حقیقت معراج و اسراء ۱۳۹۱/۱۲/۱

A}«سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ»{A ؛V}اسراء (۱۷)، آیه ۱.{V؛ «منزّه است آن (-(خدایى)-) که بنده اش را شبانگاهى از مسجدالحرام به سوى مسجدالأقصى - که پیرامون آن را برکت داده ایم - سیر داد؛ تا از نشانه هاى خود به او بنمایانیم که او، همان شنواى بیناست».
«سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ» ؛اسراء (۱۷)، آیه ۱.؛ «منزّه است آن (-(خدایى)-) که بنده اش را شبانگاهى از مسجدالحرام به سوى مسجدالأقصى - که پیرامون آن را برکت داده ایم - سیر داد؛ تا از نشانه هاى خود به او بنمایانیم که او، همان شنواى بیناست».

آیه اول سوره اسراء، سیر دادن و طىّ الارض پیامبرصلى الله علیه وآله را بیان مى کند که از مسجدالحرام تا مسجدالاقصى، در یک شب، پیامبرصلى الله علیه وآله را با همین جسم، سیر دادند؛ تا آیات الهى را به او نشان دهند و باید توجه داشت که اسراء با معراج، فرق دارد.
معراج، سفر پیامبرصلى الله علیه وآله به آسمان هاست؛ به طورى که از وقایع آسمان ها، به ویژه آسمان چهارم و هفتم و بهشت و جهنم، خبرهایى به حضرت دادند و آیات ۷ به بعد سوره نجم به معراج اشاره دارد.
اسراء نیز سیر سریع جسمانى پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله بدون هیچ گونه وسیله ظاهرى است؛ به این صورت که وى براى صله رحم به خانه امّ هانى، خواهر حضرت على علیه السلام، نزدیک مروه رفته بودند که مسئله اسراء پیش آمد. وقتى پیامبرصلى الله علیه وآله بازگشت و قضیه را تعریف کرد، کافران مسخره کردند و مسلمانان
نیز چه بسا تعجب نمودند که چطور ممکن است پیامبرصلى الله علیه وآله در یک شب به مسجدالاقصى برود و بازگردد؛ شاید خواب دیده! پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود:
من در بیدارى طى الارض کردم و اگر مى خواهید نشانه هایش را بگویم که در بین راه چه کاروان هایى در راه بودند، بعضى از آنها یک هفته بعد
به مکه مى رسند؛ بعضى دیگر چند روز آینده به مسجدالاقصى مى رسند. مردم اینها را در ذهن سپردند که نکند (نغوذبالله) پیامبرصلى الله علیه وآله خیالاتى شده
است؛ ولى طبق آن نشانه هایى که او داده بود (حتى نشانه بار شترها را مى داد که مثلاً فلان کاروان که دو سه روز دیگر به مکه مى رسد، بارش فلان چیز است) معلوم شد همه را پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله درست فرموده، پس این ثابت مى کند
که پیغمبرصلى الله علیه وآله طى الارض داشت. برخى اولیاى الهى نیز داراى قدرت طى الارض هستند.
به هر حال روشن شد که آیه اول سوره مبارکه اسراء در مورد معراج نیست؛ بلکه موضوع آن سیر زمینى است و بحث معراج نیز در سوره نجم مطرح شده است و همه مسلمانان، اصل معراج پیامبرصلى الله علیه وآله را قبول دارند.

پاسخ سؤال دوم این است:


احادیث معراج فراوانند و خود یک کتاب مى شوند و از میان آن احادیث مختلف، معراج به تواتر معنوى ثابت مى شود؛ اما کیفیت و جزئیات آن
با کمک مجموعه روایات و قرائن تا حدودى قابل تصور است.
در مورد کیفیت معراج، چهار نظر زیر مطرح وجود دارد:
۱. معراج پیامبرصلى الله علیه وآله با جسم بوده، همان گونه که طى الارض پیامبرصلى الله علیه وآله با جسم بوده است و طبق این نظر، پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله از مسجدالاقصى با این جسم و روح، به طرف آسمان ها بالا رفت و حقیقت بهشت و جهنم و نیز بیت المعمور و بسیارى از اسرار الهى را مشاهده کرد.
۲. معراج، تنها روحانى بوده و جسمانى بودن آن، امکان ندارد؛ زیرا از نظر قانون ماده، اگر سرعت بیش از حد باشد، جسم نمى تواند حالت عادى خود را حفظ کند؛ بلکه لازم است به شکل نور و یا به شکل دیگرى درآید.
از این اشکال، جواب هاى مختلفى داده شده، از جمله این که قوانین مادى که تا به حال معلوم و ثابت شده، بخشى از قوانین عالم ماده است و زوایاى مخفى فراوانى هنوز در علوم مختلف موجود است؛ به عنوان مثال، اخیراً فرضیه اى مطرح شده که در میان فضا، سیاه چال ها و تونل هایى وجود دارد
که قوانین شناخته شده فعلى ماده، در این تونل ها حاکم نیست. این تونل ها از کهکشانى به کهکشان دیگر راه پیدا مى کنند و در واقع، نوعى میانبر محسوب شوند و ممکن است راه هاى دیگرى هم باشد و ما خبر نداشته باشیم.
بنابراین، جواب این شد که یکى از قوانین ماده، این است که جسم تحمل فشار و سرعت محدودى را دارد و ممکن است این قانون فقط در شرایط خاص ثابت باشد؛ به طورى که اگر شرایط عوض شود، مسئله، تفاوت کند.
این مطلب با قرآن قابل تأیید است؛ آن جا که مى فرماید: «وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِیلاً»؛ اسراء (۱۷)، آیه ۸۵.؛ «به شما از دانش، جز اندکى داده نشده».
بر طبق برخى روایات نیز بسیارى از دانش ها هنوز باقى مانده که با ظهور حضرت حجت(عج) به بشر عطا مى گردد.
در روایتى از امام صادق علیه السلام نقل شده که علم، بیست و هفت حرف است و تمام آن چه تا به حال به وسیله پیامبران آمده، دو حرف مى باشد و مردم تا امروز بیش از این مقدار را نداشته اند و زمانى که حضرت حجت ظهور کند، بیست و پنج حرف دیگر را روشن مى کند بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۳۶، باب ۲۷؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ الْعِلْمُ سَبْعَةٌ وَ عِشْرُونَ حَرْفاً فَجَمِیعُ مَا جَاءَتْ بِهِ الرُّسُلُ حَرْفَانِ فَلَمْ یَعْرِفِ النَّاسُ حَتَّى الْیَوْمِ غَیْرَ الْحَرْفَیْنِ فَإِذَا قَامَ قَائِمُنَا أَخْرَجَ الْخَمْسَةَ وَ الْعِشْرِینَ حَرْفاً فَبَثَّهَا فِی النَّاسِ وَ ضَمَّ إِلَیْهَا الْحَرْفَیْنِ حَتَّى یَبُثَّهَا سَبْعَةً وَ عِشْرِینَ حَرْفاً»..
شاید گفته شود که در دعاى ندبه، عبارت این است که: «... وَ عَرَجْتَ بِرُوحِهِ إِلَى سَمَائِک... بحارالأنوار، ج ۹۹، ص ۱۰۴، باب ۷. پیامبرصلى الله علیه وآله را با روحش به آسمان ها عروج دادى»؛ پس معراج، روحانى بوده و نه جسمانى.
پاسخ: در بعضى متن هاى دعاى ندبه، کلمه روح وجود ندارد و فقط کلمه «بِهِ» است محمدبن المشهدى، المزار الکبیر، ص ۵۷۵ و بعضى از نسخ مصباح الزائر.؛ یعنى خود پیامبرصلى الله علیه وآله را عروج دادى که ظهور در روح و جسم دارد و در بسیارى از کتاب هاى دعا، مقابل یا بالاى کلمه «بروحه»، نسخه بدل «به» را نوشته اند.
۳. معراج پیامبرصلى الله علیه وآله مکاشفه اى بوده که در مسجدالاقصى براى حضرت رخ داد و چیزى به اسم سفر، چه جسمانى و چه روحانى، نبوده و مقصود از سفر، همان طى الارضى است که به سوى مسجدالاقصى رخ داده است؛
البته نه این که عروج روحانى یا جسم همراه با روح پیامبرصلى الله علیه وآله، محال باشد؛ بلکه مى پذیریم که ممکن است؛ ولى پیغمبرصلى الله علیه وآله مى خواهد برود چه ببیند؟
آنچه مى خواهد ببیند، همین جا چشم دل او مى تواند باز شود و آن چه را که خدا اراده کرده است، ببیند. پس در مسجدالاقصى و در بالاى آن صخره،
براى پیامبرصلى الله علیه وآله مکاشفه رخ داد؛ یعنى در حالت بیدارى یک لحظه چشم دل پیامبرصلى الله علیه وآله باز شد و تمام حقایق هفت آسمان را دید و نیازى نبود که پیامبرصلى الله علیه وآله برود به آن جا؛ بلکه آنها پیش پیامبرصلى الله علیه وآله حاضر شدند و این مسئله، ربطى
به خواب و رؤیا ندارد؛ بلکه عین بیدارى و هوشیارى است که در اصطلاح عرفان، به آن مکاشفه مى گویند؛ مثل آن قضیه که راوى گفت: یابن رسول اللَّه! چه قدر امسال حجاج زیادند! حضرت تصرفى در دیدگان او فرمود و
آن شخص دید که بسیارى از آنان، حیواناتى هستند که مشغول طوافند بحارالأنوار، ج ۴۶، ص ۲۶۱، باب ۵، «قَالَ أَبُو بَصِیرٍ لِلْبَاقِرِعلیه السلام مَا أَکْثَرَ الْحَجِیجَ وَ أَعْظَمَ الضَّجِیجَ فَقَالَ بَلْ مَا أَکْثَرَ الضَّجِیجَ وَ أَقَلَّ الْحَجِیجَ أَ تُحِبُّ أَنْ تَعْلَمَ صِدْقَ مَا أَقُولُهُ وَ تَرَاهُ عِیَاناً فَمَسَحَ یَدَهُ عَلَى عَیْنَیْهِ وَ دَعَا بِدَعَوَاتٍ فَعَادَ بَصِیراً فَقَالَ انْظُرْ یَا أَبَا بَصِیرٍ إِلَى الْحَجِیجِ قَالَ فَنَظَرْتُ فَإِذَا أَکْثَرُ النَّاسِ قِرَدَةٌ وَ خَنَازِیرُ وَ الْمُؤْمِنُ بَیْنَهُمْ مِثْلُ الْکَوْکَبِ اللَّامِعِ فِی الظَّلْمَاء...».
که این را مکاشفه مى گویند.
۴. مرحوم علامه طباطبایى نظر دیگرى دارد المیزان، ج ۱۳ ص ۳۴.. وى مى فرماید: اصل معراج، قطعى است و هیچ مسلمانى در اصل معراج شک ندارد؛ آن هم نه یک بار؛
بلکه چند بار نیز اتفاق افتاده است؛ اما فهم روایاتى که کیفیت معراج را بیان مى کنند، مشکل است. ممکن است آن چه پیامبرصلى الله علیه وآله از حقایق جهان هستى و بهشت و جهنم دیده، از طریق عروج جسمى نباشد؛ چنان که تحلیل معراج براساس دیدن حقایق در خواب و رؤیا نیز صحیح نمى باشد؛ بلکه چه بسا
از باب تمثّل و دیدن چشم باطنى و برزخى باشد؛ به طورى که آن حضرت در بیدارى، ملکوت آسمان ها و سدرةالمنتهى و بهشت و جهنم را با چشم برزخى و باطنى دیده باشند. بنابراین، طبق این نظر، اصل معراج، قطعى است؛ ولى کیفیت آن براى ما معلوم نیست.
باید توجه داشت که با عنایت به قدرت مطلق خداوند متعال، معراج به صورت جسمانى و روحانى به آسمان ها، مانع عقلى ندارد و با ظهور آیات سوره نجم نیز سازگار است ؛«....عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى. ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَى. وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلىَ. ثمُ َّ دَنَا فَتَدَلىَ. فَکاَنَ قَابَ قَوْسَینْ ِ أَوْ أَدْنىَ. فَأَوْحَى إِلىَ عَبْدِهِ مَا أَوْحَى. مَا کَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى. أَ فَتُمَارُونَهُ عَلىَ مَا یَرَى. وَ لَقَدْ رَءَاهُ نَزْلَةً أُخْرَى»؛ «... آن را (-(فرشته)-) شدید القوى به او فرا آموخت (-(سروش)-) نیرومندى که (-(مسلّط)-) درایستاد؛ در حالى که او در افق اعلى بود؛ سپس نزدیک آمد و نزدیک تر شد، تا (-(فاصله اش)-) به قدرِ (-(طول)-) دو (-(انتهاى)-) کمان یا نزدیک تر شد؛ آن گاه به بنده اش آن چه را باید وحى کند، وحى فرمود. آن چه را دل دید، انکار(-(ش)-) نکرد. آیا در آن چه دیده است، با او جدال مى کنید و قطعاً بار دیگرى هم او را دیده است، نزدیک سدرةالمنتهى». و همان طور که اسراء و طى الارض
از مسجدالحرام تا مسجدالاقصى، فراتر از قوانین عادى مادى مى باشد، معراج به آسمان ها نیز مى تواند فراتر از قوانین مادى و طبیعى انجام
پذیرد؛ چنان که براى حضرت سلیمان نیز حرکت در فضا امرى عادى بود ؛«وَ لِسُلَیْمانَ الرِّیحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ...»؛ «و باد را براى سلیمان (-(رام کردیم:)-) که رفتن آن بامداد، یک ماه، و آمدنش شبانگاه، یک ماه (-(راه)-) بود...»، (سبأ(۳۴)، آیه ۱۲).
و جا به جایى تخت بلقیس (ملکه سبا) در یک چشم بر هم زدن انجام پذیرفته است ؛«قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ ...»؛ «کسى که نزد او دانشى از کتاب (-(الهى)-) بود، گفت: «من آن را پیش از آن که چشم خود را بر هم زنى، برایت مى آورم»، (نمل (۲۷)، آیه ۴۰).، به ویژه براى نشان دادن برترى پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله و ارتباط او
با نیروى غیبى پروردگار، انجام این گونه امور خارق العاده، مانند معراج جسمانى و روحانى به آسمان ها قابل قبول تر است و از ظهور روایات
معراج نیز همین قول استفاده مى شود.

کتابنامه
۱. قرآن مجید، ترجمه استاد محمد مهدى فولادوند.
۲. قرآن مجید، ترجمه آیةاللَّه مکارم شیرازى، قم: انتشارات جوان.
۳. شیخ عباس قمى، مفاتیح الجنان، قم: هجرت.
۴. عبدالحمید ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق ابوالفضل ابراهیم، دار احیاء الکتب العربیه.
۵. محمد دشتى، ترجمه و شرح نهج البلاغه، قم: الهادى، ۱۳۷۹ ش.
۶. صبحى صالح، شرح نهج البلاغه، قم: دارالهجره، ۱۴۱۹ ق.
۷. محمود زمخشرى، اساس البلاغه، تهران: انتشارات اسلامیه.
۸. حافظ ابى عمرو یوسف بن عبداللَّه بن عبدالبر اندلسى، استیعاب، هند: حیدرآباد، خانه دایر.
۹. مارسل بوازار، اسلام و حقوق بشر، ترجمه محسن مؤیدى، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۵۸.
۱۰. ابى جعفر محمدبن یعقوب کلینى (محمدبن ابراهیم کلینى)، اصول کافى، به تصحیح: على اکبر غفارى، تهران: دارالکتب الاسلامیة، ۱۳۵۰ ش.
۱۱. سید عبدالحسین طیب، اطیب البیان، تهران: بنیاد فرهنگ اسلامى.
۱۲. محمدبن محمد بن نعمان مفید، الاختصاص، تصحیح و تعلیق على اکبر غفارى، قم: منشورات جامعه مدرسین، ۱۴۱۸ق.
۱۳. ابن حجر عسقلانى، الاصابة فى تمییز الصحابة، بیروت: دار الکتب الاسلامیة، ۱۴۱۵ه.ق.
۱۴. ابى جعفر محمدبن على ابن بابویه الصدوق، الامالى، قم: انتشارات اسلامى.
۱۵. الحافظ ابى الفداء اسماعیل بن کثیر الدمشقى، البدایة والنهایة، تحقیق على شیرى، دار احیاء التراث العربى، ۱۴۰۸.
۱۶. فخر رازى، التفسیر الکبیر و مفاتیح الغیب، بیروت: دار الافاق العربیه.
۱۷. محمدهادى معرفت، التمهید فى علوم القرآن، قم: جامعه مدرسین.
۱۸. ابى جعفر محمدبن على ابن بابویه الصدوق، التوحید، تصحیح و تعلیق سید هاشم حسینى طهرانى، قم: منشورات جامعة المدرسین فى الحوزة العلمیة.
۱۹. جلال الدین سیوطى، الحاوى للفتاوى فى اللغة و علوم التفسیر والحدیث، بیروت: دارالعصریه.
۲۰. ابى جعفر محمدبن على ابن بابویه الصدوق، الخصال، تحقیق على اکبر غفارى، انتشارات اسلامى.
۲۱. عبدالرحمن جلال الدین سیوطى، الدرالمنثور فى التفسیر بالمأثور، بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۱ ه.ق.
۲۲. عبدالحسین احمد الامینى النجفى، الغدیر فى الکتاب و السنة و الادب، بیروت: دارالکتب العربى.
۲۳. محمدبن یعقوب الفیروزآبادى، القاموس المحیط، انتشارات اسلامیه.
۲۴. محمدجواد مغنیه، الکاشف، بیروت: دارالوفاء.
۲۵. جارالله محمودبن عمر زمخشرى، الکشاف عن حقائق غوامض القرآن، تهران، ناصرخسرو، ۱۴۰۶ق.
۲۶. سید ابوالحسن شرف الدین موسوى، المراجعات، تهران، بعثت.
۲۷. محمدبن جعفر المشهدى، المزار الکبیر، تحقیق جواد قیومى، قم، مؤسسه النشر الاسلامى، ۱۴۱۹ه . ق.
۲۸. محمدبن عمر واقدى، المغازى، تحقیق مارسدن جونس، قم: حوزه علمیه قم، ۱۳۷۶.
۲۹. حسین بن محمدراغب اصفهانى، المفردات فى غریب القرآن، دمشق: دارالقلم، ۱۴۱۲ق.
۳۰. ابن شهرآشوب، المناقب و آل ابى طالب، نجف: مطبعه حیدریه.
۳۱. سید محمد حسین طباطبایى، المیزان فى تفسیر القرآن، تهران: دارالکتب الاسلامیه.
۳۲. سید شرف الدین، النص والاجتهاد، تهران: اسوه.
۳۳. جعفر سبحانى، الهیات و معارف اسلامى، تهران: دار الکتب الاسلامیه.
۳۴. محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، تهران: دار الکتب الاسلامیه.
۳۵. ناصر مکارم شیرازى و همکاران، پیام قرآن، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۷.
۳۶. اسماعیل بن عمروابن کثیر، تاریخ ابن کثیر.
۳۷. علوان نبیل رضا، تاریخ النیاحة الامام الشهید الحسین بن على، تهران: مرکز اطلاعات و مدارک اسلامى، ۱۳۸۶.
۳۸. گوستاو لوبون، تاریخ تمدن اسلام و عرب، ترجمه : سید هاشم حسینى، تهران: دنیاى کتاب.
۳۹. سید روح اللَّه موسوى خمینى، تحریرالوسیله، ترجمه على اسلامى، قم: انتشارات جامعه مدرسین.
۴۰. حسن بن شعبة الحرانى، تحف العقول، ترجمه صادق حسن زاده، قم: انتشارات جامعه مدرسین.
۴۱. ابن کثیر، تفسیر ابن کثیر، الاحیاء التراث العربى.
۴۲. سید عبدالله شبّر، تفسیر القرآن الکریم، بیروت: داراحیاء التراث العربى، بى تا.
۴۳. محمد رشیدرضا، تفسیر المنار، بیروت: دارالمعرفة، بى تا.
۴۴. محمدبن احمد الانصارى، تفسیر قرطبى (الجامع لاحکام القرآن)، تحقیق احمد عبدالعلیم ابردونى، بیروت: دار احیاء التراث العربى.
۴۵. محمدبن احمد الانصارى، تفسیر قرطبى (الجامع لاحکام القرآن)، تحقیق: احمد عبدالعلیم ابردونى، بیروت: دار احیاء التراث العربى.
۴۶. عبداللَّه جوادى آملى، تفسیر موضوعى قرآن کریم، قم : اسراء، ۱۳۷۶ ش.
۴۷. ناصر مکارم شیرازى و...، تفسیر نمونه، تهران: دار الکتب الاسلامیة، ۱۳۷۴.
۴۸. عبدعلى بن جمعه حویزى، تفسیر نور الثقلین، قم، اسماعیلیان، ۱۳۷۳ ش.
۴۹. دکتر سید حسین نصر، جوان مسلمان و دنیاى متجدد، تهران: طرح نو.
۵۰. رسول جعفریان، حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه علیه السلام، قم: انصاریان، ۱۳۷۶.
۵۱. سید محمد حسینى بهشتى، خدا در قرآن، تهران: مؤسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر.
۵۲. سید جعفر مرتضى العاملى، دراسات و بحوث فى التاریخ والاسلام، مرکز جواد.
۵۳. شارل دو منتسکیو، روح القوانین، ترجمه: على اکبر مهتدى، تهران: امیرکبیر،
۱۳۶۲.
۵۴. عبدالله جوادى آملى، زن در آئینه جمال و جلال، قم: اسراء، ۱۳۷۷.
۵۵. شیخ عباس قمى، سفینةالبحار، المطبعة العلمیة، نجف، ۱۳۵۲ ق.
۵۶. عبداللَّه جوادى آملى، شمیم ولایت، قم: اسراء.
۵۷. حاکم عبیداللَّه حسکانى، شواهد التنزیل، بیروت: دار المعرفه.
۵۸. ابو عبداللَّه محمد بن اسماعیل البخارى، صحیح بخارى، بیروت: دار المعرفه.
۵۹. مسلم بن حجاج القشیرى نیشابورى، صحیح مسلم، بیروت : دار الکتاب العربى.
۶۰. ابى جعفر محمدبن على ابن بابویه الصدوق، علل الشرایع، ترجمه سید محمد جواد ذهنى تهرانى، قم: مؤمنین.
۶۱. ابراهیم بن محمد المحوئى الجوینى، فرائد المسمطین، مؤسسه محمودى للطباعیه.
۶۲. مسلم قشیرى نیشابورى، فضائل اصحاب النبى، دارالفکر.
۶۳. عبدالله جوادى آملى، فطرت در قرآن، قم: اسراء.
۶۴. سید قطب، فى ظلال القرآن، تهران: احسان.
۶۵. سید محمدحسین طباطبایى، قرآن در اسلام، قم: دفتر انتشارات اسلامى، ۱۳۷۴.
۶۶. محمدتقى مصباح یزدى، قرآن شناسى، تحقیق و نگارش محمود رجبى، قم: مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره)، ۱۳۷۶ش.
۶۷. خلیل بن احمد الفراهیدى، کتاب العین (مرتبا على حروف المعجم)، بیروت: دارالکتب العلمیه.
۶۸. علاءالدین على متقى هندى، کنز العمال، تحقیق شیخ بکرى حیائى، بیروت: مؤسسه الرساله، ۱۴۰۵.
۶۹. علاءالدین على بن محمد بغدادى، لباب التأویل فى معانى التنزیل (تفسیر الخازن).
۷۰. ابى فضل جمال الدین ابن منظور الافریقى مصرى، لسان العرب، بیروت: دار الاحیاء التراث العربى.
۷۱. فخرالدین الطرایحى، مجمع البحرین، تحقیق سید احمد حسینى، الثقافة الاسلامیه، ۱۴۰۸ ق.
۷۲. ابوعلى الفضل بن الحسن طبرسى، مجمع البیان فى تفسیرالقرآن، بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۴ق.
۷۳. ابوعلى الفضل بن الحسن طبرسى، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۴ ق.
۷۴. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، تهران : صدرا، ۱۳۷۷.
۷۵. محدث نورى، مستدرک الوسائل الشیعه.
۷۶. احمدبن حنبل، مسند، بیروت: دار صادر.
۷۷. محمد تقى مصباح یزدى، معارف قرآن، قم: مؤسسه آموزشى پژوهشى امام خمینى، ۱۳۷۸.
۷۸. محمدبن عبداللَّه الحاکم نیشابورى، معرفة علوم الحدیث.
۷۹. علامه راغب اصفهانى، مفردات، تحقیق: عدنان داوودى، بیروت: دارالعلم.
۸۰. جعفر سبحانى، منشور جاوید، (تفسیر موضوعى)، قم: توحید، ۱۳۷۵.
۸۱. محمد محمدى رى شهرى، میزان الحکمه، ترجمه حمیدرضا شیخى، قم: دارالحدیث، ۱۳۷۷.
۸۲. جمال الدین محمد بن یوسف الزرندى الحنفى، نظم الدرر السمطین فى فضائل المصطفى والمرتضى والبتول والسبطین، مکتبة امیرالمؤمنین العامة، الطبعة الاولى، ۱۳۷۷ه.ق - ۱۹۵۸م.
۸۳. محمد دشتى، نهج الحیاة، نشر امیرالمؤمنین.
۸۴. محمدبن حسن حرّ العاملى، وسائل الشیعه، قم: مؤسسه آل البیت لإحیاء التراث، جمادى الاخرى ۱۴۱۴.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.