حضرت زهرا (س)چند بار فدک را طلب کردند ۱۳۹۵/۹/۲۱ - ۲۱۲ بازدید

حضرت زهرا (س)چند بار فدک را طلب کردند

پاسخ اجمالی:
بعد از این که ابوبکر توسط عده‌ا‌ی به خلافت رسید، باغ فدک را که ملک خالص حضرت زهرا سلام الله علیها بود، از ایشان گرفته و کارگران ایشان را از آنجا بیرون انداخت؛ نه تنها فدک از سوی دستگاه خلافت گرفته شد؛ بلکه حضرت زهرا سلام الله علیها از ارث اموال و ما ترک پدر نیز محروم گردید و همچنین ابوبکر سهم بنی‌هاشم (ذوی القربای پیامبر) را از خمس خیبر، قطع کرد.
حضرت زهرا سلام الله علیها، ابتدا فدک را به عنوان مال شخصی و هدیه‌ی پدر، مطالبه نمود. بر اساس برخی روایات، ابوبکر با تصدیق سخن دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه وآله، نامه‌ی ‌رد فدک را برای عامل خود نوشت؛ اما این نامه توسط عمر در همان مجلس و یا در میان راه پاره شد و نوشته‌ی آن محو گردید.
این مطلب را در پاسخ به سؤالی بررسی کرده‌ایم:
آیا عمر سند و قباله‌ی فدک را از دست حضرت زهرا (سلام الله علیها) گرفت و پاره کرد؟
حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها بار دیگر مطالبه‌ی فدک را با عنوان دیگر که باز هم حق مسلم ایشان را ثابت می‌کرد، ادامه داد و ‌آن ادعای میراث و ارث بردن از پدر است؛ یعنی برفرض این که رسول خدا فدک را به ایشان نبخشیده باشد، چون فاطمه سلام الله علیها تنها وارث پیامبر می‌باشد، و از طرفی به اتفاق مسلمانان فدک متعلق به پیامبر صلی الله علیه وآله بوده،‌ اموال پدر را ارث می‌برد و در نتیجه فدک حق ایشان خواهد بود.
ابو بکر ادعای بخشش و هدیه بودن فدک را با رد شهادت شاهدان حضرت نپذیرفت. و ادعای میراث بودن آن را نیز با جعل روایت «لا نُورَثُ، مَا تَرَکْنَا صَدَقَهٌ»، انکار کرد.
مطالبه دیگر حضرت زهرا سلام الله علیها سهم خمس بود که در این قسمت نیز ابوبکر روایت «سَهْمُ ذَوِی الْقُرْبَى لَهُمْ فی حَیَاتِی وَلَیْسَ بَعْدَ مَوْتِی»، را ساخت و در نهایت اهل بیت را از همه حقوق شان محروم کرد.
در روایات اهل سنت مطالبه‌ی فدک از طریق ادعای میراث بیشتر گزارش شده و روی این نقطه دست گذاشته اند و انگار دستهایی در کار بوده است که حق مسلم ایشان را به فراموشی بسپارند؛ اما برخی از منابع آنها روایاتی را که حکایت از هدیه و بخشش فدک دارد نیز با سند معتبر آورده اند.
با بررسی روایات این موضوع، مطالبات آن حضرت به صورت مکرر، و با عناوین مختلف و حد اقل پنج مرتبه بوده است.
پاسخ تفصیلی:
پاسخ تفصیلی را در ضمن چند فصل بیان می‌کنیم:
فصل اول: اعطای فدک از سوی رسول خدا صلی الله علیه وآله به فاطمه زهرا سلام الله علیها
روایات متعدد در منابع شیعه و اهل سنت بیان می‌کنند، که رسول خدا صلی الله علیه وآله بعد از این که فدک را از یهودیان خیبر تسلیم شد، آن را به دخترش حضرت زهرا سلام الله علیها بخشش نمود.
روایت اول از ابو سعید خدری: (با سند صحیح)
ابویعلی موصلی از قدماء اهل سنت روایتی را از ابو سعید خدری چنین نقل می‌کند:
قَرَأْتُ عَلَى الْحُسَیْنِ بْنِ یَزِیدَ الطَّحَّانِ فَقَالَ: هُوَ مَا قَرَأْتُ عَلَى سَعِیدِ بْنِ خُثَیْمٍ، عَنْ فُضَیْلٍ، عَنْ عَطِیَّهَ، عَنْ أَبِی سَعِیدٍ قَالَ: لَمَّا نَزَلَتِ الآیَهُ: وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ. دَعَى النَّبِیُّ صلی الله علیه وسلم فَاطِمَهَ وَأَعْطَاهَا فَدَکَ.
« ابو‌سعید خدری (صحابی معروف پیامبر) گفت: هنگامی که این آیه: «سهم ذوى القربى را به آنان بده»، نازل شد، رسول خدا فاطمه را خواست و فدک را به ایشان عطا کرد.»
أبو یعلى الموصلی التمیمی، أحمد بن علی بن المثنى (متوفای۳۰۷ هـ)، مسند أبی یعلى، ج ۲، ص ۳۳۴ و ج ۲، ص ۵۳۴، تحقیق: حسین سلیم أسد، ناشر: دار المأمون للتراث – دمشق، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۴ هـ – ۱۹۸۴م.
همین روایت را با اندک تغییر در سند، در جای دیگر این‌گونه نقل کرده است:
قَرَأْتُ عَلَى الْحُسَیْنِ بْنِ یَزِیدَ الطَّحَّانِ، حَدَّثَنَا سَعِیدُ بْنُ خُثَیْمٍ، عَنْ فُضَیْلٍ، عَنْ عَطِیَّهَ، عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ، قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الآیَهُ: ” وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ ” دَعَا النَّبِیُّ صلی الله علیه وسلم فَاطِمَهَ وَأَعْطَاهَا فَدَکَ ”
أبو یعلى الموصلی التمیمی، أحمد بن علی بن المثنى (متوفای۳۰۷ هـ)، مسند أبی یعلى، ج ۲، ص ۵۳۴، تحقیق: حسین سلیم أسد، ناشر: دار المأمون للتراث – دمشق، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۴ هـ – ۱۹۸۴م.
اشکال سندی روایت و پاسخ آن
این روایت از نظر متن ثابت می‌کند که رسول خدا صلی الله علیه و‌آله فدک را پس از نزول آیه، به حضرت زهرا سلام الله علیها بخشیده است. اما از نظر سندی برخی از علمای اهل سنت بر آن اشکال گرفته اند.
هیثمی از علمای رجال اهل سنت، پس از نقل روایت، تنها «عطیه» را در سند آن ضعیف می‌داند و می‌نویسد:
قوله تعالى (وآت ذا القربى حقه) عن أبی سعید قال لما نزلت (وآت ذا القربى حقه) دعا رسول الله صلى الله علیه وسلم فاطمه فأعطاها فدک رواه الطبرانی وفیه عطیه العوفی وهو ضعیف متروک.
«از ابو سعید نقل شده که او گفت:‌ هنگامی‌که آیه «وآت ذا القربی حقه» نازل شد، رسول خدا صلی الله علیه وآله فاطمه را خواست، و فدک را به ایشان عطا کرد. این روایت را طبرانی نقل کرده و در سند آن عطیه عوف ضعیف و مترک است.»
الهیثمی، ابوالحسن علی بن أبی بکر (متوفاى۸۰۷ هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج ۷ ، ص ۴۹، ناشر: دار الریان للتراث/ دار الکتاب العربی – القاهره، بیروت – ۱۴۰۷هـ.
توثیقات عطیه عوفی از سوی علمای اهل سنت و وهابی
از آنجایی که تنها ایراد این سند، جناب عطیه است، ما نیز تنها احوال ایشان را از نظر علمای رجال اهل سنت بررسی می‌کنیم.
مشخصات کامل «عطیه»، عطیه‌ بن سعد بن جناده است. و علمای اهل سنت ایشان را از راویان بزرگ می‌دانند و توثیق کرده اند. برای اثبات این مطلب سخنان آنها را ذکر می‌کنیم:
۱. توثیق هیثمی:
خود هیثمی عطیه بن سعید را (که در اینجا او را ضعیف محسوب کرده)، در جای دیگر توثیق کرده است:
رواه أحمد وفیه عطیه بن سعید وفیه کلام وقد وثق.
«این روایت را احمد نقل کرده و در سند آن عطیه قرار دارد که در باره او سخن گفته شده ولی به تحقیق توثیق شده است.»
مجمع الزوائد، ج ۳، ص ۱۲۰
۲. توثیق عجلی کوفی:
وی در کتاب «معرفه الثقات من رجال أهل العلم والحدیث» نام ایشان را ‌آورده و به توثیق وی تصریح کرده است:
۱۲۵۵ عطیه العوفی کوفى تابعی ثقه ولیس بالقوی.
«عطیه عوفی از اهل کوفه، تافی و موثق است اما قوی نیست.»
العجلی، أبی الحسن أحمد بن عبد الله بن صالح (متوفاى۲۶۱هـ)، معرفه الثقات من رجال أهل العلم والحدیث ومن الضعفاء وذکر مذاهبهم وأخبارهم، ج ۲، ص ۱۲۵۳، تحقیق: عبد العلیم عبد العظیم البستوی، ناشر: مکتبه الدار – المدینه المنوره – السعودیه، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۵ – ۱۹۸۵م.
۳. ملا على قارى:
وی در باره او مى‌گوید :
عطیه بن سعد العوفی، وهو من أجلاء التابعین .
«عطیه بن سعد عوفی، از بزرگان تابعان است.»
القاری ، ملا علی (وفات ۱۱۰۴) ؛شرح مسند أبی حنیفه، ص ۲۹۲ ، ناشر : دار الکتب العلمیه بیروت
۴. توثیق محمد بن جریر طبری :
در مورد او می‌گوید :
منهم عطیه بن سعد بن جناده العوفى … وکان کثیر الحدیث ثقه إن شاء الله.
«از جمله آنها عطیه بن سعد بن جناده عوفی است… وی روایات فراوان نقل کرده و انشاء الله موثق است.»
الطبری، محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب الآملی، أبو جعفر (متوفای۳۱۰هـ) المنتخب من ذیل المذیل ، ج ۱، ص ۳۰۴ ، طبق برنامه الجامع الکبیر
۵. توثیق ابن سعد:
مولف الطبقات نیز می‌نویسد :
عطیه بن سعد بن جناده العوفی … وکان ثقه إن شاء الله وله أحادیث صالحه.
«عطیه بن سعد… انشاء الله ثقه است و روایات خوبی دارد.»
الزهری، محمد بن سعد بن منیع ابوعبدالله البصری (متوفاى۲۳۰هـ)، الطبقات الکبرى، ج۶، ص ۳۰۴ ، ناشر: دار صادر – بیروت.
۶. یحیى بن معین :
وی از بزرگان علم رجال اهل سنت و از متشددین روایات است و عطیه را صالح می‌داند:
قیل لیحیى کیف حدیث عطیه قال صالح.
«برای یحیی بن معین گفته شد، روایت عطیه چگونه است؟ گفت:‌ خوب است.»
یحیى بن معین أبو زکریا ( متوفای۲۳۳هـ)، تاریخ ابن معین (روایه عثمان الدارمی)، ج ۳ ، ص ۵۰۰، تحقیق: د. أحمد محمد نور سیف، دار النشر: دار المأمون للتراث – دمشق – ۱۴۰۰
ابن جعد نیز سخن یحیی بن معین را نقل کرده است:
۲۰۴۸ حدثنا بن زنجویه نا زید بن الحباب نا فضیل بن مرزوق الأغر الرؤاسی نا أبو إسحاق وحدثنا عباس سمعت یحیى بن معین یقول عطیه العوفی هو عطیه الجدلی قیل لیحیى کیف حدیث عطیه قال صالح.
الجوهری البغدادی، علی بن الجعد بن عبید ابوالحسن (متوفاى۲۳۰هـ) مسند ابن الجعد، ج ۱، ص ۳۰۲ ، تحقیق: عامر أحمد حیدر، ناشر: مؤسسه نادر – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۰هـ – ۱۹۹۰م.
۷. تصحیح روایت عطیه توسط ترمذی:
ترمذی صاحب یکی از صحاح سته اهل سنت، روایات عطیه را صحیح می‌داند:
۲۳۸۱ حدثنا أبو کُرَیبٍ حدثنا مُعَاوِیهُ بن هِشَامٍ عن شَیبَانَ عن فِرَاسٍ عن عَطِیهَ عن أبی سَعِیدٍ قال قال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم من یرَائِی یرَائِی الله بِهِ وَمَنْ یسَمِّعْ یسَمِّعْ الله بِهِ قال وقال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم من لَا یرْحَمْ الناس لَا یرْحَمْهُ الله وفی الْبَاب عن جُنْدَبٍ وَعَبْدِ اللَّهِ بن عَمْرٍو قال أبو عِیسَى هذا حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ من هذا الْوَجْهِ
«… سند روایت از این طریق حسن و صحیح است.»
الترمذی السلمی، ابوعیسی محمد بن عیسی (متوفاى ۲۷۹هـ)، سنن الترمذی، ج ۴ ، ص۵۹۱ ، تحقیق: أحمد محمد شاکر وآخرون، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.
و در چندین جای دیگر روایت وی را تصحیح می‌کند؛ از جمله در آدرسهای ذیل:
سنن الترمذی ج ۴، ص ۶۷۰ ش ۲۵۲۲،
سنن الترمذی ج ۴، ص ۶۹۳ ش ۲۵۵۸ ،
۸. تصحیح روایت عطیه توسط حاکم نیشابوری:
حاکم نیشابوری نیز روایت عطیه را صحیح می‌داند:
۷۸۹۹ أخبرنا عبد الله بن الحسین بمرو ثنا الحارث بن أبی أسامه ثنا هاشم بن القاسم ثنا أبو عقیل عبد الله بن عقیل الثقفی عن ربیعه بن یزید وعطیه بن قیس عن عطیه بن سعد رضی الله عنه وکان من أصحاب رسول الله صلى الله علیه وسلم أنه قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم إن الرجل لا یکون من المتقین حتى یدع ما لا بأس به حذرا لما به بأس هذا حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجاه.
المستدرک على الصحیحین ج ۴ ، ص ۳۵۵
۹. تصحیح روایت عطیه توسط قطیعی و ترمذی:
احمد بن حنبل روایتی را در فضیلت ابوبکر و عمر نقل کرده که علمای دیگر اهل سنت این روایت را تصحیح کرده اند. متن روایت این است:
۱۱۹۰۰ حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا بن فُضَیْلٍ ثنا سَالِمٌ یعنی بن أبی حَفْصَهَ وَالأَعْمَشُ وَعَبْدُ اللَّهِ بن صُهْبَانَ وَکَثِیرٌ النَّوَّاءُ وابن أبی لَیْلَى عن عَطِیَّهَ العوفی عن أبی سَعِیدٍ الخدری قال قال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم ان أَهْلَ الدَّرَجَاتِ العلی لَیَرَاهُمْ من تَحْتَهُمْ کما تَرَوْنَ النَّجْمَ الطَّالِعَ فی أُفُقٍ من آفَاقِ السَّمَاءِ أَلاَ وان أَبَا بَکْرٍ وَعُمَرَ منهم وَأَنْعَمَا
عطیه از ابو سعید خدری نقل کرده است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: کسانی که در درجات بالا هستند، کسانی را که پایین تر ‌آنها هستند، می‌بینند همانگونه که ستارگان را که از افق آسمان طلوع می‌کند، می‌ّبینند. ابوبکر و عمر از جمله این افراد هستند.
مسند أحمد بن حنبل ج ۳، ص ۹۳
بدر الدین عبد الله بدر محقق کتاب «جزء الالف دینار، بعد از نقل روایت، سند را تصحیح کرده است:
۱۵۰ حدثنا الفضل قال حدثنا عثمان بن عبد الله البیتامی قال حدثنا سلمه ابن سنان الأنصاری عن عطیه العوفی عن أبی سعید الخدری قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم ( إن أهل الدرجات العلى لیراهم من هو أسفل منهم کما تراءون الکوکب الدری فی أفق السماء وإن أبا بکر وعمر منهم وأنعما ) صحیح.
القطیعی، أبو بکر أحمد بن جعفر بن حمدان (متوفای۳۶۸هـ)، جزء الألف دینار وهو الخامس من الفوائد المنتقاه والأفراد الغرائب الحسان، ج ۱، ص ۲۳۸، تحقیق: بدر بن عبد الله البدر، دار النشر: دار النفائس – الکویب، الطبعه: الأولى۱۴۱۴هـ – ۱۹۹۳م
البته این محقق در دو جای دیگر نیز روایت را تصحیح کرده است:
جزء الألف دینار، ج ۱، ص ۲۸۸
جزء الألف دینار، ج ۱، ص ۴۴۱
بغوی نیز روایت را حسن می‌داند:
هذا حدیث حسن.
البغوی، الحسین بن مسعود (متوفاى۵۱۶هـ)، شرح السنه، ج ۱۴، ص ۱۰۰، تحقیق: شعیب الأرناؤوط – محمد زهیر الشاویش، ناشر: المکتب الإسلامی – دمشق _ بیروت، الطبعه: الثانیه، ۱۴۰۳هـ – ۱۹۸۳م.
۱۰. تصحیح روایت عطیه توسط زیلعی:
زیلعی یکی دیگر از علمای اهل سنت روایت عطیه را حسن می‌داند:
حدیث آخر أخرجه الترمذی عن عطیه العوفی عن أبی سعید الخدری قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم ان أحب الناس إلى الله یوم القیامه وادناهم مجلسا منه امام عادل قال بن القطان فی کتابه وعطیه العوفی مضعف وقال بن معین فیه صالح فالحدیث به حسن انتهى
الزیلعی، عبدالله بن یوسف ابومحمد الحنفی (متوفاى۷۶۲هـ)، نصب الرایه لأحادیث الهدایه، ج ۴، ص ۶۸، تحقیق: محمد یوسف البنوری، ناشر: دار الحدیث – مصر – ۱۳۵۷هـ.
۱۱. تصحیح روایات عطیه توسط البانی وهابی:
البانی وهابی نیز چندین روایت او را تصحیح می‌کند.
روایت اول:
۳۲۴۰ – ۴۰۰۱ ( صحیح )
حدثنا القاسم بن زکریا بن دینار حدثنا عبد الرحمن بن مصعب ح و حدثنا محمد ابن عباده الواسطی حدثنا یزید بن هارون قالا حدثنا إسرائیل أنبأنا محمد بن جحاده عن عطیه العوفی عن أبی سعید الخدری قال قال رسول الله صلى الله علیه و سلم أفضل الجهاد کلمه عدل عند سلطان جائر (صحیح ) …
صحیح سنن ابن ماجه للالبانی ش ۳۲۴۰-۴۰۰۱
روایت دوم:
( سنن الترمذی )
۴۷۷ حدثنا زیاد بن أیوب البغدادی حدثنا محمد بن ربیعه عن فضیل بن مرزوق عن عطیه العوفی عن أبی سعید الخدری قال کان نبی الله صلى الله علیه وسلم یصلی الضحى حتى نقول لا یدع ویدعها حتى نقول لا یصلی قال أبو عیسى هذا حدیث حسن غریب .
تحقیق الألبانی :
صحیح ، ابن ماجه ( ۱۳۷۹ )
صحیح وضعیف سنن الترمذی – (ج ۱ / ص ۴۷۷)
( سنن الترمذی )
۳۲۴۳ حدثنا ابن أبی عمر حدثنا سفیان عن مطرف عن عطیه العوفی عن أبی سعید الخدری قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم کیف أنعم وقد التقم صاحب القرن القرن وحنى جبهته وأصغى سمعه ینتظر أن یؤمر أن ینفخ فینفخ قال المسلمون فکیف نقول یا رسول الله قال قولوا حسبنا الله ونعم الوکیل توکلنا على الله ربنا وربما قال سفیان على الله توکلنا قال أبو عیسى هذا حدیث حسن وقد رواه الأعمش أیضا عن عطیه عن أبی سعید .
تحقیق الألبانی :
صحیح ، الصحیحه ( ۱۰۷۸ – ۱۰۷۹ )
صحیح وضعیف سنن الترمذی، (ج ۷ / ص ۲۴۳)
و روایات دیگر….
بنابراین، عطیه از نظر علمای اهل سنت موثق است؛ به خصوص در جایی که فضائل خلیفه اول و دوم را نقل کرده باشد؛ چنانچه یک نمونه آن را در بالا مشاهده می‌فرمایید.
البته علمای دیگر نیز روایات عطیه را تصحیح کرده و در باره اعتبار ایشان سخن گفته اند ما به همین مقدار در اینجا بسنده می‌کنیم؛ زیرا توثیق عطیه یک امر روشنی است.
سیوطى، عالم سرشناس اهل سنت در کتاب الدر المنثور، تعدادی از علمای اهل سنت را نام می‌برد که روایت ابو سعید را در کتب خود نقل کرده‌اند:
وأخرج البزار وأبو یعلى وابن أبی حاتم وابن مردویه عن أبی سعید الخدری رضی الله عنه قال: لما نزلت هذه الآیه «وآت ذا القربى حقه» دعا رسول الله صلى الله علیه وسلم فاطمه فأعطاها فدک.
«بزار، أبو یعلى، ابن أبی حاتم وابن مردویه از طریق أبی سعید خدری رضی الله عنه این جریان را روایت نموده‌اند که ابوسعید گفت: وقتی که آیه«وآت ذا القربى حقه» نازل شد، رسول خدا فاطمه را صدا زد و فدک را به وی بخشید.»
السیوطی، عبد الرحمن بن الکمال جلال الدین (متوفای۹۱۱هـ)، الدر المنثور، ج ۵، ص ۲۷۳، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۳.
روایت دوم از ابن عباس:
شوکانى از طریق ابن عباس روایت کرده که در آن هدیه داده شدن فدک از سوی رسول خدا صلی الله علیه وآله به حضرت زهرا (س) تصریح شده است :
وأخرج ابن مردویه عن ابن عباس قال لما نزلت (وآت ذا القربى حقه) أقطع رسول الله صلى الله علیه وسلم فاطمه فدک.
«ابن مردویه از ابن عباس روایت نموده که گفت: وقتی که آیه «وآت ذا القربى حقه» نازل شد، رسول خدا فدک را برای فاطمه جدا کرد.»
الشوکانی، محمد بن علی بن محمد (متوفای۱۲۵۵هـ)، فتح القدیر الجامع بین فنی الروایه والدرایه من علم التفسیر، ج ۳، ص ۲۲۴، ناشر: دار الفکر – بیروت.
روایت سوم از امام صادق علیه السلام:
در منابع شیعه نیز روایات فراوان آمده که رسول خدا صلی الله علیه وآله فدک را به حضرت زهرا سلام الله علیها بخشیده است. از جمله این روایت طولانی است که امام صادق علیه السلام در قسمتی از آن فرموده است:
… فَلَمَّا دَخَلَ عَلَى فَاطِمَهَ علیها السلام فَقَالَ یَا بُنَیَّهِ إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَفَاءَ عَلَى أَبِیکِ بِفَدَکَ وَ اخْتَصَّهُ بِهَا فَهِیَ لِی خَاصَّهً دُونَ الْمُسْلِمِینَ أَفْعَلُ بِهَا مَا أَشَاءُ وَ إِنَّهُ قَدْ کَانَ لِأُمِّکِ خَدِیجَهَ عَلَى أَبِیکِ مَهْرٌ وَ إِنَّ أَبَاکِ قَدْ جَعَلَهَا لَکِ بِذَلِکِ وَ نَحَلْتُکِهَا تَکُونُ لَکِ وَ لِوُلْدِکِ بَعْدَکِ قَالَ فَدَعَا بِأَدِیمٍ عُکَاظِیٍّ وَ دَعَا عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام فَقَالَ اکْتُبْ لِفَاطِمَهَ بِفَدَکَ نِحْلَهً مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وَ شَهِدَ عَلَى ذَلِکَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ مَوْلًى لِرَسُولِ اللَّهِ وَ أُمُّ أَیْمَنَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله إِنَّ أُمَّ أَیْمَنَ امْرَأَهٌ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّهِ وَ جَاءَ أَهْلُ فَدَکَ إِلَى النَّبِیِّ صلی الله علیه وآله فَقَاطَعَهُمْ عَلَى أَرْبَعَهٍ وَ عِشْرِینَ أَلْفَ دِینَارٍ فِی کُلِّ سَنَهٍ..
«… پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله وقتی از غزوه برگشت، نزد حضرت فاطمه- سلام اللَّه علیها- رفت و فرمود: دخترم! خدا فدک را به پدرت بخشیده و به او اختصاص داده است. و مسلمانان را در آن سهمى نیست. هر چه مى خواهى در باره آن انجام بده. چون من به مادرت خدیجه، مهرش را مقروض بودم. فدک را عوض مهر مادرت به تو مى دهم. از آن تو و فرزندانت باشد. بعد پوستى را خواست و خطاب به على- علیه السّلام- فرمود: «بنویس: رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله- فدک را به دخترش فاطمه بخشید». على- علیه السّلام-، غلام پیامبر و ام ایمن شاهد این جریان بودند. و پیامبر اکرم در مورد ام ایمن فرمود: «ام ایمن اهل بهشت است». اهل فدک آمدند و با حضرت بر بیست و چهار هزار دینار در سال، صلح کردند. …»
الراوندی، قطب الدین (متوفاى۵۷۳هـ)، الخرائج والجرائح، ج ۱، ص ۱۱۳، تحقیق ونشر: مؤسسه الإمام المهدی علیه السلام ـ قم، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۹هـ.
تا اینجا طبق روایت صحیح و روایات دیگر اصل این مطلب که فدک مال خالص پیامبر صلی الله علیه وآله بوده و آن را به دخترش حضرت زهرا سلام الله علیها هدیه داده است، روشن شد.
فصل دوم: مراحل مطالبه فدک از سوی حضرت زهرا سلام الله علیها
بعد از این که ثابت شد رسول خدا صلی الله علیه وآله فدک را به دخترش هدیه داده، روشن می‌شود که فدک مال خالص حضرت زهرا سلام الله علیها بوده و ایشان ذوالید است. و هر کسی دیگری اگر بخواهد تصرفی در آن انجام دهد باید با اجازه ایشان باشد و هیچ کس بدون اجازه ایشان حق گرفتن آن را ندارد.
اما بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه وآ‌له، ابوبکر وقتی به خلافت رسید، وکیل ایشان را از فدک بیرون کرد و آن را جزء اموال مسلمانان محسوب نمود.
پس از این رویداد، حضرت زهرا سلام الله علیها مطالبات خود را برای استرداد فدک شروع کرد.
نکته‌ی مهم این است که مطالبه‌ی فدک از سوی حضرت زهرا سلام الله علیها در چند مرحله و با عناوین مختلف و مکرر صورت گرفته است.
روایات این موضوع را دسته بندی شده، مرور می‌کنیم:
ا : مطالبه فدک به صورت حضوری (به عنوان هدیه بودن فدک)
در مرحله نخست، حضرت زهرا سلام الله علیها فدک را به عنوان هدیه و بخشش پدر به ایشان از حاکم وقت مطالبه نمود؛ اما او برای اثبات مدعای حضرت، خواست شاهدانش را احضار نماید. ایشان نیز امیرمؤمنان علیه السلام، ام ایمن، و رباح غلام رسول خدا صلی الله علیه وآله و طبق برخی روایات، امام حسن و امام حسین علیهما السلام را برای شهادت نزد وی ‌آورد که متأسفانه به بهانه‌های مختلفی رد شدند.
در این قسمت روایات شیعه واهل سنت را ذکر می‌نماییم:
روایت اول از امام صادق علیه السلام:
علی بن ابراهیم قمی در تفسیرش ذیل آیه «فَآتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ » این روایت را آورده است:
حَدَّثَنِی أَبِی عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى وَ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ لَمَّا بُویِعَ لِأَبِی بَکْرٍ وَ اسْتَقَامَ لَهُ الْأَمْرُ عَلَى جَمِیعِ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ بَعَثَ إِلَى فَدَکَ فَأَخْرَجَ وَکِیلَ فَاطِمَهَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله مِنْهَا- فَجَاءَتْ فَاطِمَهُ علیها السلام إِلَى أَبِی بَکْرٍ، فَقَالَتْ یَا أَبَا بَکْرٍ مَنَعْتَنِی عَنْ مِیرَاثِی مِنْ رَسُولِ اللَّهِ وَ أَخْرَجْتَ وَکِیلِی مِنْ فَدَکَ فَقَدْ جَعَلَهَا لِی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله بِأَمْرِ اللَّهِ، فَقَالَ لَهَا هَاتِی عَلَى ذَلِکَ شُهُوداً- فَجَاءَتْ بِأُمِّ أَیْمَنَ فَقَالَتْ لَا أَشْهَدُ- حَتَّى أَحْتَجَّ یَا أَبَا بَکْرٍ عَلَیْکَ بِمَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله فَقَالَتْ أَنْشُدُکَ اللَّهَ، أَ لَسْتَ تَعْلَمُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله قَالَ إِنَّ أُمَّ أَیْمَنَ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّهِ قَالَ بَلَى، قَالَتْ فَأَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ أَوْحَى إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله «فَآتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ» فَجَعَلَ فَدَکَ لِفَاطِمَهَ بِأَمْرِ اللَّهِ- وَ جَاءَ عَلِیٌّ علیه السلام فَشَهِدَ بِمِثْلِ ذَلِکَ- فَکَتَبَ لَهَا کِتَاباً بِفَدَکَ وَ دَفَعَهُ إِلَیْهَا- فَدَخَلَ عُمَرُ فَقَالَ مَا هَذَا الْکِتَابُ فَقَالَ أَبُو بَکْرٍ: إِنَّ فَاطِمَهَ ادَّعَتْ فِی فَدَکَ وَ شَهِدَتْ لَهَا أُمُّ أَیْمَنَ وَ عَلِیٌّ فَکَتَبْتُ لَهَا بِفَدَکَ، فَأَخَذَ عُمَرُ الْکِتَابَ مِنْ فَاطِمَهَ فَمَزَّقَهُ وَ قَالَ هَذَا فَیْ ءُ الْمُسْلِمِین …
«امام صادق علیه السلام فرمود: هنگامی‌که با ابو بکر بیعت شد و خلافت (با زور) تثبیت گردید، سراغ فدک فرستاد و نماینده (کارگر) فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله را از آنجا بیرون کرد. فاطمه سلام الله علیها نزد ابوبکر آمد و فرمود: ای ابو بکر! مرا از میراث رسول خدا صلی الله علیه وآله محروم کردی و نماینده ام را از فدک بیرون کردی در صورتی که رسول خدا صلی الله علیه وآله به دستور خداوند آن را برای من قرار داده بود. ابو بکر گفت: برای اثبات این مطلب برایم شاهد بیاورید. حضرت زهرا سلام الله علیها ام ایمن را آورد. او به ابو بکر گفت: من شهادت نمی‌دهم تا این که به فرمایش رسول خدا صلی الله علیه وآله بر تو احتجاج کنم.
ام ایمن گفت: تو را به خدا قسم می‌دهم آیا از رسول خدا شنیدی که فرمود: ام ایمن از اهل بهشت است ؟ ابو بکر گفت: بله، شنیدم. ام ایمن گفت: شهادت می‌دهم که خدا به رسولش وحی فرمود:‌ «به ذوی القربا حقشان را بده» آنگاه فدک را به دستور خدا برای فاطمه، فدک قرار داد و علی علیه السلام آمد همانند ام ایمن شهادت داد. ابوبکر برای زهرا سلام الله علیها نامه رد فدک را نوشت به آن حضرت داد. عمر وارد شد و گفت: این نامه‌ی چیست؟ ابو بکر گفت:‌ فاطمه در مورد فدک ادعا کرد و ام ایمن و علی علیه السلام شهادت دادند من هم این نامه را نوشتم. عمر نامه را از فاطمه سلام الله علیها گرفت و نابود کرد و گفت: این مال مسلمانان است. …»
القمی، أبی الحسن علی بن ابراهیم (متوفاى۳۱۰هـ) تفسیر القمی، ج ۲، ص ۱۵۶، تحقیق: تصحیح وتعلیق وتقدیم: السید طیب الموسوی الجزائری، ناشر: مؤسسه دار الکتاب للطباعه والنشر – قم، الطبعه: الثالثه، صفر ۱۴۰۴.
روایت دوم از مالک بن جعونه:
بلاذری نیز آورده است که حضرت زهرا سلام الله علیها فدک را به عنوان هدیه پدر از ابوبکر مطالبه نمود:
وَحَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَیْمُونٍ الْمُکْتِبُ، قَالَ: أَخْبَرَنَا الْفُضَیْلُ بْنُ عَیَّاضٍ، عَنْ مَالِکِ بْنِ جَعْوَنَهَ، عَنْ أَبِیهِ، قَالَ: قَالَتْ فَاطِمَهُ لأَبِی بَکْرٍ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله جَعَلَ لِی فَدَکَ، فَأَعْطِنِی إِیَّاهُ، وَشَهِدَ لَهَا عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ، فَسَأَلَهَا شَاهِدًا آخَرَ، فَشَهِدَتْ لَهَا أُمُّ أَیْمَنَ، فَقَالَ: قَدْ عَلِمْتِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ أَنَّهُ لا تَجُوزُ إِلا شَهَادَهُ رَجُلَیْنِ أَوْ رَجُلٍ وَامْرَأَتَیْنِ، فَانْصَرَفَتْ.
«مالک بن جعونه از پدرش نقل کرده که وی گفته است: فاطمه به ابوبکر گفت: رسول خدا صلی الله علیه وسلم فدک را برای من قرار داد پس آن را به من برگردان و علی بن أبی طالب برای حضرت زهرا شهادت داد. ابوبکر شاهد دیگری خواست، ام ایمن شهادت داد. ابوبکر گفت: ای دختر رسول خدا می‌دانی که قبول نمی‌شود مگر شهادت دو مر یا یک مرد و دو زن. حضرت زهرا با شنیدن این سخن از نزد او برگشت.»
البلاذری، أحمد بن یحیى بن جابر (متوفای۲۷۹هـ)، فتوح البلدان، ج ۱، ص ۴۴، تحقیق: رضوان محمد رضوان، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۰۳هـ
روایت سوم از جعفر بن محمد:
بلاذرى روایت دیگری را نیز این‌گونه نقل کرده است:
وَحَدَّثَنِی رَوْحٌ الْکَرَابِیسِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا زَیْدُ بْنُ الْحُبَابِ، قَالَ: أَخْبَرَنَا خَالِدُ بْنُ طَهْمَانَ، عَنْ رَجُلٍ حَسِبَهُ رَوْحٌ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ، أَنَّ فَاطِمَهَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهَا قَالَتْ لأَبِی بَکْرٍ الصِّدِّیقِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ: أَعْطِنِی فَدَکَ، فَقَدْ جَعَلَهَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم لِی، فَسَأَلَهَا الْبَیِّنَهَ، فَجَاءَتْ بِأُمِّ أَیْمَنَ، وَرَبَاحٍ مَوْلَى النَّبِیِّ صلی الله علیه وسلم فَشَهِدَا لَهَا بِذَلِکَ، فَقَالَ: إِنَّ هَذَا الأَمْرَ لا تَجُوزُ فِیهِ إِلا شَهَادَهُ رَجُلٍ وَامْرَأَتَیْنِ.
«جعفر بن محمد گفته است: فاطمه به ابو بکرصدیق رضی الله عنه گفت: فدک را به من باز گردان زیرا رسول خدا آن را به من بخشیده است، ابوبکر از ایشان شاهد خواست. فاطمه ام ایمن و رباح غلام پیامبر را آوردند و آنها بر این اعطای فدک شهادت دادند. آنگاه ابوبکر گفت: شهادت قبول نمی‌شود جز این که شاهد یک مرد و دو زن باشد.»
البلاذری، أحمد بن یحیى بن جابر (متوفای۲۷۹هـ)، فتوح البلدان، ج ۱، ص ۴۴، تحقیق: رضوان محمد رضوان، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۰۳هـ.
روایت چهارم از ابی بکر بن عمرو:
طبری روایت دیگر را از طریق ابی بکر بن عمرو نقل کرده است:
وعن عبد الله بن أبی بکر بن عمرو بن حزم عن أبیه قال جاءت فاطمه إلى أبی بکر فقالت اعطنی فدک فإن رسول الله صلى الله علیه وسلم وهبها لی قال صدقت یا بنت رسول الله صلى الله علیه وسلم ولکنی رأیت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقسمها فیعطی الفقراء والمساکین وابن السبیل بعد ان یعطیکم منها.
«فاطمه نزد ابوبکر آمد و فرمود: فدک را به من بده زیرا رسول خدا صلی الله علیه وآله آن را به من بخشیده است. ابو بکر گفت: ای دختر رسول خدا صلی الله علیه وسلم راست گفتی اما من دیدم که رسول خدا صلی الله علیه وآله آن را میان فقرا، مساکین و در راه مانده ها تقسیم کرد بعد از این که سهم شما را می‌داد.»
الطبری، ابوجعفر محب الدین أحمد بن عبد الله بن محمد (متوفاى۶۹۴هـ)، الریاض النضره فی مناقب العشره، ج ۲، ص ۱۲۶، تحقیق: عیسی عبد الله محمد مانع الحمیری، ناشر: دار الغرب الإسلامی – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۹۹۶م.
روایت پنجم از موسی بن عقبه:
بلاذری روایت دیگر را از موسی بن عقبه نقل کرده است:
الْمَدَائِنِیُّ ، عَنْ سَعِیدِ بْنِ خَالِدٍ مَوْلَى خُزَاعَهَ ، عَنْ مُوسَى بْنِ عُقْبَهَ ، قَالَ : دَخَلَتْ فَاطِمَهُ عَلَى أَبِی بَکْرٍ حِینَ بُویِعَ . فَقَالَتْ : إِنَّ أُمَّ أَیْمَنَ وَرَبَاحًا یَشْهَدَانِ لِی أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ أَعْطَانِی فَدَکَ . فَقَالَ : وَاللَّهِ مَا خَلَقَ اللَّهُ أَحَبَّ إِلَیَّ مِنْ أَبِیکِ ، لَوَدِدْتُ أَنَّ الْقِیَامَهَ قَامَتْ یَوْمَ مَاتَ ، وَلَأَنْ تَفْتَقِرَ عَائِشَهُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ تَفْتَقِرِی ، أَفَتَرَیْنِی أُعْطِی الأَسْوَدَ وَالأَحْمَرَ حُقُوقَهُمْ وَأَظْلِمُکِ وَأَنْتِ ابْنَهُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ ، إِنَّ هَذَا الْمَالَ إِنَّمَا کَانَ لِلْمُسْلِمِینَ ، فَحَمَّلَ مِنْهُ أَبُوکِ الرَّاجِلَ وَیُنْفِقُهُ فِی السَّبِیلِ ، فَأَنَا إِلَیْهِ بِمَا وَلِیَهُ أَبُوکِ ، قَالَتْ : وَاللَّهِ لا أُکَلِّمُکَ قَالَ : وَاللَّهِ لا أَهْجُرُکِ . قَالَتْ : وَاللَّهِ لأَدْعُوَنَّ اللَّهَ عَلَیْکَ . قَالَ : لأَدْعُوَنَّ اللَّهَ لَکِ.
«موسی بن عقبه می‌گوید: حضرت فاطمه [سلام الله علیها] هنگام بیعت بر ابو بکر وارد شد و به او فرمود: ام ایمن و رباح برای من شهادت می‌دهند که رسول خدا صلی الله علیه وآله فدک را به من بخشیده است. ابوبکر گفت: به خدا سوگند خداوند جز پدرت محبوب تر در نزد من کسی را نیافریده است، دوست داشتم که روز رحلت او قیامت بر پا می‌شد. اگر عایشه محتاج و فقیر شود، نزد من محبوب تر از این است که تو فقیر شوی.
آیا شما عقیده دارید که من به مردمان سیاه و سرخ پوست عطا می‌کنم اما در حق شما ظلم می‌کنم؟ در حالی که شما دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله هستی. این مال، برای مسلمین است پدرت از آن به سواران در راه خدا انفاق می‌کرد. (یعنی رسول خدا از این مال برای مردان جنگی در حال جنگ انفاق می‌کرد) من نیز همان کاری انجام می‌دهم که پدرت انجام می داد. فاطمه فرمود: به خدا سوگند هرگز با تو سخن نمی‌گویم. ابو بکر گفت: به خدا سوگند با تو قهر نمی‌کنم. فاطمه فرمود: به خدا سوگند تو را نفرین می‌کنم. ابو بکر گفت: من برای شما دعا می کنم.»
البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفاى۲۷۹هـ)، أنساب الأشراف، ج۳، ص ۳۱۶، طبق برنامه الجامع الکبیر.
روایت ششم: هشام بن محمد :
جوهری از علمای قرن چهارم نیز نقل کرده است که حضرت زهرا سلام الله علیها نزد ابو بکر آمد، استرداد فدک را به عنوان هدیه پدر مطرح کردند:
وروى هشام بن محمد، عن أبیه قال: قالت فاطمه، لأبی بکر: إن أم أیمن تشهد لی أن رسول الله (صلى الله علیه وآله)، أعطانی فدک، فقال لها: یا ابنه رسول الله، والله ما خلق الله خلقا أحب إلی من رسول الله (صلى الله علیه وآله) أبیک، ولوددت أن السماء وقعت على الأرض یوم مات أبوک، والله لأن تفتقر عائشه أحب إلی من أن تفتقری، أترانی أعطی الأحمر والأبیض حقه وأظلمک حقک، وأنت بنت رسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم)، إن هذا المال لم یکن للنبی (صلى الله علیه وآله وسلم)، وإنما کان مالا من أموال المسلمین یحمل النبی به الرجال، وینفقه فی سبیل الله، فلما توفی رسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم) ولیته کما کان یلیه، قالت: والله لا کلمتک أبدا، قال: والله لا هجرتک أبدا، قالت: والله لأدعون الله علیک، قال: والله لأدعون الله لک، فلما حضرتها الوفاه أوصت ألا یصلی علیها، فدفنت لیلا، وصلى علیها عباس بن عبد المطلب، وکان بین وفاتها ووفاه أبیها اثنتان وسبعون لیله .
«فاطمه به ابو بکر گفت: ام ایمن برای من شهادت می‌دهد که رسول خدا صلی الله علیه وآ‌له فدک را به من بخشیده است. ابو بکر گفت: ای دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله به خدا سوگند، به نظر من خداوند هیچ مخلوقی را محبوب تر از رسول خدا نیافریده است، دوست داشتم که روز وفات پدرت آسمان به زمین فرود می‌آمد. به خدا سوگند، اگر عایشه فقیر شود نزد من محبوبتر از این است که شما فقیر باشید. به خدا سوگند آیا شما عقیده دارید که من به با طلای سرخ و نقره سفید حق او را عطا می‌کنم اما در حق شما ظلم می‌کنم؟ در حالی که شما دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله هستید. این اموال (فدک) از آن رسول خدا صلی الله علیه وآ‌له نبود بلکه جزئی از اموال مسلمین است که مردم برای او می آوردند و رسول خدا آن را در راه خدا انفاق می‌کرد. هنگامی که وفات یافت من متولی ‌آن شدم همانگونه که ایشان متولی آن بود.
فاطمه فرمود: به خدا سوگند هرگز با تو سخن نمی‌گویم. ابو بکر گفت: هرگز با شما قهر نمی‌شوم. فاطمه فرمود: به خدا سوگند تو را نفرین می‌کنم. ابو بکر گفت: به خدا سوگند برای تو دعا می کنم. هنگامی‌که زمان وفاتش فرار رسید وصیت نمود که ابو بکر بر او نماز نخواند؛ پس شبانه دفن شد و عباس بن عبد المطلب بر او نماز خواند. میان وفات رسول خدا و وفات فاطمه ۷۲ شب فاصله بود.»
الجوهری، أبی بکر أحمد بن عبد العزیز (متوفای۳۲۳هـ)، السقیفه وفدک، ص ۱۰۴، تحقیق: تقدیم وجمع وتحقیق: الدکتور الشیخ محمد هادی الأمینی، ناشر : شرکه الکتبی للطباعه والنشر – بیروت – لبنان، الطبعه الأولى ۱۴۰۱ ه‍ – ۱۹۸۰م / الطبعه الثانیه ۱۴۱۳ ه‍ . ۱۹۹۳م
ب: مطالبه فدک به صورت حضوری (با ادعای میراث)
بعد از این که مطالبات حضرت زهرا سلام الله علیها از طریق هدیه بودن و بخشش فدک مورد قبول حاکم سقیفه قرار نگرفت ، دختر پیامبر روش مطالبه را تغییر داد. سید بن طاووس در این باره می‌نویسد:
ومن طریف ما تجدد لفاطمه علیها السلام منهم أنها لما رأت تکذیبهم لها وشکهم فیها وفی شهودها بأن أباها وهبها ذلک فی حیاته أرسلت إلى أبی بکر ورووا أنها حضرت بنفسها تطلب فدکا بطریق میراث أبیها، ورووا أنها حضرت بنفسها تطلب فدکا بطریق میراث أبیها، لأن المسلمین لا یختلفون فی أن فدکا کانت لأبیها محمد (صلی الله علیه وآله) فمنعها أیضا أبو بکر من میراثها وهان علیه ظلمها وتکذیبها.
«از نکات جالب این است که فاطمه سلام الله علیها شیوه وروش خود را تغییر داد و راه دیگری در پیش گرفت و از آنجای که آنها، فاطمه سلام الله علیها را تکذیب می‌کردند و در گواهان او نیز تردید می‌نمودند و در نهایت بخشیده شدن فدک را نمی‌پذیرفتند فاطمه کسی را نزد ابوبکر فرستاد. و روایت کرده اند که خودش در این که فدک مال پیامبر صلی الله علیه و‌آله بود، هیچ اختلافی نداشتند، اما ابوبکر ایشان را از میراث پدر محروم کرد و ظلم و تکذیب ایشان را کار عادی جلوه داد.»
ابن طاووس الحلی، ابی القاسم علی بن موسی (متوفای۶۶۴هـ)، الطرائف فی معرفه مذاهب الطوائف، ص ۲۵۷، چاپخانه: الخیام ـ قم، چاپ: الأولى۱۳۹۹
در منابع اهل سنت، روایات مطالبه حضرت زهرا سلام علیها با این روش با اسناد صحیح گزارش شده که به صورت مکرر انجام شده است.
مرتبه اول: مطالبه فدک به همراه علی (علیه السلام) در فردای رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله
ابن سعد در الطبقات الکبری می‌نویسد:
أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ، أَخْبَرَنَا هِشَامُ بْنُ سَعْدٍ، عَنْ زَیْدِ بْنِ أَسْلَمَ، عَنْ أَبِیهِ، قَالَ: سَمِعْتُ عُمَرَ، یَقُولُ: لَمَّا کَانَ الْیَوْمُ الَّذِی تُوُفِّیَ فِیهِ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم بُویِعَ لأَبِی بَکْرٍ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ، فَلَمَّا کَانَ مِنَ الْغَدِ جَاءَتْ فَاطِمَهُ إِلَى أَبِی بَکْرٍ مَعَهَا عَلِیٌّ، فَقَالَتْ: مِیرَاثِی مِنْ رَسُولِ اللَّهِ أَبِی! فَقَالَ أَبُو بَکْرٍ: أَمِنَ الرِّثَّهِ أَوْ مِنَ الْعِقَدِ؟ قَالَتْ: فَدَکُ وَخَیْبَرُ وَصَدَقَاتُهِ بِالْمَدِینَهِ أَرِثُهَا کَمَا یَرِثُکَ بَنَاتُکَ إِذَا مِتَّ !، فَقَالَ أَبُو بَکْرٍ: أَبُوکِ وَاللَّهِ خَیْرٌ مِنِّی، وَأَنْتِ وَاللَّهِ خَیْرٌ مِنْ بَنَاتِی، وَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ: ” لا نُورَثُ، مَا تَرَکْنَا صَدَقَهٌ “. یَعْنِی هَذِهِ الأَمْوَالَ الْقَائِمَهَ، فَتَعْلَمِینَ أَنَّ أَبَاکِ أَعْطَاکِهَا، فَوَاللَّهِ لَئِنْ قُلْتِ نَعَمْ لأَقْبَلَنَّ قَوْلَکِ وَلأُصَدِّقَنَّکِ ! قَالَتْ: جَاءَتْنِی أُمُّ أَیْمَنَ فَأَخْبَرَتْنِی أَنَّهُ أَعْطَانِی فَدَکَ، قَالَ: فَسَمِعْتِهِ، یَقُولُ هِیَ لَکِ؟ فَإِذَا قُلْتِ قَدْ سَمِعْتُهُ فَهِیَ لَکِ، فَأَنَا أُصَدِّقُکِ، وَأَقْبَلُ قَوْلَکِ، قَالَتْ: قَدْ أَخْبَرْتُکَ مَا عِنْدِی.
«زید بن اسلم از پدرش نقل کرده که عمر می‌گفت: روزی که پیامبر صلی الله علیه و آله از دنیا رفت، در این روز با أبوبکر بیعت شد، فردای آن روز، حضرت زهرا همراه امیر مؤمنان [علیهما السلام] پیش ابو بکر آمدند. آن حضرت فرمود: میراث پدرم رسول خدا صلی الله علیه وآله را می‌خواهم. ابو بکر گفت: از ارث پدری یا از عقد (یعنی چیزهایی را که از پیامبر خریدی یا به تو داده است). حضرت زهرا فرمود: فدک، خیبر و صدقات ایشان را در مدینه من ارث می‌برم؛ همانگونه که وقتی می‌خواهی بمیری، دختران تو از تو ارث می‌برند. ابو بکر گفت:‌ به خدا سوگند پدرت بهتر از من است و تو بهتر از دختران من هستی و رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: ما پیامبران چیزی به ارث نمی‌گذاریم آنچه را می‌گذاریم صدقه است، یعنی همین اموال موجود.»
البصری الزهری، محمد بن سعد بن منیع أبو عبدالله (متوفای۲۳۰ هـ)، الطبقات الکبرى، ج ۲، ص ۳۱۵، دار النشر : دار صادر – بیروت ، طبق برنامه الجامع الکبیر
این روایت طبق برنامه «جوامع الکلم» که توسط اهل سنت تهیه شده، صحیح است و در باره حکم این روایت می‌نویسد:
الحکم على المتن: صحیح لغیره.
نکته‌ی مورد توجه در این روایت:
ظاهر عبارت «فَلَمَّا کَانَ مِنَ الْغَدِ جَاءَتْ فَاطِمَهُ إِلَى أَبِی بَکْرٍ مَعَهَا عَلِیٌّ» می‌رساند که یک روز پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله، حضرت زهرا سلام الله علیه و امیرمؤمنان برای مطالبه فدک نزد ابوبکر رفتند.
اما کلمه «غد» را نمی‌شود به فرادی رحلت آن حضرت حمل کرد؛ زیرا فردای رحلت، هنوز بدن مطهر رسول خدا صلی الله علیه وآله دفن نشده بود، پس چگونه این دو بزرگوار می‌توانستند بدن حضرت را رها کرده و به دنبال میراث و مال دنیا باشند.
علاوه برآن، فردای رحلت و به محض این که عده‌ی با ابوبکر بیعت کردند، فدک تصاحب نشد و هنوز خلافت ابو بکر پا برجا نشده بود و بیعت گرفتن تکمیل نگردیده بود تا در نتیجه ایشان بیایند فدک را مطالبه کنند.
بنابراین، گوینده‌ی خبر (یعنی عمر) می‌خواسته است اهل بیت پیامبر را نیز در امر دنیا طلبی با خود همراه سازد و گرنه از دختر پیامبر بعید است که بدن پدر را رها کرده و به دنبال دعوای میراث باشد؛ چنانچه خلفا بدن پیامبر را رها کرده و به سقیفه رفتند.
ابن ابی الحدید یکی از علمای متعزله تصریح می‌کند که حضور فاطمه سلام الله علیها برای مطالبه فدک در نزد ابو بکر، ده روز بعد از رحلت پیامبر بوده است:
وحدیث فدک وحضور فاطمه عند أبی بکر کان بعد عشره أیام من وفاه رسول الله صلی الله علیه وسلم.
«حدیث فدک و حضور فاطمه در نزد ابوبکر، پس از ده روز از درگذشت رسول خدا صلی الله علیه وسلم بوده است.»
إبن أبی‌الحدید المدائنی المعتزلی، ابوحامد عز الدین بن هبه الله بن محمد بن محمد (متوفاى۶۵۵ هـ)، شرح نهج البلاغه، ج ۱۶، ص ۱۵۶، تحقیق: محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۸م.
مرتبه دوم: مطالبه فدک به تنهایی
در روایت صحیح بخاری به نقل از عایشه آمده است که حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها بعد از وفات رسول خدا صلی الله علیه وآله نزد ابوبکر برای مطالبه ارث پیامبر آمد:
۲۹۲۶ حدثنا عبد الْعَزِیزِ بن عبد اللَّهِ حدثنا إِبْرَاهِیمُ بن سَعْدٍ عن صَالِحٍ عن بن شِهَابٍ قال أخبرنی عُرْوَهُ بن الزُّبَیْرِ أَنَّ عَائِشَهَ أُمَّ الْمُؤْمِنِینَ رضی الله عنها أَخْبَرَتْهُ أَنَّ فَاطِمَهَ علیها السَّلَام ابْنَهَ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم سَأَلَتْ أَبَا بَکْرٍ الصِّدِّیقَ بَعْدَ وَفَاهِ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم أَنْ یَقْسِمَ لها مِیرَاثَهَا ما تَرَکَ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم مِمَّا أَفَاءَ الله علیه فقال أبو بَکْرٍ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم قال لَا نُورَثُ ما تَرَکْنَا صَدَقَهٌ فَغَضِبَتْ فَاطِمَهُ بِنْتُ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فَهَجَرَتْ أَبَا بَکْرٍ فلم تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حتى تُوُفِّیَتْ وَعَاشَتْ بَعْدَ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم سِتَّهَ أَشْهُرٍ قالت وَکَانَتْ فَاطِمَهُ تَسْأَلُ أَبَا بَکْرٍ نَصِیبَهَا مِمَّا تَرَکَ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم من خَیْبَرَ وَفَدَکٍ وَصَدَقَتَهُ بِالْمَدِینَهِ فَأَبَى أبو بَکْرٍ علیها ذلک.
«عروه بن زبیر گفته است که عایشه به او خبر داد فاطمه علیها السلام دختر پیامبر صلی الله علیه وسلم بعد از وفات رسول خدا از ابوبکر درخواست نمود ه میراث ایشان را از ماترک رسول خدا صلی الله علیه وسلم تقسیم نماید. ابوبکر گفت: رسول خدا فرموده: ما پیامبران چیزی را به ارث نمی‌گذاریم آن چه را می‌گذاریم صدقه است. پس از آن، فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه وسلم خشمگین شد، و با ابوبکر قهر گردید این قهر ادامه یافت تا از دنیا رفت. فاطمه بعد از رسول خدا صلی الله علیه وسلم شش ماه زندگی کرد. راوی می‌گوید: فاطمه پیوسته از ابوبکر حقش را از ماترک رسول خدا صلی الله علیه وآله از خیبر، فدک و صدقات ایشان در مدینه درخواست می‌کرد اما ابوبکر درخواست ایشان را قبول نمی‌کرد.»
البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفاى۲۵۶هـ)، صحیح البخاری، ج ۳، ص ۱۱۲۶، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷.
نکات مورد توجه در روایات:
نکته اول: در این روایات مطالبه فدک تنها با عنوان ادعای میراث پدری مطرح شده است.
نکته دوم: موارد مورد مطالبه، فدک و خمس خیبر و سهم ایشان از ماترک پدر بوده است.
نکته سوم: کلمه «هَجَرَتْ» در این روایت به معنای قهر شدن است به گونه‌ی که رابطه با او ناخوشایند باشد؛ چنانکه شارح بخاری در باره این کلمه می‌نویسد:
معنى الهجره هو ترک الرجل کلام أخیه مع تلاقیهما واجتماعهما وإعراض کل واحد منهما عن صاحبه مصارمه له وترکه السلام علیه.
«معنای هجرت، ترک سخن گفتن شخصی با برادرش است به گونه‌ی که اگر همدیگر را ملاقات کنند و در یک جا هم جمع شوند، از همدیگر اعراض داشته باشد و سلام کردن بر یکدیگر را ترک کنند.»
إبن بطال البکری القرطبی، ابوالحسن علی بن خلف بن عبد الملک (متوفاى۴۴۹هـ)، شرح صحیح البخاری، ج ۹، ص ۲۷۰، تحقیق: ابوتمیم یاسر بن إبراهیم، ناشر: مکتبه الرشد – السعودیه / الریاض، الطبعه: الثانیه، ۱۴۲۳هـ – ۲۰۰۳م.
بنابراین،‌ هجران و قهر حضرت زهرا سلام الله علیها با ابوبکر، در پایان مطالبات به صورت غیر حضوری و حضوری بوده است و گرنه روایاتی که مطالبات مکرر آن حضرت را بیان می‌کند، معنایی ندارد.
در روایت دیگر احمد بن حنبل نیز از ابو هریره نقل کرده است:
۸۶۲۱ حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا عبد الْوَهَّابِ الْخَفَّافُ ثنا محمد بن عَمْرٍو عن أبی سَلَمَهَ عن أبی هُرَیْرَهَ ان فَاطِمَهَ جَاءَتْ أَبَا بَکْرٍ وَعُمَرَ تَطْلُبُ مِیرَاثَهَا من رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فَقَالاَ لها سَمِعْنَا رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم یقول انی لاَ أُورَثُ.
«ابو هریره می‌گوید: فاطمه [سلام الله علیها] نزد ابوبکر و عمر آمد و میراث خود را از رسول خدا صلی الله علیه وسلم درخواست نمود. آن دو گفتند: ما از رسول خدا صلی الله علیه وسلم شنیدیم که می فرمود: من چیزی به ارث نمی‌گذارم.»
الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى۲۴۱هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج ۲، ص ۳۵۳، ناشر: مؤسسه قرطبه – مصر.
مرتبه سوم : مطالبه فدک به همراه عباس بن عبد المطلب
در روایت دیگر صحیح بخاری گزارش شده است که حضرت زهرا سلام الله علیها یک بار دیگر به همراه عباس عموی پیامبر نزد ابوبکر برای مطالبه حقوق شان آمدند.
۶۳۴۶ حدثنا عبد اللَّهِ بن مُحَمَّدٍ حدثنا هِشَامٌ أخبرنا مَعْمَرٌ عن الزُّهْرِیِّ عن عُرْوَهَ عن عَائِشَهَ أَنَّ فَاطِمَهَ وَالْعَبَّاسَ عَلَیْهِمَا السَّلَام أَتَیَا أَبَا بَکْرٍ یَلْتَمِسَانِ مِیرَاثَهُمَا من رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم وَهُمَا حِینَئِذٍ یَطْلُبَانِ أَرْضَیْهِمَا من فَدَکَ وَسَهْمَهُمَا من خَیْبَرَ فقال لَهُمَا أبو بَکْرٍ سمعت رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم یقول لَا نُورَثُ ما تَرَکْنَا صَدَقَهٌ إنما یَأْکُلُ آلُ مُحَمَّدٍ من هذا الْمَالِ قال أبو بَکْرٍ والله لَا أَدَعُ أَمْرًا رأیت رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم یَصْنَعُهُ فیه إلا صَنَعْتُهُ قال فَهَجَرَتْهُ فَاطِمَهُ فلم تُکَلِّمْهُ حتى مَاتَتْ.
«عایشه می‌گوید: فاطمه و عباس علیهما السلام نزد ابوبکر آمدند و هردو میراث شان از رسول خدا را طلب کردند. و نیز ‌آنها زمین های فدک و سهم شان را از خیبر می‌خواستند. ابو بکر به آنها گفت: از رسول خدا صلی الله علیه وسلم شنیدم که می‌گفت: ما پیامبران چیزی به ارث نمی‌گذاریم، آنچه را گذاشتم صدقه است. آل پیامبر از این مال استفاده می‌کنند، ابو بکر گفت: به خدا سوگند من امری را دیدم رسول خدا صلی الله علیه وسلم انجام می‌داد، رها نمی‌کنم و همان را انجام می‌دهم. راوی می‌گوید: فاطمه با وی قهر شد و با سخنی نگفت تا این که از دنیا رفت.»
صحیح البخاری، ج ۶، ص ۲۴۷۴
همراهی امیرمومنان با حضرت زهرا سلام الله علیهما و عباس عموی پیامبر در این مرتبه:
در روایت دیگری که آن را ابن سعد نقل کرده، حضرت زهرا سلام الله علیها به همراه امیرمؤمنان علیه السلام و ابن عباس پیش ابو بکر آمدند:
اخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ، حَدَّثَنِی هِشَامُ بْنُ سَعْدٍ، عَنْ عَبَّاسِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَعْبَدٍ، عَنْ جَعْفَرٍ، قَالَ: جَاءَتْ فَاطِمَهُ إِلَى أَبِی بَکْرٍ تَطْلُبُ مِیرَاثَهَا وَجَاءَ الْعَبَّاسُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ یَطْلُبُ مِیرَاثَهُ وَجَاءَ مَعَهُمَا عَلِیُّ، فَقَالَ أَبُو بَکْرٍ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ: “لا نُورَثُ، مَا تَرَکْنَا صَدَقَهٌ”، وَمَا کَانَ النَّبِیُّ یَعُولُ فَعَلَیَّ، فَقَالَ عَلِیٌّ: وَرِثَ سُلَیْمَانُ دَاودَ، وَقَالَ زَکَرِیَّا: یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ، قَالَ أَبُو بَکْرٍ: هُوَ هَکَذَا وَأَنْتَ وَاللَّهِ تَعْلَمُ مِثْلَمَا أَعْلَمُ، فَقَالَ عَلِیٌّ: هَذَا کِتَابُ اللَّهِ یَنْطِقُ ! فَسَکَتُوا وَانْصَرَفُوا.
«فاطمه [سلام الله علیها] نزد ابو بکر آمد و میراث خود را از ابو بکر می‌خواست. عباس بن عبد المطلب آمد و میراث خود را می‌خواست و علی [علیه السلام] همراه آنها آمد. ابو بکر گفت: رسول خدا فرموده است: ما ارثی بر جای نمی‌گذاریم، آنچه را می‌گذاریم صدقه است. و آنچه را پیامبر به آن عمل (اعتماد) می کرد من هم به آن عمل می‌کنم. علی [علیه السلام] فرمود: سلمان از داود ارث برد. و ذکریا فرمود: [جانشنی به من عنایت فرما] که از من و ‌آل یعقوب ارث ببرد. ابو بکر گفت: زکریا چنین بود و تو به خدا سوگند می‌دانی همانند آنچه را من می‌دانم. علی [علیه السلام] فرمود: این کتاب خداست که سخن می‌گوید. پس از ساکت شدند و برگشتند.»
البصری الزهری، محمد بن سعد بن منیع أبو عبدالله (متوفای۲۳۰ هـ)، الطبقات الکبرى، ج ۲، ص ۳۱۵، دار النشر : دار صادر – بیروت ، طبق برنامه الجامع الکبیر
ج: مطالبه فدک به صورت غیر حضوری (با عنوان ادعای میراث):
مطالبه فدک از سوی حضرت زهرا سلام الله علیها به عنوان میراث و به صورت غیر حضوری نیز در منابع اهل سنت گزارش شده است. بخاری روایات متعددی را در این باره نقل کرده است:
۳۹۹۸ حدثنا یحیى بن بُکَیْرٍ حدثنا اللَّیْثُ عن عُقَیْلٍ عن بن شِهَابٍ عن عُرْوَهَ عن عَائِشَهَ أَنَّ فَاطِمَهَ علیها السَّلَام بِنْتَ النبی صلى الله علیه وسلم أَرْسَلَتْ إلى أبی بَکْرٍ تَسْأَلُهُ مِیرَاثَهَا من رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم مِمَّا أَفَاءَ الله علیه بِالْمَدِینَهِ وَفَدَکٍ وما بَقِیَ من خُمُسِ خَیْبَرَ فقال أبو بَکْرٍ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم قال لَا نُورَثُ ما تَرَکْنَا صَدَقَهٌ إنما یَأْکُلُ آلُ مُحَمَّدٍ صلى الله علیه وسلم فی هذا الْمَالِ وَإِنِّی والله لَا أُغَیِّرُ شیئا من صَدَقَهِ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم عن حَالِهَا التی کانت علیها فی عَهْدِ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم وَلَأَعْمَلَنَّ فیها بِمَا عَمِلَ بِهِ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فَأَبَى أبو بَکْرٍ أَنْ یَدْفَعَ إلى فَاطِمَهَ منها شیئا فَوَجَدَتْ فَاطِمَهُ على أبی بَکْرٍ فی ذلک فَهَجَرَتْهُ فلم تُکَلِّمْهُ حتى تُوُفِّیَتْ.
«عایشه می‌گوید: فاطمه سلام الله علیها دختر پیامبر صلی الله علیه واله وسلم کسی را نزد ابو بکر فرستاد تا از میراث پدری از آنچه که خداوند برای ایشان عنایت فرموده و از فدک و باقیمانده خمس خیبر، سؤال کند. ابو بکر گفت: رسول خدا صلی الله علیه واله فرموده است: ما پیامبران چیزی به ارث نمی گذاریم،‌ آنچه را گذاشته ایم، صدقه است. آل پیامبر از همین مال استفاده می‌کنند. و من به خدا سوگند چیزی از صدقه رسول خدا صلی الله علیه وآله را از همان حالی که در زمان ایشان عمل می‌شد، تغییر نمی دهیم و همانگونه عمل می‌کنم که رسول خدا عمل کرده بود. در نتیجه ابوبکر چیزی از آن ها را به فاطمه نداد، فاطمه با او قهر کرد و تا زمانی که از دنیا رفت با او سخن نگفت.»
البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفاى۲۵۶هـ)، صحیح البخاری، ج ۴، ص ۱۵۴۹، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷.
در این روایت عبارت «أَرْسَلَتْ إلى أبی بَکْرٍ تَسْأَلُهُ» صریح در این است که مطالبه ایشان به صورت غیر حضوری بوده است.
بخاری در روایت دیگر نیز همین تعبیر را نقل کرده است:
حَدَّثَنَا أَبُو الْیَمَانِ أَخْبَرَنَا شُعَیْبٌ عَنِ الزُّهْرِىِّ قَالَ حَدَّثَنِى عُرْوَهُ بْنُ الزُّبَیْرِ عَنْ عَائِشَهَ أَنَّ فَاطِمَهَ – عَلَیْهَا السَّلاَمُ – أَرْسَلَتْ إِلَى أَبِى بَکْرٍ تَسْأَلُهُ میراثها مِنَ النَّبِىِّ – صلى الله علیه وسلم – فِیمَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ – صلى الله علیه وسلم -، تَطْلُبُ صَدَقَهَ النَّبِىِّ – صلى الله علیه وسلم – الَّتِى بِالْمَدِینَهِ وَفَدَکٍ وَمَا بَقِىَ مِنْ خُمُسِ خَیْبَرَ.
«…عائشه مى‌گوید: فاطمه علیها السلام شخصى را نزد ابوبکر فرستاد تا میراث پیامبر را از فیء و صدقات مدینه و فدک و آنچه که از خمس خیبر باقى مانده بود مطالبه نماید.»
صحیح البخاری، ج ۳، ص ۱۳۶۰، ح ۳۵۰۸، کتاب فضائل الصحابه، بَاب مَنَاقِبِ قَرَابَهِ رسول اللَّهِ (ص) وَمَنْقَبَهِ فَاطِمَهَ علیها السَّلَام،
د. مطالبه و درخواست از عموم مردم ، برای احقاق حق
طبق روایات شیعه و سنی، حضرت زهرا سلام الله علیها بعد از این مراحل، در مسجد رسول خدا (ص) خطبه فدکیه را خوانده و برای پس گرفتن این حق پامال شده خویش از عموم اصحاب رسول خدا (ص) و به خصوص انصار کمک خواستند.
حضرت زهرا سلام الله علیها پس از محکومیت ابوبکر بر اساس قرآن کریم، و پس از این‌که به عمق مصیبت رحلت پیامبر اشاره کرد، رو به انصار فرمود:
یَا مَعْشَرَ النَّقِیبَهِ وأَعْضَادَ الْمِلَّهِ وحَضَنَهَ الْإِسْلَامِ مَا هَذِهِ الْغَمِیزَهُ فِی حَقِّی والسِّنَهُ عَنْ ظُلَامَتِی؟ أَ مَا کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله أَبِی یَقُولُ الْمَرْءُ یُحْفَظُ فِی وُلْدِهِ سَرْعَانَ مَا أَحْدَثْتُمْ وعَجْلَانَ ذَا إِهَالَهٍ ولَکُمْ طَاقَهٌ بِمَا أُحَاوِلُ وقُوَّهٌ عَلَى مَا أَطْلُبُ وأُزَاوِلُ أَ تَقُولُونَ مَاتَ مُحَمَّدٌ ص فَخَطْبٌ جَلِیلٌ اسْتَوْسَعَ وَهْنُهُ واسْتَنْهَرَ فَتْقُهُ وانْفَتَقَ رَتْقُهُ وأَظْلَمَتِ الْأَرْضُ لِغَیْبَتِهِ وکَسَفَتِ الشَّمْسُ والْقَمَرُ وانْتَثَرَتِ النُّجُومُ لِمُصِیبَتِهِ وأَکْدَتِ الْآمَالُ وخَشَعَتِ الْجِبَالُ وأُضِیعَ الْحَرِیمُ وأُزِیلَتِ الْحُرْمَهُ عِنْدَ مَمَاتِهِ فَتِلْکَ واللَّهِ النَّازِلَهُ الْکُبْرَى والْمُصِیبَهُ الْعُظْمَى لَا مِثْلُهَا نَازِلَهٌ ولَا بَائِقَهٌ عَاجِلَهٌ أَعْلَنَ بِهَا کِتَابُ اللَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ فِی أَفْنِیَتِکُمْ وفِی مُمْسَاکُمْ ومُصْبَحِکُمْ یَهْتِفُ فِی أَفْنِیَتِکُمْ هُتَافاً وصُرَاخاً وتِلَاوَهً وإِلْحَاناً ولَقَبْلَهُ مَا حَلَّ بِأَنْبِیَاءِ اللَّهِ ورُسُلِهِ حُکْمٌ فَصْلٌ وقَضَاءٌ حَتْمٌ- وما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِکُمْ ومَنْ یَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وسَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرِینَ.
اى گروه بزرگان و اى بازوان تواناى ملّت، و اى نگهداران دین، این چه رفتار سست و سبکى است که ظالمانه در حقّ من روا داشته اید؟ مگر پدرم؛ رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله نفرموده بود:
«مراعات هر شخصى در احترام به فرزندان اوست»؟ چه با شتاب خلاف آن عمل کردید، هر چند این امر قابل پیش بینى بود، با اینکه شما براى احقاق حقوق من قادر و توانائید، پنداشته اید که رسول خدا از میان رفت و ما رها گشتیم؟ آه که فوت او چه حادثه بزرگ و پیش آمد عظیمى بود، شکافى وسیع پدید نمود و همه چیز را بهم ریخت و از فقد او زمین تیره شد و خورشید و ماه گرفت، و تمام ستارگان از هم پاشیدند، و کشتى آرزو به گل نشست، و کوهها خاشع شدند، و در پى وفات او حریمها زیر پا گذارده شد و حرمتها ریخت، و بخدا سوگند که این فاجعه اى عظیم و پیش آمدى بزرگ و بى مانند بود.
آرى این قضاء حتمى و حکم قطعى خداوند بود که در قرآن از طریق وحى به پیامبر- همچون دیگر انبیا- به چندین طریق شما را از فاجعه خبر داده بود که: «و محمّد فقط رسولى است همچون دیگر رسولان، اگر بمیرد یا کشته شود از راه حقّ منحرف شده و به پشت سر خودتان برمى گردید [این را بدانید] و هر که رو به قهقرى بر گردد ضررى به خداوند نخواهد داشت، و خداوند آن کسانى را که به نعمتها و الطاف الهى متوجّه باشند؛ پاداشى نیکو مى دهد».
إِیهاً بَنِی قَیْلَهَ أَ أُهْضِمَ تُرَاثُ أَبِی وأَنْتُمْ بِمَرْأًى مِنِّی ومَسْمَعٍ ومُنْتَدًى ومَجْمَعٍ تَلْبَسُکُمُ الدَّعْوَهُ وتَشْمَلُکُمُ الْخِبْرَهُ وأَنْتُمْ ذَوُو الْعَدَدِ و الْعُدَّهِ والْأَدَاهِ والْقُوَّهِ وعِنْدَکُمُ السِّلَاحُ والْجُنَّهُ تُوَافِیکُمُ الدَّعْوَهُ فَلَا تُجِیبُونَ وتَأْتِیکُمُ الصَّرْخَهُ فَلَا تُغِیثُونَ وأَنْتُمْ مَوْصُوفُونَ بِالْکِفَاحِ مَعْرُوفُونَ بِالْخَیْرِ والصَّلَاحِ والنُّخْبَهُ الَّتِی انْتُخِبَتْ والْخِیَرَهُ الَّتِی اخْتِیرَتْ لَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ …
أَلَا وقَدْ قُلْتُ مَا قُلْتُ هَذَا عَلَى مَعْرِفَهٍ مِنِّی بِالْجِذْلَهِ الَّتِی خَامَرَتْکُمْ والْغَدْرَهِ الَّتِی اسْتَشْعَرَتْهَا قُلُوبُکُمْ ولَکِنَّهَا فَیْضَهُ النَّفْسِ ونَفْثَهُ الْغَیْظِ وخَوَرُ الْقَنَاهِ وبَثَّهُ الصَّدْرِ وتَقْدِمَهُ الْحُجَّهِ فَدُونَکُمُوهَا فَاحْتَقِبُوهَا دَبِرَهَ الظَّهْرِ نَقِبَهَ الْخُفِّ بَاقِیَهَ الْعَارِ مَوْسُومَهً بِغَضَبِ الْجَبَّارِ وشَنَارِ الْأَبَدِ مَوْصُولَهً بِنَارِ اللَّهِ الْمُوقَدَهُ الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَهِ فَبِعَیْنِ اللَّهِ مَا تَفْعَلُونَ وسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ وأَنَا ابْنَهُ نَذِیرٍ لَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذابٍ شَدِیدٍ فَاعْمَلُوا إِنَّا عامِلُونَ وانْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ.
اى گروه انصار، شما حاضر و ناظر باشید و میراث پدر من مورد دستبرد دیگران واقع گردد؟! شما مشمول دعوت من گشته و در معرض امتحان و آزمایشید، حال اینکه شما برخوردار از سلاح و تجهیزات جنگى بوده و معروف به اهل خیر و صلاح و نیکوکارى هستید، چه شده که اکنون دعوت مرا شنیده و یاریم نمى کنید؟! و ناله ام را مى شنوید و به فریادم نمى رسید؟! با اینکه شما در گذشته به تلاش و شجاعت و نبرد و تحمّل سختیها و استقامت شناخته شده و آن گروه منتخب مخصوص ما اهل بیت بودید؟! ….
آرى من با کمال دقّت و معرفت شما را از آن ضلالت و خذلان و تیرگى که ظاهر و باطن شما را فرا گرفته است آگاه ساختم، و ناخواسته لبریز جان شد، و شور و خشمى به بیرون جهید، و طاقتم طاق شد، و حبس آن نتوانستم، و پیشگیرانه بر زبانم آمد، اکنون بگیرید و ببرید این شترى که به ناحقّ غصب نمودید و این دابّه خلافت و فدک را مأخوذ دارید او را رام و منقاد خود شمارید و به آسودگى سوار شوید، امّا بدانید که پاى این دابّه مجروح و پشت او زخم دارد، حمل آن عار؛ و ننگ آن باقى و برقرار و به وسم و نشان خداوند تعالى داغ دار و موسوم بودنش به ننگ همیشگى آشکار و پیوسته و متّصل به آتش غضب خداوندگار و کشاننده است راکب خود را به سوى آتشى که شکافنده قلب فاجران و کفّار نابکار است همانا خداوند نگران است بدان چه میکنید و میداند ظالمان به کجا میروند و جاى میگیرند.
من دخت پیغمبر شمایم که برایتان بشیر و نذیر بود، و شما را به عذاب شدید بیم می‌داد، پس آنچه که مى توانید انجام دهید، ما نیز انتقام خواهیم کشید، حال شما منتظر آن روز باشید، ما نیز منتظر آن روز هستیم.
الطبرسی، أبی منصور أحمد بن علی بن أبی طالب (متوفاى ۵۴۸هـ)، الاحتجاج، ج ۱، ص۱۰۸، تحقیق: تعلیق وملاحظات: السید محمد باقر الخرسان، ناشر: دار النعمان للطباعه والنشر – النجف الأشرف، ۱۳۸۶ – ۱۹۶۶ م.
أبی الفضل احمد بن أبی طاهر المعروف بابن طیفور (متوفاى۲۸۰ هـ ) بلاغات النساء، ص۱۲، ناشر: منشورات مکتبه بصیرتی ـ قم.
خطبه فدکیه را علمای اهل سنت نیز در کتابهایشان نقل کرده اند و این خطبه اسناد متعددی دارد که باید مقاله دیگری در باره آن نوشت.
علامه مجلسی رحمه‌ الله علیه در کتاب شریف بحار الانوار فصلی را در باره این خطبه گشوده و قبل از ارائه اسناد خطبه، بر مشهور بودن آن در میان علمای شیعه و اهل سنت تصریح کرده و می‌نویسد:
فصل نورد فیه: خطبه خطبتها سیده النساء فاطمه الزهراء صلوات الله علیها احتج بها على من غصب فدک منها. اعلم أن هذه الخطبه من الخطب المشهوره التی روتها الخاصه والعامه بأسانید متضافره.
در این فصل، خطبه سرور بانوان، فاطمه زهرا سلام الله علیها را که در مقابل غاصبان فدک به آن احتجاج کرده، آورده ایم. بدان که این خطبه، از خطبه‌های مشهوری است که آن را محدثان شیعه و اهل سنت با سندهای فراوان نقل کرده اند.
المجلسی، محمد باقر (متوفاى۱۱۱۱هـ)، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج۲۹، ص۲۱۵، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسه الوفاء – بیروت – لبنان، الطبعه: الثانیه المصححه، ۱۴۰۳هـ – ۱۹۸۳م.
یکی از علمای اهل سنت که این خطبه را در کتابش آورده احمد بن ابی طاهر معروف به ابن طیفور است. ایشان در پایان این خطبه که آن را از طریق زید بن علی از حضرت زینب سلام الله علیها نقل کرده، بر تصحیح سند این خطبه تصریح کرده است:
قال أبو الفضل … وقد رواه قوم وصححوه وکتبناه على ما فیه.
احمد بن ابی‌طاهر می‌گوید: … این خطبه را گروهی نقل کرده اند و آن را تصحیح کرده اند و ما این خطبه را طبق آنچه قوم آورده اند نوشتیم.
أبی الفضل احمد بن أبی‌طاهر المعروف بابن طیفور (متوفاى۲۸۰ هـ ) بلاغات النساء، ج۱، ص۸، ناشر: منشورات مکتبه بصیرتی ـ قم.
نتیجه:
با توجه به روایاتی که بیان شد، حضرت زهرا سلام الله علیها در شش مرحله ، فدک را به صورت‌های مختلف طلب کردند.
چند سؤال از اهل سنت
۱. چرا امیر مؤمنان علیه السلام که همیشه همراه پیامبر (صلی الله علیه وآله) بوده است، «روایت لانورث» را نشنیده اند.
۲. چرا رسول خدا صلی الله علیه وآله به دخترش که مهمترین وارث ایشان است وصیت نکردند که بعد از من فدک را مطالبه نکن و اختیار آن با کسی است که بعد از من خلیفه می‌شود؟
۳. فدک در اختیار حضرت زهرا سلام الله علیها بود و کارگرانش در آنجا کار می‌کردند در نتیجه فاطمه زهرا ذوالید محسوب می‌شد؛ اما خلیفه اول عامل حضرت زهرا را از فدک بیرون کرد و آن را تصاحب نمود. سؤال این است که چرا ابوبکر قاعده ذوالید را در باره فدک اجرا نکرد؟
۴. بنا به هر دلیلی وقتی شهادت شاهدان حضرت مورد قبول واقع نشد، و یا به ادعای اهل سنت شاهدان مورد نظر ابوبکر فراهم نشد، چرا ابو بکر که منکر ملکیت فدک بود، قسم نخورد؟ آیا قاعده «الیمین علی من انکر» این مورد را نمی‌گیرد.؟
موفق باشید

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.