حسینُ مِنّی ۱۳۹۵/۰۲/۲۱ - ۱۳۲۰ بازدید

با توجه به حدیث پیامبر "حسین از من است و من از حسین" شباهت های عملکرد امام حسین(ع) و پیامبر (ص) را بیان کنید؟

پیامبرگرامی اسلام (ص) درباره امام حسین(ع) می فرماید: حسین منی و انا من حسین، احب الله من احب حسینا، حسین از من است و من هم از حسینم، هر که حسین را دوست بدارد خداوند دوست او باد خداوند در آیه ۶۱ سوره آل عمران، امیرمومنان علی (ع) را نفس و جان پیامبر(ص) می شمارد. در روایات
دیگر، نیز پیامبر(ص) در حق امام حسن (ع) یا دختر گرامی اش فاطمه زهرا (س) تعابیری چون جگر گوشه و بضعه منی دارد. این بدان معناست که سطح نسبت و ارتباط هر یک از معصومان(ع) با پیامبر(ص) تا چه اندازه است.
هریک از آنان به عنوان نفس پیامبر(ص) هستند و این سطح از نسبت براساس آیات و
روایات، ثابت است. اما فراتر از این سطح برخی از آن امامان جایگاه ویژه ای دارند
نسبت عالی امام حسین (ع) با پیامبر (ص) از جمله نکاتی است که در روایات بسیار از
سوی پیامبر(ص) مورد توجه قرار

گرفته است.
 
حرکت
حسینی و حرکت محمدی
درعالم ماده و دنیا، تقسیم کاری شده و هریک از امامان مسئولیتی را به عهده گرفته
اند و اختصاصاتی براساس این مسئولیت ها نیز دارند.
بر
پایه
این مساله،

امام حسین(ع) نیز مسئولیتی خاص به عهده گرفته است. براساس این مسئولیت پیامبر(ص)
نسبت خویش را با او چنین بیان می کند: حسین منی و انا من حسین؛ حسین از من و من از
حسین هستم. زیرا مسئولیتی که امام حسین(ع) پس از پیامبر(ص) به عهده می گیرد، از سنخ
مسئولیت پیامبر(ص) است. به این معنا که اگر پیامبر(ص) همه اسلام است و حقیقت دین به
ایشان، تمام و کمال یافته و احیا و اصلاح شده است، نقش احیاگری و اصلاح گری پس از
فترتی به عهده امام حسین (ع) نهاده می شود و حرکت حسینی همان حرکت محمدی است. اتحاد
کامل که به شکل یکتایی در

عبارت فوق بیان شده، این امکان را می دهد تا هرگونه تشکیک و تردید درباره امام حسین
(ع) و نهضت و قیام او برطرف شود؛
 

مسئولیت اصلاح و احیاگری
در حقیقت، شرایط زمانی که امام حسین(ع) قیام خویش را در آن بر پا می دارد همانند
زمان قیام پیامبر(ص) است. پیامبر(ص) با عصر جاهلی مواجه بود که از دین و کتاب و
هدایت چیزی باقی نمانده بود و پوستین وارونه دین، در اشکال جاهلی آن حتی با نام اهل
کتاب عرصه را بر حقیقت دین تنگ ساخته بود. دراین زمان، پیامبر(ص) مسئولیت می یابد
تا حقیقت دین را زنده کند و اسلام را به تمام و کمال به جهانیان بشناساند و علیه
دینها و شرایع دروغین و تحریف شده قیام کند و ریشه آنان را بسوزاند.
امام حسین(ع) نیز در زمانی قیام می کند که دین جاهلی به نام دین اسلام حاکمیت را در
اختیار گرفته و گفتمان جوامع بشری شده است. تا پیش از خط سرخی که امام حسین(ع) میان
حق و باطل و اسلام راستین و دروغین کشید، همواره این خطر وجود داشت که حق و باطل
درهم آمیزد و حتی اهل بصیرت را فریب دهد؛ اما با این خط سرخ خونین امام حسین(ع)، به
سادگی می توان حق و باطل را شناخت و راه حق را شناخت و پیروی کرد.
از این رو دشمنان هنگامی که با خط سرخ خون امام حسین(ع) مواجه شدند، عرصه کار را بر
خود تنگ یافته و به سرعت رسوا شدند، به گونه ای که حتی در روزگار پس از هزار سال
هنوز سرخی خط حسینی است که راهنمای مرزبندی میان حق و باطل است.
حرکت اصلاحی و احیاگری امام حسین(ع) حقیقت اسلام را زنده کرد.
اینکه آن حضرت می فرماید: و انی لم اخرج اشرا و لابطرا و لامفسدا و لاظالما و انما
خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی(ص)، ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر واسیر
بسیره جدی و ابی علی ابن ابیطالب؛ به راستی که من از روی استکبار در

مقابل حق و یا به قصد ستمگری و فساد قیام ننمودم بلکه به جهت اصلاح در

امت جدم(رسول الله) که درود خداوند بر او و خاندانش باد بپاخاستم؛ (و از این قیام)
امر به معروف و نهی از منکر را خواستارم و (در

این راه) به سیره جدم و پدرم علی ابن ابیطالب رفتار خواهم نمود؛ به این معناست که
دیگرانی، که حقیقت وجودی آن حضرت (ع) را درک نکرده اند، بدانند که حرکت او ادامه
حرکت اصلاحی پیامبر(ص) است براین اساس همه حرکت

های امام حسین(ع) الگو و اسوه است و ایشان سخن و حکمش همان حکم پیامبر(ص) می باشد و
هرگونه تشکیک در

این باره نارواست.
 
 

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
حبیب ابن مظاهر رو هم ی توضیح بدین بیشتر سپاسگذاریم
پرسمان
حبيب‌بن مظاهر، از ياران امام علي و امام حسين عليهماالسلام و از شهداي كربلا، ملقب به اسدي و منسوب به قبيله بني‌اسد است . پدر حبيب  در منابع متقدم نام پدر او گاه به صورت مُظاهر [۱] [۲] [۳] [۴] [۵] [۶] [۷]و گاه به صورت مُظَهَّر [۸] [۹] [۱۰] [۱۱] [۱۲] [۱۳]و در برخي مُطَهَّر [۱۴] [۱۵] [۱۶] [۱۷] [۱۸] [۱۹] [۲۰] [۲۱] [۲۲]ذكر شده است.  سمعاني [۲۳] نيز وصف او را ذيل مُظَهَّري آورده، اما مامقاني، [۲۴] [۲۵] با استناد به آنچه در زبان‌ها و زيارات مشهور است، مُظاهر را صحيح شمرده و گفته است «مظهر» همان مُظاهر بوده كه، بنابر رسم‌الخط متداول آن زمان، بدون الف نوشته شده است. ابن‌كلبي [۲۶] نسب كامل او را آورده است.  شخصيت حبيب  به گفته ابن‌حجر عسقلاني، [۲۷] حبيب، پيامبر را درك نموده، اما شيخ‌ طوسي [۲۸] [۲۹] [۳۰] او را تابعي و از اصحاب امام علي، امام حسن و امام حسين عليهم‌السلام ذكر كرده است. [۳۱] [۳۲] [۳۳]  وثاقت حبيب  همچنين علامه حلي [۳۴] او را با وصف مشكور مدح كرده است كه دلالت بر وثاقت وي دارد. [۳۵]  حبيب با حضرت علي عليه‌السلام به كوفه رفت و از ياران خاص آن حضرت به‌شمار مي‌آمد و در تمام جنگ‌ها همراه وي بود. [۳۶]  همراه بودن با امام علي  او در تمام جنگ‌هاي اميرالمؤمنين عليه السلام شركت جست [۳۷] [۳۸] و در رديف شرطة الخميس آن بزرگوار قرار داشت. [۳۹]  در كتاب الاختصاص، [۴۰] حبيب‌بن مظاهر و ميثم تمار و رُشَيد هَجَري از ياران برگزيده امام علي شمرده شده‌اند.  وي نزد امام علي عليه السلام از موقعيت ويژه‌اي برخوردار بود و از ياران خاص و حواريون و شاگردان خاص و حاملان علوم آن حضرت به شمار مي ‌آمد. [۴۱]  آگاهي از علم بلايا و منايا  كشي [۴۲] در روايتي كه محمد بن عبدالله‌ بن مهران كرخي [۴۳] در سلسله سند آن آمده، خبري آورده دالّ بر اين‌كه حبيب از اخبار غيبي و سرانجام خويش آگاه بوده است.( آية الله خوئي سند روايت را ضعيف دانسته است.) [۴۴]  روايت كشي  حبيب به ميثم مي‌گويد: گويا مردي را مي‌بينم كه در الزرق خربزه مي‌فروشد ... و در راه محبت اهل‌بيت عليهم السلام به دار آويخته مي‌گردد؛ و بالاي دار شكم او را پاره مي‌كنند.  ميثم تمار نيز حبيب را از كيفيت شهادت وي در آينده آگاه ساخت و گفت: گويا مرد سرخ‌رويي را مي‌بينم كه گيسواني دارد و در راه فرزند پيامبر صلي الله عليه و آله به شهادت مي‌رسد.  سر او را از تن جدا ساخته در كوفه مي‌گردانند آن‌ گاه از هم جدا شدند.  در اين هنگام رشيد هجري از راه رسيد و وقتي كه از گفت ‌وگوي آنان آگاه گشت، گفت: خدا رحمت كند ميثم را، فراموش كرد بگويد كه براي آورنده سر حبيب صد درهم بيشتر جايزه تعيين مي‌كنند.  فضيل‌بن زبير و ديگران كه اين گفت‌وگو را شنيده بودند، گويند: ديري نپاييد كه تمام آن‌چه اين سه بزرگوار پيش‌ بيني كردند به وقوع پيوست: ميثم تمار بر در خانه عمرو‌بن حريث به دار آويخته شد، حبيب شهيد گرديد؛ و سر او را از تن جدا كردند و به كوفه آوردند. [۴۵]  راوي حديث بودن حبيب  حبيب از راويان و ناقلان حديث است.  روايت اول از حبيب  وي از حضرت امام حسين عليه السلام پرسيد كه شما پيش از آفرينش آدم چه بوديد؟ فرمود: ما اشباحي از نور بوديم كه دور عرش مي‌چرخيديم و فرشتگان را تسبيح و تحميد و تهليل مي‌آموختيم. [۴۶]  روايت دوم از حبيب  در كتاب‌هاي فقهي شيعه، روايتي از حمادبن عثمان از حبيب‌بن مظاهر از ابوعبدالله عليه‌السلام درباره طواف حج آمده [۴۷] [۴۸] كه به احتمال بسيار، وي غير از حبيب‌بن مظاهر اسدي است، [۴۹] [۵۰] [۵۱] [۵۲] اما حرّ عاملي [۵۳]مراد از ابوعبدالله را امام حسين عليه‌السلام و حبيب‌بن مظاهر را صحابي مقتول او در كربلا دانسته است.  بيعت حبيب با مسلم  حبيب بعد از مرگ معاويه اقداماتي انجام داد كه به آنها اشاره مي‌شود.  نوشتن نامه دعوت به امام  پس از مرگ معاويه (سال ۶۰)، حبيب و جمعي از بزرگان شيعيان كوفه، همچون سليمان‌بن صُرَد، مسيب‌بن نَجَبَه و رفاعةبن شداد بَجَلي، از بيعت با يزيد خودداري كردند و براي امام حسين نامه نوشتند و آن حضرت را براي قيام بر ضد امويان به كوفه دعوت كردند. [۵۴] [۵۵] [۵۶] [۵۷]  ورود مسلم به كوفه  پس از رسيدن نامه‌هاي كوفيان به امام عليه السلام وي پسرعمو و نايب خاص خود مسلم‌بن عقيل را به كوفه فرستاد.  حمايت حبيب از مسلم  پس از ورود مسلم به كوفه شيعيان بر آن حضرت گرد آمدند.  نخستين كسي كه اظهار وفاداري نمود عابس‌بن ابي‌ شبيب شاكري بود، و پس از او حبيب برخاست و ضمن تأييد كلام عابس چنين گفت: «رحمت خدا بر تو باد. آنچه در دل داشتي با كوتاه‌ترين سخن بيان كردي».  سپس افزود: به خداي يكتا سوگند من هم بر همين رأي و عقيده‌ام كه او بيان كرد. [۵۸]  حبيب و مسلم‌بن عوسجه از كساني بودند كه براي آن حضرت بيعت مي‌گرفتند و عاشقانه و با تمام وجود از آن بزرگوار پشتيباني مي‌كردند. [۵۹] [۶۰]  به‌ نوشته سماوي، [۶۱]حبيب‌بن مظاهر و مسلم‌بن عوسَجه در كوفه براي امام بيعت مي‌گرفتند تا اين‌كه عبيدالله‌بن زياد به‌آنجا رفت و مردم كوفه از ياري مسلم دست كشيدند و از گرد او پراكندند.  خاندان حبيب و مسلم‌بن عوسجه نيز آن دو را پنهان كردند تا اين‌كه مخفيانه از شهر گريختند و در كربلا به امام حسين پيوستند.  درخواست ياري امام از حبيب  پس از شهادت مسلم بن عقيل عليه السلام و بي‌وفايي مردم كوفه قبيله حبيب و مسلم آن دو را پنهان كردند.  بنا به نقلي هنگامي كه خبر شهادت مسلم‌بن عقيل عليه السلام به امام عليه السلام رسيد، آن حضرت در حالي‌كه عازم كوفه بود نامه‌اي را براي حبيب نوشت و او را به ياري خود فراخواند. [۶۲]  ولي اين موضوع در منابع معتبر نيامده است.  پيوستن حبيب به امام حسين  حبيب پس از آن ‌كه از ورود امام به كربلا آگاه گشت، شبان‌گاه به طور پنهاني همراه مسلم‌بن عوسجه رهسپار كربلا گرديد.روزها را مخفي مي‌شدند و شب‌ها راه مي‌پيمودند.سرانجام در كربلا به محضر امام حسين عليه السلام رسيدند. [۶۳] [۶۴]  رد اما‌ن‌نامه از طرف حبيب  حبيب و ديگر ياران امام حسين عليه‌السلام از پذيرفتن امان‌نامه دشمن خودداري كردند و استدلالشان اين بود كه اگر حسين كشته شود، ما عذري نزد رسول خدا نخواهيم داشت. [۶۵]  ياري‌خواستن حبيب از بني‌اسد  پس از آن‌ كه لشكر عمرسعد رو به فزوني نهاد، حبيب با كسب اجازه از امام عليه السلام ميان قبيله بني ‌اسد شتافت و ضمن سخنراني مفصلي از آنان درخواست ياري نمود.  وي سخنان خود را چنين آغاز كرد «من براي شما بهترين ارمغان را آورده‌ام و درخواست مي‌كنم كه به ياري فرزند پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بشتابيد.  چه آن ‌كه وي با گروهي از دليرمردان باايمان- كه هر كدامشان برابر هزار نفرند و از فرمان او سرپيچي نمي‌كنند و با تمام هستي از آن بزرگوار دفاع مي‌نمايند تا مبادا كوچك‌ترين آسيبي از دشمنان به وي برسد- هم‌اكنون در محاصره عمرسعد با بيست و دو هزار تن قرار گرفته است.  شما از خويشان و نزديكان من هستيد به پند من توجه كنيد تا به شرافت دنيا و آخرت نايل آييد.  سوگند به خدا هر كس از شما در راه فرزند پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم، آگاهانه شهيد شود در اعلي‌ عليين همدم پيامبر خواهد بود. [۶۶]  نخستين كسي كه به حبيب پاسخ مثبت داد و اظهار وفاداري كرد عبدالله ‌بن بشر بود.  وي و شماري ديگر گرد حبيب جمع شدند تا به لشكر امام بپيوندند ولي ازرق ‌بن حرب صيداوي با چهار هزار نفر به آنها حمله‌ور شد و آنان را پراكنده ساخت حبيب به نزد امام عليه السلام بازگشت و واقعه را خبر داد. [۶۷] [۶۸] [۶۹] [۷۰]  اقدام حبيب در تاسوعا  عصر تاسوعا آن‌ گاه كه امام حسين عليه السلام از دشمن مهلت گرفت كه تا فردا صبر كنند، حبيب در مقام موعظه و پند به آنان چنين گفت:  به خدا بد قومي هستند آنان كه فرداي قيامت در حالي در پيش‌گاه خداوند حاضر شوند كه فرزند پيغمبر او را با كسان و خاندان وي و بندگان سحرخيز و ذكرگوي اين شهر را كشته باشند. [۷۱] [۷۲]  حبيب به ذكر اوصاف امام و يارانش پرداخت و ايشان را از جنگ برحذر داشت، ولي عزرة بن قيس سخنان او را حمل بر خودستايي كرد. [۷۳] [۷۴] [۷۵] [۷۶]  مزاح حبيب در شب عاشورا  شب عاشورا حبيب با يزيد بن حُصَين مزاح مي‌كرد. يزيد گفت: حالا چه وقت شوخي و خنده است؟ پاسخ داد كه چه وقتي بهتر از اكنون سزاوار خنده و مزاح است. به خدا سوگند ديري نخواهد پاييد كه نيروهاي دشمن با شمشير به ما حمله خواهند كرد و ما در بهشت حورالعين را در آغوش خواهيم گرفت. [۷۷]  اظهار وفاداري حبيب به حضرت زينب  بنا به نقلي، شب عاشورا وقتي حبيب از هلال‌بن نافع شنيد كه حضرت زينب عليها السلام از اين ‌كه مبادا فردا ياران وفادار نمانند و امام عليه السلام را تنها بگذارند نگران است، اصحاب را جمع كرد همگي نزد خيمه حضرت زينب عليها السلام گرد آمدند و از صميم دل اظهار وفاداري و اخلاص نمودند تا مگر نگراني را از دل آن بانوي بزرگوار برطرف سازند. [۷۸] [۷۹] [۸۰]  فرماندهي جناح چپ در عاشورا  صبح روز عاشورا آن‌گاه كه امام حسين عليه السلام لشكر خود را آراست، جناح راست را به زهير و جناح چپ را به حبيب و قلب را به برادرش حضرت ابوالفضل سپرد.  يسار، غلام زياد ‌بن ابيه، و سالم، غلام عبيدالله‌ بن زياد، هر دو به ميدان آمدند و هماورد طلبيدند.  حبيب و برير از جاي برخاستند كه به جنگ آن دو بروند، ولي امام عليه السلام اجازه نداد.  آن‌گاه عبيدالله‌ بن عمير كلبي به سوي آنان شتافت پس از معرفي خود آنان حبيب و زهير و برير را به جنگ فراخواندند ولي عبيدالله پس از جنگي نمايان هر دو را به قتل رساند. [۸۱] [۸۲] [۸۳] [۸۴]  پاسخ حبيب به شمر  روز عاشورا هنگامي كه امام حسين عليه السلام آغاز به خواندن خطبه نمود، شمر فرياد زد: خدا را بر يك حرف پرستش مي‌كنم (يعني با شك و ترديد خدا را مي‌پرستم) اگر بدانم چه مي‌گويي؟! حبيب پاسخ داد: سوگند به خدا مي‌بينم كه تو خدا را بر هفتاد حرف مي‌پرستي و من هم شهادت مي‌دهم كه در اين گفتارت كه سخن او را نمي‌فهمي صادق هستي، چون نمي‌داني وي چه مي‌گويد، چه آن ‌كه خداوند بر قلب تو مهر زده است. [۸۵] [۸۶] [۸۷]  حضور بر بالين مسلم بن عوسجه  در واپسين لحظه‌هاي عمر مسلم‌بن عوسجه امام حسين عليه السلام همراه حبيب بر بالين وي آمد حبيب گفت: بر من ناگوار است كه مي‌بينم از پاي درآمده‌اي مژده باد تو را بهشت.  مسلم با صدايي ضعيف گفت: خداوند تو را به خير بشارت دهد.  حبيب گفت: اگر نمي‌دانستم كه تا ساعتي ديگر نزد تو مي‌آيم دوست داشتم كارهاي خويش را به من وصيت كني تا حق ديني و خويشاوندي خود را ادا كرده باشم.  مسلم، بااشاره به امام گفت: خدايت رحمت كند تو را وصيت مي‌كنم به اين شخص. تا جان در بدن داري از او دفاع كن و تا پاي جان از نصرت او دست برمدار.  گفت: سوگند! به پروردگار كعبه چنين كنم و آنچه را كه گفتي انجام دهم. [۸۸] [۸۹]  بشاش بودن حبيب در روز عاشورا  كشي [۹۰] در وصف حالت حبيب‌بن مظاهر در روز عاشورا، آورده است كه هرچه به لحظه شهادتش نزديك مي‌شد، چهره‌اش بشاش‌تر مي‌گرديد و با يارانش بيشتر مزاح مي‌كرد، به‌گونه‌اي كه اعجاب ايشان را برانگيخت.  نماز ظهر عاشورا  ظهر عاشورا هنگام نماز ظهر كه فرا رسيد، امام فرمود: از لشكر بخواهيد دست از جنگ بردارند تا نماز بگزاريم.  حصين‌بن تميم بانگ برآورد كه نماز شما قبول نخواهد شد.  حبيب در پاسخ گفت: اي حمار(در برخى از منابع به جاى حمار" خمّار" آمده است. [۹۱]) پنداشتي كه نماز آل پيامبر صلي الله عليه و آله قبول نمي‌شود ولي نماز تو قبول مي‌شود. [۹۲]  پس باهم درگير شدند. حبيب بر سر اسب حصين زد، اسب رم كرد و حصين را بر زمين انداخت ولي ياران وي از راه رسيدند و او را نجات دادند.آن‌گاه حبيب به ميدان شتافت و جمعي از ايشان را كشت. [۹۳] [۹۴]  رجز حبيب  حبيب در ميدان رجزهاي مختلفي خواند.  رجز اول حبيب  حبيب در ميدان چنين رجز خواند:  اقْسِمُ لَوْ كُنَّا لَكُمْ أَعْدادا • أَوْ شَطْرَكُمْ وَلَّيْتُمْ الأَكْتادا  يا شَرِّ قَوْمٍ حَسَباً وَآدا • وَشَرَّهُمْ قَدْعُلِمُوا أَنْدادا  وَيا أَشَدَّ مَعْشَرٍ عِنادا. [۹۵] [۹۶]  به خدا سوگند اگر ما به شمار شما يا نيمي از شما بوديم گروه گروه فراري مي‌شديد اي بدترين مردم از نظر نسب و ريشه و نيرو! دانسته شد كه از لحاظ پستي و دنائت، همه مانند هم هستيد.  و اي گروهي كه از تمام مردم عناد و دشمني‌تان بيشتر و شديدتر است.  رجز ديگر حبيب  رجز ذيل را نيز به او نسبت داده‌اند.  أَنَا حَبيبٌ وَأبي‌ مُظَّهَرْ • فارِسُ هَيْجاءٍ وَلَيْثُ قَسْوَرْ  وَفي‌ يَميني‌ صارِمٌ مُذَكَّرْ • وَفيكُمُ نارُ الجَحيمِ تُسْعَر  أَنْتُمُ أَعَدُّ عُدُّةً وَأَكْثَرْ • وَنَحْنُ في‌ كُلِّ الأُمورِ أَجْدَر  وَأَنتُمُ عِنْدَ الوَفاءِ أَغْدَر • لَنَحْنُ أَزْكي مِنْكُمُ وَأَطْهَرْ  وَنَحْنُ أَوْفي مِنْكُمُ وَأَصْبَرْ • وَنَحْنُ أَعْلي حُجَّةً وَأَظْهَرْ  حَقّاً وَأَتْقي مِنْكُمُ وَأعْذَرْ • المَوْتُ عِنْدي‌ عَسَلُ وَسُكَّرْ  مِنَ البَقاءِ بَيْنَكُم يا خُسَّر • أَضْرِبُكُم وَلا أَخافُ المَحْذَرْ  عَنِ الحُسَيْنِ ذِي الفِخارِ الأَطْهَرْ • أنْصُرُ خَيْرِ الناسِ حينَ يُذْكَرْ؛ [۹۷] [۹۸]  من حبيبم و پدرم مظاهر است: يكه‌سوار عرصه نبرد و جنگ فروزان؛  در دستم شمشيري برنده است كه در ميان شما آتش، شعله‌ور مي‌سازد؛  شما مجهزتر هستيد و فزون‌تر ولي ما در تمام كارها از شما سزاوارتريم؛  شما هنگام وفا نمودن -به عهد خود- عهدشكني مي‌كنيد ولي ما از شما پاك و پاكيزه‌تر هستيم؛  ما از شما با وفاتر و بردبارتر هستيم با دليلي برتر و آشكارتر؛  ما بر حق هستيم و نزد خدا معذور، مرگ نزد من همانند شهد و عسل است؛  به جاي ماندن ميان شما، اي زيان‌كاران، ضربتي سخت بر شما فرود آورم و از چيزي هراس ندارم؛  حسين را ياري مي‌كنم، آن‌كه داراي فخر بوده و پاكيزه مي‌باشد همان كه از او به عنوان بهترين مردم ياد مي‌شود.  شهادت حبيب  پس كارزار سختي نمود. مردي از بني‌ تميم بر حبيب حمله‌ور شد و حبيب او را به قتل رساند.  ديگري با نيزه به حبيب حمله كرد و او را بر زمين انداخت خواست كه از جاي برخيزد، ولي حصين‌بن تميم از راه رسيد و با ضربت شمشير، حبيب را نقش بر زمين كرد.  سپس از اسب پياده شد و سر مبارك حبيب را از تن جدا ساخت.  حصين‌بن تميم با آن مرد تميمي درباره اين ‌كه كدام يك حبيب را به شهادت رسانده است مشاجره نمود.  سرانجام مصالحه نمودند و توافق شد كه آن تميمي سر مبارك حبيب را به حصين بن تميم بدهد تا به گردن اسب خود آويزان كند و ميان لشكر جولان دهد تا همه بفهمند وي نيز در شهادت حبيب شركت داشته است.  سپس آن تميمي سر مبارك حبيب را به گردن اسب خود آويزان كرد و به كوفه آمد و آن را نزد ابن ‌زياد برد. [۹۹] [۱۰۰] [۱۰۱)  شهادت فرزند حبيب  -در كوفه‌- قاسم فرزند نوجوان حبيب از وي تقاضا كرد كه سر پدر را به وي بدهد تا مگر او را دفن كند ولي او نپذيرفت.  قاسم در پي انتقام خون پدر برآمد تا آن‌ كه سرانجام هنگام حمله مصعب به باجُمَيرا، در حالي كه قاتل پدرش در خواب نيم‌روزي فرو رفته بود به چادر وي يورش برد و او را به قتل رساند. [۱۰۲]  دعاي امام براي حبيب  وقتي حبيب به شهادت رسيد، امام حسين او را ستود و در حقش دعا كرد. [۱۰۳] [۱۰۴]  دفن جسد حبيب  پس از اتمام درگيري، گروهي از قبيله بني‌اسد اجساد اصحاب سيدالشهدا، از جمله حبيب‌بن مظاهر، را در مقبره‌اي دسته‌جمعي به خاك سپردند. [۱۰۵] [۱۰۶]  نام حبيب در زيارت‌ها  نام حبيب در زيارت معروف‌ به زيارت ناحيه و نيز زيارت امام حسين عليه‌السلام در ماه رجب آمده است. [۱۰۷] [۱۰۸] [۱۰۹] [۱۱۰]  پاورقی ۱. تاريخ طبري، طبري، ابن جرير، ج۴، ص۲۶۱.  ۲. همان ج۴، ص۲۶۴.  ۳. همان ج۴، ص۳۲۷.  ۴. همان ج۴، ص۳۳۱.  ۵. همان ج۴، ص۳۳۵.  ۶. همان ج۴، ص۳۳۶.  ۷. الكامل في التاريخ، ابن اثير، ابوالحسن، ج۴، ص۲۰.  ۸. الخلاصه، ص۶۱.  ۹. انساب‌ الاشراف، بلاذري، احمد بن يحيي، ج۳، ص۱۸۰.  ۱۰. همان ج۳، ص۱۹۴.  ۱۱.همان ج۳، ص۱۷۷.  ۱۲. الاخبار الطِّوال، دينوري، احمد بن داود، ص۲۵۶.  ۱۳. الامالي، صدوق، ابن بابويه، ص۲۲۴.  ۱۴. البدايه و النهايه، ابن كثير، اسماعيل بن عمر، ج۸، ص۱۸۰.  ۱۵. الفتوح، كوفي، ابن اعثم، ج۵، ص۲۸.  ۱۶. همان ج۵، ص۹۱.  ۱۷. همان ج۵، ص۸۷.  ۱۸. الكامل في التاريخ، ابن اثير، ابوالحسن، ج۴، ص۵۹.  ۱۹. همان ج۴، ص۶۲.  ۲۰. همان ج۴، ص۶۵.  ۲۱. همانج۴، ص۶۸.  ۲۲. همان ج۴، ص۷۰.  ۲۳. الانساب، سمعاني، عبدالكريم، ج۱۲، ص۳۲۴-۳۲۵.  ۲۴. تنقيح‌المقال في علم الرجال، مامقاني، عبدالله، ج۱۷، ص۳۹۴ـ۳۹۵.  ۲۵.همان ج۱۷، ص۲۵۲.  ۲۶. جمهرة الانساب، ابن كلبي، ج۱، ص۱۷۰.  ۲۷. الاصابة في تمييز الصحابة، عسقلاني، ابن حجر، ج۲، ص۱۴۲.  ۲۸. الرجال، طوسي، محمد بن حسن، ص۶۰.  ۲۹. همان ص۹۳.  ۳۰. همان ص۱۰۰.  ۳۱. ابن‌حجر عسقلاني، الاصابة في تمييزالصحابة، ج۲، ص۱۴۲.  ۳۲. اعيان الشيعة، امين، محسن، ج۴، ص۵۵۴.  ۳۳. الرجال، ابن‌داوود، ص۷۰.  ۳۴. خلاصةالاقوال، حلي، حسن بن يوسف، ص۱۳۲.  ۳۵. مقباس‌الهداية في علم‌الدراية، مامقاني، عبدالله، ج۲، ص۲۴۶.  ۳۶. اِبصارالعين في انصارالحسين عليه‌السلام، سماوي، محمد بن طاهر، ص۱۰۱.  ۳۷. الرجال، طوسي، محمد بن حسن، ص۶۰.  ۳۸. همان.  ۳۹. اِبصارالعين في انصارالحسين عليه‌السلام، سماوي، محمد بن طاهر، ص۱۰۱.  ۴۰. الاختصاص، مفيد، محمد بن محمد، ص۳.  ۴۱. رجال برقى، ص۴.  ۴۲. اختيار معرفة الرجال(رجال الكشي)، طوسي، محمد بن حسن، ص۲۹۲.  ۴۳. رجال نجاشي، ص۳۵۰.  ۴۴. معجم رجال الحديث، خويي، ابوالقاسم، ج۵، ص۲۰۱-۲۰۲.  ۴۵. سفينة البحار، ج۲، ص۲۶.  ۴۶. بحارالانوار، مجلسي، محمدباقر، ج۵۷، ص۳۱۱.  ۴۷. من لايحضره الفقيه،صدوق، ابن بابويه، ج۲، ص۳۹۵.  ۴۸. وسائل الشيعة، حرعاملي، محمد بن حسن، ج۱۳، ص۳۷۹.  ۴۹. تنقيح‌المقال في علم الرجال، مامقاني، عبدالله، ج۱۷، ص۳۹۶ـ۳۹۷.  ۵۰. من لايحضره الفقيه، صدوق، ابن بابويه، ج۲، ص۳۹۵، پانويس۱.  ۵۱. الخصائص الحسينيه، شوشتري، ج۳، ص۱۰۰.  ۵۲. معجم رجال الحديث، خويي، ابوالقاسم، ج۵، ص۲۰۳.  ۵۳. وسائل الشيعه، حرعاملي، محمد بن حسن، ج۱۳، ص۳۷۹، پانويس۱.  ۵۴. تاريخ طبري، طبري، ابن جرير، ج۴، ص۲۶۱.  ۵۵. انساب‌ الاشراف، بلاذري، احمد بن يحيي، ج۳، ص۱۵۷.  ۵۶. الفتوح، كوفي، ابن اعثم، ج۵، ص۲۸.  ۵۷. الارشاد، مفيد، محمد بن محمد،ج۲، ص۳۷.  ۵۸. تاريخ طبري، طبري، محمد بن جرير، ج۴، ص۲۶۴.  ۵۹. اِبصارالعين في انصارالحسين عليه‌السلام، سماوي، محمد بن طاهر، ص۱۰۲.  ۶۰. الفتوح، كوفي، ابن اعثم، ج۵، ص۳۴.  ۶۱. اِبصارالعين في انصارالحسين عليه‌السلام، سماوي، محمد بن طاهر، ص۱۰۲.  ۶۲. اسرار الشهاده، ص۳۹۶.  ۶۳. اِبصارالعين في انصارالحسين عليه‌السلام، سماوي، محمد بن طاهر، ص۱۰۲.  ۶۴. اعيان الشيعه، امين، محسن، ج۴، ص۵۵۴.  ۶۵. اختيار معرفةالرجال(رجال الكشي)، طوسي، محمد بن حسن، ص۲۹۳.  ۶۶. الفتوح، كوفي، ابن اعثم، ج۵، ص۹۰.  ۶۷. همانج۵، ص۱۵۹.  ۶۸. همان ج۵، ص۹۰۹۱.  ۶۹. انساب‌ الاشراف، بلاذري، احمد بن يحيي، ج۳، ص۱۸۰.  ۷۰. مقتل‌الحسين عليه‌السلام، خوارزمي، ج۱، ص۳۴۵ـ۳۴۶.  ۷۱. انساب‌ الاشراف، بلاذري، احمد بن يحيي، ج۳، ص۱۸۴.  ۷۲. تاريخ طبري، طبري، ابن جرير، ج۴، ص۳۱۶.  ۷۳. انساب‌ الاشراف، بلاذري، احمد بن يحيي، ج۳، ص۱۸۴.  ۷۴. الفتوح، كوفي، ابن اعثم، ج۵، ص۹۸.  ۷۵. مقتل‌الحسين عليه‌السلام، خوارزمي، ج۱، ص۳۵۳.  ۷۶. تاريخ طبري، طبري، ابن جرير، ج۴، ص۳۱۶.  ۷۷. رجال كشى، ص۷۹.  ۷۸. الدمعة الساكبة، ج۴، ص۲۷۴.  ۷۹. موسوعة كلمات‌ الامام‌ الحسين عليه‌السلام، شريفي، محمود، ص۴۰۷۴۰۸.  ۸۰. معالي السِّبطين في احوال ‌الحسن و الحسين عليهماالسلام، حائري مازندراني، مهدي، ص۳۱۹ـ۳۲۰.  ۸۱. تاريخ طبري، طبري، ابن جرير، ج۴، ص۳۲۶.  ۸۲. انساب‌ الاشراف، بلاذري، احمد بن يحيي، ج۳، ص۱۸۷.  ۸۳. الاخبار الطوال، دينوري، ابوحنيفه، ص۲۵۶.  ۸۴. الارشاد، مفيد، محمد بن محمد، ج۲، ص۹۵.  ۸۵. همان ج۲، ص۹۸.  ۸۶. تاريخ طبري، طبري، ابن جرير، ج۴، ص۳۲۳.  ۸۷. مقتل‌الحسين، خوارزمي، ج۱، ص۳۵۸.  ۸۸. ارشاد، مفيد، محمد بن محمد، ج۲، ص۱۰۳.  ۸۹. تاريخ طبري، طبري، ابن جرير، ج۴، ص۳۳۱.  ۹۰. اختيار معرفة الرجال(رجال الكشي)، طوسي، محمد بن حسن، ص۲۹۳.  ۹۱. نفس المهموم، ص۲۴۴.  ۹۲. تاريخ طبري، طبري، ابن جرير، ج۴، ص۳۳۴.  ۹۳. مناقب آل ابي‌طالب عليهم‌السلام، ابن شهرآشوب، ج۳، ص۲۵۲.  ۹۴. بحارالانوار، مجلسي، محمد باقر، ج۴۵، ص۲۶.  ۹۵. تاريخ طبري، طبري، ابن جرير، ج۴، ص۳۳۵-۳۳۴.  ۹۶. عبرات، منفلوطي، مصطفي، ج۲، ص۴۰.  ۹۷. دائرة المعارف الحسينيّه، ج۵، ص۱۶۶.  ۹۸. تاريخ طبري، طبري، ابن جرير، ج۴، ص۳۳۵.  ۹۹. همان ج۴، ص۳۳۵.  ۱۰۰. انساب‌ الاشراف، بلاذري، احمد بن يحيي، ج۳، ص۱۹۴.  ۱۰۱. مقتل‌الحسين عليه‌السلام، خوارزمي، ج۲، ص۲۲.  ۱۰۲. تاريخ طبري، طبري، ابن جرير، ج۴، ص۳۳۵.  ۱۰۳. ينابيع المودة لذوي القربي، قندوزي، سليمان بن ابراهيم، ج۳، ص۷۱.  ۱۰۴. طبري، تاريخ طبري، طبري، ابن جرير، ج۵، ص۴۴۰.  ۱۰۵. الارشاد، مفيد، محمد بن محمد، ج۲، ص۱۱۴.  ۱۰۶. همانج۲، ص۱۲۶.  ۱۰۷. المزارالكبير، مشهدي، محمد بن جعفر، ص۴۹۳.  ۱۰۸. الاقبال بالاعمال الحسنه، ابن طاووس، علي بن موسي، ج۳، ص۷۸.  ۱۰۹. همان ج۳، ص۳۴۴.  ۱۱۰. بحارالانوار، مجلسي، محمدباقر، ج۴۵، ص۷۱. ( ويكي فقه : دانشنامه جهان اسلام، بنياد دائرة‌المعارف اسلامي، برگرفته از مقاله «حبيب‌بن مظاهر»، شماره۵۸۰۱) 

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.