حقیقت زهد و بی رغبتی به دنیا ۱۳۹۱/۱۲/۹ - ۷۵ بازدید

درباره فلسفه زهد گفتنی است: زهد یعنی بی رغبتی به دنیا و رغبت به خدا, در مقابل رغبت به دنیا و بی رغبتی به خدا. علت این که این دو در مقابل هم هستند عدم سازگاری آنها است.

درباره فلسفه زهد گفتنی است: زهد یعنی بی رغبتی به دنیا و رغبت به خدا, در مقابل رغبت به دنیا و بی رغبتی به خدا. علت این که این دو در مقابل هم هستند عدم سازگاری آنها است. انسان خالی از رغبت نیست, اما نمی شود کسی هم به دنیا رغبت داشته باشد هم به خدا. رغبت به دنیا مانع رغبت به خدا و بندگی خدا است. انسان بنده خدا است و اگر بخواهد در این بندگی صداقت داشته باشد و ثابت قدم بماند, لازمه اش این است که رغبت اش به دنیا کم شود زیرا اگر عاشق و راغب به دنیا باشد نمی تواند به وظایف خود در مسیر بندگی خداوند عمل نماید و از رشد و کمال و سعادت باز می ماند.
بنابراین بنده بودن و انجام درست وظایف بندگی و طی مسیر کمال و سعادت در انسان, نیاز اساسی به زهد ورزی و قطع علاقه به دنیا دارد و اصولا خدا پرستی با دنیا پرستی جمع نمی شود.
امیرمؤمنان علی علیه السلام در رابطه با تعریف زهد می فرمایند: زهد بین دو کلمه از قرآن است: «لا تاسوا علی ما فاتکم و لا تفرحو بما اتاکم» خداى سبحان فرمود: «تا بر آنچه از دست شما رفته حسرت نخورید، و به آنچه به شما رسیده شادمان مباشید» کسى که بر گذشته افسوس نخورد، و به آینده شادمان نباشد، همه جوانب زهد را رعایت کرده است. زیرا مالک اصلی خداست رفتن آن غصه ای ندارد، خود داده و خود گرفته، به دست آوردن آن هم نباید انسان را طوری شاد گرداند که از مسیر خارج سازد.
زهد، به معنای ساده زیستی و قطع علاقه مفرط به دنیا و تعلق به معنویت و آخرت است. همه ما امکاناتی داریم که آنها را دوست می داریم و به آنها علاقه مند هستیم. باید ببینیم این علاقه تا کجا است. آیا این امکانات را برای ارتقای سطح اخلاق و معنویت و مسیر کمال می خواهیم، در این صورت علاقه به امکانات مادی عین علاقه به آخرت وخداوند است و با زهد سازگار می باشد. ولی در صورتی که علاقه به مال و منصب دنیوی و عناوین مانع رشد معنوی انسان باشد، این همان حب دنیا است که رأس تمامی خطاها می شود و با زهد اسلامی منافات دارد.
زهد، مال و ثروت و یا عنوان و منصب نداشتن نیست. وقتی کسی چیزی ندارد، موضوع زهد هم در مورد او صادق نیست. زهد در صورتی صادق است که شخص از امکانات مادی بهره دارد، ولی نسبت به آنها توجه استقلالی و وابستگی ندارد، و تنها آنها را به عنوان ابزاری برای رشد و تکامل خود و رسیدن به قرب الهی می خواهد.
به طور کلی تمامی انتخاب ها و موضع گیری های ما وابسته به نیت و اخلاص در آن است. ارزش هر عملی نیز با نیت آن معلوم می شود. کسی که نیتش کسب رضایت الهی است و در راه او قدم برمی دارد، تمامی کارهای مادی و معنوی اش رنگ خدایی دارد و می توان گفت: او یک زاهد و عابد و عارف به خداوند است، ولی کسی که در این مسیر نیست، درتمامی کارهایش دچار مشکلات اخلاقی و ایمانی خواهد بود.
بنابراین همانطور که گفتیم، رسیدن به کمال و سعادت برای انسان در هر مکان و شرایطی که باشد قابل دسترسی است چه در لباس یک روحانی باشد و چه در لباس یک مهندس و یا پزشک. در واقع انسان می تواند هم پزشک باشد و هم عارف و زاهد، هم مهندس باشد و هم عارف و زاهد. شهید دکتر چمران یکی از این نمونه انسانهاست که در ضمن داشتن موقعیت و امکانات عالی زندگی و تحصیل در بهترین دانشگاههای غرب، در اوج عرفان و زهد قرار دارد. وی بدون هیچ وابستگی به داشته های خود برای لبیک گفتن به ندای مظلومان و مبارزه با مستکبران، دست از مال و جان شسته و تمام وجود خویش را در طبق اخلاص قرار می دهد. روحش شاد و مقامش رفیع باد.
بنابراین زهد، نداشتن نیست؛ زهد دل بسته دنیا نبودن، برای دلبستن به خدا است. این که شما هیچ مالی نداشته باشی یا خیلی ساده زندگی کنی زهد نیست. زهد یک فضیلت اخلاقی درونی است. ممکن است شخصی بسیار ساده زندگی کند اما انسان زاهدی نباشد زیرا نتوانسته بهتر از این زندگی کند و اگر بتواند حتما این کار را می کند و شدیدا دل بسته به دنیا است اما از طرف دیگر ممکن است فرد ثروتمندی در درون خود انسان زاهدی باشد. زهد در درون او است و دل بسته به مالش نیست.
مردی صوفی مسلک با خواندن فصل زهد کتاب «معراج السعاده » علامه نراقی به زیارت وی شتافت. چند روزی مهمان او بود. او با دیدن وضعیت زندگی علامه نراقی، رفت و آمدها و مراجعات مختلف، زبان به اعتراض گشود و گفت: من فکر می کردم دارای زهد بی نظیری باشی لکن شما را این چنین نیافتم. علامه نراقی چیزی نگفت. سخن از زیارت امام حسین (علیه السلام) و کربلا پیش آمد. علامه نراقی گفت: دلم شوق دیدار و زیارت آن حضرت داد و هر دو تصمیم گرفتند به زیارت حرم امام حسین (علیه السلام) بروند.
در نزدیکی های قم آن مرد صوفی گفت: من کشکول خود را در کاشان جا گذاشته ام، علامه گفت: بدون آن هم می توان سفر کرد. آن مرد گفت: من به قدری به آن کشکول علاقه مندم که لحظه ای نمی توانم بدون آن زندگی کنم، بازمی گردم و تا کشکول خود را به دست نیاوردم به کربلا نخواهم رفت. علامه نراقی گفت: خوب بیندیش که زاهد کیست؟ من از آن همه ملک، باغ و ... چشم پوشیدم و دل کندم ولی تو از یک کشکول نمی توانی دل بکنی، زهد پشت پا زدن به زندگی نیست بلکه وابسته و اسیر آن نبودن است. زهد یک مساله قلبی است و ارتباط چندانی به ظاهر زندگی ندارد. (زهد اسلامی، شفیعی مازندرانی).
بنابراین داشتن و نداشتن رفاه در زندگی مهم نیست؛ بلکه مهم این است که «دل، وابسته و مشغول به رفاه نشود».

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.