حقیقت صراط و صورت انسانی ۱۳۹۱/۵/۱۱ - ۵۶ بازدید

حقیقت صراط و صورت انسانی
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
حقیقت صراط و صورت انسانی
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
حقیقت صراط و صورت انسانی ؛ مسیر نبوّت ختمیه محمّدی صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و ولایت مطلقه علوی علیه السّلام تا ولایت مطلقه بقیه اللّه عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف است.
مقدّمه
انسان موجودی است که خداوند او را با سعه ی وجودی بالایی آفریده است تا جایی که می تواند متخلّق به همه ی اسماء و صفات الهیه شود به جز اسماء مستأثره ی حق، که آنها تنها مختصّ به ذات حق متعال می باشد.
خداوندکه خالق همه ی موجودات و عوالم وجودی می باشد، انسان را به عنوان خلیفه و جانشین خود در زمین قرار داده است. این خلیفه که باید به صفات مستخلف خویش باشد، انسان کامل صاحب عصمت است.
هر انسانی می تواند در مراتب نازله ی طولیه بر اساس سعه ی وجودی خود مظهر برخی اسماء و صفات الهیه قرار گیرد و انسان های کامل و به عبارتی کُمّل اولیاء الله علیهم السّلام کسانی هستند که در تمامی صفات و افعال و اسماء الهیه مظهر اتم و اکمل ذات حق متعال می باشند جز اسماء مستأثره ی حق، و غایت ظهور و اعلی مرتبه ی تجلّی این مطلب در عوالم وجودی در ذوات مقدّسه ی حضرات چهارده معصوم علیهم السّلام متجلّی می باشد.
عالم مادّه و نشئه ی طبیعت که نازل ترین مرتبه از مراتب عالم وجود است، در سیر نزولی به عنوان فرودگاه انسان و در سیر صعودی به عنوان عروج گاه انسان تلقّی می گردد. در این مسیر سیر استکمالی از نقص به کمال در نشئه ی طبیعت، انسان های کامل به عنوان نفوس مکتفی عهده دار مسؤولیت هدایت و تکامل نفوس مستکفی سایر انسان ها می باشند. در مراتب نازله و در طول این کمّل اولیاء الله علیهم السّلام نیز ، انسان هایی هستند که با شناخت قدر و ارزش نفس ناطقه ی انسانی خود، در مسیر صحیح تزکیه و تعلیم قرآن و پیغمبر و آل پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم قرارگرفته وخود را براساس دستورات این دو ثقل عزیز و عظیم الهی ساخته و توانستندگوهر ناب نفس ناطقه ی خود را بشناسند و از این طریق بر اساس قدرت و به مقدار سعه ی وجودی خودشان به شناخت پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و خلفای معصوم ایشان علیهم السّلام و شناخت حق متعال نائل گردند و در توان خویش به هدایت سایر انسان ها و بلکه هدایت یک اجتماع و بالاتر یک کشور و جامعه بشری گام بردارند.
یکی از مصادیق عینی این افراد، شخصیت وجودی بی بدیل عصر حاضر؛ حضرت آیت الله معظّم امام سید روح الله موسوی خمینی رحمه الله و أعلی الله مقامه الشّریف می باشد.
هدف از تقریر و تحریر این نوشتار این است که، راقم سطور می خواهد براساس توان و بضاعت ناچیز خود گوشه ای از شخصیت بی همتا و ممتاز و بعد معنوی و عرفانی، یک انسان الهی و عرشی را تبیین نماید.
والله ولی التّوفیق



انسان کامل ؛
منظور از انسان، حقیقت وجودی و واقعی انسان به نام نفس ناطقه ی انسانی است که از آن به جان، روح و دیگر تعبیرات براساس کلمات و عبارات علوم مختلف، نام برده می شود. غرض، نفس ناطقه ی انسانی این قابلیت عظیم را دارد که عالم و موجودات آن معقول او واقع شوند و حقیقت خود را به او عرضه بدارند که درتعریف فلسفه آمده است که علم به حقایق اشیاء است آن طورکه هستند.
در میان انسان ها تنها کمّل اولیاء الله علیهم السّلام هستند که ظرفیت و وعاء پذیرش این مهم را به نحو اکمل دارا می باشند و چون جان و نفس ناطقه ی آنها قابلیت ادراک و پذیرش عوالم وجودی و آنچه که در آنها است را به عنوان معقولات خود دارد، وهّاب مطلق نظام هستی این چهارده نور عزیز و بزرگوار را همانند اسماء مستأثره خود به عنوان انوار مستأثره از میان جمیع مخلوقات خود، برای خود برگزید و علّت اصلی خلقت عالم و نظام هستی را برکت وجودی این بزرگواران تبیین نمود و آنان را به عنوان امام نظام هستی قرار داد و درخواست ذاتی این بزرگواران این است که : وَاجعَلنَا لِلمُتَّقینَ اِمَاماً ( سوره فرقان . آیه ۷۴ ) ؛ و ما را برای متّقین امام قرار بده.
قوام و دوام نظام هستی به وجود امام است. فِی الکافی بِاسناده عَن أبِی حَمزَهَ قَالَ : قُلتُ لأبِی عَبدِاللهِ علیه السّلام أتَبقَی الأَرضُ بِغَیرِ إِمَامٍ ؟ قَالَ : لَو بَقِیتِ الأَرضُ بِغَیرِ إِمَامٍ لَسَاخَت ( اصول کافی . ج۱ . کتاب الحجّه . باب أنّ الأرض لا تخلو من حجّه . ح۱۰ . ص ۳۷۸ ) ؛ ابو حمزه گفت : به حضرت امام صادق علیه السّلام عرض کردم : آیا زمین بی امام می ماند ؟ فرمود : اگر زمین بی امام باشد، از هم می پاشد. روایتی دیگر از امام رضا علیه السّلام مشابه همین نقل شده است( اصول کافی . همان باب . ح ۱۱. ص ۳۸۰ ).
امام امیرالمؤمنین علی وصی علیه السّلام به کمیل فرمودند : اَللّهُمَّ بَلی لاَ تَخلوُا مِن قَائِمِ لله بِحُجَّهٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشهُوداً أَو خَائِفاً مَغمُوراً ( نهج البلاغه . حکمت ۱۴۷) .
همچنین امام زین العابدین علی بن الحسین علیهما السّلام در دعای روز عرفه ، فرمودند : اَللَّهُمَّ إِنَّکَ أیدتَ دِینَکَ فِی کُلِّ أوِانٍ بِإِمَامٍ أقَمتَهُ عَلَماً لِعِبَادِکَ وَ مَنَاراً فِی بِلادِکَ ؛ ( صحیفه سجّادیه . دعای ۴۷ . ص ۲۹۹ ) ؛ خدایا تو دین خود را در هر زمان به امامی تأیید کردی و او را چون علم برای بندگانت برافراشتی و چون شاخص نورافکنی در شهرهای خود به پا داشتی.
این بزرگواران و انوار مستأثره، مسؤولیت سنگین امامت و هدایت نظام هستی، بویژه انسان ها را با تمام وجود و با وجود تمام سختی ها، مشکلات، آزار و اذیت ها پذیرفتند و اینجا بودکه خداوند متعال این اهل بیت نبوّت را به خاطر سعه ی وجودی نفس ناطقه ی آنها و قبول این مسؤولیت سنگین الهی برای خود برگزید و از لسان عبد کامل خود بر ایشان اسم شریف سلام الهی را تفضّل نمود. آنجا که امام علی النّقی علیه السّلام فرمودند : اَلسَّلاَمُ عَلَیکُم یآ اَهلَ بَیتِ النُّبُوَّه وَ مَوضِعَ الرِّسَالَه وَ مُختَلَفَ المَلاَئِکَه وَ مَهبِطَ الوَحی وَ مَعدِنَ الرَّحمَه وَ خُزَّانَ العِلمِ وَ مُنتَهَی الحِلمِ ...( مفاتیح الجنان . زیارت جامعه ی کبیره ). وجود مبارک خاتم الأنبیاء علی الإطلاق حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم به عنوان صاحب بیت نبوّت، تنها فرد نظام هستی است که در سیر عروجی و معراج عرشی اش به مقام فَکَانَ قَابَ قَوسَینِ أَو أدنِی( سوره نجم . آیه ۹ ) تشرّف حاصل فرمود و هم ایشان است که مخاطب به خطاب إِنَّا أنزَلنَاهُ فِی لَیلَهِ القَدر ( سوره قدر . آیه ۱ ) گردید.
جان خاتم انبیاء صلّی الله علیه و آله و سلّم آنچنان سعه ی وجودی و وسعتی عظیم داشت که توانست قرآن را دفعتاً در لیله القدر تلقّی نماید و به عنوان کامل ترین فرد نظام هستی، وعاء و ظرف نزول کلام الهی قرآن فرقان محمّدی صلّی الله علیه و آله و سلّم قرار بگیرد. امام حسن مجتبی علیه السّلام فرمودند : چون خداوند متعال قلب پیغمبر اکرم ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) را بزرگ تر از قلب های دیگر دید او را به پیغمبری برگزید (و قرآن را بر ایشان نازل فرمود) ( انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه . ص ۱۸۷). پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم ابتدا به مقام عبودیت نائل گشته سپس به مقام رسالت رسیدند و از این رو است که در نماز که بالاترین مرتبه ی شهود انسان های کامل و در طول آنها برای اولیاء الله و عارفان می باشد، آمده است که؛ و أشهد أنّ محمّداً عبده و رسوله اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد ؛ ابتدا اشاره به مقام عبد بودن شده سپس مقام رسالت مطرح می شود.
نماز ؛
نماز عبادتی که همه ی عبادات مقدّمه ای برای رسیدن به این عبادت بزرگ و زیبا است که مشتمل بر اذکار و اوراد و ادعیه و حالات و هیئات ویژه ای است که همه یکپارچه بیانگر قرار گرفتن عبد در محضر و بالاتر از آن در حضور خالق واحد احد نظام هستی است که در واقع همه ی الفاظ و حالات و حرکات نماز بیانگر ادب مع الله و ادب عند الله است که شخص در این عبادت عظمی سعی می کند به مقام عبد مطلق بودن برسد تا جایی که عبدالله شود که عبدالله عند الله است.
نماز یکی از حقائق و لطائف اصیل دینی و انسان ساز است که حضرت امام رحمه الله، توجّه خاص و ویژه ای به آن داشتند. آثار مکتوب و اقوال منقول سنگین و عظیم ایشان در مورد نماز، نشان از ذوق عالی و دقیق عرفان اصیل اسلامی ایشان دارد که برگرفته و در مسیر سیر عرفانی اصیل حضرات معصومین علیهم السّلام است.
اگر در فرمایشات حضرت امام رحمه الله دقّت شود مشاهده می گردد که گاهی یک جمله از امام در لابلای فرمایشات شان در مورد نماز، نتیجه ی شب زنده داری ها و زحمات و رسیدن و چشیدن حقیقی در مقام تمثّلات مثالی و عقلی است که وقتی آن حقیقت و واقعیت و اثر وجودی نماز در جدول وجودی ایشان جلوه می کند از آن مقام عرشی که تنزّل می یابد، در مقام لفظ و عبارت این گونه بیان می گردد. دقّت در یک جمله ی ایشان پیرامون نماز، می تواند شرحی نسبتاً طولانی در پی داشته باشد. این شرح بیانگر لفظ، عبارت و توصیف مادّی ایشان پیرامون نماز است. حال اگر کسی اهلش باشد و بخواهد آن ممثّل و حقیقت مشاهده شده در عالم مثال و عقل را در سیر صعودی و نزولی نماز شرح دهد به طوری که به فهم و ادراک دیگران در بیاید و دیگران هم بتوانند از آن بهره ببرند، چقدر باید زحمت بکشد و جان به لب بیاورد تا آن ممثّل و حقیقت را تنزّل داده در قالب الفاظ و عبارات مادّی و این سویی در آورد تا دیگران براساس فهم و ادراک خود چیزی از آن را ادراک نمایند. با این وجود باز هم برخی افراد آن حقایق و لطائف مثالی و عقلی را باور نمی کنند و می گویند این ها واقعیت ندارد و این ها چیزهایی است که عرفا می بافند نه این که می یابند. چرا که در صورت وجود چنین مقامات و حقائقی، غیر از معصومین علیهم السّلام، هیچ احدی از آحاد رعیت ایشان نمی تواند به آن مقامات و حقائق برسد.
حضرت امام رحمه الله در ابتدای کتاب سرّ الصّلوه در وصیت خود به پسر عزیز و یادگار گران قدرشان سید احمد آقا رحمه الله فرمودند : پسرم آنچه در درجه ی اوّل به تو توصیه می کنم آن است که انکار مقامات اهل معرفت نکنی که این شیوه ی جُهّال است و از معاشرت با منکرین مقامات اولیاء بپرهیزی که اینان قُطّاع طریق هستند ( سرّ الصّلوه . صفحه بیست و هشت . به حروف ) . باید به این افراد گفت که چرا چیزی را که خود به آن نرسیده اید به طور کامل انکار کرده و رد می نمایید و راه را بر دیگران می بندید. شما زحمت نکشیده اید و نرسیده اید. کسانی بودند و هستند که زحمت می کشند و می رسند و می چشند و رسیده ها و چشیده های خود را با الفاظ و عباراتی خاص که حاکی از سنگینی آن مقامات و حقائق و لطائف و علوم و معارف دارد به دیگر نفوس مستعدّه القاء می نمایند. به فرموده ی حضرت امام رحمه الله : بافته نیست، یافته است ( تفسیر سوره حمد . ص ۱۰۹ ) .
اینان ندای (( تعالوا )) قرآن و روایات معصومین علیهم السّلام را شنیده اند و باور نموده اند و به این ندای (( تعالوا )) لبّیک گفتند و رفتند و رسیدند و چشیدند و خطاب به ما هم این ندا را سر می دهند.
به فرموده ی حضرت علاّمه طباطبایی رحمه الله در تفسیر شریف المیزان به این مضمون که ؛ (( اگر ما قابلیت نداشتیم به ما نمی گفتند تعالوا وما را مخاطب به این خطاب شریف و الهی نمی نمودند.اگر این قابلیت درما وجود نمی داشت این ندای تعالوا از جانب حق متعال و معصومین علیهم السّلام عبث می بود و نعوذ بالله که اینان حرفی را به عبث و گزاف بگویند )). پس این قابلیت تعالی وصعود و عروج معنوی برای نفس ناطقه ی انسانی وجود دارد. درست است که نماز ما به نماز معصومین علیهم السّلام نمی رسد، همان طورکه حضرت امام رحمه الله فرمودند: نماز اولیاء الله به اوهام ما درست در نمی آید ( سرّ الصّلوه . ص۶ ) . ولی باید تلاش کرد و راه افتاد.
ذوق علمی و نوشتاری سرشار از زیبایی و سنگینی در آثار و اقوال امام خمینی رحمه الله که نشان از ذوق و سلیقه ی عرفانی و سیر علمی و عملی متعالی و مترقّی ایشان دارد، در آثار مکتوب ایشان به وضوح به چشم می خورد. کتاب های سرّ الصّلوه، شرح دعای سحر، مصباح الهدایه إلی الخلافه و الولایه و تفسیر سوره ی حمد حضرت امام رحمه الله، مبین اوج ذوق علمی و عرفانی اصیل اسلامی ایشان می باشد. الفاظ و عبارت به گونه ای پیاده شده اند که لزوماً شخص خواننده باید یک سری از اصول و امّهات فلسفه و عرفان اسلامی به همراه تفسیر آیات قرآن و شرح روایات معصومین علیهم السّلام را در کنار آشنایی و آگاهی از احکام دینی در نزد یک استاد اصیل و واقعی تتلمذ نموده باشد تا بتواند به فهم الفاظ و عبارات این سویی آن حقائق مثالی و عقلی پی ببرد تا کم کم خود نیز به آن مدارج و معارج الهی و انسانی نائل گردد. همچنین این گونه پیاده شدن الفاظ، محرّک و معدّ خواننده برای آشنایی با این مقامات است و در صورت ادامه، رسیدن و چشیدن این حقائق و لطائف نوریه بر اساس جدول وجودی هر شخص است. چه خبرهاست خدایا که ندارم خبری کو مرا خضر رهی تا که نمایم سفری
حال به بیان مطالبی از حضرت امام رحمه الله پیرامون نماز تبرّک می جوییم تا إن شاء الله توفیق فهم و ادراک و رسیدن و چشیدن به حقیقت نماز را بر اساس قابلیت و سعه ی وجودی نفس ناطقه ی خود بیابیم.
حضرت امام رحمه الله فرمودند : نماز که در بین عبادات و مناسک الهیه سِمَت جامعیت و عمودیت دارد ... براق سیر و رفرف عروج اهل معرفت و اصحاب قلوب، نماز است و هر کس از اهل سیر و سلوک إلی الله را نمازی مختصّ به خود او و حظّ و نصیبی است از آن حسب مقام خود ... الطُّرُقُ إِلَی اللهِ بِعَدَدِ اَنفاسِ الخَلاَئِق ( این جمله در کتاب شریف علم الیقین . ج ۱. ص ۱۴ و ۳۲ آمده است. و در اسرار الحکم . ص ۳۵۶ ، آن را به اکابر نسبت داده است.) ، ( سرّ الصّلوه . ص ۵ ) .
راقم می گوید با توجّه به جمله ی (آن را به اکابر نسبت داده است)، شاید بتوان گفت از جملاتی باشد که عارفان بالله در سیر صعودی نفس ناطقه شان در مقام کشف و شهود آن را تلقّی کرده و در سیر نزولی شان در قالب این عبارت تبیین نموده باشند و شاید در شمار احادیث برزخی باشد.
ایشان در ادامه فرمودند : مادامی که انسان صورت انسان و انسان صوری است نماز او نیز نماز صوری و صورت نماز است و فائده ی آن نماز فقط صحّت و اجزاء صوری فقهی است ... و اگر از مرتبه ی ظاهر به باطن و از صورت به معنی پی برد تا هر مرتبه که متحقّق شد نماز او نیز حقیقت پیدا می کند ... نماز مَرکب سلوک و براق إلی الله است. پس مادامی که نماز انسان صورت نماز است و به مرتبه ی باطن و سرّ آن متحقّق نشده، انسان نیز صورت انسان است و به حقیقت آن متحقّق نگردیده. پس میزان در کمال انسانیت و حقیقت آن عروج به معراج حقیقی و صعود به اوج کمال و وصول به باب الله مرقات نماز است. ( سرّ الصّلوه . امام خمینی رحمه الله . ص۶ ) همان طور که در قبل اشاره شد ذوق علمی و نوشتاری سرشار از زیبایی و سنگینی که نشان از ذوق و سلیقه ی عرفانی و سیر علمی و عملی متعالی و مترقّی حضرت امام رحمه الله دارد، در این جملات به خوبی دیده می شود. پر واضح است که کسی نمی تواند این الفاظ و عبارات را در این قالب شیوا، زیبا و سنگین پیاده نماید مگر آن که خود به این مقامات و معارج و مدارج حقّه ی الهیه رسیده و آنها را چشیده باشد.
نکته ی بسیار مهم و عرشی که حضرت امام رحمه الله در ادامه به آن اشاره فرمودند، بیانگر یک حقیقت عالی و در عین حال عادی است که در همه ی عبادات ساری می باشد و آن مطلب بسیار مهم و عرشی این است : نماز، بلکه جمیع عبادات را غیر از این صورت و قشر و مجاز، باطن و لبّ و حقیقتی است ( سرّ الصّلوه . امام خمینی رحمه الله . ص ۶ و ۷ ).
در اصول کافی آمده است : بِاِسنادِهِ عَن اَبِی عَبدِالله عَلَیهِ السَّلام قَالَ؛ العِبَادَهُ ثَلاَثَهٌ ؛ قَومٌ عَبَدُوا اللهَ عَزَّ وَجَلَّ خَوفاً فَتِلکَ عِبَادَهُ العَبید وَ قَومٌ عَبَدُوا اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالی طَلَبَ الثَّوَابِ فَتِلکَ عِبَادَهُ الأُجَرَاء وَ قَومٌ عَبَدُوا اللهَ عَزَّ وَجَلَّ حُبّاً لَهُ فَتِلکَ عِبَادَهُ الأَحرَار وَ هِی أَفضَلُ العِبَادَه. امام صادق علیه السّلام فرمودند : عبادت بر سه گونه است : گروهی خداوند عزّ و جل را از ترس عبادت کردند آن عبادت( همچون) فرمانبری بردگان است و گروهی خداوند تبارک و تعالی به منظور نیل به پاداش عبادت کردند و آن عبادت مزدوران است و گروهی خداوند عزّو جل را از روی محبّت به او عبادت کردند و آن عبادت آزادگان است و برترین عبادت است ( وسائل الشّیعه . ج ۱. ص ۴۵ / اصول کافی . ج۳ . ص ۱۳۱ . کتاب الایمان و الکفر . باب العباده الأحرار . حدیث ۵ ) ، (همان مأخذ. ص ۷ ).
حضرت امام رحمه الله در این کتاب فرمودند : با آن که نماز اولیاء الله علیهم السّلام به اوهام ما درست نیاید، اوّل مرتبه ی عبادت آنها که مقام شایع معمولی آنهاست، عبادت احرار است ( همان مأخذ . ص ۶ ) .
در این جمله، عبارات کوتاه با مضامین عالی جاری است که دقّت در آنها و تفکّر و تعقّل و توغّل در آنها کارساز می باشد ؛ * نماز اولیاء الله با اوهام ما درست نیاید * اوّل مرتبه ی عبادت آنها عبادت احرار است * اوّل مرتبه ی عبادت آنها که عبادت احرار است، ((مقام شایع معمولی آنها است)) که شامل عالی ترین مرتبه ی عبادت در حدیث مأثور از امام جعفر صادق علیه السّلام می باشد.
یعنی اوّل پلّه ی مرقات عروج و نردبان معارج و مدارج و مقامات ذوات مقدّسه ی حضرات معصومین علیهم السّلام که مقام شایع و معمولی و ابتدائی برای آنها است، مرتبه ی عبادت احرار است که حبّاً لله و حبّاً بالله و حبّاً فی الله است. حضرت امام رحمه الله فرمودند : این مقام، یعنی با آغاز نماز، قرار گرفتن در مرتبه ی احرار و عبادتی صرفاً و مطلقاً حبّاً لله، مقام شایع و معمولی و عادی برای اولیاء الله علیهم السّلام است. آغاز نماز که این است پس پایان آن چگونه خواهد بود. آنچنان عروجی به این بزرگواران در نماز دست می دهد که دیگر نه خود می بینند، نه جسم خود، نه محلّ نماز خود، نه قرائت خود، نه الفاظ خود و نه ذکر خود، یعنی در میان ذکر و ذاکر و مذکور، محبوب مطلق نظام هستی را می بینند و با او به مناجات می پردازند. همان طور که پیامبر عزیز صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند : المصلّی یناجی ربّه (انسان و قرآن . علامه حسن زاده آملی . ص ۱۰۲). نفرمودند المصلّی ینادی ربّه بلکه فرمودند یناجی ربّه. چرا که ندا و منادات از بُعد و با وجود فاصله صورت می گیرد امّا نجوا و مناجات بیانگر عدم وجود فاصله و بُعد زمانی و مکانی میان عبد و رب می باشد و این گونه مناجات ها را دلال می گویند یعنی خودمونی حرف زدن.
نوعاً در ادعیه ی مأثوره هرجا اللّهمّ آمده است آن معصوم علیه السّلام در جایگاه منادات با حق متعال سخن می گوید و هرجا الهی آمده است در مقام مناجات و دلال و بی پرده و حجاب با حق متعال نجوا می نماید و راز دل می گشاید.
در ادامه مطالب در این کتاب، آمده است ؛ رسول الله صلّی الله علیه و آله وسلّم : أعبُدِ اللهَ کَأنَّکَ تَرَاهُ فَإِن لَم تَرَاهُ فَإِنَّهُ یرئَکَ ؛ خدا را عبادت کن آنچنان که (گویی) او را می بینی و اگر تو او را نمی بینی همانا او تو را می بیند( سرّ الصّلوه . ص ۸ ). امیرالمؤمنین حضرت وصی علیه السّلام فرمودند : لَم أعبُد رَبّاً لَم أره ( نور علی نور . علاّمه حسن زاده آملی . ص۳۶ ) ؛ خدایی را که نبینم عبادت نمی کنم. حضرت امام در ادامه می فرمایند : پس از تدبّر در این احادیث شریف و تفکّر در حال ائمّه هدی سلام الله علیهم که در وقت اداء این امانت الهیه رنگ بعض از آنها متغیر می شد و پشت بعض می لرزید و بعضی از آنها از خود بی خود می شدند که از ماسوی الله به کلّی غافل می شدند حتّی از ملک بدن و مملکت وجود خود غفلت می کردند و معلوم{می}شود که حقیقت این عبادت الهی و نسخه ی جامعه که برای خلاص این طائرهای قدسی از قفس تنگنای طبیعت به کشف تامّ محمّدی صلّی الله علیه و آله وسلّم ترتیب داده شده و به قلب مقدّسش نازل گردیده، همین صورت دنیاوی و هیئت ظاهره ی مُلکیه نیست چه که این صورت را هر عالم مسئله دان یا عامی ابجد خوان می تواند به شرائط صحّت و کمال صوری آن قیام کند و از عهده به خوبی بر آید دیگر این قدر تغیر الوان و ارتعاد فرائص و خوف و خشیت از قصور و تقصیر معنی ندارد ( سرّ الصّلوه . ص ۸ و ۹) .
این مطلب اخیر بیانگر جمله ای از جملات قبل ایشان می باشد که فرمودند: نماز بلکه جمیع عبادات را غیر از این صورت و قشر و مجاز، باطن و لبّ و حقیقتی است ( سرّ الصّلوه . ص ۷ ) .
یعنی باطن و لبّ و حقیقت و به عبارتی روح نماز موجب ایجاد و وقوع حالات خاص برای معصومین علیهم السّلام در حین وضو گرفتن و در حین آماده شدن برای نماز و درحین اقامه ی نماز می شود. صورت ظاهری عمل همراه با زمان می رود و صورت باطنی عمل است که می ماند و بر اساس این صورت باطنی است که ثواب یا عقاب به صاحب عمل می رسد. یعنی صورت باطنی عمل شخص که در صقع ذات او و در نفس ناطقه ی او شکل می گیرد همان جزای شخص است به واسطه ی انجام عمل. و این جزا عیناً و دقیقاً موافق و مسانخ با نیت و عمل شخص است که در قرآن هم آمده است : جَزآءً وِفَاقاً ( سوره نباء .آیه ۲۶ ).
در ادامه فرمودند : روح عبادت و تمام و کمال آن به حضور قلب و اقبال آن است که هیچ عبادتی بدون آن مقبول درگاه احدیت و مورد نظر لطف و رحمت نشود و از درجه ی اعتبار ساقط است( سرّ الصّلوه. ص ۱۵) . هر چه مرتبه ی اخلاص و حضور قلب که دو رکن رکین عبادات است کامل تر باشد، روح منفوخ در آن طاهرتر و کمال سعادت آن بیشتر و صورت غیبیه ی ملکوتیه ی آن منوّرتر و کامل تر خواهد بود. وکمال عمل اولیاء الله علیهم السّلام به واسطه ی جهات باطنیه ی آن بوده و الاّ صورت عمل چندان مهم نیست( همان مأخذ.ص۱۶) . بنابراین اوّل مرتبه ی حضور قلب در باب عبادات، حضور قلب در عبادات است اجمالاً و آن برای همه کس میسور است و آن چنان است که انسان به قلب خود بفهماند که باب عبادات باب ثنای معبود است و از اوّل عبادت تا آخر آن به طور اجمال قلب خود را به این معنی که اشتغال به ثنای معبود دارد متوجّه و حاضر کند( همان مأخذ . ص۱۷) . مرتبه ی دوم از حضور قلب، حضور قلب در عبادات است تفصیلاً و آن چنان است که قلب عابد در جمیع عبادت حاضر باشد و بداند که حق را به چه توصیف می کند و چطور مناجات می کند( همان مأخذ .ص ۱۸).
حضور قلب در عبادات بویژه در نماز را باید با تمرین و ممارست و کشیک نفس کشیدن به دست آورد. مراقبت از جسم و روح در مقابل خطرات نفسانی و طبیعی و تقویت این مراقبت در راستای دستورات و احکام دینی و در کنار آن مطالعه و تتلمذ کتب اخلاقی اصیل، نزد استادی کتل طی کرده و راه بلد می تواند آرام آرام ملکه ی مراقبت را در نفس انسان بوجود آورد و آن را تقویت نماید. در کنار مراقبت، باید عبد خود را دائماً در محضر حق متعال ببیند و ادب مع الله را با تمام وجود مراعات کند که مراعات ادب مع الله لازمه و مقدّمه ی حضور دائمی و مراقبت واقعی است.
حضرت امام رحمه الله در ادامه فرمودند : باید دانست که منشاء حضور قلب در عملی از اعمال، و علّت و سبب اقبال و توجّه نفس به آن، آن است که قلب آن عمل را با عظمت تلقّی کند و از مهمّات شمارد. اگر ما مناجات حق تعالی و ولی نعم خود را به قدر مکالمه با یک مخلوق عادی ضعیف اهمّیت دهیم، هرگز این قدر غفلت و نسیان و سهو و نمی کنیم. و پر معلوم است که این سهل انگاری و مسامحه ناشی از ضعف ایمان به خدای تعالی و رسول و اخبار اهل بیت (علیهم السّلام) است؛ بلکه این مساهله ناشی از سهل انگاری محضر ربوبیت و مقام مقدّس حق است. ولی نعمتی که ما را به لسان انبیاء و اولیاء بلکه با قرآن مقدّس خود به مناجات و حضور خود دعوت فرموده و فتح ابواب مکالمه و مناجات با خود را به روی ما فرموده با این وصف ما به قدر مذاکره با یک بنده ی ضعیف ادب حضور او را نگاه نداریم بلکه هر وقت وارد نماز که باب الأبواب محضر ربوبیت و حضور درگاه او است می شویم، گویی وقت فرصتی به دست آوردیم و مشغول افکار متشتّته و خواطر شیطانیه می گردیم کأنّه نماز کلید دکّان یا چرتکه ی حساب یا اوراق کتاب است. این را نباید جز ضعف ایمان به او و ضعف یقین چیز دیگر محسوب داشت ( همان مأخذ . ص ۲۳ و ۲۴ ) . ... چنانچه اگر انسان اهمّیت عبادات و مناسک الهیه را به قلب بفهماند البتّه از این غفلت و سهل انگاری منصرف می شود و از این خواب سنگین بر می خیزد.
ای عزیز قدری تفکّر در حالات خود بکن و مراجعه ای به اخبار اهل بیت عصمت علیهم السّلام بنما و دامن همّت به کمر زن و با تفکّر و تدبّر به نفس بفهمان که این مناسک و خصوصاً نماز، و بالأخص فرائض مایه ی سعادت و حیات عالم آخرت و سرچشمه ی کمالات و رأس المال زندگانی آن نشئه است. و به حسب روایات کثیره در ابواب متفرّقه و ضربی از برهان و مشاهده ی اصحاب کشف و عیان، از برای هر یک از عبادات مقبوله، صور غیبیه ی بهیه ای است و تمثال ملکوتی اخروی است که در تمام نشئات غیبیه با انسان همراه و مصاحب است و در همه ی شداید از انسان دستگیری می کند بلکه حقیقت جنّت جسمانی، صورغیبیه ی ملکوتیه ی اعمال است. و مسئله ی تجسّم اعمال از اموری است که باید از واضحات به شمار آورد و عقل و نقل به هم در آن متوافقند. و این صور غیبیه تابع حضور قلب و اقبال آن است. و عبادتی که از روی توجّه و اقبال قلب نیاید از درجه ی اعتبار ساقط و مقبول درگاه حق نشود ( سرّ الصّلوه . ص ۲۴ ) . ... قال الله تعالی : فَوَیلٌ لِلمُصَلّینَ . الَّذینَ هُم عَن صَلاَتِهِم سَاهُون ( سوره ماعون . آیه ۴ و ۵ ) ؛ پس وای بر نمازگزارانی که از نمازشان غفلت ورزیده سستی می کنند و قال : قَد اَفلَحَ المُؤمِنُون . الَّذینَ هُم فِی صَلاَتِهِم خَاشِعُون ( سوره مؤمنون. آیه ۱ و ۲ ) ؛ همانا رستگار شدند مؤمنان آنان که در نمازشان خاشع اند ( همان مأخذ . ص ۲۵ و ۲۶ ) .
این افعال زبان نیز متذکّر می شود ... با غفلت و نسیان قلب به هیچ وجه اعمال خیریه را در روح تأثیری نیست ( همان مأخذ . ص ۲۷ و ۲۸ ) .
حضرت امام رحمه الله در تفسیر سوره حمد فرمودند : آدمی که باورش بیایدکه تمام کارهایی که در اینجا انجام می دهد درآن عالم یک صورتی دارد، اگر خوب است صورت خوب و اگر بد است صورت بد، حساب در کار هست( تفسیر سوره حمد. ص ۱۰۶ ) .
* به مناسبت تبرّک این نوشتار به عبارات عالی و سنگین حضرت امام رحمه الله، در تأیید این فرمایشات و عبارات، به تحریر عبارتی از حضرت علاّمه حسن زاده آملی حفظه الله تبرّک و تمسّک می جوییم :
شرط بسیار مهمّ تأثیر اذکار و ادعیه و اوراد و نظائرها طهارت انسان ست که صرف لقلقه ی لسان سودی نبخشد. بلکه مبادا موجب قساوت و بعد هم بشود زیرا که ذکر عاری از فکر است یعنی قلب بی حضور است و قلب بی حضور چراغ بی نور است و شخص بی نور از ادراک حقائق دور است( نورٌ علی نور . ص ۶۳ ) .
قرآن ؛
امیدواریم که إن شاء الله ما فقط قرآن نخوانیم و تفسیر نخوانیم و باورمان بیاید مسائل و هر کلمه ای که از قرآن می خوانیم به طور باور{باشد. قرآن} کتابی است که می خواهد آدم درست کند، می خواهد یک موجودی را بسازد یک موجودی را که خودش ایجاد کرده است و با اسم اعظم ایجاد کرده، با الله . می خواهد از این مرتبه ی ناقصی که هست او را برساند به آن مرتبه ای که لایق اوست قرآن برای این آمده است( تفسیر سوره حمد. ص ۱۱۰ ) .
باید راه بیفتیم چاره نیست شما جوان ها بهتر می توانید این راه راپیدا کنید ... نگذارید برای ایام پیری حالا که جوان هستید سیر خودتان را بکنید شروع کنید ... باید از توجّهاتی که به نفس هست خودتان را کم کم خارج بکنید. البتّه مسأله ای نیست که به این زودی بشود لکن کم کم خارج بکنید ... این همه توجّهات به خود به ضررمان تمام می شود و تمام می شود. آن که باقی می ماند آن است که مربوط به خداست.
مَا عِندَکُم ینفَدُ وَ مَا عِندَ اللهِ بَاق (سوره نحل . آیه ۹۶ ) ؛ آنچه نزد شماست فانی و نابود می شود و آنچه نزد خداست باقی و ماندنی است ( همان مأخذ . ص ۱۲۶ و ۱۲۷) . إِنَّا للهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُون ؛ همانا ما از خدا هستیم و همانا به سوی او بر می گردیم ( سوره بقره . آیه ۱۵۶) إِنَّا لله ما از خداییم ما چیزی نداریم خودمان، هر چه هست از اوست و به سوی او می رویم و باید ببینیم چطور از آنجا آمدیم و چطور در اینجا هستیم و چطور به آنجا می رویم ... ( تفسیر سوره حمد . ص ۲۴۰ و ۲۴۱) .
اولیاء نمی توانند مشاهدات خودشان را برای مردم بیان کنند قرآن هم نازل شده، متنزّل شده است رسیده است به جایی که با این مردم در بند و در چاه ضلالت مخاطبه کند. دست و زبان پیغمبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) هم بسته است نمی توانند آن را که واقعیت است برسانند مگر متنزّل{کنند} تنزّل{بدهند} قرآن مراتب دارد هفت بطن یا هفتاد بطن از برای قرآن است. از این بطون تنزّل کرده است تا رسیده است به جایی که می خواهد با ما صحبت کند. قال النّبی صلّی الله علیه و آله و سلّم : إِنَّ لَلقُرآنِ ظَهراً وَ بَطناً وَ لِبَطنِهِ بَطنٌ إِلی سَبعَهِ أَبطَنٍ ( تفسیر سوره حمد . ص ۱۳۳) ؛ همانا برای قرآن ظاهر و باطنی است و برای باطن هم تا هفت بطن است . إِنَّمَا یعرِفُ القُرآنَ مَن خُوطَبَ بِهِ ( همان مأخذ . ص ۱۲ ) ؛ همانا قرآن را آن کس که قرآن به او خطاب شده می شناسد.
جمله ی اخیر ایشان بیانگر حقیقت حقّه ی حقائق و لطائف و معارف الهیه است که، عقول انسان ها به حقیقت آن حقائق و لطائف و معارف الهیه نمی تواند برسد مگر، در سایه ی تزکیه و تعلیم و تربیت انسان های کامل صاحب عصمت علیهم السّلام که وعاء وجودی و مطلق علم الهی هستند. آن هم براساس سعه ی وجودی نفس ناطقه ی هر شخص. چون بیان آن حقائق و لطائف و معارف الهیه به همان صورت عرشی و سنگین که این ذوات نوریه علیهم السّلام آن را از حقیقت وجودی عالم تلقّی کرده اند، برای نفوس عادی بشر در درجه ی اوّل موجب انکار و استبعاد می شود و در درجه ی دوم موجب استیحاش و استنکاف از مواجهه با این اصول و معارف می شود و ممکن است به طورکل شخص در همان مسلمانی ظاهری خود هم دچار مشکل و تردید شود و اینجا یکی از میادین حسّاس وسنگین برای امتحان نفس است که آیا لیاقت پذیرش این حقائق و لطائف و علوم و معارف الهیه را دارد یا نه که اگر این لیاقت را هر چند کم داشته باشد، معلوم است که اهل ولایت است.
ایشان در ادامه فرمودند : قرآن همه ی مسائل را دارد لکن آن کسی که ادراک می کند؛ إِنَّمَا یعرِفُ القُرآنَ مَن خُوطَبَ بِهِ است. قرآن را آن که مخاطبش است می فهمد و معلوم است آن کسی که مَن خُوطَبَ بِهَ است و قرآن را می فهمد آن مرتبه ای از قرآن است که نَزَلَ بِهِ الرُّوحِ الأَمین ( نَزَلَ علی قلبه ) این را غیر از خود او نمی تواند مشاهده کند.
قضیه، قضیه ی ادراک عقلی نیست قدم برهان نیست قضیه ی مشاهده است آن هم مشاهده ی غیبیه ... آن قلبی که قلب عالم است، قلب نبی، مشاهده با اوست، دریافته لکن نمی تواند بیان کند، مگر در لفّافه ی امثله و الفاظ ... آن عقده ای که در لسان انبیاء بود، پیغمبر اکرم ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) عقده اش از همه بیشتر بود، برای اینکه آنچه او یافته بود، آنچه از قرآن در قلب او نازل شده بود، برای چه کسی بیان بکند، مگر آن که رسیده{باشد} به مقام ولایت تامّه. (تفسیر سوره حمد. ص ۱۳۷ و ۱۳۸)
حجاب علم ؛
العلم هم الحجاب الأکبر، یک حجاب بزرگ همین علم است سرگرم می کند انسان را به همین مفاهیم کلّیه ی عقلیه و از راه بازش می دارد حجاب است برای اولیاء. و هر چه علم زیادتر بشود حجاب غلیظ تر می شود. عُلقه ی انسان به همان علمی که دارد{است که} گاهی هم عالم خیال می کند همه اش همین است ... فقیه خیال می کند غیر فقه چیز دیگر نیست در علم، عارف خیال می کند غیر عرفان چیزی نیست، فیلسوف هم خیال می کند غیر فلسفه چیزی نیست. مهندس هم خیال می کند غیر هَندسه چیزی نیست ... همین حجاب علم است یعنی آنچه که باید با آن راه پیدا کند همان مانع بشود. علمی که باید انسان را هدایت کند مانع از هدایت بشود. و علم های رسمی همه همین طورند که انسان را از آنچه باید باشد محجوب می کنند خود خواهی می آورند. وقتی علم در یک قلب غیر مهذّب وارد بشود، انسان را به عقب می برد هر چه انباشته تر باشد، مصایبش زیادتر است ... و من نمی دانم ما کی{می توانیم} لا اقل آن طور خودمان را مهذّب کنیم که این علوم رسمی خیلی مانع مان نشود از خدا مانع مان نشود از ذکر الله مانع مان نشود. این هم خودش یک مسأله ای است. اشتغال به علم اسباب این نشود که از خدا غافل بشویم ( تفسیر سوره حمد . ص ۱۳۸ و ۱۳۹) .
* در تأیید این فرمایشات نیز، حضرت علاّمه حسن زاده آملی حفظه الله می فرمایند : این اصطلاحات انباشته به نام علم است که رهزن است نه آن علمی که لسان نبوّت فرموده است : العِلمُ نُورٌ یقذِفَهُ اللهُ فِی قَلبِ مَن یشَاء ... در ادامه می فرمایند : دفتر دل که یکی از آثار منظوم راقم است در این مقام گوید : ( انسان و قرآن . علاّمه حسن زاده آملی . ص ۱۴ و۱۵ )
علوم اصطلاحی نعمت اوست ولی بی سوز عشقش نقمت اوست تو را انبار الفاظ و عبارات چه حاصل می دهد غیر خسارات چو نبود نور علم یقذف الله چه انباری ز الفاظ و چه از کاه گمانت اینکه با خرج عبارات به کرّ و فرّ و ایماء و اشارات سوار رفرفستی و براقی ورم کردی و پنداری که چاقی به در آ خواجه از کبر و ریائی گدایی کن که یابی کبریایی در این درگه دل بشکسته باید تن خسته دهان بسته باید
ادعیه ؛
این ادعیه انسان را متوجّه می کند به مبداء غیبی. اگر انسان درست بخواند همان توجّه به مبداء غیبی موجب این می شود که انسان علایقش به خودش کم بشود. و این نه مانع از فعّالیت است خیر، این فعّالیت هم می آورد لکن فعّالیت برای خودش نیست می فهمد که باید فعّالیت کند برای بندگان خدا خدمت به خداست. اینها که از کتب ادعیه انتقاد می کنند برای این است که نمی دانند جاهل اند، بیچاره اند، نمی دانند که این کتب ادعیه چطور انسان می سازد. این دعاهایی که از ائمّه ما (علیهم السّلام) وارد شده است مثل مناجات شعبانیه، مثل کمیل، دعای حضرت سید الشّهداء سلام الله علیه، سمات، اینها چطور انسان درست می کنند( تفسیر سوره حمد . ص ۱۴۶) .
همین ادعیه و همین خطبه ها، و همین نهج البلاغه همین مفاتیح الجنان و همین کتاب هایی که ادعیه هستند، اینها همه کمک انسان اند در این که انسان را آدم کنند. وقتی یک انسانی آدم شد به همه ی این مسائل عمل می کند. زراعت هم می کند لکن زراعتی که برای خداست جنگ هم می کند( تفسیر سوره حمد . ص ۱۴۷ ) .
جوان های ما را نباید از دعا منصرف کرد ... دعا و حدیث را اگر استثناء کنیم قرآن هم رفته است. آنهایی که قرآن را می خواهند بیاورند میدان و حدیث را کنار بزنند، آنها قرآن هم نمی توانند به میدان بیاورند( همان مأخذ . ص ۱۴۹) .
می توان گفت که حضرت امام رحمه الله در این قسمت به حدیث شریف و ثقیل ثقلین اشاره فرمودند. حدیثی که مبین مسیر سیر استکمالی انسان از نقص به کمال است و ضامن سعادت دنیا و آخرت انسان و جامعه انسانی می باشد. قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم : إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثِّقلَین کِتَابَ اللهِ وَ عِترَتِی لَن یفتَرِقاً حَتَّی یرِدَا عَلَی الحَوض ( بحارالأنوار . ج ۲۳ . ص ۱۱۷ ) ؛ رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند : همانا (این است و جز این نیست) که من در شما دو چیز سنگین و با ارزش را به جا گذاردم؛ کتاب خدا قرآن و عترت و اهل بیتم را . این دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند.
حضرت امام رحمه الله در ادامه ی مباحث پیرامون دعا فرمودند : تربیت جامعه به همین چیزهاست به همین ادعیه است به همین اموری است که از پیغمبر و از خداوند{بیان} شده است. قُل مَا یعبَؤُا بِکُم رَبِّی لَولاَ دُعَآؤُکُم ( سوره فرقان . آیه ۷۷ ) ؛ بگو اگر دعای تان نباشد، پروردگار من اعتنایی به شما ندارد. ۴ اگر قرآن را هم می خواهد قرآن دارد از دعا تعریف می کند مردم را وادار به دعا می کندکه اعتنا به شما نداشتیم اگر دعا{یتان} نبود ... آن که می گوید ما دعا را نمی خواهیم قرآن را هم نمی خواهد یعنی قرآن را قبول ندارد أُدعُونِی أَستَجِب لَکُم ( سوره غافر . آیه ۶۰ ) ؛ مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم. مردم ! مرا بخوانید، دعا کنید( تفسیر سوره حمد . ص ۱۵۰ و ۱۵۱ ) .
آن قدر معارف در ادعیه ی ائمّه علیهم السّلام هست و مردم را از آن دارند جدا می کنند آن قدر معارف در ادعیه هست. لسان قرآن است ادعیه، شارح قرآن هستند{ائمّه ما} ... قرآن و دعا از هم جدا نیستند همان طور که پیغمبر هم از قرآن جدا نیست. ما نباید بگوییم قرآن را که ما داریم دیگر به پیغمبر کاری نداریم جدا نیستند اینها هر دو یکی است اینها با هم اند ؛ لَن یفتَرِقاً حَتَّی یرِدَا عَلَی الحَوض ( تفسیر سوره حمد . ص ۱۸۹) .
پس چه دعایی بهتر و عالی تر از دعای انسان کامل صاحب عصمت . با این وجود، آقا جان امام علی بن الحسین علیه السّلام می فرمایند : أَلاَ أَنَّ ذِکرِی لَکَ بِقَدرِی لاَ بِقَدرِک ( مفاتیح الجنان . مناجات خمس عشر . مناجات الذّاکرین ) ؛ {برای تنبّه به ما می فرمایند} {این است و جز این نیست}همانا ذکر من برای تو، به قدر و اندازه ی من{شناخت من از تو}است نه به قدر و اندازه ی تو.
حضرت امام رحمه الله در پایان تفسیر سوره حمد فرمودند : این مقدّمه بود برای همه ی مسائلی که بعدها هم اگر پیش بیاید و عمری باشد که اگر ما هم یک وقتی احتمال دادیم، نگویید که این تعبیرات را شما آوردید دوباره در میدان، مثلاً دوباره{تعبیرات}عرفا{را آوردید.} خیر؛ باید بیاید ... حالا به سلیقه ی من درست در نمی آید که نمی شود گفت که اینها اشتباهات است ( تفسیر سوره حمد . ص ۱۹۰ ) .
ایشان همچنین در اشارات شان درباره ی سوره حمد فرمودند : همین یک سوره ی قرآن تحقّق پیدا بکند، تمام مشکلات حل می شود. برای این که وقتی انسان دید که همه چیز از اوست دیگر از هیچ قدرتی نمی ترسد... ( همان مأخذ . ص ۱۹۹) . انسان مسافر است و هر مسافر زاد و راحله می خواهد. زاد و راحله ی انسان خصال خود انسان است. مرکوب این سفر پر خوف و خطر واین راه تاریک و باریک و صراط احدّ از سیف و ادقّ از شَعر همّت مردانه است. ( شرح اربعین حدیث . ص ۹۸ ) .
به فرموده ی حضرت علاّمه حسن زاده آملی حفظه الله ( دیوان اشعار . علاّمه حسن زاده آملی . ص ۱۹ ) ؛
صبا گو آن امیر کاروان را مراعاتی کند این ناتوان را ره دور است و باریک است و تاریک به دوشم می کشم بار گران را حضرت علاّمه حسن زاده آملی حفظه الله در کتاب شریف نهج الولایه می فرمایند :
روایات مرتبه ی نازله ی قرآن و قرآن مرتبه ی عالیه و روح آنها است. روایات بطون و اسرار آیات قرآنی اند که از اهل بیت عصمت و وحی که مرزوق به علم لدنّی اند، صادر شده است ... ( نهج الولایه . ص ۵۸ ) . ادعیه هر یک مقامی از مقامات انشائی و علمی و عرفانی ائمّه دین ما است ( نهج الولایه . ص ۵۸ و ۵۹ ) . انسان کامل قرآن ناطق است یعنی صورت کتبیه ی قرآن صورت کتبیه ی انسان کامل است و صورت غیبیه ی آن صورت غیبیه ی انسان کامل است ( نهج الولایه . ص ۷۱ ) .

حقیقت صراط ؛
اگر در این عالم به راه راست نبوّت و طریق مستقیم ولایت قدم زده باشی و از جادّه ی ولایت علی بن ابی طالب علیه السّلام اعوجاج پیدا نکرده باشی و لغزش پیدا نکنی خوفی برای تو در گذشتن از صراط نیست. زیرا که حقیقت صراط، صورت باطن ولایت است. چنان چه در احادیث وارد است که امیرالمؤمنین صراط است. و در حدیث دیگر است که ماییم صراط مستقیم ( شرح چهل حدیث . ص ۳۶۰ ) . و در احادیث شریفه ... صراط مستقیم را به حضرت امیرالمؤمنین و حضرات ائمّه معصومین علیهم السّلام تفسیر فرمودند( تفسیر سوره حمد . ص ۲۳۴ و ۲۳۵ ) .
* باز هم به مناسبت تبرّک این نوشتار به عبارات عالی و سنگین حضرت امام رحمه الله، در تأیید برخی فرمایشات و عبارات ایشان ، به تحریر عباراتی از حضرت علاّمه حسن زاده آملی حفظه الله تبرّک و تمسّک می جوییم :
حضرت امام فرمودند : قرآن و دعا از هم جدا نیستند همان طور که پیغمبر هم از قرآن جدا نیست( همان مأخذ . ص ۱۸۹) . حضرت علاّمه حسن زاده آملی حفظه الله می فرمایند : قرآن و برهان و عرفان از هم جدایی ندارند( انسان و قرآن . ص ۱۵).
قرآن کتاب هدایت و دستورالعمل زندگی انسان است. ادعیه هم که بیان حقائق و لطائف و علوم و معارف قرآن در قالب الفاظ و عبارات زیبا و شیوا همراه با ذوق و طبع عرفانی است. برهان هم که راه احتجاج و استدلال است که این برهان مبتنی بر عقل ناصع، موجب پیشرفت و ترقّی سایر عقول می شود.
حضرت علاّمه حسن زاده آملی حفظه الله می فرمایند : اولیای دین ما علیهم السّلام در مقام احتجاج و استدلال به طریق فکر و نظر اقدام می فرمودند ... بلکه خود قرآن مجید حجّتی گویا در این موضوع است کما لا یخفی علی أهله( همان مأخذ . ص ۱۸) . پس با این عبارت کوتاه سرّ مطلب حضرت امام رحمه الله که قرآن و دعا از هم جدا نیستند و سرّ گفتار حضرت علاّمه حفظه الله که قرآن و برهان و عرفان از هم جدایی ندارند، دانسته می شود.
صورت عمل و صور برزخی ؛
* در تأیید فرمایشات حضرت امام رحمه الله در مورد اعمال انسان چه خوب و چه بد و اثرات آنها در نفس و صورت غیبیه بهیه ملکوتیه (برای اعمال خوب) و اینکه حساب در کار است، مطلبی را از حضرت علاّمه حسن زاده آملی حفظه الله نقل می نماییم :
علم مشخِّص روح انسان است و عمل مشخِّص بدن او در نشئه ی اخروی است و هر کس به صورت علم و عمل خود در نشئه ی اخروی برانگیخته می شود. واضح تر این که علم سازنده ی روح انسان و عمل سازنده ی بدن اوست. چه علم و عمل جوهرند نه عرض بلکه فوق مقوله اند. چرا که وزان علم و عمل، وزان وجود است و ملکات نفس موادّ صور برزخی اند، یعنی هر عمل صورتی دارد که در عالم برزخ آن عمل بر آن صورت به عاملش ظاهر می شود که صورت انسان در آخرت نتیجه ی عمل و غایت فعل او در دنیاست و همنشین های او از زشت و زیبا، همگی غایات افعال و صور اعمال و آثار ملکات اوست که در صقع ذات او پدید می آیند و بر او ظاهر می شوند، که در نتیجه انسان در این نشئه نوع و در تحت آن افراد است و در نشئه ی آخرت جنس و در تحت آن انواع است و از این امر تعبیر به تجسّم اعمال می کنند.
بدین جهت انسان را بدن هایی در طول هم است و تفاوت این بدن ها به کمال و نقص است و انسان پس از این نشئه بدنی را که با خود می برد در حقیقت آن را در این نشئه ساخته است. آن بدن مثل بدن اینجه به کلّی مادّی و طبیعی نیست و نیز مثل مقام شامخ نفس ناطقه و عالم عقول و مفارقات به کلّی مجرّد تام نیست بلکه یک نحو تجرّد برزخی دارد. آن بدن را تخم ها و مادّه هایی می سازند که در این نشئه در مزرعه ی وجود انسان کاشته شده اند لذا آن را بدن مکسوب گویند. یعنی اعمال و کسب های انسان بذرها و تخم هایی اند که موادّ صور برزخی اند و در عالم برزخ تبدیل به بدن های اخروی می شوند تا آن مواد چه بوده باشند. یعنی آن تخم هایی که در مزرعه ی جان کاشته اند چگونه تخم هایی باشند ... .
عقل و شرع به ما فرمودند که هر کس زرع و زارع و مزرعه و بذر خود است که الدُّنیا مَزرَعَهُ الآخِرَه . جناب وصی حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السّلام به شاگرد قابلش کمیل کامل در وصف حجج الهیه و علمای بالله فرموده است : یحفَظُ اللهُ بِهِم حُجَجَهُ وَ بَینَاتِهِ حَتَّی یودِعُوهَا نُظَرَاءَهُم وَ یزرَعُوهَا فِی قُلُوبِ أشبَاهِهِم ( نهج البلاغه . حکمت ۱۴۷) مفاد این تعبیر شریف این است که علمای بالله برزگرند.
آری دانشمندان کشاورزند که دل ها را شیار می کنند، جان ها را شخم می زنند و نفوس را آمادگی می دهند، و بذرهای معارف در مزارع جان ها می افشانند و این جان ها را می پرورانند و نهال وجود انسان ها را به جایی می رسانند که هر یک شجره ی طوبایی می شود ؛ أَصلُهَا ثَابِتٌ وَ فَرعُهَا فِی السَّمَاء تُؤتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینٍ بِإِذنِ رَبِّهَا ( سوره ابراهیم . آیه ۲۴ و ۲۵ ) . در این حدیث شریف تأمّل بفرمایید و مزرعه ی جان را به دست زارع آن بسپارید. گر کام تو بر نیامد آنگه گله کن( انسان و قرآن. ص ۴۱ – ۴۳ ) .
ایشان در جایی دیگر می فرمایند : تعلیم و تأدیب باید در متن اجتماع و اطوار و شئون حقیقت ما قرار بگیرد نه در حاشیه ی زندگی ما. اگر آن توفیق را یافتیم و إن شاء الله می یابیم که قرآن در متن اجتماع و حقیقت ما پیاده بشود نه در حاشیه ی زندگی ما، مثلاً فقط در طاقچه ی خانه و در جیب ما باشد، آنگاه صاحب مدینه ی فاضله خواهیم شد و به کمال انسانی خود نائل خواهیم آمد( همان مأخذ . ص ۴۵ ) .
علم الهدی سید مرتضی در مجلس بیست و هفتم از کتاب امالیش معروف به غرر و درر، در روایتی از جناب رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم نقل کرده است که آن حضرت فرمود :
إنّ هذا القرآن مأدبه الله فتعلّموا مأدبته ما استطعتم و إن أَصفر البیوت لبیت – لجوف خ ل – أصفر من کتاب الله ؛ ... این مأدبه سفره است. قرآن سفره ی الهی است. هیچ کس از کنار این سفره با دست خالی و تهی بر نمی خیزد ... ( همان مأخذ . ص ۴۶ ) . ایشان در ادامه می فرمایند : ... پس معنی حدیث این که قرآن ادب و دستور الهی است. از این مأدبه الله ادب فراگیرید و حدّ انسانی خودتان را حفظ کنید و نگاه بدارید و بدین دستور خودتان را راست و درست به بار بیاورید و به فعلیت برسانید( همان مأخذ . ص ۴۷ و ۴۸ ) .
قرآن را مأدبه الله ( به ضمّ دال و به فتح دال ) شناخته ایم به هر دو معنای مأدبه : یکی این که سفره ی پر نعمت و برکت الهی است و دیگر این که ادب آموز و ادب کننده است ( همان مأخذ . ص ۵۱ ) .


ندای تعالوا ؛
* در مورد خطاب (( تعالوا )) و فرمایش حضرت امام رحمه الله آنجا که فرمودند : ... پیغمبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) عقده اش از همه بیشتر بود، برای این که آنچه او یافته بود، از قرآن در قلب او نازل شده بود ... ( تفسیر سوره حمد . ص ۱۳۸) . عبارتی از حضرت علاّمه حسن زاده آملی حفظه الله را در تأیید آن می آوریم :
یکی از تعبیرات جانانه و دلنشین و شیرین قرآن این است که از زبان سفیر کبیرش حضرت خاتم صلّی الله علیه و آله و سلّم خطاب و دعوت به صورت (( تعالوا )) است ... . ما را به صورت جمع خطاب فرموده است تعالوا یعنی مرا که پیغمبر شما هستم ببینید و بالا بیایید. من در مقامی منیع هستم که در اوج مقام قرب الهی واقع شدم شما را که در حضیض می بینم و در آن حد و وضع مشاهده می کنم خطاب می کنم (( تعالوا )) مرا ببینید و بالا بیایید ( انسان و قرآن . ص ۱۰۱) . ببین که سعه ی وجودی نفس ناطقه ی انسان به فعلیت رسیده چه قدر است که وعاء حقایق قرآنی می گردد ... ( امام امیرالمؤمنین علی علیه السّلام در نهج البلاغه می فرمایند : کُلُّ وِعَاءٍ یضِیقُ بِمَا جُعِلَ فِیه إِلاّ وِعَاءَ العِلم فَإِنَّهُ یتَّسِعُ بِهِ ( نهج البلاغه . حکمت ۲۰۵ ) ؛ هر ظرفی به واسطه ی هر آنچه در آن قرار می گیرد ضیق و تنگ می گردد جز ظرف علم که به واسطه ی علم وسعت پیدا می کند ، همچنین می فرمایند : یا کُمَیلَ بنَ زِیادٍ : إِنَّ هذِهِ القُلوُبَ أوعِیهٌ فَخَیرُهَا أوعَاهَا ( نهج البلاغه . حکمت ۱۴۷) ؛ ای کمیل ؛ این قلب ها ظرف هایی هستند که بهترین آنها فراگیرترین آنهاست) . یکی از برکات نماز این است که انسان را از تعلّقات دنیوی اعراض می دهد و به ملکوت می کشاند که رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود : إِنَُ المُصَلِّی ینَاجِی رَبَّه ( انسان و قرآن . ص ۱۰۲) .
آگاهی مفهومی چندان کاری نمی رسد ... تا نچشی ندانی . دانایی مفهومی غیر از دارایی ذوقی و شهودی است ( همان مأخذ . ص ۱۰۳) .
از امیرالمؤمنین علیه السّلام است : ظهرت الموجودات عن باء بسم الله . أنا النقطه الّتی تحت الباء. و نیز مولی الموالی فرمود : سرّ الکتب المنزله فی القرآن و سرّ القرآن فی فاتحه الکتاب و سرّ الفاتحه الکتاب فی بسم الله الرّحمن الرّحیم و سرّ بسم الله الرّحمن الرّحیم فی نقطه تحت الباء وأنا نقطه تحت الباء ( بیان الآیات جیلانی .ص۳۲ و۳۳) ،(انسان و قرآن . ص ۱۴۳) .
و بدان که فواتح سور قرآن یعنی همان حروف مقطّعه پس از حذف مکرّرات از آنها، چهارده حرف باقی می ماند که در این ترکیب صراط علی حق نمسکه یا علی صراط حق نمسکه جمع شده است ( همان مأخذ . ص ۱۶۰) .
(( پس علی با قرآن است و قرآن با علی )) و ولایت حضرت وصی امیرالمؤمنین خاتم الأولیاء علی الإطلاق امام علی علیه السّلام در تمام عوالم وجودی نظام هستی ساری و حاکم است.
حضرت امام رحمه الله هم فرمودند : حقیقت صراط صورت باطن ولایت است. اینجا معنای حدیث شریف ثقلین واضح تر می شود که قرآن و عترت با هم اند و از هم جدا نمی شوند.
حضرت وصی امام امیرالمؤمنین علی علیه السّلام در توصیف و تمجید از اهل بیت علیهم السّلام و تعیین مسیر سیر استکمالی انسانی می فرمایند :
فَأینَ تَذهَبُونَ ؟ ... وَ کَیفَ تَعمَهُونَ وَ بَینَکُم عِترَهُ نَبِیکُم وَ هُم أزِمَّهُ الحَقِّ وَ أعلاَمُ الدِّینِ وَ ألسِنَهُ الصِّدقِ فَأنزِلُوهُم بِأحسَنِ مَنَازِلِ القُرآنِ وَ رِدُوهُم وُرُودَ الهِیمِ العِطاشِ ( نهج البلاغه . خطبه ۸۷ ) ؛ مردم! کجا می روید ؟ ... چرا سرگردانید در حالی که عترت پیامبر شما در میان شماست. آنها زمامداران حق و یقین اند. پیشوایان دین و زبان های راستی و راستگویان اند.پس باید در بهترین منازل قرآن جایشان دهید و همانند تشنگانی که به سوی آب شتابانند، به سویشان هجوم ببرید.

حضرت علاّمه حسن زاده آملی حفظه الله می فرمایند :
امام علیه السّلام فرمود : ردوهم ورود الهیم العطاش ؛ یعنی چنان که شتران تشنه وقتی چشم شان به آب افتاد شتابان به سوی آبشخور می دوند و می روند وبرای رسیدن به آل از یکدیگر سبقت می گیرند، شما نیز با عترت نبی صلّی الله علیه و آله و سلّم این چنین باشید ... چنان که آب سبب حیات اشباح است، علم سبب حیات ارواح است که غذا مسانخ با مغتذی است ( نهج الولایه . ص ۷۲ ) .
عترت محمّدی در احسن و اعلای منازل و مراتب قرآن اند و چون مرزوق به معرفت حقایق اسمای عینیه اند، به بطون و اسرار و تأویلات آیات قرآنی کما هی واقف اند و خود قرآن ناطق اند ( نهج الولایه . ص ۷۳ ) .
نتیجه ؛
انسان موجودی است با سعه ی وجودی بالا که نفس ناطقه ی او می تواند وعاء علوم و معارف و لطائف و حقائق نظام هستی قرار بگیرد و عالم و موجودات آن، معقول انسان واقع شوند. این امر برای انسان های کامل صاحب عصمت علیهم السّلام که در انوار مستأثره ی ذوات مقدّسه ی چهارده معصوم سلام الله علیهم اجمعین جمع شده اند، مسلّم و قطعی است. چرا که این بزرگواران به عنوان نفوس مکتفی نظام هستی و به إذن الله، علوم و معارف و لطائف و حقائق و اسرار حقّه ی الهیه را دفعتاً از وهّاب مطلق نظام هستی تلقّی می نمایند.
پیغمبر وآل پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، در پیشگاه الهی به عنوان معلَّم، در نهایت ادب مع الله حضور دارند و این حضورشان به طور دائم می باشد. یعنی نفوس ناطقه ی این ذوات نوریه علیهم السّلام، دائم الحضور عندالله است و این حضور و مراقبت به عنوان ملکه ی راسخه در نفوس آنها متجلّی شده و صور برزخی انسانی آنها به صورت انسان های کامل نظام هستی و کمّل اولیاء الله تجلّی نموده است.
این نفوس مکتفی پس از مقام تعلیم که در آن به عنوان معلَّم در محضر الهی بودند به عنوان معلِّم و مربّی نفوس مستکفی و ناقصه در جایگاه تزکیه و تعلیم و تربیت دیگران قرار می گیرند تا قابلیت ها و استعدادهای بالقوّه ی انسان را به صورت بالفعل ظاهر نمایند. البتّه بر اساس سعه ی وجودی و قدرت نفس ناطقه ی هر شخص. حضرت خاتم الأنبیاء صلّی الله علیه و آله و سلّم و اهل بیت ایشان علیهم السّلام، مسئولیت سنگین هدایت و رهبری انسان ها را پذیرفتند و این مسیر را با تمام وجود و با وجود تمام سختی ها و خطرات و مشکلات طی نمودند و خطاب به دیگران هم ندای تعالوا را سر داده اند که ما را ببینید و بالا بیایید و مسیر سیر استکمالی از نقص به کمال خود را در این نشئه و در صراط مستقیم پیغمبر و آل پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم طی نمایید بدون افراط و بدون تفریط.
این بزرگواران به ما فرمودند و می فرمایند که در مسیر صراط مستقیم الهی که همانا صراط نبوّت ختمیه ی محمّدی صلّی الله علیه و آله و سلّم و ولایت مطلقه ی علوی علیه السّلام است قرار بگیرید و در این صراط بمانید.
چرا که تنها راه نجات انسان از خطرات دنیا و برزخ و آخرت، این صراط مستقیم است. در این صراط مستقیم است که نفس ناطقه ی انسان، از نقص به کمال می رسد و سعادت دنیا و آخرت انسان تضمین می شود و انسان با صورت انسانی محشور می شود.
صورت انسانی؛
صورتی است که انسان با افکار و اعمال و گفتار خودآن را می سازد و با تکرار عمل آن عمل به صورت ملکه ی راسخه در نفس در می آید و نتیجتاً به عنوان صور برزخی انسان، صورت برزخی او را می سازد. این صورت ظاهری انسان را خدای متعال بر اساس علم و حکمت و با اسماء شریفه ی خالق و باری و مصوّر به این زیبایی ساخته است امّا صورت باطنی انسان را خود شخص با اعمال خود می سازد که این اعمال و ملکات منشاء صور برزخی او می شوند.
*** (( پس حقیقت صراط وصورت انسانی ؛ مسیر نبوّت ختمیه محمّدی صلّی الله علیه و آله و سلّم و ولایت مطلقه علوی علیه السّلام تا ولایت مطلقه بقیه الله عجّل الله تعالی فرجه الشّریف است. )) ***
پس باید در مسیر محمّد و آل محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم باشیم و تا حدّ امکان به دستورات و احکام دین و فرمایشات معصومین علیهم السّلام عمل نموده و حضور و مراقبه و محاسبه را حفظ نماییم تا إن شاء الله مورد توجّه و عنایت حق متعال و حضرات معصومین بویژه خاتم الأولیاء علی الإطلاق حضرت بقیه الله الأعظم عجّل الله تعالی فرجه الشّریف قرار بگیریم. الهی آمین

تهیه و تنظیم : زهیر صادقی
....................................................................................................................
فهرست منابع و مآخذ : انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه؛ علاّمه حسن زاده آملی. قم . انتشارات الف. لام. میم . طبع اوّل ازاین ناشر . دی ماه۱۳۸۳
انسان و قرآن؛ علاّمه حسن زاده آملی . قم . انتشارات الف. لام. میم . طبع اوّل از این ناشر. دی ماه ۱۳۸۳
تفسیر سوره حمد؛ امام خمینی رحمه الله . تهران . مؤسّسه تنظیم و نشرآثار امام خمینی رحمه الله . طبع نهم . ۱۳۸۴
دیوان اشعار؛ علاّمه حسن زاده آملی . تهران . انتشارات رجاء . طبع چهارم . ۱۳۷۷
سرّ الصّلوه؛ امام خمینی رحمه الله . تهران . مؤسّسه تنظیم و نشرآثار امام خمینی رحمه الله. طبع سیزدهم . ۱۳۸۸
شرح اربعین حدیث ؛ امام خمینی رحمه الله . تهران . مؤسّسه تنظیم و نشرآثار امام خمینی رحمه الله. طبع چهل و چهارم . ۱۳۸۶
صحیفه سجّادیه ؛ ترجمه و شرح علاّمه میرزا ابوالحسن شعرانی رحمه الله . قم . انتشارات قآئم آل محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم . طبع سوم . ۱۳۸۴
مفاتیح الجنان ؛ شیخ عبّاس قمی رحمه الله
نورٌ علی نور؛ علاّمه حسن زاده آملی . قم . انتشارات الف. لام. میم . طبع دوم . ۱۳۸۷
نهج البلاغه ؛ ترجمه حجّه الإسلام و المسلمین محمّد دشتی رحمه الله . قم . انتشارات دلشاد . طبع دوم . ۱۳۸۶
نهج الولایه ؛ علاّمه حسن زاده آملی . قم . انتشارات الف . لام . میم . طبع اوّل از این ناشر . دی ماه ۱۳۸۳

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.