حب دنیا ۱۳۹۳/۹/۲۴ - ۴۷ بازدید

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباط شما با این مرکز
۱. در مجموع برداشت شما درست و قابل تایید است .
۲. در رابطه با حب دنیا به توضیح زیر توجه کنید .

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباط شما با این مرکز
۱. در مجموع برداشت شما درست و قابل تایید است .
۲. در رابطه با حب دنیا به توضیح زیر توجه کنید .
درمورد « حب دنیا » ابتدا باید به این سؤال پاسخ داد که دنیا چیست ؟
و آیا محبت به دنیا از منظرقرآن وحدیث، مذموم وقبیح است ؟ (وبه قول شما آفت دین است؟) و یا مذموم بودن آن مربوط به دلبستگی به دنیا است؟
وثانیا، اصولا دلبستگی به دنیا یعنی چه؟ وراه مقا بله با آن چیست؟
برای تمام این سؤالات به نظر می رسد که اگر در اینجا بتوانیم اجمالا، تبیین نسبتا کاملی از «دنیا » ارائه بدهیم به مقصود بهتر خواهیم رسید:
۱- دنیا چیست؟
درک صحیح مفهوم دنیا از عمده ترین مسائل و در عین حال راهگشا ترین آن هاست که کج فهمى هاى فراوان در آن راه یافته است و موجب تحلیل هاى ضد و نقیض در نحوه برخورد با دنیا شده است.
برخى به دنبال مشاهده نفى صریح و محکم دنیا در آیات و روایات و سخنان بزرگان اهل معرفت، نتیجه گرفته اند که باید به جهان هستى و مبارزه و تلاش و زندگى این جهانى پشت کرد و از همه چیز گسست و راهب و دیرنشین شد!
و گاهى در مقابله با این تلقّى غلط افراطى، عدّه اى در دامن تفریط افتاده اند و هرگونه زهدى را نفى کرده اند و درصدد توجیه دنیازدگى و دل بستن به دنیا برآمده اند؛ و گاهى نیز تلاش شده است میان این دو امر جمع نشدنى (دنیا و آخرت) جمع پذیرى صورت گیرد و تزاحم میان آن دو رفع گردد و یا هم نفى شود و هم اثبات!
به هر حال، همه این برداشت ها و نحوه برخوردها از آن جا ناشى مى شود که تصوّر گردیده «دنیا» و «عالم» یکى است و همچنین تصوّر شده واژه «دنیا» تنها در یک مفهوم استعمال شده است؛ حال آن که «دنیا» و «عالم» یکى نیستند و نباید معناى یکى را بر دیگرى حمل کرد و مفهوم «دنیا» نیز منفرد نیست.
آن چه مذمّت شده است، معنایى خاص دارد و هرگز قابل اعتبار و رو کردن نیست؛ و آن چه توصیه شده است، آن دنیاى بى اعتبار نیست که صاحب اعتبار شده باشد.
آن چه در دین به عنوان مذموم ترین امور نفى شده (دنیا) و فرمان مؤکّد در پشت کردن بدان و زهد ورزیدن در آن صادر شده است، نه آن دنیایى است که انسان باید برایش تلاش کند و اندیشه کند که براى همیشه در آن خواهد زیست؛از امام کاظم (ع) روایت شده است که فرمود: «اعمل لدنیاک کأنّک تعیش أبدا و اعمل لآخرتک کأنّک تموت غدا.» (براى دنیایت چنان عمل کن که گویى همیشه زندگى خواهى کرد و براى آخرتت چنان عمل کن که گویى همین فردا خواهى مرد). من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۱۵۶؛ وسائل الشیعة، ج ۱۲، ص ۴۹»
و کشتزار آخرتش خوانده اند. از قول پیامبر اکرم (ص) نقل کرده اند: «الدّنیا مزرعة الآخرة.» (دنیا کشتزار آخرت است)
«دنیا» صفت است (دنى، أدنى، دنیا). «دنیا» مؤنث «ادنى» است که اگر آن را از «دنى» بگیریم به معناى پست تر و اگر از «دنو» بدانیم به معناى نزدیک تر است. «لسان العرب، ج ۲، صص ۴۱۹- ۴۲۱»
«دنیا» در معناى مذموم آن، صفت فعل آدمى است؛ آن رابطه آلوده اى است که انسان نامهذّب با عالم برقرار مى کند. آن دلبستگى است که فرد غیر متّقى به مظاهر حق و جهان خارجى پیدا مى کند. «دنیا» در این معنا «فریب» است، «غرور» است؛ تصویرى موهوم و خیالى و دروغین از جهان است در ذهن انسان یا جامعه بیمار و کج اندیش و فاسق. دنیا نحوه تلقى اى است که انسان اسیر نفس امّاره، از جهان در ذهن دارد. «دنیا» در این معناست که سخت مذموم است و در بیان قرآن کریم و معصومان (ع) به فریب، دروغ، سراب، خواب و نظایر این ها تشبیه شده است و تنها راه نجات، زهد به آن و انقطاع از آن است؛ و جز بدان نافرمانى خدا نمى شود و جز با ترک آن کمالات الهى به دست نمى آید، چنان که پیشواى زاهدان على (ع) فرموده است:
«من هوان الدّنیا على اللّه أنّه لا یعصى إلّا فیها، و لا ینال ما عنده إلّا بترکها.» نهج البلاغه، حکمت ۳۸۵.
در خوارى دنیا نزد خدا همین بس که جز در آن، نافرمانى خدا نکنند و جز با ترک آن، به آن چه نزد خداست دست نیابند.
خداى متعال در مقام توصیف و تبیین این امر خطیر مى فرماید: «زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا الْحَیاةُ الدُّنْیا. « بقره/ ۲۱۲» زندگى دنیا براى کافران جلوه کرده است.
در حالى که آن چه جلوه نموده است، حقیقت نیست، فریب و غرور است: وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ. « آل عمران/ ۱۸۵» و زندگى دنیا چیزى جز کالاى فریب نیست.
آن چه به او دل مى بندند جز بازیچه اى کودکانه و هوسى نابخردانه نیست:وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ. « انعام/ ۳۲» و زندگى دنیا جز بازیچه و سرگرمى چیزى نیست.
دنیا واسطه فریب است، دنیا عامل غرور است. شیطان از سنخ دنیاست و به سبب دنیا فریب مى دهد:فَلا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا وَ لا یَغُرَّنَّکُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ. « لقمان/ ۳۳.»پس زنهار که زندگى دنیا فریبتان ندهد و شیطان (غرور) شما را [با آرزوى دراز] نفریبد.
شیطان «غَرور» است و دنیا «غَرور». این راز سنخیت این دو است. «الشّیطان غرور و الدّنیا غرور الجامع لاحکام القرآن، ج ۴، ص ۳۰۲.» انسان به محض اتصال با دنیا، در حقیقت با شیطان متصل مى شود و این که دنیا سرآغاز همه خطاها و معاصى و گناهان است، از این جاست.
دنیا حلقه واسطه تباهى هاست.
هر جا پاى انسان مى لغزد و سقوط مى کند به واسطه این حلقه «دنیا» است، زیرا دنیا دام شیطان است، چنان که از امیر مؤمنان على (ع) روایت شده است: «احذر الدّنیا فإنّها شبکة الشّیطان.» « غرر الحکم، ج ۱، ص ۱۵۶» از دنیا بپرهیز که به درستى آن دام شیطان است.
اگر واسطه اتصال و ارتباط و فریب شیطان (دنیا) نباشد، دیگر انحرافى در کار نیست.
۲- تبیین دنیا
دنیا در معنایى که گفته شد فریب و غرور است و جز آن چیزى نیست. دنیا واقعى نیست و نباید به آن دل بست. زهد از این جا آغاز مى شود. خداوند در قرآن کریم با مثال هایى این مفهوم را به روشنى بیان کرده است تا اهل تفکّر در آن بیندیشند.
إِنَّما مَثَلُ الْحَیاةِ الدُّنْیا کَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ مِمَّا یَأْکُلُ النَّاسُ وَ الْأَنْعامُ حَتَّى إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّیَّنَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُها أَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَیْها أَتاها أَمْرُنا لَیْلًا أَوْ نَهاراً فَجَعَلْناها حَصِیداً کَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ. « یونس/ ۲۴ »
جز این نیست که مثل (وصف) زندگى دنیا مانند آبى است که از آسمان فرو فرستاده ایم پس رستنى هاى زمین از آن چه مردم و چارپایان مى خورند به آن در آمیخت [و رویید] تا چون زمین آرایش خود [از شکوفه ها و گل ها] فراگرفت و آراسته شد و اهل آن پنداشتند که خود بر آن توانایى [بهره مندى ] دارند، [ناگاه ] فرمان ما شبى یا روزى در رسید، پس آن را چنان درویده کردیم که گویى دیروز هیچ نبوده است. این چنین آیات را براى گروهى که مى اندیشند به تفصیل بیان مى کنیم.
و در مثالى دیگر مى فرماید:
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَیاةِ الدُّنْیا کَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِیماً تَذْرُوهُ الرِّیاحُ وَ کانَ اللَّهُ عَلى کُلِّ شَیْ ءٍ مُقْتَدِراً. « کهف/ ۴۵»
و براى آنان زندگى دنیا را مثل بزن که مانند آبى است که آن را از آسمان فروفرستادیم پس گیاه زمین با آن بیامیخت [و رویید]؛ سپس [چنان ] خشک و شکسته شد که بادها آن را پراکنده مى گرداند. و خداى بر هر چیز تواناست.
بنابراین دنیایى که عارى از حقیقت است، انسان را دلبسته خویش مى کند و انسان، سراب را آب مى پندارد و فریب مى خورد، اسیر بازى و لهو و لعب مى شود.
در داستان هاى باستانى هند، مفهومى وجود دارد به نام «مایا»، یعنى غرور و فریب که آزمایش و بازى «برهما» (برهما در سانسکریت به معنى ذات واجب الوجود و قادر مطلق است. خداى بزرگ هندوان باستان و مظهر آفریدگار جهان و خدایان و قادر مطلق است. وى با ویشنو (محافظ) و شیوا (مخرب) تثلیثى را تشکیل مى دهد ، ذیل واژه «برهما». لغت نامه دهخدا) است؛ و انسان ها در این عالم دچار آن مى شوند و بعد متوجّه مى گردند که فریب است. این مطلب نه از باب تطبیق، بلکه از جهت تمثیل در خور توجّه است و مى تواند اصل بحث را روشن تر کند.
در داستانى از داستان هاى اساطیرى هند، تلاش شده است مفهوم «مایا» تمثیل شود. داستان درباره «نارادا» یکى از قهرمانان اساطیرى هند است. او به دنبال آن بود که راز «مایا» را دریابد و در این راه به ریاضت ها و سختى ها تن داد. بالاخره پس از ریاضت هاى طاقت فرسا توجّه «ویشنو» را به خود جلب کرد و «ویشنو» بر او ظاهر شد تا آرزوى خود را بگوید تا آن را برآورد. «نارادا» از او خواست تا راز «مایا» را بر او مکشوف سازد. «ویشنو» او را با خود به صحرایى خشک و سوزان برد. بیابانى که هیچ نشانى از آبادى در آن نبود. هر دو سخت تشنه شده بودند. «ویشنو» از «نارادا» خواست تا برایش ظرفى آب بیاورد. «نارادا» نگاه کرد، دهکده اى دیده مى شد، به سوى آن شتافت. در مقابل خانه اى ایستاد و در زد. دخترى زیبا بر آستانه در نمایان شد. «نارادا» آن چنان مجذوب او شد که مأموریت خود را فراموش کرد. گویا اهل خانه منتظر او بودند. به درون دعوتش کردند و او کاملا مأموریت خویش را از یاد برد. از آن دختر خواستگارى کرد و در آن جا ماندگار شد. سال ها گذشت و او صاحب سه فرزند شد؛ و چون پدر همسرش درگذشت، «نارادا» وارث دارایى او شد: خانه و زمین و گوسفندان بسیار. در سال دوازدهم بارانى شدید بارید و رودها طغیان کرد و سیل همه جا را فراگرفت و دارایى او را برد. شبانگاهان دست زن و فرزندان خویش را گرفت و به راه افتاد. در راه پایش لغزید و کودک کوچکش که بر شانه نهاده بود در گرداب افتاد، دست دو فرزند دیگر را رها کرد تا طفل گمشده را بیابد، امّا کار از کار گذشته بود.
موجى دیگر طغیان کرد و دو فرزند دیگر و همسرش نیز ناپدید شدند. همه چیزش و کلیه دلبستگى هایش رفته بود. مانند ببرى زخمى در جستجوى آشیانه بر باد رفته این سو و آن سو مى دوید و مى غرید. نه خانه اى، نه گوسفندانى، نه همسر و فرزندى! دیگر چیزى نفهمید. پس از چندى دیده باز کرد و خود را در میان صحرا یافت. تنها و بى کس. ناگهان «ویشنو» را مقابل خود یافت که با لبخندى اسرارآمیز و صدایى دلپذیر مى گفت: «اى فرزند اینک ربع ساعت است که در انتظار توام، ظرف آب چه شد؟» «نارادا» به یاد آورد. «ویشنو» گفت: «حال راز مایاى مرا درک کردى؟ ( داریوش شایگان، ادیان و مکتب هاى فلسفى هند،ج ۲، )
آرى، دنیا سرابى است که انسان آب مى پنداردش و رؤیایى است که واقعیت انگاشته مى شود. دنیا در این معنا حجاب حقیقت است و واسطه فریب، و تعلّقى نفسانى است که آدمى با عالم برقرار مى کند.
۳- درک صحیح دنیا
بدین ترتیب، اطلاق دنیاى مذموم، به نفس عالم خلقت که با تعابیر «جهان طبیعت»، «جهان مادّى» و امثال این ها از آن یاد مى شود، نادرست و غیر دینى است؛ و بالطبع انتساب پلیدى و زشتى و کژى و بیهودگى به جهان، نوعى کفر به خداوند و خلقت او به شمار مى رود. بنابراین همه مذمّت هایى که از «دنیا» شده و تمام تکذیب هایى که درباره آن وارد شده است و این که به ترک آن و پشت کردن بدان فرمان داده شده است، در واقع تکذیب و طرد جهات پست و زشت نفس گمراه آدمى است و هرگز به «جهان» و «عالم خلقت» برگشت نمى کند. شکست ها و محرومیت ها و بن بست ها، مربوط به دنیا و نفس امّاره شیطانى است و جهان و مظاهر هستى، جز نشانه اى از رحمت واسعه و هدایت پروردگار نیست. امام خمینى، روح خدا، در این باره بیانى رسا و عمیق دارد و مى فرماید:
«آن چیزى که مال خداست شکست در آن نیست، برگشت ندارد، برگشت به چى؟ آن هایى که جهاد مى کردند و پیش مى بردند، بدون توجّه به خودشان و آمال خودشان جلو مى رفتند. آن ها تا حدودى این جهاد- جهاد نفس- را کرده بودند ... تا این جهاد نشود، آن یکى هم نمى شود. تا انسان به آمال خودش پشت نکند، به دنیا پشت نکند، جلو نمى رود. دنیا که همان آمال آدم است. دنیاى هر کس همان آمال اوست ... دنیا تکذیب شده است و عالم طبیعت تکذیب نشده است. دنیا همان است که پیش شماست. خود شما وقتى توجّه به نفستان دارید، خودتان دنیایید. دنیاى هر کس آن است که در خودش است. آن تکذیب شده است، امّا شمس و قمر و طبیعت، هیچ تکذیب نشده است، از این ها تعریف شده است، این ها مظاهر خداست. آن چه انسان را از ساحت قدس و کمال بعید مى کند، دنیاست و آن هم پیش خود آدم است ... خدا کند که موفّق بشویم به این که از این چاه بیرون برویم و تبعیت کنیم از اولیاى خدا براى آن که آن ها از این مهلکه نجات پیدا کرده اند و خارج شده اند، أدرکهم الموت « وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ. (و هر که از خانه خویش هجرت کنان به سوى خدا و پیامبرش بیرون آید، سپس مرگ او را دریابد، همانا مزدش بر خدا باشد). نساء/ ۱۰۰.
امام خمینى در تفسیر این آیه مى فرماید: «یک احتمال این است که این هجرت، یک هجرت از خود به خدا باشد، بیت، نفس خود انسان باشد. طایفه اى هستند که خارج شدند، هجرت کردند از این بیت ظلمانى، از این نفسانیت مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ تا رسیدند به آن جایى که (أدرکه الموت). به مرتبه اى رسیدند که هیچ دیگر از خود چیزى نیستند، موت مطلق؛ و اجرشان هم على اللّه است، اجرى دیگر، بهشت مطرح نیست، دیگر تنعمات مطرح نیست، فقط اللّه است. آن که از بیت نفسانیتش خروج پیدا کرده، حرکت کرد و مهاجرت کرد إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ که آن هم إلى اللّه است ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ؛ و پس از این هجرت به مرتبه اى رسید که (أدرکه الموت) دیگر از خودش هیچ نیست، هر چه هست از اوست. این را مشاهده کرد در این هجرت، اجرش هم على اللّه است. طایفه اى هستند که این طورند که هجرت کرده اند و به منتهى هم رسیده اند، اجرشان هم على اللّه است، همیشه هم در هجرتند. طایفه اى [هم ] مثل ما هستند، که هجرتى کرده اند، امّا نرسیدند به آیات هجرت که (ادرکه الموت) باشد. طایفه اى [هم ] مثل ما هستند، اصلا هجرتى در کار نیست. ما در همین ظلمت ها هستیم، ماها به دنیا و به طبیعت و بالاتر از آن به انانیت خودمان در این چاه محبوسیم. ما در بیت هستیم یعنى در بیت نفسانیت. روى این احتمال، نمى بینیم، الّا خودمان را؛ هر چه مى خواهیم براى خودمان مى خواهیم، خود است، غیر از خود هیچ نیست. ما تا حالا به فکر این نیفتاده ایم که هجرتى بکنیم. ما هر چه فکر داریم صرف همین جا مى شود. تمام نیروى الهى که به ما امانت داده اند، ردشان نمى کنیم آن طورى که هست، همین جا صرف مى کنیم و همین جا هستیم. تا آخر هم همین جا هستیم؛ و هر چه مى گذرد بعیدتر از او مى شویم، از آن مبدأ، از محلى که باید به سوى آن هجرت کنیم.» تفسیر سوره حمد، دفتر انتشارات اسلامى، قم، صص ۴۷- ۴۸.
در منظر امام خمینى، دنیا همان ارتباط نفسانى است که فرد با عالم برقرار مى کند. دنیا همان نفس امّاره انسان است، دنیا تعلّق نفسانى انسان به مظاهر الهى است؛ و این تعلّق فاسد، تباه کننده است. امام مبدأ و منشأ همه خطاها را در همین تعلّق مى داند و مى فرماید:
« حبّ الدّنیا رأس کلّ خطیئة. مبدأ همه خطاها همین حبّ دنیا است؛ و حبّ دنیا گاهى وقت ها انسان را به آن جا مى رساند که اگر آدمى موحّد هم است، لکن اگر اعتقادش این باشد که خدا چیزى را از او گرفته [است ]، در قلبش کدورتى و بغضى حاصل مى شود ... شیاطینى که مى خواهند نگذارند که این آدم موحّد از این عالم بیرون رود، جلوى رویش آن چیزهایى را که دوست دارد مى آورند. مثلا طلبه کتاب دوست دارد، کتابش را مى آورند، مى گویند ما آتش مى زنیم، از این عقیده اى که دارى برگرد والّا این را آتش مى زنیم ...
میزان، علاقه است. میزان دنیا، علائقى است که انسان به اشیا دارد؛ و این علائق ممکن است آن آخرها که انسان ببیند دارد از علائقش جدا مى شود، دشمنى با خدا بیاورد. دشمن خدا بشود و از این عالم برود. علاقه ها را باید کم کنید. علاقه ها باید کم شود. ما از این جا مى رویم، چه علاقه قلبى به چیزى داشته باشیم یا نداشته باشیم. فرقى به حال ما نمى کند ... علاقه را تا بتوانید از بین ببرید. آن چه انسان را گرفتار مى کند، علاقه است که انسان دارد و آن هم از نفس است. مبدأ همان حبّ نفس است. حبّ دنیا، حبّ ریاست، دردى است که انسان را به هلاکت مى رساند.»
دنیا همان تعلّق نفسانى است که تا از آن انقطاع حاصل نشود، زهد حقیقى معنا نمى یابد. از این دنیا باید سخت پرهیز کرد تا بتوان آزاد شد و سیر کرد که: «اگر از قفس دنیا رستى، به لطف احمد پیوستى.» «۲»
پیشواى زاهدان، على بن ابى طالب (ع)، در رویارویى خود با دنیا چنین مى فرمایدLنهج البلاغه، نامه ۴۵.)
اى دنیا! از من دور شو، افسارت را بر گردنت انداختم، تو را رها کردم، من از چنگال تو رهایى یافته ام و از دام هاى تو رسته ام و از لغزشگاههایت دورى گزیده ام ... از من دور شو! سوگند به خدا، من رام تو نخواهم شد تا مرا خوار سازى، و زمام اختیارم را به دست تو نخواهم سپرد که به هر کجایم خواهى ببرى. به خدا سوگند- سوگندى که تنها مشیّت خداوند را از آن استثنا مى کنم- آن چنان نفس خویش را به ریاضت وادارم که به یک قرص نان، هرگاه به آن دست یابم کاملا متمایل شود و به نمک به جاى خورش قناعت کند و آن قدر از چشم هایم اشک بریزم که چون چشمه اى خشکیده دیگر اشکم جارى نشود. آیا همان گونه که گوسفندان در بیابان شکم را پر مى کنند و مى خوابند و یا چون دسته اى دیگر از آن ها که در آغل ها از علف سیر مى شوند و استراحت مى کنند، على هم باید از این زاد و توشه بخورد و به استراحت بپردازد؟ در این صورت چشمش روشن باد که پس از سال ها عمر به چارپایان رها شده و به گوسفندانى که در بیابان ها مى چرند اقتدا کرده است!
«یا دنیا، یا دنیا، إلیک عنّی! أبی تعرّضت؟ أم إلیّ تشوّقت؟ لا حان حینک! هیهات! غرّی غیری! لا حاجة لی فیک، قد طلّقتک ثلاثا لا رجعة فیها!» « حکمت ۷۷»
اى دنیا، اى دنیا، از من دور شو! خود را به من عرضه مى کنى؟ یا مى خواهى مرا به شوق آورى؟ هرگز آن زمان که تو در من نفوذ کنى فرا نرسد.هیهات! دور شو! دیگرى را فریب ده! مرا به تو نیازى نیست. تو را سه طلاقه کرده ام که بازگشتى در آن نیست.
۴- سیر حقیقى به سوى کمال
تا انقطاع از «دنیا» و خلاصى از «خود» حاصل نشود، سیر حقیقى به سوى کمال معنا نمى یابد.
«و لا ینال ما عنده إلّا بترکها.» نهج البلاغه، حکمت ۳۸۵. و جز با ترک آن، به آن چه نزد خداست دست نیابند.
این چنین نیست که بتوان در عین وابستگى به دنیا، به سوى کمال سیر کرد زیرا «دنیا» و «آخرت» مقابل همند و تعلق نفسانى به عالم و مظاهر حق با تعلق به آخرت جمع نمى شود. انسان به میزانى که به دنیا نزدیک مى شود، از آخرت دور مى گردد و بالعکس که پیشواى پارسایان على (ع) مى فرماید:
«إنّ الدّنیا و الآخرة عدوّان متفاوتان و سبیلان مختلفان؛ فمن أحبّ الدّنیا و تولّاها أبغض الآخرة و عاداها، و هما بمنزلة المشرق و المغرب و ماش بینهما، کلّما قرب من واحد بعد من الآخر، و هما بعد ضرّتان. حکمت ۱۰۳»
دنیا و آخرت دو دشمن رو در رو و دو راه مخالف همند؛ کسى که دنیا را دوست دارد و مهر آن را در دل بکارد، آخرت را نپسندد و دشمن انگارد، و این دو همچون مشرق و مغربند و انسان چون کسى که میان این دو رود، هر زمان به یکى نزدیک شود، از دیگرى دور گردد و این دو چون دو خواهرند در نکاح یک شوى [که این نکاح ناشدنى است ].
«دنیا» در این وجه، به هیچ روى با آخرت جمع شدنى نیست و جز با ترک آن کمالى به دست نمى آید. بنابراین آن چه مذموم و مطرود است، دنیا به مفهومى است که گذشت، نه نفس عالم و جهان هستى.
البته دنیا به مفهوم زندگى این جهانى، زندگى زمینى و حیات کنونى نیز آمده است؛ «همچنین آن بخش از کائنات که نزدیک به ما است دنیا نامیده شده است: وَ لَقَدْ زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِمَصابِیحَ. و هر آینه آسمان دنیا (نزدیک تر به زمین) را به چراغ هایى (ستارگان) بیاراستیم. ملک/ ۵.»
و بالطبع این زندگى مقدّمه آخرت و کشتزار آن است و باید با آن نسبتى اخروى برقرار کرد و آن را به درستى پیمود تا هم زندگى این جهانى و هم زندگى آن جهانى نیکو گردد.
هست دنیا بر مثال کشتزار هم شب و هم روز باید کشت و کار
خداى متعال، در قرآن کریم، این وجه را به زیبایى تمام بیان کرده است:
رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً. «بقره/ ۲۰۱.»پروردگارا ما را در این جهان نیکویى ده و در آن جهان نیز نیکویى بخش.
وَ مَنْ کانَ فِی هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِیلًا. «اسراء/ ۷۲»و هر که در این جهان کور [دل ] است، در آن جهان نیز کور و گمراه تر باشد.
درک صحیح دنیا این است که انسان با عالم رابطه اى دنیوى برقرار نسازد، بلکه با همه امور هستى رابطه اى اخروى برقرار سازد؛ و زندگى این جهانى را اصیل نداند و آن را آلى تلقّى کند و نه غایى.
بدین ترتیب مى توان دنیا را درست دید و به درستى با آن رفتار کرد. امیر مؤمنان (ع) تلقّى درست و نحوه برخورد صحیح با زندگى این جهانى را چنین تبیین مى کند:
«و إنّما الدّنیا منتهى بصر الأعمى، لا یبصر ممّا وراءها شیئا، و البصیر ینفذها بصره و یعلم أنّ الدّار وراءها. فالبصیر منها شاخص، و الأعمى إلیها شاخص. و البصیر منها متزوّد، و الأعمى لها متزوّد.» « نهج البلاغه، خطبه ۱۳۳.»
همانا، دنیا نهایت دیدگاه کسى است که دیده اش کور است و آن چه را ماوراى دنیاست نمى بیند، و آن که بیناست نگاهش از دنیا بگذرد و از پس آن خانه آخرت را نگرد. پس بینا از دنیا رخت بردارد، و نابینا رخت خویش در آن گذارد. بینا از دنیا توشه گیرد، و نابینا براى دنیا توشه فراهم آرد.
بنابراین اگر زندگى این جهانى وسیله آخرت و کشتزار آن تلقّى گردد، وسیله اى نیکو براى رشد و کمال است و در غیر این صورت وسیله پستى و کشتزار خسران خواهد بود. سیّد الساجدین (ع)در سخنى کوتاه این حقیقت را به زیباترین شکل توصیف کرده و فرموده است:
«الدّنیا دنیاوان: دنیا بلاغ و دنیا ملعونة.» الکافى، ج ۲، ص ۳۱۶؛دنیا دو دنیاست: دنیاى رساننده و دنیاى نفرین شده.
اگر با عالم رابطه اى دنیایى (پست) برقرار شود، همه چیز رنگ دنیایى مى گیرد و زندگى این جهانى و آن جهانى نفرین شده مى گردد و اگر با عالم رابطه اى اخروى (متعالى) برقرار شود، همه چیز رنگ اخروى مى گیرد و زندگى این جهانى رساننده به آخرتى نیکو مى گردد. به همین سبب است که هیچ چیز نزد خداوند ملعون تر و مبغوض تر از دنیاى مذموم و هیچ چیز محبوب تر از ترک دنیاى مذموم و پشت کردن به آن نیست، همان طور که رسول خدا (ص) در مواعظ خود به ابوذر غفارى فرمود:
«یا أباذرّ، الدّنیا ملعونة ملعون ما فیها إلّا من ابتغى به وجه اللّه، و ما من شی ء أبغض إلى اللّه تعالى من الدّنیا، خلقها ثمّ عرضها فلم ینظر إلیها و لا ینظر إلیها حتّى تقوم السّاعة، و ما من شی ء أحبّ إلى اللّه تعالى من الإیمان به و ترک ما أمر بترکه.» «بحار الانوار، ج ۷۷، ص ۸۰.»
اى ابوذر، دنیا و آن چه در آن است نفرین شده است مگر آن که به وسیله آن وجه اللّه را جویند، و هیچ چیز نزد خدا از دنیا مبغوض تر نیست. آن را آفرید، آن گاه ارائه کرد و بدان نظر نکرد و نخواهد کرد تا برپایى قیامت، و هیچ چیز نزد خدا از ایمان به او و ترک آن چه فرمان به ترک آن داده است، محبوب تر نیست.
پس آن چه باید ترک شود، تعلّق پست و نفسانى به عالم است و نه زندگى این جهانى و کار و تلاش و مبارزه، آن گونه که برخى به اشتباه پنداشته اند. هیچ چیز نزد خدا چون دنیاى مذموم و تعلّقات نفسانى به عالم، مبغوض نیست و ترک آن واجب است و جز با ترک آن راه هدایت گشوده نمى شود، امّا ارتباط درست با مظاهر حق و زندگى این جهانى است که راه تعالى را مى گشاید و جز بدین وسیله نمى توان به کمالى دست یافت.
از رسول خدا (ص) روایت شده است که فرمود:
«لا تسبّوا الدّنیا فنعمت مطیّة المؤمن، فعلیها یبلغ الخیر و بها ینجو من الشّرّ، إنّه إذا قال العبد: لعن اللّه الدّنیا قالت الدّنیا: لعن اللّه أعصانا لربّه.» «بحار الانوار، ج ۷۷، ص ۱۷۸»
دنیا را دشنام ندهید که خوب مرکبى است و مؤمن به وسیله آن به خیر دست مى یابد و از بدى رها مى گردد و به درستى که وقتى بنده گوید: خدا دنیا را لعنت کند، دنیا گوید: خدا آن را که به وسیله ما پروردگارش را نافرمانى کرده است لعنت کند.
این سخن به آنان است که در مقام مذمّت دنیا (زندگى این جهانى) و نه تعلّق پست و نفسانى به عالم (دنیا) برمى آیند. عالم نشانه خداوند است و جاى نکوهش ندارد. این انسان است که به سبب تعلّق آلوده خود به عالم، اسباب تباهى خویش را فراهم مى کند؛ اوست که فساد برپا مى کند، نه زمانه؛ و چه جاى شکایت از زمانه و دشنام دادن به روزگار؟ شریف رضى همین حقیقت را به نظم آورده و سروده است: « أعلام الدین، ص ۳۳۵»
یقولون الزّمان به فساد --------- فهم فسدوا و ما فسد الزّمان
مردمان گویند که این زمانه است که سبب تباهى مى شود حال آن که آنان خود تباهى کرده اند و زمانه تباهى نکرده است.
امیر مؤمنان (ع) شنید که مردى «دنیا» را نکوهش مى کند، او را سخت نکوهش کرد و به او فرمود:
«أیّها الذّامّ للدّنیا المغترّ بغرورها، المخدوع بأباطیلها! أتغترّ بالدّنیا ثمّ تذمّها؟ أنت المتجرّم علیها أم هی المتجرّمة علیک؟ متى استهوتک أم متى غرّتک؟ أبمصارع آبائک من البلى؟ أم بمضاجع أمّهاتک تحت الثّرى؟» « حکمت ۱۳۱»
اى نکوهش کننده دنیا، فریفته به نیرنگ آن، دلباخته باطل هاى آن! فریفته دنیایى و سرزنشش مى نمایى؟ تو از گناه دنیا شکایت دارى یا دنیا بر تو دعوى دارد که گنهکارى؟ کى دنیا سرگشته ات ساخته و چه موقع تو را فریفته است؟ آیا به محل سقوط پدرانت در دامن فنا، یا به خوابگاه مادرانت در زیر خاک تو را فریب داده است؟
«إنّ الدّنیا دار صدق لمن صدقها، و دار عافیة لمن فهم عنها، و دار غنى لمن تزوّد منها، و دار موعظة لمن اتّعظ بها. مسجد أحبّاء اللّه، و مصلّى ملائکة اللّه، و مهبط وحی اللّه و متجر أولیاء اللّه. اکتسبوا فیها الرّحمة، و ربحوا فیها الجنّة.» «حکمت ۱۳۱»
به درستى که دنیا جایگاه راستى است براى کسى که با آن به راستى رفتار کند، و خانه تندرستى است براى کسى که از آن چیزى بفهمد، و سراى بى نیازى است براى کسى که از آن توشه برگیرد، و محل پند است براى آن که از آن پند گیرد. مسجد دوستان خداست، و نمازگاه فرشتگان پروردگار، و محل نزول وحى خدا و تجارتخانه دوستان او. آنان در این جا رحمت خدا را به دست آورند و در آن جا بهشت را سود برند.
بنابراین «دنیا» دو دنیاست؛ اگر انسان با عالم از سرراستى و درستى رفتار کند، از این مرتبه توشه برگیرد و رحمت خدا را به دست آورد و استعدادهاى کمالى خود را شکوفا سازد و بهشت و رضوان الهى را سود برد، این همان دنیاى ممدوح است؛ و اگر با عالم از سر ناراستى و تباهگرى رفتار کند، جز خسران چیزى برنگیرد و این همان دنیاى مذموم است. امام خمینى در تبیین این دو دنیا مى نویسد:
«جناب محقّق خبیر و محدّث بى نظیر مولانا مجلسى- علیه الرحمة- مى فرماید: بدان، آن چه از مجموع آیات و اخبار ظاهر مى شود، به حسب فهم ما، این است که دنیاى مذمومه مرکّب است از یک امورى که انسان را بازدارد از طاعت خدا و دوستى او و تحصیل آخرت. پس دنیا و آخرت با هم متقابلند. هر چه باعث رضاى خداى سبحان و قرب او شود، از آخرت است، اگرچه به حسب ظاهر از دنیا باشد؛ مثل تجارات و زراعات و صناعاتى که مقصود از آن ها معیشت عیال باشد براى اطاعت امر خدا، و صرف کردن آن ها در مصارف خیریّه، و اعانت کردن به محتاجان، و صدقات و بازایستادن سؤال از مردم، و غیر آن؛ و این ها همه از آخرت است، گرچه مردم آن را از دنیا دانند. و ریاضات مبتدعه و اعمال ریائیّه، گرچه باتزهّد و انواع مشقّت باشد، از دنیاست، زیرا که باعث دورى از خدا شود و قرب به سوى او نیاورد؛ مثل اعمال کفّار و مخالفان .»

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.