جهان بی نهایت یا محدود! ۱۳۹۴/۹/۱۴ - ۸۱ بازدید


محدود در اصل به معنی حدّ داشتن است؛ و حدّ در علوم فلسفی به معنی ماهیّت است؛لذا نامحدود در اصطلاح فلسفه، یعنی بدون ماهیّت. امّا در میان غیر فلاسفه، واژه ی محدود به معنی دارای طول و عرض و عمق و زمان مشخّص بودن است؛ که به احتمال زیاد، منظور شما بزرگوار هم همین معناست. لذا بر همین مبنا مطالبی تقدیم حضور می شود. البته به جای واژه ی محدود و نامحدود، از واژه ی بی نهایت و دارای نهایت استفاده می کنیم که درستتر است.
Universe.jpg
محدود در اصل به معنی حدّ داشتن است؛ و حدّ در علوم فلسفی به معنی ماهیّت است؛لذا نامحدود در اصطلاح فلسفه، یعنی بدون ماهیّت. امّا در میان غیر فلاسفه، واژه ی محدود به معنی دارای طول و عرض و عمق و زمان مشخّص بودن است؛ که به احتمال زیاد، منظور شما بزرگوار هم همین معناست. لذا بر همین مبنا مطالبی تقدیم حضور می شود. البته به جای واژه ی محدود و نامحدود، از واژه ی بی نهایت و دارای نهایت استفاده می کنیم که درستتر است.
۱ـ مادّه دو اصطلاح عمده و اصلی دارد که از آنها اصطلاحات دیگری نیز برای ماده ساخته شده است. اصطلاح ماده در فلسفه به معنی جوهری است که قابل و پذیرنده ی همه صور جسمانی است. این جوهر، حقیقتی عقلی بوده و با حس قابل درک نیست. حقیقت این ماده ،« قابلیت و پذیرش صرف بودن» است که هیچ فعلیتی جز همین « قابل و پذیرنده ی صرف بودن» ندارد. از این ماده به ماده اولی، هیولای اولی، قوّه ی محضه، قوّه ی نامتعیّن و قوّه ی جوهری نیز تعبیر می شود. حکمای اسلامی معتقدند که ماده به این معنی یکی بیش نیست ؛ یعنی« ماده اولی» واحد شخصی بوده و از حیث زمانی نیز قدیم زمانی است. یعنی زمانی نبود که ماده اولی نباشد در عین حال ماده اولی حادث ذاتی و معلول است.
اصطلاح دوم ماده همان است که در علم فیزیک مطرح است و مرادف است با نوع جسمانی در فلسفه؛ ذرّه ی مادی بنیادی که فیزیکدان ها به دنبال کشف آن هستند در اصطلاح فلسفه « جوهر فرد» گفته می شود که اگر وجود داشته باشد اوّلین نوع جسمانی است. البته هنوز علم فیزیک موفق به کشف این ذره نشده است .بنیادی ترین ذره ای که تا به حال کشف شده « کوارک» است ؛ امّا هنوز دلیلی وجود ندارد که اثبات کند کوارک ریزترین ذرّه ی عالم است ؛ لذا ممکن است ذرّه ای ریزتر از آن وجود داشته باشد. بنابراین ، ماده ی فیزیک ، نه تنها معادل با مادّه ی فلسفی نیست ، معادل با جسم فلسفی هم نیست بلکه مرادف با نوع جسمانی است ؛ چون از نظر فلاسفه، جسم ، هم امری عقلی و غیرحسّی است هم مثل ماده ی اولی ، واحد شخصی بوده در کلّ عالم یکی بیش نیست. بنابراین ، ماده ی فیزیکی چه به معنی انواع جسمانی و چه به معنی ذره ی بنیادین ــ که ممکن است همان «کوارک » یا ذره ای کوچکتر از آن باشد ــ از نظر فلسفی می تواند کثیر باشد. اما سؤال این است که آیا تعداد آنها می تواند بی نهایت باشد؟
اکثر فیزیکدان ها ی امروزی در سایه نظریه ی« نسبیّت عامّ » و مدل کیهانی «انفجاربزرگ »(big bang) معتقدند که ابعاد عالم ماده، محدود است و عالم مادّه نمی تواند ابعاد بی نهایت داشته باشد؛ و روشن است که در ابعاد محدود وجود بی نهایت ذره محال است. چرا که هر ذرّه ای دارای اندازه است ، هر چند که اندازه آن بسیار کوچک باشد. و از تجمّع بی نهایت ذرّه ی دارای اندازه ، فضایی با ابعاد بی نهایت حاصل خواهد شد. و بی نهایت بودن ابعاد فضا طبق نظریّه ی نسبیّت عامّ و مدل کیهانی انفجار بزرگ غیر ممکن است.
مدل کیهانی انفجار بزرگ مدعی است که عالم ماده از یک نقطه و با یک انفجار فوق عظیم ، پدید آمده است. ادوین هابل در سال ۱۹۲۴ تا ۱۹۲۹ م با اندازه گیریهای دقیق نشان داد که ستارگان و کهکشان ها در حال دور شدن از همدیگرند. گویی همه ی کهکشان ها روزی در یک نقطه جمع بودند و با یک انفجار عظیم مثل ترکش های یک بمب که در هوا منفجر شده است در حال دور شدن از آن نقطه هستند. لذا فیزیکدانها مدعی شدند که روزی تمام ماده ی عالم در یک نقطه متمرکز بوده است که از آن نقطه تعبیر می شود به «گوی آتشین نخستین» یا «تکینگی اوّلیّه» خود همین مدل انفجار بزرگ به تنهایی بی نهایت بودن ابعاد عالم را نفی می کند. چون عالم از یک نقطه شروع شده و در حال انبساط است پس اندازه آن نمی تواند بی نهایت باشد چون در آن صورت باید انفجار بزرگ بی نهایت سال قبل رخ داده باشد و اگر انفجار بزرگ بی نهایت سال قبل رخ داده بود باید کهکشان ها آن قدر از هم دور می شدند که از دید ما ناپدید می شدند. در حالی که بسیاری از کهکشان ها برای ما قابل مشاهده اند. حتّی بسیاری از آنها با چشم غیر مسلّح نیز به صورت ستاره دیده می شوند.
نظریّه نسبیت عام مدعی است که فضا در اثر جرم ، انحنا پیدا می کند ــــ و فضای سه بعدی اگر انحنا پیدا کند چهار بعدی می شود ـــ بنابراین فضای کلّ عالم مادّه در اثر ماده ی عالم دارای انحنا است ، نظیر یک سطح الاستیک که اگر وزنه ای روی آن قرار گیرد، در آن فرو رفتگی ایجاد می کند ــــ اگر کلمه ی «نسبیت عام» را در اینترنت جستجو بفرمایید تصاویری از انحناء فضا می توانید به دست آورید ـــ نسبیت عام ادعا می کند که اگر چگالی متوسط عالم ماده بیشتر از ۵ ضرب در ۱۰ به توان (۲۷-) کیلوگرم بر متر مکعب باشد انحناء عالم ماده به قدری خواهد بود که عالم ماده روزی در خود فرو خواهد ریخت و گرانش مواد عالم آن را به نقطه ی آغازین باز خواهد گرداند؛ ولی اگر چگالی عالم کمتر از این مقدار باشد انبساط آن ابدی خواهد بود. اگر ذرات عالم ماده بی نهایت یا نزدیک به بی نهایت ( بی نهایت حدّی )بود الآن باید عالم با سرعت سرسام آوری در خود فرو می ریخت؛ و اساساً گوی نخستین نباید منفجر می شد. بنا براین ، طبق این نظریه فیزیکدانان امروزی ، ذرات عالم و ابعاد آن محدود است.
اما در بین فیزیکدانها افراد نه چندان معروفی هم وجود دارند که نظریه ی انفجار بزرگ یا نسبیت عامّ را نمی پذیرند و مدل های دیگری برای عالم ارائه می دهند که طبق برخی از آنها ممکن است بتوان از بی نهایت بودن ابعاد جهان و به تبع آن از بی نهایت بودن ذرات جهان دفاع کرد.
۲ـ امّا فلسفه چه می گوید؟
الف: برهان بر وجود بی نهایت موجود مادّی.
اگر تعداد موجودات مادّی را X در نظر بگیریم، این سوال پیش می آید که آیا خدا قادر نبود، یک موجود دیگر خلق کند تا تعداد موجودات جهان، ۱+X شود؟
اگر گفته شود قادر نبود، قدرت مطلق بودن خدا زیر سوال می رود. امّا اگر گفته شود که قادر بود، گوییم: از آنجا که فیّاض مطلق، بخل در افاضه ندارد، پس قطعاً آن یک موجود ما زاد بر X را هم خلق نموده است.
آنگاه باز می پرسیم آیا خدا قادر نبود موجودی ما زاد بر (۱+X) خلق کند؟ و همان مباحث قبلی دوباره تکرار می شوند.
و این روند را تا بی نهایت بار می توان تکرار کرد، که نتیجه اش می شود خلقت بی نهایت موجود.
آیه ی « وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها » نیز همین معنا را افاده می کند. طبق این آیه، نعمتها بی نهایت هستند.
ب: برهان بر بی نهایت بودن ابعاد جهان
اگر طول جهان را X متر در نظر بگیریم، این سوال پیش می آید که آیا خدا قادر نبود، جهانی با طول (۱+X ) متر خلق کند؟
اگر گفته شود قادر نبود، قدرت مطلق بودن خدا زیر سوال می رود. امّا اگر گفته شود که قادر بود، گوییم: از آنجا که فیّاض مطلق، بخل در افاضه ندارد، پس قطعاً جهان بزرگتر را خلق نموده است.
آنگاه باز می پرسیم آیا خدا قادر نبود جهانی به طول (۲+X) متر خلق کند؟ و همان مباحث قبلی دوباره تکرار می شوند.
و این روند را تا بی نهایت بار می توان تکرار کرد، که نتیجه اش می شود خلقت جهانی به طول بی نهایت متر.
این برهان را در باره ی عرض جهان، عمق جهان و زمان جهان هم می توان مطرح نمود.
اشکال بر دو برهان فوق.
در حکمت متعالیه اثبات می کنند که عالم ماده دارای وحدت شخصی است؛ یعنی کلّ عالم ماده یک پیکر واحد است و بین تمام اجزاء آن ربط وجودی حاکم است ؛ از اینرو وجود خلاء حقیقی را هم انکار می کنند که امروزه علم فیزیک هم آن را تأیید می کند و عالم را سراسر پر از انرژی و نیرو می داند ؛ و لازمه ی واحد شخصی بودن، در موجود مرکب از اجزاء ، محدود بودن اجزاء است؛ چون یک موجود ماهوی مادّی ( موجود مادّی دارای ماهیت) تا از نظر کمّی تعیّن و قطعیّت پیدا نکند محقق نمی شود ؛ و یکی از اقسام کمّ، عدد است. لذا تا موجود مادی تعیّن عددی نداشته باشد تشخّص و تحقّق پیدا نمی کند. به همین علت وجود انسان یا درختی که بی نهایت جزء داشته باشد محال است؛ کما اینکه وجود انسانی به ابعاد بی نهایت هم محال است. در مورد عالم ماده نیز ــ که واحد شخصی است ــ همینطور است. بنابراین ، عالم ماده در هر لحظه محدود به اندازه است .(البته اگر کسی وحدت شخصی عالم ماده را نپذیرد می تواند به این نتیجه هم ملتزم نباشد)
پاسخ از این اشکال:
این اشکال مبتنی بر این پیش فرض است که جهان مادّی مرکّب از اجزای حقیقی است؛ در حالی که این پیش فرض، صرفاً یک فرضیّه است.
ثانیاً اگر بپذیریم جهان مرکّب از اجزای حقیقی است نه اجزای فرضی، وحدت شخصی عالم نیز زیر سوال می رود.
پس وارد بودن این اشکال، منوط به آن است که بتوانیم ثابت کنیم که جهان یک پیکر بسیط نیست بلکه اجزایی حقیقی دارد که قابل انفصال هستند. امّا اثبات این فرضیّه، کار آسانی نیست؛ بلکه فرضیّه ی « بی نهایت بودن ذرّات» که توسّط پروفسور محمود حسابی ارائه شده در تقابل با این فرضیّه است. لذا علم فیزیک هم در مسیر پیکر متّصل دانستن جهان گام بر می دارد؛ یعنی در نگرش فیزیک نوین، کلّ جهان یک پیکر یکپارچه تلقّی می شود که ذرّات، اجزای او نیستند بلکه امواج او هستند؛ مثل دریایی که موجها، جزئی از آب آن نیستند بلکه نمودهای آب هستند.
البته حکما در باب بی سر و ته بودن زمان، مشکلی ندارند. فلاسفه از زمان ارسطو تا کنون، قائل بوده اند که ماده ی اُولی، قدیم زمانی است؛ یعنی همواره بوده و خواهد بود و آغاز و پایان زمانی ندارد ، گرچه آغاز علّی و معلولی دارد. و چون حرکت لازمه ماده ( بالقوّه بودن ) است لذا حرکت کلّی عالم مادّه نیز آغاز و انجام ندارد. از اینرو در حکمت متعالیه ، کلّ عالم مادّه را از ازل تا ابد به عنوان یک واحد سیّال و متحرّک می شناسند. از طرف دیگر فلاسفه ، حرکت واحد را به اعتبار نسبت متحرّک به حدود فرضی مسافت به قطعات حرکت تقسیم می کنند. (ر.ک:نهایةالحکمة ، مرحله ۹ ، فصل ۴ ، بحث حرکت توسطیّه و قطعیّه) بنا بر این ، عالم مادّه در عین اینکه از ازل تا ابد یک حرکت مستمرّ است ، قابل تقسیم به مقاطع کوچتری از حرکت نیز هست ؛ که هر مقطع را می توان یک عالم در امتداد عالم دیگر محسوب نمود. همانطور که در حرکتهای کوچکتر نیز چنین تقطیع هایی انجام می شود؛ برای مثال جوهر انسان یک موجود سیّال است که از نطفه آغاز و به لحظه مرگ ختم می شود. انسان موجودی است با سه بعد مکانی(طول ، عرض و ارتفاع) و یک بعد زمان که مقدار حرکت جوهری انسان است. بنا بر این ، انسان از نطفه تا مرگ یک واحد حرکت است که ما آن را به قطعات کوچکتری تقسیم کرده برای هر قطعه نامی می گذاریم ؛ قطعه اوّل نطفه ، قطعه دوم علقه ، قطعه سوم مضغه و ... ، قطعه دیگر جنین ، و قطعه بعدی نوزاد ، و بعد از آن کودک و نوجوان و جوان و میانسال و پیرسال و کهن سال. همینطور از دانه تا درخت کهنسال یک واحد سیّال در بُعد زمان است ، که ما مقطعی از آن را جوانه ، مقطعی دیگر را نهال و مقطع بعد از آن را درخت می گوییم. یعنی ما یک شیء را در بعد زمان تقسیم و برای هر قطعه اسمی می گذاریم ، همانطور که انسان را از حیث ابعاد سه گانه (طول و عرض و ارتفاع) تقسیم نموده برای هر قطعه اسمی می گذاریم ؛ برای مثال اسم قطعه ای را سر ، و اسم قطعه دیگر را گردن و قطعات بعدی را سینه و شکم و ران و ساق و پا می نامیم. عالم مادّه نیز از ازل تا ابد یک حرکت است که ما از لحظه انفجار بزرگ تا لحظه تخریب بزرگ(قیامت) را عالم خودمان می نامیم. بنابراین ، اگر مدل انفجار بزرگ درست باشد ، پس قبل از انفجار بزرگ نیز عالمی دیگر بوده است و چون از دیدگاه نظریّه ی نسبیّت عامّ بعد از تخریب بزرگ ، وضعیّت عالم مثل نقطه آغاز آن خواهد بود و دوباره منفجر شده و بنیان عالم دیگری را خواهد گذاشت ، می توان تصوّر نمود که نقطه آغاز عالم ما نیز نتیجه ی تخریب عالمی قبل از عالم ما بوده است.قبل از آن نیز عالمی دیگر تا بی نهایت عالم ماده. یعنی از دید نظریّه نسبیّت عامّ ، نقطه ی پایان هر عالمی را می توان نقطه آغاز عالم بعد از خود به شمرد. بنا بر این از ترکیب نظریّه ی حکمت متعالیه در باب ازلیّت عالم مادّه و حرکت توسّطیّه و قطعیّه و نظریّه انفجار بزرگ می توان به نظریّه وجود بی نهایت عالم در طول هم دست یافت. بنا بر این ، بعد از تخریب بزرگ و متمرکز شدن مواد عالم در یک نقطه نیز دوباره عالمی نو از مواد عالم ما پدید می آید و این روند تا بی نهایت سال ادامه می یابد و در هر عالمی میلیاردها ، نوع جسمانی و افراد آنها پدید می آیند که در فلسفه آنها را «حوادث زمانی» گویند؛ برای مثال از موادّ بدن یک انسان که مقدار اندکی است ، در طول ملیونها سال ممکن است هزاران موجود زنده دیگر پدید آیند. بنابراین اگر بی نهایت عالم در امتداد هم وجود داشته باشند در آن صورت می توان گفت که در گذشته، بی نهایت حوادث زمانی و موجودات جسمانی وجود داشته اند ، در آینده نیز بی نهایت موجود جسمانی پدید خواهند آمد. اما لازمه این امر آن نیست که ذرات بنیادین عالم ماده هم بی نهایت باشند ؛ چون این بی نهایت موجود همه در یک زمان موجود نمی شوند بلکه یکی نابود و دیگری از ذرّات آن پدید می آید. پس از نظر آنهایی که تعداد و ابعاد سه گانه ی جهان (طول و عرض و عمق جهان) را بی نهایت نمی دانند، ذرّات عالم معدود ولی تعداد موجودات جسمانی که در طول زمان از آنها پدید می آیند بی نهایت است. در روایات اهل بیت (ع) نیز شواهدی بر وجود عوالم زیاد در گذشته موجود است ؛ همچنین شواهدی که نشان می دهد بعد از قیامت نیز عوالم مادّی دیگری وجود خواهند داشت. « عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ:« أَ فَعَیِینا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ.» فَقَالَ یَا جَابِرُ تَأْوِیلُ ذَلِکَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَفْنَى هَذَا الْخَلْقَ وَ هَذَا الْعَالَمَ وَ أَسْکَنَ أَهْلَ الْجَنَّةِ الْجَنَّةَ وَ أَهْلَ النَّارِ النَّارَ جَدَّدَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَالَماً غَیْرَ هَذَا الْعَالَمِ وَ جَدَّدَ عَالَماً مِنْ غَیْرِ فُحُولَةٍ وَ لَا إِنَاثٍ یَعْبُدُونَهُ وَ یُوَحِّدُونَهُ وَ خَلَقَ لَهُمْ أَرْضاً غَیْرَ هَذِهِ الْأَرْضِ تَحْمِلُهُمْ وَ سَمَاءً غَیْرَ هَذِهِ السَّمَاءِ تُظِلُّهُمْ لَعَلَّکَ تَرَى أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّمَا خَلَقَ هَذَا الْعَالَمَ الْوَاحِدَ وَ تَرَى أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یَخْلُقْ بَشَراً غَیْرَکُمْ بَلْ وَ اللَّهِ لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَلْفَ أَلْفِ عَالَمٍ وَ أَلْفَ أَلْفِ آدَمٍ أَنْتَ فِی آخِرِ تِلْکَ الْعَوَالِمِ وَ أُولَئِکَ الْآدَمِیِّین . : جابر بن یزید گوید: از امام باقر (ع) در باره آیه «آیا ما از آفرینش نخست ناتوان شدیم؟ بلکه آنان در آفرینش جدیدی هستند.» پرسیدم، حضرت فرمود: اى جابر! تأویل آیه ، این است که خداوند متعال آنگاه که این آفریدگان و این جهان را فانی ساخت و بهشتیان را در بهشت و دوزخیان را در دوزخ جاى داد، جهان دیگرى غیر از این جهان را از نو پدید مى آورد، بدون نر و ماده ، تا او را پرستیده و یگانه دانند و برای آنان زمینى غیر از این زمین مى آفریند که در آن استقرار یافته و آسمان دیگرى که بر آنان سایه افکند. شاید تو بر این پنداری که خداوند تنها این جهان را آفریده و به جز شما بشرى را نیافریده است؟ آرى به خدا سوگند! به طور حتم خداوند متعال هزار هزار جهان و هزار هزار آدم آفریده که تو در پایان این جهان ها و آن آدمیان هستى. »(الخصال ؛ج ۲ ؛ص۶۵۲ ) در حدیث شریف هم از وجود عالم مادّی دیگر بعد از قیامت خبر داده شده است ، هم از عوالمی قبل از عالم ما که از تعبیر « أَنْتَ فِی آخِرِ تِلْکَ الْعَوَالِمِ » استفاده می شود که عالم فعلی ما در امتداد آن عوالم قبلی قرار دارد نه در عرض آنها.
در حکمت متعالیه مطلبی نیز مطرح است که می توان از آن بر احتمال وجود چندین عالم در عرض همدیگر استدلال نمود ؛ آن مطلب این است که مادّه اولی ، قابلیت صرف است؛ و می تواند هر صورتی را بپذیرد. اولین صورتی که ماده در عالم ما پذیرفته است، صورت جسمانی است اما از کجا معلوم که ماده، صور دیگری غیر از صورت جسمانی را هم نپذیرد. صوری که از حواس ما پوشیده است. مثلا ممکن است غیر از صورت جسمانی که سه بعدی است صور دیگری مثل صورت چهار بعدی، پنج بعدی و صورت nبعدی هم وجود داشته باشد ؛ که در صورت وجود داشتن از دیده ی ما پنهان خواهند بود؛ چون موجود چهار بعدی اگر در عالم سه بعدی حاضر شود تنها سه بعد آن دیده خواهد شد ، و ما گمان خواهیم کرد که آن یک موجود سه بعدی است. لذا می توان فرضیه ی وجود بی نهایت عالم را مطرح کرد. امروزه در فیزیک نوین نیز فرضیه ی عالم ۱۰ بعدی مطرح است که مدعی است عالم چهار بعدی ما ( ۳ بعد فضایی + بعد زمان ) یک دو قلوی ۶ بعدی هم دارد.
لکن این فرضیه ی فلسفی نیز نمی تواند وجود بی نهایت ذرّه ی بنیادین را ثابت کند چون دلیلی که فلاسفه بر محدودیت عالم ماده اقامه کرده اند شامل کل عالم ماده است نه فقط عالم اجسام. اگر تعداد زیادی عالم ماده هم موجود باشد، باز ، همه ی آنها در مادّی بودن مشترکند و تفاوت آنها فقط در صورت خواهد بود و وحدت شخصی که فلاسفه مدعی آن هستند وحدت شخصی عالم ماده است لذا طبق این نظریه تمام این عوالم فرضی اجزاء یک پیکر واحد خواهند بود. بنابراین از نظر فلاسفه ای که برای جهان، اجزاء حقیقی قائلند، ابعاد عالم ماده و مقدار ذرات آن محدود است ؛ ولی انواع جسمانی و حوادث زمانی بی نهایتند.
۳ـ آنچه گفته شد تنها مربوط به عالم مادّه بود ، امّا از نظر فیلسوفانی چون ملاصدرا و بسیاری از پیروان او موجودات عالم برزخ قطعاً بی نهایتند. چون در طول بی نهایت زمان گذشته ، بی نهایت موجود مادّی ــ از موجودات زنده و غیر زنده ــ سیر جوهری خود را تمام نموده و وارد عالم برزخ شده اند. ملاصدرا در کتاب شواهد الرّبوبیّه تصریح نموده که در عالم برزخ، بی نهایت موجود و بی نهایت عالم وجود دارد.(ر.ک: شواهد الرّبوبیّه ، المشهد الرابع ، الشاهد الاوّل ، الاشراق الثالث ، الوجه الرابع)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.