جهاد با نفس ۱۳۹۸/۰۷/۰۸ - ۲۹۵ بازدید

سلام مخالفت با نفس یک روش اسلامى است؟

پرسشگر گرامی؛ برای اهمیت و جایگاه مبارزه با نفس (جهاد با نفس) در اندیشه اسلامی به توضیحاتی که در ادامه می آید توجه فرمایید:
«نفس اماره» : ذات و حقیقت هر کسی را «نفس» می نامند. «اماره» نیز صیغه ی مبالغه ی امر و به معنای بسیار امرکننده است. قرآن در آیه ۵۳ سوره یوسف می فرماید: ان النفس لاماره بالسوء- نفس (سرکش) بسیار به بدی ها امر می کند. نفس اماره، نفس سرکشی است که انسان را به گناه و عصیان فرمان می دهد و به هر سو که خود بخواهد می کشاند.
این نفس صرفا درصدد تامین خواسته های حیوانی است و انسان را وا می دارد که حد و مرز تامین آن خواسته ها را رعایت نکند و در هر صورت به آن خواسته ها دست یابد.کسی که اسیر نفس اماره است، در راه رسیدن به خواسته ها، به هر کار ناصوابی دست می زند و حریم احکام الهی را می شکند و خود را از کمال انسانی محروم می سازد.از این رو اسلام عزیز، ما را به میدان مبارزه ی با نفس اماره دعوت کرده است و برترین جهاد را جهاد با نفس می داند.
نبی مکرم اسلام حضرت محمدبن عبدالله(ص) لشکری از مسلمانان را به سوی میدان جهاد فرستادند. هنگامی که آنان از جهاد برگشتند، پیامبر گرامی خطاب به آن ها فرمودند: «مرحبا بقوم قضوالجهاد الاصغر و بقی علیهم الجهاد الاکبر» (۱)- آفرین به گروهی که جهاد اصغر را به به جای آوردند، ولی جهاد بزرگ تر هنوز برعهده آن ها باقی مانده است.
عرض کردند: ای پیامبر خدا! جهاد اکبر چیست؟ پیامبر فرمودند: «جهاد النفس»- جهاد بانفس.
باید خود را تربیت و تزکیه کنیم و با قوه الهی به پیش برویم. باید گوش و چشم و زبان و شکم و فرج و دست و پا و نفسمان را از قوای شیطانی به قوای الهی تبدیل کنیم. این جنگ از جنگ با صدام و امریکا و اسرائیل سخت تر است.
علت را امیر سخن، حضرت علی(ع) این گونه تبیین می فرمایند: «نفس اماره آرایش دهنده گناه، همچون منافق چاپلوسی می کند و چهره دوست سازگار و دلسوز به خود می گیرد، تا آن که انسان را فریب دهد و در خانه دل او جای گزیند؛ آن گاه مانند دشمن بر او مسلط می شود و با خودخواهی و قلدری فرمان می راند و انسان را به جایگاه های بدی می کشاند.»(۲)
نفس اماره؛ انسان را به تامین لذت های پست وامی دارد و مانع می شود که انسان به تامین و ارضای لذت هایی برین و متعالی، چون رضوان الهی بپردازد و به کمال اصیل انسانی دست یابد.
زمزمه های امام سجاد(ع) را در مناجات الشاکین مرور کنیم. چقدر عارفانه و عالمانه است. هر جمله اش یک درس بزرگ است: «خدایا، به تو شکایت می کنم از نفسی که پیوسته مرا به زشتی و پلشتی فرمان می دهد، و به خطا و سرپیچی مبادرت می ورزد، و به معصیت و نافرمانی تو حریص است، و مرا در معرض خشم و غضب تو می افکند. نفسی که مرا به راه های نابودی و بدفرجامی می کشاند، و در پیشگاه تو مرا پست ترین هلاک شده می گرداند. نفس بهانه ساز و دراز آرزو که اگر شری به او رسد بی تابی کند، و اگر به خیری دست یابد از احسان باز ایستد. پیوسته به لهو و لعب مایل، و غرق بی خبری و فراموشی است.
همین نفس اماره، چه بر سر بلعم با عورا آورد. بلعم از اسم اعظم خداوند آگاهی داشت و با آن، هر دعایی که می کرد، مستجاب می شد؛ ولی بر اثر هواپرستی به سوی فرعون متمایل شد.
«اخلد الی الارض واتبع هواه»(۳)- او به پستی گرایید، و از هوای نفس خود پیروی کرد.
هنگامی که فرعون برای گرفتن موسی و اصحابش حرکت کرد، به بلعم گفت: از خدا بخواه که موسی و یارانش را به دام ما بیندازد. آنگاه بلعم بر الاغ خود سوار شد تا به جست وجوی موسی برود. الاغ از راه رفتن باز ایستاد. بلعم شروع به زدن آن حیوان کرد. خداوند حیوان را به سخن آورد و گفت: وای بر تو! چرا مرا می زنی؟! آیا می خواهی که با تو بیایم تا علیه پیامبر خدا و مومنان نفرین کنی؟! بلعم، الاغ را آن قدر زد تا جان داد. در این هنگام اسم اعظم از بلعم با عورا گرفته شد؛(۴) و خداوند حکیم درباره او فرمود: «فمثله کمثل الکلب»(۵)- مثل او همچون سگ (هار) است!!
و مکن پیروی ز راه هوا // دور دارد تو را زراه خدا
قرآن مجید در آیه ۲۶ سوره «ص» می فرماید: «ولاتتبع الهوی فیضلک عن سبیل الله- از هوای نفس پیروی مکن که تو را از راه خدا منحرف سازد.
امام سجاد(ع) از این «نفس» شکایت می کند و می فرماید: «خدایا از دشمنی که گمراهم می کند و از شیطانی که به بی راهه ام می برد، به تو شکایت می کنم؛ شیطانی که سینه ام را از وسوسه انباشته و زمزمه های خطرناکش قلبم را فراگرفته است، شیطانی که با هوا و هوس برایم کمک می کند، و عشق به دنیا را در دیدگانم زیور می بخشد، و بین من و بندگی و مقام قرب پرده می افکند.»
آه! از نفس اماره و شیطان! چه بر سر بلعم آورد. چه بر سر زبیر آورد. چه بزرگانی را به زیر کشید. چه بر سر برصیصا آورد.
در میان بنی اسرائیل، عابدی به نام برصیصا بود که زمانی طولانی عبادت کرده و به آن حد از مقام قرب رسیده بود که بیماران روانی را نزد او می آوردند و با دعای او، سلامت روانی آنان را باز می یافتند.
روزی زن جوانی از یک خانواده باشخصیت را برادارانش نزد او آوردند و بنا شد مدتی بماند تا شفا یابد.
شیطان در اینجا به وسوسه گری مشغول شد و آن قدر صحنه را درنظر او زینت داد تا آن مرد عابد مرتکب عمل منافی عفت شد!
و من یتبع خطوات الشیطان فانه یامر بالفحشاء و المنکر»(۶)- هرکس پیرو گام های شیطان شود (گمراهی می سازد، زیرا) او به فحشا و منکر فرمان می دهد.
پس از گذشت اندکی از عمل منافی عفت، معلوم شد آن زن باردار شده است و برصیصا او را به قتل رسانید و وی را در گوشه ای از بیابان دفن کرد!
برادران زن از این ماجرا باخبر شدند. خبر در تمام شهر پیچید و به گوش امیر رسید. او با گروهی از مردم حرکت کرد تا از ماجرا باخبر شود. هنگامی که جنایات عابد مسلم شد، وی را از عبادتگاهش به زیر کشیدند. پس از اقرار عابد به گناه، امیر دستور داد او را به دار بیاویزند.
هنگامی که بر بالای دار قرار گرفت، شیطان درنظرش مجسم شد و گفت: «من بودم که تو را به این روز افکندم و اگر آن چه را می گویم، اطاعت کنی، تو را نجات خواهم داد!»
عابد گفت: چه کنم؟
شیطان گفت: «تنها یک سجده برای من کافی است!»
عابد گفت: در این حالتی که می بینی، توانایی ندارم!
شیطان گفت: «اشاره ای کافی است!»
برصیصا با گوشه ی چشم یا با دست خود اشاره ای کرد و به شیطان سجده نمود و در دم جان داد و در کفر محض از دنیا رفت. (۷)
از شر این نفس باید به خدا پناه برد. بگو: پناه می برم به پروردگار مردم، به مالک و حاکم مردم، به (خدا و) معبود مردم، من شر الوسواس الخناس، الذی یوسوس فی صدور الناس، از شر وسوسه گر پنهانکار، که در درون سینه انسان ها وسوسه می کند؛ خواه از جن باشد یا از انسان.(۸)
انسان با ایمان به نفس اماره اعتماد نمی کند و با این بی اعتمادی به نفس، بر نفس اماره پیروز می شود. برای رسیدن به این فتح و پیروزی باید «نفس» را شناخت و از آن دوری جست.
مردی به نام «مجاشع» به حضور پیامبر اکرم(ص) رسید و عرض کرد: «ای رسول خدا‍! راه شناخت حق چیست؟
پیامبر(ص) فرمودند: معرفه النفس- شناخت نفس
عرض کرد: راه سازگاری با حق چگونه است؟
پیامبر اکرم (ص) فرمودند: مخالفه النفس- ناسازگاری با نفس
عرض کرد: راه رسیدن به خشنودی حق چیست؟
پیامبر (ص) فرمودند: سخط النفس- ناخشنودی نفس
عرض کرد: راه رسیدن به حق چیست؟
پیامبر اکرم (ص) فرمودند: هجر النفس- رها کردن نفس
عرض کرد: راه دست یافتن به طاعت خدا چگونه است؟
پیامبر(ص) فرمودند: عصیان النفس- نافرمانی از نفس
عرض کرد: راه رسیدن به یاد حق چیست؟
پیامبر عزیز (ص) فرمودند: نسیان النفس - از یاد بردن نفس
عرض کرد: راه نزدیک شدن به حق چیست؟
پیامبر مهربان (ص) فرمودند: التباعد من النفس- دورشدن از نفس
عرض کرد: راه انس گرفتن با حق چگونه است؟
پیامبر اکرم(ص) فرمودند: الوحشه من النفس- رمیدن از نفس
عرض کرد: راه رمیدن از نفس چیست؟
پیامبر خدا (ص) فرمودند: الاستعانه بالحق علی النفس- کمک جستن از حق، دربرابر نفس(۹).
اگر اندرزهای حضرت ختمی مرتبت محمدبن عبدالله(ص) را آویزه گوش خود قرار ندهیم، نفس اماره ما را به هلاکت می رساند. این نفس با بلعم باعورا و بر صیصای عابد چه کرد؟!خداوند عزیز درآیه ۲۳ سوره جاثیه می فرماید: «افرءیت من اتخذ الهه هواه و اضله الله علی علم وختم علی سمعه و قلبه و جعل علی بصره غشاوه»- آیا دیدی کسی را که معبود خود را هوای نفس خویش قرار داده و خداوند او را با آگاهی (بر این که شایسته هدایت نیست) گمراه ساخته و بر گوش و قلبش مهر زده و بر چشمش پرده ای افکنده است؟!
وقتی هوای نفس، خدای آنان شد؛ خدا بر قلبشان مهر می زند و دل هایشان قساوت پیدا می کند. شیطان نیز کار بدشان را زینت می دهد و آنان در مسیر گمراهی قرار می گیرند.
«ولکن قست قلوبهم و زین لهم الشیطان ما کانوا یعملون»-(۱۰) بلکه دل های آن ها قساوت پیدا کرد؛ و شیطان، هر کاری را که می کردند، در نظرشان زینت داد.
هرگه مرا به سوی تو راهی نموده اند داد از هوای نفس که شد سد راه من
آرایش کار بدشان، آنان را به بی راهه می برد و به کفر می کشاند. وقتی که کافر شدند، شیطان به آن ها می گوید: «انی بریء منک»(۱۱)- من از تو بیزارم!
انسان عاقل، عوامل اصلاح گر نفس را هم می شناسد، تا از نفس اماره، نفس مطمئنه بسازد و عنان اختیار و تدبیرش برعهده عقل و فطرت قرار گیرد.
عواملی که عبارت اند از:
۱. عبادت و ذکر
۲. داشتن معاشر خوب
۳. داشتن مربی و طبیب روحانی
۴. مجاهده و مواجهه با مشکلات، مصائب و سختی ها
۵. عشق ومحبت و ارادت به اولیای الهی
۶. تمرکز روحی و فکری. (۱۲)
امام خمینی(ره) می فرماید: «آقای شاه آبادی فرمودند که تا قوای جوانی و نشاط آن باقی است، بهتر می توان قیام کرد در مقابل مفاسد اخلاقی، و خوبتر می توان وظایف انسانیه را انجام داد. مگذارید این قوا از دست برود و روزگاری پیری پیش آید که موفق شدن در آن حال مشکل است، و بر فرض موفق شدن، زحمت اصلاح زیاد است.»(۱۳)
حضرت علی(ع) می فرمایند: الرجل حیث اختار لنفسه؛ ان صانها ارتفعت»(۱۴)- آدمی جایگاه خود را خودش برمی گزیند. اگر نفس خود را (از آلودگی و پستی) نگه دارد، بلندمرتبه می شود.
این بلندمرتبگی، جز با مهار کردن نفس و قیام در برابر آن ممکن نیست. باید قیود را شکست، زنجیرها را پاره کرد، ذلت و خواری را کنار گذاشت و طوق بندگی را به گردن انداخت؛ تا به سلطنت مطلقه الهیه در دو جهان نایل شد.
اگر از اسارت نفس بیرون آییم و به عبودیت حق گردن نهیم و دل را موحد کنیم و قلب را به نقطه مرکزیه کمال مطلق متوجه سازیم، در همین جهان، آثار آن را به عیان می یابیم.
طیران مرغ دیدی ، تو ز پای بند شهوت، بدر آی ، تا ببینی طیران آدمیت
کسانی که به معرفت ناب توحیدی دست یافته اند و خداوند عزیز را عامل همه کارهای خیر می دانند، به حضرت حق که دارای قدرت بی نهایت است، پناه می برند و از پروردگار مهربان می خواهند که آنان را از شر نفس اماره و کشش های کاذب نفسانی نجات دهد و توفیق استفاده صحیح از نیروی عقل، در جهت گزینش مسیر صحیح زندگی را به آنان عنایت فرماید.
پانوشت ها:
۱. وسایل الشیعه، ج۱۱، ص ۱۲۲.
۲. غررالحکم ۲۱۰۶.
۳. سوره اعراف، آیه ۱۷۶.
۴. المیزان، ج۸، ص ۳۴۲.
۵. سوره اعراف، آیه ۱۷۶.
۶. سوره نور، آیه ۲۱.
۷. نمونه، ج ۲۳. ص ۵۳۷.
۸. سوره ناس.
۹. بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۲۳.
۱۰. سوره انعام، آیه ۴۳.
۱۱. سوره حشر، آیه ۱۶.
۱۲. کافی، ج۲، ص ۱۵۰.
۱۳. چهل حدیث، ص ۹۴.
۱۴. غررالحکم، ۱۹۰۶.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.