حکومت پیامبر(ص)-دموکراسی ۱۳۸۸/۰۲/۱۵ - ۶۸۵ بازدید

با توجه به اصل و ویژگیهای دموکراسی، حکومت پیامبر اسلام در مدینة النبی را توضیح دهید.

« دموکراسى به معناى حاکمیت مردم است که از ریشه دموس ، به معناى مردم در زبان یونانى گرفته شده است . کراسى نیز پسوندى است که به معناى حکومت به کار مى رفته است . دموکراسى یعنى حاکمیت مردم ، لکن مردمى که در ابتداء مورد نظر دموکراسى بود با مصداق و معناى مردمى که امروزه ما مى شناسیم تفاوت دارد . مقصود تحقق اراده مردم است ولى تحقق اراده مردم را نباید به معناى امروزى آن تلقى کرد . پس از رنسانس و از حدود قرن 15 یا 16 بحث دموکراسى مجدداً مطرح مى شود ، اما اگر دموکراسى هاى باستانى و یونانى دموکراسى هاى اشرافى بودند ، دموکراسى هاى نسل جدید غالباً دموکراسى هاى سرمایه سالاربوده و بر پایه تحقق حاکمیت کانونهاى قدرت و ثروت و تجمع قدرت در دست سرمایه داران بنا شده اند . اگر به تاریخ عصر جدید نگاهى بیا فکنیم نخستین رژیمهاى دموکرات تاریخ را مى توانیم در انقلاب 1688 انگلستان یا در انقلاب 1789 فرانسه یا در تفکر پنهان در اعلامیه استقلال امریکا که همه به قرون 16 و 17 و 18 مربوط مى شوند ، جستجو کنیم . دمکراسى در مفهوم امروزین آن در غرب بدین معنا است که مردم مى توانند بدون نیاز به هدایت وحى خود قانونگذارى کنند و خود دست به اجراى آن بزنند . بنابراین ریشه دموکراسى هاى عصر جدید که آن ها را دموکراسى هاى اومانیستى یا بشر انگارانه مى نامند در همین جاست . دموکراسى هاى اومانیستى صور مختلفى دارد دموکراسى لیبرال ، دموکراسى سوسیالیستى ، دموکراسى توتالیتر و دموکراسى فاشیستى . »
به طور کلى دموکراسى را مى توان به دو گونه تعریف کرد : الف ) دموکراسى به معناى بى نیازى از احکام الهى و بسنده کردن به آراى جمعى ( و این دقیقا مخالف اطاعت و بندگى خداوند است ، اهمیت دادن به نظر مردم در مقابل حکم الهى ، روگرداندن از توحید و قبول شرک جدید در دنیاى معاصر است ، که باید با این بت جدید مبارزه شود . ب ) دموکراسى به معناى مؤثر بودن مردم در سرنوشت خود در چارچوب احکام و قوانین شرعى . به عبارت دیگر میزان راى مردم است تا زمانى که از قوانین الهى خارج نشود در غیر این صورت ، نظر مردم ارزشى ندارد .
ویژگى هاى دموکراسى لیبرال :
1 - اولین ویژگى دموکراسى اصالت دادن به انسان و اراده او در مقابل اراده خداوند است .
2 - دومین ویژگى دموکراسى لیبرال اعتقاد به نسبى گرایى است ،
نسبى انگارى ارزشها و علایق . دمکراسى لیبرال معتقد است که حقیقت و ارزشهاى اخلاقى امورى نسبى هستند . ما حقیقت مطلق و ارزشهاى اخلاقى مطلق نداریم و معیار تشخیص حقایق نسبى هم اراده اکثریت است . یعنى اگر مردم چیزى را انتخاب کردند آن عمل خوب میشود ، ولى نه براى همیشه ، بلکه تا وقتى مردم بخواهند اگر بعدا گفتند : همان عمل بد است ، آن کار بد میشود بازهم نه براى همیشه . بنابراین ، خوب و بد حقیقى و عینى نداریم ، اینها مفاهیمى اعتبارى و ساخته خود مردم اند .
3 - ویژگى سوم دمکراسى لیبرال :
اعتقاد به عقل بشرى مخصوصاً عقل بورژوایى عقل مدرن
عقل مدرن هادى بشر است . عقل یک مفهوم تاریخى است که در دوره هاى مختلف تاریخى ماهیتهاى متفاوت پیدا مى کند یا مراتبى مختلفى از عقل محقق مى شود . لیبرال ها معتقدند عقل بورژوایى , عقل مدرن ، عقل ابزارى ، عقل اومانیستى , عقل نفسانى و به تعبیر مولانا عقل جزیى استیلاجو مى تواند قانون گذار ، رهبر و هادى بشر باشد . بشر براى زندگى خود نیازى به وحى ندارد و خودش باید خوب و بد را تجربه کند و راه صحیح را خود بشر میتواند تشخیص دهد
4 - چهارمین ویژگى تفکر لیبرال : اعتقاد به تفکیک قوا است ، یعنى ما بیائیم قدرت را به سه بخش تقسیم کنیم ، قدرت قانونگذار یا مقننه , قدرت اجرا کننده یا مجریه و قدرت داورى کننده یا قوه قضائیه . این مسئله آنقدر فراگیر و جهانى و جزء بدیهیات شده است که همگى پذیرفته اند ، از جمله نظام دینى در ایران هم آن را پذیرفته است اما شکل خاصى به آن داده که تفکیک قوا در عین حال که حفظ شده در چارچوب نظام ولایت قرار گرفته و در ذیل حاکمیت الهى است . تفکیک قوا بنا به نظر خیلى ها یک اعتبار است ، یک فرض و تصور است .
ویژگى هاى حکومت اسلامى
1 - اصل و ریشه حاکمیت در اسلام :
در جهان بینى اسلامى ، خداوند سبحان که خالق ، مدبّر و قادر مطلق است ، بر جهان و انسان حاکمیت دارد و در این حاکمیت هیچ کس شریک او نیست . بنابراین ، ولایت و سرپرستى جوامع بشرى به طور ذاتى و اولى از آن اوست . خداوند متعال ولایت پیامبران و ائمه معصومین علیهم السلام و در زمان غیبت ، فقیهان واجد شرائط را در طول ولایت خود قرار داده است . در حاکمیت اسلام حکومت از آنِ خداونداست و اوست که به نیازها و کمبودهاى انسان آشناست و با توجه به آن ، قوانین خاصى مقرر فرموده تا با عمل به آنها به سعادت برسند .
2 - . نقش مردم در شکل گیرى حاکمیت سیاسى معصوم ( اصل رضایت و اقبال عمومى در تشکیل حکومت اسلامى )
یکى از نکات بسیار مهم و قابل توجه در عصر نبوت و امامت ، شکل گیرى حاکمیت سیاسى پس از پذیرش و رویکرد مردمى است . در حقیقت در اسلام اعلام رضایت و حمایت مردم از حاکم اسلامى همواره به منزله مهم ترین عنصر در تشکیل حکومت اسلامى شمرده مى شود . در اسلام خواست مردم در چارچوب احکام دینى ، پذیرفته شده است و مردم مسلمان براى اجراى دستورات الهى و بر اساس دین الهى در حکومت مشارکت مى کنند و خواسته هایشان نیز فراتر از دین الهى نمى رود . در اسلام ، گرچه رأى و نظر مردم مورد توجه قرار گرفته ، اما از ارزشها و فضائل اخلاقى نیز غفلت نمى شود بلکه محوریت با ارزشهاست و حکومت اسلامى حق ندارد به بهانه مردمدارى ، روش تساهل و کم رنگ کردن ارزشهاى دینى را به کار گیرد . مردم مسلمان نیز خواستار آزادى ومشارکت در سایه دین هستند و اصول و روشهاى ضد دینى را بر نمى تابند چنانکه مقام معظم رهبرى به صراحت به این نکته توجه داده اند : روشهایى که براى کسب قدرت و حفظ آن به کار گرفته مى شود ، باید روشهاى اخلاقى باشد . در اسلام کسب قدرت به هر قیمتى وجود ندارد و روشها خیلى مهم اند .
3 - محوریت قانون و تساوى افراد در برابر آن ( اصل عدالت خواهى و مساوات طلبى )
در منطق اسلام و رسول خدا همه انسان ها از یک پدر و مادرند ، برترى خاصى جز تقوا و پرهیزگارى وجود ندارد والى و رعیت در پیشگاه خداوند برابرند
4 - معاشرت صمیمانه و نزدیک با مردم ( اصل مردم گرایى )
معصومین با مردم به دور از روابط تشریفاتى موجود میان پادشاهان و مردم ارتباط برقرار میکردند ، به انسان از منظر امانتى الهى مى نگریستند که باید او را عزیز داشته ، تکریم نمود و از گزند حوادث و بلایایى که او را از مسیر حق منحرف میسازد ، به دور نگه داشت . رفتارى از سر دلسوزى و احساس مسئولیت نسبت به سرنوشت و جایگاه انسان داشتند .
پیامبر اکرم ( ص ) : پروردگارم مرا به مدارا با مردم امر کرد ، آن گونه که به انجام واجبات امر نمود.
5 - پى گیرى اهداف با بهره گیرى از ابزار سالم ( اصل سلامت وسیله و هدف )
توجه به ضرورت سالم بودن ابزار در وصول به اهداف عالیه مورد نظر ، یکى از بنیادى ترین اصول در سیاست هاى مدیریتى و اجتماعى پیشوایان معصوم است . نگاه ابزارى به حکومت و تلاش براى رسیدن به اهداف الهى با این ابزار و در عین حال استفاده از روشهاى سالم در بدست آوردن قدرت
مقایسه حکومت پیامبر اسلام ( حکومت اسلامى ) با حکومت هاى دموکراسى :
1 - در حکومت پیامبر حکومت ازآن خداوند است و در جامعه نیز اراده و خواست و قوانین خداوند حاکم است بر خلاف نظامهاى دموکراسى که انسان و اراده او اصل است و نباید چیزى مخالف خواست انسان باشد و حتى اراده خداوند ودین نیز باید در صورت تعارض کنار گذاشته شود ویا به گونه ایى تفسیر شود که این تعارض به نفع اراده بشر حل شود .
2 - در حکومت پیامبر مردم به عنوان مؤمنین و مسلمین وظیفه دارند قوانین الهى را در جامعه پیاده کنند اما در حکومت هاى دموکراسى مردم به دنبال اهداف و امیال بشرى هستند . در حکومت هاى دموکراسى انسان خودش محور است و به دنبال سود و رفاه و لذت بیشتر است و براى رسیدن به امیال خود تنها مقید به این است که دیگر انسانها را در رسیدن به امیال خود راضى کند ( این قانون نیز در حد نوشته است و در عمل چیز دیگرى حاکم است ) به عبارت دیگر به صورت خشن نباید به امیال خود دست پیدا کند بلکه باید با نرمى به امیال دست یافت .
3 - در حکومت اسلام همه مردم اعم از مسلمان و غیر مسلمان وظیفه دارند در جامعه به قوانین اسلام احترام بگذارند و از مخالفت با قوانین الهى خودارى کنند . اما در حکومت هاى دموکراسى مخالفت با خدا و قوانین خداوند به عنوان یک حق شناخته شده است .
4 - در حکومت پیامبر مردم با عمل به وظیفه خود در حمایت از حکومت اسلامى زمینه اجرایى شدن احکام الهى را فراهم میکنند . اما در دموکراسى مردم به دنبال حاکمیت خود هستند
5 - در حکومت پیامبر حد و حدود آزادى همان اراده و قانون اسلام است و همه وظیفه دارن در چارچوب آن حرکت کنند . ولى در دموکراسى حد و حدود آزادى را خود بشر باید مشخص کند
6 - در حکومت پیامبر جنسیت مطرح نیست . زن و مرد در نقش سیاسى خود و بیعت با حکومت و اجراى احکام وقوانین به یک اندازه مسئولند و باید در مقابل خداوند جوابگو باشند بر خلاف دموکراسى که هیچ کس در مقابل خداوند مسئول نیست .
7 - رابطه بین حاکم ومردم در حکومت اسلامى یک رابطه عاطفى دو طرفه است و در مقابل یکدیگر و خداوند مسئولند اما در دموکراسى یک رابطه خشک و غیر عاطفى حاکم است و علقه ائى بین حاکم و مردم تعریف نشده است .
8- در تفکر دینى خدا قانونگذار است و حاکمیت از آن اوست و قوانین ، قوانینى هستند که بر بشر نازل مى شوند ، و بر شر نیز در چارچوب این قوانین آزادى دارد اما در تفکر دمکراتیک عقل جمعى قادر است بشر را هدایت کند و زندگى او را سامان دهد ، و نیازى به وحى نیست ( در حقیقت جنبه سکولاریستى دموکراسى در غرب به دلیل مقابله با مسیحیت منحرف شکل گرفت و این با اسلام که دینى عقلانى است قابل مقایسه نیست ) . نقطه اى که تفکر دموکراتیک در مقابل تفکر دینى و حاکمیت دینى قرار مى گیرد در همین جاست .

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.