خداشناسی عقلی-خداشناسی قلبی-روح انسان ۱۳۹۵/۰۹/۳۰ - ۱۲۶۴ بازدید

عقل انسان برای جواب سؤالاتش کمبود دارد تا انسان را به انتها برساند. چگونه این عقل محدود با روح انسان که روح خداست یکجا شود تا بتوانیم به کمال و اسرار خلقت راه یابیم؟

در ابتدا گفتنی است عقل انسان جدا از روح انسان نیست بلکه روح دارای توانمندی های مختلف است که درک از کلیات را عقل نظری تعبیر می شود و از تدبیر و دوراندیشی به عقل عملی تعبیر می شود و از توانمندی بر خشم و شهوت به نفس تعبیر می شود و از توانمندی محبت و تنفر به «قلب» تعبیر می شود. لذا درباره خداشناسی مرحله استدلال و برهان توسط عقل روح انجام می شود و مرحله پرستش و گرایش توسط قلب روح انجام می گیرد. و اما جهت آمادگی روح جهت پرستش و گرایش توجه شما را به مطالب زیر جلب می کنیم:
نخست باید دانست از نظر اهل حکمت و عرفان، به هر مقدار ما از دلبستگی و وابستگی به مادیات دنیا دور شویم به عالم مافوق آن بیشتر دسترسی می یابیم. بنابر آنچه از روایات به دست می آید، علاوه بر انجام واجبات و ترک محرمات، اگر انسان سالک به نوافل و رعایت تقوا بیش از حد معمول موفق شود؛ بیش از آنچه دیگران از جهت معنوی به دست آورده اند، خواهد رسید که از آن به چشم برزخی تعبیر می شود و «حقایق» را فراتر از «وقایع» می تواند ببیند.

حدیث قرب النوافل


«عن ابی عبد الله (ع) قال: قال رسول الله(ص) قال الله: ما تحبب الی عبدی بشیء احب الی مما افترضه علیه و انه لیتحبب الی بالنافله حتی احبه، فاذا احببته کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به، و یده التی یبطش بها و رجله التی یمشی بها اذا دعانی اجبته و اذا سألنی اعطیته؛ از پیامبر(ص) روایت شد که خداوند فرمود: اظهار دوستی نکرد بنده من به چیزی دوست داشتنی تر از آنچه واجب کردم بر او، و او با نوافل به سوی محبت من می آید تا اینکه من نیز او را دوست بدارم. پس هنگامی که او را دوست بدارم شنوایی او می باشم آن گاه که می شنود و بینایی او می باشم آن گاه که می بیند و زبان او می باشم آن گاه که سخن می گوید و دست او می باشم آن گاه که ضربه می زند و پای او می باشم آن گاه که راه می رود، هنگامی که به درگاه من دعا کند اجابت می کنم و اگر از من درخواست کند به او می دهم» (ر.ک: المحاسن، احمد بن محمد بن خالد البرقی، ج 1، ص 291 و اصول کافی، کلینی، ج 2، ص 352)
جهت دستیابی به این مقامات گفتنی است؛ خداوند راز خلقت انسان را در هنگام خلق آدم(ع) به ملائکه بیان نمود: «انى جاعل فى الارض خلیفه». در حالی که فرشتگان می دانستند موجود زمینی، فساد و خونریزى خواهد داشت، ولی سجده آنها در برابر آدم(ع) نشان داد که در پشت این فساد احتمالى و ظاهرى، رازى بزرگ نهفته است و آن مقام عبودیت انسان در مقابل خداوند می باشد.
لذا از همان ابتداى خلقت دو نیروى ظاهرى و باطنى در درون انسان صف آرایى کرده و هر کدام سعى کرده قلب انسان را تسخیر نمایند؛ برای این منظور شیطان و نفس اماره در مقابل پیامبران الهى و عقل قرار دارند، حال اگر این انسان در مقابل خداوند متعال خاضع و خاشع شده و به معرفت و بصیرت برسد و تنها خدا را پرستش کند بر فرشتگان (که کارى جز خیر و نور نمى توانند انجام دهند) برترى دارد.
معرفت و بصیرت در منابع روایى ما از اهمیت بسیار زیادى برخوردار است، یک ساعت تفکر در آفریده های خداوند، آینده جهان و فرجام انسان، مى تواند فکر آدمی را تصحیح کرده و او را به راه راست رهنمون سازد و از هفتاد سال عبادت برتر شناخته شده است. این معرفت همان «چشم دل» است که در سؤال به آن اشاره شده است، یعنى شخص با چشم حقیقت بین به طبیعت و اطرافیان خود نگاه مى کند، نعمتى که در نهان همه انسانها به ودیعت گذارده شده و تنها غفلت و توجه به جنبه هاى خاکی و طبیعى چشم باطنی را ضعیف و کم سو ساخته است و تنها با اعتقاد راسخ و عمل صالح که چشم حقیقت بین فعال و احیاء شده، در روایات منقول از على(ع) از معرفت و بصیرت به عنوان «نور قلب»، «غایت فضایل»، «اصل هر خیر»، «گنج عظیم فناناپذیر» یاد شده است (غررالحکم و درر الکلم، عبدالواحد آمدى (چاپ دفتر تبلیغات)، ص 41 - 42 و 52 - 55)
از نظر گاه على(ع) «کم سخنى و گزیده گویى»، «ملازمت با حق»، «استقامت در دین»، «هم نشینى با نیکان»، «انجام عمل صالح»، «مدارا با مردم»، «صدق و دوستى»، «ادب ورزیدین»، «عفت ورزیدن»، «عفو و گذشت کردن از مردم»، «تجاهل کردن به خطاهاى مردم»، «غیبت کردن»، «زهد ورزیدن در دنیا»،«موقع سکوت ذکر گفتن»، «اخلاص در عمل داشتن» و «جدال و مراء نکردن»، (همان)
نشانه هاى عقل و بصیرت شمرده شده است، قرآن مجید مى فرماید: ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا؛ هر کس تقوا پیشه کند خداوند به او فرقان «قدرت تمیز بین حق و باطل» عطا مى کند» این فرقان که همان چشم دل و چشم حقیقت بین است مؤمن را از مهلکه هاى گوناگون نجات داده و به سوى رستگارى رهنمون مى نماید.
نقطه آغازین چشم باطن بین از همین مرحله می باشد به طوری که با رعایت تقوا نخست آدمی بر اعضا بدن خود مسلط می شود تا آنجا که به طوری بر غضب خود مسلط می شود که ناخواسته خشم او شعله ور نمی شود و دست و پای او به دیگران آسیب نمی رساند و به طوری بر خواسته های نفسانی خود مسلط می شود که ناخواسته شهوت او برافروخته نمی شود و حریم دیگران را نمی شکند و آنچنان بر چشم خود مسلط می شود که از هرگونه خیانت دوری می کند حتی گوش او به کنترل در می آید و هر صدایی را نمی شنود.
پس از مسلط شدن بر اعضاء بدن خود، روح آدمی قدرت بیشتری پیدا می کند و بر تصورات و خیالات ذهنی خویش نیز حاکم می شود به طوری که اراده او متمرکز می شود و ناخواسته تصورات مختلف به ذهن او نمی آید.
انسان سالک با رعایت تقوای بیشتر رفته رفته بر دیگر انسان ها نیز مسلط می شود به طوری که با نگاه او، اطرافیان تحت تأثیر قرار می گیرند و مبهوت او می شوند که از آن به «ابهت شخصیت» تعبیر می شود و سخن شخص سالک به گونه ای در مخاطب تأثیر می کند که سراسر وجود مخاطب را فرا می گیرد و از آن به «نفوذ کلام» تعبیر می شود.
در مرحله قوی تر قدرت روح به حدی می رسد که باطن شخص مقابل را تشخیص می دهد که از آن به چشم برزخی نگاه باطن بین تعبیر می شود گفتنی است شخص سالک همان طور که می تواند تصرف تکوینی در افراد انسانی داشته باشد می تواند بر اجسام طبیعی هم تأثیرگذار باشد به طور مثال، حرکت آب جاری را متوقف کند.
سلوک الی الله و رفع حجاب:
اولین مسائله لازم در سلوک الی الله و در سفر به سوی حق , کنار زدن حجابهای ظلمانی و خروج از این حجابهاست . زیرا این حجابهای ظلمانی است که انسان را در اسفل السافلین قرار داده و او را از شهود وجه الله و از نظر به وجه او محروم می گرداند و نه تنها از شهود وجه الله بلکه از نیل به حقایق توحید و حقایق اسمائ و تجلیات آنها, و نیز, از نیل به اسرار معاد و حشر و در یک جمله , از نیل به اسرار وجود و هستی , محروم نموده و از همه آن ها باز می دارد و موجب خسران و هلاکت می گردد. بنابراین , اولین مسائله لازم در سلوک الی الله , خروج از حجب ظلمانی است . حجب ظلمانی عبارت است از حجاب تعلق به بدن مادی , کفر, شرک و عناد با حق و آیات حق , حجاب عقاید و افکار باطل و نا صحیح , حجاب اخلاق و اوصاف رذیله , حجاب عادات , حجاب اوهام و تخیلات , حجاب تعلق و اسارت به مظاهر مادی و آنچه غیر حضرت حق است و در یک عبارت کوتاه هر خصوصیت و هر رنگی که عارض روح انسان گشته و روح را به سوی غیر خدای متعال سوق داده و در جهت غیر او, و در جهت دوری از او و فرار از او قرار می دهد, حجابی است از حجب ظلمانی و حجابهایی که ذکر شد و آنها که ذکر نشد همه و همه به همین نحو است , (در باب اطلاع از برخی حجابهای ظلمانی نگا: مقالات , استاد محمد شجاعی , سروش , چاپ پنجم , 1380, ج اول , صص 63 - 73). هر یک از حجب ظلمانی دارای واقعیت عینی به خصوصی بوده و هر یک از آنها خصوصیت خاصی است در روح انسان و واقعیت عینی هیچکدام از حجابها مانند واقعیت عینی حجاب دیگر نیست و از این رو توجه به امور ذیل ضروری است : 1. برای خروج از هر حجابی , راه به خصوصی لازم بوده و باید طریق به خصوصی در پیش گرفته شود و امکان ندارد از همه حجابهای ظلمانی از طریق واحدی نجات پیدا کرد و همچنین این معنی هم امکان ندارد که در خروج از هر کدام از حجابها طریقی را در پیش گرفت که غیر از طریق مخصوص و تعیین شده در نظام وجود است . مجاهدتهای علمی و عملی لازم در خروج از حجب ظلمانی مجاهدتهای به خصوصی است که در نظام وجود و نظام خلقت تعیین شده و حساب شده است . این مجاهدتها در حقیقت طرق تکوینی خروج از حجب ظلمانی است و نمی شود تکوین را عوض کرد. 2. قرآن راههای خروج از حجب ظلمانی را که راههای تکوینی , فطری و تعیین شده در نظام خلقت است دین حنیف اسلام می داند, (روم / 30) آیات قرآن کریم تنها هدایت الهی را راه تکوینی و فطری خروج از حجابهای ظلمانی می داند, (انعام / 71, بقره / 120) و این راه را محکم ترین رشته ای می داند که باید به آن چنگ زد, (لقمان / 22). 3. با توجه به دو نکته فوق اذعان خواهیم کرد که با هر نوع مجاهدت و با هر نوع ریاضت نمی شود از حجابهای ظلمانی آن چنان که باید, نجات پیدا کرد. با مجاهدتهای انتخابی و ریاضتهای سلیقه ای نمی توان از انواع مختلف حجب ظلمانی و از ابعاد و مراتب و ریزه کاریهای متنوع و بی شمار آن ها نجات یافت . این قبیل مجاهدتها ممکن است به نظر خیلی سخت هم باشد و تحمل آنها و مداومت بر آنها خیلی هم مشکل باشد ولی مسئله تنها این نیست که انسان ریاضت بکشد و به سختی بیفتد نحوه مجاهدت و ریاضت و کیفیت آن و نوع آن دارای اهمیت لازم است . 4. بنابراین , در خروج از همه حجابهای ظلمانی مجاهدتهای ناقص علمی و عملی نتیجه مطلوب نخواهد داد. زیرا, چنانکه در نکته اول گذشت حجابهای ظلمانی یک سلسله واقعیت های عینی هستند و برای خروج از هر حجابی راه به خصوصی در خلقت و نظام تکوین از جانب ربوبیت مقرر گشته و از طریق وحی به انسانها ابلاغ گردیده است . در نتیجه در خروج از همه حجب ظلمانی هم علم جامع و کامل به آنچه از طریق وحی ابلاغ گردیده لازم است و هم عمل کامل و همه جانبه به آن . سالک الی الله باید همه آنها را که از جانب خدای متعال ابلاغ گردیده به همان نحو که بیان شده است یاد بگیرد و علم و اطلاع کامل داشته باشد و در تحصیل علم و اطلاع کامل هیچگونه مسامحه و سستی نداشته و در این راه , مجاهدت پی گیر و کامل نموده و در این مجاهدت که آن را مجاهدت علمی می نامیم هر چه می تواند سعی کند تا طریق الی الله را به خوبی و به نحو صحیح و جامع و به همان صورت که از جانب خدای متعال ارائه شده است بشناسد. چنانکه حضرت باقر(ع ) فرموده اند: ((الکمال کل الکمال التفقه فی الدین ...; کمال یک انسان و نهایت کمال او علم و بصیرت تفقه در دین است )), (اصول کافی , ج اول , باب صفه العلم و فضله و فضل العلمائ, حدیث 4). و در مرحله دوم به همه آنچه ارائه شده عمل نموده و صراط مستقیم الی الله را در همه ابعاد آن پیش بگیرد. به هر روی , در سلوک الی الله تبعیت از طریق تعیین شده در نظام تکوین یک ضرورت است و انحراف از آن , انحراف از تکوین می باشد, (در باب ریاضت و مجاهدت و ابعاد آن نگا: مقالات همان , صص 73 - 87). همچو آهن ز آهنی بیرنگ شو==در ریاضت آینه بی رنگ شو==خویش را صافی کن از اوصاف خود==تاببینی ذات پاک صاف خود==

ممکن است این مطلب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.