حلم و بردباری در سیره اخلاقی ائمه معصومین علیهم السلام ۱۳۹۱/۱۲/۸ - ۱۱۴ بازدید

هدف تمامی ادیان و پیامبران الهی و ائمه معصومین علیهم السلام تربیت آدمی و دعوت به فضائل اخلاقی میباشد.
هدف تمامی ادیان و پیامبران الهی و ائمه معصومین علیهم السلام تربیت آدمی و دعوت به فضائل اخلاقی میباشد. و در دین اسلام به عنوان آخرین و کاملترین دین خدا، مکارم اخلاق، و خویهای پسندیده از جایگاه ویژه ای برخوردارند چنانکه اخلاق یکی از غایات مهم بعثت است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آن را بیان فرموده است :
«انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق»[۱] ، چنانکه خداوند در قرآن کریم با عبارت (خلق عظیم)[۲]، پیامبر اکرم (ص) را به عنوان الگوی اخلاقی به انسانها معرفی می کند دین اسلام به تعبیری دین اخلاق و تربیت است. قرآن مجید به عنوان یگانه سند جاودانه الهی، همواره پیروان خود را به کسب ارزشهای اخلاقی و خویهای پسندیده دعوت می کند و سجایای اخلاقی، پیوسته مورد سفارش قرآن و معصومین (ع) می باشد.
رفتار و گفتار پیامبر (ص) و ائمه ی معصومین (ع) الگوهایی روشن و جاویدان از اخلاق اسلامی است. و آنان معلمین الهی انسان در جهت شناساندن مکارم اخلاق به او تا قیام قیامت می باشند. سیره و منش ایشان حاوی تعالیمی مهم و درس های آموزنده و انسان ساز است و به هر نسبت که افراد علاقمند و باایمان، متأسی به این سیره و خلق عظیم باشند به همان نسبت از سعادت واقعی و کمال راستین برخوردار می گردند و به مکارم اخلاق و سجایای انسانی متخلق می شوند.
یکی از برترین سجایای اخلاقی که در سیره اخلاقی معصومین علیهم السلام به چشم می خورد ، حلم وبردباری ایشان می باشد . ائمه معصومین علیهم السلام از این نظر سرآمد بشریت بودند .آن بزرگواران در رفتار خود با مردم ، نرم خو ،ملایم و گشاده رو بودند .و در برابر تندى ها و ناملایمات روزگار و بى نزاکتى مردم اعم از دشمنان عنود ودوستان جاهل تحمّل داشتند. نرمش عظیم و تحمّل ایشان موجب مى گشت که بسیارى از گمراهان به راه راست هدایت شوند چنانکه قرآن کریم موفقیّت پیامبر اسلام (ص )را بر این اصل مبتنى مى داند و مى فرماید :
فَبََما رَحْمَةٍ مِنَ اللََّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظّاً غَلیِِظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ[۳] به (برکت )رحمت الهى ،در برابر آنان (مردم )نرم (و مهربان )شدى !و اگر خشن و سنگدل بودى ،از اطراف تو پراکنده مى شدند .

در زیارت جامعه که سند شناخت و معرفت أهل بیت علیهم السلام می باشد ، از ایشان به عنوان منتهای بردباری یاد شده است . ومنتهی الحلم چنانکه اگر نگاهی به سیره اخلاقی ایشان بکنیم این خصیصه والا در رأس خلقیّات ایشان می باشد


مفهوم وتعریف حلم
حلم که به بردباری و شکیبایی ترجمه می شود به معنای خود دارى نفس و طبیعت از هیجان و برآشفتگى و خشم آمده است [۴] به گونه ای که حالت سکون ، طمأنینه وصبر در مقابل ناملایمات به انسان دست می دهد و از سبک مغزی ، اقدامات نابخردانه ، بی پروایی و خشم پرهیز می کند [۵]از آنجا که این حالت از عقل و خرد ناشی می شود ، بعضى آنرا عقل گفته اند ولى معناى اصلى آن عقل نیست بلکه عقل از مسبّبات آن است یعنى عقل از بردبارى است. مؤیّد قول راغب آیه فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِیمٍ صافات: ۱۰۱ است این آیه درباره اسمعیل است و چند آیه بعد از آن، داستان ذبح اسمعیل آمده که به پدرش گفت سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ و آنوقت معلوم شد که اسمعیل واقعا حلیم و بردبار است[۶] لذا امیرمؤمنان علی علیه السلام حقیقت حلم را چنین بیان می کنند قَالَ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ(ع):إنما الحلم کظم الغیظ و ملک النفس[۷]
البته با توجه به تعریف فوق می توان گفت که در ترجمه حلم به بردباری کمی مسامحه صورت می گیرد زیرا حلم به معناى تحمل بار دیگران نیست، بلکه به معناى خویشتن دارى پرصلابت، و نرمش قهرمانانه است، که پایه استوار براى حفظ اخلاق و ارزش هاى اسلامى است. با توجه به اینکه خویشتن داری، شامل کنترل زبان، کنترل اعصاب و اراده و سایر اعضاء و جوارح می باشد، بنابراین آنچه در ترجمه واژه حلم معروف شده و آن را به عنوان «بردباری » یاد می کنندصحیح به نظر نمی رسد ; زیرا حلم به معنای تحمل بار به طور مطلق نیست زیرا تحمل بار، گاهی سر از انظلام و ظلم پذیری در می آوردکه ضد ارزش است. بر همین اساس، مرز بین حلم و انظلام نزدیک وباریک است و باید موارد هر کدام را شناخت تا انظلام جایگزین حلم نگردد و انسان به جای انجام کاری ارزشمند، عمل ضد ارزشی رامرتکب نشود.
بر همین اساس امیرمؤمنان على (ع) فرمود: لَیْسَ الْحَلیمُ مَنْ عَجَزَ فَهَجَمَ وَ إذا قَدَرَ اِنْتَقَمَ. إنَّمَا الْحَلیمُ مَنْ إذا قَدَرَ عَفا، وَکانَ الْحِلْمُ غالِبا علی کُلِّ أَمْرِهِ[۸].کسی که چون ناتوان شود، هجوم برد و چون قدرت یابد، انتقام کشد، بردبار نیست. بردبار کسی است که قدرت داشته باشد، ولی گذشت کند و بردباری بر تمام امور او چیره باشد. وتعبیر ایشان به صبر و سکوت مؤیّد این مطلب می باشد لَا حِلْمَ کَالصَّبْرِ وَ الصَّمْت [۹] ؛ هیچ حلمی مانند استقامت و سکوت نیست
حضرت امام خمینی رحمة الله علیه در مقصد بیستم از کتاب گران سنگ شرح حدیث جنود عقل و جهل ، حلم را از شعب اعتدال غضب دانسته و چنین تعریف می کنند : حلم از شعب اعتدال قوّه غضب است. و آن عبارت از ملکه اى است که نفس را به واسطه آن طمأنینه حاصل شود که بزودى و بى موقع، هیجان قوه غضب او نشود، و اگر بر خلاف میل نفسانى او چیزى رخ دهد و به او مکروه یا ناگوارى رسد، از حوصله بیرون نرود و گسیخته لجام نشود. و در مقابل آن، «سفه» به فتح فاء است از سفه از باب علم یعلم، یقال: سفه الرجل، أى عدم حلمه و سفّه الجهل حلمه، أى أطاشه و أخفّه.«» طیش و خفت و سبکى، در مقابل آن سکونت و بردبارى است و آن ملکه اى است که به واسطه آن، نفس از حوصله بیرون رود و با ناملایمات سازگار نباشد، و بدون میزان و از روى جهالت افسار گسیخته شود، و غضبش به جوش آید و خوددار نباشد، و این از شعب افراط قوه غضب است.[۱۰]
بنابر تعاریف فوق می توان گفت : حلم ، محصول اعتدال در قوه غضبیه است و حلیم ، کسی است که اهل افراط و تفریط در اعمال قوه غضبیه نباشد در نتیجه کسی که با داشتن قدرت بر انتقام و کیفر عجله نکند ، حلیم نامیده می شود [۱۱]
صفت حلم از جمله صفاتی است که به خدا نسبت داده می شود البته حلیم بودن خدا با حلیم بودن انسان تفاوت دارد مثل هر جای دیگری که در اوصاف کمالی بین واجب و ممکن فرق است . این صفت در قرآن همراه باصفاتی دیگر خدا که مقتضای حال است ذکر شده غفور حلیم، غنیّ حلیم، علیم حلیم، شکور حلیم[۱۲]

اهمیّت و فضیلت حلم در آینه قرآن و گفتار معصومین علیهم السلام
لفظ حلم بالخصوص در قرآن ذکر نشده ولی واژه حلیم مشتق از حلم ، پانزده بار در قرآن بیان شده است که در یازده مورد از اوصاف خداوندى برشمرده شده [۱۳] که در دو مورد، از اوصاف ابراهیم (ع) و در یک مورد از وصف اسماعیل (ع) و در موردى دیگر در وصف حضرت شعیب (ع) ذکر شده است.[۱۴] خداوند در قرآن، حضرت ابراهیم (ع) قهرمان مبارزه توحیدى را چنین تمجید مى کند: إِنَّ إِبْراهیمَ لَحَلیمٌ أَوَّاهٌ مُنیب[۱۵]
همانا ابراهیم داراى صفت حلم و بسیار متوکل بر خدا و بازگشت کننده به سوى خدا بود
در آیه ۱۰۱ صافات این صفت در مورد فرزند حضرت ابراهیم ، حضرت اسماعیل (ع) است، که ابراهیم (ع) از درگاه خدا درخواست فرزندى صالح کرد، و خداوند درخواست او را اجابت نمود، و او را به فرزندى که داراى خصلت والاى حلم است مژده داد چنان که در ماجراى آن ذبح عظیم ، حلم و استقامت و صبر انقلابى خود را به خوبى نشان داد.
در آیات دیگری نیز به حلم وخویشتن داری نسبت به پیامبر اسلام سفارش شده است، از جمله می خوانیم: « ادْفَعْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمیم [۱۶] » ناپسندی رابا نیکی دفع کن که ناگاه خواهی دید که همان کس که میان تو و اودشمنی است، گویی دوستی گرم و صمیمی است.
این آیه به یکی از آثار درخشان حلم و خویشتن داری اشاره کرده ودستور می دهد که با برخورد نیک و ابراز محبت و عکس العمل نیکودر برابر ناملایمات، زندگی را برای خود آرام کنید، زیرا در این صورت دشمنی ها و کینه ها به دوستی تبدیل شده، شعله های فتنه هاخاموش گشته و جامعه به همسویی و مهر و محبت و برادری سوق داده می شود.
ویا در ویژگی عبادالرحمن به این خصلت نیکو اشاره شدهوَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاما[۱۷] آنها کسانی هستند که هنگامی که جاهلان آنها را(با گفتار نابخردانه خویش)مخاطب می سازند. درجواب به آنها سلام می گویند.»
(و با سلام، بی اعتنایی و بزرگواری از کنار آنها گذشته و از درگیری با آنها پرهیز می کنند). یعنی آنها دارای خصلت حلم هستند و بر اعصاب و احساسات خود مسلط می باشند و با خویشتن داری و خود نگهداری در برابر برخوردهای نااهلان، از مرز اخلاق اسلامی خارج نمی شوند و با کرامت وبزرگواری، اسیر و مرعوب خشم و غضب خود نمی گردند و دارای اراده محکم و صبر انقلابی و آرامشی همچون کوه هستند به قول شاعر:
از صدف یاد گیر نکته حلم آن که برد سرش، گهر بخشد
بنابراین حلم از ارزش هاى مهم اخلاقى و اسلامى است، و انسان هاى برجسته؛ مانند پیامبران چنین صفتى دارند، و انسان هایى که صفت حلم را به طور کامل دارند، مظهر یکى از صفات الهى هستند.
در فرهنگ روایى، روایات بى شمارى در تمجید خصلت ارزشمند حلم از پیامبر(ص) و امامان (ع) به ما رسیده که بیانگر جایگاه والای حلم در نظام اخلاقی و سیره اخلاقی معصومین علیهم السلام می باشد تا جائی که پیامبر اکرم در بیان هدف از بعثت ، تا این که کانون و مرکز بردباری باشند رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله : بُعِثْتُ للحِلْم مَرْکَزا ، و للعِلْمِ مَعْدِنا ، و للصَّبرِ مَسْکَنا[۱۸] من برای کانون بردبارى و کان دانش و خانه شکیبایى، بر انگیخته شدم .از ائمه معصومین علیه السلام برای اتصاف به این صفت آن قدر تأکید شده تا جایی که انسان عاقل اگر این حالت برایش پیدا نشده باشد خود را به این صفت وادار کرده تا تدریجاً آن را پیدا کند لذا علی علیه السلام فرمودند : ان لم تکن حلیماً فتحلّم فانه قلّ من تشبّه بقوم الا اوشک ان یصیر منهم . اگر حلم نداری خود رابه حالت حلیم در آور زیرا کم است کسی که تشبّه به گروهی پیدا کند مگر اینکه متوقع است که از ایشان گردد.
تعابیری چون خصلت ممتاز [۱۹]، تمام العقل[۲۰] ، نور[۲۱] ، حجاب آفات[۲۲] ، رأسُ الرِّئاسَةِ [۲۳] زینت مرد بیانگر فضیلت و أهمیّت این سجیّه اخلاقی می باشد. .
در ارزش و ارجمندی حلم این بس که امام رضا علیه السلام حلم را شرط برای عبادت معرفی می کند قال: سمعت الرضا علیه السلام یقول: لَا یَکُونُ الرَّجُلُ عَابِداً حَتَّى یَکُونَ حَلِیماً وَ إِنَّ الرَّجُلَ کَانَ إِذَا تَعَبَّدَ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ لَمْ یُعَدَّ عَابِداً حَتَّى یَصْمُتَ قَبْلَ ذَلِکَ عَشْرَ سِنِین [۲۴].


ویژگیهای شخص حلیم
اولین ویژگی بردبار، مؤمن بودن اوست امام صادق علیه السلام فرمود:المُؤمِنُ حلیمٌ[۲۵] مؤمن بردبار است. بردباری واقعی در سایه ایمان تحقق می یابد. بردبار کسی است که مخالف هوای خویش و غضب باشد قَالَ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ(علیه السلام) حَسْبُ الْمَرْء... وَ مِنْ حِلْمِهِ تَرْکُهُ الْغَضَبَ عِنْدَ مُخَالَفَتِه [۲۶].
بدی را بدی سهل باشد جزا اگر مردی احسن الی من اسا
بردبار، اهل هجوم سفیهانه نیست و در مقابل کار سفیهانه با حسن حلم برخورد می کند قَالَ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ(علیه السلام)من غاظک بقبح السفه علیک فغظه بحسن الحلم عنه[۲۷].اهل انتقام نیست.در حلم، صبر و مقاومت و خودنگه داری نهفته است
امیرمؤمنان على (ع) فرمود: لَیْسَ الْحَلیمُ مَنْ عَجَزَ فَهَجَمَ وَ إذا قَدَرَ اِنْتَقَمَ. إنَّمَا الْحَلیمُ مَنْ إذا قَدَرَ عَفا، وَکانَ الْحِلْمُ غالِبا علی کُلِّ أَمْرِهِ[۲۸].کسی که چون ناتوان شود، هجوم برد و چون قدرت یابد، انتقام کشد، بردبار نیست. بردبار کسی است که قدرت داشته باشد، ولی گذشت کند و بردباری بر تمام امور او چیره باشد.
متاب ای پارسا روی از گنه کار به بخشایندگی در وی نظر کن
شخص حلیم دیگران را تحمّل می کند قَالَ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ(علیه السلام)الحلیم من احتمل إخوانه[۲۹]
و کمال الحلم کثرة الاحتمال[۳۰].
در حلم، سکوت معنادار وجود دارد لاحلم کالصبر والصمت[۳۱] ؛ هیچ حلمی مانند استقامت و سکوت نیست.
بردبار، نه تنها اهل رفتار جاهلانه نیست بلکه از نادانان مردم نیز دوری می کند قَالَ رَسُولُ اللَّه: َ أَحْلَمُ النَّاسِ مَنْ فَرَّ مِنْ جُهَّالِ النَّاس [۳۲]
شخص حلیم و بردبار در سایه ایمان الهی قدرت بالای معنوی دارد
قَالَ زَیدُ بْنُ صُوحَانَ الْعَبْدِی:یا أَمِیرَ الْمُومِنِینَ أَی الْخَلْقِ أَقْوَى قَالَ الْحَلِیمُ [۳۳]
بر اساس این ویژگی ها در می یابیم که صفت بردباری در زندگی اجتماعی معنا پیدا می کند. افزون بر آن، انسان بردبار همیشه در صف حق قرار دارد و با او برخورد ناحق می شود. با این حال، این رفتار سبب نمی شود او از مسیر و روش درست خارج شود، بلکه همیشه با بزرگواری و تحمل، رفتارهای عاقلانه و خداپسندانه از او سر می زند. بردبار در جامعه زندگی می کند و ممکن است با او برخورد سفیهانه کنند. با این حال، وی در مقابل رفتارهای سفیهانه، آرامش خود را از دست نمی دهد. در مقابل ستم دیگران، اهل بخشش است و در مقابل بخل دیگران، اهل صبر و مقاومت و مبارزه.
بر همین اساس، امام صادق علیه السلام در روایتی، مواردی را که شخص بردبار در جامعه با آن روبرو می شود، ولی از راه به در نمی شود را مشخص می کند.
اگر انسانی عزیز و ارجمند باشد، درستکار و دعوت کننده به حق باشد، اهل گناه نباشد و در عین حال، افرادی با او بد برخورد کنند و او مثل کوه، آرام و محکم به کار خود بپردازد، بردباری به تمام معنا تحقق یافته است. این درجه والای ایمان نصیب هر کس نمی شود امام صادق علیه السلام فرمود:
قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام):الْحِلْمُ سِرَاجُ اللَّهِ یسْتَضِیءُ بِهِ صَاحِبُهُ إِلَى جِوَارِهِ وَ لَا یکونُ حَلِیماً إِلَّا الْمُویدُ بِأَنْوَارِ الْمَعْرِفَةِ وَ التَّوْحِیدِ وَ الْحِلْمُ یدُورُ عَلَى خَمْسَةِ أَوْجُهٍ أَنْ یکونَ عَزِیزاً فَیذِلَّ أَوْ یکونَ صَادِقاً فَیتَّهَمَ أَوْ یدْعُوَ إِلَى الْحَقِّ فَیسْتَخَفَّ بِهِ أَوْ أَنْ یوذَى بِلَا جُرْمٍ أَوْ أَنْ یطْلُبَ بِالْحَقِّ وَ یخَالِفُوهُ فِیهِ فَإِذَا آتَیتَ کلًّا مِنْهُمَا حَقَّهُ فَقَدْ أَصَبْتَ [۳۴]
بردباری، چراغ خداست... . بردباری پنج صورت دارد: کسی که عزیز و ارجمند باشد، خوار و تحقیر شود. یا درستکار باشد و به او تهمت زده شود. یا به حق دعوت کند، ولی به سبب آن خوار و خفیف گردد. یا بدون آنکه گناهی کرده باشد، آزار بیند. یا خواهان حق شود، ولی مردم با او مخالفت ورزند هر گاه حق هر یک از این پنج مورد را ادا کردی، بردبار هستی.
روح زندگی در وجود شخص حلیم حاکم می باشد چون متّصل به حبل الهی است و مستضیء به نور وسراج انوار [۳۵]ربوبی می باشد
قَالَ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ(علیه السلام)أحیاکم أحلمکم[۳۶]

حلم و فروبردن خشم
خشم و غضب از خطرناک‌ترین حالات انسان و از مهلکات بزرگ است که گاهی اوقات به صورت یک نوع جنون درمی‌آید و باعث از دست دادن کنترل اعصاب می‌شود. ، و چه بسا که به شقاوت ابدى انجامد، مانند قتل نفس و قطع عضو، و از این رو گفته اند: «غضب جنونى است که دفعة عارض مى شود». امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:
الْحِدَّةُ ضَرْبٌ مِنَ الْجُنُونِ لِأَنَّ صَاحِبَهَا یَنْدَمُ فَإِنْ لَمْ یَنْدَمْ فَجُنُونُهُ مُسْتَحْکَمُ [۳۷]
خشم شدید نوعى دیوانگى است، زیرا صاحب آن پشیمان خواهد شد، و اگر پشیمان نشود دیوانگیش ریشه دار و استوار
می گردد در روایات معصومین علیهم السلام از این صفت رذیله به عنوان کلید تمام بدیها یاد شده امام صادق علیه السّلام فرمود: الغضب مفتاح کلّ شرّ[۳۸] غضب کلید هر بدى است به همین برای معالجه این صفت رذیله در روایات و کتب اخلاقی با عنوان کظم غیظ بسیار بحث شده است. «کظم غیظ » ، واژه غیظ در لغت به معنی شدت خشم وحالت برافروختگی و هیجان فوق العاده روحی است که بر اثرناملایمات و گزندهای روحی به انسان دست می دهد. واژه «کظم » درلغت به معنی بستن سر مشکی است که پر از آب شده است و به طورکنایه، در مورد کسانی به کار می رود که از خشم و غضب پر شده اندو نزدیک است که منفجر شوند و عکس العمل تندی نشان دهند. در این هنگام حالت خویشتن داری همچون بند محکم، سر مشک غضب را می بنددو از طغیان آن جلوگیری می نماید.
علمای اخلاق «کظم غیظ»را چنین تعریف کرده اند که عبارت است از: فرو بردن خشم، و خود را در حالت غضب نگاهداشتن، اگر چه حلم نیست (یعنی مترادف نیست بلکه از مصداق های حلم است) و لیکن آن نیز ضدیّت با غضب دارد که نمى گذارد آثار غضب ظهور نماید[۳۹].
بنابراین کظم غیظ و فرونشاندن خشم از روشن ترین مصداق های حلم است و موجب جلوگیری از طغیان خشم و تندی های نابجا شده و انسان را از جوش و خروش نامعقول، زننده و گاهی خطرناک نجات می بخشد. به همین خاطر کظم غیظ دومین صفت پرهیزکاران بعد از انفاق برشمرده شده است
حضرت امیر (ع) می‌فرماید:اَفضَلُ الحِلمِ کَظمُ الغَیظِ وَمِلکُ النَفسِ عنِ القُدرَة [۴۰]
کسی از قدرت بالای روحی و معنوی برخوردار است که خویشتن دار و بردبار باشد و زمانی که این صبر و بردباری هنگام خشم وغضب باشد اوج قدرت روحی و معنوی می باشد
سُئِل امیرالمؤمنین (ع): اىّ الخلق اقوى؟ قال: «الحلیم». و سُئل: من احلم الناس؟ قال: «الذى لا یغضب»[۴۱].
اگر آدمی بر این قوّه غضبیه که چون آتشی تمامی وجود او را در بر می گیرد و انسان را به هلاکت می کشاند غلبه کند و خشم خود را فرو برد وصف زیبای حلیم و بردبار در موردش صدق خواهد کرد
لقمان علیه السلام : لا یُعْرَفُ الحَلیمُ إلاّ عِندَ الغَضَبِ[۴۲] .
بردبار، جز هنگام خشم شناخته نشود .

همراهی حلم با علم
تلازم و همراهی دو صفت حلم و علم از همدیگر ناگسستنی است حتّی می توان این همراهی را در صفات خداوند متعال در آیات قرآن کریم مشاهده کرد
وَ اللّه ُ عَلِیمٌ حَلِیمٌ [۴۳]
و خداوند دانا و بردبار است
بنا به فرموده حضرت رسول اکرم هیچ دو صفتی نمی تواند چنین رابطه و تلازمی داشته باشد که بردباری و دانش دارد
رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله : و الّذی نَفْسی بِیَدِهِ ، ما جُمِعَ شَیءٌ إلى شَیءٍ أفضَلَ مِن حِلمٍ إلى عِلمٍ[۴۴] .
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : سوگند به آن که جانم در دست اوست، چیزى با چیزى جمع نشد که بهتر از جمع علم و حلم باشد .
زمانی انسان می تواند میوه شیرین علم را بچیند که با علم مقارن و همراه گردد
الإمامُ علیٌّ علیه السلام : لَن یُثْمِرَ العِلمُ حتّى یُقارِنَهُ الحِلمُ[۴۵] . امام على علیه السلام : دانش، تا با بردبارى قرین نشود، هرگز به بار ننشیند . زیرا باحلم و بردباری علم آدمی پخته تر و رسیده تر می شود و عالمی که حلیم است به مصلحت