حکایت حال غافلان ۱۳۹۲/۲/۳

مرحوم ملا احمد نراقى در اشعارى پر محتوا با بیان تمثیلى، حال غافلان را بیان مى کند که مضمون اشعار به این صورت است:
مرحوم ملا احمد نراقى در اشعارى پر محتوا با بیان تمثیلى، حال غافلان را بیان مى کند که مضمون اشعار به این صورت است:

اى غافل بى خبر! داستان بى خبرى و غفلت داستان آن مردى را مى ماند که در بیابانى هولناک شیر درنده مستى به او حمله برد.
آرى، کسى که از خدا و حق دور بماند در بیابان زندگى با صد خطر روبرو مى شود. آن مرد براى نجات از حمله شیر به چاهى پناه برد که طنابى در آن آویخته بود، طناب را گرفت و وارد چاه شد و شیر هم سر چاه متوقف گشت تا با بیرون آمدن او به او حمله کند.
در وسط چاه چشمش به اژدهایى افتاد که در عمق چاه براى طعمه دهان گشوده است.
در حالى که غرق ترس و وحشت شده بود، صدایى توجه او را جلب کرد. دید دو موش مشغول جویدن طناب اند. آن مرد خود را از بالا و پایین چاه و در کنار کار آن دو موش در خطر حتمى دید، ناگهان چشمش به انبوهى زنبور افتاد که در کمر گاه چاه عسل اندوخته اند، با دیدن عسل شیرین خاک آلود که در حقیقت زهر تلخ دنیاى هلاک کننده بود به سوى عسل دست برد تا از آن عسل تناول کند و در حال خوردن عسل از شیر و اژدها و دو موش که رشته عمرش را قطع مى کردند، غافل و بى خبر ماند؛ با خوردن عسل از نیش زنبورها هم در امان نبود.

هست این دنیا چَه و عمرت رسن
روز و شب هستند موشان بى سخن

رشته عمر تو را لیل و نهار
پاره سازد لحظه لحظه تار تار

اژدها قبر است بُگشوده دهان
منتظر تا پاره گردد ریسمان

مرگ باشد شیر مست پر غرور
تا کشد جان تو را از تن به زور

مال دنیا انگبین و اهل آن
جمله زنبورند نى بل برغمان

از پى این شهد زهرآلوده چند
در جدل با ریش مالان اى لوند

شهد نبود زهر جانفرساست این
نوش نبود نیش درد افزاست این

مهر تابان نیستند این دوستان
دشمنانند اى برادر دشمنان

زاهل دنیا تا توانى اى عزیز
مى گریز و مى گریز و مى گریز

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.