حفظ قرآن برای مسابقات ۱۳۹۳/۹/۱۵ - ۱۴ بازدید

اگر شرائط حفظ برای شما مهیا است به وسوسه های شیطان گوش نکنید. و سعی کنید با توجه به اهمیت و فضیلت حفظ و حافظان نزد خداوند و لزوم رقابت سالم در این کار بین جوانان مسلمان و مؤمن، قدم به میدان بگذارید. هم حفظ قرآن برای کسب رضایت الهی بکنید و هم در مسابقات شرکت کنید.

1009.jpgاگر شرائط حفظ برای شما مهیا است به وسوسه های شیطان گوش نکنید. و سعی کنید با توجه به اهمیت و فضیلت حفظ و حافظان نزد خداوند و لزوم رقابت سالم در این کار بین جوانان مسلمان و مؤمن، قدم به میدان بگذارید. هم حفظ قرآن برای کسب رضایت الهی بکنید و هم در مسابقات شرکت کنید.
و بدانید حاصل شدن اخلاص کامل برای ما انسانهای معمولی اگر نگوییم محال است در صورت امکان به تدریج و با تمرین و تکرار و با توجه و دقت است. و خود خداوند و قرآن راه را به کسی که دغدغه اخلاص را داشته باشد، نشان می دهد.
و علة العلل، مسبب الاسباب و اعطاء کننده تمام کمالات و توفیقات (از جمله حفظ و شرکت در مسابقات) را خدا دیدن و خدا دانستن و انجام کار برای قرب به او و کسب رضایت او، از راههای مهم کسب اخلاص است.

عوامل موفقیت کربلائى محمد کاظم و خانواده وزیرى در حفظ قرآن
چه عواملى موجب شده که افرادى مانند کربلائى محمد کاظم و خانواده وزیرى موفق به حفظ قرآن بشوند؟
از گذشته هاى بسیار دور، دو مکتب درباره کیفیت اطلاع و وثوق انسان بر حقایق وجود داشته است: مکتب مشّاء و مکتب اشراق.
مکتب مشّاء سیر عقلانى را براى راهیابى به حقایق شروع مى کرد و مکتب اشراق صفاى درون و تهذیب نفس را راه وصول به حقیقت مى دانست.
برخى از حکماى اسلامى، هر دو راه را مکمل و معاضد یکدیگر در رساندن انسان به حقیقت دانسته اند. «حکمت متعالیه ملاصدرا» بروز و ظهور کامل این تفکّر است.
به هر جهت روشن و مجرب است که با تصفیه درون از رذایل اخلاقى، کسب کمالات معنوى و ریاضت هاى مشروع، مى توان جویبارى به سوى دریاى حقیقت گشود و از زلال آن سیراب شد. آنچه که براى کربلایى کاظم و امثال او اتفاق افتاده معلول عمل و خلوص آنها و پرهیز آنان از حرام و عمل به واجبات و در یک کلمه «تقوا» بوده است. مگر قرآن نفرموده است: « اِتَّقُوا اَللَّهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اَللَّهُ ؛ تقوای الهی را پیشه کنید و خداوند به شما تعلیم خواهد داد».
بلى آن گاه که قلب انسان از زنگار گناه پاک شد و مزیّن به ملکات فاضله اخلاقى گردید و از آفات فراوان آن به سلامت عبور کرد، شعاع حقیقت بر قلب او خواهد تابید و از سرچشمه آن جرعه اى خواهد نوشید.

غلامرضا کاویان
آذر ۱۳۹۳

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
با سلام وتشکر از ارتباطتان با این مرکز!
پرسشگر محترم از اینکه در راز زندگی و علت تلاش کردن مردم برای آن ، سؤالاتی برای شما ایجاد شده است ، نگران نباشید ولی سعی کنید هرچه زودتر پاسخ آن را بیابید ، مطالبی که تقدیم می شود در رابطه با راز آفرینش است که اگر کمی دقت کنید می توانید از میان آن راز زندگی را نیز درک کنید ، اگر احیانا سؤالی باقی ماند با ما مجددا تماس بگیرید!
خداوند راز آفرینش انسان را هنگام خلق آدم علیه السلام به ملائکه چنین فرمود: إِنِّى جاعِلٌ فِى الْأَرْضِ خَلِیفَةً « بقره / ۳۰». در حالى که فرشتگان مى دانستند این موجود زمینى، فساد و خونریزى خواهد داشت! ولى سجده آنها در برابر آدم علیه السلام نشان داد که در پشت این فساد احتمالى و ظاهرى، رازى بزرگ نهفته است و آن مقام «عبودیت انسان» در مقابل خداوند است.
لذا از همان ابتداى خلقت، دو نیروى ظاهرى و باطنى در درون انسان صف آرایى کرده و هر کدام سعى در تسخیر قلب انسان داشته است. براى این منظور شیطان و نفس اماره در مقابل پیامبران الهى و عقل قرار دارند. حال اگر این انسان در مقابل خداوند متعال، خاضع و خاشع باشد و به معرفت و بصیرت برسد و تنها خدا را پرستش کند، بر فرشتگان- که کارى جز خیر و نور نمى توانند انجام دهند- برترى دارد.
معرفت و بصیرت در منابع روایى ما از اهمیت بسیار زیادى برخوردار است. یک ساعت اندیشه در آفریده هاى خداوند و آینده جهان و فرجام انسان، مى تواند فکر آدمى را تصحیح کرده و او را به راه راست رهنمون سازد و از هفتاد سال عبادت برتر شناخته شده است. این معرفت همان «چشم دل» است که در سؤال به آن اشاره شده است؛ یعنى، شخص با چشم حقیقت بین، به طبیعت و اطرافیان خود نگاه مى کند. این نعمت که در نهان همه انسان ها به ودیعت گذاشته شده و تنها غفلت و توجه به جنبه هاى خاکى و طبیعى چشم باطنى را ضعیف و کم سو ساخته است. با اعتقاد راسخ و عمل صالح است که چشم حقیقت بین، فعال و احیا مى شود؛ چنان که امام على علیه السلام از معرفت و بصیرت به عنوان «نور قلب»، «غایت فضایل»، «اصل هر خیر» و «گنج عظیم فناناپذیر» یاد کرده است. « غررالحکم و درر الکلم، صص ۴۱- ۴۲ و ۵۲- ۵۵» از نظر گاه آن حضرت «کم سخنى و گزیده گویى»، «ملازمت با حق»، «استقامت در دین»، «هم نشینى با نیکان»، «انجام دادن عمل صالح»، «مدارا با مردم»، «صدق و دوستى»، «ادب ورزیدن»، «عفت داشتن»، «عفو و گذشت کردن از مردم»، «تجاهل کردن به خطاهاى مردم»، «غیبت نکردن»، «زهد ورزیدن در دنیا»، «ذکر گفتن موقع سکوت»، «داشتن اخلاص در عمل» و «جدال و مرا نکردن»، « همان آدرس قبل» نشانه هاى عقل و بصیرت شمرده شده است.
قرآن مجید مى فرماید:
إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً ( انفال / ۲۹).«هر کس تقوا پیشه کند، خداوند به او فرقان (قدرت تمیز بین حق و باطل) عطا مى کند». این فرقان «که همان چشم دل و چشم حقیقت بین است» مؤمن را از مهلکه هاى گوناگون نجات داده و به سوى رستگارى رهنمون مى سازد.
نقطه آغازین چشم باطن بین، از همین مرحله است؛ به طورى که با رعایت «تقوا» نخست آدمى بر اعضاى بدن خود مسلط مى شود تا آنجا که بر غضب خود چیره مى گردد و خشم او شعله ور نمى شود و دست و پاى او به دیگران آسیب نمى رساند و بر خواسته هاى نفسانى خود تسلط مى یابد؛ به طورى که شهوت او حریم دیگران را نمى شکند و آن چنان بر چشم خود مسلط مى شود که از هرگونه خیانت دورى مى کند. حتى گوش او به کنترل در مى آید و هر صدایى را نمى شنود. پس از برترى بر اعضاى بدن خود، روح آدمى قدرت بیشترى پیدا مى کند و بر تصورات و خیالات ذهنى خویش حاکم مى شود؛ به طورى که اراده او متمرکز مى شود و ناخواسته تصورات مختلف به ذهن او نمى آید.
انسان سالک با رعایت تقواى بیشتر رفته رفته بر دیگر انسان ها نیز سلطه و برترى مى یابد؛ به طورى که با نگاه او، اطرافیان تحت تأثیر قرار مى گیرند و مبهوت او مى شوند که از آن به «ابهت شخصیت» تعبیر مى شود. سخن شخص سالک به گونه اى در مخاطب تأثیر مى گذارد که سراسر وجود مخاطب را فراگیرد و از آن به «نفوذ کلام» تعبیر مى شود.
در مرحله والاتر، قدرت روح به حدى مى رسد که باطن شخص مقابل را تشخیص مى دهد که از آن به «چشم برزخى» و «نگاه باطن بین» تعبیر مى شود.گفتنى است شخص سالک همان طور که مى تواند تصرف تکوینى در افراد داشته باشد، مى تواند بر اجسام طبیعى هم تأثیر بگذارد؛ به طور مثال، حرکت آب جارى را متوقف کند.
روایت شده است: «روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله بعد از نماز صبح متوجه حارثة بن مالک- جوانى از انصار- گردید و دید بدن وى لاغر و رنگش زرد شده و چشمانش گود افتاده است. حضرت از او پرسید: تو را چه شده است؟ عرض کرد: من به یقین رسیده ام. رسول اللَّه تعجب کرد و پرسید: هر چیزى حقیقتى دارد؛ حقیقت یقین تو چیست؟ پاسخ داد: نفس خود را از دنیا و تعلقات دنیا بازگرفتم و به این پایه رسیدم که گویا به عرش مى نگرم و مى بینم خلایق جهت حسابرسى محشور گشته اند و من در میان آنها هستم و اهل بهشت را مى بینم که در نعمت اند و بر کرسى هاى بهشتى تکیه زده اند و اهل جهنم را مشاهده مى کنم که در عذاب اند و ناله مى کنند. آن گاه رسول خدا رو به اصحاب کرد و فرمود: این جوان عبدى است که خداوند قلب وى را به نور ایمان منور ساخته است. سپس خطاب به حارثه فرمود: بر این حالت مداومت کن و مواظب باش که آن را از دست ندهى. حارثه عرض کرد: یا رسول اللَّه! دعا کنید من در رکاب شما در راه خدا شهید شوم، پس حضرت دعا کرد و چندى نگذشت که حارثه در غزوه اى شرکت کرد و در همان غزوه به شهادت رسید. « بحارالانوار، ج ۶۷، ص ۱۷۴»
آیة اللَّه بهاء الدینى رحمه الله نیز مى فرمود: «من با چشم دل و گوش باطن مى توانم چیزهایى را که با چشم و گوش معمولى دیده یا شنیده نمى شوند، ببینم و بشنوم؛ ولى قدرت دیدنم به پایه شنیدنم نمى رسد».
از نظر قرآن جهان آفرینش بیهوده خلق نشده است بلکه تمامى اجزا و عناصر آن براى هدف و غرض مشخصى خلق شده اند. در آیات زیادى از قرآن به هدفدارى آفرینش جهان و آدمیان اشاره شده است از جمله: «إِنَّ فِى خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لَآیاتٍ لِأُولِى الْأَلْبابِ. الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِى خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ» «مسلماً در آفرینش آسمان ها و زمین و آمد و رفت شب و روز، براى صاحبان عقل و اندیشه آیاتى است کسانى که خداوند را در حال ایستادن و نشستن و آن هنگام که بر پهلو خوابیده اند، به یاد مى آورند و در آفرینش آسمان ها و زمین مى اندیشند (و مى گویند:) بارالها این (جهان) را بیهوده نیافریده اى، منزّهى تو، ما را از عذاب آتش نگاه دار».
آیات فوق انسان را به اندیشه وا مى دارد و مى فهماند که مشاهده بدون اندیشه و تفکر ره به جایى نمى برد.
در آیه اى دیگر مى فرماید: «رَبُّنَا الَّذِى أَعْطى کُلَّ شَىْ ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى»«پروردگار ما کسى است که به هر موجودى، خلقت مناسب او را عطا کرد و آن گاه هدایت نمود». در این آیه به دو اصل اساسى اشاره شده است: نخست اینکه خداوند به هر موجودى آنچه را نیاز داشته، عطا کرده است. دیگر آنکه هر موجودى، به گونه اى هدایت شده است که از همه نیروهاى خود در پایندگى حیات استفاده کند و به هدف نهایى وجود خود نائل آید.
هدفمندى آفرینش انسان
قرآن بر هدفدارى خلقت انسان به طور ویژه تأکید مى کند: «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ» (۳) «آیا پنداشته اید که شما را بیهوده آفریده ایم و به سوى ما بازگشت نمى کنید؟»
«أَیَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدًى»(۴) «آیا انسان گمان مى کند، به حال خود رها شده است؟»
آیات فوق نشان مى دهد که:
۱ انسان بیهوده آفریده نشده و آفرینش او هدفدار است.
۲ به حال خود واگذار نشده و همواره مورد هدایت، دستگیرى و نظارت خداوند است.
۳ مقصد نهایى آفرینش انسان، مبدأ هستى و پروردگار جهانیان است.
آیات دیگرى از قرآن به نحو جزئى و تفصیلى پرده از رازهاى آفرینش برمى دارد از جمله:
الف. علم و معرفت
«اللَّهُ الَّذِى خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى کُلِّ شَىْ ءٍ قَدِیرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِکُلِّ شَىْ ءٍ عِلْماً»(۵) «خداوند کسى است که هفت آسمان را آفرید و از زمین نیز نظیر آن را آفرید. فرمان الهى در میان آنها نازل مى شود، تابدانید که خداوند، بر هر چیزى توانا است و به همه موجودات احاطه علمى دارد». در این آیه آگاهى انسان از علم و قدرت مطلقه خداوند (معرفت پروردگار که تشکیل دهنده بعد معرفتى کمال انسانى است) به عنوان هدف آفرینش معرفى شده است.
ب. آزمایش و امتحان
«الَّذِى خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاهَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً»(۶) «خداى سبحان، کسى است که مرگ و حیات را رقم زد، تا شما را بیازماید کدامین تان عمل شایسته ترى دارید؟» مراد از آزمون الهى کشف رازهاى پوشیده و ناپیدا نیست بلکه منظور از آن، فراهم آوردن شرایط براى رشد استعدادها و شکوفاسازى آن است. چون انسان موجودى مختار است و کمال او اختیارى است، آزمون الهى در مورد انسان این است که همه شرایط گزینش راه نیک و بد را در اختیار او نهد تا استعدادهاى خود را به کمک آنها به فعلیت برساند و راه درست را انتخاب کند.
ج. عبادت
«ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ»(۷) «جن و انس را نیافریدم جز براى آنکه مرا عبادت کنند». در این آیه، هدف اصلى خلقت عبادت خداى سبحان بیان شده است. در رابطه با اینکه چرا عبادت الهى به عنوان هدف آفرینش ذکر شده توجه به چند نکته لازم است:
یکم. براساس جهان بینى قرآنى، هر حرکت و عمل مثبتى که با انگیزه تقرب به سوى خدا انجام گیرد، عبادت است و عبادت منحصر به مناسک خاصى چون دعا و نیایش نیست. همه فعالیت هاى علمى، اقتصادى، سیاسى و... در صورتى که هماهنگ با نظام ارزشى و انگیزه هاى الهى باشد، عبادت است و انسان مى تواند در همه احوال- حتى خوردن و خوابیدن و مرگ و زندگى یکپارچه خدایى و در جهت تکامل و تقرب به خدا قرار گیرد: «قُلْ إِنَّ صَلاتِى وَ نُسُکِى وَ مَحْیاىَ وَ مَماتِى لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ»(۸). البته عبادت به معناى خاص آن یعنى، نیایش و مناسک ویژه، جایگاه خاص و بسیار مهمى در دین دارد.
دوم. توجه به فلسفه عبادت داراى اهمیت بسیارى است. امیرمؤمنان (ع) در این باره مى فرماید: «فَاِنَّ اللَّهِ سُبحانَهُ و تَعالى خَلَقَ الْخَلقَ حینَ خَلَقَهُمْ غَنیاً عَنْ طاعَتِهِم آمِناً مِنْ مَعْصیَتِهِم لأَنَّهُ لاتَضُرِّهُ معصیهُ مَنْ عَصاهُ و لا تَنْفَعُهُ طاعَهُ مَنْ أَطاعَهُ»(۹) «خداوند سبحان مخلوقات را آفرید در حالى که از اطاعت آنها بى نیاز و از معصیتشان در امان بود زیرا نه نافرمانى گناهکاران به او زیان مى رساند و نه اطاعت مطیعان به او نفعى مى بخشد».
زعشق ناتمام ما، جمال یار مستغنى است/// به آب و رنگ و خال و خط، چه حاجت روى زیبا را
عبادت، آثار مثبت بسیارى در حیات این جهانى و آن جهانى دارد(۱۰) و داراى حکمت هاى زیادى است از جمله:
۱ نیازى فطرى و مطلوبى ذاتى
۲ راهى به سوى خودیابى و رهایى از پوچى
۳ پرواز به فراخناى فرامادى هستى و گذر از تنگناى مادیت
۴ کسب یقین
۵ پیروزى روح بر بدن
۶ سلامت و آرامش روان
۷ ربوبیت و ولایت بر نفس و تسلط بر قواى نفسانى
۸ تقرب به خدا
۹ پشتوانه اخلاق و ایمان
۱۰ پشتوانه قانون و اجتماع
۱۱ پرورش نیکخواهى
۱۲ تربیت و سازندگى و...(۱۱).
د. رحمت الهى
«وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّهً واحِدَهً وَ لا یَزالُونَ مُخْتَلِفِینَ إِلاَّ مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَ لِذلِکَ خَلَقَهُمْ» (۱۲) «و اگر پروردگار تو مى خواست همه مردم را یک امت متشکل قرار مى داد ولى آنان همواره مختلف هستند، مگر آنکه را پروردگارت رحم کند و براى همین آنان را آفریده است». با دقت در محتواى آیات یاد شده روشن مى شود که بین این اهداف، چندگانگى و تضادى وجود ندارد بلکه بعضى از اهداف مقدماتى، برخى متوسط و بخشى نیز نهایى و نتیجه هستند. بنابراین براساس آیات قرآنى هدف آفرینش انسان، تجلّى رحمت الهى و قرار دادن انسان در جهت کمال و سعادت پایدار و جاودان است که با گزینش اختیارى راه برتر و پیمودن طریق بندگى و عبودیت پروردگار به دست مى آید
(۱): آل عمران / ۱۹۰-. ۱۹۱
(۲): آیات متعدد دیگرى بر هدفمندى آفرینش تأکید نموده از جمله: ص (۳۸)، آیه ۲۷ انبیا (۲۱)، آیه ۱۶ دخان (۴۴)، آیه ۳۸ نحل (۱۶)، آیه ۳ زمر (۳۹)، آیه ۵ انعام (۶)، آیه ۷۳ ابراهیم (۱۴)، آیه ۱۹ تغابن (۶۴)، آیه ۳ عنکبوت (۲۹)، آیه ۴۴ روم (۳۰)، آیه. ۸
(۳): مؤمنون / ۱۱۵
(۴): قیامت
(۵): طلاق / ۱۲
(۶): /. ۲
(۷): ذاریات / ۵۶
(۸): انعام /۱۶۲
(۹): نهج البلاغه، خطبه. ۱۹۴
(۱۰): جهت آگاهى بیشتر،بنگرید: شهید مطهرى، یادداشت ها، ج ۶، مدخل عبادت، ج ۴، مدخل نیایش، تهران: صدرا.
(۱۱): جهت آگاهى بیشتر بنگرید:الف. حمیدرضا شاکرین، دین شناسى و فرق و مذاهب، قم: معارف، ۱۳۸۶ ب. همو، چلچراغ حکمت (فلسفه احکام و اجتهاد و تقلید)، تهران، کانون اندیشه جوان.
(۱۲): هود / ۱۱۸ و. ۱۱۹
چون در پرسش به اصطلاح «انسان کامل »( که در احادیث وآیات الهی چنین اصطلاحی را نداریم،) اشاره شده، لذا توضیح بیشتری در این خصوص عرض می کنیم :
انسان کامل!
«انسان کامل»،( که در احادیث وآیات الهی چنین اصطلاحی را نداریم،) یک اصطلاح عرفانی است و به معنای انسانی است که اسم اعظم الهی، یعنی اسم «الله» که جامع همه اسماء و صفات اوست، در او تجلی یافته و او مظهر اسم اعظم خدا گشته است!
برای مشخص شدن رابطه ی بین مفهوم انسان معصوم و انسان کامل، به مطالب زیر توجه فرمایید.
۱ـ آنچه از آموزه های دینی و آموزه های فلسفه و عرفان اسلامی بر می آید این است که هر انسانی با استعدادهای وجودی خاصّی خلق شده و می تواند با عمل به شریعت الهی ، همه ی آن استعدادها را بالفعل نموده به مقام انسان کامل نائل گردد. لکن باید توجّه داشت که انسان کامل بودن بسته به میزان استعداداتی که در افراد وجود دارد ، دارای مراتبی است ؛ یعنی ، به فرض ، اگر کسی دارای هزار استعداد وجودی باشد و دیگری دو هزار استعداد وجودی داشته باشد و هر دو ، همه ی آن استعدادها را بالفعل نمایند ، هر دو انسان کامل خواهند بود ؛ لکن آنکه دو هزار استعداد داشته ، از رتبه ی وجودی بالاتری برخوردار می شود. بر همین اساس ، همه ی انبیاء و ائمه (ع) انسان کامل می باشند با اینکه رتبه ی وجودی همه ی آنها یکسان نیست و برخی بر برخی دیگر برتری دارند. « تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ مِنْهُم ـــــ بعضى از آن رسولان را بر بعضى دیگر برترى دادیم . » (البقرة:۲۵۳). بنا بر این حضرت آدم (ع) نیز انسان کامل بود ؛ امّا این بدان معنا نیست که مقام آن جناب در حدّ خاتم الانبیاء بوده است.
۲ـ مطلب دیگر در مورد انسان کامل این است که انسان کامل ، مظهر بالفعل جمیع اسماء الهی است. لذا خداوند متعال در حقّ حضرت آدم (ع) فرمود: « وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ـــــ و تعلیم نمود به آدم جمیع اسماء را » (البقرة:۳۱) . البته مراد از اسم در این آیه ، نامهای قراردادی نیستند. اسم هر موجودی ظهور ذات آن موجود است برای خود یا دیگران. لذا ظهورات ذاتی و فعلی خدا را اسماء ذاتیّه و فعلیّه خدا می گویند. و آدم (ع) عالم به جمیع این اسماء بود ؛ کما اینکه او عالم به حقیقت تمام موجودات عالم نیز بود. چون موجودات عالم چیزی جز ظهورات اسماء الهی نیستند.
امّا سوال اینجاست که اگر آن حضرت عالم به جمیع اسماء الهی بود ، پس چه تفاوتی بین آن جناب و حضرت خاتم الانبیاء (ص) وجود دارد؟ و اساساً اگر همه ی انسانهای کامل عالم به جمیع اسماء الله هستند پس تفاوت درجه ی آنها به چیست؟ چرا که این علم ، علم حضوری است و علم حضوری یعنی اتّحاد عالم با معلوم ؛ لذا انسان کامل متّحد با اسماء الله است و از اینروست که اهل بیت (ع) فرمودند: « نَحْنُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى » (بحار الأنوار ، ج ۲۵ ،ص۵). پس طبق این مبنا همه ی انسانهای کامل باید عین هم باشند.
پاسخ این است که تفاوت انسانهای کامل در اصل علم نیست بلکه در شدّت و ضعف آن است. همه ی انسانهای کامل ، عالم به جمیع اسماء الهی بوده و مظهر بالفعل تمام آن اسماء می باشند ؛ و الّا خلیفة الله نمی شدند. لکن باید توجّه داشت که شدّت اتّحاد آنها با اسم اعظم ـ که جامع اسماء است ـ و شدّت مظهریّت آنها برای اسم اعظم یکسان نیست. لذا همه آنها در اصل انسان کامل بودن و خلیفةالله بودن برابرند ولی درجه ی انسان کامل بودن و خلیفة الله بودنشان یکسان نیست ؛ مثل چندین پارچه ی قرمز رنگ که همگی در قرمز بودن یکسانند ولی یکی قرمز پررنگ و آن دیگری کمرنگتر از اوّلی و سومی کمرنگتر از دومی و ... و آخری کمرنگتر از همه است. لذا حضرت صادق و حضرت باقر علیهما السّلام فرمودند: « إِنَّ الْعِلْمَ الَّذِی أُهْبِطَ مَعَ آدَمَ لَمْ یُرْفَعْ وَ الْعِلْمُ یُتَوَارَثُ وَ کُلُّ شَیْ ءٍ مِنَ الْعِلْمِ وَ آثَارِ الرُّسُلِ وَ الْأَنْبِیَاءِ لَمْ یَکُنْ مِنْ أَهْلِ هَذَا الْبَیْتِ وَ هُوَ بَاطِلٌ وَ إِنَّ عَلِیّاً ع عَالِمُ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ إِنَّهُ لَنْ یَمُوتَ مِنَّا عَالِمٌ إِلَّا خَلَّفَ مِنْ بَعْدِهِ مَنْ یَعْلَمُ مِثْلَ عِلْمِهِ أَوْ مَا شَاءَ اللَّه ـــــــ همانا علمى که همراه آدم به زمین نازل شد از میان برداشته نشد. و علم به ارث واگذار مى شود ؛ و هر چیزی از علم است. و آثار پیامبران و انبیاء منحصر به این خانواده است و دیگرى اگر مدعى آن شود باطل خواهد بود. همانا علی بن ابى طالب علیه السّلام عالم این امّت است و هیچ یک از ما خانواده نخواهد مرد مگر اینکه جانشینى از خود باقى مى گذارد که به اندازه او یا آنچه خداوند بخواهد عالم است.» ( بحار الأنوار ، ج ۲۳ ،ص۳۹ ) از این روایت ، که چندین مشابه دیگر نیز دارد ، استفاده می شود که اصل علم انبیاء و ائمه (ع) همان است که حضرت آدم داشت. امّا در روایات متعدّدی آمده است که حضرت آدم (ع) تنها بیست و پنج حرف از حروف اسم اعظم را داشت و اهل بیت (ع) واجد هفتاد و دو حرف آن بودند ؛ و این درحالی است که آیه ی شریفه فرمود: « و تعلیم نمود به آدم جمیع اسماء را » ، پس سرّ این تفاوت تعبیر چیست؟ راز این تفاوت همان است که پیشتر گفته شد ؛ یعنی حرف در این گونه روایات به معنای حروف قرار دادی بشری نیست ؛ بلکه حرف ، واحد سنجش شدّت علم است. یعنی حضرت آدم (ع) با شدّت بیست و پنج حرف با اسم اعظم متّحد بود ولی اهل بیت (ع) با شدّت هفتاد و دو حرف و ذات احدیّت عالم به هفتاد و سه حرف اسم اعظم است ؛ و البته کنه ذات خداوند متعال فراتر از اسم و رسم بوده از حکم اسماء منزّه است.
در نتیجه تمام معصومین(پیامبران و امامان(علیهم السلام)) انسانهای کامل هستند و در اصل انسان کامل بودن با هم مشترک هستند ولی چون کمال امر نسبی است ، یکی از دیگری کاملتر بوده و برتری دارند.
میهمان
بسم الله الرحمن ارحیم
با سلام
بنده حقیر ۳ سال قبل ۴جزء اول قرآن را حفظ کردم اما به یکباره راه را گم کردم قرآنم ول شد، هدف از بودنم در دنیا برام گنگ شد، تا حدی که با خودم میگم دلیل مردم برا زندگی چیست؟ برا چی سعی و تلاش میکنند؟ میخواهند به جی برسند؟ اصلا برسند که چی بشه؟ به چی دلخوش کردند!!! هر کاری هم میکنم نمیتونم افکارمو جمع وجور کنم ، در این دنیا فقط دارم باجبار پیش میرم بدون اینکه از بودنم راضی باشم ،هدفمند عمل کنم ،اصلا هم احساساتی نیستم که کسی بخواد احساساتم را جریحه دار کنه،عقلم هم یارایی نمیکندم
لطف راهنماییم کنید

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.