حقیقت نفس و روح و روان ۱۳۹۸/۱۰/۰۸ - ۲۵۴ بازدید

تفاوت روح و نفس و روان در چیست

ـ اصطلاح «نفس» در فلسفه غیر از نفس در زبان عربی است؛ همان‌گونه که «نیرو» در علم فیزیک، غیر از «نیرو» در زبان فارسی است. در زبان فارسی می‌گویند «نیروی عشق»، «نیروی نظامی»، «نیروی زمینی و نیروی هوایی» و ... در حالی که در علم فیزیک، اینها بی‌معنی هستند و «نیرو» در علم فیزیک معنای خاصّ خود را دارد. در فلسفه هم «نفس» یک اصطلاح خاصّ است و تفاوت دارد با لفظ «نفس» در زبان عربی. در آیات و احادیث هم لفظ «نفس» به معنی «خود» است و معادل با «نفس» مطرح در فلسفه نیست. پس این دو را نباید با هم خلط کرد.ـ در علم کلام، نفس تقریباً به معنی روح به کار می‌رود ولی نه در آیات و احادیث نفس چنین کاربردی دارد نه در فلسفه.ـ «نفس» به نحو مطلق را هم با «نفس» به معنی «نفس امّاره» نباید خلط کرد. در علم اخلاق، «نفس» معمولاً به «نفس امّاره» می‌گویند؛ که آن هم اصطلاح دیگری است. در آیات و احادیث هم گاهی مراد از نفس، نفس امّاره است که آن را با قرینه می‌توان متوجّه شود.
نفس را در زبان پارسى،روان مى گوئیم و جان هم گفته مى شود ولى اطلاق صحیح آن، این است که روان اختصاص به نفس انسان دارد و جان به نفوس حیوانات گفته مى شود مثلا نمى گویند روان گاو و گوسفند، بلکه مى گویند جان گاو یا جان گوسفند و اگر در عبارتى روان به جاى جان حیوان بکاربرده شده، به عنوان مجاز و توسع در لغت است (معرفت نفس، دفتر اول، ص ۶۸).روح و نفس در معانى مختلفى به کار مى روند. در بعضى از موارد هر دو به یک معنا استعمال مى شوند. ولى از نظرفلسفى آنها دو جوهر متفاوت مى باشند: الف) نفس جوهرى است که ذاتا مجرد است ولى در عمل مادى مى باشد؛ یعنى هر چند خود از جنس ماده نیست ولى افعال خود را از طریق ابزارهاى مادى انجام مى دهد؛ مانند ادراکات حصولى نفس انسان که با استفاده ازاندام هاىحسى صورت مى پذیرد. ب ) روح ذاتا و فعلا مجرد است؛ یعنى همان طور که خود ماده نیست در کنش ها و فعالیت هایش نیزنیازمند به ابزار مادى نمى باشد.

حقیقت واحد و مجرد - که آن را روح، نفس، روان و یا جان مى نامیم - مراتب و شؤون مختلفى دارد. در این زمینه حضرت امیرالمؤمنین على علیه السلام مى فرماید: «اى کمیل! در آدمى چهار نفس است: نفس نامى نباتى، نفس حسى حیوانى، نفس ناطقه قدسى و نفس کلى الهى و هر یک از این چهار را پنج قوه و دو خاصیت است. «نفس نامى نباتى»، داراى قواى پنجگانه است:ماسکه، جاذبه، هاضمه، دافعه و مربیّه و دو خاصیت آن خاصیت افزایش و کاهش است. این نفس از کبد برانگیخته مى شود و شبیه ترین چیزها به نفس حیوانى است. اما نفس حیوانى حسى را پنج قوه است: شنوایى، بینایى، بویایى، چشایى و بساوایى و آن را نیز دو خاصیت رضا وغضب است و شبیه ترین چیزها به نفس درندگان و وحوش است. اما «نفس ناطقه قدسى»، براى آن پنج قوه است: فکر، ذکر، علم، حلم و هشیارى. این نفس از چیزى منبعث نمى گردد و شبیه ترین چیزها به نفس فرشتگان است و نزاهت و حکمت دو خاصیت آن است. اما «نفس کلى الهى» داراى این پنج قوه است: هستى در نیستى،نعمت در سختى، عزت در خوارى، فقر در حالت غنا و صبر در بلا و دو خاصیت آن حلم و کرم است. مبدأ این نفس پروردگار عالم است و به او نیز باز مى گردد. خداوند در قرآن مى فرماید: از روح خود در آدم دمیدم و نیز این آیه شریفه، دلیل عود و بازگشت نفس کلى الهى به حضرت حق است که مى فرماید: اى نفس مطمئن خشنود و پسندیده: به سوى پروردگار خودباز گرد. و عقل در میان همه قرار گرفته است تا هر کس از خوب و بدى سخن گوید، آن را به ترازوى عقل بسنجد، (ر.ک: نشان از بى نشان ها، ج اول، ص ۲۰۳) . البته منظور از نفوس چهارگانه، چهار امر منفّک و مستقل و جداى از هم نیست؛ بلکه یک حقیقت است که اگر در تحت تعلیم و تربیت واقع نشود، در همان حدّ نفس نباتى و حیوانى باقى مى ماند. اما اگر در مسیر هدایت و رشد واقع شود وسعت وجودى پیدا مى کند،دقیقا مثل حقیقت نور - که در عین وحدت مراتب مختلف دارد - هم شعله یک شمع نور است و هم تابش پر فروغ خورشید نور است. و لذا این توان و قابلیت در وجود ما گذاشته شده که با تزکیه و ترک «گناهان و آلودگى ها» و کسب «معرفت و حکمت» نور وجود خویشتن را قوت بخشیم و به مراحل عالى نفس (نفس کلى الهى) دست پیدا کنیم. اما در باب تسمیه و نامگذارى مراتب گوناگون بعضى به ساحت هاى پایین و مادون این حقیقت مجرد، اسم «نفس» را اطلاق کرده اند و بر ساحت والایى آن نام «روح» گذاشته اند. به عبارتى ساحت نفس، ساحت تمایز ما ازدیگران و ساحت تفرد انسان است. اما ساحت روح، ساحت عدم تمایز و احساس وحدت با همه هستى است. در مرحله روح، من و تو و او برداشته مى شود و مقام فنا در این ساحت تجلى مى کند و لذا در عالم انسانى، هر چه ژرف تر شویم؛ یعنى، به حقایق عالى مراتب نفس دست پیداکنیم، متعالى تر مى گردیم هر چه در این دریاى بى کران، عمیق تر شویم؛ از لحاظ ارزشى والاتر و سعه وجودى ما بیشتر خواهد شد. براى مطالعه بیشتر ر.ک: https://www.porseman.com/article/%D۸%B۱%D۹%۸۸%D۸%AD-%D۹%۸۸-%D۹%۸۶%D۹%۸۱%D۸%B۳-%D۸%AA%D۹%۸۱%D۸%A۷%D۹%۸۸%D۸%AA-%D۸%B۱%D۹%۸۸%D۸%AD-%D۸%A۸%D۸%A۷-%D۸%AC%D۸%A۷%D۹%۸۶/۸۳۹۲ ۱. کتاب معارف قرآن (خداشناسى - کیهان شناسى - انشان شناسى) آیت الله مصباح یزدى.
۲. معرفت نفس، آیت الله حسن زاده آملى.
۳. انسان در اسلام، احمد واعظى، دفتر همکارى حوزه و دانشگاه.
۴. کیفیت ارتباط ساحت هاى وجود انسان، (مجله حوزه و دانشگاه)، محمد بهشتى.
۵. حیات جاودانه، پژوهشى در قلمرو معادشناسى، امیر دیوانى. ۶. رابطه نفس و بدن، (مجله حوزه و دانشگاه)، سید محمد غروى.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.