حسابرسی انسانهای در بلاد کفر و ایمان ۱۳۹۱/۹/۱۱ - ۱۹ بازدید

در پاسخ به این سؤال به چند مسأله اشاره مى شود:

T}مسأله اول، استحقاق عقاب: {T
۱- هر کس که راه شناخت حق به روى او بسته باشد و وى هیچ تقصیر و کوتاهى اى در شناخت حق نکرده باشد -در عین حال دینى غیر از اسلام داشته باشد - براى مسلمان نبودنش به جهنم نمى رود.
بلى، چنین کسى اگر به نداى عقل و فطرت خود - که برخى از کارها را پلید و زشت و برخى دیگر را خوب و لازم مى داند - عمل نکرد، استحقاق عقاب الهى دارد.
در پاسخ به این سؤال به چند مسأله اشاره مى شود:

مسأله اول، استحقاق عقاب:


۱- هر کس که راه شناخت حق به روى او بسته باشد و وى هیچ تقصیر و کوتاهى اى در شناخت حق نکرده باشد -در عین حال دینى غیر از اسلام داشته باشد - براى مسلمان نبودنش به جهنم نمى رود.
بلى، چنین کسى اگر به نداى عقل و فطرت خود - که برخى از کارها را پلید و زشت و برخى دیگر را خوب و لازم مى داند - عمل نکرد، استحقاق عقاب الهى دارد.
۲- هر کس از روى عناد و لجاجت حق را منکر شد، یقینا کافر و جهنمى است: وجحدوا بها واستیقنتها انفسهم ظلماو علوا؛ آن را از روى ظلم و سرکشى انکار کردند، در حالى که در دل به آن یقین داشتند (نمل، آیه ۱۴).
۳- هر کس که در شناخت حق کوتاهى کند، در حالى که مى توانسته آن را بشناسد براى مخالفت هاى عملى اى که به دلیل جهل به حق پیدا کرده است، استحقاق عقاب دارد.
به طور خلاصه مى توان گفت هر کس به میزان امکانات و استعدادى که دارد مسؤول است و باید پاسخ گو باشد:لا یکلف الله نفسا الا وسعها؛ خداوند هیچ کس را جز به اندازه تواناییش تکلیف نمى کند (بقره، آیه۲۸۶).

مسأله دوم، استحقاق ثواب:


استحقاق ثواب نیز براساس امکانات و استعداد و تلاش هاى اختیارى فرد به تناسب توانایى هاى او است. فرض کنید پدرى به یک فرزندش پنج میلیون تومان و به فرزند دیگرش ده میلیون تومان مى دهد تا با آن کار کنند. آخر سال فرزند اول سه میلیون تومان و فرزند دوم پنج میلیون تومان سود کرده اند. از دیدگاه پدر کدام یک با آن پول بهتر کار کرده و سود بیشترى برده است؟
قطعا از دیدگاه پدر، فرزند اول سود بیشترى کرده و لایق تشویق بیشترى است. براى پدر، این ملاک ارزش نیست که فرزند دوم از ابتدا پول بیشترى داشته است، بلکه ملاک ارزش، این است که با پول خود چگونه کار کرده است. حساب و کتاب اخروى نیز چنین است و پاداش افراد، بر اساس فعالیت هاى اختیارى آنان داده مى شود.
از مجموع بحث استحقاق ثواب و عقاب، مى توان نتیجه گرفت که تکلیف و در پى آن ثواب و عقاب، فقط در حیطه افعال اختیارى است؛ اما آنچه خارج از اختیار مکلف است، هرگز در حیطه تکلیف یا ملاک ثواب و عقاب نیست.
براى مطالعه بیشتر ر.ک: عدل الهى، شهید مطهرى.

مسأله سوم، تأثیر جامعه و محیط بر فرد:


اجتماع چه مقدار بر فرد تأثیر مى گذارد؟ مکتب جبر اجتماعى، معتقد است فرد بر اثر زندگى اجتماعى، تماماتحت تأثیر و نفوذ عمیق و همه جانبه جامعه واقع مى شود و در همه ابعاد و وجوه حیات خود، از آن متأثر و منفعل مى گردد. شیوه هاى عمل، خلقیات، آرا و عقاید، ارزش ها، آرمان ها، علوم و معارف او همه از جامعه نشأت مى گیرد.طبق این دیدگاه، شخصى که در یک جامعه مسیحى به دنیا مى آید، ناگزیر مسیحى مى شود و دیگرى که در کشورمسلمان متولد مى شود، به اجبار مسلمان مى گردد.
در نقد این دیدگاه، باید گفت هر چند تأثیر اجتماع بر فرد تا حدى غیرقابل انکار است؛ اما این تأثیر هرگز اختیار واراده انسان را از بین نمى برد. در بطلان دیدگاه یاد شده از سه زاویه مى توان نگریست:
یکم: تجربه شخصى؛ انسان به وجدان خود درک مى کند که مى تواند برخلاف آداب، رسوم، عقاید و ارزش هاىحاکم بر جامعه خود حرکت کند. این درک وجدانى غیرقابل انکار است.
دوم: تحلیل تاریخى؛ نگاهى به جامعه کنونى خودمان و روند پرتلاطم آن، نشان مى دهد که این انسان ها هستند که مسیر جامعه را تعیین مى کنند. انقلاب ارزشمند اسلامى، بهترین مثال این تأثیر است.
تغییر مواضع و بینش هایى که در طول عمر براى انسان ها در یک جامعه رخ مى دهد، شاهد دیگرى بر استقلال واراده افراد نسبت به اجتماع است. آرى، انسان ها در تأثیرگذارى بر جامعه و تأثیرپذیرى از آن یکسان نیستند.
سوم: فطرت مشترک؛ فطرت انسان در همه جوامع مشترک است. خداوند متعال، خوب و بد را به نفس انسان آموخت و نفس و ما سواها فالهمها فجورها و تقواها؛ و قسم به جان آدمى و آن کسى که آن را آفرید و منظم ساخت. سپس فجور و تقوا را به او الهام کرد (شمس، آیه ۷ و ۸). و فطرت توحیدى انسان، در طول تاریخ و در هر جامعه اى که زندگىکند یکسان است: فأقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التى فطر الناس علیها لاتبدیل لخلق الله؛ پس روى خود رامتوجه آیین خالص پروردگار کن. این فطرتى است که خداوند انسان ها را بر آن آفریده، دگرگونى در آفرینش خدا نیست (روم، آیه۳۰).
آیا فطرت آن یهودى یا مسیحى که در آمریکا زندگى مى کند، مى تواند کشتار و قتل عام مردم مسلمان در فلسطین راتوجیه کند؟! آیا مى تواند ترورهاى دولتى و تجاوزهاى نظامى آمریکا را در کشورهاى جهان سوم، براى حفظ منافع!توجیه کند؟!
اینها بعضى از مصادیق بارز ظلم است که فطرت انسان، در هر جامعه اى که زندگى مى کند هرگز نمى تواند آن راتوجیه کند.
چهارم: سخن وحى؛ قرآن به انحاى مختلف به اراده انسان و مسؤولیت شخصى او نسبت به عقاید و رفتارش اشاره کرده است. آن گاه که مشرکان عقیده خود را با پیروى از گذشتگان و بزرگانشان (محیط فکرى آبا و اجدادى) توجیه کردند؛ فرمودند: وکذلک ما ارسلنا من قبلک فى قریة من نذیر الا قال مترفوها انا وجدنا آباءنا على امة و انا على آثارهم مقتدون؛ همین گونه ما در هر شهر و دیارى پیش از تو پیغمبرى انذار کننده نفرستادیم، مگر این که ثروتمندان مست و مغرور گفتند: ماپدران خود را بر مذهبى یافتیم و ما به آثار آنان اقتدا مى کنیم (زخرف، آیه ۲۳).
آنگاه که جهنمیان اراده خود را در برابر فساد جامعه انکار مى کنند؛ فرمود: ان الذین توفـهم الملائکه ظالمى انفسهم قالوا فیم کنتم قالوا کنا مستضعفین فى الارض قالوا الم تکن ارض الله واسعة فتهاجروا فیها؛ کسانى که فرشتگان قبض روح، روح آنها را گرفتند؛ در حالى که به خود ستم کرده بودند و از آنها پرسیدند: [چرا در صفوف کافران قرار داشتید و با مسلمانان جنگیدید؟] گفتند: مادر محیط خود تحت فشار بودیم و به همین جهت توانایى بر اجراى فرمان خدا نداشتیم. فرشتگان گفتند: مگر سرزمین پروردگار وسیع و پهناور نبودکه مهاجرت کنید و خود را از آن محیط آلوده و خفقان بار برهانید (نساء، آیه ۹۷).
براى مطالعه بیشتر ر.ک: انسان شناسى هرگز، محمود رجبى، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.