حزب کمونیست ۱۳۹۷/۱۲/۱۰ - ۶۱۱ بازدید

چرا حزب کمونیست در دیدگاه همه بد شناخته میشه؟مگر این حزب کارگر محوری نیست؟ مگه با نظام سرمایه داری مخالف نیست؟ مگر با اختلاف طبقاتی مخالف نیست؟

گرچه شعار احزاب کمونیستی، حمایت از طبقه کارگر و مخالفت با نظام سرمایه داری و نظام طبقاتی است و در ظاهر شاید شعارهای جذابی باشد ، اما به دلایل متعددی این احزاب نتوانستند پایگاه اجتماعی مناسب و موفقیت چندانی به ویژه در کشور ما پیدا نمایند .۱. ضعف مبانی فکری کمونیسم.یکی از مشکلات اساسی اندیشه کمونیستی ، ضعف در بنیان های فکری آن است که به چند مورد عمده اشاره می کنیم الف: نفی و ضدیت با دین و مذهب ؛ در اندیشه مارکسیستی جایی برای دین و خدا وجود ندارد و اصل مذهب همچون اصل مالکیت خصوصی حذف گردیده است و محور و زیر بنا اقتصاد است . حتی خدا پرستی را مایه از خود بیگانگی انسان می داند و این ناشی از نشناختن هستی شناسی و انسان شناسی نادرست این مکتب است . نه نیازهای انسان در امور مادی محدود شده و نه اقتصاد زیر بنا و محور است و نه می توان نقش خدا و دین را در زندگی انسان نادیده گرفت . چیزی که موجب از خود بیگانگی انسان می گردد ، فراموشی خداست که به فراموشی خود انسان منجر می شود . مگر می توان نقش خدا و دین را در زندگی بشر نادیده گرفت.؟کمونیسم چگونه می تواند از اصالت انسان و انسان گرائی سخن بـگـوید و دم از معنویت بزند ؟اگر واقعا برای مارکسیستها مساله انسان گرائی مطرح است و مـعـتقدند که به غیر انسان نباید اصالت داد , پس چرا انسان را وابسته به تکامل ابزار تولید وروابط اقـتـصـادی مـی دانـند و به جای اینکه اقتصاد را در خدمت انسان قرار دهند ,انسان را در خدمت اقـتـصاد و ابزار تولید درمی آورند ؟ اگر انسان اصل است , پس چرا او را در حد یک حیوان مصرف کـننده تنزل داده و پیوسته شعار می دهند : از هر کس باید به اندازه توان او کار کشید و به اندازه نیاز , به او پرداخت . مذهب , ریشه عمیقی در روح و روان انسان دارد و تـوجـه بـه خـدا و مـاوراء طـبیعت , تجلی احساس درونی است که آفرینش انسان با آن سرشته گردیده است . بـشـر در تـاریـخ زنـدگی خود , عادات و رسومی را پدید آورده و سپس آنها را به دست فراموشی سپرده است , ولی هرگز مذهب را از قاموس زندگی حذف ننموده است . خاصیت تحول پذیری انسان , بر نظر او درباره مذهب اثری نگذارده است .
همه اینها نشان می دهد که مذهب ریشه عمیقی در نهاد انسان دارد . روانـشـنـاسـی امـروز , حس مذهبی را یکی از چهار حسی می داند که متن روان انسان راتشکیل می دهند . ۱. حس علم جوئی و کنجکاوی ۲. حس اخلاق و نیکوکاری ۳. حس هنرجوئی و زیباخواهی . ۴ - حس خداجوئی و مذهبی .
از ایـن رو , بر خلاف نظریه مارکس , خداجویی یک نوع بازگشت به خویشتن , و الحاد وانکار خدا یک نوع از خود بیگانگی است .
ب. مادی گرایی
بر اساس اصل ماتریالیسم (Materialism) در اندیشه کمونیستی ، ماوراء ماده انکار شده و هستی مساوی با ماده فرض می شود. این نظریه و مکتب فلسفی ، دنیای خارج را واقعی و حقیقی و بیرون از شعور انسان می داند. ماتریالیسم معتقد است که ماده مبدا و اساس است و حس و شعور و تفکر فرع و زائیده ماده است و درک خاصیت ماده تکامل یافته و عالی و انعکاس خارجی جهان مادی و قوانین آن در مغز می باشد.
درست است که حس و تجربه تنها در قلمرو امور مادی کار آرایی دارد و ماتریالیست ها هم از این رو تنها از حس برای درک حقیقت استفاده می کنند که امور غیر مادی را کاملا انکار می کنند و تنها عالم موجود را همان عالم مادی می دانند. آنها از امور روانی و درونی انسان نیز تفسیری مادی ارائه می دهند ؛ مثلا اگر کسی احساس غم واندوه کرد این بخاطر ترشح بیش از حد فلان غده و یا کم کاری فلان غده است و هیچ ربطی به روح ، یعنی امری مجرد و غیر مادی ندارد. آنان حقیقت را نسبی می دانند، و حقیقت را به طور مطلق انکار می کنند می گویند: حقیقت عبارت است از نتیجه حاصل از مجموع برخورد قوای ذهنی با جهان خارج، مثلاً هنگامی که حواس انسان با خارج تماس برقرار می کند، خارج روی حواس اثر می گذارد، و حواس ما نیز نسبت به اثر وارد از خارج، عکس العمل نشان می دهد، نتیجه حاصل از تأثیر خارج و واکنش خواص، همان حقیقت است
اشکال این تفکر این است که اولاً؛ اگر ناتوانی قوای حسی انسان در ادارک امور غیر مادی ، مجوّزی برای اعتقاد به انحصار هستی در ماده باشد ، بسیاری از امور حتی مادی را باید از دایره هستی خارج انگاشت که در هستی انها تردیدی نیست . برای مثال حواس ما قادر به ادراک برخی صداها و برخی نورها نیست . بنابر این صرف نا محسوس بودن چیزی به معنای ناموجود بودن آن نیست .
ثانیاً؛ شخصیت یا « من» انسانی به تردید وجود دارد و وجود او مادی نیست و ارتباطی با سلول ها و اندام انسان ندارد زیرا در دوره زندگی انسان بارها سلول های بدن انسان از بین رفته و سلول های جدید جایگزین می شوند ، اما تغییری در شخصیت انسان به وجود نمی آید ، همچنین ادارک ، احساس های غیر مادی مانند غم و شادی و... وجود غیر مادی دارند ، بنابر این اصل مادی بودن زیر سؤال می رود .
بنابر این ، ما با اموری مواجه هستیم که به هیچ وجه نمی توان از آنها تفسیری مادی ارائه کرد ، اگر بتوان گفت که احساسات درونی و روحی ما مادی است و هر چه را که معتقدان به روح نسبت می دهند بتوان به ماده نسبت داد لااقل نمی توان گفت اراده امری مادی است. اصلا ماده چگونه می تواند دست به خلاقیت بزند و چیزهایی را در خود و فکرش بیافریند که اصلا وجود مادی نداشته است و اصلا ماده چگونه می تواند از زمان عبور کند و وقایعی را در آینده ببیند همان چیزی که هر از گاهی در هنگام خواب روی می دهد. اصلا آنها در مورد ایجاد و آفرینش عالم سرانجام به لاادری گری ، یعنی نمی دانم دچار می شوند چرا که سرآغاز و علت پدید آورنده عالم را ماده نخستین می دانند اما گویا هیچ وقت از خود نمی پرسند که ماده نخستین از کجا آمده و که او را آفریده است در حالی که ماده قطعا واجب الوجود نیست.
ثالثاً؛ این اصل بیشتر یک شعار است تا واقعیت عینی زیرا اینکه می توان همه چیز را به ماده تأویل نمود ، هیچگاه اثبات نشده است.
ج. مالکیت اشتراکی
کمونیسم قائل به نفی مالکیت خصوصی و مالکیت اشتراکی و در نهایت نفی طبقه است .
نفی مالکیت خصوصی به همان میزان نادرست است که نفی مالکیت عمومی و چنین اصلی بیشتر به یک شعار می ماند تا واقعیت . می توان مالکیت عمومی را بر مالکیت فردی برتری داد ، اما نفی مالکیت فردی ، بر خلاف عدالت است . همچنین شعار نفی طبقه ، شعاری آرمانی است که امکان تحقق ندارد . آنچه در جامعه زیانبار است شکاف و فاصله طبقاتی میان افراد جامعه است ، اما اینکه جامعه دارای طبقات مختلفی باشد ، اشکالی ندارد ، همانگونه که افراد جامعه دارای استعدادها و توانایی های متفاوتی هستند ، در عرصه اقتصادی نیز دارای سطوح مختلف هستند ، آنچه مهم است این است که افراد جامعه از عدالت و سطح رفاه نسبی برخوردار باشند و هر کس به میزان تلاش خویش بهره مند گردد .
اسلام مالکیت اشتراکی کار را نمی پذیرد. یعنی طرفدار این اصل کمونیست ها نیست که کار به قدر استعداد و خرج به قدر احتیاج .
نمی گوید همه ملزم اند که کار کنند و محصول کارشان الزاما به اجتماع تعلق دارد. آری، افراد می توانند بالاشتراک کار کنند و کار اشتراکی را انتخاب کنند، همان طوری که زارعین در قدیم بالاشتراک کار می کردند و روی حساب معین که مثلا دهقان چقدر ببرد و سالار چقدر و گاو چقدر، آخر کار، زراعت را میان خودشان تقسیم می کردند، یا چند نفر بالاشتراک دیمه کاری یا گوسفندداری می کردند. اما مردم ملزم نیستند که هر کسی به قدر استعداد کار کند و به قدر احتیاج محصول بردارد.
۲. کمونیسم هر چند به مخالفت با نظام سرمایه داری پرداخت ، اما نظام جایگزین منسجمی برای آن ارایه نداد و صرفاً به بیان کلیاتی پرداخته شده است از این رو نتوانست جایگزینی عینی برای آن ارایه نماید . علاوه بر اینکه پیش بینی مارکس بر سقوط نظام سرمایه داری تحقق پیدا نکرد و نظام سرمایه داری با ایجاد دولت رفاه بخشی از بحران های خود را پوشاند گرچه نظام سرمایه داری با بحران های عمیقی است که آینده آن را با تهدیدهای جدی روبرو خواهد نمود .
۳. فقدان استقلال
احزاب کمونیستی گرچه مدعی استقلال هستند ، اما در عمل در راستای منافع قدرتهای بزرگ عمل می کنند یک زمان شوروی و امروز آمریکا
حزب توده که مهم‌‌ترین نماینده جریان چپ و مارکسیستی در ایران محسوب می شد در آن زمان در چنبره شوروی بود و امروز احزاب کمونیستی در راستای منافع آمریکا و نظام سلطه گام بر می دارند به عنوان نمونه در ماجرای کارخانه نیشکر هفت تپه و مشکلاتی که پیش آمد ، شاهد فعالیت پر رنگ حزب کمونیست ایران در پوشش حمایت از کارگران بودیم با دستگیری اسماعیل بخشی و سپیده قلیان و اعترافات آنها ، پشت پرده این حادثه و فعالیت احراب کمونیستی روشن شد که در قالب مستند « طراحی سوخته» از رسانه ملی پخش شد .

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.