حکومت و روحانیت ۱۳۸۸/۰۸/۲۹ - ۱۹۹۰ بازدید

چرا امام خمینی(رحمة الله علیه) معتقد بودند که روحانیون نباید در کارهای اجرایی دخالت کنند و به ویژه با رئیس جمهور شدن روحانیون مخالف بودند؟( روزنامه کیهان در مورخه ۹ دیماه ۱۳۵۸ تیتری با عنوان «امام: روحانیون نباید رئیس جمهور شوند» چاپ کرده است).

حضور روحانیون در نظم سیاسى و مدیریت کشور از مسائلى است که حتى پیش از پیروزى انقلاب و شکل گیرى نظام اسلامى همزمان با مبارزات با رژیم دست نشانده پهلوى و حرکت در جهت برپایى حکومت اسلامى مورد توجه و پرسش بوده است . این بحث اگر چه فراز و فرودى در سه دهه گذشته داشته اما موضوعى فرسوده و از یاد رفته نیست . زمینه ها و انگیزه هاى مختلفى براى توجه به این موضوع در لایه هاى مختلف اجتماعى و محافل دینى سیاسى وجود داشته است . تفسیرى که از جایگاه ویژه و رسالت اولیه و اصلى روحانیت و حوزه ها مى شود تغییر و تحولات در پست هاى کلیدى نظام بروز مشکلات مقطعى و وجود نارسایى ها و کاستى هایى که در دستگاه ها و عملکردها مشهود است اظهارنظرهایى که در داخل یا خارج توسط برخى شخصیت هاى شناخته شده مى شود و یا شیطنت هایى که از سوى برخى محافل خبرى وابسته صورت مى گیرد و حتى موضوع گیرى پاره اى سران سیاسى در دنیا از جمله عوامل توجه به این موضوع مى باشد . چنان که انتخابات بویژه گزینش نمایندگان مجلس که در صورت برگزارى آن در چارچوب تعریف شده برآیند نگاه جامعه به مسائل است نیز یکى از مقاطعى است که موضوع حضور روحانیون در مدیریت کشور و مسئوولیت ها و ارزیابى آن مورد توجه و داورى و تحلیل و مقایسه قرار مى گیرد .
ارزیابى اصل این موضوع و بایسته هاى آن فارغ از وضع حال و گذشته ارزیابى و تحلیل جامع و مستند فراز و فرود و نقاط قوت و ضعف آن و عوامل مختلفى که در این امر دخالت داشته و آسیب شناسى آن پیداست نیاز به بررسى جامع و گسترده و واقع بینانه و نیز شجاعانه توسط کارشناسان و بلکه گروه هاى کارشناسى همراه با بررسى هاى میدانى دارد و قهرا انتظار نمى رود در یک مقاله کوتاه به جواب گوناگون آن رسیدگى شود .
یک پرسش اساسى که بارها از سوى برخى دلسوزان و گاه با نگرانى مطرح مى شود این است که چرا این حضور و عمدتا در بخشى که به گزینش عمومى جامعه برمى گردد روندى نزولى داشته است آیا این واقعیت روندى و پدیده اى طبیعى است به این معنا که برخلاف اقتضاى فضاى سال هاى نخست پیروزى باید نسبت مشارکت و حضور روحانیون به سطحى متناسب با نسبت موجود میان تخصص ها و نیازها و قشرهاى مختلف برسد آیا بازتاب عملکردهایى است که خواسته و ناخواسته به پاى روحانیت گذاشته مى شود آیا تبلیغات منفى و ظالمانه مخالفان و دشمنان مایه این روند است آیا نتیجه سیاست گذارى هاى کلى نظام و مسئولان و به اصطلاح مهندسى از پیش تعریف شده در توزیع قدرت و گزینش عمومى است آیا برخاسته از وازدگى و عقب نشینى خود روحانیون از مسئولیت ها و عدم اقبال به آن به انگیزه هاى مختلف است آیا نتیجه تلاش ها و دسیسه هاى عناصر فرصت طلب و ریاست مدار و از راه رسیده و یا وابسته اى که چه بسا فرصت حضور پیدا کرده و عرصه را بر عناصر صالح بویژه دو قشر روحانیت تنگ کرده و مى کنند یا مجموعه اى از نکات یاد شده عامل این سیر نزولى است
اینها از جمله پرسش هایى است که در یک تحلیل جامع مورد توجه مى باشد . ولى این مقاله تنها نگاهى کوتاه به برخى نکته ها دارد و مى تواند درآمدى بر یک بررسى جامع و مستند به شمار آید نکته هایى که برخى تکرارى است اما با این امید مطرح مى شود که در عطف توجه به موضوع سودمند افتد ان شا الله .
1 رسالت نخست
مهم ترین رسالت عالمان دین و نهاد روحانیت و حوزه هاى علمیه شناخت و تبیین اسلام و شرع مقدس و ارشاد و هدایت بندگان خداست . این مسئولیت خطیرى است که « مجموع هیچ امرى نمى تواند و نباید جایگزین آن شود همان رسالت نخست پیامبران الهى علیهم السلام که اینان در جایگاه آنان نشسته اند . جایگاهى که از یک سو « یامرهم بالمعروف و ینهاهم عن المنکر و یحل لهم الطیبات و یحرم علیهم الخبائث » و از سوى دیگر و به مقتضاى ادامه آیه شریفه « یضع عنهم اصرهم و الاغلال التى کانت علیهم » ( 1 ) آنان را در پیشانى مسئولیت پذیرى و برداشت بار دشوارى ها از دوش مردم و رها ساختن آنان از بردگى و اسارت و نجات از سلطه طاغوت قرار مى دهد . و نیک مى دانیم آن همه خدمات دینى علمى فرهنگى و اجتماعى و سیاسى که در دوازده قرن دوران غیبت توسط عالمان دین حوزه هاى علوم اسلامى و روحانیت صورت گرفته مایه حیات اسلام و بقاى شریعت و نشر اندیشه اسلامى و ارزش هاى دینى بوده است .
2 حضور مسولانه
تبیین درست نسبت میان انقلاب اسلامى و روحانیت و حوزه هاى علوم اسلامى و توجه به نقش واقعى و بى بدیلى که عالمان دینى و نه البته همه آنان در آن داشته اند هر چند منطقا مى تواند نسبت میان روحانیت و نظام اسلامى و ساختار قدرت و مدیریت سیاسى کشور را نیز مشخص کند و ناروا نخواهد بود اگر میان این دو نسبت رابطه مستقیم برقرار شود و روحانیون به نسبت نقشى که در هدایت و پیروزى انقلاب اسلامى و شکل گیرى ساختار و نظام سیاسى کشور داشته اند براى حضور مستقیم در ساختار قدرت سیاسى احساس مسئولیت کنند و مشارکت داشته باشند اما پیداست حضور مسولانه و هدفمند روحانیت در صحنه سیاسى و مدیریت کشور را نباید تا مرز قدرت طلبى و نزاع برسر تقسیم قدرت و سهمیه بندى سیاسى تنزل داد چرا که منطق اصلى آن در این بیان صریح متفکر شهید آیت الله مرتضى مطهرى نمود دارد :
« انقلاب ایران اگر در آینده بخواهد به نتیجه برسد و هم چنان پیروزمندانه به پیش برود مى باید باز هم روى دوش روحانیون و روحانیت قرار داشته باشد . اگر این پرچمدارى از دست روحانیت گرفته شود و به دست به اصطلاح روشنفکران بیفتد یک قرن که هیچ یک نسل که بگذرد اسلام به کلى مسخ مى شود زیرا حامل فرهنگ اصیل اسلامى در نهایت باز هم همین گروه روحانیون متعهد هستند . » ( 2 )
اینکه عملکرد بیرونى و دست کم آنچه به پاى روحانیت تمام مى شود چه داورى را پیش روى مى گذارد و دیده انصاف چه مى بیند و اینکه منطق اصلى حضور روحانیون در واقع چیست دو پرسشى است که مى تواند یک پاسخ نداشته باشد ولى گفته یاد شده از پشتوانه و منطقى کاملا روشن و استوار برخوردار است .
3 بازنماندن از رسالت اصلى
با این حال اگر در ماه هاى نخست پیروزى انقلاب و به رغم پیشگامى روحانیت در مبارزه و رهبرى آن و به رغم تاکیدهایى که برخى شخصیت ها و محافل حوزوى و دانشگاهى براى حضور مستقیم روحانیون در مدیریت کشور از جمله بخش اجرایى داشتند شاهد بودیم حضرت امام خمینى و جمعى دیگر از عالمان برجسته و انقلابى کشور با حضور چشمگیر روحانیون در سطح مدیریت ها و مناصب رسمى مخالفت مى کردند یک وجه مهم آن همین بود که آنان از مسئولیت اصلى خود باز نمانند و در کنار نظام اسلامى بتوانند به رسالت ارشادى و نظارتى خود به خوبى عمل کنند و حتى حضرت امام خمینى خود به رغم مسئولیت رهبرى راهى قم شدند که البته واقعیت هاى بعدى که شروع آن بیمارى قلبى حاد ایشان بود آن بزرگوار را دوباره به مرکز کشاند .
اما در آزمون عملى روشن شد این نگاه و اعتماد اولیه اى که در واگذارى مسئولیت هاى کلیدى به دیگران صورت گرفت انقلاب و کشور خواسته و ناخواسته به سویى کشانده مى شد که به بیان حضرت امام خمینى مملکت را یا به طرف شوروى و کمونیسم مى کشاند و یا به طرف آمریکا و سرمایه دارى :
« چنانچه همه متصدیان روحانى که هستند الآن از باب اینکه مى بینند که نمى تواند و نخواهد توانست کسان دیگر اداره این کشور را آن طورى که اسلام مى خواهد اداره بکند و ما تجربه کردیم که نشد این آقایان با اینکه شغلشان این نیست و حالا من عرض مى کنم که بناى روحانیون بر این نیست که حکومت را بگیرند . حکومت چیست اما بناى روحانیون بر این نیست که اسلام را حفظ کنند ! ما گمان مى کردیم که در بین روشنفکران ما به اصطلاح خوب اشخاصى پیدا مى شوند که متعهدند و حفظ مى کنند این را . اگر حالا هم پیدا شد یک همچو اشخاصى یک همچو جمعیت هایى آقایان پست هاى مهم تر دارند مى روند سراغ کارشان آقاى هاشمى هم مى روند . آقاى خامنه اى هم مى روند و همه کسانى که متصدى هستند . اما ما چه بکنیم امروز وضع ما وضع ایران وضع گرفتارى هاى داخلى و خارجى جورى است که بدون اینها نمى شود اداره کرد این مملکت را یا مى کشانندش به طرف آمریکا و یا کمونیسم یا مى کشانندش به طرف امریکا و سرمایه دارى کنیم یا مى کشانندش طرف کمونیسم و آن بساط . » ( 3 )
این سخنان را حضرت امام در شهریور 1361 فرمودند در آذر ماه سال بعد نیز خطاب به اعضاى شوراى نگهبان با تاکید بر اینکه مسئولان نظام هر جا اشتباه کردند باید صریحا اقرار کنند و حرف خود را پس بگیرند به عنوان نمونه ابراز داشتند :
« پیش از انقلاب من خیال مى کردم وقتى انقلاب پیروز شد افراد صالحى هستند که کارها را طبق اسلام عمل کنند لذا بارها گفتم روحانیون مى روند کارهاى خودشان را انجام مى دهند . بعد دیدم خیر اکثر آنها افراد ناصالحى بودند و دیدم حرفى که زده ام درست نبوده است آمدم صریحا اعلام کردم من اشتباه کرده ام . . . . امروز مى گویم مادام که احکام اسلام پیاده نشده است و افراد صالحى نداشتیم تا طبق اسلام عمل کنند علما باید مشغول به کارهایشان باشند . این یک شانى براى علما نیست که ریاست جمهورى و یا پست دیگرى را داشته باشند چون وظیفه است به این کارها مى پردازند » ( 4 )
4 مقتضاى ساختار سیاسى
تجربه یاد شده را باید به این واقعیت افزود که در نگاه ما و حتى به اعتراف بسیارى از منتقدان وضع موجود با عنایت به ضرورت حفظ وجهه « اسلامیت » نظام و مدیریت کشور ساختار سیاسى کشور و نظام که مهمترین وجامع ترین معرف آن قانون اساسى است على رغم نگاه هاى متفاوتى که در این باره وجود دارد ظرفیت بسیار بالایى را براى مشارکت سیاسى مردم و حضور قشرهاى مختلف در بدنه و بخش اعظم مدیریت هاى کلان کشور داراست . همین ساختار و ظرفیت است که زمینه بخش اصلى و عمده حضور سیاسى روحانیون در مدیریت کشور و مسئولیت ها را به وجود مى آورد . على رغم نقدهایى که بحق در چگونگى بهره جستن از این ظرفیت و زمینه وجود دارد و به رغم برخى تنگ نظرى ها که مشاهده مى شود اگر عملى ساختن وجهه « جمهوریت » نظام حضور بخش محدودى از روحانیون را با اختیاراتى مشخص در مناصب و مسئولیت ها باعث شود و یا صبغه « اسلامیت » نظام و اصل زیربنایى ولایت فقیه در قانون اساسى و شرط فقاهت و آشنایى با مبانى اسلام و شریعت که در چند مسئولیت دیگر پیش بینى شده راهى جز گزینش عالمانى چند را باقى نگذارد طبعا نباید با عناوینى چون قدرت طلبى و صنف گرایى به ارزیابى آنها پرداخت و پیداست که روحانیت نیز نباید با چنین حربه هایى از میدان مسئولیت شانه خالى کند .
5 شرط حضور سالم
روحانیون و عالمان دین بویژه آنانى که در مسند قدرت حضور دارند به فراخور حوزه قدرت و نفوذ سیاسى و اجرایى و مدیریتى خود همزمان با احساس مسئولیتى که باید براى روشنگرى و دفاع منطقى و مدبرانه از دین و ارزش هاى اسلام و انقلاب داشته باشند لازم است در عمل به این مسئولیت با سعه صدر و تدبیر لازم از روش هایى که چه بسا اصل سخن و حس مسئولیت خواهى و خدمت گذارى آنان را کم رنگ مى کند به شدت پرهیز کنند و برخورد آنان بویژه در مسائلى که شائبه دفاع شخصى و حتى صنفى دارد به مقتضاى آیه کریمه « واذا مروا باللغو مروا کراما و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما » ( 5 ) و نیز آیه « ان الله یدافع عن الذین آمنوا » ( 6 ) برخوردى همراه با کرامت و بزرگ منشى باشد . این خصیصه پیامبران و سجیه هدایت گران الهى است که « مکارم اخلاقى » را سرلوحه هدایت و ارشاد و مدیریت خود قرار داده اند نه نفوذ حکم و دایره حکمرانى و ترس محکمه و حبس .
اگر روحانیون حاضر در حکومت به اقتدارگرایى و قدرت طلبى متهم مى شوند باید پیش از دفاع گفتارى و یا بهره جستن از اختیارات قانونى در عمل و از جمله دربرخورد با همین اتهامات نشان دهنده صبغه غالب در سلوک سیاسى و اجتماعى روحانیون در عین صلابت و شجاعت براى حفظ دین و ارزش هاى حاکم بر جامعه اسلامى عبارت از فروتنى وقار عقلانیت و پرهیز از عصبانیت و انتقام گیرى و تنگ نظرى و تلاش بیشتر براى خدمت به نظام اسلامى و مردم شریف مسلمان ونیز غیر مسلمان است . ما روحانیون همچنان در پیش روى خود این آموزه ماندگار امام خمینى را داریم و باید در بیان و عمل خود بر آن پاى بفشاریم که :
« امروز که بسیارى از جوانان و اندیشمندان در فضاى آزاد کشور اسلامى مان احساس مى کنند که مى توانند اندیشه هاى خود را در موضوعات و مسائل مختلف اسلامى بیان دارند با روى گشاده و آغوش باز حرف هاى آنان را بشنوید و اگر بى راهه مى روند با بیانى آکنده از محبت و دوستى راه راست اسلامى را نشان آنها دهید و باید به این نکته توجه کنید که نمى شود عواطف و احساسات معنوى و عرفانى آنان را نادیده گرفت و فورا انگ التقاط و انحراف برنوشته هاشان زد و همه را یکباره به وادى تردید و شک انداخت . اینها که امروز اینگونه مسایل را عنوان مى کنند مسلما دلشان براى اسلام و هدایت مسلمانان مى طپد و الا داعى ندارند که خود را با طرح این مسائل به دردسر بیاندازند . اینها معتقدند که مواضع اسلام در موارد گوناگون همان گونه اى است که خود فکر مى کنند . به جاى پرخاش و کنار زدن آنها با پدرى و الفت با آنان برخورد کنید . اگر قبول هم نکردند مایوس نشوید . در غیر این صورت خداى ناکرده به دام لیبرالها و ملى گراها و یا چپ و منافقین مى افتند و گناه این کمتر از التقاط نیست . وقتى ما مى توانیم به آینده کشور و آینده سازان امیدوار باشیم که به آنان در مسائل گوناگون بها دهیم و از اشتباهات و خطاهاى کوچک آنان بگذریم و به همه شیوه ها و اصولى که منتهى به تعلیم و تربیت صحیح آنان مى شود احاطه داشته باشیم . » ( 7 )
6 نقد پذیرى و پاسخگویى
لازمه طبیعى حضور فعال و مستقیم و مباشر روحانیون در صحنه سیاسى کشور و مدیریت هاى نظام نقدهایى است که متوجه عملکرد شخصیت و حتى صنف آنان مى شود . و به مسئولیت پذیرى آنان نیز اختصاص ندارد . نه جامعه و آحاد مردم مى توانند توقع عملکرد بى عیب و اشکال از آنان داشته باشند و نه روحانیون و عالمان در هر سطح و با هر گرایشى که باشند از نقد و اعتراض دیگران مى توانند به دور و به تعبیرى آسوده خاطر باشند .
هیچ قشرى از جمله روحانیت و هیچ جریانى نمى تواند و نباید فقط به حضور و مشارکت خود در نظام اسلامى و مدیریت هاى گسترده کشور بیندیشد بدون آنکه به همان نسبت خود را پاسخگو بداند و به همان نسبت از نقد منتقدان دلسوز استقبال کند و تحمل خرده گیرى ها و حتى بهانه جویى ها و حتى عقده گشایى هاى کسانى را که از آغاز میانه اى با انقلاب اسلامى نداشته اند و یا در ادامه منافع نامشروع آنان به خطر افتاده یا تامین نشده داشته باشد .
« خود نقادى » و استقبال از نقدهاى دیگران حتى اگر بجا نبوده و از چارچوب انصاف هم به دور باشد روحانیت حاضر در صحنه مدیریت را از حالت انفعالى بیرون خواهد آورد . هر کسى در هر مقامى که باشد به همان اندازه مسئول است و باید پاسخگو باشد که قدرت و اختیار دارد و به همان نسبت نیز باید نقدپذیر باشد و شرح صدر داشته باشد . شرط حضور در مسئولیت ها فقط تحمل شنیدن حرف مخالف و نقد نیست بلکه آمادگى براى پذیرش قولى و عملى و تلاش براى اصلاح وضع نیز هست و پیداست که این شرط شرط « واجب » است نه شرط « وجوب » . اگر حضور فعال سیاسى و مشارکت در مدیریت کشور یک واجب شرعى براى شایستگان باشد شرط هایى چون تحمل نظر مخالف و تن دادن به نقدها جز شروط واجب اند که باید در پى تحصیل آن بود درست مانند وضو براى نماز .
در بینش اسلامى مقام غیر مسئول که « لایه‌سئل عما یفعل » ( 8 ) باشد فقط خداى تعالى است . حضرات معصومان صلوات الله علیهم نیز هر چند ثبوتا مقام عصمت را دارا بودند و قهرا هیچ نقدى نمى توانست متوجه عملکرد و گفتار آنان باشد اما آنان خود را دست کم براى حفظ و یا تقویت اعتماد و ایمان توده مردم موظف به رفع ابهامات و صاف کردن ذهن جامعه مى دانستند حساب دیگران که پر واضح است . امیرالمومنین على ( ع ) در عهد نامه به مالک اشتر مى نویسند :
« و ان ظنت الرعیه بک حیفا فاصحر لهم بعذرک و اعدل عنک ظنونهم باصحارک فان فى ذلک ریاضه منک لنفسک و رفقا برعیتک و اعذارا تبله‌غ به حاجتک من تقویمهم على الحق » ( 9 )
اگر مردم به تو گمان حیف و ستم بردند عذر و پاسخت را برایشان آشکار کن و با شفاف سازى خود بدگمانى هایشان را از خودت دور ساز چرا که در این کار هم خودسازى براى خودت است و هم همراهى و مدارا کردن با مردمت و هم بیان عذرى است که با آنان به خواسته خودت که استوار ساختن آنان بر حق باشد مى رسى . »
بى شک اقتدار حاکمان و مدیران بویژه روحانیت در خاموش کردن مستقیم و غیر مستقیم صداى منتقدان نیست . آنان باید اقتدار و نفوذ کلمه خود را ابزارى براى استقبال بیشتر از نقدها و پرسش ها سازند و به اتکاى خاستگاه دینى و پایگاه اجتماعى و قدرت سیاسى و پیشینه تاریخى و انقلابى خود در جایگاه حمایت از منتقدان و ناصحان خیرخواه چه روحانى و چه غیر آن برآیند و همواره راه حصول اقتدار واقعى را در فروتنى و پذیرش انتقاد و اصلاح کاستى ها بجویند .
7 مرز بندى مسئولانه
به رغم آنکه اقلیتى از روحانیت در نظام اسلامى توفیق حضور دارند و نیز اکثر مسئولان غیر روحانى اند اما چه به لحاظ ساختار سیاسى و مدیریتى نظام و چه به خاطر تمایز آشکارى که از این جهت با سایر نظام ها و نیز پیش از پیروزى انقلاب وجود دارد و چه به علت ذهنیت موجود که گویا گردش کارها همه به دست روحانیون محترم است آنان علاوه بر مسئولیت و پاسخگویى در برابر عملکرد خود نوعا و دست کم در نگاه عمومى جامعه نمى توانند خود را فارغ از نوع عملکرد و مدیریت دیگران بدانند و از این رو به رغم کاهش حضور آنان در مسئولیت و مناصب و از جمله در مجلس نگاه یاد شده همچنان و گاه با گستردگى بیشتر وجود دارد .
برخلاف این نگاه پاره اى محافل و شخصیت ها که براى به اصطلاح پاک ماندن و محترم بودن چهره روحانیت توصیه و بلکه تاکید مى کنند روحانیون در مسئولیت ها و مدیریت ها حضور نداشته باشند پیداست که راه درست شانه خالى کردن کلى از زیر بار مسئولیت و رها کردن امور به انگیزه « راحت » بودن و « محترم » ماندن و « وجیه المله » شدن ناشى از « بى خاصیتى » نیست . راه درست درست عمل کردن خود و وادار کردن دیگران به عمل درست در نظام است . عملکرد نارواست که چهره را خراب مى کند نه حضور مسئولانه خواسته جامعه نیز باید عمل درست باشد نه عدم حضور . البته فاصله گرفتن برخاسته از مسئولیت امر به معروف و نهى از منکر با شرایطى که دارد حساب و ملاکش جداست .
رفتار صادقانه پذیرش نقدها اعتراف صریح و سریع به اشتباهات پاسخگو دانستن خود به فراخور حوزه قدرت و اختیارات دور کردن چاپلوسان و فرصت طلبان از خود حفظ شئون مردمى روحانیت و زى طلبگى پرهیز از تنازع به عذر و در واقع بهانه حفظ نظام و ارزش ها سخن گفتن در محدوده مسئولیت پرهیز از باند بازى و توجیه گرى ها و رودربایستى هاى منفعت طلبانه از جمله ابعاد درستى عمل است .
نیز اگر کسانى یا دستگاه هایى یا جریان هایى به هر انگیزه خواسته و ناخواسته و گاه با زیرکى تمام عملکرد ناصواب خود را بر دوش روحانیون حاضر در صحنه و حتى کسانى که دور از صحنه مسئولیت اند مى اندازند و برعکس گاه خدمات دیگران را به پاى خود مى نویسند سکوت روحانیت از جمله مسئولان و دست اندرکاران روحانى به معناى تایید این رفتار و گاه روند ناعادلانه است .
روحانیون باید در برابر حیله گرى هاى سیاسى بایستند تا کسى هر چند در کوتاه مدت نتواند وجهه آنان را با عملکرد خود مخدوش سازد . یک مشکل واقعى و رنج آور این است که برخى در جایى که باید « سکوت » کنند سخن مى گویند و جایى که باید « سخن » بگویند سکوت مى کنند سکوتى با « پوسته » مصلحت اندیشى و با « هسته » منفعت طلبى . روحانیون باید از این آفت بزرگ به دور باشند . تبرى جستن از رفتارهاى ناپسند دیگران در هر پست و مقام و مخالفت با رویه هاى نادرست و سیاست هاى ناروا و حق کشى ها و زورگویى ها که گاه نیز به شکل سازمان یافته صورت مى گیرد و ایستادگى در برابر رذیله هاى رفتارى و اخلاقى بویژه دروغ پردازى از جمله شرایط پاک ماندن چهره روحانیت از آثار سو عملکردهاى نادرست دیگران است و آنچه آفت بزرگ این شرط است توجیه گرى و عافیت طلبى مى باشد .
8 تحمیل خود و خواست مردم
در هر یک از قواى حاکم و سطوح مختلف آن اگر کسى برخلاف خواست مردم و بیرون از اراده و خواست واقعى قانون خود را بر آن مسئولیت و در واقع بر مردم تحمیل کند همین امر نشان عدم شایستگى وى براى آن منصب و مسئولیت است و توجیهاتى چون « احساس وظیفه » فریبى بیش نیست . پیداست در این امر فرقى میان روحانى و غیر روحانى نمى باشد هر چند از روحانى و عالم دینى نکوهیده تر است . همان گونه که فرقى نیز میان گروه ها و جریان هاى مختلف نیست هر چند از کسانى که ادعاى دیندارى و ارزش مدارى بیشتر دارند نارواتر است . اگر کسانى نظام حاکم را برخاسته از « اسلام آمرانه » دانسته و آن را جایگزین « اسلام عامیانه » مى خوانند پیش از آن باید خود توجه کنند که مفاهیمى چون دموکراسى تکثرگرایى و نوگرایى « آمرانه » نیز ناپسند است حتى اگر خواست اکثریت باشد . نوگرایى تحمیلى و بى ریشه و ازادى خارج از موازین مسلم دین و به تعبیر حضرت امام خمینى « آزادى وارداتى » و دعوت به روخوانى روشمند ! قرآن کریم به هدف بى نیازى از تقلید بى روش و متد ! نیز افراد را به پلى براى نفوذ فکرى بیگانه و سلطه استعمارى دیگران و مسخ احکام و ویران سازى اساس دین تبدیل مى کند و آن گاه از میان غبار خرابه هاى آن « ابن ملجم » هایى سربرمى آورند که شمشیر روشنفکرى جاهلانه خود را بر چهره تابناک و مظلوم کسى چون امیرالمومنین على بن ابى طالب ( ع ) فرود مى آورند و محصول آن جوان هاى خام و فریب خورده اى خواهد بود که به اسم خالص سازى دین و پیراستن آن از پیرایه هاى « ملایان » در میان سوت و کف ناآگاهان و به فتواى جوانى گمراه که قرآن را به گونه اى روشمند روخوانى کرده است گلوله جهل و نفرت را بر مغز متفکر اسلام و انقلاب و روشنفکر بى بدیل و اسلام شناس بزرگى چون علامه شهید آیت الله مطهرى نشانه مى روند و به نام « خلق قهرمان ایران » یک ملت را در سوگ مدیر و مدبر بزرگ انقلاب و فقیه روشن بین و نستوهى چون آیت الله مظلوم شهید بهشتى و دهها نفر از مدیران جامعه و مردان انقلاب و نظام عزادار مى کنند .
تحمیل خود بر جامعه از هر گروه و صنف که باشد نارواست چه با حربه روشنفکرى و دموکراسى و آزادى خواهى و حقوق بشر و چه به نام دین و شرع و مقدسات . و روحانیت همان گونه که باید در برابر تحمیل خود یا دیگران بر جامعه به نام دموکراسى و آزادى خواهى و امثال آن بایستد باید در برابر تحمیل به بهانه احساس وظیفه شرعى نیز بایستد تا در « دخمه » هاى جهل و تنگ نظرى « خیمه » هاى خودسرى و افراط گرى برپا نشود . و این مسولیت کوچکى براى پاک ماندن و منزه شمردن چهره روحانیون حاضر در صحنه بویژه روحانیان مسئول و مدیر نیست .
9 تکرار مشروطه چگونه
یکى از نخستین کسانى که درباره تکرار مشروطه سخن گفت و حتى از همان ماه هاى نخست پیروزى انقلاب هشدار داد حضرت امام خمینى بود . حضرت امام در اشاره به قضایاى مشروطه و سرنوشت آن از جمله چند بار به جریان شهادت شیخ فضل الله نورى توجه مى دهد . ایشان در نخستین هشدار خود که تنها سه ماه از پیروزى انقلاب گذشته بود یادآور شدند :
« ببینید چه جمعیت هایى هستند که روحانیین را مى خواهند کنار بگذارند همان طورى که در مورد مشروطه روحانى کار را کرد و اینها زدند و کشتند ترور کردند . همان نقشه است . آن وقت ترور کردند سید عبدالله بهبهانى را کشتند مرحوم نورى را و مسیر ملت را از آن راهى که بود و برگرداندند به یک مسیر دیگر همان نقشه الاذن هست که مطهرى را مى کشند فردا هم شاید من و پس فردا هم یکى دیگر را . » ( 10 )
ایشان پنج سال بعد نیز در تاکید بر ضرورت حضور روحانیان در صحنه از جمله حضور در انتخابات و مجلس شوراى اسلامى و خسارت هایى که به خاطر کنار زدن روحانیون از صحنه پس از مشروطه متوجه ملت و کشور شد مى نویسند :
« به دنبال خروج روحانیون یا به عبارت دیگر اخراج آنان از صحنه عموم متدینین از هر قشرى از اقشار چه فرهنگى چه کارگرى چه ادارى و بازارى و چه غیر اینها نیز از دخالت کناره گرفتند یا برکنارشان کردند و آن شد که شد . اکنون ما باید از آن توطئه ها و مفاسدى که از انزواى متدینین پیش آمد و سیلى اى که اسلام و مسلمین خوردند عبرت بگیریم و بدانیم و بفهمیم که نظام اسلام و اجراى احکام آسمانى آن و مصالح ملت و کشور اسلامى و حفظ آن از دستبرد اجانب بستگى به دخالت اقشار ملت و بویژه روحانیون محترم و مراجع معظم دارد . »
والبته در ادامه مى افزایند :
« مجلس چنانچه محتاج به علما و روحانیون مطلع از احکام شرعى و سیاسى اسلام است محتاج به متخصصین رشته هاى مختلفى است که کشور احتیاج به آنها دارد . » ( 11 )
چند ماه پیش از آن نیز به هدف هشدار دادن به دو نمونه از تاریخ گذشته اشاره مى کنند . یکى همان جریان مشروطه و جوسازى زیادى که علیه شیخ فضل الله کردند تا در نهایت به دست یک روحانى او را محکوم ساختند و به دار زدند و در پاى آن دست افشانى کردند و دیگرى جوسازى هایى که علیه آیت الله کاشانى صورت گرفت و سرانجامى که براى آن بزرگوار رقم زدند :
« آنها جوسازى کردند به طورى که مثل مرحوم آقا شیخ فضل الله که آن وقت یک آدم شاخصى در ایران بود و مورد قبول بود همچو جوسازى کردند که در میدان علنى ایشان را به دار زدند و پاى آن هم کف زدند . و این یک نقشه اى بود براى اینکه اسلام را منعزل کنند و کردند . و از آن به بعد دیگر نتوانست مشروطه یک مشروطه اى باشد که علماى نجف مى خواستند . حتى قضیه مرحوم آقا شیخ فضل الله را در نجف هم یک جور بدى منعکس کردند که آنجا هم صدایى درنیامد . این جوى که ساختند در ایران و در سایر جاها این جو اسباب این شد که آقا شیخ فضل الله را با دست بعضى از روحانیون خود ایران محکوم کردند و بعد او را آوردند در وسط میدان و به دار کشیدند و پاى آن هم ایستادند کف زدند و شکست دادند اسلام را در آن وقت . و مردم غفلت داشتند از این عمل حتى علما هم غفلت داشتند . »
ایشان سپس با اشاره به پیشینه آیت الله کاشانى در مبارزه با استعمار انگلیس و جایگاه و نفوذ شخصیت ایشان در ایران مى افزایند : « بعدش دیدند که اگر یک روحانى در میدان باشد لابد اسلام را درکار میآورد این حتمى است و همین طور هم بود . از این جهت شروع کردند به جوسازى . آن طور جوسازى کردند که یک سگى را عینک به آن زدند و آن طور که من شنیدم عینک زدند و از طرف مجلس آوردند این طرف و به اسم آیت الله . و من خودم در یک مجلسى بودم که مرحوم آقاى کاشانى وارد شد در آن مجلس مجلس روضه بود هیچ کس پا نشد . من پا شدم و یکى از علماى تهران که الاذن هم هستند و من جا دادم به ایشان . جا هم ندادند . این جو را درست کرده بودند براى آقاى کاشانى که دیگر از منزلش نمى توانست بیرون بیاید در یک اتاقى محبوس بود در منزلش طورى که نمى توانست بیرون بیاید . چند دفعه هم گرفتند چه کردند . » ( 12 ) هشدار حضرت امام کاملا واضح و منشا نگرانى ایشان نیز آشکار بوده و هست . اما به راستى زمینه تکرار مشروطه چیست و عوامل آن کدام است تردیدى نیست که افراد و جریان هاى وابسته یا ناآگاهى که از فرداى پیروزى انقلاب حضور روحانیون در نظام را برنتابیده و خواهان برگشت آنان به حجره ها و مدرسه ها و مسجدها بودند و روحانیت فعال در صحنه را مانع آمال و اهداف خود دیده و مى بینند از عوامل آشکار تکرار مشروطه اند . حساب آنانى که اساسا با نهاد روحانیت و حاکمیت دین و نظام دینى مخالف اند نیز روشن است . یک وجه هشدار و تلاش حضرت امام نیز این بود که روحانیون خود صحنه را خالى نکنند و به خواست دشمنان و مخالفان و ناآگاهان در این جهت تن ندهند وگرنه همان سرنوشت مشروطه و بارها بدتر از آن بر سر ملت و کشور و اسلام و انقلاب خواهد آمد انقلاب به دست نااهلان خواهد افتاد و اسلام شکست سختى خواهد خورد .
یک وجه تکرار مشروطه نیز آن است که روحانیت حاضر در صحنه به گونه اى عمل کند و عملکرد نادرست دیگران نیز چنان به پاى او گذارده شود که پیش از آنکه در عمل از نظام سیاسى و جایگاه اجتماعى خود کنار گذاشته شود از چشم ها بیافتد و از دل ها برود .
چنان که عامل دیگر تکرار آن این است که دسته اى از روحانیون به جاى تلاش براى بقا و حضور دسته دیگر در انقلاب و نظام هم و غم خویش را مصروف حذف و کنار زدن آن کند و به شیوه هاى مختلف عرصه را براى خود گسترده و براى دیگرى تنگ سازد : بحث تکرار مشروطه در فرصت دیگر جداگانه باید بررسى کرد
10 تکرار مشروطه چه کسى
امروزه عوامل تکرار مشروطه و کنار زدن روحانیت از صحنه فقط به برخى جریان هاى شبه روشنفکرى و مخالفان حاکمیت اسلام و پاره اى دسته هاى تابلو دار محدود نمى شود . شواهد چندى نشان مى دهد جریان مرموز و احتمالا وابسته اى با دست هاى پیدا و پنهان خود حتى با هزینه کردن از شرع و انقلاب و نظام و ارزش هاى دینى و مقدسات و حتى با بهره جستن از قدرت و نفوذ کلمه خود روحانیت تلاش مى کند روحانیت اصیل و انقلابى و با سابقه را که قبل و بعد از انقلاب صحنه گردان مبارزات و شکل گیرى نظام و گذر دادن انقلاب و جامعه و نظام از سال هاى بسیار دشوار اولیه پیروزى بوده اند با تخریب شخصیت و بد نمایى عملکرد آنان و با راندن و کنار زدن صحنه را از حضور آنان تهى کند .
اگر در فرداى پیروزى مشروطه به رغم جلودارى عالمان بزرگ در وصول به پیروزى یپرم خان هاى ارمنى صحنه گردان شده بودند اما حکم اعدام شیخ فضل الله را یک روحانى نما به نام شیخ ابراهیم زنجانى داد . امروز نیز « یپرم خان » ها و « شیخ ابراهیم » ها کم نیستند باید مواظب هر دو گروه بود . مواظب داعیه دارانى که « یپرم » ها را به خدمت خود مى گیرند و یا یپرم هایى که نیاز به حکم این و تایید آن دارند . نقطه مشترک نیز راندن سرمایه هاى اصیل انقلاب و استوانه هاى پا برجاى نظام و جامعه از جایگاه خود است چه فرقى مى کند کدام در خدمت کدام باشد وقتى خطر دارزدن شیخ فضل الله ها و دلسردى و بریدگى نائینى ها در میان باشد ! سلام خدا بر امام خمینى که نوشت :
« آیالله آنها که در قانون پانزده سال مبارزه قبل از انقلاب و ده سال حوادث کمرشکن بعد از انقلاب نه غصه مبارزه و نه غم جنگ و اداره کشور را خورده اند و نه از شهادت عزیزان متاثر شده اند و با خیالى راحت و آسوده به درس و مباحثه سرگرم بوده اند مى توانند در آینده پشتوانه انقلاب اسلامى باشند راستى شکست هر جناحى از علما و طلاب انقلابى و روحانیون و روحانیت مبارز و جامعه مدرسین پیروزى چه جناحى و چه جریانى را تضمین مى کند جناحى که پیروز شود یقینا روحانیت نیست و اگر آن جناح الزاما به روحانیت روآورد راستى به سراغ کدام قشر و تفکر از روحانیت مى رود » ( 13 )
روحانیون اگر بخواهند به نقش سازنده و ماندگار خود در انقلاب و نظام اسلامى همانند گذشته و بسى بهتر از گذشته ادامه دهند و این نیز پیداست وظیفه آنان است و اگر بخواهند همچنان خواست و دل مردم متوجه آنان باشد و این نیز پیداست سرمایه اصلى آنان است باید حریم حرمت یکدیگر را پاس بدارند فرصت خدمتگزارى را هر چه بیشتر براى یکدیگر فراهم سازند و در مجموع نشان بدهند که جز به خدمت اسلام و انقلاب و مردم نمى اندیشند و نیز مواظب رخنه کردن و جان گرفتن فرصت طلبانى باشند که نزدیک به سه دهه خدمات گسترده روحانیت در مدیریت کشور در سطوح مختلف را در ذهن و داورى جامعه هر چه بیشتر مخدوش مى سازند و خواسته و ناخواسته عامل تکرار مشروطه و خروج و اخراج روحانیت صالح از عرصه نظام سیاسى و مدیریت مى باشند . چنین مباد .
پاورقى ها :
1 اعراف آیه 157
2 پیرامون انقلاب اسلامى ص 146 نشر انتشارات اسلامى
3 صحیفه امام ج 16 ص 466
4 همان ج 18 ص 241
5 فرقان آ یه 63 62
6 حج ایه 38
7 صحیفه امام ج 21 ص 298
8 انبیا آیه 23
9 نهج البلاغه نامه 53 ص 442 صبحى صالح
10 صحیفه امام ج 7 ص 459
11 همان ج 18 ص 335
12 همان ص 249 247
13 همان ج 21 ص 287
متفکر شهید آیت الله مرتضى مطهرى : انقلاب ایران اگر در آینده بخواهد به نتیجه برسد و همچنان پیروزمندانه به پیش برود باید باز هم روى دوش روحانیون و روحانیت قرار داشته باشد
حضرت امام خمینى : پیش از انقلاب من خیال مى کردم وقتى انقلاب پیروز شد افراد صالحى هستند که کارها را طبق اسلام عمل کنند لذا بارها گفتم روحانیون مى روند کارهاى خودشان را انجام مى دهند . بعد دیدم خیر حرفى که زده ام درست نبوده است آمدم صریحا اعلام کردم من اشتباه کرده ام
یکى از نخستین کسانى که درباره تکرار مشروطه سخن گفت و حتى از همان ماه هاى نخست پیروزى انقلاب هشدار داد حضرت امام خمینى بود
حضرت امام خمینى : نظام اسلام و اجراى احکام آسمانى آن و مصالح ملت و کشور اسلامى و حفظ آن از دستبرد اجانب بستگى به دخالت اقشار ملت و بویژه روحانیون محترم و مراجع معظم دارد
حضرت امام خمینى : این جوى که ساختند در ایران و در سایر جاها این جو اسباب این شد که آقا شیخ فضل الله را با دست بعضى از روحانیون خود ایران محکوم کردند و بعد او را آوردند در وسط میدان و به دار کشیدند و پاى آن هم ایستادند کف زدند و شکست دادند اسلام را در آن وقت
شواهد چندى نشان مى دهد جریان مرموز و احتمالا وابسته اى با دست هاى پیدا و پنهان خود تلاش مى کند روحانیت اصیل و انقلابى و باسابقه را که قبل و بعد از انقلاب صحنه گردان مبارزات و شکل گیرى نظام و گذر دادن انقلاب و جامعه و نظام از سال هاى بسیار دشوار اولیه پیروزى بوده اند صحنه را از خصوص آنان تهى کند
اگر در فرداى پیروزى مشروطه یپرم خان هاى ارمنى صحنه گردان شده بودند امام حکم اعدام شیخ فضل الله را یک روحانى نما به نام شیخ ابراهیم زنجانى داد . امروز نیز « پیرم خان » ها و « شیخ ابراهیم » ها کم نیستند باید مواظب هر دو گروه بود .
(حضور روحانیون در مدیریت کشور ، سید ضیا مرتضوى ، روزنامه جمهورى اسلامى 1387 / 02 / 02 صفحه حوزه )

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.




حاصل جمع را در کادر وارد کنید