حکومت پیامبر(ص) ۱۳۷۸/۱۰/۱۱ - ۲۴۵ بازدید

کسانی که از تز جدایی دین از سیاست دفاع می کنند، می گویند قرآن حکومت پیامبر(ص) را نفی کرده است، جواب آنان چیست؟

چندى از سکولاریست هاى عرب -چون العشماوى، على عبدالرزاق و... با تمسّک به آیاتى چند ادعا مى کنند: قرآن وظایف فراتر از مسؤولیت تبلیغ دینى را از دوش پیامبر(ص) برداشته است.عبدالرزاق، على، الاسلام و اصول الحکم، ص ۱۷۱. مهندس بازرگان نیز با پیروى از عبدالرزاق قرآن چنین برداشتى را مطرح کرده است.مجله کیان، شماره ۲۸، ص ۵۱. برخى از این آیات عبارت است از: ۱. (... إِنْ عَلَیْکَ إِلاَّ الْبَلاغُ...)؛شورى (۴۲)، آیه ۴۸. «...برعهده تو جز رسانیدن [پیام ]نیست...».
۲. (... إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ)؛اعراف (۷)، آیه ۱۸۸. «من جز بیم دهنده و بشارتگر براى گروهى که ایمان مى آورند، نیستم».
۳. (... فَما أَرْسَلْناکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً)؛نساء (۴)، آیه ۸۰. «... ما تو را بر ایشان نگهبان نفرستاده ایم» و... .
در پاسخ گفتنى است:
یکم. این آیات وظیفه پیغمبر(ص) در زمینه رسالت و انذار را به صورت حقیقى حصر نمى کند تا با دیگر مقام ها و مناصب پیامبر اکرم(ص) منافات داشته باشد. این کلام به قرینه آیات دیگر -که مقام قضاوت و حکومت را براى آن حضرت اثبات کرده فهمیده مى شود. آیاتى که به طور مشخص به این امر پرداخته، زیاد است؛ از جمله قرآن مى فرماید: (النَّبِیُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ)؛احزاب (۳۳)، آیه ۶. «پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است». این آیه وجود مبارک پیامبر(ص) را در تصرّف در امور مؤمنان، سزاوارتر از خودشان دانسته است. به طور قطع این اولویت در تصرف، چیزى افزون بر مقام نبوت آن حضرت است. امام باقر(ع) در تفسیر آیه یاد شده فرمود: «این آیه درباره امارت و حکومت نازل شده است».طریحى، مجمع البحرین، ص ۹۲.
دوم. در آیاتى از قرآن، یکى از اهداف بعثت پیامبران، اقامه قسط در جامعه دانسته شده است: (لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ)؛حدید (۵۷)، آیه ۲۵. «ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنان کتاب و میزان (شناسایى حق از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند». آیا مى توان بدون اصلاح جامعه و در دست گرفتن تشکیلات حکومتى، عدالت را تحقّق بخشید؟
سوم. در یکى دیگر از آیات، هدف از ارسال پیامبران چنین بیان شده است: (کانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ)؛بقره (۲)، آیه ۲۱۳. «مردم [در آغاز ]یک دسته بودند [و تضادى در میان آنان وجود نداشت؛ ولى به تدریج جوامع و طبقات پدید آمد و اختلافات و تضادهایى در میان آنها پیدا شد؛ در این حال ]خداوند، پیامبران را بر انگیخت؛ تا مردم را بشارت و بیم دهند و کتاب آسمانى که به سوى حق دعوت مى کرد، به آنان نازل نمود تا در میان مردم در آنچه اختلاف داشتند، داورى کند».
در این آیه مسأله رفع اختلاف و داورى عادلانه در میان مردم، به عنوان هدف بعثت پیامبران مطرح شده است.
اگر اختلاف میان انسان ها، امرى طبیعى و قطعى و رفع اختلاف ها، براى ایجاد نظم در جامعه بشرى و دورى از هرج و مرج بایسته است؛ موعظه و نصیحت و مسأله گویى به تنهایى نمى تواند مشکل اجتماعى را حل کند. ازاین رو هیچ پیامبر صاحب شریعتى، نیامده؛ مگر آنکه علاوه بر بشارت و انذار مردمان، مسأله حاکمیت را نیز مطرح کرده است. خداى سبحان در این آیه نمى فرماید: پیامبران به وسیله تعلیم و یا بشارت و انذار، اختلاف جامعه را رفع مى کنند؛ بلکه مى فرماید: به وسیله «حکم» اختلافات را برمى دارند؛ زیرا حل اختلافات، بدون حکم و حکومت -که داراى ضمانت اجرایى است امکان پذیر نیست.
بنابراین هر مکتبى که پیام آور برنامه اى فراگیر و جامع براى بشر است، به یقین احکام فردى و اجتماعى را با خود آورده است و این احکام، در صورتى مفید و کارساز خواهد بود که به اجرا درآیند و اجراى قانون واحکام الهى نیز، ضرورتاً نیازمند حکومتى است که ضامن آن باشد. در غیر این صورت اساساً احکام دینى به اجرا در نمى آید و یا اگر اجراى آنها بدون رعایت شرایط لازم در دست هر کسى باشد، هرج و مرج رخ مى نماید.
چهارم. در خصوص آیاتى که طرفداران نظریه تفکیک به آن استناد کرده اند، باید گفت: آیاتى که در آنها سلطه، قدرت، وکالت و اکراه به وسیله پیامبر(ص) نفى شده است؛ مربوط به فراخوانى اشخاص کافرى است که به آیین اسلام نگرویده اند و پیامبر(ص) بسیار کوشش کرد تا آنان در صراط مستقیم اسلام گام نهند. منظور از نفى وکالت و... بیان این نکته است که: اى پیامبر! هدایت امرى اجباربردار نیست و تو از سوى کافران وکیل نیستى که متکفل ایمان آنان شوى. پس این آیات از قلمرو بحث حکومت و سلطه -که لازمه حاکم و حکومت است خارج بوده و استدلال به آنها خروج از محل بحث است ر.ک: المیزان، ج ۵، ص ۵ و ج ۱۲، ص ۲۵۶ و ج ۱۰، ص ۱۳۶؛ آیت الله خوئى، تفسیر البیان، ص ۳۲۷..
پنجم. در مورد آیه ۸۰ سوره «نساء» -که در آن حفیظ بودن پیامبر(ص) نفى شده گفتنى است: هر چند مخاطبان این آیه مسلمانان هستند؛ اما با مراجعه به آیات پیش از آن، روشن مى شود که مخاطب آیه، آن دسته از مسلمانانى اند که از جهاد و شهادت در راه خدا هراس داشتند و بر این باور بودند که پیروزى ها و حسنات از جانب خداوند است؛ اما ناکامى ها و بدى ها از جانب پیامبر(ص). خداوند در مقام دفع این توهم مى فرماید: اى پیامبر! حسنات از جانب خداوند و بدى ها از سوى خود شما است و تو در تحقق ناکامى ها و بدى ها نقشى ندارى؛ چرا که شأن تو بیان رسالت الهى است و هر کس از تو اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده و هر که با تو مخالفت ورزد، با خداوند مخالفت کرده است. ما تو را موظف به حفظ آن نکردیم. این آیه به خوبى مى فهماند که ناکامى هاى جامعه در رسیدن به خواسته هاى شان، ناشى از کج روى هاى خود و عدم پیروى شایسته از پیامبر(ص) است.
ششم. آیاتى که در آنها شأن و وظیفه الهى پیامبر(ص)، منحصر به ابلاغ و رساندن پیام الهى است؛ باید در تحلیل و تفسیر آنها توجه نمود که حصر در این آیات، حصر اضافى است نه حصر حقیقى؛ یعنى، خداوند شأن و وظیفه الهى پیامبر(ص) را تنها در ابلاغ پیام دین و توحید خلاصه نکرده است. مراد از آنها، بیان اهمیت فوق العاده ابلاغ پیام الهى به مخاطبانى است که بیشتر آنها، نه تنها از پذیرفتن آن شانه خالى مى کنند؛ بلکه اقدام به اذیت و آزار فیزیکى و روحى پیامبر(ص) نیز مى نمایند.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.