خان بی خانمان ۱۳۹۳/۱۱/۰۸ - ۱۸۵۴ بازدید

خان بی خانمان




آخرین روزهای اسفند ۱۲۵۵ شمسی
بود که پسری به نام رضا در قریه آلاشت، از توابع سوادکوه مازندران، به دنیا آمد.
چند روز بعد، پدرش درگذشت. مادرش او را به تهران آورد و در خانه دایی&#۸۲۰۲;اش ساکن شد.
رضا در چهارده - پانزده سالگی وارد بریگارد قزاق شد و در لباس یک نظامی ساده، کار
خود را آغاز کرد.



وی پس از سرکوب نهضت
آزادی&#۸۲۰۲;خواهانه میرزا کوچک&#۸۲۰۲;خان در گیلان، بیش از پیش، مورد توجه قرار گرفت؛ تا آن جا
که یک ژنرال انگلیسی، او را شایسته اجرای طرح کودتایی یافت که منافع بریتانیا را در
ایران و شبه قاره هند، تأمین می&#۸۲۰۲;کرد. رضاخان در جریان کودتای سوم اسفند، در کابینه
سیدضیاء، وزیر جنگ شد و به دنبال موفقیت&#۸۲۰۲;های چشمگیر و تدریجی او، زمینه&#۸۲۰۲;های سلطنتش
آماده شد و در سال ۱۳۰۴ش. با کمک انگلستان، با پایان دادن به سلطنت قاجارها، سلسله
پهلوی را بنیان&#۸۲۰۲;گذاری کرد.



با شروع جنگ جهانی دوم، ایران
توسط متفقین اشغال شد و انگلیسی&#۸۲۰۲;ها دیگر رضاشاهی را که خودشان به قدرت رسانده
بودند، قدرنشناس می&#۸۲۰۲;دیدند. آنها گرایش او را به سوی آلمان را احساس کرده، از این
جهت، از او بسیار عصبانی و ناراضی بودند.



فکر برکناری رضاخان از قدرت، سران
انگلیس را واداشت تا اقدام خود را عملی سازند. انتقال و خروج رضاخان از ایران،
تصمیمی بود که گرفته شد. او به همراه خانواده&#۸۲۰۲;اش، آماده تبعید بودند که ناگاه سر از
جزیره موریس در ماداگاسکار در اقیانوس هند درآورد. اقامت شاه ایران در این جزیره بد
آب و هوا، هفت ماه طول کشید.



در آن شرایط سخت، کم کم سیل
تلگرام&#۸۲۰۲;ها از تهران به موریس و برعکس آغاز شد. رضاخان تقاضای رفتن به کانادا را با
پسرش که بر تخت سلطنت نشسته بود، مطرح کرد؛ اما انگلیسی&#۸۲۰۲;ها از فرستادن او به کانادا
منصرف شده، تنها با انتقال او به آفریقای جنوبی یا شهر ژوهانسبورگ، موافقت کردند.



با این وجود، خان ایران از
فرزندش، خواست تا او را به جای مناسب&#۸۲۰۲;تری منتقل کند. در پی این درخواست، پس از هشت
روز، وقتی کشتی باری نظامی متفقین به دوربان رسید، رضاشاه به اتفاق فرزندان خود،
بدون هیچ استقبال و تشریفات نظامی، به عنوان مسافرانی عادی از کشتی پیاده شدند و با
تاکسی به محل سکونت خود رفتند و پس از حدود دو ماه اقامت در دوربان، سرانجام، شاه
نگون بخت، تصمیم گرفت به ژوهانسبورگ برگردد.



رنج&#۸۲۰۲;هایی که خان بزرگ، در این
تبعید بر دوش کشید، خشم او را برانگیخت و سرانجام به شکل سکته قلبی خود را نشان داد
و رضاخان بر اثر سکته قلبی، در ساعت ۵ صبح چهارم مرداد ۱۳۲۳ ش. درگذشت. این خبر در
حالی به ایران رسید که فضای کشور پر از تشنج بود و مرگ او برای کسی اهمیتی نداشت و
تنها روزنامه&#۸۲۰۲;ها چند سطری، آن هم به صورت دو پهلو درباره مرگ او نوشتند. گروهی که
برای تسلیت به دربار رفتند، با فضای خشک و بی&#۸۲۰۲;حالی رو به رو شدند. در دربار، تنها
چیزی که درباره رضاخان اهمیت داشت، این بود که با جنازه او چه کنند؟



آیا جنازه را با هواپیما یا کشتی
به تهران آورده، در تالار بزرگ قصر مرمر، زیر گنبد مینایی دفن و قصر مرمر را به
آرامگاه او تبدیل کنند و یا این که جسد خان بزرگ را به مشهد برده، در جوار آستان
قدس به خاک بسپارند؟ این بار هم حرف آخر را انگلیس می&#۸۲۰۲;زد و دربار ایران، چاره&#۸۲۰۲;ای جز
اجرای تصمیم انگلیس در خود نمی&#۸۲۰۲;دید. تصمیم استعمارگران چیزی نبود؛ جز انتقال جنازه
مومیایی شده رضاخان به مصر و امانت گذاردن آن در مسجد الرفاعی قاهره.



محمدرضا شاه نه فقط خودش، بلکه
حتی انگلستان نیز پذیرش جنازه رضاخان را تا سالیان سال در راستای سیاست&#۸۲۰۲;های خودش
نمی&#۸۲۰۲;دیدند؛ زیرا هنوز آتش وقایع دوران بیست ساله رضاخان، داغ بود. جنازه نباید به
ایران می&#۸۲۰۲;رسید؛ زیرا خشم و تنفر بسیاری از ستم&#۸۲۰۲;دیدگان، داغ&#۸۲۰۲;دیدگان و خانواده جان
باختگان و مال باختگان، هنوز فروکش نکرده بود.



خان ایران باید پس از مرگ نیز
همچنان بی خانمان بود و برای همین بود که باید تا بهبود اوضاع ایران، جنازه مومیایی
خان در مصر باقی می&#۸۲۰۲;ماند.



باید تشییع جنازه شاه به تعویق
می&#۸۲۰۲;افتاد؛ تا با تمسک به گذشت زمان، وقایع و خاطرات تلخ دوران حکومت او در غبار
روزگار، به فراموشی سپرده می&#۸۲۰۲;شد؛ زیرا این احتمال وجود داشت که مخالفان سلطنت،
ستم&#۸۲۰۲;دیدگان، یتیمان و بستگان اعدام شدگان دوران بیست ساله حکومت خان، تشییع جنازه
شاه در ایران را فرصت مناسبی برای تظاهرات برضد دربار تشخیص دهند و به این ترتیب،
موقعیت شاه جوان را هم به خطر اندازند.



در مراسم تشییع جنازه رسمی در
قاهره، شمشیر طلای شاه ایران و نماد سلطنت و پادشاهی که مرصع به گوهرها و سنگ&#۸۲۰۲;های
گران&#۸۲۰۲;بها بود، به قاهره فرستاده شد؛ تا طبق رسوم درباری، پیشاپیش جنازه حمل شود.
مراسم انجام شد؛ اما بعد از آن، دیگر کسی اثری از شمشیر نفیس شاه ایران ندید؛ زیرا
ملک فاروق، شمشیر رضاخان را به کاخ سلطنتی خود برده و با وجود مراجعات و
پی&#۸۲۰۲;گیری&#۸۲۰۲;های مگرر هیئت ایران، حاضر به پس دادن شمشیر ایران نشد.



ماجرای ربوده شدن شمشیر مرصع توسط
ملک فاروق، در مطبوعات مصر، انعکاس یافت. آیا به راستی دزدیدن شمشیر پادشاه مومیایی
شده، چیزی جز تأکید بر ضعف و ناتوانی شاهی است که حتی قدرت حفظ شمشیر خود را نداشت
و چیزی غیر از تحقیر رضاخان بود؟



در روز دوشنبه چهارم اردیبهشت ماه
سال۱۳۲۹ شمسی صحبت از آوردن جنازه رضاشاه از مصر به ایران مطرح شد؛ زیرا محمدرضا
شاه پس از گذشت نه سال، اکنون شرایط سیاسی ایران را برای انتقال جنازه پدر به
ایران، مناسب دیده بود. از این رو، به تمام رؤسای عشایر و درباریان و ادارات فشار
آورده بود که باید در مراسم تشییع جنازه شرکت کنند.



سرانجام، در هفدهم اردیبهشت،
جنازه خان به تهران رسید و در آرامگاهی نزدیکی مرقد حضرت عبدالعظیم علیه&#۸۲۰۲;السلام در
شهر ری به خاک سپرده شد؛ اما درست سی سال بعد، در سایه انقلاب اسلامی، مقبره او
تخریب و خان برای همیشه، بی&#۸۲۰۲;خانمان شد.



ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.