حدیث ارتداد صحابه -کفر صحابه -امامت امام علی(ع) -کفر خلفای ثلاثه -لعن خلفا ۱۳۹۰/۰۵/۱۶ - ۳۷۲۸ بازدید

بر طبق اعتقاد من شیعه، اصحاب پیامبر(ص) بعد وفات پیامبر از دین خارج شدند اما در قرآن در آیه های ۲۰ و ۲۱ و ۱۰۰ سوره توبه و آیه آخر سوره فتح خدا ایمان مهاجرین رو بیان کرده و بزرگترین پاداش که رضای خداست را به آنها داده؛ آیا آیه هایی موجود است که خدا بر ضد ۳ خلیفه بیان کرده باشد؟ چرا پیامبر در حجه الوداع در خود مکه امامت امیرالمؤمنین را مطرح نکرد؟ من شیعه هستم چون در خانواده شیعه متولد شدم. می خواهم اطلاعاتم را زیاد کنم. از کجا باید شروع کنم، چه کتبی را باید بخونم؟

دانشجوی گرامی؛ دغدغه و حس حقیقت جویی شما بسیار مغتنم و ستودنی است و از اینکه می بینیم شما به دنبال کسب علم و دانش بیشتر برای روشن شدن مبانی مذهب خود هستید بسیار خوشحالیم.
در پاسخ به سوال شما توجه به چند امر مطلب را روشن می کند:
اولا: اینکه فرموده اید اصحاب پیامبر (ص) بعد از وفات ایشان از دین خارج شدند این مطلب اشاره دارد به حدیث بسیار معروفی از امام صادق علیه السلام که فرمودند: ارتد الناس بعد رسول الله الا ثلاثه او اربعه و..(کافی /۲ ص۱۴۴) .
در رابطه با این حدیث: از دو جهت می توان بحث کرد. اولا اینکه در صحت سند این حدیث اصلا مناقشه وجود دارد و ثانیا اینکه بر فرض صحت حدیث منظور حضرت از ارتداد، ارتداد از قبول ولایت امام علی(ع) است. حال به این دو موضوع می پردازیم:
جهت اول: در رابطه با بحث سندی این حدیث باید گفت که در سند این روایات افراد مجهول وجود دارد مثل یحیی بن خالد که علماء به دلیل مجهول بودنش نه او را مدح کرده‌اند و نه ذم ، و مثل سهل بن زیاد که نجاشی در رجال ، ص۱۸۵ ، رقم۴۹۰ نسبت به او صراحت دارد که :
در حدیث ضعیف و غیر قابل اعتماد است و احمد بن محمد بن عیسی رئیس قمیّین و از فقهاء مشهور زمان امام هادی و امام عسکری شهادت به غالی بودن و دروغگو بودن او می‌داد و او را از قم تبعید کرد .
شیخ طوسی در فهرست ، ص۱۴۲ می‌گوید : سهل بن زیاد به جد ضعیف است هم روایتش و هم دینش فاسد می‌باشد.
پس روایت از جهت سند ضعیف است.
حضرت آیت الله سبحانی در کتاب أضواء علی عقائد الشیعه ، ص۵۲۲ تا۵۴۲ این روایات شیعه را ــ کفر الناس بعد النبی الا ثلاثه ــ مطرح کرده و خیلی زیبا از آنها پاسخ داده است ، به نظر من مطالعه این کتاب برای شما وهمه ما از ضروریات است .
جواب نقضی که اینجا وجود دارد این است که اگر ما در کتاب‌هایمان این مطلب را داریم که تمام صحابه بعد از پیامبر مرتد شدند به استثناء سه یا چهار نفر، اهل تسنن هم در کتاب‌هایشان روایاتی دارند که می‌گوید : بعد از پیامبر همه صحابه بدون استثناء مرتد شدند، مثلا ابن‌کثیر ــ که از استوانه‌های علمی اهل سنت است و وهابیت هم برایش ارزش ویژه قائلند به گونه‌ای که می‌گویند حتی یک واو تألیفاتش از روی حکمت بوده است ــ در کتاب البدایة و النهایة ، ج۶ ، ص۳۳ روایتی از عایشه نقل می‌کند که : بعد از وفات رسول خدا همه عرب از بیخ و بن مرتد شدند و نفاق به اوج خودش رسید.
شوکانی در نیل الأوطار، ج۱ ، ص۳۶ ، حاکم در مستدرک الصحیحین ،‌ ج۳ ، ص۲۶۰ ، قرطبی در تفسیر ، ج۸ ، ص۱۴۸ ،‌ ثعالبی در تفسیر ،‌ ج۲ ، ص۳۹۵ ، بیهقی در سنن کبری ، ج۸ ، ‌ص۱۷۷ و بقیه علماء اهل سنت بعد از نقل این حدیث می‌گویند : این روایت صحیح است . پس خود عایشه صراحت بر ارتداد همه صحابه و به اوج رسیدن نفاق بعد از وفات رسول خدا دارد .
از اینها بالاتر ، خود ذهبی و مزّی ــ که از استوانه‌های علم رجال اهل سنت و معاصر ابن‌تیمیه تئوریسین وهابیت هستند ــ صراحت دارند : لمّا مات النبی کفر الناس الا خمسة. (تهذیب الکمال ، ج۲۱ ، ص۵۵۷ و تهذیب التهذیب ، ج۸ ، ص۹ و البدایة و النهایة ، ج۶ ،‌ص۹۱).
روایتی را ذهبی در تاریخ الاسلام ، ج۴ ، ص۷۷۷ از قول وکیع که از بزرگان اهل سنت است نقل می‌کند : از فتنه بعد از پیغمبر چهار نفر بیشتر سالم نماندند : سعد وقاص ، ابن عمر ، اسامه و محمد بن مسلمه .
همچنین در صحیح بخاری ، ج۸ ،‌ ص۱۴۰ ، ح۶۹۲۴ از ابوهریره نقل شده که : بعد از وفات پیامبر و به خلافت رسیدن ابوبکر و بعد از آنکه تعداد انبوهی از عرب کافر شدند ... .
جهت دوم: بر فرض صحت سند این حدیث باید گفت که شیعه دو نوع است، شیعه وصایتی و شیعه ولایتی . توضیح اینکه: حدیث این است: «ارتدّ الناس بعد النبی الاّ ثلثه او اربعه»:مردم پس از وفات رسول خدا (ص) روی گردان شدند مگر سه یا چهار نفر ـ سلمان، ابوذر، مقداد و عمّار.
پیش از ورود به اصل بحث ضرورت دارد معنی این حدیث روشن شود: لطفا حدیث را با یک کلمه توضیحی دوباره بنگرید: «ارتدّ الناس {عن الولایه} الاّ ثلاثه او اربعه». یا: «ارتدّ الناس {عن بیعه الغدیر} الاّ ثلاثه او اربعه». و این یک واقعیت است که سنیان به ویژه سنیان معتزلی به آن کاملا معتقد هستند و میبینید که چیزی به نام ولایت در عقایدشان نیست و از آن روی گردان هستند. این حدیث ربطی به توحید، نبوت و معاد ندارد.
از جانب دیگر میدانیم که طرفداران علی (ع) در آن وقت منحصر به این چهار نفر نبود. مثلا چرا افرادی مانند عباس در میان این چهار نفر نیست؟ او خلافت را حق علی (ع) میدانست امّا نه به دلیل ولایت و نه به این دلیل که علی «حجه من عندالله» است. تنها به این دلیل که علی وصیّ پیامبر (ص) است او وصیت کرده است که علی خلیفه شود. اگر او امیر المؤمنین را «حجه من عندالله» میدانست او را به خاطر مال دنیا و ادعای ارث به محکمه خلیفه نمی کشانید. سخن و فتوای علی (ع) را حجت می دانست و هر سخن او را مطابق حکم الله میدانست که ندانست و او را به محکمه کشانید، همان ادّعا و محکمه موجب شده که امروز هم در احکام ارث میان سنی و شیعه دو مبنای متفاوت هست که منشأ مسائل مورد اختلاف می شود.
یا زبیر که پسر عمه علی است و در آن روز از طرفداران جدی علی (ع) بود و برای دفاع از حق علی (ع) شمشیر کشید. اما اگر او علی را «ولیّ الله» و «حجه من عندالله» می دانست در مقابل او در جمل لشکر آرائی نمی کرد و آن حادثه بزرگ تاریخی را ایجاد نمی کرد.
این حدیث بیش از آن چه به آفرینندگان حادثه سقیفه (که به قول عمر یک فلته بود) متوجه باشد، توجهش به اشخاصی مثل عباس و زبیر است تا مردم در هر زمان و در آینده تاریخ دچار اشتباه نشوند و همه طرفداران علی(ع) را در یک نسق قرار ندهند. حتی با صرف نظر از حقیقت اگر با عینک صرفا واقعیت گرائی به مسئله نگریسته شود. طرفداران علی (ع) تا نیمه قرن سوم هجری کاملا دو گروه متمایز از هم بودند و به صورت دو جریان در کنار هم قرار داشتند: شیعه وصایتی و شیعه ولایتی.
عبدالله بن عباس میگوید: روزی پدرم من را برای کاری به پیش عمر فرستاد، وقتی به پیش او رسیدم دیدم روی تختی دراز کشیده و از سبدی که در کنارش بود خرما برمیداشت و میخورد، به من نیز تعارف کرد. دانه ای برداشتم دیدم به حدّی خشک و سفت است که از ادامه خرما خوردن منصرف شدم. عمر گفت: هنوز هم آن دوست شما مدعی است که خلافت حق اوست؟ گفتم: پدرم نیز همین عقیده را دارد میگوید که رسول خدا (ص) چنین وصیت کرده بود. عمر گفت: پدرت راست می گوید پیامبر خواست در آخر عمرش چیزی در این باره بنویسد اما ما مصلحت ندانستیم زیرا مردم عرب زیر بار حکومت علی نمی رفتند (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۳، ص۹۷)
در این داستان محور سخن عمر، ابن عباس و عباس همگی بر محور «وصیت» است نه «ولایت» اما تشیع ولایتی بر «حجه من عندالله» بودن علی مبتنی است و وصیت را معرّفی «حجه الله»، میداند که به فرمان «یا ایّها الرسول بلّغ ما انزل الیک من ربّک» ولی الله و حجه الله را به مردم معرفی کرده است که «من کنت مولاه فهذا علی مولاه»
علّامه خویی(ره) در «معجم رجال الحدیث ذیل نام عباس میگوید: و ملخّص کلام این است: هیچ ستودگی درباره عباس ثابت نیست و روایت کافی (کلینی) که در نکوهش او آمده صحیح السّند است و همین در منقصت او کافی است. او به قدر یک دهم آن چه درباره ناودان خود کوشید درباره حق علی (ع) و نیز درباره حق صدیقه طاهره (ع) در ماجرای فدک نکوشید.
(ناودان بام عباس به طرف مسجد بود، روزی عمر در زمان خلافتش از کنار آن میگذشت آب ناودان به لباسش رسید، دستور داد آن را برداشتند. عباس با گریه و ناله به حضور حضرت علی(ع) آمد و شکوه کرد. علی (ع) دستور داد ناودان را بر جای خود نصب کردند و تهدید کرد با هر کس که به آن تعرض کند برخورد خواهد کرد).
در مورد عبدالله بن عباس: متون رجالی که کارشان تعیین وثاقت و عدم وثاقت است، درباره عبدالله بن عباس سخنان مختلف آورده اند. مرحوم خویی در «معجم رجال حدیث» پس از کشاکش بسیار او را ستوده است و روی هم رفته نظر اهل رجال، توثیق اوست. در نتیجه هر حدیثی که با سلسله موثق به او برسد قابل پذیرش و قابل عمل است زیرا او اهل دروغ و کذب نیست، اما درباره عقیده او نسبت به ولایت و «حجه من عند الله» بودن علی(ع) چیزی نگفته اند.
پیامبر (ص) دو سمت داشت: نبوت، یعنی آوردن دین از طرف خدا. و امامت یعنی به اجرا گذاشتن همان دین. که هر دو سمت برای آن حضرت «من عند الله» بود، با رحلت رسول (ص) سمت نبوت پایان یافت. آیا سمت امامت من عندالله نیز پایان یافته است؟ آفرینندگان بیعت سقیفه و نیز شیعیان وصایتی میگویند: آری هر دو سمت پایان یافت. شیعیان ولایتی میگویند: نبوت تمام شد اما امامت با همان ماهیت ولایت من عندالله ادامه دارد. و معتقدند هرگز زمین از «حجه الله» خالی نخواهد بود. (این اصل «زمین هرگز خالی از حجت نخواهد بود» هم یک اصل مستدل عقلی و کلامی است و همان مبنائی است که لزوم و ضرورت نبوت با آن مستدل میشود، و هم مورد حدیثهای متواتر است از جمله: علی (ع) به کمیل بن زیاد میگوید: «الا و انّ الارض لا تخلو من حجه قائمه بالحقّ امّا ظاهرا مشهورا و امّا خائفا مغمورا» نهج البلاغه ـ ابن ابی الحدید، قصار الکلم، ۱۳۹ ـ فیض ۱۴۷. و نیز خصال صدوق: ۱۸۷. و الغارات، ج ۱، ص ۱۵۳. و احادیث و منابع دیگر ) در نظر تشیع ولایتی، حجه الله دو نوع است: حجت خدا که هم سمت نبوت و امامت را دارد و حجت خدا که فقط امامت را دارد، و بر همین اساس: همان طور که پیشتر اشاره شد تشیع ولایتی «بیعت» را معطی سمت، نمی داند، درباره شخص ولیّ، نه به اریستوکراسی ای که در سقیفه تشکّل یافت و نه به ادامه آن، که خلافت بنی عباس را بنیان نهاد، باور دارد و نه درباره شخص ولیّ، به دمکراسی معتقد است. اگر مردم به شخص ولیّ (نه به کارگزاران نظام) رای بدهند یا ندهند، ولیّ، ولیّ است تنها با این فرق که اگر مردم رای ندهند در خانه اش مینشیند و به زور از مردم رأی نمی خواهد. پس اصل ولایت به بیعت یا رأی مردم منوط نیست، اجرای عملی آن به خواست مردم منوط است.
حتی آن بیعتی که پس از کشته شدن عثمان با علی (ع) شد، یک بیعت معطی سمت بود، نه «بیعت کاشف از ولایت او» که تفاوت این دو پیشتر به شرح رفت.
آنان که آن روز با علی (ع) بیعت کردند اکثریتشان از آن جمله شیعیان وصایتی، معتقد بودند که با بیعتشان خلافت و امامت را به علی داده اند میگفتند: ما علی را امام کردیم. اما ولایتیان میگفتند چیزی را به علی (ع) ندادیم آن چه را که خود داشت به آن «اشهد» گفتیم همان طور که به نبوت و امامت رسول خدا (ص) «اشهد» گفتیم و با بیعتمان نه نبوت را به او دادیم و نه امامت را.
این که میگوید: «لولا حضور الحاضر و قیام الحجّه بوجود الناصر، و ما اخذ الله علی العلماء ان لا یقارّوا علی کظّه ظالم و لا سغب مظلوم. لا لقیت حبلها علی غاربها»( نهج البلاغه، خطبه شقشقیه) ، اشاره به ماهیت آن بیعت است.
مگر میشود از امامت کناره گرفت و حبل آن را به غاربش انداخت، امامت بزرگ وظیفه واجب امام است. مراد آن خلافت است که با بیعت مردم به او اعطا شده است. و می توانست از آن کناره گیری کند. استعفا از آن چه مردم به کسی واگذار کنند، حق هر کارگزار است. اما استعفا از امامت ولائی معنائی ندارد.
و همچنین استعفای امام حسن (ع) استعفا از خلافت اعطائی بود که اکثریت بیعت کنندگان با بیعت شان به او اعطا کرده بودند نه استعفا از امامت ولائی، اگر مردم با او «بیعت معطی سمت» نمیکردند و بیعت با کاربرد «اشهد» میکردند. خداوند به او اجازه استعفا نمی داد و به هیچ ولیّ ای اعم از انبیا و ائمّه نداده است. از ناحیه خدا هیچ پیامبری حق ندارد از سمت نبوت یا امامت خود استعفا کند.
در طول خلافت سه خلیفه اول بر تعداد شیعیان ولایتی افزوده میشد لیکن با تأنّی و حرکت بطیئ. در زمان خلافت علی (ع) شخصیتهائی مانند محمد بن ابی بکر، اصبغ بن نباته، حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، عمرو بن حمق، حارث اعور، مالک اشتر، میثم تمّار، قنبر، عدیّ بن حاتم، عثمان بن حنیف کمیل بن زیاد و... به تشیع ولایتی پیوسته بودند، اما باز اکثریت با شیعیان وصایتی بود.
با شهادت شهدای کربلا و توّابین پس از آن، باز جمیعت شیعه ولایتی به حداقل خود رسید که «ارتدّ الناس بعد الحسین ]عن الولایه[ الاّ ثلاثه»( الاختصاص، ص ۶۴ ـ ۲۰۴ ـ بحار، ج ۱۴۴ ـ رجال کشی ص ۱۲۳. در متن این حدیث نام آن سه نفر: ابو خالد کابلی، یحیی بن امّ طویل و حبیب بن مطعم، آمده است)، از زبان امام معصوم صادر گشت. همان طور که امام سجاد (ع) میفرماید: «امروز در مکه و مدینه ۲۰ نفر نیست که ما را دوست داشته باشد»( بحار، ج۴۶، ص۱۴۳ ـ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۴، ص۱۰۴ ) تا چه رسد به اعتقاد به ولایت.
در اثر کوششهای امام سجاد (ع) بر تعداد ولایتیان افزوده شد و زمینه برای تاسیس مدرسه امام باقر (ع) فراهم گشت. و در زمان امام صادق (ع) گسترش یافت تا حدی که در زمان امام کاظم (ع) در همه ممالک اسلامی پراکنده بودند و امام در هر ایالت و در هر منطقه ای نماینده داشت.
با شهادت امام کاظم (ع) برخی از شخصیت های معروف شیعه در اثر پول پرستی و تملک پولهائی که در اختیارشان بود زیر بار امامت امام رضا (ع) نرفتند، با تمسک تحریفی بر چند حدیث، مردم را نیز از پذیرش امامت امام رضا (ع) باز داشتند می رفت که باز نماند الاّ ثلاثه او اربعه و امامت در خانه منزوی شود که امام با مسافرت به مرو رودخانه ای از امامت از مدینه تا مرو به راه انداخت و امامت را از انزوا نجات داد،ماجرائی که تاریخ نمونه اش را ندارد.
به هر حال با بیان مطالبی که عرض شد روشن شد که بنابر عقیده ما شیعیان بعد از رسول اکرم(ص) مردم از ولایت امیرالمومنین خارج شدند یعنی ما جز چند نفر، دیگر شیعه ولایتی نداشتیم و این به معنای کفر بقیه شیعیان نیست.
ثانیا: در جواب آیاتی که در تایید مهاجرین آورده بودید باید بگوییم: ثواب پاداشهای الهی برای آنهایی است که تا آخر روی ایمان و اعتقاد خود ایستادگی کردند و پا برجا ماندند وتزلزل پیدا نکردند نه برای کسانی که ازعقیده و مرام الهی دست کشیدند چنانچه خداوند متعال در این باره می فرماید {ومن یرتدد منکم عن دینه فیمت وهوکافرفاولئک اصحب النار هم فیها خالدون }: (بقره ۲۱۷)
ثالثا: در مورد اینکه آیا آیاتی بر ضد سه خلیفه نازل شده باید به عرض برسانیم: آیه مخصوصی دراین زمینه وجود ندارد اما بطورعموم آیاتی وجود دارد که آنان را شامل است ازباب نمونه خداوند متعال می فرماید :{ان الذین یؤذون الله ورسوله لعنهم الله فی الدنیا و..}احزاب /۵۷ به درستی که خداوند آنان را که خدا و رسولش را مورد اذیت قرارداده اند دردنیا و آخرت مورد لعنت و نفرین قرارداده وعذاب دردناک برای آنها تهیه دیده .
شکی نیست که اعمال آنها (خلفاء ثلاثه ) باعث اذیت وآزار پیا مبر( ص) شده است چون وصیت پیامبر( ص) را در رابطه با ولایت و جانشینی علی (ع )زیرپا گذاشتند و خلافت را غصب کردند وبی بی فاطمه زهرا (س )را اذیت و آزار نمودند ؛ درحالیکه پیامبراسلام بارها فرموده بودند: فاطمه پاره تن من است هرکس فاطمه را أذیت کند من را أذیت نموده و هر کس من را أذیت و نارحت کند خدا را أذیت کرده است و هرکس خداوند را أذیت کند لعنت ونفرین همه نفرین کنندگان براوباد. رابعا: در مورد مطلب آخر که گفتید چرا پیامبر در مکه امامت حضرت علی را اعلام نکرد باید بگوییم: اعلام جانشینی و امامت حضرت علی (ع)یک دستور و امر الهی است و در اختیار شخص پیامبر(ص) نبود تا اینکه هر جا بخواهد اعلام کند چون این دستور بعد از نزول آیه:{یا ایهاالرسول بلغ ما انزل الیک من ربک }و بعد از مناسک و اعمال حج و در موقعی که حجاج از مکه بیرون رفته بودند و به سوی وطن خود حرکت نموده بودند صادر شد. لذا بنا به دستور خداوند، مناسب ترین مکان برای اعلام این دستور همان مکان غدیر خم بود .
در مورد معرفی کتاب نیز شما می توانید با مطالعه و مراجعه به کتاب های دینی و اعتقادی اطلاعات خود را زیادکنیدکتاب ها ومنابع زیادی است که استفاده از آنها بستگی به سطح علمی و دانش شخص دارد که برخی از آنها به قرار ذیل است:
۱. پاسخ به پرسشها از دیدگاه تشیع و تسنن در ۳ مجلّد، دفتر نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت بلوچستان، محل تهیه: دورشهر مؤسسه آموزشی و پژوهشی مذاهب اسلامی.
۲. تشیع در تسنن، سید محمد رضا مدرسی یزدی.
۳. عقاید تطبیقی، حسین رجبی.
۴. پرسشها و پاسخ ها، دفتر نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها.
۵. معالم المدرستین، علامه مرتضی عسکری.
۶. پرسشها و پاسخ ها، آیت الله سبحانی.
۷. کلام المقارن، علی ربانی گلپایگانی.
۸. کشف الارتیاب، سید محسن امینی.
۹. شبهات، و ردودٌ، سید سامی البدی، در سه جلد.
۱۰. مرزهای توحید و شرک در قرآن، آیت الله سبحانی.
۱۱.جستجوی حقیقت در مناظرات مسجد الحرام، سید محمد علوی
۱۲.سیری در عقاند، سید محمد علوی

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
اخه پیامبر سواد نداشت بنویسه دوم اینکه سه روز بعد این جریان زنده بودند میرفت مسجد داد میزد علی امام اوله سوم اینکه از کجا میدونید میخواست بگه علی امامه شاید میخواست بنویسه ابوبکر امامه چهارم اینکه مگه غدیر خم نگفت علی امامه
پرسمان
سلام علیکم، جواب طی چند نکته ذیل :
۱- آیا پیامبر خواندن و نوشتن نمی دانست و یا فقط خواندن می دانست و یا ... در باره سواد داشتن پیامبر و معنای امی بودن پیامبر بحث بسیار است .
۲- ماجرای دوات و قلم یا دَوات و قِرْطاس، اشاره است به قلم و دوات خواستن پیامبر(ص) در بستر بیماری، برای نوشتن وصیتی به مسلمانان که پس از وی گمراه نشوند. بنابر روایات، این درخواست پیامبر، با مخالفت عمر بن خطاب مواجه شده که با گفتن جمله «این مرد هذیان می‌گوید»، مانع از نوشتن سفارش پیامبر می‌شود. واکنش خلیفه دوم بر خلاف برخی از آیات قرآن دانسته شده و انتقاد برخی از نویسندگان مسلمان را در پی داشته است. [البته این نام بیشتر در میان اهل سنت رواج پیدا کرده است.(۱)]
۳- بعضی این روایت را ضعیف و غیر معتبر دانسته‌اند در حالی که در صحیح بخاری و مسلم آمده است.(۲)
۴- در اینکه پیامبر چند روز در بستر بیماری بود و آیا می توانست به مسجد برود و مثلا بر بالای منبر برود و خلافت و امامت علی را اعلام نماید هم محل اختلاف است منابع می گوید بیماری پیامبر شدید بود و گاهی بیهوش می شد، و حتی برای نماز به او کمک می کردند .
۵- هیچ یک از منابع شیعه و سنی در طول تاریخ یک احتمال ضعیفی هم که پیامبر مثلا وصیت کند به خلافت و امامت ابوبکر و یا عمر و یا عثمان را بیان نکردند .
۷- علاوه بر اینها پیامبر از روز اول اعلام بعثت در قوم و عشیره خود و در ده‌ها حدیث ( ماجرای حدیث انذار و یوم الدار و .....) وصایت(ع) علی را به مردم اعلام کرده بود که آخرین و مهم ترین آن ماجرای غدیر خم بود .
۸- در هر حال خلافت و ولایت و وصایت علی ع به هر دلیلی بر مذاق مهاجر و انصار خوش نیامد و از دل سقیفه ملاک ها و معیار های دیگری برخواست .
۹- به باور برخی از عالمان شیعه، دلیل اینکه پیامبر(ص) از نگارش وصیت منصرف شد، همان سخنی بوده که در مقابلش گفته شد؛ زیرا دیگر اثری برای نوشتن آن نامه باقی نمی‌ماند، جز اختلاف پس از درگذشت پیامبر(ص). بر این اساس، اگر پیامبر توصیه مذکور را مکتوب می‌کرد، ممکن بود باز هم گفته شود که این نوشته هذیان است.(۳)
۱۰- هدف پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) چیزی جز تحکیم و تثبیت خلافت امیرالمؤمنین علی (علیه‌السّلام) و لزوم پیروی از اهل بیت خود نبود و این مطلب با توجه به حدیث ثقلین که مورد اتفاق جمیع محدثان از اهل تسنن و تشیع است، مشخص می‌شود. روایت شده که "عمر" در دیدار با "ابن‌عباس" گفته که «پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در هنگام بیماری، سر آن داشت تا به اسم علی (علیه‌السّلام) تصریح کند؛ اما من به خاطر اسلام از این کار ممانعت کردم.» [۴]
«انّی تارک الثلقین ما ان تمسکتم بهما لن تضلو: کتاب الله و عترتی اهل البیتی؛ [۵]
من در میان شما، دو چیز گرانبها می‌گذارم، تا از آن دو پیروی می‌نمائید، هرگز گمراه نمی‌شوید، این دو چیز گرانبها عبارتند از: کتاب خدا (قرآن) و عترت و اهل بیت من.» در خصوص نداشتن سواد و امی بودن پیامبر(ص):
در اینکه پیامبر اسلام ص به مکتب نرفت و خط ننوشت، در میان مورخان بحثى نیست و قرآن نیز صریحا در آیه ۴۸ سوره عنکبوت درباره وضع پیامبر ص قبل از بعثت مى‌ گوید وَ ما کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ إِذاً لَارْتابَ الْمُبْطِلُونَ: پیش از این نه کتابى مى‌ خواندى و نه با دست خود چیزى مى‌ نوشتى تا موجب تردید دشمنانى که مى‌ خواهند سخنان ترا ابطال کنند، گردد.
اصولا در محیط حجاز به اندازه اى باسواد کم بود که افراد باسواد کاملا معروف و شناخته شده بودند، در مکه که مرکز حجاز و یکی از بزرگترین مراکز تجارتی آن زمان در کل شبه جزیره عربستان محسوب مى‌ شد تعداد مردانی که مى‌ توانستند بخوانند و بنویسند از ۱۷ نفر تجاوز نمى‌ کرد و از زنان تنها یک زن بود که سواد خواندن و نوشتن داشت.
مسلما در چنین محیطى اگر پیامبر ص نزد معلمى خواندن و نوشتن را آموخته بود کاملا معروف و مشهور مى‌ شد. و به فرض اینکه نبوتش را نپذیریم او چگونه مى‌ توانست با صراحت در کتاب خویش این موضوع را نفى کند؟ آیا مردم به او اعتراض نمى‌ کردند که درس خواندن تو مسلم است، این قرینه روشنى بر امى بودن او است.
در هر حال وجود این صفت در پیامبر(ص) تاکیدى در زمینه نبوت او بود تا هر گونه احتمالى جز ارتباط به خداوند و جهان ما وراء طبیعت در زمینه دعوت او منتفى گردد.
این در مورد دوران قبل از نبوت و اما پس از بعثت نیز در هیچیک از تواریخ نقل نشده است که او خواندن و نوشتن را از کسى فرا گرفته باشد، بنا بر این به همان حال امى بودن تا پایان عمر باقى ماند.
ولى اشتباه بزرگى که باید در اینجا از آن اجتناب کرد (و ظاهرا در سوال شما نیز مشاهده می‌شود) این است که درس نخواندن غیر از بى‌ سواد بودن است و کسانى که کلمه امى را به معنى بى‌ سواد تفسیر مى‌ کنند، گویا توجه به این تفاوت ندارند.
هیچ مانعى ندارد که پیامبر ص به تعلیم الهى، خواندن- یا- خواندن و نوشتن را بداند، بى آنکه نزد انسانى فرا گرفته باشد، زیرا چنین اطلاعى، بدون تردید از کمالات انسانى است و مکمل مقام نبوت است.
شاهد این سخن آن است که در روایاتى که از امامان اهل بیت ع نقل شده مى ‌خوانیم: پیامبر ص مى‌ توانست بخواند و یا هم توانایى خواندن داشت و هم توانایى نوشتن.
اما براى اینکه جایى براى کوچکترین تردید براى دعوت او نماند از این توانایى استفاده نمى‌کرد.
----------------------
۱. بخاری، ابی عبدالله محمد بن اسماعلیل، صحیح البخاری، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۸ هـ، چاپ اول ج۲، ص۶۳۸.
۲. ابن حنبل، مسند الامام احمد بن حنبل، ۱۴۲۱ق، ج۲، ص۱۰۵.
۳. شرف الدین، المراجعات، المجمع العالمی لاهل البیت، ص۵۲۷.
۴. ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، تحقیق ابوالفضل ابراهیم، دار احیاء الکتب العربیه، ج۱۲، ص۲۱.
۵. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه وفا، ۱۴۰۳ ه، ج۲۲، ص ۴۷۵-۴۷۶. منابع جهت مطالعه بیشتر :
۱. پاسخ به پرسشها از دیدگاه تشیع و تسنن در ۳ مجلّد، دفتر نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت بلوچستان، مؤسسه آموزشی و پژوهشی مذاهب اسلامی.
۲. تشیع در تسنن، سید محمد رضا مدرسی یزدی.
۳. عقاید تطبیقی، حسین رجبی.
۴. پرسشها و پاسخ ها، دفتر نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها.
۵. معالم المدرستین، علامه مرتضی عسکری.
۶. پرسشها و پاسخ ها، آیت الله سبحانی.
۷. کلام المقارن، علی ربانی گلپایگانی.
۸. کشف الارتیاب، سید محسن امینی.
۹. شبهات، و ردودٌ، سید سامی البدی، در سه جلد.
۱۰. مرزهای توحید و شرک در قرآن، آیت الله سبحانی.
۱۱.جستجوی حقیقت در مناظرات مسجد الحرام، سید محمد علوی
۱۲.سیری در عقاند، سید محمد علوی

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.