خداپرستی ابراهیم(ع) ۱۳۹۰/۵/۱

اولا اینکه در چنان جوی ، کسی باشد که بت پرست نباشد و تحت تاثیر جو حاکم بر جامعه نباشد، اختصاص به حضرت ابراهیم ندارد و مردان مردی پیدا می شدند که با رجوع به فطرت خدا شناسی خود و با تعقل در خود وجهان اطراف خود، حقیقت را می یافتند. از جمله اینان، شخصی است که قضیه اش در قرآن کریم اینچین آمده: «وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعى قالَ یا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ »(یس/۲۰) و از دورترین نقطه شهر مردى شتابان آمد و گفت هان اى مردم!
اولا اینکه در چنان جوی ، کسی باشد که بت پرست نباشد و تحت تاثیر جو حاکم بر جامعه نباشد، اختصاص به حضرت ابراهیم ندارد و مردان مردی پیدا می شدند که با رجوع به فطرت خدا شناسی خود و با تعقل در خود وجهان اطراف خود، حقیقت را می یافتند. از جمله اینان، شخصی است که قضیه اش در قرآن کریم اینچین آمده:
«وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعى قالَ یا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ »(یس/۲۰) و از دورترین نقطه شهر مردى شتابان آمد و گفت هان اى مردم! فرستادگان خدا را پیروى کنید.
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ذیل این آیه چنین آورده اند:
اهتمام در آن(آیه ی مذکور) به آمدن از دورترین نقطه شهر است، تا بفهماند بین رسولان و آن مرد، هیچ تبانى و سازش قبلى در امر دعوت نبوده، و هیچ رابطه اى با او نداشته اند، لذا جمله مِنْ أَقْصَى الْمَدِینَةِ را مقدم آورد، و کلمه رجل و یسعى را بعد از آن ذکر کرد...
آنچه مورد اهمیت است، دقت و تدبر در این معنا است که این شخص چه حظ وافرى از ایمان داشته که در چنین موقعى به تایید رسولان الهى (ع) برخاسته و ایشان را یارى کرده است، چون از تدبر در کلام خدا که داستان او را حکایت کرده این معنا به دست مى آید که وى مردى بوده که خداى سبحان دلش را به نور ایمان روشن کرده، به خدا ایمان آورده و با ایمان خالص او را مى پرستیده، نه به طمع بهشت و نه از ترس آتش، بلکه از این جهت که او اهلیت پرستش دارد، و به همین جهت از بندگان مکرم خدا شده.
و خداى سبحان در کلامش هیچ کس به جز ملائکه را به صفت مکرم توصیف نکرده، تنها ملائکه مقرب درگاهش و بندگان خالصش را به این وصف ستوده .( ترجمه المیزان، ج ۱۷، ص: ۱۱۰)
بله می شود کسی در جامعه ایی باشد که در اوج جهل و شرک و بت پرستی باشند و او خود در اوج ایمان که خداوند سبحان در کتاب خود او را با لقب مکرم، یاد کند.پس لازم نیست که کسی حتما پیامبر باشد تا در چنان موقعیتی مؤمن باشد.
در روایات نیز به کرّات ذکر شده که در هر جامعه ای همواره کسانی بوده اند که با تعقّل به وجود خدا پی برده اند. چرا که وجود خدا از راه وحی ثابت نمی شود بلکه با براهین عقلی اثبات می شود. قبل از رسول خدا (ص) در سرزمین حجاز کسانی بودند که موحّد بودند ؛ که از آن جمله می توان به ابوذر غفاری و سلمان فارسی اشاره نمود که هر دو بزرگوار خود اعتراف نموده اند که قبل از بعثت به خدای واحد ایمان داشته اند و بت نمی پرستیده اند.

ثانیا: حضرت ابراهیم که پیامبر الهی می باشند، از این جهت که خود از برترین مخلوقات خدا است، از بعد تعقل و بهره گیری از فطرت، در مرتبه بالایی است و می توانست از آن در شناخت خدا بهره برد، ولی ما قائلیم که انبیاءالهی معصومند و در عمر شریفشان زمانی نبوده که حتی یک چشم به هم زدنی از خدا غافل باشند چه رسد که فرض شود، بی خدا باشند.
حاصل کلام آنکه: خداشناس بودن انبیاء از بدو تولّدشان بوده و آنها از همان ابتدای تولّدشان ملهم به الهامات غیبی بوده اند. امّا دیگرانی نیز بوده اند که به حکم فطرت و قدرت عقل و البته درجاتی از الهام به خدا ایمان می آوردند و قوم خود را به سوی انبیاء رهبری می نمودند. از اینروست که طبق آیات و روایات هیچ گاه هیچ قومی خالی از افراد خداپرست و هدایت کننده به خدا نبوده است. لذا خداوند متعال فرمود:
إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ ـ تو فقط بیم دهنده اى! و براى هر گروهى هدایت کننده اى است » (الرعد : ۷)
و فرمود: « ... وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خَلا فیها نَذیر ـــ و هر امّتى در گذشته انذارکننده اى داشته است » ( فاطر : ۲۴)
امیرمومنان (ع) در نهج البلاغه ، خطبه ۲۲۲ فرمودند:
« إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى جَعَلَ الذِّکْرَ جِلاءً لِلْقُلُوبِ تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَ الْوَقْرَةِ وَ تُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ الْعَشْوَةِ وَ تَنْقَادُ بِهِ بَعْدَ الْمُعَانَدَةِ وَ مَا بَرِحَ لِلَّهِ عَزَّتْ آلَاؤُهُ فِی الْبُرْهَةِ بَعْدَ الْبُرْهَةِ وَ فِی أَزْمَانِ الْفَتَرَاتِ عِبَادٌ نَاجَاهُمْ فِی فِکْرِهِمْ وَ کَلَّمَهُمْ فِی ذَاتِ عُقُولِهِمْ فَاسْتَصْبَحُوا بِنُورِ یَقَظَةٍ فِی [الْأَسْمَاعِ وَ الْأَبْصَارِ الْأَبْصَارِ وَ الْأَسْمَاعِ وَ الْأَفْئِدَةِ یُذَکِّرُونَ بِأَیَّامِ اللَّهِ وَ یُخَوِّفُونَ مَقَامَهُ بِمَنْزِلَةِ الْأَدِلَّةِ فِی الْفَلَوَاتِ مَنْ أَخَذَ الْقَصْدَ حَمِدُوا إِلَیْهِ طَرِیقَهُ وَ بَشَّرُوهُ بِالنَّجَاةِ وَ مَنْ أَخَذَ یَمِیناً وَ شِمَالًا ذَمُّوا إِلَیْهِ الطَّرِیقَ وَ حَذَّرُوهُ مِنَ الْهَلَکَةِ وَ کَانُوا کَذَلِکَ مَصَابِیحَ تِلْکَ الظُّلُمَاتِ وَ أَدِلَّةَ تِلْکَ الشُّبُهَات ــــــ همانا خداى سبحان و بزرگ، یاد خود را روشنى بخش دل ها قرار داد، تا گوش پس از ناشنوایى بشنود، و چشم پس از کم نورى بنگرد، و انسان پس از دشمنى رام گردد، خداوند که نعمت هاى او گران قدر است، در دوران هاى مختلف روزگار، و در دوران جدایى از رسالت «تا آمدن پیامبرى پس از پیامبرى دیگر» بندگانى داشته که با آنان در گوش جانشان زمزمه مى کرد، و در درون عقلشان با آنان سخن مى گفت. آنان چراغ هدایت را با نور بیدارى در گوش ها و دیده ها و دل ها بر مى افروختند، روزهاى خدایى را به یاد مى آورند و مردم را از جلال و بزرگى خدا مى ترساندند. آنان نشانه هاى روشن خدا در بیابان هایند، آن را که راه میانه در پیش گرفت مى ستودند، و به رستگارى بشارت مى دادند، و روش آن را که به جانب چپ یا راست کشانده مى شد، زشت مى شمردند، و از نابودى هشدار مى دادند، همچنان چراغ تاریکى ها، و راهنماى پرتگاه ها بودند.»

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.