما تشبیه شده که کافی روایت را نقل می‌کند این‌که حضرت موسی شیطان را دید که لباس رنگارنگی پوشیده، به شیطان گفت چرا لباست رنگارنگ است، رنگهای مختلفه‌ای دارد گفت: بخاطر این‌که خودم رنگارنگم، برای این است که من کسی را که بخواهم گمراه کنم به تناسب حالش، ببینم چه راهی، چه افساری، چه گمراهی به این شخص می‌خورد لذا از آن راه می‌آیم و او را بیچاره می‌کنم، از این راه می‌آیم و گمراهش می‌کنم. یک وقتی برای شما نقل می‌کردم که یک کسی شیطان را در خواب دید که یکدسته طناب رنگارنگ روی شانه‌اش هست، با یک زنجیر، پرسید که این طناب‌ها چیست گفت: با اینها می‌خواهم مردم را افسار کنم و به جهنم بکشم. گفت چرا رنگهای مختلف دارد، جواب داد بخاطر اینکه هرکسی را از یک راهی باید ببرم همه را از یک راه نمی‌شود اغواء کرد، هر کس را از راهی، گفت این زنجیر مال کیست؟ گفت این هم مال سید رضی است امشب رفتم سه مرتبه او را زنجیر کردم اما زنجیر را پاره کرد. و برای هر کس یک طناب دارد طناب‌هایش هم شل و سفت دارد. بقول یکی از عرفا، مرحوم شیخ غلامرضا یزدی، این مرد عارف، این مرد وارسته، می‌گویند روی منبر بعضی اوقات می‌گفت که هر کسی شیطانی دارد و شیطان‌ها مختلف است بعد می‌فرمود من شیخ غلامرضا یک آقا شیخ شیطان دارم شیطان من مثل خود من یک شیطان عالم است شیخ شیطان است این‌جور نیست که عادی باشد. حرفی عالیست، برای سید رضی زنجیر دارد، برای یک عالم وارسته و عابد یک طناب محکم دارد برای افراد عادی یک طناب عادی دارد برای بعضی هم بقول خودش طناب لازم ندارد. لذا همین که خواب دیده بود سئوال کرده بود که طناب من کو؟ گفته بود تو و امثال تو طناب لازم ندارید، شما خودتان جلوجلو می‌روید ولی بهرحال برای آنها هم یک راهی پیدا می‌کند یک راهی دارد، یک اغوائی و یک نوع گمراهی دارد، از نظر قرآن شریف شیطان راههای مختلفی دارد بیشتر از ده راه قرآن شریف تعین می‌کند و معلوم است که اینها از باب مثال است و حال بعضی از آیات را نقل می‌کنم و قبلاً بشما بگویم که این‌گونه خوابی که نقل کرده‌ام یا روایتی که از کافی شریف نقل کردم ریشة قرآنی دارد از قرآن استفاده می‌شود این‌که شیطان هرکسی را از راهی به جهنم می‌برد یک وقتی می‌گفتم این‌طور نیست که مثلاً به شما بگوید که برو دزدی کن، هیچوقت از این راه برای شقاوت شما جلو نمی‌آید برای اینکه می‌داند شما از دیوار خانة مردم بالا نمی‌روید می‌داند که شما بدر مغازه نمی‌روید که نانی بدزدید یا مثلاً چیزی را بخرید و پولش را ندهید، از این راه جلو نمی‌آید اما از راه کم کاری در فرهنگ، این راهش برای معلمان است از راه احتکار و گران‌فروشی یک بازاری را اغوا می‌کند، هیچوقتی به بعضی از زنان نمی‌گوید زنا بده و حال اینکه می‌داند از این راه اغوایش مؤثر نخواهد بود، اینها اگر اسم آنرا هم بشنوند ناراحت می‌شوند دیگر چه رسد به عمل آن.
از راه نمامی و سخن‌چینی، نشستن در کلاس و پشت‌سر دیگران غیبت کردن، زبان درازی در مقابل شوهر، مغرورشدن به دیپلم به کارشان، ناسازگاری با شوهر، نساختن عروس با مادرشوهر و مادرشوهر با عروس اینها در ردیف همان زناست، بعضی هم گناهش بالاتر از زناست و بالاخره گناهش کمتر باشد یا زیادتر طنابی برای شیطان است برای اینکه انسان را به بدبختی می‌کشاند، انسان را به جهنم می‌کشاند. بنابراین مواظب باشید که این شیطان قسم خورده است که ما را جهنمی کند، در مقابل خدا لجاجت کرده و جهنم را برای خود خریده است برای اینکه ما را جهنمی کند از خدا عهد گرفته است که پاداش عبادتش عمر او تا قیامت باشد برای اینکه ما را بدبخت کند، همه اینها در قرآن هست لذا این دشمن سرسخت را باید مواظبش باشیم و این دشمن سرسخت عالم است، می‌داند که چه کند و از چه راهی بدبختش کند و این‌هم خیلی اعوان و انصار دارد، از قرآن استفاده می‌شود که شیطان لشکر فراوان دارد هم لشکر جنی دارد و هم لشکر انسی. در روایات می‌خوانیم وقتی انسان بدنیا می‌آید دو بچه شیطان هم مأمور او می‌شوند و همیشه متوکل او هستند تا بمیرد. شیطانهای انسی رفیق بد، رفیق نااهل از شیطان جنی بسیار بدتر است، اینها اعوان شیطان هستند، از این دشمن سرسخت با این لشکر و راههایش باید بخدا پناه برد، باید خیلی توجه داشت، قرآن می‌فرماید.
شیطان این‌طور گفته:
«قالَ فَبِما اَغْوَیْتنَی لاَقْعُدَّنَ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقیم ثُمَّ لاتَبِنَّهُمْ مِنْ بَیْن اَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ اَیْمانِهِمْ وَعَنْ شَمائِلِهِمْ وَلاتَجِدُ اَکْثَرَهُمْ‌ شاکِرینَ» .
این چهار راه در این آیه ذکر شده است یعنی شیطان گفت خدایا حالا که برای آدم راندة درگاه تو شدم من هم جلوی راه اینها می‌نشینم، کدام راه؟ همان راهی که بحث امسال ما بود، آن راهی که همة پیغمبرها آمدند آنرا نشان بدهند که قرآن شریف به آن راه مستقیم می‌گوید که در حمد از خدا می‌خواهیم «اِهْدِنَا الصِّراطَ المستَقیم». می‌گوید در این راه می‌نشینم، جلوی این را می‌گیرم وقتی‌که جلوی این راه را گرفتم «ثُمَّ لاَتِیَّنَهُمْ منْ بَیْنِ اَیْدِیهِمْ» از راه دنیا می‌آیم دنیا را در کام او شیرین می‌کنم، در چشمش جلوه می‌دهم، معنی دنیا در اینجا غیر خداست هرچه که غیرخدا باشد قرآن گفته: دنیاست، پول باشد، ریاست باشد حتی آمال و آرزوها و تخیلات، هوی و هوسها، هرچه که غیرخدا باشد دنیاست شیطان می‌گوید از راه تخیل می‌آیم، از راه هوی و هوس می‌آیم، از راه آمال و آرزو، از راه شیرین کردن دنیا در نظرش می‌آیم، از دلبستگی او به دنیا می‌آیم، و بالاخره از راه دنیا یکی افسارهای من است «ثُمَّ لاتَینَّهُم مِنْ بَیْنِ اَیْدیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ» از راه آخرت می‌آیم و آخرت را در مقابلش کوچک جلوه می‌دهم، بهشت و جهنم و قبر و قیامت را بیاد او نمی‌اندازم، بلکه اصلاً از یادش می‌برم حتی کار به اینجا برسد که تشییع جنازه می‌کند اما بفکر این نیست که ممکن است امشب هم شب اول قبر او باشد. ما در روایات می‌خوانیم اگر قساوت پیدا کردی بقبرستان برو تا مقداری این قساوت، این کدورتها از بین برود سر قبر بابایش، پسرش می‌نشیند، سر قبر برادر می‌نشیند اما همانجا هم بجای این‌که بیاد قبر و قیامت باشد غیبت می‌کند نمامی و سخن‌چینی می‌کند می‌گوید و می‌خندد اصلاً مثل اینکه برای او نیست، قرآن می‌فرماید این یکی از راههای شیطان است «وَعنْ اَیْمانِهِم» راه سوم، از راه دین می‌آید، ریا کارش می‌کند، نماز می‌خواند اما تظاهر می‌کند، خدمت به جامعه می‌کند، خدمت به جبهه می‌کند، به جبهه می‌رود، اما برای اینکه به او بگویند بارک‌الله، راه دین مخصوصاً که یکی از راههای بزرگ شیطانست آنهم شعبه‌های مختلف دارد. از راه وسواسیت در طهارت و نجاست می‌آید، بدعت در دین شخص را به آن‌جا می‌کشاند که یکدفعه میرزا علی محمد بهائی می‌شود و دین اختراع می‌کند، این یک راه، یکدفعه دیگر آدمی وسواسی می‌شود و بجای اینکه یکمرتبه دستش را در آب بزند دو مرتبه می‌زند آن بدعت است این‌هم بدعت است تفاوت ندارد آن تخیل است این‌هم تخیلست، آن مهار شیطانست این‌هم مهار شیطانست، می‌آید از خود چیزی می‌تراشد.
«یا ایُّها الّذینَ آمنُوا تُقدَّموا بَیْنَ یَدَی اللهِ وَرَسُولِهِ»
ای کسانیکه ایمان آوردید داغتر از خدا و پیغمبر نباشید، دیگر در انقلاب، از رهبر انقلاب داغ‌تر نباشید، از خود برای انقلاب چیز نتراشید، در انقلاب و دین سرخود نباشید، برای خودتان خودگرائی و خودنگری نداشته باشید این بدعت است این یکی از راههای بزرگ شیطانست که اتفاقاً در این انقلاب ما خیلی فرق کرده اما بود و الآن هم هست، خودمحوریها خودگرائیها، کاسة داغتر از آش‌شدن، حتی رهبر عظیم‌الشأن انقلاب می‌فرماید: نکن! باز می‌کند، و بقول قرآن شریف بر خدا و پیغمبر مقدم می‌شود، انسان بعضی اوقات به آنجا می‌رسد که مشهور است یکی می‌گفت آقای ما به معراج می‌رود. این چیزها هست، در میان عوام مردم، بلکه در میان خواص مردم هم هست، خدا نکند آدم افراطی شود پیش آن آقا رفت و به او گفت مرید شما می‌گوید شما شبها معراج می‌روید آیا این درست است؟ گفت نه، من روی پشت‌بام هم نمی‌توانم بروم تا چه رسد به معراج، بیخود گفت. آن شخص پیش آن آقای مرید رفت و به او گفت آقایت می‌گوید من معراج نمی‌روم گفت غلط کرده، اشتباه کرده من می‌دانم آقا اشتباه می‌کند او بمعراج می‌رود، این چیست؟ این همین راهی است که شیطان می‌آمد «مِنْ بَیْنِ اَیْدیِهِمْ وَمَنْ خَلْفِهِم وَعَنْ ایمانِهِم» از طرف راست می‌آید. امام باقر صلوات‌الله علیه می‌فرماید از راه دین می‌آید «وَعَنْ شَمائِلهِمْ» راه چهارم از راه گناه، از راه آن بعد حیوانی، از تمایلات و غرائز، از آن راه می‌آید، معلوم است که در این راه چهارم کاربردش زیاد است، اگر انسان مواظب خودش نباشد، مواظب توبه و انابه و تدارک جبران گناهش نباشد گناه در زندگیش فراوانست، فراوان. انسان مراقبت می‌خواهد، یعنی باید مراقب خود باشد، باید شب به شب حساب کند، اگر سرشب حساب خود نکند، یقین داشته باشد در روز قیامت یک پروندة قطوری دارد، خیال می‌کند که پرونده ندارد اگر روزی یک گناه کرده باشد، در شصت سال عمر بیشتر از پنجاه‌هزار گناه می‌شود یعنی پنجاه‌هزار پرونده می‌شود و این راه هم کاربرد عجیبی است. در این آیه این چهار راه تعیین شده است بعد هم خود شیطان اغوا می‌کند، می‌گوید وقتی چنین باشد که من افساری داشته باشم بنام افسار دنیا، یک زنجیر داشته باشم بنام زنجیر آخرت، یک زنجیر بنام زنجیر دین داشته باشم، یک افسار و طناب به نام طناب گناه. «وَلاتَجدُ اَکْثَرَهُمْ شاکِرینَ» دیگر غالب بنده‌ها را می‌برم، این چهار راه در این آیه تعیین شده در آیة دیگر هم دو سه راه تعیین شده:
«واستفزز من استطعت منهم بصوتک واجلب علیهم بخیلک ورجلک وشارکهم فی الاموال والاولاد» .
یعنی ای شیطان حالا که به دنیا آمدی کارت چیست؟ با صوت و ندایم مردم را می‌برم، برای آدمهای باسواد مکتبهای انحرافی بوجود می‌آورد این صورت شیطان و ندای اوست یعنی مکتب یکی از نداهای شیطان است «واستفزز من استطعت منهم بصوتک» مکتب مارکس ندای شیطان است و اتفاقاً این مکتبهای خرافی برای انسانها خیلی ضرر دارد، این مکتبهائی را که استثمارگرها در غرب آوردند و غالب آنها را یهودیها آوردند. یعنی تا آن اندازه که من مطالعه دارم مکتبها مال یهودی‌هاست مال حزب صهیونیست است همین حزب صهیونیست که ما الآن مبتلای به شعبه‌ای از آن هستیم که این جنگ تحمیلی شعبه‌ای از آن حزب صهیونیست است غالب این مکتبها را این حزب بوجود آورد یعنی مکتب مارکس، مارکس یهودی است مکتب فروید، فروید یهودی است، مکتب دورکیم، دورکیم یهودی است، مکتب نیچه، نیچه یهودی است، و این مکتبها که هرکدامش چه ذلتها آورد این موشکها از مکتب نیچه پیدا شده، حرف تأثیر دارد، این را به شما عزیزان بگویم مواظب حرفهایتان باشید، کلمه، در لغت عرب به معنی «جَرْح» است یعنی شما اگر با چاقو خراشی به پشت دست وارد کنید این جرح است، این کلمه است و کلمه را کلمه می‌گویند، بکلام کلام می‌گویند برای خاطر این است که در دل می‌چسبد ولو شما بدانید که با واقع مخالفست اما در شما بالاخره اثر می‌گذارد، این مثالی است که مشهور است واقعیت دارد، می‌گویند ملانصرالدین می‌دانید که ملانصرالدین اصلاً خرافی است اما مثل جامعی است. آمد و به افراد گفت پای کوه دارند حلیم تقسیم می‌کنند همه ظرفهایشان را برداشتند و رفتند، رفتند پای کوه دیدند دروغ است، بر می‌گشتند دیدند خود ملا هم کاسه‌ای در دست دارد ودارد می‌رود به او گفتند آقای ملا تو ما را گول زدی خودت کجا می‌روی گفت وقتی دیدم شما دارید می‌روید گفتم نکند راست باشد. این یک چیزی است یقین داشته باشید، از نظر روانشناسها تلقین گرچه مخالف با واقع است اما مؤثر است یعنی اگر شما نشستید و پشت‌سر یک آدم وارسته به او تهمتی زدید و مخاطب شما می‌داند که او مقدس است این تأثیر دارد، اگر آن آقا ارادتش صدبرابر باشد گرچه می‌داند حرف شما دروغ است اما ارادتش به او نودونه می‌شود، کلام تأثیر دارد. مکتب فروید باطل شد. شاگردانش آنرا باطل کردند فروید می‌گوید تمام غرائز از غریزه جنسی سرچشمه می‌گیرد و حتی می‌گوید اگر بچه پستان مادر را می‌مکد آنهم از غریزة جنسی سرچشمه می‌گیرد یعنی غریزة جنسی بچه است که او را وادار به مکیدن پستان مادر می‌کند. خوب. این آقا حرفی زد، کتابی هم نوشت، شاگردان فروید آمدند و او را رد کردند کتابش را باطل و مسخره‌اش کردند، مکتب فروید باطل شد، حالا کاری به این نداشته باشید که مسلمان نماها نیمه خوردة غربیها را می‌گیرند و در کتابهای خود می‌نویسند و به بچه‌ها می‌دهند، مکتب فروید باطل شد، چنانچه مکتب‌دار وین باطل شد، حالا در کتابهای ما هست، یا شرقی‌ها دارند نیمه خورده‌های آنها را تدریس می‌کنند و یا غربیها، این برای غربزدگی آنهاست ولی این باطل شد مکتب فروید باطل شد اما مکتب در دنیا اثر دارد، بقدری اثر گذاشت که الآن دنیای غرب، همچنین شرق به لجن از شهوت غوطه‌ور است، دادش بلند است اما نمی‌داند چه کند. مکتب نیچه می‌گوید رحم از ضعف است، اگر ببیند که کسی رؤف است. مهربان است ضعیف است لذا چون زنها ضعیفند رأفت و عاطفه آنها بیشتر است بعد می‌گوید انسان باید قوی باشد. انسان وقتی انسان است که بتواند استثمارگری کند بتواند مسلط بر دیگران شود. دیگران را بتواند غلام خود کرده از آنان استفاده کند این مکتب نیچه است، خودش هم می‌داند که این حرفها باطل است، خود حزب صهیونیست هم می‌داند این مطلب باطل است اثرش موشک و بمب شیمیائی است، اثرش بمب اتم و اسلحة روز است. اثرش را گذاشت و اگر هم مکتب نیچه را حزب صهیونیست بوجود آورد، برای همین آوردند که دنیا را بی‌عاطفه کنند برای این آوردند که موشکهای خود را بتوانند بفروشند، برای این آوردند که ملت مستضعف را بتوانند ضعیف‌تر کنند، بتوانند از آنها کار بکشند.
این صورت شیطان است «واستفزز من استطعت منهم بصوتک» یعنی می‌آیم، با نداهایم می‌آیم، این‌که در میان عوام مشهور است قبل از آمدن امام زمان(ع) دجٌال می‌آید، یک خری دارد، هرموی آن خر صدائی می‌دهد، این از باب مثال است، این آوای شیطان است، هر کسی برای خود صدا و مکتبی دارد، این صورت شیطان است، این صورت شیطان در خانه‌های ما هم هست، سازها و آوازها، موسیقی‌ها، صورت شیطان است، اتفاقاً در روایات هم می‌خوانیم در ذیل همین آیة شریفة صورت شیطان، صدا و ندای شیطان یعنی موسیقی، یعنی غنا و سازوآواز، خوب الآن الحمدلله می‌دانید که وضع رسانه‌های گروهی ما خیلی خوب شده، اگر زمان طاغوت را با الآن بسنجیم هیچ قابل قیاس نیست اما این را هم می‌دانیم که هنوز اشکالی دارد و انشاءالله بمرور زمان اشکالات آن برطرف می‌شود. اما حرف اینجاست که این شیطان است خانم را روی موج رادیو می‌برد و می‌برد آنجا که سازوآواز هست، دست آقا را می‌گیرد و می‌برد روی آن موجی که ترانه‌هاست، این خانم را وا می‌دارد، نه شماها را، حقوقش را بدهد و نوار بگیرد، چه نواری؟ نوار طاغوتی، یک ضبط صوت هم بخرد، دیگر می‌شود یک رادیوی زمان طاغوتی، این صورت شیطان است، و این الآن هست، معلوم است در خانه‌های شما که نیست، اما خیلی جاها هست، یعنی بجای اینکه صحبت را گوش کند، به ترانه گوش می‌دهد، ترانة چه کسی؟ چه ترانه‌ای؟ در رادیو که نیست خود او رادیو دارد، ضبط صوتش و خریدن نوار و این مصیبت است، اتفاقاً در روایات ما برای این ترانه‌ها و موسیقی‌ها، برای این سازوآوازها بقدری گناه قائل شده است، بقدری اثر سوء دارد که انسان اگر مقدار کمی توجه کند وحشت می‌کند. راوی می‌گوید خدمت امام صادق سلام‌الله علیه رفتم به امام صادق عرض کردم یابن رسول‌الله من خودم سازوآواز ندارم اما همسایه‌ام ترانه دارد، موسیقی و غنا دارد و من وقتی به مستراح می‌روم، مستراح نزدیک منزل آنهاست، آنجا به ترانه‌ها گوش می‌کنم، این چه‌طور است؟ تا اسم ترانه و موسیقی و سازوآواز و زن مغنیه را امام صادق(ع) شنیدند رنگ مبارکشان تغییر کرد، فرمودند فلانی، هر چیزی اهلی دارد و شیعه اهل این چیزها نیست، اگر در خانة زنی، در خانة مردی یک نوار ترانه‌ای باشد امام صادق(ع) می‌فرماید این شیعه نیست این مال یهودی‌ها و نصرانی‌هاست، بعد امام صادق(ع) فرمودند بلند شو برو غسل کن، یعنی اگر زنی ترانه‌ای بشنود از نظر امام صادق(ع) باید برود غسل کند، بعد از غسل فرمود نماز بخوان و بعد از نماز توبه از گناه کن، بعد فرمود وای برتو اگر قبل از توبه بمیری و گوش و مغز تو پرواز ترانه و سازوآواز و موسیقی باشد، حتی به شما بگویم یکی از آثار سوء این ترانه‌ها و موسیقی‌ها و غنا که اسلام جلوش را گرفته تحریک شهوت است، اگر شهوت تحریک شود دیگر چیزی نمی‌تواند جلوی آنرا بگیرد لذا عفت زن دیگر نمی‌تواند جلویش را بگیرد، خدا نکند تحریک شود این مرد دیگر نمی‌تواند جلویش را بگیرد، لذا اسلام در مورد تحریک شهوت «دفع» دارد نه «رفع» یعنی می‌گوید به زن نامحرم نگاه مکن به زن می‌گوید به مرد نگاه شهوت‌آمیز نکن، می‌گوید آنجا که زن نشسته است اگر بلند شد و رفت بجای زن ننشین، می‌گوید حتماً در یک خانه یک زن و مرد خلوت نکنند، حتماً اختلاط بین زن و مرد نباشد، موسیقی، ترانه و ساز‌وآواز نباشد، این نباشدها یعنی چه؟ یعنی اینها تحریک شهوت می‌کند که اگر تحریک شهوت شد دیگر جلوی شهوت را گرفتن مشکل است مشکل. یوسف می‌گوید دیگر نمی‌شود، می‌گوید: «ولقد همّت به وهمّ بها لولا ان رای برهان ربه» یعنی وقتی بین من و زلیخا خلوت شد قرآن می‌گوید زلیخا، رفت، یوسف هم می‌رفت اگر عصمت نداشت. یعنی آقا خانم که معصوم نیستی، اگر در یک خانه فقط تو باشی و یک نامحرم می‌روی. قرآن می‌گوید من نمی‌گویم! قرآن می‌گوید خانم، ترانه ترا می‌برد، مواظب باش، می‌گوید آقا موسیقی و سازوآواز ترا می‌برد مواظب باش، نگاه شهوت‌آمیز ترا بیچاره کرده می‌برد مواظب باش بحث طول کشید، بحث ناقص است، انشاءالله هفتة آینده دربارة راه ششمی که شیطان در قرآن به آن اشاره دارد با شما صحبت می‌کنم.
شب مصیبت است، دو کلمه مصیبت هم بخوانم، امام علی النقی سلام‌لله علیه امشب که شب شهادتش است تقریباً چهل‌ودو ساله است سی‌وسه سال تقریباً مدت امامت آقا بوده و ده یازده ساله بود که پدر بزرگوارش را از دست داد و از همان وقتی‌که امام شد در مضیقة عجیبی واقع شد، در این سی‌وسه ساله گاهی در تبعید بود، گاهی زندانی بود، زندانهای آقا هم خیلی مختلف بود بعضی از زندانها شکنجه داشت، حتی راوی می‌گوید دیدم در مقابل آقا امام علی النقی(ع) قبری کندند که می‌خواهند بگویند ترا زنده‌زنده در این قبر خواهند گذاشت، در یک اطاق تاریکی آقا را زندانی کرده بودند و آقا روی حصیری ایستاده بود و نماز می‌خواند، سه چهارتا از خلفای بنی عباس را دیدم و هر کدامشان به آقا اذیتها کردند، زجرها به آقا دادند، مخصوصاً متوکل که به آقا امام دهم خیلی اذیت روحی کرد، از جملة چیزها که گفتن آن‌هم شرم‌آور است این است که نصف شب امام دهم را خواست، به خانه ریختند و امام دهم را با پای برهنه سر برهنه به جلسه آوردند، در چه جلسه‌ای آوردند در جلسة شراب و قمار، در جلسه‌ای که سازوآواز بوده معلوم است که این جلسه از هر شکنجه‌ای برای آقا امام دهم مشکل‌تر است، متوکل مست بود اهل مجلس مست بودند آقا را در چنین جلسه‌ای آوردند، تا اینکه به دست یکی از خلفای بنی‌عباس با زهر آقا را شهید کردند و باید بگوئیم راحت شد و از این دنیا رفت مصیبتی که برای شما بخوانم این‌که تحمل آن برای اهلبیت خیلی مشکل است و اتفاقاً برای اهلبیت جلو آمده، و از جملة کسانیکه برایش جلو آمد برای اهلبیت ابا عبدالله الحسین(ع) بود، در جلسة ابن زیاد بود، خود امام سجاد سلام‌الله علیه تعریف می‌کند مجلس ابن‌زیاد کردند در آن جلسه شراب بود، در آن جلسه قمار بود، عیش و نوش بود، می‌گفتند و می‌خندیدند و ما را وسط جلسه نگاه داشتند، خیلی مشکل است، زینب مظلومه چند سال قبل همین مجلس، دارالاماره، مقر حکومتش بود، حالا آمده و در جلسه‌ای که دشمن نشسته بالاتر از همة اینها که برای زینب خیلی سخت آمد سربریدة ابی‌عبدالله(ع) بود در مقابل دشمن، سر در مقابل ابن‌زیاد بود لذا زینب با آن مقاومتش، با آن شجاعتش، مثل اینکه زانوها لرزیده مثل اینکه دیگر نتوانست روی پا بایستد، می‌دانست اگر بنشیند ابن‌زیاد غضب می‌کند، اما خیال می‌کنم زانوهایش لرزید، دیگر نتوانست بایستد، ابن‌زیاد فهمید که زینب نشست لذا خواست نمکی به دل زینب بپاشد رو کرد و گفت این زن که نشست که بود؟ جوابش را ندادند، دفعة دوم وسوم یک وقت زنی از میان اسرا می‌خواست تحریک عاطفه کند تا شاید بتواند ابن‌زیاد را ساکت کند لذا گفت که ابن‌زیاد این زینب خواهر حسین(ع) است یعنی ابن‌زیاد اگر زینب نشست بخاطر این نبود که بخواهد برتو جسارت کند آخر سربریدة برادر در مقابلش است، نمی‌تواند سربریدة برادرش را ببیند از این جهت نشست، ابن‌زیاد بجای اینکه سرسلامتی بدهد بجای اینکه بگوید زینب را از مجلس بیرون ببرید رو به زینب کرد و گفت الحمدلله که برادرت را کشتند، الحمدلله که شما را اسیر کردند.
«وَلاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلّا بِاللهِ العَلیّ العَظیم وَسَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا اَیَّ مُنْقَلبٍ یَنْقَلبُونَ.

گفتاردهم:
فضایل علی(ع)
«اعوذبالله من الشّیطانِ الرّجیم. بسم الله الرّحمن الرّحیم. رَبِّ اشرَحَ لی صَدْری وَ یَسِّرلی اَمْری وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانی، یَفْقَهُوا قَوْلی».
چون این روزها و این شبها مربوط به مولی الموحدین مولا امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه است باید اظهار ارادتی خدمت امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه کرده شود و تصمیم داشتم که از امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه استجازه کنم و در بحث شبهای گذشته با شما صحبت کنم اما یکنفری خواست که دربارة امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه صحبت شود لذا دیگر نمی‌توانم خواهش آن را کنار بگذارم بنابراین بحث امشب دربارة امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه است و امیدوارم که رنگ اخلاقی هم داشته باشد و باید جلسه سازندگی داشته باشد و امید است خود امیرالمؤمنین سلام الله علیه لطفی بفرماید جلسه برای من و شما مفید باشد.
بحث دربارة امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه و سخن گفتن دربارة علی(ع) کاری بسیار مشکل است و اگر شما بخواهید پل صراطی را که می‌گویند از مو باریکتر است، از شمشیر برنده‌تر از آتش سوزنده‌تر است نمونه‌اش در دنیا چیست باید بگوئیم سخن گفتن درباره علی(ع) است لذا یکی از علمای اهل تسنن می‌گوید سخن گفتن دربارة علی(ع) کاری بسیار مشکل است برای اینکه اگر بخواهیم حق سخن را ادا کنم و اگر حق سخن ادا نشود ظلم درباره امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام است، دربارة امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه سخن‌ها و شعرها گفته شده، کتابها نوشته شده، نه فقط از شیعه، از شیعه هم شعر کمتر گفته شده و هم کتاب کمتر نوشته شده، اهل تسنن دربارة علی علیه‌السلام کتابها نوشته‌اند، غیرمسلمانها دربارة علی سخنها گفته‌اند و بالاخره مثل جرداق نصرانی کتابی الامام علی صوت العدالته الانسانیه نوشته که اسم فوق‌العاده لطیف و دقیق و با طراوتی است و در این کتاب در بعضی جاها حق سخن را ادا کرده است و باید بگوئیم یک نصرانی دربارة علی خوب کتاب نوشته است، به خلیل نحوی که یکی از علمای اهل تسنن است گفتند دربارة علی سخن بگو، گفت درباره علی(ع) من چه بگویم، علی آن کسی است که فضائل او را دوست و دشمن مخفی کرد اما دوست مخفی کرد برای خاطر ترسی که داشت و نمی‌توانست برای علی سخن بگوید اما دشمن مخفی کرد برای خاطر دشمنی که با علی داشت، با فرضی که دوست و دشمن فضائل علی را مخفی کردند اما عالم از فضائل علی ابن‌ابی‌طالب علیه السلام پر شد، این کلام مال خلیل نحوی است. یک شاعر نصرانی اشعار خوب و با طراوت و ‎آبدار و دقیقی دربارة امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه گفته است، جرداق نصرانی در اول کتابش آن اشعار را آورده است، در ضمن این اشعار شاعر نصرانی می‌گوید اگر کسی به من اعتراض کند که تو نصرانی هستی باید برای پاپ شعر بگوئی نه برای علی، برای علمای نصرانیست باید شعر بگوئی نه برای علی، من جواب می‌دهم که من عاشق فضیلت هستم و در این جهان گشتم و دیدم سرچشمه فضائل علی است، هر فضیلتی را که ریشه‌یابی کردم دیدم سرچشمه‌اش از علی است، نظیر این جمله‌ها در کلمات سنی‌ها و در سخنان نصرانیها و یهودیها حتی افرادیکه متدین هم نیستند نظیر کمونیستها دیده می‌شود و انصافاً هم قطع‌نظر از اینکه ما شیعه هستیم وعلی(ع) را دوست داریم با یک دقت مختصری در تاریخ، انسان خوب متوجه می‌شود که علی(ع) یعنی سرچشمه فضیلت یعنی اگر شجاعت مجسم شود علی(ع) می‌شود، اگر عاطفه را هم مجسم کنند علی(ع) می‌شود، اگر علم را، سخاوت و ایثار و گذشت و فداکاری را هم مجسم کنند علی می‌شود و بالاخره هر فضیلتی از فضائل انسانها را اگر مجسم کنند می‌شود علی(ع)! درباره امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه قرآن خیلی صحبت کرده است و بیشتر از سیصد آیه دربارة علی(ع) نازل شده است شیعه می‌گوید. بیشتر از سیصد آیه، سنی کمتر و بیشتر و بالاخره آنهم می‌گوید آیات فراوانی از قرآن دربارة علی است. بنابر تفسیری که از موسی‌بن جعفر سلام‌الله علیه راجع به آیه شده، آیه یعنی قرآن، حق سخن را دربارة علی(ع) ادا کرده است و دیگر هرچه کتاب بنویسند، هرکه هرچه بگوید بهتر از قرآن، دقیق‌تر و لطیف‌تر از قرآن نمی‌شود گفت، قرآن می‌فرماید:
«وَلَوْ اَنَّ ما فی الأرْضِ مِنْ شَجَرةٍ اَقْلامٌ وَالبَحْرُ یَمُدّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ اَبْحُرٍ مانَفَدتْ کَلِماتِ اللهِ» .
‌بنابر روایات فراوانی این کلمات الله یعنی علی، ائمه‌طاهرین، چهارده معصوم و این جمله عَنْ کَلِماتِ اللهِ در روایات زیاد دیده می‌شود و امیدوارم به نجف بروید و در مقابل قبر آقا امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه بایستید و زیارتهائی که محدث قمی علیه‌الرحمه ذکر کرده، زیارت اول و دوم، ... تا ششم و هفتم و هشتم مفاتیح، این زیارات را شبها آنجا بخوانید و در آن زیارات زیاد دیده می‌شود که علی(ع) کلمه‌الله است معنای کلمه، اصلاً این کلمه علی کلمه‌الله می‌گویند برای خاطر این است که کلمه دلالت برمعنا دارد یعنی مثلاً شما می‌نویسید زید تشنه است، حسن تشنه است، این یک کلمه است، این یک کلام است، چرا به آن کلام می‌گویند برای اینکه بریک معنائی دلالت می‌کند یک آدم باسواد وقتی چشمش به آن می‌افتد از آن معنا می‌فهمد لذا به آن (کلمه) می‌گویند علی(ع) کلمةالله است، آیة‌الله است یعنی وقتی انسان به علی(ع) نگاه کند و فضائلش را بنگرد به وجود خدا پی می‌برد، بهترین نشانه‌ها برای خدا، علی(ع) و فضائل اوست، این آیه شریفه می‌فرماید: اگر تمام چوبهای عالم قلم شود، آب دریا مرکب شود فضائل علی را بنویسند آب دریا تمام می‌شود اما فضیلت و فضائل علی تمام نمی‌شود، باز قرآن می‌فرماید که دریا مرکب شود و فضائل علی را بنویسند تا بالاخره قرآن می‌فرماید هفت مرتبه (سَبعةُ البَحر) هفت مرتبه دریا را آب کنند، مرکب بشود و فضائل علی را بنویسند «ما نَفَدَت کَلِماتُ اللهِ».
کتاب فضل ترا آب بحر کافی نیست
که ترکنی سرانگشت و صفحه بشمارند
ججج
شاعری دربارة آقا امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه شعری گفته: شعر عالی است و معلوم است الهامی از از خود امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه به این شاعر است که می‌گوید یاعلی(ع) اگر بخواهیم ترا بشناسیم تو این چنین هستی.
توئی آن نقطه بالای مافوق ایدیهم
که در وقت تنزل تحت بسم‌الله رابائیجج

خوب عالی گفت، از روایت هم گرفته شده، یدالله فوق ایدیهم، یدالله یعنی علی(ع)، خدا قسمت همه شما کند بروید هنوز از دور به نجف نرسیده گنبد امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه پیداست و در آنجا با خط خوانای عالی نوشته است یدالله فوق ایدیهم، می‌گویند نادرشاه وقتی گنبد را مرمت کرد و طلا کرد آمدند و به او گفتند بالای گنبد چه بنویسم گفت بنویسید یدالله فوق ایدیهم آمدند به یکی از بزرگان، به عالمی گفتند نادرشاه این‌طور گفته بنویسیم یا نه؟ جواب داد حرف خیلی متین است اما این حرف از نادرشاه نیست، این بلندگو برای عالم غیبت است، این را علی به دهان او گذاشته، این مال خودش نیست بروید دوباره از او بپرسید نمی‌تواند بگوید، اتفاقاً آمدند و به نادرشاه گفتند گفتی چه بنویسیم بر روی گنبد یادش رفت و گفت همان را که گفتم باید بنویسید و الا چه‌ها می‌کنم از آن‌طرف هم خود امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه می‌فرماید که این روایت مشهور است، در کتابهای تفسیری هست در کتابهای عرفانی هست و از جمله افرادی‌که روی آن پافشاری دارند روی آن‌ حرف دارند و در کتابهای عرفانی خودشان دارند استاد بزرگوار ما رهبر عظیم‌الشأن انقلاب ادام‌الله ظله می‌باشند، ایشان هم در شرح دعای سحر این روایت را نقل می‌کنند که امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه فرموده است تمام قرآن در سورة قل هوالله احد است و تمام سورة قل هوالله احد در بسم الله الرحمن الرحیم نهفته است و تمام بسم الله الرحمن الرحیم و معنایش درباء بسم الله الرحمن الرحیم نهفته است و آن باء بسم الله الرحمن الرحیم من هستم، این شاعر که بارک الله، بر او خدا رحمتش کند. درجاتش عالی است خدا درجاتش را عالیتر کند از این دو روایت گرفته است که می‌گوید با علی.
توئی آن نقطه بالای ما فوق ایدیهم
که در وقت تنزل تحت بسم‌الله رابائی

این علی است، چیزی که ما مسلمانها کوتاهی می‌کنیم سرمشق گرفتن از این علی است، از صبر امیرالمؤمنین از سخنان و ایثار و گذشت علی است، از رسیدگی به دیگران، از تواضع و علم علی ما مسلمانها مخصوصاً ما شیعیان اصلاً استفاده نکردیم با توجه که قرآن شریف امر می‌کند که الگوی در کارهایتان الگوی در گرفتاریهایتان باید علی باشد، باید اهلبیت و پیغمبر باشد.
«لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا للهِ والیَومِ الآخِرِ».
امشب جمله‌ای را برای شما عرض کنم و از این جمله انسانیت علی را بدست بیاوریم شاید برای ما نتیجه مطلوبی داشته باشد.
آلام ولذاتی که انسان دارد به سه قسم منقسم می‌شود یعنی انسان ۳ نوع الم و ناراحتی و ۳ نوع هم راحتی و لذت دارد یک قسمت از آلام و لذت مربوط به جسم انسان است مثل خوردن، آشامیدن، اطفاء شهوت استراحت و امثال اینها، خوردن و آشامیدن لذت برای انسان است. گرسنگی و تشنگی الم و ناراحتی برای انسان است، اطفاء غریزة جنسی لذت برای انسان است، غزویت از این غریزه رنج بردن الم برای انسان است این قسمت از آلام و لذات مشترک بین انسان و همه حیوانهاست یعنی هر حیوانی هم از خوردن و آشامیدن لذت می‌برد، هر حیوانی هم از اطفاء شهوت لذت می‌برد، هر حیوانی از گرسنگی و تشنگی ومنود جنسی مخالف برای او ناراحت کننده است وبرای او درد است لذا چون با سایر حیوانها مشترک است نمی‌شود این‌گونه لذت برای انسان افتخار باشد یعنی انسان چون خوب می‌خورد پس آدم خوبی است، هرکه خوب می‌خورد خوب می‌آشامد و خوب استراحات می‌کند، و زن یا شوهر دارد انسان خوبی است، نه، الاغ هم خوب می‌خورد بسیاری از حیوانها در بیابان بدون دردسر خوب می‌خورند و خوب می‌آشامند و خوب اطفاء شهوت می‌کنند دردسر هم ندارند شما عزیزان اگر بخواهید غذائی تهیه کنید چقدر دردسر دارد، زن باید از صبح تا ظهر در آشپزخانه زحمت بکشد از ظهر به بعد هم ظرفهایش را بشوید تا یک غذای خوب بخورد و بخوراند اما یک آهو در بیابان علفش موجود، خانه‌اش موجود، زن یا شوهرش هم موجود است بدون دردسر می‌خورد، می‌آشامد، استراحت می‌کند و اطفاء شهوت می‌کند یکی از شما اگر بخواهید یک خانه تهیه کنید بقدری در این زمان مشکل است که باید قرض خانه را بعد از مرگ فرزندان بدهند یک زن بخواهد شوهر کند یک مرد بخواهد زن بگیرد خیلی مشکل است با زمان امروز ما اما یک آهو برای زن گرفتن و شوهر کردنش، برای تهیه غذا و منزلش برای مسکنش بسیار بهتر از انسان است می‌خورد و می‌آشامد مسکن هم دارد، اطفاء شهوت هم می‌کند بدون دردسر، انسان است که زخم معده می‌گیرد از خوردن و آشامیدن، از غم و غصه‌های همسرش، یا از بی‌خانگی یا قرض خانه‌اش دردسر می‌گیرد زخم معده، زخم روده می‌گیرد، دیوانه می‌شود، ضعف اعصاب می‌گیرد اما یک الاغ هم می‌خورد هم می‌آشامد هم مسکن دارد هم زن دارد هم شوهر دارد هیچوقت هم ضعف عصب پیدا نمی‌کند لذا انسانیت انسان به این بعد حیوانی نیست، اگر کسی یک خانه خوب دارد و بخواهد به آن بنازد این خیلی احمق است، اگر کسی همسر خوبی دارد و بخواهد به او بنازد که من آن هستم که خدا بمن لطف دارد خیلی احمق است، خانه خوب، همسر خوب، مشرب خوب و مسکن خوب اینها هیچکدام دلیل برانسانیت انسان نیست این یک قسمت از آلام و لذات است.
قسمت دوم از آلام و لذات مربوط به قوه خیال است مثل ریاست‌طلبی، ریاست یک چیزی است بقدری در انسان قوی است که کسی اگر در ریاست با او مبارزه کند حاضر است او را بکشد ولو پسرش باشد، نادرشاه پسرش را کور کرد برای اینکه توهم کرد مخل به ریاست اوست، همین حسین اردنی اول به پدرش نسبت ـ دیوانگی داد و بعد مثل رضاشاه که انگلیسی‌ها تبعیدش کردند انگلیسی‌ها او را هم در جزیره تبعید کردند و مرد این ریاست‌طلبی، شهرت‌طلبی چیزی است برای انسان بالاترین چیزهاست که خیلی هم به آن می‌نازد، خدا نکند یک آدم سبک‌سری مدیر یک دبیرستان یا دبستان بشود، خدا نکند یک آدم سبک‌سری رئیس یک ارگان یا یک نهاد بشود، چه کارها می‌کند، محبت به اولاد مربوط به قوه خیال است، همة ما بچه‌هایمان را دوست داریم و باید همه درست بداریم، اگر افراط‌گری نباشد باید چنین باشد، این‌گونه لذات یعنی از پول لذت‌بردن، از ریاست لذت بردن اینها همه بین انسان و سایر حیوانات مشترک است یعنی همانطور که انسان پول را دوست دارد حیوانات هم این‌طور هستند، مورچه بقدری در پول جمع کردن حریص است که دانه‌ای را که بدهان می‌گیرد تا بسوراخش ببرد دوسه برابر خودش است، همیشه این‌طور است بقول آن آقا بقدری حریص است که می‌خواهد پای ترا هم بگیرد و بسوراخش بکشاند، این‌قدر حریص است شبانه‌روز برای پول می‌دود، موش اشرفی را خیلی دوست دارد، و زنبورعسل خیال نکنید این عسل‌ها را برای شما تهیه می‌کند، برای خودش تهیه می‌کند اما شما از او سرقت می‌کنید و می‌برید، یابوی پیشاهنگ داریم، یابو پیشاهنگ یعنی؟ شما در خیابان‌ها دیدید که الاغ با داشتن بار دلش می‌خواهد از آن الاغ جلو بیفتد این‌طرف بزن، آن‌طرف بزن تا جلو بیفتد و وقتی جلو می‌افتد راحت می‌شود این به این معنی است که الاغ می‌گوید من هم ریاست را دوست دارم، یابو پیشاهنگ معنی آن همین است گوسفندها گوسفند پیشاهنگ دارند قافله‌ها یابو پیشاهنگ دارند، الاغها ریاست را خیلی دوست دارند. خیلی زیاد و اتفاقاً حیوان‌شناسها در این باره استفاده‌ها کرده‌اند مترلینگ که در مورد مورچه و موریانه و زنبورعسل کتاب نوشته متذکر شده که همة اینها پادشاه دارند، نظمی که در مورچه‌ها، موریانه مخصوصاً در زنبور است این نظم الآن هم در دنیا نیست نظم بسیار دقیق است پادشاه اشت، وزیر است، ملکه دارد، لذا بسیاری از حیوانات این لذات و آلام تخیلی را دارند، یک الاغ که وا می‌ماند بسیار ناراحت می‌شود، ده تا زنجیر حاضر است به آن بزنند اما از الاغ دیگر وانماند، حالا یک کسی نخواهد به ریاست بنازد برای ریاست دین بدهد، برای شهوت‌طلبی آبرو بدهد. معلوم است که با انسانیت نمی‌سازد یعنی اینگونه آلام و لذات مشترک بین انسان و سایر حیوانها و اینها هم نمی‌تواند برای انسان افتخار باشد، نمی‌تواند برای انسانیت انسان بکار برده شود.
قسمت سوم از آلام و لذات، آلام و لذات عقل است روح است، آن بعد معنوی است مثل اثبات کردن حق، حق‌یابی، حق‌جوئی، علم‌یابی، علم‌جوئی، ایثار و گذشت، در حیوانات غلبه قوی بر ضعیف حکمفرماست، آقای نیچه هم می‌گوید انسان وقتی انسان است که بر ضعیف غلبه داشته باشد یک مقدار علف پهلوی دو الاغ بگذارید هر کدام قوی‌تر است دیگری را عقب می‌زند و علف را می‌خورد این غلبه قوی بر ضعیف است، این مال انسان نیست، مال عقل نیست، لذاتی که برای عقل است این است ایثار و گذشت، این‌گونه آلام و لذات مختص انسانهاست این را دیگر حیوانها ندارند یعنی نمی‌توانیم یک حیوانی پیدا کنیم علم‌یاب، علم‌جو، حقیقت‌یاب، حقیقت‌جو باشد، وقتی حق را ببیند خوشحال بشود، وقتی باطل را ببیند ناراحت بشود، یک حیوانی را پیدا کنید که ایثارگر باشد، خودش گرسنه بماند علفش را به رفیقش بدهد، خروس این کار را می‌کند اما برای زنش، آن حرف دیگری است، این باز برمی‌گردد به حب‌ذات، میمون می‌کند اما برای بچه‌اش، گربه برای بچه‌اش این کار را می‌کند که به حب ذات برمی‌گردد، نه، یک گربه با آن گربه‌ای که همدیگر را می‌کشند، ایثارگری در مورد آنها نیست، در حیوانات وجود ندارد لذا انسانیت انسان، افتخار انسان به آن آلام و لذاتی است که منحصر به خودش است اگر انسانی پیدا کردیم علم‌یاب علم‌جو، حقیقت‌یاب و حقیقت‌جو با گذشت، با ایثار، با سخاوت، این انسان است، برای او افتخار هم در همین است. ابن‌عباس می‌گوید در جنگ جمل عده‌ای از بزرگان به خدمت مولا امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه خواستند برسند، امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه در خیمه بود، به این بزرگان و رؤسا گفتم صبر کنید بروم استجازه کنم، می‌گوید آمد دیدم آقا امیرالمؤمنین نشسته و دارد کفش خودش را وصله می‌کند می‌گوید عصبانی شدم و گفتم یا علی الآن موقع وصله کردن کفش نیست این کفش را بدهید به یکی از این مسلمانها وصله کنند و اینجا چرا کفش وصله می‌کنی، بزرگان و رؤسا آمدند با تو ملاقات دارند در نهج‌البلاغه دارد، امیرالمؤمنین(ع) با یک بی‌تفاوتی کفش خود را انداختند در مقابل ابن‌عباس و فرمودند ابن‌عباس این کفش چقدر ارزش دارد، گفت هیچ، بقول ما باید بیندازیم تا سپور آنرا ببرد فرمودند بحق آن کسی‌که جان علی در ید قدرت اوست، بحق خدا این ریاست باندازة این کفش پیش من ارزش ندارد جز اینکه با این ریاست حقی را اثبات کنم یا باطلی را از بین ببرم ببینید کفش نو برای استراحت پا خوبست، این لذت جسم است، امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه به این اهمیت نمی‌دهد می‌گوید حالا کفش کهنه باشد یا نو خدا رحمت کند پدرم را، ایشان فرمودند یکی از علمای بزرگ در نجف می‌گفت که روی کفشم نو باشد اما تخت کفشم هرچه می‌خواهد باشد ولو پاره باشد، روی کفش را می‌خواهم برای عزت اسلام نوباشد اما حالا کفش ناراحت و ته آن پاره باشد یا نباشد امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه به استراحت پا و کفش نو، می‌فرماید: نه، این چیزی نیست، به ریاست و اینکه عده‌ای آمدند و اظهار ارادت بکنند به این‌هم اهمیت نمی‌دهد قوه خیال، ریاست‌طلبی، شهرت‌طلبی، به چه چیزی اهمیت می‌دهد؟ می‌فرماید حقی را اثبات کنم یا باطلی را از بین ببرم یعنی ای جامعه بشریت من علی به آنچه اهمیت می‌دهم آن آلام و لذاتی است که مربوط به انسان است. من یک انسان کامل هستم و چون انسانی کاملم همیشه درصدد این هستم که آن بعد معنوی من ارضاء شود، همیشه حقیقت یابم، حقیقت‌جو هستم، علم‌یابم، علم‌جو هستم، ایثارگرم، ایثارگر، جرداق نصرانی می‌گوید وجود دریای علی را هیچ چیزی نتوانست متلاطم کند جز آه مظلومم، این جمله جرداق نصرانی چیست؟ بله، یک وقتی می‌گفتم که جرداق یک جمله دیگر هم نگفته باید بگوید و آن این است که دریای وجود علی را هیچ چیزی نتوانست متلاطم کند جز دو چیز آه مظلوم و دیگری خوف از خدا دردل شب، ابهت پروردگار، حکومت صفت جلال خدا بردل علی، این، علی را ناراحت می‌کرد، لذا در دل شب ـ در نهج‌البلاغه می‌گوید «یتملل کتململ السلم» مثل مار گزیده بخود می‌پیچید، از اینکه خانه دارد یا ندارد بخود نمی‌پیچید از اینکه ریاست دارد یا ندارد بقول خودش ـ بخود نمی‌پیچید، اصلاً و ابداً، از چه ناراحت است، من قله الزاد و بعد السفر و وحشته الطریق، یعنی در دل شب مثل مار گزیده بخود می‌پیچید می‌گفت خدا، راه قبر و برزخ و قیامت راه دور است دور، خطرناکست، خطرناک زادوتوشه کم دارم، بقول جرداق نصرانی روز هم وقتی آه مظلوم را می‌شنود خبر به امیرالمؤمنین(ع) می‌دهند که یک دختر یهودی که در پناه اسلام است، دشمن خلخال را از پایش برد وقتی خلخال را برد، داد زد گفت یاعلی(ع) در نهج‌البلاغه می‌گوید امیرالمؤمنین(ع) بقدری ناراحت شد مثل زن بچه مرده گریه می‌کرد اشک بقدری تند بود که در مقابل پای علی می‌ریخت و می‌فرمود مرگ برای ما شربت است که یک دختر یهودی در پناه اسلام مظلوم واقع شود آنکه علی را ناراحت می‌کند آه مظلوم است، حق کشی‌هاست، این، علی را ناراحت می‌کند، ظلم، علی را ناراحت می‌کند، زرقاء حمدانیه یک پیرزن بود، در جبهه‌ها برای پانسمان لشکر شرکت می‌کرد، در جنگ صفین شرکت کرده بود یکروزی سروصدا شنید، بیرون آمد ابن‌ابی الحدید معتزلی می‌نویسد لشکر اسلام فرار کرده بود، لشکر علی فرار کرد، خیلی تعجب کرد و گفت لشکر علی فرار کرد، لذا روسری خودش را به نیزه کرد و رفت روی بلندی ایستاد و بنا کرد تشجیع کردن که، آی، کجا، مرگ در رختخواب برای مرد ننگ است، فرار از جنگ حرام است، علی(ع) را تنها گذاشتن و رفتن، کجا می‌خواهید بروید، لشکر را برگرداند، لشکر حمله کرد، لشکر معاویه مغلوب شد، معاویه تعجب کرد و گفت ما که غالب بودیم چرا مغلوب شدیم گفتند یک پیرزن ترا مغلوب کرد، در گرانبهای علی رفت بزیر خاک، کافری مثل معاویه روی کار آمد و بر ممالک اسلامی مسلط شد یکی از کارهایش این بود که دستور داده بود به شهرها و روستاها بریزند، مردم را غارت کنند، آدم‌ها را بکشند، بچه‌ها را سر ببرند، زنها را پستان ببرند، می‌خواست حکومتش را از راه زور بر مردم تحمیل کنند، به بیابان ریختند همین زرقا حمدانیه چند گوسفند داشت آنها را بردند، گوسفندان همسایه‌اش را هم بردند و اینها را بی‌سرپرست در وسط بیابان گذاشتند، این زرقاء حمدانیه، انسان است از علی سرمشق گرفته، تصمیم گرفت که حق خود را اگر نمی‌تواند بگیرد بگوید، پیاده به شام رفت خواست پیش معاویه برود درباریان می‌خواستند مانع شوند، فریاد زد، معاویه در قصرش بود، آنهم قصر خضرائش، امیرالمؤمنین(ع) یک جمله دارد که ما باید برای آن گریه کنیم، مظلومی در این دنیا مثل علی نیامد و نخواهد آمد، می‌فرماید نزلتی الدهر حتی یقال معاویه و علی، روزگار بقدری پست است بقدری علی را پائین آورد که مردم می‌گویند معاویه و علی آن قصر خضراء معاویه آن‌هم مسکن علی، آمد به قصر خضراء گفت معاویه، اینجا نشسته‌ای ظلم می‌کنی، لشکرت ظلم کردند گفت اسم تو چیست؟ گفت اسم من زرقاء حمدانیه، این اسم در ذهن معاویه آشنا آمد، نمی‌توانست تطبیق کند فکر کرد یکدفعه بیادش آمد گفت، تو آن زن نیستی که به تنهایی لشکر مرا مغلوب کردی؟ گفت آری، من همانم گفت جلاد بیا، گفت ترا در آسمانها می‌جستم خودت بپای خود به سوی مرگ آمدی، گفت برای چه گفت برای اینکه لشکر مرا مغلوب کردی، جلاد بیا او را بکش و سرش را برای من بیاور، وقتی این زن را می‌برد، این زن یک جمله‌ای گفت، گفت ای فریادرس مظلومها بفریادم برس، معاویه گفت او را برگردانید، گفت فریادرس مظلومها کیست؟ گفت بگذار جمله‌ای برایت بگویم تا ببینی فریادرس مظلومان کیست، او علی است که استراحت او میدان بود، وقتی خبر شهادت امیرالمؤمنین(ع) را به معاویه دادند بقدری وحشتناک شد، دوسه مرتبه بلند شد و نشست و گفت الله اکبر بعد گفت مرد آن شیری که استراحت او میدانها بود زرقاء حمدانیه گفت معاویه آن شیری که استراحت او میدانها بود، وقتی در محراب نماز ایستاده بود، اقامه را گفت می‌خواست بگوید الله اکبر یک زنی پشت‌پرده گفت آی فریادرس مظلومها بفریادم برس تا اسم مظلوم را شنید بقدری ناراحت شد، پاها لرزید، دیگر نتوانست الله اکبر بگوید، نشست در محراب مثل باران بنا کرد به گریستن، ریش خود را به دست گرفت و گفت خدایا علی را به ظلم ظالم نگیر، خدایا اگر استاندار و فرماندار به اطراف فرستادم که به آه مظلوم برسند، برای اینکه ظالم را ریشه‌کن کنند، خدایا علی را به ظلم ظالم نگیر، بعد از گریه‌ها و رازونیازها فرمود بیا ببینم چه کسی بتو ظلم کرد؟ آمد شکایت کرد حضرت عذرخواهی کرد، او را راضی کرد بعد زرقاء حمدانیه گفت معاویه، اگر او حکومت است و خلافت دارد تو چه هستی و اگر تو خلیفه‌ای و حکومت داری او کیست؟ بقول ما «هو» شد، گفت رهایش کنید حالا ترا چه شده؟ گفت گوسفندان مرا برده‌اند، گفت ده گوسفند به او بدهید برود، مرادم اینجاست سازندگی ما اینجاست، اینجاست که اگر ما راستی شیعه علی هستیم باید از علی سرمشق بگیریم، باید مثل زرقاء حمدانیه بشویم یکدفعه زرقا حمدانیه گفت «امک یا معاویه» یعنی ای معاویه مرده شور ترا ببرد با این حرفها و این فکرت من از کوفه تا اینجا پیاده آمدم برای خودم؟ نه، بعد گفت معاویه دیگر می‌شود من گوسفند داشته باشم من شیر داشته باشم اما همسایه‌های من بدون شیر و گرسنه باشند، من آمدم برای همسایه‌ها نه برای خودم، من برای دیگران آمدم نه برای خودم، برای ریشه‌کن کردن ظلم آمدم نه برای اینکه چند تا گوسفند از من بردند تو بگوئی بجای چند گوسفند چند برابر به او گوسفند بدهید و بالاخره مجبورش کرد تا گله‌های زیادی برای همسایه‌هایش برای مردم گرفت و از پیش معاویه بیرون آمد.
خلاصه حرف این است، یک سال، دوسال، ده سال هم اگر درباره علی صحبت کنیم معلوم است که بجائی نخواهیم رسید اما سرچشمه فضیلت علی است و از این علی باید همه ما سرمشق بگیریم و همیشه دعا کنیم تا خدا توفیق بدهد موئی از کوه فضیلت علی علیه‌السلام را دارا باشیم.
خدایا به عزت و جلالت و به حقیقت مولا امیرالمؤمنین صفات انسانیت، حالت تنبه، نورانیت دل، توفیق وظیفه‌شناسی و عمل کردن بوظیفه، توفیق حق‌یابی و حق‌جوئی، علم‌یابی و علم‌جوئی توفیق متابعت از امیرالمؤمنین(ع) به همة ما عنایت فرما.
خدایا بشجاعت امیرالمؤمنین و جنگهایش قسمت می‌دهیم این آتش جنگ را هرچه زودتر برنفع اسلام و انقلاب خاموش فرما.
خدایا به حقیقت مولا امیرالمؤمنین(ع) حوائج همه مسلمانها مخصوصاً حاجات منظورین اهل مجلس ما عنایت فرما به حقیقت مولا امیرالمؤمنین دردهای بی‌درمان ما دردهای جامعه ما، دردهای ظاهر و باطن ما، معلولین مجروحین ما را شفای عاجل عنایت فرما، اجر جزیل به آنان عنایت فرما.
خدایا به حقیقت امیرالمؤمنین اسرای عزیز ما را از دست دشمن خلاص فرما.

گفتاریازدهم:
توسل به اهل‌بیت(ع)
«اعوذبالله من الشّیطانِ الرّجیم. بسم الله الرّحمن الرّحیم. رَبّ اشرَحَ لی صَدْری وَ یَسِّرلی اَمْری وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانی، یَفْقَهُوا قَوْلی».
قبل از آنکه وارد بحث بشویم.
در پیرو عرایض هفته گذشته یکی از شرایط مهم در باب دعا، توسل است چنانچه از بحث‌های گذشته استفاده کردیم رازونیاز با خدا (دعا) در زندگی انسان فوق‌العاده تأثیر دارد مخصوصاً برای تسلط انسان بر نفس اماره، یعنی پیروزشدن در جنگ درون، هفته گذشته درباره اینکه دعا حتماً مستجاب است صحبت کردیم و فهمیدیم که دعا نمی‌شود مستجاب نشود و اگر دعایی مستجاب نشد عللی دارد که هفته گذشته درباره او فی‌الجمله صحبت شد.
بحث امشب که خیال می‌کنم بحث فوق‌العاده مفیدی برای همه ما باشد مخصوصاً برای شما زن و مرد، توسل به اهل‌بیت(علیهم السلام) از شرایط اساسی دعا است و شما کم ‌دعایی را در مفاتیح مرحوم محدث قمی پیدا می‌کنید که در او توسل به اهل‌بیت نباشد مرحوم صاحب وسائل علیه‌الرحمه در وسائل قریب ۷۰ روایت در باب توسل یادآور می‌شود و آن ۷۰ روایت تقریباً می‌گوید که شرط اساسی برای دعا و استجابت دعا توسل به اهل‌بیت است و قرآن شریف هم درباره دعا می‌فرماید: باید وسیله قرار بدهی، باید توسل به اهل‌بیت داشته باشی.
«یا اَیُّها الّذینَ آمَنوا اتّقوالله وابتَغُوا اِلَیهِ الوَسیلة...»
ای افرادی‌که با تقوی هستید اگر در خانه خدا می‌روید با وسیله بروید اگر سعادت دنیا و آخرت از خدا می‌خواهید با وسیله بخواهید و در روایات فراوانی از اهل‌بیت می‌خوانیم که می‌فرماید: نحن‌الوسیله یعنی آن وسیله که در قرآن امر به او شده ما هستیم اگر می‌خواهی در خانه خدا بروید باید با ما در خانه خدا بروید قرآن شریف می‌فرماید: «وللّهِ الاَسْماءِ الحُسْنی فَادْعُوهُ بِها...» برای پروردگار عالم اسم‌های زیبا و نکویی است و وقتی شما دعا می‌کنید با آن اسامی دعا کنید.
امام صادق(ع) می‌فرماید: «نَحْنُ وَاللهِ الاَسْماءِ اْلحُسْنی» یعنی اسماء حسنای در قرآن که امر شده وقتی دعا می‌کند با آن دعا کنید ما هستیم. وقتی دعا می‌کنید بوسیله ما، با واسطه ما خدا را بخوانید خدا را به ما قسم بدهید تا دعای شما مستجاب بشود لذا از نظر روایات از نظر قرآن توسل به اهل‌بیت یک چیز مسلمی است سیره پیغمبراکرم(ص) و ائمه‌طاهرین(ع) هم چنین بوده درباره پیغمبر اکرم داریم از اول شب تا به صبح دعا می‌کرد و خدا را به حق علی(ع) قسم می‌داد دربارة ائمه‌طاهرین داریم دعا می‌کردند و خدا را به پنج تن آل‌عبا قسم می‌دادند لذا می‌توانیم بگوئیم سیره اهل‌بیت هم این است که در وقت دعا توسل داشتند از نظر علمای بزرگ توسل به اهل‌بیت بلکه توسل به روح علمای بزرگ چیز مسلمی است وحید بهبهانی علیه‌الرحمه یکی از علمای بزرگ اسلام است این آقا بقدری بزرگ و افتخارآمیز برای شیعه است که در علم رجال بنام آقا نامیده شده است ایشان هم در فوائد حائریه اصرار زیادی دارد به طلبه‌ها که از روح بزرگان، روح آن کسانی‌که جاه و مقامی پیش خدا دارند استمداد بکنند. پس از آنکه اصرار روی این حرف دارد بعد می‌فرمایند: مواظب باشد یکدفعه جسارت به علما نکنی که اگر حال تنفری از عالم پیدا کردی پروردگار عالم دیگر عنایت به تو ندارد و می‌فرماید: به تجربه‌ برای ما اثبات شده آن افرادی‌که سروکار با عالم ندارند آن افرادی‌که دلشان متنفر از عالم است یا لااقل سروکاری با عالم ندارند و محبت علماء و فقها در دل اینها نیست یک حالت جهلی در دلشان حکمفرماست می‌فرماید: به تجربه برای ما اثبات شده که اینها یک سرگردانی دارند و به همین سرگردانی هم مثل کرم ابریشم در خود می‌تند تا خفه شود درباره مرحوم ملاصدرا علیه‌الرحمه دارد که مرحوم ملاصدرا اسفار آنچنانی را در کهک نوشته است ایشان از شیراز آمد کهک و مدتی در همین کهک قم بوده است و ایشان می‌فرموده است: وقتی شبهه‌ای برای من جلو می‌آمد سرقبر حضرت معصومه(ع) در قم می‌آمدم و استمداد از روح آن حضرت می‌گرفتم و شبهه فلسفی‌ام حل می‌شد مرحوم ملاصدرا که افتخار برای عالم تشیع است نه فقط متخصص در فلسفه است متخصص در تفسیر است متخصص در روایات اهل‌بیت است و علاوه بر اینها حکمت متعالیه تخصص به ایشان دارد و مختص به ایشان است یعنی می‌توانیم بگوئیم: سیر فلسفه را ملاصدرا عوض کرد فلسفه مشاء فلسفه اشراق را شستشو کرد و یک فلسفه‌ای بنام حکمت متعالیه به جامعه بشریت عرضه داشت این آقایی که می‌تواند فلسفه مشوب به عرفان به جامعه عرضه بدارد چنین می‌فرماید: که استمداد می‌گرفتم! استاد بزرگوار ما رهبر عظیم‌الشأن انقلاب راجع به بوعلی می‌فرمودند: انصافاً شیخ الرئیس مرد عجیبی است و این جمله‌ای که رهبر عظیم‌الشأن می‌فرمودند در خور شفا هم هست یک کتاب فلسفه است خیلی کتاب مشکلی است انصافاً، ایشان در کتاب شفا می‌فرمایند من استعداد ذاتی خدا دادیم بحدی بود که دوسه روز شاگردی در علمی می‌کردم بعد استاد می‌شد شاگرد و من می‌شدم استاد. در شفا می‌فرماید: منجمله علم هندسه من دوسه روز بیشتر شاگردی نکردم پس از دوسه روز نقشه‌هایی می‌کشیدم که استاد از من استفاده می‌کرد، می‌فرماید: اما در علم الهی یعنی فلسفه بعضی اوقات چهل مرتبه مطالعه می‌کردم و شبهه برای من حل نمی‌شد لذا متوسل می‌شدم به عالم ملکوت تا اینکه آنجا شبهه برایم حل بشود شاگرد شیخ‌الرئیس به نام ملاسلیمان حاشیه‌ای برشفا دارد آنجا می‌گوید وقتی برایش شبهه‌ای می‌آمد و نمی‌توانست شبهه را از نظر علمی حل کند مسجدی بود می‌رفت آنجا نماز می‌خواند توسل به عالم ملکوت پیدا می‌کرد شبهه در مسجد برای او حل می‌شد معمولاً اگر کسی انسان باشد باید مواظب این باشد هرچه علم او بیشتر بشود روح تعبد او باید بیشتر بشود اگر کسی به واسطه گرفتن یک دیپلم یک لیسانس یک دکتری یا بواسطه تخصص در اجتهاد یا در ادبیات یا در فلسفه روح تعبد خودش را از دست بدهد معلوم می‌شود آدم سبک‌سری است یعنی علم برایش غرور آورده والا اگر علم برایش غرور نیاورد هرچه علم بیشتر باید روح تعبد او بیشتر می‌شود خدا رحمت کند آقازاده رهبر عظیم‌الشأن انقلاب را مرحوم حاج آقا مصطفی ایشان می‌فرمودند رسم پدرم این بود که ساعت ۹ شب باید مشرف شوند حرم و مسلم پیش همه بود که رهبر عظیم‌الشأن انقلاب تا نجف بودند حرم رفتن ایشان ترک نشد ساعت معین ساعت ۹ شب مشرف می‌شدند آنجا زیارت جامعه را می‌خواندند و برمی‌گشتند ایشان می‌فرمودند یک شبی طوفانی بود هوا سرد بود حتی برف می‌آمد و در این هوای طوفانی دیدم آقا ساعت ۹ مهیا شد برای رفتن به حرم می‌گوید من با تبسم به پدرم گفتم بابا امیرالمؤمنین(ع) دور و نزدیک ندارد شما زیارت جامعه را همینجا در خانه بخوانید می‌گوید پدرم تبسم کرد یک جمله گفت اما یک دنیا ارزش داشت یعنی جمله‌ای است که به استاد بزرگوار ما رهبر عظیم‌الشأن انقلاب می‌خورد تبسم کرد فرمود: مصطفی تقاضا دارم روح عوامانه ما را از ما نگیر این عمل دور و نزدیک ندارد اینها بحث عقلی است، ما باید روح تعبدمان این باشد برویم سر قبر حضرت معصومه حرم حضرت معصومه ضریح را ببوسیم، ضریح را در بغل بگیریم در مرقد را، در حرم را، در رواق را ببوسیم مودب در مقابل حضرت معصومه بایستیم از خدا حاجت بخواهیم و خدا را به حضرت معصومه بایستیم از خدا حاجت بخواهیم و خدا را به حضرت معصومه قسم بدهیم بعد هم مودب عقب‌عقب از حرم بیرون بیاییم به این می‌گویند: روح عوامانه. به قول ایشان اگر بخواهیم در اصطلاح علمی‌اش بریزیم روح تعبد و خوشا به حال آن زن و مردی که عالم باشند اما روح تعبد داشته باشند یعنی در مقابل اهل‌بیت در مقابل فقهای متخصص در مقابل روایت تسلیم صددرصد باشند چون‌وچرا در مقابل روایت، چون‌وچرا در مقابل توسل، چون‌وچرا در مقابل بوسیدن ضریح، در مقابل بغل کردن ضریح، اینها همه‌وهمه برای خاطر اینست که روح تعبد از انسان گرفته می‌شود و بسیاری از مصیبت‌ها که برای ما جلو می‌آید همین است که روح تعبد از انسان گرفته می‌شود و وقتی که روح تعبد از انسان گرفته شد چون‌وچرا در مقابل همه چیز بلند می‌شود اتفاقاً همین مهار بسیار بزرگی است از این‌که شیطان ببرد آنجا که خاطرخواه اوست کسروی و کسروی منش‌ها چیزی ندارند فقط روح تعبد از آنها گرفته شده وقتی روح تعبد از آنها گرفته شده انگشتر در دست را شرک می‌داند وهابی گری بوسیدن ضریح را شرک می‌داند در کشف اسرار رهبر عظیم‌الشأن انقلاب می‌فرماید یک جمله‌ای از یکی از همین افرادی‌که روح تعبد نداشته می‌فرماید: جمله را خواندم به ریش او خندیدم او نقل می‌کند من می‌رفتم مکه در راه فکر می‌کردم که این انگشتر که در دست من است چه فایده‌ای دارد یک سنگی است سنگ چه می‌تواند برای انسان بکند می‌گوید سنگ را درآوردم توی بیابان انداختم و به همجنس خودش ملحق کردم. یعنی عقیق بود یا فلز بود و عقیق از جنس سنگ است می‌گوید انداختم و به همجنس خودش ملحق کردم ایشان می‌فرمودند وقتی این جمله را خواندم به ریش او خندیدم که آقا کجا داری می‌روی؟ خوب داری می‌روی که طواف دور سنگ چه فایده‌ای دارد؟ بوسیدن حجر چه فایده‌ای دارد لمس حجرالاسود یعنی چه؟ حجرالاسود چه فایده‌ای دارد؟ اگر فایده ندارد همه فایده ندارد. و اگر فایده دارد بین قبر پیغمبراکرم(ص) و خانه خدا چه تفاوت؟ هر علتی که خانه خدا دارد قبر پیغمبراکرمم دارد هر علتی که قبر پیغمبراکرم دارد قبر حضرت معصومه(س) دارد هر علتی که قبر حضرت معصومه دارد قبر حضرت آیه‌الله بروجردی و مؤسس حوزه علمیه قم مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری دارد، و همه اینها اینست که ما باید مواظب باشیم توسل به اهل‌بیت و توسل به دوستان اهل‌بیت آن کسانی‌که آبرویی پیش اهل‌بیت دارند مثل حضرت معصومه که در زیارتش می‌خوانیم حضرت معصومه تو وجیه عندالله هستی تو آبرو پیش خدا داری از این جهت من بی‌آبرو تو را واسطه می‌کنم بین خود و خدا و از نظر تجربه توسلها بقدری اثر دارد به‌قدری تأثیر داده شده که اینها دیگر چیزی نیست که کسی بتواند منکر شود یکی از بزرگان می‌فرمودند: وقتی نجف بودم یک تب مزمنی داشتم یک تبی داشتم که قطع نمی‌شد خیلی دکتر رفتم نشد می‌گوید اینها من را گذاشتند در حرم مطهر حضرت حر و خودشان رفتند دنبال تفریحشان دیدم یک زن عربی آمد این زن عرب دست گرفت به شبکه حضرت حر گفت:
«یا کاشف الکرب عن وجه الحسین(ع) اکشف کربی بحق مولاک الحسین(ع)».
یعنی ای کسی‌که غم وهم را از چهرة حسین(ع) بردی به حق مولایت حسین حاجت من را بده، غم مرا رفع بکن می‌گوید دفعه اول و دوم و سوم مرتب این شبکه‌ها را می‌گرفت چند تا شبکه گرفت تا حاجتش را گرفت و رفت می‌گوید من خیلی حالم بد بود یک کناری افتاده بودم وقتی‌که این صحنه را دیدم خودم را کشان‌کشان آوردم سر قبر حضرت حر دست گذاشتم روی شبکه اول همان جمله را گفتم.
«یا کاشف الکرب عن وجه الحسین(ع) اکشف کربی بحق مولاک الحسین(ع)».
ای کسی‌که غم را از چهره حسین(ع) بردی ای کسی‌که توبه‌ات بازگشت توغم را از دل حسین برد تو را به حق حسین(ع) قسم می‌دهم این تب من را از بین ببر می‌گوید دفعه اول گفتم شبکه دوم گرفتم گفتم شبکه سوم گرفتم و گفتم «یا کاشف الکرب عن وجه الحسین(ع) اکشف کربی بحق مولاک الحسین(ع)». می‌گوید تب یکساله و بیشترین به کلی قطع شد ایستادم یک آدم سالمی مثل اینستکه اصلاً تب نداشتم وقتی رفقایم آمدند من آدم خسته و مریض را که از جایم نمی‌توانستم حرکت کنم یک آدم سالم دیدند گفتم حر من را نجاتم داد یکی از خانمهای آقایان طلبه‌ها سرطان داشت سرطان پستان و خیلی زجر می‌کشید این زن این خانم الآن هست سالم است بدون اینکه عمل کند این خانم گفته بود یک شبی شوهرم نبود اول شب بود درد پستان به من خیلی اذیت می‌کرد بنا هم بود عمل کنم از عمل هم می‌ترسیدم گفت اتفاقاً کار داشتم رفتم روی پشت‌بام چشمم افتاد به قبر حضرت معصومه سلام‌الله علیها می‌گوید رو کردم به قبر حضرت معصومه گفتم بی‌بی جان من زن طلبه‌ای هستم که زیر پرچم توست تقاضا دارم یک لطفی بمن بکنید می‌گوید همانجا دردم تمام شد فردا صبحی از خواب بلند شدیم اصلاً اثری از سرطان و آن غده‌هایی که در پستان بود اصلاً نبود بدون عمل الآن این زن خوب شده شاید الآن اگر من بخواهم نظیر این قضایا را برای شما بگویم ۵۰ قضیه نقل بکنم می‌شود و اینها هم چیزی نیست که فقط من و شما باید معتقد به آن باشیم اتفاقاً افرادی‌که به خدا قائل نیستند چه رسد حضرت معصومه، توی این قضایا مانده‌اند که چطوری باید توجیهش کرد چطور باید درست کرد و چاره‌ای ندارد جز بپذیرند اینکه پروردگار عالم، عالم است حکیم است قادر است و هرکس که رابطه‌اش با خدا محکم باشد همه کار می‌تواند بکند رابطه هرچه محکمتر بهتر می‌تواند کار بکند اینها ریشه‌ قرآنی دارد شما در سورة نمل قضیه حضرت سلیمان را می‌دانید برای حضرت سلیمان خبر آوردند که بلقیسی هست در یمن و آنجا ادعای خدایی دارد و ادعای سلطنت دارد گفت کی است که بتواند این تخت را برای من بیاورد یکی از اطرافیانش گفت من می‌توانم به نصف روز بیاورم قرآن می‌فرماید:
«قال الذّی عنده علم من الکتاب انا اتیک به قبل ان یرید الیک طرفک... »
گفت اجازه بده من یک چشم بهم زدن می‌آورم اجازه داد یک چشم بهم زدن تخت از یمن آمد به فلسطین این چه علمی است امام صادق(ع) می‌فرماید: علمش در مقابل علم ما قطره‌ای بود در مقابل دریا وقتی عاصف‌بن برخیا به واسطه رابطه‌ای که با خدا داشت می‌تواند تخت بلقیس را از یمن به فلسطین بیاورد مثل حسین(ع) که رابطه‌اش او قطره است این دریا رابطه‌اش با خدا این اندازه است آیا نمی‌تواند حاجت بدهد؟ نمی‌تواند درد بی‌درمان از بین ببرد؟ آیا نمی‌تواند گرفتاری اصلاح کند؟ الا اینکه قرآن قبول نداشته باشیم والا توسل ریشه قرآنی دارد و از چیزهایی‌که باید شیعه مخصوصاً برای اینکه شیعه افتخارها دارد شیعه حسین دارد شیعه زینب دارد و حیف است شیعه‌ای که حسین دارد حسین را فراموش کند شیعه‌ای که حضرت بقیه‌الله دارد حیف است امام زمانش را فراموش کند یکی از بزرگان که الآن در قم هست دو تا پسر در زمان طاغوت از دست داد همسرش خیلی جزع و فزع می‌کرد و بالأخره از اثر جزع و فزغ و این مصیبت فلج شد چشمهایش را هم تقریباً از دست داد. جوانیش را هم تقریباً از دست داد یعنی پیری زودرس برای این زن پیدا شد الآن هم زن هست و هم آقا بناشد که این را برای معالجه به تهران ببرند این آقا گفته بود دیدم فردا اول اذان صبح مهیا هستند این زن را ببرند و چند تا بچه هم دارد بی‌سر پرستند می‌گوید یک قدری نگران شدم داشتم قرآن می‌خواندم یک وقت متوجه شدم که توسل پیدا کنم به آقا امام زمان، می‌گوید لیاقت ندیدم اینکه خودم توسل پیدا کنم به آقا امام زمان خجالت کشیدم لذا رو کردم بخدا گفتم خدایا یک التفاتی یک نظری لطفی که آقا امام زمان یک نظر لطفی به ما بکند… می‌بینید که وضع ما ناراحت کننده است این فلج‌بودن این زن و این بی‌سرپرستی بچه‌ها و من هم که نمی‌توانم این بچه‌ها را سرپرستی کنم می‌گوید چیزی نگفتم فقط با خدا حرف زدم توسل به امام زمانم همین بود می‌گوید نصف شب یک وقت دیدم چراغها روشن شد سروصدا بلند شد گفتم آیا چه چیز است آمدم پائین یک دختر کوچولو داشتم آمد جلو گفت بابا مامانم خوب شد رفتم جلو دیدم که سالم است علاوه براینکه سالم است پیری زودرسش برگشته جوان شده علاوه براین چشمهایش هم خوب شده سالم شده بعد خون زن تعریف کرده بود گفت خوابیده بودم در اطاق تنها یک‌دفعه اطاق روشن شد نور مقدس حضرت بقیه‌الله(ع) رو کرد بمن فرمود خانم برخیز به شرطی‌که دیگر جزع‌وفزع نکنی می‌گوید بلند شدم آقا از اطاق آمدند بیرون من همراه آقا آمدم تا در خانه آقا تشریف بردند یک‌وقت متوجه شدم من سالم هستم زنی‌که فلج بود به تمام معنی سالم شد چشمها برگشت او هم مبدل شد به جوانی وقتی ما چنین آقایی را داشته باشیم حیف است که بی‌توجه به آقا امام زمان(ع) باشیم و اتفاقاً همه ما هم هستیم یکی از گله‌های حضرت بقیه‌الله(ع) همین است یک کسی خدمت آقا رسیده بود. آقا فرموده بودند من گله دارم از شیعیانم برای اینکه مرا فراموش کردند ما نباید آقا امام زمان را فراموش کنیم مخصوصاً شبهای جمعه روزهای جمعه ما نباید کارمان برسد به اینجا که اصلاً ندانیم زیارت جامعه یعنی چه؟ سپاه صبحگاهی دارد، ارتش صبحگاهی دارد، زمان طاغوت صبحگاهی داشت همه ممالک ارتش صبحگاهی دارند. سرود دارند حیف است شیعه صبح‌به‌صبح سرود نداشته باشد این زیارت جامعه کبیره سرود است از اول تا آخرش تعریف ائمه‌طاهرین(ع)، سلام به ائمه‌طاهرین و سرود ائمه‌طاهرین است و ما باید صبح‌به‌صبح وقتی نماز صبحمان را خواندیم صبحگاهی داشته باشیم و این یک ربع بیست دقیقه بیشتر طول نمی‌کشد و تقاضا دارم از همه شما زن و مرد این سرود را داشته باشید روشنایی دل می‌دهد تقویت روح می‌کند تسلط ما بر نفس‌اماره به واسطه زیارت جامعه مسلم است از همه اینها بهتر توسل به اهل‌بیت رابطه با امام زمان(ع)، همینطوری‌که رابطه با خدا هرچه محکمتر باشد انسان سعه وجودیش بیشتر می‌شود رابطه ما هرچه با امام زمان بیشتر باشد سعه وجود ما بیشتر می‌شود علامه مجلسی علیه‌الرحمه پدر و پسر این دو بزرگوار یعنی پدر و پسر دو عالمی هستند که خیلی خدمت به اسلام کردند مخصوصاً علامه مجلسی دوم علامه مجلسی دوم در زمانی واقع شد و خدمتی کرد به عالم تشیع که اگر علامه مجلسی نبود الآن یا شیعه‌گری نبود یا صوفی‌گری بود یعنی ما نبودیم الآن مرام ما نبود و باید گفت شیعه‌گری را مثل شیخ‌بهایی، محقق کرکی و منجمله مثل علامه مجلسی اینها خودشان را فدای شیعه کردند یعنی شیخ‌بهائی علیه‌الرحمه از جبل عامل به ایران آمد و به دربار رفت رفتن به دربار برای شیخ‌بهایی خیلی مشکل بود گریه‌ها می‌کرد شبها، برای اینکه با شاه و امثال شاه نشست و برخاست می‌کرد خیلی برایش سخت بود علامه مجلسی علیه‌الرحمه تعریف شاه می‌کرد اما مثل تیری بود که به سینة مبارکش می‌آمد در دربار بود اما برایش خیلی مشکل بود خیلی مشکل بود. همچنین علامه مجلسی اول اما چاره‌ای نبود می‌دیدند که عثمانی‌گری رفته است شیعه آمده است و صفویه می‌خواهند این شیعه‌گری را به صوفی‌گری مبدل کنند لذا مجبور شدند اینها آمدند دربار و این شیعه‌گری را تعدیل کردند یعنی سنی‌گری را بردند صوفی‌گری را بردند و این شیعه‌گری که الآن در ایران است تحویل ایران دادند این کار علامه مجلسی است لذا اگر کتابهایش هم نبود خدمت او خیلی عالی بود اگر کتابهای علامه مجلسی غیر از کارش هم الآن روی زمین بگذارند می‌رود تا سقف اگر اینها هم نبود خدمت علامه‌ مجلسی و شیخ‌بهائی و امثال علامه مجلسی و شیخ‌بهایی برای اسلام، برای شیعه خیلی عالی بود علامه مجلسی اول می‌فرماید زیارت جامعه بهترین زیارت است هم از نظر سند و هم از نظر دلالت، راستی زیاراتی از نظر مضمون بخوبی زیارت جامعه نداریم آن کسانی‌که حال داشته باشند تدبر در زیارت بکنند خیلی لذت می‌برند مخصوصاً اگر عشقی به امام زمان و اهل‌بیت باشد می‌فرماید من رفتم نجف می‌خواستم بروم حرم خجالت کشیدم گفتم من خودم را هنوز نساختم چطور بروم سر قبر امیرالمؤمنین سلام‌الله علیها می‌گوید تصمیم گرفتم یک مدتی عبادت کنم شبانه‌روز تا یک رابطه‌ای یک قابلیتی برایم پیدا بشود بروم حرم، می‌گوید روزها می‌رفتم وادی‌السلام، خدا قسمت همه ما بکند برویم آنجا، یک جایی است مربوط به آقا امام زمان بنام منام صاحب می‌گوید می‌رفتم آنجا عبادت می‌کردم و چون شب نمی‌شد در قبرستان بمانم می‌آمدم و در رواق مطهر آنجا عبادت می‌کردم. می‌فرماید چند روزی از این قضیه طول نکشید هنوز حرم نرفتم عالم مکاشفه برایم پیدا شد این عالم مکاشفه یک عالمی است برای خودش اگر کسی علم داشته باشد یک رابطه با خدا داشته باشد این دو موجب می‌شود یک چشم بصیرتی پیدا بکند و کم‌کم می‌رسد به اینجا هویت انسان‌ها را می‌بیند یعنی می‌بیند که فلانی آدم است یا الاغ، آدم است یا سگ و کم‌کم می‌رسد به آنجا که سروکار با ملائکه دارد.
قرآن هم می‌فرماید می‌رسد به آنجا که دیگر از نظر کشف به خدمت آقا امام زمان می‌رسد می‌گوید در رواق مطهر حضرت امیرالمؤمنین حالت کشف برایم پیدا شد دیدم در سامراء هستم و در عسگربین هستم می‌گوید آنجا آقا امام زمان را دیدم زیارت جامعه را از اول تا آخر برایش مثل مداحی خواندم و بعد فرمودند بیا جلو می‌ترسیدم بروم جلو و بالاخره رفتم جلو تلطفی بمن کردند و فرمودند نعم‌الزیاره هذه خوب زیارتی است این زیارت می‌گوید عالم کشفم تمام شد دیدم من باید بروم سامراء پیاده از نجف بدون اینکه قبر آقا امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه را زیارت کنم آمدم سامرا غسل کردم وارد حرم عسگرین شدم خدا قسمت همه کند می‌گوید تا دم در چشمم افتاد به مرقد مطهر امام علی‌النقی و امام حسن عسگری دیدم پاره‌ماه حضرت بقیه‌الله(عج) هم آنجا ایستاده ایستادم بنا کردم با انگشت اشاره به ‎آقا کنم و بطور یک مداحی زیارت جامعه را بخوانم:
«اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا أهلَ بَیْتِ النُّبُوّةِ: وَمُوضِعَ الرِّسالهِ وَمُخْتَلفَ الْمَلائِکةِ وَمَهْبِطَ الْوَحیِ وَمَعْدِنَ الرَّحْمَةِ وَخُزّانَ العلم ومنتهی الحلم واصول الکریم وقادة الامم واولیاء النّعم وعناصصصر الابرارودعائم الاخیار وساسة العباد وارکان البلاد وابواب الایمان وامناء الرحمن وسلامة النبیین وصفوة المرسلین وعترة خیرة رب‌العالمین ورحمةالله وبرکاته...».
تا آخر خواندم زیارت تمام شد آقا هم گوش می‌دادند بعد فرمودند بیا جلو، ابهت آقا امام زمان مرا گرفته بود نمی‌توانستم جلو بروم یک‌قدم می‌رفتم می‌ایستادم می‌گفتم آقا می‌ترسم جسارت بشود کافر بشوم فرمودند بیا جلو می‌گوید رفتم محضر مقدس آقا امام زمان، آقا امام زمان فرمودند بنشین نشستم خدمت آقا دست تلطف روی شانه من گذاشتند فرمودند نعم‌الزیارة‌ هذة خوب زیارتی است این زیارت گفتم آقا مال جدتان است اشاره به قبر کردم زیارت جامعه از امام علی‌النقی صادر شده فرمودند بله، بعد هم آقا تلطفی بمن کردند و من از خدمت آقا مرخص شدم این زیارت اینهم گفته آقا امام زمان است که نعم‌الزیارة هذه. از علامه مجلسی علیه‌الرحمه (علامه مجلسی دوم) وقتی وارد این زیارت می‌شوند می‌فرماید که اصح سنداً‌ و مضموماً یعنی زیارتی با این سند که صحیح باشد نداریم اصح از همه زیارات است که این اصح بودنش برای همین است که آقا امام زمان امضاء کرده‌اند علامه مجلسی اول می‌فرماید من تا در عبادت بودم غیر از زیارت جامعه دیگر زیارتی نخواندم چنانچه استاد بزرگوار ما رهبر عظیم‌الشأن انقلاب خیلی علاقه به این زیارت دارد همیشه می‌خوانند از جوانی تا به الآن هرروز می‌خوانند مخصوصاً وقتی نجف بودند غیر از این زیارت زیارتی نخواندند حیف است ما اینطور زیارتی داشته باشیم در مفاتیح اما تا به حال نخوانده باشیم حیف است لطف از طرف امام زمان باشد اما ما لطف را نگیریم یک روایتی از قول پیغمبراکرم است چه روایت خوبی است بارها پیغمبر می‌فرمود: «اَلا إن من ربّکم فی أیّامٍ دَهْرکُمْ نَفَحات إلافتعرضوابها» می‌گفت در زندگی شما یک فرصتهایی است یک نفحه‌های رحمانی است مواظب باشید خودتان را در معرض این الطاف و نفحه‌های رحمانی درآورید چقدر عالی است. جوانها فرصت دارند باید مواظب باشند اینطور جلسات کم پیدا می‌شود فرصتهایی است حیف است برای فرهنگ که جلسه‌اش این باشد حیف است خلاصه از جمله چیزهایی که خیلی حسرت و ندامت دارد در قبر، در برزخ، در قیامت این است که کسی شیعه باشد اما توسل نداشته باشد حیف است!‌ خانمها!
مرحوم محدث قمی مردی که خیلی خدمت به اسلام کرده است و منجمله کتاب مفاتیح او به قول رهبر عظیم‌الشأن انقلاب یک کارخانه آدم‌سازی است در مفاتیح یک قضیه نقل می‌کند می‌گوید یک زن آهنگری مرد، عالمی شب ظالمی را در قبرستان خواب دید که حالش خوب بود گفت کارتو خیلی بد بود چطور شد اینطور شدی؟ گفت دیشب یک زنی مرد این زن را در این قبرستان دفن کردند حسین سه مرتبه به دیدنش آمد برای خاطر قدم ابی‌ عبدالله‌الحسین(ع) پروردگار عالم عذاب را موقتاً از قبرستان برداشت این عالم بیدار شد رفت پیش آهنگر گفت زنت مرده، گفت آره کی؟ پریشب، کار این زن چه بود؟ از کارهایش که حسین سه مرتبه به دیدنش آمده گفت کارش این بود که زیارت عاشورایش ترک نمی‌شد. یک زیارت عاشورا یک ربع طول می‌کشد مواظب باشید مواظب باشیید شب اول قبرحسین(ع) را می‌خواهید آقا امام زمان را می‌خواهید در قیامت هرکه باشد حتی انبیاء حسین می‌خواهند زینب می‌خواهند مواظب باشید کاری بکنید که در قیامت بتوانید دسترسی به زهرا داشته باشید و اگر کسی بخواهد دسترسی به حسین داشته باشد شب اول قبر، توسل و رابطه می‌خواهد در دعا هم همینطور اگر می‌خواهید دعایتان به‌جایی برسد توسل می‌خواهد اگر سعادت دنیا و آخرت می‌خواهید توسل، اگر می‌خواهید آدم باشید روح تعبد را از دست ندهید و به شما بگویم، زیرپرچم حضرت معصومه سلام‌الله علیها هستیم باید هر روزلااقل در سه روز یک‌بار حرم برویم اتفاقاً قمی‌ها از این فیض محروم هستند خیلی محرومند کی حسرتش را می‌خورند شب اول قبر. امیدوارم جلسه امشب مفید باشد برای من و شما تقاضا دارم روی آن یک قدری فکر کنید بعد هم بکار ببندید امید است انشاءالله مورد عنایت اهل‌بیت همیشه باشیم.
و عجل اللّهم فی فرج مولانا صاحب‌الزّمان

گفتاردوازدهم:
ذکرالله
بسم الله الرحمن الرحیم
رَبِّ اشرَحَ لی صَدْری وَ یَسِّرلی اَمْری وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانی، یَفْقَهُوا قَوْلی».
بحث ما درباره این بود که ما جنگی در درون خود داریم به نام جهاد اکبر و پیروز شدن در این جنگ کاری بسیار مشکل است و اگر کسی بتواند پیروز از این جنگ بیرون بیاید سعادت دنیا و آخرت دارد و سعادت انسان مرهون پیروزی در این جنگ است و به عکس. اگر در این جنگ مغلوب شد انسانیت خود را از دست داده است فقط مردن نیست مردن انسانیت است و اگر کسی انسانیت خود را از دست داد از نظر قرآن حیوانی بیش نیست بلکه از حیوان هم پست‌تر است از این جهت معلوم است موضوع بحث خیلی عالی است چنانچه خود بحث بواسطه موضوعش عالی می‌شود همان اول سال به شما عزیزان می‌گفتم ما به تنهائی به‌خودی خود نمی‌توانیم در این جنگ پیروز شویم باید از خارج کمک بگیریم تا هفته گذشته هشت کمک برای انسان از نظر قرآن و روایات اهل‌بیت بشما نشان دادم که اگر یکی از این هشت کمک باشد انسان حتماً در این جنگ پیروز است مخصوصاً اگر بتواند همه آن هشت شرطی که گفته شد تهیه کند همه آن نیروها را تهیه کند بحث امشب ما درباره نهمین نیرو است که می‌توانیم از خارج بگیریم و آن یادخدا از نظر زبان و از نظر دل است که در قرآن شریف و روایات اهل‌بیت بنام ذکر نامیده می‌شود و قرآن شریف با کمال صراحت می‌فرماید: نیروئی است بسیار عالی، می‌فرماید:
«ان الصلوة تنهی عن الفحشاءِ والمنکر ولذکر الله اکبر»
چیزهائی‌که در جنگ درون انسان را پیروز می‌کند، و می‌توانند بر نفس‌اماره مسلط شوند و دیگر در زندگی‌اش گناه و طغیانگری و تجاوز نباشد نماز است اما بالاتر از نماز ذکر و یاد خداست. (ولذکر الله اکبر) بلکه از قرآن شریف بخوبی فهمیده می‌شود که همه عبادتها برای خاطر این ذکر است اگر به ما گفتند نماز بخوان روزه بگیر، حج برو، انفاق به دیگران بکن همه‌وهمه برای خاطر همین ذکر است در سورة طه می‌خوانیم:
«اننی انا الله لااله‌الا انا فاعبدنی واقم الصلوة لذکری»
یعنی به تحقیق در این عالم وجود مؤثری جز من نیست یعنی خدا. پس عبادت مرا بکن و نماز بخوان.
برای چه؟ «لذکری ـ فاعبدنی ـ واقم الصلوة لذکری.» اگر بتو گفتم عبادت بکن برای خاطر ذکرش است اگر بتو گفتم نمازبخوان برای خاطر ذکرش است این آیه هم می‌فرماید علت غایی برای همه عبادات یاد خدا است از نظر زبان یا از نظر دل در همان سوره مزمل که خطاب به پیغمبر(ص) است پیغمبر(ص) بارسنگینی برگرده‌ات آمده و اگر بخواهی این بار سنگینی را به منزل برسانی نیرو از خارج باید بگیری یکی از نیروها که در سوره المزمل ذکر شده همین ذکر است: «واذکر اسم ربک وتبتّل الیه تبتیلا» پیغمبر، ای کسی‌که بار نبوت به دوشت آمده «یا ایها المزمل» ای کسیکه خطاب به تو شده: «انا سنلقی علیک قولاً ثقیلاً» بار سنگین به دوشت آمده «واذکر اسم ربک» اگر می‌خواهی این بار سنگینی را به منزل برسانی باید در زندگی‌ات ذکر باشد باید یاد خدا در زبانت باشد و در دلت باشد. امام صادق(ع) می‌فرماید: پروردگار عالم درهمه واجبات و مستحبات اکتفا کرده است به یک حد معینی گفته است نمازبخوان پنج وقت خوب نوافلش را هم بخوان پنجاه و یک رکعت می‌شود فرموده است ماه مبارک رمضان روزه بگیر، یک مرتبه در عمر حج برو فرموده است خمس بده، زکات بده، همه حدی دارد اما یک چیزی در قرآن داریم که حد ندارد بعد امام صادق(ع) تمسک می‌کردند به این آیه:
«یا ایها الذین آمنوا ذکروالله ذکراً کثیراً وسجوه بکرة واصیلاً»
یعنی ای کسانیکه ایمان آوردید اگر بخواهید این ایمان به سرحد منزل برسد با ایمان از این دنیا بروید اگر بخواهید در آن جنگ درون پیروز شوید باید همیشه به یاد خدا باشید در زبان شما ذکر باشد «یا ایها الذین آمنوا ذکروالله ذکراً کثیراً» اگر بگوئید و سبحوه و بکره واصیلاً همیشه صبح و شام تسبیح خدا کنید ذکر بگوئید هم از نظر زبان هم از نظر دل، لذا از نظر قرآن و روایات اهل‌بیت وظیفه بزرگی برای همه مخصوصاً افرادی‌که یک کار اجتماعی دستشان است (مثل شما حضار محترم) باید یک ذکری در زندگیشان باشد و بواسطه او کمک و مدد بگیرند هم برای کارهای دنیایشان، هم برای آخرتشان، برای اینکه توفیق پیدا کنند و منجمله برای بحث امسال ما این آیاتی که خواندیم مثل اینکه بما می‌فهماند که از همة آن هشت نیرو که درباره‌اش صحبت کردم این نیرو مهمتر است بهتر می‌تواند به انسان کمک بدهد این از نظر ذکر در قرآن، در روایات هم شاید بیشتر از هزار روایت از اهل‌بیت در این باره و تأکید در ذکر وارد شده، صاحب وسائل علیه‌الرحمه در جملة صلوه بیشتر از دویست روایت از ائمه‌طاهرین سلام‌الله علیهم‌اجمعین نقل می‌کند که مضمونش همین بوده و پیغمبر دائم‌الذکر بود امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه مثل شیر در میدان، اما زبانش هم مرتب بنام خدا گویا بود امام حسین(ع) حتی در روز عاشوار با یاد خدا بود و ذکر داشت و اینکه گرفتار است و یا نه اینها هم برای آنها اهمیت نداشته لذا حضرت زینب سلام‌الله علیها با فرض اینکه دائم‌الذکر بوده نمازشب ایشان تعطیل نشد حتی شب عاشورا، حتی شب سیزدهم محرم پشت دروازه کوفه نماز خواند، نماز شب نشسته خواند امام صادق‌ سلام‌الله علیه می‌فرماید: پدر من همیشه زبانش به ذکر خدا گویا بود در راه لبهایش می‌جنبید، سرغذا، وقت خواب می‌دیدم زبانش گویا است و بالأخره می‌دیدم همیشه زبانش گویای به ذکر خداست، راجع به سایر ائمه‌طاهرین منجمله خود امام صادق(ع) هم دارد و بخوبی از تاریخ استفاده می‌کنیم که ائمه‌طاهرین و پیغمبر اکرم آنها دائم‌الذکر بودند، یک ذکری انتخاب کرده بودند لذا مرحوم محدث قمی علیه‌الرحمه در مخصوص ائمه‌طاهرین است ذکر می‌کند ذکر پیغمبر این بوده، ذکر امیرالمؤمنین این بوده، ذکر امام حسن این بوده، ذکر امام حسین این بوده تا آخر هرکدام اینها یک ذکری داشتند که نقش خاتمشان هم بوده روی انگشترشان هم ذکر خدا، یادخدا، اسم خدا می‌نوشتند از نظر شیعه بودن هم ما باید دائم‌الذکر باشیم این مطلب تا اینجا مسلم است از نظر قرآن خیلی سفارش شده علت غایی برای همه عبادات از نظر روایات بیشتر از هزار روایت از نظر سیره، اهل‌بیت این است که زبان گویا بوده دل متوجه بوده همیشه اگر شیعه هستیم باید یک شباهتی به آنها داشته باشیم باید زبانمان گویای به یاد خدا باشد دلمان متوجه به خدا باشد لااقل اگر دائم‌الذکر نیستیم یک ‌طوری بشود که در عالم ملکوت قلمداد بشویم به اینکه این آقا این خانم ذاکر است «وسبحوه بکره واصیلاً» صبح وشام، این صبح و شام کنایه است یعنی همیشه، اما معمولاً وقتی‌که شما از خانه بیرون می‌آیید تا مدرسه بروید اگر پیاده راه بروید می‌توانید هزار مرتبه «لا اله الاالله» بگوئید و هزار مرتبه لااله الاالله گفتن خیلی مقام دارد خیلی ثواب دارد بدون اینکه کسی متوجه باشد مخصوصاً کلمه لااله الاالله مخرج ندارد همه مخارجش در دهان است لذا ممکن است شما هزار مرتبه لااله الاالله بگوئید پیش مردم، توی جمعیت، هیچکس هم نفهمد که لااله الاالله گفته‌اید و بکنید این کار وظیفه است و اگر بخواهید در این جنگی که در درون دارید بنام جهاد اکبر پیروز بشوید تقاضا دارم یک ذکری انتخاب کنید و این ذکرها خیلی بدرد می‌خورند اما چه ذکری خیلی خوب است این سؤال جوابش این است که تا ببینیم ذکر را برای چه می‌خواهید و چه کسی انتخاب می‌کند ذوق‌ها و افراد و حالات تفاوت دارند چنانچه کارها هم تفاوت دارند اگر برای استمداد بخواهید برای بحثمان برای اینکه پیروز شویم بر نفس‌اماره کلمه «لا اله الاالله ولاحول ولاقوة الا بالله العلی العظیم» بسیار، بسم الله الرحمن الرحیم بسیار عالی است اینها نیرو و قوه می‌دهد انسان را در بن‌بست‌های معنوی آنجا که شیطان می‌خواهد غلبه کند شیطان انسی، شیطان جنی، نیرو می‌دهد برای وسوسه‌ها برای تخیلها، برای دلهره‌ها، برای اضطراب خاطرها، خیلی مؤثر است روایت می‌نویسد یک نفر آمد پیش پیغمبراکرم(ص) گفت یا رسول‌الله هلکتُ، گفت هلاک و نابود شدم پیغمبر فرمود: می‌خواهی بگویم چرا هلاک شدی؟ خیال می‌کنی هلاک شدی! بعد پیغمبر آن قضیه‌ای که برایش واقع شده بود فرمودند که: شیطان آمد وسوسه بازی درآورد بتو گفت چه کسی تو را خلق کرده گفتی خدا، گفت خدا را چه کسی، ماندی نتوانستی جوابش را بدهی همین است گفت بله یا رسول‌الله، شک و وسوسه برایم جلو آمده، حضرت فرمودند نه اینها وسوسه است. «هذا محض الایمان»، ایمانت از بین نرفته و وقتی‌که چنین وسوسه‌ها برایت جلو می‌آید بی‌تفاوتی بخرج بده و بگو «لااله الا الله».
از این کلمه و این روایت بخوبی استفاده می‌کنیم که «لا اله الاالله» برای وسوسه‌ها، رفع وسوسه‌ها و رفع اضطراب خاطرها برای رفع دلهره‌ها و نگرانیها و بالاخره برای تسلط بر شیطان درون و شیطان بیرون شیطان نفس، شیطان جنسی، شیطان انسی خیلی مؤثر است و اگر کسی روزی هزار مرتبه مثلاً بگوید «لااله الاالله» یا همینطورکه نشسته دارد حرف می‌زند گاهی هم بگوید «لااله الاالله»، اساتید ما ذکر داشتند و از بزرگان هم معمولاً نقل می‌کنند ذکر دارند و عرفا روی این ذکر برای تقویت نفس خیلی پافشاری دارند و برای افراد و حالات ذکر مخصوصی دارند برای اشخاص ذکر مخصوص دارند و نیز برای زمانها و مکانها ذکر مخصوص دارند و بالاخره کلمه «لااله الاالله» برای بحث ما خیلی مفید است خیلی، چنانچه «لاحول ولاقوة الا بالله العلی العظیم» هم برای تقویت اراده برای تقویت قلب برای رفع ضعف عصب، این درد بی‌درمان که همه‌مان داریم خیلی مفید است آنهم برای رفع نگرانیها، دلهره‌ها، اضطرابها و اضطراب خاطرها رفع شیطان انسی و شیطان جنی و تسلط بر نفس‌اماره خیلی مهم است و حتی بعضی اوقات ثوابهای خیلی عجیبی هم برایش نقل کرده‌اند مثلاً: کسی‌که هفت مرتبه بعد از نماز صبح یا بعد از نماز مغرب بگوید:
«بسم الله الرحمن الرحیم، لاحول ولاقوة اّلا بالله العلی العظیم».
مرحوم محدث قمی در مفاتیح ثواب بزرگی برایش نقل کرده که عقل حیران می‌شود، اگر روح تعبد باشد بسیار ثواب دارد اگر روح تعبد نباشد منکر می‌شود خیلی ثواب دارد این کلمه «لاحول ولاقوة الا بالله العلی العظیم» هم کسی توی راه از مدرسه‌اش برمی‌گردد تا خانه می‌تواند صد مرتبه بگوید و اینها مفید در زندگی است ومنجمله مفید در بحث ما، کلمه بسم الله الرحمن الرحیم برای همه چیز مهم است حتی می‌رسد به اینجا که راستی اگر عقیده به بسم الله الرحمن الرحیم باشد یعنی بسم الله رسوخ در دلش هم کرده باشد می‌تواند روی آب راه برود چنانچه گفتند و رفتند، می‌تواند در هوا راه برود چنانچه گفتند و کردند و این کلمهم مخصوصاً برای حفظ، خیلی عالی است وقتی از خانه بیرون می‌آیی نه مرتبه بگوئی که عرفا می‌گویند نوزده مرتبه برای اینکه بسم الله الرحمن الرحیم نوزده حرف است می‌گوید به عدد حروفش نوزده مرتبه این بسم‌الله تو را حفظ می‌کند تا برگردی خانه‌ات حفظ هم دو قسم است یکی حفظ از آفات و بلیات که خیلی مؤثر است بالاتر از این حفظ دین مخصوصاً در دورة آخرالزمان و برای شما با سوادها، شما روشنفکرها، در روایت می‌خوانیم بعض اوقات جوان صبح از خانه‌اش می‌آید بیرون متدین است وقتی‌که برمی‌گردد به خانه کافر است یک شبهه، یک نق‌زدن، یک حرف حق به جانب‌زدن، صبح از خانه می‌روی بیرون، خیلی با انقلاب خوبی، عصر بر‌می‌گردی نگرانی، روز دوم و سوم یک وقت بطور ناخودآگاه بدبین به انقلابی، کم‌کم بدبین به خدا سوءظن به خدا و به اسلام این جوان‌های بیچارة ما که به این بدبختیها کشیده شدند اینها بچه مسلمانند چرا به این بدبختی کشانده شدند رفیق بد وسوسه است که به شما گفتم می‌تواند نجاشی شاعر خاص امیرالمؤمنین را بکشاند در خانه، در ماه مبارک رمضان شرابش بدهد روزه‌اش را بخورد آنهم با شراب! به شما می‌گفتم این دو تا سوره آخر قرآن زنگ خطر است مخصوصاً برای جوانها که می‌گوید پناه برخدا ببر، پناه برخدا ببر، پناه برخدا ببر از وسوسه رفیق بد از وسوسه شیطان انسی، شیطان جنی، مخصوصاً زهر را بریز در کپسول خوب خیلی نقش دارد زهر را بریز در یک آلو در یک الفاظ بسیار شیرین حق بجانب زهر را بریزد بنام مستضعف و این‌که انقلاب مثلاً چه کرد برای مستضعفین مخصوصاً اگر توجیه‌گر باشد و بتواند آن سم را در یک الفاظ عالی بریزد چه باید کرد با این وسوسه‌ها؟ بسم الله الرحمن الرحیم هزار مرتبه مؤثر است اگر نوزده مرتبه‌اش برای حفظ مؤثر باشد حفظ آفات وبلیات و حفظ این وسواس، معلوم است دیگر صد مرتبه‌اش چه می‌کند ذوق انسان هم متفاوت است استاد بزرگوار ما رهبر عظیم‌الشأن انقلاب می‌فرمودند: بسم الله الرحمن الرحیم نه فقط در همة سوره‌ها متفاوت است یعنی بسم‌الله سوره حمد غیر از بسم‌الله سوره بقره است بسم‌الله سوره بقره غیر از بسم‌الله سوره آل‌عمران است همچنین تا آخر می‌فرمودند که خوب این را که فقها گفتند، عرفا گفتند درست است بسم‌الله افراد هم غیر یکدیگرند بسم‌الله‌هایی که من می‌گویم با بسم‌الله شخص واحد با حالاتش تفاوت دارد ممکن است یک وقت یک حالی باشد یک کلمه «لااله الاالله» بتواند زیرورو بکند عالم را یک کلمه یا الله بتواند کوه را از پا برکند یک بسم الله الرحمن الرحیم در یک حالت با یک بسم الله الرحمن الرحیم در حال دیگر، اینها با هم تفاوت دارند لذا ذوقها، دلها، عقلها فکرها، ایمانها اینها ذکرهایشان تفاوت دارد از این جهت ممکن است شما با ذوقتان یک ذکری انتخاب بکنید عرضه بدارید به فطرت بطور ناخودآگاه ببینید چه می‌پسندید یک دفعه یا الله می‌پسندد یک دفعه، یاعلی می‌پسندید فرق نمی‌کند یاعلی یا حسین یا رسول‌الله یا فاطمه اینها همه اسماءالله است در قرآن شریف می‌خوانیم «ولله الاسماء الحسنی فأدعوه بها» یعنی وقتی می‌خواهید دعا کنید خدا را به اسماء حسنی قسم بدهید امام صادق(ع) می‌فرماید «نحن والله الاسماء الحُسنی» بخدا قسم اسماء حسنی الهی ما هستیم لذا بگویا علی نتیجه می‌گیری بگویا زهرا چنانچه شما با یاد علی به این دنیا آمدید مواظب باشید اینها را از دست شما نگیرند این‌که استاد بزرگوار ما رهبر عظیم‌الشأن انقلاب این اواخر مرتب پافشاری دارند روی این حرفها برای انیکه می‌ترسند یک وقت این انقلاب این نعمت به این بزرگی موجب بشود دست بعضی نااهلها بیاید و اسم یا علی را از شیعه بگیرد این را مواظب باشید وقتی سنتی را از حوزه نگیرید این را مواظب باشید این است که رهبر عظیم‌الشأن انقلاب مرتب روی اینها پافشاری دارند. روی گریه، روی گریه لذا عمداً می‌آید می‌نشیند پای تلویزیون روضه‌خوان روضه می‌خواند این‌هم مثل زن بچه مرده گریه می‌کند عملاً می‌خواهد نشان بدهد شیعه یعنی گریه. انقلاب اگر تا اینجا آمده به خاطر گریه برای حسین بوده همین حسینیه‌ها همین زنجیرزدن‌ها اینها شعارهای شیعه است. یک اختلافی است دربارة این‌که در اقامه و در «اذان اشهد ان علیّاً ولی الله» جزء است یا نه. اختلاف بین فقها است که شیعه می‌گوید بگوئید الا اینکه جزء نیست از باب تبرک و تیمن بگوئید مرادم اینجاست یک فتوای مرحوم حضرت آیت‌الله حکیم رحمه‌علیه داشت که مرحوم آیه‌الله بهبهانی هم امضاء می‌کردند عقیده من هم این است درست هم هست بسیار فتوای عالیست آقای حکیم رحمه‌الله علیه می‌فرماید «اشهد ان علیاً ولی الله» در اذان و اقامه مستحب است اما اگر می‌خواهید اقامه بگوئید باید «اشهد ان علیاً ولی‌الله، اشهد ان علیاً حجة‌الله» داشته باشد اذان مستحب است اما اگر می‌خواهید اذان بگوئید واجب است بگویی اشهد ان علیاً ولی‌الله چرا؟ می‌گوید برای اینکه شعار شیعه است اگر یک کسی اذان بگوید اسم علی در آن نباشد این ‌چه شیعه‌گری است شعار شیعه است چون شیعه است بعنوان ثانوی می‌شود واجب چقدر فتوای عالیست مادرهای مازائیدند ما را به اسم علی کام بچه‌هایشان را کام شماها را به تربت حسین برداشتند این شعار باید به مانند آنها که دادند دست ما، ما باید بدهیم بدست دیگران. دیگران بدهند تا زمانی‌که صاحب بیاید آقا بیاید واسطه فیض انشاءالله بیاید لذا یا الله یا علی برای شیعه تفاوت ندارد هر دو اسم خداست یا علی اسم ولی خداست اسم آنکسی است که مظهر صفات خداست اسم آن کسی است که پروردگار عالم او را واسطه فیض این عالم قرارداده لذا در روایات می‌خوانیم (در روایات زیاد است) در روایات می‌خوانیم وقتی‌که جنگ مغلوبه می‌شد پیغمبراکرم گاهی می‌گفت اصحابی، اصحابی اصحابی الصلوه الصلوه بعضی اوقات هم وقتی جنگ مغلوب می‌شد متوسل به علی می‌شد یا علی یا علی یا علی. راجع به شیعه دارد در زمان غیبت متوسل شوید به امام زمان به صاحبتان به واسطه فیضتان یعنی حضرت بقیه‌الله(عج) لذا در روایات می‌خوانیم پیغمبر فرمودند به کلمه (غوث) این لقبی است که پیغمبر به امام زمان داده است یعنی فریادرس با این جمله متوسل می‌شوید به امام زمان یا «اباالصالح المهدی ادرکنی» که بسیاری گفتند. و آقا آمد لذا تا ببینیم ذوقها چه می‌پسندد گاهی بسم‌‌الله می‌پسندد ذکرش بسم‌الله باشد یا الله می‌پسندد یا الله باشد یا ارحم‌الرحمین باشد عرضه بدهد به ذوقش هرچه ذوق قبول کرد او را ذکر انتخاب می‌کند این یک بحث بحث سوم ما امشب این است که ذکر دوقسم است یک ذکر از نظر زبان و خیلی مؤثر است روانشناسها می‌گویند بسیار مؤثر است روایات و قرآن می‌گوید و علمای علم اخلاق می‌گویند مؤثر است عرفا حرفها دارند ولی می‌گویند خیلی مؤثر است ذکرها دارند و تلقین از چیزهایی است که روانشناسها، روانکاوها از آن خیلی، نتیجه می‌گیرند خیلی و ذکر لسانی تقریباً یک نحوه تلقینی است یعنی مثلاً هزار مرتبه «لااله الاالله» ممکن است خود متوجه نشوید چه می‌کنی اما بطور ناخودآگاه روی دل اثر می‌گذارد مثل آتش است و ذغال، ذغال در وسط آتش بالاخره کم‌کم مرتباً اثر می‌گذارد آتش روی ذغال اثر می‌گذارد ناگهان ذغال آتش می‌شود. ذکر از نظر زبان این است که اگر بتو می‌گویم قرآن بخوان همین‌طور قرآن بخوان و برو جلو، این برای این است که خیلی مؤثر است کم‌کم بطور ناخودآگاه آیه قرآن اثر می‌گذارد روی دل، قرآن رسوخ دردل می‌کند و اگر قرآن رسوخ دردل کرد معلوم است آدم به کجا می‌رسد ذکر هم این است تقاضا دارم این تسبیحات حضرت زهرا(س) را فراموش نکنید خیلی عالی است که امام صادق می‌فرماید تسبیح جده‌ام زهرا(س) پیش من از هزار رکعت نماز افضل است. خوب این خیلی کم‌ زمان می‌برد بعد از نماز ۳۴ مرتبه الله اکبر ۳۳ مرتبه الحمدلله ۳۳ مرتبه سبحان‌الله. بعدش هم اگر بگوید «لااله الا الله» یک استغفار هم بکنید دیگر عال‌العال می‌شود خیلی عالی می‌شود ۳۴ مرتبه الله اکبر ممکن است از نظر شما بی‌اهمیت باشد ولی خیلی اهمیت دارد و همین روی دل اثر می‌گذارد.
علمای علم نحو در ادبیات می‌گویند: کلمه از جرح است یعنی همینطور که چاقو مثلاً روی دست بکشید دست را می‌برد جریحه‌دار می‌کند اگر چاقو برنده باشد و آهسته روی دست بکشید یک خط پیدا می‌شود می‌گویند کلمه از جرح است اثر می‌گذارد روی دل.
هر کلامی که می‌خواهد باشد کلام خوب و بداثر می‌گذارد شما العیاذ‌بالله یک فحش بدهید نه یک شوخی بکنید ولو شوخی حلال، بالاخره اثر می‌گذارد روی دل او، قساوت می‌آورد ذکر نورانیت می‌آورد و اثر دارد. کلام اثر دارد ۳۴ مرتبه الله اکبر آنهم بنام زهرا(س) اثر دارد ۳۳ مرتبه الحمدلله اثر می‌گذارد ۳۳ مرتبه سبحان الله اثر می‌کند و تأثیرش هم زیاد است لذا شاید اینکه لفظی را اینقدر اسلام به آن اهمیت می‌دهد برای چیز دیگر باشد. برای این است که دل همیشه بیاد خدا باشد این مرتبه سوم از ذکر که من خیال می‌کنم همة این سروصداها برای این حالت است برای این است که دل همیشه توجه‌اش به خدا باشد، رجال «لاتُلهیهم ـ ولاـ بیع عن ذکرالله» یک وقت برسد به اینجا که سر کلاس است اما متوجه به خداست در خانه است، در راه می‌رود تمام توجه‌اش به خداست، غذا می‌خورد تمام توجه‌اش به خداست حتی می‌رسد به اینجا که خواب است اما توجه به خدایش قطع نشده، خوشا به حال اینها، افرادی را سراغ داریم که خوابند اما دل متوجه به خداست و اگر این حالت پیدا شد دیگر انسان گمشده‌اش را پیدا کرده است و قرآن می‌گوید هیچ چیزی نمی‌تواند انسان را سیرکند جز این آیه «الا بذکرالله تطمئن القلوب» شما می‌دانید در ادبیت (الا) برای تأکید است تقدیم جارومجرور مقدم شده معنایش این می‌شود یقین داشته باش بلاشک این است هیچ چیزی نمی‌تواند انسان را سیر کند آنچه می‌تواند سیرش کند آنچه می‌تواند گمشده‌اش را به او برساند فقط یاد خداست توجه به خداست دیگر نگرانیها می‌رود دلهره‌ها و اضطراب‌ خاطرها می‌رود دیگر اصلاً در این عالم چیزی نمی‌بیند جز خدا دیگر این جور می‌گوید راستی انسان یک وقت می‌رسد به اینجا که می‌گوید:
به صحرا بنگرم صحرا تو بینم
به دریا بنگرم دریا تو بینم
جججج
به هرجا بنگرم کوه ودر و دشت
نشان از روی زیبای تو بینم
ججججج
«سنریهم ایاتنا فی الافاق وفی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق» .
اینهم اتفاقاً تأکید روی تأکید دارد یعنی این همه سروصداها برای چیست؟ که انسان درک کند، در عالم هستی به غیر از خدا چیزی نیست دیگر همه اینها باطل است، همه اینها پوچ است، وجودنماست ربط است چه چیز آدم را به اینجا می‌رساند؟ همین ذکرهای لفظی یک وقت می‌رسد به این‌که استاد بزرگوار ما رهبر عظیم‌الشأن انقلاب دائماً دارند آنوقتها هم دائماً به ما نصیحت می‌کردند این بوده که همیشه خود را در محضر خدا ببینید همه‌جا محضر خداست چه کنیم بتوانیم به این وصیت رهبر عظیم‌الشأن انقلاب عمل کنیم فقط و فقط ذکر لفظی روی دل اثر می‌گذارد. دل به خدا توجه پیدا کند، وقتی دل متوجه به خدا شد همه‌جا را محضر خدا می بیند همیشه بحث مفصل است اما چیز دیگر به تعطیلات نمانده بحث ما هم ناقص است و دلم می‌خواهد امسال این بحث را تمام کنم لذا به همین مقدار راجع به ذکر اکتفا می‌کنیم و ان شاءالله هفته آینده دربارة مطلب دیگر با شما صحبت می‌کنم.
خدایا به عزت و جلالت قسم می‌دهیم صفات انسانیت، حالت تنبه، نورانیت دل، توفیق وظیفه‌شناسی و عمل کردن به وظیفه، توفیق تهذیب نفس، توفیق خود ساختن و دیگران ساختن به همه ما عنایت فرما.
خدایا به عزت و جلالت قسم می‌دهم رفع گرفتاری از همه مسلمانها بفرما. حوائج همه مسلمانها مخصوصاً حاجات منظورین اهل مجلس ما عنایت بفرما.
خدایا به عزت و جلالت دست ظالمین را از سر مسلمانان کوتاه بفرما، ظلم ظالم را به خود آنها برگردان خدایا به عزت و جلالت این انقلاب و رهبر عظیم‌الشأن انقلاب، افراد در جبهه جنگ و سرحدات ایران ما را در پناه آقا امام زمان(عج) از همه آفات و بلیات محفوظ بفرما.
وعجل اللهم فی فرج مولانا صاحب‌الزمان
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار.
گفتارسیزدهم:
بقیه‌الله(ع)
بسم الله الرحمن الرحیم
رَبِّ اشرَحَ لی صَدْری وَ یَسِّرلی اَمْری وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانی، یَفْقَهُوا قَوْلی».
بحث ما گرچه ناقص مانده است، اما امشب ختم این مجلس است و به همین اندازه کفایت می‌کنم. امشب شب بزرگی است شاید مثل امشب در عالم اسلام نیامده و نخواهد آمد! به قول قرآن شریف شب تولد عصاره عالم خلقت است امشب، شب میلاد با سعادت قطب عالم امکان و محور عالم وجود و واسطه فیض، یعنی حضرت ولی عصر(عج) است. لذا، بدین مناسبت باید اظهار ارادتی خدمت آقا امام زمان(عج) بکنیم.
بحثهای فراوانی دربارة وجود مقدس امام زمان(عج) شده و می‌شود کرد، یکی از آن بحثها که بحث شیرینی هم هست و اگر توجه به عرایضم بکنید بسیاری از استبعادها و اشکالها و شبهاتی که دربارة امام زمان(عج) شده است نظیر اینکه چطور می‌شود یک کس در شکم مادر باشد معلوم نباشد؟ یا وقتی به دنیا آمد فوراً صحبت کند؟ یا پنج شش ساله به امامت برسد و رهبری امت اسلام را به عهده بگیرد؟ چطور می‌شود کسی هزار یا دوهزار سال عمرکند؟ جای امام زمان(عج) کجاست؟ ما کره‌زمین را بررسی کردیم ایشان را پیدا نکردیم چطور می‌شود کسی بیاید که بیش از سیصد و سیزده نفر اطرافی نداشته باشد و بتواند بر دنیا مسلط شود آنهم در یک شبانه‌روز بر دنیا مسلط می‌شود و به شش شبانه‌روز دنیا را مسخر می‌کند، چطور می‌شود کسی بتواند در مقابل اسلحه‌های روز قد علم کند؟ مخصوصاً اینکه خودش این‌طور جنگهائی را که آنها می‌کنند نکند یعنی معلوم است وقتی امام زمان(عج) بیاید جنگ اتمی نمی‌کند، بمب بیندازد و بیگناهان را بکشد، قطعاً این کار امام زمان(عج) نیست.
لذا اینطور می‌شود کسی با اسلحه‌های روز هم نجنگد اما بتواند بر دنیا مسلط شود؟ این اشکالها یعنی استبعادها است راجع به وجود مقدس امام زمان(عج) شده است همة این اشکالات و استبعادها از یک‌جا سرچشمه می‌گیرد از یک نقطه شروع می‌شود. و آن نقطه اشتباهی است که بین وضع طبیعی و خرق عادت شده است اشتباهی است که بین جریان طبیعی و غیرطبیعی شده یعنی همه این اشکالها روی جریان طبیعی است معمولاً دیده می‌شود انسان صدسال عمر می‌کند می‌گویند چطور می‌شود که کسی هزار سال عمر کند؟ طرح قضیه این است که یک کسی که سیصد و سیزده نفر یاور داشته باشد نمی‌تواند یک شهری را بگیرد. چه رسد به این‌که بتواند بردنیا مسلط شود، لذا می‌گویند چطور می‌شود که امام زمان(عج) بیاید و به یک یا شش شبانه‌روز برجهان مسلط شود و آن را مسخر کند؟ چیزی که در جواب همه این اشکالات و شبهات باید گفت این است که قضیه مهدی علیه‌السلام از اول تا آخر یک جریان غیرطبیعی است نه یک امر طبیعی.
اگر با جریان طبیعی جلو بیائیم این اشکالات، این استبعادها هست، باید بنشینیم و یکی‌یکی جواب بدهیم که همة آنها هم جواب دارد اما اگر به نکته‌ای از قرآن (که در جهان خرق عادت فراوان است) توجه کنیم و قضیه مهدی علیه‌السلام همه‌وهمه از اول تا آخر روی خرق عادتست نه روی جریان طبیعی و به عبارت قرآن خدا خواسته و چون خدا نخواهد نمی‌شود و شاید در قرآن شریف بیشتر از هزار مورد خرق عادت داریم و قضایائی که در قرآن نقل می‌کند معلوم است که نمی‌خواهد قضیه نقل کند قرآن کتاب قصه کتاب تاریخ، کتاب داستان نیست.
اگر یک داستانی را نقل می‌کند نکات فراوانی در آن هست و از جمله نکته‌های مهمی که در داستانهای قرآن خوابیده است برای همین است که قضیه مهدی و ظهور مهدی علیه‌السلام قضیه جریان طبیعی نیست خرق عادت است و چون خرق عادت است نباید با جریانهایی‌که با طبیعت برخورد می‌کند آن را قیاس کنیم یا با جریانهایی‌که برای ما واقع می‌شود مثلاً قضیه حضرت عیسی را در چند جای قرآن نقل می‌کند و در چندجا قرآن می‌فرماید! حضرت مریم دختری بود… جبرائیل آمد و آنطور که در قرآن شریف است به توسط نفخی که جبرائیل کرد مریم آبستن شد و همان موقع بچه بدنیا آورد. مریم ناراحت شد که من حالا جواب مردم را چه بدهم؟ قرآن می‌فرماید به او خطاب کردیم و گفتیم که وقتی به میان مردم رفتی تو جواب نده اگر از تو بپرسند که این بچه را از کجا آوردی اشاره کن به گهواره و به بچه، بگو از بچه بپرسند. حضرت مریم بچه را برداشت و در میان مردم آمد اتفاقاً همان‌که مریم حدس می‌زد مردم، زنها اطرافش را گرفتند و او را سرزنش کردند.
«یا اخت هارون ماکان ابوک امرأسوءِ وما کانت امک بغیاً»
پدر و مادر تو مقدس بودند تو مقدس بودی این بچه را از کجا آوردی «فاشارت الیه»، به گهواره‌ اشاره کرد همین استبعاد را آنها کردن گفتند «کیف نُکلِّمِ من کان فی المهد صبیاً» چگونه می‌شود با بچه درون گهواره حرف زد؟ تا استبعاد کردند قرآن می‌فرماید حضرت عیسی به زبان درآمد و گفت:
«قال انی عبدالله اتینی الکتاب وجعلنی نبیاً واوصانی بالصلوة والزکوة مادمت حیاً‌ و برّاً بوالدتی ولم یجعلنی جباراً شقیاً» .
گفت! من بنده خدا هستم، من همین الآن پیغمبر هستم، من پیغمبرم و کتاب دارم به من وصیت شده است نماز بخوانم به من وصیت شده است زکوه بدهم به من وصیت شده است که به مادر احترام کنم. به مادرم مهربانی کنم که اگر به مادرم مهربانی نکنم، احترام مادرم را نگاه ندارم یک ظالم شقی خواهم بود.
«والسلام علی یوم ولدت ویوم اموت ویوم ابعث حیّاً»
یعنی درود باد برمن، بر نحوه تولدم، درود باد بر من وقت مردنم، درود باد بر من وقت زنده‌شدن در روز قیامت. این قضیه را قرآن برای چه نقل می‌کند می‌خواهد بگوید؟ نه!‌ روز چهاردهم شعبان خدمت امام عسگری(ع) بودم حکیمه خاتون عمه امام حسن عسگری(ع) بود دختر امام جواد(ع) بود می‌گوید خدمت آقا بودم روزه بودم، می‌خواستم مرخص بشوم آقا فرمودند: امشب پیش ما باش برای اینکه خداوند می‌خواهد اولادی بما بدهد عرض کردم آقا از کدام زنها؟ آقا من زن آبستنی در خانه شما نمی‌بینم فرمود نرجس، دیگر ساکت شدم شب را افطار کردم مثل اینکه نرجس خاتون هم روزه بود افطار کردیم خوابیدیم من برای نماز شب بلند شدم دیدم نرجس خاتون هم برای نماز بلند شده آمد و پهلوی من ایستاد. نماز شبش را خواند من هم نماز شبم را خواندم نزدیک اذان صبح شد دیدم خبری نیست به ذهنم آمد که آقا امام حسن عسکری(ع) چه فرمودند می‌گوید آقا در آن اطاق داشتند نماز شب می‌خواندند یکدفعه داد زدند فرمودند عمه‌جان وعده خدا نزدیک است، می‌گوید یک وقت دیدم نرگس خاتون درد زائیدن گرفت من خانم را در بغل گرفتم چیزی متوجه نشدم یک وقت دیدم عالم روشن شد دیدم پارة ماهی روی خاک افتاده به سجده افتاده است. تولد امام زمان(عج) در سنة ۲۶۵ است مطابق می‌شود به کلمه نور. لذا آن افرادی هم که خدمت ایشان رسیدند یک درخشندگی خاصی از ایشان می‌بینند حتی پیغمبراکرم(ص) می‌فرمود شب معراج چهارده نوردیدم و دوازده نور اوصیاء من بودند و نور دوازدهمین مثل ماه در میان ستاره‌ها می‌درخشید. نرجس خاتون می‌گوید: دیدم نور به سجده افتاده است. دیدم انگشت مبارک را بالا کرده و سر به سجده:
«اشهد ان لااله الاالله وحده لاشریک له واشهد ان ابی محمد رسول‌الله(ص) و اشهد ان ابی علیاً ولی‌الله(ع)».
یکی یکی را نام برد تا رسید به خودش فرمود:
«انا حجة‌الله بی‌یملاءالله الأرض قسطاً‌ وعدلاً بعدما ملئت ظلما وجوراً».
گفت: منم که پرچم اسلام به دستم روی کره‌زمین افراشته می‌شود و عدالت اسلامی سرتاسر جهان را خواهد گرفت.
حکیمه خاتون می‌گوید: آقا امام حسن عسگری فرمودند: عزیزم را بیاور، می‌گوید: پارة‌ماه را سردست بلند کردم و به نزد بابا آوردم تا چشمش به بابا افتاد سلام کرد. یک جمله گفت که این رفع تمام اشکالها را می‌کند و اصلاً بحث من و جواب اشکالها، همین یک جمله است که امام زمان فرمود: لذا فرمود بابا جان:
«ونریدان نمن علی الذین استضعفوا فی الأرض ونجعلهم ائمه ونجعلهم الوارثین»
یعنی بابا جان خدا خواسته است و هرچه خدا خواسته حتماً می‌شود خدا خواسته که «مستضعف یعنی شیعه یعنی مظلوم، مستضعف در اینجا یعنی شیعه، یعنی مظلوم، شیعه مخصوصاً آن وقت خیل مظلوم بود». خدا خواسته که مظلوم بر ظالم حکمفرما باشد. خدا خواسته است به دست این شیعه به رهبری من پرچم اسلام روی کره‌زمین افراشته بشود. خدا خواسته است به دست این شیعه به رهبری من عدالت اسلامی سرتاسر جهان را بگیرد، اگر کسی استبعاد بکند چطور می‌شود وقتی کسی به دنیا آمد حرف بزند؟ قرآن جوابش را داده می‌فرماید حضرت عیسی حرف زد و این خرق عادت است روی جریان طبیعی اگر کسی بچه بخواهد اگر زن باشد باید شوهر کند اگر مرد باشد باید زن بگیرد باید نطفه در شکم مادر منعقد بشود نه ماه باید صبر کند تا اینکه بچه بدنیا بیاید اما قرآن می‌گوید می‌شود بدون پدر یک کسی بدنیا بیاید کی می‌شود؟ آن وقتیکه خدا بخواهد حضرت عیسی(ع) نمونه‌اش می‌شود، یک کسی بدون پدر و مادر خلق شود مثل حضرت آدم چرا؟ چون خدا می‌خواهد وقتی خدا خواست دیگر جریان طبیعی به خرق‌عادت برمی‌گردد لذا می‌شود. وقتی خواست خدا باشد به دنیا آمده است و در شکم مادر مخفی بوده یعنی معلوم نبوده که مادر آبستن است وقتی‌هم که بدنیا می‌آید حرف می‌زند خبر از ظهورش هم می‌دهد. همینطور که حضرت عیسی خبر از پیغمبری خود داد او نیز خبر از رهبری خود می‌دهد خبر می‌دهد منم که رهبری این شیعه را به عهده می‌گیرم و شیعه است که این پرچم اسلام را بالاخره روی کرةزمین افراشته می‌کند لذا، آیاتی که در قرآن راجع به امام زمان(عج) است اینها با کلمه نرید با کلمه ولقد کتبنا، با کلمه وعدالله شروع می‌شود نکته‌اش همین است:
«وعدالله الذین آمنوا. ونریدان نمن علی الذین استضعفوا. ولقد کتبنا فی الزبور من بعدالذکران الأرض یرثها عبادی الصالحون»
یعنی قضیه مهدی یک قضیه قرآنی نیست قبلش در کتابها در تورات، انجیل زبور صحف نوشته شدند لذا در همین انجیل خرافی با فرضی که انجیل خرافی است. همین تورات خرافی بحث مفصلی راجع به مهدی(عج) و ظهورش دارد. دربارة مهدی(عج) بیشتر از شش هزار روایت داریم تا آن اندازه که من بررسی کردم ۶۲۳۰ روایت راجع به مهدی(عج) من پیدا کردم معلوم است که: بررسی من ناقص است من طلبه‌ای بیش نیستم اگر بررسی شود از اینها بیشتر است شش‌ هزار به بالا را من پیدا کردم که بسیاری از اینها از سنی‌هاست لذا یک سنی نمی‌توانید پیدا کنید که قضیه مهدی(عج) را منکر باشد قضیه مهدی(عج) قضیه مشهوری است از صدراسلام مشهور بوده از همان اوائل، پیغمبر(ص) خبر داده حسین دوسه ساله بود بچه را در دامن به منبر می‌برد و بر دامنش می‌نشاند و می‌فرمود:
«حسینم، التاسع من ولدک هوالقائم بالحق یه یملاالله الأرض قسطاً وعدلاً بعد ما ملئت ظلماً وجوراً».
می‌فرمود: حسینم: فرزند نهمی تو قائم به حق است آن کسی‌که می‌آید و پرچم اسلام بدست مبارکش روی کرةزمین افراشته می‌شود و عدالت اسلامی سرتاسر جهان را می‌گیرد. لذا علامه مجلسی می‌فرماید بیشتر از پنجاه آیه و تا آن اندازه که بررسی کرده‌ایم بیشتر از صدوسی آیه در قرآن راجع به امام زمان(عج) است که در آخر قرآن بنام سوره والعصر: این کلمه والعصر یعنی قسم به امام زمان یعنی قسم به عصارة عالم خلقت و این صدوسی آیه غالباً با لفظ کتبنا یا لفظ نرید و امثال این الفاظ شروع می‌شود و معنایش اینطور می‌شود که قضیه مهدی(عج) یک قضیه‌ای است خلاف طبیعت یک قضیه‌ای است. روی جریان طبیعت حلش نکن.
طول عمر امام زمان(عج) را به‌خود قیاس نکن اگر می‌خواهی ببینی طول عمر امام زمان یعنی چه اینطور است خدا می‌خواهد ولی خودش در این دنیا هزار سال، هزار و چهارصد سال (انشاءالله امیدواریم همین روزها بیایند) هزار و پانصد سال زندگی کند، خدا می‌خواهد در قرآن برای اینکه یک مقداری در ذهن ما آشنائی پیدا شود تقریب به ذهن بکند خیلی آسان بشود. قضیه عزیز و عزیز را نقل می‌کند، عزیز و عزیز دو پیغمبر بودند در بنی‌اسرائیل معمائی هم در مورد این دو پیغمبر مشهور است که در روایات ما هم هست اینها یک روز به دنیا آمدند، مثل اینکه دوقلو بودند یکروز هم از دنیا رفتند اما یکی از اینها صدسال عمر کرد و دیگری دویست سال عمر کرد، لذا معما دارها سئوال می‌کنند چطور می‌شود که دو نفر در یک روز بدنیا بیایند و در یک روز هم از دنیا بروند اما یکی صد سال عمر کند و دیگری دویست سال این قضیه ریشه‌قرآنی دارد. قرآن می‌فرماید:
«اوکالذی مرّ علی قریّه وهی خاویه علی عروشها»
یعنی حضرت عزیز پیغمبر سوار الاغش بود از این ده به ده دیگر می‌رفت برای اینکه تبلیغ کند و آنها مثل من بی‌حوصله نبودند خیلی حوصله داشتند قرآن می‌فرماید. حضرت نوح نهصدوپنجاه سال دعوت کرد نه نفر به او ایمان آوردند، لذا با حوصله بود از این ده به آن ده می‌رفت می‌گذشت به یک خرابه‌ای رسید که آدمهایش زیرآوار رفته و مرده بودند در ذهنش آمد که خدا چگونه اینها را زنده می‌کند قرآن می‌گوید:
«انی یحیی هذه الله بعد موتا» ، خدا چگونه اینها را زنده می‌کند «فَاماتَهُ الله ماة عامٍ» خدا صدسال او را می‌راند آمد لب آبی نشست مقداری نان و انگور داشت می‌خواست بخورد مرد، صد سال مرد «ثم بعثه قال کم لبثت» به او خطاب شد چقدر اینجا ماندی گفت: «لبثت یوماً اوبغض یوم» گفت خوابم برده نصف روز کمتر، یک‌روز فرمود «بل لبثت ماة عام» (صدسال اینجا هستی). می‌فرماید «فانظر الی طعامک وشرابک لم یتسنّه» به این غذایی‌که داری نگاه کن ببین هیچ تغییری نکرده، نه آبت خراب شده و نه نانت. از (طعامک و شرابک) معلوم می‌شود که هم آب داشته و هم غذا، اگر غذای پخته هم بوده که بهتر. می‌فرماید: ببین این غذایت که هیچ طوری نشده اما به الاغت نگاه کن ببین همه گوشتها رفته یک مشت استخوان است!
«فانظر الی حمارک و لنجعلک آیة للناس وانظر الی العظام کیف ننشزها ثم نکسوها لحماً»
فرمود به الاغت نگاه کن که چگونه آنرا زنده می‌کنم یک دفعه استخوانها جمع شد گوشت روئیده شد، روح در آن دمیده شد و الاغ بلند شد و ایستاد خطاب شد این‌چنین مرده را ما زنده می‌کنیم.
«فلما تبیّن له قال اعلم ان الله علی کلّ شی‌قدیر».
گفت خدایا می‌دانم تو همه کاره هستی، این را می‌دانستم اما خواستم ببینم. درباره حضرت ابراهیم هم همینطور است گفت خدایا چگونه مرده را زنده می‌کنی؟ خطاب شد مگر اطمینان نداری؟ عرض کرد چرا، می‌خواستم ببینم، دید که خدا چگونه مرده را زنده می‌کند این دو سه آیه که در سوره بقره است یک نکته به ما می‌گوید که معاد جریان طبیعی نیست خرق عادت است چگونه خدا مرده را زنده می‌کند او می‌خواهد و خود می‌داند چگونه مرده را زنده کند این یک قضیه است و الآن بحث ما این نیست یک قضیه که بحث ماست این است که می‌فرماید: «فانظر الی طعامک وشرابک لم یتسنّه» یعنی به این غذایت نگاه کن صد سال مانده ولی خراب نشده چطور می‌شود مثلاً حلوا صد سال در بیابان بماند خراب نشود صد سال مقداری آب در کوزه بماند و خراب نشود. چگونه ممکن است؟ جوابش فقط همین است خدا خواست اتفاقاً شما فرهنگیان چون ریاضیات می‌دانید یک جمله متناسبی هم برایتان بگویم و این جمله هم قدری دقت لازم دارد می‌دانید که آب معمولاً دو سه روز بیشتر نمی‌ماند اگر ماند خراب می‌شود یک غذای پخته اگر در یخچال نبود در وسط بیابان بود، معمولاً ۱۲ ساعت بیشتر نمی‌ماند اگر ماند خراب می‌شود یک غذای پخته در یخچال که نبود در وسط بیابان بود، معمولاً ۱۲ ساعت بیشتر نمی‌تواند بماند دو روز می‌تواند بماند حالا این غذای پخته صد سال می‌ماند یعنی عمر دو روزه شد صد سال.
این قرآن است جریان طبیعی عمر انسان چقدر است؟ صد سال (مثلاً) حالا تناسب‌بندی می‌کنیم یعنی اگر بشود یک غذایی که مدت عمرش دو روز است صدسال بماند می‌شود یک انسان به تناسب چندین میلیون سال عمر کند تناسب ریاضی بما اینطور می‌گوید: این غذا عمرش دو روز است صد سال عمر کرده، صد سال توانسته بماند انسان صد ساله می‌شود چندین میلیون سال در این دنیا زندگی کند این نکته را هم قرآن دارد لذا اگر بما بگویند چطور می‌شود یک کسی هزار سال عمر کند می‌گوئیم چطور می‌شود یک غذایی در وسط بیابان صد سال بماند؟ جواب هر دو این است خدا خواسته است.
«ماشاءالله کان ومالم یشاءلم یکن اِنَّ الله علی کل شی‌قدیر».
راجع به تسلط امام زمان(عج) بر جهان این‌چنین است شما خیال نکنید ۳۱۳ نفر افراد عادی هستند معلوم است که الآن امام زمان تشریف بیاورند خیلی مرید دارند استاد بزرگوار ما، رهبر عظیم‌الشأن انقلاب ایشان نایب امام زمان هستند مرجع تقلیدند، رهبری دارند، شما می‌بینید اینقدر محبوبیت دارد. که با اشاره‌ای ایران را تکان می‌دهد این افراد، این نمونه‌ها که در جبهه‌ها هستند چرا در جبهه‌ها مانده‌اند؟ چون مرید رهبر عظیم‌الشأن انقلابند اگر امام زمان(عج) تشریف بیاورند معلوم است که همه شما مرید او هستید معلوم است که اگر به جنگ برود همه شما به دنبال او هستید پس این ۳۱۳ نفر که هست، اینها چه کسانی هستند که اگر آقا ۳۱۳ نفر یاور داشته باشد حتماً فردا ظهور می‌فرماید خوب معلوم است که الآن سی میلیون بلکه مستضعفین جهان با او هستند معلوم می‌شود آن ۳۱۳ نفر آنها یک طور دیگری هستند مثل چه کسانی هستند؟ قرآن می‌فرماید که اینها چه کسانی هستند خوب سلیمان نشسته بود گفت کیست که تخت بلقیس را برای من بیاورد هدهد آمد می‌خواست عرض اندام بکند خیال می‌کرد علم دارد آمد گفت یک‌جایی هست (یمن را می‌گفت و حضرت سلیمان در فلسطین بود) که اینها خورشید را می‌پرستند و پادشاه آنها یک خانم است حضرت سلیمان بنابر آنچه که در قرآن است اول یک نامه برای او نوشت که دست از پادشاهی خود بردار و بیا این زن، زن دانایی بود، مریدهایش را، وزرایش را جمع کرد و گفت چه کار بکنیم گفتند رشوه بدهیم او رشوه خیلی مفصلی برای حضرت سلیمان فرستاد حضرت سلیمان دید که برایش فرستاده لذا قرآن می‌فرماید. سلیمان گفت کیست که برود و تخت بلقیس را بیاورد؟ یک کسی گفت من به نصف روز می‌توانم بیاورم اجازه بدهید در نصف روز هم تخت را می‌آورم و هم بلقیس را تختش به اندازه این سالن بود ۴۰ متر، حضرت سلیمان فرمودند نه این زیاد است ما کار داریم و می‌خواهیم فوراً کار را تمام کنیم، قرآن می‌فرماید:
«قال الذی عنده علمٌ من الکتاب انا اتیک به قبل اَن یرتدُ إلیک طرفک» .
عاصف ابن‌برخیا وزیرش بود گفت: آقا اجازه بده در یک چشم به‌هم زدن می‌آورم چشمها را بهم بگذار و باز کن تخت را می‌آورم یا این‌که چشمهایت باز است برهم بگذار تا بهم بگذاری تخت را می‌آورم به او اجازه داد به یک چشم برهم زدن تخت بلقیس در مقابل حضرت سلیمان بود: امام زمان(عج) ۳۱۳ برخیا دارد با ۳۱۳ نفر می‌آید وقتی آمد به یک کدام آنها می‌فرماید کیست که کاخ کرملین را بیاورد می‌گوید چشم برهم زدن می‌آورم قصر با حزب و هر که درون آن است در مقابل امام زمان(عج) قرار می‌گیرد شوروی تمام می‌شود. می‌فرماید چه کسی است که کاخ سفید را بیاورد یکی از آنها می‌گوید من به یک چشم برهم زدن کاخ سفید را می‌آورم. کاخ سفید را بلند می‌کند همانطور که تخت بلقیس را بلند کرد. از یمن به فلسطین آورد. او را هم از آمریکا فوراً‌ به مدینه می‌آورد. به مکه می‌آورد، آمریکا هم تمام می‌شود مستضعفین هم که قیام کنند، قلدرها، خارسرراهها، امام زمان(عج) که کسی را نمی‌کشد این‌که بعضی می‌گویند امام زمان(عج) آنقدر می‌کشد که در کوچه‌ها خون به راه می‌افتد نادرست است. امام زمان(عج) خار سر راه برمی‌دارد ریگان و صدام و حزب شوروی را و اینهایی‌که خار سر راه هستند این لجوجها و عنودها، اینهایی‌که نمی‌گذارند پیشرفت کند آنهم کشتن آنها این‌طوری است در دعای ندبه می‌خوانیم، حففتهُ بجبرئیل و المسومین من ملائکتک» جبرئیل در یک طرف و میکائیل در یک طرف و ملائکه‌ها هم در یک طرف دیگر آقا هستند جبرئیل که پیغمبر می‌فرمود: یک‌ وقت جبرئیل را دیدم سعه وجودش این بود که بالش یکی مغرب و یکی مشرق بود این یک معنای خاصی دارد یعنی تسلط بر این کره دارد.
امام زمان(عج) می‌فرماید: آقای جبرئیل شما که پهلوی من هستی برای این است که برایم کار کنی شما با یک بالت کاخ سفید را تمام کن همان کسی‌که با یک بال خود شهر لوط را به آسمان برد وارونه‌اش کرد با یک بالش زیر کاخ کرملین می‌زند می‌برد بالا و به زمین می‌زند. نابود می‌کند شوروی را، وضعش این‌چنین است به میکائیل که در طرف دیگر اوست می‌فرماید آقای میکائیل آمریکا مال تو به یک چشم برهم زدن آمریکا هم به سرنوشت شوروی مبتلا می‌شود.
به قارون می‌گفتند آدم شو، نشد باز می‌گفتند آدم شو، نشد، حتی حاضر شد به حضرت موسی تهمت بزند گفت خدایا حالا که تهمت‌زده دیگر او را نمی‌خواهم خداوند فرمود هرچه می‌خواهی با او بکن گفت زمین او را بگیر افتاد به التماس که غلط کردم رهایم کن زمین او را تا سینه گرفت یک وقت گفت آقای موسی مثل اینکه می‌خواهی مالم را بخوری، در مقابل چشمش خطاب شد مالش هم به زمین برود گنجها و پولها همه رفت به درون زمین و آخرالامر قارون هم به درون زمین رفت.
انبار اسلحه شوروی یعنی بمبهای اتمی، امام زمان(عج) نه به یکی از مریدانش، از آن ۳۱۳ نفری‌ها می‌گوید بمب اتم، کره‌زمین نمی‌خواهد انسان که درنده نیست تا دندانی بنام بمب اتم بخواهد برود به درون زمین: موشک برای درنده‌هاست لذا انبارهای موشک هم برود به درون زمین. اسلحه‌های روز اینها برای آدمهای درنده است برای آدمهای ضعیف بدبخت هست. اینها به داخل زمین بروند. خوب اسلحه هم تمام می‌شود کی باقی می‌ماند؟ انسان. آمریکائیها مستضعفهایشان یعنی مردم آمریکا، مردم شوروی، وقتی‌که نگاه کنند و ببینند که چشمه فضیلت و عصارة عالم خلقت آمده چه کسی است که او را قبول نکند لذا، به یک شبانه‌روز برجهان مسلط می‌شود. به شش شبانه‌روز همه با او بیعت می‌کنند برای جمهوری اسلامی بیشتر از ۹۹درصد گفتند آری. دنیا یک مرتبه برای امام زمان(عج) می‌گوید آری. لذا اینها که اشکال می‌کنند سروکار با منبر و محراب ندارند وقتی با منبر و محراب سروکار نداشته از خودشان چیزهائی می‌تراشند برای خودشان یک شبهه می‌کنند کم‌کم هم خودشان را به انحراف می‌کشاند و هم دیگران را. و اما اگر با قرآن و روایات و با روحانیت سروکار داشته باشند شبهه‌ای نیست تا انسان روی آن فکر کند و اصولاً قضیه امام زمان علیه‌السلام شبهه ندارد دیگر بیشتر از این مزاحم نشوم و امیدوارم خدا این عید را برای همه مسلمانها برای همه مستضعفین مبارک گرداند.
وعجل اللهم فی فرج مولانا صاحب‌الزمان
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار


ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.