حقوق زنان در قرآن و روایات ۱۳۹۲/۰۸/۲۴ - ۲۱۱ بازدید

آیا حقوق زنان در قرآن و روایات الزام آور نیست؟

در ابتدا لازم است بدانیم؛ مرز تفکیک «اخلاق» از «حقوق» کجاست؟! در این باره باید گفت: قرآن و روایات اسلامى از گزاره هاى مختلف فقهى - حقوقى و اخلاقى تشکیل شده است که بازشناسى آن و استنباط حکم مربوطه امرى دقیق و مستلزم تسلّط کافى در علوم مقدّماتى مختلف از قبیل ادبیات عرب، معانى بیان، منطق، رجال، فقه و تفسیر است.از این لحاظ فقها و مراجع تقلید با صرف وقت و تأمّل فراوان و با استفاده از علوم مذکور و با شناخت دقیق ماهیت گزاره هاى فقهى و اخلاقى موجود در منابع دینى اعم از آیات قرآن کریم یا احادیث معصومین علیهم السلام احکام و دستورات مربوط به هر علم را بازشناسى کرده و آنها را در قالب احکام فقهى و یا دستورات اخلاقى در اختیار عموم مردم قرار مى دهند.
اینک ضمن تعریف فقه و اخلاق به ذکر اجمالى وجوه تشابه و تفاوت این دو مقوله مى پردازیم تا ضمن شناخت مختصر از این دو علم و مرز تفکیک آن؛ با یکى از مراحل کار فقها در بازشناسى احکام فقهى مختلف و دستورات اخلاقى آشنا شویم.
1. تعریف فقه: فقه در لغت به معناى فهم است و در اصطلاح به معناى فهم احکام شرعى از راه ادلّه تفصیلى آن است. به عبارت دیگر منظور از فقه همان احکام مربوط به مکلّفین است که با مراجعه به منابع معتبر از قبیل کتاب خدا و سنّت پیامبر صلى الله علیه و آله و ائمّه علیهم السلام برداشت مى شود.
2. اخلاق: مرحوم نراقى در تعریف علم اخلاق مى گوید: «علم اخلاق دانش صفات مهلکه و منجیه و چگونگى موصوف شدن و متخلّق گردیدن به صفات نجات بخش و رهاشدن از صفات هلاک کننده است». منابع اخلاق نیز عبارت از قرآن، سنت معصومین علیهم السلام، عقل و فطرت بشرى است. ر.ک: عنایت اللّه شریفى، مجله عتبات، الفقه و اخلاق، شماره 16 و 15.
3. تبیین مرز بین استنباط فقهى و اخلاقى؛ فقیه به مسائل مختلف فرد و اجتماعى از این زاویه مى نگرد که در شریعت اسلامى از نظر روابودن و ناروائى، از نظر درستى و نادرستى کدام یک از مقررات وضع شده است، به طورى که انجام وظایف بندگى و تکالیف، اصل موضوعى براى تمام فقه است و لذا فقیه به دنبال راه خروج از عهده تکالیف (الزامى) برمى آید.
امّا در علم اخلاق، رفتار بایسته انسانى محور بحث است و جنبه تکریم، احترام و احسان دارد. به طورى که دایره آن از حق قانونى و الزام شرعى وسیع تر است.
به عبارت دیگر؛ در فقه رفتار اختیارى انسان از این جهت که بنده خداست و در قبال مولاى خویش تکالیفى دارد مورد بحث است و صبغه حقوقى و قانونى دارد.
حیثیت مورد بحث در موضوع فقه به گونه اى است که اهتمام اصلى در این است که چگونه باید رفتار کنیم و کارهاى ما چگونه انجام پذیرد تا از عهده تکلیف برآمده باشیم از این رو تا هنگامى که حجّت براى فقیه به عنوان یک تکلیف و قانون الهى تمام نشود ولو آنکه یک کارى بسیار خوب باشد، اقدام به صدور فتوا نمى کند.
به عنوان مثال اگر روایت زیر را به یک فقیه بدهند که در آن امیرالمؤمنین على علیه السلام به فرزندش امام مجتبى علیه السلام اشاره مى کند و مى فرماید: «...کارى کن که زن تو با مردان بیگانه معاشرت نداشته باشد...».
فقیه از این روایت هرگز الزام به حبس زن در خانه را استنباط نمى کند بلکه با توجه به دلایل دیگر تنها پوشش غیر از صورت و دو کف دست را الزامى مى داند و روایت مطرح شده را حمل بر توصیه اخلاقى و تأکید بر حفظ عفّت زن در رابطه با نامحرم خواهد کرد. ر.ک: فقه و اخلاق، مجله قبسات، سید ابراهیم حسینى، ش13، ص90.
4. در نظام اسلامى میان حقوق و اخلاق ارتباط متعادل وجود دارد، مسایل و موضوعاتى ممکن است از یک لحاظ حقوقى و از جهت دیگر اخلاقى باشد،
مانند وجوب اداى امانت، حرمت غصب، دادن نفقه و حق «قسم» که هم جنبه حقوقى دارد و هم جنبه اخلاقى دارد».
از سوى دیگر اهداف حقوقى باید بر مبانى و هدف هاى اخلاقى شکل بگیرد و نباید در تزاحم و تعارض با ارزش هاى اخلاقى باشد، از همین رو، برخوردارى حقوق اسلامى از پشتوانه اخلاقى یکى از امتیازات و برترى نظام حقوقى اسلام، بر سایر نظام هاى حقوقى دنیا است. درسنامه فلسفه حقوق، جمعى از نویسندگان، قم: مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، ص 36-34. با این همه مى بینیم که فقهاى ما با استنباط از کتاب و سنّت در تمامى عرصه هاى سیاسى، اقتصادى، اجتماعى و... حقوق مستقل و جایگاه قابل توجه اى براى زنان قایل اند، به گونه اى که بسیارى از مباحث فقها را، حقوق اختصاصى زن، مانند حقّ مهریه، حقّ نفقه، حقّ قسم و حقوق مشترک میان زن و مرد مانند حقوق اقتصاد، سیاسى و اجتماعى، تشکیل مى دهد .ر.ک: نظام حقوق زن در اسلام، مرتضى مطهرى. لذا این گونه نیست که فقها تمام آیاتى را که بیانگر حقوق و امتیازات زن است، حکم اخلاقى دانسته و در نتیجه بگویند که این احکام از ضمانت اجرا برخوردار نیست و تنها ایمان، وجدان و دیگر انگیزه هاى درونى مردان است که آنان را به رعایت مقررات اخلاقى زنان ملزم مى سازد.
5. از آن جایى که پویایى و نشاط خانواده و رسیدن به کمال در پرتو اخلاق شکوفا مى گردد، اسلام قوانین و حقوق زن را با گزاره هاى اخلاقى تلطیف مى کند. به طور نمونه در خصوص نفقه، در عین آن که مرد را به اندازه شأن و توانایى مالى خود موظّف مى سازد، وى را با این آموزه اخلاقى نیز آشنا مى کند
که بهتر است مسکن، خوراک و پوشاک زن، بهتر از آنچه باشد که در منزل پدرش بوده است. در مقابل، افق نگاه زن را نیز توسعه مى بخشد، به گونه اى که کوچک ترین کار در منزل را براى او حسنه و عبادت محسوب مى نماید و براى زحماتى که بابت فرزندان متحمّل مى شود، اجرى مطابق با مزد شهید قرار مى دهد.
6. احکام اخلاقى ماهیّت غیرالزامى دارند. به طورى که افراد، براساس انگیزه درونى و با میل و رغبت شخصى به رعایت مسائل اخلاقى اقدام مى کند و اگر جنبه قانونى و حقوقى به خود بگیرد از لطافت آن کاسته مى گردد، مگر اینکه عدم رعایت برخى مسائل اخلاقى موجب اختلال در نظم عمومى شود. که در این صورت قانون گذار رعایت برخى امور اخلاقى را الزام آور مى کند. در هر صورت روابط خانوادگى مبتنى بر عشق، صفا، محبّت و صمیمیت است و اگر جنبه خشک قانونى و الزامى به خود بگیرد لطافت زندگى از بین مى رود.
با وجود این، گرچه بناى اصلى کانون خانواده بر صورت محبّت و رعایت اخلاق است اما حقوق نقش مکمّل را ایفاء مى کند و چنانچه زن یا شوهرى به دلیل عدم پایبندى به اصول و ارزش هاى اخلاقى، کانون خانواده را در معرض تزلزل قرار دهد، براى طرف دیگر حقوقى مقرّر شده است که بتواند جلوى سوء استفاده یا سهل انگارى طرف مقابل را بگیرد.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.